<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/rss2full.xsl" type="text/xsl" media="screen"?><?xml-stylesheet href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css" type="text/css" media="screen"?><!-- generator="wordpress/2.3" --><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="2.0">

<channel>
	<title>رویای توپچی</title>
	<link>http://amiir.net</link>
	<description />
	<pubDate>Fri, 11 Jan 2008 17:54:18 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.3</generator>
	<language>en</language>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/amiir" type="application/rss+xml" /><item>
		<title>وجدان بی وجدان جامعه</title>
		<link>http://amiir.net/?p=14</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=14#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Jan 2008 15:49:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>

		<category><![CDATA[روزنامه نگاری]]></category>

		<category><![CDATA[حوادث]]></category>

		<category><![CDATA[راحله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=14</guid>
		<description><![CDATA[
در کلاس های روزنامه نگاری هم که یاد نگیرند، کار یادشان می دهد؛ &#8220;سوژه باید داغ باشد، باید طوری پرورده شود که مخاطب را بقاپد . لید خبر؟ مهم ترین بخش متن خبر است . ورودی گزارش ؟ باید جذاب و پرکشش باشد، آنقدر که خواننده به خاطر همان یک خط ورودی تا ته گزارش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="right"><img src="http://amiir.net/pic/irannews.gif" alt="برش صفحه اول روزنامه ایران 13 دی" align="left" border="0" height="293" width="287" /></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">در کلاس های روزنامه نگاری هم که یاد نگیرند، کار یادشان می دهد؛ &#8220;سوژه باید داغ باشد، باید طوری پرورده شود که مخاطب را بقاپد . لید خبر؟ مهم ترین بخش متن خبر است . ورودی گزارش ؟ باید جذاب و پرکشش باشد، آنقدر که خواننده به خاطر همان یک خط ورودی تا ته گزارش را برود. تیتر؟ خواننده چشمش به تیتر است . باید چشمش که به تیتر افتاد میخکوب شود . &#8220;<o:p></o:p><br />
چشمم به تیتر ایران پنج شنبه ۱۳ دی ماه که افتاد میخکوب شدم؛ <a href="http://www.iran-newspaper.com/1386/861013/html/casual.htm#s796548" target="_blank">&#8220;اعدام هشت جنایتکار در سحرگاه برفی&#8221;</a>.<o:p></o:p><br />
تیتر را روی دکه نخوانده ام. روزنامه مال ۷-۸ روز پیش است . روز بعد از یکی از چهارشنبه های غم انگیز اوین. روزی که &#8220;راحله&#8221; را اعدام کردند و چرا فقط راحله را، دیگران را هم . هشت نفر اعدام می شوند و سه نفر به زندگی باز می گردند . تا شاید چند هفته بعد، دوباره مثل راحله به آنجا بازگردند. <o:p></o:p><br />
<span></span>مطلب <a href="http://www.iran-newspaper.com/1386/861013/html/casual.htm#s796548">مریم حسین خواه</a> را درباره راحله می خواندم و متوجه تیتر ایران در فردای اعدام راحله شدم، باور نمی کردم پس آرشیو ایران بر روی وب سایتش را جستم و پیدا کردم تیتر لعنتی را.<o:p></o:p><br />
همه ما از طریق فعالان زن در بازداشت از موضوع راحله با خبرشدیم . پیش تر هم تجربه نجات چنین زندانی هایی از اعدام وجود داشت، و خیلی ها خوشبین بودند که مسئله راحله هم حل می شود، با دستور &#8220;رئیس قوه قضاییه&#8221; یا هر کس دیگری که بنا به هر دلیلی این زحمت را به خود بدهد که کاغذی را بردارد و روی آن زمانی برای مهلت و بازخوانی پرونده بدهد و امضا کند . <o:p></o:p><br />
راحله هم مهلت می گیرد، مهلتی دو هفته ای تا شاید بتواند راضی کند کسانی را تا &#8220;زنده&#8221; بماند.<o:p></o:p> مهلت اما نقض می شود و راحله اعدام می شود . محرم و صفر نزدیک است و اعدام در این ماه ها ممنوع، چاره چیست، کار را عقب نیانداخته اند صرفا.<o:p></o:p><br />
مسئله اما این هم نیست، که بسیار حکم اعدام که امضا شده است و اجرا. که اگر این همه &#8220;فاجعه&#8221; قلمداد می شد، امروز شاهد اجرای چنین احکامی نبودیم . اما چرا اعدام &#8220;راحله&#8221; و راحله ها فاجعه نیست ؟ چرا &#8220;سنگسار&#8221; هنوز فاجعه نیست و چرا حالا با اجرای احکامی مواجه می شویم که خودمان هم خبر نداشتیم در این قانون مقدس جایی برایشان وجود دارد؟ پرتاب کردن از بالای بلندی؟ قطع دست راست و پای چپ؟ یا حتی &#8220;خراب کردن دیوار بر روی متهم&#8221; ؟!<o:p></o:p><br />
گمان می کردیم اعدام بدترین حالت متصوره است در این قانون، که امروز به اجرا در می آید . خبر می رسد از جنوب شرق کشور که چند نفری را دست و پا بریده اند . صد البته دزد و جانی و مخل امنیت و قاچاقچی و &#8230; بودند ، این را روزنامه ها می گویند و این که عملیات اجرای قانون با حضور پزشک و در حالتی کاملا بهداشتی صورت گرفته است، این را هم روزنامه ها می گویند. چه تفاوتی می کند به نقل از چه کسی؟ نقل قول یک مقام دولتی است و معتبر. هم قابل چاپ است و هم به اندازه کافی کشش ایجاد می کند . به اندازه &#8220;اره ۱، ۲، ۳، ۴، &#8230;&#8221; جذابیت دارد و همین کافی است برای یک روزنامه . <o:p></o:p><br />
هیچ کدام از این احکام فاجعه نیستند چون جامعه ما باور ندارد به فاجعه بودنشان، و اگر برای انسان های این خاک هنوز &#8220;انسانیتی&#8221; قائل باشیم، این حد از بی تفاوتی را قطعا از ازل با خود نداشته اند و وظبفه خطیر جامعه پذیری را بالاخره یک بخش از این دستگاه عریض و طویل باید اجرا کند، و چه چیزی بهتر از رسانه ها، با آن پوشش مسخره استقلال شان از این دم و دستگاه و با آن صفت های پرطمطراق رکن چندم دموکراسی و وجدان بیدار جامعه و دیگر صفات تهوع آور.<o:p></o:p><br />
تیتر</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> ایران را می خوانم و با خود می گویم گویی روزنامه &#8220;ایران&#8221; کارهای دیگری هم جز تبلیغ به نفع دولت دارد. هر روز خط به خط گفته های الهام و احمدی نژاد و &#8230; را در رابطه با انرژی هسته ای و گاز و برق و نان و کوفت دنبال می کنیم، و از یاد می بریم که جایی در همان روزنامه، صفحه ای است به نام حوادث که به کار شریف آماده سازی اذهان برای اعدام و زندان و قطع دست و پا و &#8230; مشغول است . صفحه ای پر از داستان های جذاب &#8220;شوهر کشی&#8221; . با روایتی که در آن مقتول همیشه مظلوم است و قاتل همیشه ظالم و کیست آن قهرمانی که ظالم را مکافات دهد ؟ &#8220;قانون&#8221; .<o:p></o:p><br />
یادمان می دهند، در همین کلاس ها، یا در همان محیط روزنامه، که روزنامه نگار تابع &#8220;رسانه&#8221; و &#8220;سازمان رسانه ای&#8221; است و این منطقی به نظر می آید . با وجدان هایش دست آخر می گویند تا آنجا که امکان کار باشد کار می کنیم و بعد تمام، یا شاید به دنبال رسانه ای بروند که خطوط قرمزش منطبق با ایده ها و افکار آنها باشد .<o:p></o:p><br />
تیتر &#8220;اعدام هشت جنایتکار در سحرگاه برفی&#8221; شاعرانه است، کوتاه و جذاب و پرکشش، آنطور که یک تیتر باید باشد، اما فاقد عنصری است که از قضا دلیلی بر فلسفه کار نویسنده آن است &#8220;انسانیت&#8221;.<o:p></o:p><br />
و امان که بعد از ارتشی و اطلاعاتی و پلیس و نیروی ضد شورش و &#8230; چشم مان به &#8220;حسن انجام کار&#8221; در حیطه روزنامه نگاری هم افتاد . باید تقدیر کرد از روزنامه نگاری که رعایت می کند اصول نانوشته یک رسانه را.<o:p></o:p><br />
موضوع به نظرم بی اندازه بدیهی می رسد؛ کسی که کشتار قانونی را برای افکار عمومی قابل پذیرش می کند، تفاوتی نمی کند با مردی که زیر پای حکم اعدامی را امضا می کند، چه بسا که کار اولی به مراتب بدتر باشد که راه را برای جنایت های بعدی هموار می کند.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p> </o:p>پ . ن : دوست دارم از نویسنده آن سطور بپرسم بعد از اجرای حکم &#8220;پرتاب از بلندی&#8221; چه تیتری خواهد زد؟ &#8220;پرتاب هشت جنایتکار از ارتفاعی شکوهمند ؟&#8221;<o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=14&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_14" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=14</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بیماری دولت</title>
		<link>http://amiir.net/?p=13</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=13#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Jan 2008 13:58:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دولت]]></category>

		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>

		<category><![CDATA[سرکوب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=13</guid>
		<description><![CDATA[روزنامه ها از قطع گاز در بسیاری از شهرها می نویسند، از اینکه به تهران هم رسیده است و اصلا همین مسئله سبب شد که هیئت دولت دو روز دیگر را هم بر تعطیلی های بی انتهای این مدت بیافزاید.
روزنامه ها از موضع گیری غلامحسین الهام، سخنگوی دولت راجع به سریال &#8220;ساعت شنی&#8221; می نویسند؛ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">روزنامه ها از قطع گاز در بسیاری از شهرها می نویسند، از اینکه به تهران هم رسیده است و اصلا همین مسئله سبب شد که هیئت دولت دو روز دیگر را هم بر تعطیلی های بی انتهای این مدت بیافزاید.<o:p></o:p><br />
روزنامه ها از موضع گیری غلامحسین الهام، سخنگوی دولت راجع به سریال &#8220;ساعت شنی&#8221; می نویسند؛ از نظر الهام این سریال وقیح است، و <span> </span>می خواهد بداند&#8221; در کجای جامعه، زنان این گونه مادری می کنند و عده ای از این طریق به تجارت مشغول می شوند؟&#8221;<o:p></o:p><br />
روزنامه ها از موضع گیری دولت راجع به مهریه می نویسند، دولت لایحه ای را به مجلس می برد که بر مهریه مالیات ببندد، تا ازدواج ها با مهریه های بالا صورت نگیرد، تا نهاد خانواده حفظ شود. تا &#8230;<o:p></o:p><br />
آنها می نویسند از قول یکی از مسئولان ناجا، که طرح امنیت اجتماعی با توافق دولت و به مصوبه شورای عالی انفلاب فرهنگی است که عملی می شود . <o:p></o:p><br />
بدین ترتیب دولت در مورد سریالی که ما شب ها می بینیم اظهار نظر می کند، در مورد &#8220;خانواده&#8221; و چگونگی شکل گیری و گسستش تصمیم می گیرد و لباس، پوشش و روابط مردم با یکدیگر را کنترل می کند.<o:p></o:p><br />
اما همین دولت از تامین گاز مردم در شب های سرد زمستان عاجز است. وزارت کشورش نمی تواند یک سایت درست کند که حداقل ثبت نام کاندیداهای مجلس در آن بی دردسر انجام شود. نمی تواند قیمت مایحتاج مردم را کنترل کند.<o:p></o:p><br />
موارد برای هر دو مورد بسیارند، دخالت های دولت در مواردی که اصلا در حیطه &#8220;دولت&#8221; نمی گنجند و از سوی دیگر سرباز زدن از انجام وظایفی که باید انجام دهد . <o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">وضعیت دولت کنونی در ایران شبیه وضعیت &#8220;خانم شازده&#8221; در نمایش &#8220;افرا، یا روز می گذرد&#8221; بهرام بیضایی است . آنجا که آقای نوع بشری می گوید &#8220;احوالات خانم شازده نوعی بیماری است به نام غرور که رشد کرده، و همه را توابع و همه جا را ملک خود می داند. بیماری او ناشی از بزرگی اوست که نحقیر شده! &#8220;</span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=13&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_13" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=13</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>همراهی با سانسور</title>
		<link>http://amiir.net/?p=12</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=12#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 25 Dec 2007 12:44:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[روزنامه نگاری]]></category>

		<category><![CDATA[ارتباطات]]></category>

		<category><![CDATA[سانسور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=12</guid>
		<description><![CDATA[از خواندن گزارشم سر کلاس طفره می روم، به نظرم گزارش تناسبی با کلاس ندارد، موضوع بحث برانگیز است، و خواندن نصفه نیمه یک گزارش در چنین فضایی به نظرم کار درستی  نمی آید. استاد توصیه می کند &#8221; گزارشی را ننویسیم که نمی توانیم در جمع بخوانیم&#8221; و پشت بندش چند تایی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">از خواندن گزارشم سر کلاس طفره می روم، به نظرم گزارش تناسبی با کلاس ندارد، موضوع بحث برانگیز است، و خواندن نصفه نیمه یک گزارش در چنین فضایی به نظرم </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">کار درستی </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> نمی آید. استاد توصیه می کند &#8221; گزارشی را ننویسیم که نمی توانیم در جمع بخوانیم&#8221; و پشت بندش چند تایی از بچه ها گزارششان را می خوانند.<o:p></o:p><br />
با خودم می گویم چرا نباید گزارشی را نوشت که نمی توان در یک جمع خواند؟ بعد به نظرم می رسد گزارش را بخوانم، تا این سوءتفاهم پیش نیاید که گزارشی نوشته ام که به کار نمی آید، چون در این جمع قابل خواندن نیست<o:p></o:p><br />
&#8220;</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">کمتر کسی گمان می کرد، چند خط نوشته چنین فاجعه ای را رقم زده باشد، اما کلمات آنقدر رسا بودند که دستور را به فرمانبرداران منتقل کنند &#8230;&#8221;<o:p></o:p><br />
هنوز به نیمه گزارش نرسیده، استاد کلامم را قطع می کند، روال بر این است که بخشی از گزارش خوانده می شود تا ایرادات گزارش برطرف شود. بچه ها مواردی را ذکر می کنند و استاد هم، گزارش پر از ایراد است و این را خودم هم می دانم، چرا که گزارش را در بدترین وضعیت ممکن نوشته ام &#8230;<o:p></o:p><br />
چیزهای زیادی یاد می گیرم، پیرامون گزارشی که پر از ایراد است. استاد اما توصیه ای دیگر می کند &#8220;چیزی را ننویسید که نمی توانید منتشرش کنید&#8221;<o:p></o:p><br />
موضوع پیشین حل نشده، موضوع دیگری ذهنم را مشغول می کند ؛ چیزی را ننویسیم که جایی نمی توانیم بخوانیمش، چیزی را ننویسیم که جایی نمی توانیم منتشرش کنیم و&#8230;<o:p></o:p><br />
ادامه این حلقه سرنوشت جالبی را برای &#8220;نوشتن&#8221; رقم نمی زند، &#8220;نویسنده&#8221; جای خود . به گمانم تمام انتقاد ما به وضعیت موجود نشر در ایران، چه در قالب کتاب و چه روزنامه ها و موسیقی و &#8230; بر سر این موضوع است که آثاری هستند که نمی توانند منتشر شوند، اجازه نشر نمی یابند و &#8230;<o:p></o:p><br />
حال فرض کنید که خالقان این آثار آموخته باشند که نباید اثری را تولید کرد که نمی توان انتشارش داد. چه می شود؟ سانسور بلاموضوع نمی شود؟ ممنوعیت چاپ و انتشار چه؟<o:p></o:p><br />
تن دادن به وضع موجود، به آنچه واقعیت دارد، وجود دارد و از نظر بسیاری &#8221; کاریش هم نمی شود کرد&#8221; این گونه درونی می شود، ما با یک پیش فرض می نویسیم؛ &#8220;خط قرمزها را رعایت کرده ایم&#8221; ؟ <o:p></o:p><br />
و این راحت ترین راه برای از بین بردن سانسور است، سانسور پیش از انتشار، نه، سانسور پیش از تولید &#8230;<o:p></o:p><br />
جایی خوانده ام ؛ هنر ما گفتن چیزی است که همگان می دانند، اما کسی را یارای گفتن آن نیست &#8230;<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><o:p></o:p>پ . ن : باید نوشت، حتی وقتی که چیزی مدام در ذهن ات می گوید &#8220;چگونه می توان نوشت وقتی دوستی، دوستانی در زندان هستند و در بند و در وضعیتی تحمل ناشدنی&#8221; . اما باید نوشت، باشد که بدانند که فارغ از دفاع از دوستانمان می توانیم ادامه دهیم، راهشان را و هدف شان را . <o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=12&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_12" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=12</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>آه، از که سخن می گویم؟</title>
		<link>http://amiir.net/?p=11</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=11#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Dec 2007 20:42:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=11</guid>
		<description><![CDATA[برای روزبهان امیری، و برای تمام دوستانی که دربندد ؛ جلوه، مربم، نسیم، کیوان، علی، مهسا، سعید و &#8230;
انگار که دوباره آن لحظه تکرار شده باشد، ماشین بیفتد توی سراشیبی اوین و راهش را از بزرگراه چمران جدا کند. برود آنجایی که داستانش را فقط از داخل کتابها خوانده بودیم، انگار که دوباره پشت در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><strong>برای روزبهان امیری، و برای تمام دوستانی که دربندد ؛ جلوه، مربم، نسیم، کیوان، علی، مهسا، سعید و <a href="http://avayedaneshgah.blogfa.com/post-234.aspx">&#8230;</a></strong><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p></o:p>انگار که دوباره آن لحظه تکرار شده باشد، ماشین بیفتد توی سراشیبی اوین و راهش را از بزرگراه چمران جدا کند. برود آنجایی که داستانش را فقط از داخل کتابها خوانده بودیم، انگار که دوباره پشت در آن ساختمان دو طبقه ایستاده باشم، تا آقایی که مرا از دادگاه انفلاب تحویل گرفته بود، بیاید و چشم بندم را بدهد تا شرایط لازم برای وارد شدن به بند ۲۰۹ را پیدا کنم . انگار که دوباره با چشم هایی که تنها پاها را می بیند آن موزاییک های سرد و بد رنگ را طی کرده باشم، وارد سلولم شده باشم و صدای بسته شدن در سلول را از پشت سر شنیده باشم &#8230;<o:p></o:p><br />
انگار که دوباره دیوارها تنگ شده اند، آمده اند نزدیک تر، آن قدر نزدیک که قدم برای گرفتن طولش تنها کمی کوچک باشد و عرضم هم که اندازه است &#8230;<o:p></o:p><br />
فقط این دیوارها نیستند که چند قدمی پیش آمده اند، پنجره ای هست که رسیدن بهش و دیدن منظره ای خارج از آن آرزوی هر لحظه آن اتاق است، آن قدر که هر روز هواخوری بخواهی و نتوانی بروی ، تا روزی که به اصطلاح از انفرادی خارج شوی، بروی پیش یک زندانی دیگر، در یک سلول دیگر، همان ۶ متر، می روی برای هواخوری که با اتاقی ۲۰ متری مواجه می شوی، با دیوارهایی بلند، آن قدر بلند که پنجره سلولت را التماس کنی، اینجا آسمانش هم زندانی است، زندانی چهارخانه های کوچک فلزی &#8230; مثل هوایش که خوردنی نیست، گرچه در بهترین نقطه تهران باشد.<o:p></o:p><br />
انگار که دوباره راهروی طولانی ما بین سلول و اتاق بازجویی را طی کرده باشم، با این فکر که &#8220;سوال امروز چیست؟ اتهام امروز چیست؟&#8221; و بعد صدای دختری را شنیده باشم، که تنها می توانست بهاره هدایت باشد، هم او که دو روزی پیش از دستگیری من دستگیر شده بود، در سالروز ۱۸ تیر &#8230;<o:p></o:p><br />
انگار که باز صدای چرخ بار صبحانه پیچیده باشد توی سرم، خودم را از زمین کنده باشم که سهم اجباری صبحانه روزانه را بگیرم، تشکر کنم و چای را بگذارم همانجا سرد شود تا ظهر که بلند شوم و بریزمش دور، و خیره شوم به آفتاب که دیوار را مزه مزه می کند و جانم را بالا می آورد تا بالا رود، خط ساعت ۴ را که نمی دانم چه کسی در چه فصلی بر دیوار کشیده است رد کند و وقت بازجویی برسد، امروز زنگ می زنم؟ نه .<o:p></o:p><br />
انگار که دوباره پشت آن صندلی نشسته باشم، بی هیچ حقی، بی هیچ اختیاری، ماشین تایپ پاسخ به سوال های بی ربط ؛ جایی که  در یک لحظه </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">باید</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> هم پاسخ اتهام فعالیت مارکسیستی را داد و هم پاسخ به انقلاب رنگی مخملی و ارتباط با بیگانه و &#8230;<o:p></o:p><br />
انگار که دوباره عصرهای کش دار تابستان آمده باشند به سراغم، دیوارهای سبز رنگ تمام ناشدنی، با نور براق مهتابی که هیچ گاه خاموش نمی شوند حتی نیمه شب ها، تا به اندازه کافی زیر نظر باشی، حتی موقع خواب &#8230;<o:p></o:p><br />
انگار که پاره ای از تن ام آنجا باشد، توی یکی از آن سلول ها، دخمه ها، پشت یکی از همان صندلی های بازجویی، چشم بند به چشم در راه هواخوری یا &#8230; انگار که اوین را آورده باشند همین جا، توی همین اتاق که چند متری بزرگ تر از آن دخمه های سبز رنگ است &#8230;<o:p></o:p><br />
انگار که باز ذوق کرده باشم از دیدن &#8220;سندیکا حق ما&#8221; بر دیوار سلول ۴۳ و با خود گفته باشم که می گذرد &#8230;<o:p></o:p><br />
انگار که دیگر &#8220;امیر یعقوبعلی&#8221; نباشم، شماره ۴۳ باشم یا ۲۱ یا ۱۱۳ ، با رد تاریخ روزها بر دیوار &#8230;<o:p></o:p><br />
روز هفدم ۴ مرداد<o:p></o:p><br />
روز هجدهم ۵ مرداد<o:p></o:p><br />
روز نوزدهم ۶ مرداد<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">&#8230;<o:p></o:p><br />
و روزهایی که تمامی ندارد.<o:p></o:p><br />
انگار که دوباره </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">با خودکار دزدی و </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">با ترس و لرز به دور از چشم</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> نگهبانی که رها نمی کند این دریچه را،  روی دیوار نوشته باشم؛</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">آه، از که سخن می گویم؟<o:p></o:p><br />
ما بی چرا زنده گان ایم،<o:p></o:p><br />
آنان <o:p></o:p>به چرا مرگ خود آگاهان اند .</span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=11&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_11" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=11</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بندم خود اگرچه بر پای نیست</title>
		<link>http://amiir.net/?p=10</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=10#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Dec 2007 10:15:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>

		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>

		<category><![CDATA[چپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=10</guid>
		<description><![CDATA[برای تهیه گزارشی از اعدام های شهریور ۶۷ سایت های اینترنتی را زیر و رو می کنم، ویژه نامه های مجله آرش را می خوانم، مصاحبه با فعالان چپ دهه ۶۰ و بازماندگان و از بند رها شدگان را می خوانم. چیزی درون این متن ها، در میان انبوه کلمات، ما را به دقت در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">برای تهیه گزارشی از اعدام های شهریور ۶۷ سایت های اینترنتی را زیر و رو می کنم، ویژه نامه های مجله آرش را می خوانم، مصاحبه با فعالان چپ دهه ۶۰ و بازماندگان و از بند رها شدگان را می خوانم. چیزی درون این متن ها، در میان انبوه کلمات، ما را به دقت در گذشته فرامی خواند . <o:p></o:p><br />
تفاوت نمی کند که کسی که از گذشته سخن می گوید، متعلق به کدام سازمان و کدام مشی فکری باشد، حد قابل قبولی از نگاه انتقادی به گذشته چپ در ایران در تمام این متن ها مشاهده می شود . گویی نسل پیشین، توانسته است پیدا کند نقطه ضعف را، اگر چه همه آنان در جایی بر داریوش همایون که معتقد است اعدام های شهریور ۶۷ تاثیر کلام انقلابی چپ ها در مرتجعان بوده است، می تازند و اگر چه بسیاری او را یاد می آورند که این کینه توزی مردی است که از قیام ۵۷ هنوز ناراضی است، اما بسیاری از آنها باور دارند که چپ نباید در &#8220;بهار آزادی&#8221; در مقابل اعدام های بی محاکمه، بدون حضور وکیل و مشخص بودن اتهام و &#8230; ، و در مجموع بدون رعایت حق زندانیان در دفاع از خود، سکوت می کرد . <o:p></o:p><br />
فعالان چپ دهه ۶۰ پا را از این فراتر می گذارند، از شور و هیاهوی خود برای اعدام سران رژیم شاه می گویند و از آنکه آنها جمهوری اسلامی را به مماشات متهم می کردند.<o:p></o:p><br />
کشته شدگان رژیم شاه اگر چه در رقم بسیار نبودند، اما انتشار تصاویر اعدام آنها در روزنامه ها، و ادامه آن روند با اعدام فرزندان انقلاب در سال های بعد، فضا را برای اقداماتی چون آنچه در شهریور ۶۷ اتفاق افتاد، آماده کرد . <o:p></o:p><br />
آری چپ از گذشته اش انتقاد می کند، و از دفاع از حق تمامی انسان ها می گوید، از لغو اعدام و از حق دفاع از خود برای تمامی زندانیان، فارغ از جرمی که مرتکب شده اند .<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">مثال خوبی شاید نباشد، نه دوستان دربند ما که دیروز دستگیر شده اند، چون گروه اولند و نه ما چون گروه دوم، اما گذشته درس خوبی به ما داده است. درسی که برشت نیز به شعرش کشیده است؛ نمی توان در مقابل حمله به کشیش و یهودی و &#8230; سکوت کرد بدین بهانه که من کشیش نیستم، من یهودی نیستم و &#8230; و انتظار آن را داشت که وقتی به سراغت می آیند، دیگر کسی برای دفاع از تو باقی مانده باشد .<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">دفاع از سعید حبیبی، مهدی گرایلو، ایلناز جمشیدی، انوشه آزادبر، نادر احسنی و احسان آزادبر که دیروز دستگیر شده اند، وظیفه همه ماست . اگرچه اختلافات میان چپ ها، اکنون دیگر برای همگان روشن است، اما دفاع از بازداشتی های دیروز، همچون دفاع از تمامی دانشجویان دربند دیگر و دفاع از تمامی زندانیان سیاسی چیزی نیست که بخواهیم به بهانه اختلافات از زیرش شانه خالی کنیم &#8230; <o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p> </o:p>پ.ن ۱ : جلوه جواهری و مریم حسین خواه از فعالان زنان همچنان در بند هستند، به این لیست بیافزایید فعالان دانشجویی و کارگران را که تعدادشان دیگر از شمارش خارج است &#8230;<o:p></o:p><br />
پ . ن ۲ : متن هژیر را الان خواندم، در همین مورد نوشته است ؛ <a href="http://www.deghar.blogfa.com/post-8.aspx" target="_blank">خورشید از خراش خونین گلو می گذرد</a><o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=10&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_10" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=10</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>دلارام هست، دل آرام نیست</title>
		<link>http://amiir.net/?p=9</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=9#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 12 Nov 2007 00:57:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دسته بندی نشده]]></category>

		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=9</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;مازیار&#8221; را گرفته بودند. آن هم کجا؟ دم در دانشکده، یکی آن بالا داشت بیانیه می خواند که دخترکی هراسان سر رسید و گفت &#8220;بچه ها را گرفتند&#8221; و پشت بندش، دختر دیگری درآمد که &#8220;مازیار سمیعی هم دستگیر شد&#8221;.
هنوز صدای شعار &#8220;مازیار سمیعی، آزاد باید گردد&#8221; دانشکده علوم اجتماعی را پر نکرده بود که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span dir="rtl"></span><span dir="rtl"></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">&#8220;مازیار&#8221; را گرفته بودند. آن هم کجا؟ دم در دانشکده، یکی آن بالا داشت بیانیه می خواند که دخترکی هراسان سر رسید و گفت &#8220;بچه ها را گرفتند&#8221; و پشت بندش، دختر دیگری درآمد که &#8220;مازیار سمیعی هم دستگیر شد&#8221;.<o:p></o:p><br />
هنوز صدای شعار &#8220;مازیار سمیعی، آزاد باید گردد&#8221; دانشکده علوم اجتماعی را پر نکرده بود که خبر دستگیری آرمان صداقتی و بهنام سپهروند و چند تای دیگر آمد.<o:p></o:p><br />
طول کشید تا بفهمیم که چه دارد بر سرمان می آید؟، آن روز و روزهای پر دلهره بعد گذشت و بچه ها آزاد شدند، باید خوشحال می شدیم از این آزادی، حال آنکه خبر تایید حکم &#8220;دلارام علی&#8221; رسیده بود و هاج و واج شمارش روزها و شب هایی بودیم که باید در انتظار دلارام بگذرانیم و نگران آن که از ما چه بر می آید؟ باید کاری بر می آمد، مگر می شد دلارام را تحویل زندان داد، و خود را گول زد که کار دیگری از دست کسی بر نمی آمد &#8230;<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p> </o:p>&#8220;دلارام&#8221; نبود. از بچه ها خبر می گرفتیم و پیگیری می کردیم وضعیت را، خبر های خوبی نمی رسید، مادران صلح این سو آن سو دنبال کار دلارام بودند، زنستان ویژه نامه دلارام را منتشر کرد و همه جای وبلاگ ها پر شد از خبر و لوگو و سوگ نامه ها برای دلارامی که می رفت زندانی شود.<o:p></o:p><br />
مانده بودم چه بنویسم؟ بنویسم که یک دوست مان را بی دلیل دستگیر کردند و بعد از ۹ روز با وٍثیقه ۱۰۰ میلیونی رها کرده اند و در عوض دیگری را برای دو سالی می فرستند زندان؟ <o:p></o:p><br />
بنویسم که &#8220;همه ما را دستگیر کنید&#8221; که آن روز در هفت تیر بودیم، و تنها تفاوتمان با دلارام این بود که کتک نخوردیم، روی زمین کشیده نشدیم، تحقیر نشدیم، دستگیر نشدیم و &#8230;.؟<o:p></o:p><br />
چه باید می نوشتم از مازیار، از دلارام و از دیگران؟<o:p></o:p><br />
می گوید &#8221; دستگیرمان می کنند، زندان و انفرادی و بازجویی و هزار آزار و اذیت، بعد هم با وٍثیقه رهایمان می کنند و ما خر کیف می شویم از اینکه جسته ایم، غافل از آنکه او جسته است، که هر چه خواست کرد و دست آخر ممنونش هم هستیم بابت لطف آزادی &#8230;&#8221;<o:p></o:p><br />
و من مانده ام چه بگویم؟ حالا ما مانده ایم و انتظار آن که این لطف بزرگ شاهرودی، دست آخر چه برای دلارام به بار می آورد؟ حکایت همان است، حالا ممنونیم از این توقف حکم، حال آنکه همه می دانیم که چقدر اما و اگر هست در همان حکم و در صدور و اجرایش و در محکومیتی که می دانیم چقدر ناعادلانه است &#8230;<o:p></o:p><br />
خوشحالم که باز مازیار پشت این صفحه کوچک پیدایش می شود، و لازم نیست مدام فکر کنم که حالا در کدامین سلول اوین، در چه فکر و وضعیتی است ؟<o:p></o:p><br />
خوشحالم که اجرای حکم دلارام متوقف شده است و حداقل حالا می توان به شکسته شدن حکم یا لغو آن امید داشت.<o:p></o:p><br />
&#8220;دلارام&#8221; هست، اما دل آرام نیست، چه هنوز تمامی سلول های اوین پر است از انسان هایی که ایستاده اند تا از حق خود دفاع کنند، از انسان هایی که تنها از حق خود گفته اند &#8230;<o:p></o:p><br />
دل آرام نیست تا زمانی که </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">منصور اسالو، ابراهیم مددی، صباح</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">نصری، هدایت غزالی، مجید توکلی، یاسر گلی، احمد قصابان، احسان منصوری، معصومه منصوری، پدرام رفعتی، جواد علیخانی، جواد توللی، روناک صفارزاده،<span>  </span>مهدی معصومی،</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">راعی نیکزاد، سیامک مومنی،</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">علی نیکونسبتی، علی عزیزی</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> و دیگرانی چون ایشان، و البته بی نام و نشان، در زندان هستند .<o:p></o:p><br />
دل آرام نیست، تا زمانی که حکم اعدام و زندان و بازداشت و احضار می رسد.<o:p></o:p><br />
دل آرام نیست، تا زمانی که سایه جنگ بر سرمان سنگینی می کند .<o:p></o:p><br />
نه، دل آرام نیست &#8230;<o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=9&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_9" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=9</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>“تحکیم وحدت” و “چپ رادیکال”؛ دو روی سکه</title>
		<link>http://amiir.net/?p=8</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=8#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Nov 2007 00:57:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<category><![CDATA[مسئله سوسیالیسم]]></category>

		<category><![CDATA[تجمع]]></category>

		<category><![CDATA[لیبرالیسم]]></category>

		<category><![CDATA[پلی تکنیک]]></category>

		<category><![CDATA[چپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=8</guid>
		<description><![CDATA[در حالی که سرکوب جنبش های اجتماعی، و به طور خاص سرکوب جنبش دانشجویی در دستور کار دولت قرار گرفته است، و دانشگاه در حال گذر از وضعیت ویژه ای است، درگیری های درون دانشگاه در میان طیف های مختلف دانشجویی بالا گرفته است.
نیروهای چپ و لیبرال، اکنون در دو جبهه در حال مبارزه اند، جبهه اول نبرد با دستگاهی است که قصد تصفیه مخالفان خود از دانشگاه ها را در سر می پروراند، و پروژه انقلاب فرهنگی دوم که شعار نیروهای بسیجی در دو سال گذشته بوده است را به مرحله اجرایی در آورده است .
فارغ از تمامی بازی های سیاسی و قایم شدن پشت واژه هایی چون "پیگیری حقوق صنفی دانشچویان" و " پیگیری دموکراسی بر مبنای اعلامیه حقوق بشر" و ... و فارغ از اختلاف هایی که در میان هر دو جریان چپ و لیبرال وجود دارد، نبرد دوم ، نبردی کاملا ایدئولوژیک است بین این دو جریان دانشجویی.
اگر پیش تر این اختلاف زیر سایه نبرد اول، و در لایه ای پایین تر در سطح دانشگاه و در حد و اندازه بحث های عقیدتی و جدل های رسانه ای درون دانشگاهی مطرح می شد؛ حال این اختلاف ها به طور کامل بر نبرد اول چیزه شده اند و با ارجحیت پیدا کردن بر نبرد اول، می روند تا جبهه اصلی مبارزات دانشجویی را تغییری مشخص بدهند.
تا به حال جدل های کلامی بسیاری بر سر مسائل و مشکلات جنبش دانشجویی در نشریات در گرفته است؛ بسیاری از این جدل های کلامی، بر این موضوع توافق دارند، که جنبش دانشجویی به دلیل ساختی که دارد، و  عرصه ای که در آن زیست می کند، دارای مشکلات خاص خود است؛ عدم انباشت تجربه، مقطعی بودن مبارزات و نبود استراتژی مشخص در آن، مسائلی است که پیش تر به آن اشاره شده است و شاید بد نیاشد که یک وجه دیگر را، که احتمالا خاص سرزمین ماست، بدان افزود؛ این جنبش هیچ درسی از گذشته خود نگرفته است، و حتی با آن بیگانه است .
جنبش دانشجویی در این چند ساله، افت و خیزهای بسیار داشته است، اما یک چیز در این سال ها تداوم یافته است و آن هزینه گزافی است که فعالان آن پرداخته اند و در عوض، نه تنها گامی به جلو برنداشته اند، که نسبت به سال های پیش، عقب نشینی های بسیاری را نیز پذیرفته اند.
بسیاری از فعالان جنبش دانشجویی در این مدت،  در جستجوی پاسخی به این سوال بوده اند که " مشکل جنبش دانشجویی چیست؟"، حال واکنش طیف لیبرال به این سوال، به طور ضمنی، "وجود جریانات چپ در دانشگاه" است، چه این جریانات، با عدم رعایت حداقلی از اخلاق سیاسی، موجبات ضربه زدن به جریاناتی را فراهم آورده اند که در مقابل حاکمیت ایستاده اند و این جریانات همانا انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت است.
اگر این مطلب را برداشت نگارنده از مطلب "انتقاد انجمن اسلامی پلی تکنیک از عملکرد مدعیان چپ در دانشگاه ها" در نظر بگیریم، این مطلب می کوشد تا ضمن نقد این بیانیه، نشان دهد که مشکل در جای دیگری است، و گروه های دانشجویی، از جمله انجمن صادر کننده بیانیه فوق در تشخیص مشکل به بیراهه رفته اند. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p></o:p></span><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">موضوع از چه قرار است ؟<o:p></o:p></span></strong><br />
<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">در تاریخ ۳۰ مهر سال ۸۶ ، تریبون آزاد دانشجویی در دانشگاه پلی تکنیک برگزار می شود، پیش از برگزاری این تریبون آزاد، که بعد توضیح خواهم داد که مشکل بنیادینش چه بود، انجمن اسلامی دانشگاه پلی تکنیک فراخوانی برای شرکت در این تریبون آزاد که با عنوان &#8220;ستاره ها در اوین&#8221; از آن یاد می شد منتشر کرد، به همراه انتشار این فراخوان، همچون هر آکسیون دیگری گروه های دیگری نیز فراخوان های جداگانه ای برای شرکت در این برنامه دادند، که یکی از این جریانات، دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک بود.<o:p></o:p><br />
اگر چه بر نگارنده تقدم و تاخر این دو فراخوان مشخص نیست، اما فرض بر این است که در یک &#8220;تریبون آزاد دانشجویی&#8221; امکان شرکت برای تمامی افراد وجود دارد. ضمن آنکه بسیاری چون نگارنده و دیگر دانشجویان دانشگاه علامه نه از طریق فراخوان انجمن اسلامی که از قضا از طریق شفاهی و از زبان دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک از برگزاری تریبون آزاد با خبر شدند.<o:p></o:p><br />
باز هم حواشی پیش و پس برنامه روز ۳۰ مهر بر نگارنده مشخص نیست، هر چند اصلا اهمیتی هم ندارد، چرا که نقد هایی که بر برنامه وارد است، همگی مربوط به همان زمانی است که برنامه در جریان بود.<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">نقد هایی بر برنامه &#8220;ستاره ها در اوین&#8221;<o:p></o:p></span></strong><br />
<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">دانشجویانی از دانشگاه های سراسر تهران به پلی تکنیک می آیند تا یادی کرده باشند از تمامی دانشجویان دربند، فارغ از آنکه چه کسی فراخوان داده است، دو موضوع در اینجا محل بحث است؛<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">۱ – موضوع این تریبون آزاد و یا هر تریبون آزاد دیگری که قرار است به دفاع از دانشجویان دربند، اختصاص یابد، باید دفاع از حق &#8220;تمامی دانشجویان دربند&#8221; باشد، گرچه برگزار کنندگان پلی تکنیک اصرار بر برجسته کردن دانشجویان هم دانشگاهی خود دارند، و این نه غیر اخلاقی است و نه عجیب بلکه کاملا طبیعی است، اما باید بپذیرند که زمانی که از تمامی دانشجویان توقع حمایت و شرکت در برنامه را دارند، باید به خواست آنها نیز احترام بگذارند، فارغ از آنکه چه تصمیمی برای برنامه دارند، چرا که چنین برنامه ای از آن یک جریان خاص نیست .<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">۲ – تریبون آزاد دانشجویی ترم مشخص خود را دارد، کسی نمی تواند برنامه ای بگذارد با عنوان تریبون آزاد دانشجویی و بعد وقت تقسیم کند بین خودی ها و غیر خودی ها و بعد تر هم منت اختصاص وقت به دیگری را بگذارد، و از میزان دموکراتیک بودن خود سخن ها براند.<o:p></o:p><br />
متاسفانه، برنامه ۳۰ مهر از سوی دو جریان دچار انحرافاتی شد، انحراف اول را کسانی گذاشتند که تریبون آزاد دانشجویی گذاشتند و بعد سخنران از پیش تعیین شده بالا فرستادند، که این بدعتی است در دانشگاه، که از سوی بسیج و نهادهای همسو پذیرفتنی است و از یک انجمن که مدعی &#8221; پیگیری دموکراسی بر اساس اعلامیه حقوق بشر &#8221; است، پذیرفتنی نیست. بدعت دوم زمانی رخ داد که دفاع از &#8220;حقوق صنفی دانشجویان&#8221; تبدیل شد به دفاع از حقوق صنفی دانشجویان پلی تکنیکی. اگر چه در این برنامه هم از دو دانشجوی کرد بازداشت شده آقایان هدایت غزالی و صباح نصری و همچنین از دانشجویان بازداشت شده اهوازی باد شد، اما یاد از دیگر دوستان دربند، زیر سایه حمایت از &#8220;سه آذر اهورایی&#8221; (!) قرار گرفت و فراموش شد.<o:p></o:p><br />
انحراف دوم را کسانی گذاشتند، که به برنامه آمدند، بی آنکه به موضوع آن بیاندیشند و شعارهای خود را متناسب با آن موضوع انتخاب کنند. نقد این جریان آکسونیستی، از سوی دانشجویان چپ نه به سبب حمل پلاکاردهای سرخ و پخش شدن در بین جمعیت که به دلیل حرکت فرقه گرایانه و خارج از شئونات دموکراتیک این جریان است. کسانی که از موضع چپ به این افراد انتقاد کردند، چون آقای عربشاهی، اعتقاد ندارند که شرکت کنندگان در یک آکسیون باید پلاکاردها، شعارها، نحوه قرار گرفتن در بین افراد و &#8230; را با یکی از فراخوان دعهندگان هماهنگ کنند، بلکه معتقدند، شرکت کنندگان در یک تجمع، تریبون آزاد و یا هر شکل دیگری از آکسیون اعتراضی حق دارند تا با هویت خود، به طور رسمی، و به همراه پلاکاردها و شعارهایشان شرکت کنند. بدیهی است که این شعارها و پلاکاردها باید ارتباطی هر چند کم رنگ با موضوع آکسیون داشته باشند. اگر چه باید پذیرفت که نحوه حبر رسانی جریاناتی چون &#8220;چپ رادیکال&#8221; و &#8221; دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک&#8221; در رابطه با آکسیون فوق غلو آمیز و به دور از شئونات دموکراتیک بود . ( که این نقد از سوی پلی تکنیکی ها، وارد نیست، چه آنها خود به این شئونات دموکراتیک پایبند نبوده و نیستند، چنان که نگارنده در ادامه نشان خواهد داد . )<o:p></o:p><br />
موضوع بحث های کلامی پیرامون این آکسیون اما به طور همزمان از سوی مهدی عربشاهی، هژیر پلاسچی، نگارنده این مطلب و چند وبلاگ نویس دیگر مطرح شد که می توان مجموعه این یادداشت ها را در این آدرس مشاهده کرد.<o:p></o:p><br />
اما آنچه که موضوع را تا بدین حد جنجالی و موضع عربشاهی را تا این حد غیر قابل پذیرش کرد، یکی ادعاهای مهدی عربشاهی پیرامون جریانات چپ در دانشگاه، و دیگری مصادره به مطلوب کردن تمامی مقاومت و اعتراض در درون داشنگاه به نفع دفتر تحکیم وحدت و انجمن اسلامی بود، که این موضوع نیز در مقاله &#8221; ما از پی رد پای باد نمی رویم&#8221; هژیر پلاسچی به خوبی نقد شده است . <o:p></o:p><br />
حال پس از تمامی این بحث ها، ما با بیانیه ای از سوی انجمن اسلامی پلی تکنیک مواجه گشته ایم، که برخورد با ان نمی تواند، همچون برخورد با مقاله مهدی عربشاهی، یک بحث کلامی صرف باشد، چه انجمن اسلامی پلی تکنیک، با ادامه صحبت پیشین عربشاهی، عزم راسخ نیروهای انجمن اسلامی بر جدا کردن خرج خود از دیگر جریانات دانشجویی را نشان می دهند و آن را راهی برای برون رفت از تشتت های میان گروه های دانشجویی می داند .<span>  </span><span> </span><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><strong><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">نقد بیانیه انجمن اسلامی پلی تکنیک<o:p></o:p></span></strong><br />
<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">انجمن اسلامی پلی تکنیک، بیانیه خود را با اشاره به مقاومت های این جریان در مقابل نهادهای سرکوبگر آغاز می کند، و از عزم راسخ خود برای دفاع از آزادی و آزادیخواهی سخن می گوید و در مقابل از هجوم نیروهای &#8220;خلق الساعه حامل ایدئولوژی چپ&#8221; به خود خبر می دهد .<o:p></o:p><br />
<span> </span>اگر چه در مقاومت این جریان در مقابل نهادهای سرکوبگر و هزینه هایی که آنها متحمل شده اند، شکی نیست، اما برخورد انجمن اسلامی پلی تکنیک با انتقادهای نیروهای چپ به انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت و گذشته آنها، برخوردی به واقع به دور از اخلاق دموکراتیک است . <o:p></o:p><br />
نگارنده بیانیه سعی دارد، تا با مظلوم نمایی، از فشارهای دو جانبه دستگاه حکومتی و نیروهای چپ منتقد انجمن به خود سخن گفته و اینطور وانمود کند، که چپ با قرار گرفتن در جبهه نیروهای سرکوب گر دولتی عملا بر خلاف منافع دانشجویان و دانشگاهیان عمل می کند.<o:p></o:p><br />
آگاهان به تاریخ جنبش دانشجویی، از پیشینه هر دو جریان چپ و انجمن اسلامی و تحکیم باخبرند، همگان می دانند که کدام گروه و چندین بار پشت سر نیروهای سرکوبگر قرار گرفته اند، یا سعی کرده اند با لابی گری با دولت، امتیازاتی را از آن خود کنند . <o:p></o:p><br />
نفس وجود چیزی با عنوان &#8220;انجمن اسلامی&#8221; و یا &#8220;دفتر تحکیم وحدت&#8221; نشان از رانت دولتی دارد، که انجمنی ها و تحکیمی ها در طول ۲۷ سال گذشته همواره از آن بهره مند بودند، عجبا که بهره مندی از این رانت، به لطف سرکوب چپ در دانشگاه و جامعه ممکن شده است.<o:p></o:p><br />
حال جریانات مدعی پیگیری &#8220;حقوق صنفی دانشجویان&#8221; و &#8220;دموکراسی بر اساس قواعد حقوق بشر&#8221;، بهتر است، یک بار و برای همیشه تکلیف خود را نه با چپ ها، که با نیای خویش که باعث و بانی وضعیت موجود در دانشگاه هاست روشن کنند . <o:p></o:p><br />
طرفه آنکه نویسندگان بیانیه، حتی به موضع گیری های دفتر تحکیم وحدت و انجمن های متبوعش در چند سال گذشته نیز آشنا نیستند، که با عدم فهم نقد جریانات چپ و مصادره به مطلوب بازداشت های این چند ماهه، سعی در تغییر صورت مسئله دارند.<o:p></o:p><br />
دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی که حال به واسطه حذف نهادهایشان از دانشگاه، و با از دست دادن رانت ۲۷ ساله که به وجودش عادت داشتند و بدان می بالیدند، نیروهایی پیشرو شده اند .<o:p></o:p><br />
این جریانات زمانی تبدیل به سیبل برخورد شدند، و آماج حملات دولت قرار گرفتند که دانشجویان چپ، با آرای دانشجویی و در انتخابات هایی که تحت نظارت خود تحکیم وحدت برگزار می شد، به درون مجموعه تحکیم راه یافتند، و در واقع لطف دوستان اصلاح طلبی چون شکوری راد و جلایی پور، به انجمن های اسلامی بود که آنها را رو به انحلال برد.<o:p></o:p><br />
هنوز از یاد نبرده ایم مقالات پی در پی و برنامه ریزی شده مدعیان جامعه مدنی را که در باب ضرورت حذف چپ از مجموعه انجمن ها و دفتر تحکیم سخن می گفتند و آن را ضرورتی عاجل می شمردند. از یاد نبرده ایم که وقتی می گفتیم این ها به طور دموکراتیک انتخاب شده اند، در جواب از &#8220;اسلامیت&#8221; انجمن ها دفاع می کردند و &#8220;چپ ها&#8221; را روانه خانه دیگری می کردند، که بروید تشکل های خود را تشکیل دهید.<o:p></o:p><br />
حال که چپ فارغ از جریانات متفاوت و گاه متضاد درونی اش، توانسته است از خاکستر سال های سیاه دهه ۶۰ سر بر بیاورد و بر پای خود بایستد و با بدنه دانشگاه ارتباطی هر چند ضعیف برقرار کند، برای دیگر بار نگرانی ها آغاز شده است . <o:p></o:p><br />
نمی خواهید که باور داشته باشیم، که موضوع چند پلاکارد سرخ است و یک سرود آفتابکاران، که تحمل دوستان لیبرال مان را به سر آورده است، تا مدام در بوق و کرنا کنند که &#8220;هالیا! اینک مدافعان گولاک ها سر رسیدند &#8230;&#8221;<o:p></o:p><br />
بیانیه انجمن در جایی می آورد &#8220;</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"> در هنگامه های سخت، تنها این انجمن های اسلامی هستند که بنا</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">به رسالت خود، از حقوق انسانی تمامی افراد، حتی نیروهای وابسته به جریانات</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">چپ، فارغ از نوع نگاه و ایدئولوژی شان، دفاع می نمایند&#8221;<o:p></o:p><br />
آری، به یاد می آوریم هنگامه های سخت سال های ۶۰ را، انقلاب فرهنگی را و سرکوب مداوم چپ در دانشگاه و جامعه را . چرا راه دور برویم؟ به یاد می آوریم همین سال ها را، که ندای وا اسفای لیبرال ها دنیا را پر کرده بود، که چه نشسته اید که انجمن های اسلامی را &#8220;چپ ها&#8221; گرفته اند، آن هم نه با کودتا(!) و جنبش های مسلحانه و &#8230; که با رای دانشجویان و این آن چیزی است که ترس را برای تمامی کسانی که هیستری چپ دارند به ارمغان آورده است؛ که چپی آغاز به رشد و نمو کرده است که با رای مردم و دانشجویان به پیش خواهد رفت.<o:p></o:p><br />
از همین رو بود که این جریانات، برای برگزاری مراسم ۱۶ آذر سال ۸۵ به سراغ کسانی رفتند، که اگر چه نام &#8220;چپ&#8221; را یدک می کشیدند، اما از آن شئونات دموکراتیک به دور بودند، و حال چه بهانه ای بهتر از این برای تخریب چهره چپ در دانشگاه و به تبع آن جامعه؟<o:p></o:p><br />
موضوع درست عکس آن چیزی است که شما نشان می دهید، دوستان انجمنی، چه لااقل در برخی از دانشگاه ها از جمله دانشگاه علامه این دانشجویان چپ بودند، که به یاری انجمنی ها شتافتند، تا این آخرین تشکل باقی مانده در دانشگاه، همچنان پا بر جای بماند، هر چند در آن جایی برای نیروهای چپ نباشد.<o:p></o:p><br />
دوستان صادر کننده بیانیه در جایی دیگر نوشته اند &#8221; چند صباحی است که جریانات موسوم به چپ با زیر پا گذاردن اصول اولیه اخلاقی فعالیت سیاسی و مدنی،</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">از هیچ فرصتی جهت ضربه زدن به انجمن ها فروگذار نکرده و آن ها را با</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">انواع و اقسام اتهامات بی پایه و اساس آماج حملات خود قرار می دهند. این</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">اتهامات که گویی «تصادفا» در بسیاری از موارد همسو و همزمان با جریانات</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">وابسته به حاکمیت بر علیه دانشجویان عضو انجمن های اسلامی آغاز می شود،</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">متناسب با مشکلات و محدودیت هایی است که از سوی حاکمیت پیش روی انجمن ها</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">قرار می گیرد</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><span dir="ltr"></span>.</span><span dir="rtl"></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>&#8220;<o:p></o:p><br />
سال هاست که چپ سرکوب می شود، تفاوتی نمی کند که حاکمیت نماینده غرب در خاورمیانه باشد یا بزرگترین دشمن آن، لائیک باشد آن طور که پهلوی ها بودند، یا اسلام گرا، لیبرال باشد آن طور که هاشمی ها بودند یا چپ گرا چون دولت موسوی، چپ سرکوب می شود، چون اگر صدایی از آن به گوش برسد، دیگر حرف لیبرال و چپ و راست اسلام گرا خریدار ندارد.<o:p></o:p><br />
در میانه این سرکوب، همواره شاهد نقدهای غیر منصفانه لیبرال ها و اسلام گراها بوده ایم، و هیچ گاه دم بر نیاورده ایم، چه شده که انتقاد از انجمن های اسلامی که تاریخ اش پر است از سیاهی و اشتباه، &#8221; ضربه زدن&#8221; و &#8220;اتهام های بی پایه و اساس&#8221; شده است ؟<o:p></o:p><br />
یا سخنی دیگر، مگر صرف همزمانی و یا اصلا تشابه انتقاد چپ و دستگاه حاکمه، دلیلی بر بطالت نقد است؟ شاید دوستان انجمنی ما نمی دانند، که نقد از &#8220;موضع&#8221; به &#8220;موضوع&#8221; است که معنی دارد . که اگر ما نقد می کنیم، معتقدیم جریانی که ادعای نمایندگی دانشجویان را می کند باید پیشرو تر از آن باشد که اینک هست. <o:p></o:p><br />
بیانیه انجمن در ادامه برای آن که شاهدی بر بی اخلاقی های چپ ها بیاورد، اولا تمامی جریانات چپ را به یک جریان شناسنامه دار با عنوان &#8220;چپ رادیکال&#8221; تقلیل می دهد، سپس قلب واقعیت می کند و از تجمع با شکوه ۱۶ آذری می گوید که در آن انجمن و تحکیم میزبان بودند و &#8220;چپ رادیکال&#8221; میهمان ناخوانده . <o:p></o:p><br />
دوستان حافظه خود را به کلی از دست داده اند؛ از یاد برده اند، که در همان روزها با دعوت از چپ های رادیکال به برگزاری برنامه مشترک، به نیت مصادره به مطلوب نیروهای آن جریان، پشت میزهای مذاکره نشستند و برنامه ای ریختند برای ۱۶ آذر. حال ما دیگر دانشجویان چپ که از قضا با تحریم برنامه فوق و عدم شرکت در آن به دلیل عدم دعوت به جلسه هماهنگی، چه گناهی کرده ایم که باید پاسخ گوی دعوای دو جریان فرصت طلب باشیم؟<o:p></o:p><br />
اگر به جای آن که بازی رسانه ای ۱۶ آذر ۸۵ را تحکیمی ها ببرند، چپ های رادیکال و پلاکاردهای سرخشان بردند، این میان چرا باید &#8220;چپ&#8221; به عنوان یک کل در دانشگاه تاوان آن را بدهد؟<o:p></o:p><br />
گله های انجمنی های پلی تکنیک جالب تر می شود، آنها در ادامه با اشاره به برنامه ۳۰ مهر پلی تکنیک می گویند &#8221; پس از برگزاری تریبون در حالی که کلیه زحمات و بخش عمده ای از هزینه</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">برگزاری این تجمع در شرایط خفقان کنونی بر روی شانه های نحیف اعضای انجمن</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">اسلامی قرار گرفته بود، دانشجویان چپ با مصادره به مطلوب کردن این تجمع در</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">سایت ها و وبلاگ های خود، با انتشار تصاویری غیرواقعی از این تجمع، به</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">صورتی که صرفا پلاکاردهای سرخ در کادر باشد، این برنامه را «تجمع</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">دانشجویان سوسیالیست و چپ» نامیدند. &#8220;<o:p></o:p><br />
چه بگوییم از تجمع ۸ آبان علامه طباطبایی که دعوایی جدید را بر نیانگیزد در این شرایط؟ مصادره به مطلوب چپ های سوسیالیست پلی تکنیک که نگارنده با انها بیگانه است اشتباه بود و از سر عدم رعایت اخلاق دموکراتیک، اما گزارش ها و عکس های خبرنامه امیرکبیر از دانشگاه علامه چطور؟ اما زیر پای گذاشتن توافق برای برنامه علوم اجتماعی علامه چطور؟<o:p></o:p><br />
انجمنی های پلی تکنیک فراموش کرده اند که برنامه &#8220;علامه&#8221; که هزینه ای به مراتب گزاف تر را بر دوش دانشجویان علوم اجتماعی گذاشته است، قرار بود برنامه ای برای دفاع از تمامی دانشجویان در بند باشد و برای دفاع از حق تحصیل، که اگر در علامه ما دانشجوی زندانی نداشتیم ( که حال متاسفانه با بازداشت مازیار سمیعی در اوین داریم) ۳۰ دانشجوی محروم از حق تحصیل داشتیم . آنها این را فراموش کردند و این توافق را که تنها &#8220;بیانیه&#8221; بخوانند، و تنها &#8221; یک پلات از ۳ دانشجوی دربند همراه بیاوردند&#8221; بدون پلاکارد و بدون عکس و هر چیز دیگر .<o:p></o:p><br />
خواهش می کنم سری بزنید به خبرنامه امیرکبیر، تصاویر را ببینید، هیچ کدام از پلاکاردهای علامه ای ها دیده نمی شود، در عوض عکس ها پر است از ۳ دانشجوی زندانی و پلاماردهای پلی تکنیکی ها و &#8230;<o:p></o:p><br />
طرفه آنکه یکی از این مجموعه عکس ها را یکی از دانشویان علامه ای فرستاده است برای آقایان، و دوستان دموکراتیک مان از میان تمامی عکس ها ان ها را انتخاب کرده اند که به دردشان می خورد. آنها که تصاویر سه آذر اهورایی در آنها بهتر و با وضوخ بیشتر مشخص است . <o:p></o:p><br />
نگارنده منتظر پاسخ دست اندرکاران خبرنامه و انجمن اسلامی آن می ماند، تا بگویند چرا خود دیگران را &#8220;وعظ&#8221; می کنند و بی عمل اند.<o:p></o:p><br />
بیانیه را ادامه می دهیم با این جمله که &#8221; در نهایت نیز دانشجویان چپ پس از انتشار کوچکترین و ملایم ترین</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">انتقاد ممکن توسط یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و پیشنهاد</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">برگزاری تجمعاتی جداگانه از سوی ایشان، با توهین های شدید و سخیف به دفتر</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">تحکیم وحدت، انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر و سایر انجمن ها پاسخ این</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">انتقاد منصفانه را به بی اخلاق ترین شکل ممکن دادند</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><span dir="ltr"></span>.</span><span dir="rtl"></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>&#8220;<o:p></o:p><br />
باز هم نگارنده در انتظار فاکت های نویسندگان بیانیه برای &#8220;توهین های شدید و سخیف&#8221; می ماند، و متاسف است از تحمل و رواداری لیبرالی دوستان.<o:p></o:p><br />
نگارندگان بیانیه در ادامه آورده اند که&#8221; انجمن اسلامی امیرکبیر تاکنون در مقابل فعالیت های غیراخلاقی طیف</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">موسوم به چپ، که حضورشان بیشتر مبتنی بر فضای مجازی وبلاگی بوده و بارها</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">اثبات کرده اند که جز چارچوب ایدئولوژی خود به هیچ اصل اخلاقی دیگری</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">پایبند نیستند، سیاست سکوت را در پیش گرفته بود. اما این انجمن بدین وسیله</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">اعلام می دارد زین پس، در مقابل هر گونه رفتار و حرکتی که در لفافه</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">شعارهای پرطمطراق «دفاع از خلق» یا «دفاع از حقوق کارگر» و … بخواهد آب را</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">گل آلود کرده و ماهی مقصود را در فضای بی اخلاقی صید کند، خواهند ایستاد و</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">پروپاگاندای غیرواقعی جریانات فرصت طلب را افشا خواهند کرد. تا سیه روی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">شود هر که در او غش باشد.&#8221;<o:p></o:p><br />
همچنین است برای نگارنده، که</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"> این مطلب را از آن رو نوشت که نشان دهد، که انجمن اسلامی پلی تکنیک، آن روی سکه دوستان رادیکال چپ است، و گر چه نکوهش می کند فرصت طلبی را اما از تکرار آن دریغ ندارد، که وقایع دانشگاه علامه نشانی از تمایل این دوستان به همان رسمی است که نقدش می کنند.</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><o:p></o:p><br />
در پایان بیانیه انجمن آمده است که </span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><span dir="ltr"></span>&#8220;</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">در ضمن از آنجا که انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر قرار</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">گرفتن در چارچوب تنگ هرگونه ایدئولوژی و هر نوع دسته بندی در فعالیت های</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">مدنی و دانشجویی را سد راه این گونه فعالیت ها و آفت فعالیت های دانشجویی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">می داند، در نوع نگاه به مسائل با دانشجویان موسوم به چپ اختلاف اساسی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">دارد. تجربه یک سال اخیر نیز نشان داده که مواضع مشترک میان دانشجویان</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">فعال در انجمن ها و فعالین چپ، مواردی انگشت شمار است و نمی تواند حلقه</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">پیوندی میان این دو گروه ایجاد نماید. لذا به اعتقاد انجمن اسلامی</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">امیرکبیر، تعریف فعالیت مشترک میان این دو گروه جز آن که به آتش بدبینی و</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="ltr"></span> </span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA">اختلاف میان ایشان دامن زند، ثمر دیگری ندارد</span><span dir="ltr"></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><span dir="ltr"></span>.</span><span dir="rtl"></span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="AR-SA"><span dir="rtl"></span>&#8220;</span><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p></o:p><br />
گر چه این روزها، غیر ایدئولوژیک بودن می تواند نشان پیشرو تر بودن باشد، اما داعیه داران فراروی از &#8220;چارچوب های تنگ ایدئولوژی&#8221; خود گرفتار در چنبره ایدئولوژی های لیبرالیستی و نئولیبرالیستی هستند و &#8220;هیتسری چپ&#8221; را همچون اسلاف خود یدک می کشند، و &#8220;مبارزه با چپ&#8221; را آیین و ایدئولوژی خود کرده اند.<o:p></o:p><br />
نگارنده همان طور که در آغاز بیان کرد، بر این اعتقاد است که در شرایط حاضر، جبهه اول، یعنی مقاومت در مقابل حذف منتقدان از دانشگاه و برخورد با فعالان اجتماعی در جامعه به مراتب مهم تر از جبهه دوم است . این مسئله به منزله کنار گذاشتن اختلافات و از یاد بردن تفاوت های اساسی بین گروه های حاضر در دانشگاه نیست . این مسئله به این معنی است که دفاع از &#8220;حقوق دموکراتیک&#8221; وظیفه ای است که تمامی مدعیان آزادی و آزادی خواهی باید آن را اجابت کنند و لازمه چنین دفاعی پایین گذاشتن پلاکاردهای سرخ، و یا خواندن/نخواندن سرود &#8220;ای ایران&#8221; نیست، لازمه چنین دفاعی اجماع بر سر حداقل ها، و برنامه مشترک برای پیشبرد آنها است.<o:p></o:p><br />
اگر انجمنی های امروز می خواهند نشان دهند، که با تاریخچه خود و پیشینیان شان تفاوت دارند، باید به دفاع از حضور چپ در دانشگاه بپردازند و برای حق &#8220;تشکل مستقل برای همگان&#8221; تلاش کنند، ورنه دفاع از انجمن های اسلامی و هزینه پرداختن برای آن، مبارزه ای نیست که منت ان را بر سر همه دانشجویان بگذاریم و آن را مایه مباهات بدانیم، انجمنی ها اگر همچنان به دنبال زنده کردن رانت از دست رفته شان هستند، باید نه از چپ ها که از تمامی دانشجویان مستقل شوند، و اگر به راستی به دنبال گرفتن حق تمامی دانشجویان هستند، چپ ها هم امروز در دانشگاه حضور دارند، و این حضور اگر بیشتر از حضور تحکیم و انجمنی هایش نباشد، بی شک کمتر از آن نیست.<o:p></o:p><br />
باشد که درگیری های قلمی فوق، باعث روشن تر شدن اختلاف ها و تفاوت ها شود، که این راهی است برای اتحاد عمل در مقابل موج سرکوبی که در پیش است.</span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify">&nbsp;</p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">در همین رابطه ؛<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><a href="http://alefba78.blogfa.com/post-48.aspx">در حاشیه تلاش مدعیان چپ برای مصادره تجمعات تحکیم و انجمن های اسلامی دانشویان – مهدی عربشا</a><a href="http://alefba78.blogfa.com/post-48.aspx">هی</a><o:p></o:p><br />
<a href="http://www.salam-democrat.com/spip.php?article5185">مجموعه مقالات پیرامون بحث پلاکاردها – سلام دموکرات</a><o:p></o:p><br />
<a href="http://www.autnews.info/archives/1386,08,0005609">انتقاد انجمن اسلامی پلی تکنیک از عملکرد مدعیان چپ در دانشگاه ها</a><o:p></o:p><br />
<a href="http://gahneveshtha.blogfa.com/post-81.aspx">هدف را گم نکنیم – رشید اسماعیلی</a><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify">&nbsp;</p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=8&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_8" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=8</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>نوبت دانشجویان علامه هم رسید</title>
		<link>http://amiir.net/?p=7</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=7#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Oct 2007 23:16:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<category><![CDATA[بازداشت]]></category>

		<category><![CDATA[تجمع]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=7</guid>
		<description><![CDATA[تمام تلاش ها برای یافتن خبری از دوستانی که امروز در مقابل دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه ربوده شدند، بی نتیجه بود،. حتی کسی نام دستگیر شدگان را نمی دانست، جز نام چند نفری که بچه ها شاهد دستگیر شدنشان بودند.
حالا نیمه شبی، دوستی که توانسته بود سراغی از خانواده دانشجویان دستگیر شده بگیرد، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://64.40.99.49/Multimedia%5Cpics%5C1386%5C8%5CPolitic%5C109.jpg" alt="تجمع اعتراضی 8 آبان در دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه" align="left" height="190" width="320" />تمام تلاش ها برای یافتن خبری از دوستانی که امروز در مقابل دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه ربوده شدند، بی نتیجه بود،. حتی کسی نام دستگیر شدگان را نمی دانست، جز نام چند نفری که بچه ها شاهد دستگیر شدنشان بودند.<br />
حالا نیمه شبی، دوستی که توانسته بود سراغی از خانواده دانشجویان دستگیر شده بگیرد، تماس گرفت و اسم ها را گفت، اسم چند نفری پیش تر این سو و آن سو منتشر شده است و باقی را جایی هنوز منتشر نکرده است.<br />
اسامی دستگیر شدگان ؛<br />
۱ - مازیار سمیعی - دانشجوی اقتصاد علامه<br />
۲ - احمد میر طاهری - دانشجوی اقتصاد علامه<br />
۳ - مهسا مهرداد - پلی تکنیک<br />
۴ - نیلوفر عبده حق - پلی تکنیک<br />
۵ - آرمان صداقتی - پلی تکنیک<br />
۶ - محمد میرزایی<br />
۷ - بهنام سپهروند<br />
۸ - سرلک ( نام کوچک مشخص نیست)<br />
درست نمی دانیم که نامبردگان در کجا نگهداری می شوند. به خانواده ها این طور گفته اند که آنها تحت بازداشت حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی هستند.</p>
<p>آخرین خبر (۱۱:۴۰ ظهر) ؛<br />
از اولین ساعات صبح امروز تعدادی از دانشجویان در بند آزاد شده اند . طبق آخرین خبرها سرلک، نیلوفر عبده حق، محمد میرزایی، احمد میرطاهری و مهسا مهرداد آزاد شده اند.  . تمامی دانشجویان بازداشتی شب گذشته به کلانتری ۱۰۳ گاندی منتقل شده و از آنجا به اداره پیگیری وزارت اطلاعات منتقل شده اند . گویا سه دانشجویی که هم چنان در بازداشت به سر می برند از اداره پیگیری اطلاعات به مکان نامعلومی منتقل شده اند.</p>
<p>پ . ن :<br />
از تجمع امروز دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات علامه گزارش های بسیاری منتشر شده است ( <a href="http://www.salam-democrat.com/spip.php?article4967" target="_blank">گزارش آوای دانشگاه</a>، <a href="http://www.salam-democrat.com/spip.php?article5054" target="_blank">گزارش بی بی سی</a>، <a href="http://www.autnews.info/archives/1386,08,0005490" target="_blank">گزارش خبرنامه امیرکبیر</a>، <a href="http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-1025348&amp;Lang=P" target="_blank">گزارش ایسنا</a>، <a href="http://www.salam-democrat.com/spip.php?article5049" target="_blank">گزارش تصویری</a>)<br />
این روزها بخشی از تجمع (واقعیت) به صورت مجازی است که شکل می گیرد . بعدتر خواهم نوشت در مورد این گزارش ها، و در مورد آنچه واقعا آنجا اتفاق افتاد و چرایی اتفاق ها &#8230;<br />
همچنین مشتاقانه دوست دارم به <a href="http://www.salam-democrat.com/spip.php?article5047" target="_blank">سوال مهمی که بینای عزیز پرسیده است</a> پاسخی دهم، هر چند سوال مخاطبش من نیستم، اما بی شک یکی از کسانی که باید پاسخ گوی این سوال باشد منم &#8230;</p>
<p style="text-align: right">&nbsp;</p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=7&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_7" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=7</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پلاکاردهای سرخ در مرز پر گهر</title>
		<link>http://amiir.net/?p=6</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=6#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Oct 2007 12:45:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<category><![CDATA[تجمع]]></category>

		<category><![CDATA[پلی تکنیک]]></category>

		<category><![CDATA[چپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=6</guid>
		<description><![CDATA[جمعیت کم است، کمتر از آن چیزی که انتظار داریم. همه معتقدند که این در واقع اثر فشاری است که پلی تکنیک در این مدت متحمل شده است. با این همه دانشجویانی از دانشگاه های تهران، علامه طباطبائی، شریف و دیگر دانشگاه ها در تجمع حضور دارند. آنقدر که حضور پلی تکنیکی ها کمرنگ شده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">جمعیت کم است، کمتر از آن چیزی که انتظار داریم. همه معتقدند که این در واقع اثر فشاری است که پلی تکنیک در این مدت متحمل شده است. با این همه دانشجویانی از دانشگاه های تهران، علامه طباطبائی، شریف و دیگر دانشگاه ها در تجمع حضور دارند. آنقدر که حضور پلی تکنیکی ها کمرنگ شده است . </span><img src="http://salam-democrat.com/local/cache-vignettes/L480xH640/t5ouaw-13ece.jpg" alt="نمایی از انبوه پلاکاردهای سرخ" align="left" height="320" hspace="0" vspace="0" width="240" /><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p></o:p><br />
کم پیش می آید که برای روزی جز ۱۶ آذر و ۱۸ تیر چنین تنوعی از گروه های دانشجویی را یک جا ببینیم. <o:p></o:p><br />
فشارهای یک سال گذشته، حداقل دستاوردی که برای دانشجویان داشته، همین اجبار به در کنار یکدیگر قرار گرفتن است . در کنار هم قرار گرفتنی که صوری بودنش مشخص است.<o:p></o:p><br />
پس از مدت ها، دوباره پلاکاردهای سرخ بالا رفته اند؛ پلاکارهایی که شعارهای همیشگی شان را بر چهره دارند و ساز ناکوک تجمع اند. تفاوتی نمی کند که تجمع برای چیست ؟ هدفش چیست و پیامش چیست ؟ مهم این است که پرچم های سرخ بالا روند، تجمع را رنگ &#8220;سرخی&#8221;<span>  </span>ببخشند و حضور &#8220;رادیکال&#8221; چپ را نشانی باشند .<o:p></o:p><br />
بیانیه ای خوانده می شود، مسائل جهان حل می شود در یک بیانیه، با خطاب ها به امپریالیسم جهانی و سرمایه داری و مزدوران وطنی اش و &#8230; و در میانه اشارتی می شود به مسئله ای که جمعیت از برایش جمع شده است .<o:p></o:p><br />
اگر پیش تر ها، چپ<span>  </span>ها در دانشگاه پیشرو حرکات اعتراضی بودند و عنصر پیش برنده جنبش دانشجویی، امروز در نظرگاه عموم تبدیل شده اند به نیرویی که به صحنه می آید، تا نشان خود را بر تجمع بزند و از قبل تجمع برای خود هویتی دست و پا کند .<o:p></o:p><br />
در این میان، دست راستی ها هم کم نمی گذارند، &#8221; ای ایران، ای مرز پر گهر می خوانند&#8221; که ربطش به موضوع تجمع به اندازه ربط همان پلاکاردهای سرخ است&#8230;<o:p></o:p><br />
مشکل دانشگاه در چیست ؟<o:p></o:p><br />
این سوالی است که باید سر فرصت، به تقصیل در بابش سخن گفت، اما از همین چند برخورد دیروز می توان فهمید که مشکل در عدم فهم نقش و کارکرد جنبش دانشجویی است. در عدم فهم شرایط موجود &#8230;<o:p></o:p><br />
در شرایط موجود واکنش به پلاکاردهای سرخ، با جملاتی از قبیل &#8220;باید هم پلاکارد ها و هم خودشان را جر داد&#8221; همان قدر کودکانه است، که داد و هوار راه انداختن وسط سرود &#8221; ای ایران، ای مرز پر گهر &#8230; &#8220;.<o:p></o:p><br />
مسئله اینجا است که چپ و راست، هر دو غافل از وضعیت کنونی دانشگاه هستند و بی بهره از افق مشترکی که باید در میان دانشجویان و در درون دانشگاه وجود داشته باشد .<o:p></o:p><br />
اینگونه است که به اصطلاح &#8220;رادیکال ها&#8221; شعار &#8220;مرگ بر سازشکار&#8221; سر می دهند و راست ها، سرمست می شوند از زمزمه های حذف چپ ها از دانشگاه و پی می گیرند صحبت های کسانی چون قوچانی را &#8230;</span><br />
<span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">در همین رابطه ؛<o:p></o:p><br />
<a href="http://salam-democrat.com/spip.php?article4726" target="_blank">گزارش تصویری – سلام دموکرات</a><o:p></o:p><br />
<a href="http://www.autnews.info/archives/1386,07,0005268" target="_blank">گزارش خبرنامه امیرکبیر</a><o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify">&nbsp;</p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=6&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_6" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=6</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>چه باید کرد ؟</title>
		<link>http://amiir.net/?p=5</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=5#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Oct 2007 22:29:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<category><![CDATA[توتالیتاریسم]]></category>

		<category><![CDATA[دموکراسی]]></category>

		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/1386/07/21/%da%86%d9%87-%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%af-%da%a9%d8%b1%d8%af-%d8%9f/</guid>
		<description><![CDATA[در دانشگاه یکی از بحث هایی که پس از هر تحصن، اعتراض و یا تجمعی پیش می آمد، مسئله عدم حضور بسیاری از دانشجویان بود. کسانی که فاصله شان را از جمع متحصنین حفظ می کردند، و بیش از هر چیز دیگر سعی داشتند تا این فاصله به چشم بیاید. گویی مسئله مطرح شده، مسئله [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">در دانشگاه یکی از بحث هایی که پس از هر تحصن، اعتراض و یا تجمعی پیش می آمد، مسئله عدم حضور بسیاری از دانشجویان بود. کسانی که فاصله شان را از جمع متحصنین حفظ می کردند، و بیش از هر چیز دیگر سعی داشتند تا این فاصله به چشم بیاید. گویی مسئله مطرح شده، مسئله آنان نبوده و نیست.<o:p></o:p><br />
این چیزی بود که مسئولان و مخالفان دانشجویان معترض همواره دوست داشتند به رخ بکشند؛ حد واسطی که همیشه بین فعالان دانشجویی و دیگر دانشجویان وجود داشت.<o:p></o:p><br />
این مسئله کم و بیش دغدغه فعالان دانشجویی هم بوده و هست ؛ چرا برخی از دانشجویان نسبت به مسائل خودشان حتی، &#8220;بی تفاوت&#8221; هستند ؟ <o:p></o:p><br />
هر چند می توان ادعا کرد که این بی تفاوتی تنها زاده محیط دانشگاه نیست. همین اتفاق با ابعادی متفاوت در سطح جامعه نیز مشاهده می شود. همه ما از &#8220;بی تفاوت&#8221; بودن آدم های دور و برمان شکایت می کنیم. از اینکه آنها چرایی مسائل و چگونگی محیط اطراف و اتفاقهایی که در آن می افتند، برایشان اهمیتی ندارد. گله از کسانی که درست در زمانی که به دخالت شان نیازمند بوده ایم، بی هیچ واکنشی در کناری ایستاده اند و در بهترین حالت نظاره گر &#8220;داستان&#8221; بوده اند. ( مثلا واکنش رهگذران ۲۲ خرداد هفت تیر )<o:p></o:p><br />
گله از این بی تفاوتی، همراه شده است با تحلیل هایی که گه گاه ارائه می شوند، اما مکفی به نظر نمی رسند. همه این بی تفاوتی را محصول شرایط اجتماعی مان می دانند. برخی آن را دربست به سرخوردگی سیاسی جامعه نسبت می دهند و برخی سرکوب پیاپی را عامل چنین رخدادی می دانند.<o:p></o:p><br />
اما مشکل &#8220;بی تفاوتی&#8221; موجود، چیز دیگری است؛ مسئله این نیست که دیگرانی که امروز بی تفاوت از کنار تمامی اتفاق ها می گذرند، نمی خواهند یا نمی توانند &#8220;کاری&#8221; بکنند. مسئله این است که آنها نمی دانند باید چه کنند؟ چه واکنشی باید نشان دهند ؟ علیه چه چیزی و با چه ابزاری باید فعالیت کنند؟ و یا حتی اینکه آنچه در نهایت می خواهند و یا به دست می آورند چیست؟ <o:p></o:p><br />
مسئله این نیست که آنها &#8220;آزادی&#8221; یا چیزهایی از این دست را دوست نمی دارند، یا گمان می کنند که در حال حاضر در اختیار دارند، مسئله آنجاست که آنها حتی به فکرشان هم خطور نمی کند که باید به چنین چیزهایی فکر کرد و اگر هم فکر کنند، نمی دانند که باید چه کنند؟<o:p></o:p><br />
واکنش عامه مردم، به تلاش های کسانی که در یکی از حوزه های اجتماعی مشغول فعالیتند، گه گاه با پوزخندی همراه است و این سوال که &#8221; چه فایده ای دارد؟ &#8221; ، آن گاه اگر این پاسخ را چاشنی دیالوگ کنی که &#8220;فلان فایده&#8221; با سوال دوم مواجه می شوی، خب با وضعیتی که در آن گرفتاریم، &#8220;چه باید کرد؟&#8221;<o:p></o:p><br />
بله، این درست همان سوالی است که برای پاسخ به آن ناچار به روشن کردن &#8220;وضعیت موجود&#8221; و به دست دادن تحلیلی از این وضعیت هستیم. کاری که در واقع تمامی ما از پرداختن به آن تن می زنیم.<o:p></o:p><br />
در چنین وضعیتی است که باید دوباره دست یازید به &#8220;چه باید کرد؟&#8221; ، به آن پرسشی که مدتهاست از آن متنفریم، و از پرسیدنش تن می زنیم &#8230;<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p></o:p>ماجرای این بی تفاوتی را ژان-ماری گنو در &#8220;پایان دموکراسی&#8221; بهتر بیان می کند ؛<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p> </o:p>&#8220;دروغ رژیم توتالیتر به زور ترور توانسته بود بردگی را به میلیون ها انسان تحمیل کند. دروغ رژیم توتالیتر را می شد تشخیص داد. اما در جامعه های عصر امپریال وضع به روال گذشته نخواهد بود. این جا هیچ مجسمه ای از درژینسکی(۱) نیست تا سرنگون کنند، بلکه توده ای هست بی شکل، قدرتی پخش شده و دست نیافتنی. هر انسانی در این جامعه، پلیس می شود، و هیچ رئیس پلیسی هم در میان نیست تا بر ضدش شورش کنیم. از آزادی محروم نشده ایم، بلکه آن چه از آن محروم شده ایم، فکر آزادی است.<o:p></o:p><br />
ما آن چه را که مایه شایستگی انسان های آزاد بود، یعنی آرزوی تشکیل بدنه سیاسی را از دست داده ایم. باری، این بی تفاوتی آثاری موذیانه تر از استبدادهای قدیمی دارد؛ نرم و مخملی مثل خونریزی کند و درمان ناپذیر.&#8221;(۲)<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-align: justify"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p> </o:p>یادداشت ها؛<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-right: 0.5in; text-align: justify; text-indent: -0.25in"><!--[if !supportLists]--><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><span>(۱)<span style="font-family: 'Times New Roman'; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal">  </span></span></span><!--[endif]--><span dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">درژینسکی، رئیس وچکا، کمیسیون فوق العاده مبارزه با دشمنان انقلاب و خرابکاران، که در دسامبر ۱۹۱۷ در شوروی تاسیس شد و اختیارات پلیس و قضایی را یکجا داشت. ( به نقل از &#8220;پایان دموکراسی&#8221; )<o:p></o:p></span></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="margin-right: 0.5in; text-align: justify; text-indent: -0.25in"><!--[if !supportLists]--><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><span>(۲)<span style="font-family: 'Times New Roman'; font-style: normal; font-variant: normal; font-weight: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-size-adjust: none; font-stretch: normal">    </span></span></span><!--[endif]--><span dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">پایان دموکراسی، ژان-ماری گنو، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، نشر آگه، چاپ ۱۳۸۱</span></span><span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma"><o:p></o:p></span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=5&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_5" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=5</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت به وبلاگستان</title>
		<link>http://amiir.net/?p=4</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=4#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Oct 2007 11:40:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[متفرقه]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=4</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقت است که تصمیم گرفته ام دوباره نوشتن را امتحان کنم، اتفاق های زیادی این دوباره نوشتن را مدام به تاخیر انداخت، تمام تابستان را در حسرت وبلاگ و وبلاگ نویسی گذراندم، البته بخشی از این حسرت در زمانی می گذشت که مشکل تنها در عدم دسترسی به کامپیوتر، اینترنت یا &#8230; نبود، مشکل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">خیلی وقت است که تصمیم گرفته ام دوباره نوشتن را امتحان کنم، اتفاق های زیادی این دوباره نوشتن را مدام به تاخیر انداخت، تمام تابستان را در حسرت وبلاگ و وبلاگ نویسی گذراندم، البته بخشی از این حسرت در زمانی می گذشت که مشکل تنها در عدم دسترسی به کامپیوتر، اینترنت یا &#8230; نبود، مشکل نبود هیچ گونه ابزار نوشتن بود. <o:p></o:p><br />
در چنین شرایطی تنها باید به خاطر سپرد، باید تمامی طرح ها را در ذهن حک کرد تا شاید روزی که امکان نوشتن فراهم شد، نوشت و نوشت و نوشت.<o:p></o:p><br />
حالا امکانش فراهم شده است، امکانات زیاد از حد فراهم است، دامین جدید را گرفته ام، وردپرس را نصب کرده ام و قالبی هم دست و پا کرده ام. وقت ؟ به لطف محرومیت از تحصیل و توفیق اجباری خانه نشینی مشکل وقت هم تا حدودی حل شده است و بدین ترتیب دیگر بهانه ای نمانده است برای ادامه این دوری طولانی مدت از وبلاگستان&#8230;<o:p></o:p></span></p>
<p class="MsoNormal" dir="rtl"><span style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA"><o:p> </o:p>پ. ن : مازیار می گوید، اسم وبلاگ را ببینند گمان می کنند &#8220;جنگ طلب&#8221; هستی، چرایی اسم وبلاگ را در صفحه <a href="http://amiir.net/?page_id=2" title="چرا رویای توپجی؟" target="_blank">&#8220;درباره رویای توپچی&#8221;</a> توضیح داده ام، بی زحمت پیش از هر چیز توضیح مدکور را بخوانید، باشد که سوء تفاهمی پیش نیاید.</span><br />
<span dir="rtl" style="font-size: 9pt; font-family: Tahoma" lang="FA">پ . ن ۲ : اگر پیش تر به من لینک داده اید، لطفا لینک وبلاگ را از <a href="http://weblog.kooche.net" title="وبلاگ قبلی من">&#8220;همچون کوچه ای بی انتها&#8221;</a> به <a href="http://amiir.net" title="وبلاگ کنونی">&#8220;رویای توپچی&#8221;</a> تغییر بدهید.</span></p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=4&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_4" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=4</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شروع</title>
		<link>http://amiir.net/?p=1</link>
		<comments>http://amiir.net/?p=1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Oct 2007 07:05:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>امیر یعقوبعلی</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[متفرقه]]></category>

		<category><![CDATA[وبلاگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://amiir.net/?p=1</guid>
		<description><![CDATA[سلام !
به زودی نوشتن را آغاز خواهم کرد &#8230;
Share This
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right">سلام !<br />
به زودی نوشتن را آغاز خواهم کرد &#8230;</p>
<p class="akst_link"><a href="http://amiir.net/?p=1&amp;akst_action=share-this"  title="E-mail this, post to del.icio.us, etc." id="akst_link_1" class="akst_share_link" rel="nofollow">Share This</a>
</p>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://amiir.net/?feed=rss2&amp;p=1</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
