<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/atom10full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" gd:etag="W/&quot;A0cBQ3g4fyp7ImA9WxNUGE8.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961</id><updated>2009-11-10T04:57:32.637Z</updated><title>آق بهمن</title><subtitle type="html" /><link rel="http://schemas.google.com/g/2005#feed" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/posts/default" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/" /><link rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><link rel="next" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default?start-index=26&amp;max-results=25&amp;redirect=false&amp;v=2" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email></author><generator version="7.00" uri="http://www.blogger.com">Blogger</generator><openSearch:totalResults>3261</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><link rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/bahmanagha" type="application/atom+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><entry gd:etag="W/&quot;A0cBQ3g_fCp7ImA9WxNUGE8.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-8208396764357023674</id><published>2009-11-10T04:54:00.002Z</published><updated>2009-11-10T04:57:32.644Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-10T04:57:32.644Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران، کارگری" /><title>نامه رئیس سندیکای هفت تپه</title><content type="html">&lt;div&gt;کارگران!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;تا به امروز چهار نفر از اعضای هیات مدیره ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه به نام‌های فریدون نیکوفرد، جلیل احمدی، قربان علیپور و محمد حیدری مهر روانه‌ی زندان شده‌اند و هم اکنون در زندان دزفول محبوس می‌باشند. دستگاه قضایی  در چند روز آینده ، دوره‌ی حبس مرا نیز به من تحمیل خواهد کرد. ما برای به دست آوردن حقوق خود و دفاع از مطالبات بر حق کارگران هفت تپه و به دست آوردن کمترین امکانات معیشت و حقوق انسانی تلاش کرده‌ایم. &lt;/b&gt;اما ما محکوم و زندانی می‌شویم. ما در چند روز پیش نیز نامه‌ای سرگشاده به سازمان جهانی کار نوشتیم و رونوشت آن را به تمام نهاد‌های کارگری و حقوق بشری و رسانه‌ها ، ارسال کردیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما می‌دانیم که آنها از بی‌حقوقی که بر کارگران ایران تحمیل می‌شود با خبر هستتند. &lt;b&gt;می‌دانیم که قرار نیست کسی جز خود کارگران به داد ِ خودشان برسد.&lt;/b&gt; اما ما اتمام حجت کردیم و از آنان پرسیدیم که آیا بی‌خبرید؟ آیا اقدامی خواهید کرد؟ می‌دانیم که نتیجه، اقدام موثری از سوی آنان نخواهد بود. &lt;b&gt;ما می‌دانیم که ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری حق مسلم کارگران است. در حالی که کارفرماها آزادانه تشکل دارند، کارگرانی که تشکل‌های مستقل کارگری خود را بنا می‌کنند محکوم و زندانی می‌شوند.&lt;/b&gt; ما اعتقاد داریم به جز تلاش‌های خود کارگران و اتحاد و همبستگی میان آنان، ما کارگران موفق نخواهیم شد به خواسته‌ها و مطالبات خود دست یابیم. &lt;b&gt;من و دیگر همکارانم در سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، برای مدت شش ماه در زندان محبوس خواهیم بود.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;&lt;br /&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;در مدت هشت ماهی که من را از کار اخراج کرده بودند کم نبودند کارگرانی که علاوه بر حمایت‌های روحی خود، در حد توانشان کمک‌های مادی کردند. این کمک‌ها اگر چه بسیار کمتر از حقوق دریافتی سابق من بود اما برای من از هزاران هزار کمک دیگر با ارزش‌تر بود زیرا نشان از آن داشت که کارگران به درستی می‌دانند که من و دیگر همکاران‌شان برای دفاع از حقوق آنان تلاش می‌کرده ایم. به همین خاطر من بنا بر اعتقادم تنها کمکی که دریافت کردم کمک از کارگران بود&lt;/b&gt;. مبلغ آن اگرچه کمتر از حدی بود که حتی سطح زندگی سابق مرا حفظ کند اما، بسیار با ارزش بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;این کمک‌ها به جای هر نهاد و مکان و کسان دیگری مرا مدیون به همکاران کارگر من می‌کرد. امیدواریم که این امر به شکل یک سنت کارگری در میان دیگر کارگران رواج پیدا کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;تا روزی که فقط من اخراج شده بودم، به همان کمک‌های دوستان ِکارگر آشنا با خود بسنده کردم. اما امروز علاوه بر من چهار کارگر دیگر نیز از دریافت حقوق خود محروم می‌شوند. دوستان زیادی پرسیده‌اند که کارگرانی که امکان تماس چهره به چهره با خانواده‌های این پنج کارگر زندانی را ندارند چگونه می‌توانند برای همبستگی کارگری، کمک‌های مالی خود را برای رساندن به خانواده‌هایشان به آنان برسانند. در ساعت 11:45 امروز پیش از انکه دو نفر دیگر از دوستانم به دادگاه و زندان فرستاده شوند، با آخرین تماس و توافقی که با آنان و دیگر همکارانم انجام شد، قرار بر این شد که شماره حسابی به نام اینجانب اعلام شود تا کمک‌های مالی ارسالی از سوی کارگران به آن واریز شود و از آن طریق، مبالغ  کمک شده به خانواده‌های این پنج کارگر پرداخت شود. (که این شماره حساب متعاقباً اعلام می‌شود). ما می‌خواهیم به جای هر کمک مالی از هر طریق، فقط و فقط از حمایت‌های کارگری برخوردار شویم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;کارگران!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امروز، روز حمایت از کارگرانی است که در هفت تپه برای احقاق مطالبات کارگری، تلاش کردند و از سوی کارگران هفت تپه به نمایندگی در یک تشکل مستقل انتخاب شدند و امروز تنها به خاطردفاع از حقوق کارگری خود به زندان محکوم شده‌اند. بدون شک، فردا و فرداهای بعد که ما در زندان نباشیم، ما نیز در انجام این وظیفه‌ی کارگری سهیم خواهیم بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پیشاپیش از حمایت‌ها و تلاش‌های کارگران هفت تپه و دیگر کارگران تشکر می‌کنم و امیدوارم با اتحاد و همبستگی هر چه بیشتر در راه ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری خود تلاش کنیم تا بتوانیم به حقوق و خواسته‌های برحق خود دست پیدا کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به امید اتحاد روزافزون کارگران&lt;/div&gt;&lt;div&gt;علی نجاتی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;رئیس هیات مدیره‌ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه&lt;/div&gt;&lt;div&gt;شنبه، ۱۶ آبان ماه ۸۸&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-8208396764357023674?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/9FvjkwBrTpA" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/8208396764357023674/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=8208396764357023674&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8208396764357023674?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8208396764357023674?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_7789.html" title="نامه رئیس سندیکای هفت تپه" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;A0YARn4-cCp7ImA9WxNUGEw.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-9143058383771468319</id><published>2009-11-10T02:10:00.001Z</published><updated>2009-11-10T02:12:27.058Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-10T02:12:27.058Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="دلتنگی" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>خط مقدمی‌ها</title><content type="html">&lt;div&gt;چند روز پیش &lt;a href="http://misssayeh.persianblog.ir/post/163/"&gt;این نوشته&lt;/a&gt; سایه روشن را در گوگل ریدر به اشتراک گذاشتم:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;«... در هر تجمع و تظاهرات و حضور میلیونی درصد کوچکی هستند که همان خط مقدمی‌ها را تشکیل می‌دهند. هر دفعه آش و لاش به خانه می‌آیند. هر دفعه تیری که از کلت یک از خدا بی‌خبر نشانه رفته از بغل گوششان عبور می‌کند. ساعت‌ها در خانه‌های مردم غریبه مخفی می‌شوند و تن و بدنشان می‌لرزد که سالم به خانه می‌رسند یا گیر می‌افتند و خیلی موقع‌ها هم گیر می‌افتند. بهای بزرگی است که آن‌ها می‌پردازند تا بقیه عقب‌تر و امن‌تر و راحت‌تر حضور داشته باشند، بر ترسشان غلبه کرده و صحنه را خالی نکنند و اساسا با آن عمق وحشت و وحشی‌گری مواجه نگردند. اگر هنوز مردم در خیابان مانده‌اند و بر تعدادشان افزوده شده که کاسته نشده به خاطر وجود همان خط مقدمی‌هاست. خدا محافظتان باشد حتی اگر در زندان این بی‌خبران هستید.»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;من هم بالایش نوشتم، «تقدیم به سه خط مقدمی که می‌شناسم: کاوه، یاشار و کوشا»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حالا امروز شنیدم که یاشار را سیزه آبان گرفته‌اند. اوین است و معلوم نیست کی آزادش کنند. کاوه آن‌چنان کتک خورده که دست چپش بعد از چند روز هنوز لمس است و حرکت نمی‌کند و کوشا را هم آن‌چنان زده‌اند که یک دستش را گچ گرفته. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;کاوه و یاشار مثل برادرهایم هستند و کوشا مثل پسرخاله‌ام. رفقا، شرمنده‌تان که نیستم که با هم ساعت سه و نیم برویم پشت در اوین و تا یازده منتظر بایستیم که خودشان زنگ زده‌اند و گفته‌اند یاشار را ول می‌کنند و مامانش با کلی ذوق و شوق برای پسر دسته‌گلش غذا درست کرده و آخر سر هم خبری نشود. شرمنده. حواسم آن‌جاست.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-9143058383771468319?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/5lXe4TdffKQ" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/9143058383771468319/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=9143058383771468319&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/9143058383771468319?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/9143058383771468319?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_10.html" title="خط مقدمی‌ها" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;AkQMSH08cCp7ImA9WxNUFU0.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-9029169380688098286</id><published>2009-11-06T11:52:00.000Z</published><updated>2009-11-06T11:53:09.378Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-06T11:53:09.378Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>تا دوشنبه</title><content type="html">تا دوشنبه جایی خواهم بود که فکر کنم دسترسی به اینترنت ندارم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-9029169380688098286?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/HRHYN0fznm0" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/9029169380688098286/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=9029169380688098286&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/9029169380688098286?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/9029169380688098286?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_4794.html" title="تا دوشنبه" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;AkQFQ30-cCp7ImA9WxNUFU0.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-8239132634234027364</id><published>2009-11-06T11:46:00.000Z</published><updated>2009-11-06T11:51:52.358Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-06T11:51:52.358Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارش از ۱۳ آبان - ۶</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;i&gt;این سه گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ساعت 9:30 میدان ونک بودم. مردم سبز پوش زیادی در ایستگاه اتوبوس قرار گذاشته بودند که به ولیعصر بروند. در اتوبوس هم خانم ها شعار می دادند و در مسیر ونک تا ولیعصر که نیروهای ضد شورش مستقر بودند التهاب شعارها را بیشتر می کرد. به میدان ولیعصر رسیدیم و از کوچه های فرعی به سمت هفت تیر رفتیم. سیل جمعیت هم از جاهای دیگر به همین صورت بود. تا به سر حافظ&lt;/div&gt;&lt;div&gt;رسیدیم. که ناگهان مردم شروع به الله اکبر گفتن کردند. بلافاصله نیروهای سرکوب به سمت ما آمدند و برای ایجاد رعب و وحشت با باتوم به سپرهایشان میکوبیدند. در این حالت جمعیت ساکت بود ولی سمت دیگر خیابان که پلیسها نبودند شعار می دادند. پلیس ها به آن سمت رفتند و ان طرف ساکت شد و سمت ما شعار داد. در این وضعیت یکی ازپلیس ها آمد و با باتوم روی کاپوت یکی از ماشینها کوبید. خلاصه هر کاری کردیم نتوانستیم جلوتر برویم. یک تاکسی گرفتیم و از حافظ به سمت پایین رفتیم. از آن جا به طالقانی و بعد هم قرنی و ایرانشهر. نکته ای که خیلی بارز بود تجمیع تمام نیروهای سرکوب در ایرانشهر بود. به نظرم  سه گروه برای سرکوب در آن جا بود. یک دسته بسیج مساجد و مدرسه ها بود که خیلی جوان بودند. گروه دوم بسیج ادارات  بودند و گروه سوم شباهت زیادی با کارگرهای روزمزد خیابانی داشتند که برای این کار استخدام شده بودند. سرتاسر ایرانشهر و پارک هنرمندان در تسخیر این گروه&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ها بود که حالت آماده باش داشتند. خلاصه ما به کریمخان رسیدیم و حداکثر تا سر خردمند توانستیم جلو برویم. از آن جا دیگر پیاده رو را بسته بودند و کسی اجازه رفتن نداشت. اگر هم میخواستی بروی با باتوم نواخته می شدی. ما دوباره به سمت غرب رفتیم و در مسیر شعار می دادیم. هر بار که شعار می دادیم نیروهای سرکوب با سوت زدن به هم خبر می دادند که باید کجا بیایند و وقتی می رسیدند می زدند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به نظرم یادگیری این برنامه این بود که هر وقت دیدیم این گونه قصد سرکوب دارند، راهپیمایی سکوت داشته باشیم تا بتوانیم تجمع کنیم و مانند برنامه های 25 خرداد فقط راه برویم وجمعیت خود را به رخ بکشیم. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گزارش دوم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یکی از دوستان که در یک دبیرستان در سعادت آباد مشغول است می گفت در مراسم 13 آبان که در مدرسه برگزار شده است، یکی از معلمها شروع به شعار دادن کرده و از دانش آموزان خواست تا شعار بدهند. هر بار که مرگ بر امریکا می گفته جواب دانش آموزان مرگ بر روسیه بوده است و بعد از 10 بار شعار و جواب، دانش آموزان همگی مرگ بر دیکتاتور گفته اند. طوری شده است که مدیر مدرسه زود آمده و مراسم را تعطیل کرده.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گزارش سوم&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به نقل از یک دوست دیگرم که در میدان هفت تیر بوده است: ما با مترو از جنوب تهران به سمت هفت تیر امدیم. ساعت 10:15 بود که مترو در هفت تیر ایستاد. به محض پیاده شدن از مترو جمعیت شروع به شعار مرگ بر دیکتاتور کرد. تعدادی پلیس آمدند ولی نتوانستند جمعیت را کنترل کنند. تعداد زیاد بود و پلیس ها می ترسیدند که در محوطه مترو کاری بکنند. جمعیت شعارگویان به سمت درب خروجی می رفت که دو نفر اول که در حال خروج بودند دستگیر شدند و جمعیت خود به خود ساکت شد. در میدان هفت تیر یک&lt;/div&gt;&lt;div&gt;نیسان که آن بلندگو بود و یک اخوند با حدود 100 نفر طرفدار در حال سخنرانی بود و از مردم می خواست که به دامن ولایت برگردند. و مردم هم دائما او را هو می کردند. دست آخر یک حدیث از پیامبر گفت که هو کردن مردم را بیشتر کرد. می گفت در زمان پیامبر اسلام مردم از وی خواستند بگویند چگونه می توان فهمید که فرزند آن ها حلال زاده است یا حرام زاده و پاسخ او این بوده که بچه را به علی (ع) نشان دهند اگر مهر علی در دل بچه جای گرفت او حلال زاده است در غیر این صورت بچه حرامزاده بوده! و بعد هم تشبیه کرده کسانی که مهر سید علی زمان را در دل ندارند حتما حلال زاده نیستند!!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-8239132634234027364?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/1Cw57ZszQxw" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/8239132634234027364/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=8239132634234027364&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8239132634234027364?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8239132634234027364?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_06.html" title="گزارش از ۱۳ آبان - ۶" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;D0EBQ3w9eCp7ImA9WxNUFEk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-4654023645543391489</id><published>2009-11-05T17:41:00.002Z</published><updated>2009-11-05T18:27:32.260Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-05T18:27:32.260Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>یادداشتی از ساجده و فاطمه، دخترهای فیض‌الله عرب‌سرخی</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;b&gt;منبع: &lt;a href="http://focus.blogfa.com/post-101.aspx"&gt;وبلاگ فاطمه عرب سرخی&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-family: Arial; font-size: 13px; white-space: pre; "&gt;&lt;b&gt; - &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;قابل توجه رسانه های زنده ای که هنوز ته رمقی برای اطلاع رسانی دارند. آنها که هنوز هستند و جرات و جسارت آن را دارند که از زنده ترین آدم های این سرزمین خبر بگیرند و به اطلاع مردم بزرگ کشورمان برسانند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خواهشمند است دیگر هیچ خبری از خانواده سربلند و سرافراز شهیدان عرب سرخی و بزرگ مرد آزاده اش کار نکنید. &lt;b&gt;ما داشتیم آماده می شدیم تا به ملاقات پدر برویم.&lt;/b&gt; همه چیز آماده بود. &lt;b&gt;دانه های سرخ انار داشت دانه می شد&lt;/b&gt; و پرتقال ها شسته و مهیا منتظر بودند، &lt;b&gt;که "برادر سیدحسین" زنگ زد و خبر داد: "قرار ملاقات شما امروز لغو است. چرا در حضور میرحسین موسوی از قول آقای عرب سرخی گفته اید اگر او امروز کشته شود همنشین برادران شهیدش می شود؟!"&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مادر خنده ای کرد و به ما گفت "عجب! ما را به خاطر کار شدن خبر حضور سبزش توسط خبرنگاران می ترسانند؟ قرار ملاقات در اختیار آنهاست، اگر می خواهند و تنها ابزارشان است، بگذار لغوش کنند. همسرم را، پدر فرزندانم را از ما گرفته  اند، فکر می کنند این اهمیت کمتری از ملاقات با او دارد؟ می گویند نباید حرف زد؟ فکر می کنم آنها یک چیز بزرگ را فراموش کرده اند. پدر فرزندان من امروز به خاطر حرف زدن دربند است. ظاهرا ما نباید حرف بزنیم و دیده شویم."&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;رسانه های محترم! نباید به چشم آید که ما مسلمانیم و از خانواده شهدا و انقلاب و جنگ. باید در سکوت خود دست و پا بزنیم تا چند دقیقه ای از موهبت دیدار با پدر بهره مند شویم. همان پدری که با آرمانی به بزرگی انقلاب اسلامی و خمینی کبیر(ره) و به خاطر اعتلای خون هزاران هزار شهید، رنج چنین محرومیت بزرگی را به جان خریده است. چه خیال بی پایه  ای، ما فرزندان فریادهای بلندآوازه ایم. ما فرزندان گام های سبز این سرزمینیم. ما فرزندان سروهای استوار و سربه فلک کشیده ایم. پدر را نبینیم؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;چه باک!! &lt;b&gt;مگر نفس ما گر م تر از نفس فرزندان عمویمان است که سال هاست پدرشان را ندیده اند.&lt;/b&gt; ما همواره پیش از پدر، با او و پس از او، خدای بزرگ را داریم که او را در چشم انداز نگاه خویش گذارده ایم و او چه بزرگ وارانه حضور ما را باشکوه پذیراست. بی دغدغه، بی رنج، بی هراس!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;آقای بازجو! بهتر است به جای نگرانی از خبر سایت های فیلتر شده، نگران اراده ای باشید که در خیابان ها جریان یافته است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آقای بازجو! واقعاً فکر می کنید ما نباید حرف بزنیم. به نظر شما مردم نیازی به حرف شنیدن و خط گرفتن دارند؟ امروز در خیابان نبودید؟ باید می بودید و مردم را می دیدید. شلیک هوائی بود، باتوم و گاز اشک آور بود، بوی آتش و آشغال سوخته در خیابان ها غوغا می کرد. اما هیچ کس نمی ترسید. مردم "شعار یا حسین میرحسین" می دادند و پارچه های سبز خود را تکان می دادند. &lt;b&gt;من ترسیدم و شیشه ماشین را بالا کشیدم، اما هزارها جوان و پیر، مرد و زن، گروه گروه در خیابان شعار می دادند. باید بودید و می دیدید.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امروز خیابان "طالقانی" امتدادی داشت به بلندای "مطهری"، "بهشتی"، "انقلاب" و "آزادی"، و از حلقوم همه خیابان ها فریاد "جمهوری اسلامی" به گوش می رسید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آقای بازجو! چه خیالی در سر دارید؟ پدر من امروز از همیشه ی زندگیش روشن تر دیده می شود. حتی روشن تر از کار بزرگ خبرنگارانی که شما را ناراحت کردند. روشن تر از خبر واقعی آنان که زینت بخش صفحه اول رسانه ها بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;لا یُحِبّ اللهُ الجَهرَ بِالسّوءِ مِنَ القَولِ الّا مَن ظُلِمَ وَ کانَ اللهُ سمیعاً علیماً&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;"خدا دوست نمی دارد که کسی به گفتار بد (به عیب خلق) صدا بلند کند مگر آنکه ظلمی به او رسیده باشد، همانا که خدا شنوا و داناست." سوره نساء آیه 148&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-4654023645543391489?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/z46YCsICJ-s" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/4654023645543391489/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=4654023645543391489&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4654023645543391489?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4654023645543391489?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_6312.html" title="یادداشتی از ساجده و فاطمه، دخترهای فیض‌الله عرب‌سرخی" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0AMR3c_eCp7ImA9WxNUFEk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-2079399947235220391</id><published>2009-11-05T17:22:00.000Z</published><updated>2009-11-05T17:23:06.940Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-05T17:23:06.940Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارشی از ۱۳ آبان - ۵</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;i&gt;این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;صبح بچه را گذاشتيم مهد و با هم راه افتاديم. با اتوبوس رفتيم  ميدان ولي‌عصر. توي اتوبوس تقريبا همه زن‌ها و اكثر مردها داشتند مي رفتند تظاهرات. به بولوار كه رسيديم چند تا دختر جوان شروع كردند به خواندن يار دبستاني من وسرودهای ديگر. زن های ميانسال و مسن هم با اين كه شعر ها را كامل حفظ نبودند همراهي مي كردند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از اول بولوار نيروهاي انتظامي زره پوش و بسيجي هايي كه يونيفرم سپاه تنشون بود خيابان را قرق كرده بودند و هرچه به ولي عصر و هفت تير نزديك‌تر مي شديم تراكم سپاهي ها بيشتر مي شد.ديگر در كريمخان صفشان به هم فشرده شده بود. پياده در كريمخان - كه بسته بودندش و ماشيني در آن حركت نمي كرد- راه  افتاديم به سمت هفت تير. جمعيت زيادي از جهت هاي مختلف رسيده بودند و هر لحظه بيشتر مي شدند. فضا  خيلي ملتهب بود. كسي شعار نمی‌داد. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به سر حافظ كه رسيديم چند دسته موتور سوار راندند به ميان جمعيت و نيروهاي پياده هم همراهيشان كردند و مردم را تاراندند دوباره به طرف ولی‌عصر . بدجور مي زدند و صداي شليك تير هوايي هم شنيديم. در يك حالت تعقيب و گريز رسيديم سر طالقاني. و از اين جا ديگر چون مسير تظاهرات رسمي بود نيروهای مخلص آرام ايستاده بودند و فقط مردم را چپ چپ نگاه مي كردند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خيلی‌ها در  وصف بچه مدرسه‌ای‌هايی كه آورده بودندشان تظاهرات نوشته اند. اما يك چيزی می‌گويند و يک چيزی می‌شنويد. خيلی بامزه بودند خلاصه.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;وقتي رسيديم سر قرني داشتند قطعنامه تجمعشان را می‌خواندند. ما هم قرنی را گرفتيم و رفتيم بالا. متوجه نگاه پيرمردي به روبان سبزی شدم كه به مچم بسته بودم. چند متر دنبالمان آمد و بعد چون قد كوتاهي داشت تقريباً آويزان علی شد و با اصرار به علی می‌گفت كه "به اين –يعني من- بگو كه اين سبزه رو از دستش در بياره. اون بالا دارن ميگيرن مردمو" من خنده ام گرفته بود و با خودم فكر ميكردم اگه مي خواستم از اين چيزها بترسم كه بايد سر كار و زندگيم مي بودم الان. اما خوب به احترام محبت پيرمرد كتم را كه دستم گرفته بودم انداختم روي مچم كه روبان ديده نشود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;كمي كه بالا رفتيم دوباره الطاف برادران شروع شد. يك چيزي كه خيلي توی چشم مي زد سن كم  بسيجی‌هايی بودكه با تجهيزات كامل در حالی كه لباس‌ها به تنشان زار می‌زد مردم را می‌زدند. همه‌اش وسوسه می‌شدم دستی به سرشان بكشم و بگم پسرم برو خونه. حتي ديدن اين همه خشونت براي بچه ها مناسب نيست (خوب اگه  هفده هجده سالگي بچه‌دار می‌شدم الان بچه اين‌قدری داشتم).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;نرسيده به پل كريمخان سر يك كوچه راه را بسته بودند و مردمي را كه از پايين مي آمدند مي فرستادند پايين. من ايستادم و به پسر بچه دوازده سيزده ساله‌ای از بين بسيجی‌ها گفتم ما اون بالا كار داريم بذارين بريم. نگذاشتند و هلمان دادند پايين. چند قدمي نرفته بوديم كه يكي كه به نظر می‌امد رئيسشان بود داد زد خانوم تو بيا اين جا و به من و علی كه دست هم را گرفته بوديم اشاره كرد. من يخ كردم چون علاوه بر مچ‌بند، توی كيفم هم يک تكه كوچك پارچه سبز داشتم. اما اصلاً نمی‌شد به فرار فكر كرد چون در قلب دشمن بوديم و مگر بال در می‌آورديم يا غيب می‌شديم. داد زد اينا رو بگيرين. و بعد به افرادش گفت كه بازرسی‌شون كنيد. ما رو از هم جدا كردند و به من گفتند برو پيش اون خواهرا. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خواهرا سه تا دختر جوان چادری با روسری‌های رنگی بودند كه در فرو رفتگی ورودی يک خانه ايستاده بودند. اگر چند لحظه پيش می‌ديدمشان فكر می‌كردم از سبزها هستند چون تيپ خشن بسيجی نداشتند به هيچ وجه. نمی‌توانم بگويم كه در اين چند دقيقه چه همه فكرها كه كردم. اولين چيزی كه بهش فكر كردم اين بود كه چه كسي برود بچه را از مهد بردارد حالا كه ما دو تا را با هم گرفته اند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما در حالي كه خواهرا و برادرا در حال گشتن ما بودند يكي ديگر كه لابد رده بالاتر بود آمد و به آنها گفت ولشان كنيد و ولمان كردند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;بقیه را هم که بقیه گفته‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-2079399947235220391?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/5Ekbx6B69Gw" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/2079399947235220391/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=2079399947235220391&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2079399947235220391?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2079399947235220391?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_4588.html" title="گزارشی از ۱۳ آبان - ۵" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CUEARncyeip7ImA9WxNUE0Q.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-7453993689976914046</id><published>2009-11-05T04:00:00.001Z</published><updated>2009-11-05T04:00:47.992Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-05T04:00:47.992Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="دانشگاه" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>بازداشت ۷ دانشجو در دانشگاه تفرش</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;یک نفر از تفرش کامنت گذاشته که روز ۱۱ آبان، هفت نفر از فعال‌ترین دانشجویان دانشگاه تفرش را گرفته‌اند و روز ۱۳ آبان هم در این دانشگاه تجمعی برای آزادی این افراد بوده. اسامی بازداشت شده‌ها:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علی مطلبی، محمد اسعدی، امین عربی، حمید عظیمی، کورش یکان، سعید قاسمی.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-7453993689976914046?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/7k3MYaBzFY8" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/7453993689976914046/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=7453993689976914046&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/7453993689976914046?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/7453993689976914046?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_05.html" title="بازداشت ۷ دانشجو در دانشگاه تفرش" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CE8CRX09fCp7ImA9WxNUE0s.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-2928539647914683225</id><published>2009-11-04T19:23:00.002Z</published><updated>2009-11-04T19:27:44.364Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T19:27:44.364Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="دانشگاه" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>حجت شریفی و چند نفر دیگر را هم گرفتند</title><content type="html">&lt;div&gt;به خدا همین دیشب بود که عکس حجب شریفی و همسرش نفیسه زارع‌کهن را نگاه می‌کردم که در یک دشت سبز، قاعدتاً جایی شمال ایران، کنار هم نشسته بودند و می‌خندیدند. خوشحال شدم که دست کم این یکی هنوز بیرون است. از آن‌هایی بود که از همان روزهای اول نگران دستگیری‌اش بودم. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امروز خواندم که خودش و نفیسه را گرفته‌اند. موج سبز نوشته در راه‌پیمایی ۱۳ آبان، اما من فکر می‌کنم مشخصاً دنبالشان بوده‌اند. چون دیشب ریخته‌اند خانه چند تا از بچه‌های سازمان دانش‌آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) و هر کدام را که دستشان رسیده دستگیر کرده‌اند: محمد صادقی، علی ملیحی، حسن اسدی زیدآبادی و محمد هاشمی (از خود دفتر تحکیم). نمی‌دانم حجت را دیشب در خانه گرفته‌اند یا امروز جای دیگر. البته واقعاً چه فرقی می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اولین خاطره من (و احتمالاً خیلی از ورودی‌های سال ۷۷ دانشگاه شریف و بقیه دانشگاه‌های تهران) از حجت برمی‌گردد به ۱۶ آذر ۷۷. روزی که ما ترم اولی بودیم و خاتمی برای روز دانشجو آمده بود دانشگاه شریف. حجت آن موقع یکی از اعضای شورای مرکزی (و شاید دبیر) انجمن اسلامی دانشگاه بود و از اعضای فعال دفتر تحکیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;موقع سوال و جواب که شد رفت روی سنی که وسط جمعیت و رو به خاتمی نصب کرده بودند و شروع کرد سوالش را پرسیدن. سوالش را یادم نیست. همین‌قدر یادم است که سوالی انتقادی بود (شاید درباره قتل‌های زنجیره‌ای. چون آن موقع تازه شروع کرده بودند کشتن نویسنده‌ها و خاتمی یکی از اولین موضع‌گیری‌هایش درباره قتل‌های زنجیره‌ای در همان سخنرانی بود). اما تصویری که من و خیلی‌ها از آن سوال در ذهن دارند، پسر تپل کوتاه قدی بود که محکم و قشنگ حرف می‌زد و وقتی حرف می‌زد دستش شدیداً می‌لرزید. اگر اشتباه نکنم این تصویر را تلویزیون هم نشان داد و حجت توجه خیلی‌ها را جلب کرده بود و بعداً خیلی‌ها از من پرسیدند آن پسری را که دستش می‌لرزید، می‌شناسی؟ که نمی‌شناختم البته.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حجت تا وقتی در دانشگاه بود رأی اول انتخابات انجمن را می‌آورد و دبیر بود. در ماجرای کوی دانشگاه در سال ۷۸ هم وقتی ظهر دوشنبه وسط گازهای اشک‌آور در حیاط دانشگاه تهران قرار شد هر دانشگاهی یک یا چند نماینده برای خود انتخاب کند، بچه‌های شریف، غیابی و در یک توافق جمعی بدیهی، حجت را انتخاب کردند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خلاصه از امروز باید نگران این بچه شیرازی باصفا هم باشیم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-2928539647914683225?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/1nowJ0Uws2Q" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/2928539647914683225/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=2928539647914683225&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2928539647914683225?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2928539647914683225?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_6713.html" title="حجت شریفی و چند نفر دیگر را هم گرفتند" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;AkIDRns4cCp7ImA9WxNUE0k.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-226121998842705358</id><published>2009-11-04T15:29:00.001Z</published><updated>2009-11-04T15:29:37.538Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T15:29:37.538Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارشی از ۱۳ آبان - ۴</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;span class="Apple-style-span" style="font-style: italic; "&gt;این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ساعت ۱۰:۲۰ صبح. ميدان هفت تير اول بهار شيراز: نمي ذاشتن كسي وارد ميدون بشه و به هر وسيله اي مردم رو متفرق مي كردن كه اين وسايل بيشتر باتوم و گاز اشك آور بود. خودم ديدم كه از گوش يه دختري خون ميومد و يه خانمي كه كنار دستش ايستاده بود مي گفت بزنن مهم نيست ما باز هم مياييم. و ديگري مي گفت نه. من از جونم سير نشدم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به هر حال حدس زدم گارديا هفت تير رو قرق كرده ن و بايد مردم جاي ديگه باشن. رفتم پيچ شمرون. اون جا هم مردم زياد بودن و تمركزشون سر سعدي بود ولي هم چنان خبري از شعار و تظاهرات نبود. ولي همه اونايي كه تو اين تجمع ها اومدن مي دونن كه به راحتي مي شه كسي رو كه به قصد تظاهرات و اعتراض به خيابون اومده از كسي كه اومده خريد يا سر كار يا حتي تماشا تشخيص داد. تا چهارراه وليعصر شلوغي همون طور بود.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از چهارراه وليعصر به سمت بالا كه آمدم عده اي لباس شخصي را جلوي فرهنگستان هنر ديدم كه شعار مي دادن مرگ بر منافق. تعدادشون پنجاه شصت نفر بود. تعدادي ماشين هاي سياه گارد هم بو دن. اما از طالقاني به بالا ديگه مردم گله به گله تجمع مي كردن و شعار مي دادن: سفارت روسيه، لانه جاسوسيه... مرگ بر ديكتاتور...يا حسين، ميرحسين... و الله اكبر. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اما سر تخت طاووس و داخل يوسف آباد اين تجمع و شعار ها هم بسيار بزرگتر بود و هم زمان طولاني داشت. گاردي ها هم از اين طرف به آن طرف مردم را مي زدن حسابي و گاهي مي گرفتن. مثلا من سه چهار نفر رو ديدم كه بردن تو ون هاشون كه ببرن. تا ساعت يك و نيم ماجرا ادامه داشت و بعدش كم كم جمعيت در اون منطقه متفرق شدن.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;نكته مهم تر از شلوغي پايين، خلوتي ميدان ونك به بالا بود. انگار نه انگار در اين منطقه شهر مثل هر روز زندگي جريان دارد. همه پايين بودن خب.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-226121998842705358?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/HNpD_OVuUFw" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/226121998842705358/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=226121998842705358&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/226121998842705358?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/226121998842705358?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_517.html" title="گزارشی از ۱۳ آبان - ۴" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;Dk8FQ3k9fCp7ImA9WxNUE0k.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-9143247797222334294</id><published>2009-11-04T14:26:00.001Z</published><updated>2009-11-04T14:26:52.764Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T14:26:52.764Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>ممانعت از خروج میرحسین موسوی از فرهنگستان هنر</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;b&gt;منبع: &lt;a href="http://www.kaleme.org/1388/08/13/klm-2179#"&gt;کلمه&lt;/a&gt; -&lt;/b&gt; بنا بر اطلاعی که از محدوده فرهنگستان هنر واقع در خیابان طالقانی کسب شده است، تمامی موبایل های این منطقه و نیز اینترنت این محل از صبح قطع شد. همچنین صبح امروز دهها موتور سوار با لباس شخصی و تجهیزات کامل در مقابل هر دو در فرهنگستان هنر تجمع کرده و با همراهی یگان ویژه به شعار علیه موسوی پرداختند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در همین حال متاسفانه گروهی از لباس شخصی ها به داخل فرهنگستان هنر هجوم بردند که درنهایت این افراد از محوطه ی فرهنگستان هنر عقب نشینی کردند اما اتومبیل حامل میرحسین موسوی که قصد خروج از فرهنگستان را داشت با ممانعت پرحجم نیروهای امنیتی نتوانست از فرهنگستان خارج شود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-9143247797222334294?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/xnBL2HlMyR0" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/9143247797222334294/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=9143247797222334294&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/9143247797222334294?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/9143247797222334294?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_7190.html" title="ممانعت از خروج میرحسین موسوی از فرهنگستان هنر" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CEYFQH45eyp7ImA9WxNUE0k.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-6708645293902935902</id><published>2009-11-04T13:40:00.000Z</published><updated>2009-11-04T13:41:51.023Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T13:41:51.023Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارشی از ۱۳ آبان - ۳</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;i&gt;این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اول می خواستم بنویسم از قلب دشمن، اما وقتی دیدمشان نظرم عوض شد. برای جنبش سبز که بچه مدرسه ای هایی که با اتوبوس از این طرف و اون طرف آورده شدن و خیلی هم همراه شعاری بلندگو نبودند که دشمن نیستند. خیابان طالقانی تهران اگر نیروهای نظامی و امنیتی را ازش حذف کنی توصیفش این است گروه های 10-20 نفری از مدرسه های راهنمایی و دبیرستان.  &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;بذارین از اولی که وارد خیابان طالقانی شدم بنویسم. با ماشین از خیابان وصال به طرف طالقانی اومدم. دیدم چقدر خلوته. تعجب کردم. پیچیدم تو طالقانی اما به طرف دانشگاه رفتم که ببینم چرا خلوته. جایی تو کوچه پس کوچه های قدس و وصال گیر آوردم و ماشین رو پارک کردم. دانشگاه را بسته بودند و نمی گذاشتند کسی رفت و آمد کنه، مگر به تنهایی. هیچ کس را گروهی نمی گذاشتند بیاد و بره و نیروهای امنیتی حسابی مراقبت می کردند تا دانشجویان به تظاهرات بپیوندند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;مرگ بر استقلال &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;راه افتادم به سمت سفارت آمریکا. پشت یک عده دانش اموز قرار گرفتم که بیش تر از شعارهای بلنوگو شعارهای خودشان رو می دادند. مثلا می گفتند مرگ بر استقلال. چند تکرار می کردند و بعد چند نفر دیگر می گفتند مرگ بر پرسپولیس. جالب تر این بود که این گروه 10-15 نفره به یک گروه 10-20 نفره دختران رسیدن که معلمشون شعار می داد تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست و اونا هم جواب می دادن. این بچه ها شروع کردن به هر و هر کرکر خندیدن. معلمشون اومد تشر زد. اونا هم تکرار کردن تا خون در رگ ماست هدیه به رهبر ماست. به یکی شون گفتم که چقدر مدرسه تون کم جمعیته. همه اش 20 نفرین؟ گفت نه بابا 1000 نفر هم بیشتریم ما رو بسیج دانش آموزی آورده. این درست بود. بقیه مدرسه ها رو هم که پرس و جو کردم به خصوص مدرسه های تهران رو نیاورده بودن و از بعضی از مدرسه ها فقط بسیجی هاشون رو آورده بودن و بیش تر هم به نظر می رسید از شهرهای اطراف باشن. از کجا می گم؟ از این جا که معلم یک گروه سر یکی شون داد می زد: ممد...دور نری گم می شی. اینجا تهرانه! سر و وضع بچه ها هم تابلو بود . کلا خیلی بچه های بدی نبودن و کاری به این کارا نداشتن و اومده بودن تفریح. حالی هم می کردن که نگو و نپرس. ولی فکر نمی کنم اینا اهل این بودن که با کسی درگیر بشن به خاطر سیاست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;13 آبان خلوت &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;وسط خیابون طالقانی رو اتوبوس گذاشته بودن و از نزدیک چهار راه طالقانی (تقاطع ولی عصر- طالقانی) نیروهای گارد ویژه تو خیابون بودن و ماشین ها پر بود از نیرو. اتوبوس های مدرسه های مختلف هم وسط بودن و بچه ها هم دور بر اتوبوس ها مشغول بازی و خنده. هر چه به طرف سفارت نزدیک تر می شدی تراکم جمعیت و آدم ها بیش تر می شد ولی جالبه که تا سر قرنی جمعیت این قدر کم بود که عجیب بود. تعداد مردمی که تو پیاده رو ها بودن هم زیاد بود ولی کسی کاری نمی کرد و فقط راه می رفت. پیرزنی به من نزدیک شد و گفت مادر این اغتشاش گرا کجان؟ گفتم مادر من هم دنبالشون می گردم و با هم راه افتادیم و هی تو راه بقیه رو پیدا کردیم اما اینقدر نیروهای جور واجور بود که امکان هیچ حرکتی نداشتیم. دو جور نیروی جدید هم دیدم که دفعه های قبل ندیده بودم ولی از بس بی انضباط بودن فهمیدم که همین بسیجی های شهرستانی باید باشند که لباس تازه به آن ها پوشانده اند. جمعیت سبزهای تقلبی روی هم به 10هزار نفر نمی رسید. من سال های قبل هم به خاطر مسیر کارم از این جا می گذشتم. اگر از نیروهای امنیتی و نظامی که توی خیابون ولو بودن بگذریم، تعداد تظاهرات کننده ها از هر سال کم تر بود ولی نیروهای امنیتی و نظامی از هر سال انصافا بیش تر بود. و کلا نتونسته بودن به جز همون محوطه کوچک جلوی سفارت رو پر کنند که اون هم جوری درست کرده بودن که جمعیت متراکم به نظر می رسید. من وقتی رسیدم جلوی سفارت که سخنرانی حداد تمام شده بود. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;ما گم شدیم &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از مسیر حرکت موتور سوارهای لباس شخصی فهمیدم که ماجرا در هفت تیر است. برگشتم خیابان قرنی و از آن جا بالا رفتم و چند صحنه جالب دیدم که نقل کردنش لطف زیادی دارد. جلو بیمارستان (اسمش الان یادم نیست) در خیابان قرنی یک عده از بچه مدرسه ای ها با پرچم ایران جمع شده بودن حدود 20-25 نفر می شدند و شعارشان این بود: ما گم شدیم ما گم شدیم و هی می خندیدند. کمی بالاتر اتفاق جالب تری افتاد. توی اتوبوسی که بچه مدرسه ای ها رو برای تظاهرات آورده بود چند نفری وسط داشتند می رقصیدند و چند نفر می خوندن و مبارکه مبارکه می گفتن. یکی از لباس شخصی ها که باتوم دستش بود با دیدن این صحنه خونش به جوش اومده بود. از این طرف خیابون داد زد: عروسی ننه تونه! توی اتوبوسیها خندیدن و گفتن: نه عروسی ننه توه! دوستش گفت مهدی اینا بچه های خودمونند ولشون کن. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;از قلب سبزهای واقعی &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;خیابان کریمخان غلغله بود. پر از نیرو. گاز اشک آور زده بودن. چشم ها می سوخت ولی پیاده رو پر از مردم بود. نمی گذاشتن مردم وایستن و لباس شخصی ها تابلو از همه فیلمبرداری می کردن ولی ملت عین خیالشون نبود و حتی روهاشون رو هم نمی پوشوندن. وقتی رسیدم هفت تیر که نیروهای امنیتی هفت تیر را گرفته بودن و حیدر حیدر می گفتن و رهبر فقط سیدعلی می گفتن ولی پیاده روها پر بود از جمعیت. می گفتند یک نفر شهید شده است ولی کسی ندیده بود خبر دهن به دهن می گشت ولی جو ملتهب بود. ترس در چهره نیروهای امنیتی و نظامی بود ولی مردم حضورشان جور عجیبی بود. چشم هایشان می درخشید. آشناهای زیادی می دیدیم و هر کس به هم می رسید لبخند می زد. مردم عصبی نبودن ولی سبزهای تقلبی عصبانی بودن.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هفت تیر رو مثلا قرق کرده بودن اما این قدر مردم تو پیاده رو بودن که هر آدم بی طرفی می دید مایه آبروریزی شون بود. داشتند از هر کسی که بهش مشکوک می شدن فیلم می گرفتند یعنی از همه. مردم با دستبند و نشان های سبز تو پیاده رو ها رفت و آمد می کردن. هفت تیر رو رو به بالا رفتیم. تو خیابون مفتح شلوغ بود. پیاده روها پر از مردم بود و هنوز وبوی گاز اشک آور چشم ها را می سوزاند. مردم هنوز شعار می دادند و مرگ بر دیکتاتور می گفتن. یک آقایی رو دیدیم که خدا خیرش بده صداش خیلی بلند بود و جلو نیروهای نظامی امنیتی یک مرگ بر دیکتاتروهایی می گفت که آدم تنش می لرزید. سر مفتح مترو باز بود. یادم رفت بگم که سه استگاه قبلی مترو رو بسته بودن که کسی با مترو نتونه از وسط راهپیمایی دولتی در بیاد. تو مترو غلغله بود. این قدر جمعیت بود و این قدر صدای شعارها بلند بود که تا سر مفتح می رسید. شعار تازه ای ندیدم همین شعارهای محمود خائن آواره گردی .... تا احمدی‌نژاده هر روز همین بساطه و مرگ بر دیکتاتور و.....جرو شعار ها بود. نگرانی این بود که بریزن تو مترو و گار بزنند. گفتند تو مطهری درگیریه. من داشتم به طرف مطهری می رفتم که موتورسوارها رو دیدم به سرعت به طرف مترو می رن. رفتم موتور سوارها به طرف مترو فضایی رو تو خیابون مطهری به جود آورد که مردم راهپیمایی کنند و شعار بدن. تقاطع مطهری - مدرس بین لباس شخصی ها و تعدادی از مردم درگیری به وجود آمد و یکی از لباس شخصی ها که با باتوم به طرز بی رحمانه ای مردم را می زد وسط مردم گیر افتاد و کتک خورد. مردم هم کتک زیادی خوردند. نیروهای نظامی امنیتی به وفور از باتوم و گاز استفاده می کردن و سراسر خیابان مطهری صحنه درگیری و خشونت نظامیان و امنیتی ها بود. جمعیت در خیابان مطهری و خیابان های حاشیه ای آن قدر زیاد بود که می شود گفت به جرات از تظاهرات کنندگان خیابان طالقانی بیش تر بود. تازه تنها خیابان مطهری نبود که صحنه درگیری بود. در یکی از خیابان های فرعی بین مطهری (بین مدرس و میرزای شیرازی ) جمعیت در دو طرف خیابان شعار می دادند و پرچم بزرگ سبزی رو روی سرشون گرفته و پل درست کرده بودند و ماشین از زیرش رد می شد. مدتی گذشته بود که صدای موتورسوارها اومد. مثل زنبور بودن زنبورهای ترسو. همین که خبر می رسید جایی شعار می دن سر می رسیدن اما چون نیروشون کم بود جاهای دیگر خالی می شد و چون جمعیت مردم زیاد بود جای دیگری شروع به شعار دادن می کردن. به نظرم امروز هر چی که بلد بودن و نیرو داشتن رو کردن اما باز هم موفق نبودن. این تصور من بود از راهپیمایی. خیابان مطهری تا انتهایش صحنه درگیری بود و خیابان ولی عصر هم جمعیت در خیابان ها پر بود و هر از گاهی شعار می دادن. ولی عصر را تا میدان رفتم و بعد پیچیدم بلوار کشاورز. فکر می کردم که بلوار باید خلوت باشه اما جمعیت اونجا هم زیاد بود ولی نمی گذاشتند که دور هم جمع شوند و تظاهراتی شکل بگیرد. توی ابتدای بلوار یکی از لباس شخصی ها توی صورت یک مرد گاز زد و مردم شروع کردن به هو کردن. برگشتم توی کریمخان که آن جا هم شلوغ بود و مردم توی پیاده روها بودند و هر از گاهی صدای شعار بلند می شد. جالب ترین صحنه ای که در کریمخان دیدم در پارک مریم رو به روی کلیسا بود. نیروهای بسیجی لم داده بودند روی چمن ها و در ظرف های یک بار مصرف غذا می خوردند. این صحنه در زیر پل کریمخان نیز تکرار شده بود. از فرعی ها انداختم بروم طالقانی ببینم چه خبر است. از جلوی یک مدرسه رد می شدم. دانش اموزان داشتند تعطیل می شدند با صدای یاحسین میرحسینشان مدرسه را روی سرشون گذاشته بودند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-6708645293902935902?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/uG94FUHQkmY" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/6708645293902935902/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=6708645293902935902&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/6708645293902935902?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/6708645293902935902?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_1446.html" title="گزارشی از ۱۳ آبان - ۳" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;Ck4FR3o5fip7ImA9WxNUE0k.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-6782799366032289961</id><published>2009-11-04T11:54:00.002Z</published><updated>2009-11-04T13:21:56.426Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T13:21:56.426Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارشی از ۱۳ آبان - ۲</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;i&gt;این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;صبح ساعت نه از خونه بیرون اومدم تمام خیابان شریعتی و طالقانی گاردی ها بودند. مسافر اولی به دومی گفته چه خبره؟ راننده گفت نمی دونی؟ تظاهراته واسه اونا وایسادن.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سومی گفت اینقدر وایسن تا جونشون دربره.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در خیابان سمیه بسیجی های جوان بودند اما این بار بدون چوب و روی شانه هایشان هم دو نوار پهن نارنجی بود (بعضی هم آبی).  تعداد ده نفری پسر دانش آموز لاغر و نوجوان  پرچم ایران در دست داشتند و مرد چاق ریشویی به آنها  گفت: "به به چه جوونایی برومندی".&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;تضاد فضا باعث شده که همه مسافران تاکسی بزنند زیر خنده.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در خیابان ولی عصر ماشین هایی پر گاردی سوار و پیاده می شدند. آنچه که غیر قابل توضیح است، نگاه های گریزان انها هنگام تصادف با چشمهای مردم است. پیامی که رد و بدل می شود بسیار غریب است. نگاهشان مخلوطی بود از شرم و دستپاچگی و تلاش برای ایجاد خشونت و بی اعتنایی... کلا خیلی درهم ریخته بودند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در خیابان طالقانی اتوبوسهای بسیج دانش آموزی در حال تخلیه نوجوانان بودند که یکی دو تا از انها سرشان را از پنجره بیرون کرده بودند و پرچم ایران تکان می دادند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در خیابان ولی عصر به تدریج حضور مردم دیده می شد. موبایلها قطع نشده بود و همه در حال هماهنگی با یکدیگر بودند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از ولی عصر به طرف هفت تیر جمعیت مدام بیشتر شد و گاردی ها هم بیشتر. هیچکس هنوز شعار نمی داد.  تا سر خردمند که خودشان شروع کردند . اول شعار مرگ بر منافق می دادند و وقتی مردم در جواب گفتند مرگ بر دیکتاتور انگار که رمز حمله بود. مردم فرار کردند به داخل خردمند. چند زن چادری از بسیج خواهران یک اداره از ماشینشان پیاده شده بودند که با منظره کتک خوردن جوانان روبرو شدند. زنان پرچم امریکا و شعار ها در دستشان بود. خیلی جا خوردند و یکی از انها سر گاردها داد می زد: چرا می زنید جوان مردم را  ... و گاردی گیج مانده بود که این خانم کدام طرفی است؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گاز اشک آور زدن و به درون یکی از کوچه ها که بن بست بود رفتیم. مردم در را باز کرده بودند. دو سه تا دختر را می زدند و مردم آنها را به دورن خانه ها فراری دادند. مردی بسیجی چندین بار دختر را از پشت بغل می زد و به سمت کوچه می کشاند. کاملا مشخص بود که از این کار لذت می برد و این مردم را عصبانی تر کرد که ریختند روی سرش و دختر را نجات دادند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از یک فرعی به سمت مفتح رفتم. باز هم مردم بودند  و گروه 20 نفره ای که با بلندگو حرکت می کردند. گاردی ها باز هم پسری را گرفتند و مردم هم باز رهایش کردند که البته بیشتر این مردم زنان بودند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در میدان هفت تیر از همه جا شلوغ تر بود. گاز اشک آور چشم دانش اموزانی که در اتوبوس بودند را می سوزاند و آنان با هیجان از دیدن این مناظر فیلم می گرفتند. مردم در اطراف میدان می چرخیدند و گاردی ها هم به دنبالشان... موش و گربه ای بود... بعض وقتها مردم فرار می کردند و عده ای زیر دست و پا می ماندند. شعار یا حسین میر حسین و مرگ بر دیکتاتور هر از گاهی شنیده می شد. بعضی به خاطر گاز بالا می آوردند. صورت دختری یک گوشت قرمز شده بود از اسپری... گاردی ها به محل شعار ها  حمله می کردند. به سر قائم مقام رفتم . آنجا مردم دست می زدند و راه می رفتند. گاردی ها حمله کردند و یکی از آنها باتوم را به  میان رانهای دختر می کوبید. دختر از درد روی زمین افتاد. دیگری باز هم  دختری را گرفته بود و مادرش فریاد می زد که نمی گذارم به بدن دخترم دست بزنی... پسری را مردم نتوانستند نجات بدهند و به دورن ماشین بردندش.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یک نیروی انتظامی به مهربانی به من می گفت که دور شوم. دستان خودش را که قرمز بود نشان می داد و می گفت مرا زدند می خواهید شما را نزنند؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حالا دیگر در خیابان کریمخان بودیم و مدام دنبالمان می کردند. بلند گو شعار مرگ بر امریکا می داد و مردم شعار مرگ بر روسیه ... بلندگو شعارش را عوض کرد اما در جواب هر شعاری که می داد مردم می گفتند مرگ بر روسیه...&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;چندین نفر از دوستان را دیدم... پیک نیک شده بود. همه در حال احوالپرسی... زنی میانسال یک گاردی را نصحیت می کرد که اینا مردم همین کشورن  چرا می زنیشون... مرد معذب می خندید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;سر حافظ نیروهای تازه نفس موتوری از راه رسیدند. می زدند. زنی روی پله های ساختمان نوساز سر حافظ افتاده بود بدون حجاب و بقیه شانه هایشان را می مالیدند. پسر همراهش را برده بودند و او ترسیده بود مردم دلداری می دادند که پسرک از دست مامورها فرار کرده است. مسئولان ساختمان اجازه نمی دادند او را داخل ببریم اما وقتی یک گاردی که در جوب افتاده بود را آوردند به سرعت وارد ساختمانش کردند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;دوباره حمله کردند گاردی ها  اما وقتی دیدند زن افتاده اون وسط فقط به نرده ها کوبیدند... زنی فریاد می زد چند باز می زنید ما را چقدر می کشید ما را. گاردی گفت که زن تازه به هوش امده را از آنجا ببریم و وقتی سرش هم داد زدند می گفت : نباید می اومد تو خیابون من می دونم این واسه چی اومده.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;زن به هوش آمده دچار حمله عصبی شد بود دوید جلوی گارد ها داد می زد: چرا اومدم  بگو چرا اومدم بگو... به زور مردم کشیدنش کنار و بهش آب دادن که دوباره حمله کردند. با این زن به سمت پایین دویدم که از دو طرف آمدند. همه زن بودیم و همه را زدند. به چشمان مردی که با باتوم به بازو و کمرم می کوبید نگاه می کردم. رویش را بر می گرداند و دوباره می زد. ترحم بر انگیز بود  وقتی متوجه شدند که از دو طرف دارند می زند و به همین علت است که نمی توانیم فرار کنیم  خودشان راه دادند که برویم... احساس بدی داشتند...&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;وارد حافظ شدم و از آنجا به خیابان ویلا. بعضی از بچه ها را دیدم که از بالا می آمدند و می گفتند همینطور شلوغ است... همه جا مردم در جنگ و گریز بودند.  به سمت هفت تیر دوباره شلوغ بود و همچنان مردم شعار می دادند. در وسط میدان ماشین شعار در محاصره گاردی ها شعار می داد. طنز بامزه ای داشت... مردم هو می کردند...&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مردی در ورودی پیاده رو هفت تیر ایستاده بود و به صورتی ما که از زیر جان پناه ساختمان خارج می شدیم اسپری فلفل پاشید. چشمانم سوخت و بقیه ماجرا راندیدم اما گویا مردم او را گرفته و کتک زده بودند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;هنوز اسپری فلفل داشت می سوزاند که گاز اشک آور هم خوردم... سوزش باتوم ها هم تازه شروع شده بود... شهر آشوب زده را به مردم و گاردی ها سپردم و دوان دوان به دنبال آتش رفتم... پشت سرم هنوز صدای شعار وکف زدن  می آمد...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-6782799366032289961?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/ig-G4V_2W-Q" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/6782799366032289961/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=6782799366032289961&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/6782799366032289961?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/6782799366032289961?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_9875.html" title="گزارشی از ۱۳ آبان - ۲" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkYCQ3g_eCp7ImA9WxNUE0s.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-3311590201415944685</id><published>2009-11-04T11:53:00.005Z</published><updated>2009-11-04T18:42:42.640Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T18:42:42.640Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارشی از ۱۳ آبان - ۱</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;i&gt;این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده.&lt;/i&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما ساعت ده از دفترمون تو خیابان طالقانی راه افتادیم. از این طرف فقط بسیجی ها و دانش آموزها می رفتن. ما رفتیم چهارراه ولیعصر به بالا. دم فرهنگستان هنر نزدیک 200 تا مامور واستاده بود و یه عده ی زیادی توی رواق فرهنگستان واستاده بودن و شعار علیه موسوی می دادن و می گفتن نمیگذاریم از اینجا در بیاد!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما توی طالقانی رفتیم و به جرات می گم تا به حال توی کل این تظاهرات ها هیچوقت این همه مامور ندیده بودم. مردم سرگردون توی خیابون طالقانی فقط راه می رفتن و با چشم و ابرو و آروم از هم می پرسیدن که کجا بریم. تلفنها هم قطع شد کلا. قبل قطع شدن تلفن ها دوستم زنگ زد از هفت تیر که اونجا همه رو می زنن و می برن و درگیری شدیده. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما رفتیم ایرانشهر رو بالا. تو کریم خان خیلی خیلی شلوغ بود و مردمی که از هفت تیر می اومدن می گفتن کروبی رو گرفته ان و یه نفر هم کشته شده تو هفت تیر. یه عالمه آدم هم خونی و لنگ لنگان می اومدن. گاز اشک آور و اسپری فلفل توی هوا خیلی زیاد بود. من اصغر فرهادی و لیلا حاتمی و علی مصفا رو هم توی خیابون سنایی دیدم. بعد ما رفتیم هفت تیر, اونجا هم وحشتناک مامور زیاد بود و مردم همین طوری واستاده بودن و از این طرف به اون طرف هم یه عده آدم رفت و آمد می کردن. مامور ها از روی پل های عابر فیلم می گرفتن و سر ظهر هم با ساندیس و کیک ازشون پذیرایی شد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما رفتیم یه جای ثابت و تلفن زدیم این ور اون ور و شنیدیم که درگیری ها کشیده شده به بالا سمت زرتشت و عباس آباد و مطهری ویکی هم زنگ زد اونجا بهمون که از توی خونه اش توی عباس آباد می شنوه که توی خیابون صدای تیراندازی می آد و فریاد مردم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;دونفرمون رفتن عباس آباد و الان زنگ زدن دفتر که یه گاز اشک آور جدید میزنن که خیلی بیشتر از معمولی ها اذیت می کنه و انگار یه چیزای عجیبی توش داره.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-3311590201415944685?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/oev5npT54CU" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/3311590201415944685/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=3311590201415944685&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/3311590201415944685?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/3311590201415944685?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/13-1.html" title="گزارشی از ۱۳ آبان - ۱" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkQARno9eSp7ImA9WxNUE08.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-1982983630019959591</id><published>2009-11-04T06:16:00.002Z</published><updated>2009-11-04T07:39:07.461Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-04T07:39:07.461Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>گزارش از راه‌پیمایی ۱۳ آبان</title><content type="html">&lt;div&gt;&lt;b&gt;این گزارش به تدریج تکمیل می‌شود و ساعت‌ها به وقت تهران است. اگر شما هم خبری دارید برایم بفرستید. ممنون می‌شوم.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;۱۰:۵۰ -&lt;/b&gt; این ای‌میل به دستم رسیده: «مادر من از هفت تیر زنگ زد و ميگه هر کس نماد سبز داره رو باطناب گروهی میبندن و سوار ماشین میکنن». جرس و موج سبز آزادی هم از برخورد نه چندان شدید با مردم در هفت تیر و خیابان‌های اطراف خبر داده‌اند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;۹:۴۰ -&lt;/b&gt; یکی از دوستانم رفته و در خیابان طالقانی بین حافظ و قرنی چرخی زده و می‌گوید: «خیابان را کامل بسته یودند، شرکت‌ها را تعطیل کرده بودند و همه خیابان پر بود از مأمور گارد و لباس شخصی و نیروی انتظامی و امثالهم. تابحال این همه مأمور ندیده بودم (همه تظاهرات‌ها را شرکت کرده) حتی در روز ۱۸ تیر. عملاً اگر کسی بخواهد وارد خیابان شود نمی‌تواند. اگر همین تعداد باشند عملاً هیچ جمع بزرگی نمی‌تواند تشکیل شود.» &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-1982983630019959591?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/tEzlfUxKqGM" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/1982983630019959591/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=1982983630019959591&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/1982983630019959591?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/1982983630019959591?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_04.html" title="گزارش از راه‌پیمایی ۱۳ آبان" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;Dk4GRXY6eCp7ImA9WxNUEkU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-8675385538153006944</id><published>2009-11-03T21:47:00.000Z</published><updated>2009-11-03T21:48:44.810Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T21:48:44.810Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>پیام کیوان صمیمی از بند ۲۰۹ اوین برای ۱۳ آبان</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;۱۳ آبان روز نپذیرفتن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نپذیرفتن محدودسازی انتقاد از مسئولان (= آزادی)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نپذیرفتن سلطه سردمداران امپریالیزم بین‌الملل (= برابری)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نپذیرفتن وسوسه خودبینی نفسانی (= عرفان)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و شعار شریعتی، معلم شهیدمان، همچنان طنین‌انداز است:&lt;br /&gt;"آزادی، برابری، عرفان"...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کیوان صمیمی بهبهانی - بند ۲۰۹ - زندان اوین&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-8675385538153006944?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/KOmXJ-W8iok" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/8675385538153006944/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=8675385538153006944&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8675385538153006944?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8675385538153006944?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_4760.html" title="پیام کیوان صمیمی از بند ۲۰۹ اوین برای ۱۳ آبان" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;DkMHQXo4fip7ImA9WxNUEkU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-2353988436696519633</id><published>2009-11-03T21:39:00.000Z</published><updated>2009-11-03T21:40:30.436Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T21:40:30.436Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>الله اکبر در تهران</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;این‌طور که از محله‌های قیطریه، نیاوران، سهروردی و شهرک غرب به این‌جانب خبر رسیده، امشب در این محله‌ها اندازه شب‌های اول بعد از انتخابات "الله اکبر" و بعضاً "مرگ بر دیکتاتور" گفته‌اند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-2353988436696519633?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/mwfuMYjdpwM" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/2353988436696519633/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=2353988436696519633&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2353988436696519633?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2353988436696519633?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_6587.html" title="الله اکبر در تهران" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;Ck4AQnk9eip7ImA9WxNUEkU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-4509363803713473193</id><published>2009-11-03T20:27:00.004Z</published><updated>2009-11-03T20:42:23.762Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T20:42:23.762Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>مسیر احتمالی موسوی در راهپیمایی فردا</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;شنیده‌ام که قرار است فردا موسوی ساعت ۱۰ صبح از تقاطع ولیعصر و طالقانی به سمت سفارت حرکت کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این را هم شنیده‌ام که عده‌ای از بچه‌های دانشگاه شریف می‌خواهند صبح از در شریف راه بیفتند و تا دانشگاه تهران بیایند و از آنجا با بچه‌های دانشگاه تهران راه بیفتند طرف سفارت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو حالت هست. یکی اینکه از در شرقی دانشگاه تهران بیایند بیرون و خیابان طالقانی را مستقیم بیایند تا سفارت. یکی هم این‌که خیابان قدس را بروند بالا و از بلوار کشاورز و خیابان کریمخان بروند تا میدان هفت تیر و بپیوندند به کروبی که گفته ده و نیم صبح هفت تیر خواهد بود و از آن‌جا خیابان مفتح را بیایند پایین تا سفارت (که تقاطع مفتح و طالقانی است).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنده که کاره‌ای نیستم. اما فکر می‌کنم مسیر طالقانی برای دانشجوها معقول‌تر است. هم به این دلیل که مستقیم است و پهن. هم این‌که مسیر سنتی راه‌پیمایی ۱۳ آبان است و قاعدتاً کسی نمی‌تواند کاری به کارشان داشته باشد. بعد هم این‌که چندین دانشگاه سر راه هست. هم دانشگاه آزاد میدان فلسطین. هم دانشگاه آزادهای بزرگمهر و سر فلسطین و بغل موسسه ملی زبان. هم دانشگاه هنر و مهم‌تر از همه دانشگاه پلی‌تکنیک که بچه‌هایش می‌توانند از سر حافظ ملحق شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر فرض کنیم که موسوی هم از طالقانی می‌آید، به نظرم طالقانی واقعاً انتخاب معقول‌تری است. گرچه حدس من این است که فردا آن‌قدر وسط شهر شلوغ خواهد شد که عملاً همه این مسیرها پر آدم می‌شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بعدالتحریر:&lt;/span&gt; &lt;a href="http://www.mowjcamp.org/article/id/61910"&gt;موج سبز آزادی&lt;/a&gt; هم خبر داده که موسوی و خاتمی در خیابان طالقانی خواهند بود و سه مسیر اصلی را اینها اعلام کرده:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسیر اول: میدان هفتم تیر به سمت خیابان طالقانی و سفارت سابق آمریکا&lt;br /&gt;مسیر دوم: خیابان فلسطین به سمت سفارت سابق آمریکا&lt;br /&gt;مسیر سوم تقاطع خیابان شریعتی و طالقانی به سمت سفارت سابق آمریکا&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-4509363803713473193?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/nikau715V_8" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/4509363803713473193/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=4509363803713473193&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4509363803713473193?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4509363803713473193?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_1535.html" title="مسیر احتمالی موسوی در راهپیمایی فردا" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0cNRng7cCp7ImA9WxNUEko.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-4765843817936044179</id><published>2009-11-03T17:56:00.000Z</published><updated>2009-11-03T17:58:17.608Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T17:58:17.608Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>نامه جمعی از مادران عزادار به صادق لاریجانی</title><content type="html">&lt;div&gt;بنام خداوند بخشاینده مهربان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جناب آقای صادق لاریجانی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با سلام و احترام،&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما مادران و خانواده‌های قربانیان حواث اخیر و همچنین قربانیان سی ساله گذشته، هرگز سال‌های منتهی به بهمن ۵۷ را از یاد نمی‌بریم که تمامی کوچه‌های شهر فریاد استقلال، آزادی و عدالت‌جویی بود. شاید ما خود در آن زمان جوانان و یا نوجوانانی بیش نبودیم اما ندای حق‌طلبی که هر روح حقیقت‌جویی را در مقابل ظلم و جور به عصیان وا می‌داشت، ما را نیز به صحنه‌های مبارزه و مقاومت در برابر رژیم ستم‌شاهی به میدان آورد و اینک با گذشت سه دهه از آن روزها، بار دیگر آمده‌ایم تا فریاد حق‌خواهی و حق‌طلبی بر آوریم. اما این بار برای تحقق عدالت در حق فرزندانی که خود، گام برداشتن در مسیر راستی و حقیقت‌جویی را به آنان آموخته‌ایم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;حال که فرزندان عزیزمان برای تداوم آرمان‌های پدران و مادران‌شان به صحنه انتخابات آمدند و شور و هیجانی بی‌سابقه آفریدند و در مقابل تمامی شائبه‌ها و ابهاماتی که در انتخابات اخیر پدید آمد، که روح هر حقیقت‌جویی را به کنکاش و سوال وا می‌داشت تا بتواند حقیقت را به درستی در یابد، فرزندان ما چه کردند جز راهپیمائی آرام و طلب حق قانونی خود؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آنان پاسخی از جنس واژه و حرف می‌خواستند نه گلوله و سرب!!! و نه غل و زنجیر!!!&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;چه شد که فرزندان برومند ما آماج گلوله شدند؟ چرا عده‌ای مجروح، عده‌ای شهید و عده‌ای در بند و مفقود به جا ماند؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;کدامین مصلحت بر روشن شدن ابعاد این حوادث پرده کشید تا جایی که حقیقت واژگونه نشان داده شد و فرزندان ما نام اعتشاشگر گرفتند و هم‌تراز مخالفان، معاندان و همدست توطئه‌گران خارجی قلمداد شدند؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اکنون ما مادران از قوه قضائیه که بر اساس قانون اساسی مرجع رسمی تظلمات و شکایات است اجرای عدالت را طلب می‌کنیم. عدالتی که هیچ مقام و منصبی و هیچ توصیه و مصلحتی پایه‌های آنرا نلرزاند و قاطعیت آن را از میان بر ندارد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;مطالبات ما برای رسیدگی در آن مرجع قانونی به شرح زیر است:&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- آزادی بی قید و شرط زندانیان عقیدتی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- رسیدگی به وضعیت مفقودشدگان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- برگزاری دادگاه‌های علنی آمران و عاملان کشتار فرزندان‌مان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- پاسخ‌گویی شفاف و روشن به خانواده‌های زندانیان و مفقودشدگان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;- ایجاد مراجع بی‌طرف و صالح و مردمی برای پی‌گیری شکایت خانواده‌ها&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امید آنکه در راستای تحقق رسالت سنگینی که قانون اساسی به عهدۀ شما گذاشته است و ما بخش کوچکی از آن را مطالبه کرده‌ایم توفیق یابید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گروهی از مادران داغدار و عزادار و حامیان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱۱ آبان ۱۳۸۸ برابر با ۲ نوامبر ۲۰۰۹&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;منبع: &lt;a href="http://pejvakzendanyan.blogfa.com/post-1105.aspx"&gt;فعالین حقوق بشر و دموکراسی در ایران&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-4765843817936044179?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/ngbbqIJtThY" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/4765843817936044179/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=4765843817936044179&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4765843817936044179?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4765843817936044179?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_3474.html" title="نامه جمعی از مادران عزادار به صادق لاریجانی" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkIBQHo6cCp7ImA9WxNUEko.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-7274423244739052616</id><published>2009-11-03T17:48:00.000Z</published><updated>2009-11-03T17:49:11.418Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T17:49:11.418Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="دانشگاه" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>اطلاعیه سازمان دانش آموختگان (ادوارتحکیم) درباره ۱۳ آبان</title><content type="html">&lt;div&gt;«در جشن مقاومت علیه استبداد و استکبار داخلی شرکت می‌کنیم»&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;دانشجویان به عنوان فرزندان برومند این آب و خاک همواره در خط مقدم مطالبه حقوق و آرمان‌های دموکراتیک و ضد ظلم و انحصار ملت ایران قرار داشته‌اند و در این راه هیچگاه از مبارزه با استبداد و برآوردن فریاد آزادی‌خواهی جامعه خود غافل نبوده‌اند؛ سیزدهم آبان‌ماه نیز یکی از فصل‌های عمده این کوشش تاریخی است. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;بی‌شک دانشجویان و دانش‌آموختگان ایرانی امروز نیز که میهن و منافع ملی یکبار دیگر از پس یکصد سال دموکراسی‌خواهی، گرفتار حاکمانی بی‌کفایت، مستبد و تاییدگر جنایت شده است، به تاسی از ملت آگاه و تاریخ‌ساز خود در این روز فریاد آزادی‌خواهی این مردم ستم‌دیده را بر سر حاکمان خودشیفته‌ای که استبداد و استکبار را یکجا در حکومت خویش دارند، بلند خواهند کرد. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اعضای سازمان دانش آموختگان ایران (ادوارتحکیم وحدت) ضمن اعلام حضور خویش در جشن مقاومت علیه استبداد و استکبار داخلی &lt;b&gt;به دولت کودتایی و حامیان کوچک و بزرگ‌اش توصیه می‌کند که به جای تهدید، ارعاب و پریشان‌گویی با دیدگانی گشاده نمایش اراده ملتی مظلوم که نمی‌خواهد از حق و رای خویش بگذرد را تماشا کرده و سر تعظیم فرود آورند. &lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;روابط عمومی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) &lt;/div&gt;&lt;div&gt;دوازدهم آبان‌ماه هزاروسیصدوهشتادو هشت&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-7274423244739052616?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/LNOSfF6iJQ4" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/7274423244739052616/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=7274423244739052616&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/7274423244739052616?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/7274423244739052616?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_5976.html" title="اطلاعیه سازمان دانش آموختگان (ادوارتحکیم) درباره ۱۳ آبان" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CU4HQXk8eCp7ImA9WxNUEks.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-8791836684862268678</id><published>2009-11-03T15:54:00.000Z</published><updated>2009-11-03T15:58:50.770Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T15:58:50.770Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>علی پیرحسین‌لو (الپر) آزاد شد</title><content type="html">&lt;div&gt;خبرهای خوب یکی یکی می‌رسند. علی را دیروز قدس &lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/09/blog-post_3826.html"&gt;گرفتند&lt;/a&gt; و حالا دیروز ۱۳ آبان آزاد می‌کنند. علی کل این ۵۰ روز را در انفرادی بوده، ولی ظاهراً حالش خوب است. خدا را شکر. اگر کسی رفت دیدنش سلام زیاد من را هم برساند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-8791836684862268678?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/tIphmRzU4Is" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/8791836684862268678/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=8791836684862268678&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8791836684862268678?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8791836684862268678?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_03.html" title="علی پیرحسین‌لو (الپر) آزاد شد" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;DkMFQH84fCp7ImA9WxNUEUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-7559481677577100103</id><published>2009-11-02T17:52:00.001Z</published><updated>2009-11-02T17:53:31.134Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-02T17:53:31.134Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>برنامه کروبی در ۱۳ آبان: میدان هفت تیر - ۱۰:۳۰ صبح</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;منبع: &lt;a href="http://tagheer.net/fa/archives/1388,08,11/729"&gt;تغییر&lt;/a&gt; -&lt;/span&gt; پس از انتشار اخباری مبنی بر حضور مهدی کروبی در دانشگاه امیرکبیر (پلی تکنیک) و همچنین گفته‌های دیگری از مهدی کروبی در رابطه با سالروز ۱۳ آبان، به اطلاع می‌رساند که تمامی اخبار و گفته‌ها توسط شیخ مهدی کروبی تکذیب می‌گردد. یکی از نزدیکان مهدی کروبی خبر داد که ایشان در این روز قرار نیست به دانشگاه امیرکبیر برود و به تبع آن هیچ برنامه دیداری در این دانشگاه ندارد و هیچگونه صحبتی مبنی بر نوع راهپیمایی و شعارها ندادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مهدی کروبی بنا بر برنامه سال‌های اخیر خود در روز ۱۳ آبان، ساعت ۱۰:۳۰ در میدان هفت تیر حاضر می‌شود و از آنجا برای شرکت در مراسم پرشکوه سالروز ۱۳ آبان اقدام می‌کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-7559481677577100103?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/NrlFrQe0tpc" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/7559481677577100103/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=7559481677577100103&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/7559481677577100103?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/7559481677577100103?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_2033.html" title="برنامه کروبی در ۱۳ آبان: میدان هفت تیر - ۱۰:۳۰ صبح" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CU4ERXk-eCp7ImA9WxNUEUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-3471590520976760970</id><published>2009-11-02T17:41:00.001Z</published><updated>2009-11-02T17:45:04.750Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-02T17:45:04.750Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>موسوی و رهنور به دیدار خانواده عرب‌سرخی رفتند</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;منبع: &lt;a href="http://www.kaleme.org/1388/08/11/klm-1937"&gt;کلمه&lt;/a&gt; - &lt;/span&gt;میرحسین موسوی به همراه زهرا رهنورد با حضور در منزل فیض‌الله عرب‌سرخی، عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که بیش از چهار ماه از بازداشت او می‌گذرد با خانواده او ملاقات و از آنها دلجویی کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حرف‌های موسوی: &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه آنهایی که فرزند این انقلاب بوده و برای این انقلاب زحمت کشیده‌اند و چه جوان‌هایی که با نیت پاک وارد جنبش شده‌اند و این جنبش را با پاکی و صداقت خود به پیش بردند هدفی جز ساختن کشور و اعتلای آن نداشتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیچ کدام از این دو گروه به دنبال خرابکاری نبوده و همه دنبال ساختن کشور بودند و من نمی‌دانم چرا کسی این موضوع را نفهمید. کسانی که مخالف نظام بودند هیچ‌گاه وارد این جنبش نشدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;مسیری که ما در آن قدم گذاشته‌ایم سختی‌های زیادی دارد. از پیش از انقلاب سختی‌های زیادی کشیده‌ایم و سختی‌های این دوران را هم ادامه همان مسیر می‌دانیم. مطمئنا روند به سمت بهتر شدن است و همه چیز نهایتا به نفع کشور پایان می‌یابد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;بازجوها در مکالمه‌ها و دیالوگ‌های شبانه‌روزی که با فرزندان انقلاب دارند به چالش کشیده می‌شوند طبیعی است که به فکر فرو روند و شبها در خلوت خود فکر کنند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در حال حاضر اطلاعاتی که از زندان‌ها به ما می‌رسد حکایت از آن دارد که این گفتمان چالش برانگیز بین بازداشت‌شدگان و بازجوها به وجود آمده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از روز اول به آنها گفتیم رسانه‌ها را آزاد کنید. اگر رسانه‌ها آزاد باشند و مردم بتوانند حرفشان را بزنند اکنون به اینجا نرسیده بودیم. یکی از اصلی‌ترین مشکلاتی که امروز با آن مواجه شده‌اند به دلیل محدودیت رسانه‌هاست .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با مردم باید با ملاطفت برخورد کرد چه آنهایی که فرزندان این انقلاب بوده و برای نظام زحمت کشیده‌اند و چه جوان‌هایی که با نیت پاک وارد این جنبش شده‌اند. زدن و زندانی کردن و اخراج از دانشگاه‌ها و خوابگاه‌ها راه حل مشکل نیست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;راه حل آنست که مردم ببینند مقصرین کهریزک و خوابگاه‌ها به سزای اعمال خود رسیده‌اند&lt;/span&gt;، راه حل آنست که اگر عده‌ای به دلایل سیاسی دستگیر شده‌اند مطابق قانون اساسی در مقابل هیئت منصفه و بصورت علنی محاکمه شوند تا هم هیات منصفه و هم مردم دفاعیات آنها را بشنوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجرای ناقص قانون اساسی همه آن را بی‌اعتبار خواهد کرد و مرجعیت آن را بعنوان میثاق ملی و دینی از بین خواهد برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حرف‌های رهنورد:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شرایط فعلی زنان ایران از پتانسیل بالای فکری - علمی - اجرایی و مبارزاتی برخوردارند و در جنبش سبز نیز پیشتاز بوده‌اند. زنان نه تنها به منافع ملی کشور خود می‌اندیشند و در راه تحقق آن و آرمان‌های دموکراتیک فعالیت می‌کنند، بلکه در رابطه با رفع تبعیض نیز مطالبات خود را پیگیری می‌کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;در بند کردن زنان آزاداندیش چه آنان که برای رفع تبعیض مبارزه کرده و زندانی شده‌اند و چه آنان که در جنبش سبز پیشتاز بوده‌اند، جفای بزرگی در حق آزادی و آرمان‌های اسلامی است. &lt;/span&gt;لذا همین‌جا، آزادی بی‌قید و شرط همه زندانیان، بخصوص خواهان آزادی فوری زنان زندانی هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زندانی کردن وجهه بسیار بدی برای نظام جمهوری اسلامی به مردم ارائه می‌دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;حرف‌های همسر عرب‌سرخی:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین دیدارم با همسرم مربوط به چهارشنبه هفته گذشته بوده که در این ملاقات همچنان به دختران او اجاز دیدار با پدر را ندادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همسرم در آخرین ملاقات خود گفت که به بازجویش گفته است آنقدر به راهی که در این ۳۰ سال برای نظام و انقلاب رفته‌ام اعتقاد دارم که اگر همین امروز با دلایل واهی مرا اعدام کنید فکر می‌کنم پیش برادران شهیدم خواهم رفت.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-3471590520976760970?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/4GZJ6vgDa5A" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/3471590520976760970/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=3471590520976760970&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/3471590520976760970?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/3471590520976760970?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_5623.html" title="موسوی و رهنور به دیدار خانواده عرب‌سرخی رفتند" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C08HR3Y9eCp7ImA9WxNUEUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-4090313608401831116</id><published>2009-11-02T17:09:00.000Z</published><updated>2009-11-02T17:10:36.860Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-02T17:10:36.860Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>خبرهای خوب از اوین - دوشنبه</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;ادوار نیوز خبر داده که احمد زیدآبادی را امروز بعد از ۱۴۰ روز (دقت کن: ۱۴۰ روز) برده‌اند سلول عمومی. البته منبع خبرش را ننوشته، اما امیدوارم خبر درست باشد. بالاخره دم این دادستان جدید گرم. گرچه هنوز کلی از حقوق این زندانی‌ها ضایع می‌شود، اما باز وضعشان از قبل بهتر است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز وکیل تاج‌زاده و میردامادی با آنها ملاقات طولانی کرده و گفته روحیه‌شان خیلی خوب بوده. مصطفی تاج‌زاده با محسن امین‌زاده در یک سلول است و محسن میردامادی با فیض‌الله عرب‌سرخی. امروز خانواده فریبا پژوه هم بعد از چند روز بی‌خبری با او ملاقات کرده‌اند. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-4090313608401831116?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/KfaxnPkXNXk" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/4090313608401831116/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=4090313608401831116&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4090313608401831116?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/4090313608401831116?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_9512.html" title="خبرهای خوب از اوین - دوشنبه" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0cHQ3w8eip7ImA9WxNUEUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-8500778730101472154</id><published>2009-11-02T16:40:00.002Z</published><updated>2009-11-02T16:57:12.272Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-02T16:57:12.272Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب درباره ۱۳ آبان</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ملت شریف ایران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سالروز 13 آبان 58 یادآور خروش ملی شما ملت سربلند در دفاع از استقلال و عزت ملی و نفی مداخلات سلطه جویانه قدرت های بزرگ در امور کشور است. منطق انقلاب اسلامی ایران به مثابه مردمی ترین و مستقل ترین انقلاب جهان، در عرصه سیاست خارجی که در شعار نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی تجلی یافت، موازنه منفی و تعامل عزتمندانه با قدرت های جهانی براساس منافع ملی، پذیرش حق حاکمیت ملی و احترام به تمامیت ارضی کشور بود. اشغال سفارت آمریکا توسط فرزندان شما در 13 آبان سال 58 واکنش طبیعی در فضای انقلابی ویژه آن روز به پذیرش شاه مخلوع از سوی آمریکا و موضع متکبرانه دولت این کشور در برابر اراده و انقلاب ملت بزرگ ایران و نیز اعتراض به 25 سال حمایت دولت های آمریکا از رژیم کودتا و نظامی مستبد بود که هر صدای حق طلبی را به خشن ترین شکل ممکن سرکوب می کرد و با حاکم کردن خفقان پلیسی بهترین جوانان این ملت را در شکنجه گاه ها به بند می کشید. برای این انقلاب و نظام برآمده از آن در سطح روابط خارجی همواره نفی سلطه و مداخله خارجی و نفی حاکمیت نامشروع متکی به بیگانه و خائن به ملت یک اصل بوده است. در تاریخ معاصر ما همواره سلطه بیگانه با استبداد داخلی گره خورده است. &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;تاریخ دویست ساله اخیر ایران به روشنی بیانگر این واقعیت است که استبداد داخلی نا امید و محروم از پایگاه مردمی ناگزیر از جستجوی حامی خارجی است. &lt;/span&gt;استبداد قاجار برای ادامه حکومت خود نهایتاً به روسیه پناه برد، دیکتاتوری رضاخان که در جامعه تخم کین می کاشت و نفرت درو می کرد، به حمایت انگلستان مستظهر بود و استبداد محمد رضاشاهی نیز بدون حمایت بی دریغ آمریکا و انگلیس امکان ادامه حیات نداشت. به عبارت بهتر تنگ تر شدن روز افزون دایره حق حاکمیت ملت و محدود شدن آزادی روی دیگر سکه حرکت به سوی بازتولید سلطه بیگانه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیزده آبان برای امروز و فردای ملت ما حامل این پیام ارزشمند است که آزادی و استقلال دو ارزش و آرمان بنیادین و همبسته انقلاب اسلامی است که تحقق یکی جز در پرتو دیگری امکان پذیر نیست. همچنان که نمی توان تحت سلطه خارجی به تحقق آزادی و حاکمیت اراده ملت برسرنوشت خویش دل بست، با حضور استبداد و دیکتاتوری نیز نمی توان به استقلال و عزت و سربلندی کشور در برابر قدرت های بیگانه امید داشت. اگر این دو اصل و ارزش بنیادین به خوبی درک و فهم شوند نه سیزده آبان به یک رخداد صوری فاقد محتوا به مثابه ابزار تسویه حساب های سیاسی و جناحی داخلی برای حفظ قدرت تقلیل پیدا خواهد کرد و نه هیچ فرد یا جریانی خواهد توانست با مسخ و تحریف روح این رخداد تاریخی ، پیام آن را به تابوی عدم مذاکره و جنگ های زرگری پیرامون آن، مبدل سازد. امری که طی سال های اخیر متأسفانه بسیار شاهد آن بودیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دخالت عامل خارجی در مناسبات داخلی و در جهت تخریب منافع و مصالح ملی تنها به اشکال مداخله مستقیم محدود نمی شود. استفاده از روابط خارجی در خدمت منافع جناحی و مصالح قدرت به جای مصالح ملی، تابو ساختن دشمن و بزرگنمایی های کاذب و تنش آفرینی در روابط خارجی و یا استقبال از بحران و تنش با هدف تحت الشعاع قرار دادن مبرم ترین نیازها و اصلی ترین ضرورت های ملی، تأسف بارترین شکل نقش آفرینی خسارت بارعامل خارجی در امور داخلی است. در چنین رویکردی به سیاست خارجی است که تابوی دشمن تمام ابعاد و عرصه های مناسبات داخلی را تحت الشعاع قرار داده و مذاکره و رابطه به موضوع یک جنگ زرگری برای حفظ موقعیت و قدرت و متهم کردن رقبای داخلی به وابستگی به بیگانه تبدیل می شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این البته حربه و ابتکار جدیدی نیست. تاریخ معاصر ما نمونه ها و اشکال متنوعی از به کار گیری این حربه توسط جریان استبداد علیه صادق ترین فرزندان این ملت را شاهد بوده است. به عنوان نمونه شاه نیز که تا عمق جان خود وابسته به بیگانگان بود، مخالفان خود را به رابطه و مزدوری با بیگانگان متهم می کرد. اما کیست که نداند رهبران حرکت اصیل اصلاحات ملی ترین و متعهدترین افراد به استقلال و عزت و سربلندی این کشور هستند و &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;اصلاح طلبان با شعار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و نهادینه شدن حقوق و آزادی های مصرح در در این قانون، دیرزمانی است که نهادینه شدن آزادی-استقلال و عدم بازتولید استبداد-سلطه را هدف قرار داده اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز جنبش سبز ایران که شکل توده ای شده حرکت اصلاحی است با امیدی فزونتر و اعتماد به نفس بیشتر برآمده از آگاهی و حضور و حمایت ملی و برخوردار از تجارب غنی مبارزات ضد استبدادی و استقلال طلبانه ملت بزرگ ایران از امیرکبیر قهرمان گرفته تا دکتر مصدق و خمینی بزرگ همین هدف را تعقیب می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابرآن چه گفته شد نگاه اصلاح طلبانه جنبش سبز ملت ایران به 13 آبان نگاهی ملی و عصری است. بدین معنا که اصلاح طلبان این حرکت تاریخی را به عنوان حرکتی به تناسب ظرف و شرایط تاریخی آن، حرکتی در دفاع از دو اصل بنیادین و همبسته استقلال از سلطه خارجی و آزادی از استبداد داخلی و تحقق جمهوریت ارزیابی می کنند. نگاه سبزهای اصلاح طلب به مسائل کشور در حوزه های داخلی و خارجی نگاهی ملی است. از نظر آنان تنها ارزش های اصلی در تعامل با بیگانگان همانا مصالح و منافع ملی و ارزش های بنیادین اخلاقی نظیر وفای به عهد است. انتخاب گزینه مذاکره از موضع شرمندگی و با توجیهات بی پایه و تن دادن به توافقات پنهانی که ملت هرگز نباید از ماهیت آن باخبر شود، نتیجه نگاه غلط به مذاکره و رابطه و به طور کلی مقوله سیاست خارجی است. جنبش اصلاحی سبز با درک صحیح و روز آمد از شعار «نه شرقی و نه غربی»، معتقد است نتیجه فراموش کردن اصل منافع و مصالح ملی در روابط با بیگانگان، تبدیل شدن آن به ضدیت با یک طرف و افتادن به دامان دیگری است. سبزهای اصلاح طلب ایران اسلامی همچنین معتقدند اگر به واقع اصل در روابط خارجی، منافع و مصالح ملی است، دولتی می تواند از عهده این مسئولیت و تکلیف برآید که متکی به حمایت مردم و برخوردار از مشروعیت ملی باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نگاه به حوزه روابط خارجی همان میراث امام است که بر شعار نه شرقی و نه غربی تأکید می کرد و هرگز آن را در عمل به معنای مقابله با یکی و افتادن به دامان دیگری تفسیر نکرد، به رابطه با آمریکا به عنوان یک اصل یا امر ایدئولوژیک ننگریست و آن را به مثابه وسیله ای برای حل مشکلات داخلی و تسویه حساب های جناحی نخواست و مخالف رفتارهای دوگانه در این رابطه بود و اتکا به پشتوانه و مشروعیت ملی را عامل استواری و صلابت در روابط خارجی می دید و مغازله با بیگانگان در خارج و سردادن شعارهای انقلابی ضد بیگانه در داخل را نمی پسندید و بی صداقتی با مردم و نامحرم دانستن ملت در نتایج گفت و گو با بیگانگان را برنمی تابید و از جمله در ماجرای مذاکره با مک فارلین تنها توصیه اش به مسئولان این بود که به گونه ای مذاکره کنند که بتوانند صادقانه نتایج آن را به اطلاع مردم برسانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران همراه با جنبش اصلاحی سبز و براساس اصول گذشته سالروز 13 آبان را گرامی می دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران&lt;br /&gt;۱۱ آبان ۸۸&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-8500778730101472154?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/dzjNiBdyF3s" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/8500778730101472154/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=8500778730101472154&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8500778730101472154?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/8500778730101472154?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_596.html" title="بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب درباره ۱۳ آبان" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;AkMGRX89cCp7ImA9WxNUEUo.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-3605961.post-2064319530281323150</id><published>2009-11-02T15:38:00.001Z</published><updated>2009-11-02T16:13:44.168Z</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-02T16:13:44.168Z</app:edited><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="سیاست" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="ایران" /><category scheme="http://www.blogger.com/atom/ns#" term="انتخابات" /><title>نامه خانواده‌های جمعی از زندانیان سیاسی به علی لاریجانی</title><content type="html">&lt;div&gt;بسم رب المظلومین&lt;/div&gt;&lt;div&gt;یازینب  یازینب&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جناب آقای دکتر علی لاریجانی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ریاست محترم قوه مقننه&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با سلام و احترام&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;صبح امروز، مورخ یازدهم آبان ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی،  برابر با چهاردهم ذی القعده یک هزار و چهارصد و سی هجری قمری، ما خانواده های زندانیان سیاسی با اذعان به اهمیت قوه مقننه یکی از سه قوه مستقل پیش بینی شده در قانون اساسی کشورمان به مقابل خانه ملت آمدیم تا از نزدیک صدای اعتراضمان را به همه بی عدالتی هایی که در این نزدیک به پنج ماه اسارت قهرمانان راستین ایران، بر ما و عزیزان دربندمان رفته است، به گوش شما و نمایندگان مردم برسانیم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;امروز ما به بهارستان آمدیم. به پاس قهرمانی های پدران و مادرانمان در انقلاب مشروطه که خواست اولیه شان ایجاد عدالتخانه، با رشادت ها و استواری ها و مبارزات اصیلشان به ایجاد مجلس شورای ملی منجر شد.&lt;/b&gt; به بهارستان آمدیم به یاد شلیک توپ های استبداد محمدعلی شاهی به این نماد حاکمیت رای مردم  و به شکرانه پایدار ماندن این نهاد مردمی  تا شنیده شدن صدای مدرس و مدرس ها و تا امروز که هنوز استقلال رأی نمایندگان واقعی ملت می تواند امیدبخش و نشاط آفرین باشد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;امروز ما در میانه فصل خزان به بهارستان آمدیم تا پیام اعتراضمان را هم به شما برسانیم و هم به مردمی که بهارستان را و شأن و منزلت تاریخی آن را خوب می شناسند.&lt;b&gt; آمدیم تا زیر بارش باران پاییزی از سرمای خانه هایمان با شما سخن بگوییم و دل هایی که این روزها در اوج بی عدالتی هایی که بر ما و عزیزانمان رفته است، تنها به پشتیبانی های بخش گسترده ای از مردم کوچه و خیابان و شهروندان آگاه و مسئولیت شناس و نیز مراجع عالی مقدار و نخبگان و اندیشمندان و هنرمندان و بزرگان حوزه و دانشگاه گرم است.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ریاست محترم مجلس شورای اسلامی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ما امروز بی اطلاع از تعطیلی مجلس آمدیم تا از عدم پاسخگویی به نامه درخواست ملاقاتمان با شما گله کنیم . نامه ای که ماه هاست در انتظار پاسخش نشسته ایم و پس از نامه سرگشاده جمعی از خانواده ها به حضرتعالی  و نیز ملاقات آنان با یکی از نواب رئیس مجلس و اعضای کمیسیون امنیت ملی و فراکسیون خط امام (ره) و تعدادی از نمایندگان مجلس و بی نتیجه ماندن آن اقدامات، برای شما ارسال شد تا خود خانواده ها را به خانه خودشان، مجلس، دعوت کنید و نکردید و پیگیری های ما نیز برای این دیدار ثمری نداد. همانطور که ارسال نامه تعدادی از خانواده ها به کمیسیون اصل نود نتیجه ای به دنبال نداشت. ما آمدیم و در زیر  باران رحمت الهی به عنوان نمادی از گستره رحمت و کرامت او ایستادیم و بی صدا در طلب آزادی عزیزانمان از بند و اجرای قانون برای همه، مظلومیت خویش را نیز با شعار الله اکبر فریاد کردیم و حیفمان آمد که شما حتی از خبر این تجمع اعتراضی آگاه نشوید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جناب آقای دکتر لاریجانی&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;b&gt;به ما می گویند که شما نیز چون دلسوزانی دیگر، مجدانه در پی حل و فصل نمودن قائله ای هستید که آفرینندگان آن با استفاده از مصونیت آهنین روزگار به خرمی می گذرانند و ما باور کرده ایم.&lt;/b&gt; گفته اند نمایندگان مردم درد مردم دارند و با اندوه آنان اندوهگین و به شادی آنان شادند و ما سعی می کنیم باور کنیم اما نمی دانیم چرا آقایان علیرغم وعده های مکرر اهمال نموده و هنوز گزارشی از پرونده های مربوطه به مجلس ارائه نکرده اند و مجلسیان چرا پرسشگر و پیگیر این مسئله نیستند؟ ما آمدیم تا به نمایندگان محترم  یادآورشویم  چندین ماه است خانه هایی سرد و خاموش و قهرمانانی دربند و خانواده هایی سرگشته و در به در کوچه و خیابانند و روند دستگیری ها چه به صورت فردی و چه گروهی و در کمال تأسف حتی با شبیخون به مراسم مذهبی و معنوی دعای کمیل به بهانه های واهی،‌ ادامه دارد.  &lt;b&gt;شما را مباد آرام یافتن تا زمانی که پرچم حق خواهی ما را می بینید و فریاد تظلم ما را می شنوید. و ندیدن و نشنیدن شما اینک که ما در مقابل دیدگان هزاران رهگذر و مسافر شهری خواسته برحقمان را اعلام کرده ایم، هرگز موجب سلب مسئولیت از شما نیست.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;ریاست محترم قوه مقننه&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اینک ما خانواده های زندانیان سیاسی که خوشبختانه اتهامات و افتراها برما نیز چون عزیزان دربندمان که جرم اصلی شان اصلاح طلبی ومنتقد بودن آنان است، قابل پذیرش نخواهد بود، هم چنان مصمم به استفاده همه ظرفیت های قانون اساسی کشورمان هستیم و &lt;b&gt;تقاضا داریم در اسرع وقت مجالی را برای گفتگویی رویاروی برای شنیدن همه سخنان ما فراهم آورید&lt;/b&gt; تا بهارستان همچنان امیدبخش باشد و این خانه،‌ خانه ملت بماند&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;من الله التوفیق و علیه التکلان&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;۱۱ آبان ۱۳۸۸&lt;/div&gt;&lt;div&gt;جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/3605961-2064319530281323150?l=bahmanagha.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/bahmanagha/~4/Anvhacpb9Jg" height="1" width="1"/&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://bahmanagha.blogspot.com/feeds/2064319530281323150/comments/default" title="نظرات پيام" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=3605961&amp;postID=2064319530281323150&amp;isPopup=true" title="0 نظر" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2064319530281323150?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/3605961/posts/default/2064319530281323150?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://bahmanagha.blogspot.com/2009/11/blog-post_8926.html" title="نامه خانواده‌های جمعی از زندانیان سیاسی به علی لاریجانی" /><author><name>آق بهمن</name><uri>http://www.blogger.com/profile/13295240116987677913</uri><email>bahman.shafa@gmail.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="13611635931949148453" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry></feed>
