<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" standalone="no"?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><rss xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0"><channel><title>ملاحسنی</title><description></description><managingEditor>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</managingEditor><pubDate>Wed, 17 Dec 2025 07:43:21 -0500</pubDate><generator>Blogger http://www.blogger.com</generator><openSearch:totalResults xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">1461</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/">25</openSearch:itemsPerPage><link>http://mollah.blogspot.com/</link><language>en-us</language><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle/><itunes:owner><itunes:email>noreply@blogger.com</itunes:email></itunes:owner><item><title>راه اندازی سایت مشروطه </title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 12 Oct 2019 21:56:00 -0400</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-3611527434426331497</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
برای خواندن مطلبی درباره دروغگویی روحانیون از وبسایت مشروطه دیدن فرمایید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;a href="https://mashrooteh.com/%d9%85%d8%ac%d8%aa%d9%87%d8%af%db%8c-%da%a9%d9%87-%d8%ad%d8%b6%d8%b1%d8%aa-%d9%85%d8%b4%d9%82-%d9%87%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa" target="_blank"&gt;لینک اینجا&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">3</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش چهلم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/04/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sun, 7 Apr 2019 16:04:00 -0400</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-2371927415832136119</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/2e4c316e-152b-4666-b5a7-9927ebc351eb-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/2e4c316e-152b-4666-b5a7-9927ebc351eb-permlink.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در تاریخ صد ساله اخیر ایران بارها به اتهام خیانت و مزدوری برخی از 
سیاستمداران ایرانی برخورد می کنیم  که فقط دو سه مورد از آنها دارای سند و
 مدرک هست و در موارد دیگر حب و بغض های موافقان و مخالفان آنچنان صحنه 
حقیقت یابی را تیره و تاریک کرده که معلوم نیست این اتهامات چقدر به درستی 
نزدیک است.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اما اتهام خیانت آخوندها به ایران و منافع ملی ایرانیان، اکثرا دارای 
اسناد و مدارک موثق تاریخی اند. مثلا همین سید حسن مدرس ، متن نامه هایش به
 شیخ خزعل که یک تجزیه طلب بود و خوزستان را عملا جدا کرده بود در اسناد 
تاریخ موجود هست.&lt;br /&gt;همچنین رفت و آمدهای مدرس با کنسول انگلیس به تایید 
دوست و دشمن رسیده زیرا در آن زمان انگلیس و شیخ خزعل و مدرس در یک جبهه 
علیه رضا خان بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بعنوان مثال در همان ایام در روزنامه طوفان سندی چاپ شد که حاکی از ارتباط سید حسن مدرس و نصرت الدوله با انگلیس بود.&lt;br /&gt;رفتار مدرس در تشویق و تحریک شیخ خزعل بسیار علنی و بسیار بیشرمانه بود که ابدا جای هیچگونه اغماض در وطن فروشی او باقی نمی گذارد.&lt;br /&gt;در شهریور ۱۳۰۳ روزنامه العراق در شماره ۱۳۲۴ خود نوشت: &lt;br /&gt;شنیده
 شده که در این روزها شیخ خزعل حاکم عربستان (خوزستان) با شاه ایران (احمد 
شاه که در اروپا بود) و سید مدرس وارد مذاکره شده و مبلغ گزافی را برای او 
فرستاده تا دراجرای برنامه های مدرس به مصرف برساند.&lt;br /&gt;بی سیم مسکو هم اطلاع داد:&lt;br /&gt;در
 موقع تفتیش خانه مدیر مسئول روزنامه ارتجاعی " اصلاح" در اهواز، مکاتباتی 
با رهبر اقلیت مجلس (مدرس) بدست آمد و همچنین یک طغری چک بانک خارجی که به 
امضای شیخ خزعل به مبلغ معتنابهی بدست آمده است. از قراری که می گویند عده 
ای از کارکنان پارلمان از شیخ پول می گرفته اند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
شیخ خزعل با وجودیکه با بختیاری ها و ایلات لرستان اتحاد بسته بود و خود
 و قشون سی هزار نفره او سراسر خوزستان را در دست داشت و از حمایتهای سیاسی
 دولت انگلیس و عراق هم بهره مند بود، علیه تضعیف رضا خان که در صدد اعزام 
لشگر چهل هزار نفری به خوزستان را داشت با مدرس متحد شده بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
علی رغم همه این توطئه ها رضا خان با لشگری عظیم به دروازه اهواز رسید و
 خودش با دلی پر جرات به سمت اقامتگاه شیخ خزعل که صدها عرب مسلح از آن 
محافظت میکردند به راه افتاد. وارد قصر او شد و شیخ را احضار کرد.&lt;br /&gt;رضا 
خان به او گفت: برو مطمئن باش که در صدد نابودی تو نیستم به یک شرط که 
منبعد خود را ایرانی بدانی و چشمت بسمت تهران باشد نه جای دیگرزیرا هر کس 
به خارجی تکیه کند ایرانی نیست. پس اگر بعدها رویه سابق را ادامه بدهی تنها
 مجازات تو اعدام است. برو!&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بدین ترتیب شیخی که زرخیزترین استان ایران را عربستان می نامید و آنرا از ایران جدا کرده بود تسلیم شد.&lt;br /&gt;به
 مجرد اینکه رضا خان از غائله خوزستان به تهران بازگشت و قبل از اینکه 
خستگی مبارزه با شیخ خزعل از تنش بیرون رود به او خبر دادند که ترکمن ها 
قیام کرده اند. رضا شاه این آشوب را زیر سر اقلیت مجلس و مخصوصا تحریکات 
سید حسن مدرس و حمایت های مخفیانه دولت انگلیس می دید.&lt;br /&gt;با سرکوب غائله 
ترکمن  ها مدرس و متحدانش، بکلی ناامید شدند و مدرس در یک چرخش ناگهانی 
رابطه اش با رضا خان خوب شد بطوریکه قرار شد با طرح اعطای ریاست فرماندهی 
کل قوا به سردار سپه موافقت کند. همچنین از رضا خان خواست دو نفر از دوستان
 مدرس را در کابینه جدید پست و مقام بدهد.&lt;br /&gt;وقتی این خبر به محمد حسن 
میرزا (ولیعهد) رسید که موافقت کرده تا ریاست کل قوا از سوی مجلس به رضا 
خان واگذار شود بسیار ناراحت شد و گفت: &lt;br /&gt;"چهل هزار تومان حقوق یکماه شاه
 را به مدرس دادم تا نقشه هایش را پیاده کند، حالا پول از بین رفته و 
برادرم آنرا از من مطالبه می کند، نتیجه هم چنین شد!"&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
(برگرفته از کتاب تاریخ بیست ساله ایران/ حسین مکی)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و نهم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/04/blog-post_7.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sun, 7 Apr 2019 16:03:00 -0400</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-6526842504952722481</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&amp;nbsp;&lt;img alt="image" class="link-media selflink-image" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/722cf221-8456-42bc-b398-c56960ab8256-permlink.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بعد از ختم غائله جنبش جمهوری خواهی، و عقب نشینی رضا شاه در برابر فشار
 روحانیون ، آتش کینه و عداوت سید حسن مدرس همچنان شعله ور بود. او مخفیانه
 با احمد شاه که در خارج از ایران بود تلگرافهایی رد و بدل کرد و از احمد 
شاه درخواست کرد تا نخست وزیر (سردار سپه یا رضا شاه) را برکنار کند.&lt;br /&gt;متن این تلگرافها در کتابهای تاریخ موجود است که ما وارد آن بحث نمیشویم.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در ۱۸ فروردین ۱۳۰۳ یعنی هنوز کمتر از دو هفته از انصراف رضا شاه از 
جمهوری خواهی نگذشته بود که به رضا شاه خبر دادند شاه به توصیه سید حسن 
مدرس میخواهد او را برکنار کند.&lt;br /&gt;رضا شاه زود پیش دستی کرد و از نخست وزیری استعفا کرد و به رودهن رفت.&lt;br /&gt;دلیل کنار گیری رضا شاه شاید این بود که نمیخواست سرنوشت امیر کبیر درمورد او تکرار شود.&lt;br /&gt;(رضا
 شاه در جایی گفته بود که اینها خیال کرده اند من هم میرزا تقی خان امیر 
کبیرم که رگ دستم را براحتی قطع کنند. من رگ گردن اینها را خواهم زد)&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
خبر انصراف رضا شاه در همه جا پیچید و فضای سیاسی بشدت متشنج شد. سر و 
صدای مردم از شهرهای مختلف بلند شد و تلگرافهای زیادی به مجلس زدند. عده ای
 از نمایندگان مجلس به منزل رضا خان رفتند و خواستار بازگشت او شدند. 
فرماندهان قشون هم تهدید کردند که اگر رضا خان برنگردد وارد عمل خواهند شد.&lt;br /&gt;بالاخره
 روز نوزدهم فروردین مجلس ، شش نماینده را برای مذاکره با رضا خان تعیین 
کرد. این افراد عبارت بودند از : مستوفی الممالک، مشیرالدوله محمد مصدق، 
دیبا، طباطبایی، سلیمان میرزا و تدین.&lt;br /&gt;این افراد به رودهن رفتند و به 
سردار سپه گفتند از میان صد نفر نمایندگان مجلس فقط هفت نفر با شما مخالفند
 و ۹۳ نفر خواهان برگشت شما هستند.&lt;br /&gt;سردار سپه ابتدا قبول نمیکرد ولی 
اصرار نمایندگان و ترس از ازهم پاشیدن کشور او را مجبور به عدول از انصراف 
خود گردانید. او به مشیرالدوله گفت: آرزوی من ایجاد ایرانی مترقی و سربلند 
است و از شما میخواهم رابط من با مجلس باشید.&lt;br /&gt;احمد شاه نیز تلگرافی به 
مجلس زد و رای اعتماد مجدد مجلس به رضا خان را مورد تایید قرار داد و از او
 خواست تا کابینه اش را به مجلس معرفی کند.&lt;br /&gt;همانطور که ملاحظه کردید این
 بار توطئه مدرس و روضه خوانهای اطرافش برای برکناری رضا شاه به نتیجه 
نرسید ولی برگی دیگر از خیانت آخوندها به این سرزمین را رقم زد.&lt;br /&gt;برای اینکه کمی با افکار پلید سید حسن مدرس آشنا شویم بد نیست نگاهی به جلد سوم کتاب عبدالله مستوفی بیاندازیم. &lt;br /&gt;عبدالله
 مستوفی در یکی از این روزها که مدرس در حال توطئه چینی علیه رضا شاه بوده 
به منزل مدرس میرود تا او را قانع کند که از خر شیطان پایین بیاید و بگذارد
 امورات کشور سر و سامان بگیرد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
«بعد از روز فردای آنروز به منزل مدرس رفتم. سید در اتاق خود نشسته بود و
 چند نفری نزد او بودند. بعد از احوالپرسی از او خواستم دو نفری در حیاط 
خانه حرف بزنیم.&lt;br /&gt;سید قبول کرد و بعد از مقدمات وارد اصل موضوع شدم.&lt;br /&gt;به او گفتم: تصور نمی کنید برای متنبه شدن سردار سپه این اندازه اقدام کافی باشد؟&lt;br /&gt;گفت: خیر باید لامحاله دستش از وزارت کوتاه شود!&lt;br /&gt;به
 او گفتم: ولی در این مدت کوتاه از وزارتش خیلی خوب کار کرده، قدرت و عظمت 
قشون را خیلی زیاد کرده و در نتیجه مالیاتهایی که قبلا قابل وصول نبوده را 
به خزانه وصول کرده، امنیت برقرار شده، ادارات و دوایر نظم و اعتباری پیدا 
کرده اند، بطوری که نظیر این اقدامات را مدتهاست که کسی ندیده ، حیف است 
این اعتبار و قدرت و نظم و خدمات از بین برود و دوباره هرج و مرج سابق 
جانشین شود.&lt;br /&gt;امروز به سبب اقتدار و کاردانی این مرد هر تصمیمی که دولت 
بگیرد روی کاغذ نمی ماند و فورا اجرا میشود. عمال و کارگزاران دولت از او 
حساب می برند و نظم و نسق حسابی در کار آمده...&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
سید گفت: سگ هر قدر هم خوب باشد همینکه پای صاحبخانه را گرفت دیگر بدرد نمیخورد و باید از خانه بیرونش کرد!&lt;br /&gt;دیدم این مرد حراف، با یک ضرب المثل دهاتی تمام دلایل و استدلالهای مرا خراب کرد و بهم ریخت ولی مایوس نشدم و به او گفتم:&lt;br /&gt;اصلا میدانید برکناری او چه عواقبی برای کشور دارد؟ &lt;br /&gt;اشرار
 در کردستان و ارومانات و لرستان بواسطه قدرت این مرد ساکت شده اند و اگر 
سایه او را در این کشور نبینند دوباره سر و کله شان پیدا میشود. الان بیست 
سال است که از مشروطه میگذرد. ما جز این یکنفر، که از هر حیث لایق و مواظب 
همه چیز و همه جا باشد کسی را نداشته ایم. بفرض که او را بقول شما برداریم،
 چه کسی را داریم که جایگزین او کنیم؟ &lt;br /&gt;خواستم درباره خطر اجانب از جنوب و شمال کشور هم بگویم ولی سید ناگهان حرف مرا قطع کرد و گفت:&lt;br /&gt;مهم نیست! مرغی را که دم صبح شغال خواهد برد، بگذار سر شب ببرد!!&lt;br /&gt;(خلاصه شده از صفحه ۶۱۴ کتاب سرگذشت زندگانی من)&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
ملاحظه می کنید که برای مدرس اصلا صلاح مملکت اهمیت نداشته است. از نظر 
او صاحب منصبان کشور اگر مطیع روحانیون نباشند را باید مثل سگ بیرون کرد 
ولو استقلال و امنیت کشور در خطر بیفتد.&lt;br /&gt;خیانت های مدرس ، این آخوند 
متحجر، به همین جا ختم نمیشود. در قسمتهای بعد خواهیم دید که او مخفیانه با
 شیخ خزعل که خوزستان را از ایران عملا جدا کرده بود ارتباط برقرار می کند و
 از او پول دریافت می کند تا هزینه سرنگونی رضا شاه را رقم زند. شیخ خزعل 
مهره دولت انگلیس بود که با آنها قرارداد همکاری بسته بود تا از تاسیسات 
نفتی شرکتهای انگلیس در خوزستان حراست کند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هشتم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sun, 7 Apr 2019 16:02:00 -0400</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-1414277339875583076</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/93dce45c-cb99-4afe-8eed-224013e4be89-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/93dce45c-cb99-4afe-8eed-224013e4be89-permlink.jpg" width="151" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بعد از آشوب و بلوایی که گروه مدرس و دیگر روضه خوانها و بازاریان علیه 
جنبش جمهوری خواهی به پا کردند، و منجر به درگیری و زخمی شدن عده ای از 
تظاهر کنندگان گردید، علما و مراجع قم اعلامیه ها دادند و اعلام عزای عمومی
 کردند و تهدید نمودند که بعنوان اعتراض به عتبات بازخواهند گشت.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
رضا شاه در آن ایام نخست وزیر (رئیس الوزرا) بود و جایگاه متزلزلی داشت.
 او بخوبی میدانست که بستر جامعه گوش بفرمان روحانیون و ملاها هستند و تا 
زمانی که انها در جامعه صاحب نفوذ هستند، این خطر وجود دارد که مملکت را با
 یک اعلامیه به آشوب بکشانند.&lt;br /&gt;بهرحال رضا شاه چاره ای نداشت جز اینکه 
برای دلجویی از مراجع دینی رهسپار قم شود. متاسفانه از جزئیات مذاکره رضا 
شاه با آخوندها سندی در دست نیست جز روایت خود آخوندها که اصلا قابل اعتبار
 نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
مثلا آیت الله زنجانی که در آن موقع منشی آیت الله حائری یزدی 
(بنیانگزار حوزه قم) بوده نوشته که: در این دیدار علما به رضا شاه اعتراض 
کردند که چرا به نظامیان دستور برخورد با تظاهرات کنندگان جلوی مجلس را 
دادی؟ تو باید حافظ اسلام باشی والا ادامه کارت با مشکل مواجه 
میشود....باید از گذشته خود اظهار ندامت کنید تا بتوانید به کار خود ادامه 
دهید....&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در این جلسه آیت الله نائینی، آیت الله اصفهانی، حسن طباطبایی، عبدالحسین شیرازی، مهدی خراسانی و چند نفر دیگر حضور داشتند.&lt;br /&gt;بعد
 از اتمام جلسه روحانیون بیانیه ای دادند مضمون به اینکه نخست وزیر قبول 
کرد که دیگر حرفی از جمهوری نزند. متن این اعلامیه چنین است:&lt;br /&gt;«بسم الله الرحمن الرحیم- جنابان حجج الاسلام و طبقات اعیان و تجار و اصناف و قاطبه ملت ایران دامت تاییداتهم&lt;br /&gt;چون
 در تشکیل جمهوریت، بعضی اظهاراتی شده بود که مرضی عموم نبود و با مقتضیات 
این مملکت مناسبت نداشت لهذا در موقع تشریف فرمایی حضرت اشرف آقای رئیس 
الوزرا دامت شوکته برای موادعه به دارلایمان قم، نقض این عنوان و الغای 
اظهارات مذکوره و اعلام آن به تمام بلاد را خواستار شدیم و ایشان اجابت 
نمودند.&lt;br /&gt;انشالله تعالی عموما قدر این نعمت را بدانند و از این عنایت کاملا تشکر نمایند»&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بدنبال صدور این بیانیه، سردار سپه نیز در روز یازدهم فروردین سال ۱۳۰۳ 
اعلامیه ای داد که بدلیل طولانی بودن فقط به پاراگراف آخر آن اشاره ای می 
کنیم:&lt;br /&gt;«...این است که به تمام وطن خواهان وعاشقان آن منظور مقدس 
(جمهوریت) نصیحت میکنم که از تقاضای جمهوری صرفنظر کرده و برای نیل به مقصد
 عالی که در آن متفق هستیم با من توحید مساعی نمایند. »&lt;br /&gt;بعد از این اطلاعیه سید حسن مدرس در جلسه علنی مجلس گفت:&lt;br /&gt;« من با جمهوریت مخالفم زیرا جمهوریت با طریقه حقه جعفری مناسب نیست.»&lt;br /&gt;در مسجد شاه آخوندی به نام میرزا محمد واعظ به بالای منبر رفت و گفت:&lt;br /&gt; «چند روز قبل میخواستند قرآن را از بین بردارند، ملتفت شدیم و نگذاشتیم!»&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
و بدین ترتیب جنبش جمهوریت با توطئه و فشار روحانیون متوقف گردید و رضا شاه نیز کینه آخوندها را در دل نگاه داشت.&lt;br /&gt;یزدان
 پناه از قول رضا شاه میگوید: سردار سپه پس از مراجعت از قم گفت تا این 
فرقه روحانیون در مملکت وجود دارد اداره کشور غیر ممکن است و ما روزی باید 
تکلیف دولت با روحانیون را روشن کنیم و آنها حدود وظایف خود را بدانند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
(برگرفته از کتاب شگفتی های زندگی رضا شاه ص ۱۷۲)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و هفتم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/03/blog-post_66.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 23 Mar 2019 23:22:00 -0400</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-7784143094657312737</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/ed0e8718-042e-4316-ba97-0621d5e76d6a-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="122" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/ed0e8718-042e-4316-ba97-0621d5e76d6a-permlink.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در قسمتهای قبل خواندیم که ایده جمهوری خواهی ابتدا از سوی طبقه 
تحصیلکرده و فرنگ رفته ایران مطرح شد و اختصاص به رضا شاه نداشت بلکه رضا 
شاه انها را ساپورت و حمایت میکرد و کم کم خودش نیز هم همراه آنان شد.&lt;br /&gt;برخلاف
 تصور بسیاری از جعل کنندگان تاریخ، رضا شاه در ابتدای امر یعنی زمانی که 
وزیر دفاع بود و حتی زمانی که به نخست وزیری هم رسید سودای سلطنت نداشت. 
همه اسناد تاریخی نشان میدهد که خود را تابع شاه قانونی آن زمان میدانست 
اما این طبقه روشنفکران و چهره های سیاسی فعال آن دوره بودند که از بی میلی
 احمد شاه به حکومت داری و تشتت تصمیم گیری ها ناامید شده بودند و ایده 
جمهوری را در مطبوعات و سپس در مجلس مطرح کردند.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
رضا شاه یک میهن پرست بود و فقط میخواست دست بیگانگان را از کشور کوتاه 
کند و عزت و اعتماد بنفس را به ایرانیان بازگرداند. در دوره ای که رضا شاه 
سردار سپه بود سه نفر به او مشاوره میدادند: علی اکبر داور، نصرالدوله 
فیروز و تیمورتاش.&lt;br /&gt;حالا یه عده ابله بیسواد که با تاریخ ایران بیگانه اند ماجرای جمهوری خواهی رضا شاه را ربط میدهند به خواست انگلیس!&lt;br /&gt;اصلا انگلیس در این ماجرا یا هیچکاره بود و یا بقول مخبرالسلطنه هدایت، در طرف روحانیون یعنی مخالفان جمهوری خواهی قرار گرفته بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بهرحال بعد از سیلی خوردن مدرس در مجلس و تظاهرات طلبه ها و آخوندها و 
بازاریان در مقابل مجلس که به درگیری انجامید، علما و مراجع دینی در قم 
شدیدترین فشار ها را به دولت وارد کردند و تهدید کردند که همگی به عتبات 
مهاجرت خواهند کرد.&lt;br /&gt;حالا این ماجرای مهاجرت به عتبات هم از اون پدرسوختگی آخوندها بود که سر رضا شاه بیچاره را شیره مالیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
ماجرای اینگونه بود که بعد از فروپاشی عثمانی، عراق تحت قیمومیت انگلیس 
ها افتاد که طی یک رفراندوم ملک فیصل سنی مذهب به پادشاهی عراق رسید که 
مخالفت علمای شیعه را دربرداشت. داستان آنها مفصل است در فرصتی مناسب به آن
 خواهیم پرداخت ولی خلاصه اش اینکه پس از درگیریهای فراوان عده ای از 
آخوندها را از عراق بیرون کردند.&lt;br /&gt;البته در کتابهای ملاها اینگونه نوشته اند که روحانیون را بیرون نکردند بلکه خودشان از عتبات به ایران مهاجرت کردند.&lt;br /&gt;مثلا این متن زیر نمونه ای از این ادعاست:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
"مهاجرت علما از عراق به ایران‌ در سالهای ۱۳۰۱ و  ۱۳۰۲ش و بازگشت آنان 
به عراق‌ در سال  ۱۳۰۳ش رویداد مهمی است که در آن‌ شخصیتهای سیاسی-مذهبی 
گذشته،حال(نسبت به آن زمان) و آیـنده ایران گرد هم جمع شدند.آیت اللّه‌ 
نائینی بازمانده‌ای از انقلاب مشروطه‌ همراه‌ با آیت اللّه اصفهانی، در 
کنار فعالان سیاسی-مذهبی آن زمان‌ ایران به رهبری شهید سید حسن مدرس، و 
رجال نامدار سیاسی بـعدی ایـران یعنی آیت الله سید ابو القاسم‌ کاشانی‌، 
شیخ‌ محمد خالصی‌زاده و شیخ حسین لنکرانی، همه و همه به نوعی در واقعه 
مزبور دخیل بودند. علاوه بر همه آنان،دکتر محمد مصدق وزیر وقت امـور خـارجه
 ایران در فاصله تیرماه‌ تا‌ آبان‌ماه  ۱۳۰۲ در طول وقایع مورد بحث این 
مقاله،ارتباط نزدیک و تنگاتنگی با موضوع داشت.ارتباطی که تاکنون در کتابهای
 تألیف‌شده در باب زندگی‌نامه وی،از آن سخنی نرفته‌ است‌."&lt;br /&gt;(کتاب نهضت اسلامی شیعیان عراق// ترجمه مهوش غلامی صفحه ۳۳)&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
خلاصه اینکه بعد از مهاجرت یا اخراج روحانیون از عراق، با تلاش کنسولگری
 ایران و وساطت رضا شاه قرار شد آندسته از آخوندها که مایلند دوباره به 
عراق بازگردند. عده ای از آنها تصمیم گرفته بودند که برگردند ولی در جریان 
دعوای جمهوریخواهی بازگشت شان را به عتبات نشانه اعتراض به حمایت رضا شاه 
از جمهوریخواهان اعلام کرده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در قسمت بعد آخرین برگ از پرونده مسدود شدن جمهوری خواهی توسط آخوندها را مرور خواهیم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و ششم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/03/blog-post_23.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 23 Mar 2019 23:21:00 -0400</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-5884986903163854927</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/6df6b69c-b353-4e94-81da-1a7110afa963.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/6df6b69c-b353-4e94-81da-1a7110afa963.jpg" border="0" height="160" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/6df6b69c-b353-4e94-81da-1a7110afa963.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در قسمت گذشته گفتیم که کانون فتنه در مجلس پنجم علیه جمهوریت شخص سید 
حسن مدرس بود. در کتاب خاطرات و خطرات ص ۳۵۴ بصراحت درباره علت مخالفت مدرس
 با سردار سپه نوشته: &lt;br /&gt;«آقای مدرس فقط با دولتی موافقند که مطیع فکر ایشان باشد و این فکر وقتی عملی میشود که خودشان رئیس باشند. »&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بعد از درگیری فیزیکی یکی از نمایندگان تجدد خواه با سید حسن مدرس، در 
بیرون مجلس فتنه گری آخوندها  شروع شد. آخوندی به نام خالصی زاده در وسط 
بازار تهران به نماز ایستاد تا باعث تجمع و ازدحام شود. مردم که برای خرید 
شب عید به بازار آمده بودند با این صحنه مواجهه شدند. کم کم جمعیت شعار 
گویان بطرف مجلس بهارستان بحرکت درآمدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
همزمان با این فشارها، تلاشهای فراکسیون تجدد هم فزونی گرفت. آنها طرح 
تشکیل جمهوریت را در سه ماده تنظیم کرده و دو فوریت آنرا علی رغم کارشکنی 
گروه مدرس نیز تصویب کردند.&lt;br /&gt;آنها بسیار امیدوار بودند که عید نوروز را 
همزمان بعنوان عید جمهوریت جشن بگیرند. میگویند آنها بقدری به موفقیت خود 
اطمینان داشتند که به ضرابخانه دستور تهیه ضرب سکه طلا با آرم جمهوریت را 
نیز داده بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
روز سی اسفند ۱۳۰۲عده ای از روضه خوان ها از محلات مختلف تهران پیاده و برخی سوار بر الاغ بسمت مجلس بهارستان بحرکت در آمدند. &lt;br /&gt;بگذارید بقیه ماجرا را از روی کتاب خاطرات و خطرات دنبال کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
«امروز چهارشنبه از صبح در شهر هیاهو برپا شد. اکثریت جمهوری میخواهند. 
عمال انگلیس مخالفند و عمال روس موافق. شایع شده بود که جماعتی از ورامین 
دعوت شده اند تا به بهارستان حمله کنند... امروز روزی است که مجلس میخواهد 
جمهوری را تصویب کند. ازدحام طبقات مردم در صحن مجلس و بیرون فوق العاده 
است. موافقین جمهوریت به وحشت افتادند، فورا سردار سپه را به مجلس دعوت 
کردند. ساعت چهار و نیم بعد از ظهر سردار سپه به مجلس آمد. از میان دو ستون
 سرباز بسمت مجلس حرکت کرد. فریاد مرده باد جمهوری بلند است.اخوندی به نام 
شیخ مهدی سلطان بر روی پله ها ایستاده و با فریادهای ما دین نبی خواهیم 
جمهوری نمیخواهیم مردم را تحریک میکرد. رضا شاه با چوبدستی شیخ مهدی را زد و
 او را از پله ها پایین انداخت. در این هنگام کلوغی به پشت گردن سردار 
خورد. سربازها به جمعیت حمله کردند. زد و خورد شدیدی درگرفت و عده ای زخمی 
شدند جز خر حاجی آقا جمال واعظ اصفهانی!&lt;br /&gt;... رئیس مجلس اجازه داد خود 
حاج آقا جمال بدون خرش باتفاق چند نفر همراه وارد مجلس شوند ولی جمعیت 
موافقت نکردند. بالاخره رئیس اجازه داد همه وارد مجلس شدند. در این هنگام 
خالصی زاده فریاد زد مردم نگذارید مجلس تشکیل شود. جمعیت تحریک شده شروع به
 پاره کردن پارچه نوشته های طرفداران جمهوری در مجلس کردند و رعب و وحشت 
نمایندگان را دوچندان کردند. وکلایی که موافق جمهوری بودند ترسیدند که توسط
 جمعیت خشمگین کشته شوند. بدین ترتیب جلسه بهم خورد و نمایندگان از در پشت 
از مجلس خارج شدند.»&lt;br /&gt;در قسمت بعد سفر سردار سپه به قم و دیدارش را مراجع و روحانیون خواهیم خواند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و پنجم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/03/blog-post_38.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 9 Mar 2019 20:45:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-2087902227096099700</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&amp;nbsp;&lt;img alt="image" class="link-media selflink-image" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/304b5dd4-d37f-4eba-b268-8afb010a8869-permlink.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
برای اینکه بفهمیم جنبش جمهوری خواهی در زمان رضا شاه را چه کسانی شروع کردند باید نگاهی به ترکیب مجلس پنجم شورای ملی بیاندازیم.&lt;br /&gt;لازم
 به ذکر است که ایده جمهوری خواهی در ایران به دوران خیلی قبل برمیگردد ولی
 هیچوقت بصورت جنبشی فراگیر که همه مطبوعات و محافل و مجالس درباره آن صحبت
 کنند نبود تا همین دوره سالهای منتهی به سالهای ۱۳۰۲ و تشکیل مجلس پنجم.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در مجلس پنجم سه فراکسیون وجود داشت: فراکسیون تجدد به رهبری شخص 
تحصیلکرده ای به نام سید محمد تدین و فراکسیون سوسیالیست به رهبری اشخاصی 
به نام سلیمان میرزا و محمد صادق طباطبایی.&lt;br /&gt;فراکسیون تجدد در حدود چهل نفر بودند. فراکسیون سوسیالیستها هم حدود پانزده نفر.&lt;br /&gt;هردو
 این دو فراکسیون از طرفداران و موافقان رضا شاه بودند. افراد این دو 
فراکسیون اکثر افراد شناخته شده در انقلاب مشروطه بودند و برخی مثل علی 
دشتی و همین سید محمد تدین خود صاحب روزنامه هم بودند و تاثیر زیادی در 
هدایت جریانهای سیاسی داشتند.&lt;br /&gt;مثلا طرح پایان دادن به حکومت قاجار 
زائیده فکر سید محمد تدین بود و هم او بود که سردار سپه را نسبت به حکومت 
جمهوری متقاعد کرد بطوریکه رضا شاه نیز به خیل طرفداران جمهوری پیوست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بغیر از این دو فراکسیون، افراد دیگری هم گرد سید حسن مدرس بودند از 
جمله محمد مصدق و میرزا هاشم آشتیانی وکیل تهران و حائری زاده وکیل یزد و 
یکی دو نفر دیگر هم فراکسیون کوچکی تشکیل داده بودند که با رضا خان رابطه 
خوبی نداشتند و علیه او از هر حربه ای استفاده میکردند ولو تحریک بازاریها و
 مذهبی های بیرون مجلس و بستن بازار و غیره.&lt;br /&gt;سید حسن مدرس با سید محمد 
تدین کینه و دعوای کهنه داشت اما در روزهای اول تشکیل مجلس پنجم با رای 
اکثریت و مخالفت مدرس، کرسی نایب رئیس مجلس به سید محمد تدین رسید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
با این مقدمه برویم دنبال بقیه ماجرا:&lt;br /&gt;با باز شدن مجلس پنجم، از کلیه
 شهرها تلگرافهای متعددی با امضاهای زیاد و از تمام طبقات مبنی بر تقاضای 
تغییر حکومت و تبدیل به جمهوری به مجلس میرسید و نسخه ای هم به روزنامه ها 
میرسید.&lt;br /&gt;روزنامه ها هم مقالاتی در محسنات جمهوری می نوشتند و تنور جمهوری خواهی را گرم میکردند.&lt;br /&gt;در
 همان روزهای اول شروع مجلس پنجم بر سر تصویب اعتبارنامه های نمایندگان بین
 مدرس و تدین هر روز کشمکش بود بطوریکه کار به خشونت کلامی و دشنام رسید. 
متن مجادله این دو در کتابها موجود است و حاکی از بددهنی و بی منطقی و 
لجاجت سید حسن مدرس است.&lt;br /&gt;نهایتا بگو مگو و اهانت های مدرس کار را به 
آنجا رسانید که سید محمد تدین و بقیه اعضای فراکسیون به نشانه اعتراض به 
فحاشی های مدرس مجلس را ترک کردند و مدرس گفت: شما بروید من همینجا می 
نشینم.&lt;br /&gt;البته در همانجا ننشت و دنبال بقیه نمایندگان آمد و در راهرو 
مجلس یکی از نمایندگان فراکسیون به نام دکتر حسین بهرامی معروف به احیا 
السلطنه به مدرس نزدیک شد و یک سیلی آبدار خواباند بیخ گوش مدرس!&lt;br /&gt;همین کشیده باعث شد برخی از نمایندگان طرفدار جمهوری، تغییر موضع بدهند و از فراکسیون تجدد دوری کرده و به گروه مدرس بپیوندند.&lt;br /&gt;اين
 حركت همچون كبريتي كه به انبار باروت برسد در بیرون مجلس و در بین طلبه ها
 و بازاریان ، انفجاري عظيم پديد آورد . بازارها بسته شد و طبقات گوناگون 
ساكنين تهران به همراه علما و روحانيان در مساجد و ساير اجتماعات به 
تظاهرات اعتراض آميزي روي آوردند، سرانجام در شكل يك راهپيمايي بزرگ به سوي
 مجلس شوراي ملي راه افتادند. &lt;br /&gt;در روز دوم فروردين ۱۳۰۳ه . ش . گروهی از
 اقشار مذهبی  از محلات گوناگون به سوي مجلس حركت كردند و با فريادهاي 
«مرده باد جمهوري، زنده باد مدرس . &lt;strong&gt;ما دين نبي مي خواهيم، جمهوري نمي خواهيم&lt;/strong&gt; » وارد حياط مجلس شدند .&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و چهارم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/03/blog-post_9.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 9 Mar 2019 20:44:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-37417160767416485</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/f2f3d7f9-a7a6-42c4-97a5-779c17f4588f-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/f2f3d7f9-a7a6-42c4-97a5-779c17f4588f-permlink.jpg" width="165" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
یکی از خیانت های کثیف روحانیون، مخالفت با طرح جمهوری در دوره رضا شاه 
بود. این ماجرا را در سه چهار قسمت مرور می کنیم تا خوانندگان به عمق خباثت
 آخوندها پی ببرند.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
زمانی که احمد شاه قاجار رهسپار اروپا شده بود، زمانی بود که سردار سپه 
به نخست وزیری انتخاب شد. در بیرون مرزهای ایران، اتفاقی که در همسایگی 
ایران رخ داد، انتخاب مصطفی کمال آتا تورک و تشکیل حکومت جمهوریت در آنجا 
بود. همین سبب زنده شدن جنبش جمهوری خواهی در ایران شد.&lt;br /&gt;بهمن ماه سال 
۱۳۰۲ بود که با پیگیری های سردار سپه مجلس پنجم شکل گرفت و در ۲۲ بهمن سال 
۱۳۰۲ مجلس نمایندگان برای تعیین نوع حکومت تشکیل جلسه دادند.&lt;br /&gt;در همین مجلس معلوم شد که عده ای طرفدار جمهوریت هستند و عده ای مخالف آن.&lt;br /&gt;چندین روز بر سر این موضوع بحث کردند و  ماجرا به بیرون مجلس و روزنامه ها و بازار و از همه بدتر به گوش روحانیون رسید.&lt;br /&gt;از
 طرفی یکی از نمایندگان به نام مشارالملک که به تازگی از اروپا به ایران 
برگشته بود سردمدار جنبش جمهوری خواهی شد. او تعدادی از سرشناسان را در 
منزل سردار سپه جمع کرد و پس از تبادل نظر این بیانیه را صادر کردند:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;strong&gt;« ما امضا کنندگان که معایب و مفاسد اوضاع را عملا درک نموده و 
یقین داریم ادامه وضعیت حاضره، اضمحلال سعادت و سیادت ایران را استقبال 
کردن است با احساسات عالیه هموطنان خود مشارکت تامه داشته و عموم علاقه 
مندان و خیرخواهان را دعوت می کنیم که در حل قضایای حاضره یعنی تطبیق قانون
 اساسی با احتیاجات روزمره و استقرار حکومت جمهوری بر طبق آمال عمومی 
موافقت نمایند تا هرچه زودتر مجلس شورای ملی در تعیین رئیس انتخابی مملکت 
اقدام و ارکان حکومت جدید را بر رویی اساس محکم قانونی مستقر سازند.»&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="google-auto-placed ap_container" dir="rtl" style="clear: none; height: auto; text-align: center; width: 100%;"&gt;
&lt;ins class="adsbygoogle adsbygoogle-noablate" data-ad-client="ca-pub-7031645305449270" data-ad-format="auto" data-adsbygoogle-status="done" style="background-color: transparent; display: block; margin: auto;"&gt;&lt;ins id="aswift_3_expand" style="background-color: transparent; border: medium none; display: inline-table; height: 0px; margin: 0px; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 670px;"&gt;&lt;ins id="aswift_3_anchor" style="background-color: transparent; border: medium none; display: block; height: 0px; margin: 0px; opacity: 0; overflow: hidden; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 670px;"&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
سعدالدوله، فرمانفرما، سپهسالار اعظم، صمصام السلطنه، مخبرالسلطنه، 
محتشم السلطنه، مستشارالدوله، ممتازالدوله، حشمت الدوله، محاسب الممالک، 
احتشام السلطنه، سردار کبیر، معین الدوله، وحیدالملک، نصرالملک، نیرالملک، 
ادیب السلطنه، نصیرالدوله، ممتازالملک، مشاورالملک، وثوق السلطنه، یمین 
الملک، حکیم الملک، مشارالسلطنه، نیرالسلطان، فهیم الملک، امیر افخم، امین 
الدوله، مشارالملک، صدیق حضرت، منصورالملک، منصورالسلطنه عدل، دکتر مهدی 
خان ملک زاده، رضا خان نائینی، میرزا احمد خان نامور، اقتدارالدوله، میرزا 
مجید خان آهی&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اگرچه مخبرالسلطنه هدایت این بیانیه را امضا کرد ولی بعدها در کتاب خاطراتش نوشت:&lt;br /&gt;«
 شاید به سلطنت بشود رای داد اما جمهوری با طبع این مملکت نمی سازد...در 
جمهوری هرچند سال در مملکت غوغا خواهد بود...جمهوری، عنوانی است که به غلط 
هواخواه دارد.»&lt;br /&gt;مخبرالسلطنه مرد دنیا دیده و روشنی بود و به نظام جمهوری
 بیشتر تمایل داشت اما پس از بلبشو و آشوبی که اخوندها و پیروان ابله شان 
راه انداختند، از اصلاح امور ایران ناامید شد و جمهوری را با وجود نفوذ 
روحانیون، غیرعملی میدانست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بقیه ماجرا را در قسمتهای بعدی دنبال می کنیم....&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
(خلاصه شده از خاطرات و خطرات/ مخبرالسلطنه هدایت، ص 364 )&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و سوم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/03/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 9 Mar 2019 20:43:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-1534350947257199925</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/1cfe672d-dfea-4243-9516-d3138728b8b2-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/1cfe672d-dfea-4243-9516-d3138728b8b2-permlink.jpg" width="145" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
حاج آقا نورالله از نوادگان کاشف الغطا بود. وی در سال ۱۲۸۷ه.ق در 
اصفهان متولد شد. تحصیلات خود را در حوزه اصفهان شروع و پس از چندی به 
عتبات مهاجرت و سپس در سال ۱۳۰۰ه.ق به اصفهان مراجعت کرد و آنجا علاوه‌ بر 
تدریس، در کنار برادرش آیت‌الله آقا نجفی وارد بیزینس شد.&lt;br /&gt;این دو برادر 
شدیدترین شرارتها را در تاریخ اصفهان مرتکب شدند که در قسمتهای قبل به گوشه
 ای از زورگویی های برادرش یعنی حاج آقا نجفی بدان اشاره شد. اما امروز 
میخواهیم درباره حاج آقا نورالله صحبت کنیم.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
به دنبال غروب سلطنت قاجاریه و قدرت یافتن پهلوی اول، سیاست مقابله با 
روحانیت شدت می‌یابد و نخستین قدم برای دور کردن روحانیت در عرصه سیاسی و 
اجتماعی، نوسازی دستگاه قضایی بود. علی‌اکبر داور وزیر عدلیه و حقوق‌دان 
تحصیل‌کرده اروپا مأمور این کار شد.&lt;/div&gt;
&lt;div class="google-auto-placed ap_container" dir="rtl" style="clear: none; height: auto; text-align: center; width: 100%;"&gt;
&lt;ins class="adsbygoogle adsbygoogle-noablate" data-ad-client="ca-pub-7031645305449270" data-ad-format="auto" data-adsbygoogle-status="done" style="background-color: transparent; display: block; margin: auto;"&gt;&lt;ins id="aswift_3_expand" style="background-color: transparent; border: medium none; display: inline-table; height: 0px; margin: 0px; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 670px;"&gt;&lt;ins id="aswift_3_anchor" style="background-color: transparent; border: medium none; display: block; height: 0px; margin: 0px; opacity: 0; overflow: hidden; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 670px;"&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
وی توانست به‌سرعت حقوق‌دانان نوگرا را به‌جای قضات سنتی بنشاند، قوانین
 جدیدی را با الهام گرفتن از قوانین اروپایی تهیه کند و در مسائلی چون 
ازدواج، طلاق و حقوق مربوط به حضانت کودکان ایجاد کند که با احکام شرع 
مغایر بود. تا پیش از نوسازی دستگاه قضایی کار قضاوت بر عهده روحانیت بود. 
وی علاوه بر آن، کار ثبت‌ اسناد را که پیش از آن در اختیار روحانیون بود، 
به وکلای جدید سپرد. &lt;br /&gt;سیاست‌های نوگرانه رضاشاه با واکنش علما همراه شد و
 حاج آقا نورالله یکی از پرچم‌داران مبارز این عرصه به شمار میرفت که با 
بهره گیری از امکانات مالی فراوان  نهضتی فراگیر علیه رضاشاه بپا کرد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
حاج آقا نورالله برای مقابله با رضاشاه دو چیز را بهانه کرد: مخالفت با 
قانون نظام وظیفه و قانون منع ارتکاب ملایان به آنچه که امر به معروف و نهی
 از منکر میدانند &lt;/div&gt;
&lt;ul dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;li&gt;نظام اجباری (سربازی)&lt;br /&gt;این قانون در خرداد ۱۳۰۴ش، در زمان ریاست 
وزرایی رضاخان به تصویب رسید، اما اجرای آن با احتیاط و تأخیر همراه بود تا
 اینکه در سال ۱۳۰۶ش استاندار اصفهان، اداره‌ی نظام اجباری را تأسیس و 
اعلامیه‌ای صادر کرد. انتشار خبر سربازگیری، موجب تشنج و آشوب در اصفهان 
شده، تظاهرات و تعطیل عمومی آغاز شد و مردم به منزل علما پناه آوردند.&lt;br /&gt;مردم معترض به منزل علما هجوم آوردند، اما همه علما می‌گفتند: تا آیت‌الله حاج شیخ نورالله پیش‌قدم نشود، از ما کاری ساخته نیست.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;بخشنامه مخبرالسلطنه  مبنی بر ممنوعیت امر به معروف&lt;br /&gt;در همین 
دوران نخست‌وزیر وقت، مخبرالسلطنه، بیانه‌ای را در دوم شهریور اعلام کرد. 
در این بخشنامه، امربه‌معروف و نهی از منکر را که ابزار علما برای اذیت و 
آزار مردم بود، ممنوع کرد. &lt;br /&gt;در این بیانیه آمده بود:&lt;br /&gt;«چندی پیش به 
این ‌طرف مشاهده می‌شود که اشخاصی به نام حفظ دیانت و جلوگیری از منهیات، 
داخل یک سلسله عناوین و اظهاراتی می‌شوند و می‌خواهند به این وسیله اذهان 
عامه را مشوب ساخته و در جامعه القاء نفاق و اختلاف کنند... دولت اجازه 
نمی‌دهد خودسرانه به‌صورت موعظه و نهی از منکر و بهانه‌ی تبلیغات مذهبی، 
نیّات مفسدت‌کارانه و خودسرانه و ماجراجویانه‌ی خود را به جامعه وارد و در 
اذهان مردم تولید شبهه و نفاق نمایند. این قبیل اشخاص... در حکم مفسدین 
فی‌الارض محسوب... مستوجب هرگونه تعقیب و تنبیه و مجازات هستند...»&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
انتشار این بخشنامه فرصت بسیار مناسبی برای هماهنگی و دعوت به شورش 
روحانیون را فراهم ساخت. از طرفی قانون نظام اجباری مورد اعتراض مردم بود و
 انتشار بخش‌نامه مخبرالسلطنه نیز باعث بسیج شدن مردم و روحانیت در یک جبهه
 شد. &lt;br /&gt;این اعلامیه مبارزه با رضاشاه را جدی کرد و علمای اصفهان به رهبری
 حاج‌آقا نورالله به این نتیجه رسیدند که برای تعمیم مبارزه باید به قم که 
مرکز حوزه تشیع ایران است مهاجرت و از آنجا خواسته‌های خود را اعلام کنند. 
سرانجام در تاریخ ۱۵ربیع‌الاول از اصفهان عازم قم شدند و در آنجا مورد 
استقبال آیت الله حائری، رئیس حوزه، قرار گرفتند و پس از استقرار، علمای 
بزرگ شهرستان‌ها نیز در قم به مهاجرین پیوستند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
(برگرفته از تاریخ نوین ایران، محسن افراسیابی، ج سوم)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی و دوم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/02/blog-post_17.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sun, 17 Feb 2019 22:35:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-7312744817136485337</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/56179b3d-4f99-409f-a1af-7c33b625d8c7-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/56179b3d-4f99-409f-a1af-7c33b625d8c7-permlink.jpg" width="160" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در روزگار مشروطیت در زنجان، باقرخان سعدالسلطنه حاکم این شهر بود که به
 فتوای آخوند ملا قربانعلی زنجانی مجتهد، حکم تبعید برای وی صادر می‌شود که
 در اثر مقاومت او، نزاع پیش آمده و توسط افراد مجتهد زخمی می‌گردد و در 
راه تهران فوت می‌نماید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
شرح ماجرا:&lt;br /&gt;در آغاز مشروطه سعدالسلطنه به حکمرانی زنجان گمارده شد و 
با اینکه در آنجا آزادیخواهان و مشروطه طلبان همگی پشتیبان او بودند ولی 
زور ملا قربانعلی زنجانی ، این آخوند پلید بیشتر بود و سعدالسطنه (حاکم 
دولتی زنجان) به زبونی روزگار می گذرانید.&lt;br /&gt;در تیر ماه ۱۲۷۶ عده ای از نزدیکان ملاقربانعلی یکی از ماموران دولتی را کتک زدند و با قمه او را زخمی‌ کردند.&lt;br /&gt;سعد السلطنه یکی از تبهکاران را دستگیر کرد و گوشمالی داد.&lt;br /&gt;
 ملاقربانعلی از این کار بهانه ساخت که سعدالسلطنه باید از زنجان بیرون 
رود. فردای آن روز پیروان این آخوند ستمگر از سید و طلبه، بازاری و اراذل و
 اوباش گردآمدند و به عمارت دولتی یورش بردند. &lt;br /&gt;ابتدا یکی از مشروطه 
خواهان را به گناه مشروطه‌خواهی با شلیک گلوله کشتند و عمارت حکمرانی را 
تاراج کردند. در این میان چند تن از ایشان سعدالسلطنه را یافتند و با قمه 
زخم‌های بسیاری بر وی زدند. &lt;br /&gt;یکی از کارکنان حکمرانی، سعدالسلطنه را به 
خانه یکی از افراد مشهور زنجان برد تا زخم‌هایش را ببندند و در جایی آسوده 
بخوابد. به دستور ملا قربانعلی، سعدالسلطنه پیرمرد را از خانه بیرون کشیدند
 و سوار کالسکه‌اش کردند و با آن همه زخم‌های کاری به سوی تهران روانه 
کردند و در میان راه سعدالسلطنه با خونریزی درگذشت. &lt;br /&gt;ملا قربانعلی دشمن 
مشروطه، پس از اینکه حکمران زنجان (سعدالسلطنه) را از زنجان بیرون کرد، خود
 قدرت را به دست گرفت و به محمدعلی شاه تلگرافی فرستاد که چون سعدالسلطنه 
مشروطه‌خواه بوده است مردم بر او شوریده‌اند و سعدالسطنه را از شهر بیرون 
کرده‌اند. بدینسان ملاقربانعلی اساس مشروطه را از زنجان برانداخت. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
سالها زنجان در دست قدرت بلامنازع این آخوند جنایتکار بود تا اینکه شهرهای ایران یکی یکی بدست رزمندگان مشروطه خواه می افتاد.&lt;br /&gt;عظیم‌زاده
 تبریزی که یکی از سردستگان مجاهدان و جوانی دلیر و خوش کلامی بود،  بهمراه
 تعدادی از مجاهدان روانه زنجان شدند. با ورود عظیم‌زاده به زنجان، ملا 
قربانعلی و پیروانش خاموشی گزیدند و در نهان نقشه‌های پلید خود را 
می‌ریختند.&lt;br /&gt;عظیم‌زاده رشته کارها را به دست گرفت و مجاهدان دیگری نیز به
 وی در زنجان پیوستند. زمانی که مجاهدان از قزوین روانه تهران شدند، 
عظیم‌زاده از دخیره زنجان یک توپ با گلوله‌های مربوطه برایشان فرستاد. از 
آنجا که آوازه پیروزی‌های مشروطه‌خواهان همه جا پیچیده بود، پیروان 
ملاقربانعلی باز هم خاموش نشستند. &lt;br /&gt;اما با کمال تاسف روز ۱۳ تیر ماه ۱۲۸۸ مشروطه‌خواهان در کرج شکست خوردند و ناگزیر به بازگشت به زنجان شدند.&lt;br /&gt;
 با این شکست، دشمنان مشروطه دست از آستین درآوردند و به توطئه ‌چینی 
پرداختند و عظیم‌زاده را برانگیختند که در مسجد سخنرانی کند. عظیم‌زاده این
 جوان پاک‌دل در مسجد از آزادی و مشروطه گفت، ملا قربانعلی پیام فرستاد که 
مسجد جای این سخنان نیست و شما باید از زنجان بیرون روید.&lt;br /&gt;عظیم‌زاده 
پاسخ دلیرانه‌ای داد و ناگهان تفنگچی‌هایی که از قبل توسط ملا قربانعلی گرد
 آمده بودند به تیراندازی پرداختند و جنگ آغاز شد.&lt;br /&gt;عظیم‌زاده با دسته 
اندکی که شاید بیست تن رزمنده بود به سرای حکمرانی رفتند و جنگیدند ولی پس 
از زمان درازی که زد و خورد می‌کردند، به تنگنا افتادند.&lt;br /&gt;عظیم‌زاده تیر 
خورده بود و افتاد و همرزمانش  رو به بیابان نهادند و جنگ‌کنان برای رهایی 
خود می‌کوشیدند. یکی از مشروطه خواهان برگشت و تن خون‌آلود او را به دوش 
گرفت و هم‌چنان می‌جنگید، تا اینکه او نیز تیر خورد. او هنوز زنده بود که 
نامردانه ریسمان به پایش بستند و کشان کشان او را به داخل شهر آوردند و در 
میان میدان قطعه قطعه اش کردند.&lt;br /&gt;داستان دلیری‌های این جوان در زنجان بر 
سر زبان هاست و به هم‌چنین رفتار زشت و ناجوانمردانه پیروان ملا قربانعلی. 
در این روز از آزادی‌خواهان ده تن کشته شدند و از پیروان ملا قربانعلی 
گروهی نابود شدند. این آخرین پیروزی ملاقربانعلی بود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
نهایتا سیصد سوار بختیاری از تهران حرکت کردند و به زنجان وارد شدند. 
ناگهان از سوی پیروان ملاقربانعلی از سنگرها به شلیک پرداختند و جنگ سختی 
درگرفت. ده ساعت از دو سوی جنگیدند تا اینکه پیروان آخوند پراکنده شدند و 
هر کدام پا به فرار گذاشتند. ملاقربانعلی نیز در گرماگرم جنگ آهنگ گریختن 
کرد ولی چون نمی‌توانست راه برود، او را به دوش کشیدند و به ده "کرفس" که 
چند فرسنگ دور از شهر زنجان بود بردند و در خانه جهان شاه خان افشار 
فرودآمد.&lt;br /&gt;بدینسان آشوب زنجان با چند ساعت جنگ خاموش شد.&lt;br /&gt;ملاقربانعلی 
را دستگیر و قرار شد برای محاکمه به تهران بفرستند. او را تا کرج آوردند و 
کسانی از تهران پیش آمدند و کوشش کردند که ملاقربانعلی به تهران نرسد بلکه 
راه وی را کج کردند که از راه همدان و قصر شیرین روانه عراق شود و او را از
 ایران بیرون کردند. لیکن آخوند قربانعلی زمانی که به کاظمین رسید سرانجام 
در سن نود و پنج سالگی مرد!&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
(احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران - تاریخ هجده ساله آذربایجان، چاپ دوم، ص ۱۰۵ – ۱۰۲)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش سی ام</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/02/blog-post_12.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Tue, 12 Feb 2019 21:48:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-7591832368522268311</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/f6934090-64a8-44de-8e26-718960bffa02-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="140" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/f6934090-64a8-44de-8e26-718960bffa02-permlink.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
زنده یاد کسروی در کتاب تاریخ مشروطیت ایران نوشته: &lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
طرفداران مشروطه در ایران چند دسته بودند:&lt;br /&gt;کسانی که تحصیلکرده اروپا بودند و آنچه را که در فرنگ دیده بودند را میخواستند در ایران پیاده کنند.&lt;br /&gt;برخی
 آخوندها که بدلایل منافع حرفه ای یا شغلی طرفدار مشروطه شده بودند و یا از
 سر دشمنی با فلان حاکم یا فلان مجتهد دیگر به صف آزادیخواهان پیوسته 
بودند.&lt;br /&gt;دسته ای از آخوندها در بالای منبر، "مشروطه" را همان "تعالیم 
اسلام" قلمداد میکردند و برایش حدیث و آیه نقل میکردند. بسیاری از ملایان 
مشروطه را رواج شریعت میدانستند و در خطابه هایشان برای مشروطه و امام حسین
 تواما روضه ها میخواندند .&lt;br /&gt;و بالاخره انبوه مردم که اساسا با معنای مشروطه بیگانه بودند و تنها بخاطر پیشوایان و بزرگان خود به جوش و خروش آمده بودند.&lt;br /&gt;مشروطه
 اروپایی از یکسو و کیش شیعی از سوی دیگر ، این دو را آشتی نیست. اینها دو 
تاست و سازگاری با هم ندارند. علمای "شریعت خواه" اصولا با نوشتن "قانون 
اساسی" مخالف بودند زیرا مشروطه خواهان را بی دین و بابی می پنداشتند و می 
گفتند: هدف مشروطه خواهان از میان بردن شریعت اسلام است و این قانون اساسی 
را برای آن منظور می نویسند!&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
وقتی قانون اساسی را در مجلس تهیه کردند بدلیل اینکه از آخوندها می 
ترسیدند قرار شد آنرا به تایید همه مراجع تقلید و مجتهدین نجف و ایران 
برسانند.&lt;/div&gt;
&lt;div class="google-auto-placed ap_container" dir="rtl" style="clear: none; height: auto; text-align: center; width: 100%;"&gt;
&lt;ins class="adsbygoogle adsbygoogle-noablate" data-ad-client="ca-pub-7031645305449270" data-ad-format="auto" data-adsbygoogle-status="done" style="background-color: transparent; display: block; margin: auto;"&gt;&lt;ins id="aswift_3_expand" style="background-color: transparent; border: medium none; display: inline-table; height: 0px; margin: 0px; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 504px;"&gt;&lt;ins id="aswift_3_anchor" style="background-color: transparent; border: medium none; display: block; height: 0px; margin: 0px; opacity: 0; overflow: hidden; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 504px;"&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
شیخ فضل الله و جمع زیادی از علما آنرا نپذیرفتند و مغایر شریعت میدانستند. مثلا  اصل هشتم قانون اساسی این بود:&lt;br /&gt;ماده
 هشتم میگوید: اهالی مملکت در برابر قانون دولتی متساوی خواهند بود". این 
ایراد دارد چون مُسلم و کافر در دیه و حدود برابر نتوانند بود. اگر مسلمانی
 یک یهودی یا زرتشتی یا بابی را بکشد او را به کیفر نتوان کشت.&lt;br /&gt;اصل نوزدهم میگوید: تاسیس مدارس بمخارج دولتی و ملتی بوده و تحصیل اجباری باید مطابق قانون وزارت علوم و معارف مقرر شود.&lt;br /&gt;ایراد این اصل این است که تحصیل اجباری مخالف شریعت است.&lt;br /&gt;درباره
 اصل بیستم که میگوید" مطبوعات غیر از کتب ضال و مواد مغایر به دین آزادند و
 ممیزی در آنها ممنوع است" میگفتند: مطبوعات باید زیر نظر علما باشد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
شیخ فضل الله نوری از بیخ و بن مخالف مشروطه بود. او معتقد بود دو لفظ 
مساوات و شورا مردم را لامذهب میکند و با تاسیس مجلس عصر ریاست روحانیون 
پایان می یابد.&lt;br /&gt;وی میگفت: حریت باعث رواج مسکرات میشود و منکرات مشهود (علنی) میگردد و شریعت منسوخ شده و قرآن مهجور خواهد گردید.&lt;br /&gt;مشروطه باعث اشاعه فاحشه خانه ها میشود و سبب افتتاح و رونق مدارس تربیت نسوان و دوشیزگان خواهد شد.&lt;br /&gt;(کتاب رسائل، مکتوبات و اعلامیه های شیخ فضل الله نوری ص ۲۶۰)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و نهم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/02/blog-post_9.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 9 Feb 2019 20:50:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-7922423384164207445</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/671ae89c-b4ca-4343-a412-09af49374461-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="276" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/671ae89c-b4ca-4343-a412-09af49374461-permlink.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
حاج شیخ فضل الله نوری اگرچه از علمای بزرگ تهران بود ولی وضع او کاملا 
اعیانی بود. چه در کتابخانه می نشست و چه در عمارت و چه در مجلس درس، همه 
وقت و همه جا لازمات تعیش او مهیا بود. مثلا مجلس درس او هیچوقت خالی از 
قهوه و چایی و نان روغنی و شرینی نبود... سفره نهار او گسترده بود و اندازه
 خوراک پنجاه نفر در سفره او حاضر بود. انواع غذاهای لطیفه و مربیات مشتهیه
 (خوشمزه و اشتها آور) و لحوم طیر (گوشت پرندگان) مما یشتهون نیز حاضر 
بودند. از سفره صدراعظم ایران بهتر دیدم.&lt;br /&gt;شیخ فضل الله در آن وقت که مشغول صرف غدا بود گفت:&lt;br /&gt;تو
 را به حقیقت اسلام قسم میدهم آیا این مدارس جدیده خلاف اسلام نیست؟ آیا 
ورود به این مدارس، مصادف به  اضمحلال دین اسلام نیست؟ آیا درس زبان خارجه و
 تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی کند؟&lt;br /&gt;مدارس را 
افتتاح کردید، آنچه توانستید در جراید از ترویج مدارس نوشتید، حالا شروع به
 مشروطه و جمهوری کردید؟ نمی دانید که در دولت مشروطه اگر من بخواهم روزنه و
 سوراخ این اتاق را متعدد نمایم باید مالیات بدهم و اگر یک سوراخ را دو 
سوراخ کنم باید مالیات بدهم؟&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
جملات بالا بخشی از نوشته ناظم الاسلام کرمانی بود که بهمراه  
مجدالاسلام کرمانی به خانه شیخ فضل الله رفته بودند تا نظر مساعد او را 
نسبت به مشروطیت جلب کنند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
منابع: &lt;br /&gt;- تاریخ بیداری ایرانیان جلد اول  ص ۸۲&lt;br /&gt;- رسائل مشروطیت ص ۱۶&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست هشتم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/02/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sat, 2 Feb 2019 09:13:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-2828620133270945423</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/16d5bb68-033b-496c-8843-db6a68f736cf-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/16d5bb68-033b-496c-8843-db6a68f736cf-permlink.jpg" width="90" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
از اتفاقات رخ داده قبل از انقلاب مشروطیت حادثه تخریب ساختمان در حال ساخت بانک روس است.&lt;br /&gt;هدف
 از یادآوری آن ماجرا این است که دوستان دریابند در آن مقطع زمانی، 
روحانیون چقدر بر افکار و اعمال مردم تسلط داشتند و هرگاه که اراده میکردند
 شهر را به آشوب می کشاندند.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در کنار یکی از قبرستان های متروکه واقع در بازار تهران،  مدرسه 
مخروبه‌ای وجود داشت که دولت آن را به روس‌ها فروخته بود تا در آن بانک بنا
 کنند. مدتی از شروع کار ساختمانی نگذشته بود که روحانیون و متعصبین در صدد
 برآمدند  به این کار واکنش نشان دهند چرا که فکر میکردند اجنبی های کافر 
ممکن است چشم شان به اسکلت های نوامیس مسلمین بیفتد و این خلاف غیرت اسلامی
 است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اتفاقا در اثنای کندن زمین ، اجسادی به دست آمد (بعضی گفته اند فقط جسد 
یک زن بوده) که معلوم شد مخفیانه و به تازگی دفن شد‌ه‌اند مسئولان ساختمان 
همه این اجساد را با بی اعتنایی به چاهی ریختند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
آیت الله طباطبایی کتبا به معتبرالدوله، وزیر خارجه و به مشیرالدوله، 
وزیر داخله، پیغام داد که اولا تصرف در زمین وقف و مسجد جایز نیست، ثانیا 
تصرف اجنبی در مدرسه و مسجد و قبرستان مسلمانان اهانتی است به عموم مسلمین 
بلکه به اسلام، ثالثا بنای این عمارت در نزدیکی مدرسه خازن الملک و 
امامزاده سیدولی مستلزم خطرهای بزرگ است چه بعد از این در این عمارت رعیت 
خارجه منزل می کند و به واسطه اعمال نامشروع و صدای سازهای آنان طلاب مدرسه
 و خدام به صدا درمی آیند و آن مستلزم نزاع خواهد بود، رابعا آنکه بنای این
 عمارت در این محل خلاف سیاست دولت است چه این بنا مشرف بر ابنیه و عمارات 
دولتی و نزدیک به ارگ است و فیه مالا یخفی علی احد. &lt;br /&gt;جواب وزارت داخله و
 خارجه به یک مضمون چنین بود: ملکی رعیت خارجه خریده به تصدیق یک نفر از 
علمای بلاد، وزارت خارجه هم امضا نموده دیگر دولت حقی ندارد و کسی نمی 
تواند ممانعت کند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
این حادثه هم زمان با ماه رمضان بود. در آن روزها یکی از روحانیون به 
نام شیخ محمد واعظ، در مسجدی نزدیک محل ساختمان بانک سخنرانی می کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
او خطاب به مردم گفت که اکنون تنها کاری که می توان کرد،  این است که 
سری به اموات بزنیم و فاتحه‌ای برای آنها بخوانیم. شیخ محمد به همراه مردم 
به قبرستان رفتند. مردم چون به محل ساختمان رسیدند به یکباره حمله بردند و 
در مدت یک یا دو ساعت بنای نیمه کاره بانک را خراب و ریشه‌کن کردند و جز 
توده‌ای آجر تیر و افزار ساختمانی چیزی به جای نگذاشتند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بانک روس ناچار به دولت شکایت کرد و بیست هزار تومان ادعای خسارت کرد. 
در نتیجه مظفرالدین شاه فرمان داد خسارت بانک را بپردازند و به علما کاری 
نداشته باشند و این عمل شاه آتش و غوغا را فرو نشاند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
این را هم اضافه کنیم که این دو آخوندی که در بالا نام بردیم تازه از 
روحانیون مثلا طرفدار مشروطه بودند که اینقدر مرتجع و ابله بودند، شما 
خودتان حدس بزنید بقیه انها چقدر احمق تشریف داشتند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و هفتم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_31.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Thu, 31 Jan 2019 22:13:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-8496217982870642914</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/8f983309-4f73-4960-94b6-acb4355b92d3-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/8f983309-4f73-4960-94b6-acb4355b92d3-permlink.jpg" width="165" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در کتاب  "روابط سیاسی ایران و انگلیس جلد شش فصل هشتاد " به تفصیل 
درباره یکی از افراد کاردان و باکیاست دوران مشروطیت یعنی جناب میرزا علی 
اکبر خان امین السلطان مطالب جالبی نوشته شده که علاقه مندان را به خواندن 
آن کتاب دعوت می کنم.&lt;br /&gt;
و اما بطور خلاصه در این کتاب با ارائه اسناد و 
مدارک و نامه های سفیر و کنسول انگلیسی ها گفته شده که در فاصله زمانی قتل 
ناصرالدین شاه تا انقلاب مشروطه، مقطعی بوده که نفوذ انگلیسیها در ایران 
کمتر از سابق شده بود که دلیل مهم آن بخاطرکینه ای بود که امین السلطان از 
انگلیسیها پیدا کرده بود و بنابر این انگلیسی ها دریافته بودند که یگانه 
مانع و سد راه آنها در ایران همین شخص امین السلطان است و لذا برای برداشتن
 او از هیج اقدامی فروگذاری نکردند.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
انگلیس ها برای عزل این صدراعظم کاردان، از روحانیون و علمای ایران و عتبات بهره بردند.&lt;br /&gt;
و اما چگونه؟&lt;br /&gt;
همانطور
 که گفتیم آخوندها برسر موضوعات کوچکی مثل تعارف کردن شراب به یک آخوند در 
تبریز و یا لو رفتن عکس بلژیکی های مامور در ایران که با عبا و عمامه عکس 
گرفته بودند، شهرها را به آشوب کشیدند و خواستار عزل امین السلطان شدند و 
در این کار هم موفق شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
برای کسانی که شناختی از امین السلطان ندارند باید عرض کنم که امین 
السلطان بمدت چهارده سال صدر اعظم ایران بوده (یعنی از اواخر دوران 
ناصرالدین شاه تا دوران وقوع انقلاب مشروطیت) و شخصی باهوش و فرنگ رفته و 
تحصیلکرده بوده که در دوران صدارتش کلا روابطش با آخوندها خوب نبود.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
آخوندها به تحریک انگلیس ها بمنظور عزل امین السلطان ، ابتدا شهرها را 
به آشوب کشاندند که تعدادی از بی گناهان جان شان را از دست دادند و اموال 
عده ای غارت گردید.&lt;br /&gt;
نهایتا آخوندها برای زدن ضربه نهایی به حریف، از همان حربه همیشگی تکفیر استفاده کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اما اکنون توجه شما را به متن نامه ای که علما علیه امین السلطان نوشتند
 و او را تکفیر کردند را عینا از روی کتاب تاریخ مشروطیت ایران صفحه ۳۴ جلب
 می کنم. البته با مختصر توضیحاتی درباره برخی واژه ها و حذف جملات زائد:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
" بسمه تبارک و تعالی- بر قاطبه اهل اسلام سیما (=بویژه) ساکنین ایران 
مخفی نماند که تسلیط کفر و استیلا اجانب بر نفوس محترمه اسلامیه (= تسلط 
بیگانگان و کفار بر ناموس مسلمانان) و بخشیدن حریت فرقه ضاله بابیه (= دادن
 آزادی عمل به بابی ها) خذلهم الله اشاعه (= خدا نابودشان کند) و منکرات و 
اباحه بیع مسکرات در ایران (= آزادی فساد و فروش مشروبات) به حدی رسیده که 
جای توقف و مجال تامل باقی نمانده... و این نیز بر ما ثابت و &lt;b&gt;محقق 
گردید که تمام این مفاسد مستند به شخص اول دولت ایران میرزا علی اکبر خان 
صدراعظم است.... لهذا بر حسب تکلیف شرعی و حفظ نوامیس اسلامی که بر افراد 
مسلمین فرض عین است به خباثت ذاتی و کفر باطنی و ارتداد ملی او حکم نمودیم 
تا قاطبه مسلمین و عامه مومنین بدانند از این به بعد مس با رطوبت میرزا علی
 اکبر خان جایز نیست (= تماس بدن او در حالی که مرطوب باشد جایز نیست)....&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
بتاریخ ۲۱ جمادی الثانی سنه ۱۳۲۱&lt;br /&gt;
الاحقر محمد الشریبانی (مهرو امضا)&lt;br /&gt;
الاحقر محمد کاظم الخراسانی (مهر و امضا)&lt;br /&gt;
الاحقر محمد حسن المماقانی (مهر و امضا)&lt;br /&gt;
الاحقر میرزا خلیل (مهر و امضا)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>روایتی دیگر</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_29.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Tue, 29 Jan 2019 23:09:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-6509524105221139629</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;

&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;می گویند، روزی مسیو پریم ،رییس مالیه ی تبریز همراه خانمش به هنگام بازگشت
از قبرستان ِ ارامنه و گذر از محلّه ی “لیل آباد”،در مقابل ِ یکی از نانوایی ها
جمعیّت ِ کثیری را که اکثراً فقیر بودند،ملاحظه می کند که پول در دست ،برای گرفتن
ِ نان از سروکول ِ یک دیگر بالا می روند.انبوه جمعیّت ِ فقیر و فریاد ِ دردآور ِ
آن ها برای به دست آوردن ِ نان باعث تأثّر ِ خانم پریممی شود.از مسیو پریم علت این
ازدحام را جویا می شود.مسیو پریم پاسخ می دهد،بیش تر ِ مجتهدین ِ شهر ،از جمله
صاحبان ِ دهات هستند و غلّه را به انباردارها داده اند که انبار کنند تا آن ها را
ارزان نفروشند .در نتیجه،عمداً ایجاد قحطی مصنوعی کرده اند و نانوایی ها دچار این
وضع رقّت بار شده اند&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;خانم پریم با تأثر و گریه از شوهر ِ خود،ملتمسانه می خواهد که فوراً پیش
ولیعهد برود و از او اجازه ی اداره ی قسمت ِنان و گوشت ِ شهر تبریز را برای مدت ده
سال بگیرد،واگر ولیعهد قبول کند،من متعهد می شوم صدهزار تومان نزد دولت گرو بگذارم
و نان را منی چهار عباسی و گوشت را منی شانزده عباسی به مردم بفروشم و هیچ گاه جلو
نانوایی ها و قصابی ها حتا یک نفر هم به نوبت نایستد&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;مسیو پریم از محمد علی میرزا ولیعهد در مقابل ِ مبلغ زیادی ،انحصار
نان و گوشت را به دست می آورد و با روش ِ درست،اقدام به تحویل گندم و گوشت به نانوایی
ها و قصابی ها می کند.بدین ترتیب ، چند روزی مردم با خیال آسوده گوشت و نان مورد
نیاز خود را تهیه کردند&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;در همین احوال،میرزا حسن مجتهد،از دیه داران ِ بزرگ،که گفته شده گندم را
در انبارهای خود،انبار می کرد تا به پول کلانی برسد،انباردارها را با خود،همدست
کرد و نقشه ای برای از بین بردن ِ مسیو پریم کشید&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;روزی علما و طلاب را در مسجد شاهزاده گرد می آورد و در آن جا نخست ،میخانه
ها و سپس مدرسه ها و مسیو پریم را عنوان می کند و می گوید:”مردم!کسی که در میخانه
ها جوانان ِ ما را از راه به در می کند،و کسی که در مدرسه ،مذهب اسلام و شریعت را
از بین می برد،مسیو پریم است.اوست که به آذوقه ی مردم دست درازی می کندو نان و
گوشت را در انحصار درآورده و شاید امروز و فردا سایر چیزها را هم در انحصار
خود،درآورد.تا کی مسلمانان باید له شوند و زیر فشار باشند و خارجی ها بالا بروند؟&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;!”&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;مردم به محض شنیدن ِ این جملات ،فریاد ِ “وااسلاما!” ،”وامذهبا&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;” &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;سرداده،فریادکنان به
میخانه ها و مدرسه ها هجوم می برند.نخستین مدرسه ای که در این ماجرا خراب و غارت
شد،مدرسه ی “کمال” بود که مرحوم میرزا حسین کمال آن را چند ماه پیش افتتاح کرده
بود&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="LTR"&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;بر گرفته از نام آوران آذربایجان&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;غلامرضا طباطبایی مجد،ص &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="font-family: &amp;quot;Arial&amp;quot;,sans-serif; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;"&gt;۵۳۶&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span dir="LTR" style="mso-bidi-language: FA;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="MsoNormal" dir="RTL" style="direction: rtl; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;o:OfficeDocumentSettings&gt;
  &lt;o:AllowPNG/&gt;
 &lt;/o:OfficeDocumentSettings&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:WordDocument&gt;
  &lt;w:View&gt;Normal&lt;/w:View&gt;
  &lt;w:Zoom&gt;0&lt;/w:Zoom&gt;
  &lt;w:TrackMoves/&gt;
  &lt;w:TrackFormatting/&gt;
  &lt;w:PunctuationKerning/&gt;
  &lt;w:ValidateAgainstSchemas/&gt;
  &lt;w:SaveIfXMLInvalid&gt;false&lt;/w:SaveIfXMLInvalid&gt;
  &lt;w:IgnoreMixedContent&gt;false&lt;/w:IgnoreMixedContent&gt;
  &lt;w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;false&lt;/w:AlwaysShowPlaceholderText&gt;
  &lt;w:DoNotPromoteQF/&gt;
  &lt;w:LidThemeOther&gt;EN-CA&lt;/w:LidThemeOther&gt;
  &lt;w:LidThemeAsian&gt;X-NONE&lt;/w:LidThemeAsian&gt;
  &lt;w:LidThemeComplexScript&gt;AR-SA&lt;/w:LidThemeComplexScript&gt;
  &lt;w:Compatibility&gt;
   &lt;w:BreakWrappedTables/&gt;
   &lt;w:SnapToGridInCell/&gt;
   &lt;w:WrapTextWithPunct/&gt;
   &lt;w:UseAsianBreakRules/&gt;
   &lt;w:DontGrowAutofit/&gt;
   &lt;w:SplitPgBreakAndParaMark/&gt;
   &lt;w:EnableOpenTypeKerning/&gt;
   &lt;w:DontFlipMirrorIndents/&gt;
   &lt;w:OverrideTableStyleHps/&gt;
  &lt;/w:Compatibility&gt;
  &lt;m:mathPr&gt;
   &lt;m:mathFont m:val="Cambria Math"/&gt;
   &lt;m:brkBin m:val="before"/&gt;
   &lt;m:brkBinSub m:val="&amp;#45;-"/&gt;
   &lt;m:smallFrac m:val="off"/&gt;
   &lt;m:dispDef/&gt;
   &lt;m:lMargin m:val="0"/&gt;
   &lt;m:rMargin m:val="0"/&gt;
   &lt;m:defJc m:val="centerGroup"/&gt;
   &lt;m:wrapIndent m:val="1440"/&gt;
   &lt;m:intLim m:val="subSup"/&gt;
   &lt;m:naryLim m:val="undOvr"/&gt;
  &lt;/m:mathPr&gt;&lt;/w:WordDocument&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 9]&gt;&lt;xml&gt;
 &lt;w:LatentStyles DefLockedState="false" DefUnhideWhenUsed="false"
  DefSemiHidden="false" DefQFormat="false" DefPriority="99"
  LatentStyleCount="371"&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="0" QFormat="true" Name="Normal"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" QFormat="true" Name="heading 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 7"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 8"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="9" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="heading 9"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 7"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 8"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index 9"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 7"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 8"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="toc 9"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Normal Indent"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="footnote text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="annotation text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="header"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="footer"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="index heading"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="35" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="caption"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="table of figures"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="envelope address"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="envelope return"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="footnote reference"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="annotation reference"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="line number"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="page number"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="endnote reference"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="endnote text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="table of authorities"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="macro"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="toa heading"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Bullet"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Number"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Bullet 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Bullet 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Bullet 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Bullet 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Number 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Number 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Number 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Number 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="10" QFormat="true" Name="Title"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Closing"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Signature"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="1" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="Default Paragraph Font"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text Indent"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Continue"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Continue 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Continue 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Continue 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="List Continue 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Message Header"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="11" QFormat="true" Name="Subtitle"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Salutation"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Date"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text First Indent"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text First Indent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Note Heading"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text Indent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Body Text Indent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Block Text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Hyperlink"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="FollowedHyperlink"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="22" QFormat="true" Name="Strong"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="20" QFormat="true" Name="Emphasis"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Document Map"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Plain Text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="E-mail Signature"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Top of Form"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Bottom of Form"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Normal (Web)"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Acronym"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Address"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Cite"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Code"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Definition"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Keyboard"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Preformatted"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Sample"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Typewriter"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="HTML Variable"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Normal Table"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="annotation subject"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="No List"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Outline List 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Outline List 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Outline List 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Simple 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Simple 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Simple 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Classic 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Classic 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Classic 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Classic 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Colorful 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Colorful 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Colorful 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Columns 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Columns 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Columns 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Columns 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Columns 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 7"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Grid 8"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 7"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table List 8"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table 3D effects 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table 3D effects 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table 3D effects 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Contemporary"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Elegant"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Professional"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Subtle 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Subtle 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Web 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Web 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Web 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Balloon Text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" Name="Table Grid"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" UnhideWhenUsed="true"
   Name="Table Theme"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Placeholder Text"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="1" QFormat="true" Name="No Spacing"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" SemiHidden="true" Name="Revision"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="34" QFormat="true"
   Name="List Paragraph"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="29" QFormat="true" Name="Quote"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="30" QFormat="true"
   Name="Intense Quote"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="60" Name="Light Shading Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="61" Name="Light List Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="62" Name="Light Grid Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="63" Name="Medium Shading 1 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="64" Name="Medium Shading 2 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="65" Name="Medium List 1 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="66" Name="Medium List 2 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="67" Name="Medium Grid 1 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="68" Name="Medium Grid 2 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="69" Name="Medium Grid 3 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="70" Name="Dark List Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="71" Name="Colorful Shading Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="72" Name="Colorful List Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="73" Name="Colorful Grid Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="19" QFormat="true"
   Name="Subtle Emphasis"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="21" QFormat="true"
   Name="Intense Emphasis"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="31" QFormat="true"
   Name="Subtle Reference"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="32" QFormat="true"
   Name="Intense Reference"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="33" QFormat="true" Name="Book Title"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="37" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" Name="Bibliography"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="39" SemiHidden="true"
   UnhideWhenUsed="true" QFormat="true" Name="TOC Heading"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="41" Name="Plain Table 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="42" Name="Plain Table 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="43" Name="Plain Table 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="44" Name="Plain Table 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="45" Name="Plain Table 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="40" Name="Grid Table Light"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="Grid Table 1 Light"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="Grid Table 6 Colorful"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="Grid Table 7 Colorful"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="Grid Table 1 Light Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="Grid Table 6 Colorful Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="Grid Table 7 Colorful Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="Grid Table 1 Light Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="Grid Table 6 Colorful Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="Grid Table 7 Colorful Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="Grid Table 1 Light Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="Grid Table 6 Colorful Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="Grid Table 7 Colorful Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="Grid Table 1 Light Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="Grid Table 6 Colorful Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="Grid Table 7 Colorful Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="Grid Table 1 Light Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="Grid Table 6 Colorful Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="Grid Table 7 Colorful Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="Grid Table 1 Light Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="Grid Table 2 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="Grid Table 3 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="Grid Table 4 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="Grid Table 5 Dark Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="Grid Table 6 Colorful Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="Grid Table 7 Colorful Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46" Name="List Table 1 Light"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51" Name="List Table 6 Colorful"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52" Name="List Table 7 Colorful"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="List Table 1 Light Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="List Table 6 Colorful Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="List Table 7 Colorful Accent 1"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="List Table 1 Light Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="List Table 6 Colorful Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="List Table 7 Colorful Accent 2"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="List Table 1 Light Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="List Table 6 Colorful Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="List Table 7 Colorful Accent 3"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="List Table 1 Light Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="List Table 6 Colorful Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="List Table 7 Colorful Accent 4"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="List Table 1 Light Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="List Table 6 Colorful Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="List Table 7 Colorful Accent 5"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="46"
   Name="List Table 1 Light Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="47" Name="List Table 2 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="48" Name="List Table 3 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="49" Name="List Table 4 Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="50" Name="List Table 5 Dark Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="51"
   Name="List Table 6 Colorful Accent 6"/&gt;
  &lt;w:LsdException Locked="false" Priority="52"
   Name="List Table 7 Colorful Accent 6"/&gt;
 &lt;/w:LatentStyles&gt;
&lt;/xml&gt;&lt;![endif]--&gt;&lt;!--[if gte mso 10]&gt;
&lt;style&gt;
 /* Style Definitions */
 table.MsoNormalTable
 {mso-style-name:"Table Normal";
 mso-tstyle-rowband-size:0;
 mso-tstyle-colband-size:0;
 mso-style-noshow:yes;
 mso-style-priority:99;
 mso-style-parent:"";
 mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
 mso-para-margin-top:0cm;
 mso-para-margin-right:0cm;
 mso-para-margin-bottom:8.0pt;
 mso-para-margin-left:0cm;
 line-height:107%;
 mso-pagination:widow-orphan;
 font-size:11.0pt;
 font-family:"Calibri",sans-serif;
 mso-ascii-font-family:Calibri;
 mso-ascii-theme-font:minor-latin;
 mso-hansi-font-family:Calibri;
 mso-hansi-theme-font:minor-latin;
 mso-bidi-font-family:Arial;
 mso-bidi-theme-font:minor-bidi;
 mso-fareast-language:EN-US;}
&lt;/style&gt;
&lt;![endif]--&gt;&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و ششم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_27.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sun, 27 Jan 2019 22:02:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-733066530783579238</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/2e7fad94-eb68-4ac2-aca8-c1687cae9a14-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="281" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/2e7fad94-eb68-4ac2-aca8-c1687cae9a14-permlink.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
چند سال قبل از انقلاب مشروطه، دولت ایران برای اینکه وضع گمرکات کشور 
را سر و سامان دهد و بقول معروف آنرا به روز و مدرن کند، مدیریت گمرکات 
ایران را به سه نفر بلژیکی واگذار کرد.&lt;br /&gt;(به نامهای مسیو نوز ، مسیو پریم و مسیو مرنارد‌)&lt;br /&gt;اگرچه
 نفس این کار اشکالی نداشت اما بتدریج نارضایتی هایی را بوجود آورد. دلیل 
اول اینکه بلژیکی ها تعرفه های گمرکی را عادلانه وضع نمیکردند. دلیل دوم 
مخالفت آخوندها با آنها بود که همواره بهانه های زیادی برای دشمنی با 
کافران جنس داشتند.&lt;br /&gt;زنده یاد احمد کسروی در کتاب تاریخ مشروطیت ایران صفحه ۳۰ می نویسد:&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در تیرماه ۱۲۸۱خورشیدی، داستان شگفت آوری روی داد. یکی از ملایان مشهور 
تبریز به نام میرزا علی اکبر مجاهد از جلو میخانه ای عبور میکرد. ناگهان 
یکنفر مست از میخانه بیرون آمده و جام باده را جلو میرزا علی اکبر گرفته و 
به او تعارف میکند!&lt;br /&gt;میرزا علی اکبر که مردی تند خو و زود خشمی بود سخت 
برآشفت و خشمناک به مسجد رفت و چگونگی ماجرا را باز گفت بطوریکه طلبه ها 
دست به شورش زدند و بعنوان آنکه به علما توهین شده به خانه مجتهد بزرگ شهر 
یعنی حاجی میرزا حسن مجتهد رفته و دسته جمعی به مسجد جامع شهر رفتند و تحصن
 کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
ضمنا بازاریان و کسبه هم که از تعرفه های گمرکی بلزیکی ها ناراحت بودند فرصت را غنیمت جسته آنها هم به جمع آخوندها و ملاها پیوستند.&lt;br /&gt;چند
 روز بازار تبریز تعطیل شد و درخواست تحصن کننده ها این بود: باید مسیو 
پریم برود و میخانه ها و میهمانخانه ها و مدرسه ها هم تعطیل شوند!&lt;br /&gt;(دشمنی
 آخوندها با مدرسه های رشدیه را قبلا در مطلبی جداگانه مرور کردیم.  در 
مورد مخالفات آخوندها با میهمانخانه هم همین بس که صاحبان آنها عمدتا ارمنی
 ها بودند که در آنجا شراب هم فروخته میشد)&lt;br /&gt;مسیو پریم مسئول گمرکخانه آذربایجان بود. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
خلاصه اینکه شهر تبریز سراسر شورش و غوغا شد بطوریکه حاکم تبریز همه مطالبات تحصن کنندگان را پذیرفت و نوشت:&lt;br /&gt;"... همین الساعه مسیو پریم را برکنار کرده، دستور دادم تمام میخانه ها و میهمانخانه ها و مدرسه ها را ببندند. پس شما هم متفرق شوید"&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اما آخوندها بجای متفرق شدن، دستور حمله به میخانه ها و میهمانخانه ها و
 به آتش کشیدن مدرسه ها را دادند.آشوب و غوغای بزرگی در شهر تبریز برپا شد.
 این آشوب و غارت ده بیست روز ادامه یافت.&lt;br /&gt;یکی از دبستان هایی که در این ماجرا تاراج شد و به آتش کشیده شد مدرسه کمال بود که صاحبش از ترس آخوندها به قفقاز و سپس مصرفرار کرد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
وقتی حوادث قبل از انقلاب مشروطه را مرور می کنیم می بینیم در هیچ مقطع 
تاریخی به اندازه آن دوران آخوندها شرارت نکردند. آنها از بی قانونی مملکت 
سو استفاده کرده، هر وقت که اراده میکردند بازار را به تعطیلی می کشاندند و
 شهر را به خاک و خون می کشیدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
شبیه این ماجرا در تهران هم رخ داد. زمانی که عکسی از این دو بلژیکی 
کافر نجس یعنی مسیو نوز و مسیو پریم {تصویر فوق) بدست علما افتاد که این دو
 با لباس آخوندی نشسته بودند. همین بهانه ای شد برای ایجاد یک آتش افروزی 
دیگر.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و پنجم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Thu, 24 Jan 2019 21:27:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-6913519964904796604</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/440b719b-be03-4c38-95bd-00c7206848e7-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="138" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/440b719b-be03-4c38-95bd-00c7206848e7-permlink.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
خیانت آخوندها در دوران نهضت مشروطیت فقط در حوزه فکر و اندیشه باقی 
نماند بلکه منجر به قتل و کشته شدن بسیاری از ایرانیان وطن پرست گردید.&lt;br /&gt;اما چرا بیشتر اخوندها با نهضت آزادیخواهی مردم مخالف بودند؟&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
ریشه مخالفت آخوندها با مشروطه این بود که آنها با وضع قانون توسط بشر 
مشکل داشتند زیرا خیال میکردند همه نیازمندیهای بشر در قرآن و حدیث و 
روایات هست و لذا مجلس قانونگذاری معنا ندارد و شرک است.&lt;br /&gt;همین حرف را 
آخوندهای جمهوری اسلامی هم میزنند. اساسا ایجاد شورای نگهبان بر این باور 
استوار شد که قوانین اسلام برای زندگی کافی است و تشکیل مجلس و قانون گذاری
 توسط افراد یک امر تشریفاتی است. یعنی ما اگر تاریخ مشروطیت را به درستی 
خوانده بودیم هرگز در انقلاب 57 به آخوندها اعتماد نمی کردیم.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
شیخ ابوالحسن نجفی مرندی یکی از مجتهدین دوره مشروطه بود. او در مخالفت 
با ایده مشروطه خواهی کتابی نوشت به نام " صواعق سبعه" که در آن کتاب با 
استفاده از تبدیل حروف ابجد به اعداد، سال 1324 هجری (سال اعلام مشروطیت) 
را مترادف " شدت فتنه" درآورده بود. همچنین به حساب ابجد کلمه " مشروطه" 
برابر بود با " مشرک". ( یعنی هردو این دو کلمه حسابشان به ابجد میشود 560)&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در قدیم تصور عمومی اینگونه بود که حروف ابجد از اسرار و رموز خفیه است و برای اثبات یا نفی برخی مسائل از حروف ابجد بهره می بردند.&lt;br /&gt;این مجتهد خرفت هم معتقد بود که بر طبق حروف ابجد، مشروطه و مشروطه خواهی مترادف با فتنه و شرک است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
یکی دیگر از کتابهای او که علیه مشروطه نوشته کتاب "دلائل براهین 
الفرقان" است که واقعا خنده دار است. او در این کتاب با استفاده از احادیث و
 روایات ثابت کرده که مشروطیت از علائم آخرالزمان است. او حتی درمورد مذمت 
روزنامه و راه آهن هم حدیث و روایت نقل کرده است.&lt;br /&gt;او می نویسد:&lt;br /&gt;" از 
جمله نتايج فاسده‌ي جرايد و روزنامه‌ها، ممنوع شدن مردم از تلاوت آيات 
قرآنيه و ذکر اخبار آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) و سلم است."!!&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
(ماشاالله آجوداني، مشروطه‌ي ايراني،  ص 408)&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و چهارم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Tue, 22 Jan 2019 21:54:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-8621355050229807123</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&amp;nbsp;&lt;img alt="image" class="link-media selflink-image" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/1ac9962f-f652-42cd-8096-8dd19f2be7a9-permlink.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
یکی دیگر از خیانت های روحانیون، مخالفت و دسیسه چینی های فراوان در 
انقلاب مشروطیت بود. در چند قسمت به خیانت های آخوندها در انقلاب مشروطه 
خواهیم پرداخت اما در ابتدا باید یک نکته را روشن کرد.&lt;br /&gt;اینگونه نیست که بعضی آخوندها مرتجع بودند و برخی روشنفکر.&lt;br /&gt;شواهد
 تاریخی گواه آن است که حتی آن دسته از آخوندهایی که با آزادیخواهان مشروطه
 همراهی کردند از روی آزادمنشی و مترقی بودن آنها نبود بلکه آنها دنبال 
منافع آخوندی خود بودند.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;ul dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;li&gt;  در کتاب تاریخ اجتماعی ایران صفحه  ۵۲۸ آمده است: در انقلاب مشروطیت،
 اکثریت عظیمی از روحانیون مخالف آن بودند و تنها بخشی کوچکی و بویژه 
روحانیون نجف با آن همراهی کردند.&lt;/li&gt;
&lt;li&gt;  زنده یاد احمد کسروی هم می نویسد: بغیر از تعدادی آخوندهای معمولی و 
رده پایین، اکثرمجتهدین و مراجع طراز اول با ایجاد قانون اساسی مخالف 
بودند.&lt;/li&gt;
&lt;/ul&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
یکی از دلائلی که باعث شد برخی از آخوندها از موقعیت ایجاد شده در 
انقلاب مشروطیت در کنار آزادیخواهان قرار بگیرند در واقع بر سر به فلک بستن
 یکی از همقطاران خود در کرمان توسط حاکم دولتی بود.&lt;br /&gt;حالا ماجرای به فلک بستن آن مجتهد کرمانی چه بود؟&lt;br /&gt;آیت
 الله حاج میرزا محمدرضا کرمانی در یکی از شبها به خانه یکی از بازاریان 
کرمان رفت تا در مجلس روضه خوانی که وی ترتیب داده بود، حضور یابد. یکی از 
کسبه به وی می‌گوید: در همسایگی من فردی یهودی بساط شراب فروشی راه انداخته
 است، استدعا دارم او را منع فرمائید. آیت‌الله مجتهد کرمانی شراب فروش را 
احضار می‌کند و از وی می‌خواهد در اسرع وقت بساط خود را جمع کند و گرنه با 
مجازات سختی روبه رو خواهد شد.&lt;br /&gt;مرد یهودی به دلیل ترس ، شرابها ادوات 
مشروب سازی خود را از بین برد اما مردم متوجه شدند گروهی از هم کیشان او 
نیز چنین خلافی را مرتکب می‌شوند، لذا به محل سکونت آنان یورش بردند و ظروف
 شراب و آلات نامشروع آنان را شکستند و خانه آنها را آتش زدند و به زن و 
بچه های آنان تعدی کردند. &lt;br /&gt;(ظلم و ستم آخوندها به یهودی ها درتاریخ مکرر اتفاق افتاده که بعدا به ان خواهیم پرداخت)&lt;br /&gt;بین
 مردم چنین رواج یافت که این کار(یعنی آتش زدن خانه های یهودیان) در راستای
 اطاعت از دستور آیت‌الله حاج محمدرضا و عملی کردن حکم ایشان صورت گرفته 
است. &lt;br /&gt;ظفرالسلطنه (حاکم کرمان)، معتضد دیوان را به منزل وی فرستاد تا از
 وی درباره این واقعه توضیح بخواهد و مرتکبین را معرفی کند. اما او جواب 
سربالا داد.&lt;br /&gt;کار بالا گرفت و جمعیت زیادی از صنف شالبافان کرمان به 
تحریک او شهر را به آشوب کشیدند و قوای دولتی خانه مجتهد را محاصره کردند و
 تعدادی از طرفین کشته شدند و نهایتا نیروهای دولتی موفق شدند مجتهد کرمانی
 را دستگیر کنند و او را به فلک بسته چوب زیادی زدند و در آخر هم با خفت و 
خواری او را به بم و بعد رفسنجان تبعید کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
خبر اهانت ظفرالسلطنه به علمای اسلام در دیگر شهرها طوفان بپا کرد و 
بانگ وامصیبتا و وااسلاما به آسمان بلند شد. بسیاری از مراجع در حرم شاه 
عبدالعظیم و قم به بست نشستند و خواستار اعاده حیثیت از مقام شامخ روحانیون
 و اولاد پیامبر شدند.&lt;br /&gt;«ناظم الاسلام کرمانی» و «مجدالاسلام» نزد «آیت 
الله طباطبایی» و «آیت الله بهبهانی» رفتند، ماجرای فلک شدن عالم کرمانی را
 شرح دادند. پس از آن در دیداری که این دو عالم با هم داشتند، تصمیم برآن 
شد که سکوت نکنند. ماه رمضان بود و هر دو آیت الله در مساجد این جریان را 
برای مردم گفتند. &lt;br /&gt; چون فشارها و اصرارمجتهدین کرمان جدی شد از سوی 
دولت، ظفرالسلطنه را عزل گردید و شاهزاده فرمانفرما به کرمان اعزام شد. او 
بخاطر دلجویی از روحانیون مبلغ پانصد تومان به او داد و از وی خواهش کرد 
بجای بازگشت به کرمان به مشهد برود.&lt;br /&gt;تلگرافی از سوی عین الدوله خطاب به فرمانفرما مخابره شد که در آن آمده بود:&lt;br /&gt;"
 چند نفر سوار بفرستید تا حاج میرزا محمدرضا کرمانی را برگردانند و با 
احترام وی را به کرمان بیاورید و پس از چند روزی که دید و بازدیدها انجام 
شد او را مخیر بین تهران و خراسان بنمائید،"&lt;br /&gt;آیت‌الله طباطبایی وقتی این
 تلگراف را دید متغیر گردید و با عصبانیت گفت چرا شخصیت محترمی چون مجتهد 
کرمانی را از پشت دروازه مشهد به کرمان برگردانیده و پس از ده روز ایشان را
 نفی بلد کرده‌اند &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;وقتی شرح ماجرا را برای آیت‌الله بهبهانی و 
سایر علما از جمله آیت الله بهبهانی و... بیان کردند و پس از مشورت بزرگان،
 همگی از عین الدوله رنجیده و در مقام مخالفت با او، درآمدند.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بدین ترتیب حادثه اهانت به مجتهد کرمانی آتش مشروطه را مشتعل ساخت 
وبهترین دستاویز برای روحانیون و افزایش جنب و جوش آنان و همراهی با 
آزادیخواهان روشنفکر به شمار می‌رفت.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
منبع: کتاب فرماندهان کرمان، شیخ یحیی احمدی، ص۳۴.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و سوم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_20.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Sun, 20 Jan 2019 22:17:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-2862780376107112149</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/eb2b8463-ffeb-4d75-8897-35400f8da3ff-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/eb2b8463-ffeb-4d75-8897-35400f8da3ff-permlink.jpg" width="155" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در همه سالهای چند قرن اخیر  هرگاه اندیشمندی در این آب و خاک سر بلند 
کرد و خواست مردم را آگاه کند، بی درنگ مورد تکفیر آخوندها و روحانیون قرار
 گرفته است.&lt;br /&gt;در این بخش نگاهی مختصر به ماجرای تکفیر یکی از آزادیخواهان
 ایرانی می پردازیم که توسط دو آخوند مرتجع به نام شیخ فضل الله نوری و شیخ
 محمود واعظ تکفیر شد و کتابهای او ضاله اعلام گردید.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;strong&gt;میرزا عبدالرحیم طالبوف ابوطالب اوغلو نجارزاده تبریزی&lt;/strong&gt; (۱۲۹۰- ۱۲۱۳ ش) &lt;br /&gt;عبدالرحيم
 طالبوف از نويسندگان و متفکرين برجسته عصر مشروطه بود. او که در کوی سرخاب
 تبريز به دنيا آمد، در شانزده سالگی به تفليس رفت و به کسب و کار مشغول شد
 و همزمان به فراگيری زبان روسی پرداخت.&lt;br /&gt;وی بعدها به حاج ملاعبدالرحيم 
طالبوف مشهور شد، از تفليس به داغستان رفت و تا آخر عمر در 'تمرخان شوره' 
که مرکز حکومت داغستان بود، سکونت گزيد.&lt;br /&gt;او یکی از بنیانگزاران نهضت 
بیداری ایرانیان قبل از مشروطه است که بسیاری از روشنفکران و مبارزان دوره 
مشروطیت از افکار وو اندیشه های او بهره مند شدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
طالبوف با آثار خود بر توده ي مردم تأثیر ژرفی بر جاي گذاشت.&lt;br /&gt;نمی 
توان نویسنده اي را یافت که درباره ي بیداري ایرانیان، نهضت مشروطه و 
ادبیات جدید سخن بگوید ولی نامی از میرزا عبدالرحیم طالبوف نبرد.&lt;br /&gt;احمد 
کسروي از کسانی است که در دوره ي طالبوف فعالیت داشته و در آثارش از او بحث
 کرده است. به نظر او کتابهاي طالبوف بسیار شیرین و سودمند هستند و نقش این
 کتابها در بیداري ایرانیان بسیار بزرگ است.&lt;br /&gt;نگاه طالبوف با اصول دیانت 
اسلام ناهمخوانی داشت. به همین دلیل کتاب "احمد" و "مسالک المحسنین "منسوب 
به بابیه شده و از طرف علما قرائت آنها ممنوع شده بود. علماء و مخصوصا شیخ 
فضل‌الله نوری خواندن آثار طالبوف را قدغن اعلام نمودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
پس از صدور فرمان مشروطیت، مردم تبریز با در نظر گرفتن خدمات و فعالیت 
هاي میرزا عبدالرحیم طالبوف، او را به صورت غیابی به نمایندگی خود در مجلس 
برگزیدند. طالبوف ابتدا این انتخاب را از صمیم قلب پذیرفت ولی پس از صدور 
فرمان اعطاي مشروطیت آن را کافی ندانسته، تلگرافی فرستاد و اعلام کرد که در
 مجلس شرکت نخواهد کرد.&lt;br /&gt;درباره اين که چرا وکالت را نپذيرفت، نظرات 
مختلفی عنوان شده است. عده ای با اشاره به سابقه دوستی وی با ميرزاعلی 
اصغرخان اتابک برآنند که به تهران نيامد تا مجبور نباشد به همراه ديگر 
مشروطه خواهان در مخالفت با اتابک سهيم باشد. &lt;br /&gt;جمعی ديگر علت را ضعف، 
پيری و ناتوانی بينايی طالبوف می دانند. عده ای نيز معتقدند که چون بعضی از
 روحانيون خود طالبوف را تکفير و خواندن کتابش، مسالک المحسنين را تحريم 
کرده بودند، وی برای جلوگيری از عواقب احتمالی به مجلس نيامد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;strong&gt;در آن زمان طالبوف براي روحانیون مرتجع و استبدادخواه ، ترسناك 
ترین فرد بود. او با وارد کردن ضربه اي سنگین بر روحانیون چنین نظر می دهد 
که خمس و زکات باید از دست آنان گرفته شده و به شکل مالیات دولتی درآید.&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
دلیل تکفیر طالبوف از سوی آخوندهای متحجر مقالات و نوشته های او درمورد 
روحانیت مرتجع شیعه بود. او نوشته بود که بسیاری از علمای دینی ما مفسد و 
محتکرند. هر سال از سی هزار تا پنجاه هزار تومان مداخل دارند. حامی 
ستمکاران و زورگویانند و مروج خرافات و عامل بدبختی و ناآگاهی مردم.&lt;br /&gt;روشن است که چنین سخنان صریحی به مزاق اهل غرض خوش نیامد و گوینده چنین سخنانی را تکفیر کردند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
یکی از شاگردان او در حمایت از طالبوف در برابر تکفیر روحانیون چنین نوشت:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
"...من از خود حاجی شیخ محمد واعظ می پرسم که آیا ملایانی که طالبوف می 
گوید در ایران کم هستند؟ مگر حکایت آن دختر داراي ثروت 30 هزار تومانی 
فراموشتان شده است که با شنیدن وصف ثروتش او را براي آقازاده گرفتید؟&lt;br /&gt;یا
 ماجرای آن  دختري که به دیگري عقد شده بود، عقد کردید و پنهان از کسان 
دختر او را به تهران آوردید. سه چهار سال بر سر این مسئله به اینجا و آنجا 
رفتید. حاکمان عرف و شریعت را به تنگ آوردید؟&lt;br /&gt;مخصوصاً یک روز در 
خانه.... السلطنه که من نیز آنجا بود م شما خود نگفتید که امروز یک شال 
کشمیري به 80 تومان خریدم و براي جناب شیخ بردم تا بر این کاغذ من مهر زند.
 آیا آن کاغذ درباره ي همان دختر نبود؟&lt;br /&gt; نگفتید که آقا در اندرونی بود سفارش کرد که بعداً ملاقات می کنیم؟&lt;br /&gt;شما که مسلمان هستید. در این عمر شصت ساله چه خدمتی به عالم اسلام کرده اید؟&lt;br /&gt;
 کار بزرگ شما کدام است؟ آیا منبري را که براي رساندن حکم خدا و تعلیم 
تکالیف مردم ساخته شده ، براي خود دکانی حساب نکرده و تجارتخانه نکرده 
اید؟..."&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
منبع: کتاب میرزا عبدالرحیم طالبوف ترجمه پرویز زارع صفحه ۲۹&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و دوم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_88.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Mon, 14 Jan 2019 20:45:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-4364952288402676600</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/646160da-4dea-452e-a78a-3e72fd530e4f-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="125" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/646160da-4dea-452e-a78a-3e72fd530e4f-permlink.jpg" width="200" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
محمدعلی جمالزاده، فرزند سيدجمال‌الدين واعظ‌ اصفهانی، كه در آن زمان 
نوجوان بود، در كتاب «سر و ته يك كرباس» (جلد اول) داستان يكی از حمله و 
هجومهای اوباش طرفدار شيخ فضل‌الله را به مدير يكي از مدارس جديدی كه در 
اصفهان تأسيس شده بود و خود او هم در آن درس ميخواند، و دو تن ديگر را كه 
به جرم واهی بابی ‌بودن دستگير كرده بودند، شرح ميدهد:&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
"قضيه ‌يي كه تا عمر دارم فراموش نخواهم نمود اين است كه من با پسر دوم 
ملك‌المتكلمين هر يك هفته دو هفته يك بار به چاپارخانه (=پستخانه) رفته 
براي پدرانمان كاغذ مي‌فرستاديم…&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
روزی پاكتها به دست، به طرف چاپارخانه مي‌رفتيم كه ناگهان از وسط ميدان 
شاه غوغای غريبی بلند شد. بدانسو دويديم و هر طور بود خود را به ميان جمعيت
 انداختيم. محشر كبرايی بود. هر دقيقه ازدحام مردم زيادتر مي‌شد. از طرف 
قيصريه و بازار مسكرها و مسجد شاه و مسجد شيخ لطف‌الله، از هر سو، سيل 
جمعيت روان بود. ميدان شاه به آن بزرگی داشت می تركيد و به‌صورت دريای 
متلاطمی درآمده بود كه فوج‌ فوج و دسته‌ دسته مخلوق از زن و مرد در حكم 
امواج آن باشند و در آن ميانه عمامۀ آخوندها به منزلۀ كفی بود كه بر سر 
امواج نشسته باشد.&lt;br /&gt;   وقتی به هزار زور و زجر خود را به وسط انبوه مردم 
رسانديم ديديم دو نفر آدم حسابی را در ميان گرفته‌ اند و دارند به قصد كشت 
می زنند. درصدد تحقيق از آن احوال برآمديم ولی هيچ‌كس اعتنايی ننمود و احدی
 وقت و حوصلۀ سؤال و جواب نداشت. عاقبت پيرمردی را چسبيده گفتيم عموجان ترا
 به خدا چه خبر است؟ بدون آن‌كه نگاهی به ما بيندازد نفس‌زنان گفت: "بابی 
كشی است، بزنيد" و ديوانه‌وار خود را به ميان آن ولوله و جنجال انداخت. آن 
دو نفر بيچارگان مظلوم را با سر برهنه شالشان را به گردنشان انداخته بودند و
 به خواری هر چه تمامتر به خاك و خون می كشيدند.&lt;br /&gt;  چوب و چماق و مشت و 
سيلی بود كه بالا ميرفت و بر سر و مغز اين دو آدم بی يار و ياور پايين 
مي‌آمد. ديگر هيچ تاب و توانی در بدن آن دو نفر بخت‌ برگشته نمانده بود. 
رنگشان پريده، با چشمان نيم‌ بسته و دهان بازي كه صداي خُرخُر دلخراشی شبيه
 به خُرخُر گوسفند مَذبوح (=سربریده) از آن بيرون می آمد، ابداً قوّت 
جلورفتن نداشتند ولی مؤمنين و مقدّسان با شقاوت و قساوتی كه تذكار آن بعد 
از چهل سال هنوز بدنم را ميلرزاند، آنها را به طرف مسجدشاه كه مسند عدل و 
داد شريعت عُظمی بود، می كشيدند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در آن اثنا شخصی پيت نفتی به يك دست و كاسۀ حلبی دسته‌ داری به دست ديگر
 فرارسيد. در يك چشم ‌به‌ هم‌زدن آتش از سر و بدن آن دو نفر به طرف آسمان 
بلند شد. مردم رجّاله محض ثواب هر كدام از آن نفت كاسه ‌یی به صد دينار 
خريده به سر و صورت آنها می پاشيدند. دود و گرد و خاك چنان صحنۀ ميدان را 
فرا گرفته بود كه چشم چشم را نمی ديد. من و ميرزا محمدعلی وقتی به خود 
آمديم كه خود را در ميان امواج مردم در صحن مسجد شاه ديديم. جمعيت مثل مور و
 ملخ از در و ديوار بالا مي‌رفت. فرياد و فغان لعن و سَبّ (=ناسزاگفتن)، 
غلغله در زير گنبد و بارگاه مسجد انداخته بود…&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در آن حيص و بيص ناگهان غوغا و همهمه افزون گرديد ولی به‌ زودی معلوم شد
 كه يك نفر بابی بی دين ديگری را مي ‌آورند. نزديك شديم ديديم كه شخصی كه 
فريادش بلند است، آقامحمدجواد صرّاف، مؤسّس مدرسهٌ‌ خودمان است كه با آن 
جثهٌ فربه زير چوب مثل مار به خود می غلتد و ضجّه ميكند…&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در اين حيص و بيص در ميان جمعيت يك نفر نگاهش به ما افتاد و اتفاقاً ما 
را شناخت. پرخاش ‌كنان فرياد برآورد كه پدرسوخته‌ هاي سگ ‌توله شما بچه‌ 
بابی ها اين‌جا چه گُ.. می خوريد؟ لرزان و اشك‌ريزان…‌مانند دو طفلان مسلم،
 از چنگ آن مسلمان حارث بدتر گريخته دوان‌دوان به خانه برگشتيم كه مادران 
خود را از ماجرا آگاه سازيم…&lt;/div&gt;
&lt;hr dir="rtl" style="text-align: right;" /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
محمد علی غفاری یکی از درباریان دوره قاجار است. او کتابی نوشته به نام 
خاطرات و اسناد محمد علی غفاری که آنرا " تاریخ غفاری" می خوانند.&lt;br /&gt;در صفحه 19 این کتاب خاطره ای را نوشته که با هم میخوانیم:&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;strong&gt;"در گیرودار انقلاب مشروطه در کاشان دختر نوجوانی را تنها بخاطر
 اینکه خانواده اش متهم به بابیگری شده بودند به دستور علما به فجیع ترین 
شکل تجاوز کردند آنهم در روز عاشورا.&lt;br /&gt;در این روز الواط و اوباش کاشان 
شورش نموده و در ملاء عام، در تعزیه جناب سیدالشهدا علیه آلاف التحیه و 
الثنا دختر باکره سیده را کشیدند و بکارتش را گرفتند."&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیست و یکم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_47.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Mon, 14 Jan 2019 20:24:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-1219941536456920785</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/35e3b49c-65dd-4b75-a79b-df209b475dad-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/35e3b49c-65dd-4b75-a79b-df209b475dad-permlink.jpg" width="123" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
حاج میرزا محمد علی محلاتی( صاحب عکس بالا) در دوره ناصرالدین شاه قاجار
 می زیست. او یادداشتهای سفر هیجده ساله اش به کشورهای مختلف جهان و بیشتر 
شهرهای ایران را به رشته تحریر درآورد که بعد از مرگش در قالب کتاب 
ارزشمندی بعنوان "خاطرات حاج سیاح محلاتی" منتشر شده است.&lt;br /&gt;او پس از 
سالها دوری از وطن و سپس دیدارش از زادگاهش، محلات، وارد شهر نراق شد. 
(نراق شهری است بین قم و کاشان). مشاهدات حاج سیاح از شهر نراق اینگونه 
است:&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
"...یک ساعت از آفتاب رفته وارد نراق شدیم و در کاروانسرایی منزل کردیم،
 لکن تمام حجرات کاروانسرا را خالی دیدیم. تعجب کردم. بعد بیرون آمدم و 
دیدم نراق آن نیست که در جوانی دیده بودم.بطور کلی خراب و ویران شده. از هر
 10 خانه یکی باقی مانده. مردم اندکی هم که ساکنند عمدتا فقیر و پریشان 
هستند. اوضاع تمام عوض شده. قبلا نراق بسیار جای آباد و پر منفعت و با 
صفایی بود که آنرا هند کوچک نام داده بودند.&lt;br /&gt;از یکنفر پرسیدم کو آن نراق که من قبل از سفر دیده بودم؟&lt;br /&gt;گفت:
 ...از زمانی که داستان باب و بابی ها به سر زبانها افتاده ما بدبخت شدیم. 
در نراق امامزاده ای هست. مدتی پیش یک فرد خبیثی از داخل امامزاده چند ورق 
از قرآن نیم سوخته بیرون آورد که از قرار خودش سوزانده بود ولی فریاد زد که
 بابیان قرآن را آتش زدند!&lt;br /&gt;(توضیح: شواهد تاریخی گواه بر آن است که بابی ها همگی اهل خواندن قران بودند و اتهام سوزاندن قرآن ترفند آخوندها بوده و صحت ندارد)&lt;br /&gt;خبر
 در همه جا پیچید و ملاها عمامه ها را به زمین زدند و وااسلاما سر دادند و 
خواهان شناسایی بابیان شدند. از طرف دولت مصطفی قلی خان عرب مامور تحقیق 
شد.&lt;br /&gt;او هم به خاطر اینکه مال مردم را غارت کند حاجی ملا محمد را که ملای بزرگ نراق بود با خود شریک و همدست کرد.&lt;br /&gt;آن
 ناپاکان اغلب اهالی شهرخصوصا آنهایی که مال دار بودند متهم کردند. مردم 
بیچاره و بی گناه را در یک محل جمع کردند و بمحض اجتماع بدون سوال و جواب 
همه را دستگیر کردند و بسیاری را قتل کردند و تمام خانه ها را غارت نمودند.
 زن و مرد و صغیر و کبیر، آواره به اطراف متفرق شده به جاهای دیگر 
رفتند..."&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
ملاحظه می کنید که خیانت های آخوندها در زیر پوست روستاها و شهرهای کوچک
 بیشتر و عیان تر از شهرهای بزرگ بوده است. آخوندها وقتی اراده میکردند مال
 یا ناموس کسی را از دستش بگیرند فورا یک اتهام بابی بودن به او میزدند و 
روزگار طرف را چنان سیاه میکردند که به ناچار تسلیم آخوندها میشد. &lt;br /&gt;اینگونه است که بخشی از مردم ما توسری خور و ظالم پرور بار آمده اند.&lt;br /&gt; زخم های ظلم و ستم آخوندها بر گرده مردم روستاها و شهرهای کوچک عمیق تر از تصور ماست. &lt;br /&gt;کتب تاریخی ما تنها گوشه بسیار ناچیزی از آن ظلم و ستم ها را ضبط کرده اند.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش بیستم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_77.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Mon, 14 Jan 2019 20:22:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-4974441971676865327</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/89aa52a0-9d9d-49e5-853c-935eb3f877f7-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/89aa52a0-9d9d-49e5-853c-935eb3f877f7-permlink.jpg" width="140" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
مقابله روحانیون با بابی ها ، درگیری و جنگ دو گروه متعصب مذهبی بود و 
اینگونه نبود که یکطرف حق باشد و دیگری باطل. بابی ها مسلمانانی ساده لوحی 
بودند که آنقدر احادیت و روایات و باورهای تشیع را جدی گرفته بودند که 
میخواستند دقیقا همه وعده های آخرالزمانی را محقق سازند.&lt;br /&gt;اما طرف مقابل 
شان روحانیون و مجتهدین جنایتکاری قرار داشتند که هم در حکومت نفوذ داشتند و
 هم بر جان و مال مردم مسلط بودند و لذا بابی ها را برای کاسبی خود خطرناک 
میدیدند و بخاطر همین از هیچ جنایتی علیه بابی ها کوتاهی نکردند.&lt;br /&gt;بطور خلاصه فقط به گوشه ای از جنایات اینها اشاره می کنیم:&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
۱- روحانیون ابتدا سید باب را دیوانه و مجنون اعلام کردند و گفتند لابد 
گرمای سوزان بوشهر باعث دیوانه شدن او شده است (سید باب در تابستان در 
بالای پشت بام خانه ای در بوشهردر زیر آفتاب سوزان ساعتها به نماز و عبادت 
مشغول بوده است) اما وقتی روحانیون دیدند مردم از سید باب استقبال می کنند و
 به او ایمان می آورند او را مرتد فطری اعلام کردند و ریختن خونش را مباح 
دانستند.&lt;br /&gt;زنده یاد کسروی می نویسد مجتهدین معروف تبریز به نامهای: نظام العلمای تبریزی(صاحب تصویر بالا) ، &lt;a href="https://www.balatarin.com/permlink/2018/12/15/4993361" rel="nofollow"&gt;ملا محمد ممقانی&lt;/a&gt;
 و میرزا علی اصغر شیخ الاسلام حکم ارتداد او را امضا کردند. در فقه شیعه 
نمی توان حکم اعدام برای یک دیوانه صادر کرد اما هنگامی که آخوندها چیزی را
 مصلحت بدانند هر جنایتی را مرتکب می شوند.&lt;br /&gt;میگویند قبل از اینکه سید 
باب را اعدام کنند ماموران دولتی او را با زنجیر بستند و پیاده به جلو درب 
خانه مجتهدین تبریز می بردند تا از آنها فتوای کشتن او را بگیرند. مجتهدین 
تبریز حاضر به دیدن او نشدند و از همان پشت در حکمش را نوشتند و بدست 
ماموران دادند.&lt;br /&gt;بیچاره سید باب اظهار ندامت مینمود و از اظهارات خود 
بیزاری می جست ولی گوش علما بدهکار این حرفها نبود. زیرا توبه مرتد فطری 
مورد قبول نیست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
۲- ماجرای طاهره قره العین و کشف حجاب او و برگشتن از مذهب ملایان 
داستان جالبی است. فقط اینرا بدانید که دو مجتهد معروف آنزمان به نامهای 
ملا علی کنی وملا محمد اندرمانی فتوا بر قتل طاهره قره العین را دادند و بر
 اساس این حکم فراشان حکومتی او را شبانه به باغی بردند و خفه اش کردند و 
سپس جسدش را در چاه انداختند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
۳- در قاصله ادعای سید باب در شیراز تا زمان اعدامش در تبریز چند شورش 
توسط بابی ها در سه نقطه کشور رخ داد که باز روحانیون و ملایان با ترغیب 
مردم و قوای حکومتی همه آنها را به خاک و خون کشیدند. صدها نفر از طرفین 
کشته شدند و آتش بیار همه این معرکه ها آخوندها از هردو طرف بودند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
۴- بعد از اقدام ناشیانه چند تن از بابی ها در ترور ناصرالدین شاه موج 
بابی کشی در ایران راه افتاد و این چیزی بود که ملاها و روحانیون بهترین 
بهره برداری را از آن کردند. تاریخ ما پر است از کشتن انسانها به فجیع ترین
 وجه، از شمع آجین کردن محکومان تا کوبیدن میخ طویله بر اندام بدن و زجر کش
 کردن آنها. گاهی در میدان شهر پاهای شخص را از دو سو به دو اسب می بستند و
 به ناگاه هر دو اسب را در دو جهت مخالف به حرکت درمی آوردند تا موجب شقه 
شدن او شود.&lt;br /&gt;در آینده باز هم در این باره سخن خواهیم گفت.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش نوزدهم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_8.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Mon, 14 Jan 2019 20:21:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-5825503546637626474</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/ef16d530-0e78-4ff8-9c1f-a4d6d073a2dd-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/ef16d530-0e78-4ff8-9c1f-a4d6d073a2dd-permlink.jpg" width="113" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
سید علی محمد شیرازی معروف به باب در شیراز ادعا کرد که همانا من باب یا
 نماینده امام زمان هستم. البته بعد از مدتی ادعا کرد که خود امام زمان است
 و در نهایت گفت من از طرف خداوند مبعوث به رسالتی جدید هستم که بعد از 
فراز و نشیب های فراوان بالاخره چند نفر از مجتهدین تبریز حکم ارتداد علیه 
او صادر کردند و او را در تبریز اعدام کردند.&lt;br /&gt;درمورد ماجرای سید باب دیدگاههای کاملا متفاوتی وجود دارد:&lt;br /&gt;-
 آخوندهای جمهوری اسلامی آنرا "فتنه" میخوانند و می گویند که باب از طرف 
انگلیس یا روس مامور بوده تا دین حنیف اسلام را از بین ببرد. &lt;br /&gt;- هموطنان بهایی ما معتقدند سید باب در واقع همان امام زمان بود و مبشر دین بهایی بوده است.&lt;br /&gt;-
 گروهی از تاریخ پزوهان در سالهای اخیر باب و نهضت بابیان را یک نهضت 
بیداری دینی قلمداد کرده اند که ریشه های اجتماعی آنرا قیام مردم  به تنگ 
آمده از جور و ظلم روحانیون و حکومت قاجار میدانند.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
هیچکدام از این سه دیدگاه با واقعیت همخوانی ندارد.&lt;br /&gt;اما دیدگاه منطقی
 تر، دیدگاه زنده یاد احمد کسروی است. او معتقد بود هیچ سند و شواهد معتبری
 دال بر اینکه بیگانگان در ظهور باب دخالت داشته اند وجود ندارد. او سید 
باب را یک طلبه بیسواد و بسیار ساده لوح میداند که امر بر او مشتبه شده 
بود.&lt;br /&gt;در واقع ادعای امام زمان بودن کاملا از پایه دروغ و کذب است. امام 
زمان از ابتدا وجود نداشته و ندارد. بنابر این هرگونه ادعا در این رابطه هم
 غیرمنطقی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اما واقعیت امر این است که باب محصول مسخ شدن آدمها به خرافاتی است که 
قرنها روحانیون شیعه تکرار کردند و افسانه ها بافتند و روایت ها جعل کردند.&lt;br /&gt;بنابر این تقصیر بوجود آمدن "فتنه باب" خود آخوندها و دروغهایشان هست.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اکنون بحث ما در اینجا متمرکز به عملکرد جنایتکارانه آخوندها در مواجهه 
با این داستان است و به حواشی ماجرا کاری نداریم. آخوندها افسانه امام زمان
 را برای اهداف و نیات شوم خود اختراع کرده اند و اگر کسی هم ادعای امام 
زمانی بکند فورا سرش را زیر آب خواهند کرد چون خودشان میدانند قضیه از پایه
 دروغ است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
باید صفحات تاریخ را ورق زد و دید که آخوندها مرتکب چه جنایتها شدند و 
چه تعداد انسانهای بیگناه را برچسب "بابی" زدند و اموال شان را غصب کردند و
 خون شان را ریختند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
این بخش از تاریخ ایران را همه ایرانیان غیر متعصب باید بخوانند تا به عمق ذات خبیث آخوندها پی ببرند.&lt;br /&gt;در چند قسمت بعدی گوشه هایی از جنایات آخوندها را در این باره مرور خواهیم کرد.&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش هجدهم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_37.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Mon, 14 Jan 2019 20:19:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-5882370696899218108</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/4428b401-9242-4b61-87e3-185cf1a10b33-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/4428b401-9242-4b61-87e3-185cf1a10b33-permlink.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
اگر با شنیدن اینکه احمدی نژاد در جلسه کابینه اش یک صندلی خالی برای 
امام زمان می گذاشت می خندیدیم و یا شاید آنرا باور نمیکردیم متاسفانه باید
 بعرض شما برسانم که تاریخ ایران از دوره صفوی تا همین اواخر مملو است از 
اتفاقات و ماجراهایی که منشا آن دروغی به نام امام زمان بود.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
از خیانت های روحانیت شیعه همین تلقین مداوم وجود امام غایب برای پیروان
 شان است. در کتب تاریخی بارها به سرگذشت زندگی مجتهدین و روحانیون شیعه بر
 می خوریم که از کرامات آنها ملاقات با امام مهدی بوده و این داستانهای 
دروغ و کلک آنقدر فراوان نقل شده که بسیاری از ساده دلان و مردم ناآگاه 
آنها را باور میکردند. &lt;br /&gt;مثلا نقل شده فلان آخوند آنقدر اهل زهد و تقوا و
 عبادات بوده که وقتی به جایی رفته بود الاغش را گم کرده بود. بسیار ناراحت
 و افسرده شده بود اما ناگهان جوانی زیبا روی ظاهر شد و الاغ او را برایش 
آورد و غیب شد.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
از جمله این حقه بازها، دو آخوند بودند که حتی آب هم که میخواستند 
بخورند از امام زمان موهوم مایه میگذاشتند بطوریکه کم کم خودشان هم باورشان
 میشد.&lt;br /&gt;این دو نفر یکی شیخ احمد احسایی بود که ماجرایش را قبلا گفته ایم و دیگری سید کاظم رشتی که جانشین شیخ احمد بود.&lt;br /&gt;سید
 کاظم معتقد بود که همانطور که پیامیر گفته انا مدینه العلم و علی بابها 
(یعنی من شهر دانش هستم و علی درب آن)، حتما باید برای امام زمان هم یک 
"باب" یعنی درب وجود داشته باشد تا رابط بین امام زمان و عوام قرار گیرد.&lt;br /&gt;سید کاظم تا زمانی که زنده بود ادعا میکرد که او باب امام زمان است و پیروان متعصبش هم بسیار به او باورمند و مومن بودند.&lt;br /&gt;اما زمانی که در بستر بیماری بود به شاگردانش گفت بعد از من به چهار جهت سفر کنید تا "باب" روی زمین را پیدا کنید.&lt;br /&gt;بعد
 از مرگش یک اخوندی در کرمان ادعا کرد که جانشینی سید کاظم من هستم. اسم او
 حاجی محمد کریمخان کرمانی بود. همین ادعا باعث دو دستگی در بین پیروان سید
 احمد شد: دسته شیخی ها و دسته کریمخانی ها.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
زنده یاد کسروی در کتاب بهائیگری در مورد این دو دستگی چنین می نویسد:&lt;br /&gt;"
 دشمنی میان دسته شیخی ها و کریمخانی ها چنان بود که بهمدیگر سلام نمیکردند
 و آمد و رفت با هم نمیکردند و دختر بهم نمی دادند یا نمی گرفتند."&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
از سوی دیگر پس از مرگ سید کاظم رشتی بعضی از شاگردان او مشتاقانه در 
جستجوی جانشین یا نایب امام زمان بودند و از این شهر به آن شهر میرفتند تا 
او را پیدا کنند!&lt;br /&gt;(واقعا آدم به شعور آنها حیرت می کند)&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
از جمله شاگردان سید کاظم رشتی آخوندی بود به نام ملا حسین بشرویه ای.&lt;br /&gt;ملا
 حسین ابتدا چهل روز در مسجد کوفه به اعتکاف و عبادت نشست تا به درجه اخلاص
 نائل شود و سپس راهی شهرهای ایران شد و بالاخره به شیراز رسید.&lt;br /&gt;ملا حسین در بیرون شهر با طلبه ای جوان برخورد کرد به نام علی محمد شیرازی.&lt;br /&gt;به دعوت او به خانه علیمحمد رفت و داستان خود را برای او بازگو کرد.&lt;br /&gt;سید علیمحمد گفت: اونی که دنبالش میگردی روبرویت نشسته!&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
ادامه دارد....&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><title>سابقه خیانت آخوندها به ایران و ایرانیان- بخش هفدهم</title><link>http://mollah.blogspot.com/2019/01/blog-post_82.html</link><author>noreply@blogger.com (ملا حسنی)</author><pubDate>Mon, 14 Jan 2019 20:18:00 -0500</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-14328501.post-8765597240720711683</guid><description>&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;" trbidi="on"&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;"&gt;
&lt;a href="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/a1f4f2ee-2378-450c-b5cd-f76d4936e5bc-permlink.jpg" imageanchor="1" style="margin-left: 1em; margin-right: 1em;"&gt;&lt;img alt="image" border="0" class="link-media selflink-image" height="200" src="https://s3.amazonaws.com/bala.static/links/a1f4f2ee-2378-450c-b5cd-f76d4936e5bc-permlink.jpg" width="143" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در
 این قسمت ملاحظه خواهید کرد که اوضاع محاصره و حمله کربلا در سال  
۱۸۴۲میلادی چقدر شبیه اوضاع فعلی ما در شرایط تحریم اقتصادی و ستیز بیهوده 
با امریکا بود و چگونه حماقت یک آخوند مرتجع متوهم باعث کشته شدن صدها و یا
 هزاران نفر شد.&lt;/div&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
در قسمت قبل گفتیم در سالهای ۱۸۰۰ تا ۱۸۴۲  شیعیان مقیم کربلا بتدریج 
ثروتمند و پرجمعیت شده بودند و در نتیجه شروع به اذیت و آزار سنی مذهبان 
شهر کردند. آنها دور شهر را دیوار بلندی کشیدند و برای خود نیروی انتظامی 
تشکیل دادند.&lt;br /&gt;در نمازها دیگر نام سلطان عثمانی در خطبه های جمعه برده 
نمی شد و بلکه برعکس ابوبکر و عمر و عثمان را لعن میکردند و دستورات و 
فرامین حکومت مرکزی، مورد بی اعتنایی قرار می گرفت بطوریکه فرماندار دولتی 
کربلا را از شهر بیرون کردند.&lt;br /&gt;تداوم این ناآرامی ها، حکومت عثمانی را بر
 آن داشت تا علی رضا پاشا را با سه هزار سرباز، به سوی کربلا بفرستد. آنان 
شهر را محاصره کردند؛ اما این محاصره به حمله منتهی نشد و علی رضا پاشا، 
بدون موفقیت  به بغداد بازگشت.&lt;br /&gt;(شخصیت اش شبیه باراک اوباما بود و اهل تسامح و تساهل!)&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
حکومت عثمانی فهمید که علی رضا پاشا از عهدۀ حل مشکل کربلا بر نمی آید و
 به همین دلیل، او را از ولایت عراق خلع کرد و در سال ١٢۵٨ قمری، محمد نجیب
 پاشا را که پیش از آن والی شام و به خشونت مشهور بود، به جایش منصوب کرد.&lt;br /&gt;در همان ابتدا، موافقت با درخواست نجیب پاشا برای ورود به شهر کربلا، از سوی علما مجددا رد شد.&lt;br /&gt;والی
 جدید عراق که توقّع چنین برخوردی را نداشت، دستور محاصرۀ کربلا را صادر 
کرد و در بیانیه ای، فرصت یک ماهه ای به علما داد تا تسلیم خواسته هایش 
شوند.&lt;br /&gt;این مهلت، به پایان رسید؛ امّا تسلیم نشدند.&lt;br /&gt;نجیب پاشا اعلام 
کرد که اگر مردم دروازۀ شهر را باز نکنند، او به زور وارد خواهد شد. در پی 
این اتفاقات، سید کاظم رشتی به همراه شاهزادۀ قاجاری، ظل السلطان به 
اردوگاه نجیب پاشا رفتند امّا تلاش های مصرّانه این دو سودی نبخشید. &lt;br /&gt;نجیب
 پاشا اعلام کرد که با مردم کاری ندارد و مردم باید سرنوشت خود را از 
یاغیان جدا کنند و قول داد که پناهندگان به حرم امام حسین و اباالفضل 
العباس (علیهما السلام) و حاضران در خانۀ سید کاظم رشتی و ظل السلطان، در 
امان باشند. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;strong&gt;در همین حال یکی از مجتهدین شهر به نام سید صالح حائری ادعا کرد که حضرت عباس  را در خواب دیده:&lt;br /&gt;" من حضرت عباس (ع) را در خواب دیدم که فرمود به اهل کربلا بگو با قوای دولت جهاد کنند و مطمئن باشند که منصور و مظفر خواهند شد"&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
به دستور نجیب پاشا، قبل از ورود به کربلا، مدّت بیست و سه روز، شهر را 
محاصرۀ شد و از رسیدن مواد غذایی به شهر، جلوگیری گردید و در این مدّت نیز 
گاهی شهر را آماج توپخانه سنگین قرار می داد. &lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
سرانجام، سربازان عثمانی در روز سیزدهم نوامبر سال ۱۸۴۲ میلادی با ایجاد
 روزنه ای در ضلع شرقی حصار شهر، وارد شهر شدند و دست به کشتار عظیمی زدند و
 اعلام کردند که برای سر هر یاغی، ١۵٠ پیاستر (واحد پول عثمانی) جایزه می 
دهند.&lt;br /&gt;خانۀ سید کاظم رشتی، مورد تعرض قرار نگرفت؛ اما حرم های مطهر در 
معرض حمله و اهانت واقع شدند و بخش هایی از آنها تخریب شدند و اشیای قیمتی 
آنها به غارت برده شدند.&lt;br /&gt;میگویند مردم آنچنان در خانه بزرگ سید کاظم رشتی تجمع کرده بودند که بیش از ۵۰ نفر در اثر ازدحام کشته شدند.&lt;br /&gt;در
 گزارش نامق پاشا، نمایندۀ دولت عثمانی آمده بود که در مجموع حدود ۶۵٠ نفر 
کشته شدند که ۴٠٠ تن از ایشان از سربازان عثمانی اند. در روایات مورخان 
شیعه تعداد کشته ها را به ده هزار نفر نوشته اند که رقم اغراق آمیزی است.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
بالاخره آقا سيد صالح تسليم و دستگير شد و او را بردند به استانبول .&lt;br /&gt;
 سلطان عثماني  عبدالحميد  به ملاحظه مراتب علميه و سيادت سيد از كشتنش 
درگذشت و سيد را در قفس آهنين محبوس داشت، اين خبر به ايران رسيد. بالاخره 
سيد را به ايران فرستادند و در تهران بر مسند حجت الاسلامي جلوسش دادند.&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
منابع:&lt;br /&gt;- تاريخ بيداري ايرانيان، ص ۵۲&lt;br /&gt;- مكارم الآثار، ج ۵، ص ۱۶۸۵&lt;br /&gt;- تاريخ عراق، ترجمه: دكتر هادي انصاري،  ج یکم ص ۳۴۶&lt;/div&gt;
&lt;div class="col-md-4 override sidebar" dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
    &lt;div class="permlink-meta"&gt;
    &lt;br /&gt;
    &lt;a class="btn-collapse-more collapsed" data-toggle="collapse" href="https://www.balatarin.com/permlink/2018/12/30/5004999#link-voters"&gt;
      
    &lt;/a&gt;
  &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;
&lt;ins class="adsbygoogle ad-horizontal" data-ad-client="ca-pub-7031645305449270" data-ad-slot="9337965255" data-adsbygoogle-status="done" data-language="en" id="above_comments_ad" style="height: 0px; width: 583.15px;"&gt;&lt;ins id="aswift_1_expand" style="background-color: transparent; border: medium none; display: inline-table; height: 0px; margin: 0px; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 583px;"&gt;&lt;ins id="aswift_1_anchor" style="background-color: transparent; border: medium none; display: block; height: 0px; margin: 0px; opacity: 0; overflow: hidden; padding: 0px; position: relative; visibility: visible; width: 583px;"&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/ins&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
</description><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item></channel></rss>