<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="no"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
<channel>
<title>::بـ نـ د ه ی عـشـق::</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com</link>
<description>آنکس است اهل بشارت که اشارت داند</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Nov 2022 22:14:00 +0330</lastBuildDate>
<itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>آنکس است اهل بشارت که اشارت داند</itunes:subtitle><item>
<title>درد غفلت</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/571</link>
<description>اِنّا لله و اِنّا اِلَیه راجِعون یک دردی هست که وقتی به جان آدمی می افتد، گرفتارش می کند، روزگارش را سیاه می کند، اصلا می تواند نابودش کند، حتی دیده شده مبتلای به این درد، دور و بری هایش را هم بیچاره می کند. واقعا می گویم ها اصلا شاعر هم این را تایید کرده آنجا که گفته: غفلت از یار، گرفتار شدن هم دارد ایران ما این روزهایش، روزهای تلخ و اندوهباریست. روزگار جولان دادن مبتلایان به درد غفلت. روزگار آتش بازی شیاطین.</description>
<pubDate>Sun, 06 Nov 2022 22:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/571</guid>
</item>
<item>
<title>جلوه های عشق</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/569</link>
<description>بماند یادگاری ۱. پیرمردی زنجیرزنان در تاریکی شب در پیاده رو. نه دسته ی زنجیرزنی هست و نه حتی کسی که نوحه بخواند. او یک عاشق است ۲. در شهری دیگر، بانویی نمی تواند برود مراسم، شب عاشورا چند بطری آب نذر تشنه کام کربلا، به عابران پیاده می دهد. با ذکر یا حسین ۳. پیرمردی دیگر در شهر خودش، کنارِ خیابانِ مملو از ماشین ایستاده، تنها به عزاداری و سینه زنی مشغول است. ۴. بانویی تنها در خانه اش، محفل یک نفره اش را با عکس شهدا، امام راحل و رهبر معظم انقلاب زینت داده و</description>
<pubDate>Thu, 03 Sep 2020 19:30:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/569</guid>
</item>
<item>
<title>سیره ی حاکمان صالحان</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/568</link>
<description>دختر امیرالمومنین علی علیه السلام، برای عید قربان، گردنبندی را از ابورافع، خزانه دار بیت المال، قرض کرد. مولا وقتی متوجه شدند، ابورافع و دخترشان را متوجه اشتباهشان نموده و دستور دادند امانت مسلمین را به خزانه بازگردانند. دختر امام نزد پدر گلایه نمود. امام فرمود: دخترم آیا همه زنان و دختران کوفه می توانند در عید قربان، چون تو خود را با چنین گردنبندی بیارایند؟ دختر پاسخ داد: خیر امام فرمود: خدا را خوش نمی آید که تو نسبت به دیگران از حقوق خاصی برخوردار باشی؛</description>
<pubDate>Thu, 13 Jun 2019 16:02:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/568</guid>
</item>
<item>
<title>شعری نذر حضرت مادر</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/567</link>
<description>شعری نذر بانوی دو عالم، ❤ *حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها* ❤ وقتی خدا زیباترین را خلق می کرد نور تورا در عرش اعلی خلق می کرد از عشق تو، حق، مهربانی را بها داد با نام تو آیینه ی دل را جلا داد شد شهر مکه از قدومت نورباران با خنده ات غم های مادر یافت پایان اعجاز حق یعنی فقط با یک اشاره آمد کنار طاهره*، کلثوم و ساره آسیه آمد تا شود همراه مادر مریم کنار بستر او، همچو خواهر آن شب ملائک شادمانه می سرودند گوی مبارک باد از هم می ربودند آن شب محمد ذکر یا زهرا به لب</description>
<pubDate>Mon, 25 Feb 2019 20:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/567</guid>
</item>
<item>
<title>فجر پیروزی</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/566</link>
<description>به افتخار چهل سالگی انقلاب شکوهمند اسلامی ملت مسلمان و دل آگاه ایران می درخشد نام تو بر قله ی آزادگی مرد و زن پیر و جوانت اسوه ی دلدادگی دیو استبداد و استکبار چون آواره شد حضرت روح خدا آمد، نفس ها تازه شد با خروش مردم آزاده ی ایران زمین نور حق شد جلوه گر، شد زنده دین راستین فجر پیروزی دمید و عدل نامی تازه یافت ظلمت طاغوت محو، امید جانی تازه یافت بانگ تکبیر از فراز خانه ها آید به گوش لرزه بر اندام کفر انداخته با صد خروش دست حق مستضعفین را داد عزت با قیام</description>
<pubDate>Sun, 10 Feb 2019 21:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/566</guid>
</item>
<item>
<title>اگر نوکری نباشد ...</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/565</link>
<description>⭕ خطرناک‌تر از بیگانه! &#128314; ارباب، اگر نوکر خوش‌خدمتِ حلقه‌به‌گوش نداشته باشد، چگونه می‌تواند اربابی کند؟ &#128313;در میان ما چه کسی هست که نداند که آنچه ما می‌کشیم، نه مستقیماً از جانب اجانب، که از جانب سر سپردگان ایشان است. ارباب، اگر نوکر خوش‌خدمتِ حلقه‌به‌گوش نداشته باشد، چگونه می‌تواند اربابی کند؟ چگونه می‌تواند خانه به خانه، سیه‌بختی و درماندگی را صاحب خانه کند و صاحبخانه‌های راستین را آواره و درمانده کند و به تکدی و خفت بکشاند؟ این بیگانه پرستانند که</description>
<pubDate>Mon, 28 Jan 2019 21:34:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/565</guid>
</item>
<item>
<title>برای نه دی</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/564</link>
<description>شب بود و شهری مه گرفته در حیرت و دلگیر از غوغای فتنه از جهل نامردان و بدخواهی دشمن بر دامن امنیتش آتش نشسته در این هیاهو راه را بیراهه خواندند یک عده از راه سعادت باز ماندند یک عده در آشفته بازار مه آلود در جام زرین، عده ای را زهر دادند اما جوانمردان دل آگاه و هشیار با چشم بیدار و دلی از عشق سرشار دیدند پرچم را به دست حضرت ماه بر مه خورشیدند یاران علمدار با دست وحدت روی فتنه خط کشیدند با همدلی تا صبح پیروزی رسیدند بار دگر درس شهادت مشق کردند مردان حق از نو</description>
<pubDate>Sat, 05 Jan 2019 20:29:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/564</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره پیاده روی اربعین ۲</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/563</link>
<description>یکی از قشنگیای سفر، نزدیکای عمود 1150 اتفاق افتاد. کوله ی من خیلی سنگین بود، چون سال اولی بودم و نگران از این که نکنه چیزی کم بذارم، هرچی فکر می کردم لازمم میشه گذاشته بودم! دیگه 20 یا 30 تا عمود مونده به عمود 1150 خیلی خسته بودم. کفشم تو مسیر خراب شده بود و دمپاییم هم مناسب نبود. ازدحام جمعیت و هوای گرم ظهر. دوتا پاهام یه کوچولو تاول داشت ولی دردش زیاد بود. زانوی چپم به خاطر نامناسبی دمپایی درد اومده بود.</description>
<pubDate>Thu, 06 Dec 2018 15:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/563</guid>
</item>
<item>
<title>بیداری</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/561</link>
<description>شب می رسد و باز سکوتی پر از صدا از یادها و خاطره ها و نگفته ها بیدار می شود دلی که نگاهش به چشم توست وقتی که خواب می شود آوار دیده ها وقتی که دور می شود از هرچه بود و هست وقتی ز بند حادثه ها می شود رها دیگر چه حاجتی به زبان وقت گفتگو اهل بشارت است سخن با اشاره ها از آسمان چشم تو آمد فرود، عشق دل را نمود مصحفی از عاشقانه ها</description>
<pubDate>Sat, 01 Dec 2018 21:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/561</guid>
</item>
<item>
<title>خاطره پیاده روی اربعین.۱</title>
<link>https://bandeye-eshgh.blogfa.com/post/560</link>
<description>یکی از خاطرات مضحک ولی دردناک کنار عمود ۷۰۰ یا ۷۵۰ اتفاق افتاد به این عمود که رسیدیم، تصمیم گرفتیم استراحت کنیم تا گرمای ظهر تموم بشه. گفتن داخل حسینیه برق نیست و نشستیم بیرون زیر سایه بون. چندتا عمود قبل تر، نماز ظهرمون رو خونده بودیم و چون اون موکب جای خوبی برای استراحت نبود راه افتادیم و تصمیم گرفتیم اینجا بمونیم تا عصر بشه و مسیر رو ادامه بدیم. من نشسته بودم و دور برمون عده ای خوابیده و یه گروه 5نفری که انگار لر بودن داشتن آماده میشدن که بیفتن تو مسیر.</description>
<pubDate>Thu, 15 Nov 2018 03:01:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>bandeye-eshgh</dc:creator>
<guid>bandeye-eshgh.blogfa.com/post/560</guid>
</item>
</channel>
</rss>