<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="no"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
<channel>
<title>پنجره ها</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com</link>
<description>سیاه سپیدهای حامد پاسبان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 24 May 2013 12:47:00 +0330</lastBuildDate>
<itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>سیاه سپیدهای حامد پاسبان</itunes:subtitle><item>
<title>من دانشجو ام پس هستم!</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/96</link>
<description>«من دانشجو ام پس هستم!» نوشته ای است از من که می توانید آن را در وبلاگ دیگرم «از پس حادثه ها» بخوانید.</description>
<pubDate>Fri, 24 May 2013 12:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/96</guid>
</item>
<item>
<title>بندرگاه</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/95</link>
<description>در بندرگاه همه چیز قاچاق می شود نفت و بنزین خون، کلیه، قلب ماتیک و ریمل کیف و کفش توله سگ و سوسمار ببر سیبری و شیر ایرانی... افغانی و ترک و آفریقایی. یک کشتی «دُلچی اند گابانا» آورده و لنجی دیگر مارلبروی عربی. آن کشتی بزرگ از چین می‏آید با کانتینرهای پر از عشق! و این یکی که تازه پهلو گرفته از غرب آمده با انواع مدهای روز از سر تا پا. کشتی ها و لنج ها مثل مور و ملخ می آیند می‏ روند و بلند بلند غــــــــــــــر می زنند.</description>
<pubDate>Tue, 23 Oct 2012 06:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/95</guid>
</item>
<item>
<title>یک کار از آذر 90</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/94</link>
<description>بیست و چند سال تنهایی را در لیوان می ریزم یک قرص از قوطی در دهان می اندازم و لیوان را سر می کشم آرام در تخت فرو می روم و به سقف خیره می شوم صبح یک لیوان خالی در کنار قوطی زندگی طعم لب های مرگ می دهد</description>
<pubDate>Thu, 06 Sep 2012 21:38:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/94</guid>
</item>
<item>
<title>نوشته های بهمن 90</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/93</link>
<description>1) خورده برده ندارم مزخرف که باشی، رک می گویم و می دانیم که حقیقت تلخ است. دوستش نداری می توانی آرام، دهانت را ببندی. 5 بهمن 2) در تلاطم خلسه واره های مست از ستیغ درد می پیچم به خودم به تو به این دیوار. بالا نمی روم بالا می آورم خودم را از مرداب حلق جهان چون پیچکی خسته و آرام 6 بهمن 3) زمستان می گذرد... جهانی که سیاه کردی به روی خودت خواهد نشست 7 بهمن 4) برف برف برف برف ... در قبر رو به صفحه برفکی دراز کشیده ام برف من برف شعر برف آسمان برف این تنها یک</description>
<pubDate>Tue, 28 Feb 2012 20:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/93</guid>
</item>
<item>
<title>قایقی...</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/91</link>
<description>قایقی خواهم ساخت! بزرگ‏تر از کشتی نوح و در آن از هر جک و جانور، جفت و جور می کنم. تمام در و تخته ‏ها را به هم می ‏کوبم تا تو از این خواب زمستانی بهار شوی قایقی خواهم ساخت! دور خواهم شد از این شهر غریب که به سادگیِ یک دل پاک مردم ‏اش می‏ خندند همچنان خواهم راند همچنان خواهم خواند... آی! خوشتیپ ‏های پشت‏‏‏ داده به ماشین‏ های بی ‏سقف، در عکس‏ هاتان که جیب‏ هاتان پاره از حجم سبز چرک کفِ دست است شکم‏ هاتان چقدر از فرط بی ‏خیالی مست است! داد و فریادتان بلند بلند</description>
<pubDate>Sun, 15 Jan 2012 10:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/91</guid>
</item>
<item>
<title>مجاز</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/90</link>
<description>به دیدار هم می‏ رویم در مجاز، نشسته پشت شیشه ‏ی نور خیره... خیره...! برای تولد مادرمان هم لایک می‏ زنیم عکس‏های ماه ‏عسل را در فضای اجتماعی پست می‏ کنیم تا عمیق‏ترین لحظات عشق‏مان چشم‏ های حسود را بترکاند دوستمان دارند که لیستشان پر تر دوستشان داریم که طرفداران‏مان بیش‏تر باشد در شناسنامه ‏مان جولی و ادی و پینک می ‏نوازند رقاصک‏ ها تلو می ‏خورند و نام پدرمان نیچه است! بر روی دیوارِ همدگیر به یادگار فلسفه‏ های عاشقانه می ‏کشیم و بلند بلند گله می‏ کنیم از</description>
<pubDate>Sat, 31 Dec 2011 00:15:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/90</guid>
</item>
<item>
<title>طنزهایم بوی مردار...</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/89</link>
<description>طنزهایم بوی مردار می دهند تمام این ماجرا از بیخ، داستان بود. دست های من و تو به هم احترام می گذاشتند و به دوری و دوستی ایمان داشتند. من سال هاست از مملو خاطراتِ با هم به حوض فراموشی پناه می برم، تا گردن. ماهی های کوچک سرخ دور سرم می چرخند تب، زیر صفر می رسد. برف ها را کنار می زنم تو اینجایی هنوز در قلب من زیر حجم سپید قرن هایی به طعم جدایی</description>
<pubDate>Mon, 12 Dec 2011 17:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/89</guid>
</item>
<item>
<title>بلندترین دل دنیا...</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/88</link>
<description>بر می گردی پس از سال ها و لبخند می زنی، مغرور ... فتح کرده ای به خیال خودت بلند ترین دل دنیا را باز. نگاهم می کنی نگاهت می کنم در ذهن ات خاطره ی روزهای "با هم" می شوم. آن دوراهی یادش هست هنوز وقتی می رفتی... و چه بی رحم در سینه ام آرام آرام فرو می کردی و صدای ضجه هایم... اشک هایت آرام می لغزند پشیمان شده ای مغرور! لبخند می زنی دلت می خواهد اشکهایم را پاک کنی. آمده ای. می خواهی از نو بسازی با همان غرور دردناک ات که ذره ذره در من فرو می بردی.</description>
<pubDate>Sun, 09 Oct 2011 21:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/88</guid>
</item>
<item>
<title>نجاست بزرگ...</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/87</link>
<description>گیر کرده در لگن کوچک سر نجاستی بزرگ شهر سال هاست که درد می کشد قابله از سزارین می ترسد و دکتر سال هاست که در راه است... کوچه ها تنگ تر و خیابان ها گشادتر می شوند کم کم هیکل این تعفن دارد از رحم بزرگتر می شود ... قابله زغال باد می دهد این شعله باید بماند گرگ ها و کفتار ها سرک می کشند، دکتر که نیاید، آتش بالاخره خاموش می شود... نه شهر را می توان خلاص کرد و نه جنین را می توان انداخت. قابله چشم از شعله بر نمی دارد...</description>
<pubDate>Thu, 07 Jul 2011 22:16:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/87</guid>
</item>
<item>
<title>خورشید چشمهایش را ...</title>
<link>https://5ereha.blogfa.com/post/86</link>
<description>خورشید چشمهایش را می مالد گنجشک ها بلند پچ پچ می کنند و شهر از دود سیگارم ماسک می زند. تو از آغوش عشقت جدا می شوی لباست را می پوشی و از فکر من بیرون می روی...</description>
<pubDate>Wed, 22 Jun 2011 06:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>5ereha</dc:creator>
<guid>5ereha.blogfa.com/post/86</guid>
</item>
</channel>
</rss>