<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">

<channel>
	<title>خانه ی رایمند</title>
	
	<link>http://1raymand.wordpress.com</link>
	<description>نگاه روز به زندگی</description>
	<lastBuildDate>Thu, 22 Oct 2009 23:04:19 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain="1raymand.wordpress.com" port="80" path="/?rsscloud=notify" registerProcedure="" protocol="http-post" />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/03447051d6af5f6e90ed13c72d9d4446?s=96&amp;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>خانه ی رایمند</title>
		<link>http://1raymand.wordpress.com</link>
	</image>
			<itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>نگاه روز به زندگی</itunes:subtitle><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/1raymand" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با مهندس حشمت الله طبرزدی و منتشر شده در خانه ی رایمند ؟</title>
		<link>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/22/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%b5%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3-%d8%ad/</link>
		<comments>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/22/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%b5%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3-%d8%ad/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 23:04:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hraymand</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[ژورنالیست]]></category>
		<category><![CDATA[حکومت دینی]]></category>
		<category><![CDATA[حشمت الله طبرزدی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه ی رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://1raymand.wordpress.com/?p=1554</guid>
		<description><![CDATA[



مخالفین رژیم دینی جمهوری اسلامی و مدافعین حقوق بشر و دموکراسی ، وقتی در داخل کشور به فعالیت و زندگی می پردازند ؛ همواره با مشکلات و معضلات فراوانی روبه رو هستند که با مبارزان و فعالان ساکن خارج از کشور متفاوت میباشد।تهدید ارعاب ، انسداد شغلی و تحصیلی ، دستگیری و زندان و گاها [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1554&subd=1raymand&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1555" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1555" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/d8b7d8a8d8b1d8b2d8afd98a.jpg?w=400&#038;h=508" alt="حشمت الله طبرزدی" width="400" height="508" /><p class="wp-caption-text">حشمت الله طبرزدی</p></div>
<p style="text-align:justify;">مخالفین رژیم دینی جمهوری اسلامی و مدافعین حقوق بشر و دموکراسی ، وقتی در داخل کشور به فعالیت و زندگی می پردازند ؛ همواره با مشکلات و معضلات فراوانی روبه رو هستند که با مبارزان و فعالان ساکن خارج از کشور متفاوت میباشد।تهدید ارعاب ، انسداد شغلی و تحصیلی ، دستگیری و زندان و گاها خطر اعدام ، آنها را دایما دنبال میکند و حتی بر روی کیفیت و کمیت فعالیت هایشان تاثیر گذار است .این بار به سراغ یکی از همین شخصیتها رفته ایم تا از زبان ایشان با تحولات روز ایران و شرایط حاکم بر فعالیت هایشان آشنا شویم .مصاحبه اختصاصی پایگاه تلاطم با مهندس حشمت الله طبرزدی را حضور مخاطبین گرامی تقدیم می داریم .  :</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی :درابتدا محبت فرموده ضمن معرفی خود و اشاره ای کوتاه به سوابق مطبوعاتی وسیاسی تان ؛ شرایطی که هم اکنون در آن به سر می برید را توضیح دهید ؟.</p>
<p style="text-align:justify;">من در سال 1373 با همکاری شورای مرکزی اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان ایران ، هفته نامه ی پیام دانشجو را منتشر کردم در ان دوران دبیر کل اتحادیه و مدیر مسئول نشریه بودماین نشریه پس از انتشار 57 شماره برای همیشه توقیف شد. به دنبال ان، و در سال 76 نشریه ی ندای دانشجو را منتشر کردیم. این نشریه نیز با فشار اطلاعات و مرتضوی توقیف شد . پیام دانشجو را نیز مرتضوی توقیف نهایی کرد. در سال 77 به انتشار هویت خویش مبادرت کردم که پس از 4 شماره توقیف شد . و در سال 78-79 نیز چند شماره ای گزارش روز را در اوردیم که در 5 اردیبهشت 79 به دستور خامنه ای تعطیل شد . در حوزه ی سیاسی نیز در سال 77 همراه با گروهی از دوستان جبهه ی متحد دانشجویی را تاسیس کردیم . در تاسیس ان این چند تشکل سهم داشتند:اتحادیه ی اسلامی دانشجویان و دانش اموختگان دانشگاه ها به دبیر کلی من . اتحادیه ی ملی دانشجویان و دانش اموختگان به دبیر کلی منوچهر محمدی . کمیته ی دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی به دبیری حسن زارع زاده . سازمان ملی دانشجویان و دانش اموختگان به دبیری کوروش صحتی . در سال 1379 نیز جبهه ی دموکراتیک ایران اعلام موجودیت کرد . در حال حاضر من سمت دبیر کلی این جبهه را بر عهده دارم. این جبهه در درون کشور دارای یک شورای رهبری 7 نفره به این شرح است :1- حشمت اله طبرزدی 2- جواد امامی-3 -پرویز سفری 4- محمد مسعود سلامتی-5 اسماعیل مفتی زاده 6-  گیتی پور فاضل 7- عباس خرسندی همچنین در درون مرز، یک شورای مرکزی متشکل از 15 نفر دارد . در عین حال جبهه ی دموکراتیک ایران یکی از اعضای شورای همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران است . جبهه دارای یک منشور 10 گانه است . همبستگی نیز دارای یک سند با 12 اصل است . من در حال حاضر سخنگوی همبستگی نیز هستم . پس از ازادی از حبس 9 ساله در خرداد سال گذشته، و با وجود محرومیت اجتماعی 10 ساله اما به مبارزات خود برای ازادی و دموکراسی در درون مرز ادامه داده ام .</p>
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی : به عنوان اولین موضوع بحث ، مناسب می دانیم نظر جنابعالی را درخصوص جنبش سبز اصلاحات وحرکت های اعتراضی مردم به نتیجه انتخاب که موجبات دیکتاتورستیزی ومخالفت آشکار قشرهای مختلف جامعه راعلیرغم شعارها وبرنامه های سران اصلاحات به همراه داشت ؛ جویا شویم .</p>
<p style="text-align:justify;">به نظر من جنبش سبز یک جنبش خود جوش یا خود به خودی است برای این که هیچ کس از پیش برای ان برنامه ریزی نکرده بود। این یک جنبشی است که معلول تقلب ، تجاوز ، کشتار ، سرکوب و اعترافگیری استولی خود جوش بودن ان موجب این نمی شود که اهداف اصیلی در برنامه نداشته باشدپس می توانیم ان را تحلیل کنیم به لحاظ اجتماعی یا پایگاه طبقاتی این جنبش به طبقه ی متوسط اجتماعی مربوط است . در واقع جامعه ی شهری و تولیدگران و کسبه و تکنوکرات ها و نیز اداری ها و دانشجویان و دانش اموختگان در ان فعال هستند . اگر چه بخشی از کارگران یا روستاییان و کشاورزان نیز از ان حمایت می کنند اما این جنبش به پایگاه طبقاتی ان ها مرجوع و مربوط نیست . در عین حال زنان و فرهنگیان متوسط شهری در ان فعال هستند . جنبش خاستگاه طبقاتی معینی ندارد ولی از یک پایگاه طبقاتی برخوردار است . هر گاه جنبشی از یک پایگاه طبقاتی اجتماعی معین برخوردار شد به دلیل این که می تواند بخش بزرگی از جامعه را نمایندگی کند،پس می توان ان را به عنوان یک جنبش با اهداف اصیل به رسمیت شناخت . در ایران طبقه ی متوسط همواره به وجود اورنده ی تحولات مهم در کشور است . این طبقه در درون خود از یک طیف بندی گسترده ای بر خوردار است که در 2 ویژگی مشترک هستند . اول این که از یک اگاهی نسبی بر خوردار هستند و دوم این که از یک رفاه نسبی در مقایسه با طبقه ی فرودست بر خوردار می   باشند . این دو ویژگی این طبقه را موجد پیشتازی و تحول افرینی می کند . اگر به انقلاب بهمن 57 یا انقلاب مشروطه یا ملی شدن نفت نگاهی بیندازیم در خواهیم یافت که در ان سه جنبش نیز این طبقه ی متوسط پیشتاز بودند . اگر چه نمی توانیم ایران را یک کشور صنعتی بدانیم که لازمه ی به وجود امدن طبقه ی قدرتمند کارگری باشد . یا یک کشور سرمایه داری نیست که طبقه ی سرمایه داران بزرگ در ان شکل گرفته باشد اما می توان طبقه ی متوسط شهری گسترده را در ان نشان داد . حتا کارگران مرفه و بخشی از کشاورزان و زحمتکشان نیز در این طبقه ی متوسط از جایگاه خوبی برخوردار رهستند . یا مثلا برابری طلبان و جنبش نفی تبعیض نیز که از حقوق برابر دفاع می کنند در طبقه ی متوسط دیده می شوند . این طیف بندی گسترده موجب شده است تا جنبش سبز ظرفیت یک جنبش اجتماعی را واجد شود . در واقع موقعیت اجتماعی و پایگاه اجتماعی &#8211; طبقاتی جنبش ان را موجد و لایق چنین شرایطی کرده است که می تواند ظرفیت جدیدی را زایش کند تا بتواند خواست های ملی  ،صنفی ، طبقاتی ، قومی و جنسیتی را نمایندگی کند . البته به جز تحلیل جنبش به لحاظ پایگاه اجتماعی باید از رهبری ان نیز سخن گفت . به نظر من در این جنبش خودجوش که به دلیل این که طبقه ی متوسط شهری ان را به وجود اورد،یک رهبری تقریبا هماهنگ نیز به وجود امد . رهبری عام . اما در عین حال همین خصیصه می تواند خطر ساز نیز باشد . برای این که یک پدیده ی جدید است و باید در مورد رشد و بلوغ ان نگران بود .</p>
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: شما به عنوان یک روزنامه نگار وفعال مدنی ؛ بارها به زندان رفته ، قطعا مورد آزار و تهدید قرار گرفته اید و هم اکنون نیز درحبس خانگی ومحدودیت های ارتباطی به سر می بری  از این ایام سخت وروزگار ناموافق چه خاطره یا رویداد و یا شیرینی دارید که بخواهید برای مخاطبین ما بیان کنید ؟</p>
<p style="text-align:justify;">دوران طولانی حبس مملو است از خاطرات تلخ وشیرین اما من به تناسب پیشرفت جنبش ازادی خواهی از ان تجربیات بهره می گیرم تا به جنبش کمک کنم। من این را دریافته ام که رژیم از ادم های استوار واهمه دارد। او فقط به دنبال این است که ادم های ضعیف را بازداشت کند و از اعترافات ان ها علیه جنبش استفاده نماید। پس باید قوی بود باید دانست که انفرادی و شکنجه عمر طولانی ندارد। پس نباید واهمه داشت। باید شکیبا بود। رهبران جنبش نیز نباید از ترس بازداشت ، کوتاه بیایند। جنبش به زنان و مردان استواری نیاز دارد که در بزنگاه ها از اهداف ان پشتیبانی کنند . من از تجربه های گوناگون بازداشت و زندان این درس را فراموش نمی کنم</p>
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: درسایت های و وبلاگهای اختصاصی یا وابسته به جبهه ی دمکراتیک ایران ؛ اخبار و تحولات نقض حقوق بشر درایران آن هم تعمیم داده شده به تمام قشرها ، ملیت ها ، مذاهب گروه ها وجنبش ها به صورت گسترده ای انعکاس داده می شود  سوالی که دراینجا مطرح می شود تاثیرات اطلاع رسانی از این مسیر برروی افکار عمومی ومجامع بین المللی تا چه حد توانسته رژیم وسیستم قضایی قهرئه آنرا درفشارگذاشته یاشرایط رابرای بازداشت شدگان وزندانیان سیاسی – مدنی سهل تر کند ؟</p>
<p style="text-align:justify;">در ایران برای رعایت حقوق بشر و دفاع از حقوق زندانیان سیاسی جز اگاهی رسانی هیچ وسیله ی موثر دیگری وجود ندارد। ما که نهاد های قدرتمند و ناظر برای اجرای اعلامیه ی حقوق ببشر در اختیار نداریم که رژیم ان ها را به رسمیت بشناسد مجلس و قوه ی قضاییه در خدمت سرکوب است. ان دستگاه هایی که باید از حق شهروند و حق زندانی و قربانی تجاوز و خشونت و سرکوب دفاع کنند خود عامل سرکوب هستند . دولت به نهاد های بین المللی پاسخگو نیست و همه چیز با لا پوشانی و عدم شفافیت و پنهان کاری امنیتی ، دفن می شود . رژیم سیاه چال هایی می سازد و شهروندان را در درون ان ها می اندازد تا ان ها را تواب کند و از نظر خود برگرداند . دستگاه قضایی یک دستگاه ایدئو لوژیک است و همه چیز با قید شرع و حفظ حکومت اله توجیه می شود . به واقع در جزیره ای دو ر افتاده از تمدن و حقوق بشر گرفتار امده ایم . در چنین شرایطی فقط روشنگری مبارزان راه ازادی و حقوق بشر است که نورافکن به درون سیاه چال های رژیم انداخته و اندرون او را به رو می اورند تا دنیا بداند . این رژیم برای حفظ منافع خود هر از چند گاه نیاز دارد تا برسر دنیا کلاه بگذارد . در همان بزنگاه کلاه برداری است که جهانیان می توانند با استناد به همین گزارش ها یقه ی شکنجه گران دروغگو را بگیرند . این اثر گذاری را در طی سالیان گذشته دیده ایم .</p>
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: از شما به عنوان یکی از جسورترین وشجاع ترین نیروهای اپوزسییون رژیم اسلامی که درداخل ایران بی مهابانه از دمکراسی دفاع کرده ، نقض حقوق بشر وسرکوب مخالفین رابه شدت محکوم می کند واز آوردن اسامی عمال حکومت که در توطئه ها وپروژه های پشت پرده رژیم دست دارند ابائی ندارد وهمچنین در مقابل تهدید ، ارعاب وشکنجه منبعث شده از این رفتار سرسختانه مقاومت می کند ؛ یاد می شود &#8220;چه آرمانی را دنبال می کند و تا چه حد برای رسیدن به آن استقامت دارد و هزینه خواهد نمود ؟</p>
<p style="text-align:justify;">من یک ازادی خواه هستم ازادی خواهی که عدالت و دموکراسی و حقوق بشر را برای همگان صرفنظر از عقیده ،جنس ، زبان ، رنگ ، صنف ، طبقه و ملیت می خواهد . من می خواهم که در کشور قانون مساوات و انصاف و عدالت اجرا بشود. اداره ی کشور در مسیر قانونی باشد که هیچ تبعیضی به رسمیت شناخته نشود و زمینه ی اجرای عدالت وجود داشته باشد. دوران قدرت و رسیدن به حقوق شهروندی با روش مسالمت امیز ممکن شود.من یک عدالت خواه هستم. یعنی ازادی و عدالت را در یک ساختار دموکراتیک که بر مبنای اعلامیه ی جهانی حقوق بشر باشد قابل     تحقق می دانم. فکر می کنم حکومت نه تنها باید سکولار باشد تا دموکراسی و حقوق برابر انسان ها ممکن شود بلکه نباید هیچ هژمونی دیگری جز اصالت حقوق شهروند بر حکومت سایه بیندازد . هژمونی ایدئولوژیک از هیچ نوعی از ان را برای ساختار سیاسی سازنده نمی دانم . باید شهروندان یک کشور این امکان را داشته باشند تا فارغ از مرزبندی های کاذب،حقوق خود را قابل دسترس بدانند . به لحاظ ارمان سیاسی یک لیبرال- سوسیال هستم . یعنی در اندیشه ی نظری به ویژه به لحاظ فلسفی لیبرال هستم اما در اندیشه ی اجتماعی یک اجتماعی گرایم . چون برایم عدالت و رفاه انسان ها به دور از رانت خواری و تبعیض و با کمک نهاد های تعاون و امدادگر ، اهمیت دارد . البته می دانم که این یک اندیشه ی اتوپیایی است اما به هر حال نمی توانم چیز هایی را که دوست دارم و می اندیشم ندیده بگیرم . من برای ازادی مبارزه می کنم و تا زمانی که زنده هستم دست از این مبارزه بر نخواهم داشت . گمانم بر این است که در دنیا بدترین چیز ان است که کسی یا نهادی یا حکومتی ظلم کند و من بخواهم به هر دلیل در مقابل این ظلم ساکت باشم . این شدنی نیست . پس تا ظلم و سرکوب و شکنجه و نقض سیستماتیک حقوق بشر هست مبارزه نیز هست .  من به این اصل عمیقا انسانی پایبند هستم . .</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: میخواهیم دیدگاه وتحلیل شما راهمانگونه که انتظار میرود به صورت شفاف در خصوص اپوزسییون خارج از کشور که به صورت احزاب وگروه های سیاسی با گرایشهای متفاوت و گاها متضاد فعالیت مبارزاتی داشته در حال مقابله با رژیم اسلامی هستند ، بدانیم ؟</p>
<p style="text-align:justify;">نقطه ضعف این اپوزسیون این است که 30 سال است از کشور و شرایط عینی به دور است من یک بار برای اپوزسیون بیرون از کشور تعبیر فریز شدن را به کار بردم। گفتم که در شرایط 30 سال گذشته فریز شده است نقطه ضعف دومش این است که به شدت سنت زده است . دلبندی خاصی به مناسبات گذشته دارد و هنوز نتوانسته است که شکل و محتوای خودش را مدرنیزه بکند . نقطه ضعف سوم این است که به شدت خود شیفته است . فقط خودش را قبول دارد و دیگری را نفی می کند. به همین دلیل است که به اتحاد عملی دست نمی یابد . در عین حال همین اپوزسیون کار های مهمی انجام داده و می دهد. باید پاس ان را داشت و نقاط قوتش را نیز بیان کرد . در 30 سال گذشته چراغ مبارزه را روشن نگه داشته و بسیار از جنایات رژیم را افشا کرده است . کاری که از داخلی ها ساخته نبود . در شرایط فعلی این اپوزسیون به مرور از جنبش سبز حمایت می کند اما حواسش جمع است که بار دیگر فریب نخورد . .</p>
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: اگر بخواهید شرایط فعلی ایران را در حوزه های اقتصادی ، فرهنگی و روابط بین المللی توصیف کنید ؛ به چه مطالب مهم می توانید اشاره نماید ودر هر بخش آینده نگری شما در شرایط پیش رو اوضاع را چگونه توصیف خواهید نمود ؟</p>
<p style="text-align:justify;">ایران به برکت جمهوری اسلامی یک کشور میلیتاریزه و بحران زده و ورشکسته است।با رفتار خود کشور را به کام بحران فرو داده و هیچ چیز سر جای خودش نیست. جوانان بیکار هستند. تورم بالا و دو رقمی است . ارزش پول ملی به شدت کاهش یافته و دنیا این کشور را نا امن و ورشکسته می داند. در ان سرمایه گذاری نمی کنند چون ریسک سرمایه گذاری بالا است . من ایران را در استانه ی یک انقلاب تمام یار ی بینم . برای این که حکومت نظامی از هر نوع رفرم جلوگیری کرده است. اگر رژیم بر سر پرونده ی هسته ای کوتاه نیاید و غنی سازی را تعلیق نکند باید در انتظار تحرم های بیشتر و حتا حمله ی نظامی بود . در واقع شرایط از این که هست بدتر نمی شود . اخلاق از سوی حکومت گران زیر پا گذاشته شده و شاهد سقوط فرهنگی و اخلاقی هستیم . این در شرایطی است که جامعه دوران گذار از سنت به مدرنیزم را پشت سر می گذارد که اثار خاص خودش را دارد . تا زمانی که حاکمیتی سکولار و دموکراتیک در کشور بر قرار نشود و حکومت فرقه ای و نظامی وجود داشته باشد هر روز بیش از گذشته به دام فروپاشی خواهند غلطید . پس در حوزه ی روابط بین المللی ایران را کشوری حامی تروریسم و نا امن می شناسند که در امور دیگران دخالت غیر سازنده می کند و می خواهد به بمب اتمی دس یازد تا اسرائیل را از صفحه ی روزگار محو کند . در حوزه ی اقتصاد نیز با کشوری بحران زده و ورشکسته روبرو هستیم که پول نفت را معلوم نیست چه می کند . در حوزه ی فرهنگی نیز با بحران اخلاق و بحران هویت روبرو هستیم . برای این که می خواهند قانون پیشرفت و ترقی را زیر پات بگذارند و با قانون زور و تحجر بر مردم حکومت کنند.</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: لطفا تحلیلی از آخرین وضعیت جنبش های فعال داخلی ( دانشجوئی – کارگری – زنان) وبه خصوص جبهه دمکراسی خواهی که مجموعه های تحت هدایت شما بر پایه آن استوار است را برایمان شرح دهید ؟</p>
<p style="text-align:justify;">فعالیت جنبش های اجتماعی که از ان ها نام بردید تحت تاثیر جنبش سبز قرار گرفته است। همان گونه که می دانید دانشگاه ها هر روز تظاهرات است اما نمود بیرونی ان زیاد نیست। چون مردم در انتظار تظاهرات ملیونی مثل روز قدس هستند। در شرایط فعلی کمپین یک ملیون امضا نمی تواند پاسخگوی نیاز جنبش باشد। برای این که خن ندا ها بر روی زمین رخته و سطح انتظارات را بالا برده است . ان جنبش ها و تلاش ها تا پیش از 25 خرداد خوب بود اما در شرایط فعلی باید کار های بزرگتری صورت بگیرد . به همین دلیل است که این جنبش ها در یک خواست ملی و عمومی استحاله شده اند. با هم شده اند. از حالت بخشی و تک افتاده بیرون امده و مثلا برای 13 ابان یا 16 اذر و حرکت های ملی کار می کنند.ما نیز همین خط مشی را داریم و در جنبش سبز فعال هستیم. برای این که این جنبش را حلقه ی تکاملی جنبش های پیشین می بینیم.امروز تمام تشکل ها و جنبش هایی که به ویژه در 10-15 سال گذشته فعال بوده اند در جنبش سبز هستند و برای ارتقای ان کار می کنند .</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: طیف وسیع دستگیری نخبگان ، روشنفکران ، روزنامه نگاران ، سرکوب شدید معترضین ، آزار وشکنجه ودر فجیع ترین نوع آن کشتار بی رحمانه مردم در خیابان ها موجب انعکاس گسترده ای در سطح جهان گردید به نظرشما آیا پس از انعکاس این رویدادها نتایج به دست آمده برای ادامه مسیر مثبت بوده یا اینکه تاثیر مقطعی کوتاهی داشته و هم اکنون به سکوتی تلخ کشیده شده است ؟</p>
<p style="text-align:justify;">مواردی که ذکر کردید یک مرحله از جنبش بود. مرحله ی سرکوب شدید و عکس العمل ان. ولی نباید این جنبش را در ان مرحله دید . باید در طول زمان دید . راهپیمایی 27 شهریور نشان داد که جنبش رو به جلو است . البته رهبری جنبش کمی ضعیف است و با خواست عمومی هما هنگ نیست . هنوز در حال و هوای جمهوری اسلامی سیر می کند . در صورتی که جنبش ساختار شکن است . اما به هر حال این رهبری خودش را تا کنون کشیده است و با جنبش پیش امده است . من نقاط ضعف جنبش را در مقاله های گوناگون برشمرده ام اما در کل ان را روبه جلو می بینم.هنوز اقوام و کارگران و حتا روستائیان به جنبش نپیوسته اند . تا زمانی که این اتحاد و اعتماد برقرار نشود نمی شود امید پیروزی قاطع داشت اما به هر حال امید است که این امر روزی تحقق یاب</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">چیاکوکاکایی: افکار واندیشه های شما در قالب منشور و مانیفست ارائه شده ؛ گویای چه نکات بارز یا منحصر به فردی نسبت به نمونه های مشابه می باشد به مورد ملیت ها و اقلیت های مذهبی چه تفکراتی را دنبال میکنید .</p>
<p style="text-align:justify;">همان گونه که اشاره کردید من نظراتم را پشتر در این زمینه ها بیان کردم। معتبر ترین ان منشور دهگانه ی جبهه ی دموکراتیک ایران ، مانیفست83  و اصول 12 گانه ی همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر است . خواهان حقوق برابر همه ی شهروندان ایرانی صرف نظر از عقیده و قوم و جنسیت و زبان ان ها هستم . به عدم تمرکز گرایی باور دارم و خیال می کنم حد اقل باید به فدرالیزم جغرافیایی تن داد تا ان برابری حقوقی شهروندان صورت عملی پیدا کند . البته در مورد کردستان می توان به فدرالیزم قومی نیز اندیشید . چون شرایط خاصی دارد . اگر هیچ مذهبی را دین رسمی به حساب نیاوریم و دین را از حکومت جدا کنیم هر قوم یا پیروان هر دین و مذهب در منطقه ای که اکثریت دارند می توانند در زندگی فردی و اجتماعی اما غیر سیاسی به همان ایین عمل کند. زبان هر قوم یا ملت باید محترم شمرده شود . زبان رسمی پارسی باشد و همه ملزم به اموختن باشند اما زبان قومی نیز زبان رسمی در منطقه ی مربوطه باشد . باید به این مناسبات تن داد تا عدالت برقرا شود . نمی شود به نام ملی گرایی تبعیض را رواج داد. باید با تبعیض مبارزه کرد . ریشه ی تبعیض باید سوزانده شود . فرمول عملی نیاز است . چارچوب ایران حفظ شود و استقلال محترم شمرده شود و زبان پارسی به عنوان زبانی ملی به رسمیت شناخته شود اما حقوق اقوام نیز به طور کامل به رسمیت شناخته شود . زبان و مذهب و رسوم ان ها. اگر نفی تبعیض و اجرای عدالت از طریق فدرالیزم عملی بود همان کار انجام بگیرد . در این زمینه نظر خود اقوام ایرانی مد نظر قرار بگیرد و ما خیال نکنیم قیم مردم هستیم .</p>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/1raymand.wordpress.com/1554/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/1raymand.wordpress.com/1554/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/1raymand.wordpress.com/1554/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/1raymand.wordpress.com/1554/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/1raymand.wordpress.com/1554/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/1raymand.wordpress.com/1554/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/1raymand.wordpress.com/1554/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/1raymand.wordpress.com/1554/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/1raymand.wordpress.com/1554/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/1raymand.wordpress.com/1554/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1554&subd=1raymand&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/22/%d9%85%d8%b5%d8%a7%d8%ad%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d8%ae%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%b5%db%8c-%d9%be%d8%a7%db%8c%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%aa%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%85-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d9%87%d9%86%d8%af%d8%b3-%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb1193a394b1cf7f84e1ef4ab93bcbd6?s=96&amp;d=identicon&amp;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tavanmand</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/d8b7d8a8d8b1d8b2d8afd98a.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">حشمت الله طبرزدی</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ماهیت جهان با دو نگاه ؟ ( افلاطون ، ارسطو )</title>
		<link>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/16/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%9f-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%b7%d9%88/</link>
		<comments>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/16/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%9f-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%b7%d9%88/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 16 Oct 2009 09:24:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hraymand</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت جهان از دیدگاه فلسفی]]></category>
		<category><![CDATA[مادی گرایی]]></category>
		<category><![CDATA[افلاطون]]></category>
		<category><![CDATA[ارسطو]]></category>
		<category><![CDATA[جهان]]></category>
		<category><![CDATA[دنیا]]></category>
		<category><![CDATA[سقراط]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://1raymand.wordpress.com/?p=1550</guid>
		<description><![CDATA[


از نظر افلاطون :

جهانی که ما از طریق حواس خود مشاهده ، لمس و تجربه می کنیم واقعی نیست بلکه رو گرفت جهان حقیقی است . در روگرفت جهان ما به وفور می بینیم که اشیاء به طور دائم در حال تغییر . آمدن و رفتن هستند . این جهان مملو است از اشتباه ، [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1550&subd=1raymand&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">از نظر افلاطون :</p>
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1551" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1551" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/3n3.jpg?w=400&#038;h=281" alt="دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو ) " width="400" height="281" /><p class="wp-caption-text">دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو ) </p></div>
<p style="text-align:justify;">جهانی که ما از طریق حواس خود مشاهده ، لمس و تجربه می کنیم واقعی نیست بلکه رو گرفت جهان حقیقی است . در روگرفت جهان ما به وفور می بینیم که اشیاء به طور دائم در حال تغییر . آمدن و رفتن هستند . این جهان مملو است از اشتباه ، نقص و شر . چنین جهانی وجود دارد و ما نیز دائما آنرا تجربه می کنیم ولی حقیقت ندارد . از نظر افلاطون جهان دیگری وجود دارد که حقیقی است و مامن حقایقی است که تمامی تجربه های مرتبت به این دنیای ما از آنها تقلید و رونوشت شده است او آن جهان را جهان مثل نامید و معتقد بود که در جهان مثل ، مثلا درختی وجود دارد که تمامی درختان این دنیای غیر واقعی رونوشت آنند خانه ای هست که کلید خانه های دنیای روزمره ی ما از روی آن ساخته شده است . وبالاخره نتیجه گیری می کرد که هر آنچه در دنیای غیر واقعی که مورذ مشاهده ی ما است وجود دارد . روگرفت مثالی است که در جهان مثل قرار گرفته است . مثل از نظر افلاطون از هر حیث کامل و لایتغیر بودند و مرگ ونابودی در آنها راه نداشت گذشته از مثل ، اصل دیگری نیز در جهان وجود دارد این اصل (( ماده )) می باشد . بین ماده و مثل تفاوت عمیقی هست . ماده را می توان ماده ی خامی دانست که مثل بر روی آن نقش می بندد . بگذارید اینجا کار مجسمه ساز را مثال بزنیم فرض کنیم که مجسمه سازی می خواهد از تصویری که در ذهن دارد مجسمه ای بسازد در حال حاضر این تصویر مستقل از تمامی سنگهای مرمر جهان در ذهن مجسمه ساز وجود دارد . ولی برای اینکه مجسمه ساخته شود به یک قطعه سنگ مرمر احتیاج است تا دیگران بتوانند توسط حواسشان مجسمه را ببینند لذا مجسمه ساز یک قطعه سنگ مرمر را بر می دارد و تصویری که در ذهن دارد روی آن پیاده می کند مجسمه ای را خلق می نماید . مرمر بعنوان ماده ی خام تجسم بخش تصویر ذهنی مجسمه ساز می شود مجسمه ساز ممکن است مجسمه های متعددی بسازد بدون اینکه کوچکترین اثری در ذهنیت او داشته باشد .  اقلاطون تصور می کرد که جهان نیز به همین منوال ساخته شده است . تمام آنچه را که در طبیعت توسط حواسمان تجربه می کنیم وجود خود را مدیون نفوذ جهان مثل بر روی ماده هستند . جهان محسوس جهان واقعی نیست بلکه ترسیم جهان واقعی بر روی ماده است . بدین سان تمامی اشتباهات ، تمامی تغییرات و تمامی نقایص معلول ماده است نه مثل ، به نظر افلاطون عالم مثل معماری هست بنام دمیورژ که جهان مثل را با ماده می آمیزد درست همانطور که مجسمه ساز برای ساختن مجسمه ، تصویر ذهنی خود را روی سنگ مرمر پیاده می کند . دمیورژ از همه ی چیزها تصور کاملی دارد و توده ی عظیمی از ماده نیز در اختیار او است افلاطون هرگز به ما نمی گوید که دمیورژ ، مثل و ماده در اصل از کجا آمده اند موقعی که فراگرد خلق شروع می شود همه ی این مصالح آماده ی کار می باشد . هر وقت دمیورژ مثالی را در تماس با ماده قرار می دهد موجودی خلق می گردد . در حقیقت از یک مثال تعداد کثیری شی ء به وجود می آید . مثلا از درخت بلوط فقط یک مثال کامل در عالم مثل وجود دارد در صورتی که در جهان شناخته شونده با حواس از درخت بلوط میلیونها درخت وجود دارد . این قاعده در مورد تمام موجودات عالم صادق است . جهان حواس ترکیبی از مثال کامل و ماده است مثال از این ترکیب که هیچ گونه تاثیری نمی پذیرد و همچنان کامل و لا یتغییر به بقای همیشگی خود ادامه می دهد افلاطون را فیلسوف ایدئالیست ( معتقد به اصالت معنی و روح ) می شناسند زیرا او معتقد بود که جهان واقعی جهان مثل و یا تصورات است بعضی از شاگردان فلسفه می گویند که درستر بود افلاطون را به جای فیلسوف ایدئالیست فیلسوف ایدئائیست می خوانند چه مرکزی است علائق فلسفی او در ایده ها خلاصه می شود . ولی ما چه او را ایدئالیست بخوانیم و چه ایدئائیست در اعتقادمان به این اصل که افلاطون باور استواری داشت که جهان قلمرو مثل کامل و و لایتغییر و نیز ماده می باشد خللی وارد نمی کند . برای افلاطون جهان مثل جهان واقعی و راستین بود و جهخانی را که با حواس خود می شناسیم جهان غیر واقعی و روگرفت جهان واقعی تلقی می گردید . با ترسیم مثل بر روی ماده ، جهان عظیمی از اشیاء بی شماری تولید می شود . افلاطون معتقد بود که تمامی نقایص جهان محسوس ناشی از این واقعیت است که انطباع مثل که از صفت کامل سود می برد بر ماده غیر ممکن است . ماده ناقص است و از این رو است که مثل راتا حدی تیره می سازد و از شکل اصلیش خارج می کند .</p>
<p style="text-align:justify;">نظریه ارسطو :</p>
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1552" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1552" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/3n31.jpg?w=400&#038;h=281" alt="دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو ) " width="400" height="281" /><p class="wp-caption-text">دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو ) </p></div>
<p style="text-align:justify;">بطوری که دیدیم دموکریتس و اتمیست ها جهان را بر حسب اتمهای متحد الشکل و متحرک تفسیر می کردند . افلاطون نیز جهان را بر حسب مثل کامل که تا حدی بر روی ماده اثر می گذاشت تعریف می نمود . ارسطو ، فیلسوفی که از میان بزرگترین فلاسفه ی جهان ، در کنار افلاطون قرار می گرفت می کوشید درباره ی تکوین جهان به تبعینی دست یابد که حد فاصل بین افلاطون و اتمیست ها باشد . ارسطو مایل بود که وجود ماده را تایید کند . او به عنوان شاگرد افلاطون همچنین باورداشت که مثل وجود دارد و سعی می کرد این دو تفکر را به طریقی به هم بیامیزد که از راه حل پیشنهادی افلاطون قانع کننده تر باشد . مسئله ی او در اینجا این بود که چگونه مثل لایتغییر ، کامل و ازلی را بر روی ماده ی بی جان مرتسم سازد ؟ در پاسخ این معضل او به این تصور دست یافت که مثل ( بنا به اصطلاح افلاطون ) ، یا صور ( بنا به اصطلاح خود ارسطو ) در خارج و فوق اشیاء به صورت امری ما بعد طبیعی قرار ندارد . بلکه هر چه هست در درون و در ذات موجودات می باشد . او می آموخت که اقتران صورت و ماده جنبه ی همیشگی و جاودانی دارد . لذا معتقد بود که جهانی که به وساطت حواس ما تجربه می شود ، بنا به قول افلاطون ، رو گرفت محض جهان واقعی نیست بلکه خود جهان واقعی است در اینجا صورت و ماده یکی است و هیچ یک را جدا از دیگری نمی توان تجربه کرد . تنها از طریق تفکر است که ما می توانیم این دو را سوای از هم به تصور درآوریم در غیر این صورت دو همیشه باهم هستند بگذارید برای مثال تخم درخت بلوط را در نظر بگیریم . تخم بلوط ترکیبی است از صورت و ماده . ما صورت تخم بلوط را که مشخصه ی تمامی تخمهای بلوط است به خوبی تشخیص می دهیم و هر وقت که چشم مان به تخم بلوط می افتد آنرا فورا باز می شناسیم . مورد مثال ما تخم بلوط به خصوصی است ، ما هرگز در تجربه ی خود صورت تخم بلوطی را که جدای از تخم بلوط مخصوص باشد مشاهده نمی کنیم . تخم بلوط مورد مثال علاوه برصورت دارای ماده نیز می باشد . صورت تخم بلوط سعی می کند که خود را در ماده بیابد و نتیجه ی این کنکاش تخم بلوطی است که ما در معرض تجربه ی خود داریم هرچه این تخم بلوط کامل تر باشد صورت آن بهتر تحقق و ترسیم گرفته است تخم بلوط ممکن است به درخت بلوط تبدیل شود . لذا تخم بلوطی که ما در دست خود داریم ماده است و صورتی که تخم مزبور می کوشد به آن تحقق بخشد درخت بلوط می باشد . وقتی که تخم بلوط کاشته شد و رشد یافت به تکاپو می افتد تا به درخت بلوط تبدیل گردد و صورت آن را در خود بیابد . به همین منوال ممکن است که درخت بلوط به تخته چوبهایی تبدیل شود که برای ساختن میز ، صندلی ، و سایر لوازم از این قبیل به کار می رود در اینجا درخت بلوط حکم ماده را دارد و اثاثه و مبلمانی که از آن ساخته می شود حکم صوری که درخت بلوط در صدد تحقق بخشیدن به آنها است  در هر یک از این موارد ، از تخم بلوط گرفته تا درخت بلوط و مبل واثاثه ، وجود دو چیز محقق است : ماده و صورت . در کلیه ی مراحل هدفی که وجود دارد هم تحقق صورت است و هم ماده به منظور متحقق ساختن صورت بعدی . بدین ترتیب ملاحضه می کنیم که صورت هرگز تغییر نمی یابد و همیشه به یک شکل باقی می ماند . صورت تخم بلوط پیوسته تخم بلوط است و هرگز صورت تخم بلوط را به خود نمی گیرد . اما ماده چنین نیست . ماده در حین تغییر ، صور مختلفی پیدا نمی کند . ماده ی بلوط نخست صورت تخم بلوط ، و بعد صورت درخت بلوط و بالاخره صورت یک قطعه از مبلمان را می پذیرد این فرایند تا بی نهایت ، تا زمانی که تغییر متحقق می شود ادامه می یابد . ماده همیشه تحقق و تجلی گاه صورت است . ارسطو معتقد بود هر وقت که ما به جهان و طبیعت می نگریم هم ماده را می بینیم و هم صورت را . از نظر او هیچ ماده ای جدای از صورت و هیچ صورتی فارق از ماده وجود ندارد . ماده و صورت هر دو سرمدی و جاویدانند . آنها نه مخلوقند و نه زوال پذیر . ارسطو اعتقاد داشت که جهان را می توان بعنوان فراشدی تبیین کرد که در آن ماده دائما می کوشد خود را در صور مختلف که برایش امکان پذیر است متحقق سازد .  اگر ما بخواهیم جهان را به درستی بفهمیم می توانیم آنرا به مجسمه سازی تشبیه کنیم که دست اندر کار ساخت و تولید مجسمه است . در حالی که این مجسمه ساز در فلسفه ی افلاطون مستقل از ماده ( در اینجا سنگ مرمر ) است در فلسفه ی ارسطو بل عکس متکی و مبتنی بر ماده ( سنگ مرمر ) می باشد . تصور ارسطو از یک مجسمه ی کامل صورتی که سنگ مرمر در صدد متحقق ساختن آن است،عملا در خود سنگ قرار دارد ( نه    مانند فلسفه ی افلاطون در خارج از آن)بر اساس این تفکر ارسطو معتقد بود که هر شیء در عالم متشکل از چهار علت است . نخستین علت با تصور مجسمه که صورتی است در ذهن مجسمه ساز قبل از شروع کار تطبیق می کند . صورتی که قرار است روی سنگ تحقق یابد و ارسطو آن را علت صوری می نامد . دومین علت ، علت مادی است و این علت همان سنگ یا ماده ای است که مجسمه ساز قرار است روی آن کار کند . سومین علت ، علتی است که با آن مجسمه ساخته می شود واین اشاره به سازنده و وسایل ساخت دارد و آن را علت فاعلی می نامند و بالاخره علت چهارم علتی استکه قصد و منظور نهایی ساختن مجسمه را که نشستن روی آن باشد می رساند و  ارسطو آن را تحت نام علت غایی معرفی می کند . از نظر ازسطو علل چهار گانه در تمام مراحل : تکوین ، تغییر ، رشد و شدن در کارند . او می گوید ما نبایستی هنرمند ( در این جا مجسمه ساز ) را جدای از ماده کازش ( در این جا تخته سنگ مرمر ) بدانیم بلکه بایستی او را بخشی از آن تلقی کنیم.فرض کنید شخصی خیال دارد مثلا پزشک شود . لذا می کوشد خودش را به چیز دیگری تغییر دهد تصور او از پزشک شدن (علت صوری ) : بدنش با تمام خصوصیات آن ( علت مادی ) : آن چه را که برای تحقق این هدف به کار می بندد( علت فاعلی ) : و بالاخره دلیلی که به موجب آن شخص مورد مثال خیال دارد از چیزی که بوده به پزشک تغییر یابد ( دلیل غایی ) دانسته می شود . در این مثال شخص مزبور در درون چیزی است که تغییر می یابد و چیزی می شود که به وجود می یابد .  از دیدگاه ارسطو ، حرکت می بایست از طریق اتحاد صورت وماده تبیین کرد . زمانی که ماده در مقابل صورت مقاومت به خرج می دهد نتیجه چیزی می شود که از شکل عادی خارج و با اشتباه و شر مقرون است .با این حال باید دانست که ماده علی رغم این نقیصه ، که گاهی اتفاق می افتد ، به صورت کمک می کند تا به آنچه می خواهد تحقق بخشد . از آنچه پیشتر گفتیم روشن می شود که جهان جهانی صرفا مکانیکی نیست جهان او مانند جهان اتمیست ها توده ای از اتم نیست که دایم در حرکت باشد و اشیاء را تولید کند.جهان او جهانی است که وجه مشخصه اش یاری رساندن به مقاصدی است که ماده در تکاپوی تحقق آن است . در این جهان برای باشندگی گونه ای جدو جهد و کشمکش برقرار است . ما به چنین جهانی ، جهان هدفمند و غایت دار می گو ییم به جهانی که صرفا بر حسب تصادف بنا شده باشد . اگر قرار باشد تخم بلوط مرتبا بکوشد تا به درخت بلوط تبدیل شود و درخت بلوط نیز دایما درصدد این باشد که به قطعات تخته تغییر صورت دهد و نیز اگر بنا باشد این جریان ادامه یابد و دایما تکرار شود ، عاقبت کار به کجا خواهد کشید ؟ آیا این فراشد بالاخره در جایی متوقف خواهد شد ؟ آیا همه اشیاء جهان در قید این هستند که به چیز دیگری تبدیل شوند ؟ انتهای این زنجیره را در کجا باید جستجو کرد؟ارسطو برای این تسلسل قائل به پایان  بود . او این پایانه را علت نخستین یا محرک بی حرکت نامید و آن را صورت خالص میدانست بدون هرگونه ماده و تعین . ما قادر نیستیم این پایانه را درک و تجربه کنیم ولی می توانیم درباره آن بیندیشیم .بدین ترتیب ، ما می توانیم در انتهای نهایی یک سو ، به ماده خالص و بدون صورت بیندیشم ودر انتهای نهایی سوی دیگر ، صورت خالص و بدون هر گونه ماده را مورد تفکرقراردهیم . ولی در هیچ حالتی قادر نیستیم هیچ یک از این دو را تجربه کنیم . جهانی که ما مشاهده و تجربه می کنیم جهان صندلی ها ،ستاره ها، زمین ، انسان ها و سایر چیزها جهانی است که در آن ماده و صورت با هم آمیخته اند . هر شیء در این جهان تحقق بالفعل صورتی است و ماده ای بالقوه برای تحقق صورتی دیگر می باشد . بدین طریق بود که ارسطو می کوشید مسئله مربوط به چیستی جهان را حل کند .</p>
<p style="text-align:justify;">نگاه بهلول :</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;">به قول معروف آدم وقتی مطالب فوق را می خواند نمی تواند در حضور قاضی پشتک بزند . فقط می توانم بگویم در منظومه ی شمسی یکصد و پنجاه میلیون سیاره وجود دارد که کره ی زمین یکی از این یکصد و پنجاه میلیون سیاره می باشد فقط می توانم در مقابل طراح و سازنده ی آن سر تعظیم و عرض ادب فرو آورم به یاد حرف بزرگی می افتم که می گفت : انسان در عین واحد چندین جهان و خدا را یکجا می سازد اما از ساختن و به وجود آوردن یک کرم در می ماند .</p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/1raymand.wordpress.com/1550/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/1raymand.wordpress.com/1550/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/1raymand.wordpress.com/1550/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/1raymand.wordpress.com/1550/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/1raymand.wordpress.com/1550/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/1raymand.wordpress.com/1550/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/1raymand.wordpress.com/1550/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/1raymand.wordpress.com/1550/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/1raymand.wordpress.com/1550/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/1raymand.wordpress.com/1550/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1550&subd=1raymand&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/16/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%ac%d9%87%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7-%d8%af%d9%88-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%9f-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%8c-%d8%a7%d8%b1%d8%b3%d8%b7%d9%88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb1193a394b1cf7f84e1ef4ab93bcbd6?s=96&amp;d=identicon&amp;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tavanmand</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/3n3.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو ) </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/3n31.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">دو اندیشمند ( افلاطون ، ارسطو ) </media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ماهیت خدا با سه نگاه ؟ ( سقراط ، افلاطون ، ارسطو )</title>
		<link>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/13/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%9f-%d8%b3%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b7-%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%8c/</link>
		<comments>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/13/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%9f-%d8%b3%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b7-%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 17:38:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hraymand</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهیت جهان از دیدگاه فلسفی]]></category>
		<category><![CDATA[وجود خدا]]></category>
		<category><![CDATA[افلاطون]]></category>
		<category><![CDATA[ارسطو]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[رساله ی جمهوریت]]></category>
		<category><![CDATA[سقراط]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://1raymand.wordpress.com/?p=1547</guid>
		<description><![CDATA[


یکی از کسانی که می کوشید تا مفهوم دقیق تر و پایدار تری برای خداوند بیابد سقراط بود . او تاوان پیشوا بودن در این زمینه را که موجب سوء تفاهم توده های مردم شده بود با جان خود پرداخت . مردم فکر می کردند که او اعتقاد به خدایان را در میان جوانان سست [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1547&subd=1raymand&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1548" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1548" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/3n1.jpg?w=400&#038;h=187" alt="سه اندیشمند بزرگ ( سقراط ، افلاطون ، ارسطو ) " width="400" height="187" /><p class="wp-caption-text">سه اندیشمند بزرگ ( سقراط ، افلاطون ، ارسطو ) </p></div>
<p style="text-align:justify;">یکی از کسانی که می کوشید تا مفهوم دقیق تر و پایدار تری برای خداوند بیابد سقراط بود . او تاوان پیشوا بودن در این زمینه را که موجب سوء تفاهم توده های مردم شده بود با جان خود پرداخت . مردم فکر می کردند که او اعتقاد به خدایان را در میان جوانان سست می کند . بنابراین سقراط را به خاطر گناهی که از دیده ی عامه در این زمینه مرتکب شده بود محکوم به مرگ کردند .</p>
<p style="text-align:justify;">اما شاگرد او افلاطون ، کلمه ی خدا را به کار می برد ولی کاربردش از کلمه خیلی گیج کننده است . اغلب انسان احساس می کند که او درست مانند عامه ی مردم معتقد به چند خداست که بر قسمت های مختلف جهان حکومت می کنند . در حقیقت ، مفاهیم رایج از خدا در کارهای او به وفور یافت می شود . در سایر موارد به نظر می رسد افلاطون وجود یک خدا را که فرمانده و فرمانروای کل جهان است تبلیغ می کند . افلاطون در کتابش تحت عنوان تیمائوس شرح می دهد که چگونه ( دمیورژ ، خداوند ) معمار عالم با ترسیم مثل که از پیش آماده اند بر ماده که آن نیز از قبل وجود داشته ، جهان و موجودات آن را می سازد یا می آفریند .</p>
<p style="text-align:justify;">اما در جای دیگر می بینیم که افلاطون از خالق جهان به عنوان منبع ارواح سخن می گوید . زیرا افلاطون معتقد به خدایان متعدد بود که هر یک از آنها به زعم او شباهت زیادی به روح آدمی داشته اند . در میان خدایان مثل خیر ، کل جهان مثل ، روح جهان ، ارواح سیارت و تمامی خدایان مذهب رایج قرار دارند . ولی در مورد خدایان ، افلاطون هرگز به صراحت سخن نگفته است . شاید افلاطون می کوشیده که از اعتقادات مردم برای تعلیم حقایق عمیق تر استفاده کند . در بعضی از نوشته های او مشاهده می شود که افلاطون سعی نکرده درباره ی به وجود آمدن جهان مثل یا ماده شرحی عرضه کند . او ظاهرا فرضش بر این است که اینها از ابتدا بوده اند . او هرگز نکوشید منبعی را که ( دمیورژ ، خداوند ) از آنجا آمده را تشریح کند . از نظر او گویا خدا نیز از ازل وجود داشته است . اما نهایتا افلاطون با دادن مثل و ماده او را وا می دارد تا تمام خدایانی را که عامه ی مردم به آن اعتقاد داشتند خلق نماید . ولی در بقیه ی رسالات افلاطون می بنیم که او خدا را به عنوان خالق همه چیز در جهان نام می برد و او را هدف موجودات عالم اعم از انسان و غیره ی آن می داند . افلاطون با عقیده به اینکه روح انسان مانند خداوند است و بدن زندان روح می باشد ، می نویسد : ما بایستی هر چه سریعتر خود را از زمین برهانیم و به خدا وصل شویم . اینجاست که می بینیم تفکر افلاطون حال و هوای عرفانی به خود می گیرد .</p>
<p style="text-align:justify;">تفکر ارسطو در این باره به مراتب از تفکر افلاطون روشن تر است . زیرا ارسطو معتقد است در جهان دو علت وجود دارد : صورت و ماده . از نظر او صورت نیرویی است که خود را در ماده متحقق می سازد اینجاست که صورت علت حرکت واقع می شود و ماده به خاطر صورت است که به حرکت در می آید . در واقع ارسطو معتقد بود ماده جاندار است تنها صورت که در داخل ماده است ماده را به حرکت در می آورد ماده نیز به نوبه ی خود در جستجوی این است که صورت بشود . یعنی آنرا تحقق می سازد . برای مثال : درخت بلوط ، صورت و تخم بلوط ، ماده است بلوط به درخت بلوط تبدیل می شود و صورت ( درخت بلوط ) را متحقق می سازد . درخت بلوطی که از آغاز در تخم بلوط وجود داشته ولی به مرحله ی تحقق نرسیده است . طبق نظر ارسطو رشد تخم بلوط در واقع تقلای تخم بلوط است برای تبدیل شدن به درخت بلوط . این همان چیزی است که به حرکت تخم بلوط تعبیر می کنیم .</p>
<p style="text-align:justify;">ولی قبل از اینکه تخم بلوط ، تخم بلوط شود از ماده تشکیل شده بود که تصور یا صورت ( تخم بلوط ) در آن تبلور یافته بود . این صورت در ماده وجود داشت . و ماده نیز می کوشید که به درخت بلوط تبدیل شود و این کوشش ماده به خاطر آن صورت می گرفت که تصور درخت بلوط در آن حضور داشت. این رشته حوادث متواری را اگر به دقت زیر نظر بگیریم می بینیم که از خام ترین ماده شروع می شود و در هر مرحله که به جلو و به سوی درخت بلوط شدن پیش می رود شکلی از ماده و صورتی جدید را به نمایش می گذارد و در هر مورد ، ماده می کوشد که صورت شود و توسط صورت است که به حرکت در می آید . اینک این سوال مطرح است آیا این رشته فعل و انفعالات تا بی نهایت ادامه می یابد ؟</p>
<p style="text-align:justify;">پاسخ ارسطو به این سوال منفی است . در انتهای این سلسه حوادث صورت خالص ، صورت بدون ماده قرار دارد . او این صورت ناب را ( محرک بی حرکت ) می نامد . صورت خالص ، علت نهایی تمام متحرکات و باشندگی های جهان است . ( خداوند ) دلیل و انگیزه ی حرکت است ولی خودش حرکت نمی کند . آیا چنین چیزی ممکن است . اگر هست چگونه ؟ ما همه تجربه ی این را داشته ایم که شخصی که از نظر ما قهرمان است بشناسیم و بخواهیم مانند او نیز ما قهرمان شویم . برای این کار ، شیوه ی زندگی شخص مورد نظر را تقلید می کنیم و بعد از مدتی بالاخره موفق می شویم که ما نیز مانند او به مقام قهرمانی برسیم داستان جاودانی هاتورن تحت عنوان : ( صورت سنگی بزرگ ) این تجربه را به زیبایی هر چه بیشتر ترسیم می نماید . در این داستان ، پسر بچه ی کوچک آنقدر به صورت مجسمه ی سنگی نگاه می کند که خودش نیز مانند او می شود . ولی صورت سنگی هرگز حرکتی از خود نشان نداد و تغییری نکرد . ( محرک بدون حرکت ) ارسطو نیز همین حال را دارد او انسان را به حرکت در می آورد ، در ماده تغییر ایجاد می کند ولی خودش حرکت نمی کند و تحت تاثیر قرار نمی گیرد تمامی جهان ، و کلیه ی موجودات و اشیاء آن آرزو را دارند که به خاطر خدا خود را متحقق سازند . وجود خداوند دلیل غایی تلاش آنها است . در حقیقت خداوند ، مرکزیتی را تشکیل می دهد که همه چیر به سوی آن در حرکت است و از این رو است که او اصل اتحاد بخش جهان می باشد . هرگونه امکان و صورت در خداوند تحقق می یابد .</p>
<p style="text-align:justify;">خداوند ارسطو آرمان فیلسوف است . چون او تمام آن چیزی است که فیلسوف برای رسیدن به آن تلاش می کند . آن چیزی نیست جزء عقل خالص و ناب .</p>
<p style="text-align:justify;">برداشتی شخصی :</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;">انسان از بدو پیدایش و تکامل به مانند لاک پشتی که از تخم بیرون زده و بطور ژنتیک خود را به آب می رساند او نیز ( انسان ) بطور ژنتیک وار خود را به نقطه ای بلند می رسانده و نسبت به چیزی که شاید خودشهم نمی دانست چیست ؟ اماژنتیک وار نسبت به او ( خداوند ) عرض ادب می کرد . زیرا کسی را به عنوان حاکم مطلق ژنتیک وار قبول داشت .</p>
<p style="text-align:justify;">آری حال می خواهم در تصویر سازی ذهنم خداوند خود را تعریف کنم . با در نظر گرفتن نظریات بزرگانی مانند سقراط و افلاطون و ارسطو به این نتیجه می توان رسید که بزرگی به مانند سقراط معلم نخست با اندیشه های معنوی خود محکوم به سست اندیش شدن افکار جوانان شد و در نهایت جان خود را نیز در این ره واگذارد و با نگاهی به عملکرد او و به زبانی عامیانه و زبان قرن بیست و یکمی گرفتار افکار افراطی گردید .</p>
<p style="text-align:justify;">اما بانگاهی به باورهای افلاطون شاگرد بزرگمرد سقراط که نگاهی می اندازیم گویا او از سرنوشت استاد درس عبرت گرفته و با انتخاب چند خدا در مسیر دیگری قدم می گذارد ولی در نهایت او هم اسیر معنویات بود یا شد نمی دانم ولی با جمله ی معروفی که گفته : ما بایستی هر چه سریعتر خود را از زمین برهانیم و به خدا وصل شویم حداقل موضوع ماده و مثل را برای پیگیری وجود خداوند بعنوان راه شروع شناخت خداوند به آیندگان هدیه کرد در هر صورت خدایان افلاطون هم قابل احترامند .</p>
<p style="text-align:justify;">و اما ارسطو شاگرد افلاطون با تجربه اندوزی بزرگی که به لطف افلاطون در سایه ی نام بزرگی به مانند سقراط کسب کرده بود اصل مطلب افلاطون یعنی وجود خالق و آفریننده و خدایی کامل را باور کرده بود فقط به دنبال جا پای استاد قدم نهاد و بر موضوع ماده مثل در قرار گرفتن جایگاه نخست هرکدام تصویر روشنتری را ترسیم کرد . و از آن لحظه ی تاریخ به بعد آیندگان را در اندر خم پیچ کوچه ای به حال خود واگذارد و آنها را مجبور به کنکاوش برای پیدا کردن خدای خود در افکارشان کرد . حال خدای من چگونه خدایست ؟ به یاد فیلم کمال تبریزی با ، بازی پرویز پرستویی بنام مارمولک می افتم که حاجی آقا پرستویی بالای منبر می گفت : هرکس خدا را به شکلی می یابد یعنی راههای رسیدن به خداوند متفاوت است اما به خدا می رسد . حال من با این صغری و کبری چیدن در کنار هم می خواهم بگویم که خدای من خدای آزادی است ، خدای عشق است ، خدای دوستی است ، خدای ذکاوت انسانی است ، خدای خرد است ، خدای جان است و… ، با نگاهی به افکار افلاطون و باور او در داشتن چند خدا گویا او خدای واحد و تک را قبول داشت اما صفتهایی که به القاب می کرد همه از شایستگی های خدایش بوده و از بزرگی او حکایت می کرده ولی باورهای افراطی عامه مانع از درک این مسئله می شد حال صحبت همین می باشد القابی که ما در باورهایمان نسبت به خداوند می دهیم نقش تعیین کننده ای در به وجود آوردن خدا در تصویر سازی ذهنی ما می گردد زیرا خداوند قابل مشاهده نمی باشد . بیایید در تصویر سازی ذهنی خود خداوند را به زیبایی به تصویری از عشق و محبت و خرد و دانایی و …. بکشیم زیرا بعد از هر شب تاریک و تاری از سوی مشرق زمین در آفاق شرق طلوع خدای خورشید رخ می دهد و روشنایی را پدید می آورد . خداوند تاریکی در تاریکی چیزی را مشاهده نمی کند چون تصویر او گنگ و نامفهوم است نامفهوم نه با باورهای سقراط گونه زیرا به نظر من سقراط هم خدای خود خود را به گونه ای یافته بود که واقعا به دور از تجزیه و تحلیل جمع عامه ی آن زمان بود چیزی که عیان است سقراط خدای خود بود زیرا در باورهای خود درون انسانی هر انسان را خدای بیرون درون می دانست پس خدای سقراط هم قابل ستایش است وجود خداوند روح اوست که بطور ژنتیک وار در جان و خرد ماست در لحظه ی تولد هدیه ای از طرف اوست .  .</p>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/1raymand.wordpress.com/1547/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/1raymand.wordpress.com/1547/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/1raymand.wordpress.com/1547/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/1raymand.wordpress.com/1547/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/1raymand.wordpress.com/1547/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/1raymand.wordpress.com/1547/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/1raymand.wordpress.com/1547/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/1raymand.wordpress.com/1547/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/1raymand.wordpress.com/1547/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/1raymand.wordpress.com/1547/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1547&subd=1raymand&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/13/%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%d8%aa-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%b3%d9%87-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%d8%9f-%d8%b3%d9%82%d8%b1%d8%a7%d8%b7-%d8%8c-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86-%d8%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb1193a394b1cf7f84e1ef4ab93bcbd6?s=96&amp;d=identicon&amp;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tavanmand</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/3n1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">سه اندیشمند بزرگ ( سقراط ، افلاطون ، ارسطو ) </media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آقا خانه ی ریحانه تنها مرکز نگهداری از دختران خیابانی تعطیل شد . ؟!</title>
		<link>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/08/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d9%86%da%af%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af/</link>
		<comments>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/08/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d9%86%da%af%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Oct 2009 16:06:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hraymand</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[فمینیست]]></category>
		<category><![CDATA[اسرائیل]]></category>
		<category><![CDATA[خانه ی رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>
		<category><![CDATA[دختران خیابانی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[روزنامه ی جوان]]></category>
		<category><![CDATA[روسپیگری]]></category>
		<category><![CDATA[زنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://1raymand.wordpress.com/?p=1531</guid>
		<description><![CDATA[

منبع روزنامه جوان به تاریخ (( سه شنبه چهاردهم مهرماه 1388 به شماره ی 2959 صفحه ی سه ستون کناری چپ مطلب سر خط ، 01 ))
خانه ی ریحانه تنها مرکز نگهداری از دختران خیابانی بعلت هزینه بری برای شهرداری تهران تعطیل شد . شهرداری تهران می گوید که تشکیل مراکزی از این قبیل در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1531&subd=1raymand&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1533" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1533" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/02075e41856fc5c4617847bd69d.jpg?w=400&#038;h=508" alt="چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است " width="400" height="508" /><p class="wp-caption-text">چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است </p></div>
<div id="attachment_1534" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1534" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/922672166781.jpg?w=400&#038;h=450" alt="درست مثل کسی که از خونه پرتش می کنن بیرون " width="400" height="450" /><p class="wp-caption-text">درست مثل کسی که از خونه پرتش می کنن بیرون </p></div>
<p style="text-align:justify;">منبع روزنامه جوان به تاریخ (( سه شنبه چهاردهم مهرماه 1388 به شماره ی 2959 صفحه ی سه ستون کناری چپ مطلب سر خط ، 01 ))</p>
<p style="text-align:justify;">خانه ی ریحانه تنها مرکز نگهداری از دختران خیابانی بعلت هزینه بری برای شهرداری تهران تعطیل شد . شهرداری تهران می گوید که تشکیل مراکزی از این قبیل در حیطه ی مسوولیت های شهرداری نیست . و در واقع در ایران تنها شهرداری تهران بوده که به ایجاد چنین مراکزی مبادرت کرده بود . بر اساس شرح وظایف ، مراقبت از کودکان خیابانی و ساماندهی آنان از مسوولیت های سازمان بهزیستی تلقی می شود که در سال های اخیر ، با کمک صندوق کودکان سازمان ملل ( یونیسف ) و وزرات کشور و بوجه ای که برای این منظور پیش بینی شده ، در این زمینه اقداماتی کرده است .</p>
<p style="text-align:justify;">نکته ای فوق العاده جالب توجه ؟</p>
<p style="text-align:justify;">در همان صفحه و همان منبع و همان شماره و همان تاریخ  در بالای صفحه در قسمت خبر آخر در یک نیم خط قرمز آقای محمد باقر قالیباف شهردار نامحترم تهران در اظهار نظری (( تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی به قدس شریف را محکوم کرد . ))</p>
<p style="text-align:justify;">
<blockquote>
<p style="text-align:justify;">برداشتی شخصی :</p>
<p style="text-align:justify;">وقتی که تیتر این خبر را در لحظه ی اول خواندم بخدا قسم اول فکر کردم یکی از صدها مرکز موجود بسته شده ، ولی وقتی که مطلب را تا آخر خواندم دیدم نه بابا این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست مثل اینکه داستان جدی و فقط همین یه مرکز بوده بقدری این خبر در روان من تاثیر گذاشت که هضم آن براستی برایم خیلی سخت بود . من یک زن نیستم ولی وقتی شرایط یک دختر فراریه ایرانی شیعه ی تحت سلطه ی افکار به اصطلاح ناموس پرست و غیرت و&#8230;  بعد از فرار را در ذهنم تصویر سازی می کنم به چیزی بغیر از بن بست نابودی نمی رسم بن بستی که در آن هیچ پل سالم و مطمئن برگشتی وجود ندارد نابودی است و نابودی ، پایان زندگی با تعریفی بنام مرده ی متحرک مرده ای که براحتی در بازار کثیف سکس ، نابرابری ، تحقیر ، توهین و &#8230;  به پایین ترین قیمت معنوی و مادی معامله می شود معامله ای که بزرگترین مالباخته ی آن براستی همان دختر از این پس با نام دختر خیابانی است . گویا باید همان یک مرکز نهگداری از دختران خیابانی یسته می شد تا برای همیشه نام این دختران خیابانی برای همیشه دختران خیابانی باقی بماند     بیاد یک حکایتی از عبید زاکانی می افتم با این مضمون که براستی مشمول دعوای زرگری بین شهرداری و سازمان بهزیستی است . (( روستایی ماده گاوی داشت و ماده خری با ، کره خرش ، ماده خر بمرد و شیر گاو به کره خر می داد و ایشان را شیر دیگر نبود و روستایی ملول شد و گفت : خدایا تو این کره خر را مرگی بده تا عیالان من شیر گاو بخورند . روزه بعد روستایی به طویله برفت و دید ماده گاو مرده ، مردک را دود از سر برفت و بگفت : خدایا من خر را گفتم تو گاو را از خر باز نمی شناسی ؟!</p>
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1535" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1535" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/d8b1d988d8b3d9bed98a-daafd8b1d98a.jpg?w=400&#038;h=492" alt="خوب دیگه طفلی به حکومت عدل علی پناه آورده ولی افسوس " width="400" height="492" /><p class="wp-caption-text">خوب دیگه طفلی به حکومت عدل علی پناه آورده ولی افسوس </p></div>
<div id="attachment_1536" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1536" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/203609-2008-6-18-13-10-36-g.jpg?w=400&#038;h=330" alt="خانمی دره خانه ی ریحانه رو بستن " width="400" height="330" /><p class="wp-caption-text">خانمی دره خانه ی ریحانه رو بستن </p></div>
<div id="attachment_1537" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1537" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/zan17.jpg?w=400&#038;h=250" alt="یه جورایی حق بهت می دم " width="400" height="250" /><p class="wp-caption-text">یه جورایی حق بهت می دم </p></div>
<div id="attachment_1538" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1538" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/prostitutionweb.jpg?w=400&#038;h=276" alt="یه جورایی بهت حق می دم " width="400" height="276" /><p class="wp-caption-text">یه جورایی بهت حق می دم </p></div>
<div id="attachment_1539" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1539" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/ehteram-eitemaii.jpg?w=400&#038;h=283" alt="بخاطر همینه که می گم درکت می کنم خوب حالا که در خانه ی ریحانه رو بستن به درک این همه مهمون نوازه بی نا .... " width="400" height="283" /><p class="wp-caption-text">بخاطر همینه که می گم درکت می کنم خوب حالا که در خانه ی ریحانه رو بستن به درک این همه مهمون نوازه بی نا .... </p></div>
<div id="attachment_1540" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1540" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/iranel11.jpg?w=400&#038;h=268" alt="خیلی جالبه همه چیزم آخرش بنام تو تموم می شه و همه کاسه کوزه ها سر تو طفلی می شکنه " width="400" height="268" /><p class="wp-caption-text">خیلی جالبه همه چیزم آخرش بنام تو تموم می شه و همه کاسه کوزه ها سر تو طفلی می شکنه </p></div>
<div id="attachment_1541" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1541" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/bardeh.jpg?w=400&#038;h=559" alt="روشنایی که هیچگاه روشنایی و نور امید معنی نمی گردد " width="400" height="559" /><p class="wp-caption-text">روشنایی که هیچگاه روشنایی و نور امید معنی نمی گردد </p></div>
<div id="attachment_1542" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1542" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/photo1253199022.jpg?w=400&#038;h=380" alt="آره خدایش حق داری فریاد بزن فریاد " width="400" height="380" /><p class="wp-caption-text">آره خدایش حق داری فریاد بزن فریاد </p></div>
<div id="attachment_1543" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1543" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/girlholeinlookingtrappe.jpg?w=400&#038;h=400" alt="می گن چاه کن همیشه ته چاهه ولی این چاه رو که تو نکندی ؟!" width="400" height="400" /><p class="wp-caption-text">می گن چاه کن همیشه ته چاهه ولی این چاه رو که تو نکندی ؟!</p></div>
<div id="attachment_1544" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1544" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/s5a9fp.jpg?w=400&#038;h=412" alt="خیلی زیبا " width="400" height="412" /><p class="wp-caption-text">خیلی زیبا </p></div>
<div id="attachment_1545" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1545" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/42371fec66675854ee0b10ffd28.jpg?w=400&#038;h=407" alt="اختلافی بین زمینو هوا " width="400" height="407" /><p class="wp-caption-text">اختلافی بین زمینو هوا </p></div>
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/1raymand.wordpress.com/1531/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/1raymand.wordpress.com/1531/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/1raymand.wordpress.com/1531/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/1raymand.wordpress.com/1531/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/1raymand.wordpress.com/1531/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/1raymand.wordpress.com/1531/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/1raymand.wordpress.com/1531/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/1raymand.wordpress.com/1531/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/1raymand.wordpress.com/1531/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/1raymand.wordpress.com/1531/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1531&subd=1raymand&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/08/%d8%a2%d9%82%d8%a7-%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87-%db%8c-%d8%b1%db%8c%d8%ad%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%aa%d9%86%d9%87%d8%a7-%d9%85%d8%b1%da%a9%d8%b2-%d9%86%da%af%d9%87%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb1193a394b1cf7f84e1ef4ab93bcbd6?s=96&amp;d=identicon&amp;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tavanmand</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/02075e41856fc5c4617847bd69d.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/922672166781.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">درست مثل کسی که از خونه پرتش می کنن بیرون </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/d8b1d988d8b3d9bed98a-daafd8b1d98a.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">خوب دیگه طفلی به حکومت عدل علی پناه آورده ولی افسوس </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/203609-2008-6-18-13-10-36-g.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">خانمی دره خانه ی ریحانه رو بستن </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/zan17.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">یه جورایی حق بهت می دم </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/prostitutionweb.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">یه جورایی بهت حق می دم </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/ehteram-eitemaii.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">بخاطر همینه که می گم درکت می کنم خوب حالا که در خانه ی ریحانه رو بستن به درک این همه مهمون نوازه بی نا .... </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/iranel11.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">خیلی جالبه همه چیزم آخرش بنام تو تموم می شه و همه کاسه کوزه ها سر تو طفلی می شکنه </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/bardeh.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">روشنایی که هیچگاه روشنایی و نور امید معنی نمی گردد </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/photo1253199022.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">آره خدایش حق داری فریاد بزن فریاد </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/girlholeinlookingtrappe.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">می گن چاه کن همیشه ته چاهه ولی این چاه رو که تو نکندی ؟!</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/s5a9fp.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">خیلی زیبا </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/42371fec66675854ee0b10ffd28.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">اختلافی بین زمینو هوا </media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) ؟!</title>
		<link>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/05/%da%a9%d9%84%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d9%88%d9%87-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%9f-%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%ad/</link>
		<comments>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/05/%da%a9%d9%84%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d9%88%d9%87-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%9f-%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%ad/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 12:12:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>hraymand</dc:creator>
				<category><![CDATA[1]]></category>
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[خانه رایمند]]></category>
		<category><![CDATA[سیاست]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[منشور حقوق بشر]]></category>
		<category><![CDATA[کوروش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[امپراطوری هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[انجیل]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[اعراب]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت محمد]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[ذوالقرنین]]></category>
		<category><![CDATA[عمر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://1raymand.wordpress.com/?p=1503</guid>
		<description><![CDATA[

در فرهنگ لغت زبان عربی معنی کلمه ی غزوه (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بیان شده و اضافه شده که شکست در جنگ به این معنی است که هیچگونه غنیمتی به دست نمی آید در حقیقت غزوه یکی از رایج ترین شیوه های ایجاد ثروت بود .

وعده ی قنائم و زندگی [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1503&subd=1raymand&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">در فرهنگ لغت زبان عربی معنی کلمه ی غزوه (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بیان شده و اضافه شده که شکست در جنگ به این معنی است که هیچگونه غنیمتی به دست نمی آید در حقیقت غزوه یکی از رایج ترین شیوه های ایجاد ثروت بود .</p>
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1509" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1509" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/ashora19_0_70554.jpg?w=400&#038;h=293" alt="کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) " width="400" height="293" /><p class="wp-caption-text">کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) </p></div>
<p style="text-align:justify;">وعده ی قنائم و زندگی در بهشت ، نشانه ی تحقق جاه طلبی های مشروع مسلمانان بود حضرت محمد کسی بود که موازنه ای ظریف میان ممکن ها و غیر ممکن ها میان خطرها و موفقیت های به ظاهر غیر ممکن برقرار می کرد او همچنین کسی بود که به پیروان خود امید زندگی بهتر می داد . پیروانی که مصمم بودند جهت گیری ، تفکر ، آرمان نو بکار ببندند خداوند مسلمانان مانند پیامبر خود می دانست که ثروت های دنیوی انگیزه هایی بی اهمیت نیستند گذشته از اینها نو گرویدگان مسولیت اقتصادی اعضای خانواده خود را عهده دار بودند و اسلام به آنها نوید زندگی بهتر ، مادی و معنوی داده بود مژده ی غنائم جنگی خواست مشروع مجاهدان را مبنی بر زندگی بهتر برآورده می کرد مانند (( خداوند به شما غنائم بسیاری وعده کرده است که به آن دست می یابید و این را برای شما پیش انداخت . )) آری وعده ی غنائم و کسب ثروت و زنان و زندگی در بهشت نشانه ی تحقق جاه طلبی های مشروع مسلمانان بود حضرت محمد بعنوان رهبر نظامی و معنوی در پی این بود که به اصطلاح شیوه ی گرفتن غنیمت از جان و مال و ناموس شکست خوردگان را انسانی تر کند که سپاهش علیه او دست به قیام زدند به مانند جنگ حنین که بعد از فتح مکه در سال هشتم هجری اتفاق افتاد . فاتحان غزوه این را حق خود می دانستند که مردان را به قتل برسانند زنان و کودکان را به بردگی بگیرند زنان بعنوان غنائم جنگی نسبت به سنشان یا بعنوان برده به فروش می رسیدند یا اینکه بعنوان مادر بچه های فاتحان از نیروی کار او استفاده می کردند یا اگر زنی جوان بود آن فاتح بصورت صیغه با او همبستر می شد در کل زنان برده در اکثر مواقع برای ارضای جنسی و کار خانگی و تولید مثل استفاده می شد .</p>
<p style="text-align:justify;">حال به داستانی در قبل از اسلام و جاهلیت ولی در معنای کلمه ی غزوه و در دوران بی قانونی اشاره ای می کنم که از زبان عمروبن معد یکرب از جنگجویان دروه ی جاهلیت که برای عمر شرح داده بود اشاره ای می کنم . (( روزی با سوارانی از بنو زبید برای غارت منطقه ی بنی کنانه رفتیم به گروهی بر خوردیم که برای قدم زدن شبانه بیرون آمده بودند چند توبره ی اسب ، چند ظرف پر از غذا خیمه های چرمی قرمز ، و تعدادی بز آنجا بود . پس از اینکه قنائم خود را بدست آوردیم ، من به یکی از بزرگترین چادرها ، که از دیگر چادرها کمی جدا بود رفتم . در آنجا زن بسیار زیبایی یافتم که روی فرش نشسته بود . وقتی وی ، من و سوارانم را دید اشک هایش سرازیر شد . علتش را پرسیدم . وی گفت : من برای این می گریم که دختر عموهایم از این مصیبت فرار کرده اند و من به آن گرفتار شده ام من آنچه را او گفته بود باور کردم و از او محل دختر عموهایش را پرسیدم . او گفت ! آن پایین در دره  . فورا به یاران خود دستور دادم آنجا بنشینند تا من برگردم به اسب خود مهمیز زدم و با شتاب به بالای تپه رسیدم وقتی عمرو به بالای تپه رسید فهمید گول خورده است ((( نکته : عجب زن زرنگی بوده است ))) در آنجا مردی جوان با موهای بور و موژه های بلند نشسته و مشغول تعمیر کفش هایش بود شمشیرش جلویش افتاده و اسبش در کنارش بود . زمانی که مرا دید دست از کار کشید ایستاد و شمشیرش را برداشت و از تپه پایین آمد وقتی دید چادرش با مردان سواره محاصره شده است سوار بر اسب شد و در حالی که زیر لب اشعاری بر زبان می راند به طرف من آمد . جنگی تن به تن میان عمرو و آن مرد جوان جنگجوی بی نظیر بنام ربیعه بن مکدم که در حقیقت همسر آن زن جوان بود در گرفت عمرو شکست خورد و بار دیگر حمله کرد و غنائم زیاد و همسر آن مرد را تصاحب کرد وقتی آن مرد از آنچه اتفاق افتاد با خبر شد سوار اسب برهنه شد و فقط با یک نیزه ی بدون نوک به تعقیب آنان پرداخت او دوباره بر عمرو پیروز شد و از او خواست که همسرش را پس بدهد به این ترتیب ربیعه موفق شد دوباره همسرش و غنائم جامانده پس بگیرد و به قبیله اش برگردد .</p>
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1506" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1506" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/23itjyf.jpg?w=400&#038;h=341" alt="کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) همین چیزی که می بینید" width="400" height="341" /><p class="wp-caption-text">کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) همین چیزی که می بینید</p></div>
<div id="attachment_1508" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1508" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/1531011782757104182171196171.jpg?w=400&#038;h=341" alt="کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بخاطر چندتا شتر و ... بی ارزش " width="400" height="341" /><p class="wp-caption-text">کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بخاطر چندتا شتر و ... بی ارزش </p></div>
<p style="text-align:justify;">برداشتی شخصی :</p>
<blockquote>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">كورش كبير</p>
<p style="text-align:justify;">
<div id="attachment_1505" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-1505" src="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/65981ce4-3d5d-4570-a098-f8d1.jpg?w=400&#038;h=275" alt="براستی که ایرانی برازنده چنین است . " width="400" height="275" /><p class="wp-caption-text">براستی که ایرانی برازنده چنین است . </p></div>
<p style="text-align:justify;">کورش کبير اولين پادشاه هخامنشي ، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان (ويل دورانت، ويکتورهوگو،کنت گوبينو، هگل، شاتوبراين ، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسويه، ناپلئون، دانيل روپس،گيرشمن و&#8230;)محترم است .در دوران باستان نيز بسياري از انديشمندان ( مانند افلاطون،فيثاغورث، هرودت ، گزنفون ، ديودور سيسيلي و &#8230; ) او را ستوده اند.  كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين ( که برخي او را بدليل سخن گفتن خداوند با وي «و قلنا يا ذا القرنين» پيامبر الهي مي دانند ) است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است . ازجمله معروفترين اين محققان مي توان به افراد زير اشاره کرد : مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسير البيان ( ترجمه تفسير سوره کهف از باستاني پاريزي ) ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــآيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسيرنمونه ( مانندقرائتي ، امامي ، آشتياني ،حسني ، شجاعي ، عبدالهي و محمدي ) ــ تابنده گنابادي در کتاب سه داستان عرفاني از قرآن ــ آيت الله مير محمد کريم علوي در تفسيرکشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبري)ــ حجه الاسلام سيد نورالدين ابطحي درکتاب ايرانيان در قرآن و روايات _ دکتر علي شريعتي در کتاب بازشناسي هويت ايراني اسلامي ــ سيد صدر بلاغي در قصص قرآن _ جلال رفيع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفي زاده در کتاب از کورش هخامنشي تا محمد خاتمي ــ منوچهر خدايار در کتاب کورش در اديان آسياي غربي ــ آيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق و عضو مجلس خبرگان دوم  _ استاد محيط طباطبايي _ حجه الاسلام شهيد هاشمي نژاد _ سر احمد خان بنيانگذار دانشگاه اسلامي عليگر هند.  قاسم آذيني فر در کتاب کورش پيام آور بزرگ صفحه 89 مي گويد: خواجه عبداله انصاري در تفسير ادبي عرفاني خود در سوره کهف پس از آيه « انا مکناه له في الارض = ما او رادر زمين نيروي بسيار داديم» اين دو را يک نفر مي شمارد  .دکتر فريدون بدره اي درکتاب کورش در قرآن و عهد عتيق پس از يکي دانستن کورش و ذوالقرنين ازشيخ محمد باقرکمر ه اي شارح اصول کافي کليني (از کتب چهارگانه شيعه) روايت مي کند که: اميرالمومنين علي(ع) خود را مانند ذوالقرنين دانسته و به اين همانندي افتخار کردده است.  كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان ومسلماناناز جنبه آسماني و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا ـ دانيال نبي ـ حزقيال ــ ارمياي نبي ) از او به عنوان حضرتمسيح ، بت شکن ، فرستاده پروردگار ، چوپان خدا ، دست خدا،شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است  .</p>
<p style="text-align:justify;">درصحف عزراي پيامبر ( حضرت عزير ) آمده است : کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه اي براي او در بيت المقدس بسازم . ابوريحان بيروني (قرن 4 هجري) و غياث الدين خواند مير ( قرن 6 هجري در کتاب حبيب السير ، جلد يک ، صفحه  136) از او بعنوان باني بيت المقدس ومسجد الاقصي ( يا همان قبله نخست مسلمانان ) نام مي برند . در تفسير قرآن ابوالفتح رازي آمده است : که خداي تعالي بر زبان بعضي پيغمبران امر کرد پادشاهي از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردي بود مومن . مسعودي درکتاب مروج الذهب،صفحه606 مي نويسد : اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيساي مسيح طالع شده بود ، ديده بود&#8230; وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند&#8230;در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.</p>
<p style="text-align:justify;">آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ درپاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازه‌اي كوچكتر كه آن هم از نياكان يا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .</p>
<p style="text-align:justify;">پس از اسلام در دوران پادشاهي اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجري خورشيدي ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدي در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابي از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتي از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند. (دکتر رضامرادي غياث آبادي در کتاب نقش رستم و پاسارگاد ) . قبله نمايي نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند . در زمان گذشته نوشته اي در آرامگاه به خط ميخي بوده كه متن آن ، چنين است :</p>
<p style="text-align:justify;">« اي رهگذر، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتي خاك كه پيكرم را دربرگرفته رشك مبر .»</p>
<p style="text-align:justify;">پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نامهاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ،مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژوجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است.</p>
<p style="text-align:justify;">حاج ميراز حسن فسائي (در کتاب فارسنامه ناصري صفحه 301) مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يك نفر و پيامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند.  که در هر صورت (چه سليمان نبي، چه مادر او، چه جمشيد و چه کورش) نشان دهنده الهي و سپند بودن صاحب آرامگاه است.  در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌اي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است . نكته جالب است كه ايرانيان از زمان باستان تا‌كنون اين پيكره را مقدس مي‌دانند و با اينكه پيكره‌ هاي ديگر در سراسر ايران در اثر ناداني آسيب ديده استهيچ ‌كس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايي آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومي باقي است . (دکتربهرام فره وشي در کتاب ايرانويچ) مردم محلي دستان او را رو به قبله و در حالت نيايشمي دانند . تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشوراي حسيني اهالي دشت مرغاب در دورا دور آرامگاه پاسارگاد انجام مي‌شد و مردم منطقه نذرهاي خود را تقديم آرامگاه مي‌كردند و آن را همانند امامزاده‌ها با پارچه‌هاي رنگي و قفل مي‌پوشاندند . ( دكترباستاني پاريزي در كتاب كوروش ذوالقرنين  )آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبي مقدس و شفابخش به شمار مي آمد . ( دکترعليرضا شاپور شهبازي در کتاب پاسارگاد ) دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهاي فارس در صفحه 88 مي نويسد : در روايتهاي اسلامي هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زير :</p>
<p style="text-align:justify;">1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخري بهسال 320 هجري ) صفحه‌هاي 109 و 141</p>
<p style="text-align:justify;">2 ـ حدود العالم من المشرق الي المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131</p>
<p style="text-align:justify;">3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهاني به سال 367 هـ ) صفحه‌هاي 113 و 123</p>
<p style="text-align:justify;">4 ـ نزهت ‌القلوب ( حمداله مستوفي به سال 740 هـ ) صفحه 178</p>
<p style="text-align:justify;">در كتاب شيراز نامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) درصفحه 144 آمده است:</p>
<p style="text-align:justify;">« نقل است كه : شيخ محمد‌بن يزيد عروس ( هم زمان با مأمون 218 ـ 198 هـ . ق  ) نقل فرمود كه در عهد او جمعي از زهاد و عرفا بيت ‌المقدس به شيراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شيراز مي‌كردند . ايشان را به من حواله كردند . سؤال كردم كه سبب آمدن شما به اين طرف چه بود و باعث اين نهضت چيست ؟ گفتند كه : مادر بعضي از اخبار خوانده‌ايم كه در شيراز به طرف حوامه شهر مسجدي هست كه آن را مسجد سليمان (يا همان آرامگاه كوروش ) مي‌گويند و در بعضي كوهستان كه در برابر مسجد است، چشمه ‌اي هست و آن به چشمه مرغان (يا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سليمان نبي آن مسجد بنا كرده و آن چشمه از آثار قدم او پديد آمده . هر كس كه در آن آب وضو سازد ودر آن مسجد دوگانه‌اي بگذارد ، حق سبحانه و تعالي حاجات دين و دنيايي او برآورده گرداند. ما به اين بيت متوجه گشتيم تا زيارت مسجد دريابيم .»</p>
<p style="text-align:justify;">در پايان بد نيست نگاهي داشته باشيم به گفتار استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايراني همانگونه که مکلف است درصورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم بهزيارت کورش که پايگاه مليت ايراني است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايراني بودن بلکه به جهت زيارت فردي که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است .</p>
<p style="text-align:justify;">
</blockquote>
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
<p style="text-align:justify;">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/1raymand.wordpress.com/1503/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/1raymand.wordpress.com/1503/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/1raymand.wordpress.com/1503/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/1raymand.wordpress.com/1503/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/1raymand.wordpress.com/1503/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/1raymand.wordpress.com/1503/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/1raymand.wordpress.com/1503/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/1raymand.wordpress.com/1503/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/1raymand.wordpress.com/1503/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/1raymand.wordpress.com/1503/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=1raymand.wordpress.com&blog=3303701&post=1503&subd=1raymand&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://1raymand.wordpress.com/2009/10/05/%da%a9%d9%84%d9%85%d9%87-%db%8c-%d8%ba%d8%b2%d9%88%d9%87-%db%8c%d8%b9%d9%86%db%8c-%da%86%d9%87-%d8%9f-%db%8c%d9%88%d8%b1%d8%b4-%d8%a8%d9%87-%d8%af%d8%b4%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://0.gravatar.com/avatar/cb1193a394b1cf7f84e1ef4ab93bcbd6?s=96&amp;d=identicon&amp;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">tavanmand</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/ashora19_0_70554.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/23itjyf.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) همین چیزی که می بینید</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/1531011782757104182171196171.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">کلمه ی غزوه یعنی چه ؟ (( یورش به دشمن و تصاحب دارایی هایش )) بخاطر چندتا شتر و ... بی ارزش </media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://1raymand.files.wordpress.com/2009/10/65981ce4-3d5d-4570-a098-f8d1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">براستی که ایرانی برازنده چنین است . </media:title>
		</media:content>
	</item>
	<media:rating>nonadult</media:rating></channel>
</rss>
