<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>کنار گود نشستی میگی لنگش کن</title>
	
	<link>http://ansarijavid.ir</link>
	<description>ترجمه‌ها و نوشته‌های یک مترجم تازه‌کار</description>
	<lastBuildDate>Sat, 04 Feb 2012 14:06:55 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/ansarijavid" /><feedburner:info uri="ansarijavid" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><media:copyright>محسن انصاری جاوید</media:copyright><itunes:author>محسن انصاری جاوید</itunes:author><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>ترجمه‌ها و نوشته‌های یک مترجم تازه‌کار</itunes:subtitle><item>
		<title>نامه‌ای از یک زندانی سیاسی به یک فرد فرصت‌طلب</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/vhVDFbtBHGk/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/11/15/a-letter-from-a-political-prisoner-to-an-opportunist-individual/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Feb 2012 14:06:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=722</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقتادر «شرایطی از تقابل» در وضعیتی قرار می‌گیری که میدونی که نوعی کنش از جانب تو یا واکنش تو به کنش فرد مقابل باعث بروز واکنشی دوباره از فرد مقابل میشه که موقعیت تو رو در این شرایط تقابل دچار تزلزل می‌کنه و باعث «ازهم‌پاشیدن» جناحی از لشگر تقابلی تو در برابر فرد متقابل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی وقتادر «شرایطی از تقابل» در وضعیتی قرار می‌گیری که میدونی که نوعی کنش از جانب تو یا واکنش تو به کنش فرد مقابل باعث بروز واکنشی دوباره از فرد مقابل میشه که موقعیت تو رو در این شرایط تقابل دچار تزلزل می‌کنه و باعث «ازهم‌پاشیدن» جناحی از لشگر تقابلی تو در برابر فرد متقابل میشه. به اصطلاح می‌دونی که در این شرایط ممکنه این کنش یا واکنش تو حتی توسط فرد متقابل پیش‌بینی شده باشه و برای این کنش یا واکنش انتظار میکشه. اونوقت باعث میشه که تو با وجود «پیش‌فرض» دانا بودن، این کنش یا واکنش رو بروز بدی و به اصطلاح «رکب» سختی از فرد مقابل بخوری.</p>
<p>رکبی که از جانب فرد مقابل به تو تحمیل میشه خیلی خیلی فشارآور و مستأصل‌کنندست، تا جایی که تمام ابتکار عمل و اراده خودت رو در این شرایط تقابل از دست میدی. این شرایط به گونه‌ای ادامه پیدا می‌کنه که سعی می‌کنی به پیرامون خودت و هرچیزی که حس می‌کنی برات در این لحظه از استیصال یاری‌رسانه چنگ بزنی. طرف مقابل هم به حدی از هوشیاری از این ناهوشیاری تو رسیده که تمام راه‌های گریز تو رو با همین واکنش خودش می‌بنده. پس حالا که راه گریزی نیست، از حاشیه‌های این مرز گرفتاری کمک می‌گیری، حاشیه‌هایی که شاید هیچ ارزشی هم برای تو در این تقابل نداشته باشن.</p>
<p><span style="text-align: center;">همچنین افرادی حتی با برچسب «دانایی» احمق‌هایی هستن که با علم به واکنش کوبنده طرف مقابل دست به یک کنش یا واکنش می‌زنن که از «رکب‌خوردن» در ادامه آگاهی دارن، یعنی می‌دونن و به مرحله شهود رسیدن که طرف مقابل تمام پیش‌بینی‌ها رو برای تقابل آتی داشته و شاید حتی تنها به یک علت، یعنی بروز این واکنش نابخردانه از افرادی که به اصطلاح دانا هستند اما در عمل احمق هستن، این کنش رو از خودش بروز داده تا برگ برنده رو بدست بیاره؛ برگ برنده برای اعمال حاشیه‌ای که باید در مرکز توجه قرار بگیرن و چون توجیه این اعمال به طور مستقیم توسط فرد عامل فایده‌ای در ادامه برای او نداشته باشه، دست به بروز کنشی می‌زنه که واکنش احتمالی یک عده به اصطلاح دانه و در عمل نادان رو از حاشیه وارد بطن شرایط وابسته به این اعمال کنه.</span></p>
<p style="text-align: right;">

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=722"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/vhVDFbtBHGk" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/11/15/a-letter-from-a-political-prisoner-to-an-opportunist-individual/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/11/15/a-letter-from-a-political-prisoner-to-an-opportunist-individual/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مدگرایی زبانی – Vocal Fry</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/QZkP-zU7ttw/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/11/14/linguistic-modishness-vocal-fry/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Feb 2012 18:41:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[علوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=717</guid>
		<description><![CDATA[یکی از موضوعاتی که در زبان خیلی بهش توجه می‌کنم، تقلید زبان‌آموزها از نوع تکلم افراد مشهوره. قبلاً هم در این مورد و تاثیر این شرایط روی خودم نوشته بودم. امروز هم یک مطلبی رو در وبسایت Scientific American خوندم که به طور غیرمستقیم با این موضوع در ارتباط بود. در این نوشته (پادکست) وضعیتی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از موضوعاتی که در زبان خیلی بهش توجه می‌کنم، تقلید زبان‌آموزها از نوع تکلم افراد مشهوره. قبلاً هم در <a title="مدگرایی زبانی" href="http://ansarijavid.ir/1390/07/11/linguistic-modishness/" target="_blank">این مورد</a> و تاثیر این شرایط روی خودم نوشته بودم. امروز هم یک <a title="A Quirk of Speech May Become a New Vocal Style" href="http://www.scientificamerican.com/podcast/episode.cfm?id=a-quirk-of-speech-may-become-a-new-11-12-17" target="_blank">مطلبی </a>رو در وبسایت <a title="Scientific American" href="http://http://www.scientificamerican.com" target="_blank">Scientific American</a> خوندم که به طور غیرمستقیم با این موضوع در ارتباط بود.</p>
<p>در این نوشته (پادکست) وضعیتی که پیشتر نشانه‌ای از یک اختلالی کلامی تصور می‌شد (که شاید اینطور هم باشه) به اسم Vocal fry و تبدیل شدن این اختلال‌گونه به یک سبک کلامی (Vocal Style &#8211; اصطلاح از خودم) معرفی شده. Vocal fry یک لرزش توحلقی خفیفه که عموماً در انتهای جملات شنیده میشه (ترجمه از منبع) و همونطور که گفتم تصور میشه که نوعی اختلال کلامی باشه، اما اخیراً در میان چهره‌های معروف مثل بریتنی اسپرز دیده شده، و از اونجا که اعمال اینگونه افراد روی عامه مردم تاثیر خیلی شدیدی داره، این نوع اختلال‌گونه تبدیل به یک سبک کلامی متداول در بین زن‌ها شده. در این تحقیق هیچ شاهدی هم درباره اثر این اختلال‌گونه روی مردها دیده نشده. من فایل پادکست رو بریدم و <a title="Vocal Fry - Scientific American" href="http://ansarijavid.ir/wp-content/uploads/2012/02/Vocal-Fry-Scientific-American.mp3" target="_blank">اینجا </a>می‌تونید دانلود کنید و مستقیماً با ویژگی این اختلا‌ل‌گونه آشنا بشین.</p>
<p>البته در انتهای مطلب هم نوع دیگری از سبک کلامی معرفی شده که من هم مثل گوینده پادکست خیلی از این سبک کلامی بدم میاد. البته نامی از این سبک برده نشده، اما این سبک کلامی رو هم از <a href="http://ansarijavid.ir/wp-content/uploads/2012/02/Vocal-Style-Uptik-Scientific-American.mp3" target="_blank">اینجا </a>می‌تونید گوش کنید.</p>
<p>پادکست کامل رو هم <a title="A Quirk of Speech May Become a New Vocal Style" href="http://www.scientificamerican.com/podcast/episode.cfm?id=a-quirk-of-speech-may-become-a-new-11-12-17" target="_blank">اینجا </a>گوش می‌کنید.</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=717"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/QZkP-zU7ttw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/11/14/linguistic-modishness-vocal-fry/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
<enclosure url="http://ansarijavid.ir/wp-content/uploads/2012/02/Vocal-Fry-Scientific-American.mp3" length="112935" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://ansarijavid.ir/wp-content/uploads/2012/02/Vocal-Style-Uptik-Scientific-American.mp3" length="70721" type="audio/mpeg" />
		<media:content url="http://ansarijavid.ir/wp-content/uploads/2012/02/Vocal-Fry-Scientific-American.mp3" fileSize="112935" type="audio/mpeg" /><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>یکی از موضوعاتی که در زبان خیلی بهش توجه می‌کنم، تقلید زبان‌آموزها از نوع تکلم افراد مشهوره. قبلاً هم در این مورد و تاثیر این شرایط روی خودم نوشته بودم. امروز هم یک مطلبی رو در وبسایت Scientific American خوندم که به طور غیرمستقیم با این موضوع در ارتباط بو</itunes:subtitle><itunes:author>محسن انصاری جاوید</itunes:author><itunes:summary>یکی از موضوعاتی که در زبان خیلی بهش توجه می‌کنم، تقلید زبان‌آموزها از نوع تکلم افراد مشهوره. قبلاً هم در این مورد و تاثیر این شرایط روی خودم نوشته بودم. امروز هم یک مطلبی رو در وبسایت Scientific American خوندم که به طور غیرمستقیم با این موضوع در ارتباط بود. در این نوشته (پادکست) وضعیتی [...]</itunes:summary><itunes:keywords>روانشناسی, زبان, علوم</itunes:keywords><feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/11/14/linguistic-modishness-vocal-fry/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>هلو مستر</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/65tKNd7-suE/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/10/28/hello-mister/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 17:24:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=715</guid>
		<description><![CDATA[من به انگلیسی خیلی قشنگ می‌نویسم. البته منظورم این نیست که نویسنده خوبی هستم، منطورم اینه که از فارسی به انگلیسی خیلی قشنگ ترجمه می‌کنم. شاید بیست صفحه انگلیسی بنویسم و روی هم رفته توش دوتا غلط فاحش پیدا نشه. البته غلط‌‌های غیر فاحش که دیگه به جامعه و فرهنگ و عرف بر می‌گرده ممکنه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من به انگلیسی خیلی قشنگ می‌نویسم. البته منظورم این نیست که نویسنده خوبی هستم، منطورم اینه که از فارسی به انگلیسی خیلی قشنگ ترجمه می‌کنم. شاید بیست صفحه انگلیسی بنویسم و روی هم رفته توش دوتا غلط فاحش پیدا نشه. البته غلط‌‌های غیر فاحش که دیگه به جامعه و فرهنگ و عرف بر می‌گرده ممکنه بیشتر باشه. اما تو صحبت کردن و شنیدن انگلیسی در خودم احساس ضعف می‌کنم.</p>
<p>دوست و همکلاسی من داره میره آلمان. برای یک دانشگاهی در آلمان درخواست تحصیل داده. دیروز به من زنگ زد، گفت بیا بهم کمک کن این فرم رو پر کنم. منم رفتم. نشسته بودیم داشتیم فرم رو پر می‌کردیم که به قسمت پنجم رسیدیم. توضیحات قسمت رو که خوندم دیدم چون باید برای هرچی که توی کادرها می‌نوشتیم مدرک موثق ارائه می‌شد و دوست من هم که انگار اون مدارک رو نداشت. ترسیدم یه وقت براش مشکلی درست نشه. گفت بذار زنگ بزنم کمک بگیرم و گفت که تو باهاش صحبت کن.</p>
<p>اوه اوه اوه، من تا حالا جز با استادای خودم با هیچ کسی انگلیسی صحبت نکرده بودم. منظورم از صحبت هم کلامیه، نه نوشتاری. یکم توی دلم دلهره ایجاد شد که آخه چی بگم من. دوستم زنگ زد و شروع کرد به مفتضح‌ترین شکل ممکن با طرف کمک کننده انگلیسی حرف زد. همراه هم روی بلندگو بود و یکم که شنیدم دیدم طرف خودش خیلی خوب انگلیسی صحبت میکنه. آخرش دوستم با کلی مای فرند مای فرند به یارو حالی کرد که آقا بیا با دوست من گپ بزن.</p>
<p>گوشی رو گرفتم، یکم آدرنالین تشرح شده بود، اما زیاد نبود. شروع کردم به صحبت کردن با یارو درباره اون قسمت پنجم. خودم که دوتا جمله گفتم دیدم دمت گرم بابا چه مثل بلبل حرف میزنی. آخرش که از طرف کمک گرفتم و همه‌چی به خوبی و خوشی تموم شد باهاش خداحافظی کردم.</p>
<p>چند وقت پیش یکی دیگه از همکلاسی‌های من بهم زنگ زده بود می‌گفت رفته دوبی، اونجا متوجه شده که زیاد هم تو انگلیسی ضعیف نیست و کلی حال کرده. خب این واضحه که منی که به طور میانگین ماهی ده پونزده تا فیلم می‌بینم، باید خیلی از این چیزا بهتر باشم. اما خب صحبت کردن بعد از شنیدن سخت‌ترین کار یادگیریه زبانه. یکی مثل من وقتی تو شرایط قرار بگیره هرچی که آموخته مثل آتش زیر خاکستر شعله‌ور میشه (تاحالا از این مثل در حالت مثبت استفاده کرده بودین؟).</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=715"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/65tKNd7-suE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/10/28/hello-mister/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/10/28/hello-mister/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مسیر</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/9u6GU5Hwt4A/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/10/19/direction/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Jan 2012 19:40:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[گاه نوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=712</guid>
		<description><![CDATA[دیروز هفدهم دی بود؛ روز تولد من و مصادف با اولین امتجان از آخرین ترم تحصیل من در مقطع کارشناسی (امتحان اصول و روش تحقیق ۱). فردا هم قراره برم سر جلسه آخرین امتحان کل دوران تحصیل من در مقطع کارشناسی بشینم؛ اصول و روش تحقیق ۲! خب قرعه اینطور رقم خورد که آخرین امتحان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز هفدهم دی بود؛ روز تولد من و مصادف با اولین امتجان از آخرین ترم تحصیل من در مقطع کارشناسی (امتحان اصول و روش تحقیق ۱). فردا هم قراره برم سر جلسه آخرین امتحان کل دوران تحصیل من در مقطع کارشناسی بشینم؛ اصول و روش تحقیق ۲! خب قرعه اینطور رقم خورد که آخرین امتحان من این درس باشه، بعدش (البته اگه به احتمال ۹۹٫۹۹۹۹% قبول بشم) منم میشم فارق‌التحصیل.</p>
<p>تو این سه سال و هفت ترمی که دانشجو بودم اتفاقات خیلی زیادی رخ دادن و میتونم به جرأت بگم کخ زندگی من دچار یک چرخش‌های خیلی شدیدی شد. از روزی که در ترم اول توی کافی‌شاپ دانشگاه دوغ رو ریختم روی یک دختر (البته غیر عمد) یا ترم دو که با نصف استادا در افتادم. یا وقتی در اوایل ترم سوم به طور غیر حرفه‌ای مترجم شدم و الان دیگه کلی دکتر و مهندس و استاد مشتری یه هنوز فارق‌التحصیل نشده هستن، یا حتی دیگه در آخرین ترم تحصیل معلم هم شدم.</p>
<p>فکر کنم دیگه «مترجم تازه‌کار» به من نیاد و دیگه یه مترجم سرد و گرم چشیده شدم، الان فکر کنم بیشتر شبیه به یه «معلم تازه‌کار باشم» که گرامر برای تافل درس میده، تو سرش برنامه‌هایی واسه آزمون تدریس موسسات داره و هزارتا کوفت و مرض دیگه.</p>
<p>کنکور ارشد که دیگه نزدیکه و هیچی نخوندم. در حال حاضر احتمال نشستن من در کلاس‌های کارشناسی ارشد شاید حول و حوش پنجاه درصد باشه و بیشترین احتمال هم اینکه که بدون کنکور تو همین دانشگاه آزاد شهر خودم ادامه تحصیل بدم (ریا نشه، شاگرد اول ورودی ۸۷ هستم).</p>
<p>همه این اراجیف به کنار، این چند لحظه پیش که داشتم آخرین خطوط درس رو می‌خوندم، یه چرخی زدم به گذشته و صفحه آخر کتابم جدولی کشیدم و سال‌های تحصیلی خودم رو به ترتیب از دانشگاه تا کودکستان مرتب کردم. اول مهر ۸۷ دانشجو شدم، اول مهر ۸۵ پیش‌دانشجو بودم! اول مهر ۸۳ دانش‌آموز رشته ریاضی‌فیزیک بودم. اول مهر ۸۲ دبیرستانی شده بودم، اول مهر ۷۹دانشجوری نمونه مقطع راهنمایی بودم، اول مهر ۷۵ هم که تازه محصل شده بودم و اول مهر ۷۴ هم احتمالاً اولین روزی بود که پام به مدرسه به عنوان شاگرد کودکستانی باز شد.</p>
<p>احتمالاً اعماق اقیانوس رو به خشکی خاطرات من همین روزهای سال ۷۴ هستن. البته هنوز خیلی از این روزها از خانم احمدی، وحید، محمدف حسین، هنگامه، پروانه، محبوبه و&#8230; خاطره دارم.</p>
<p>اما کورسوی خاطراتم به قبل از سال ۷۴ بر می‌گرده، نمی‌دونم چه سالی، اما هنوز یه چیزایی ازش یادمه.</p>
<p>- با احتصاب اینکه بین انتخابات مجلس ایران و ریاست جمهوری فاصله دو ساله برقراره و انتخابات ریاست جمهوری سال ۷۶ رو که ازش خاطره دارم یه گوشه معادله بذارم، یه خاطره مات و نامعلوم هم باید از سال ۷۴ داشته باشم که تو کوچه تبلیغات یکی از کاندیداها تو دستم بود، نمی‌دونم چرا اینو فراموش نکردم.</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=712"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/9u6GU5Hwt4A" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/10/19/direction/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/10/19/direction/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گوگل ریدر را آزاد کنید</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/wlb6Ubfg5QA/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/10/12/release-google-reade/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Jan 2012 11:32:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=710</guid>
		<description><![CDATA[حالا که دیگه گوگل ریدر کلاً ساختارش عوض شده و از اون جریان‌های قدیمی توش خبری نیست، از فیلتر درش بیارین دیگه.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حالا که دیگه گوگل ریدر کلاً ساختارش عوض شده و از اون جریان‌های قدیمی توش خبری نیست، از فیلتر درش بیارین دیگه.</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=710"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/wlb6Ubfg5QA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/10/12/release-google-reade/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/10/12/release-google-reade/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>سوء پیشفرض ذهنی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/dZwxqxemmkY/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/10/04/mental-misspresuppositio/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Dec 2011 16:03:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید]]></category>
		<category><![CDATA[گاه نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[گوناگون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=704</guid>
		<description><![CDATA[چند وقتی میشه که یه گوشی آندرویدی خریدم. واسه خریدنش هم خیلی تحقیق کردم. از روزی هم که خریدمش خیلی در جریان اخباری که درباره سری محصولات گوشی من از سازنده گوشی بیرون می‌اومد بودم. مثلاً تا آخر دسامبر هرکی در Box با گوشی‌های آندرویدی این سازنده ثبت‌نام کنه یا از قبل ثبت‌نام کرده باشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چند وقتی میشه که یه <a title="Sony Ericsson Xperia Ray" href="http://www.sonyericsson.com/cws/products/mobilephones/overview/xperia-ray?cc=gb&amp;lc=en" target="_blank">گوشی آندرویدی</a> خریدم. واسه خریدنش هم خیلی تحقیق کردم. از روزی هم که خریدمش خیلی در جریان اخباری که درباره سری محصولات گوشی من از سازنده گوشی بیرون می‌اومد بودم. مثلاً تا آخر دسامبر هرکی در Box با گوشی‌های آندرویدی این سازنده ثبت‌نام کنه یا از قبل ثبت‌نام کرده باشه و نرم‌افزارش رو برای آندروید نصب کنه ۵۰ گیگابایت فضای رایگان دائمی جایزه می‌گیره، منم این کارو کردم.</p>
<p>یا مثلاً یکی از بهترین خبرها این بود که سری محصولات آندرویدی سال ۲۰۱۱ این سازنده تا سه چهار ماه دیگه به نسخه چهارم آندروید مجهز میشن. موضوعی‌ هم که باعث شد من بعد از یک ماه و اندی دوباره بنویسم درباره همین نسخه چهارم بود. تو اینترنت داشتم می‌گشتم که با یک خبری با عنوان «<a title="PCWAR" href="http://www.pcwar.com/samsung-galaxy-tab-and-galaxy-s-not-getting-ice-cream-sandwich.html" target="_blank">گالکسی تب و گالکسی اس اندروید ۴ دریافت نمیکنند</a>» روبرو شدم. نمی‌دونم چی شد که من این عنوان رو کاملاً برعکس خوندم، یعنی چیزی که من خوندم این بود: *«گالکسی تب و گالکسی اس اندروید ۴ دریافت میکنند». شاید چون در جریان این به روز رسانی برای گوشی خودم زیاد بودم، کنجکاو شدم تا مطلب رو ادامه بدم. اما درست همون ابتدا با کلمه «متأسفانه» روبرو شدم. اونجا بود که یکم از لحاظ ذهنی گیر کردم! برگشتم به عنوان و فکر کنم برای بار دوم هم همون عنوان غلط به چشم من اومد. اینبار فکر کردم شاید نویسنده خواسته به مطلبش جذابیت بده، یا چه می‌دونم اصلاً اشتباهی درکار بوده، اما خب کامل که درگیر شدم دیدم فعل عنوان خبر «نمیکنند» بود.</p>
<p>شاید سر و صدایی که محسولات سامسونگ به پا می‌کنن خیلی بیشتر از سونی اریکسون باشه، شاید بشه گفت به اندازه محصولات اپل. واسه همین بود که هیچ وقت انتظار نداشتم با فعلی مثل «نمیکنند» روبرو بشم.</p>

				<div>
					<h4>2 دیدگاه برای این نوشته:</h4>
						  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=704"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><ol>
						  <li><i>خانم آبي:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://ansarijavid.ir/1390/10/04/mental-misspresuppositio/#comment-407">۰۸ دی ۱۳۹۰</a></small>
							چقدر "درباره من"شبيه من بود!
						  </li>
						  <li><i>محسن الف. جیم.:</i>
							<br />
							<small><a rel="nofollow" href="http://ansarijavid.ir/1390/10/04/mental-misspresuppositio/#comment-410">۱۰ دی ۱۳۹۰</a></small>
							حتماً شبیه هم هستیم دیگه
						  </li>
					  </ol>
				  </div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/dZwxqxemmkY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/10/04/mental-misspresuppositio/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/10/04/mental-misspresuppositio/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>شوربا</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/kLb_wkpKrIw/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/08/15/shoorba/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 16:36:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[ترجمه]]></category>
		<category><![CDATA[علوم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=700</guid>
		<description><![CDATA[متنی که در ادامه میارم، تکه‌ای از نوشته‌ای از یک جناب دکتری است که متنش رو داده تا براش ترجمه کنم: &#8230; و نیز برای جلوگیری از عوارض خفگی که ایجاد می‌کرد وراتریوم را با کنجد مصرف می‌کردند. بعلاوه، اگر با مصرف دارو بیمار استفراغ نکند باید به بیمار آب گرم و عسل بدهیم یا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>متنی که در ادامه میارم، تکه‌ای از نوشته‌ای از یک جناب دکتری است که متنش رو داده تا براش ترجمه کنم:</p>
<blockquote><p>&#8230; و نیز برای جلوگیری از عوارض خفگی که ایجاد می‌کرد وراتریوم را با کنجد مصرف می‌کردند.</p>
<p>بعلاوه، اگر با مصرف دارو بیمار استفراغ نکند باید به بیمار آب گرم و عسل بدهیم یا آب و روغن. اگر باز استفراغ نکرد، انگشتان خود را در دهان بکند، و اگر باز استفراغ نکرد ماده تهوع آوری جلوی صورتش قرار دهند. اگر هیچ‌کدام از راهها مؤثر نبود باید به او سه پیمانه ادرار مانده داد تا استفراغ کند و از خفگی در آید.</p>
<p>در پایان اگر باز هم بیمار استفراغ نکرد و حالت خفگی داشت باید او را به این طرف و آن طرف کرد تا هوشیاریش را باز یابد. اگر با کمک همه روشها نتوانستیم بیمار استفراغ کند، بیمار خواهد مرد.</p>
<p>برای جلوگیری از استفراغ های زیاد هم دوش آب گرم &#8211; آرام بخش ها مفیدند.</p></blockquote>
<p>&nbsp;</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=700"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/kLb_wkpKrIw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/08/15/shoorba/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/08/15/shoorba/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>خاکی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/1CsKTKj30LE/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/08/14/dirt-road/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Nov 2011 20:17:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[گاه نوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=698</guid>
		<description><![CDATA[بهم پیشنهاد تدریس شده! البته قبلاً هم چند بار پیشنهاد شده بود که یا رد کردم (ترس از تدریس) یا پیچوندم (بیگاری بود). استادم گفته بیا کتاب بنویسیم!منم گفتم باشه! به همین راحتی، انگار قراره پایان‌نامه داداشمو تایپ کنم. واسه ارشد که اصلاً نمی‌خونم. کنکور چه تاریخیه؟ بهمن؟ یکی از استادا ازم درباره کنکور پرسید، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بهم پیشنهاد تدریس شده! البته قبلاً هم چند بار پیشنهاد شده بود که یا رد کردم (ترس از تدریس) یا پیچوندم (بیگاری بود).</p>
<p>استادم گفته بیا کتاب بنویسیم!منم گفتم باشه! به همین راحتی، انگار قراره پایان‌نامه داداشمو تایپ کنم.</p>
<p>واسه ارشد که اصلاً نمی‌خونم. کنکور چه تاریخیه؟ بهمن؟</p>
<p>یکی از استادا ازم درباره کنکور پرسید، گفتم نمی‌خونم اصلاً نمی‌دونم چیکاره هستم، اونم گفت دمت گرم باهات حال می‌کنم اونایی که خوندن چی شدن؟ البته می‌دونم شوخی کرد.</p>
<p>روش تحقیق دارم این ترم آخری، جو منو گرفت برم پژوهش کنمف الان هیجان خوابیده دو گزینه پیش رو دارم، یا تقلب می‌کنم یا تخیل!!!</p>
<p>این چند وقت که پوست خودمو کندمزندگیم شده خواب کار یللی‌تللی، مطالعه و گشت و گذار تو اینترنت واسه زبان تعطیل.</p>
<p>حس می‌کنم یه نقطه عطف رو تو زندگیم رد کردم، الان زدم تو خاکی.</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=698"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/1CsKTKj30LE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/08/14/dirt-road/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/08/14/dirt-road/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مسخ یک عشق پر آوازه شدن</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/TzGTkcF9kb8/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/07/19/metamorphosed-because-of-an-eminent-love/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 11 Oct 2011 19:05:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[هنری]]></category>
		<category><![CDATA[گاه نوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=693</guid>
		<description><![CDATA[بعضی‌ها می‌گن معنا و مفهوم شعر مهم نیست، ظاهرش مهمه. این مصراع هم منو به این فکر فرو برده که اصلاً معنا داره یا فقط قشنگه. متناقض‌نما داره؟ بین مسخ و پرآوازه؟ پرآوازه الزاماً مفهوم زیبایی رو می‌رسونه؟ اصلاً «سپیده‌ی طوسی سرد» هم این وسط خودش مشکلیه. اصلاً مسخ یک عشپ پرآوازه شدن در یک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی‌ها می‌گن معنا و مفهوم شعر مهم نیست، ظاهرش مهمه. این مصراع هم منو به این فکر فرو برده که اصلاً معنا داره یا فقط قشنگه. متناقض‌نما داره؟ بین مسخ و پرآوازه؟ پرآوازه الزاماً مفهوم زیبایی رو می‌رسونه؟ اصلاً «سپیده‌ی طوسی سرد» هم این وسط خودش مشکلیه. اصلاً مسخ یک عشپ پرآوازه شدن در یک سپیده طوسی سرد یعنی چی؟ یعنی در یک صبح زمستانی از یک عشق پرآوازه زیبا شدن؟</p>
<p>مفهومی که من از «مسخ یک عشق پرآوازه شدن» می‌گیرم، زشت شدن یا شاید پست شدن از یک عشق پرآوازه (مثلاً لیلی و مجنون) است. اصلاً شاید شاعر خواسته مفهوم «طلسم شدن» یا «افسون شدن» رو برسونه. من فکر می‌کنم صادق هدایت به درستی از «مسخ» استفاده کرده و احتمالاً اگه شاعر این داستان رو می‌خوند نسبت به این واژه کمی فکر می‌کرد.</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=693"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/TzGTkcF9kb8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/07/19/metamorphosed-because-of-an-eminent-love/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/07/19/metamorphosed-because-of-an-eminent-love/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مدگرایی زبانی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/ansarijavid/~3/Y6io-KjXhwU/</link>
		<comments>http://ansarijavid.ir/1390/07/11/linguistic-modishness/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Oct 2011 19:38:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن انصاری جاوید</dc:creator>
				<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[روانشناسی]]></category>
		<category><![CDATA[زبان]]></category>
		<category><![CDATA[عقاید]]></category>
		<category><![CDATA[هنری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansarijavid.ir/?p=687</guid>
		<description><![CDATA[دی آدِر دِی فیلم The Sorcerer&#8217;s Apprentice رو که داشتم تماشا می‌کردم، نیکولاس کیج در یک قسمت از واژه Anti-irritation استفاده کرد. خود این واژه همچین برای من جالب نبود، بلکه نوع تلفظی از از زبان نیکولاس کیج بیرون اومد برام تازگی داشت. اون به جای /اَنتی-/ از /اِنتای/ استفاده کرده بود. البته این دو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دی آدِر دِی فیلم <em>The Sorcerer&#8217;s Apprentice</em> رو که داشتم تماشا می‌کردم، نیکولاس کیج در یک قسمت از واژه <em>Anti-irritation</em> استفاده کرد. خود این واژه همچین برای من جالب نبود، بلکه نوع تلفظی از از زبان نیکولاس کیج بیرون اومد برام تازگی داشت. اون به جای /اَنتی-/ از /اِنتای/ استفاده کرده بود. البته این دو شکل از گویش در فرهنگ‌های انگلیسی وجود دارن، این رو هم نمی‌دونم که نسبت این دو تا به هم مثل نسبت عَراق به عِراقه یا نه! مسئله‌ای که اینجا مهم بود این بود که بعد از این من هرجا پیشوند <em>Anti</em> رو قبل از بخش دوم یک واژه می‌بینم، ناخودآگاه به یاد نیکولاس کیج می‌افتم و این وند رو /اِنتای/ تلفظ می‌کنم. مثلاً /اِنتای وایروس/.</p>
<p>امروز هم که داشتم فیلم <em>Bad Teacher‌</em> رو می‌دیدم، در یک قسمتی واژه <em>multimedia</em> از زبان کامرون دیاز اومد بیرون، خب دیگه باید فهمیده باشین که این واژه هم به وسیله دیاز به صورت /مُلتای-میدیا/ تلفظ شد، خب توی وبستر تلفظ /مِلتای-/ هم وجود داره، اما من خبر ندارم دیاز داره به چه لهجه‌ای صحبت می‌کنه. مسئله اینجاست که من تا همین امروز احتمالاً هرجا پیشوند <em>multi-</em> رو می‌دیدم به صورت /مالتی-/ (البته آ کوتاه) تلفظ می‌کردم. اما به نظر می‌یاد از الان به بعد دیگه هرجا این وند رو دیدم به صورت /مِلتای/ تلفظ می‌کنم، اما این بار اول به یاد دیاز می‌افتم، بعد واسطه‌ی وبستر و بعد زبان من!</p>
<p>همه‌ی این مثال‌ها رو آوردم که بگم مدگرایی فقط توی لباس نیست! توی گفتار و یادگیری هم هست.به فردی که همیشه دنباله‌رو مُد باشه تو زبان انگلیسی میگن <em>fashion victim</em>، کسی که بی‌نهایت تابع مده، حتی اگه برازندش نباشه!</p>

				  <p><a target="_blank" href="http://ansarijavid.ir/?cof_write=687"><img align="middle" border="0" src="http://ansarijavid.ir/wp-content/plugins/comments-on-feed/buttons/green-1.png" alt="ارسال نظر سریع" /></a></p><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/ansarijavid/~4/Y6io-KjXhwU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansarijavid.ir/1390/07/11/linguistic-modishness/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://ansarijavid.ir/1390/07/11/linguistic-modishness/</feedburner:origLink></item>
	<copyright>محسن انصاری جاوید</copyright><media:credit role="author">محسن انصاری جاوید</media:credit><media:rating>nonadult</media:rating></channel>
</rss>

