<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" version="2.0">

<channel>
	<title>Only Some Words</title>
	
	<link>http://royaa.net/weblog</link>
	<description>Only Some Words</description>
	<lastBuildDate>Wed, 22 Feb 2012 04:30:39 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/OnlySomeWords" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="onlysomewords" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>سبزی</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/02/21/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%db%8c/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/02/21/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 04:30:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1768</guid>
		<description><![CDATA[فکر نکنین حرف زدن بچه همه‌اش بامزگیه. دیروز این پسر ما بعد از این که چراغ راهنمایی رو نشون داده و پرسیده چیه؟ و من بهش گفتم چراغ سبز شده دیگه می‌تونیم بریم، تمام مسیر ۲۰ دقیقه‌ای رو پشت سر &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/02/21/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%db%8c/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فکر نکنین حرف زدن بچه همه‌اش بامزگیه. دیروز این پسر ما بعد از این که چراغ راهنمایی رو نشون داده و پرسیده چیه؟ و من بهش گفتم چراغ سبز شده دیگه می‌تونیم بریم، تمام مسیر ۲۰ دقیقه‌ای رو پشت سر هم و بدون وقفه تکرار کرد سبزی، سبزی، سبزی!</p>
<p>&nbsp;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/Lrv7dC6FI0I" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/02/21/%d8%b3%d8%a8%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افاضات سپهر</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/02/18/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/02/18/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 07:31:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1765</guid>
		<description><![CDATA[دیگه تا مدت‌ها فکر کنم پیشرفت‌های سپهر بیشترش حرف زدنی باشه. - اگه اسم «ددر» بیاد می‌ره طرف در و کفشش میاره  و می‌گه بیپوشم بیپوشم. و کفش‌های منم میاره و می‌گه «کپش مامانی». - دو سه روز پیش برای &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/02/18/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیگه تا مدت‌ها فکر کنم پیشرفت‌های سپهر بیشترش حرف زدنی باشه.</p>
<p>- اگه اسم «ددر» بیاد می‌ره طرف در و کفشش میاره  و می‌گه بیپوشم بیپوشم. و کفش‌های منم میاره و می‌گه «کپش مامانی».</p>
<p>- دو سه روز پیش برای اولین بار اسم خودش رو درست گفت. قبلا «س» اولش رو نمی‌گفت و می‌گفت «ئِپهر». ولی یهو گفت «سپهر» و خودش هم کلی ذوق کرد و حالا همش می‌گه «سپهرِ مامانی»، «سپهر بابایی»، «سپهر کوچولو»، «سپهر مموش»!</p>
<p>- تازگی یاد گرفته و یه چیزی می‌گه شبیه «کودوم». ولی در واقع می‌خواد بگه خودم. سر آیفون و کامپیوتر که می‌ره من بهش می‌گم نه اینا مال مامانه، برو با اسباب‌بازی خودت بازی کن. حالا هی می‌گه خودم.</p>
<p>- بعضی‌ وقتا می‌ره سراغ کتاب‌های ما و میاره که من بخونم. بعد من ورقش می‌زدم و می‌گفتم ببین این هیچی عکس نداره. کتاب‌های خودت رو بیار برات بخونم. حالا که این کتاب‌های ما رو می‌یاره می‌گه عکس عکس. من اول می‌فهمیدم یه ربطی به حرف من داره ولی نمی‌فهمیدم که خودش چی فهمیده از حرف من. حالا  تازگی کشف کرده‌ام که منظورش اینه که ورق بزن کتابه رو.</p>
<p>- کلمه «می‌خوام» رو حسابی خوب یاد گرفته. دستش که به چیزی نمی‌رسه فوری می‌گه می‌خوام می‌خوام (با تشدید فراوان روی خ) اگه چیزی هم دست من باشه (معمولا در مورد قاشق غذا) که می‌‌خواد خودش بگیره می‌گه «دستم».</p>
<p>- این یکی شاید برای شما بی‌مزه باشه ولی خودم و علیرضا با این یه مورد از همه بیشتر کیف کردیم. امروز و دیروز هر بار بعد از یه مدت تمرکز! و انجام علمیات مربوطه!‌ برگشته می‌گه «عوض».</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/EaTq-uCpi1E" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/02/18/%d8%a7%d9%81%d8%a7%d8%b6%d8%a7%d8%aa-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روتین</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/02/15/%d8%b1%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/02/15/%d8%b1%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Feb 2012 03:17:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1762</guid>
		<description><![CDATA[یکی از چیزایی که تو تربیت بچه خیلی می‌گن داشتن روتینه. بعد از یه مدتی بچه‌داری هم واقعا آدم می‌بینه که چقدر عادت چیز مهمیه. البته این که بچه‌ها این روتین رو یاد می‌گیرن توش شکی نیست ولی اینکه اون &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/02/15/%d8%b1%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از چیزایی که تو تربیت بچه خیلی می‌گن داشتن روتینه. بعد از یه مدتی بچه‌داری هم واقعا آدم می‌بینه که چقدر عادت چیز مهمیه. البته این که بچه‌ها این روتین رو یاد می‌گیرن توش شکی نیست ولی اینکه اون نتیجه‌ای که آدم می‌خواد بده یا نه، یه حرف دیگه‌است.</p>
<p>مثلا روتین شب‌های ما با سپهر اینه که بعد از شام، دست و صورتش رو یه کم تمیز می‌کنیم و مسواک می‌زنیم. بعد می‌ره حموم. بعد از حموم پوشک شب و لباس خواب می‌پوشه. بعد در حالی که دراز کشیده علیرضا براش کتاب می‌خونه. بعد چراغ‌ رو خاموش می‌کنیم و من بهش شیر می‌دم و بعد شب‌به‌خیر می‌گم و من می‌رم و علیرضا می‌خوابونتش.</p>
<p>دیگه حسابی این روتین رو یاد گرفته و شامش که تموم می‌شه بدو بدو می‌دوه جلوی دستشویی. ولی حالا اگه نخوایم ببریمش حموم مثلا وقتی که سرما خورده بود یا یه روز که انقدر روز رو خودش غذا ریخته بود که من ظهر برده بودمش حموم و دیگه دو بار نمی‌‌خواستم ببرمش، بعد از مسواک که می‌خوایم از دستشویی بریم بیرون گریه که حموم حموم!</p>
<p>ولی خب می‌دونه هم که بعد از شیر خوردن نوبت خوابیدنه. اینه که یهو وسط شیر خوردن بدو بدو بلند می‌شه می‌ره چراغ رو روشن می‌کنه می‌ره سر کتاب‌خونه، کتاب میاره که نخواد بخوابه.</p>
<p>و البته یه چیزایی هست که با اینکه هزاران بار تکرار شده بازم چون دوست نداره انجام بده، هیچ آسون‌تر نشده. مثلا لباس پوشیدن، یا غذا خوردن به جز صبحونه (عاشق صبحونه است که البته باید فقط نون و پنیر و شیر موز باشه) که هر دفعه باید کلی شعر بخونیم و توضیح بدیم تا تموم شه.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/ocm36FvKnVg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/02/15/%d8%b1%d9%88%d8%aa%db%8c%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو هفته خستگی</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/02/14/%d8%af%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%ae%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/02/14/%d8%af%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%ae%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 15 Feb 2012 05:13:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1759</guid>
		<description><![CDATA[دو هفته قبل درست اول هفته سپهر تب کرد. با اینکه تبش بالا نبود ولی حالش اصلا خوب نبود. تمام صبح رو گریه کرد و نه شیر می‌خورد و نه می‌خوابید و نه غذا می‌خورد. به دکترش که زنگ زدم &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/02/14/%d8%af%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%ae%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دو هفته قبل درست اول هفته سپهر تب کرد. با اینکه تبش بالا نبود ولی حالش اصلا خوب نبود. تمام صبح رو گریه کرد و نه شیر می‌خورد و نه می‌خوابید و نه غذا می‌خورد. به دکترش که زنگ زدم گفت اشکالی نداره تا یه روز غذا نخوره و دوا هم لازم نیست بدی چون تبش پایینه. ولی خیلی ناآروم بود و من یه مقداری بهش با زحمت قطره استامینوفن دادم. تا اینکه بعدازظهر شیر خورد و خوابید و وقتی بلند شد انگار نه انگار. سرحال سرحال شده بود. کلی خوشحال شدم که خوب شد کوتاه بود. فرداش خودم و علیرضا سرما خوردیم. و چون هر دونفرمون هم سرما خورده بودیم هیچ کدوم هم نتونستیم استراحت کنیم و بعد هم نمی‌شد که سپهر رو از خودمون فاصله بدیم.  دوباره آخر هفته سپهر باز حالت‌های سرماخوردگیش شدید شد. اینبار تب نداشت ولی هی عطسه می‌کرد و آب دماغش می‌اومد که خب چون عادت نداره خیلی اعصابش خورد می‌شد.</p>
<p>خلاصه همین‌طور هنوز سرماخوردگی خودم کامل خوب نشده و خسته هفته بعد شروع شد. علیرضا ۴ روز داشت می‌رفت برای یک کنفرانسی شمال کالیفرنیا. این دفعه به نسبت دفعه قبل که علیرضا نبود چندین و چند درجه کارای سپهر آسون‌تر شده بود. شبا اکثرا خیلی خوب می‌‌خوابه و فقط یه بار بیدار می‌شه. تنها می‌تونم ببرمش حموم. بیرون می‌تونیم بریم بازی کنیم توی پارک و اینا. ولی باز هم تنها بودن حسابی خسته‌ام کرده بود.</p>
<p>این دو هفته پشت سر هم انگار هنوز خستگیش به تنم مونده. از اون مدل‌ها که آدم دلش می‌خواد یکی دو روزی دیر از خواب پاشه و همه روز یا فیلم نگاه کنه یا تو رختخواب کتاب بخونه. ولی خب با بچه دیگه حالا حالاها نمی‌شه از این جور استراحت‌ها کرد. دارم کم کم با شبا یه کم زودتر خوابیدن و یواش یواش کارای عقب مونده رو کردن جبرانش می‌کنم که امیدوارم زود جبران شه.</p>
<p>&nbsp;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/29PIA3Do880" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/02/14/%d8%af%d9%88-%d9%87%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%ae%d8%b3%d8%aa%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ناهار</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/01/31/%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b1-2/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/01/31/%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b1-2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Feb 2012 02:33:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1756</guid>
		<description />
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://royaa.net/weblog/images/20120131-183341.jpg" rel="lightbox[1756]"><img src="http://royaa.net/weblog/images/20120131-183341.jpg" alt="20120131-183341.jpg" class="alignnone size-full" /></a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/rIzRRwUtit0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/01/31/%d9%86%d8%a7%d9%87%d8%a7%d8%b1-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/01/27/%d8%b9%da%a9%d8%b3/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/01/27/%d8%b9%da%a9%d8%b3/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 00:17:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1752</guid>
		<description><![CDATA[دیروز اومدم با تلفنم از سپهر عکس بگیرم پیغام داد که حافظه پر شده. اومدم عکس‌ها و فیلم‌ها رو منتقل کنم به کامپیوترم، اونم می‌گه حافظه‌اش پر شده و هیچی جا نداره. نگاه کردم می‌بینم ۱۷۰ گیگ عکس دارم رو &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/01/27/%d8%b9%da%a9%d8%b3/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز اومدم با تلفنم از سپهر عکس بگیرم پیغام داد که حافظه پر شده. اومدم عکس‌ها و فیلم‌ها رو منتقل کنم به کامپیوترم، اونم می‌گه حافظه‌اش پر شده و هیچی جا نداره. نگاه کردم می‌بینم ۱۷۰ گیگ عکس دارم رو لپ‌تاپم. حالا یه کار دیگه هم اضافه شد که بشینم عکسا رو کپی کنم رو هارد اضافی و از اینجا پاک کنم. البته این کار راحتی نیست برای من. چون اصلا طاقت اینکه همه چیز رو لپ‌تاپ خودم نباشه برام خیلی سخته.</p>
<p>ولی از من می‌شنوین مخصوصا اگه بچه دارین و خیلی ازش عکس می‌گیرین ماه به ماه بشینین و عکسا رو یه نگاهی بکنین و اونایی که اصلا خوب نیست رو پاک کنید، یه تعداد معدودی از اونایی که خوبه رو جدا کنید. اگه اهل چاپ کردن هستید که چاپ کنید اگه هم نه تو فولدرها یا آلبوم‌های جدا بگذارید. وگرنه مثل من چند سال عکستون رو هم جمع می‌شه که دیگه انتخاب کردن بینشون کار حضرت فیله.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/kGXxjKMlKJg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/01/27/%d8%b9%da%a9%d8%b3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از سپهر</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/01/24/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/01/24/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Jan 2012 20:49:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1748</guid>
		<description><![CDATA[- دیروز بارون می‌اومد و یه کم هوا سرد شده بود. تو خونه آشپزی کرده بودم و به همین خاطر پنجره‌ها حسابی بخار گرفته بود. سپهر رفته دم پنجره بعد کشف کرده که می‌تونه رو بخارها شکل بشه. با ذوق &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/01/24/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>- دیروز بارون می‌اومد و یه کم هوا سرد شده بود. تو خونه آشپزی کرده بودم و به همین خاطر پنجره‌ها حسابی بخار گرفته بود. سپهر رفته دم پنجره بعد کشف کرده که می‌تونه رو بخارها شکل بشه. با ذوق می‌گه چشم چشم. (بنده چون خیلی نقاشی‌ام خوبه تنها چیزی که بلدم بکشم چشم چشم دو ابرو ئه. اینه که سپهر هم بسیار به این چشم چشم علاقه داره و به مداد شمعی و کاغذ و نقاشی و هر چیز مربوط می‌گه چشم چشم.)</p>
<p>- یاد گرفته به من بگه مامانی و به علیرضا هم بگه بابایی و فهمیده که اینا موثرتر از مامان و بابای خالیه.</p>
<p>- معمولا وقتی شیر می‌‌خواد می‌گه بغل. بعد که میاد بغل می‌گه شیر. تازگی انگار دیده به صرفه‌تره هر دوتا رو قاطی کنه، می‌گه بغبش. بعضی وقتا هم وقتی می‌گفت شیر من بهش می‌گفتم شیر می‌خوای؟ و می‌گفت بله. حالا انگار فکر می‌کنه بله کلا یه ربطی به شیر داره. می یاد و می‌گه بله بله.</p>
<p>- کم کم داره کلمه‌های پیچیده‌تر و حتی عبارت‌های دو کلمه‌ای رو هم استفاده می‌کنه. قبلا به قورباغه می‌گفت باغه. الان کامل می‌گه قورباغه. دو کلمه‌ای‌هایی که می‌گه یکی نون و منیر (نون و پنیر) که عاشقشه و می‌تونه صبح و ظهر و شب فقط همینا رو بخوره. و یکی دیگه هم توپ بازی و آب بازی.</p>
<p>- بازی مورد علاقه‌اش قایم موشکه. علیرضا می‌ره یه جا قایم می‌شه و من بهش می‌گم بابا کو؟ می‌دوه می‌ره پیداش می‌کنه و بلند بلند می‌گه دالی دالی. این دالی رو هم با یه لهجه‌ای می‌گه که خیلی دوست دارم بتونم ضبط کنم، اگه شد می‌گذارم اینجا.</p>
<p>&nbsp;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/6QjkOdOFdHA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/01/24/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%d9%be%d9%87%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تایپ کتاب جمعه</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/01/20/%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%be-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/01/20/%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%be-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 20:31:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1741</guid>
		<description><![CDATA[نگین پیشنهاد داد که بیایم هرکسی هرچقدر می‌تونه از کتاب جمعه رو تایپ کنه که وقتی پرستو آزاد شد که امیدوارم زود زود باشه خوشحال شه. حتی اگه پرستو رو نمی‌شناسین یا براتون خوشحال کردنش مهم نیست اینکه این متن‌ها &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/01/20/%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%be-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://noonjim.blogspot.com/2012/01/blog-post_8346.html">نگین</a> پیشنهاد داد که بیایم هرکسی هرچقدر می‌تونه از <a href="http://irpress.org">کتاب جمعه</a> رو تایپ کنه که وقتی پرستو آزاد شد که امیدوارم زود زود باشه خوشحال شه. حتی اگه پرستو رو نمی‌شناسین یا براتون خوشحال کردنش مهم نیست اینکه این متن‌ها باشن روی اینترنت خیلی ارزشمنده و تایپ کردن یا ویرایش کردنشون بهانه خوبی هم هست که بخونیشون. برای خود من که خیلی متنی که دارم تایپ می‌کنم جالبه.</p>
<p>باید یه حساب کاربری <a href="http://irpress.org/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%88%D8%B1%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%85&amp;returnto=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C">اینجا</a> باز کنین. <a href="http://irpress.org/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7:%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7">راهنمای</a> خیلی خوبی هم برای شروع کار داره. حتی اگه فقط می‌رسین یه چندتا جمله تایپ کنین هم خوبه. همون چندتا رو تایپ کنید و بعد دوباره متن رو از حالت در حال ویرایش به ناقص برگردونید تا یکی دیگه بقیه‌اش رو تایپ کنه.</p>
<p>پ.ن. بعضی وقتا ممکنه سایتش کند باشه یا بالا نیاد، یه کوچولو صبر کنید درست می‌شه.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/TMJKkjrtkHA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/01/20/%d8%aa%d8%a7%db%8c%d9%be-%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d8%ac%d9%85%d8%b9%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من و آشپزی</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/01/19/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%db%8c/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/01/19/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 06:59:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1738</guid>
		<description><![CDATA[رابطه من و آشپزی هیچ‌وقت خوب نبوده به دلایل زیر: فکر کردن به اینکه چی بپزم خیلی سخته. ۷ روز هفته، تکراری نباشه، خوشمزه باشه، سپهر هم ترجیحا بتونه بخوره که نخوام یه سری هم برای اون غذا درست کنم &#8230; <a href="http://royaa.net/weblog/2012/01/19/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%db%8c/">Continue reading <span class="meta-nav">&#8594;</span></a>]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رابطه من و آشپزی هیچ‌وقت خوب نبوده به دلایل زیر:</p>
<ul>
<li>فکر کردن به اینکه چی بپزم خیلی سخته. ۷ روز هفته، تکراری نباشه، خوشمزه باشه، سپهر هم ترجیحا بتونه بخوره که نخوام یه سری هم برای اون غذا درست کنم و البته سالم باشه و چاق کننده هم نباشه.</li>
<li>مدیریت کردن چیزایی که باید تو یخچال باشه که وقتی هم تصمیم گرفتی چی درست کنی وسایلش تو یخچال باشه خیلی سخته. نمی‌شه هم همیشه همه چی خرید چون خراب می‌شه.</li>
<li>زمان گذاشتن برای اشپزی وقتی سپهر بیداره که سخته. چون هی می‌خواد بیاد تو آشپزخونه و بکن نکن‌ها زیاد می‌شه. می‌مونه شب بعد از خوابیدنش که اون هم یعنی از یکی دو ساعت وقت کتاب خوندن و اینترنت‌گردی مقدار خوبیش رو بگذاری برای کاری که زیاد دوست نداری!</li>
<li>بعدش هم که مصیبت جا دادن باقیمانده‌ها تو یخچال و شستن قابلمه.</li>
</ul>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/pTjLoXBOSgc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/01/19/%d9%85%d9%86-%d9%88-%d8%a2%d8%b4%d9%be%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاى سيب گرم</title>
		<link>http://royaa.net/weblog/2012/01/12/%d9%be%d8%a7%d9%89-%d8%b3%d9%8a%d8%a8-%da%af%d8%b1%d9%85/</link>
		<comments>http://royaa.net/weblog/2012/01/12/%d9%be%d8%a7%d9%89-%d8%b3%d9%8a%d8%a8-%da%af%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Jan 2012 00:28:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>رویا</dc:creator>
				<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://royaa.net/weblog/?p=1731</guid>
		<description />
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://royaa.net/weblog/images/20120112-162757.jpg" rel="lightbox[1731]"><img src="http://royaa.net/weblog/images/20120112-162757.jpg" alt="20120112-162757.jpg" class="alignnone size-full" /></a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/OnlySomeWords/~4/2jyy2GevpHw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://royaa.net/weblog/2012/01/12/%d9%be%d8%a7%d9%89-%d8%b3%d9%8a%d8%a8-%da%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

