<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="2.0">
<channel>
<title>کوتاه و خواندنی</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/</link>
<description />
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 20:19:18 GMT</lastBuildDate>
<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/azhameja" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
<title>معرفی محصول:  کیبورد Flexible</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1751.aspx</link>
<description>
&lt;p style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;img width="413" height="310" src="http://www.citykala.com/images/stories/3/usb-simple-flexible-keyboar.jpg" /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy" /&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input type="hidden" onclick="jsCall();" id="jsProxy" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;   &lt;span style="color: rgb(153, 0, 0);"&gt; &lt;/span&gt;&lt;strong&gt;اگر از فضای کم میز کار،صدای کیبورد،کثیف شدن آن و کار با کیبورد تخت لپ تاپ خسته شده اید...&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;    کیبورد Flexible یک وسیله تقریبا خاص و در عین حال جالب توجه است و درست مثل اسمش انعطاف پذیر بوده و به راحتی قابل لوله شدن و حمل میباشد.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;    این کیبورد بطورباورنکردنی بادوام است و از سیلیکون باکیفیتی ساخته شده که آنرا بسیار انعطاف پذیرنموده ودر عین حال به اندازه کافی برای حمل در کیف محکم است.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;بنابراین اگر نمیتوانید کلیدهای تخت روی لپ تاپ را تحمل کنید همیشه یک کیبورد خوب همراهتان است.این کیبورد همه کلیدهای استاندارد یک کیبورد معمولی را دارد.همچنین کلیدها ااز طراحی و تکنولوژی بسیار لطیفی برخوردار میباشد که تایپ کردن را بسیار بیصدا میکند، بنابراین شما میتوانید درهرکجا از آن استفاده کنید بدون اینکه مزاحم کسی شوید.همچنین این ویژگی تایپ کردن با آنرا راحت تر از هر کیبورد سنتی میکند.کلیدهای آن احتیاج به فشار نداشته و بنابراین با کوچکترین لمس فعال میشود.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;    کیبورد Flexible یک وسیله تقریبا خاص و در عین حال جالب توجه است و درست مثل اسمش انعطاف پذیر بوده و به راحتی قابل لوله شدن و حمل میباشد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;    این کیبورد بطورباورنکردنی بادوام است و از سیلیکون باکیفیتی ساخته شده که آنرا بسیار انعطاف پذیرنموده ودر عین حال به اندازه کافی برای حمل در کیف محکم است.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;بنابراین اگر نمیتوانید کلیدهای تخت روی لپ تاپ را تحمل کنید همیشه یک کیبورد خوب همراهتان است.این کیبورد همه کلیدهای استاندارد یک کیبورد معمولی را دارد.همچنین کلیدها ااز طراحی و تکنولوژی بسیار لطیفی برخوردار میباشد که تایپ کردن را بسیار بیصدا میکند، بنابراین شما میتوانید درهرکجا از آن استفاده کنید بدون اینکه مزاحم کسی شوید.همچنین این ویژگی تایپ کردن با آنرا راحت تر از هر کیبورد سنتی میکند.کلیدهای آن احتیاج به فشار نداشته و بنابراین با کوچکترین لمس فعال میشود&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;دراطراف شما گرد وغبار و رطوبت وجود دارد اما برای محافظت از آن به کیف یا کاور احتیاج ندارید. کیبوردFlexibleضد آب و واقعا نابود نشدنی است.&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt; &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;کیبورد Flexible قابل لوله شدن است و بنابراین برای استفاده در سفر یا داشتن فضای بیشتر روی میزکار بسیار مناسب می باشد.&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این محصول را می توانید از &lt;strong&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.citykala.com/index.php?option=com_virtuemart&amp;page=shop.browse&amp;category_id=190&amp;Itemid=1"&gt;فروشگاه اینترنتی سیتی کالا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; بصورت خرید پستی تهیه  فرمائید &lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1751</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1751.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کاش بتوانيم خودمان را جاي ديگران ببينيم تا قضاوت اشتباه نکنيم    </title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1750.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;وبلاگ&lt;a href="http://bamboblog.blogspot.com" target="_blank"&gt; بامبو &lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;خيلي چيزها به حالت قبل برمي‌گردند و مثل قبل مي‌شوند. برمي‌گردند توي زندگيمون و جاي خودشون رو دوباره پيدا مي‌کنند. انگار نه انگار که يك روزهايي نبودند و از ما دور شده بودند. زمان مي‌برد، ولي مي‌تواند مثل قبل شود، اما شايد تاثيرشون باقي بماند که حتماً مي‌ماند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt; خيلي چيزها رو گاهي نبايد گفت. خيلي حرف‌ها رو نبايد زد ياحداقل به بعضي از آدم‌ها نبايد گفت. نبايد به باورها و دوست داشتن‌هاشون بي احترامي‌کرد، حتي اگر به نظر ما بيهوده ترين فکر باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کاش مي‌فهميديم که يک جمله از طرف ما با لحن بد يا درشرايط نامساعد طرف مقابلمون، چطوري روز و شب‌هاي يک آدم رو خراب مي‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرا دلمون نمي‌خواهد آدم‌ها رو با دلخوشي‌هاشون راحت بگذاريم؟ چرا حرفي بزنيم که دل کسي رو بشکنيم فقط چون دلمون مي‌خواهد يا ناراحت يا عصباني هستيم؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مي‌شود اين ناراحت کردن‌ها رو بخشيد، اما فراموش نمي‌شوند. کاش بتوانيم خودمون رو جاي ديگران ببينيم تا قضاوت اشتباه نکنيم يا حرف بي مورد نزنيم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:09:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1750</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1750.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ریشه ی روانشناختی نا سزا گویی و نحوه ی مبارزه با آن</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1749.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;strong&gt;تحقیقات نشان داده‌اند بددهنی و پرخاشگری‌های كلامی كه جزء لاینفك رفتار‌های روزمره برخی افراد است، تحت تاثیر یادگیری، عصبانیت، ریشه‌های تربیتی یا خلقی است.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;امكان بروز این رفتار‌ها از دوران كودكی تا بزرگسالی وجود دارد، اما این طور نیست كه دلایل آن در همه این شرایط یكسان باشد.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;دو نوع پرخاشگری كلامی و رفتاری داریم. ناسزا و دشنام از نوع پرخاشگری كلامی هستند و قطعا در جامعه‌ای كه معتقد به ارزش‌های اخلاقی هستند مورد تایید قرار نمی‌گیرد، زیرا بر خلاف تصور برخی افراد كه تخلیه روانی را از فواید ناسزا‌گویی می‌دانند و حتی گاهی با سكوت خود باعث تثبیت چنین رفتار‌هایی در افراد می‌شوند، باید بدانند كه نه تنها این شیوه ی صحیح تخلیه روانی نیست، بلكه افراد با دلایل زیر دست به چنین رفتار‌هایی می‌زنند:&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;- انتقام (هنگامی كه فرد جرات مقابله یا برخورد با رفتاری را نداشته باشد، یا در گفتگوی منطقی مهارتی نداشته باشد، سعی می‌كند از طریق ناسزا انتقام بگیرد)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;strong&gt;- اعتراض&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;- عوامل روحی، روانی (هرگاه فردی تحت تاثیر فشار‌های روحی و روانی باشد، دشنام و ناسزاگویی بیشتری را بروز می‌دهد كه این امر می‌تواند ریشه در الگوپذیری خانواده، تربیت خانواده یا ویژگی‌های خلقی، شخصیتی داشته باشد)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;- خلق و ابداع (معمولا كودكان ناسزاگویی را جزیی از ابداعات خود محسوب می‌كنند و برای ابراز وجود از آن استفاده می‌كنند)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;:&lt;strong&gt;: از مشاهده تا ناسزاگویی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;روان شناسان و جامعه شناسان معتقدند كه مشاهده، در پرورش ناسزاگویی نقش مهمی دارد. فرد الگوهای خود را از طریق مشاهده ی افراد، دوستان، خانواده، جامعه و یا دیدن صحنه‌های ناسزا و دشنام می‌آموزد. حال اگر خانواده یا جامعه نسبت به ناسزاگویی بی‌تفاوت بوده و واكنشی نشان ندهند، چه اتفاقی می‌افتد؟ در این شرایط باید منتظر تكرار و تشدید ناسزاگویی در فرد باشیم كه جزیی از شخصیت وی می‌شود.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;strong&gt;:: راهكارهای مبارزه با ناسزاگویی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;1. آموزش&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;2. استفاده از روش تغافل (اگر افراد در مقابل ناسزا و دشنام طرف مقابل از شیوه تغافل استفاده كنند، ممكن است تاثیر‌گذار باشد، اما باید به این نكته نیز دقت شود كه نادیده‌گرفتن ناسزا‌گویی یا خود را به نشنیدن زدن، نباید جنبه منفی به خود بگیرد و باعث تقویت رفتار ناسزاگویی شود و به نحوی باید از این شیوه استفاده كرد كه فرد در برابر غفلت ورزیدن دیگران احساس شرم و گناه كند و در نهایت تغییر رفتار دهد)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;3. عدم ابراز حساسیت افراطی (در صورت نشان دادن حساسیت، فرد ناسزاگو به این باور می‌رسد كه او می‌تواند با ناسزاگویی طرف مورد خطاب خود را آزار دهد)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;4. تهدید كلامی&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;5. شخصیت دادن (به‌ عنوان مثال در زندگی زناشویی می‌توان پس از رفتار ناسزاگویانه از این جمله كه "من انتظار بیشتری از تو داشتم" استفاده كرد)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;6. سلب ناسزاگویی از دیگران (در برخی موارد فرد می‌تواند با این جمله كه "هر چند خطایی از من سر زده، اما تو اجازه توهین و ناسزاگویی را نداری" از دیگری سلب ناسزاگویی كند)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;7. برابری توهین با یك رفتار (به فرد می‌گوییم هر چند خطا كردم، ولی دشنام و ناسزاگویی حق من نیست. شما می‌توانید از روش‌های تنبیهی دیگری استفاده كنید)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;8. تنبیه یا محدود كردن (افراد نیازها یا علایق فرد ناسزاگو را از وی سلب كنند)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;9. دادن اعتماد به نفس (گاهی ناسزاگویی ناشی از عدم اعتماد به نفس است. فرد به دنبال قدرت‌نمایی و ابراز وجود و توجه دادن دیگران به خود، از ناسزاگویی استفاده می‌كند. در این مواقع می‌توانیم از طریق متوجه كردن فرد به رفتار‌های مثبتش، اعتماد به نفس او را افزایش دهیم)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;10. خویشتن داری (یعنی افراد می‌توانند از طریق تمرین و خودآگاهانه زندگی كردن، از دشنام دادن خودداری كنند و لازمه آن به دست آوردن مهارت‌های زندگی، توانمندی‌های فردی یا تقویت هوش هیجانی افراد است)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;11. مثبت‌اندیشی (افكار منفی باعث پرورش فحش و ناسزاگویی در ذهن می‌شوند)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;12. توجه دادن افراد به شان اجتماعی خود (با توجه دادن افراد به شان و منزلت اجتماعی خود، گاهی می‌توان آنها را از ناسزاگویی دور كرد)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;13. ضبط كلمه‌های ناسزا و دشنام (شنیدن كلمات ناسزا، توسط فرد ناسزاگو ممكن است رفتار فرد را تغییر دهد)&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;&lt;font size="2"&gt;محقق : دكتر پرویز رزاقی - روان‌شناس&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:08:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1749</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1749.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سفر به زمان؛ آرزوي مشترک انسان‌ها    </title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1748.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;وبلاگ&lt;a href="http://zenu.persianblog.ir" target="_blank"&gt; زنو&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;سفر به زمان آرزوي مشترک همه انسان‌ها در طول تاريخ است.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بين همه کارهاي هربرت جرج ولز "ماشين زمان" تاثيرگذارترين رمان اوست. ماشين زمان داستان يک دانشمند انگليسي است که در پي يک کشف علمي‌ به دوستانش اعلام مي‌کند ماشيني ساخته است که توانايي حرکت در بعد چهارم (زمان) را دارد. بُعدي که به اعتقاد او تا به حال بشر از آن چشم‌پوشي کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او براي آزمايش ماشينش سوار آن مي‌شود و به آينده مي‌رود و در کنار يک مجسمه شبيه ابولهول فرود مي‌آيد. او بعد از ديدن آدم‌هاي عجيب اطرافش پي مي‌برد که آدم‌هاي آينده برخلاف انتظار او نه تنها پيشرفتي نسبت به دوران او نداشته‌اند، بلکه تنبل و خرفت‌تر نيز شده‌اند. آن‌ها بعد از سال‌ها دوباره به تفکر بدوي انسان‌ها برگشته‌اند و فکر مي‌کنند مسافر زمان(دانشمند انگليسي) همراه رعد و برق آمده است و از او مي‌ترسند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اگر بخواهيم داستان‌هاي علمي ـ ‌تخيلي را به چند دسته تقسيم کنيم، ماشين زمان بنيان‌گذار نوعي از ادبيات علمي‌ ـ تخيلي است که در آن‌ها ما شاهد سفر به آينده يا گذشته يا هر دو هستيم. شکلي از ادبيات که باعث به وجود آمدن فيلم‌هايي از اين نوع شد. فيلم‌هايي که امروزه از پر خرج‌ترين و پردرآمدترين نوع سينماست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اينکه ولز يک پيشگوست يا هر چيز ديگر اصلا معنايي ندارد. هر چند علم امروز سعي مي‌کند تا راهي براي ساختن چنين ماشيني به دست آورد، ولي اين را بيشتر بايد از شانس ولز دانست نه پيشگويي او. درحالي که طي قرن بيستم رمان‌ها و فيلم‌هاي زيادي توليد شد که خبر از آينده‌اي داده‌اند که به کل منتفي است. اما به قول ديمون نايت، يکي از نويسندگان علمي‌تخيلي معاصر آمريکا چيزي که در يک کار ادبي و هنري مهم است مسئله انساني اوست. حالا موضوع هر چه باشد و مکان هر کجا و هر زمان باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ماشين زمان" نيز با اينکه جذابيت‌هايش را مديون برآورده کردن آرزوي مشترک انسان‌هاست. ولي بيشتر از هر چيزي اين رمان دغدغه‌اي انساني دارد، دغدغه‌هايي که يک نويسنده با مشاهده رشد و پيشرفت سريع صنايع، از تغيير هويت انساني مي‌هراسد. زيرا که اين رمان در عصري به چاپ رسيد که تفکر مسلط بر مردم و روشنفکران، مسخ انسانيت توسط صنعت و ماشين و گاهي خود تکرار روزمرگي انسان‌ها بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:07:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1748</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1748.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کن</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1747.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک یوگیست به او گفت : این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک تقویت کننده  فکر او را نصیحت کرد که : خواستن توانستن است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد...!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;   &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند.&lt;br /&gt; جرج برناردشاو&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:05:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1747</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1747.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>برگزیده ضرب المثل های بروز شده </title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1746.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;بیفستراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;آب در “آب سرد کن” و ما تشنه لبان می گردیم!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;آب که سر بالا میره، قورباغه “هوی متال” میخونه!!!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;پرادو سواری دولا دولا نمیشه!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;پاتو از پارکتت درازتر نکن!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;هری پاتر آخرش خوشه!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی(AS Rom)&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;سرش بوی پیتزا ی سبزیجات میده!!!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب!&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;مطالب مشابه در طنز ایران&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:04:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1746</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1746.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>معجزه ی روبان آبی</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1745.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سپس آموزگار تصمیم گرفت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در&lt;br /&gt;بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد.&lt;br /&gt;و دو روبان دیگر را به او داد و گفت: ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رئیسش که به بدرفتارى با کارمندان زیردستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او رابه خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند.&lt;br /&gt;رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند.&lt;br /&gt;رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رئیسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:&lt;br /&gt;لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.&lt;br /&gt;مدیر جوان به رئیسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آن شب، رئیس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ١۴ ساله‌اش نشست و به او گفت:&lt;br /&gt;امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من در دفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او&lt;br /&gt;فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود: "من آدم تاثیرگذارى هستم"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم.&lt;br /&gt;هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم.&lt;br /&gt;مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم ...&lt;br /&gt;آن گاه روبان آبى را به پسرش داد. پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:&lt;br /&gt;پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید!&lt;br /&gt;من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است! پدرش با تعجب و پریشانی زیاد از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح روز بعد که رئیس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند.&lt;br /&gt;مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد ...&lt;br /&gt;یکى از آن‌ها پسر رئیسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس، درس با ارزشى آموختند که :&lt;br /&gt;"انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با توجه به نتیجه ای که از این داستان می گیریم کلید این تاثیر گذاری در اینست که باید به شخص مورد نظر بها داد و به شیوه ای صحیح حس اعتماد به نفس را در او تقویت کرد. چراکه دیگران از روی بصیرت از ما جدا هستند و از تجرد روح، و خلق و خوی مستقل برخوردارند. پس بهتر اینست، بگونه ای عمل کنیم و نشان دهیم که بدون هیچگونه انتظار و یا احساس وابستگی به شکلی صحیح و واقعی دوستشان داریم و در نتیجه با این روش "استقلال ذاتی" را که همانا هدیه ی راستین خدا به همه ی بندگان است را به او یادآور شویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چقدر خوب است که در گیرودار فراز و نشیب ها، شادی ها و سختی های زندگی حواسمان باشد که آدم هایی هستند که بیشترین تاثیر را در زندگی بر روی ما گذاشته اند و شاید زمان از دست برود اگر دیر روبان آبی را تقدیمشان کنیم. همین امروز می توانید اینکار را انجام بدهید و از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل هم می‌توان فرستاد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من این روبان آبی را همراه با این روایت زیبا به شما دوستان و تمام کسانی که به نوعی روی زندگیم تاثیر گذاشتند و با تشویق و ترغیب، و ایجاد روحیه ی مثبت که الهام گرفته از لطف، مهربانی و درک نیک اندیشانه ی آنها بوده و بزرگترین درس های زندگی را به من داده اند تقدیم می کنم. پیشنهاد می کنم شما هم همین کار رو انجام بدید. مسلما شما هم انسان تاثیرگذارى هستید ...&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:03:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1745</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1745.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>9 نکته درباره اتاق مطالعه</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1744.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;1. اگر فرزند شما به مرحله خاصی از درس خواندن نزدیک است، چیدمان اتاق او می‌تواند کیفیت مطالعه‌اش را بالا ببرد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;2. برای خواندن درس هم چراغ مطالعه لازم است و هم چراغ سقفی. کاهش نور، خواب‌آلودگی و حواس‌پرتی ایجاد می‌کند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;3. اگر بخشی از لباس‌ها یا وسایل شخصی باقی افراد، در کمد لباس فرزند درس‌خوان شما است، لطفا همه را به جای دیگری منتقل کنید تا با رفت و آمد مداوم تمرکز او را به هم نزنید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;4. اجازه بدهید یادداشت‌ها را با ماژیک روی دیوار بنویسد یا نوشته‌های مهم را بچسباند. به مرور زمان این کار تبدیل به تفریح لذت‌بخشی برای او می‌شود که درس خواندن را آسان می‌کند ولی هزینه نقاشی دوباره خانه را روی دست‌تان می‌گذارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;5. کامپیوتر را جلوی پنجره قرار ندهید که انعکاس نور آن چشم را بیازارد و لامپ‌های مهتابی و سفید را با لامپ معمولی عوض کنید حتی از فلورسنت‌های ملایم و دلپذیر مانند صورتی استفاده کنید .&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;6. چند لیوان با تصاویر شاد و درخشان اطراف اتاق بگذارید و در آنها خودکارهای رنگی فانتزی قرار بدهید تا رغبت فرزندتان را نسبت به یادداشت برداشتن بیشتر کنید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;7. اگر جای کافی دارید، اتاق مطالعه او را از اتاق خوابش جدا کنید. در تخت‌خواب درس خواندن درصد زیادی از یادگیری را کاهش می‌‌دهد. اگر هم فضا ندارید، کنار میز او و حدفاصل میز و تخت‌خواب پارتیشن چوبی یا پارچه‌ای با نقوش ساده طبیعی و رنگ‌های خوشایند‌ آبی و صورتی قرار دهید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;br /&gt;8. به درس خواندن او مانند یک مراسم آیینی احترام بگذارید. روی میز گل تازه و یک چای‌ساز یا فلاسک با قدری بیسکوییت و آجیل از نوع مورد علاقه‌اش بگذارید. تمام اینها تشویق عملی او برای ادامه درس است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;hr width="100%" size="2" style="margin-left: auto; margin-right: 0px;" /&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2"&gt;9. به هم ریختگی‌های او را جمع‌آوری نکنید. ورقه‌های پراکنده و جزوه‌های روی زمین پخش شده و کتاب‌ها را به حال خود رها کنید تا به مرور زمان و ترتیب اهمیت خودش به سراغ آنان برود. تمیز و مرتب کردن یک باره اتاق او به وسیله شما هر گونه برنامه‌ریزی و تمرکز ذهنی او را به هم می‌ریزد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;sub&gt;&lt;font size="2"&gt; &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt;هفته نامه سلامت&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/sub&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:02:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1744</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1744.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتقاد يا نگاه منفي بهتر از ديده نشدن است    </title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1743.aspx</link>
<description>&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;وبلاگ &lt;a href="http://weblogvar.persianblog.ir " target="_blank"&gt;"وبلاگوار"&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آدم‌ها براي آنکه وجود داشته باشند، نياز دارند ديگران آن‌ها را ببينند.&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;span style="font-family: tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif;"&gt;&lt;/span&gt;نظريه‌هاي بازشناسايي به شدت به ارتباط‌ها و رابطه‌ها و رفتارهاي ما در زندگي مرتبط است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;معناي بازشناسايي را شايد بتوان «به رسميت شناخته شدن» يا «دريافت موافقت يا تاييد ديگري» دانست يا به زبان خودماني تحويل گرفتن و گرفته شدن. تعدادي از ارتباط شناسان معتقدند که ما در ارتباط‌هايمان وراي هدف‌هاي ابزاري که داريم (مثلا گرفتن يا دادن اطلاعات)، در جستجوي بازشناسايي هستيم. مثلا در همين سلام و احوال پرسي روزمره، هدف بيشتر اين است که به طرف مقابل اداي احترامي‌کرده باشيم و اينکه بگوييم من تو را مي‌بينم و صد البته، تو هم من را ببين و جوابم را بده.&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;در حقيقت ما براي اينکه وجود داشته باشيم ديگران بايد ما را ببينند و بازشناسايي کنند. در صورت عدم ديده شدن احساس نابودي و نيستي مي‌کنيم. يکي از نويسندگاني که از بازشناسايي نوشته مي‌گويد اگر امکان آن از نظر فيزيکي وجود داشت، هيچ کيفري سخت تر از اين وجود نداشت که فرد توسط هيچکدام از اعضاي جامعه ديده نشود. فکر کنم همه ما وقتي وارد جمعي مي‌شويم ترجيح دهيم به ما بغرند و به هر دليلي برسرمان فرياد بکشند تا اينکه کسي به ما محل نگذارد و ما را نگاه نکند و خودش را به کاري مشغول کند. يعني خيلي وقت‌ها انسان انتقاد يا نگاه منفي را به ديده نشدن و عدم واکنش بقيه ترجيح مي‌دهد و صد البته واکنش‌هاي تاييدآميز را به هر دوي اين‌ها ترجيح مي‌دهيم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;نياز ما به بازشناسايي و نگاه ديگران يک نياز هويتي است. يعني يک معلم براي اينکه حس کند معلم است بايد شاگرداني داشته باشد، يا لااقل کساني وجود داشته باشند که او را با اين هويت بشناسند. يا يک بلاگر بايد خواننده داشته باشد تا نياز به ديده شدن و خوانده شدن که او را به نوشتن و عمومي‌کردن نوشته‌هايش کشانده، ارضا شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازشناسايي موتور خيلي از ارتباط‌هاي ما و فرايندي است که طي آن هويت ما - يعني تعريفي که ما از خودمان مي‌دهيم- ساخته مي‌شود. اگر فردي خودش را بامزه يا شوخ مي‌پندارد به خاطر اين است که ديگران با حرف‌هايش مي‌خندند يا به گونه‌اي به او فهمانده‌اند. اما نگاه ديگران در عين حال هم خواستني است و هم ترس برانگيز. چون ما به ديگران و آينه‌اي که آن‌ها به سمت ما دراز مي‌کنند، خودمان را در آن مي‌بينيم، ارزيابي مي‌کنيم و تصويري که از خودمان داريم را تاييد مي‌کنيم يا نمي‌کنيم.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div id="refHTML" style="text-align: right;"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:00:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1743</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1743.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایه نگهدارنده و خنک کننده لپ تاپ</title>
<link>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1742.aspx</link>
<description>
&lt;div style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;img src="http://www.citykala.com/images/stories/3/a/32.jpg" /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;font color="#ff0000"&gt;&lt;strong&gt; پایه خنک کننده لپ تاپ با صفحه شیشه ای، پایه دار و با 3 فن قوی و LED&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;  &lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;strong&gt;چرا به پایه خنک کننده لپ تاپ نیاز داریم؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;حتما زمانی که با لپ تاپ خود مشغول کارکردن هستید، متوجه گرمای زیر لپ تاپ و بدنه آن شده اید. دمای بالا باعث کاهش عملکرد قطعات لپ تاپ شما نظیر پردازنده، کارت گرافیک و ... می گردد که علاوه بر آن، فرسایش زود هنگام و در نتیجه موجب خرابی آن در دراز مدت می شود.&lt;/font&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;پایه و خنک کننده لپ تاپ با فاصله ای که بین لپ تاپ و سطح زیرین آن به وجود می آورد به همراه 3 فن قوی که برق خود را از USB تامین می کنند، موجب گردش مناسب هوا و خنک ماندن قطعات لپ تاپ شما می گردد. این وسیله علاوه بر بالا بردن سرعت و عملکرد لپ تاپ، موجب افزایش طول عمر و جلوگیری از خرابی به دلیل گرما و گرد و غبار می شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;این پایه را می توانید از &lt;strong&gt;&lt;a target="_blank" href="http://www.citykala.com/index.php?page=shop.product_details&amp;flypage=flypage.tpl&amp;product_id=79&amp;category_id=190&amp;option=com_virtuemart&amp;Itemid=1&amp;vmcchk=1&amp;Itemid=1"&gt;فروشگاه اینترنتی سیتی کالا&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; بصورت خرید پستی تهیه فرمائید . &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;p style="text-align: right;"&gt;&lt;font size="2" face="tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;
&lt;input type="hidden" id="gwProxy" /&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;input type="hidden" onclick="jsCall();" id="jsProxy" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;" id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;&lt;input type="hidden" id="gwProxy"&gt;&lt;!--Session data--&gt;&lt;/input&gt;&lt;input type="hidden" id="jsProxy" onclick="jsCall();" /&gt;&lt;div id="refHTML"&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 13:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=azhameja4u&amp;postid=1742</comments>
<dc:creator>azhameja4u</dc:creator>
<guid>http://azhameja4u.blogfa.com/post-1742.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
