<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>آوای موج</title>
	
	<link>http://avayemoj.com</link>
	<description>علمی، اجتماعی</description>
	<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 06:38:38 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.5</generator>
	<language>fa</language>
		<!-- podcast_generator="podPress/8.8" -->
		<copyright>© </copyright>
		<managingEditor>sara.raha@gmail.com ()</managingEditor>
		<webMaster>sara.raha@gmail.com()</webMaster>
		<category />
		<itunes:keywords />
		<itunes:subtitle />
		<itunes:summary />
		<itunes:author />
		<itunes:category text="Society &amp; Culture" />
		<itunes:owner>
			<itunes:name />
			<itunes:email>sara.raha@gmail.com</itunes:email>
		</itunes:owner>
		<itunes:block>No</itunes:block>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:image href="http://avayemoj.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<image>
			<url>http://avayemoj.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
			<title>آوای موج</title>
			<link>http://avayemoj.com</link>
			<width>144</width>
			<height>144</height>
		</image>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/avayemoj" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>خس و خاشاک در چشم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/uOK4W6FZxnQ/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/07/11/dirt-in-the-eye/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Jul 2009 06:36:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1098</guid>
		<description><![CDATA[حتما همه رفتن ذره‌ای خاک در چشم را تجربه  کرده‌اید و می‌دانید که چقدر وجود یک ذره ناچیز و حتی نادیدنیِ گرد و غبار در چشم  آزار دهنده است و دنیا را در پیش چشم تیره و تار می‌کند. معترضین را خس و خاشاک  می‌خوانند زیرا چون خسی در چشم، دنیا را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">حتما همه رفتن ذره‌ای خاک در چشم را تجربه  کرده‌اید و می‌دانید که چقدر وجود یک ذره ناچیز و حتی نادیدنیِ گرد و غبار در چشم  آزار دهنده است و دنیا را در پیش چشم تیره و تار می‌کند. معترضین را خس و خاشاک  می‌خوانند زیرا چون خسی در چشم، دنیا را در پیش چشم زورگویان مه آلود و کدر  کرده‌اند!</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">چه کسی از دسته‌ی &#8220;خودی‌ها&#8221; گمان  می‌کرد که آن جوان‌هایی که یا در گوشه‌ای به خماری مشغولند (که گویی اصلا تعمدی و  نقشه‌ای هم در به خماری کشیدن جوان‌ها داشته‌اند) و یا جوان‌هایی که باز به زعم آن  خودی‌ها و آقازاده‌ها در گوشه و کنار شهر به قرتی بازی و ماشین سواری و رقص و آواز   سرگرم بوده‌اند، اینچنین طوفانی به پا کنند که چشم تمام مردم جهان را به خود خیره  کنند تا از آنها درس شهامت و غیرت و مقاومت مدنی بیاموزند؟</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">هیچکس چه در ایران و چه در دنیا گمان  نمی‌کرد که جوان‌ها و مردم ایران بغض فروخورده سالها را که بخصوص در این چهار سال  اخیر به اوج رسید، اینگونه فریاد کنند و در زیر باران باتوم و گلوله و خشونت همچنان  آرام و متین مقاومت کنند.  جوان‌های ایرانی چهره‌ای دیگر از ایران و  ایرانی‌ها را در دنیا ترسیم کرده‌اند. چهره‌ای که با خشونت بیگانه است ولی جایی که  غیرتش تحریک شود دیگر زیر بار زور و دروغ نمی‌رود. خیلی‌ها می‌گفتند که چون این  جنبش خودجوش بوده و بی رهبر، به جایی نخواهد رسید و در نطفه خاموش می‌شود که اینطور  نشد. تا همین جا هم که حساب کنید این جنبش نه تنها هنوز زنده است بلکه آنچنان شکافی  در بدنه قدرت حاکم ایجاد کرده که دیگر پس از این نمی‌توانند مثل سابق حکم  برانند. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">از اثرات این جنبش برروی دیگر کشورهای  منطقه از جمله چین و کشورهای عربی هنوز زود است که سخنی گفته شود ولی پیش لرزه‌هایش  از همین اکنون هم دیده می‌شود. </span></p>
<p align="right"><a href="http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2009/07/wild-shaghayegh.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-1101" title="wild-shaghayegh" src="http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2009/07/wild-shaghayegh.jpg" alt="" width="216" height="216" /></a><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">یکی از ویژگی‌های این جنبش همان خودجوش  بودنش است و اینکه از رهبران اجتماعی بسیار جلوتر. دیده‌اید آن گل‌ها و گیاهآنی را  که از لابلای سنگ و صخره سخت هم بیرون می‌زنند و همچنان رشد می‌کنند و گل می‌دهند؟  این جنبش مثل همان گیاهان سبزی ست که از لای سنگ هم می‌رویند و رشد می‌کنند و چه  بجاست نام جنبش سبز!</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">یکی دیگر از ویژگی‌های بارز  این جنبش در  عدم خشونت و مقاومت مدنی آن است. در زمان انقلاب با وجودیکه سربازان شاه اصلا به  اندازه چماق بدستان فعلی خشونت نمی‌کردند ولی مردم خشونت بیشتری داشتند. شعارهای  مرگ بر شاه و یا می‌کشم آنکه برادرم کشت،بسیار بیشتر و غلیظ‌ تر فریاد  می‌شد. اگر تمام ویدئو کلیپ‌های تظاهرات اخیر نگاه کنید و تمام اخبار مربوطه و  شعارهای داده شده را بخوانید، در مقایسه با زمان انقلاب 57 بسیار کمتر شعارهای خشن  داده می‌شود. و این نکته بسیار مثبتی‌ست. به این دلیل که به نظر من معنایش اینست که  جوان‌های ما بهتر از نسل قبلی‌اش راه رسیدن به دمکراسی را یاد گرفته است. جوان  امروز ما خواهان انقلاب نیست که از انقلاب و اعدام‌های بعد از انقلاب خاطره خوشی  ندارد. یاد گرفته است که یک سیستم با انقلاب بطور بنیادین عوض نمی‌شود و دمکراسی  چیزی نیست که بتوان یک شبه و با انقلاب آنرا بدست آورد. بلکه دمکراسی را باید مثل  مشق هر روز با مقاومت مدنی تمرین کرد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">یکی از همکارانم با تعجب می‌گفت که در  افریقا کرور کرور آدم می‌کشند و صدا از کسی در نمی‌آید، چطور شما ایرانی‌ها برای یک  تقلب در انتخابات و یا 20 نفر کشته دنیا را سرتان گذاشته‌اید؟! البته منظورش این  نبود که 20 نقر کشته مهم نیست؛ نکته‌اش در مقام مقایسه با نسل کشی‌های کشورهای  افریقایی بود. من که آدم تحلیل‌گر سیاسی‌ای نیستم و در سیاست هم اصلا سررشته ندارم  ولی نظر خودم را به او گفتم که جدای از موقعیت استراتژیک ایران و مهم بودنش برای  دنیا هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ نفت، نکته دیگری که شاید کمتر به آن  توجه شده باشد، خبره بودن جوان‌های ایرانی در استفاده از ابزار رسانه‌ای جدید  است. زور اینترنت و اطلاع رسانی در دنیای امروزه را نباید دست کم گرفت. چیزی که  باعث رسوایی بوش در ماجرای زندان گوانتانامو شد همین ثبت و پخش عکس‌ها و خبرها روی  اینترنت بود. در دنیای امروز نمی‌شود که جنایت کرد و صدایش در نیاید و چون در  کشورهای دمکراتیک افکار عمومی که برای رای دور بعدی زمامداران حداقل اهمیت دارد، در  نتیجه افکار عمومی نسبت به  حکومتی که جنایت می‌کند  مهم می‌شود. یک علت  عمده پیروزی جنبش سبز ایران همین اطلاع رسانی‌است که جوان‌های ایرانی از طریق تلفن  موبایل و توییتر و فیس بوک و خلاصه همه ابزارهای ممکن دنیای امروز  کرده‌اند. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;"> صرف نظر از مسئله تقلب در انتخابات،  همین که بسیج و سپاه به روی مردم بی‌دفاع در تظاهراتی آرام که فقط اعتراض کرده‌اند  آتش می‌گشاید و یا لباس-شخصی‌های مسلح شبانه به خوابگاه‌های دانشجویی حمله می‌کند و  آنگونه وحشیانه پیکر بهترین جوان‌های مملکتش و سرمایه‌های فردایش را می‌درد، این  حکومتی که مسئولیت حمله لباس-شخصی‌ها را به عهده نمی‌گیرد، اگر هم که بپذیرم که خود  آنها را سازماندهی نکرده است ولی همین که عرضه جلوگیری و دستگیری گروه لباس-شخصی‌ها  را ندارد، پس حکومت بسیار نالایق و ناتوانی است و باید که استعفا  کند. جوان‌های ایرانی این جنایات را برای همیشه در تاریخ دنیا ثبت کرده‌اند.  مردم هرگز چهره ندا و یا چهره آن جوان دانشجوی دانشگاه اصفهان در لحظه مرگ، و  یا صدها عکس دیگر از سرهای شکافته شده و صورت‌های خونین دختران و پسران ایرانی  را فراموش نخواهند کرد. این اسناد جنایت در نهایت دولت را به زیر خواهد  کشید.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">در عین حال از یک نکته نباید غافل شد و آن  اینکه دولت وقت احمدی نژاد بهرحال طرفدارانی دارد. بسیاری از جمعیت روستایی و سپاه  و بسیج که مستقیما و بسیار هم خوب از دولت تغذیه می‌شوند و بسیاری از کسانی که دولت  از صدقه سریِ پول بادآورده نفت بشکه‌ای 150 دلار حقوق و مزایایشان را زیاد کرد، و همینطور تعدادی از حتی جوان‌ها و مردم مذهبی هم که احمدی نژاد برایشان سمبل مبارزه با فساد مافیایی گروهی دیگر است، به  دولت وقت رای داده‌اند و البته رای‌شان هم محترم است. منتها باید بخاطر داشته باشید  که یکی از قوی ترین عوامل محرکه مردم برای اعتراض عامل اقتصادی است. مردم ایران در  مقام مقایسه با خیلی از کشورها به نسبت مردم پولداری‌اند (بماند که مردم طبقه متوسط  ایران هرگز خود را پولدار نمی‌بینند ولی آنها که در خارج زندگی می‌کنند، می‌دانند  که چه می‌گویم.) اما با پایین آمدن قیمت نفت و خالی شدن تدریجی خزانه  بادآورده بر اساس اقتصاد وابسته به نفت، تدریجاً از تعداد همین طرفداران فعلی دولت  هم کاسته خواهد شد و در شرایط بحرانی اقتصادی آینده، یکی از اولین قربانی‌های  حکومت شخص آقای احمدی نژاد خواهد بود.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">و اما چیزی که این وسط خطرناک است و  باید  رویش بیشتر دقت شود، به نظر من دو مسئله است: یکی اینکه جوان‌های خودجوش ما یک  سیستم اجتماعی را به مثابه یک سیستم مهندسی بنگرند که چون ارکانی سست دارد پس همان  بهتر که درهم کوبیده شود و بنیانی نو نهاده شود. این طرز نگرش همان اشتباهی‌ست که  در اکثر انقلاب‌های دنیا شده است؛ در حالیکه یک جامعه با یک سیستم مهندسی اصلا مدل  نمی‌شود و به کل ساختار و رفتاری متفاوت با یک سیستم مهندسی دارد و به همین دلیل  استدلالات درهم کوبیدن نظام فعلی و از نو نظامی جدید آوردن اشتباه است و کار نخواهد  کرد. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">و اما مسئله دوم که بسیار  عمیق است، زایش پدیده احمدی نژادی و گسترش و جاافتادنِ آن در فرهنگ مردم است  (بالاخره هر چه باشد او موفق شده که مظهر یک پدیده شود!) و آن پدیده را به بهترین  وجه <a href="http://www.secularismforiran.com/Nikfar-Main.htm"><strong>آقای محمدرضا نیکفر</strong></a> در <a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/07/090460.php">مقاله  بلندش</a> توضیح داده است که اینجا آن بخش را می‌آورم (تاکیدها از من  است.):</span></p>
<p align="right">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ<br />
<span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">احمدی نژاد پدیده ی غریب و هم‌هنگام آشنایی است. رفتار او در چشم بسیار  کسان یادآور برخورد خشن و توهین آمیز یک جوانکِ بسیجیِ تفنگ به دست در برابر  شهروندان محترمی است که چنان تحقیر می شوند که دیگر جهان را نمی فهمند. شأن اجتماعی  شان، ارج فرهنگی شان و منش و سلیقه ی شان لگدکوب می شود به زندگی خصوصی شان تجاوز  می شود، و دستگاه تبلیغاتی مدام از در و دیوار جار می زند که باید شکرگزار باشند که  در کشورشان این &#8220;معجزه ی هزاره ی سوم&#8221; رخ داده است. احمدی نژاد حاشیه را بسیج می  کند تا مرکز قدرت را تقویت کند، مردم مستمند را به دنبال ماشین خود می دواند و آنان  می دوند، در حالی که به عابران دیگر تنه می زنند و هیاهو و گرد و خاک می کنند.  محمود احمدی نژاد از تبار آن سلاطینی است که مدام در حال جهاد بوده اند. او خزانه ی  مرکز را تهی می کند، تا سرحدات را نه آباد، بلکه از نو تصرف کند و به حلقه ی ارادت  درآورد. او مهندس نظام است، اما نه از آن مهندسانی که در ابتدای حکومت اسلامی در  خدمت ملاها درآمدند تا سازندگی کنند و معجزه ی پیوند ایمان و تکنیک را به نمایش  بگذارند . در ابتدا تکنیک در خدمت ایمان بود. در مورد احمدی نژاد، ایمان خود امری  تکنیکی است. او رمالی است که دکتر-مهندس شده است. در ذهن او جن و اتم، معجزه و  سانتریفوژ، معراج و موشک در کنار هم ردیف شده اند . احمدی نژاد به همه درس می دهد.  او ختم روزگار است. در مجلس آخوندی هم درس دین می دهد . </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">احمدی نژاد ترکیبی از رذالت و  ساده لوحی است. او مجموعه ای از بدترین خصلت های فرهنگی ما را در خود جمع کرده،  به این جهت بسی خودمانی جلوه می کند: دروغ می گوید و ای بسا صادقانه .  غلو می کند، زرنگ است و تصور می کند هر جا کم آوردی، می توانی از زرنگی ات  مایه بگذاری و جبران کنی .<strong> در وجود همه ی ما قدری احمدی نژاد وجود دارد و درست این  آن بخشی است که وقتی با آزردگی از عقب ماندگی‌مان حرف می زنیم، از آن ابراز نفرت می  کنیم. اما آن هنگام نیز که لاف می زنیم و خودشیفته ایم، باز این وجه احمدی نژادی  وجود ماست که نمود می یابد. احمدی نژاد تحقیر شد ه ای است که خود تحقیر می کند .  سرشار از نفرت است، اما کرامت دارد. به موضوع نفرتش که می نگرد، می پندارد مبعوث  شده است تا او را از ضلالت نجات دهد.</strong></span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">احمدی نژاد نماینده ی سنتی است جهش کرده  به مدرنیت. او مظهر عقب ماندگی مدرن ما و مدرنیت عقب مانده ی ماست. او اعلام  ورشکستگی فرهنگ است.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;"><strong>احمدی نژاد نشان فقدان جدیت ماست.  آن زمان که در قم گفت، هاله ی نور او را دربرگرفته، حق بود که حجج اسلام این حجت  را جدی گیرند، عمامه بر زمین کوبند، سینه چاک کنند و لباس بر تن او بردرند  تا تکه ای به قصد تبرک به چنگ آورند. آن زمان که از دستیابی به انرژی هسته ای در  آشپزخانه سخن گفت، حق بود مدرسه ها و دانشگاه ها تعطیل می شدند، حق بود بر سردر  آموزش و پرورش می نوشتند &#8220;این خراب شده تا اطلاع ثانوی تعطیل است&#8221; و آموزگاران  از شرم رو نهان میکردند</strong>.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;"><strong>احمدی نژاد از ماست. طرفداران او  نیز همولایتی های ما هستند. میان احمدی نژاد با گروهی از رهبران اپوزیسیون فرق  چندانی نیست. در روشنفکری ایرانی هم نوعی احمدی نژادیسم وجود دارد، آنجایی که یاوه  می گوید و در عین غیر جدی بودن، سخت جدی می شود. در وجود چپ افراطی ایران، از  دیرباز احمدی نژادی رخنه کرده است منهای مذهب، یا با مذهبی که گفتار و مناسک دیگری  دارد. سرهنگهای لوس آنجلس همگی </strong></span><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;"><strong>مقداری احمدی نژاد در درون خود دارند.</strong> </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;"><strong>احمدی نژاد نشان دهنده ی جنبه ی  &#8220;مردمی&#8221; جمهوری اسلامی است، جنبه ای که اکثر منتقدان آن نمی‌بینند، زیرا هنوز از  انتقاد از دولت به انتقاد از جامعه نرسیده اند و از همدستی ها و همسویی های دولت و  جامعه غافل اند. </strong>اکنون همه چیز با تقلب و کودتا توضیح داده می شود. تقلبی صورت  گرفته، که ابعاد آن را نمی دانیم. برای اینکه نیروی پوپولیسم فاشیستی دینی را  نادیده نگیریم، لازم است همه ی تحلیل ها را بر تقلب و کودتا بنا نکنیم. رأی احمدی  نژاد یک میلیون هم باشد، بایستی ریشه‌ی اجتماعی فاشیسم دینی را جدی  بگیریم.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=uOK4W6FZxnQ:g3gm7Z7MMl4:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/uOK4W6FZxnQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/07/11/dirt-in-the-eye/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/07/11/dirt-in-the-eye/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>آقای شریعتمداری, شاید شما هم مشکل بینایی و یا اختلال در محور هورمونی HPA  داشته باشید!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/66Ev-84QWtA/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/07/05/crossed-eye-poblem-and-keihan/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 16:04:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1095</guid>
		<description><![CDATA[در راستای اینکه آقای شریعتمداری, مدیر  مسئول روزنامه کیهان, در یک اظهار نظر عالمانه برای آقای میرحسین موسوی تشخیص  بیماری عقلی داده‌اند، بنده کنجکاو شدم که ببینم مدرک تحصیلی آقای شریعتمداری چیست  و بر چه مبنایی خود را دارای عقل سلیم و آقای موسوی را فاقد آن می دانند. و اما هر  چه در گوگل برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">در راستای اینکه آقای شریعتمداری, مدیر  مسئول روزنامه کیهان, در یک اظهار نظر عالمانه برای آقای میرحسین موسوی تشخیص  بیماری عقلی داده‌اند، بنده کنجکاو شدم که ببینم مدرک تحصیلی آقای شریعتمداری چیست  و بر چه مبنایی خود را دارای عقل سلیم و آقای موسوی را فاقد آن می دانند. و اما هر  چه در گوگل برای مدرک و سوابق تحصیلی ایشان جستجو کردم، عمدتا صفحات دکترای جعلی  کردان مزین شده در کنار نام ایشان در 5 صفحه اول گوگل آمد!</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">و اما هرکسی که به خود اجازه می‌دهد که  چنین افاضاتی بی مبنا و با انگیزه‌های سیاسی بکند بهتر است که یک چک-آپ کامل از  میزان نوروترانزمیترهای مغزش بکند که مغز و قضاوت‌های آدمی بسیار تحت  تاثیر هورمون‌هایش است و بسیار ساده هم دچار توهم می‌شود. بعد اگر همه هورمون‌ها هم  متعادل بودند، آنوقت یک تست بینایی برای مطمئن شدن از دید سه بعدی و یا دو بعدی هم  بکند. چون هستند کسانی که مادرزادی فقط دوبعدی می‌بینند و اینگونه افراد به دلیل  خاصیت فوق‌العاده تطبیق مغز (neuroplasticity) چنان به وضعیت عادت می‌کنند  که نمی‌دانند چه چیزی از دیگران کم دارند و جالب اینست که یک نقص بینایی ساده که  جراحی نمی‌تواند آنرا درمان کند ولی تمرین‌های ساده و مستمر می‌تواند، روی قضاوت‌ها  و رفتار عقلانی شخص هم بسیار اثر می‌گذارد. اگر کنجکاو شده‌اید که در این مورد  بیشتر بدانید، برای مثال <a href="http://www.newscientist.com/article/mg20227112.900-how-i-learned-to-see-in-3d.html">این  گفتگو</a> با <a href="http://www.psychologytoday.com/blog/eyes-the-brain">دکتر  سوزان بری</a> که خود همین نوع مشکل بینایی را داشته است، بخوانید. بسیار جالب  است. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">خلاصه اینکه قبل از برچسب اختلال عقلی زدن  به هرکسی، اول باید بتوانید سلامت عقلی خودتان را ثابت کنید!</span></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=66Ev-84QWtA:_t_1TEMGGuk:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/66Ev-84QWtA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/07/05/crossed-eye-poblem-and-keihan/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/07/05/crossed-eye-poblem-and-keihan/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/bqQrXfPLCr8/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/06/27/along-with-other-iranian-bloggers/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 27 Jun 2009 16:43:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1092</guid>
		<description><![CDATA[۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote style="text-align: right;"><p>۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد “تشکیل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پیمایی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است” رعایت کنند.</p>
<p>۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.</p>
<p>۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.</p>
<p>پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی</p>
<p>بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی</p></blockquote>
<p style="text-align: right;">اگر با این بیانیه موافق هستید آن را در وبلاگتان بگذارید.</p>
<p style="text-align: right;">
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=bqQrXfPLCr8:aaon_IJI8c0:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/bqQrXfPLCr8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/06/27/along-with-other-iranian-bloggers/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/06/27/along-with-other-iranian-bloggers/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>از میان آتش و خون به سوی رویشی سبز</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/0-1Ymy2d1Kc/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/06/16/poem-bria/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Jun 2009 01:06:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1085</guid>
		<description><![CDATA[مایی که در خارج از کشور هستیم و دلمان  برای برای ایران می‌تپید اینروزها شب و روز کارمان شده که اخبار ایران را بخوانیم  و از غصه دیدن صحنه‌های دردناک کشته شدن بهترین جوان‌های آن آب و خاک احساس سوختن  کنیم. یکی از بچه‌های دانشجوی دانشگاه اصفهان که با من در تماس ایمیلی است و اتفاقا  به آقای احمدی نژاد هم رای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">مایی که در خارج از کشور هستیم و دلمان  برای برای ایران می‌تپید اینروزها شب و روز کارمان شده که اخبار ایران را بخوانیم  و از غصه دیدن صحنه‌های دردناک کشته شدن بهترین جوان‌های آن آب و خاک احساس سوختن  کنیم. یکی از بچه‌های دانشجوی دانشگاه اصفهان که با من در تماس ایمیلی است و اتفاقا  به آقای احمدی نژاد هم رای داده است، وقتی شنید که برای رای دادن به اتاوا  رفته‌ام، با تعجب می‌پرسید منی که 20 سال است دیگر در ایران زندگی نمی‌کنم چرا  اینهمه حرص و جوش انتخابات را می‌زنم. در جواب او فقط یک جمله نوشتم که انقلاب در  زندگی من و نسل من اثرات بسیار زیادی داشته و من با وجودیکه هیچوقت کار  سیاسی‌ای به معنای درست کلمه‌اش نکرده‌ام ولی همیشه در متن وقایع و حرکات اجتماعی بوده‌ام و خون انقلاب و  علاقه به آن مرز و بوم در رگهایم هنوز جریان دارد. دیگر نگفتم که چگونه تجربیاتم از  انقلاب، جهاد سازندگی و جنگ مسیر زندگیم را تعیین کرد و به عبارتی مرا آن کرد که  امروز هستم. دیگر نگفتم تصویر پسرکی دوچرخه سوار که سرش با یک ترکش خمپاره از  تنش جدا شد در حالیکه پاهایش هنوز رکاب می‌زدند، هنوز هر بار که در باره سیستم عصبی  بدن صحبت می‌کنم چگونه پیش چشمم ظاهر می‌شود.  نگفتم  چگونه تصویر زن‌ها  و کودکانی که روز 17 شهریور  در خون غلطیدند هنوز در ذهن من تازه‌اند و گاه به  خوابم می‌آیند. از پسرک 4 ساله‌ای که فرزند یک بسیجی بود و فکر می‌کرد که او هم یک  روز شهید گمنام می‌شود، هم نگفتم. پسرک به همراه مادر باردارش در یک  حمله هوایی عراق پودر شدند و پدر دیوانه شد و خود را به زیر آتش خمپاره انداخت؛ و من تا چند روز قبل از آن حادثه مدتی در خانه آنها بسر  برده بودم و شبها همبازی پسرک بودم. </span><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">خاطرات  اینچنینی در ذهن من و نسل من بسیارند و مخملباف آنها را در فیلمهایی نظیر عروسی  خوبان به زیبایی تصویر کرده است. این چنین است که وقتی می‌بینم دوباره شرایطی شبیه  انقلاب در سرزمینم ایجاد شده تمام آن خاطرات در پیش چشمم زنده می‌شوند و مغزم به  شدت برای کارهای روزمره معمولی‌ام به اسلو موشن می‌رود.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">برای من بسیار دردناک‌ است این تکرار  تاریخی خشونت و رفتارهای سبعانه و عواقبش را دیدن. چیزی دردناک‌تر از این نیست که  بهترین جوان‌های مملکت را آنگونه وحشیانه به جرم فقط یک اعتراض بر سر و رویشان  باتوم بزنند، با موتور و ماشین از رویشان رد شوند و سبعانه بکشند. فیلم کشته شدن آن  دانشجوی جوان دانشگاه اصفهان را دیدید؟ (از <a href="http://friendfeed.com/poisonkajdom/dfcbc2bb">اینجا</a> می‌تونید ببینید ولی  شاید نبینید بهتر باشد که سخت دردآور است.) من که حال خودم را پس از دیدنش  نمی‌فهمم. چقدر هم طفلک چهره‌اش وقتی که مرد و از درد و رنج و خونریزی خالی شد، آرام و زیبا  شد&#8230; </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">حال می‌فهمم که چرا آن زمان انقلاب  دانشجوهای خارج از کشور درس و کار را رها کردند و به ایران برگشتند که سخت است خارج  باشی و ببینی و تنهایی خون گریه کنی. مردم به هنگام عزا بیش از دوران خوشی دور هم  جمع می‌شوند  و دولت فراموش کرده است که وقتی دست به کشتار می‌زند دیگر زمام  کنترل از دست رها شده و جلوی این جمع عزادار را نمی‌توان گرفت.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">اما امروز که خیلی عزادار بودم و همینطور  پای صفحه کامپیوتر بعد از دیدن فیلم‌های کشته شدن جوان‌ها بی‌حرکت نشسته بودم،  ایمیلی از یک محقق همکارم  که استرالیایی است، از ملبورن بدستم رسید که دوست دارم  با شما هم درمیانش بگذارم چون همدردی انسانی‌اش برایم دلگرم کننده و امیدوار کننده  به آینده آمد. نوشته که وقتی از کنار جنگل‌های سوخته در حریق رد می‌شده به وقایع  ایران فکر می‌کرده و اینکه گاه در میان سخت‌ترین شرایط زیباترین صحنه‌ها می‌تواند  شکوفه بزند و رشد کند و بعد شعر زیر را سروده. به امید رویشی سبز و تازه از  آرمان‌های انسانی با هم بخوانیمش:</span></p>
<p style="text-align: left;"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">In the full moon<br />
Clouds of anger<br />
Burning  branches<br />
Billowing smoke<br />
Beauty under attack</span></p>
<p style="text-align: left;">In the half  moon<br />
Dark shadows<br />
Burn’t limbs<br />
Leaping forth<br />
Remnants of  past glory</p>
<p style="text-align: left;">In the full moon<br />
Signs of life<br />
Beneath the burn  a bud<br />
Trunks blossoming leaves<br />
Beauty beckoning</p>
<p style="text-align: left;">In the  half moon<br />
Life anew<br />
A sea of green<br />
Green trunks<br />
Beauty  unique</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=0-1Ymy2d1Kc:nTgRQLMEC90:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/0-1Ymy2d1Kc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/06/16/poem-bria/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/06/16/poem-bria/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ایران پس از 22 خرداد، ایران دیگری خواهد بود (به نقل از حسین قاضیان)</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/Hi-WC2TfaEk/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/06/15/iran-after-june-1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Jun 2009 05:31:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1080</guid>
		<description><![CDATA[توضیح: مطلب زیر کپی شده از وبلاگ دال در این پست ایشان است که به دلیل فیلتر بودن وبلاگشان و به دلیل اهمیت نوشته شان در اینجا می آورم.

******************
وقتی آقای احمدی‌نژاد با هواپیمای افشاگری خود به برج‌های سه قلوی رژیم کوبید، نمی‌شد به درستی حدس زد عواقب این حمله‌ی انتحاری چه خواهد بود و تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><strong>توضیح: مطلب زیر کپی شده از وبلاگ <a href="http://www.daal.ir/">دال</a> در این <a href="http://www.daal.ir/2009/06/382.php">پست</a> ایشان است که به دلیل فیلتر بودن وبلاگشان و به دلیل اهمیت نوشته شان در اینجا می آورم.<br />
</strong></p>
<p style="text-align: right;">******************</p>
<p style="text-align: right;">وقتی آقای احمدی‌نژاد با هواپیمای افشاگری خود به برج‌های سه قلوی رژیم کوبید، نمی‌شد به درستی حدس زد عواقب این حمله‌ی انتحاری چه خواهد بود و تا کجاها خواهد رفت. همان‌طور که پس از حملات انتحاری یازده سپتامبر به برج‌های دوقلو نمی‌شد به درستی پیامدهای آن را حدس زد. چیزی که بود همه می‌دانستند جهان پس از یازده سپتامبر، دیگر مانند جهان پیش از آن نخواهد بود. با حمله‌ی انتحاری احمدی‌نژاد هم می‌شد حدس زد که ایران پس از 22 خرداد ایران دیگری خواهد بود.<br />
هنوز گرد و غبار ناشی از این حملات کاملاً فرو ننشسته ‌است تا بتوانیم ببینیم از درون این آوار چه کسانی زنده بیرون می‌آیند، و کشته‌ها و مجروحان چه کسانی هستند، و چه چیزها از بین می‌رود و چه چیزها برجا می‌ماند. چهره‌ی ایران پس از 22 خرداد هنوز در حال ترسیم شدن است. ما هم، در خانه یا خیابان، داریم در ترسیم این چهره نقشی بازی می‌کنیم. هر قدر بیشتر تلاش کنیم ودرست‌تر عمل کنیم در این آینده نقش بیشتری خواهیم داشت؛ آینده‌ای‌ که در هر حال ما باید با آن زندگی ‌کنیم؛ آینده‌ای که شاید با عمل ما مطلوب‌تر از چیزی از کار درآید که با انتخابات به دنبالش بودیم.<br />
در هر حال این آینده هر چه باشد، وقتی غبار آوارها آرام گرفت و بر زمین واقعیت نشست، وقتی اوهام تصویرهای آلوده به گرد و غبار حادثه کنار رفت، شاید دیدیم که واقعیت چیز دیگری است، شاید متوجه شدیم که حمله‌ی احمدی‌نژاد اصلاً انتحاری نبوده، شاید اصلاً وقتی غبارها نشست دیدیم خلبان و کمک خلبان هنوز زنده‌اند، و وقتی از درون غبارها بیرون آمدند و گرد و خاک از چهره‌شان کنار زدند، دیدیم آقای احمدی‌نژاد فقط نقشی در حد کمک خلبان داشته است نه بیشتر!</p>
<div style="text-align: right;">***</div>
<p style="text-align: right;">با سپری شدن روزها و فرو نشستن گرد و غبار آوارها باز هم در این مورد خواهم نوشت. البته در صورتی که خودم از کسانی نباشم که دست‌ و پایشان را خواهند گرفت و به زور به زیر آوار خواهند انداخت.<br />
<strong><br />
</strong></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=Hi-WC2TfaEk:p9gLKt9EsKA:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/Hi-WC2TfaEk" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/06/15/iran-after-june-1/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/06/15/iran-after-june-1/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائكة لا تخافوا ولا تحزنو</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/sFh_84PXlO4/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/06/14/mir-hossien-moussavi/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 23:48:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1069</guid>
		<description><![CDATA[
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://photo-vision.blogspot.com/2009/06/by-shad-kar-on-flickr.html"><img class="size-full wp-image-1071 alignnone" title="moussavi1" src="http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2009/06/moussavi1.gif" alt="" /></a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=sFh_84PXlO4:sYRRIBewFbQ:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/sFh_84PXlO4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/06/14/mir-hossien-moussavi/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/06/14/mir-hossien-moussavi/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>برخیزید و با دروغ بجنگید!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/TGrGQZA7wGs/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/06/07/fight-with-the-lies/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Jun 2009 17:18:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1066</guid>
		<description><![CDATA[دوستان، وقت تنگ است و باید با دروغ  جنگید. نگرانی من از این است که کسانی که به اینترنت وصلند و استفاده می‌کنند گمان  کنند که همین افشا گری‌های اینترنتی برای مقابله با دروغ‌هایی که هر روز یکی بزرگتر  از دیگری گفته می‌شود کافیست.  باید به میان مردم کوچه و بازار رفت و صحبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">دوستان، وقت تنگ است و باید با دروغ  جنگید. نگرانی من از این است که کسانی که به اینترنت وصلند و استفاده می‌کنند گمان  کنند که همین افشا گری‌های اینترنتی برای مقابله با دروغ‌هایی که هر روز یکی بزرگتر  از دیگری گفته می‌شود کافیست.  باید به میان مردم کوچه و بازار رفت و صحبت کرد و  افشا گری کرد. پیشنهاد می‌کنم که شما دانشجوها وقت بذارین (یک دو هفته ای را  بی‌خیال درس و مشق شوید!) و این دو هفته صبحهای زود را بروید بازار (بازار بزرگ هر  شهر بهتر است) و سر میدان تره بار فروش‌ها و میوه فروش‌ها، آنجا در ضمن یک خدا قوتی  گفتن و کمی کمک در مثلا خالی کردن بار و یا کمی خرید سر گفتگو را با کسبه باز کنید.  متقاعد کردن هر کسبه یعنی 5 تا رای از خانواده او هم. در مسیر هم که تاکسی و اتوبوس  بهترین جا برای بحث انتخاباتی است. دخترهای شیک و پیک هم که از این کارها بلد  نیستند بروند آرایشگاه‌ها و مغازه‌ها در میان زن‌های خانه دار و متوسط جامعه سر  صحبت را باز کنند. مهم اینست که نخواهید برای شخص بخصوصی مستقیم تبلیغ کنید که آن  ممکن است فورا احساس منفی ایجاد کند. فعلا هدف فقط باید افشا گری دروغ‌هایی باشد که  این روزها خیلی راحت گفته می‌شود. </span></p>
<p align="right"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">این روش همان روش‌های قدیمی اول انقلاب  است که ما دانشجوهای آن زمان در در و دهات و مناطق فقیر نشین استفاده می‌کردیم. در  طول چهار هفته‌ی اخیری که در ایران بودم هم به همین روش صبح‌های زود غالبا میرفتم  بازار و به بهانه خرید با خیلی از کسبه حرف می‌زدم. در مملکت ما این روش‌ها هنوز  بسیار بهتر از همه‌ی روش‌های دیگر کار می‌کند. کاری که طلبه‌ها و ملاهای جوان  می‌کنند. جماعت اینترنت خوان نیاز چندانی به این افشا گری‌ها ندارند. از اینترنت و  فرند فید و وبلاگ فقط برای تبادل اطلاعات بین خود استفاده کنید ولی عمده تلاش را  باید روی طبقه‌ای از مردم بگذارید که به اینترنت دسترسی ندارند و روزنامه هم چندان  نمی خوانند؛ راه ارتباط با این مردم تنها از طریق صحبت روی در روی است. </span></p>
<p align="right"><span style="font-family: Tahoma; font-size: small;">برخیزید و با دروغ بجنگید که وقت تنگ  است&#8230;</span></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=TGrGQZA7wGs:9ebPY7bLxj8:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/TGrGQZA7wGs" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/06/07/fight-with-the-lies/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/06/07/fight-with-the-lies/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>رای میدهم برای تمرین دمکراسی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/ybw_5nPArB4/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/05/21/i-vote/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 May 2009 19:47:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1060</guid>
		<description><![CDATA[سالهاست که به این نتیجه رسیده ام که راه رسیدن به دمکراسی تنها از طریق اصلاحات است و آن صبوری می طلبد و مایوس نشدن و پایمردی (بهتر از آن پای-زنی!). معتقدم که با انقلاب و براندازی هیچ چیزی درست نمی شود؛ فقط سیستم مدتی به خاطر تغییر شرایط اولیه اش دچار آشوب می گردد. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma;">سالهاست که به این نتیجه رسیده ام که راه رسیدن به دمکراسی تنها از طریق اصلاحات است و آن صبوری می طلبد و مایوس نشدن و پایمردی (بهتر از آن پای-زنی!). معتقدم که با انقلاب و براندازی هیچ چیزی درست نمی شود؛ فقط سیستم مدتی به خاطر تغییر شرایط اولیه اش دچار آشوب می گردد. والا سیستم بطور بنیادین عوض نمی شود هرچند که ظاهرش برای مدتی بنظر خیلی عوض می شود.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma;">باری این همه گفتم که بگویم من همیشه به رای دادن معتقدم و آن را تمرینی برای دمکراسی می بینم. تحریم هر چیزی اگر هم زمانی موثر باشد تنها در یک جامعه به دمکراسی رسیده ممکن است که اثر کند نه در جامعه ای که برای رسیدن به دمکراسی دست و پا می زند. بنابراین من حتما به یکی از میان آنهایی که حق انتخاب دارم رای می دهم.</span></span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma;"><span style="font-size: small; font-family: tahoma;">در این انتخابات من به آقای میرحسین موسوی رای خواهم داد به دلایل متعدد که یکی از عمده ترینشان در مقایسه با کاندیداهای دیگر همسری خانم زهرا رهنورد است که ایشان را از نزدیک می شناسم و با او در سال های اول انقلاب, آن زمان که او مدیر مسئول مجله اطلاعات بانوان بود, به عنوان خبرنگار کار هم کرده ام. من به توانمندی  و شجاعت خانم رهنورد در ارائه یک چهره مثبت از زن ایرانی در مجامع بین المللی و همینطور در ایجاد برخی تغییرات و کارگشایی در داخل سیستم اعتماد دارم.</span></span></span></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=ybw_5nPArB4:NtU6kmk3UxI:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/ybw_5nPArB4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/05/21/i-vote/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/05/21/i-vote/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گپی خودمانی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/WxylPwPI8Mo/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/05/07/chit-chat/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 May 2009 08:43:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خودمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1051</guid>
		<description><![CDATA[در فروردین امسال این وبلاگ دو ساله شد و  روز تولدش هم یادم رفت همانطور که روز تولد خودم را هم غالبا فراموش می کنم! الان  که نگاه می کنم می بینم که چقدر مطلب نوشته ام! وبلاگ نویسی برایم تجربه جالبی بود.  یک جورایی مکاشفه ای در خود نیز بود و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">در فروردین امسال این وبلاگ دو ساله شد و  روز تولدش هم یادم رفت همانطور که روز تولد خودم را هم غالبا فراموش می کنم! الان  که نگاه می کنم می بینم که چقدر مطلب نوشته ام! وبلاگ نویسی برایم تجربه جالبی بود.  یک جورایی مکاشفه ای در خود نیز بود و در عین حال همسفر شدن با راهیانی دیگر در این  دنیای به اصطلاح مجازی. این مکاشفه ها و سفرهای مجازی حداقل برای خودم پربار بوده  اند. چندی پیش از یکی از دوستان فرهیخته ام راجع به وبلاگم نظر  خواستم. آن دوست که نظراتش را به خاطر بی تعارفی و صراحتش بسیار ارزشمند می دانم در  مجموع این وبلاگ را اتلاف وقت می دانست با این استدلال که مطالب حاشیه ای و  ویشی-واشی هر از چند گاهی که به درد کسی نمی خورد و مطالب علمی هم چرا باید کسی  بیاید سراغ وبلاگ من که با اسم مستعار می نویسم, آنها را بخواند, خب می تواند برود  اصل مقالات و مطالب مورد بحث را از هزاران جای معتبر دیگر (احتمالا انگلیسی)  بخواند. مثلا از همان لینک هایی که من همیشه به هنگام بحث و نقد برای ارجاع به اصل  مطلب می گذارم, بخواند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">نقد آن دوست گرامی ام متین است. اما به  گمانم و با حسابی سرانگشتی از تعداد فید ردیدرها و آمار هر روزه وبلاگ تعداد خوانندگان دائمی (و نه آن خوانندگان گذری در اثر لینک فروم هایی مثل  پی-سی-دانلود) این وبلاگ که یک چیزی در حول و حوش هزار نفر است و غالبا هم به هوای  مطالب علمی به اینجا سر می زنند, یک موضوع را اثبات می کند. و آن نکته اینست که  درست است که من در این وبلاگ مدارکم را بر در و دیوارش نیاویخته ام و تلاش هم کرده  ام که هویت واقعی ام و اینکه دقیقا در کجا کار می کنم و کی هستم پنهان بماند (هر  چند که عده نسبتا زیادی هم بالاخره پیدایم کرده اند ولی به خواست من احترام گذاشته  و علنی نکرده اند), ولی با همه اینها این مطالب خواننده داشته, نه فقط خواننده ای که  گذری می خواند و رد می شود بلکه خواننده ای که می خواند و روی موضوع فکر می کند و  بحث را دنبال می کند. این مشاهده این نکته را ثابت می کند که اعتبار یک نوشته می  تواند به خود آن نوشته باشد مستقل از هویت نویسنده. یک خواننده فکور می تواند بفهمد  که چقدر یک نقد با دقت و موشکافی علمی نوشته شده و چقدر اعتبار دارد. دریافت همین  یک نکته خصوصا در میان جوان های ایرانی برای من بسیار مایه  خوشوقتی و امیدواری  است.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">و اما علت این حرف ها در این پست اینست که  احتمالا برای مدتی نخواهم نوشت. ولی نه به دلیل نقد آن دوست گرامی و یا گفته دوست بسیار عزیز دیگری که دیشب </span>تلفنی گفت که تازگیها چرت و پرت می نویسم (و به آن دلیل کمی نگرانم شده بود!)<span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">. بیان آن نقد نوعی بلند بلند فکر کردن راجع به دوسال کارنامه این وبلاگ بود. راستش به خودم قول داده ام که حداقل تا وبسایت کاری  ام را به روز نکرده ام در اینجا دیگر پستی نگذارم که آن کار حداقل الان سخت واجب  شده است. در چند ماه گذشته شب و روز سرگرم پروپزال نوشتن بوده ام و در واقع خستگی  ام را با پرداختن به مقالاتی دیگر برای این وبلاگ در می کرده ام! اما حالا یکی از  بزرگترین و مهم ترین آن پروپزال ها به ثمر رسیده و وقت, دوباره وقت کاشتن بذر  تحقیقاتی جدید است. در ضمن این پروپزال را که به ثمر رسیده عمدتا روی تشخیص و توان بخشی بیماری الزایمر نوشته ام. یادتان هست گفته بودم که آرزو دارم روزی در ایران مدرسه و مرکزی برای بیماران الزایمری به نام مادرم تاسیس کنم؟ یک قدم در رسیدن به آن آرزو نزدیک تر شده ام. شاید تا 10 سال دیگر زمانش برسد. این روزها دیگر بار پیش پدر و مادرم هستم. احتمالا نتیجه تحقیقات ما دیگر برای مادرم خیلی دیر خواهد بود ولی هم او بوده که با بیماری اش این مسیر را برایم انتخاب کرد (و یا من انتخاب کردم؛ اراده آزاد؟!)<br />
</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">همیشه گفته ام که تحقیق مثل باغبانی می  ماند و صبر باغبان را می طلبد و همینطور مراقبتی دائم. از اینکه پروپزالم موفق  شده خوشحالم ولی این در عین حال به معنای زیادتر شدن مسئولیت هایم در حدی بسیار وسیع  تر از قبل می باشد و این یعنی اینکه دیگر نمی توانم به خود اجازه تفریح و خستگی در کردن  های وبلاگی حداقل مثل سابق بدهم. میدانم که دلم برای دوستان این فضا و در نتیجه  نوشتن در اینجا تنگ خواهد شد و برای همین هم نمی دانم چه مدت  از این فضا دور خواهم ماند.<br />
</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">تا بعد ….</span></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=WxylPwPI8Mo:uW6hpGREt_I:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/WxylPwPI8Mo" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/05/07/chit-chat/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/05/07/chit-chat/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>آزادی اراده: فریب یا واقعییت؟ (قسمت آخر, جمع بندی)</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/avayemoj/~3/eRr-gx1hLTE/</link>
		<comments>http://avayemoj.com/2009/04/23/free-will-illusion-or-truth-4/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 24 Apr 2009 04:35:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>سارا رها</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[علمی]]></category>

		<category><![CDATA[فلسفی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://avayemoj.com/?p=1036</guid>
		<description><![CDATA[قسمت های قبل: 1 و 2 و 3 و  مرتبط با این بحث: جراحی مغز به عنوان  درمان مجرمان. با تشکر از دوستانی که در این بحث شرکت کردند و نظر دادند، در این قسمت با مروری بر قضیه سعی بر جمع بندی بحث دارم. 

خانم چرچلند می‌گوید (ص. 16 و 17) که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><a href="http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2009/04/free-will-cartoon.jpg"><img class="alignleft size-medium wp-image-1038" title="free-will-cartoon" src="http://avayemoj.com/wp-content/uploads/2009/04/free-will-cartoon.jpg" alt="" width="240" height="231" /></a><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">قسمت های قبل: <a href="../2009/04/05/free-will-illusion-or-truth/">1</a> و <a href="../2009/04/10/free-will-illusion-or-truth-2/">2</a> و <a href="../2009/04/14/free-will-illusion-or-truth-3/">3</a> و  مرتبط با این بحث: <a href="../2009/04/18/psychosurgery-history/">جراحی مغز به عنوان  درمان مجرمان.</a> با تشکر از دوستانی که در این بحث شرکت کردند و نظر دادند، در این قسمت با مروری بر قضیه سعی بر جمع بندی بحث دارم. <a href="../2009/04/18/psychosurgery-history/"><br />
</a></span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">خانم چرچلند <a href="http://docartemis.com/Transcripts/55-brainscience-churchland.pdf">می‌گوید</a> (ص. 16 و 17) که ایده اینکه انتخاب مستقل از علت از زمان دکارت آمده است و ایده  خیلی قدیمی‌ای نیست. دکارت از این اندیشه به هیجان آمد که روح آدمی دلایل منطقی به  مثابه یک مکانیزم مادی ندارد، در نتیجه افراد انتخاب را خلق می‌کنند و آن با تمرین  اراده است.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">ایده دکارت اما به نظر فلاسفه حتی در قرن  18 هم خیلی غیر منطقی آمد. دیوید هیوم مدعی بود که این ایده اصلا ممکن نیست چرا که  انتخاب آدمی حتما در اثر تمایلات، غرائز و اطلاعات جانبی شخص و غیره ایجاد می‌شود و  در نتیجه انتخاب نمی‌تواند که مستقل از علت انتخاب باشد. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">جالب اینجاست که ارسطو که حرفهایش در مورد  مسئولیت آدمی اساس و بنیان سیستم قضایی امریکا و کشورهای غربی هم هست، می‌گوید:  دیفالت این است که آدمی مسئول اعمالش است مگر اینکه شرایط خاصی اتفاق بیفتد. آن  زمان ارسطو چیزهایی را که ما امروزه در باره مغز می‌دانیم نمی‌دانست ولی می‌دانست  که دیوانگی چیست. بنابراین او گفته است: &#8220;برای مثال اگر یک شخص نمی‌داند که او  کیست، جزو آن شرایط خاص قرار می‌گیرد.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">خانم چرچلند می‌گوید که این ایده عجیب  انتخاب بی‌علت از زمان دکارت به بعد مد شد و حالا یک عده از فلاسفه که معتقد به  وجود روح مستقل از مغز هستند و همینطور عده‌ای از مذهبی‌ها احساس کرده‌اند که انتخاب می‌تواند جایی بدون هیچ علت منطقی‌ای وجود داشته باشد (این شبیه همان  بحث‌های قدیمی اشاعره و معتزله در اسلام نیست؟ اگر اشتباه می‌کنم لطفا تذکر دهید.) از آن ایده به هیجان آمده‌اند.  خانم چرچلند ادامه می‌دهد: اما مشکل این نوع اعتقاد و یا طرز فکر اینست که شواهد  برای یک روح غیر فیزیکی تقریبا در شرف ناپدید شدن است. به نظر می‌رسد که این در  واقع مغز آدمی است که می‌بیند، حس می‌کند، فکر می‌کند، به یاد می‌آورد،  می‌خوابد&#8230;این مغز است که هشیار است یا به حال کما فرو می‌رود و غیره. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">پس حالا سئوال اینجاست که انتخاب در مغز  چگونه صورت می‌پذیرد؟ آیا جایی هست که ارتباطات منطقی فرو می‌ریزند و به یکباره یک  نورون بدون هیج دلیل منطقی‌ای فعال می‌شود و تصمیم می‌گیرد؟ تحقیقات نشان می‌دهند  که اینطور نیست. به نظر می‌آید که یک سیر منطقی‌ای در هر پروسه‌ای هست. این به این  معنا نیست که ما نمی‌توانیم بین رفتاری که تحت کنترل است و رفتار غیرکنترل شده مثل  رفتار بیماران اسکیزوفرنی تشخیص دهیم. اتفاقاً با پیشرفت نوروساینس ما خیلی بهتر  می‌توانیم تفاوت یک رفتار تحت کنترل و یک رفتار غیرقابل کنترل را تشخیص دهیم. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">از طرف دیگر عده‌ای از نوروساینتیست‌ها  هستند که به استناد مشاهدات یک‌سری از آزمایشات معتقدند که اصلا اراده آزاد  احتمالا وجود ندارد. یک مقاله تحقیقی از این دست را در قسمت دوم این بحث  بررسی کردم و قبلا هم در باره یک مقاله دیگر با همین نتیجه <a href="../2008/10/31/free-will-and-brain-2/">صحبت کرده بودم</a> و نقاط ضعف هر دو مقاله در نتیجه‌ای که گرفته‌بودند برشمرده بودم. در همین راستا،  کتابی چاپ شده است به نام <a href="http://www.amazon.ca/Neurons-Make-Philosophical-Neurobiological-Responsibility/dp/0199215391">&#8220;آیا  این نورون‌های من بودند که مرا مجبور کردند؟&#8221;</a> توسط مورفی و براون. با  وجودیکه هر دوی نویسندگان از نوروساینتیست‌های معتبری هستند ولی نه فقط به نظر من  بلکه به <a href="http://docartemis.com/Transcripts/55-brainscience-churchland.pdf">نظر</a> خانم چرچلند هم این نام بیشتر تجاری است تا واقعییت آنچه که می‌توان از تحقیقات  نتیجه گرفت. در این رابطه طرفداران عدم اراده آزاد می‌گویند که چون ما نمی‌توانیم  سطح زیرین پروسه‌هایی را که در مغزمان اتفاق می‌افتد کنترل کنیم در نتیجه اراده  آزاد کاملا یک فریب و توهم است که توسط مغز ما خلق می‌شود. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">در جواب این عده خانم چرچلند می‌گوید:  ترجمه این حرف اینست که خب پس هیج انتخاب و یا عملی بدون دلیل نیست. بسیار خوب  غالبا همه همین را می‌گویند. ولی این به این معنا نیست که آدمی بر تصمیم خودش کنترل  ندارد. آشکارا فرق هست بین آدمی که دستش را می‌شوید چون دستش کثیف شده است و آدمی  که وسواس دارد و هر چند دقیقه دستش را می‌شوید. آن حرف حداکثرش این معنا را دارد که  در شرایطی اینگونه (مثل وسواس) دیگر آن عمل شستن یک انتخاب آزاد نیست.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">آن عده از نوروساینتیست‌ها که معتقدند  آزادی اراده وجود ندارد بیشتر بر رابطه هورمون‌ها و تصمیمات آدمی و آزمایشاتی که  نشان می‌دهند مثلا ازدیاد سروتونین بیش از حد باعث خشونت و کمبود آن هم باعث  افسردگی می‌شود، تکیه می‌کنند. بد نیست یک نگاهی به نقش مهم‌ترین هورمون‌ها، <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Serotonin">سروتونین</a>، <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Dopamine">دوپومین</a> و <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Norepinephrine">نورپینفرین</a>، که در واقع  نوروترانزمیتر‌های مغز هستند، بکنید و ببینید که چقدر بالا و پایین رفتن‌شان در مود  و تصمیم‌گیری‌های آدمی موثر است و در عین حال چقدر هم رابطه‌ها و عملکرد اینها  پیچیده است. (<a href="http://thedea.org/yourbrain.html">این سایت</a> را هم  ببینید بد نیست که به زبان خیلی ساده این هورمون‌های اصلی را توضیح داده است.) به  این سادگی نیست که یکی‌شان بالا رود بگوییم حتما دیگری پایین می‌آید و یا آدم دچار  چه عملکردی می‌شود. و با اینطور نیست که مثلا افسردگی حتما با کمبود سروتونین  همراه باشد. کمبود دوپومین هم باعث افسردگی و چاقی و کند شدن می‌شود. دهها هزاران  آزمایش و تحقیق شده است که نقش و عملکرد این هورمون‌ها را پیدا کنند که خیلی  از تحقیقات هم توسط شرکت‌های دارویی حمایت مالی می‌شوند.  انصافاً پیشرفت زیادی در  همین چند دهه اخیر شده است و داروهای عصبی حداقل جان عده ای را از آن جراحی‌هایی که  در <a href="../2009/04/18/psychosurgery-history/">قسمت پیش</a> صحبتش رفت، نجات داده است. در عین حال مکانیزم عملکرد این هورمو‌ن‌ها هنوز به درستی  و بطور کامل کشف نشده است که سیستم عملکرد مغز بسیار پیچیده است.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">اینکه چقدر میزان این هورمون‌ها در مغز یک  شخص ژنتیکی است و یا چقدر آن ژن‌ها در اثر محیط تغییرشکل یافته‌اند و در نتیجه باعث  تغییر میزان هورمون‌های مغز در یک شخص بخصوص شده‌اند مثل مسئله اول بودن مرغ و تخم  مرغ می‌ماند. بنابراین من هم بحث روی اینکه ما اراده آزاد در تصمیم‌گیری داریم یا  نه را از اساس بحث بیهوده‌ای می‌بینم! <a href="http://philosophyfaculty.ucsd.edu/faculty/pschurchland/papers/newscientist06dowehavefreewill.pdf">به  قول</a> خانم چرچلند به جای آن باید روی میزان کنترل داشتن بر یک عمل تکیه کرد و  دید که چقدر یک شخص به هنگام یک تصمیم‌گیری بر تصمیم خود وقوف و کنترل دارد. والا  البته که شرایط محیطی، کودکی، و حتی غذای مصرف شده شخص در آن روز روی تصمیم‌گیری در  آن روزش می‌توانند که موثر بوده باشند. و این میزان کنترل بر خود است که پایه سیستم  قضایی تقریباً همه کشورهای دنیا است.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">از این زاویه که به مسئله نگاه کنیم و  دوباره آزمایشات انجام شده را مرور کنیم می‌بینیم که میزان هورمون‌های مشخصه مود و  حالات شخصیتی اکثریت مردم در حیطه نرمال و متعادل است و فرد در حیطه‌ای قرار دارد  که می تواند بر اعمال خویش کنترل داشته باشد. اینجاست که می‌توان گفت برای این عده  که اکثریت را تشکیل می‌دهند اراده آزاد و یا بهتر بگوییم کنترل بر خود معنا  دارد. مواردی نظیر مثالی که در قسمت اول این بحث آوردم جزو موارد بسیار نادر است  که حداقل با علم امروز به وضوح و نسبتا به سادگی تشخیص داده می‌شود. یا مثلا آن  مردی که مبتلا به اسکیزوفرنی بود و سر یک جوان 22 ساله را در اتوبوس گوش تا گوش  بریده بود چون که دواهایش را نخورده بود و در گوشش ندا شنید که خداوند به او  می‌گوید که آن جوان را بکشد، آشکارا باز هم یک مورد خاص و نادر است. من در<a href="http://avayemoj.com/2009/03/05/responsiblity-murdering-in-bus/"> آن پست</a> اعتراضم به این بود که شخص بیماری مثل آن مرد بعد از مثلا دو سه سال در بیمارستان  تا وقتی که تحت نظارت و درمان است خب آدمی معمولی می‌شود ولی چه تضمینی وجود دارد  که اگر ولش کنند باز هم دوایش را فراموش نکند و فرد دیگری را نکشد. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">به عقیده‌ من همانطور که ارسطو گفته است،  مسئولیت پذیری دیفالت آدمی است. توضیح و توجیه تنها می‌تواند به یک بهانه و دلیل  انجام کار منجر شود ولی رفع مسئولیت نمی‌کند.</span></p>
<p align="right"><span style="font-size: small; font-family: Tahoma;">در خاتمه فقط یک نکته جانبی بگویم و این  بحث را تمام کنم. در سفرهایم به ایران در سال‌های اخیر متوجه شده‌ام که در میان  چیزهایی که خیلی باب شده است یکی پیش مشاور رفتن و دیگری دوای ضد افسردگی خوردن  است. در مورد اولی نظری نمی‌دهم ولی در مورد دوم فقط این را بگویم که قبل از  اینکه خود را یا بچه خود را به دوای عصبی عادت دهید، یکمی عوارض و عملکرد آن دارو  را روی مغز و بخصوص عوارض درازمدت دارو را بخوانید. گوگل همه چیز را می داند! با یک  سرچ ساده روی گوگل هزاران  صفحه در مورد آن دوای خاص اطلاعات می‌آید. در عین ‌اینکه  معتقدم که افسردگی به واقع یک عدم تعادل هورمونی است و باید که کنترل شود، ولی اکثر  مردم احتمالا فقط بک دوره کوتاه مدت به کمک داروی ضد افسردگی احتیاج دارند و دارو  را باید بخورند تا بتوانند در طول آن مدت شیوه زندگی خود را عوض کنند که دچار افسردگی  نشوند نه اینکه همه عمر به کمک پروزک زندگی معمول را داشته باشند. (البته روی سخنم فقط با آدم‌های در زمره اکثریت است که داروهای ضد افسردگی مصرف می‌کنند و نه آنها که بیمار روانی تشخیص داده می‌شوند.) بهترین و موثرترین راه مبارزه با افسردگی ورزش مداوم و سنگین است.  اگر حداقل یک روز در میان برای 45 دقیقه ورزش سنگین (منظورم اینست که حسابی عرقتان  در بیاید) بکنید نه تنها افسردگی‌ درمان می‌شود بلکه خواهید دید که چقدر مغزتان  تیزتر و بهتر کار می‌کند.</span></p>
<p align="right">پ.ن. جمله‌ای از انیشتین در باره آزادی اراده یادم آمد که خالی از لطف نیست. انیشتین در باره این موضوع گفته است: &#8220;خوبی عدم آزادی اراده اینست که باعث می‌شود که من نه خودم را و نه دیگران را خیلی جدی نگیرم!&#8221; از مابین کامنت‌ها هم نظرات قبلی و فعلی پرهام در این باره شاید اثبات این باشد که آزادی اراده وجود ندارد و علیرغم اینکه نوشته‌های من حرص عده‌ای را در می‌آورد (از هر دو گروه ضد هم) ولی باز هم نمی‌توانند که دست بکشند و وبلاگم را نخوانند!  اما من انتخاب می‌کنم که به آزادی اراده و کنترل برخود مگر در شرایطی نادر و خاص، اعتقاد داشته باشم!.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:63t7Ie-LG7Y"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:dnMXMwOfBR0"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=dnMXMwOfBR0" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:D7DqB2pKExk"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:D7DqB2pKExk" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:F7zBnMyn0Lo"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?i=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:F7zBnMyn0Lo" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?a=eRr-gx1hLTE:eEhKIc5a-gE:7Q72WNTAKBA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/avayemoj?d=7Q72WNTAKBA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/avayemoj/~4/eRr-gx1hLTE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://avayemoj.com/2009/04/23/free-will-illusion-or-truth-4/feed/</wfw:commentRss>
		<feedburner:origLink>http://avayemoj.com/2009/04/23/free-will-illusion-or-truth-4/</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
