<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>آهستان - جانم فدای امام نقی (ع)</title>
	
	<link>http://www.ahestan.ir</link>
	<description />
	<lastBuildDate>Wed, 16 May 2012 03:25:59 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/ahestan-ir" /><feedburner:info uri="ahestan-ir" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><item>
		<title>خدا زنده است</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10587</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10587#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2012 18:39:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دين و اعتقاد]]></category>
		<category><![CDATA[معرفت ديني]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10587</guid>
		<description><![CDATA[انسان مدرن به معنای انسان معتقد به اصالت علم و تجربه، خدا را به آسمان‌ها فرستاد و خودش وظیفه هدایت دنیا و بشر را به عهده گرفت. وظیفه‌ای نه از نوع خلیفة‌الله بودنِ انسان بر روی زمین که در متون دینی آمده؛ که از نوع خداگونه بودن انسان و یا انسان‌محوریِ موجود در متون علمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">انسان مدرن به معنای انسان معتقد به اصالت علم و تجربه، خدا را به آسمان‌ها فرستاد و خودش وظیفه هدایت دنیا و بشر را به عهده گرفت. وظیفه‌ای نه از نوع خلیفة‌الله بودنِ انسان بر روی زمین که در متون دینی آمده؛ که از نوع خداگونه بودن انسان و یا انسان‌محوریِ موجود در متون علمی و فلسفی دوران روشنگری بعد از رنسانس.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نتیجه طبیعی این نگاه به انسان، خداحافظی با وحی و تسلط عقل جدید است. یعنی بشر دوران طفولیتش را سپری کرده و به دوران بلوغش رسیده و دیگر نیازی به دلسوزی و راهنمایی خداوند ندارد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از نگاه انسان مدرن، صحبت کردن از معجزه پیامبران هم دردی را دوا نمی‌کند، امروز معجزه‌ی علم و تکنیک است که دوای دردهای اوست. پیامبران جدیدی هم وظیفه هدایت آدم‌ها را به عهده دارند که همان صاحبان اندیشه، قدرت، صنعت و تکنیک‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته این نگاه معرفتی جدید، الزاما به معنای نابودی دین و مخالفت با آن نیست، دین می‌تواند همچنان به حیاتش ادامه دهد و برای مومنانی که هنوز اسیر خاطرات دوران کودکیشان هستند، لالایی بخواند و یا به عنوان بخشی از تاریخ مورد مطالعه قرار گیرد و یا در لحظات خاصی انسان را به خلسه و هپروت و توهم ببرد. دقیقا به همین خاطر است که علی‌رغم به سر آمدن دوران دین، با انواع و اقسام فرقه‌های عجیب و غریب مخصوصا از نوع عرفانی آن روبرو هستیم، حتی در کشورهای غربی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">از این منظر، بشر همواره در حال پیشرفت و تعالی و تکامل فکری و علمی است و انسان مدرن بیشتر از انسان سنتی می‌فهمد. البته ظاهر کلام، حرف درستی است. چون ظرفیت فکری بشر با گذشت زمان بیشتر و عمیق‌تر شده و ذهن او در زمان حاضر برای پذیرش علوم مختلف و حل معماهای علمی و فنی آماده‌تر از گذشته است. اما در پس این حرف که انسان مدرن بیشتر از سنتی می‌فهمد، نکته‌ای هم نهفته است که پایه‌ و اساس دیانت جدید است؛ آن هم اینکه که این «آیه‌ از کتاب مقدس مدرن» را باید به همه‌ی انسان‌ها حتی پیامبران و امامان و اولیای خدا هم سرایت داد. به عبارت دیگر باید قبول کنیم که انسان مدرن بیشتر و عمیقتر از پیامبر می‌فهمد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اما این گزاره از نگاه یک یهودی، مسیحی و مسلمان قابل قبول نیست. هیچ آدم معتقد مذهبی که به مبانی و اصول عقاید مذهبش ایمان داشته باشد، این را نمی‌پذیرد که بشر امروز بیشتر از پیامبرش می‌فهمد. به عقیده یک مسلمان، پیامبر اسلام داناترین، عاقل‌ترین و حکیم‌ترین مخلوقات خداوند است، هرچند قرنها پیش به دنیا آمده و از دنیا رفته باشد. همین طور سایر معصومین (ع)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابراین دعوا یک دعوای معرفتی است نه دشمنی مذهب با علم و عقل. اشتباه است اگر تصور کنیم که اختلاف بین معرفت دینی و غیردینی و پیروان دو طرف، مثلا بر سر مسائلی چون پیاده کردن احکام دین در جامعه و یا دخالت دین در سیاست است، اختلاف اصلی و مبنایی از این جا نشات می‌گیرد که برخی، معیار قانون، حقوق، تکلیف و خیلی چیزهای دیگر را انسان و عقل او می‌دانند؛ در مقابل گروهی حق قانون گذاری را برای بشر، مختص پروردگار می‌دانند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10587</wfw:commentRss>
		<slash:comments>40</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایمان</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10583</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10583#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 13 May 2012 19:15:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سينما]]></category>
		<category><![CDATA[آندري تاركوفسكي]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژيا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10583</guid>
		<description><![CDATA[خادم کلیسا: شما هم نذری دارید؟ اوژینا: نه. من برای تماشا اومدم! خادم: کسی که اعتقاد نداشته باشه و اهل دعا خوندن نباشه، متاسفانه چیزی گیرش نمیاد اوژینا: چه چیزی قراره نصیبم بشه؟ خادم: هر چیزی که بخواین. تمام چیزهایی که بهش احتیاج دارین. کمترین کاری که باید بکنین اینه که زانو بزنین! اوژینا: نمی‌تونم! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/n.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10584" title="n" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/n.jpg" alt="" width="415" height="311" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خادم کلیسا: شما هم نذری دارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوژینا: نه. من برای تماشا اومدم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خادم: کسی که اعتقاد نداشته باشه و اهل دعا خوندن نباشه، متاسفانه چیزی گیرش نمیاد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوژینا: چه چیزی قراره نصیبم بشه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خادم: هر چیزی که بخواین. تمام چیزهایی که بهش احتیاج دارین. کمترین کاری که باید بکنین اینه که زانو بزنین!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوژینا: نمی‌تونم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خادم: ببینید اون زن‌ها چطور زانو زدن؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوژینا: اونا عادت دارن!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خادم: ایمان دارن!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اوژینا: شاید!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">***</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">یک دیالوگ ماندگار از فیلم «نوستالژیا» ساخته آندری تارکوفسکی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/n1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10585" title="n1" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/n1.jpg" alt="" width="446" height="334" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10583</wfw:commentRss>
		<slash:comments>142</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما همه هفتیم!</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10566</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10566#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 May 2012 17:53:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[سينما]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگ و هنر]]></category>
		<category><![CDATA[فريدون جيراني]]></category>
		<category><![CDATA[هفت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10566</guid>
		<description><![CDATA[فریدون جیرانی بعد از دو سال اجرای برنامه «هفت» فقط دو کلمه درباره‌ی سینمای روشنفکری، طبقه متوسط و برج‌های شمال تهران و &#8230; صحبت کرد که باعث برکناری خودش و تغییر و تحول برنامه هفت شد! تقریبا بیشتر انتقادها و اعتراضات به او، به خاطر این بود که چرا سلیقه‌ی خودش را از رسانه‌ی ملی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">فریدون جیرانی بعد از دو سال اجرای برنامه «هفت» فقط دو کلمه درباره‌ی سینمای روشنفکری، طبقه متوسط و برج‌های شمال تهران و &#8230; صحبت کرد که باعث برکناری خودش و تغییر و تحول برنامه هفت شد! تقریبا بیشتر انتقادها و اعتراضات به او، به خاطر این بود که چرا سلیقه‌ی خودش را از رسانه‌ی ملی به مخاطب القا کرده و سیاست‌های فرهنگی نظام را زیر سوال برده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">انتقاد درستی است، جیرانی در آن برنامه طوری درباره مظلومیت سینمای خصوصی و غیردولتی و به اصطلاح روشنفکری و دگراندیش صحبت کرد که انگار واقعا چنین سینمایی وجود دارد. چون تقریبا تمام فیلمهای ضددولتی و حتی ضدحکومتی در جمهوری اسلامی، با پول و حمایت جمهوری اسلامی ساخته می‌شود! ولی انصافا حق جیرانی این نبود. به نظرم صداوسیما راحت‌ترین راهِ ممکن را برای ساکت کردن معترضان انتخاب کرد. اقدامی که مسبوق به سابقه است و قبلا هم بر سر «پارک ملت» و شهیدی‌فر آمده بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر کمی واقع‌بین باشیم، قبول می‌کنیم که «پارک ملت» و «هفت» از جمله برنامه‌های تلویزیونی بودند که علی‌رغم پخش در ساعات پایانی شب، در جذب مخاطب موفق بودند. حتی در جذب مخاطبانی که با تلویزیون رابطه خوبی نداشتند. قطعا بخشی از این موفقیت مدیون مجریان آن بوده و هست. البته هیچکدام خالی از اشکال نبودند و کسی هم چنین ادعایی ندارد ولی امتیازات و مثبت‌هایشان بیشتر از اشکالات و اشتباهاتشان بود. این اشتباهات را هم می‌شد خیلی نرم و لطیف! برطرف کرد نه با حذف و برکناری و اینقدر تابلو!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تجربه و سابقه‌ی صداوسیما نشان می‌دهد که این قبیل برخوردها صرفا واکنشی زودگذر، نمایشی و برای فرار از پاسخگویی است نه از سر تحلیل و برنامه‌ریزی و نگاه کلان فرهنگی و اجتماعی و نه به معنای تغییر و تحول بنیادی. چون اگر مسئولان صداوسیما واقعا با صحبت‌های جیرانی موافق نباشند، باید علاوه بر «هفت» بسیاری از برنامه‌های دیگرشان را هم تعطیل کنند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جیرانی از توقعات طبقه متوسط گفت و برکنار شد، در حالی که شبانه روز برنامه‌های مختلفی در صداوسیما پخش می‌شوند که زندگی همین طبقه متوسط را تبلیغ می‌کنند! جیرانی برای اثبات ادعای خود به برج‌های شمال تهران اشاره کرد، در حالی که طعم شیرین زندگی در همین برجها هر روز و هر شب در سریال‌های مختلف تلویزیونی برای مخاطب تبلیغ می‌شود!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تاثیر کدام یک بر زندگی و حالت و بیان و کار و تفریح و فرهنگ مردم بیشتر است؟ کدام یک، شیوه زندگی اشرافی و یا فانتزی را تبلیغ می‌کنند؟ صحبت‌های یک مجری یا تبلیغات بازرگانی و نمایش تلویزیونی؟ قبول ندارید که فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی خیلی نرم‌تر و آرام‌تر و عمیق‌تر، فکر و ذکر و زندگی مردم را نشانه گرفته‌اند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«هفت» یک برنامه تخصصی و برای مخاطب خاص بود که با توجه به موضوع جذاب خود، در جذب مخاطبین عام هم موفق بود، ولی سریال‌های تلویزیونی عموما برای مخاطب عام ساخته می‌شوند. برای مخاطبان همه‌ی نقاط مملکت، دور و نزدیک، شهر و روستا، پیر و جوان، کودک و بزرگ، با انواع و اقسام شیوه‌ها و شگردها برای تحت تاثیر قرار دادن آنها. «هفت» حرفی را زد که سریال‌های تلویزیونی دارند به آن عمل می‌کنند! مدیریت صداوسیما اینها را نمی‌داند؟ نمی‌بیند؟ نمی‌فهمد؟ و یا خودش را به ندانستن و ندیدن و نفهمیدن زده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شما خودتان دارید به دورترین نقاط مملکت، شیوه زندگی شمال شهر تهران را آموزش می‌دهید، آن وقت به صحبت‌های جیرانی درباره برج‌های تهران اعتراض دارید؟! این تناقض نیست؟ بیشتر تبلیغات بازرگانی و سریال‌های تولیدی شما در برج‌ها و ساختمان‌های مجلل و درباره زندگی همان اقشار متوسط به بالا و طبقات مرفه و بی‌درد و طلبکار ساخته‌ می‌شود، بعد جیرانی را برکنار می‌کنید؟! آدم‌های مذهبی سریال‌های شما همه معصوم و فرشته و آسمانی و غیرقابل باورند؛ زن‌های چادری شما همه مفلوک و بدبخت و بی‌سواد و بدهکار و جنوب‌شهری هستند؛ زن‌های باسواد و باکلاس شما، همه مدرن و بزک کرده و خوش آب و رنگند؛ مردهای ریش‌دار شما در «لاست انحرافی!» عقب‌مانده و اهل ردصلاحیتند! آن وقت جیرانی را برکنار می‌کنید؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در طول این چند سال اخیر با تلاش شما، با فرهنگ و سنت و آداب و رسوم و آشپزی و خانه‌داری و پزشکی و تاریخ و زندگی همه پادشاهان کشور «کره» آشنا شدیم و همه افسانه‌هایش را باور کردیم، ولی دریغ از یک نگاه جامع و تازه به تاریخ و فرهنگ و سنت کشور خودمان. اینها هم تقصیر جیرانی است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جیرانی لااقل صداقت داشت و حرفش را رک و پوست کنده زد، کاش شما هم کمی صداقت داشتید. کاش فقط یک بار به جای برکنار کردن و ساکت کردن، پاسخگو بودید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10566</wfw:commentRss>
		<slash:comments>106</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جدایی سیمین از نادر!</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10559</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10559#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 May 2012 17:42:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سينما]]></category>
		<category><![CDATA[جدايي نادر از سيمين]]></category>
		<category><![CDATA[دروغ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10559</guid>
		<description><![CDATA[داخل، دادگاه، روز نادر و سیمین رو به دور‌بین نشسته‌اند سیمین: دخترت برات اهمیت نداره؟ آینده دخترت برات مهم نیست؟ نادر: چرا فکر می‌کنی فقط برای تو مهمه؟ قاضی: این همه بچه تو مملکت زندگی می‌کنند. یعنی هیچکدومشون آینده ندارن خانم؟ سیمین: من ترجیح می‌دم بچه‌ام تو این شرایط بزرگ نشه حاج آقا. به عنوان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/A.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10561" title="A" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/A.jpg" alt="" width="347" height="226" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong>داخل، دادگاه، روز</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر و سیمین رو به دور‌بین نشسته‌اند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: دخترت برات اهمیت نداره؟ آینده دخترت برات مهم نیست؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: چرا فکر می‌کنی فقط برای تو مهمه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: این همه بچه تو مملکت زندگی می‌کنند. یعنی هیچکدومشون آینده ندارن خانم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: من ترجیح می‌دم بچه‌ام تو این شرایط بزرگ نشه حاج آقا. به عنوان مادر این حقو دارم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: چه شرایطی؟ چه شرایطی خانم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین سکوت می‌کند و سرش را پایین می‌اندازد. بغض هم می‌کند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong>داخل، خانه راضیه، شب</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر و سیمین کنار هم نشسته‌اند. نادر در حال امضا کردن چک</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین رو به حجت: شما فردا پس فردا، هر وقت شکایتتون رو پس گرفتید تو دادسرا، همون لحظه ما این چک رو به شما می‌دیم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">یکی از اطرافیان: خدا پدر و مادر شما رو بیامرزه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: من فقط یه چیزی بگم قبلش. من فقط می‌خوام خانم ایشون تشریف بیارن، با دخترم. با حضور اینها می‌خوام یه چیزی بگم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین به اطرافش نگاه می کند. حجت راضیه را صدا می‌زند. راضیه و ترمه وارد اتاق می‌شوند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: ببینید من چک‌ها رو نوشتم می‌دم خدمتتون. هیچ مشکلی هم نیست. یه خواهشی داشتم اگه میشه. خانم! شما آدم معتقدی هستید. یه قرآن بیارید قسم بخورید که من باعث افتادن بچه شما شدم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همه به راضیه نگاه می‌کنند. حجت به راضیه اشاره می‌کند. سیمین نگران است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong><span style="color: #000000;"> داخل، آشپزخانه، شب</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه گوشه‌ای ایستاده. اعظم وارد آشپزخانه می‌شود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اعظم: زود بیا. الان شک می‌کنند. طلبکاراش برای این پول نشستن اینجا. آبروریزی نکن</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: من قسم نمی‌خورم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حجت وارد می‌شود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حجت: چرا نمیای پس؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: من شک دارم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حجت: چرا به من نمی‌گی چی شده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: به خدا من به اعظم گفتم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حجت: درست و حسابی به من بگو چی شده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: روز قبلش یه ماشین بهم زد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حجت پریشان می‌شود و شروع می‌کند به زدن خودش!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong>داخل، خانه راضیه، شب</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه با عصبانیت وارد اتاق می‌شود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: خانم برای چی پاشدین اومدین اینجا؟ مگه من نگفتم پول نمی‌خوام؟ مگه نگفتم حرومه؟ چرا با زندگی من اینطوری کردین؟ اصلا چرا از اول این بازی رو شروع کردین؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر با تعجب به سیمین نگاه می‌کند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: ناراحت نباش عزیزم. مشکلی نیست. ما یه شب دیگه مزاحم می‌شیم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: نه دیگه لازم نیست بیاین. دیگه بسه. چرا حقیقتو به شوهرت نمی‌گی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: کدوم حقیقت؟ چی شده؟ یکی بگه اینجا چه خبره؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: هیچی نیست. پاشو بریم. الان اینا ناراحتن</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: چی چیو بریم؟ کجا بریم؟ خانم چیو می‌خواستی بگی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: بریم خودم همه چیو می‌گم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: نه خیر. همینجا همه چی باید روشن بشه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین آماده رفتن می‌شود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: بشین ببینم. خانم چی شده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: ببین. الان اینا تو شرایط خوبی نیستند. اینو می‌فهمی؟ پاشو بریم خودم برات توضیح می‌دم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: آره براش همه رو توضیح بده. بگو که از روز اول این بازی رو خودت شروع کردی. بگو که بهم چه چیزایی گفتی؟ چه قول‌هایی دادی؟ مگه من پول حروم ازت خواسته بودم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: این چی می‌گه سیمین؟ تو چکار کردی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین (با دستپاچگی) : هیچی. باور کن هیچی نشده. من فقط می‌خواستم کمکش کنم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: کی ازت کمک خواسته بود؟ من؟ شوهرم؟ تو اومدی اینجا نشستی گفتی تقصیر شوهرمه، ما وظیفه داریم که به شما کمک کنیم. یادت رفته؟ شوهرم بدهکار بود، گول حرفای تو رو خورد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: یعنی چی؟ چرا واضح حرف نمی‌زنین؟ سیمین این چی میگه؟ یعنی تو اومدی همه گناها رو انداختی گردن من؟ تو به من دروغ گفتی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: باور کن این طوریا نیست. قضیه اش مفصله. بریم برات توضیح می‌دم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: تو برای چی این مدت بهم دروغ گفتی؟ خانم این بهت چی گفت؟ اصلا چی شد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: یه ماشین بهم زد. پدر شما ول کرده بود رفته بود تو کوچه. من چادر سرم کردم برم دنبالش. داشت از اون ور خیابون می‌اومد اینور خیابون. من دویدم برم بگیرمش ماشین بهش نزنه، یه ماشین زد به خودم. شبش هم دردم شروع شد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: یعنی به خاطر پرت کردن من نبوده؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: از همون شبی که ماشین بهم زد، درد داشتم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: خوب چرا اینا رو تو دادگاه نگفتین؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: به خدا من نمی‌خواستم اینطوری بشه. بیمارستان بودم که خانمتون اومد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: ولی تو هم پرتش کردی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: خانمتون اومد ملاقاتم. من همه چیو همونجا براش تعریف کردم. گفتم که شک دارم. ولی خانمتون بهم گفت نمی‌خواد به تصادف فکر کنی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر رو به سیمین: آخه چرا؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: خوب تو هم پرتش کرده بودی. اینم شک داشت که کار تصادف باشه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: نه من که گفتم از همون شبِ تصادف درد داشتم. قبل از پرت شدن هم بچه تکون نمی‌خورد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: ولی تو شک داشتی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: شما ازم خواستی که به تصادف فکر نکنم و چیزی درباره‌اش به کسی نگم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: چرا؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: می‌گفت اینجوری بهتره. می‌گفت زندگیش درست میشه. می‌گفت شوهرش راضی میشه که به خاطر این مشکلات، کوتاه بیاد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: دروغ میگی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: گفتی شوهرم باید سرش به سنگ بخوره</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: دروغ میگی. همه اینا دروغه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راضیه: من دروغ نمی‌گم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین رو به نادر: ببین من فقط می‌خواستم مشکلات تو رو حل کنم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر ساکت و آرام می‌شود. سرش را به دیوار تکیه می‌دهد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: من &#8230; من&#8230; من فقط می‌خواستم در این موقعیت، تو متوجه اشتباهت بشی و تصمیمت رو برای رفتن بگیری. همین. من که نمی‌خواستم بهت دروغ بگم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر همچنان ساکت است. چند لحظه بعد از جایش بلند می‌شود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر رو به دخترش: پاشو بریم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر چک را به حجت می‌دهد و از خانه خارج می‌شود</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong>داخل ماشین، شب</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: پس اون پول رو هم تو برداشته بودی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین سرش را پایین می‌اندازد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: آخه چرا؟ چرا یه زن دیگه رو بدنام کردی؟ چرا به من دروغ گفتی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: می‌خواستم زنه رو بندازی بیرون. بعد بفهمی اگه من نباشم، نگه‌داری پدرت چقدر سخته. من که نمی‌خواستم این همه مشکلات بعدی پیش بیاد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: که چی بشه؟ خوب یکی دیگه رو می‌آوردم از بابا نگه‌داری کنه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: بالاخره خسته می‌شدی. بعد می‌فهمیدی که بهترین راه اینه که بابات رو ببری آسایشگاه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر: بعدم لابد با تو می‌اومدم خارج! چقدر خوش خیالی. مگه من از روز اول بهت نگفتم اصلا به خاطر پدرمه که نمیام؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong><span style="color: #000000;">داخل، دادگاه، روز</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نادر و سیمین و ترمه رو به دوربین و قاضی نشسته‌اند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: پدر و مادرت گذاشتن خودت تصمیم بگیری که از این به بعد می‌خوای با کدومشون زندگی کنی؟ با بابات می‌خوای باشی یا با مامانت؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه جواب نمی‌دهد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: تصمیمتو گرفتی یا نه؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه: بله</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه بغض می‌کند. چشمانش پر از اشک می‌شود اما حرفی نمی‌زند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: چی شد بالاخره دخترم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه: الان باید بگم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: اگه هنوز فکراتو نکردی &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه: چرا فکرامو کردم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: خوب. می خوای پدر و مادرت برن بیرون. سختته؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه: نه. سختم نیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قاضی: خوب پس بگو</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ترمه: من هم بابام رو دوست دارم، هم مامانم رو. نمی خوام از هم جدا بشن. می‌خوام هردو اینجا زندگی کنند. ولی اگه مادرم می‌خواد بره، من نمی‌تونم باهاش برم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">این، روایت دوم از فیلم. حالا روایت سومی هم هست:</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><strong><span style="color: #000000;">داخل، خانه نادر، روز</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین: ببین نادر! من دیشب فیلم «جدایی نادر از سیمین» رو دیدم. تصمیمم عوض شد. دیگه نمی‌خوام برم. می‌خوام همینجا زندگی کنم. دخترم رو هم همینجا تربیت کنم. بهتره جلوی مشکلات رو از همین اول بگیریم. اگه من تو رو به دادگاه نکشونم، اون مسائل بعدی هم پیش نمیاد. نه بچه‌ای سقط میشه، نه دعوایی پیش میاد و نه اون همه دروغ گفته میشه! ما هم دروغ نمی‌گیم. اصلا هر کسی باید خودش سعی کنه دروغ نگه. شرایط رو ما می‌سازیم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سیمین و نادر و ترمه به هم لبخند می‌زنند</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«پایان»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10559</wfw:commentRss>
		<slash:comments>156</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ذغال و مداد رنگی</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10552</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10552#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 May 2012 17:04:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات كودكي]]></category>
		<category><![CDATA[ذغال]]></category>
		<category><![CDATA[مداد رنگي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10552</guid>
		<description><![CDATA[همیشه با زینب، سر جمع و جور کردن وسایلش دعوا دارم. معمولا وقتی از مدرسه برمی‌گردد، کیف و کتاب و دفتر و لباس و مقنعه و چادرش را پهن می‌کند وسط اتاق. محمدحسین هم از فرصت استفاده می‌کند و مثل گربه‌ای که در کمین شکار است، می‌پرد روی کتابها و دفترهای زینب. یا پاره می‌کند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همیشه با زینب، سر جمع و جور کردن وسایلش دعوا دارم. معمولا وقتی از مدرسه برمی‌گردد، کیف و کتاب و دفتر و لباس و مقنعه و چادرش را پهن می‌کند وسط اتاق. محمدحسین هم از فرصت استفاده می‌کند و مثل گربه‌ای که در کمین شکار است، می‌پرد روی کتابها و دفترهای زینب. یا پاره می‌کند یا یادگاری می‌نویسد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گاهی عیال که ناراحتی من را می‌بیند، می‌گوید: «زیاد سر به سرش نگذار. بچگی های خودت یادت رفته؟ اصلا ما بهتر بودیم؟»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">راست می‌گوید. من وضعیت بهتری نداشتم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*****</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">امروز مثل همیشه، زیپ کیف مدرسه‌ی زینب باز بود. محمدحسین هم طبق معمول رفت سراغ کیف و همه کتاب‌ها و دفترها و مدادرنگی‌ها را ریخت بیرون. یک‌دفعه دیدم که انواع و اقسام مداد رنگی روی فرش پخش شده. یک لحظه یاد خودم افتادم و گفتم: «ما فقط یک جعبه‌ی کوچک مداد رنگی داشتیم. از آن شش تایی‌ها. آن‌هم برای یک سال تحصیلی. اگر هم جعبه‌ی دیگری گیرمان می‌آمد، دست بهش نمی‌زدیم، می‌گذاشتیمش کنار تا سال دیگر. ولی بچه‌های امروز چند جعبه‌ی مداد رنگی ۶ تایی و ۱۲ تایی و ۲۴ تایی دارند. تازه جوابگوی یک سالشان هم نیست!»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خانم گفت: «باز وضعیت تو بهتر از ما بوده. ما چندتا خواهر و برادر مجبور بودیم فقط از یک جعبه‌ی کوچک مدادرنگیِ شش تایی به طور مشترک استفاده کنیم! ۳ نفر، یک جعبه، یک سال تحصیلی! خودم، خواهرم و برادرم!»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دیدم راست می‌گوید. من نسبت به آنها وضعیت بهتری داشتم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*****</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من عاشق خاطره تعریف کردن پدرم از روزهای کودکیش هستم. مخصوصا وقتی از سختی‌های زندگی در آن سال‌ها می‌گوید. چند بار تا حالا درباره ذغال و شلوارِ پاره‌اش خاطره تعریف کرده. تا حالا هم تکراری نشده، هنوز تازه‌ی تازه است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ظاهرا یک روز شلوار مدرسه‌اش پاره شده بود، مادرش (یعنی مادر بزرگ من) چون نخ سیاه‌ در خانه نداشت، با نخی سفید، پارگیِ شلوار سیاه پدر را پنهان کرد! آن‌هم نه با نخ معمولی، که با نخ‌هایی که آن روزها برای بستن کیسه‌های برنج و یا پیچیدنِ پاکت‌های میوه و حبوبات از آن استفاده می کردند؛ و یک جوالدوز! بعد زغالی برداشت و کشید روی شلوار تا سفیدی نخ معلوم نشود و بابا پیش بقیه دانش‌آموزان مدرسه خجالت نکشد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هروقت که این خاطره را از زبان پدرم می‌شنوم، غمش را و بغضش را بعد از سال‌ها، حس می‌کنم. بعد غم‌های خودم یادم می‌رود. چرا که من نسبت به دوران پدرم، وضعیت بهتری داشتم، اصلا پادشاهی کرده‌ام!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10552</wfw:commentRss>
		<slash:comments>81</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روشنفکرانی از جنس برادر حاتم طایی!</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10531</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10531#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 May 2012 16:03:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[اينترنت]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سياست]]></category>
		<category><![CDATA[اميرخاني]]></category>
		<category><![CDATA[جلال آل احمد]]></category>
		<category><![CDATA[شريعتي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10531</guid>
		<description><![CDATA[چند روز پیش دوستی در گوگل پلاس نوشته بود که: «دانشگاه، حماقت سطح بالا را می‌سازد و رسانه حماقت سطح پایین!» قصد توهین ندارم. خودم دانشگاهی هستم و اهل رسانه‌. شکی نیست که این عبارت، کمی غلو به همراه دارد ولی در باطن خود، حقیقتی را فریاد می‌زند که برای درکش، هم باید در فضای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/seye_mahmoud_javadi.jpg"><img class="aligncenter" title="seye_mahmoud_javadi" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/seye_mahmoud_javadi.jpg" alt="" width="284" height="403" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چند روز پیش دوستی در گوگل پلاس نوشته بود که: <span style="color: #0000ff;">«دانشگاه، حماقت سطح بالا را می‌سازد و رسانه حماقت سطح پایین!»</span> قصد توهین ندارم. خودم دانشگاهی هستم و اهل رسانه‌. شکی نیست که این عبارت، کمی غلو به همراه دارد ولی در باطن خود، حقیقتی را فریاد می‌زند که برای درکش، هم باید در فضای دانشگاه نفس کشید و هم در محیط رسانه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته من فکر می‌کنم که منظور اصلی گوینده از چنین عبارتی، مخالفت با کلیت دانشگاه و رسانه نیست، شاید می‌خواهد این نکته را به ما گوشزد کند که اگر این دو، از مسیر و هدفی که برایش در نظر گرفته‌‌اند، منحرف شوند؛ و اگر فقط به ظاهرش و مدرکش اکتفا شود، چیزی باقی نمی‌ماند جز پوسته‌ای برای پنهان ماندن زیر آن ظاهر زیبا و بعد هم ژستی، ادایی، تظاهری به علم، دانش و یا رسانه!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اتفاقا همه مشکلات ما در جامعه با آدم‌هایی است که فقط تظاهر می‌کنند به علم، دانش، منطق، رسانه، حرفه‌ای بودن، روشنفکر بودن، فرهنگی بودن، هنرمند بودن، متفاوت بودن و &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">و متاسفانه امکان جولان دادن این آدم‌های <span style="color: #0000ff;">«جوگیر و بی‌درد»</span> هم، توسط همین دانشگاه و رسانه، برایشان فراهم می‌‌شود. یعنی از راه مدرک و کارت خبرنگاری و یا سردبیری یک سایت و یا یک وبلاگ قارچی! با دو روز وب‌گردی و سرگردانی در شبکه‌های اجتماعی، توهم برشان می‌دارد که استاد رسانه‌اند و زبان رسانه را می‌فهمند؛ بعد <span style="color: #0000ff;">«تحلیل‌هایی آبکی»</span> می‌نویسند که نه تنها خالی از منطق و صداقت است، که انواع و اقسام <span style="color: #0000ff;">«تهمت و برچسب و اهانت»</span> هم قاطیش هست برای بدنام کردن آدم‌های دیگر. البته <span style="color: #0000ff;">«سخیف‌نویسی‌های یک نوجوان جویای نام»</span> کی و کجا می‌تواند باعث بدنامی و لکه‌دار شدن بزرگان شود؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.teribon.ir/archives/102355" target="_blank" class="broken_link">مطلبی در سایت تریبون منتشر شده</a> (در پاسخ به <a href="http://www.teribon.ir/archives/101512" target="_blank">یک نوشته‌ی پر از اشتباه دیگر</a>) ظاهرا به قصد دفاع از روشنفکری، اما در باطن علیه روشنفکر و روشنفکری؛ البته اگر از آن تعریف کلیشه‌ای دست برداریم و روشنفکر را کسی بدانیم که اهل اندیشه، تفکر و منطق است نه اهل تعصب، کوته‌بینی و فحاشی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مطلب مذکور با اینکه چنان ادعای بزرگی دارد، اما به شدت خالی از همه‌ی ملزومات روشنفکری است. آنقدر تهی که ارزش پاسخ گفتن ندارد. چون منطق ندارد. به کجایش باید جواب داد؟ اصلا توجه به چنین مطالبی، یعنی ارزش قائل شدن و اعتبار بخشیدن به آن‌ها. پس نوشته من، نقد آن مطلب نیست، فقط گلایه‌ای است از همه کسانی که محیط رسانه را با چنین مطالب بیهوده‌ و کم‌ارزشی آلوده می‌کنند و فرصت اهانت به فرهنگ و هنر و دین و حوزه و روحانیت و &#8230; را فراهم می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">«دهه‌ی دعوا»</span> بر سر شریعتی، سالهاست که گذشته. خیلی قبل‌تر از آنکه این <span style="color: #0000ff;">«نوجوانان جویای نام»</span> پا به عرصه گیتی و رسانه بگذارند! یک زمانی «شریعتی دوستی» یک ژست دانشجویی و یا روشنفکری بود، اما حالا نه. امروز بحث مخالفت برخی روحانیون با شریعتی و یا شریعتی با روحانیون، آنقدر تکراری و نخ‌نما و بی‌فایده شده که کمتر کسی درباره آن می‌نویسد. امروز اگر بحثی هست، نقد آثار و اندیشه‌های دکتر است درباره سیاست، دین، دموکراسی، زن و &#8230; حال اگر کسی ناگهان مثل <span style="color: #0000ff;">«اصحاب کهف»</span> از غار بی‌خبری بیرون می‌آید و دوباره سراغ آن بحث‌های تاریخ مصرف گذشته می‌رود، مثل این می‌ماند که در شهر تهران به جای مترو از الاغ استفاده کند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همان قدر که آن دعوا قدیمی شده، فحش دادن به حوزه و روحانیت هم تکراری شده (مخصوصا به بهانه دوستیِ شریعتی) حوزه و حوزیان از نقد مبرا نیستند، ولی نه به بهانه نوشتن یک مطلب کودکانه‌ی پر از تناقض درباره روشنفکری و یا شریعتی. آیا دعوا بر سر فرد است یا اندیشه؟ آیا دعوا این است که سالها پیش برخی مخالف یک «فرد» بودند یا مهم این است که دوباره چنان شرایطی فراهم نشود و خودمان هم دیگران را تکفیر نکنیم؟ کسی که چنان با آب و تاب از روشنفکری دم می‌زند، لااقل خودش باید کمی روشنفکر باشد و اهل تفکر. نه اینکه در تناقض‌نامه‌اش، انواع و اقسام تهمت‌ و اهانت‌ و دروغ‌ را درباره حوزه و روحانیت و یا نویسندگان انقلاب بنویسد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تناقض آنجاست که چنین آدمهایی در زندگی فردی و اجتماعی حتی به حرف خودشان هم پایبند نیستند. مثلا بعد از گذشت سال‌ها هنوز از مخالفت برخی روحانیون سنتی با شریعتی ناراحت هستند و به این بهانه، به کلیت حوزه و روحانیتِ امروز اهانت می‌کنند، اما در عرصه سیاست زیر چتر جبهه‌ای می‌روند که <a href="http://www.ahestan.ir/?p=10061" target="_blank">رهبر معنوی آن، از مخالفان سرسخت شریعتی بود! </a>و یا از تهمت زدن و برچسب زدن گلایه می‌کنند، اما در رسانه‌های خود بیشترین اهانت‌ها و برچسب‌ها را به دیگران نسبت می‌دهند! از آزاداندیشی و روشنفکری دم می‌زنند، اما ذره‌بین به دست، دنبال اساتید، نویسندگان، هنرمندان و روشنفکران دینی و انقلابی مملکت می‌گردند تا مبادا علیه جناح آنها حرفی بزنند! (قبلا منتظر بودند تا کسی علیه دولت و شخص احمدی‌نژاد حرف نزند!) از تعصب و تحجر و جزمیت و <span style="color: #0000ff;">«مغزسنگی»</span> گلایه می‌کنند، اما تحمل کمترین صدای مخالفی را حتی در اردوگاه سیاسی خودشان هم ندارند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">انتقاد</span> به حوزه و روحانیت <span style="color: #0000ff;">«لیاقت و جایگاه می‌خواهد.»</span> کسی که هنوز نمی‌داند در حوزه چه خبر است و چه چیزی تدریس می‌شود و مزخرفات صد سال پیش منورالفکران را بلغور می‌کند، یا خودش را به حماقت زده و یا دیگران را احمق فرض کرده است!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">همین <span style="color: #0000ff;">«حوزه خنثی و بی‌خاصیت!»</span> بوده که در طول قرن‌های متمادی و در سخت‌ترین شرایط از مذهب و سیاست شیعه و سرزمین و ناموس ما دفاع کرده و بلای جان استعمار و استعمارگران بوده تا جایی که دکتر شریعتی می‌گوید پای هیچ قرارداد ننگین استعماری امضای یک روحانی دیده نمی‌شود، اما امضای من و شما آقای دکتر و مهندس چرا!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اشتباه نشود، این مطلب کوبیدن دانشگاهیان و روشنفکران به بهانه دفاع از حوزویان نیست، حرفم این است که اصلا دوران چنین دو‌قطبی‌هایی سپری شده. تحجر و عقب ماندن از زمان، که به پوشیدن قبا و عبا نیست، خیلی‌ها با پوشیدن کت و شلوار و کراوات از زمان عقب می‌مانند. <span style="color: #0000ff;">حتی با Adobe Premier و Studio Max</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">انتقاد</span> به رضا امیرخانی هم <span style="color: #0000ff;">«لیاقت و جایگاه می‌خواهد.»</span> آدمی که امیرخانی را <span style="color: #0000ff;">«جوان جویای نام»</span> می‌نامد، لطف کند صفحه‌ی اول شناسنامه‌‌ی خودش را منتشر کند تا ببینیم متولد چه سالی هست؟! اصلا دوران نوجوانیش را طی کرده و به جوانی پای گذاشته؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">شریعتی و جلال آل احمد و امیرخانی و &#8230; شناسنامه‌ای دارند. شناسنامه آنها آثارشان است. آنها را از روی شناسنامه‌شان نقد می‌کنند. شناسنامه‌ی مدعیان کجاست؟ چند سطر داستان و یا رمان نوشته‌اند؟ چه حرف مهم و تاثیرگذاری از خود به یادگار گذاشته‌اند؟ چه تاثیری در عالم روشنفکری و نویسندگی داشته‌اند؟ مگر نقد آثار دیگران، مثل بیانیه و شبنامه‌ی سیاسی رسانه‌ی محترمتان است که بگویید جلال خوب است و امیرخانی بد؟ جلال خیلی مهم است و امیرخانی اصلا مهم نیست؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر نقد دیگران تا این حد ساده و دبستانی بود، امروز نه نامی از جلال و شریعتی بود و نه امیرخانی و سید مهدی شجاعی اینقدر محبوب می‌شدند. پس خیال نکنید که خوانندگان و کاربران رسانه، همه اسیر حماقت تولیدی رسانه‌ی شما هستند! نه خیر. این ژست‌ها به شما نمی‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong> توضیح:</strong></span><span style="color: #0000ff;"> کلمات، عبارات و توهین‌های داخل گیومه در این متن، عینا (و یا با مختصری تغییر) از <a href="http://www.teribon.ir/archives/102355" target="_blank" class="broken_link">همان مطلب </a>آورده شده که علیه حوزه، روحانیت و امیرخانی استفاده شده، آن هم به قصد دفاع از آزاداندیشی و تفکر و مخالفت با توهین و اهانت! حالا خودتان قضاوت کنید.</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ظاهرا مطلب مذکور حذف شده. <a href="http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:4xqK8mA_STwJ:www.teribon.ir/archives/102355+&amp;cd=1&amp;hl=en&amp;ct=clnk&amp;client=firefox-a" target="_blank" class="broken_link">از اینجا می توانید بخوانید</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10531</wfw:commentRss>
		<slash:comments>99</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شعارهای دهه ۶۰ روی دیوار خانه ما</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10513</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10513#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 05 May 2012 17:56:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انقلاب اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[تاريخ]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دفاع مقدس]]></category>
		<category><![CDATA[شخصي]]></category>
		<category><![CDATA[عكس و تصاوير]]></category>
		<category><![CDATA[ابيانه]]></category>
		<category><![CDATA[ايلام]]></category>
		<category><![CDATA[كله قطار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10513</guid>
		<description><![CDATA[در اولین روزهای بعد از تعطیلات نوروزی، یکی دو مطلب درباره زندگیم در روستاهای محروم ایلام و خاطراتی از سال‌های دهه ۶۰ نوشتم. نوروز امسال که بعد از گذشت سال‌ها به این روستاها رفتم، نکته جالبی توجهم را جلب کرد، آنهم شعارهای انقلابی روی دیوار خانه‌مان بود که بعد از این همه سال هنوز زنده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">در اولین روزهای بعد از تعطیلات نوروزی، <a href="http://www.ahestan.ir/?tag=%D9%83%D9%84%D9%86%DA%AF-%D8%A8%D8%B1" target="_blank">یکی دو مطلب</a> درباره زندگیم در روستاهای محروم ایلام و خاطراتی از سال‌های دهه ۶۰ نوشتم. نوروز امسال که بعد از گذشت سال‌ها به این روستاها رفتم، نکته جالبی توجهم را جلب کرد، آنهم شعارهای انقلابی روی دیوار خانه‌مان بود که بعد از این همه سال هنوز زنده بودند&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آن سال‌ها معلم‌های روستا، هم معلم بودند، هم روحانی، هم جهادی، هم بسیجی، هم نماد و نماینده‌ی فرهنگ انقلاب در روستا. شعارهای زیر هم یادگاری است از آن سال‌ها و آن معلم‌ها.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اینجا روستای <span style="color: #0000ff;">«کله قطار»</span> است.  محل زندگی و سکونت ما در سال ۶۶ البته این دیوارنوشته‌ها را معلم‌هایی که قبل از ما ساکن این روستا بودند، از خود به یادگار گذاشته‌اند.</p>
<div id="attachment_10515" class="wp-caption aligncenter" style="width: 465px"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-612.jpg"><img class="size-full wp-image-10515" title="Picture 612" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-612.jpg" alt="دعای شبانه روزی مردم در آن سال‌ها: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار" width="455" height="341" /></a><p class="wp-caption-text">دعای شبانه روزی مردم در آن سال‌ها: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار</p></div>
<div id="attachment_10516" class="wp-caption aligncenter" style="width: 328px"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-613.jpg"><img class="size-full wp-image-10516" title="Picture 613" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-613.jpg" alt="درود بر شهیدان " width="318" height="411" /></a><p class="wp-caption-text">درود بر شهیدان</p></div>
<div id="attachment_10517" class="wp-caption aligncenter" style="width: 454px"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-611.jpg"><img class="size-full wp-image-10517" title="Picture 611" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-611.jpg" alt="رفسنجانی ذخیره انقلاب است" width="444" height="332" /></a><p class="wp-caption-text">رفسنجانی ذخیره انقلاب است</p></div>
<div id="attachment_10518" class="wp-caption aligncenter" style="width: 453px"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-614.jpg"><img class="size-full wp-image-10518" title="Picture 614" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-614.jpg" alt="هیهات من الذله" width="443" height="330" /></a><p class="wp-caption-text">هیهات من الذله</p></div>
<div id="attachment_10519" class="wp-caption aligncenter" style="width: 441px"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-077.jpg"><img class="size-full wp-image-10519" title="Picture 077" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-077.jpg" alt="این عکس مربوط به همان سال‌هاست. من و برادرم در حیات خانه و مدرسه!" width="431" height="352" /></a><p class="wp-caption-text">این عکس مربوط به همان سال‌هاست. من و برادرم در حیات خانه و مدرسه!</p></div>
<p style="text-align: center;" dir="RTL">*****</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">عکس زیر را هم سال گذشته در ابیانه گرفتم. یاد و خاطره شهید رجایی روی دیوارهای ابیانه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-394.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10520" title="Picture 394" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-394.jpg" alt="" width="422" height="346" /></a></p>
<div id="attachment_10521" class="wp-caption aligncenter" style="width: 416px"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-390.jpg"><img class="size-full wp-image-10521" title="Picture 390" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Picture-390.jpg" alt="این هم تابلوی مخابرات ابیانه که کنار خیابان افتاده بود. ظاهرا این جور تابلوهای قدیمی در برابر قدمت ابیانه حرفی برای گفتن ندارند!  " width="406" height="304" /></a><p class="wp-caption-text">این هم تابلوی مخابرات ابیانه که کنار خیابان افتاده بود. ظاهرا این جور تابلوهای قدیمی در برابر قدمت و تاریخ ابیانه حرفی برای گفتن ندارند!</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10513</wfw:commentRss>
		<slash:comments>28</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک روز در نمایشگاه کتاب</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10482</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10482#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2012 06:45:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[كتاب]]></category>
		<category><![CDATA[نمايشگاه كتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10482</guid>
		<description><![CDATA[غرفه اول -          آقا ببخشید. کتاب خوراکی دارید؟ -          بله.‌ چند تا تقدیم کنم؟ -          سه تا لطفا -          می خورید یا می‌برید؟ -          یکی رو می خورم دو تا هم می‌برم -          پسر! یه کتاب خوراکی بده خدمت آقا. دو تا هم بسته بندی کن. ببخشید نوشابه هم میل دارید؟ -          نه دلستر لطفا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه اول</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          آقا ببخشید. کتاب خوراکی دارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          بله.‌ چند تا تقدیم کنم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          سه تا لطفا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          می خورید یا می‌برید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          یکی رو می خورم دو تا هم می‌برم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          پسر! یه کتاب خوراکی بده خدمت آقا. دو تا هم بسته بندی کن. ببخشید نوشابه هم میل دارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          نه دلستر لطفا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/amir_malek_salehi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10485" title="amir_malek_salehi" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/amir_malek_salehi.jpg" alt="" width="400" height="306" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه دوم</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آقا ببخشید کتاب «خرمگس» رو دارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله. بفرمایید. اینم کتاب خرمگس با خدمات پس از فروش و ضمانت یکساله. کارش حرف نداره. کتاب رو باز کنید، بذارید وسط اتاق. خرمگس‌ها می شینن روی صفحاتش، به محض نشستن، کتاب خودش بسته میشه و خرمگس هم هضم میشه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/a.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10486" title="a" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/a.jpg" alt="" width="409" height="310" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه سوم</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من دنبال کتابی می‌گردم که شبها با خوندنش خوابم ببره. از این کتابا ندارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span id="more-10482"></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چرا. فکر کنم بتونم کمکتون کنم. این جدیدترین اثر ماست. قبل از خواب کتاب رو باز کنید. بذارید بالای سرتون. یه قصه براتون تعریف می‌کنه تا خوابتون ببره. زمانش رو خودتون می‌تونین تنظیم کنین. ۶ ماه هم ضمانت داره</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/hadi_karimpor.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10487" title="hadi_karimpor" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/hadi_karimpor.jpg" alt="" width="281" height="398" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه سینما</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من دنبال کتاب تاریخ سینما می‌گردم. میشه کمکم کنید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله خواهش می کنم. بفرمایید. این لیست آثار ماست. فساد و  سینما. سینما و فساد. فسادهای سینما. سینماهای فاسد. مفسدان سینما . مفسدین سینما</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Ali_Pakdel.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10494" title="Ali_Pakdel" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/Ali_Pakdel.jpg" alt="" width="400" height="291" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه جریان شناسی معاصر</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آقا کتابی درباره جبهه بووووووووق دارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله. اصلا انتشارات ما انتشارات بوقه. همه کتابهای ما هم درباره جبهه بوقه. مثل کتاب جبهه بووووق و فتنه. جبهه بووووق و هفته اول فتنه. جبهه بووووق و هفته دوم فتنه. جبهه بووووق و هفته سوم فتنه. جبهه بووووق و هفته چهارم فتنه. جبهه بووووق و ماه اول فتنه. جبهه بووووق و سال اول فتنه. جبهه بووووق و ساکتین فتنه. جبهه بووووق و کاسبین فتنه. جبهه بووووق و راکبین فتنه. جبهه بووووق و مارقین فتنه. جبهه بووووق و قاسطین فتنه. جبهه بووووق و دوران پسافتنه. جبهه بووووق و پساساختارگرایی فتنه. جبهه بووووق و ترمینولوژی فتنه. جبهه بووووق و پشت صحنه فتنه. جبهه بووووق و فتنه آینده. جبهه بووووق و راههای از میان برداشتن رقبا. جبهه بووووق و راههای به دست آوردن قدرت. جبهه بووووق و اخلاق انتخاباتی. جبهه بووووق و رقابت سالم. جبهه بووووق و مدرنیته. چند اثر دیگه هم تا روز آخر نمایشگاه قراره دستمون برسه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/abolfazl_mohtarami.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10488" title="abolfazl_mohtarami" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/abolfazl_mohtarami.jpg" alt="" width="310" height="248" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه سیاست و جامعه شناسی</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ببخشید کتاب جامعه شناسی جریان انحرافی رو دارید؟ همین که تازه چاپ شده؟ به من گفتند اینجا می‌تونم پیداش کنم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">داشتیم ولی همه نسخه‌هاش روز اول نمایشگاه تمام شد، باید منتظر چاپ دوم باشید ولی کتابهای دیگه ای هم درباره جریان انحرافی داریم. مثل جریان انحرافی و انحراف. جریان انحرافی و جن منحرف. جریان انحرافی و مرتاض هندی. جریان انحرافی و چراغ جادو. جریان انحرافی و جادوگر بزرگ. جریان انحرافی و چهل دزد بغداد. جریان انحرافی و علی بابا. جن‌های انحرافی. مرتاض انحرافی. جادوگر انحرافی. رییس منهای جریان انحرافی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/mehdi_tamizi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10489" title="mehdi_tamizi" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/mehdi_tamizi.jpg" alt="" width="324" height="458" /></a><span style="color: #0000ff;">غرفه کتاب های مذهبی</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آقا من چند تا کتاب درباره معجزه می‌خوام. علمی و دانشگاهی باشه.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله کتابهای ما همه دانشگاهی هستند. الان در دانشگاه‌های معتبر دنیا دارن تدریس میشن. مثل معجزه هزاره سوم. معجزه هزاره چهارم. معجزه هزاره پنجم. معجزه کل تاریخ بشریت. معجزه گرمسار. معجزه سمنان. معجزه ایران. معجزه جهانی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/iman_mahtabi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10490" title="iman_mahtabi" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/iman_mahtabi.jpg" alt="" width="400" height="283" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه رمان</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">می تونم لیست جدیدترین رمان‌های علمی تخیلی شما رو داشته باشم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بفرمایید. اینم لیست: داماد لر. خوشم آمد به هوشت. چه کسی بود صدا زد شهرام؟ خاطرات ننجون. نامه‌هایی از جکوزیِ اوین به میدان التحریر. شوهر فخری خانوم. خ مثل خزعلی. پروانه‌ها مردند. جنون گاوی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/javad_ali_khoiyan.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10491" title="javad_ali_khoiyan" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/javad_ali_khoiyan.jpg" alt="" width="252" height="357" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه کتاب های اقتصادی</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من دانشجوی علم اقتصادم. جدیدترین منابع ارشد رشته اقتصاد رو می‌خوام.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله. یه لحظه صبر کنید لطفا. بفرمایید. اینها منابع اصلی ارشد و دکتراست: یارانه شناسی. من یارانه نمی‌خوام. چگونه منصرف شویم؟ راهنمای انصراف. روزی روزگاری یارانه. یادش به خیر بنزین ۱۰۰ تومانی. چگونه پولدار شویم؟ ۳ هزار میلیارد چند تا صفر داره؟ چه کسی بود صدا زد شهرام؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          ببخشید. این دو تا کتاب آخری که مال انتشارات بوووقه. یکیش هم رمانه!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          بله درسته ولی اینا از جدیدترین متد علم اقتصاد استفاده کردن. دانشجوهای اقتصاد باید اینا رو بلد باشن! میگن پارسال چند تا سوال از همین کتابا اومده!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/masoud_ziai_zard_khashoei3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10493" title="masoud_ziai_zard_khashoei3" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/masoud_ziai_zard_khashoei3.jpg" alt="" width="400" height="279" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه کتاب های کشاورزی</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من کتابی درباره قارچ و پرورش قارچ می‌خوام. کتابی دارید؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله. البته ما انواع و اقسام قارچ داریم. پرورش هرکدام هم روش خاصی داره که باید بدونید: پرورش وبلاگ‌های قارچی. پرورش حکم های قارچی. پرورش مدرک‌های قارچی. پرورش رییس‌های قارچی. پرورش گروه‌های قارچی. پرورش جریان‌های قارچی. پرورش خودجوش‌های قارچی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/saied_sadeghi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10497" title="saied_sadeghi" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/saied_sadeghi.jpg" alt="" width="362" height="511" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه کتابهای ورزشی</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">من کتاب آموزش مربی گری فوتبال رو می‌خوام</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بفرمایید. اینها کتابهای فوتبالی ما هستند. امپراطور کفاشیان. امپراطور رویانیان. امپراطور قلعه نوعی. امپراطور دایی. امپراطور قطبی. امپراطور پروین. امپراطور مظلومی. امپراطور فیروز کریمی. امپراطور مهدوی کیا. امپراطور علی کریمی. امپراطور  نصرتی. امپراطور شیث رضایی.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/88.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10508" title="88" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/88.jpg" alt="" width="402" height="237" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه کتاب حیوانات</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ببخشید. دختر من علاقه زیادی به حیوانات خانگی داره. میخواد یه باغ وحش تو حیات خونمون بزنه. میشه در این زمینه کمکمون کنید؟ مثلا کتابی دارید درباره حیوانات اهلی و خانگی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بله . کتاب‌های ما در همین زمینه است. مثل کرکس زیبای من. راهنمای پرورش خرچنگ خانگی. من سوسک‌ها را دوست دارم. چرا در قفس هیچکسی خفاش نیست؟ گوریل حیوان نجیبی است. ماموتِ دوست‌داشتنی من. «شعرهای یک الاغ خر!»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/bahman_jalali_nokandeh.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10492" title="bahman_jalali_nokandeh" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/bahman_jalali_nokandeh.jpg" alt="" width="320" height="226" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">غرفه کتاب کودک</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آقا از این کتابای آموزشی برای کودک ندارید؟ اینکه قبل از خیس کردن خودش، به ما بگه چی داره؟ مصور باشه لطفا.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">چرا . اینها چند نمونه کتاب آموزشی مصور درباره کودک:</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مامان بابا من «می می» دارم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مامان بابا من «پی پی» دارم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مامان بابا من «لولو» دارم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مامان بابا من «بوووق» دارم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/hamidreza_mosayebi.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-10500" title="hamidreza_mosayebi" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2012/05/hamidreza_mosayebi.jpg" alt="" width="370" height="506" /></a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به بقیه غرفه ها دیگه وقت نشد سر بزنم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کاریکاتورها از <a href="http://www.irancartoon.ir/" target="_blank">سایت مرجع کارتون و کاریکاتور ایران</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10482</wfw:commentRss>
		<slash:comments>86</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>افغانی</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10466</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10466#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 May 2012 18:13:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[سياست]]></category>
		<category><![CDATA[آيت الله جوادي آملي]]></category>
		<category><![CDATA[افغانستان]]></category>
		<category><![CDATA[افغاني]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10466</guid>
		<description><![CDATA[دوستی دارم افغانی که اگر بگویم بهترین، صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین دوستم در پانزده سال اخیر هست، دروغ نگفته‌ام. آنقدر به هم نزدیکیم که از خصوصی‌‌ترین مسائل زندگی همدیگر خبر داریم. البته این دوستی نه به خاطر حس ترحم، دلسوزی، ژست گرفتن و پز «مهاجر دوستیِ من»، که به خاطر انسانیت و شرافت او است. یعنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دوستی دارم افغانی که اگر بگویم بهترین، صمیمی‌ترین و نزدیک‌ترین دوستم در پانزده سال اخیر هست، دروغ نگفته‌ام. آنقدر به هم نزدیکیم که از خصوصی‌‌ترین مسائل زندگی همدیگر خبر داریم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته این دوستی نه به خاطر حس ترحم، دلسوزی، ژست گرفتن و پز «مهاجر دوستیِ من»، که به خاطر انسانیت و شرافت او است. یعنی اگر با همین خصوصیاتش، سعودی یا اماراتی یا عراقی یا آمریکایی هم بود، باز هم بهترین دوستم بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گاهی که با همدیگر صحبت می‌کنیم از برخورد‌های توهین‌آمیز با خودش و یا با سایر افغانی‌ها می‌گوید&#8230; متاسفانه امروزه «افغانی» فقط اسمی برای اشاره به ملیت افغان‌ها نیست، بلکه صفتی شده برای تحقیر آنها. البته این مساله اختصاص به این روزها و یا سال‌های اخیر ندارد، بلکه سال‌هاست که به ادبیات عامیانه‌ی ما تبدیل شده و بیشتر از آنکه موضوعی سیاسی، امنیتی و یا انتظامی باشد، فرهنگی و اجتماعی هست. یعنی تا حدود زیادی به مردم و جامعه‌ی ما مربوط است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به عبارت دیگر تعداد مسئولین و مقامات کشوری و یا استانی که به افغانی‌ها اهانت می‌کنند، شاید به تعداد انگشتان دست هم نرسد، ولی تا دلتان بخواهد این توهین‌ها در میان مردم عادی رواج دارد. تعارف که نداریم. فرقی هم نمی‌کند که فرد اهانت کننده، روشنفکر باشد یا سنتی، مذهبی یا لائیک. متاسفانه این فرهنگ اجتماعی همه ماست.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته دلائل زیادی برای این مساله وجود دارد که بخشی از آن به مهاجران افغانی و بخش نه چندان کم آن هم به ما مربوط است. مثلا وقوع برخی موارد ناامنی و قتل و &#8230; توسط اتباع افغانی، باعث شده که نگاه جامعه به آنها منفی شود. از طرفی چون عمدتا به کارهای سخت و طاقت فرسا مشغولند (کارهایی که شاید کمتر کارگر ایرانی حاضر به انجام آن باشد) جامعه آنها را به چشم مردمی در سطوح پایین اجتماعی و طبقاتی می‌بیند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">اگر منصفانه نگاه کنیم خود افغانی‌ها مقصر این جایگاه پایین اجتماعی نیستند، بلکه شرایط زمانه، جنگ‌های چندین ساله در این کشور و رنج و فقر و فلاکت تاریخی آن، دست به دست هم دادند تا اکثریت افغانی‌ها در چنین وضعیتی زندگی کنند. مهاجرین افغانی هم علاوه بر همه مشکلات فوق، باید با غم غربت و آوارگی و هزاران مشکل دیگر (کار و درآمد و مسکن و تحصیل و تحقیر و اهانت و ترس و&#8230;) دست وپنجه نرم کنند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ضمنا زندگی در ایران (مخصوصا برای آنهایی که از بدو تولدشان اینجا بوده‌اند) باعث شده که بسیاری از مهاجرین با فضای ایران دمخور شوند و از فرهنگ و جامعه خودشان کمی فاصله بگیرند. به همین علت خیلی‌ها نه راه پس دارند و نه امکان زندگی راحت و مناسب در ایران. اکثر مهاجرین چاره‌ای جز تن دادن اجباری به این وضعیت ندارند. چه بسا اگر در شرایطی بهتر زندگی می‌کردند، هم وضع و حالشان به کلی فرق می‌کرد و هم از جایگاه و اعتبار بهتر و بالاتری برخوردار بودند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ولی علی رغم همه این‌ها، هیچ دلیل عقلی، شرعی و انسانی وجود ندارد که شاهد رفتارهایی توهین آمیز با مهاجرین افغانی در کشور خودمان باشیم ، مخصوصا از طرف مسئولین. البته من همچنان عقیده دارم که مشکل اصلی، فرهنگی و اجتماعی است و به کلیت جامعه‌ی ما برمی‌گردد نه فقط به چند مسئول استانی. به همین علت راه اصلاح این مشکل را هم، فرهنگی و اجتماعی می‌دانم. یعنی اصلاح نگاه خود به افغان‌ها. همان کاری که<a href="http://www.ermia.ir/" target="_blank"> آقای امیرخانی</a> در <a href="http://www.ahestan.ir/?p=8785" target="_blank">«جانستان کابلستان»</a> کرد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">به نظرم برعکس امیرخانی که از دریچه فرهنگ، اخلاق، تاریخ و جغرافیا به افغانستان نگاه کرده، اکثر آدم‌هایی که این روزها ژست دفاع از افغانی‌ها را به خود گرفته‌اند، سیاسی‌کار هستند! البته من هرگز همه را متهم نمی‌کنم ولی خیلی راحت می‌شود مدعی را از آدم‌ صادق تشخیص داد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مثلا کسی که سالهاست وضعیت دردناک افغانی‌ها را زیر سایه‌ی متجاوزان انگلیسی و آمریکایی می‌بیند اما دم نمی‌زند و شعری نمی‌خواند و فیلمی نمی‌سازد و قصه‌ای نمی‌گوید و سفری تبلیغاتی نمی‌رود؛ و یا کسی که در فیلمش ایرانی‌ها را آدم‌هایی دروغگو معرفی می‌‌کند و تنها راه رهایی از دروغگویی را مهاجرت به خارج می‌داند، کی و کجا در ادعای دوستیش با افغانی‌ها صادق هست؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بی‌بی‌سی فارسی که جای خود دارد. چطور ادعای بنگاه خبری وابسته به دولت انگلیس و دلسوزیش به حال مهاجران افغانی را در ایران باور کنیم در حالی که ارتش انگلیس در خود افغانستان آدم می‌کشد و به دین و آیین و خاک و ناموس آنها اهانت می‌کند؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بنابراین اینجا هم مثل خیلی موارد دیگر، به راحتی می‌شود سایه‌ی سیاست و سیاسی‌کاری را دید. مثل دلسوزی به حال فرهنگ و هنر و سینما و &#8230; در حالی که در اکثر موارد، قصه و غصه اصلا فرهنگ و هنر نیست، بلکه سیاست است، موضع سیاسی و رسانه‌ای است!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">وقتی پای سیاست (به مفهوم رایج آن) در میان باشد، اخلاق و انصاف هم نسبی می‌شود. گاهی هست، گاهی هم نیست. با جابجا شدن دولت‌ها و آدم‌ها عوض می‌شود؛ نتیجه آن‌که وقتی جناح ما حاکم است، در برابر بی‌اخلاقی او سکوت می‌کنیم و چون رقیب ما به قدرت برسد، بر فرق سرش می‌کوبیم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ولی وقتی درد فرهنگ، اخلاق و انسانیت، واقعی و حقیقی باشد، هیچگاه و در هیچ شرایطی فراموش نمی‌شود و به حاشیه نمی‌رود. ادا درآوردن و ژست گرفتن و فیلم بازی کردن نیست. حقیقتی است که از جان و دل آدمی بیرون می‌آید. مثل <a href="http://www.dingostar.com/maqalat/maqalat_files/javadie-amoli1390.htm" target="_blank">اشک‌های آیت الله جوادی آملی بر وضعیت افغان و افغانستان:</a></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این را ما باید با اشک بگوییم در یکی از خطبه‌های نمازجمعه تقریباً با اشک این مطلب را ادا کردیم که <span style="color: #0000ff;">حیف افغان و افغان و افغان که به این صورت در آمد این مهد پرورش بزرگان بود</span> اگر بوعلی است بالأخره از بلخ است اگر مولوی است بالأخره از بلخ است و این‌چنین نیست که فقط لعل بدخشان از بدخشان باشد اگر سیّدجمال است از بلخ است اگر آخوند خراسانی است از هرات است اینها افغانی‌اند اکثر شاگردان به‌نام آخوند خراسانی شدند مرجع فقهی ما&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بسیاری از ایرانیهای قدر از این سرزمین برخاستند <span style="color: #0000ff;">به هر وسیله‌ای هست هم بر ما لازم است این فضلا و اساتید و دانشمندان افغانی را قدر بدانیم&#8230; بر مسئولان کشورهای اسلامی لازم است در استقلال و عظمت افغان بکوشند.</span> تنها سوریه نیست, تنها لبنان نیست, تنها حزب الله نیست <span style="color: #0000ff;">این عزیزان هم عزیزان ما هستند اینها را هم باید کاملاً هدایت کرد این مهد پرورش حکمت و علم و درایت و صلابت و شهامت و شهادت است&#8230;</span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong>پی نوشت: </strong>یکی از خوانندگان محترم در قسمت نظرات وبلاگ توضیح داده‌اند که «افغانی واحد پول افغانستان است و افغان شهروند افغانستان! افغانی صحیح نمی‌باشد و برای یک افغان توهین آمیز است!» با تشکر از این دوست عزیز، من هم قصد توهین نداشتم. فقط طبق دستور زبان فارسی عمل کردم. در زبان ما، با اضافه کردن «ی» به آخر اسم، صفت یا ملیت ساخته می‌شود. مثل تهرانی، عراقی، ایرانی و &#8230; </span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">البته نکته خوبی بود. یادم هست در «جانستان کابلستان» هم به چند مورد از این تعابیر که اتفاقا برای امیرخانی دردسر ساز شده بود، اشاره شده است.<span style="color: #000000;"> یک بار هم در مدینه، برای خودم اتفاق افتاد!<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10466</wfw:commentRss>
		<slash:comments>134</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گل هایی از گلستان گل آقا</title>
		<link>http://www.ahestan.ir/?p=10458</link>
		<comments>http://www.ahestan.ir/?p=10458#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Apr 2012 15:56:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امید حسینی</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[كيومرث صابري فومني]]></category>
		<category><![CDATA[گل آقا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.ahestan.ir/?p=10458</guid>
		<description><![CDATA[یازدهم اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت مرحوم کیومرث صابری فومنی «گل آقا» است. این مطلب هم به یاد گل آقای عزیز و دوست داشتنی است که لبخند را به مردم ایران هدیه می‌کرد. روحش شاد.  طنزهای زیر را از سالنامه‌ی گل‌آقا در سال ۷۴ انتخاب کرده‌ام. از تحقیقی به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد درباره «دو کلمه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="RTL">یازدهم اردیبهشت ماه، سالروز درگذشت مرحوم <span style="color: #0000ff;">کیومرث صابری فومنی «گل آقا»</span> است. این مطلب هم به یاد گل آقای عزیز و دوست داشتنی است که لبخند را به مردم ایران هدیه می‌کرد. روحش شاد.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> طنزهای زیر را از سالنامه‌ی گل‌آقا در سال ۷۴ انتخاب کرده‌ام. از تحقیقی به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد درباره <span style="color: #0000ff;">«دو کلمه حرف حساب»ِ</span> گل آقا که طی سال‌های ۶۳ تا ۷۲ در روزنامه اطلاعات منتشر می‌شد. طنزهایی که بعد از گذشت سالها، هنوز هم تر و تازه است و به اوضاع اجتماعی و سیاسی جامعه ما می‌خورد!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">سعدی و گل آقا!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«دو جناح باید در یک جا بنشینند و راه حل نهایی را به دست آورند» نماینده ایذه در مجلس</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">ده بسیجی در گلیمی بخسبند، دو تا جناح در اقلیمی نگنجند!</span> گل آقا (۶۷/۹/۱)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">صبر انقلابی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«مردم باید صبر انقلابی داشته باشند تا مرحله بازسازی بدون وام و استقراض خارجی طی شود» نخست وزیر</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">«صبر انقلابی مسئولان تمام نشود، مال مردم تمام نمی‌شود»</span> گل آقا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">آهای شاغلام &#8230;! «گل آقا» زد توی خال! دیشلمه ببر خدمتش.</span> مش رجب (۶۷/۱۱/۹)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">طب سنتی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است. نماینده مخالف در بحث بودجه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گرانی و تورم کمر مردم را شکسته است. نماینده موافق در بحث بودجه</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">ما با یک متخصص ارتوپدی جدید و یک متخصص شکسته‌بندی سنتی تماس گرفتیم. گفتند: «حرف» و «شعار» را قاطی کنند، به کمر بیمار بمالند، ببندند، فوت کنند. شکستگی خوب می‌شود!</span> گل آقا (۶۷/۱۲/۲۱)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کشک!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی اعلام کرد: از این پس با اخلال کنندگان در سیستم دارو برخورد جدی خواهیم کرد» روزنامه ابرار</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در مورد مصرف کشک به مردم هشدار داد» روزنامه جمهوری اسلامی</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گل آقا( ۷۲/۱/۹)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نظم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جراید: «اعتبارنامه ۲۵۰ نماینده مجلس تصویب شد» ۶۷/۴/۲۵</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نایب رییس مجلس: «جلسه با حضور ۱۸۰ نفر رسمی است» ۶۷/۴/۲۶</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #0000ff;">مساله: پیدا کنید ۷۰ نفر دیگر را!</span> گل آقا (۶۷/۴/۲۷)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">خدا زیادشان کند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«قربانیان ناو استارک از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» رونالد ریگان</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«قربانیان حادثه طبس از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» جیمی کارتر</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«قربانیان جنگ ویتنام از قهرمانان تاریخ آمریکا هستند» لیندون جانسون</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-  <span style="color: #0000ff;">خداوند قهرمانان تاریخ آمریکا را روز به روز زیادتر بفرماید! آمین!</span> گل آقا (۶۶/۳/۳)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">انتصاب تازه!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ناطق در ادامه نطق خود به هر دو جناح توصیه کرد از «واسطه»‌هایی که فقط کارشان القای بدبینی نسبت به جناح مقابل است، پرهیز کنند» از مذاکرات مجلس کیهان ۱۴/۹/۶۹</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">برادر شاغلام: <span style="color: #0000ff;">به موجب این ابلاغ، با حفظ کلیه سمت‌های قبلی به سمت مسئول حذف کلیه واسطه‌های موجود بین جناح‌های سیاسی منصوب می‌شوید!</span> (توضیح آن که مساله وجود واسطه‌ها در بازارها و میادین قبلا در اثر مساعی جناح طرفدار بخش خصوصی حل و فصل گردیده است) فلذا شایسته است که در یک طرفة‌العینی (حداکثر تا همین امروز و فردا) نسبت به انجام این ماموریت جدید اقدام فرمایید! ضمنا با اغتنام فرصت، شایعات جانبی از قبیل وجود اختلاف در مسائل سیاسی، اقتصادی، خطی، سیاست خارجی، تجارت داخلی و غیره در بین جناح‌ها بدین وسیله تکذیب می‌شود. گل آقا( ۶۹/۹/۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جلسه سری!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">جلسه رسمی است. حضار آماده برای استماع</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گزارش مش رجب &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مش رجب: ساختار نقدینگی در ۲ ساله اخیر استثنایی بوده و بهبودی شایان توجهی را نشان می‌دهد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          چی چی را نشان می‌دهد؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          بهبودی را !</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          بهبودی غلط است مشدی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          قربان، ولی روزنامه این طور نوشته &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          روزنامه، بلکه فاتحه خوانده باشد به زبان فارسی!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          ولی روزنامه فاتحه نخوانده، مدیرکل بانک مرکزی به سیستم&#8230; فاتحه فرموده!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          مقصود بنده سیستم پولی و بانکی نیست، مشدی! منظور بنده زبان فارسی است! اصلا مگر قرار نبود که گزارش خودت را بخوانی؟ چه کار داری به بانک مرکزی؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          قربانت گردم، فرمایش ایشان متین‌تر بود، فلذا گزارش خودمان را گذاشتیم در کوزه!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          صحیح! پس ختم جلسه را اعلام کردیم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          قربان، پس تکلیف بخش شایان توجهش چی می‌شود؟ قسمت استثنائیش را ول کنیم؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">-          اینها را می‌گذاریم برای جلسه سری در آبدارخانه‌‌ِ شاغلام! این جا خوانندگان ملتفت می‌شوند، «خوبیت!» ندارد! گل آقا ( ۶۷/۱۱/۱۵)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">*</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مثنوی گل آقا!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">مدتی در کار ما تاخیر شد  مدعی در غیبت ما شیر شد</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«کاین منم طاووس علیین شده»     با گل‌آقا لج شده، همچین شده!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">با دو تا جمله سبیلش سوختیم      نطق او بسته، دهانش دوختیم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">لاجرم در ما معایب یافته    آسمان با ریسمان در بافته</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">کرده قاطی معنی دوغ و دوشاب      حمله ور گردیده بر «حرف حساب»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این ندانسته که اینجاییم ما            در همه حالی «گل آقاییم» ما</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«چشم باز و گوش باز و این عمی»  ادعا از او، قضاوت از شما</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«از خدا جوییم توفیق ادب»             من، غضنفر، شاغلام یا مش رجب</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">بی ادب اصلا ندارد هیچ حق           که نماید حرف حق را تق و لق!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"> «من به هر جمعیتی نالان شدم»   تا گل آقای همین دوران شدم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ای بسا دو ترک و گیلک همزبان!       «خود حقیقت نقد حال ماست آن»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هر دومان خوردیم دود از یک چراغ     من شدم بلبل، غضنفر شد کلاغ!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">هر دو تا خوردیم از یک جا نمک         این رطب شد آن یکی خرماخرک!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ما نداریم از کسی اینجا گله           کم نمی‌آید عقاب از چلچله</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ورنه ما که اهل دعوا نیستیم          یا اگر هستیم، حالا نیستیم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ای که داری با خودت بار و بنه         می‌زنی بیخود چرا بر ما تنه؟!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گر که می‌خواهی شوی مانند من   «تن رها کن تا نخواهی پیرهن»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تر مکن لب گر جهان شد پر ز آب      تا شود حرف تو هم «حرف حساب»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«من چه گویم یک رگم هشیار نیست»         مدعی بسیار هست و یار نیست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">آن یکی دم از «کمانچه» می‌زند      ساز را مثل تپانچه می‌زند!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">دیگری گفته «گل‌آقا» ناشیه!           می‌نویسم از برایش »حاشیه»!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تا بگیرد شمع بزم من فروغ             می‌کنم فرهنگ را قاطی دوغ!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ما نمی‌ترسیم از توپ و تشر           پیشته! پیشته! گربه را رد کن پسر!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">این طرفها پیش از این پیشی نبود   «گفتگو آیین درویشی نبود»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«ورنه با تو ماجراها داشتیم»          نکته‌های خوب و زیبا داشتیم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">قیمت این حرفها یک غاز نیست       «باکم از ترکان تیرانداز نیست»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ما نمی‌گوییم حرفی غیر حق          این چنین خواندیم در خردی سبق</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حرف حق و ما چنان دریا و بط          گر بمیرم هم نمیرد این نمط</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حق اگر تلخست مافوق شماست    شوش اگر بلخست از ذوق شماست</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ورنه ما غیر از گل‌آقا نیستیم           در غم پایین و بالا نیستیم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">تازه یک کم هم که بالا می‌رویم       با همین نام «گل‌آقا» می‌رویم!</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">ما گل‌آقاییم و صاف و ساده‌ایم         دوستدار مردم آزاده‌ایم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">«آفتاب آمد دلیل آفتاب»     این تو، این روزنامه، این «حرف حساب»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">نه که با مستضعفان در یک صفیم    خاک پای مردم مستضعفیم</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">حال تو در پشت سر یا روبرو            «هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو!»</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL">گل آقا( ۶۷/۱۰/۲۲)</p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><span style="color: #000000;"><strong>   لینک مرتبط:</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;" dir="RTL"><a href="http://www.ahestan.ir/?p=5890" target="_blank">گل آقا و فریادی در گلوی نهضت آزادی! </a></p>
<p> <a href="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2010/05/pic151.jpg"><img class="aligncenter" src="http://www.ahestan.ir/wp-content/uploads/2010/05/pic151.jpg" alt="" width="320" height="465" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.ahestan.ir/?feed=rss2&amp;p=10458</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

