<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0"> 
				<channel> 
				
				<title>برگ</title> 
				<link>http://www.bargweb.net</link> 
				<description>www.BargweB.net</description>
				<language>fa</language><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/barg" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="barg" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://add.my.yahoo.com/rss?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fbarg" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/us/my/addtomyyahoo4.gif">Subscribe with My Yahoo!</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://www.newsgator.com/ngs/subscriber/subext.aspx?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fbarg" src="http://www.newsgator.com/images/ngsub1.gif">Subscribe with NewsGator</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://feeds.my.aol.com/add.jsp?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fbarg" src="http://o.aolcdn.com/favorites.my.aol.com/webmaster/ffclient/webroot/locale/en-US/images/myAOLButtonSmall.gif">Subscribe with My AOL</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://www.bloglines.com/sub/http://feeds.feedburner.com/barg" src="http://www.bloglines.com/images/sub_modern11.gif">Subscribe with Bloglines</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://www.netvibes.com/subscribe.php?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fbarg" src="http://www.netvibes.com/img/add2netvibes.gif">Subscribe with Netvibes</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://fusion.google.com/add?feedurl=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fbarg" src="http://buttons.googlesyndication.com/fusion/add.gif">Subscribe with Google</feedburner:feedFlare><feedburner:feedFlare xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" href="http://www.pageflakes.com/subscribe.aspx?url=http%3A%2F%2Ffeeds.feedburner.com%2Fbarg" src="http://www.pageflakes.com/ImageFile.ashx?instanceId=Static_4&amp;fileName=ATP_blu_91x17.gif">Subscribe with Pageflakes</feedburner:feedFlare><item> 
	                <title>تا تو برگردی می‌شم دود و می‌رم تو آسمون‌ها</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=103</link> 
					<description><![CDATA[



<p>بعد از یک روز طولانی، پر از گاز اشک آور و باتوم و آدم‌های تشنه 

به خون، پر از مرد و نامرد و ترس و امید، وقتی یواش یواش صدای شلیک گلوله‌ها ساکت 

می‌شد و آتش‌های روشن شده در خیابان‌ها بدون مراقبت خاموش می‌شدند، &nbsp;وقتی تعقیب و 

گریز و هیاهو به پرسه زدن در آرامش بعد از ظهر عاشورا تبدیل شد، بعد از چند سال از 

اطراف میدان فردوسی می‌گذشتم. </p>

<p>

<img style="float: none" alt="میدان فردوسی" src="http://www.bargweb.net/images/2009/december/meidan-ferdowsi.jpg" width="480" height="360" /></p>

<p>شاید برای خیلی‌ها میدان فردوسی یادآور آن مجسمه باشد. پیرمردی 

بزرگ و بچه‌ای کوچک. برای بعضی‌ها صدای وزوز دلار فروش‌ها که هر چند قدم به گوش آدم 

می‌رسد. ولی غیر از این‌ها میدان فردوسی یک <span lang="fa">داستان</span> دیگر هم 

داشت. آن‌هایی که از گذشته چیزهایی به یاد دارند حتماً زن سرخ پوش میدان خاطرشان 

هست. وقتی هنوز آنقدر <span lang="fa">بزرگ</span> نشده بودم که بی‌توجه به آدم‌ها 

از خیابان‌ها بگذرم، توی میدان همیشه زنی را می‌دیدم که با لباس‌های قرمز و رفتار 

خاصش کاملاً از بقیه متمایز بود. شاید شکل یک دیوانه‌ی ولگرد یا یک گدای بی‌خانمان. 

خیلی‌ها وقت رد شدن از آنجا او را به همدیگر نشان می‌دادند<span lang="fa">. <br />

- </span>آره اینه. این همونیه که بهت گفتم. <br />

خوب یک روز هم یک نفر او را به من نشان داد و همین را گفت. قصه‌ی زن سرخ‌پوش میدان 

فردوسی را قدیمی‌های میدان هنوز هم یادشان هست:</p>

<p>«سال‌ها قبل یه جایی یه دختر جوون عاشق پسری بود. پسر رنگ قرمز 

رو دوست داشت و دختر همیشه برای دیدن اون لباس‌های قرمز می‌پوشید. یه روز که قرار 

بود همدیگه رو ببینن قرار شد که دختر برای دیدن اون پسر بیاد میدون فردوسی. دختر 

اون روز هم مثل همیشه قرمز می‌پوشه و می‌آد سر قرار ولی خبری از پسره نمی‌شه. دختر 

روز بعد هم می‌آد همونجا. و روز بعد، و روز بعد… ولی از اون پسر دیگه خبری نمی‌شه.

<span lang="fa">٣٠ </span>سال، 

<span lang="fa">٤٠</span> سال، دیگه اون یه زن مسن شده بود. حالا همه 

قصه‌ی بانوی سرخ‌پوش تو میدون فردوسی رو می‌دونستند. اون سال‌ها سر قرار قدیمی 

منتظر نشست. حالا مردم اونو به بقل‌دستی‌شون نشون می‌دادن: ایناهاش! این همون زن 

سرخ‌پوشه.»</p>

<p>بعضی وقت‌ها کسی پیدا می‌شد و با او مصاحبه می‌کرد. یکی دو بار 

هم در موردش فیلم‌های کوتاهی ساخته شد. کاسب‌های محل می‌گویند که زن‌ها برای بانوی 

سرخ‌پوش پارچه قرمز نذر می‌کردند. نذرشان که قبول می‌شد، برایش پارچه قرمز 

می‌خریدند. زن‌هایی که می‌شناختندش می‌گویند یک دختر بشاش و پرانرژی ولی ساده و 

بی‌تکلف بود که اینجا از راه گدایی زندگی ‌می‌کرد.</p>

<p><span lang="fa">در فیلم مستند</span>&nbsp;<span lang="fa">&quot;</span>بگذار 

تا همیشه<span lang="fa">&quot;</span> (اكرم بهرامیان<span lang="fa">،</span>

<span lang="fa">١٣٧٩،</span> 

<span lang="fa">٣٢ </span>دقیقه)<span lang="fa">&nbsp; کارگردان سعی 

می‌کند رد پایی از او پیدا کند. از خیلی‌ها 

پرسیده می‌شود و به خیلی جاها سرک می‌کشد اما اثری از او نیست که نیست. همه 

می‌گویند که سال‌ها چنین کسی اینجا بوده. قدیمی‌ترها داستان زندگی او را هم به خاطر 

دارند ولی ظاهراً برای پیدا کردنش دیر شده است.</span></p>

<p>ا<span lang="fa">ما </span>در فیلم &quot;تهران امروز<span lang="fa">،</span> 

تصاویر یك شهر&quot; <span lang="fa">ساخته </span>خسرو سینایی (<span lang="fa">١٣٥٦</span>) 

مصاحبه‌ای با او هست:<br />

<span lang="fa">- </span>می‌گن شما عاشقید، درسته؟<br />

- نه، تو جوونی‌هام بودم.<br />

<span lang="fa">- </span>می‌گن همیشه لباس قرمز می‌پوشید! چرا؟<br />

- چون اگه یه روز گذارش به میدون فردوسی افتاد<span lang="FA">… </span>شاید منو با 

همون لباسی که با هم قرار گذاشتیم سر قرارمون ببینه و بشناسه.</p>

<p style="font-size: xx-small; text-align: left"><span lang="fa">منابع: 

<a href="http://www.adabvahonar1.blogfa.com/comments/?blogid=adabvahonar1&amp;postid=29&amp;timezone=12642">

١</a>، 

<a href="http://gajamoo.wordpress.com/2008/02/25/میدان-فردوسی-تهران-سال-1336/">٢</a>،

<a href="http://www.roozehadineh.blogfa.com/comments/?blogid=roozehadineh&amp;postid=103&amp;timezone=12642">

٣</a>، 

<a href="http://www.roozehadineh.blogfa.com/post-103.aspx">٤</a></span></p>

]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=103</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=103#Comments</comments>
					<pubDate>Tue, 29 Dec 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>بعضی وقت‌ها کار نمی‌کنه!</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=102</link> 
					<description><![CDATA[<P ><SPAN LANG="fa-IR">از
لینوکس خوشم می‌یاد</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">گذشته
از یه عالمه دلیل که لینوکسیا برای سوزوندن
دل ویندوزیا می‌یارن، به خاطر این که
لینوکس خلاقیت آدم رو تحریک می کنه</SPAN>.
<SPAN LANG="fa-IR">مثل لگو</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">لینوکس
رو دوست دارم به خاطر این که وقتی من کوچیک
بودم لگوهام تنها چیزهایی بودند که برام
اهمیت داشتند</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">اما
بر عکس لگو، تو لینوکس بعضی چیزها درست
کار نمی‌کنند</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">و
این طور که بوش میاد، قرار هم نیست که
هیچوقت درست بشند</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">اگر
فکر می‌کنید ویندوز مشکلات زیادی داره</SPAN>.
<SPAN LANG="fa-IR">اگر فکر می‌کنید با
لینوکس یادتون می‌ره که کامپیوترها ویروس
هم دارن، باید بدونید که اینجا</SPAN>:</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">تواس‌ام
پلیر گاهی به جای تصویرفقط یه سوراخ بزرگ
می‌بینی</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">صدا
رو زیاد نکنی، ممکنه زیرنویس‌ها ناپدید
بشند</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">اصلاً
وقتی سیستمت داره بوت می‌شه، باید دعا
کنی که وقتی بالا می‌یاد صدا داشته باشه</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">اگر
یک باگ تو برنامه‌ای پیدا کردی انتظار
نداشته باش که کسی برای درست کردنش سعی
کنه</SPAN>. &quot;<SPAN LANG="fa-IR">این
برنامه همینه که هست</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">باگ‌ها
در ورژن بعدی رفع خواهند شد</SPAN>!&quot;
<SPAN LANG="fa-IR">خوب ورژن بعدی هم می‌آد</SPAN>.
<SPAN LANG="fa-IR">خوشحال نشو چون اون
باگ سالم و سرحال سر جاش هست</SPAN>.</P>
<P DIR="RTL" ALIGN=RIGHT STYLE="margin-bottom: 0.35cm">&quot;<SPAN LANG="fa-IR">برنامه
نویسای لینوکس حرفه‌ای‌ها هستند</SPAN>&quot;
<SPAN LANG="fa-IR">خوبه ولی چه حرفه‌ای؟
همشون بیولوژیست، گیاه شناس، جغرافیدان
و </SPAN>... <SPAN LANG="fa-IR">هستند که
در اوقات فراغت به کار اصلی یعنی لینوکس
می‌پردازند</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">من
نفهمیدم پس متخصصای کامپیوتر – توی اوقات
فراغت یا وقت کار – چیکار می‌کنند</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">احتیاط</SPAN>!
<SPAN LANG="fa-IR">وقتی یک فایل بزرگ داره
آنزیپ میشه برنامه دیگه‌ای رو باز نکنید</SPAN>.
<SPAN LANG="fa-IR">حتی اگه خفن‌ترین
کامپیوتر روز دنیا را دارید</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">اگر
یک کامپیوتر مدرن دارید، دلیل نمی‌شه که
بتونید کار دیگه‌ای همزمان با کپی کردن
یه فایل ۴ گیگی انجام بدید</SPAN>.</P>
<P DIR="RTL" ALIGN=RIGHT STYLE="margin-bottom: 0.35cm">&quot;<SPAN LANG="fa-IR">سیستم
زود به زود آپدیت می‌شه</SPAN>&quot; <SPAN LANG="fa-IR">خوب
خیلی خوبه</SPAN>! <SPAN LANG="fa-IR">ولی
چه دلیلی داره برنامه‌ای رو که هنوز به
مرحله آلفا هم نرسیده به عنوان پایدار
قالب کنیم؟ </SPAN>(<SPAN LANG="fa-IR">تقدیم
به عاشقای کی‌دی‌ای ۴</SPAN>!)</P>
<P DIR="RTL" ALIGN=RIGHT STYLE="margin-bottom: 0.35cm">&quot;<SPAN LANG="fa-IR">یک
ورژن جدید برای </SPAN>Distribution <SPAN LANG="fa-IR">مورد
استفاده‌ات اومده</SPAN>&quot; <SPAN LANG="fa-IR">یعنی</SPAN>:
<SPAN LANG="fa-IR">کلی قابلیت جدید بهش
اضافه شده</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">مثلاً؛</SPAN></P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">یک
دسکتاپ قوی و مدرن مثل گنوم</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">۳
تا بازی که کرش نمی‌کنند </SPAN>(<SPAN LANG="fa-IR">فقط
</SPAN>20 <SPAN LANG="fa-IR">تا باگ رفع
نشده دارند</SPAN>).</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">یک
مجموعه کامل آفیس که به هیچ وجه نمی‌شه
باهاشون متن فارسی رو درست دید یا خوند</SPAN>.
<SPAN LANG="fa-IR">کلی منت سرت می‌گذارند
که </SPAN>۳۰ <SPAN LANG="fa-IR">تا پکیج
اضافه گذاشتن تو دی‌وی‌دی</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">نرم
افزار ویرایشگر ویدئو</SPAN>: <SPAN LANG="fa-IR">برای
این که اجراش کنی و رژه رفتن پیغام های
خطا رو تماشا کنی</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">نرم
افزار ویرایشگر صدا</SPAN>: <SPAN LANG="fa-IR">این
یکی کار می‌کنه ولی</SPAN>... <SPAN LANG="fa-IR">وقتی
نوبت فرمت های خاص می رسه کرش می‌کنه و
از فرمت‌های </SPAN>ogg vorbis <SPAN LANG="fa-IR">و
</SPAN>flac <SPAN LANG="fa-IR">هم پشتیبانی
نمی‌کنه </SPAN>(<SPAN LANG="fa-IR">باید
منتظر ورژن بعدی باشید</SPAN>).</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">ویرایشگر
هارددیسک</SPAN>: <SPAN LANG="fa-IR">شما
می‌تونید کل هاردتون رو پاک کنید اگر
دلتون بخواد</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">اگر
هم نخواد ما این کار رو مجانی براتون انجام
می‌دیم</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">ترمینال</SPAN>:
<SPAN LANG="fa-IR">این همون جایی هست که
میتونید اون چیزای عجیب و باکلاس رو توش
بنویسید</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">وقتی
تو قرن بیست و یکم از اینترنت دایل‌آپ
استفاده می‌کنید، چه اشکالی داره برای
کپی – پیست کردن یه عکس از محیط جذاب کامند
استفاده کنید؟</SPAN></P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">تم‌های
جدید و زیبا</SPAN>: <SPAN LANG="fa-IR">زیتونی،
قهوه‌ای پررنگ، قهوه‌ای کم‌رنگ، و تم بی‌نظیر بوزینه مست</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">و
از همه مهم‌تر یک بک‌گراند جدید و البته
باز هم قهوه‌ای‌</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">نو‌آوری
خوبه ولی چطوری؟ یه برنامه‌ی ساده‌ی بوت
منجر بنویسید که هیچ کس نتونه باهاش کار
کنه و تو یک ماه ۱۰۰۰ تا پست در موردش بیاد
تو فروم</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">آه
راستی داشت یادم می رفت</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">چقدر
این شعار رو دوست دارم </SPAN>&quot;<SPAN LANG="fa-IR">اگه
ازش خوشت نمیاد خودت درستش کن</SPAN>.&quot;
<SPAN LANG="fa-IR">وقتی یک باگ رو برای
برنامه‌ای که به با تگ </SPAN>stable <SPAN LANG="fa-IR">منتشر
شده گزارش کردم، گفتن تو ورژن بعدی درستش
می کنند</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">
این همه کار و کد‌نویسی جالبه ولی همه
اون زحمت رو با فریز کردن کد به باد می‌ره</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">از
لحاظ گرافیکی</SPAN><SPAN LANG="fa-IR">همه
چیز باید در آماتور‌ترین شکل ممکن باشه
تا همه فکر کنن شما یه برنامه‌نویس حرفه‌ای
و خفن هستید</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">آماروک
تو ورژن ۱</SPAN>.<SPAN LANG="fa-IR">۴
</SPAN>(<SPAN LANG="fa-IR">که بتا هم
نبود</SPAN>) <SPAN LANG="fa-IR">با
ویکیپدیا مشکل داشت</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">حالا
۲ سال گذشته و آماروک ۲</SPAN>.<SPAN LANG="fa-IR">۲
افتخار برنامه‌نویسای اپن سورس هست ولی
هنوز هم همه چیز درب و داغونه</SPAN>.
<SPAN LANG="fa-IR">کی‌دی‌ای با گذشت
بیشتر از ۱ سال از آخرین بتا هنوزم پایدار
نیست</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">فونت
اندازه ۷ هفت خوبه</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">۶
رو باید با ذره‌بین ببینید و ۸ از صفحه
نمایشتون بزرگ‌تره</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">چک
کنید که فایرفاکس حتما از صد درصد سی‌پی‌یو
و رم شما استفاده کنه</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">در
غیر این صورت حتماً یه چیزی سر جاش نیست</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">تعریف
شیطان</SPAN>:</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">مایکروسافت
شیطانه</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">اپل
هم صد درصد شیطانه</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">چون
کانونیکال پول می‌گیره برای کاری که
انجام می‌ده، پس اونم شیطانه</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">راستی
مونو و جاوا هم شیطانی هستن ازشون دوری
کنید</SPAN>.</P>
<P ><SPAN LANG="fa-IR">فرشته
هم فقط استالمن هست که هیچ وقت جرأت نکرده
با کامپیوتر شخصیش به اینترنت وصل بشه
</SPAN>(<SPAN LANG="fa-IR">این یکی از
ویکیپدیا هست</SPAN>. <SPAN LANG="fa-IR">خوب
شاید ویکیپدیا هم شیطان باشه</SPAN>!)</P>
]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=102</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=102#Comments</comments>
					<pubDate>Fri, 04 Dec 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>تصویر رؤیا</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=101</link> 
					<description><![CDATA[<p>شب از مهتاب سر می‌ره <br />
تمام ماه تو آبه<br />
شبیه عکس یک رؤیاست<br />
تو خوابیدی جهان خوابه</p>
<p>زمین دور تو می‌گرده<br />
زمان دست تو افتاده<br />
تماشا کن سکوت تو<br />
عجب عمقی به شب داده</p>
<p>تو خواب انگار طرحی از <br />
گل و مهتاب و لبخندی<br />
شب از جایی شروع می‌شه<br />
که تو چشماتو می‌بندی </p>
<p>تو رو آغوش می‌گیرم <br />
تنم سر ریز رؤیا شه<br />
جهان قد یه لالایی<br />
توی آغوش من جا شه </p>
<p>تو رو آغوش<span lang="en-us"> </span>می‌گیرم <br />
هوا تاریک‌تر می‌شه<br />
خدا از دستهای تو <br />
به من نزدیک‌تر می‌شه </p>
<p>زمین دور تو می‌گرده<br />
زمان دست تو افتاده <br />
تماشا کن سکوت تو<br />
عجب عمقی به شب داده</p>
<p>تمام خونه پر می‌شه<br />
از این تصویر رؤیایی <br />
تماشا کن، تماشا کن<br />
چه بی‌رحمانه زیبایی </p><p style="font-size: xx-small; text-align: left">روزبه بمانی </p>

<img alt="تصویر رؤیا" src="http://www.bargweb.net/images/2009/october/picture-of-dream.jpg" width="467" height="232" style="float: none" />



]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=101</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=101#Comments</comments>
					<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>زندگی</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=100</link> 
					<description><![CDATA[روزی مرد میانسالی که کنار استخر ایستاده بود، زندگی خود رابه خطر انداخت
تا جوانی را که درآب افتاده بود و دست‌وپا می‌زد، نجات دهد…<br>
جوان هنگامی که حالش جا آمد، نفس عمیقی کشید و گفت: "دستتون درد نکنه که
زندگیمو نجات دادید." مرد نگاهی به چشم‌های او انداخت و گفت: "قابلی
نداره
جوون! فقط توی زندگی ثابت کن که زندگیت ارزش نجات یافتن داشت…"]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=100</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=100#Comments</comments>
					<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>آتش در این عالم زنیم…</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=99</link> 
					<description><![CDATA[<p><a href="http://www.bargweb.net/http://www.bargweb.net/images/2009/september/atash_b.jpg">
                                    <img src="http://www.bargweb.net/images/2009/september/atash_s.jpg" width="485" height="343" 
                                        alt="خواب دیدم" style="border: medium double #3B3B3B;" /></a></p>]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=99</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=99#Comments</comments>
					<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>پرواز</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=98</link> 
					<description><![CDATA[<p>وقتی آسمان در بیکران چشمانش موج می‌زند، <br>وقتی شوق پریدن در آسمانِ خیالش پر می‌کشد، <br>گوشه‌ای کز می‌کند و لحظه‌ای چشم از تماشای افق برنمی‌دارد. <br>روح بیقرارش، لابه‌لای ابرهای پشت پنجره پرواز می‌کند. 
<p>شاید… <br>شاید دیگر پرواز کردن را از یاد برده باشد. <br>شاید… 
<p>*** 
<p>وقتی سراپا شوق غوطه‌رو شدن در دریای ابرها می‌شود، <br>چه فرقی می‌کند اگر راه را بلد نیست؟ <br>چه فرقی می‌کند اگر دیگر کسی همسنگ من دوستش نخواهد داشت؟ <br>چه فرقی می‌کند اگر هر کوچه کمین‌گاه صیادی باشد؟ <br>چه فرقی می‌کند اگر بال‌های یخ زده‌اش قدرت پرواز نداشته باشند؟ 
<p>می‌دانم که فکر همه جایش را کرده بود. 
<p>می‌دانم که اهل اینجا نبود. اهل سرزمین باد بیقرار بود. بین درختانی که عکس گل خورشید روی تنه‌ها‌شان به یادگار مانده زندگی را آغاز کرده بود. 
<p>پرنده‌ی من، اگر پرواز نکند، می‌میرد. 
<p>وقتی که می‌رفت، نگاهش نکردم. تا اشک را گوشه‌ی چشمانم نبیند.</p>
<p><a href="http://www.bargweb.net/images/2009/may/bird345675.jpg"><img title="bird in sky" style=" display: block; float: none; margin-left: auto; margin-right: auto;" height="217" alt="bird" src="http://www.bargweb.net/images/2009/may/bird345675.jpg" width="289" border="0"></a></p>]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=98</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=98#Comments</comments>
					<pubDate>Wed, 20 May 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>آفتاب‌کاران جنگل</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=97</link> 
					<description><![CDATA[<p>سر اومد زمستون <br>شکفته بهارون <br>گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون 
<p>لبش خنده‌ی نور <br>دلش شعله‌ی شور <br>صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور 
<p>کوه‌ها لاله‌زارن <br>لاله‌ها بیدارن <br>تو کوه‌ها دارن گل گل گل آفتابو می‌کارن</p>
<p><a href="http://www.bargweb.net/images/2009/may/khavaran.jpg"><img title="khavaran" style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" alt="goorestane khavaran" src="http://www.bargweb.net/images/2009/may/khavaran.jpg" border="0"></a> </p>
<p>توی کوه زمستون <br>دلش بیداره <br>تفنگ و گل و گندم <br>داره میاره <br>توی سینه‌اش جان جان جان <br>یه جنگل ستاره داره 
<p>***</p>
<p>به یاد شهیدای واقعی که حالا با تمام نیرو سعی می‌کنین هیچ اسمی ازشون نمونه. به یاد اونایی که حالا دیگه از استخوناشون هم می‌ترسین. 
<p>به یاد آفتاب‌کاران جنگل و به یاد گورستان خاوران که حالا حتی دیدنش هم گناهه. 
<p><a href="http://www.4shared.com/get/83812758/be2e8af9/AftabKaran.html;jsessionid=D6533FC08B935217CFC702CF279A7B66.dc138" target="_blank">دانلود آفتابکاران جنگل</a>]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=97</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=97#Comments</comments>
					<pubDate>Tue, 19 May 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>جشن تولد برگ</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=96</link> 
					<description><![CDATA[<p>امروز روز تولد برگ است. این روزها مثل قبل به اینجا وابسته نیستم. از طرف دیگر سرگرمی‌های زیاد این روزها هم وقت زیادی باقی نمی‌گذارد. به خاطر تحریم "اونوریا" و مشکلاتی که "اینوریا" درست می‌کنند بهای زیادی پرداختم. شاید قیمتی نداشته باشد ولی فکر می‌کنم باید به هر قیمتی ادامه داد. باید همینطوری که هست ادامه پیدا کند. 
<p>توصیه می‌کنم در روزهای شروع بهار <a href="http://bargweb.net/?mode=3&amp;id=2">این مطلب</a> را که دقیقاً دو سال پیش نوشته شده ببینید. 
<p align="center">* * * 
<p>ترانه‌ی My way از فرانک سیناترا. اگر به آهنگ‌های کلاسیک علاقه دارید، و البته اگر به youtube.com دسترسی دارید، می‌توانید این ترانه را اینجا "http://www.youtube.com/watch?v=tGfcf1acU1I" با صدای Elvis Presley در آخرین کنسرت او قبل از مرگش ببینید. 
<p dir="rtl" align="left">And now the end is near<br>So I face the final curtain<br>My friend, I’ll say it clear<br>Ill state my case of which I'm certain</p>
<p dir="rtl" align="left">I've lived a life that’s full<br>I’ve traveled each and every highway<br>And more, much more than this<br>I did it my way</p>
<p dir="rtl" align="left">Regrets, I’ve had a few<br>But then again, too few to mention<br>I did what I had to do<br>And saw it through without exception</p>
<p dir="rtl" align="left">I planned each charted course<br>Each careful step along the byway<br>Oh, and more, much more than this<br>I did it my way</p>
<p dir="rtl" align="left">Yes, there were times, I’m sure you know<br>When I bit off more than I could chew<br>But through it all when there was doubt<br>I ate it up and spit it out<br>I faced it all and I stood tall<br>And did it my way</p>
<p dir="rtl" align="left">I’ve loved, I’ve laughed and cried<br>I’ve had my fails, my share of losing<br>And now as tears subside<br>I find it all so amusing</p>
<p dir="rtl" align="left">To think I did all that<br>And may I say, not in a shy way<br>Oh, no, no not me<br>I did it my way</p>
<p dir="rtl" align="left">For what is a man, what has he got<br>If not himself, then he has not<br>To say the words he truly feels<br>And not the words he would reveal<br>The record shows I took the blows<br>And did it my way </p>
<p>این هم <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/My_Way_(song)">صفحه‌ی ویکیپدیا</a> در مورد این ترانه.</p>]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=96</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=96#Comments</comments>
					<pubDate>Wed, 25 Mar 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>جوگیرها</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=94</link> 
					<description><![CDATA[<p>تا حالا در موقعیتی قرار گرفته‌اید که تحت تأثیر گفتار یا رفتار دیگران دست به انجام کاری بزنید و بعداً متوجه شوید کار درستی نبوده است؟&nbsp; خوب انسان‌ها در برخی شرایط جوگیر می‌شوند و تصورشان از این که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط کمی تغییر می‌کند. درست است که جوگیر شدن را می‌توان نوعی افراط یا تفریط نامید ولی بعضی‌ها در جوگیر شدن هم افراط می‌کنند.</p>
<ul>
<li>
<p><strong>آب شیرین مومبای </strong></p></li></ul>
<p><a href="http://www.bargweb.net/images/2009/march/mahim-1-tm.jpg"><img title="mahim-1-tm" height="189" alt="mahim-1-tm" src="http://www.bargweb.net/images/2009/march/mahim-1-tm.jpg" width="244"></a> </p>
<p>در سال 2006 در مومبای هند، اهالی ادعا کردند که آب نهر ماهیم، یکی از آلوده‌ترین نهرهای هندوستان که روزانه هزاران تن فاضلاب و پساب کارخانه‌ها وارد آن می‌شد، به طور ناگهانی شیرین شده است. چند ساعت بعد اهالی گجرات هم ادعا کردند که آب دریا در آن ناحیه شیرین شده. پس از آن مقامات محلی نگران شیوع بیماری‌های ناشی از استفاده از آب آلوده شدند و از اهالی خواستند که از نوشیدن آب شیرین شده خودداری کنند اما اهالی به خیال وقوع معجزه مقادیر زیادی از آب را حتی با وجود آلودگی و زباله‌های آشکار در آن در بطری‌هایشان برای نوشیدن جمع کردند. ساعت 2 بعد از ظهر آن روز اعلام شد که آب دوباره شور شده است. 
<ul>
<li>
<p><strong>اپیدمی خنده‌ی تانگانی‌اکا </strong></p></li></ul>
<p><a href="http://www.bargweb.net/images/2009/march/1535800-school300bbc.jpg-tm.jpg"><img title="1535800-school300bbc.jpg-tm" height="148" alt="1535800-school300bbc.jpg-tm" src="http://www.bargweb.net/images/2009/march/1535800-school300bbc.jpg-tm.jpg" width="244"></a> </p>
<p>اپیدمی خنده‌ی تانگانی‌اکا یکی از موارد خنده‌دار در این نوع است. در سال 1962، در روستای کاشاشا در ساحل غربی دریاچه ویکتوریا در تانزانیا این ماجرا آغاز شد. ظاهراً ماجرا این طور شروع شده که یک جوک در یک مدرسه گفته شده و موجب خنده‌ی گروه کوچکی از دانش‌آموزان می‌گردد. خنده‌ی آنها ادامه پیدا کرده و بدون توجه به دلیل شروع آن کم کم به دیگران سرایت کرد. کم کم سایر مدرسه‌ها، روستای کاشاشا و سپس یک روستای دیگر و هزاران نفر از مردم شروع به خندیدن کردند. پس از حدود شش ماه این پدیده پایان گرفت. این علائم توسط مردم محلی و گزارشگران در آن واقعه گزارش شده است: درد، غش، مشکلات تنفسی و … 
<ul>
<li>
<p><strong>معجزه‌ی شیر هندو </strong></p></li></ul>
<p>واقعه‌ای که در سپتامبر 1995 اتفاق افتاد و بسیاری از هندوها آن را معجزه دانستند. ماجرا این طور آغاز شد که یکی از زاهدان هندو در معبدی در جنوب دهلی نو به یکی از بت‌ها شیر تعارف کرد. وقتی که یک قاشق از کاسه‌ی شیر را جلوی پیکر گرفت شیر ناپدید شد. ظاهراً بت شیر را خورده بود. این ماجرا به سرعت سر زبان‌ها افتاد و تنها چند ساعت بعد همه‌ی معابد هندوها در شمال هند ادعا کردند که بت‌های معابد آنها هم شیر می‌خورند. چند معبد در خارج از هند هم برای چند روز وقوع این پدیده را گزارش کردند. ولی با شروع ماه اکتبر دیگر گزارشی نرسید. 
<ul>
<li>
<p>نبرد دنیاها </p></li></ul>
<p>نبرد دنیاها یک اپیزود رایویی بود که در سال 1938 به کارگردانی اورسن ولز توسط شبکه رادیویی Columbia Broadcasting System در آمریکا پخش شد. این اپیزود بر اساس ناول H. G. Wells به همین نام نوشته شده بود. برخی از شنوندگان تنها قستمی از آن را شنیدند و در فضای ترس و شک سالهای نزدیک جنگ جهانی دوم، گمان کردند که اخبار واقعی رادیو را شنیده‌اند. روزنامه‌ها گزارش دادند که ترس و وحشت مردم را فرا گرفته. برخی بوی گازهای سمی استشمام می‌کنند یا نورهایی را در دوردست می‌بینند. برخی هم از خبرگزاری‌ها یا از پلیس در مورد صحت خبرها سؤال می‌کردند. ناآرامی و هرج و مرج در اثر ترس مردم شهرهای نیویورک و نیوجرسی را فرا گرفت تا جایی که نیروهای پلیس برای کنترل مردم به طور کسترده در آن شهرها مستقر شدند. 
<ul>
<li>
<p><strong>مرد میمون‌نمای دهلی </strong></p></li></ul>
<p><a href="http://www.bargweb.net/images/2009/march/monkey-man.jpg-tm.jpg"><img title="monkey-man.jpg-tm" height="215" alt="monkey-man.jpg-tm" src="http://www.bargweb.net/images/2009/march/monkey-man.jpg-tm.jpg" width="244"></a> </p>
<p>در می 2001 گزارش‌هایی در مورد یک موجود میمون‌نما که شب‌ها پدیدار می‌شد و به مردم حمله می‌کرد جمع شد. گزارش‌های شاهدان معمولاً پر از تناقض بود و از موجودی حکایت می‌کرد که با قد حدود 120 سانتیمتر، پوشیده در موهای نازک سیاه با یک کلاه فلزی، پنجه‌های فلزی، چشمان قرمز درخشان و سه دکمه روی سینه‌اش بود. تئوری‌های مختلفی در مورد حقیقت این موجود به وجود آمد. برخی آن را یکی از خدایان هندو می‌دانستند، برخی رباتی که می‌توان با پاشیدن آب روی سینه و خراب کردن مادربورد مخفی شده در سینه‌اش آن را غیر فعال کرد و … تعداد زیادی از مردم ادعا کردند که توسط آن موجود زخمی شده‌اند. دو نفر هم در اثر افتادن از بالای ساختمان‌ها و نردبان‌ها از ترس موجود مهاجم میمون‌نما کشته شدند. بیش از 17 نفر مورد حمله قرار گرفته و دجار کبودشدگی، نیش و چنگ موجود مهاجم شدند. 
<ul>
<li>
<p><strong>رقص مسری </strong></p></li></ul>
<p><a href="http://www.bargweb.net/images/2009/march/dancingplague.jpg-tm.jpg"><img title="dancingplague.jpg-tm" height="244" alt="dancingplague.jpg-tm" src="http://www.bargweb.net/images/2009/march/dancingplague.jpg-tm.jpg" width="182"></a> </p>
<p>اپیدمی رقص سال 1518 در شهر استراسبورگ فرانسه که قسمتی از امپراتوری روم آن زمان بود اتفاق افتاد. ماجرا در جولای 1518 زمانی که یک زن، Frau Troffea شروع به رقصیدن با انرژی در یکی از خیابان‌های استراسبورگ کرد شروع شد. پس از یک هفته 34 نفر دیگر به رقص پرداختند و در عرض یک ماه حدود 400 نفر در خیابان‌های استراسبورگ می‌رقصیدند. برخی از آنها در اثر حمله قلبی، ضربه یا خستگی جان باختند. اسناد تاریخی شامل خطابه‌های کاتولیکی، تاریخچه‌های محلی و حتی یادداشت‌های منتشر شده توسط شورای شهر استراسبورگ به وضوح اشاره می‌کند که مردم تا سرحد مرگ در آن ماجرا رقصیده‌اند.</p>
<p>&nbsp;</p>
<h5 align="left">&nbsp;</h5>
<h5 align="left">منابع: <a href="http://listverse.com/bizarre/top-10-bizarre-cases-of-mass-hysteria/">1</a>، <a href="http://en.wikipedia.org">2</a></h5>]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=94</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=94#Comments</comments>
					<pubDate>Fri, 20 Mar 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item><item> 
	                <title>عشق یعنی…</title> 
	                <link>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=93</link> 
					<description><![CDATA[<ul>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
کلید خونه تو دستت هست ولی زنگ می‌زنی که اون درو برات باز
کنه.</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
کلافگی از اس‌ام‌اس‌های هر دو دقیقه یه باری که می‌گن خوبی؟</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
وقتی می‌خوای برسونیش، رادیو پیام رو روشن کنی و ببینی
کدوم مسیر پرترافیک‌ هست تا از همون مسیر بری.</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
برای هر کسی می خوای اس‌ام‌اس بزنی اشتباهی برای اون می‌فرستی</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
این که بعد از ۱۸ سال زندگی مشترک هنوز وقتی زنگ درو می‌زنه
صدای
قدم‌هاشو تو پله‌ها بشمری و قلبت با هر قدمی که نزدیک می‌شه تپشش بیشتر
شه…
مثل روزای اول پشت در قایم شی تا بیاد و تو رو در آغوش بگیره اونم در حالی
که دو تا بچه‌هات هم به تقلید تو منتظرن تا نوبتشون بشه تا روح تشنه‌شون
از بوسه‌های لبریز عشقش سیراب شه… عشق یعنی هنوزم نگاهش همون تازگی روز
اولو داشته باشه… عشق یعنی هنوزم وقتی تلفن می‌زنه با شنیدن صداش قلبت
بلرزه و یواشکی بگی دلم برات یه ذره شده… عشق یعنی تارهای سفید رو
شقیقه‌هاش که هر کدوم
خاطره‌ی یه روز با هم بودنو زنده می‌کنه…</p>
<img alt="love is..." src="http://www.bargweb.net/images/2009/january/Loveis2.jpg"> </li>
<li>
<p>عشق یعنی …<br>
وقتی می‌دونی موندنت بی‌فایده است، اما یک بار دیگه یک فرصت دیگه به
چشم‌های پرخواهش همسرت می‌دی.<br>
باز می‌مونی و زندگی رو سر می‌گیری.</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
۵ ماه نتونی پول‌هاتو جمع کنی که برای خودت یه چیزی بخری،
ولی هر دفعه که باهاش بری بیرون سعی کنی تا اون جایی که جیبت جواب می‌ده،
بهتون خوش بگذره.</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
وقتی در حسرت هم‌آغوشی هستی و او خسته‌تر از آن که حتی به
بوسه‌ای تو را بنوازد، همچنان با نگاه سرشار از عشق خوابش را تماشا کنی و
حسرتت را با اشک بشویی.</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
بعد از ۳۰ سال زندگی مشترک وقتی خدا ازت گرفتش هر پنجشنبه
بری دو ساعت براش حرف بزنی و خاکشو ببوسی. جمعه صبحم بری با دف آهنگایی رو
که
دوست داشت با تموم وجود بخونی!</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
گاهی وقتها که واقعا هیچ حرفی برای گفتن نداری اس‌ام‌اس خالی می فرستی تا
بفهمه به یادش هستی.</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
اینکه وقتی داره بهت دروغ می‌گه و تو می‌دونی! خودتو گول بزنی فقط بخاطر
اینکه نمی‌خوای تنهات بذاره!</p>
</li>
<li>
<p>عشق یعنی…<br>
وقتی خونه نیست و دلت هواشو کرده بری و پیرهنشو که با عجله در آورده
و پرت
کرده رو تخت بچسبونی به صورتت و بوش کنی تا سینه‌ت پر بشه از عطر تنش…</p>
</li>
</ul>
<div style="text-align: left;"><small><br>
منبع: <a href="http://www.3pand.com/1387/08/14/post_258.html">۱</a>،
<a href="http://blackphantom.persianblog.ir/post/108">۲</a></small><br>
</div>]]></description>
					<guid isPermaLink="true">http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=93</guid>
					<comments>http://www.bargweb.net/?mode=3&amp;id=93#Comments</comments>
					<pubDate>Fri, 16 Jan 2009 12:00:00 GMT</pubDate> 
	            </item></channel> 
	                </rss>
