<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0" version="2.0"><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-6618911</atom:id><lastBuildDate>Fri, 24 Feb 2012 05:54:09 +0000</lastBuildDate><title>ايرانسکوپ نيوز IranscopeNews</title><description>&lt;a href="http://www.iranscope.com"&gt;http://www.iranscope.com&lt;/a&gt;
خوش آمديد
سام قندچي
&lt;a href="http://www.ghandchi.com"&gt;http://www.ghandchi.com&lt;/a&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>2060</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/IranscopeFuturistWeblog" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="iranscopefuturistweblog" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-6652400715732905163</guid><pubDate>Fri, 24 Feb 2012 04:55:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-23T21:54:09.848-08:00</atom:updated><title>بهروز ستوده-نامه سرگشاده ای به آقای پرویز ثابتی(مقام امنیتی ساواک)</title><description>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-FAT0y_WsKk8/T0cYfaV2BJI/AAAAAAAAEWc/r_790MzW3EQ/s1600/pic.png"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 128px; height: 129px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-FAT0y_WsKk8/T0cYfaV2BJI/AAAAAAAAEWc/r_790MzW3EQ/s400/pic.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5712561580268717202" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نامه سرگشاده ای به آقای پرویز ثابتی(مقام امنیتی ساواک)&lt;br /&gt;پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰ - ۲۳ فوريه ۲۰۱۲&lt;br /&gt;بهروز ستوده&lt;br /&gt;http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=19593&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای پرویز ثابتی ، این روزها نوشتن نامه سرگشاده به رهبرجمهوری اسلامی که مسئول مستقیم شکنجه و تجاوز و جنایات بیشماری در میهن ما است مُد روز است و اتفاقاً این قبیل نامه ها خوانندگان زیادی دارد ، راستش نمی دانم که نامه نگاران به رهبر چقدر امید دارند که بتوانند دیکتاتور تبهکار و افسار گسیخته ای مانند خامنه ای را با چند نامه سرگشاده به راه "راست" هدایت کنند ! اما خودم را می دانم که برگزیدن عنوان "نامه سرگشاده" برای این نوشته ، نه به منظور هدایت شما براه راست ، بلکه از استفاده از طنز و هزل و کنایه و لطایف زبان زیبای فارسی است درجائی که گاهی اوقات می توان با اشاره ای ، داستان و مطلبی را به ِجد تداعی نمود . وگرنه قلم ، شریف تر از آن است که برای نامه نگاری با شما ترواش نماید. و مخاطب من مردم رنج دیده ایران اند و نسل جوان و خردمند کشورم ، نه شما که سرشکنجه گر پلید و ضد بشری که پس از 33 سال هنوز وجودتان لبریز از شرارت و کینه و تنفر است نسبت به شریف ترین فرزندان این مرز وبوم داغدیده و پس از ارتکاب آنهمه جنایت بقول عوام هنوز "دوقورت و نیمتان هم باقی است" .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای پرویز ثابتی ، باد از کدام سو در حال وزیدن است و چه کسی و کدام قدرت داخلی و یا خارجی چنین مأموریتی را به شما محّول کرده است که پس از 33 سال ، امروزه برای مطهرساختن خود و سازمانی که در خون عزیزان ما غوطه ور بوده است وارد میدان گردیده اید تا بر زخم های کهنه هزاران هزار قربانی شکنجه در دوران رژیم سرنگون شده شاه نمک بپاشید ؟ شاید حجم انبوه کشتارها و شکنجه ها واعدام های جمهوری اسلامی و مقایسه اش با دوران پادشاهی پهلوی ، شما و فرماندهان شما را به این نتیجه رسانده است که برای پاک ساختن جنایات ساواک و تبرئه خود و رژیم سابق اینک وقت مناسبی است و در قالب یک برنامه به اصطلاح "پژوهشی و تاریخی"که از صدای امریکا ، صدائی که به یمن بی اعتباری رسانه های جمهوری اسلامی و ضعف و ناتوانی رسانه های اپوزیسیون پراکنده و فرقه گرای خارج از کشور محبوبیت و اعتباری در میان ایرانیان بدست آورده است ، می توان شعور نسل جوان ایران به بازی گرفت ! شاید مسئولیت گریزی وتوجیه گری وعدم پاسخگوئی احزاب و گروههای سیاسی مخالف جمهوری اسلامی که روزی دست بوس و مُرید و مدافع سینه چاک "امام ضدامپریالیست" بوده اند و روز دیگر مخالف و دشمن خونی او ، شما را به این باور رسانده است که وقتی روشنفکران و نخبگان جامعه بتوانند براحتی نقش عوض کنند بدون اینکه به کسی پاسخگو باشند ! پس چرا شما نتوانید این کاررا بکنید ! و شایدهم طی 33 سال گذشته و از درون مخفی گاه خود ، رفتارسیاسی ما ایرانیان را رصد کرده اید و به این جمعبندی رسیده اید که ما ایرانیان به بیماری جدیدی بنام بیماری" انتخاب بین بد و بدتر " مبتلا شده ایم و معیار "خوبی" ازسیستم فکری و روانی بمباران شده ما حذف شده است و فعلاً ملاک سنجش ما حد نصاب "بدی" است ! و حال که چنین است و ملتی به درد مقایسه و انتخاب بین و بدتر بد عادت کرده است ، پس زمان خوبی است که رژیم شاه و ساواک اش ، و تعداد اعدام شدگان و زندانیان سیاسی ایران در زمان شاه را در یک کفه ترازو گذاشت و تعداد اعدام شدگان وزندانیان سیاسی ایران در دوران جمهوری اسلامی را در کفه دیگر تزازو قرار داد ، و از مردم ایران خواست که با چشمان باز ببینند و مقایسه کنند که : کدام کفه سنگین تر است !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای پرویز ثابتی ! با دیدن مصاحبه تلویزونی شما در برنامه "افق" صدای امریکا ، برهرکسی که بهره ناچیزی از بشریت و وجدان در وجود خود داشته باشد ، ثابت گردید که شما پس از 33 سال از مخفی گاه خود سر بیرون نیاورده اید که ازمردم ایران و هزاران قربانی زنده و کشته ی شکنجه در دوران حکومت پهلوی ها ، پوزش بخواهید و به افشای شکنجه های مخوفی که در دوران مسئولیت شما درساوک رایج بوده است بپردازید ، بلکه آمده اید به مردم ستمدیده ایران و قربانیان شکنجه بگوئید که : اشتباه ساواک در این بوده است که می بایستی زیادتر شکنجه می کرده و زیادتر می کشته است تا از وقوع انقلاب جلوگیری شود ! شما آمده اید به مردم ایران بگوئید که : اگرامروزه دچار هیولائی بنام جمهوری اسلامی هستید بخاطر این است که سردمداران نظام سلطنتی به توصیه های شما مبنی بر اعمال دستگیری های بیشتر و خشنونت بیشتر توجهی نکردند ! و از آنجائی که دروغ گو کم حافظه است ، در همان مصاحبه و چند لحظه بعد ، حتی اعمال خشنونت و وجود شکنجه و ضرب و شتم را توسط ساواکی که خود در رآس آن بوده اید به سخره گرفتید و آنرا از بیخ و بن انکار نمودید و از درون مخفی گاه خود مشتی خاک به چشم قربانیان زنده شکنجه پاشیدید و با همتایان خود در جمهوری اسلامی که 33 سال است وجود شکنجه را در نظام الهی – اسلامی خود منکر می شوند همصدا گردیدید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای ثابتی ، با این مقدمه که به درازا کشید برویم بر سر اصل موضوع ، یعنی انکار شکنجه در دوران رژیم پهلوی ، گمان می کنم که نام مرا بیاد داشته باشید ، چون در اولین نمایش تلویزیونی خودتان در دیماه 1349 ، که با اسم مستعار "مقام امنیتی" ظاهر شدید از من وبرخی از دوستانم که موفق شده بودیم ازچنگ مأموران شما فرار کنیم با مشخصات کامل نام بردید ، و حتماً فراموش نکرده اید که داستان فرار ما و دستگیری دوستانمان توسط ساواک به یک سال قبل از آن تاریخ و نخستین نمایش تلوزیونی شما برمی گشت ، یعنی به بهمن ماه 1348 ، براین تاریخ از آن جهت تأکید می گذارم چرا که شما در آخرین نمایش تلویزیونی خودتان که چند روز پیش از صدای امریکا پخش شد ، موذیانه چندین بار از گروههای "خرابکار و تروریستی" (بخوانید دو سازمان چریکهای فدائی خلق و سازمان مجاهدین خلق) یاد کردید و چنین القاء نمودید که گویا فعالیت ها و اقدامات ساواک فقط در ارتباط با گروههای چریکی و به تعبیر شما "خرابکار" بوده است و سپس بی آزرمی و وقاحت خود را تا بدانجا کشاندید که شکنجه را به دولت ملی دکتر مصدق نسبت دادید و دولت مصدق را مسئول شکنجه درایران دانستید ! به هرحال باز گردیم به زمستان سال 1348 ، یعنی به تاریخی که هنوز گروههای چریکی فدائیان خلق و مجاهدین خلق در ایران تشکیل نشده بودند که بهانه ی "مبارزه با تروریست ها و خرابکاران" در دست نداشته باشید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای ثابتی ، ظاهراً شما فارغ التحصیل دانشکده حقوق هستید و می بایستی با قانون آشنائی داشته باشید ، برای خواندن یک کتاب که از نظر ساوک "غیرمجاز" تلقی می شد در سالهای 1340 و تا پیش از آغازمبارزه چریکی در ایران ، در قوانین جزائی دوران پهلوی چه مجازاتی و تحمل چند سال زندان در نظر گرفته شده بود ؟! و آیا اصولاً قانونی وجود داشته است که شهروندان ایرانی را ازخواندان کتابهای سیاسی و اقتصادی و فلسفی منع کرده باشد؟! با اطمینان می توان گفت که تمام گروهها و محافلی که تا پیش از جنبش چریکی در ایران توسط ساواک دستگیر و شکنجه شدند ، همگی محافل و هسته های مطالعاتی بودند . تا قبل از اعلام موجودیت سازمان چریکهای فدائی خلق و مجاهدین خلق بجز کتاب و مطالعه و یا حداکثر برپا کردن اعتصبات وتظاهراتی چیز دیگری درمیان و فعالان داشجوئی و روشنفکری ایران رایج نبود . برای نمونه :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای ثابتی در بهمن ماه 1348 ، "مرد هزارچهره"ی شما عباس شهریاری (مسئول تشکیلات حزب توده ایران در داخل کشور که بعد از کودتای 28 مرداد خود را به ساواک فروخته بود و تا زمانی که توسط چریکهای فدائی خلق شناسائی و ترور شد دهها گروه و محفل روشنفکری و کارگری ایران را لو داد و بزیر شکنجه ساواک برد) گروهی از روشنفکران و داشجویان فعال دانشگاه تهران ، که بعدها به "گروه فلسطین" شهرت پیدا کردند ( چون چند تن از افراد آن گروه قصد پیوستن به جنبش فلسطین را داشتند) دامی را برای دستگیری آن گروه روشنفکری گسترده کرد. بیش از 50 نفررا که عمدتاً از فعالان جنبش دانشجوئی در آن سالها بودند دستگیر کردید و برای گرفتن اعترافات قلابی بزیر وحشیانه ترین شکنجه ها بردید . از شما سئوال می کنم که گویا درس حقوق خوانده اید و قانون را می دانید آقای ثابتی ؟! طبق قوانین جزائی رژیم سابق ، عبور غیر مجاز از مرز چقدر مجازات داشت ؟ گمان می کنم حد اکثر تا دو ماه زندان قابل خرید ، تازه این برای وقتی است که عمل خلاف عبور از مرز انجام گرفته باشد ، افرادی که موسوم به گروه فلسطین شدند و در زمستان سال 1348 توسط ساواک دستگیر شدند ، مورد وحشیانه ترین شکنجه های ساواک قرار گرفتند. حسن نیک داوودی ، مهندس جوانی که شاید روح اش هم اطلاع نداشت که چند تن از دوستانش قصد خروج از کشور و پیوستن به جنبش فلسطین دارنند بدست شکنجه گرانی که شما در رأس آنان قرار داشتید کشته شد ! ناصر کاخساز یکی دیگراز متهمان آن پرونده ، قاضی جوانی که بتازگی ازدواج کرده و در یکی از شهرهای شمال به کار قضاوت مشغول شده بود و هیچ ارتباط و اطلاعی از تصمیم چند تن از دوستانش مبنی بر خروج غیر مجاز از مرز را نداشت در زیرشکنجه های مأموران تحت امر شما آنقدر شکنجه شد که بینائی یک چشم خود را برای همیشه از دست داد ؟ از آپارتمان کوچک او جز تعدادی کتاب فلسفی و تاریخی چه جلد کتاب قانون چه بدست آوردید که اورا مستحق مجازات اعدام تشخیص دادید آقای ثابتی ؟ صدور سه حکم اعدام برای متهمان ردیف اول و حبس های طولانی مدت برای سایر متهمان پرونده ای که بجز یک مشت کتاب و ترجمه و جزوه ی دست نویس چیز دیگری به عنوان مدرک جرم در پرونده شان مشاهد نمی شد با کدام قانون مطابقت داشت آقای ثابتی؟ که اگر دفاع کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی در خارج از کشور در آن سالها از آنان نمی بود ، احکام اعدام متهمان ردیف اول پرونده گروه فلسیطین در دادگاه تجدید به حبس ابد تبدیل نمی شد . آری آقای ثابتی ، شما و مأموران تحت فرمان شما سالها قبل از اینکه گروههای چریکی در ایران شکل بگیرند و خبری از مبارزه مسلحانه در میان باشد ، روشنفکران ایران را به جرم کتاب خواندن در زیر شکنجه می کشتید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقای پرویز ثابتی ، برای شما که پس از 33 سال از مخفی گاه خود بیرون خزیده اید که خود و سازمان مخوفی که در رأس آن قرار داشتید را از شکنجه و اعمال غیر قانونی مبرا سازید ! و برای شما که سه دهه شکنجه و جنایت ساواک شاهی و بعد از آن هم سه دهه شکنجه و جنایت ساواما اسلامی هنوز نتوانسته است خراش کوچکی بر وجدانتان وارد سازد ، در اینجا قسمتی از سخنان دوست به خون خفته و عزیزمان "ُشکری" را که در دادگاه نظامی ایراد کرده است نقل می کنم ، شاید عرق شرم بر پیشانی ات نشیند آقای ثابتی . ضمناً کاری که شما و پدرتاجدارتان نتوانسته بودید انجام دهید آیت الله خمینی به نیابت از جانب شما و ساواک تان انجام داد و شکرالله پاک نژاد و هزاران تن عاشقان آزادی و بهروزی ایران که با قیام مردم از شکنجه گاههای ساواک آزاد شده بودند را دوباره دستگیر و از دَم تیغ گذراند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسمتی از سخنان زنده یاد شکرالله پاک در دادگاه نظامی رژیم سرنگون شده پهلوی :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ايران عملی است غيرقانون&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;« آقای رئیس دادگاه ، برای اينکه بدانيد با آزادی خواهان ايران چگونه رفتارميشود، برای اين که ارزش بازجوئی هائی که به آنها استناد می شود معلوم گردد بايد قسمتی از شکنجه هائی که درمورد شخص من انجام شده شرح دهم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ازدستگيری درتاريخ ۱۸ دی ماه ۱۳۴۸ فورا مرا به سازمان امنيت خرمشهر بردند. درآنجا سه نفر بازجو به ضرب مشت و لگد مرا لخت کرده و به اصطلاح بازديد بدنی کردند. ازساعت ۸ بعد ازظهر تا يک بعد از نيمه شب بازجوئی توام با مشت و لگد ادامه يافت. فردای آن روز مرا به زندان شهربانی آبادان منتقل کرده و دريکی ازمستراح های آن زندان محبوس کردند. يک هفته دراين مستراح تنها با يک پتوی سربازی، بدون لباس و روزانه تنها با يک وعده غذا گذراندم. روزهشتم با دستهای بسته دريک لندور سازمان امنيت به تهران در زندان اوين منتقل شدم. دربدو ورود به زندان اوين بازجوئی همراه با شکنجه شروع شد. بدين ترتيب که دو نفر به نام های رضا عطارپور معروف به دکترحسين زاده و بيگلری مشهوربه مهندس يوسفی با چک و مشت و لگد به جان من افتاده و مرتب يک ساعت متوالی مرا زدند. بعد مرا پشت ميز نشانده و از من خواستند بنويسم کمونيست هستم و بکار جاسوسی اشتغال داشته ام و چون من امتناع کردم به دستوررضا عطارپور دونفر درجه دارآمده و مرا روی زمين خوابانيدند و با شلاق سيمی سياه رنگی به جان من افتادند و به اتفاق بيگلری بيش ازسه ساعت متوالی با شلاق و مشت و لگد مرا زدند و به ترتيب نوبت عوض کرده و رفع خستگی می نمودند. درجريان زدن شلاق من دوباره بی هوش شدم، تمام بدنم کبود شده و خون ازپشت من براه افتاده بود. بازجوئی روز اول به همين جا خاتمه يافت و روزدوم عينا تکرارشد. به اضافه اين که چند بار به من دست بند قپانی زده، مرا روی چهارپايه قرارداده، و وادار کردند يک پايم را درهوا نگهدارم و هرچند دقيقه يک بار با لگد چهارپايه را از زيرپای من پرت کرده و مرا روی زمين می انداختند. روزسوم دراثرکشيده های محکمی که عطارپور به گوش من نواخت خون از گوش من براه افتاد که منجر به پاره شدن پرده گوش چپ من شده است. گوش چپ من بکلی قوه شنوائی خود را ازدست داده است. می توانيد معاينه کنيد. همان روزسوم تقريبا ده بعد ازظهر مرا با چشم بسته از سلول انفرادی زندان وحشتناک اوين بيرون کشيده و به داخل باغ زندان بردند. درحاليکه چشم هايم هم چنان بسته بود، مرا به جلو می راندند. صدای عطارپور و بيگلری را شنيدم که پچ پچ کردند و گاهی می شنيدم که درباره من حرف می زدند. قارقار کلاغ ها و سرمای دی ماه، درد زخم شلاق های و گوش چپ و صدای منحوس عطارپور و بيگلری جلادان ساواک که مرتبا همديگر را دکترو مهندس صدا می زدند سخت آزاد دهنده بود. مرا به درخت بستند صدای پای عده ای همراه با دستورهای خشکی که صادر می شد، روشن می کرد که جوخه اعدام صدا زده اند. عطارپور رای دادگاه مرا می خواند که شکرالله پاک نژاد به جرم سوء قصد به جان اعليحضرت همايونی و ارتباط با دولت خارجی به اتفاق آراء محکوم به اعدام شده است. بعد دستور داد که جوخه آماده باشد و مرتبا يادآوری می کرد که تو درکنار مرز عراق دستگيرشده ای و کسی ازتوقيف تو اطلاعی ندارد. همه فکر می کنند تو به عراق رفته ای و هيچ کس ازاعدام تو اطلاعی نخواهد داشت. پس از چند لحظه پچ پچ، عطارپور فرياد زد: اين چه وضعی است؟ چرا دستور صادر می کنند و بعد لغو می کنند؟ مگر مسخره بازی است؟ با صدای بلند قدری دشنام به من داد مرا از درخت بازکرده دوباره به سلول انفرادی برگرداندند. تمام اين صحنه سازی ها برای اين بود که من اعترافاتی مطابق ميل آنها بکنم، درجريان بازجوئی های بعدی ناخن سبابه دست چپ و ناخن انگشت کوچک دست راست مرا کشيدند. بارها با فنون کاراته با پا و دست مرا به زمين انداختند. دشنام هائی که جلادان در تمام مدت بازجوئی به من می دادند تنها لايق خود و اربابانشان بود و من از تکرار آن ها شرم دارم. سه بار و هربا ۴۸ ساعت بمن بی خوابی دادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ازشکنجه های گرسنگی طولانی و ازدياد نور که بارها انجام شد سخنی نمی گويم. شکنجه ۱۸ روزادامه يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای رئيس دادگاه! يکی ازدلايل دير فرستادن ما به دادگاه اين است که بايد آثار شکنجه ازبين برود . قرار بازداشت مرا پس از ۲۱ روز به رويت من رساندند، آن هم پس از شلاق و مشت و لگد فراوان . چون قصد اعتراض داشتم و آنها می خواستند من حتی بدون ذکر قرار را امضاء کنم و بالاخره هم به ضرب شلاق مرا مجبور کردند بدون اعتراض قرار را امضاء کنم . شرح شکنجه ها برای اين است که رفتارغير قانونی مامورين سازمان امنيت و اصولا آتمسفری که پرونده اين گروه درآن تشکيل شده روشن گردد تا ارزش واقعی بازجوئی هائی که به آنها استناد می گردد معلوم باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای رئيس دادگاه من تنها کسی نيستم که شکنجه شده ام . تمام متهمين که دراين جا حضور دارند شکنجه شده اند . دربين ۱۸ نفر متهمين حاضرحتی يک نفر هم نيست که شکنجه نشده باشد . برای مثال ، پرونده خون ريزی مغزی ناصر کاخساز شهرت زيادی کسب کرده است . خود وی حاضراست و جريان شکنجه ها را تشريح می کند . تمام افراد وابسته به گروه فلسطين بدون استثناء شکنجه شده اند. مهندس حسن نيک داودی دراثرشدت ضربات وارده درزندان کشته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جريان کشته شدن وی برملا شده است. جلادان ساواک وقتی می بينند که مهندس حسن نيک داودی دراثرشکنجه های مداوم رو به مرگ دارد، فورا او را از زندان قزل قلعه به زندان قصرانتقال می دهند تا وانمود کنند که دراثر شکنجه نمرده است. پس ازانتقال به زندان قصر چون حال وی وخيم بوده به بيمارستان شهربانی منتقل می شود. ولی معالجات موثر واقع نشده و مهندس جوان می ميرد. علت مرگ وی ضربات وارده به گردن و صدمه ديدن نخاع تشخيص داده شده. تمام پزشکان معالح وی تصديق کرده اند که مرگ نيک داودی دراثرشکنجه در قزل قلعه صورت گرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جرم نيک داودی خواندن کتاب بوده است. تنها نيک داودی و وابستگان به اين پرونده نيستند که دراثرشکنجه های مامورين ساواک کشته شده يا درحال مرگ اند. آيت الله سعيدی هم درسلول انفرادی قزل قلعه دراثرشکنجه کشته شده. جلادان ساواک حتی فرصت انتقال او را به زندان قصر نظير نيک داودی پيدا نکردند. اشرف السادات خراسانی نيزدر اثر شکنجه های مداوم به حال مرگ به زندان قصر منتقل شده و چندی پيش روی برانکارد از بيمارستان زندان قصر به يکی ازبيمارستان های خصوصی منتقل و به اصطلاح آزاد شده است تا او هم در زندان نميرد. درحقيقت ساواک مرده او را آزاد کرده است. چه به تصديق رئيس بهداری زندان قصراميدی به ادامه حيات او وجود نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای رئيس دادگاه آقايان قضات، انجام چنين شکنجه هائی درعصر فضا و قمر مصنوعی باعث خجالت نيست»؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وسخن پایانی اینکه آقای پرویز ثابتی ، شکنجه وجنایت و نسل کشی شامل مرور زمان نمی گردد و هزاران سند زنده گواهی می دهند که شما یکی آمران شکنجه و قتل آزادیخواهان ایران در زمان حکومت پهلوی دوم بوده اید و می بایستی در دادگاهی عادله به جرم ارتکاب جنایت علیه بشریت محاکمه شوید . ضمناً اینجانب به عنوان یکی از قربانیان زنده شکنجه در دو رژیم پهلوی و اسلامی همین جا از آقای رضای پهلوی که چندی پیش در فراخوانی بدرستی سید علی خامنه ای را متهم به جنایت علیه بشریت نموده و خواهان طرح دادخواستی در دادگاه بین المللی برای رسیدگی به جنایات او گردیده است درخواست می کنم که نام آقای پرویز ثابتی و سایرآمران شکنجه گر ساواک را نیز ضمیمه پرونده ای که قرار است در آن به مسئله شکنجه و نقض حقوق بشر درایران پرداخته شود اضافه بنمایند و بدین ترتیب حسن نیت خود را برای کاری که در پیش گرفته اند به مردم ایران نشان دهند ، چرا که شکنجه شکنجه است و نمی توان آنرا به بد و خوب تقسیم نمود ، هر نوع شکنجه ای و توسط هر رژیمی که صورت بگیرد و یا گرفته باشد محکوم و ضد بشری است و باید آمران آنرا بپای میز محاکمه کشاند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای پرویز ثابتی در فرصتی دیگر و در نامه ای دیگر داستان "شایعه" شکنجه گروه بیژن جزنی را بیاد شما خواهم آورد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3 اسفند ماه 1390&lt;br /&gt;22 فوریه 2012&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-6652400715732905163?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_8533.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/-FAT0y_WsKk8/T0cYfaV2BJI/AAAAAAAAEWc/r_790MzW3EQ/s72-c/pic.png" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-5690263764269136598</guid><pubDate>Thu, 23 Feb 2012 14:23:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-23T06:25:21.383-08:00</atom:updated><title>ناصر کاخساز-در حاشیه‌ حضور رسانه‌ای پرویز ثابتی</title><description>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-WjqwA_3qU4w/T0ZMTU4n5mI/AAAAAAAAEWQ/ZYaJV18dTOE/s1600/kakhsaz201102.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 60px; height: 60px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-WjqwA_3qU4w/T0ZMTU4n5mI/AAAAAAAAEWQ/ZYaJV18dTOE/s400/kakhsaz201102.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5712337072273483362" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در حاشیه‌ی حضور رسانه‌ای پرویز ثابتی&lt;br /&gt;آیا نابجاست که بگویم…؟&lt;br /&gt;ناصر کاخساز&lt;br /&gt;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/politic/more/35582/&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran-emrooz.net | Tue, 21.02.2012, 23:10&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در صحنه‌ای از فیلم «شبح آزادی»، اثر لوئی بونوئل، میزبانان از میهمانان خود بر سر میزی پذیرایی می کنند که گِردِ آن، بجای صندلی، کاسه‌های توالت گذاشته شده است. حاضران در نهایت نزاکت سرپوش توالت‌ها را بالا می زنند، دامن‌ها را بالا و شلوارها را پایین می‌کشند و روی توالت می‌نشینند و به گفتگو در باره‌ی هنر و تئاتر و...مشغول می شوند و هنگامی که دختر کوچک میزبان می‌گوید من گرسنه هستم، مادرش به او تذکر می‌دهد که حرف زدن در باره‌ی غذا بر سر میز بی ادبی است، رفتاری نابجاست. بونوئل با این جابجایی، چپه شدن ارزش ها را به نقد می‌کشد. او موقعیتی چنان وارونه را به تصویر می کشد که قضای حاجت، در جمع و غذا خوردن در خلوت باید انجام شود. این موقعیت وارونه را آنجا که شکنجه دیده احساس بدهکاری، و شکنجه گر جرات طلبکاری دارد، نمی‌شناسیم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نیز یکبار خود را بر جای آن دخترک، نشسته بر گِردِ چنین میزی دیده‌ام که سخنی نابجا بر زبان رانده‌‌ام. گفته بودم که رژیمِ پیش از انقلاب با شکنجه‌ها و خشونت خود به انقلابی که به نفی او انجامید کمک کرد. از آنسوی میز کسی گفت: مگر با چپ‌ها چه باید می‌کردند. نه تنها احساس کردم چونان دخترکِ فیلم بونوئل سخنی نابجا بر زبان رانده‌ام، بلکه خود را زیر تازیانه‌های همان بازجو یا شکنجه‌گری دیدم که آنگونه که گلشیری در فتحنامه‌ی مغان به تصویر کشیده است، شلاق را چنان استادانه فرومی‌آورد که از زیر پوست ورآمده خون بیرون می‌زند. (مهارت‌ها از گذشتگان به آیندگان منتقل شد) و یاد پسرکی که در کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری به آپولو بسته بودندنش و پای عفونی شده‌ی او که بالاخره نیز در بیمارستان ناچار شدند قطع‌اش کنند، در خاطرم زنده شد. همچنان که یاد دوستم حسین که کلیه‌اش در نتیجه‌ی شوک الکتریکی آسیب دیده بود. یاد رضا که به آلت تناسلی‌اش الکترود وصل کرده بودند. در حضور زنده‌ یاد ملکوتیان بازجوها به عضوهای جنسی مادرِ رضائی‌ها چنگ می‌اندازند تا هردوی آن ها را در برابر یکدیگر خرد و خوار کنند. پرویز حکمت‌جو را پس از ده سال تحمل حبس از قصر به کمیته‌ی مشترک بردند و چند روز بعد گفتند در سلول سکته کرده است. تهرانی، بازجوی ساواک، در تلویزیون شرح داد که منوچهری قرص‌هایی را به او می‌دهد که به دو جوان زندانی بدهد. آن‌ها قرص‌ها را می‌خورند بر زمین می‌افتند و می‌میرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صلیب سرخ جهانی، که زیر فشار دموکرات‌های آمریکایی اجازه یافت از زندان‌ها دیدار کند، آثار بسیاری از شکنجه‌ها‌ را دید و ثبت کرد، از جمله پاهای آش و لاش شده‌ی انوشیروان لطفی و لاهوتی را. رسولیِ بازجو در طبقه‌ی بالای بند دو اوین مجاهدین را دستجمعی چنان آش و لاش کرد که ما در پایین صدای فریادهای دلخراش آن‌ها را کاملا می‌شنیدیم، او پس از آن به من ‌گفت وقتی زندانی زیر تازیانه جیغ می‌کشد، من چنان لذت می‌برم که گویی چهچه‌ی گلپا را می‌شنوم.&lt;br /&gt;آیت الله ربانی شیرازی از مراجع قم را در انفرادی قصر لخت و عور کردند و بدینسان در کوره‌ی احساسات او بسود انقلاب اسلامی دمیدند. علی مهدی زاده را پس از بازگشت از تبعید و ورود به زندان قصر، تنها به بهانه‌ی سلام نکردن به رئیس زندان از ما جدا کردند، به صلابه بستند و با سر و صورت ورم کرده، خرد و داغان و تحقیر شده به بند برگرداندند- رویدادی که در رادیکال شدن علی و کشته شدن‌اش بدست جمهوری اسلامی تاثیر قاطع داشت. بازهم بگویم؟ یا نابجاست که بگویم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آدم موضوع شکنجه که می‌شود، دیگر آدم نیست «چیزی» است که باید از آن – بسته به مورد – «چیز» دیگری بسازند. غنی بلوریان در سال ۵۰ شمسی به من گفت: ما را آنقدر زدند و زدند تا به دروغ پذیرفتیم که در کوه‌های کردستان پایگاه‌های موشکی نصب کرده‌ایم. حاج غفور را که سنگی به کالسکه‌ی دوگل پرتاب کرده بود، پس از پانزده سال حبس به ماده‌ی مذابی تبدیل کردند که به موتور انقلاب سوخت برساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی که از آنسوی میز کسی گفت مگر با چپ‌ها چه باید می‌کردند، حس کردم یک بار دیگر مجبور شده‌ام زیر نام چپ استوار بمانم، گرچه دیری است چپ را فضای چندان گسترده‌ای برای آزاداندیشی نمی‌دانم. آنکس که به تقدم ذات معتقد است همواره – به قول حقوقدانان – گذشته را استصحاب می‌کند. برای او، چپ به حکم ماهیت‌اش چپ است. او با این ذات گرایی، راه ورود به قلمرو دگرگون شونده‌ی وجود را می‌بندد. او این دگرگونی را نمی تواند یا نمی‌خواهد ببیند. گرایش او به ذات از این روست که ذات نیاز به دیده شدن ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امانوئل کانت می‌گوید هیچ دلیلی وجود ندارد که چمن سبز مستقل از تصویر آن در ذهن ما در واقعیت به همین صورت وجود داشته باشد. گفته‌ی کانت را می‌توان در این جمله‌ی اراسموس، متفکر مسیحی رنسانس ساده کرد: «واقعیت چیزها به عقیده‌ی ما بستگی دارد.» اما هردو فیلسوف برای این که شناخت شناسی ایجاد بحران نکند، به ضرورت تردید ناپذیر ایمان به اتیک و ارزش‌های عام همزیستی و بر تعدی ناپذیر بودن مطلق جسم انسانی تاکید کرده‌اند – تعدی ناپذیر بودن جسم انسانی مطلق است به این معنی که نمی‌توان با مقایسه‌ی شکنجه در دو نظام آن را نسبی کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ما از نظر شناخت شناسی دچار بحران شدیم. چرا که بدون این اتیک واقعیت به شهادت دو حرف ی و ت آخر آن، یک مصدر جعلی است. یعنی واقعیت، غیر واقعی است. این بود که در واقعیتِ خشونتی که به ما روا شد تردید بوجود آمد. تردیدی که ما خود در بوجود آمدن آن سهیم بودیم چرا که می‌خواستیم به پارانویای نفرت مطلق به حاکمیت دینی کمال ببخشیم. و با مرگ ایمان در همه‌ی ابعادش آنچنان که کارلوس فوئنتس می‌گوید: به قلمرو فراموشی که نخستین مرحله‌ی مرگ است، قدم گذاشتیم. هدف وارونه شدن ارزش‌ها، که بونوئل آن را به تصویر می‌کشد، نفی ایمان است و هدف از نفی ایمان، فراموشی است. فراموش کردن تاریخ. فراموش کردن رنج‌های انسانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بدینسان دگرباره موضوع خشونت شدیم و این بار با مشارکت خویش و بی هیچ غروری . پس به واقعیتی غیر واقعی تبدیل شدیم. به آسانی قربانی مقایسه‌ای شدیم که هدف‌ آن داغ نگهداشتن تنور نفرتمان نسبت به نظام خشونت جدید بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هگل در مبانی فلسفه‌ی حقوق‌اش می‌نویسد : جسم، قلمرو آزادی (Dasein der Freiheit) و مصون از تعرض است. تعدی به جسم همان تعدی به آزادی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور رسانه‌ای دگرباره‌ی مقام امنیتی، که باهمان اتوریته‌ی گذشته در برابر خبرنگار قرار گرفت، با تکیه به سقوط ایمان و واژگونگی ارزش‌ها صورت گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرویز ثابتی در مصاحبه با صدای آمریکا ماهیتی تهی از وجود است- تغییر نایافته. نشانه‌ی وجود داشتن، دگرگونگی است، پذیرفتن تغییر است. اما «سرشکنجه‌گر»، با صدای آمریکا همانگونه سخن می‌گوید که با تلویزیون شاهنشاهی در تهران سال ۴۹ شمسی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ژان پل سارتر می‌گوید: ماهیت- یعنی ذات- پس از «وجود» بوجود می‌آید. چون اگر ماهیت از پیش وجود داشته باشد، ضرورتی ندارد که انسان خود را تعریف کند. ما که در زیر شکنجه به شیئی تبدیل شده بودیم، با دگرگونه کردن ماهیت خود به قلمرو وجود وارد شدیم و به همین سبب در سکوت گسترده‌ی خود-به سود پاره‌ای از شکنجه‌گران- فرو رفتیم تا پاره‌ی دیگری از آنان را طعمه‌ی حریق خشونت خود بسازیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هگل اما در فلسفه‌ی حقوق‌اش می‌نویسد: تجاوز به جسم، یک کل غیرقابل تفکیک و نسبیت ناپذیر است. دو گونه تجاوز به جسم وجود ندارد همانطور که تفاوتی میان تجاوز به روح و به جسم وجود ندارد. شکنجه‌ی روحی با این نگاه حقوقی هگل شکنجه‌ی مضاعف است. چرا که تجاوز به جسم در ذات خود تجاوز به روح است. یعنی روح‌ات را یکبار با تعدی به جسم‌ات خرد و حقیر می‌کنند و بار دیگر با تعدی به روح‌ات جسم ات را پژمرده و پریشان می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون دیری است که شکنجه و خشونت نظام پیشین به واقعیتی رنگ باخته و غیرواقعی تبدیل شده است تا مطلق همه‌ی زشتی‌ها به حاکمیت دینی داده شود. پرویز ثابتی زیر هاله‌ی محافظی از ارزش‌های وارونه، که ما بوجود آوردیم، رو در روی جسم و جان آسیب دیده‌ی ما ایستاد تا واقعیت‌های مجعول ما را به ما بقبولاند و یک بار دیگر نیز نفی‌مان کند. ما او را در پست سابق‌اش ابقا کردیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ناصر کاخساز&lt;br /&gt;۲۰ فوریه ۲۰۱۲&lt;br /&gt;http://nasserkakhsaz.blogspot.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-5690263764269136598?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_3753.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/-WjqwA_3qU4w/T0ZMTU4n5mI/AAAAAAAAEWQ/ZYaJV18dTOE/s72-c/kakhsaz201102.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-6370076082505513799</guid><pubDate>Thu, 23 Feb 2012 13:12:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-23T05:13:56.511-08:00</atom:updated><title>تقاضای پشتيبانی مالی از ایران گلوبال</title><description>&lt;a href="http://iranglobal.info/v2/node/2721"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 200px; height: 128px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-Sfe0-8A2oiE/T0Y7icXy9UI/AAAAAAAAEWE/gRDAyzvbnhQ/s400/iranglobal.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5712318640283645250" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تقاضای پشتيبانی مالی از «ایران گلوبال»&lt;br /&gt;یکشنبه, فوریه 12, 2012 - 21:03&lt;br /&gt;http://iranglobal.info/v2/node/2721&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«کمون اینترنتی فرهنگ گفتگو »پس از 11 سال فعالیت مستمر خود در فضای مجازی نیاز به پشتیبانی مالی دارد اکنون برای ادامه فعاليت خود به حداقلی از تامين هزينه ها نيازمند هستيم ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«کمون اینترنتی فرهنگ گفتگو »پس از 11 سال فعالیت مستمر خود در فضای مجازی نیاز به پشتیبانی مالی دارد گروه ما بطور مداوم و خستگی ناپذیر از خط مشی اتحاد عمل برای دمکراسی ؛ حقوق بشر وبا رهیافتی آینده نگری به فعالیت خود ادامه داده است. اکنون برای ادامه فعاليت خود به حداقلی از تامين هزينه ها نيازمند هستيم که اميدواريم بخشی از آن از طريق دريافت آگهی و بخشی نيز از طريق ياری علاقمندان به ادامه فعالیت گروه ما فراهم شود .&lt;br /&gt;شایان ذکر است که گروه اینترنتی ما شامل اتاق پال تاکی ، سایت های ایران گلوبال ،فرهنگ و گفتگو ، و سایت فیلم تحت نام « ایران گلوبال TV » می باشد . گروه ما ؛مستقل از احزاب و دولت هافعالیت می کند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای پشتيانی از گروه اینترنتی فرهنگ گفتگو می توانيد کمک های مالی خود را به حساب زیر واریز کنید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای پشتيانی از گروه اینتر نتی « فرهنگ گفتگو» می توانيد کمک های مالی خود را به حساب زیر واریز کنید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Keianosh Tavakkoly&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Bank:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Nordea&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Kontonummer&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;0756177265&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;IBAN&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;DK 3320000756177265&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;S.W.I.F.T.:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;NDEADKKK&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Danmark&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تماس مستقیم با مسئول هماهنگی ایران گلوبال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;keianoshtavakkoly@hotmail.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تلفن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;004526730554&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایران گلوبال&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-6370076082505513799?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_23.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-Sfe0-8A2oiE/T0Y7icXy9UI/AAAAAAAAEWE/gRDAyzvbnhQ/s72-c/iranglobal.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-6430901765095362429</guid><pubDate>Thu, 23 Feb 2012 07:18:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-22T23:20:25.064-08:00</atom:updated><title>اظهارات همسر نسرین ستوده پیرامون مشکلات فرزندان هنگام ملاقات با مادر</title><description>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-nxAGBclQpwc/T0XotAtbaUI/AAAAAAAAEV4/SrXlbNBqC70/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 84px; height: 81px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-nxAGBclQpwc/T0XotAtbaUI/AAAAAAAAEV4/SrXlbNBqC70/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5712227562371639618" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اظهارات همسر نسرین ستوده پیرامون مشکلات فرزندان هنگام ملاقات با مادر&lt;br /&gt;مژگان مدرس علوم&lt;br /&gt;http://www.rahesabz.net/story/49577/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جرس: در حالیکه بعد از مدتها فرزندان نسرین ستوده با خوشحالی به ملاقات مادرشان رفته بودند اما بار دیگر مهراوه با چشمانی پر از اشک مادر خود را ملاقات می کند. مهراوه در حالیکه با فرم مدرسه در دادسرا در انتظار بود با برخورد نامناسب مامور دادسرا در خصوص بد حجابی مواجه می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضا خندان همسر نسرین ستوده با اشاره به مشکلاتی که در هر ملاقات برای فرزندانش ایجاد می شود به "جرس" می گوید: "هر چه پیشتر می رویم وضع "بدتر" می شود. الان کم کم یک سوم حکم همسرم دارد تمام می شود و چند روز دیگر باید آزادی مشروط بگیرد اما هنوز سر کوچه اول هستیم. واقعا نمی دانیم چکار باید کنیم؟ آیا بعد از هیجده ماه نباید یک ملاقات سالم داشته باشیم؟! گذشته از اینکه این بچه ها را باید برای یک ملاقات به دادسرا که محل مناسبی نیست ببرم و حواسم باید به این باشد که این بچه ها زندانیان با پابند و دستبد نبینند و در روحیه اشان اثرات مخرب نگذارد. حالا باید به دو تا موی دخترم گیر دهند که آن هم با فرم مدرسه و مقنعه به سرش بوده است. تمام مشکل به قول آقای احمدی نژاد سر دو تا مو است. در این دو سال اخیر دخترم تا این حد حالش بد نشده بود و نیم ساعت بیرون ایستاد و گریه کرد. بالاخره یک نوجوان و حساس است من که پدرش هستم هیچوقت به خودم اجازه نمی دهم با او اینطور برخورد کنم، چه برسد در دادسرا که پر از مراجعه کننده است و برایش سخت است. بعد هم که با مادرش ملاقات کرد همسرم چشمهای قرمزش را دیده بود و مهراوه بصورت مختصر می گوید که چه شده که همسرم هم گفته بود هر وقت چنین برخوردی شد و ناراحت شدی می خواهی به ملاقات نیا."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسرین ستوده عضو کانون مدافعان حقوق بشر، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، و انجمن حمایت از کودکان است که به جرم اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام به یازده سال حبس تعزیری، 20 سال ممنوعیت خروج از کشور و 20 سال محرومیت از وکالت محکوم شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رضا خندان می افزاید: "آخر کسی را که بازداشت می کنند باید حداقل برخوردها و رفتارها رعایت شود. این برخوردها با همسر و خانواده اش نشان می دهد که تمامی انتقاداتی که ایشان در زمان آزادی نسبت به برخورد با زندانیان و موکلانش داشت درست و بجا بوده است. کمااینکه تمام آن برخوردها را در مورد همسرم اجرا می کنند و این حقانیت حرفهای همسرم را می رساند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسر ستوده به مشکلات اعضای دیگر خانواده پرداخته و اضافه می کند: " وضعیت جسمانی مادر همسرم هم اصلا خوب نیست و حتی دو هفته پیش که ملاقات حضوری داده بودند نتوانسته بود برود. خواهر همسرم هم بخاطر شرایط مادرشان تقاضای مرخصی دادند که منتظر هستیم. البته اگر هم جواب منفی باشد صریح پاسخ نمی دهند و می گویند جواب می دهیم که اگر ماهها هم بگذرد جوابی نمی دهند! خود نسرین هم خیلی ضعیف شده است البته مشکل جسمانی خاصی ندارد اما بالاخره محیط زندان است و شرایط خاص خودش را دارد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قابل ذکر است که این وکیل شجاع، وکالت بسیاری از فعالان سیاسی از جمله شیرین عبادی، حشمت‌الله طبرزدی، عیسی سحرخیز، محمد صدیق کبودوند، امید معماریان و نیز فعالان جنبش زنان ایران مانند رویا طلوعی، فرناز سیفی، منصوره شجاعی، طلعت تقی‌نیا، پروین اردلان، نوشین احمدی خراسانی، خدیجه مقدم، علی اکبر خسرو شاهی، مریم حسین خواه، جلوه جواهری، ناهید کشاورز، هومن فخار، راحله عسگری زاده، نسیم خسروی، محبوبه حسین زاده، امیر یعقوبعلی، دلارام علی، مارل فرخی، ناهید جعفری و سمیه فرید را بر عهده داشت وی همچنین وکالت برخی کشته شدگان و اعدام شدگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 از جمله احمد نجاتی کارگر و آرش رحمانی‌پور را بر عهده داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسر این وکیل دربند با تاکید بر اینکه تنها جرم همسرش دفاع از حقوق موکلینش بوده است خاطر نشان می کند: "یکی و دو ماه قبل از بازداشت به خانم ستوده با عنوان یکی از نهادهای امنیتی با او تماس گرفتند حتی به خود من هم زنگ زدند و تهدید می کردند که اگر از فلان پرونده کناره گیری نکنند، دچار مشکلات خواهند شد و همین اتفاق هم افتاد. اگر می خواهند انکار کنند مسئله ای نیست اما چیزی که هست خود همسرم آن زمان به وزیر اطلاعات هم نامه نوشت و اینها را گفت. اگر از ناحیه آنها نبوده می توانند پیگیری کنند که شخص تماس گیرنده از کجا بوده است؟ در دادگاه هم در پرونده همسرم چیزی وجود نداشت و سر و ته این همه جنجال فقط بر سر مصاحبه خانم ستوده بوده است. ایشان هم که در مصاحبه نه به کسی توهین کرده نه چیزی ورای قانون گفته بود و فقط همین انتقاداتی که ما الان نسبت به بازداشت او داریم خانم ستوده با ادبیات حقوقی نسبت به موکلانش مطرح می کرده است..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای خندان در پایان می گوید: " الان هم که نزدیک سال نو است اصلا عید برایمان مفهومی ندارد مثل پارسال که در ایام تعطیل عید از 26 اسفند تا نوزده فروردین حتی همان ملاقات کابینی هم نداشتیم بنابراین اصلا عیدی نداریم..."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-6430901765095362429?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/-nxAGBclQpwc/T0XotAtbaUI/AAAAAAAAEV4/SrXlbNBqC70/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-8033567921018321468</guid><pubDate>Tue, 21 Feb 2012 13:30:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-21T06:42:05.775-08:00</atom:updated><title>قندچی-تفاوت مشکلات اينترنتی تازه ايران با گذشته</title><description>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-JnqibOF5HYc/T0OctHB1YwI/AAAAAAAAEVs/WmATNqJrXSc/s1600/sg-English.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 83px; height: 83px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-JnqibOF5HYc/T0OctHB1YwI/AAAAAAAAEVs/WmATNqJrXSc/s400/sg-English.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5711581051230708482" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تفاوت مشکلات اينترنتی تازه ايران با گذشته&lt;br /&gt;سام قندچی&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/685-NewInternetProblems.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بتازگی مشکلاتی نظير دسترسی به چی ميل و ايميل ياهو از ايران گزارش می شوند که حتی ادارات پيشين مرتبط با فيلترينگ در ايران از توضيح اين اختلالات عاجز شده اند. مسأله بيشتر از فقط انتخابات اسفندماه و شگردهای هميشگی جمهوری اسلامی برای سد کردن آزادی بيان در اينگونه مواقع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه تنها دسترسی به سايت های بين المللی نظير گوگل در داخل ايران دچار کاهش سرعت و اختلال شده، بلکه همچنين از خارج کشور دسترسی به سايت های دولتی و شبه دولتی ايران با تأخير و يا عدم امکان دسترسی مواجه است، آنهم سايتهايی که ابداً هدف فيلترينگ رژيم نيستند. در نتيجه آشکار است که مشکلات تازه شبکه اينترنت در ايران با گذشته تفاوت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يادآوری کنم که نيازی به تشريح طرح اينترنت ملی جمهوری اسلامی ايران نيست که بيش از پنج سال است به اندازه کافی درباره آن موافقان و مخالفان نوشته اند (1).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين اگر خيلی در اثر اين قطعی های اينترنتی عصبانی هستيد و می خواهيد قدری تمدد اعصاب کنيد حتماً راه حل های آيت الله جنتی را برای حل مشکلات اينترنت، مطالعه کنيد (2).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مسأله کنونی اينترنت در ايران يک موضوع تکنيکی است و نتيجه مستقيم پياده کردن طرح "اينترنت ملی" يا بهتر بگوئيم "اينترانت" جمهوری اسلامی است و توضيح اين مسأله هم خيلی ساده در چند سطر ميسر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از منظر معماری شبکه اينترنت ملی جمهوری اسلامی، کل کشور ايران بمثابه يک مؤسسه در داخل شبکه جهانی اينترنت نگريسته می شود. يعنی فرض کنيد که شرکتی داريد بنام ايران و در آنجا يک دستگاهی کار گذاشته ايد که اجازه رفت و آمد به اينترنت را برای تمام کامپيوترهای کارمندان شرکت از طريق آن دستگاه، صادر می کنيد. در اصطلاح تکنيکی به ماشينی که در دروازه شرکت به شبکه اينترنت قرار می دهند می گويند "پراکسی" و لطفاً اين لغت را با پراکسی هايی که برای عبور از فيلترينگ استفاده می کنيد، اشتباه نکنيد، البته آن پراکسی ها برعکس کار ميکردند اما به هر حال هر دو وظيفه دارند به اصطلاح به وکالت از سوی کامپيوتر ديگری عمل کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در زمان حاضر شرکت ها برای هدف بالا از يک "روتر" استفاده می کنند هرچند از يک کامپيوتر با نرم افزار پراکسی هم می شود، استفاده کرد. به هر حال وقتی چنين دستگاهی ارتباطات اينترنتی شرکت با جهان خارج را کنترل می کند، همه ترافيک اينترنتی شرکت مجبور است از اين دستگاه عبور کند. حالا اگر قرار باشد رفتن به يک ميليون سايت برای کارمندان اين شرکت ممنوع باشد، اين ماشين بايد همه ترافيک دريافتی را برای يک ميليون آدرس سرند کند و بعد اجازه خروج يا ورود دهد. حالا در مورد ما، تعداد کارمندان شرکت کل جمعيت ايران است و اين دستگاه بايد هيولايی عظيم باشد تا بتواند اين مقدار ترافيک را کنترل کند وگرنه هر روز از کار ميافتد و رفت و آمد روزانه عادی شرکت هم مختل خواهد شد، چون در اين معماری فقط می توان از طريق عبور از اين دستگاه به طرف ديگر رسيد، چه در ارسال چه در دريافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چنين وضعی وقتی به مدد طرح اينترنت ملی، کل ايران اين شرکت فرض می شود و قرار است ترافيک همه کاربران اينترنت از چنين سرندی عبور کند، هنگاميکه جمهوری اسلامی ايران ميخواهد صدها ميليون سايت اينترنتی را فيلتر کند ببينيد که اين دستگاه چه قدرتی بايد داشته باشد و اينکه براحتی با افزايش ترافيک که نه فقط به دليل رقم جمعيت کشور بلکه با افزايش تعداد دستگاه هايی که از اينترنت استفاده ميکنند مثل اضافه شدن گوشی ها و تلفن های هوشمند و غيره و نيز با افزايش تعداد اپليکيشن هايی که هر کامپيوتر يا تلفن به کار می برد، و بالاخره با افزايش و تعميم فيلترينگ به پروتکل های مختلف برای آنهايی که از سايه خود هم وحشت دارند، می بينيد که پرقدرت ترين روترها می توانند براحتی از کار بيافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلاً طرحی مشابه در کشور ويتنام سالها پيش برای فيلترينگ اينترنت پياده شد و همه آن دستگاه ها بعداً به دور ريخته شد چرا که با از کارافتادن روتر اصلی که نظارت بر ترافيک کشور را انجام می داد، کل ارتباطات تجاری و دولتی کشور با دنيا، برای دقايق متوالی و متناوب، در دنيای اينترنت که يک هزارم ثانيه تأخير مسأله ساز است، قطع می شد و اقتصاد کشور ويتنام به اين طريق ميلياردها دلار آسيب ديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مايه تأسف است که کشوری بودجه ای چند ميليارد دلاری را صرف چنين طرح هايی کند و آن را در راستای استقلال کشور معرفی کند. ارائه و پياده کردن چنين طرحی در کشور نشاندهنده سطح نازل درک برخی مسؤلين کشور از اينترنت و در واقع کلاه بزرگی است که بر سر ملت ايران گذاشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سام قندچی، ناشر و سردبیر&lt;br /&gt;ایرانسکوپ&lt;br /&gt;http://www.iranscope.com&lt;br /&gt;دوم اسفند ماه 1390&lt;br /&gt;February 21, 2012&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانويس:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.  http://www.ghandchi.com/485-filtershekan3.htm&lt;br /&gt;2.  http://www.ghandchi.com/682-JannatiInternet.htm&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-8033567921018321468?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_21.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/-JnqibOF5HYc/T0OctHB1YwI/AAAAAAAAEVs/WmATNqJrXSc/s72-c/sg-English.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-3754718119565493995</guid><pubDate>Mon, 20 Feb 2012 12:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-20T04:26:46.201-08:00</atom:updated><title>نتیجه ی آزمایشات ِایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده بسیار جالب است</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-dRgTe_X36Rs/T0I8AYbAtrI/AAAAAAAAEVg/1YFK9GdYgto/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 128px; height: 96px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-dRgTe_X36Rs/T0I8AYbAtrI/AAAAAAAAEVg/1YFK9GdYgto/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5711193254712620722" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ايميل فورورد شده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه ی آزمایشات ِایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده بسیار جالب است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"درمتن زیر نتیجه ی آزمایشات ِایجاد محدودیت برای برخی موجودات زنده عنوان شده، بسیار جالب است ، حتما بخوانید، براستی آنچه تا کنون درباره ناتوانیهای ما به ما گفته شده و سانسور و خفقان چه تاثیر عمیق و پنهانی بر ما ذهن ما دارد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می دهند که چطور محدوديتهای ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ککها حيوانات کوچک جالبي هستند آنها گاز می گيرند و خيلي خوب می پرند آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند .اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می پرد . پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي دهد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کک می پرد و سرش به در ظرف می خورد و  پايين می افتد . دوباره می پرد و همان اتفاق مي افتد! اين کار مدتی تکرار میکند . سر انجام در ظرف را بر می داريم و کک دوباره می پرد ولی فقط تا همان ارتفاع! سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيلها را مي توان با محدوديت ذهني کنترل کرد . پاي فيلهای سيرک را در مواقعي که نمايش نمي دهند می بندند . بچه فيلها را با طنابهای بلند و فيلهای بزرگ را با طنابهای کوتاه به نظر مي آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيلهای پرقدرت به سادگی می توانند ميخ طنابها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي کنند !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علت اين است که آنها در بچگی طنابهای بلند را کشيده اند و سعی کرده اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار کشيده اند!&lt;br /&gt;از آن پس آنها تا انتهای طناب می روند و مي ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديتهای تحميلي تهيه کرده است . نام اين فيلم "می توانيد بر خود غلبه کنيد " است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي گيرد نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي شود . دلفين به سرعت ماهيها را مي خورد . دلفين که گرسنه مي شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار ميگيرند ولي اين بار در ظروف شيشه اي دلفين به سمت آنها مي آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه اي به عقب رانده مي شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي کشد و وجود ماهيها را نديده مي گيرد . محافظ شيشه اي برداشته مي شود و ماهيها در داخل تانک به حرکت در مي آيند آيا مي دانيد چه اتفاقي مي افتد ؟ دلفين از گرسنگي مي ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي کشد .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنجا که نحوه ی عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما  می توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت هايی را می پذيريم که واقعی نيستند. به ما می گويند يا ما به خود می گوييم نمي توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می شود محدوديتهای ذهنی به محدوديتهای واقعی تبديل می شوند و به همان محکمی!&lt;br /&gt;باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که چه مقدار از آنچه ما واقعيت می پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-3754718119565493995?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_20.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-dRgTe_X36Rs/T0I8AYbAtrI/AAAAAAAAEVg/1YFK9GdYgto/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-7383850790209568847</guid><pubDate>Sun, 19 Feb 2012 15:04:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-19T07:12:25.528-08:00</atom:updated><title>قندچی-آينده نگري و کالت هاي بازمانده جنبش کمونيستي</title><description>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-08JB_DhD4CE/T0EP3jKSLsI/AAAAAAAAEVU/3wEVIsumowY/s1600/sg-English.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 83px; height: 83px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-08JB_DhD4CE/T0EP3jKSLsI/AAAAAAAAEVU/3wEVIsumowY/s400/sg-English.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5710863249488096962" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آينده نگري و کالت هاي بازمانده جنبش کمونيستي&lt;br /&gt;سام قندچي&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/493-CommunistCults.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ENGLISH VERSION&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/37-Cults.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنظر من، شناخت مکانيسم و کارکرد فرقه ها، آشنائی با مشخصه هاي آنها، و آگاهی از نحوهء عملکرد شان از آن رو براي جنبش سياسي ايران بسيار اهميت دارد که ممکن است اين گونه جريانات را با احزاب سکولار مدرن اشتباه کنيم. اين خطرناک ترين اشتباهی است که می توانيم دچارش شويم. علت اين امر هم روشن است: در دوراني که براي عموم ايرانيان «حقوق فردي» در صدر مطالبات قرار گرفته، فرقه ها ساختارهائي اجتماعی اند که آن حقوق را کلاً نفی می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به قول اريک فوروم (1) در کتاب «فرار از آزادي»، کسانيکه در جامعهء آزاد به فرقه ها پناه مي برند در واقع از آزادي فرار مي کنند، چه آزادي به اين معني است که فرد بايد قدرت تميز را در خود رشد دهد و خود از ميان ميليون ها گزينشی که در پيش رو دارد دست به انتخاب زند و تصميم بگيرد. و اين کار ساده اي نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر امروز «پناه بردن به فرقه» در ميان ايرانيان خارج کشور، آنهم افراد سياسي با دانشی که در جامعهء آزاد زندگي مي کنند، رايج است، می توان نتيجه گرفت که در فردائی هم که در ايران جامعهء آزاد بوجود بيايد، جريان مشابهي مي تواند برخي از مردم را بجاي سود جستن از حقوق فردي و آزادي هاي کسب شده، بخاطر ترس از انزوا به فرار از آزادي و پناه بردن به فرقه ها بکشاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بگذاريد کمی با اعضاء دلشکستهء فرقه ها آشنا شويم. ساموئل تيلور کولريج، شاعر و منتقد انگليسي که بين سال هاي 1772 و 1834 زندگي مي کرد و جناياتي را که انقلاب فرانسه عليه آنهائي که خود انقلاب کرده بودند به  چشم خود ديده بود، منظومهء زيبائي تحت عنوان «ترانهء دريانورد کهنسال» در بيان داستان کشتن پرندهء دريائی شگرفی دارد، کلاً بيان احساسات نسلي که آن مصيبت ها را با گوشت و پوست خود تجربه کرده بود، و گوئي يکي از آنان است که در قامت ملواني پير در کنار خيابان تحول اجتماعي ايستاده و به هر کس که در آن راه پاي مي گذارد داستان کشته شدن «مرغ دريائي آزادي» را بازگو ميکند. (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داستان انقلاب ايران مرا هميشه به ياد آن منظومه می اندازد. اکنون، اگرچه سال ها از انقلاب ايران گذشته است و ايران کنونی و مبارزات جاری در 28 سال گذشته به سختي با ارواحي که هنوز در فضاي سياسي ايران سرگردانند قرابت دارند اما، عدم موفقيت رژيم اسلامی در پاسحگوئي به نيازهای مردم و بلعيده شدن انقلابيون توسط خود دولت انقلابي بجاي جلب آنان در سيستم تازه، هم پايداري نوستالژي بازگشت به رژيم گذشته و هم حيات نيروهاي نيمه جان بخش هاي مختلف اپوزيسيون رژيم گذشته را که در رژيم کنوني جايگاهي نيافتند، زنده نگاه داشته است، ، و گوئي هر روز «کولريجي» بايد آنچه را در آن انقلاب گذشت ياد آوري کند تا اين ارواح دوباره ما را به قعر مصيبتي که آنزمان بر سرمان آوردند رهنمون نشوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با وجود آنکه اين واقعيت غير قابل کتمان است که جنبش کمونيستي ايران سال هاست پايان يافته و کسانيکه در گذشته به آن جنبش تعلق داشته اند اکثراً امروز با کمونيسم مخالفند اما، در عين حال، هم اينان هنوز هم به نوع تعديل يافته اي از آنگونه برنامه ها معتقدند. آنها اکنون از استفاده از عنوان «کمونيست» در مورد خود ابا دارند و، بجای آن، خود را «چپ» مي خوانند.  علت هم آن است که طرد جنبش کمونيستي ايران ناشی تجربه اي نظير ويتنام و شکست برنامهء سوسياليستي آن بعد از جانفشاني هاي بسيار در زير پرچم کمونيسم نبوده، و بيشتر بخاطر شباهت هاي برنامه اي با اسلامگرايان و نيز بخاطر تجربه هاي تاريخي شوروي و اروپاي شرقي و نيز تجربه هاي اخير تر بين المللي در ويتنام و کامبوج اتفاق افتاده است.(3).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين حقيقت که، با وجود پايان يافتن جنبش کمونيستي، بخش اصلي جنبش روشنفکري ايران، براي بيش از 70 سال، به انواع مختلف کمونيسم تعلق داشته است، باعث شده که بازماندگان آن جنبش در همهء سايه روشن هاي جنبش روشنفکري  ايران، و بويژه در ميان نيروهاي غير مذهبي، اکثريت غالب را تشکيل ميدهند و با وجود آنکه اکثريت قريب به اتفاق آنها با ايدئولوژي هاي گذشته خود را هم هويت نمي دانند ـ هنوز تعصبات گذشته را با خود حمل ميکنند. مثلاً، جالب است که می بينيم دسته اي از آنان، با وجود آنکه خود را در جزو ايرانيان آينده نگر مي دانند، هنگامی که مي خواهند مخالفت خود با برنامه هاي «نئوکان» ها را توضيح دهند پيکان حملهء خود را متوجه «ايروينگ کريستول»، از پايه گذاران نئوکان در عرصه سياسي، چرا که او در گذشته تروتسکيست بوده است؛ و لحن آنها در مورد کريستول چنان است که گوئي يک چپي آمريکائي استالينيستي مشغول نقد کريستول است. اين در حالی است که، مثلاً، «دانيل بل»، که همين منتقدين برايش تبليغ مي کنند نه تنها از همکاران اوليهء کريستول بوده و هر دو، به همراه «سيدني کوک»، به گروه تروتسکيست هاي آمريکا تعلق داشتند، بلکه مجله «پابليک اينترست» را که بندگوی اصلی کار سياسي نئوکان بوده، با هم پايه گذاري کرده اند. (4)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينگونه موارد، بی اختيار بياد دوراني مي افتم که عده اي از سازمان اسلامی مجاهدين خلق بريده و به مارکسيسم گرويده بودند اما رهبران شان که در زمينه اسلام مطالعات وسيعي داشتند و در عرصه مارکسيسم معلوماتشان از يکي دو کتاب ابتدائي مارکسيسم، مثل مانيفست تجاوز نميکرد، کماکان بحث های خود را با همان ذهنيت اسلامی مطرح می ساختند و، در عين حال، خود را در عرصه اي که برايشان تازه بود صاحب نظر تصور مي کردند. و اگر به آنها ياد آور مي شدي که معلوماتشان در ديدگاهي که تازه پذيرفته اند خيلي ابتدائی است، با حملهء شخصي پاسخت مي دادند، چرا که اين انتقاد با انتظارشان از خود و نيز انتظار طرفدارانشان از آنها نمي خواند. يعنی، طرفداران سابقشان انتظار داشتند که اينان در چارچوب ديدگاه تازه نيز در سطح رهبران و صاحب نظران باشند و خودشان هم نمي خواستند قبول کنند که در عرصه جديد در سطح کلاس اول هستند و، در نتيجه، گاه دربارهء نظر گاه ای تازه که پذيرفته بودند ابراز نظراتي ميکردند که حتي افراد مبتدي در آن زمينه بيشتر از آنها مي دانستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;باری، به داستان «چپ» کنونی برگردم و به يک نتيجه از پايداری ذهنيت فرقه ای اشاره کنم: بنظر من، بحث هاي کنوني سياسي در جنبش آينده نگري ابداً به دعواي بين چپي هاي استالين گرا و نئوکان هاي کنونی، و قرار دادن مدل چپ در برابر مدل نئوکان، ارتباطي ندارند. اين دعواها در «داخل» جنبش آينده نگري بين المللي نيز وجود خارجي ندارند، و در جنبش آينده نگري بين المللي ديگر کسي وقتش را با حرف هاي تکراري بازماندگان جنبش کمونيستي تلف نمي کند.(5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی در زمان آغاز حمله آمريکا به عراق نيز ضمن بحث هاي مفصل نظري در ميان آينده نگرها، ديدگاه دوقطبي «نئوکان جنگ طلب» و «ضد نئوکان صلح جو»، که ناشی از تصور دو قطبي فعالين قديمي چپ است (6)، مطرح شد که اصلاً با شکل گفتمان درباره جنگ در ميان آينده نگرها در جنبش بين المللي شباهتي نداشت. (7)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع، بخاطر ساختار خاص «فرقه»، افراد بازمانده، مرتباً، سازمان گذشته و شکستهء خود را تجديد و باز توليد مي کنند و، به همين دليل هم، نمي توانند در ساختن تشکلات سياسي جديد نقش مهمي ايفا نمايند؛ چرا که مي خواهند از دل «آينده نگري» نوشداروي جديد براي اتحاد چپ بيرون بکشند ـ چيزي که اگر امکان پذير بود خود پلاتفرم هاي کمونيستي تا به حال چنين کرده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنظر من، دليل پراکندگي فرقه هاي چپ ـ يا اسلامی يا مسيحي، فرقی نمی کند ـ به اين خاطر است که آنها جوانه هائي سرزده در يک حرکت نوين نيستند و بازماندگان جريانات پايان يافته بشمار می روند. فراخوان اتحاد چپ يا اتحاد اسلام يا اتحاد مسيحيت، حتی با «استفاده» از هر برنامه و ظاهر به عاريت گرفته اي نظير آينده نگري، نمي تواند حل کننده مشکل باشد و شکست چند بارهء چنين خواستی عاقبت باعث دلسردي بانيان آن، که نمي دانند شراب نو در کوزهء کهنه چه بر سرشان آورده است، می شود. اعضاء اين فرقه ها هر از چندگاهي، در امضاء هاي تسليت و جلسات يادبود درگذشتگان و يا مراسم و شعائر ديگر، نام و فيزيک يکديگر را مي بينند و فکر ميکنند هنوز فرقه شان وجود خارجي دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين موضوع نه تنها در مورد بازماندگان گروه هاي سابق چپي منتج از حزب توده، چريک ها، سازمان انقلابي، اتحاديه کمونيست ها، بخش مارکسيستي مجاهدين سابق، و امثالهم صدق مي کند، بلکه، همچنين، در بارهء بازماندگان چپی که در درون جبهه ملي و نيز چپي که زير پرچم احزاب قومي کار ميکنند نيز، صادق است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته، در بسياري از مواقع، گروه هائي که در ابتدا «فرقه» محسوب می شده اند توانسته اند به مرور به مذهب تازه يا حزب سياسي جديدي تکامل پيدا کنند نظير آغاز مسيحيت يا آغاز مارکسيسم. مثلاً، فرقهء مسيحيان اوليه به مذهب بزرگي مبدل شد، يا فرقهء اوليه مارکسيست ها به احزاب مارکسيستي تکامل يافت، و هر يک مذهب و حزب ناميده شدند. فردريک انگلس حتي جمع اوليه کمونيست های زمان خود را به فرقهء مسيحيان در ابتداي بوجود آمدن مسيحيت تشبيه کرده است. بهر حال، از يکسو، بسياري از مذاهب و احزاب بزرگ کنوني جهان اين چنين آغاز شده اند و، از سوي ديگر، بسياري از کالت ها نيز نتوانسته اند تکامل پيدا کنند.&lt;br /&gt;اما در اينجا ما با اينگونه موارد سر و کار نداريم و موضوع بحث به بازماندگان جريان های بزرگ گذشته که در حال نابودي اند مربوط می شود؛ نظير مذهب ماني که در ايران شروع شد و حتي سنت آگوستين، در قرون وسطي، در ابتدا به آن تعلق داشت. اما زمانی بعد رو به زوال رفت و اکنون فقط فرقه هاي بازمانده از آن مذهب را می توان در هندوستان يافت که به حيات حاشيه اي خود براي قرن ها ادامه داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخي فرقه ها نيز شکل های خطرناکي بخود گرفته اند؛ مانند فرقهء «ديويد کُرَش» در تگزاس آمريکا که اعضاء ناراضي را شديداً تنبيه کرده و مورد حملات شخصي قرار مي دادند تا فرد بترسد و حرفي عليه فرقه نزند ـ  جريانی که دست آخر با حمله مأمورين دولتي به مقر آنها پايان يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعضاء فرقه ها ـ حتي بعد از بريدن از فرقه ـ تا سال ها به تأييد «اتوريته جمعي» فرقه احساس نياز کرده و سراغ رهبران سابق آن ميروند. اين اعضاء حتي در فعاليت هاي بعدي زندگي شان هم فکر مي کنند که رهبران سابق همچنان «مرجع» هستند و، در عين حال، در فقدان تعلق به فرقه احساس پوچي مي کنند و از اينکه جمع آنها را تأييد نکند به وحشت افتاده و احساس انزوا می کنند، و در موعدهاي مقرری که در تاريخ فرقه برای جمع شدن افراد معين شده است (مثل جلسات عمومی و تظاهرات ها و غيره ای که ديگر ممکن است هيچ اهميت واقعي نداشته باشد) گرد هم می آيند. مثلاً، بازماندگان حزب کمونيست آمريکا در شيکاگوی سال هاي 1970، در سنين شصت و هفتاد سالگي و در زماني که تعدادشان ديگر از تعداد انگشتان دست تجاوز نمي کرد، هر ساله به صورت جمعی پنج شش نفری در کنار خياباني تظاهرات برگزار کرده و بساط کتابفروشي داشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالی که فرقه های داراي رهبران مقتدر و جمعيـت بزرگ، مثل جريان دراويش «شاه مقصودي» در آمريکا. حرکتی رو به رشد دارند، مشخصهء فرقه هاي زوال يابنده فقدان تشکيلات و نداشتن رهبران مقتدر است. در اين صورت فرقه ها، مثل خيلي از جمع هاي سابق چپ در خارج، خيلي زود چند شقه شده و از بين مي روند و دوباره شکل مي گيرند و ديگرباره از بين مي روند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«جيم سيگلمن» و «فلو کانوي»، مؤلفين کتاب «اسنپينگ»، در مقاله ای که با «بيماري اطلاعاتي» نوشته و در مجلهء «ساينتيفيک آمريکن» منتشر کرده اند، يکي از علمي ترين بررسي ها دربارهء فرقه ها را ارئه داده اند. (8) آنها که سال ها به بررسي فرقه هاي مختلف مذهبي، سياسي، و روانشناختي پرداخته و نتايج آن را در کتاب «اسنپينگ» منتشر کرده اند، در مقالهء بالا، در عين حالی که خاطر نشان مي کنند که فرقه ها موجد نوعي بيماري رواني - اطلاعاتي در جامعه اند که فرديت را مغلوب خود مي سازد و، در عين حال، به فردي که بخواهد فرقه را ترک کند احساس گناه القاء مي کند (9) مشخصه های عمومی فرقه ها را چنين شرح می دهند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. «شستشوي مغزي» يا «کنترل مغز»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شستشوي مغزي، که بيماری اطلاعاتی هم خوانده می شود، شخصيت فرد را نابود کرده و بي ارزش می سازد و آنها را وا می دارد که تسليم افکار فرقهء مورد نظر شوند.مثلاً، در کالت هائي نظير «اِست» در کاليفرنيا، اين کار حتي به شکل توهين هاي شخصي، نظير خود خواه خواندن داوطلبان تازه، انجام می گرفته تا آنها به فشار فرقه تن در دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب است که ببينيم اين بيماري اطلاعاتي چگونه براي 80 سال توسط حزب کمونيست شوروي اشاعه داده مي شد و تا سقوط شوروي ادامه داشت. کارل پاپر اولين کسي بود که کمونيسم را از زاويهء «جامعهء باز» به نقد کشيد، و سال ها توسط کمونيست ها در جنبش سياسي بين المللي مورد تخطئه قرار گرفت. در مقايسه با او، حتي نقد برتراند راسل و لوکاچ از کمونيسم، با وجود تعلق به ليبراليسم، از زاويهء نقد «اتوپيسم» بود.&lt;br /&gt;«پاپر»، در سال هاي آخر زندگي، در مصاحبه اي دربارهء نقش گورباچف در شکستن اين نوع بيماري اطلاعاتي در جامعه  شوروي، جمعبندي جالبي کرده و مي گويد که خود گورباچف نيز اين پديدهء شستشوي مغزي عمومي جامعه براي ايجاد ذهنيتي در راستای نابودي آمريکا  را وقتي احساس کرد که به «عادی کردن» (نرمال کردن) مردم شوروي اقدام کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملاحظات پاپر دربارهء آخرين دورهء سقوط کمونيسم در روسيه، در "درس هائي از اين قرن" بسال 1997، چنين است (10): «تنها با گورباچف است که ما مردي را مي بينيم که تشخيص داده است که بايستي پيش فرض بنيادي کل سياست شوروي را تغيير دهد ـ پيش فرضی با اين شرح که آنها مردمي هستند با مأموريت براي نابودي سرمايه داري، يعني، آمريکا. گورباچف در واقع خود چندين بار به آمريکا آمده و واقعيت آنجا ديده است. او مي خواهد که درک بی خشونت خود از "مردم آزاد" را نشان دهد و اميدوار است که روسيه بر سر عقل آيد. او حرف مهمي زد وقتي که گفت: "من مي خواهم مردم شوروي را يک مردم نرمال کنم". يعنی، گورباچف فهميده بود که مردم شوروي "نرمال" نيستند، در صورتيکه مردم آمريکا چنين اند».&lt;br /&gt;در واقع اين خروشف بود که در 1956 با پرده برداشتن از جنايات بريا و تصفيه هاي دوران استالين، اولين ضربه را بر شستشوري مغزي شوروي زد و بعد ها حرکت گورباچف در باز کردن جامعهء بستهء شوروي باعث شد که سيستم شستشوي مغزي و حزب کموينست شوروي، بهمراه هم به يکباره بخار شده و مضمحل گردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در چين هم تجربهء مشابهي رخ داد؛ هر چند با يک اختلاف بزرگ: اطلاح طلبان چين از تجربهء مشابه افشاء تصفيه هاي دوران پيشين اجتناب کردند. مي گويند با نويسنده اي که در دوران انقلاب فرهنگي از داخل زندان به دولت نامه مي نوشت اينگونه مقابله کردند که اول هنجره اش را در آوردند و بعد اعدامش کردند تا نشان دهند که ناراضيان نبايد حرف بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئلهء شستشوي مغزي در سيستم هاي بستهء کمونيستي و چگونگي مقاومت فرقه ها در برابر هر نوع باز شدن سيستم هاشان در تاريخ يک صد ساله گذشتهء کمونيسم موضوع مهمي است که تازه در حال باز و آشکار و افشا شدن است. اولين بررسي ها از انقلاب فرهنگي چين تازه دارد آغاز مي شود که هنوز حتي در سطح افشاگری های خروشچف هم نيستند. در واقع، «تن سيائو پين»، با وجود همه اختلافاتش با مائو، جلوي تکرار کاري را که در دوران خروشف و گورباچف در شوروي شد در چين گرفت است تا که شيرازه کمونيسم در اين کشور از هم نپاشد. به همين علت شدت حرکت روند افشای موضوعات مربوط به روش هاي شستشوي مغزي در انقلاب فرهنگي چين، بويژه بعد از رويداد ميدان «تين ان من» خيلي کند شد؛ هرچند که در چند سالهء اخير در حال سريع شدن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. بسته بودن اعتقادات&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دانيم که اعتقادات مذاهبي همچون مذهب کاتوليک بطور عمومي مورد بحث قرار می گيرند اما اعتقادات يک فرقهء  مسيحي مخفي، در سطوح عمومي مطرح نمي شوند. درست است که بسياري از اعتقادات ايدئولوژيک ناظر بر جوامعه بسته ـ چه کمونيستی، چه مسحي، و چه اسلامی ـ بخودي خود تفاوتي با اعتقادات فرقه ها ندارند، ولي اينگونه مذاهب يا احزاب که بصورت علني فعاليت مي کنند مجبورند که به روند کنترل و توازن تن بدهند حال آنکه اين امر در مورد فرقه ها صادق نيست.&lt;br /&gt;اريک هوفر در کتاب «معتقدين راستين» [منتشر شده در 1951] به بهترين شکلی اين وضعيت را توضيح داده (11). او در پی ارائهء گفتاوردی از «اسقف تيهون» در کتابی از داستايوفسکي مبنی بر اينکه "لامذهبي کامل بيشتر قابل احترام است تا لاقيدي اين جهاني ... لامذهب کامل يک گام از ايمان کامل فاصله دارد ... ولي فرد لاقيد هيچ ايماني ندارد بغير از هراسي بد»، می افزايد که همهء «معتقدين راستين» عصر ما – کمونيست ها، نازي ها، فاشيست های ژاپن، و يا کاتوليک ها، همگی با حرارات مي گفتند، و کمونيستها هنوز هم با سخنوري ادعا مي کنند، که دموکراسي غرب منحط است. دليلشان هم اين است که مردم غرب خيلي نرم و نازک، خيلي لذت طلب، و بيش از آن خود خواهند که بخواهند براي ملت، يا خدا، يا هر هدف مقدس ديگر یحود را فدا کنند. به ما گفته مي شود که اين عدم آمادگي براي مردن، نشانگر فساد و پوسيدگي دروني، اخلاقي و حتی بيولوژيک است. دموکراسي ها کهنه، فاسد، و منحط هستند. آنها هيچ رقيبي براي جماعت خروشان معتقديني که قرار است وارث کرهء ارض شوند به شمار نمی آيند...»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. وجود نگره هاي غير قابل تبيين&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اطلاعات علمي، از طريق کاربرد روش هائي نظير «رد پذيری» پيشنهادی «پاپر»، يا آزمايش های تجربي، قابل تبيين هستند؛ در صورتيکه فرقه ها به مؤمنين خود قول هائي مي دهند که قابل تبيين علمي نيستند و قرار است که از طريق اعتقاد و عضويت در فرقه قابل دستيابي شوند. مثلاً، تبيين های علمي نشان مي دهند که کل آرزوهاي فرقه هاي کمونيستي سرابي بيش نيستند و يکي بعد از ديگري غلط از آب در آمده اند. با اين همه، اين نتايج علمي براي فرقه ها مهم نيستند و هر کس که آنها را زير سؤال ببرد دشمن طبقهء کارگر، يا خود خواه، يا بورژوا، يا راحت طلب و امثالهم ناميده مي شود.&lt;br /&gt;يکي از نتايج تأسف بار شکست جنبش مترقي و جامعهء مدرن در ايران اين واقعيـت است که بسياري از شرکت کنندگان در آن به سوي فرقه هاي گوناگونی روي آورده اند که به آنها وعدهء نوشداروهائي را مي دهند که «تنها به مدد کسب حقوق فردي و کوشش های علمي قابل دستيابي نيستند». در اين ميان، اگرچه در بين افراد سياسي غير مذهبي، فرقه هاي بازماندگان کمونيسم «مهمترين» تشکل ها محسوب می شوند اما آنها را نمی توان «اصلي ترين» هم دانست، چرا که اکنون شاهد آنيم که، در ميان برخي مردم عادي ايراني، فرقه هائی همچون شاه مقصودي، ديانتيک، اِست، ساينتالوژي، و حتي موني (که خود را به فرقه سري کهن «سوئندن بورگ» متصل مي دانند که از تئوسوفي هم کهن تر است) در حال رشد است (12).&lt;br /&gt;باری، اگرچه آزادي از فرقه ها اجازهء استفاده از حقوق فردي و بالا بردن درک علمي را به هر انساني هديه می کند اما ادراک اين موضوع به تنهائی کاری را انجام نمی دهد و لازم است به کساني که خود را در فرقه ای محبوس مي يابند و آرزوی رهائی دارند توصيه کنيم که قبل از هر کار ترس را از دل خود بيرون کنند. (13).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اميد جمهوری آينده نگر، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سام قندچي، ناشر و سردبير&lt;br /&gt;ايرانسکوپ&lt;br /&gt;http://www.iranscope.com&lt;br /&gt;14 دي 1386&lt;br /&gt;January 4, 2008&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانو.يس ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1. Eric Fromm-Escape From Freedom&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. متن انگليسي اشعار کولريج در لينک زير قابل مطالعه است و متأسفانه تا به حال ترجمهء فارسي اين نوشتار را نديده ام:&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Ancient_Mariner.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3. تا آنجا که به جنبش کمونيستي و ظهور و سقوط آن مربوط است، من اين موضوع را در گذشته مفصلاً مورد تحقيق و بررسي قرار داده ام:  http://www.ghandchi.com/299-Marxism.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4. در عين حال، يکی از موضوعات مورد علاقهء من، که در موردش در گذشته هم مفصلاً بحث کرده ام، آن است که ببينيم چرا «آينده نگري»، بدون سمت گيري مشخص به سوی «پلوراليسم»، با خطری مشابه سرنوشت کمونيسم روبرو خواهد بود؛ هرچند که پلوراليسم به اين معني نيست که (مانند «نسبيت فرهنگي») فکر کنيم همهء ديدگاه ها به يک اندازه حقيقت را بيان مي کنند، يعني مثلاً ديدگاهي که تصور کند علت زخم معده يک باکتري است با ديدگاهي که آن را به اجنه نسبت دهد يک اندازه در مقياس حقيقت وزن ندارند.&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/358-falsafehElm.htm&lt;br /&gt;در واقع متدهائي مثل فالسيفيکاسيون پاپر اجازه ميدهد با وجود جازه کتمل به ارائه هر گونه فرضيه علمي که مشخصه شان فقط قابل رد شدن بودن است، به نسبت آنکه نشود در آزمون هاي علمي رد شوند وزن متفاوتي در بيان حقيقت کسب ميکنند. به هر حال درباره پلوراليسم و ارتباط آن با آينده نگري در گذشته به اندازه کافي بحث کرده ام و معنايش به معني مساوي کردن حدسيات بي پايه و تئوريهاي معتبر علمي نيست هر چند به همه فرصت طرح ميدهد.&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/440-Aristotle.htm&lt;br /&gt;سيدني کوک نيز که در گذشته دورتر در دوران تروتسکيسم با آنها کار ميکرد، با اينکه از لحاظ نظري کار تازه اي ارائه نکرد و به آينده نگري نرسيد، ولي پيش کسوت در ميان آنها بود، و در دفاع از آزاد انديشي و در افشاء جنايات دوران تصفيه هاي استالين در آمريکا نقش مهمي ايفا کرد، که شايد بشود گفت هم طراز کوششهاي برتراند راسل در اروپا بود.&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/21-Bertrand_Russell_Trib.htm&lt;br /&gt;اما همانطور که ذکر شد آقاي کريستول حتي بعنوان آينده نگر هم بعدها با دانيل بل سالها در مجله «پابليک اينترست» مشترکاً فعاليت ميکردند گرچه بعد از پروژه سال 2000 دانيل بل چندان در عرصه سياسي فعال نبود. يا آلوين تافلر که همين گروه از وي پشتيباني ميکنند، در عرصه سياسي هميشه از نيوت گينگريچ نه تنها دفاع کرده است بلکه وي را منجي سياسي خود دانسته است، و نوت گينگريچ از لحاظ نظري نئوکان است و از نظر سياسي هم جمهوريخواه است و چه پيش از دوران نمايندگي پر جنجالش در کنگره آمريکا و چه پس از آن، همواره مورد حمله چپي ها در آمريکا بوده است و اين امر اصلاً در دفاع تافلر از وي در عرصه سياسي تغييري نداد. در نتيجه در جنبش آينده نگري بين المللي بحث هاي سياسي ابداً به اين صورت که گويا دانيل بل و تافلر در مقابل اروين کريستول و نئوکان ها باشد نبوده و نيست. اصلاً اينها همه بخشي از حرکت «نيو رايت» يا راسگرايان جديد يا نئوکانسرواتيو يا بطور خلاصه نئو کان خود را ميدانستند که در ابتدا بيشتر معناي خط فکري بطور عمومي با تأکيد بر استراتژي سياسي داشت تا فقط يک يا دو موضع سياسي، و از نظر تئوريک خود را به کساني نظير *هايک* و *فون ميزوس* نزديک ميديدند يعني دو شخصيت برجسته تئوري سياسي-اجتماعي قرن بيستم که پايه گذاران مکتب فکري «ليبرترين» محسوب ميشوند. در نتيجه بحث ها اصلاً اينگونه که امروز کالت هاي بازمانده جنبش کمونيستي ايران سعي ميکنند نشان دهند نبوده و نيست و اين برداشت ها ترکيبي از نداشتن دانش در عرصه اي است که سعي ميکنند در آن نظر دهند و نيز بخاطر تعصبات بازمانده از دوران تعلق به ايدئولوژي کمونيسم است.&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/492-AyandehnegarSite.htm&lt;br /&gt;5. در مقاله زير بحث هاي امروز سياسي در ميان آينده نگر ها را خوانندگان ميتوانند مطالعه کنند و خود ببينند که تا چه حد از اينگونه مدلهاي ساخته و پرداخته کالت هاي بازمانده جنبش کمونيستي فاصله دارد.&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/403-FuturismSandbox.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6. به هرحال مطبوعات آينده نگري زمان آغاز جنگ براي محققين موجودند و مواضع را نيز خوانندگان ميتوانند خود قضاوت کنند و يک بار مقاله مفصلي آن زمان نوشتم که هم درباره نيروهاي افراطي جنگ طلب در آمريکا و هم درباره اختلافم با مواضع نسبيت فرهنگي در جنبش ضد جنگ در آمريکا در برخوردشان به رژيم  صدام و جمهوري اسلامي، در زمان آغاز جنگ در عراق به تفصيل در جزئيات توضيح دادم.&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/314-Vision.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7. در جنبش بين المللي نيز کارل پاپر در آخرين مصاحبه هاي خود پيش از مرگش علت اختلاف خود با جنبش ضد جنگ را مفصلاً توضيح داده است:&lt;br /&gt;http://ghandchi.com/iranscope/Anthology/Popper.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نيز تا آنجا که به بحثهاي جنبش آينده نگري در عرصه سياست مربوط ميشود در گذشته به اندازه کافي نوشته ام و نيازي به توضيح بيشتر در اينجا نيست:&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/479-KurzweilFuturism.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته اين گونه بحث های دو قطبی تنها به مواضع سياسي «فرقه» («کالت») هاي بازمانده از جنبش چپ محدود نيست و نيز تنها به موضوع نئوکان ها محدود نمي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8. Flo Conway and Jim Siegelman-SNAPPING&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/iranscope/Anthology/Cults/index.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9. در واقع، يکي از دلائل تأکيد بر حق خروج بدون آزار و اذيت که در پلاتفرم پيشنهادي حزب آينده نگر که سالها پيش تدوين کردم ، بخاطر پيش بيني چنين خطري بود که در بسياري از فرقه هاي سياسي پيش از انقلاب در ايران ديده بودم، يعني وحشت جدا شدن از جمع بدون مخاطره تحقير، تهديد، و تمسخر. در پلاتفرم پيشنهادي اينگونه نوشته بودم:   «حق جدائي علني از حزب: حزب آينده نگر ايران در عين كوشش جهت عضو گيرى،  و ضمن تأکيد برمسثول بودن اعضاء در مقابل برنامه ى حزب، مي بايست در عين حال مدافع حق هر عضو براى جدايى علنى از حزب باشد. بعبارت ديگر خروج از حزب بايستى كاملأ آزاد بوده، و هيچگونه ترس و تهديدى براى اعضاء  بخاطركناره گرفتن از حزب وجود نداشته باشد.»&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;10.   Karl Popper, LESSONS OF THIS CENTURY, 1997, P. 28&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;11.    Eric Hoffer, THE TRUE BELIEVER, 1951, P.147&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;12.  http://www.revelation37.freeserve.co.uk/contents/esoteric.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;13.  راهنمائي هاي اين سايـت ميتواند به آنها کمک کند&lt;br /&gt;http://www.ex-cult.org&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;*******************ENGLISH VERSION************************&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;CULTS (The Article Entitled “Cults and Iranians” is attached at the end)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://ghandchi.com/37-Cults.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The wording cult has been used and misused to refer to different groupings, some actually being a religious or political cult, such as the Hari Krishna, and some actually not being a religious or political cult.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;I believe it is important to understand what a cult is and how it can be recognized, and how anyone, who is entangled in it, can get out of it. For example, how can one answer the question regarding MKO and whether it is a cult?&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Lot of times, some groupings that have originally been a cult have become a religion or an open political organization later, and it is no longer proper to call them a cult. Many of the existing political parties and religions have originally been cults.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;FIRST CHARACTERISTIC OF A CULT:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The FIRST distinction between a religious cult and an open religion is that the belief system of a cult is not openly announced honestly and is not easily accessible to public for public scrutiny. Many times they even tell their members that only believers can see the light.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Nonetheless, the most common mistake in thinking of a group as a cult, is to think that a cult is a cult because of its belief system.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Well, cults are not defined by their *belief system*. For example, the Jesus Freaks have the same belief system as an ordinary Christian follower of Lutheran Church. So it is not their beliefs. In fact, all the major belief systems have been a cult at the beginning. For example, the Christians of Early Christianity or the first Protestants of Middle Ages.  But the more such groups grew, the less they remained esoteric and the more their ideas became open to the world, although basically the ideas were almost still the same.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;So the question is not what the beliefs are but rather whether the beliefs are accessible openly or they are hidden in an esoteric manner.  This is also the first distinction between a political cult and an open political organization. Many political parties that were conspiracy groups were cults before coming to power but afterwards they became ordinary parties. Many socialist parties in Europe were as such. Jesuits in religious institutions are another example, as to how they were conspiracy groups instrumental in the European Inquisitions, but nowadays are effective academicians, running open schools of learning such as the University of Santa Clara in Santa Clara, CA.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;SECOND CHARACTERISTIC OF A CULT:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The SECOND distinction between a cult member and an ordinary organization member is that the cult members are being mind-controlled.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;MIND-CONTROL can be SCIENTIFICALLY shown as being possible in a closed-environment. For example, a cult called EST in California has been known for its mind-control methods. It would call the new inductees as piece of s*t in their first encounter sessions, make them feel worthless by using profanity and all kinds of insults to make them unworthy losing their self-respect and breaking their personality. These mind-control technics are even done consciously and some of it has been documented by X-cult members.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Again, the same cults, after reaching a certain size and after losing their charismatic leaders may turn into an ordinary religious or political organization and the original cultish nature may be dropped. This is true about most of the social-democratic parties in Europe where the original parties were that way. For example compare Lafargue's writings with current socialists.  Also the charismatic leaders whom had a power of mind-control in those small closed-circuit groups would lose such power when those cults became responsible to a nation.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In fact, the experience of Gorbachev showed that once opening an organization like Communist Party to outside scrutiny, it evaporated in a short-while and even those who tried to use old methods and make a come-back coup lost.  In fact, criticism of Stalin by Khrushchev in 1956 opened a wedge in the mind-control of that Stalinist cult, the Soviet Communist Party. It is said that Tian Siao Ping of China, who was expelled and ridiculed by Mao, still did not want Mao bashing in China because he was afraid of the wedge that Stalin bashing caused in Russia to happen in China.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;THIRD CHARACTERISTIC OF A CULT:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The THIRD characteristic of a cult is that it feeds on false non-verifiable information.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;So once one studies records and shows the actions of a cult by scientific methods, the cults will start resisting. I tried it in a Shah-maghsoodi cult in US, where they talked as if they were scientists, but opening their doors to open discussion by nonbelievers on scientific grounds made them very resistant. Once shown that the scientific study of its tenets is possible, that a cult can no longer live on non-verifiable hocus-pocus. It is true that a religion may also have the same non-verifiable truths, but a religion does not make it the territory of a few who are in touch with higher consciousness to announce such truths. Prophecy is reserved for prophets who are dead long time ago. The best example is some psychotherapy or new age cults today which evaporate, the moment a major scientific evaluation is pointed at them. The case of Rajneesh cult was a vivid example, a decade ago.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;SUMMARY&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;So the above three characteristics are the main areas to study for determining if an organization is actually a cult.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) FIRST if its ideology is something esoteric or something open and accessible. Its content can be the same as some open religions but it may have something for its believers as a secret and not readily accessible to the public. In other words just having a religious or political ideology does not make a group a cult.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2) SECONDLY, if the mind-control is existing, then you are dealing with a cult.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3) THIRDLY if the scientific scrutiny for verifiable facts are avoided and the non-verifiable prophesies are exclaimed every day that have not existed the day before. The established religions do not come up with new revelations every day but cults do.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;CULTS are carriers of INFORMATION DISEASE. They are not a cult because of being religious or political.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;For more information, please read SNAPPING by Flo Conway and Jim Sieglemann.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;These same authors also had a very interesting article "Information Disease" a few years ago, and it was published on Jan 1982 in Science Digest.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;I do not think SNAPPING has been translated to Farsi. I hope it gets translated to Farsi.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sam Ghandchi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;July 21, 1994&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;CULTS AND IRANIANS&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;One of the unfortunate results of the defeat of progressive movement in Iran has been the attraction of many educated Iranians to some cults to find an answer to this unfortunate dilemma of Iran and Iranians.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;In the United States, in California, there has been attraction of some Iranians to cults such as EST, Forum, Dianetics, Scientology, and recently Shah-Maghsoodi.   The last one actually has found a strong following inside Iran too.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Elsewhere, one sees other cult attractions among Iranians.  For example, one of these cults is the cult of moonies.  In fact the moonies, even have a Farsi webpage:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;EST and many other psychological cults such as Dianetics try to start attacking one's parents and family first and once the victim feels bad about himself/herself, they start the mind control and brain wash. EST used to start by calling the new attendee an "asshole" and make one believe in it, in their first weeks of indoctrination.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The moonies use the parent and family approach a lot. Please see the following URL's called "True Parents Organization":&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.tparents.org/Library.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;They try to seek their roots in esoteric traditions such as Swedenborg, which are not necessarily confirmation of their stand to legitimize themselves:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.tparents.org/library/unification/talks/yokim/emanu3.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Actually Morris Berman, in his "Reenchantment of the World" has written a good presentation of Swedenborg himself:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Many cults such as the cult of Theosophy of Mdm Balavatsky, have  also referred to older cults such as Swedenborgists.  As I had noted in other articles in the past, Theosophy cult wanted to enlist Krishnamurti as their prophet, and Krishnamurti left them, as he never believed in any cult around himself, although he was a religious thinker, and did not care for any particular religion.  His book "Think on These Things" and his collaborative works with David Bohm showed his educational teaching of independent thinking and repudiation of cults.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;As far as Swedenborgists, "they follow Emanuel Swedenborg (1688-1772)'s theological writings as being divinely inspired.  Swedenborg never intended to found a new religious denomination, but in 1787 his disciples in England were organized as a separate sect by the British printer Robert Hindmarsh.  According to the latest available statistics, Swedenborgians in the United Kingdom number about 5000, divided among 75 societies. In the U.S., Swedenborgians are divided into two general organizations, known as the General Convention of the New Jerusalem and the General Church of the New Jerusalem. The former organization has about 2800 members in 47 societies and the latter about 2100 members in 33 societies." Below is the reference:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.revelation37.freeserve.co.uk/contents/esoteric.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Finally for good resources on dealing with cults, please visit the following resource center:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.ex-cult.org/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Personally I think the book "Snapping" by Flo Conway and Jim Siegelman is one of the best books written on the topic. They also had an excellent article, entitled "Information Disease", in Scientific American a few years ago. "Information Disease" is the term they use to describe the virus spread by cults.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A few years ago, I wrote the following article about Cults which may be of interest as well (attached below).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sam Ghandchi&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Sept 11, 2001&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;RELATED ARTICLES&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.ghandchi.com/index-Page6.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-7383850790209568847?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_19.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-08JB_DhD4CE/T0EP3jKSLsI/AAAAAAAAEVU/3wEVIsumowY/s72-c/sg-English.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-8521294629970876918</guid><pubDate>Sat, 18 Feb 2012 13:50:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-18T05:52:02.990-08:00</atom:updated><title>سازمان سوییفت، آماده قطع خدمات بانکی بین‌المللی به ایران</title><description>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-0EK6cp001MA/Tz-s_8TuhXI/AAAAAAAAEVI/0u3Pe9x4fC8/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 128px; height: 72px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-0EK6cp001MA/Tz-s_8TuhXI/AAAAAAAAEVI/0u3Pe9x4fC8/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5710473067049682290" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سازمان سوییفت، آماده قطع خدمات بانکی بین‌المللی به ایران&lt;br /&gt;http://www.radiofarda.com/content/f2_iran_sanctions_swift_code_ready_to_implement_us_senate_eu/24487738.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«انجمن ارتباطات میان‌بانکی جهانی» که به اختصار سوییفت خوانده می‌شود روز جمعه، ۲۸ بهمن‌ماه، در بیانیه‌ای اعلام کرد که آماده قطع کلیه خدمات خود به آن دسته از نهادهای مالی ایرانی است که مشمول تحریم‌های آمریکا و اتحادیه اروپا هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرگزاری آسوشیتدپرس این خبر را کمتر از دو هفته پس از آن منتشر کرده است که سازمان سوییفت اعلام کرده بود در تلاش است از راه قانونی به نگرانی‌های آمریکا و اتحادیه اروپا در خصوص ایران پاسخ دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش این خبرگزاری، سازمان سوییفت روز جمعه در بیانیه خود اعلام کرده است که ایالات متحده و اتحادیه اروپا در حال طراحی اقدامات تازه‌ای علیه جمهوری اسلامی هستند که «بر توانایی این سازمان برای ارائه خدمات به مشتریان ایرانی» اثر منفی خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«انجمن ارتباطات میان‌بانکی جهانی» که مقر آن در بروکسل است اعلام آمادگی کرده است که «به محض روشن شدن قوانین و اقدامات تازه اتحادیه اروپا» در این زمینه از این قوانین اطاعت کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوییفت یکی از آخرین ابزارهای جمهوری اسلامی برای ادامه تجارت در سطح بین‌المللی و مهم‌ترین کانال ارتباطی سیستم بانکی ایران با دنیای خارج است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوییفت یک کد شناسایی ویژه برای بانک‌ها و موسسات مالی بین‌المللی است که از طریق آن می‌توانند نقل و انتقال پول برای خرید و فروش کالا و خدمات را انجام دهند. این کد بزرگ‌ترین و مهم‌ترین سیستم ارتباط الکترونیکی جهان برای بانک‌هاست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایران یکی از استفاده‌کنندگان از این سیستم است و بخش بزرگی از مبادلات تجاری خود را با استفاده از همین سیستم انجام می‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی از سیستم سوییفت برای فروش نفت، جلب سرمایه برای گسترش صنایع نفت و گاز، خرید ماشین‌آلات و فناوری‌های مربوط به نفت و گاز و نیز خریدوفروش سایر کالا‌ها و خدمات استفاده می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طرح قطع خدمات سازمان سوییفت که برای ایران نقشی حیاتی دارند اولین بار توسط دو سناتور آمریکایی در کمیته امور بانکی مجلس سنای آمریکا مطرح شد، اما در همان زمان با مخالفانی در همان مجلس سنا نیز روبه‌رو شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مخالفان طرح قطع ارتباط جمهوری اسلامی با سیستم سوییفت می‌گویند در صورتی که کنگره آمریکا با این پیشنهاد موافقت کند «اقتصاد ایران نابود خواهد شد».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده دیگری از منتقدان هم طرفدار محدود‌تر شدن این طرح هستند و می‌گویند که اگر هدف از این تحریم‌ها افزایش فشار بر سپاه پاسداران و دیگر نهاد‌های مرتبط با برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی است، باید به ایران اجازه داده شود برای خرید مواد غذایی، دارو، تجهیزات پزشکی و فروش محدود نفت از سیستم سوییفت استفاده کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-8521294629970876918?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_18.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/-0EK6cp001MA/Tz-s_8TuhXI/AAAAAAAAEVI/0u3Pe9x4fC8/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-3805490630433828450</guid><pubDate>Thu, 16 Feb 2012 06:35:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-15T22:36:41.405-08:00</atom:updated><title>دفاع همسر بريتانيايی بشار اسد از رييس جمهوری سوريه</title><description>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-Is6ECz9O8jU/Tzyj9oNW5kI/AAAAAAAAEU8/FU78BaS1K1o/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 75px; height: 75px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-Is6ECz9O8jU/Tzyj9oNW5kI/AAAAAAAAEU8/FU78BaS1K1o/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5709618706759738946" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دفاع همسر بريتانيايی بشار اسد از رييس جمهوری سوريه&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/Assad-Wife-2012-02-15-139344553.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسما اسد، ۳۶ ساله، همسر بريتانيايی بشار اسد، رييس جمهوری سوريه، هفته گذشته، برای اولين بار پس از آغاز جنبش اعتراضی عليه دولت سوريه سکوت خود را شکست. خانم اسد در پيامی که به روزنامه تايمز لندن ارسال شد، قاطعانه از همسرش دفاع کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسما اسد در شهر لندن در بريتانيا متولد شد. او دختر فواز اخرس، مشاور پزشکی در بيماری های قلبی در بيمارستان کرامول در لندن و سَحر اوتری اخرس، ديپلمات بازنشسته است. پدر و مادر اسما، سنی و سوری تبار هستند. آن ها در شهر حمص متولد شدند. اسما اسد در سال ۱۹۹۶ در رشته علوم کامپيوتر در دانشگاه کينگز لندن فارغ التحصيل شد و در ادبيات فرانسه نيز مدرک دريافت کرد. او پس از دانشگاه در بخش سرمايه گذاری گروه دويچ بانک مشغول به کار شد و در سال ۱۹۹۸ به موسسه سرمايه گذاری جی پی مورگان پيوست. اسما، بشار اسد را هنگام گذراندن تعطيلاتش در سوريه ملاقات کرد. او در دسامبر سال ۲۰۰۰ برای ازدواج با بشار اسد وارد سوريه شد. آن ها سه فرزند دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ايميل ارسالی به لندن تايمز آمده است، برنامه کاری فشرده بانوی اول سوريه بر فعاليت های خيرخواهانه متمرکز است. او برای سال ها در توسعه روستاهای سوريه تلاش کرده است. در اين ايام نيز، او درگير ايجاد ارتباط و برقراری گفتگو در کشور بوده است. اين پيام می گويد، اسما اسد به صدای مردم گوش می دهد و خانواده های قربانيان را به آرامش دعوت کرده است. روزنامه تايمز پس از تاييد اين پيام سوال می کند، چرا يک زن تحصيلکرده، با هوش، دارای يک سابقه طولانی در امور خيريه و بزرگ شده در يک خانواده ليبرال می تواند از بازداشت، شکنجه و کشتار هزاران نفر توسط نيروهای امنيتی حمايت کند. تحليلگران، اسما اسد را بخشی از نماد دولتی سوريه می دانند. مجله ووگ او را گل رز صحرا و تابش نور در کشور سايه ها خوانده است. روزنامه نيويورک تايمز او را پرنسس دايانای سوريه لقب داد. اسما دفاع از آموزش و حقوق زنان را در سابقه خود دارد. حتی گفته می شود او سهمی نيز در سياست های آزاد سازی اقتصادی سوريه داشته است. مد لباس و ظاهر وی با ملکه رايانای اردن و کارلا برونی فرانسه مقايسه می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسرين مالک، مقاله نويس روزنامه گاردين، می گويد: اسما زمان بدی را برای انتشار بيانيه خود انتخاب کرد. او يکی از اولين زنان تحصيل کرده غربی است که به ازدواج يک رهبر عرب در آمده است. او نيز بدون شک در مقابل پدر و همسرش تسليم است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پروانه وحيدمنش پس از انتشار پيام اسما در نامه ای به وی ضمن يادآوری خاطره آشنايی شان در سال ۲۰۰۵، می نويسد: هموطنان شما، توسط رژيمی با نام خانوادگی شما، شکنجه و به قتل می رسند. اما من اسمايی را به ياد می آورم که هنگام دوچرخه سواری ۳۰۰ زن برای صلح در خاورميانه که در دمشق صورت گرفت، در کنار ما بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-3805490630433828450?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_1799.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/-Is6ECz9O8jU/Tzyj9oNW5kI/AAAAAAAAEU8/FU78BaS1K1o/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-261996249632737811</guid><pubDate>Thu, 16 Feb 2012 06:32:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-15T22:33:49.888-08:00</atom:updated><title>وبلاگ نویس سعودی در برابر حکم ارتداد</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-jI4qXCX9ghQ/TzyjSqpl-tI/AAAAAAAAEUw/-RUDSyGOWuI/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 75px; height: 75px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-jI4qXCX9ghQ/TzyjSqpl-tI/AAAAAAAAEUw/-RUDSyGOWuI/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5709617968680663762" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ نویس سعودی در برابر حکم ارتداد&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/Saudi-Blogger-Malaysia-death-penalty-139384453.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش روزنامه سعودی عرب نیوز، جوان وبلاگ نویس سعودی که از مالزی به عربستان مسترد شده، به محض ورود به عربستان بازداشت شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمزه كاشغری، مقاله نویس روزنامه  البلد با نوشتن مطالبی در باره پیامبر اسلام بر توییتر خود واکنش خشم آمیز ده ها هزار تن از مؤمنان را در عربستان سعودی برانگیخت. بسیاری از آنان خواستار قتل او شده  بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمزه كاشغری بیدرنگ  از نوشته خود عذر خواهی کرد و آن را از توییتر حذف  کرد . با این همه  با بالا گرفتن دامنه خشم مسلمانان روز سه شنبه گذشته از عربستان به مالزی گریخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک روز پس از آن بود که  مجمع فقه اسلامی که  از فقیهان  ارشد سعودی منصوب ملک عبدالله  تشکیل شده، كاشغری را مرتد اعلام کرد و خواستار برگزاری دادگاه برای او شد. مجازات ارتداد در اسلام مرگ است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراض گروه های حقوق بشری&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کریستف ویلک، از سازمان دیدبان حقوق بشر که در نیویورک مستقر است، به صدای آمریکا گفت احتمال برخورداری كاشغری از دادگاهی منصفانه که  گوش شنوایی برای شنیدن  توضیحات كاشغری داشته باشد «بسیا ر ضعیف است».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته او روحانیونی که خواستار محاکمه كاشغری شده اند، خود پیشاپیش حکم ارتداد او را صادر کرده اند. حتی یکی از آنها خواستار اعدام اوشده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عربستان سعودی، مجمع دائمی تحقیقات و احکام مذهبی اختیار تفسیر قوانین شرع را در دست دارد. به گفته کریستف ویلک، احکامی که این کمیته صادر می کند هم ارز با «قوانین مصوب در کنگره آمریکا یا حکم دیوان عالی کشور است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بااین حال به گفته ویلک هنوز فرصتی برای كاشغری وجود دارد. او می تواند  از شخص ملک عبدالله پادشاه عربستان درخواست عفو یا تخفیف مجازات کند واز اعدام رهایی یابد. ویلک  به مورد هادی المفتی ، از اعضای فرقه اسماعیلیه اشاره کرد که در سال ۱۹۹۳ به جرم ارتداد بازداشت و به مرگ محکوم شد، اما هفته گذشته مورد عفو قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مالزی نیز با بازپس دادن كاشغری اعتراض فعالان حقوق بشر را برانگیخته است. روز چهارشنبه پلیس مالزی این وبلاگ نویس را بر سر راهش به کشوری دیگر، در فرودگاه بین المللی کوالا لومپور،  بازداشت کرد. روز یکشنبه پلیس مالزی اورا به مقام های  سعودی تحویل  داد که تحت الحفظ اورا  به ریاض باز گرداندند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مالزی: مسئله داخلی عربستان سعودی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آن که مالزی با عربستان سعودی پیمانی برای استرداد مجرمان ندارد، اما دارای «قوانینی برای باز گرداندن افراد به کشورهایشان است». مقام های مالزی رسیدگی به اتهام های كاشغری را یک مسئله داخلی سعودی ذکر کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی عیلامی، رئیس مرکز دمکراسی و حقوق بشر عربستان سعودی که در واشنگتن مستقر است به صدای آمریکا گفته است به نظر او مالزی برای استرداد كاشغری دلایل دیگری دارد. به گفته او «حکومت سعودی و نهاد مذهبی آن به خاطر کمک ها و حمایت های مالی به مالزی در این کشور نفوذ بسیار دارند.» و میان بازرگانان مالزیایی و سعودی نیز پیوندهای بسیار محکمی برقرار است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کریستف ویلک معتقد است که دولت مالزی در این باره حسن نیت نشان نداده است. به گفته او وکیلان مدافع كاشغری حکم دادگاه را برای جلوگیری از اخراج كاشغری گرفته بودند اما نتوانستند در مدت بازداشت موکل خود در مالزی با او ملاقات کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او می افزاید: «هنوز روشن نیست که دلایل بازداشت و حبس كاشغری در مالزی چه بوده زیرا تا آنجا که می دانیم ورود او به مالزی قانونی بوده و هیچ عمل مجرمانه ای نیز در مالزی انجام نداده است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كاشغری در توییتر خود به گفت و گویی تخیلی با محمد پیامبر اسلام پرداخته و در آن گفته است که هردو با هم برابرند. همچنین گفته است که بعضی از خصایل اورا تحسین می کند اما از برخی از خصوصیات اوخوشش نمی آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عیلامی می گوید در عربستان سعودی پرسش درباره اسلام حرام است زیرا مذهب «وسیله ای ست در دست حاکمان این کشور برای کنترل امور مالی و اقتصادی افراد و تبعیض علیه اقلیت های مذهبی.»  به گفته او: «بسیاری از مردم عربستان از نظر مذهبی شست و شوی مغزی  شده اند و فکر می کنند که اگر خواستار مرگ كاشغری باشند "ثواب" کرده اند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در عربستان سعودی انجام تکالیف مذهبی در عرصه عمومی سوای  اسلام ممنوع است. براساس  گزارش حقوق بشر سال ۲۰۱۱ وزارت خارجه آمریکا ، مسلمانانی که به قرائت ریاض از اسلام تن نمی دهند «با تبعیض های شدید سیاسی، اقتصادی، حقوقی، اجتماعی، و مذهبی» روبرو هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سفارت عربستان سعودی در واشنگتن به پرسش های صدای آمریکا دراین باره پاسخی نداده است. اما وب سایت آن حکایت از آن دارد که حکومت سعودی در حال حاضر دست در کار «تهیه برنامه ای فراگیر برای تحرک اقتصادی ،  بهبود جامعه  مدنی، و مشارکت سیاسی گسترده تر شهروندان سعودی است.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای عیلامی می گوید در عربستان تنها كاشغری نیست که به موضوع های بحث انگیز  می پردازد. میلیون ها زن و مرد جوان سعودی در این کشور «از نبودن آزادی سیاسی ، آزادی جنسی ، و بیکاری به سرخوردگی دچارند».  او می گوید: «این جوانان خود را هم از بقیه جهان و ... هم از سنت های مذهبی گذشته،  دور و  منزوی می یابند.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عیلامی می گوید: «اکنون برای اولین بار جوانان سعودی از طریق رسانه های اجتماعی فرصت گفت و گو و مباحثه با یکدیگر یافته اند» و «ناتوانی» حاکمان سعودی از درک این رسم و راه تازه  خطری بزرگ برای این کشور به بار خواهد آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-261996249632737811?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_6689.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-jI4qXCX9ghQ/TzyjSqpl-tI/AAAAAAAAEUw/-RUDSyGOWuI/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-2298658837865128861</guid><pubDate>Thu, 16 Feb 2012 06:19:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-15T22:21:12.388-08:00</atom:updated><title>سفر معاون رئیس جمهوری چین به آیوا و گسترش روابط دوجانبه</title><description>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-fSS915UchZc/TzygVA1NWZI/AAAAAAAAEUY/qW1RNfrpYyw/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 81px; height: 81px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-fSS915UchZc/TzygVA1NWZI/AAAAAAAAEUY/qW1RNfrpYyw/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5709614710459816338" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;سفر معاون رئیس جمهوری چین به آیوا و گسترش روابط دوجانبه&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/US-China-2012-02-15-139371158.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سفر معاون رئیس جمهوری چین به ایالات متحده دیدار وی از ایالت آیوا را نیز دربرمی گیرد، که نامتعارف است. شی جین پینگ برای بار دوم به طور رسمی از آیوا دیدار می کند؛ ایالتی که دراوان دوران خدمتش نیز میزبان او شد. دراین حال آیوا ایالتی است که چین برای تأمین نیازهای خوراک مردم و دامهایش به آن وابسته است. کارشناسان برآنند که رابطه میان چین و آیوا طی سالهای آینده گسترده تر خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درموت هیز- استاد اقتصاد دانشگاه ایالتی آیوا- می گوید دلیل اصلی دیدار شی از آیوا آن است که کشورش به تدریج با کسری زمین برای کاشت محصولاتی چون سویا و ذرت روبه رو می شود و به نظر می رسد چین درپی گسترش روابط با کشورهایی باشد که برای تولید چنین فراورده هایی زمین کافی دارند و چین می تواند برای جبران کمبودهای خود به آنها اتکا کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توسعه شهرسازی درچین ، سبب اصلی کاهش فضای کشاورزی است. این درحالی است که نیاز آن کشور به خوراک ازجمله گوشت دام رو به فزونی است. درسال ۲۰۱۰ میلادی، چین حدود ۳ میلیارد دلار فراورده کشاورزی به آمریکا صادرو معادل ۱۷ میلیارد دلار از این کشور وارد کرد که ۱۱ میلیارد آن به لوبیای سویا تخصیص داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارشناسان اقتصادی می گویند چین به هدف شماره یک صادرات کشاورزی ایالات متحده بدل شده است، نه تنها برای سبزیجات و غلات، که همچنین برای گوشت دام، به ویژه خوک.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ایالت آیوا بزرگترین تولیدکننده گوشت خوک، ذرت و سویا در آمریکاست، و از این روی، به باور تحلیلگران، سفرمعاون رئیس جمهوری چین- که انتظار می رود رهبر آینده آن کشور باشد- به ایالت آیوا، منطقی به نظر می آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج شنبه- ۱۶ فوریه- آیوا میزبان نخستین سمپوزیوم کشاورزی آمریکا و چین خواهد بود که برسلامت غذا، اطمینان از ایمنی آن، و کشاورزی معقول و پایا تمرکز خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-2298658837865128861?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_15.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-fSS915UchZc/TzygVA1NWZI/AAAAAAAAEUY/qW1RNfrpYyw/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-2978729827692497360</guid><pubDate>Tue, 14 Feb 2012 04:28:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-13T20:28:58.179-08:00</atom:updated><title>رستوران «دی دی آر» در برلين با فضای دوران پرده آهنين</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-ynXcmMzf9bg/TznjAU6xj9I/AAAAAAAAEUA/HOHv4vRTzLc/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 96px; height: 54px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-ynXcmMzf9bg/TznjAU6xj9I/AAAAAAAAEUA/HOHv4vRTzLc/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5708843597423546322" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;رستوران «دی دی آر» در برلين با فضای دوران پرده آهنين&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/Berlin_Restaurant-2012-02-13-139203644.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رستورانی در برلين آغاز به سرو غذا به سبک آلمان شرقی سابق کرده است. دستور غذاها همه مربوط به زمان پرده آهنين است، يعنی پيش از فرو ريختن ديوار برلين.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از مهمانان اين رستوران در يکی از محله های قديمی شرق برلين، با غذاهايی که زمانی آنسوی ديوار برلين سرو می شد، پذيرايی می شود. جمله «در تجليل از کمونيسم» سرتاسر يکی از ديوارهای رستوران را فرا گرفته است. نقاشيهای ديواری، بازی بچه ها، کارگران کارخانه و سربازان محافظ هميشه در صحنه را به تصوير ميکشد. گردشگران و ساکنان آلمان شرقی از غذاهای تاريخی رستوران دی دی آر، دويچه دموکراتيشه رپوبليک، ميل ميکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندگی در زمان جنگ سرد و پشت پرده آهنين، آسان نبود. آزادی بيان وجود نداشت، ترس از پليس مخفی استازی و جاسوسها حکمفرما بود و ارتش شوروی هميشه آماده خفه کردن صداهای مخالف بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمهوری دموکراتيک آلمان شرقی در سال ۱۹۴۹ به وسيله اتحاد شوروی بر پا شد و در سال ۱۹۹۰ با به هم پيوستگی آلمان، از هم پاشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جدايی آلمان شرقی و آلمان غربی به شکل گرفتن نوع جديدی از پخت و پز، تحت تاثير کشورهای کمونيست بلوک شرق انجاميد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توريستی از ايالت تورينگن در شرق آلمان، ميگويد: رستوران دی دی آر در زنده کردن مزه غذاهای آن دوره، موفق بوده است. ما آلمان شرقی و غذاهايش را خيلی خوب ميشناسيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او پيش از سقوط ديوار برلين در آلمان شرقی زندگی ميکرد و پس از آن نيز مسائل مربوط به بخش کمونيست را دنبال کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آشپزی در آلمان شرقی سابق به مواد غذايی ارزان و قابل دسترس تکيه داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنه لوک يکی از سرآشپزهای اين رستوران که کودکی را در آلمان شرقی گذرانده و از غذاهای آن زمان مطلع است، می گويد: غذای آلمان شرقی غذای سنتی و سالمی تحت تاثير کشورهای بلوک شرق، لهستان و شوروی بود - معمولا غذاهايی ساده که پختنشان خرج زيادی نداشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سادگی و ارزانی مواد غذايی در آن دوران اهميت خاصی داشت چرا که سبزی ها و مواد غذايی گرانقيمت فقط در دسترس سران حزب کمونيست قرار ميگرفت، ساير مردم با آنچه در دسترس بود غذا ميپختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دستور پخت شنيتزل سوسيس آلمانی به روش آلمان شرقی جالب است. معمولا شنيتزل را با گوشت گوساله، سالاد سيب زمينی و سس قارچ درست ميکنند. اما در اين روش، برش بزرگی از سوسيس آلمانی را سرخ و با پاستا و سس سرو ميکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رنه لوک می گويد: اين غذا را با مواد ارزان تر درست ميکردند چرا که گوشت گوساله گران بود. برای همين از گوشت خوک يا مرغ در سوسيس استفاده ميشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از ديگر غذاهای سنتی می توان از سوپ گوشت روسی و سالاد به سبک بلژيکی نام برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنت ميتِنسوای که مزه غذاهای اين رستوران را ميپسندد، می گويد: ۸۰ تا ۹۰ درصد از غذاها کاملا مزه غذاهای سنی آلمان شرقی را ميدهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک گردشگر انگليسی که ميخواست اين نوع غذا را امتحان کند، می گويد: خيلی ها از اين رستوران تعريف ميکنند. من در انگليس معلم تاريخ بودم و خيلی درباره جنگ جهانی دوم و جنگ سرد خوانده ام برای همين دلم ميخواست اينجا را امتحان کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رستوران دی دی آر تمام روزهای هفته باز است و حالا تبديل به مکانی برای ديدار هزاران گردشگر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گردشگران زيادی برای ديدن بقايای ديوار برلين، مجسمه کارل مارکس و فردريک انگلس، و محل وقوع جنگ سرد به آنجا سفر ميکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در موزه ای کنار رستوران دی دی آر، خودروهای قديمی ترابانت* و ملشين آلات ساخت آلمان شرقی به چشم ميخورد و تلويزيونها فيلمی از سخنرانی اريک هونکر را نشان ميدهند. اين همه چگونگی زندگی در آن زمان را در ذهن بيننده تداعی ميکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر ميخواهيد مزه جنگ سرد را بچشيد، سری به رستوران «دی دی آر» بزنيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* trabant&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-2978729827692497360?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_6604.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-ynXcmMzf9bg/TznjAU6xj9I/AAAAAAAAEUA/HOHv4vRTzLc/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-7640088634503935885</guid><pubDate>Tue, 14 Feb 2012 04:26:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-13T20:27:23.336-08:00</atom:updated><title>نرم افزار هوش مصنوعی برای تعيين عامل محبوبيت ترانه ها</title><description>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-HtdtDD2F6XY/TznipzvyVpI/AAAAAAAAET0/U2JL0A1a4Es/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 96px; height: 60px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-HtdtDD2F6XY/TznipzvyVpI/AAAAAAAAET0/U2JL0A1a4Es/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5708843210561967762" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;نرم افزار هوش مصنوعی برای تعيين عامل محبوبيت ترانه ها&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/AI_MusicSuccess-2012-02-13-139202319.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروهی دانشجو به همراه استاد خود، نرم افزاری را ساخته اند که موفقيت و محبوبيت ترانه ها در بريتانيا را پيش بينی می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياری معتقدند موفقيت و محبوبيت جهانی ترانه رولينگ اين دِ ديپِ اَدِل، خواننده و ترانه سرای بريتانيايی، به خاطر صدای منحصر به فرد و نحوه تبليغات او بوده است. تيجل دِبی، از دانشگاه بريستولِ بريتانيا، معتقد است موفقيت ترانه های يک آلبوم را از طريق يک معادله ۲۳ مجهولی، می توان تعيين کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر دِبی و گروهی از دانشجويانش الگوريتمی ابداع کرده اند که می تواند موفقيت ترانه ها را پيش بينی کند. دکتر دِبی، مدرس ارشد هوش مصنوعی در دانشگاه بريستول و دانشجويانش ۴۰ ترانه برتر بريتانيا در ۵۰ سال گذشته را در يک دستگاه برنامه ريزی کردند. آنها ويژگی هايی نظير ميزان سرعت، مدت زمان آهنگ، هماهنگی و سروصدای ترانه را بررسی کردند. سپس معادله ای ۲۳ مجهولی نوشتند که با توجه به ويژگی های متفاوت يک ترانه، موفقيت آن را با احتمال صحت ۶۰ درصدی پيش بينی می کند و نشان می دهد که آيا ترانه مورد نظر ميان ۵ يا ۳۰ ترانه برتر بريتانيا قرار خواهد گرفت يا خير؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خبرگزاری رويترز از دکتر دِبی خواست تا محبوبيت سه ترانه رولينگ اين دِ ديپِ اَدل، دِ وِی يو آرِ برونو مارس و وِدِر يو آرِ ميليتِری وايوز کٌر را از طريق اين نرم افزار بررسی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر دِبی می گويد: آنچه باعث شده روليگ اين دِ ديپ اَدِل امتياز بالايی کسب کند، انرژی ترانه است. انرژی اش برای زمانی که وارد بازار شد خيلی بالا نبود. اما نوسانی در ضرب آهنگ اين ترانه وجود داشت که می شد تا حدی با آن رقصيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ترانه رولينگ اين دِ ديپ در ۱۴ کشور مختلف ميان ترانه های برتر قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر دِبی طرز کار اين نرم افزار را اينگونه توضيح میدهد: امتياز ترانه مورد نظر با بررسی عوامل مختلفی در ترانه که به طور اتوماتيک از صدای آن برداشت می شود، صورت می گيرد. عوامل مختلفی که اين دستگاه در نظر می گيرد عبارتند از مدت زمان ترانه، سرعت ضرب آن و ويژگی های پيچيده ديگری نظير قابليتش برای ترغيب شنونده به رقصيدن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته دکتر دِبی تحقيقات آنها در ساخت اين نرم افزار تغييرهای آشکار در سليقه موسيقی در پنجاه سال گذشته را نشان می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه سازنده اين دستگاه در دانشگاه بريستول با چندين شرکت در ارتباط هستند تا اين نرم افزار را به صورت تجاری عرضه کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هم اکنون يک اَپليکِشِن آيفون برای اين نرم افزار در دست تهيه است. اما آنان که مشتاق پيش بينی موفقيت ترانه محبوب خود هستند، می توانند به وب سايت اين گروه مراجعه کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه اين نرم افزار موفق شود و از سوی هنرمندان برای پيش بينی محبوبيت ترانه هايشان مورد استفاده قرار گيرد يا نه، هنوز مشخص نيست و بايد منتظر داوری کاربران اين نرم افزار ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-7640088634503935885?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_13.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/-HtdtDD2F6XY/TznipzvyVpI/AAAAAAAAET0/U2JL0A1a4Es/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-6033868623476767455</guid><pubDate>Mon, 13 Feb 2012 01:31:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-12T17:32:56.672-08:00</atom:updated><title>حسین رونقی از اوین: آقای احمدی نژاد! برای توبه و دفاع از مردم ستمدیده هیچ‌گاه دیر نیست</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-Y82ftnBhcGY/TzhoRU7iVDI/AAAAAAAAERk/XROalvg4h5k/s1600/PIC.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 80px; height: 80px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-Y82ftnBhcGY/TzhoRU7iVDI/AAAAAAAAERk/XROalvg4h5k/s400/PIC.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5708427174577591346" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;حسین رونقی از اوین: آقای احمدی نژاد! برای توبه و دفاع از مردم ستمدیده هیچ‌گاه دیر نیست&lt;br /&gt;يكشنبه 12 فوريه 2012&lt;br /&gt;http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1750&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس منتقد ۲۵ ساله‌ای که بیش از دو سال است در زندان اوین محبوس است در نامه خطاب به محمود احمدی نژاد با بیان اینکه این روزها هیچ کس آزادی ندارد، تشریح کرده است: امروز استاد دانشگاه به خاطر آموزش و بازگویی حقایق، معلم به خاطر تربیت درست کودکان، دانشجو به خاطر نپذیرفتن ذلت، کارگردان به خاطر ارایه تصاویر واقعی از جامه، کارگر به خاطر درست کار کردن و اعتراض و اعتصاب، وکیل به خاطر دفاع از حق، روزنامه نگار به خاطر اطلاع رسانی دقیق و اخبار صحیح، نویسنده به خاطر نوشته‌هایش، زن به خاطر زن بودنش، دختران به نام هرزگی و پسران به نام اوباش گری، تهدید، تعلیق، بازداشت و شکنجه می شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش کلمه، سید حسین رونقی ملکی که به دلیل اعتراض به نقض حقوق بشر، دفاع از آزادی بیان و انتقاد از حاکمیت در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب به ١۵ سال حبس تعزیری محکوم شده‌است و اکنون با شرایط جسمی بد، بیش از ٢ سال است که در زندان به سر می‌برد با یادآوری این نکته که ایرانی‌ها هرگز تن به ننگ و ذلت نمی دهند نصیحتی از امام خمینی را در نامه خود بازگو کرده است: “شما باید نصیحت مرا گوش کنید؛ همانطوری که من به این اشخاصی که می آمدند گفتم این مطلب را، که آقا! تا حالا دیدید شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه، با تبعید، با اهانت، با این همه امور، بردی نکردید؛ دیدید که ملت عصبانی می شود؛ نمی شود یک ملت را تا آخر زیر چکمه نگه داشت؛ این را دیدید؛ بیایید یک قدری تغییر بدهید؛ تجربه کنید. آخر شما اشخاصی هستید که ادعای عقل می کنید، تجربه کنید، آخر یک دفعه هم آن ورق را پیش بیاورید؛ تلطیف کنید به مردم؛ تواضع کنید به مردم؛ آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملکت از جیب مردم است. شما نوکر مردم هستید. دولت‌ها خدمتگزار مردمند، هی لفظا نگویید من خدمتگزار، و عملا تو سر مردم بزنید.” متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نام حق&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا اهل الکتب لم تلبسون الحق بالبطل تکتمون الحق و انتم تعلمون (ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل مشتبه می‌کنید و آگاهانه حقیقت را پنهان می‌دارید؟)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب آقای محمود احمدی‌نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجانب سید حسین رونقی ملکی به دلیل اعتراض به نقض حقوق بشر، دفاع از آزادی بیان و انتقاد از حاکمیت در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب به ١۵ سال حبس تعزیری محکوم شده‌ام و اکنون با شرایط جسمی بد، بیش از ٢ سال است که در زندان به سر می‌برم. امروز نمی خواهم از درد خودم، زندانیان سیاسی و خانواده‌هایشان سخن بگویم؛ از اینکه بر خلاف قوانین جاری کشور، ما و خانواده‌هایمان هتک حرمت شدیم، سیلی خوردیم، زجر کشیدیم، ناسزا شنیدیم و تحقیرمان کردند. ملاقات حضوری با خانواده‌هایمان برایمان رویا شده و مرخصی آرزو؛ بگذریم که چه ظلمی بر ما به واسطه تهدید، بازداشت و شکنجه روا داشته شد و در ‌‌نهایت در اتاقی شبیه دادگاه، حکمی ناعادلانه و ظالمانه به ما تعلق گرفت؛ یا اینکه خانواده‌هایمان به خاطر اتهامات واهی که به ما نسبت داده شده است، تحت فشار هستند و تهدید و بازداشت می شوند؛ نه، از آن‌ها هم سخنی به میان نمی آورم. حرف من از درد مشترک همه هم میهنانم است و از ظلم و ستمی که بر آن‌ها روا داشته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای احمدی‌نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیت الله خمینی گفته‌اند: “اول مرتبه تمدن، آزادی ملت است. مملکتی که آزادی ندارد تمدن ندارد. مملکت متمدن آن است که آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد. مردم آزاد باشند در اظهار عقاید و رایشان؛ و الان هیچ کس آزادی ندارد.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز استاد دانشگاه به خاطر آموزش و بازگویی حقایق، معلم به خاطر تربیت درست کودکان، دانشجو به خاطر نپذیرفتن ذلت، کارگردان به خاطر ارایه تصاویر واقعی از جامه، بازیگر به خاطر بازسازی درد‌ها و تصویر نقش دردمندان و ستمدیده‌ها، کارگر به خاطر درست کار کردن ه اعتراض و اعتصاب، پزشک به خاطر درمان دردهای جامعه، پرستار به خاطر مرهم گذاشتن بر زخم های جامعه، وکیل به خاطر دفاع از حق، روزنامه نگار به خاطر اطلاع رسانی دقیق و اخبار صحیح، شاعر برای اشعار گزنده و تلخش، هنرمند برای هنرش، منتقد به خاطر انتقادش، نویسنده به خاطر نوشته‌هایش، زن به خاطر زن بودنش، دختران به نام هرزگی و پسران به نام اوباش گری، تهدید، تعلیق، بازداشت و شکنجه می شوند. و الان هیچ کس آزادی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب آقای محمود احمدی‌نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;“آزادی زندانیان سیاسی پس از چندین سال شکنجه، رنج و محرومیت از حقوق اولیه، آن هم به نام عفو و بخشش، آزادی از زندانی کوچک است به زندانی بزرگ‌تر!” به ما می گویند طلب عفو و بخشش کنید و اظهار ندامت. مگر ما چه گفته‌ایم و چه کرده‌ایم که ما را در بند کردند؟ “ما حرفمان این است آقا به قانون اساسی عمل کنید؛ مطبوعات آزادند، قلم آزاد است، بگذارید بنویسند مطالب را، اگر دین دارید به دین عمل کنید.” ما از اقتصاد از دست رفته، فرهنگ از بین رفته، سیاست رو به زوال، اختناق همن جانبه و گسترده در کشور، انباشته شدن زندان‌ها از مردم آزاده، فقدان وسایل اولیه زندگی، چپاول رفتن مخازن کشور، وقایع کهریزک و کهریزک‌ها، غارت بیت المال، قتل‌ها ی زنجیره ای، برخورد های قهر آمیز، نقض حقوق شهروندی توسط نیروهای انتظامی و امنیتی، اعمال خودسرانه و فراقانونی برخی اشخاص و نهاد‌ها، تمکین نکردن از قوانین، و از نقض حقوق بشر و آزادی بیان، فقر و فحشا و فساد سخن به میان آوردیم؛ در جواب تهدید، تبعید، شکنجه و حبس کردند و گفتند بترسید! از چه چیز باید بترسیم؟ آیا مرگ از زندگی ذلت بار بهتر نیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناب آقای احمدی‌نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز که به روزنامه رسمی دولت هجوم برده می شود، نزدیکان و اطرافیان دولت به نام جریان انحرافی بازداشت می شوند، مشاور جنابعالی به اتهام توهین به رهبری به حبس محکوم می شود، انتقاد یک فرمانده سپاه از شاه سابق را توهین به رهبری قلمداد می کنند و بسیاری به خاطر ابراز عقیده در زندان به سر می برند؛ به عنوان یک خس و خاشاک از شما می پرسم چه کسی باید از حق مردم ظلم دیده و ستم کشیده که گرسنگی می خورند و سرکوب می شوند دفاع کند؟ و در مقابل این همه ظلم و ستم و بیداد سکوت نکند؟ حتی اگر در دولت و کابینه شما هم باشد. “که اگر کسی ببیند ظالمی را که ظلم و ستم می کند و سکوت کند، اگر کسی یک کلمه بگوید که ترویج ظلم و حمایت از ظالم باشد جایش جای ظالم بوده و خودش هم ظالم است.” همه می دانیم برای توبه و دفاع از مردم مظلوم و ستم دیده هیچ‌گاه دیر نیست. اما یادمان نرود هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای احمدی‌نژاد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینجانب به شما رای نداده‌ام و هیچ‌گاه رای نخواهم داد اما با توجه به سمتی که در نظام حاکم جمهوری اسلامی ایران دارید برای طرح مسائل و مشکلات عدیده و اتمام حجت خواهان ملاقات حضوری جنابعالی هستم و می دانم اگر شما بخواهید این کار صورت خواهد پذیرفت. با یادآوری این نکته که ایرانی‌ها هرگز تن به ننگ و ذلت نمی دهند نصیحتی از آیت الله خمینی برای حسن ختام بازگو می کنم: “شما باید نصیحت مرا گوش کنید؛ همانطوری که من به این اشخاصی که می آمدند گفتم این مطلب را، که آقا! تا حالا دیدید شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه، با تبعید، با اهانت، با این همه امور، بردی نکردید؛ دیدید که ملت عصبانی می شود؛ نمی شود یک ملت را تا آخر زیر چکمه نگه داشت؛ این را دیدید؛ بیایید یک قدری تغییر بدهید؛ تجربه کنید. آخر شما اشخاصی هستید که ادعای عقل می کنید، تجربه کنید، آخر یک دفعه هم آن ورق را پیش بیاورید؛ تلطیف کنید به مردم؛ تواضع کنید به مردم؛ آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملکت از جیب مردم است. شما نوکر مردم هستید. دولت‌ها خدمتگزار مردمند، هی لفظا نگویید من خدمتگزار، و عملا تو سر مردم بزنید.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سید حسین رونقی ملکی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-6033868623476767455?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_679.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-Y82ftnBhcGY/TzhoRU7iVDI/AAAAAAAAERk/XROalvg4h5k/s72-c/PIC.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-3770890132930668321</guid><pubDate>Sun, 12 Feb 2012 15:38:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-12T07:40:16.634-08:00</atom:updated><title>فيلم های کلاسيک خاطره انگيز در روز عشاق</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-uUL29BprnEw/TzfdXXETzrI/AAAAAAAAERY/KyENf4YWzVI/s1600/Valentine%2527s%252BDay%252B-%252BHollywood%2527s.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 69px; height: 69px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-uUL29BprnEw/TzfdXXETzrI/AAAAAAAAERY/KyENf4YWzVI/s400/Valentine%2527s%252BDay%252B-%252BHollywood%2527s.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5708274446114213554" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فيلم های کلاسيک خاطره انگيز در روز عشاق&lt;br /&gt;پِنِلوپی پولو، خبرنگار صدای آمريکا&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/ValentinesDay_Movies-2012-02-11-139147639.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز عشاق پيش رو است. تماشای يک فيلم رومانتيک در اين روز ميتواند برای بسياری تاثير بيشتری داشته باشد و آنها را به دنيايی ديگر ببرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندين فيلم عاشقانه قديمی سال ها است که شهرت خود را برای اين ايام حفظ کرده اند و در تاريخ سينما به عنوان داستان های عشقی ماندگار ثبت شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فيلم عاشقانه کازابلانکا، داستان قربانی شدن عشق آتشين ايلزا باند و ريک بلِين، به بازيگری اينگريد برگمن و هامفری بوگارت در مقابل جنگی است که رژيم آلمان نازی براه انداخته است. اما شعله های عشق غم انگيز ميان اين زوج، همچنان سوزان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برباد رفته، ديگر فيلم عشقی به ياد ماندنی است که به اعتقاد منتقدان بسياری ماهيت عشق را برملا می کند. در اين فيلم عشق و نفرت ميان رِد باتلِر و سکارلِت اٌهارا، در زمان جنگ داخلی آمريکا است که برملا می شود. کلارک گِيبِل و ويوين لی نقش اين دو شخصيت را بازی می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;«يک ماجرای به ياد ماندنی» فيلم عشقی ماندگار ديگری است که در سال ۱۹۵۷ ساخته شد. در اين فيلم نيکی فِرانته به بازيگری کَری گرَانت، معشوقش، تِری مَک کِی، به بازيگری دِبورا کِر، در تصادف با اتومبيل فلج شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در فيلم عاشقانه و غم انگيز «قصه عشق» جِنيفر، همسر آليوِر، از سرطان ميميرد و اندوهی عميق برای همسرش، بر جای ميگذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بالاخره فيلم تايتانيک، به کارگردانی ديويد کَمرون، آنقدر قديمی نيست و داستان عشق ميان رٌز، دختری از طبقه بالای اجتماعی و جَک، پسری معمولی را نشان می دهد. اين فيلم به بازيگری لئونارده ديکاپريو و کِيت وينسلِت برنده ۱۱ جايزه اسکار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته اين روزها به نظر می آيد جوانان ترجيح می دهند داستان های عشقی واقع گرايانه تماشا کنند. دختری جوان می گويد: من فکر می کنم نسل جوان بدبين تر شده و وفاداری هم در آنها کمتر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صرفنظر از سن و سال، کمتر کسی می تواند با عشق واقعی بجنگد. روز عشاق مبارک.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-3770890132930668321?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_12.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-uUL29BprnEw/TzfdXXETzrI/AAAAAAAAERY/KyENf4YWzVI/s72-c/Valentine%2527s%252BDay%252B-%252BHollywood%2527s.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-6660780243123524104</guid><pubDate>Sun, 12 Feb 2012 15:22:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-12T07:23:49.365-08:00</atom:updated><title>BBC: عفو بین الملل از ایران خواست به مخالفان اجازه راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن بدهد</title><description>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-WEfCGd4DVIE/TzfZfkbNS6I/AAAAAAAAEQ0/dd8cu2u2KZM/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 66px; height: 66px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-WEfCGd4DVIE/TzfZfkbNS6I/AAAAAAAAEQ0/dd8cu2u2KZM/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5708270189092359074" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;عفو بین الملل از ایران خواست به مخالفان اجازه راهپیمایی در روز ۲۵ بهمن بدهد:BBC&lt;br /&gt;يكشنبه 12 فوريه 2012&lt;br /&gt;http://www.hambastegi-iran.org/spip.php?article1749&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عفو بین الملل، از سازمان های بین المللی مدافع حقوق بشر با انتشار بیانیه ای از مقامات ایران خواسته است تا به آزادی برگزاری اجتماعات احترام گذاشته و به مخالفان اجازه دهند در روز ۲۵ بهمن ماه تظاهرات مسالمت آمیز برگزار کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیشتر، شورای هماهنگی راه سبز امید با صدور بیانیه ای از مردم تهران و شهرهای دیگر خواسته بود در روز ۲۵ بهمن علیه حکومت ایران دست به اعتراض بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شورای هماهنگی راه سبز امید از منتقدان حکومت ایران خواسته بود تا برای نشان دادن اعتراض خود در زمان و مکان هایی مشخص به "پیاده روی سکوت" بپردازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شورای هماهنگی مناسبت این فراخوان را سالگرد تظاهرات خیابانی ۲۵ بهمن و همچنین آغاز حبس خانگی "رهبران جنبش سبز" دانسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سال گذشته میرحسین موسوی و مهدی کروبی، از هواداران خود دعوت کردند که در اعلام همبستگی با اعتراضات مردم کشورهای منطقه دست به راهپیمایی بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در آن روز، راهپیمایی مخالفان دولت با حضور انبوه نیروهای امنیتی در خیابان های تهران و برخی دیگر از شهرهای ایران مواجه شد و ده‌ها نفر از مخالفان بازداشت شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عفو بین الملل در بیانیه تازه خود همچنین بار دیگر خواستار آزادی فوری آقایان کروبی و موسوی و زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این بیانیه، عفو بین الملل همچنین نگرانی عمیق خود را از افزایش دستگیری ها در ایران در آستانه انتخابات مجلس که قرار است در دوازدهم اسفند ماه سال جاری برگزار شود، ابراز کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این سازمان مدافع حقوق بشر بر آزادی فوری و بدون قید و شرط تمام کسانی که "تنها به خاطر ابراز عقایدشان تحت بازداشت قرار گرفته اند"، نیز تاکید کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عفو بین الملل از مقامات ایران خواسته است که تمامی بازداشت شدگان هفته های اخیر را آزاد کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عفو بین الملل در این بیانیه همچنین نسبت به دستگیری اقلیت های مذهبی، روزنامه نگاران و افرادی که ادعا شده که با رسانه های خارجی مرتبط هستند، ابراز نگرانی کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته عفو بین الملل این محدودیت ها و دستگیری ها، به منزله نادیده گرفتن تعهدات بین المللی جمهوری اسلامی در زمینه رعایت حقوق بشر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-6660780243123524104?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/bbc.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/-WEfCGd4DVIE/TzfZfkbNS6I/AAAAAAAAEQ0/dd8cu2u2KZM/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-5659027052252691787</guid><pubDate>Sat, 11 Feb 2012 06:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-10T22:22:58.894-08:00</atom:updated><title>حشمت طبرزدی خواستار عدم شرکت مردم در انتخابات شد</title><description>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/-de0d_qMrwTc/TzYJP_0TrgI/AAAAAAAAEQo/_jXzI2snOBI/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 90px; height: 70px;" src="http://3.bp.blogspot.com/-de0d_qMrwTc/TzYJP_0TrgI/AAAAAAAAEQo/_jXzI2snOBI/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5707759748172197378" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;حشمت طبرزدی خواستار عدم شرکت مردم در انتخابات شد&lt;br /&gt;http://www.rahesabz.net/story/48956/&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جـــرس: پسر حشمت الله طبرزدی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر کرج می گوید: پدرم از مردم بالاخص در شهرستان ها و روستاها درخواست داشتند که در انتخابات شرکت نکنند و یکی از دلایلشان هم این است که شرکت در انتخابات رضایت دادن به طولانی تر شدن ماندن این عزیزان در زندان و رضایت مردم از وضعیت فعلی می تواند باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گزارش کلمه، ابوالفضل طبرزدی، ۲۴ ساله، زندانی سیاسی، پس از بیماری شدید روحی به بخش اعصاب و روان بیمارستان منتقل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی طبرزدی، فرزند حشمت الله طبرزدی در مورد پسر عمویش، ابوالفضل گفت: در حال حاضر در یکی از بیمارستان های اهواز بستری شده و وضعیت روحی خوبی هم ندارد ولی نسبت به روزی که او را از زندان آوردند وضعیت بهتری پیدا کرده و امیدوار کننده است. گرچه باید این درمان و مداوا به شکل اصولی باشد و در مدت زمان طولانی و مناسب پیگیری شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوالفضل طبرزدی، زندانی سیاسی، که دچار توهم شدید و افسردگی شده و قابل کنترل در بند نبوده است از زندان کارون اهواز به بخش اعصاب و روان بیمارستانی در اهواز منتقل شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی طبرزدی در این باره تصریح کرد: ابوالفضل در زندان سختی های زیادی داشته است. فشارهای امنیتی یکی از مقامات روی او بوده برای گرفتن اعترافات درباره ی کارهای نکرده و از طرف دیگر وعده و وعیدهایی که بابت رسیدگی به پرونده و یکسری کارهای دیگر به او دادند و البته خلف وعده کردند. از سوی دیگر خانواده اش را هم تحت فشار گذاشته بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با بیان اینکه شرایط نابسامانی که در محیط خود زندان هم وجود داشته برای او آزار دهنده بوده تشریح کرد: در تخت ها و پتوهایشان ساس و بیماری های انگلی وجود دارد که ابوالفضل هم در چند روز اول اینها روی بدنش دیده می شد. به هر حال به طور کلی شرایط خوبی در زندان کارون نیست و همه اینها دست به دست هم داده و منجر به این شده که روحیه ابوالفضل آنقدر به هم بریزد که کارش به بیمارستان برسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوالفضل طبرزدی، ۲۴ ساله و دانشجوی مهندسی عمران و برادر زاده حمشت الله طبرزدی (فعال سیاسی زندانی) ۲۸ آذر سال ۸۹ توسط نیروهای امنیتی در منزل پدریش بازداشت شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این فعال دانشجویی، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تماس با رسانه های خارج از کشور به ۱۵ ماه حبس تعزیری در دادگاه بدوی اهواز محکوم شد که دادگاه تجدید نظر آن را به ۹ ماه حبس تقلیل داد. وی در تاریخ ۲۶ مهرماه امسال برای اجرای حکم به زندان کارون اهواز منتقل شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی طبرزدی در ادامه با اشاره به اینکه ابوالفضل فعلا در وضعیت امیدوار کننده تری است، گفت: حال عمومی پسر عمویم بهبود پیدا کرده و ما امیدواریم بتواند به زندگی عادی برگردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماه گذشته نیز یکی از اعضای خانواده ی این فعال حقوق بشر با اشاره اینکه پیش از زندان ابوالفضل هیچ مشکل و ناراحتی نداشته است، گفته بود: “تقریبا یک ماه است که مشکلات روحی ابوالفضل به اوج رسیده است و در ملاقاتها حالت عجیبی دارد و حرفهای عجیب و غریب می زند و حرکات و حرفهایش سوال برانگیز است، تا اینکه پیگیری کردیم و متوجه شدیم مشکل روحی بسیار شدیدی دارد و خود پزشک زندان هم گفت سریع باید در بیمارستان بستری شود.”&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسئولان زندان تا آنجا که در توان داشتند به زندان سیاسی فشار وارد کرده اند&lt;br /&gt;علی طبرزدی همچنین با ابراز نگرانی از وضعیت پدرش حشمت الله طبرزدی که در زندان رجایی شهر کرج نگهداری می شود، تاکید کرد: پدرم اصلا شرایط خوبی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به گفته ی وی در حال حاضر برای زندانیان سیاسی در این زندان محدودیت های بیشتری اعمال شده است.&lt;br /&gt;حشمت‌الله طبرزدی، فعال سیاسی هفتم دی ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به ۹ سال حبس تعزیری و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این حکم سنگین به اتهام مطرح شده برای طبرزدی «فعالیت تبلیغی علیه نظام»، «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور»، «توهین به رهبری و ریاست جمهوری» و «اخلال در نظم عمومی» صادر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی طبرزدی با اشاره به اینکه مسئولان زندان تا آنجا که در توان داشتند به زندان سیاسی فشار وارد کرده اند، تصریح کرد: فاضلاب طبقات بالا (پدرم در زیرزمین نگهداری می شود) روی سر زندانیان چکه می کند، از طرفی دیگر به این بهانه که تعدادی از زندانیان طالبان ایرانی به این زندان منتقل شده اند، ساعات هواخوری زندانیان سیاسی کوتاه تر شده، سهمیه ی روزنامه ای که هر روز برای آن ها می فرستادند را هم قطع کرده اند و متاسفانه در کل زندان رجایی شهر کرج شرایط خوبی وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با تاکید بر اینکه پدرش در شرایط روحی و جسمی مناسبی است و شگرد و فلسفه وی این است که با این شرایط باید ساخت تاکید کرد: اما این بدان معنا نیست که محدودیت ها و یا شرایط خوبی در آنجا حکمفرماست، بلکه به این معناست که ایشان به خاطر اهدافی که دارد سریع خودش را سازگار می کند. ما مطمئنیم که سختی هایی را هم به جان دل بخرد به هر حال شرایط خاصی وجود دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پسر حشمت الله طبرزدی در پایان گفت: پیامی هم از طرف پدرم دارم که از مردم بالاخص در شهرستان ها و روستاها درخواست داشتند که در انتخابات شرکت نکنند و یکی از دلایلشان هم این است که شرکت در انتخابات رضایت دادن به طولانی تر شدن ماندن این عزیزان در زندان و رضایت مردم از وضعیت فعلی می تواند باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-5659027052252691787?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_4830.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/-de0d_qMrwTc/TzYJP_0TrgI/AAAAAAAAEQo/_jXzI2snOBI/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-4727801622287077288</guid><pubDate>Fri, 10 Feb 2012 21:29:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-10T13:32:21.501-08:00</atom:updated><title>همزیستی قانونی همجنسان: اکنون و آینده</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-VDsMjUgPrH4/TzWMdlQERoI/AAAAAAAAEQc/hxAagLk6r44/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 69px; height: 69px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-VDsMjUgPrH4/TzWMdlQERoI/AAAAAAAAEQc/hxAagLk6r44/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5707622542605567618" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;همزیستی قانونی همجنسان: اکنون و آینده&lt;br /&gt;مهرناز صميمی&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.voanews.com/persian/news/gay-marriage-139090979.html"&gt;http://www.voanews.com/persian/news/gay-marriage-139090979.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همجنسگرایان نه تنها برای زندگی مشترک، که برای یافتن امکان بهره بردن از تسهیلات قانونی- چون بیمه و ارثیه، نیز برای به رسمیت شناخته شدن در جوامع، می کوشند تا دولت کشور یا ایالت خود را به تصویب قانونی شدن انجام ازدواجشان با یکدیگر متقاعد کنند. در اغلب نقاط جهان، مبانی مذهبی و سنتی، مانع از مبادرت آنها به ازدواج می شود و در ایالات متحده، که قضیه، ابعاد مذهبی و سیاسی دارد، اعضا و هواخواهان یکی از دوحزب عمده سیاسی این کشور- حزب جمهوریخواه- درمیان مخالفان سرسخت قانونی شدن امکان ازدواج همجنسانند. همجنسگرا بودن برخی چهره های شاخص و موفق اجتماع آمریکا؛ زمینه آن را فراهم آورده که ارتباط گسترده تری میان همجنسخواهان با عمده اجتماع برقرار شود و صدای آنان رساتر شود. مسئله ازدواج همجنسگرایان طی رقابتهای انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۴- هشت سال پیش – درآمریکا درمیان مسائلی قرار گرفت که در مباحث و مناظرات سیاسی از اهمیت و حساسیت برخوردار شد و همچنان درمیان مسائل مطرح عرصه سیاسی این کشور است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عضو هفتم از خوان هفتم گذشت&lt;br /&gt;چهارشنبه هشتم فوریه، لایحه قانونمند شدن ازدواج همجنسان درایالت واشنگتن نیز از هفت خان تصویب رد شد و این ایالت را به جمع ایالتهایی افزود که این نوع ازدواج را به رسمیت می شناسند. واشنگتن دی سی، نیویورک، ماساچوست، کانکتیکت، ورمانت، نیوهمپشایر و آیوا – شش ایالت بانضمام پایتخت آمریکا- اعضای قدیمی تر این خانواده اند. نمایندگان دموکرات مردم ایالت واشنگتن برآنند که رسمیت یافتن تأهل همجنسان، معادل رسمیت یافتن حقوق انسانی است و منع شهروندان از این امر، اعمال تبعیض علیه آنها تلقی می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخستین ایالتی که امکان انجام ازدواج را میان دو همجنس فراهم آورد، ورمانت بود که از سال ۲۰۰۰ – یازده سال پیش – این نوع تأهل را قانونی خواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از نهادهای هوادار حقوق همجنسخواهان به نام «گلـَد» (Gladd) برتبعیضی که در اکثر نقاط ایالات متحده علیه همجنسخواهان اعمال می شود، پای می فشرد و می افزاید: «هم اکنون در ۲۹ ایالت این کشور، اخراج کارکنان بخش خصوصی به «جرم» همجنسخواه بودن، قانونی به شمار می رود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آینه آمار&lt;br /&gt;نظرسنجیهای رسمی تازه ای که توسط موسسه پژوهشی معتبر پیو(Pew) درآمریکا انجام گرفته، حاکی از آن است که ۴۱ درصد مردم این کشور کاملاً موافق ازدواج دو همجسند، ۴۷ درصد از آنان به شدت مخالف آنند، و ۱۰ درصد نامطمئنند. ۲ درصد از جامعه آماری موسسه پیو حاضر به ابراز عقیده در این خصوص نشده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حمایت همگانی از ازدواج همجنسخواهان در آمریکا طی دو دهه اخیر، یک درصد افزون شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارشناسان آمار بر اساس نظرسنجیهای سالهای گذشته، «پیشگویی» کرده اند که تا پایان سال ۲۰۱۲ - سال جاری میلادی- اغلب شهروندان آمریکایی تصمیم به تأیید ازدواج همجنسان خواهند گرفت. این درحالی است که این «پیشگویی» مخالفان فراوانی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طی تازه ترین سرشماری همگانی آمریکا از شمارش رسمی همجنسان مزدوج اجتناب شده، اما بسیاری از خانوارهایی که درآنها یک زوج هم جنس – مزدوج یا مجرد- همزیستی می کنند، این اطلاعات را دراختیار محاسبان گذاشته اند. نتیجه محاسبات این بوده که بیش از ۵۹۴ هزار زوج همجنس، زندگی مشترک خود را اعلام کرده اند. از این روی، یک میلیون و دویست هزار شهروند آمریکایی رسماً خود را همجنسگرا معرفی کرده اند. شمار زوجهای همجنسگرا درکالیفرنیا بیش از همه ایالات دیگر این کشور است و داکوتای شمالی با تنها ۷۰۳ زوج همجنس، کمترین شمار آنها را جای داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پایتخت آمریکا- واشنگتن دی سی- بالاترین میزان تراکم زوجهای همجنس را دارد، و ایالتهای داکوتای شمالی و جنوبی، کمترین را. (یادآوری می شود واشنگتن دی سی، درتقسیمات کشوری، ایالت تلقی نمی شود.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زوجهای همجنس ۱ تا ۴ درصد از جمعیت اغلب شهرهای آمریکا را به خود اختصاص داده اند. ایالت کالیفرنیا که پیشتر لایحه ای را در منع قانونی بودن ازدواج همجنسان از تصویب گذرانده بود؛ هفتم فوریه جاری، لایحه ای را در رد منع پیشین، از تصویب گذراند؛ به این معنا که از این پس، ازدواج همجنسان در کالیفرنیا بار دیگر رسمیت قانونی می یابد. در این حال، انتظار نمی رود که این نوع ازدواج به زودی در کالیفرنیا از سر گرفته شود، چرا که شماری از محافظه کاران و افراطیون مذهبی مخالفت خود را با تصویب این لایحه ابراز کرده اند و قصد استیناف دارند. عده ای از کسانی که این مسئله را پی گیری کرده اند، ارجاع این پرونده را به دیوان عالی آمریکا محتمل می دانند. یکی از نمایندگان ایالت کالیفرنیا در مجلس آمریکا می گوید به نمایندگی از جامعه کاتولیک کالیفرنیا با رسمیت یافتن و قانونمند شدن ازدواج همجنسان به شدت مخالف است؛ چرا که به زعم آنان، ازدواج، بنیان زندگی است و قانونی شدن ازدواج دو همجنس، این بنیان را تخریب می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تسری تسهیل تأهل همجنسان&lt;br /&gt;در دهکده جهانی، بخشهایی از آمریکا به کشورهای دیگری پیوسته که ازدواج را برای همجنسان قانونی می شمارند. به رسمیت شناختن این نوع تأهل، از ایجاد امکان ازدواج همجنسخواهان جداست. این، در خصوص ایالات آمریکا نیز صادق است؛ نمونه آن نیویورک است که تأهل همجنسخواهانی را که در کشور یا ایالت دیگری قانوناً ازدواج کرده اند، به رسمیت می شناسد، اما انجام این تأهل را غیرقانونی می داند. کانادا و مکزیک امکان ازدواج دو همجنس را فراهم کرده اند. برزیل و آرژانتین نیز در میان این کشورها هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشورهای اروپای شمالی در میان نخستین کشورهایی بودند که زندگی مشترک همجنسان را به رسمیت شناختند؛ جریانی که طی دهه نود میلادی تداوم یافت و نهایتاً از اقیانوس اطلس گذشت. دانمارک از سال ۱۹۸۹ تاکنون، حقوق زوجهای همجنس را به رسمیت شناخته است. نروژ، سوئد و ایسلند هفت سال بعد به دانمارک پیوستند و فنلاند شش سال پس از آنها. اما هلند؛ اولین کشوری بود که به زوجهای همجنس حقوق مدنی برابر اعطا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ایسلند، درپی تصویب قانونی شدن انجام ازدواج همجنسان، نخست وزیر آن کشور و معشوقه اش در میان نخستین زوجهایی بودند که به همجنس گرایان متأهل پیوستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آنکه در قاره آفریقا نفس ارتباط همجنسان همچنان تابو تلقی می شود، آفریقای جنوبی در میان کشورهایی است که به لحاظ قائل شدن حقوق مدنی برای زوجهای همجنس، لیبرال به شمار می رود. فرانسه ازدواج همجنسان را غیرقانونی تلقی می کند. به رغم آنکه بریتانیا و آلمان در مواردی از قبیل دریافت مستمری، تأمین اجتماعی و مسکن، حقوق زوجهای همجنس را به رسمیت می شناسند، انجام ازدواج دو همجنس در این کشورها غیرقانونی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرانجام آنکه، گسترش فعالیت احزاب سبز و سوسیال دموکرات در اروپا، و دموکراتها و لیبرال ها در آمریکا، امکان نزدیکتر شدن به برابری حقوق همجنسخواهان را با اکثریت جوامع، افزون می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای کامنت گذاری به لينک زير برويد و به پايين صفحه اسکرول کنيد&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.voanews.com/persian/news/gay-marriage-139090979.html"&gt;http://www.voanews.com/persian/news/gay-marriage-139090979.html&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-4727801622287077288?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_4995.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-VDsMjUgPrH4/TzWMdlQERoI/AAAAAAAAEQc/hxAagLk6r44/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-8349335850878626507</guid><pubDate>Fri, 10 Feb 2012 08:39:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-10T00:42:08.611-08:00</atom:updated><title>نيک آهنگ کوثر-فرش قرمز بشار اسد برای روس‌ها</title><description>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-_3Ioi94NnIQ/TzTYW1j2DjI/AAAAAAAAEQQ/fHov0duS-nM/s1600/ns_nikahang_04.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 80px; height: 80px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-_3Ioi94NnIQ/TzTYW1j2DjI/AAAAAAAAEQQ/fHov0duS-nM/s400/ns_nikahang_04.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5707424514631405106" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فرش قرمز بشار اسد برای روس‌ها&lt;br /&gt;نيک آهنگ کوثر&lt;br /&gt;http://www.roozonline.com/persian/cartoon/cartoon-item/archive/2012/february/09/article/-3d692c44e3.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/-tZPgkUIfEbE/TzTYLzST3II/AAAAAAAAEQE/yH19i-9IUjI/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 221px; height: 180px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-tZPgkUIfEbE/TzTYLzST3II/AAAAAAAAEQE/yH19i-9IUjI/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5707424325042429058" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-8349335850878626507?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_10.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-_3Ioi94NnIQ/TzTYW1j2DjI/AAAAAAAAEQQ/fHov0duS-nM/s72-c/ns_nikahang_04.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-7502624134990078538</guid><pubDate>Fri, 10 Feb 2012 06:19:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-09T22:21:15.048-08:00</atom:updated><title>يک نمايش خيابانی</title><description>&lt;object style="height: 390px; width: 640px"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/wHMJTIgw96c?version=3&amp;amp;feature=player_detailpage"&gt;&lt;param name="allowFullScreen" value="true"&gt;&lt;param name="allowScriptAccess" value="always"&gt;&lt;embed src="http://www.youtube.com/v/wHMJTIgw96c?version=3&amp;amp;feature=player_detailpage" type="application/x-shockwave-flash" allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" height="360" width="640"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنرمندی که به تنهایی درد و رنج میلیونها ی زن را فریاد میزند . زبان حال آنایی میشود که حاشیه نشینان نامیده میشوند. کدام وجدان آگاهی میتواند اینهمه ستم را ببیند اما بی تفاوت باشد. آفرین به این هنرمند که به تنهایی یک نمایش عمیق و جاودا نه ای&lt;br /&gt;به جای گذاشته است.&lt;br /&gt;کانونفرهنگی ایرانیان هلند&lt;br /&gt;Iranian Cultural Association in the Netherlands&lt;br /&gt;کانون فرهنگی ایرانیان هلند&lt;br /&gt;www.iraniancultural.com&lt;br /&gt;Mobile 0031 6 81 12 74 52&lt;br /&gt;info@iraniancultural.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-7502624134990078538?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_7036.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-4026843844740003238</guid><pubDate>Fri, 10 Feb 2012 06:13:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-09T22:19:13.902-08:00</atom:updated><title>دکتر اسماعيل نوری علا-گمشده ای به نام شفافيت</title><description>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-1e2pFnxyOHA/TzS10vAjQJI/AAAAAAAAEPs/MFDIE2TWS3I/s1600/Nooriala2.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 86px; height: 117px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-1e2pFnxyOHA/TzS10vAjQJI/AAAAAAAAEPs/MFDIE2TWS3I/s400/Nooriala2.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5707386545361862802" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;گمشده ای به نام شفافيت&lt;br /&gt;دکتر اسماعيل نوری علا&lt;br /&gt;http://newsecularism.com/2012/02/10.Friday/021012.Esmail-Nooriala-The-lost-transparency.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکی از جالب ترين پديده های اجتماعی دست زدن آدميان به «پنهان کاری» در امور است. در اين باره که چرا ما آدميان دست به چنين عملی می زنيم بحث های اخلاقی، روانشناختی، و اجتماعی بی شماری وجود دارد. مجموعاً پنهان کاری را هميشه می توان ناشی از شرايط، ارزش ها و هنجارهائی بيرونی دانست که ترس آفرينند ـ به دلیل ممنوع بودن کاری که انجام می دهيم، يا به دلیل گناه خوانده شدن اش. شايد بجای واژهء «گناه»، که طعمی مذهبی دارد، بهتر آن باشد که از همان واژهء «عمل ممنوعه» که عمومی تر است استفاده کرد. ما، بخاطر احتراز از گير افتادن، و به ناچار، دست به پنهان کردن عمل خود می زنيم. يعنی، مهم اين نيست که خودمان نيز کار خويش را خطا بدانيم يا ندانيم، بلکه مهم قواعد مسلط اند که کارهائی را «ممنوعه» می کنند و، پس، در پساپشت هر «پنهانکاری آگاهانه» می توان عنصر «ترس از افشا شدن» و، در نتيجه، در معرض قضاوت و قرار گرفتن را جستجو کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        اما، در طول تاريخ، انواع و اقسام موضع گيری ها عليه «ترس» را هم ديده ايم که فاعلانش در دو صف ايستاده اند: خودکامگان و قهرمانان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خودکامگان خويشتن را در جايگاهی فرا و ورای هنجارها و ارزش ها ديده و، بی آنکه ترسی از عواقب کار خود داشته باشند، اعمال خود را انجام می دهند؛ اعمالی که بر خلاف برخی از همان هنجارهای جاری اجتماعی است که حتی ممکن است به دست خود آنان ابداع شده باشند. خليفهء مسلمين، شراب زده و مست، به نماز صبح می ايستد و بر سجاده غثيان می کند، خبرش را هم باد به همه جائی که محتسبان همان خليفه مستان را حد می زدند می برد. خليفه اما، در سايه شمشير خونريز شحنگان اش، ترسی از تودهء مسلمانان ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        و، در سوی ديگر اين معادله، آنان ايستاده اند که بخاطر تهور و شفافيت کارشان قهرمان محسوب می شوند؛ آنان که تن به هنجارهای تحميلی نمی دهند، کار خود را گناه نمی شمارند، افکار خويش را با شفافيت بيان می کنند، و در اغلب موارد نيز چوب آن را می خورند. يکی منصور حلاج می شود و ديگری فاطمهء قرة العين.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        اما، در اين ميانه، آنچه موجب شده که از نياز جوامع بشری به قهرمانان، در برابر خودکامگان، کاسته شود کشف اين واقعيت است که قدرت بايد نه در دست هيچکدام آنها قرار نداشته و در دست نمايندگان و گماشتگان مردم قرار گيرد؛ يعنی همآنها که در مقابل جامعه مسؤول و پاسخگويند و به همين دليل نمی توانند ارادهء خود را بر مردمان تحميل کنند بی آنکه گزندی ببينند و نه لزومی دارد که در قامت قهرمانان ظهور کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        يعنی، يکی از عواقب ورود انسان به دوران مدرن، و تسلط انديشهء «انسان محوری» و، در پی آن، دموکراسی و کثرت گرائی، آن بوده است که در کار اجتماعی همهء مسئولان بايد به پسله گری و پنهان کاری خاتمه داده و روی به شفافيت آورند. در واقع، در جوامع متمدن امروز، يکی از لوازم اصلی استقرار دموکراسی وجود «شفافيـت» (transparency) در کار سياسی، کشورداری، و کلاً امور عمومی است. فلسفهء اين موضوع هم بر اين دو باور استوار است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف. اگر فرض بر آن است که مردم سالار امورند (دموکراسی)، و مديران جامعه مستخدمان آنها محسوب می شوند، آنگاه هيچ مديری حق ندارد «پنهان از مردم» دست به کاری زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب. پنهان داشتن امور از مردم، به اغلب احتمال، به فساد و استبداد و تباهی می انجامد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حال، اگر از منظری متقابل به اين موضوع بنگريم، می بينيم که از ديد سياست ورزی مدرن يکی از مشخصات کاری اشخاص و حکومت های فاسد و استبدادی «پنهان کاری غير قانونی» است به معنی مديريت پنهانکارانهء جامعه ای که قرار است به آن خدمت کنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توجه کنيم که قصد من انکار لزوم پنهانکاری حکومت های مدرن در مواردی خاص نيست. هر حکومت برآمده از انتخاب مردم هم حق و هم مأموريت دارد که در راستای حفظ منافع ملت خود بسياری از مطالب را تا زمانی که ضرورتی وجود داشته باشد پنهان کند. اما در هر سيستم حکومتی مدرن و امزوزی برای همين مقدار پنهانکاری نيز ضوابط و قواعدی وجود دارد که از دست زدن مسئولان به پنهانکاری نالازم، شخصی و ناشی از منافع خاصی که به منافع ملی ارتباطی ندارند جلوگيری می کند. يعنی، تنها سیاستمورزان می توانند پنهان کاری کنند که منتخب مردم و تحت کنترل نهادهای دموکراتيک باشند؛ نه این که انواع و اقسام پنهان کاری ها را به زیان، یا حتی نفع مردم انجام دهند و مدعی باشند که چون سیاستمدار هستند حق چنين کاری را دارند. وقتی مردم به سیاستمورزان اختیار و نمايندگی نداده باشند پنهان کاری تنها خبر از وجود دلايل شخصی يا گروهی می دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع در در همين راستا بوده است که در سال 1993، «پيتر ايجن» [Peter Eigen]، يکی از مديران سابق بانک جهانی، به تأسيس يک سازمان غيردولتی به نام «شفافيت بين المللی» [Transparency International] اقدام کرد و اين سازمان دو سال بعد شاخص جالبی به نام «شاخص مدرکات فساد» [Corruption Perceptions Index] را معرفی کرد که می توانست دولت / ملت های جهان را بر حسب ميزان فسادی که در کشورشان وجود دارد طبقه بندی کند. از آن پس گزارش مربوط به اين شاخص هر ساله منتشر شده و کشور ما نيز هميشه در اواخر فهرست ناشی از کاربرد آن قرار داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما قصد من در اين نوشتار «افشاگری» در مورد عدم شفافيت حکومت اسلامی نيست. کار اين حکومت از اين افشاگری ها گذشته و اساساً ديگر جائی برای افشاگری در مورد خيانت ها و جنايت های آن باقی نمانده است. بخصوص که همين رواج فعاليت در راستای «افشاگری» در مورد رفتارها و اعمال اين حکومت از جانب مخالفان اش، نشانهء آن است که، بر بنياد حکم مذهبی «تقيه» (به معنی پوشاندن حقيقت)، هيچ کار و حرف و وعده و قولی از جانب اين ساختار نکبتبار با واقعيتی که در پس پشت سخن و عمل اش نهفته است خوانائی ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قصد من در اينجا، و در واقع، پرداختن به ضرورت وفاداری به «شفافيتی مشابه» در نزد مخالفان حکومت اسلامی است که، در تقابل با آن حکومت، مدعی دموکراسی و آزادی اند و در راه استقرار يک حکومت امروزی و شفاف و ملت مدار مبارزه می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا اين سازمان ها و شخصيت ها نيز نبايد در کار خود شفاف باشند؟ و آيا ضرورت هائی گريزناپذير وجود دارند که مانع اين «رفع کدورت» شوند؟ بنظر من، از آنجا که در حال حاضر هيچ سازمان و شخصيتی در اپوزيسيون حکومت اسلامی دارای نمايندگی از جانب مردم (چه در داخل و چه در خارج کشور) نيست، هيچ بهانه ای از جانب آنان برای پنهان داشتن فعاليت های مبارزاتی شان نمی تواند قابل توجيه باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اينکه، مثلاً، گروهی در استهکلم، بمنظور «اتحاد برای دموکراسی» جمع می شوند و سپس اعلام می دارند که بخاطر «مسائل امنيتی» نمی توانند درهای جمع خود را بر ناظران و خبرنگاران و رسانه ها بگشايند، نشان از آن دارد که آنها در جمع خودبرانگيختهء خويش قصد مطرح کردن مطالبی را دارند که «مردم» نبايد از آنها آگاه شوند. آنها در مصاحبهء گروهی مطبوعاتی خود ـ که در آن بشکلی آشکار کوشش می شود تا اسمی از نام اصلی «اتحاد برای دموکراسی» آورده نشده و گردهمائی به «سميناری عادی» و «کارگاهی برای آموزش روش های مبارزهء مدنی» تقليل پيدا کند ـ دلايل هر دم تغيير يابنده ای را برای مخفی بودن مذاکرات خود اقامه می کنند که مرغ پخته را هم به خنده وا می دارد. اينکه برخی از شرکت کنندگان بيم جان خود را دارند، يا می ترسند که اقوام شان در ايران مورد آزار قرار گيرند، هيچ يک امر عدم شفافيت اين اقدام گروهی را توجيه نمی کند. مثلاً می شد اين مبارزان هراسناک را پشت پرده ای نشاند تا ديگران صورت شان را نبينند و سپس مباحث را علنی کرد. از اين نکته هم می گذرم که اکنون، با انتشار فهرست شرکت کنندگان، کسی را نمی توان نشان داد که مشمول آن امر امنيتی بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما در هفتهء گذشته، نسبت به اعتراض ديگران ـ و از جمله خود من ـ به مخفی بودن مباحث اين «اتحاد برای دموکراسی»، واکنش هائی چند صورت گرفته است که لازم می بينم به چند تای از آنها اشاره کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نخست اينکه گفته می شود «عده ای کدخدا وار از کسانی که می خواهند دور هم بنشينند و با هم صحبت کنند طلبکار شده اند». آيا واقعاً چنين است؟ آيا کسی به اين همه گرد همآئی و سميناری که در گوشه و کنار دنيا انجام می شود کاری دارد؟ آيا کسی نسبت به اين همه مجالس بحث و گفتگوی ميهمانی واری که در خانه های سياست ورزان سرشناس تشکيل می شود اعتراضی کرده است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در استکهلم اما کسانی گرد هم آمده و مدعی شده اند که «بنياد اولاف پالمه» آنها را از بين اپوزيسيون حکومت اسلامی برگزيده است تا دور هم بنشينند و دربارهء «اتحاد برای دموکراسی» گفتگو کنند. اين آنها هستند که مصاحبهء مطبوعاتی به راه می اندازند و می خواهند، با نشان دادن «شفافيت ِ» کار خود، مردمی را که در فضای تهديد به جنگ نسبت به کشورشان سخت نگرانند از کار خود با خبر سازند. اما تمام اين مصاحبهء مطبوعاتی برای پوشاندن واقعيت و ارائهء گزارش هائی « به تقيه آلوده» است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گويند بنياد اولاف پالمه از آنها دعوت کرده است که پنجاه نفر را به خرج اين بنياد در استکهلم گرد هم آورند. اما می خوانيم که: «رضا طالبی، يکی از برگزار کنندگان اين نشست در بنياد اولاف پالمه، دربارهء نحوهء انتخاب شرکت کنندگان اين نشست می گويد: "تعدادی از فعالان سياسی و مخالفان جمهوری اسلامی در سال ميلادی گذشته به مرکز اولاف پالمه مراجعه کردند. اين افراد گفتند قصد دارند کنفرانسی را متشکل از افراد اپوزيسيون ايران برای برقراری گفت و گو ها و مذاکرات برای پيشبرد دموکراسی در ايران برگزار کنند. مرکز بين المللی اولاف پالمه از پيشنهاد آنها استقبال کرد و گروهی را تشکيل داد که برای اين کنفرانس برنامه ريزی کند"».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می گويند: «بنياد فقط حاضر بود هزينهء پنجاه نفر را بدهد که بدون وجود معيارهای خاص انتخاب شده اند و انشاالله در جلسات آينده عدهء بيشتری را دعوت خواهيم کرد». اما در همان منبع می خوانيم که: «"در مرحلهء اول تعدادی از کسانی که ابتکار برگزاری اين کنفرانس را به دست گرفته بودند و به اولاف پالمه درخواست برگزاری کنفرانس را داده بودند، يک فهرست از مدعوين را ارائه کردند. با توجه به اينکه مرکز اولاف پالمه شناخت کافی درباره سياستمداران و مخالفان جمهوری اسلامی ندارد به يک ارگان خارج از سوئد و يک فرد ديگر اين ماموريت را داد که طوری اين فهرست تنظيم شود که ديدگاه های گوناگون سياسی در آن رعايت شود، زنان در آن حضوری چشمگير داشته باشند و نسل جوان مخالفان جمهوری اسلامی هم در آن حضور داشته باشند. اين فهرست پس از تکميل، به اولاف پالمه داده شد و از مهمانان دعوت شد و از اين فهرست، 52 نفر در اين کنفرانس شرکت کردند". آقای طالبی در ادامه می گويد مايل نيست نام اين سازمان را که شرکت کنندگان را انتخاب کرده، مطرح کند. چون اين سازمان و فردی که انتخاب مهمانان شرکت کننده در اين کنفرانس را برعهده داشت، خواستار اين شده بود که نامش در جايی برده نشود!»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند نفری که در کنار آقايان دکتر شهريار آهی و آقای دکتر محسن سازگارا در مصاحبهء مطبوعاتی شرکت داشتند، اگرچه بعنوان سخنگويان و بانيان شبکه حضور يافته بودند اما برخی شان خيلی دير به اين جريان پيوسته بودند. حرف های آنها نشان می داد که از چند و چون ماجرا چندان با خبر نيستند. جدا از آقای مهندس حسن شريعتمداری که تازه به جمع پيوسته و از آنها تعهد گرفته بودند که اعلام شود سمينار بر حول نظريهء «انتخابات آزاد» تشکيل می شود و آقای سازگارا هم، با فراموش کردن نام «اتحاد برای دموکراسی»، چندين بار اين امر را تکرار می کنند، آقای مهران براتی، در تکذيب خبری از راديو سوئد دربارهء نقش خود در برپائی اين کتفرانس، نوشته اند: «اين خبر واقعيت ندارد. من در رابطه با کنفرانس مورد نظر در اينجا نه نامه ای به بنياد اولاف پالمه نوشته ام و نه تماسی داشته ام. از چند و چون اين کنفرانس هم ابتدا با شرکت در گردهم آيی مشورتی در هامبورگ آلمان با خبر شدم».&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بايد پرسيد که آيا اين اهانت به شعور آدميزاد نيست که در برابر مشتی دروغ و پنهان کاری بنشيند و اگر هم صدائی به اعتراض بلند کرد به «کدخدا بازی» متهم شود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        نيز می گويند که مخالفان اينگونه گردهمائی ها با اعتراض خود جو سوء ظن را تقويت می کنند. ضرب المثلی داريم که می گويد: «تا نباشد چيزکی مردم نگويند چيزها!» اين «چيزک» حاصل همان «پنهانکاری» است که می گويم. در اينکه هميشه کسانی هستند که برای هر کار شفافی نيز هزار و يک حرف در می آورند شکی نيست؛ اما نفس شفافيت هر کار عاقبت همهء گزافه گويان را خاموش و رسوا می کند. حال آنکه وقتی واقعيت کاری را با پرده های کدر می پوشانيم نمی توانيم از مطرح شدن فکر ئوطئه در اذهان عمومی جلوگيری کنيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        همچنين می گويند که اين سوءظن آفرينان، با شايع کردن احتمال «چلبی سازی» در اين همايش ها قصد مشوب کردن اذهان را دارند. اما آيا «چلبی سازی» روندی جعل شده از جانب اعتراض کنندگان است؟ آيا اصل مفهوم  چلبی سازی بر بنياد اين واقعيت منطقی گذاشته نشده که هر نيروی نظامی مهاجمی، خود راساً و مستقلاً دولت آيندهء کشور مورد تهاجم را تعيين می کند، و کرزای را در افغانستان و چلبی را در عراق بر سرکار می نشاند؟ آيا منطقی است که کشوری همهء گزينه ها را بر روی ميزش نگاهداشته باشد و به عواقب حملهء نظامی خود نيانديشد؟ آيا فکر نخواهد کرد که اگر در پی حملهء نظامی اش حکومت کشور سقوط کند کار مملکت به دست چه کسانی خواهد افتاد؟ آيا اين توهم و خيال است که هم اکنون ده ها «چلبی ايرانی» در راهروهای وزارت خارجه و کنگرهء امريکا روز را به شب می رسانند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        آيا کنفرانس استکهلم در پی چلبی يابی و چلبی سازی بود؟ آيا در آنجا طرح هائی برای تصرف قدرت در آيندهء ايران مطرح می شد؟ ما نمی دانيم چرا که درهای اين همايش ِ از قبل تبليغ شده بروی رسانه های عمومی بسته بود؛ و اين در بسته بودن راهی را جز گسترش حدس و گمان و استشمام بوی توطئه برای آنان که نگران کشورشان هستند باقی نمی گذاشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        باری، «شفافيت» تنها برای کارکردهای حکومت های مدرن نيست که يک ضرورت اجتناب ناپذير محسوب می شود، گروه های مخالف يک حکومت استبدادی نيز برای نشان دادن شفاف فوايد ساز و کارهای خود ناچارند که از همين شفافيت برخوردار باشند. در واقع، اين «پرده نشينان» اند که بر غلظت کدورت فضای سياسی و گسترش تئوری های توطئه می افزايند؛ نه اعتراض کنندگانی که از سر دلسوزی برای وطن خويش وظيفهء خود می دانند که صورت مسئله را در برابر ديدگان هموطنان شان بنشانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;        پس بيائيد آرزو کنيم که اپوزيسيون حکومت اسلامی نيز بخواهد و بتواند، خورشيدوار، در اندازه های يک نهاد مدرن و شفاف ظاهر شده و با نور حاصل از شفافيت خود «رنگ کدروت» (کدر و تيره و تار بودگی) را از خود بزدايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيا شما نيز تا بحال به مغرب پيش از صبحگاهان خيره شده ايد که سخت تيره و تار می نمايد؟ و همآنگاه ديده ايد که با ظهور تدريجی خورشيد، در مشرق پساپشت شما، مغرب فرو رفته در تاريکی نيز روشن و شفاف می شود؟ فکر می کنم که ما نيز بايد، برای خروج از بن بست اتحاد نيروهای اپوزيسيون حکومت اسلامی منتظر، چنين طلوع شفافی باشيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با ارسال اي ـ ميل خود به اين آدرس می توانيد مقالات نوری علا را هر هفته مستقيماً دريافت کنيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;NewSecularism@gmail.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مجموعهء آثار نوری علا را در اين پيوند بيابيد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-4026843844740003238?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_9715.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-1e2pFnxyOHA/TzS10vAjQJI/AAAAAAAAEPs/MFDIE2TWS3I/s72-c/Nooriala2.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-4146446582236409957</guid><pubDate>Thu, 09 Feb 2012 08:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-09T00:11:24.872-08:00</atom:updated><title>در سوئد ؛ بازنشستگی نیروی کار در سن ٧۵ سالگی اعلام شد</title><description>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/-RQLxwAD-H08/TzN_qLeiIXI/AAAAAAAAEPg/fJYwFyhkurE/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 73px; height: 53px;" src="http://4.bp.blogspot.com/-RQLxwAD-H08/TzN_qLeiIXI/AAAAAAAAEPg/fJYwFyhkurE/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5707045515420639602" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در سوئد ؛ بازنشستگی نیروی کار در سن ٧۵ سالگی اعلام شد&lt;br /&gt;http://asemandailynews.com/?p=85332&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فردریک راین‌فلت رهبر حزب مودرات و نخست وزیر سوئد، روز گدشته سن بازنشستگی کنونی را نامطلوب خواند و از مطلوب بودن افزایش سن بازنشستگی تا ٧۵ سال سخن گفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راین‌فلت افزایش سن بازنشستگی را برای حفظ استاندارد زندگی و رفاهی در سوئد ضروری دانست. وی در مورد اینکه کارکنان شاغل در کارهای سخت نمی‌توانند تا ٧۵ سالگی به کار خود ادامه دهند گفت: چه کسی می‌گوید که این کارکنان به همان شغلی که داشته‌اند ادامه بدهند. این افراد باید بتوانند در نیمه راه یعنی برای نمونه در ۵٠ سالگی مسیر شغلی خود را تغییر دهند و به کاری مناسب‌تر بپردازند و به این ترتیب امکان ادامه‌ی کار در سنین بالا را داشته باشند.&lt;br /&gt;یکی از استدلال‌های راین‌فلت در این زمینه افزایش سن متوسط شهروندان سوئدی و افزایش چشم‌گیر شماربازنشسته‌هاست. از دید او این تغییر ساختاری در جمعیت سوئد مانعی در راه حفظ سطح زندگی و رفاهی در سوئد است.&lt;br /&gt;اتحادیه‌ی بازنشستگان سوئد از پیشنهاد راین‌فلت با این استدلال که چنین سیاستی امکان سالمندان سوئد را برای شرکت در بازار کار افزایش می‌دهد، استقبال کرد.&lt;br /&gt;سخنگوی حزب سوسیال دموکرات سوئد، پیشنهاد راین‌فلت را با سیاست دولت ائتلافی در زمینه‌ی محیط کار ناسازگار توصیف کرد. وی گفت اگر خواهان افزایش سن بازنشستگی و شرکت بیشتر سالمندان در حیات اقتصادی باشیم باید در جهت بهبود محیط کار بکوشیم اما دولت ائتلافی در دوران چند سال حکومت خود بر خلاف این رفتار کرده و امکانات بهبود محیط کار را محدودتر و محدودتر کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-4146446582236409957?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_09.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/-RQLxwAD-H08/TzN_qLeiIXI/AAAAAAAAEPg/fJYwFyhkurE/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-513361796331189716</guid><pubDate>Thu, 09 Feb 2012 04:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-08T20:50:49.230-08:00</atom:updated><title>شرکت های کوچک اندونزی در فيس بوک فروشگاه می سازند</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-ahFePIxBFSw/TzNQpd537hI/AAAAAAAAEPU/2a7kLE2lmy8/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 75px; height: 75px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-ahFePIxBFSw/TzNQpd537hI/AAAAAAAAEPU/2a7kLE2lmy8/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5706993826140778002" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شرکت های کوچک اندونزی در فيس بوک فروشگاه می سازند&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/Indonesia_FacebookShop-2012-02-08-138919394.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صاحبان شرکت های توليدی و تجاری کوچک و متوسط در اندونزی از رسانه های اجتماعی از قبيل فيس بوک برای دسترسی به بازارهای وسيعتر، استفاده می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اندونزی در ميان کشورهای جنوب شرقی آسيا دارای بالاترين نرخ رشد اقتصادی است. بيش از يک ميليون نفر در اين کشور از فيس بوک، استفاده می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دويی راماواتی ۳۹ ساله، فروش لباس کودکان در شبکه اينترنت را از سال  ۲۰۰۵ آغاز کرد. او سالانه ۸۰ دلار برای يک وب سايت هزينه می کرد، اما متوجه شد که صفحه فيس بوک او می تواند مشتريان بيشتری را جذب کند. دويی رمز موفقيت در فروش محصولات خود را در فيس بوک به دليل ايجاد ارتباط با مصرف کنندگان در اين رسانه اجتماعی می داند و می گويد: من به راحتی می توانم با مشتريانم ارتباط برقرار کنم و هرگونه اطلاعات از قبيل اندازه و جنس محصول را توضيح می دهم و حتی می توانم سر قيمت با آن ها توافق کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جو آيتم ۲۲ ساله که سال گذشته فروشگاه محصولات ورزشی خود را تعطيل و فروشگاه آنلاين خود را در فيس بوک راه انداخته است، می گويد: مشتريان من از همه جای اندونزی هستند. جاوه، سولوآسی و سوماترا. من با داشتن يک فروشگاه در يک محل هرگز نمی توانستم اين چنين شبکه وسيعی ايجاد کنم. آيتم هر ماه  نزديک به ۱۶۰۰ دلار درآمد دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حال حاضر در اندونزی بيشتر از فيس بوک استفاده می شود تا از بقيه امکانات اينترنت. اندا ناسوتيون، تحليلگر رسانه های اجتماعی، می گويد: فيس بوک در اندونزوی به يک ابزار تبديل شده است و سهم بزرگی در گرايش بيشتر مردم به رسانه های اجتماعی بازی می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخيرا جستجوگر گوگول به شرکت های داخلی کمک می کند تا با ثبت و راه اندازی وب سايت های خود، فعاليت بيشتری در شبکه های آنلاين داشته باشند. صاحبان شرکت های توليدی و تجاری کوچک و متوسط در اندونزی توانسته اند از فضای در حال گسترش رسانه های اجتماعی به خوبی بهره برداری کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-513361796331189716?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_6911.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-ahFePIxBFSw/TzNQpd537hI/AAAAAAAAEPU/2a7kLE2lmy8/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-454785711642063198</guid><pubDate>Wed, 08 Feb 2012 23:25:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-08T15:27:07.635-08:00</atom:updated><title>کيانوش توکلی-فایل سخنرانی در باره کدام نيروهای سياسی اراده ايجاد تغيير در ايران را دارند؟</title><description>&lt;a href="http://iranglobal.info/v2/node/2539"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 85px; height: 85px;" src="http://1.bp.blogspot.com/-9MjKlQjAstA/TzMEgKWLn_I/AAAAAAAAEPI/PebT-PKUJ4U/s400/paltak_6.png" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5706910103388266482" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;فایل سخنرانی در باره «کدام نيروهای سياسی  اراده ايجاد تغيير  در ايران را  دارند؟»&lt;br /&gt;کيانوش توکلی&lt;br /&gt;http://iranglobal.info/v2/node/2539&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-454785711642063198?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_08.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/-9MjKlQjAstA/TzMEgKWLn_I/AAAAAAAAEPI/PebT-PKUJ4U/s72-c/paltak_6.png" height="72" width="72" /></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-6618911.post-7112023214955649562</guid><pubDate>Wed, 08 Feb 2012 07:07:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-02-07T23:09:37.563-08:00</atom:updated><title>دويستمين سالگرد تولد چارلز ديکنز در پورتزموث</title><description>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-kifkgVZKIIU/TzIfqyM2YuI/AAAAAAAAEO8/hRxIstleUzA/s1600/pic.jpg"&gt;&lt;img style="float:right; margin:0 0 10px 10px;cursor:pointer; cursor:hand;width: 90px; height: 90px;" src="http://2.bp.blogspot.com/-kifkgVZKIIU/TzIfqyM2YuI/AAAAAAAAEO8/hRxIstleUzA/s400/pic.jpg" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5706658497722475234" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;دويستمين سالگرد تولد چارلز ديکنز در پورتزموث&lt;br /&gt;http://www.voanews.com/persian/news/Charles_Dickens-2012-02-07-138837419.html&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هفتم فوريه، برابر با ۱۸ بهمن، دويستمين سال تولد چارلز ديکنز، يکی از پر طرفدارترين رمان نويسان جهان است. ديکنز گرچه در آثارش واقعيتهای تلخ قرن نوزدهم انگلستان را به تصوير می کشد، اما ياد و خاطره پرافتخار او، در سراسر بريتانيا گرامی داشته می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پورتزموث، شهری در جنوب لندن، با گذشته ای افتخارآميز، و از مراکز اصلی نيروی دريايی بريتانيا است. هر سال تعداد زيادی جهانگرد نه فقط برای ديدن شهر و آثار تاريخی بلکه برای ارج گذاری به بار و ميراث فرهنگی آن، به اين شهر می روند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياری از ساکنان شهر با کمکهای خيريه زندگی می کنند و پايگاه نيروی دريايی مثل گذشته ها ديگر توان مالی استخدام افراد جديد را ندارد. آخرين بقايای صنعت کشتی سازی هم که ۱۵۰۰ خانوار را نان می دهد، با خطر بسته شدن روبروست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما شهر، فرزندی دارد که ياد و خاطره اش هرگز از ياد نخواهد رفت. چارلز ديکنز، رمان نويس نام آشنای جهان که در روز هفتم فوريه سال ۱۸۱۲ در آن چشم بر جهان گشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پورتزموث به حق سعی می کند هر آنچه ندارد را با نام و افتخارات فرزند خود، ديکنز پر کند؛ جديدترين اقدام، برگزاری نمايشگاه ويژه ای از نسخه اصلی و دستنويس رمان سوم ديکنز، ماجراهای نيکلاس نيکلبی در کتابخانه شهر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لی هانت، عضو شورای شهر پورتزموث، می گويد: ميليونها نفر برای ديدن اين نمايشگاه به اينجا می آيند. البته، که با آمدن اين همه مردم به شهر، کنجکاوی کودکان محلی برانگيخته خواهد شد و کل اين مراسم باعث خواهد شد تا تعداد زيادی از کودکان به ديکنز رو بياورند و شروع به خواندن آثار او کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پورتزموث زادگاه ديکنز است، اما بخش زيادی از دوران کودکی و بزرگسالی او در لندن گذشته است. جای جای لندن، تصاوير داستانهای او را در ذهن زنده می کند. به رغم آنکه اثری از آن خانه های قديمی به چشم نمی خورد، اما محله های قديمی مرکز شهر هنوز برای خوانندگان رمانهای او آشنا است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;iran#&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;script type="text/javascript"&gt;&lt;!--
google_ad_client="ca-pub-4106860667732741";
google_ad_host = "pub-1599271086004685";
google_ad_width=468;
google_ad_height=60;
google_ad_format="468x60_as";
google_ad_type="text";
google_color_border="FFF3DB";
google_color_bg="FFF3DB";
google_color_link="1B0431";
google_color_url="1B0431";
google_color_text="29303B";
//--&gt;&lt;/script&gt;
&lt;script type="text/javascript"
  src="http://pagead2.googlesyndication.com/pagead/show_ads.js"&gt;
&lt;/script&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6618911-7112023214955649562?l=iranscope.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://iranscope.blogspot.com/2012/02/blog-post_07.html</link><author>noreply@blogger.com (Sam Ghandchi)</author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/-kifkgVZKIIU/TzIfqyM2YuI/AAAAAAAAEO8/hRxIstleUzA/s72-c/pic.jpg" height="72" width="72" /></item></channel></rss>

