<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>301040   وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً...</title>
    <link>http://www.301040.blogsky.com</link>
    <description>و با موسى 30 شب وعده گذاشتیم و آن را با 10 شب تکمیل نمودیم به این ترتیب میعاد پروردگارش 40 شب  تمام شد... اعراف142</description>
    <generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
    <language>fa</language>
    <item>
      <title>954. صحبت در محضر رهبر</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/08/03/post-967/954-صحبت-در-محضر-رهبر</link>
      <pubDate>Mon, 24 Oct 2016 03:28:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/08/03/post-967/954-صحبت-در-محضر-رهبر</guid>
      <description>&lt;p&gt;سلام دوستان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند هفته پیش از بنیاد ملی نخبگان با من تماس گرفتند و گفتند: «قرار است جمعی از نخبگان به دیدار رهبر بروند. از میان این هزار نفر، قرار است چند نفر انگشت شمار سخنرانی کنند. آیا شما مایل هستی صحبت کنی!؟»&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گذشت و یکی دو هفته بعدش رفتیم و با رئیس بنیاد ملی نخبگان حرف‌هایمان را زدیم و نماینده بیت هم آمد و ما را دید و نهایتا همه چیز آماده شد. از ما سوال کردند که چه می‌خواهیم بگوییم، ولی دست‌مان را باز گذاشتند و حرفی به ما تحمیل نکردند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;روزِ دیدار از چند لایه امنیتی که ما را می‌گشتند عبور کردیم. تلفن همراه، فلش‌مموری، دسته‌کلید و... را گرفتند. حتی کاغذهایی که متن صحبتم را در آن نوشته بودم گرفتند، از دستگاه عبور دادند و فتوکپی آن را تحویلم دادند! که مبادا کاغذی که به رهبری نزدیک می شود سمی یا آلوده به ماده یا باکتری خاصی باشد. خداوکیلی سیستم امنیتی‌شان خیلی باحال بود. خلاصه ما را از یک درِ خاص به سمت حسینیه بردند به طوری که دقیقا از همان جلو -نزدیک محل استقرار رهبری- وارد شدیم و در صف اول نشستیم. خیلی حس عجیبی بود. هیجان داشتم. بعد از چند دقیقه کوتاه رهبری وارد شدند و همه ایستادیم. حسینیه در حالت خاصی بود. ملت شعار می‌دادند و درود می‌فرستادند. من که کلا شوک بودم. مثل این دیوانه‌ها فقط نگاه می‌کردم و لبخند می‌زدم. کارِ دیگری ازم بر نمی‌آمد. تا به حال رهبری را &amp;nbsp;این طور ندیده بودم. به نظر مانند یک پدر بزرگ می‌آمد. یک پیرمرد ساده.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نشستیم و نوبت منتخب نخبه‌ها شد که یکی یکی بالا بروند و حرف بزنند. همین طور که نوبت من نزدیک‌تر می‌شد تازه داشتم متوجه می‌شدم که عجب مسئولیت سنگینی روی دوشم هست. کاغذهایم را برداشتم و دوباره از نو نوشتم که می‌خواهم چه بگویم! همان جا! جلوی منبر رهبر!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خلاصه نوبت من شد و رفتم بالا. صحبت را این طور شروع کردم: &amp;quot;سلام حاج آقا! من یک متن نوشته ام ولی اگر اجازه دهید همین طوری خودمانی صحبت کنم.&amp;quot; در حسینیه همهمه شد (یکی زیر لب گفت: چرا این طور حرف می زند؟ حاج آقا یعنی چه!؟) ولی رهبری اجازه دادند راحت باشم. گفتم &amp;quot;خوب، بسم الله الرحمن الرحیم...&amp;quot; همین جا جلوی من را گرفتند و گفتند: &amp;quot;بسم الله الرحمن الرحیم که خوب ندارد!&amp;quot; حسینیه رفت روی هوا! صحبت را ادامه دادم و طی حرف‌هایم همه می‌خندیدند. از مردم گرفته تا خودِ رهبر.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;صحبتم که تمام شد رفتم جلو و کمی خصوصی با رهبر صحبت کردم و مطالبی را که به عنوان &amp;quot;اصلاح الگوی سربازی اجباری&amp;quot; نوشته بودم، خدمت ایشان تحویل دادم. ایشان از خانواده‌ام سوال کرد و گفت: &amp;quot;حرف‌هایی که زدی خوب بود ولی راه حل جزئی ندادی! راه حل‌هایت کلی بود.&amp;quot; من هم گفتم: &amp;quot;وقت کم بود. راه حل‌ها هم وجود دارد. این شماره تلفن و آدرس ایمیل من! اگر بگویید تماس بگیرند در خدمتم!&amp;quot; در آخر هم، گفتم: &amp;quot;به من یادگاری چه می‌دهید؟&amp;quot; ایشان هم گفت: &amp;quot;هر چه که بخواهی می‌دهم&amp;quot;. ذهنم قفل شد! توقع این جواب را نداشتم. گفتم: &amp;quot;اگر لطف کنید چفیه&amp;quot;. جمله‌ام تمام نشده بود که ناگهان از پشت پرده محافظینی که به حرف‌هایمان گوش می‌دادند بیرون آمدند و چفیه ایشان را برداشتند (که خودِ من از روی گردن بر ندارم) و به من دادند و یک چفیه جدید روی دوش ایشان جایزگین کردند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;سریع‌ترین پنج شش دقیقه عمر من به این شکل گذشت!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هنوز هم یک حالت عجیبی دارم. انگار همه‌اش خواب و خیال بوده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همان شب صدا و سیما حرف هایمان را پخش کرد. البته در زمانِ خیلی بد و از شبکه 4. سر و تهش را هم سانسور کرده بود و چند نکته &amp;nbsp;را بریده بود؛ مثلا آن جایی که من در مورد سربازی گفتم &amp;quot;راه های بهتری وجود دارد که هم امنیت کشور حفظ شود، و هم بچه مردم به بیگاری گرفته نشود&amp;quot; کلا حذف شده است. یا آن جایی که پدیده &amp;quot;کوچ&amp;quot; را توضیح داده‌ام و برایش مثال زده‌ام که برای زندگی بهتر در گذشته عشایر و چوپان‌ها هم کوچ می‌کردند. یا به طور کلی جاهایی که رهبر و حضار می خندیدند را بریده‌اند طوری که انگار فقط من دارم به حرف‌های خودم می‌خندم!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در هر صورت، متشکرم که از 6 دقیقه، 4 دقیقه‌اش را پخش کردند و کلیات بحثم در فیلم زیر موجود است:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;style&gt;.h_iframe-aparat_embed_frame{position:relative;} .h_iframe-aparat_embed_frame .ratio {display:block;width:100%;height:auto;} .h_iframe-aparat_embed_frame iframe {position:absolute;top:0;left:0;width:100%; height:100%;}&lt;/style&gt;&lt;div class="h_iframe-aparat_embed_frame"&gt; &lt;span style="display: block;padding-top: 57%"&gt;&lt;/span&gt;&lt;iframe src="https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/dCAHt/vt/frame" allowFullScreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" &gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-967</comments>
    </item>
    <item>
      <title>953. تارنمای شخصی</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/07/09/post-966/953-تارنمای-شخصی</link>
      <pubDate>Fri, 30 Sep 2016 11:34:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/07/09/post-966/953-تارنمای-شخصی</guid>
      <description>&lt;p&gt;خبر خوبی که وعده ی آن را داده بودم آماده شده است :)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از دوستان دعوت می کنم که به سایت جدید بنده یک سر بزنند. اگر مایل هستید، می توانید دروسی که تدریس می کنم را به صورت آنلاین به همراه صوت مشاهده کنید و در واقع به صورت غیر مستقیم در کلاس های ما شرکت کنید. نظرات و پیشنهادات و انتقادات شما را پذیرا هستم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;a href="http://www.environ.ir" target="_blank"&gt;www.environ.ir&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-966</comments>
    </item>
    <item>
      <title>952. شغل جدید به عنوان هیات علمی</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/06/30/post-965/952-شغل-جدید-به-عنوان-هیات-علمی</link>
      <pubDate>Mon, 19 Sep 2016 19:33:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/06/30/post-965/952-شغل-جدید-به-عنوان-هیات-علمی</guid>
      <description>&lt;p&gt;سلام دوستان&lt;/p&gt;&lt;p&gt;از همگی عذر می خواهم که چند وقتی است نتوانستم آن طور که باید و شاید در وبلاگ فعالیت کنم. دلایل مختلفی دارد. یکی از دلایل مهم این است که به عنوان هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی (گروه محیط زیست) شروع به فعالیت کرده ام. آماده کردن درس ها خیلی وقت می گیرد. مخصوصا اگر مثل ما خیلی برایت مهم باشد که حتما محتویات درس خوب و مفید باشد و بچه ها به شدت حال کنند با درس!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;انشالله تا یکی دو هفته دیگر یک سایتِ جدید را به شما معرفی خواهم کرد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به امید دیدار&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ع.ب.&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-965</comments>
    </item>
    <item>
      <title>951. دیدار حضوری</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/05/11/post-964/951-دیدار-حضوری</link>
      <pubDate>Mon, 01 Aug 2016 04:18:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/05/11/post-964/951-دیدار-حضوری</guid>
      <description>&lt;p&gt;یک خبر خوب! همانطور که دوستان می دانند ما سعی می کنیم که هر چند وقت یک بار خارج از فضای مجازی همدیگر را ببینیم که هم دیدارها تازه شود، هم پیرامون یک موضوع به بحث و تبادل نظر بپردازیم، و هم در صورت امکان تبادلات و مراوداتمان را افزایش دهیم. همه دوستان (چه آشنا چه غریبه) دعوت هستند که در دیدارها شرکت کنند و دوستانشان را هم بیاورند. عذر می خواهم که مدت زیادی بود نتوانسته بودم یک جلسه تنظیم کنم، ولی خوشبختانه این هفته این امکان ایجاد شده است. خوشحال می شوم همه ی شما را حضوری ببینم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;این دعوتنامه را هم در وبلاگم و هم در کانال تلگرامم (&lt;a href="https://t.me/joinchat/AAAAADvMSGxibmvhXnik7g" target="_blank"&gt;www.telegram.me/drbazargan&lt;/a&gt;) &amp;nbsp;انتشار داده ام.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: 13.3333px;"&gt;زمان: پنجشنبه 28 مرداد ساعت 16:30 الی 18:30&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: 13.3333px;"&gt;مکان: آلاچیق های جاده سلامتی در پارک قیطریه (برای رسیدن به پارک می توانید با مترو به ایستگاه قیطریه بیایید و پس از آن با تاکسی خطی به پارک بیایید. راه دیگرش این است که از تجریش ماشین های چیذر را سوار شوید که از کنار پارک قیطریه عبور می کنند.&amp;nbsp;آلاچیق ها در پایین پارک، در نزدیکی زمین بازی بچه ها در &amp;quot;جاده سلامتی&amp;quot; قرار گرفته اند.) (&lt;/span&gt;&lt;a href="https://goo.gl/maps/HpowbRTag742" target="_blank" style="font-size: 13.3333px;"&gt;لینک در نقشه گوگل&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size: 13.3333px;"&gt;).&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size: 13.3333px;"&gt;موضوع جلسه: نقش ما در دنیا چیست؟ در این کره خاکی چه مسئولیت هایی داریم؟ اصلا آیا جز رعایت حدود شرعی وظیفه ی دیگری داریم یا خیر؟ آیا وظایف ما در جامعه اسلامی با جامعه غیر اسلامی فرق می کند؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-964</comments>
    </item>
    <item>
      <title>950. هر چه زوری باشد، برای انسان مدرن رنج آور است</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/04/22/post-963/950-هر-چه-زوری-باشد،-برای-انسان-مدرن-رنج-آور-است</link>
      <pubDate>Tue, 12 Jul 2016 16:49:41 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/04/22/post-963/950-هر-چه-زوری-باشد،-برای-انسان-مدرن-رنج-آور-است</guid>
      <description>&lt;p&gt;یکی از ویژگی های انسان مدرنِ غربی این است که از اجبار بدش می آید. شاید در قرون گذشته هم این طور بوده باشد، ولی در حال حاضر، به نظرم این یکی از بزرگترین شاخصه های انسان مدرنِ غربی است. دائم هم ماشین های اطلاع رسانی در غرب این مساله را گوشزد می کنند که &amp;quot;آقا! هر کس باید رئیس خودش باشد. هیچ کس حق ندارد به شما امر و نهی کند. هیچ کس حق ندارد به شما بگوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است&amp;quot; (البته بماند که وقتی کارد به استخوان غربی های مدرن برسد، دیگر این شعارها را کنار می گذارند و آن ها هم وارد فاز زور و اجبار می شوند! مثل محمد علی کلی جوانمرد که زیر بارِ زورِ ارتش آمریکا نرفت و در جنگ ویتنام شرکت نکرد که موجب جریمه های بسیار سنگین و محرومیت وی از شرکت در مسابقات بوکس برای چندین سال شد). ولی در هر صورت، حداقل در ظاهر این طور است که تا وقتی شرایط بحرانی نشده باشد، فرهنگ مدرن غربی چیزی را &amp;quot;زور&amp;quot; نمی کنند. و چون این یکی از اصول جامعه غربی است، کسی که تربیت مدرن غربی داشته باشد، رنج زیادی از &amp;quot;اجبار&amp;quot; می کشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظر این حقیر، نکته فوق یکی از نکات مهم برای درک کردن بسیاری از مشکلاتی است که بعضی از جوانان مدرن ما با اسلام و همچنین نظام جمهوری اسلامی دارند. دینِ اسلام و همچنین نظام سیاسی کشور ما این عقیده را ندارد که هر کس هر کاری دلش می خواهد می تواند انجام دهد. به همین سادگی. از طرفی جوانان ما با بمباران اطلاعاتی غرب روبه رو هستند که در ذهن آن ها این نوع آزادی را به عنوان یک &amp;quot;اصل&amp;quot; جا داده است، از طرفی، اسلام و جمهوری اسلامی برنامه دیگری برای انسان دارند و به جای قرار دادن هوای نفسِ انسان در مرکز دستورات و تصمیمات، صلاحدید خدا و دستورالعمل های الهی را سرلوحه کار قرار می دهند. به نظر من این یک تضاد بنیادی است. گرچه بسیاری ازمردم و همچنین مسئولین فرهنگی متوجه نیستند که مقدار زیادی از مشکلات عقیدتی جامه ناشی از همین تضاد است، ولی اگرکمی تعمق کنید، شما هم این نکته را مشاهده خواهید کرد.&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-963</comments>
    </item>
    <item>
      <title>949. امروز زنگ زدم 110</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/03/29/post-962/949-امروز-زنگ-زدم-110</link>
      <pubDate>Sat, 18 Jun 2016 19:23:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/03/29/post-962/949-امروز-زنگ-زدم-110</guid>
      <description>&lt;p&gt;امروز وقتی از سر کار به خانه می آمدم، یک ماشین را دیدم که گوشه خیابان پارک کرده بود. ناگهان یک زن و مرد از ماشین پیاده شدند و هر کدام گوشه ای از یک کیف را گرفته بودند. این می کشید و آن می کشید. زن می گفت: کیفم رو ول کن! مرد هم می گفت: ماشین رو بردار و برو، کیف رو نمی دم! من هم هاج و واج ایستاده بودم که چه باید کرد. ناگهان زن به سمت من نگاه کرد و گفت: آقا تو رو خدا زنگ بزن 110!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من هم سریع تلفن را در آوردم و به 110 زنگ زدم. یک خانم آن طرف گوشی را برداشت. سعی کردم موضوع را سریع به او توضیح دهم. گفتم خانم سریع شماره ماشین را می گویم شما بنویس می ترسم نکند ماشین برود و من شماره آن را به شما نگفته باشم. گفت نه! داشتم شاخ در می آوردم! خانم یک سری سوال احمقانه پرسید من جمله این که من چه کسی هستم!!! با خودم فکر کردم عجب نادانی است! هویت من این وسط چه فرقی می کند!؟ سعی کردم سریع آدرس را بگویم تا واحد پلیس را بفرستند. باز انگار خانم سوالات دیگری داشت. به جای این که آدرس را بنویسد اول پرسید: شما شاکی هستید یا آن خانم!؟ من گفتم چه می دانم چه کسی شاکی است!؟ خلاصه این که، در انتها نکات مهم مثل آدرس و شماره ماشین را نوشت ولی زمان الکی سپری شد. اگر واقعا یک قتل یا یک اتفاق حساس در حال رخ دادن بود، این خانم با این سوالاتِ بی موردش کلا گند زده بود. حال برایم یک سوال پیش آمده است: چه کسی به این تلفنچی های 110 آموزش می دهد؟ آیا کسی به آن ها یاد داده است که سریعا به جای این که سوال بی مورد بپرسند می بایست اطلاعات حساس را بنویسند؟ یکی باید این نکته بدیهی را به آن ها گوشزد کند که اگر کسی تماس گرفت و داشت اطلاعات مهمی به شما انتقال می داد، به جای سوال کردن فقط سراپا گوش باشند.&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-962</comments>
    </item>
    <item>
      <title>948. شایعه سازی افراد ضد دین</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/03/06/post-961/948-شایعه-سازی-افراد-ضد-دین</link>
      <pubDate>Thu, 26 May 2016 04:35:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/03/06/post-961/948-شایعه-سازی-افراد-ضد-دین</guid>
      <description>&lt;p&gt;پس از موفقیت های سینمایی کشورمان در جشنواره کن، مسائل حاشیه ای متفاوتی ایجاد شده است. افراد ضد دین مثل همیشه در تلاش هستند که هر طور شده از این آب ماهی بگیرند. دشمنان هرگز آرام و قرار ندارند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امروز دوباره با یکی از این شایعه های کثیف رو به رو شدم، که وظیفه خودم دانستم آن را برملا کنم. یک هموطن نادان نوشته است:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;quot;در کنفرانس خبری هیات داوران جشنواره کن &amp;quot;دونالد ساترلند&amp;quot; منتقد سرشناس همانند کتایون شهابی داور ایرانی مراسم شال و روسری بر سرش کرد! تا با بدبختی زن ایرانی ابراز همدردی کرده باشد. درود بر این شرافت...&amp;quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://s6.picofile.com/file/8253010676/cannes01.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;عجیب است که زیر این پیام بی اساس، هموطن های دیگر شروع به دفاع از فلسفه حجاب کرده اند و بحثی طولانی شکل گرفته است! حتی به ذهن یک نفر هم نرسیده است که اصلا ممکن است این حرف از اساس دروغ باشد. واقعا مردم ما بسیار زود باورند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;ولی بد نیست بدانید که این شایعه صد در صد دروغ و بی اساس و زاده ی ذهن این هموطن بیمار ماست. آقای ساترلند در کل این روزهای جشنواره از خیس و شرجی بودن آب و هوا&amp;nbsp; ابراز عصبانیت کرده بود. روزنامه گاردین همان روز به این شال اشاره کرده بود و دلیل پوشیدن آن را به وضوح مطرح کرده بود:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&amp;quot;دونالد ساترلند می گوید که آن قدر خیس شده است که مجبور بوده است لباسش را عوض کند و اکنون روسری به سر کرده است. شروع عجیبی (برای جشنواره)&amp;nbsp; است!&amp;quot;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.theguardian.com/film/live/2016/may/22/cannes-2016-palme-dor-winners-live"&gt;http://www.theguardian.com/film/live/2016/may/22/cannes-2016-palme-dor-winners-live&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://s7.picofile.com/file/8253011242/cannes02.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;کفار و منافقین چگونه در روز جزا به خاطر منحرف کردن مردم جوابگو خواهند بود؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: left;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;پ.ن.1: &lt;a href="http://www.mashreghnews.ir/fa/news/578993/%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C%E2%80%8C-%DA%A9%D9%85%D9%BE%DB%8C%D9%86-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D9%87%D8%A7%D8%A8%E2%80%8E%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%86%D9%81%D8%B1%D9%85-%D8%B9%DA%A9%D8%B3" target="_blank"&gt;این گزارش خبری&lt;/a&gt; هم (گرچه کمی نامربوط) خواندنی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-961</comments>
    </item>
    <item>
      <title>947. رانت اطلاعاتی یعنی چه؟</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/02/17/post-960/947-رانت-اطلاعاتی-یعنی-چه؟</link>
      <pubDate>Fri, 06 May 2016 07:54:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/02/17/post-960/947-رانت-اطلاعاتی-یعنی-چه؟</guid>
      <description>&lt;p&gt;یادتان می آید چند سال پیش ناگهان قیمت دلار سه برابر شد؟ خوب، در آن زمان مقالات و نوشتارهای زیادی بیرون آمد که هر یک در مورد دلیل ها، تبعات، و دیگر مسائل مربوط به این اتفاق صحبت می کرد. اتفاق کوچکی هم نبود. چطور می شود که یک شبه، ارزش پول یک کشور یک سوم شود؟ ظاهرا اتفاقی که افتاد این بود که یک شبه به ریال اجازه داده شد که از قیمت غیر واقعی (که به صورت مصنوعی اعمال شده بود) فاصله بگیرد و به قیمت حقیقی خودش نزدیک شود. این تصمیم، تصمیم بزرگی بود. دیر یا زود می بایست این اتفاق می افتاد. ولی بحث من، در مورد چرایی این اتفاق نیست، بلکه در مورد چگونگی آن است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;یادم می آید که در آن روزها یک مقاله از وال استریت ژورنال می خواندم که با آب و تاب داستان یک خانمی را بازگو می کرد که وقتی از این خبر آگاه شده است، دچار شوک عصبی شده و بعد از آن از حال رفته است. زیرا سرمایه و دارایی او یک شبه دود شده است. چقدر زیاد بودند افرادی که به دلیل این اتفاق دیگر نتوانستند از زیر قرض بیرون بیایند. نمی دانم در جراید چیزی آمده است یا نه، ولی بعید نمی دانم افرادی به دلیل فشارهای وارده خودکشی هم کرده باشند (اگر کسی در این باره لینک یا خبری دارد، می تواند در قسمت نظرات به اشتراک بگذارد).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;چند روز پیش، با دوستی مکالمه ای داشتم که من را به فکر فرو برد و انگیزه نوشتن این مطلب شد. او می گفت: &amp;quot;حدود سه روز قبل از اینکه قیمت دلار سه برابر شود، ما از طریق آشناهایمان مطلع شدیم که قرار است این اتفاق بیافتد. البته حاج آقا (پدرش) اعتقاد داشت که اگر در آن شرایط دلار بخرد از لحاظ شرعی جایز نیست و باید مثل بقیه مردم که اطلاع ندارند عمل کند. ولی در هر صورت ما مطلع بودیم. ولی دیگران چطور؟&amp;quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;گرچه در گذشته هم عبارت &amp;quot;رانت اطلاعتی&amp;quot; را شنیده بودم، ولی هرگز معنی آن را به این شکل درک نکرده بودم. شاید بتوان گفت در این مکالمه، برای من روشن شد که این عبارت دقیقا به چه معنا است و چه تبعاتی دارد. از بی عدالتی حالم به هم می خورد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن.1: جالب است که این نوع معاملات در بازار بورس غیر قانونی است (insider trading). معامله بر اساس اطلاعات مهم و غیرعلنی ممنوع است زیرا در شرایطی که دیگر سرمایه‌گذاران به آن اطلاعات دسترسی ندارند، معامله منصفانه نیست.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن.2: مثال های دیگر: رانت اطلاعاتی در خرید زمین های یک منطقه. وارد کردن جنسی خاص. دست گذاشتن روی یک پروژه و مصوب کردن آن و...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن.3: یک تقدیر هم باید از حاج آقا (پدر دوستم) بکنم که حتی در آن شرایط بحرانی، فکر حرام و حلال بودن اقدامات خودش را می کرده است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-960</comments>
    </item>
    <item>
      <title>946. دفع افسد به فاسد</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1395/01/28/post-959/946-دفع-فاسد-به-افسد</link>
      <pubDate>Sat, 16 Apr 2016 06:58:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1395/01/28/post-959/946-دفع-فاسد-به-افسد</guid>
      <description>&lt;p&gt;یادم می آید اولین باری که با این عبارت آشنا شدم برایم خیلی جالب بود&amp;quot; دفع افسد به فاسد&amp;quot;. پدرم آن را به من یاد داد. این دستور یک نوع از دستور کلی &amp;quot;اهم و مهم&amp;quot; کردن مسائل است. بگذارید اول یک تعریف مختصر داشته باشیم. فاسد یعنی چیزی که تباه و ضایع و بد است و&amp;nbsp; افسد یعنی آنچه فاسدتر و تباه تر و بدتر است، معنی &amp;quot;دفع افسد به فاسد&amp;quot; این می شود که اگر شما در موقعیتی قرار گرفتی که بین دو انتخاب بد و بدتر گیر کردی، درست این است که انتخاب بد را بکنی (و بدتر را دفع کنی).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;تارنمای اسلام کوئست در مورد این که در انتخاب چه چیزی بر چه چیزی اولویت دارد می نویسد: &amp;quot;مجتهدان اسلامی در علم اصول درباره موارد تزاحم و مصادیق آن بحث های گسترده‎ای را مطرح کرده‎‎اند، که برخی از معیارها و مصادیق تشخیص اولویت حکم در موارد تزاحم به قرار زیر است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف. حکمی که مربوط به کیان اسلام و عزت و اقتدار مسلمین است، در باب تزاحم، بر احکام دیگر اولویت دارد. بعنوان مثال؛ برنامه امیرمؤمنان، على (ع) بعد از پیامبر(ص)، مصداق همین معنا بود. امام (ع) بر سر دو راهى قرار گرفته بود، یا باید حکومت را که حقّ مسلّم اوست و براى تداوم اسلام و مصالح مسلمانان بسیار کار ساز است رها سازد، و یا اصل اسلام به خطر بیفتد، در این شرایط امام سفارش رسول اکرم (ص) را عمل کرد و برای حفظ اسلام و وحدت مسلمین، از حکومت کناره گیری کرد و خانه نشینی را برگزید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;ب. حکمی که مربوط به جان و ناموس انسان‌ها است، در مقایسه با حکمی که مربوط به اموال مسلمانان است، اولویت و اهمیت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;ج: آن چه مربوط به حقوق افراد است در مقایسه با آن چه مربوط به حقوق افراد نیست، اهمیت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;د: آن چه در یک فعل عبادی رکن به شمار می‌رود، بر آن چه رکن نیست اولویت دارد. مثلا اگر به خاطر تنگی وقت و مانند آن، میان خواندن قرائت و انجام دادن رکوع تزاحم رخ دهد، باید رکوع را انجام داد، و از خواندن قرائت صرف نظر کرد.&amp;quot;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ما در جامعه ی خودمان در بسیاری از مواقع دفع افسد به فاسد می کنیم. چند نمونه که در حال حاضر به ذهنم می رسد:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1. ترویج موسیقی لغو و بی محتوا داخلی (فاسد) برای مقابله با موسیقی های لغو تر و بی محتوا تر (افسد).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;2. ترویج دنبال کردن رقابت های فوتبال اروپایی که امری بی فایده است (فاسد) برای مقابله با گرایش جوانان به هزار و یک برنامه ناشایست و اعتیاد و ... (افسد).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;3. ساختن سریال های تلویزیونی بدون محتوای متعالی و پندآموز (فاسد) برای مقابله با ماهواره و برنامه های ناشایست غیر اسلامی و... (افسد).&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اگر به اجتماع و زندگی خود نگاه کنیم، خواهیم دید که مساله ی &amp;quot;دفع افسد به فاسد&amp;quot; بسیار فراگیر است. حال سوال های بسیاری زیادی به وجود می آید. آیا واقعا راه بهتری (نه فاسد نه افسد)&amp;nbsp; وجود ندارد؟ چه کسی در مرز بین فاسد و افسد تصمیم گیری می کند؟ و...&amp;nbsp; این بحث می تواند ادامه داشته باشد...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-959</comments>
    </item>
    <item>
      <title>945. دستورالعمل SMART برای تعیین اهداف</title>
      <link>http://301040.blogsky.com/1394/12/19/post-958/945-دستورالعمل-SMART-برای-تعیین-اهداف</link>
      <pubDate>Wed, 09 Mar 2016 07:46:00 GMT</pubDate>
      <author>علیرضا</author>
      <guid>http://301040.blogsky.com/1394/12/19/post-958/945-دستورالعمل-SMART-برای-تعیین-اهداف</guid>
      <description>اهداف باید SMART باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هفته در جلسه ی هفتگی هیات انصارالمهدی قیطریه بحث هدف گذاری در زندگی مطرح شد. سخنران جلسه توضیح داد که بر اساس نظریه های مدیریتی، برای افزایش دقت و کارایی اهداف، بهتر است که آن ها از دستورالعمل SMART پیروی کنند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;S - Specific&lt;br /&gt;M - Measurable&lt;br /&gt;A - Achievable&lt;br /&gt;R - Relevant&lt;br /&gt;T - Time-bound&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف اول، S، مخفف Specific به معنای &amp;quot;مشخص&amp;quot; بودن است. یعنی یک هدف نباید کلی گویی کند و دقیقا باید معلوم باشد که چیست. هدف &amp;quot;می خواهم آدمِ بهتری باشم&amp;quot; مناسب نیست، چون معلوم نیست که دقیقا مفهوم این عبارت چیست. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف دوم، M، مخفف Measurable به معنای قابل اندازه گیری است. یعنی باید معیاری برای ارزیابی عملکرد خود داشته باشیم. اگر قرار است وزن کم کنیم، باید بگوییم که دقیقا می خواهیم &amp;quot;چند کیلو&amp;quot; وزن کم کنیم که شاخص اندازه گیری معلوم باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف سوم، A، مخفف Achievable به معنای دست یافتنی است. نباید اهداف به گونه ای بلند پروازانه باشد که هرگز نتوان آن ها را اجرا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف چهارم، R، مخفف Relevant به معنای مربوط و مطابق بودن است. هدف باید به گونه ای تعیین شود که به ما ربط داشته باشد. ما نمی توانیم برای چیزهایی هدف تعیین کنیم که از دست ما خارج است و یا به ما مربوط نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حرف پنجم، T، مخفف Time-bound به معنای داشتن محدوده ی زمانی است. در تعیین اهداف باید دقت کنیم که زمانِ اجرای آن نیز مشخص باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثال از یک هدف که تمام دستور العمل فوق را رعایت کرده است:&lt;br /&gt;&amp;quot;من برای جبران روزه های قضا شده در ماه رمضان گذشته، در هفته آینده، دو بار روزه خواهم گفت.&amp;quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هدف هم مشخص است، هم قابل اندازه گیری است، هم دست یافتنی است، هم به من مربوط است، و هم زمان آن مشخص است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;همانطور که می بینید، اگر اهداف با استفاده از دستورالعمل SMART تعیین شوند، بسیار بهتر و دقیق تر خواهند بود، و احتمال موفقیت در اجرای آن ها نیز افزایش پیدا می کند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پ.ن.1: جا دارد که از هیات انصارالمهدی قیطریه تشکر و تقدیر هم بشود که علاوه بر مسائل مذهبی و عزاداری و خواندن دعا، به مسائل اجتماعی و شخصیتی هم می پردازد و به مخاطبین کمک می کند که انشالله هم در دنیا و هم در آخرت سعادتمند شوند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;
&lt;/p&gt;</description>
      <comments>http://301040.blogsky.com/comments/post-958</comments>
    </item>
  </channel>
</rss>