<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" version="2.0">

<channel>
	<title>به رنگ پدر</title>
	
	<link>http://pedar.azjensekhoda.com</link>
	<description>خاطرات من و دخترم مطهره</description>
	<lastBuildDate>Thu, 23 Feb 2012 08:21:29 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/berangepedar" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="berangepedar" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">berangepedar</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>اشتباه رایج</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=325</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=325#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 23 Feb 2012 07:27:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات]]></category>
		<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[پرورش و آموزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=325</guid>
		<description><![CDATA[دیروز در برنامه ی سمت خدا، حاج آقا پناهیان گفتند یکی از راه های تربیت، «عادت» است. البته یک غلط مشهور در این زمینه وجود دارد و آن این است که می گویند عادت کردن به عبادت، خوب نیست و ما هر دفعه باید از سر عشق و علاقه، عبادت کنیم. دلیل اشتباه بودن این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز در برنامه ی سمت خدا، حاج آقا پناهیان گفتند یکی از راه های تربیت، «عادت» است. البته یک غلط مشهور در این زمینه وجود دارد و آن این است که می گویند عادت کردن به عبادت، خوب نیست و ما هر دفعه باید از سر عشق و علاقه، عبادت کنیم. دلیل اشتباه بودن این حرف را کاملا توضیح دادند و کسانی که تمایل دارند دلایل ایشان را بشنوند، برنامه ی چهارشنبه را از سایت سمت خدا دانلود کنند.</p>
<p>از حرف های ایشان، دو نکته بگویم:</p>
<p>ایشان گفتند: «یکی از آشنایان، می گفت من در خانه و حین کار، باید همیشه موسیقی گوش کنم. عادت کرده ام. می دانم خوب نیست. اما دیگر نمی توانم کاری کنم. و من به ایشان گفتم تو خودت می خواهی گوش بدهی، بده. اما این بچه ی معصوم چه گناهی کرده که از کودکی، تو داری او را عادت می دهی به موسیقی.» این موسیقی چقدر عوارض دارد و اینقدر در بطن زندگی مردم، نفوذ کرده است.</p>
<p>دیگر اینکه گفتند چه اشکالی دارد یک نفر عادت کند هر شب (برای خدا) گریه کند؟ یا مثلا عادت کند همه ی کارهایش را خالصانه انجام دهد. بعد که به این کارها عادت کرد، تازه می تواند به امور بالاتر بپردازد.</p>
<p>یادم افتاد ایام سوگواری اباعبدالله، وقتی به مطهره می گفتیم: «بیا آماده شو بریم هیات!» با اشتیاق می آمد و لباس می پوشید. طوری که بعد از آن هم، تا چند روز وقتی می خواستیم جایی برویم، می گفت: «هیات می ریم؟»</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/02/IMG_2242.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-328" title="IMG_2242" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/02/IMG_2242-400x311.jpg" alt="" width="400" height="311" /></a></p>
<p>حالا دارم فکر می کنم چه کارهایی هستند که باید مطهره را به آن ها عادت بدهم تا کم کم ملکه اش بشود. که وقتی بزرگ شد، بتواند راحت از آنها عبور کند و به مسائل بالاتر بپردازد. (انشاالله)</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=325</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>وقتی پر و بال کبوتر را می بندیم</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=304</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=304#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Feb 2012 15:16:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[پرورش و آموزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=304</guid>
		<description><![CDATA[با اینکه تجربه ی مادری ام، هنوز به دو سال نرسیده است، اما در همین مدت کم، خیلی پیش آمده از من پرسیده اند چه کرده ای که دخترت در عین باهوش بودن، آرام است و منطقی. من خودم البته، هیچ ادعایی بر باهوش بودن دخترم ندارم و از این مادرهایی نیستم که قربان دست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با اینکه تجربه ی مادری ام، هنوز به دو سال نرسیده است، اما در همین مدت کم، خیلی پیش آمده از من پرسیده اند چه کرده ای که دخترت در عین باهوش بودن، آرام است و منطقی. من خودم البته، هیچ ادعایی بر باهوش بودن دخترم ندارم و از این مادرهایی نیستم که قربان دست و پای بلورین فرزندشان می روند.</p>
<p>اما جایی، شنیدم که وقتی جلوی خیلی از فعالیت های بچه ها را بگیریم و مدام به آنها امر و نهی کنیم، بخش هایی از ذهنشان رشد نایافته باقی می ماند. و اینطور نیست که بعدا رشد کند. اگر در زمان خودش این اتفاق نیفتد، در آینده به بهای بسیار زیادی رشد خواهد کرد.</p>
<p>برای همین، حتی کارهایی که به زعم ما ممکن است کمی همراه با خطر باشند، برای رشد ذهنی و حرکتی بچه ها، لازم هستند. فقط باید برایشان وقت بگذاریم، در کنارشان باشیم تا موارد کمی خطرناک را به همراه ما تجربه کنند. مثلا اگر در فلان سن، قیچی به دست گرفتن را نیاموزند، هوش حرکتی شان در آن مورد خاص عقب می افتد. حتما راهش این نیست که قیچی را بدهیم دستشان و بگوییم برو همه چیز را قیچی کن. بلکه باید کنارشان بنشینیم. وقت بگذاریم تا یاد بگیرند. کاری که خیلی از مادر و پدرها حاضر نیستند انجام دهند و احساس می کنند وقتشان تلف می شود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/02/IMG_2131.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-314" title="IMG_2131" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/02/IMG_2131-400x342.jpg" alt="" width="400" height="342" /></a></p>
<p>عقب ماندگی حرکتی صرفا نوع خاصی از اختلال نیست که خیلی واضح، بعضی بچه ها به آن دچارند. یک مساله ی نِسبی است. پس مواظب باشیم که دستی دستی با امر و نهی های نا به جا کودک مان را به آن دچار نکنیم.</p>
<p>اگر مطهره می تواند بعضی کارها را به خوبی انجام دهد، شاید به خاطر این است که مدام جلوی او را نگرفته ایم و حتی اجازه داده ایم خیلی چیزها را تجربه کند. تاکید می کنم متناسب با سن خودش. مطمئنا در این سن و سال، ابزار الکترونیک جلویش نمی گذاریم تا یک وسیله ی برقی جدید اختراع کند. اما وقتی می خواهد از داخل جعبه ی خیاطی، دکمه و متر و قرقره بردارد، جلویش را نمی گیریم. همین باز و بسته کردن نخ دور قرقره، حتی پیچیدن کلی نخ به دور خودش، به دست گرفتن متر، رد کردن دکمه از سوراخ های کوچک&#8230; کارهایی تا به این حد ساده، که شاید به زعم ما، باعث نامرتب شدن خانه و به هم ریختگی شود، به شدت در رشد کودکمان تاثیر گذارند. و وقتی می خواهد سوزن هایی را که سرشان یک توپ رنگی است و فکر می کند باید یک اسباب بازی قشنگ باشند بردارد، به او توضیح می دهم که این سوزن است و اگر به دستت برود زخم می شود. مطمئنا او با این جواب، قانع نمی شود. آن وقت است که یک سوزن برمی دارم و برای اینکه خطر را درک کند، خیلی خیلی آرام به دستش می زنم (البته در کمال مهربانی و نه حتی با کمی چاشنی تهدید و خشونت) تا متوجه بشود که دست روی چیز خطرناکی گذاشته است. باور کنید با این کار، لااقل در آن زمان، دیگر اصرار نمی کند سوزن بردارد.</p>
<p>تاکید می کنم که آموزش دادن این نکات به بچه ها، کاملا به سن و سال آنها بستگی دارد و همانطور که در پست قبل گفتم، این برمی گردد به میزان هنرمندی ما که بدانیم در حال حاضر، چه باید بکنیم.</p>
<p>مشکل اینجاست که ما در مورد مسائل آموزشی، فکر می کنیم بچه ها خیلی (دور از جان) کم فهم هستند و اگر خیلی مسائل را به آنها توضیح بدهیم، متوجه نمی شوند. برای همین از کلمات جیز، اخ، اوخ و عبارات مشابه استفاده می کنیم. در حالیکه اگر مثلا داغ بودن را توضیح بدهیم و حتی اگر اصرار دارد دستش را به لیوان چای بزند، خودمان لحظه ای انگشتش را به دیواره ی لیوان بزنیم تا متوجه داغ بودن آن بشود، شرایط بهتری را برای خودمان و او فراهم کرده ایم.</p>
<p>فکر می کنم رعایت همین نکته و جلوگیری نکردن از اکتشافات ساده ی کودکانه، مهمتر از آموزش زبان و نوشتن و خواندن و چیزهایی از این دست باشد که بعضی مادران، از دو سه ماهگی کودکشان، او را می نشانند پای سی دی های کذایی و می خواهند هر طور شده از او یک نابغه بسازند. در حالیکه اجازه ی خیلی فعالیت ها را از او می گیرند و اعصاب ندارند تمایلات خلاقانه اما کمی خطرناک کودکشان را ببینند.</p>
<p>***</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p>بدیهی است که من روانشناس کودک نیستم. اما نکاتی که گفتم نیازی به روانشناس بودن نداشت. اگر کمی در رفتار و کارهای کودک مان دقیق شویم این مسائل را در می یابیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=304</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هنرمند باشیم!</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=302</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=302#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Feb 2012 14:36:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[پرورش و آموزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=302</guid>
		<description><![CDATA[وقتی کوچولوی ما، رفته روی مبل و دارد لامپ را خاموش و روشن می کند، چه برخوردی با او می کنیم؟ داد می زنیم و می گوییم: «نکن! می سوزه»؟ وقتی کوچولوی ما، دانه دانه کتاب های کتابخانه را بیرون می کشد و عکس روی جلد هایشان را نگاه می کند، چه رفتاری با او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی کوچولوی ما، رفته روی مبل و دارد لامپ را خاموش و روشن می کند، چه برخوردی با او می کنیم؟</p>
<p>داد می زنیم و می گوییم: «نکن! می سوزه»؟</p>
<p>وقتی کوچولوی ما، دانه دانه کتاب های کتابخانه را بیرون می کشد و عکس روی جلد هایشان را نگاه می کند، چه رفتاری با او داریم؟</p>
<p>وقتی کنترل تلوزیون را گرفته و بی وقفه دکمه هایش را می زند و هر بار به صفحه تلوزیون نگاه می کند تا تاثیر آن دکمه ی خاص را ببیند چه؟</p>
<p>حتی وقتی کشوی لباس هایش را برای بار چندم باز کرده و دارد تمام لباس ها را بدون کمترین دلسوزی برای مادرش، یکی یکی بیرون می کشد و در اتاق پخش و پلا می کند، آن وقت چه می کنیم؟</p>
<p>یا زمانی که رفته روی دسته ی مبل ایستاده و احساس یک بند باز حرفه ای را دارد، یک جیغ بنفش می کشیم که از شدت آن، تعادلش به هم بخورد و بیفتد؟</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/02/IMG_4229.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-305" title="IMG_4229" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/02/IMG_4229-400x313.jpg" alt="" width="400" height="313" /></a></p>
<p>در تمام این لحظات، کودک ما مشغول کشف و شهود است. با انجام تمام کارهایی که از نظر ما «کار بد» و غیر عادی به حساب می آیند، دارد یکی یکی قوانین حاکم بر طبیعت را کشف می کند یا دنیای اطرافش را می شناسد. احتمالا خود ما هم وقتی بچه بودیم کارهایی از این دست را انجام داده ایم، شاید یک بار تلوزیون را سوزانده باشیم، یا یک سیم لخت را در پریز برق کرده باشیم. یا وقتی پدر و مادرمان در خانه نبودند، حسابی کبریت بازی کرده باشیم.</p>
<p>اما نحوه ی برخورد ما با این اتفاقات است که شخصیت ما را به عنوان پدر یا مادر، اعتلا و یا خدای نکرده تنزل می دهد.</p>
<p>اگر کودک ما چنین کارهایی می کند، او در دنیای کودکی اش، مشغول کشف است. مشغول امتحان کردن وسیله ها، به دست آوردن قانونی برای آن اتفاق&#8230; اگر ما در مواجهه با این کارش، داد بزنیم یا عصبانی شویم، اصلا حق نداریم بگوییم نگرانیم که لامپ بسوزد. چون خوب می دانیم با چهار دفعه روشن و خاموش کردن، نمی سوزد. یا کنترل تلوزیون، با چند بار فشار دادن دکمه هایش خراب نمی شود. ولی روح ما، با داد زدن، خراب می شود. اینقدر هم روایت درباره ی کنترل خشم داریم که نیازی به سند و مرجع نیست.</p>
<p>نکته اینجاست که ما نمی توانیم جلوی خشم خودمان را بگیریم و تلاش کودکمان را که صرفا به جهت کنجکاوی کودکانه است، یک جنایت یا فاجعه ی جبران ناپذیر تلقی می کنیم. لطفا دلسوزانه نگویید که این کارها را به خاطر تربیت فرزند دلبندتان انجام می دهید و او باید یادبگیرد که کشوی لباس هایش را بیرون نریزد. چون اگر اینقدر برایش دلسوزی می کنید و اینقدر به مسائل تربیتی او اهمیت می دهید، اول باید یاد گرفته باشید که داد زدن و عصبانی شدن هم خودش یک کار بی تربیتی است و مقدار قابل اعتنایی بی ادبی را دارید به او می آموزید؛ مستقیمِ مستقیم. نه حتی غیر مستقیم.</p>
<p>چرا فکر می کنیم دلسوزی و محبت، با فریاد و عصبانیت قابل جمع است؟ چرا با وجود این همه حدیث و روایت در باب مذمت بد اخلاقی، باز هم به خودمان جرات می دهیم بر سر این گل های بهشتی که هنوز لوح دلشان سفید و پاک است، فریاد بزنیم و بعد هم، آن را توجیه کنیم تا دچار عذاب وجدان نشویم.</p>
<p>در این نوشته می خواستم دو مطلب را بگویم:</p>
<p>اول اینکه به خاطر کودکانه های کودکانمان، عصبانی نشویم و  پرخاش نکنیم.</p>
<p>دوم اینکه اگر جلوی اکتشافات آنها را بگیریم، در واقع جلوی پیشرفت شان را گرفته ایم.</p>
<p>در مورد نکته ی دوم، در پست بعدی می نویسم. چون نوشته ام طولانی شد.</p>
<p>فقط به یاد داشته باشیم:</p>
<p>تربیت کودک، هنرمندی می خواهد. داد زدن و منع کردن کودک راحت ترین کاری است که ما خوب بلدیم انجام دهیم. اما همیشه راحت ترین راه، موثرترین راه نیست. برای مادری کردن باید هنرمند بود.</p>
<p>مثلا وقتی او را در حال خراب کاری می بینیم، می توانیم کمی خلاقیت به خرج بدهیم و بگوییم: «بیا اینجا با هم نقاشی کنیم!» یا «می خوام بهت یه بازی جدید یاد بدم.» در اکثر موارد، این راهها جواب می دهند. به شرطی که ما هنرمند باشیم. پس اول، باید هنر مادری و پدری را بیاموزیم.</p>
<p>***</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p>تا وقتی در میان اطرافیانم، کسی باشد که بر سر کودک خودش یا حتی مطهره فریاد بزند، باز هم در مورد این موضوع خواهم نوشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=302</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رو گردان</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=295</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=295#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Jan 2012 11:31:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[پرورش و آموزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=295</guid>
		<description><![CDATA[به تجربه، فهمیده ام وقت هایی که مطهره، اصرار دارد کار نادرستی را تکرار کند، تنها روشی که باعث می شود از کارش دست بکشد و البته اثر منفی هم در پی ندارد، این است که اخم کنم یا حتی بدون اخم، فقط و فقط به او توجه نکنم. تاکید بر انجام ندادن آن کار، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به تجربه، فهمیده ام وقت هایی که مطهره، اصرار دارد کار نادرستی را تکرار کند، تنها روشی که باعث می شود از کارش دست بکشد و البته اثر منفی هم در پی ندارد، این است که اخم کنم یا حتی بدون اخم، فقط و فقط به او توجه نکنم.</p>
<p>تاکید بر انجام ندادن آن کار، عصبانی شدن، داد زدن یا حتی پرت کردن حواس، خیلی وقت ها بی تاثیرند و در بعضی موارد، مضر و غلط. اما آن عدم توجه، خیلی کارساز است. یعنی شاید به جرات بتوانم بگویم صد در صد جواب می دهد. چون کودک، در هر حالی می خواهد از مهر و محبت و توجه والدین بهره ببرد.</p>
<p>کافی است بفهمد به خاطر کار بدش، از او رو برگردانده ام. آن کار را رها می کند. می آید و می گوید: «مامان منو دوست داری؟»</p>
<p>***</p>
<p>ما چقدر به خاطر کارهای اشتباه، مولایمان را از خود، رو گردان کرده ایم و خبر نداریم؟</p>
<p>&nbsp;</p>
<p><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/01/DSC00217.jpg"><img class="size-medium wp-image-296 aligncenter" title="DSC00217" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/01/DSC00217-400x375.jpg" alt="" width="400" height="375" /></a></p>
<p>این عکس نخستین روزهای زندگی مطهره است که خیلی دوستش دارم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=295</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یواشکی می خوام</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=288</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=288#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Jan 2012 16:04:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[وقایع روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=288</guid>
		<description><![CDATA[۱ بازیگری در تلویزیون: بابام مُرده. مطهره: باباش مرده، باید پیداش کنیم!! *** ۲ مامان خطاب به بابا: اون بسته رو دادی به دوستت؟ بابا: بله، یواشکی دادم. مطهره: مامان به منم یواشکی بده، منم یواشکی می خوام!! (حالا من برای این دختر، یواشکی از کجا بیارم؟!)]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱</p>
<p>بازیگری در تلویزیون: بابام مُرده.</p>
<p>مطهره: باباش مرده، باید پیداش کنیم!!</p>
<p>***</p>
<p>۲</p>
<p>مامان خطاب به بابا: اون بسته رو دادی به دوستت؟</p>
<p>بابا: بله، یواشکی دادم.</p>
<p>مطهره: مامان به منم یواشکی بده، منم یواشکی می خوام!!</p>
<p>(حالا من برای این دختر، یواشکی از کجا بیارم؟!)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/01/IMG_4745.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-291" title="IMG_4745" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/01/IMG_4745-400x355.jpg" alt="" width="400" height="355" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=288</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روضه حضرت رقیه</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=281</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=281#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jan 2012 05:27:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[اعتقادات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=281</guid>
		<description><![CDATA[سلام اول &#8211; شب و هنگام خواب است. زودتر کارهایم را انجام داده ام و رفته ام توی تخت خواب. منتظر بانو و مطهره هستم که دارند دو تایی مسواک می زنند. خیلی خوابم می آید. خمیازه می کشم و به همین خاطر چند قطره اشکم در می آید. معمولا خمیازه که می کشم این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام</p>
<p>اول &#8211; شب و هنگام خواب است. زودتر کارهایم را انجام داده ام و رفته ام توی تخت خواب. منتظر بانو و مطهره هستم که دارند دو تایی مسواک می زنند. خیلی خوابم می آید. خمیازه می کشم و به همین خاطر چند قطره اشکم در می آید. معمولا خمیازه که می کشم این طور می شود. دخترک وارد اتاق می شود. چراغ خاموش و اتاق تاریک است و مادر با نور موبایل ش فقط دارد راهش را پیدا می کند تا زمین نخورد. مطهره با آن نور کم می بیند مرا و می گوید: «بابایی، گریه تردی؟ اشکاش اومد. اشچش اومده مامانی. گریه نکن بابایی» و می آید بغل م. از دختر خودم خنده ام گرفته و از دختر تو &#8230;</p>
<p>دوم &#8211; خسته از سر کار برگشته ام خانه. دخترم در چارچوب در ایستاده و ناز می خندد. وراندازم می کند. داخل که می آیم، با بانو سلام و احوال پرسی می کنم. دخترم را بغل می کنم و می بوسم. می نشینم گوشه ای از اتاق. دخترم مقابل من ایستاده، نگاهم می کنم. بعد دست مرا به مادرش نشان می دهد و می گوید: «دست بابا اوخ شده، مامانی دست بابا اوخ شده» می خندم و می گویم: «آره بابا، آقاهه زده» چند بار تکرار می کند آقاهه زده. زخم دستم هنوز خوب نشده. هر بار که می بیند همان دیالوگ را تکرار می کند: «دست بابا اوخ شده، آقاهه زده. بوس کنم خوب شه» &#8230; دخترِ هنوز دو ساله نشده ام خیلی حواسش جمع است. محرم سال بعد که سه سالش شود گمان می کنم هم بیشتر می فهمد هم بهتر می تواند بیان کند.</p>
<p>سوم &#8211; از خیلی قبل تر هم این عادت را داشت. اینکه نمی گذاشت در هیئت من یا مادرش گریه کنیم. تا شانه هایمان تکان می خورد می آمد و دستمان را از روی چشمانمان بر می داشت. سر کج می کرد. می خندید و تا لبخند نمی زدم بیخیال نمی شد. هنوز هم همین طوری است. گریه بر امام حسین را نم فهمد. شاید هم می فهمد ولی دل ندارد ببیند بابایش گریه کند، فریاد بزند، ضجه بزند.</p>
<p>چهارم &#8211; دختر را برانداز می کنم. خیلی کوچک است. تا سه سالگی کمی بزرگتر می شود اما خیلی که نه. انصافا خیلی کوچک است. صورتش هم خیلی کوچک است. دست یک مرد تمام صورتش را می گیرد. تازه اضافه هم می آید. لبخندش دل آدم را می برد و گریه اش جگر آدم را می درد&#8230;</p>
<p>نمی توانم ادامه بدهم، نمی شود &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/01/DSC00001.jpg"><img class="alignnone size-medium wp-image-285" title="DSC00001" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2012/01/DSC00001-400x300.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=281</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بزرگ می شوی</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=272</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=272#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Dec 2011 09:09:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=272</guid>
		<description><![CDATA[بچه های شیر خوار، وابستگی عجیبی به شیر خوردن دارند. طوری که مادر ها، وقتی به زمان از شیر گرفتن کودک خود نزدیک می شوند، خواه ناخواه نگران می شوند که قرار است چه اتفاقی بیفتد و کودک، چطور با این واقعیت کنار می آید. شب ها که تمام مدت، شیر می خورد و هرگز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بچه های شیر خوار، وابستگی عجیبی به شیر خوردن دارند. طوری که مادر ها، وقتی به زمان از شیر گرفتن کودک خود نزدیک می شوند، خواه ناخواه نگران می شوند که قرار است چه اتفاقی بیفتد و کودک، چطور با این واقعیت کنار می آید. شب ها که تمام مدت، شیر می خورد و هرگز با هزار لطایف الحیل، نشد این عادت را از سرش بیرون کرد، بعد از این قرار است چطوری بخوابد&#8230; و نگرانی های دیگری از این دست.</p>
<p>اما مطهره، خیلی راحت با این مساله کنار آمد. طوری که بیشتر شبیه معجزه بود و از این بابت، خدا را هزاران بار شکر می کنم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/12/IMG_2070.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-277" title="IMG_2070" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/12/IMG_2070.jpg" alt="" width="266" height="314" /></a></p>
<p>با خودم فکر کردم شاید روشی که برای مطهره به کار بردیم، بتواند به بقیه مادران کمک کند. ظاهرا این روش به صورت مبسوط هم در ریحانه بهشتی و البته در مفاتیح، آمده است.</p>
<p>ما به زیارت حضرت فاطمه معصومه علیها سلام رفتیم. مطهره برای آخرین بار شیر خورد و بعد، انار شیرین که از قبل، به آن یاسین خوانده شده بود. تاکید می کنم که انار، باید شیرین باشد. (اگر در فصل انار نبودید، نگران نباشید. اینها وسیله هستند.)</p>
<p>البته برای سهولت بیشتر، من از «صبر زرد» هم استفاده کردم. که به نظرم یک خاصیت معنوی عجیب دارد. بچه شاید زردچوبه، قطره آهن بسیار بدمزه، استامینوفن تلخ یا حتی زغال را امتحان کند و همچنان ترحیح بدهد شیر بخورد. اما صبر زرد اگر به روش درست استفاده شود (بر اساس استقراء ناقص) محال است بچه آن را ببیند و باز هم بخواهد شیر بخورد. و بعد از آن هم بسیار صبوری خواهد کرد. چون بسیار شنیده ام که بچه ای را از شیر گرفتند و هم خودش و هم مادر، به شدت اذیت شدند.</p>
<p>البته قطعا هر بچه ای در مواجهه با این مساله، برخورد خاص خودش را خواهد داشت. اما مطهره، دیگر هیچ وقت نخواست شیر بخورد. شب اول و دوم که بسیار از آنها می ترسیدم هم، بدون اینکه حتی یک بار بگوید شیر می خواهد، در آغوش من خوابید. البته چند بار بیدار شد. اما در اوج خواب هم فقط خواست که برایش قصه ی «حبه ی منگول» را بگویم و پیش از شروع قصه، به خواب می رفت.</p>
<p>باز هم خدا را شکر می کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=272</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آخ آخ</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=265</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=265#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Nov 2011 19:00:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[وقایع روزمره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=265</guid>
		<description><![CDATA[امروز دو سه دقیقه از مطهره غافل شدم. وقتی آمدم، دیدم با ماژیک سبزی که داده بودم تا روی کاغذ، نقاشی (خودش می گوید نجاشی) کند، روی فرش، آینه و دو سه تا از اسباب بازی هایش را خط خطی کرده بود. کمی جو سازی کردم و  گفتم: «آخ آخ! چرا روی فرش ماژیک کشیدی!» [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز دو سه دقیقه از مطهره غافل شدم. وقتی آمدم، دیدم با ماژیک سبزی که داده بودم تا روی کاغذ، نقاشی (خودش می گوید نجاشی) کند، روی فرش، آینه و دو سه تا از اسباب بازی هایش را خط خطی کرده بود. کمی جو سازی کردم و  گفتم: «آخ آخ! چرا روی فرش ماژیک کشیدی!» و خلاصه، ماژیک را ازش گرفتم و گفتم: «فعلا دیگه بهت نمی دمش.»</p>
<p>از آن موقع به بعد، هر بار که رفت جلوی آینه و خط خطی ها را دید، خودش دست پیش را گرفت و گفت: «آخ آخ»</p>
<p>شب (چند دقیقه پیش) از داخل جعبه ی دستمال کاغذی، یک دستمال کشید بیرون. وسط دستمال، یک خط سبز رنگ بود. از آن خط هایی که گاهی پیش می آید روی دستمال ها افتاده.  تا آن را دید به من نگاه کرد و گفت: «نجاشی، آخ آخ!!»</p>
<p>&nbsp;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/11/IMG_1887.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-266" title="IMG_1887" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/11/IMG_1887.jpg" alt="" width="385" height="382" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=265</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دغدغه های یک ذهن درگیر و بی خیال!!</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=257</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=257#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 30 Oct 2011 11:27:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=257</guid>
		<description><![CDATA[بعضی از مسائل در بچه داری هست که هر کسی برایش نسخه ی خاصی تجویز می کند و جوری رفتار می کند که خودش به آن روش ایمان دارد، اما هر کس از راه می رسد، نظریه ای می دهد و او را نقد می کند. یک نمونه اش، جدا کردن اتاق بچه است. برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعضی از مسائل در بچه داری هست که هر کسی برایش نسخه ی خاصی تجویز می کند و جوری رفتار می کند که خودش به آن روش ایمان دارد، اما هر کس از راه می رسد، نظریه ای می دهد و او را نقد می کند.</p>
<p>یک نمونه اش، جدا کردن اتاق بچه است. برای هر مادری، شاید این مساله مخصوصا درباره ی بچه ی اول، خیلی مهم باشد. شاید خیلی به آن فکر کند و تلاش کند بهترین زمان را پیدا کند. شاید هم خودش را به شرایط بسپارد و ببیند چه پیش می آید.</p>
<p>شاید در مورد از شیر گرفتن، آنقدری روایات و مستندات داشته باشیم که بتوانیم راحت تر تصمیم بگیریم و هر زمانی را قبل از بیست و یک ماه، خودخواهی مادرانه (در صورت عدم مشکل برای مادر یا کودک) قلمداد کنیم. که البته باز هم قضاوت کردن در مورد دیگران شایسته نیست.</p>
<p>بعضی از روانشناس های خیلی خبره! می گویند اتاق خواب بچه را از دو ماهگی جدا کنید. حتی شب ها به او شیر هم ندهید. بعد از دو سه شب گریه، عادت می کند و تا صبح، تخت! می خوابد. از طرفی بعضی مادرهای فرهیخته و اهل علم را دیده ام که اصرار دارند بچه حتی تا بعد از سال دوم هم نباید از مادر جدا شود. چون امنیت روانی اش آسیب می بیند و تاثیرات منفی آن، سال ها بعد ظهور می کند.</p>
<p>یک مادر ادعا می کند پا گذاشته روی احساسات مادرانه و سرانجام با اشک و گریه، در همان ماه های ابتدایی، اتاق کودکش را جدا کرده. مادر دیگری هم دم از فداکاری می زند و می گوید با اینکه خیلی سخت است، هنوز او را کنار خودم می خوابانم.</p>
<p>من می خواهم از این تریبون غیر رسمی اعلام کنم که تا امروز، هیچ منبع و مرجع <strong>«قابل دفاع»</strong> و <strong>«غیر تجربی»</strong> و <strong>«غیر شخصی»</strong> در مورد زمان جدا کردن جای خواب کودک پیدا نکرده ام و برتری هیچ کدام از نظرات بالا برایم مسجل نشده است.</p>
<p>فقط یک چیز را دارم در این میان یاد می گیرم:</p>
<p><strong>«در مادری کردن دیگران دخالت نکنم و آنچه خودم به آن رسیده ام را به عنوان نسخه، برای سایرین تجویز نکنم.»</strong></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/10/Copy-of-IMG_1771.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-258" title="Copy of IMG_1771" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/10/Copy-of-IMG_1771.jpg" alt="" width="327" height="324" /></a></p>
<p>***</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p>دختر دایی ام تعریف می کرد که در سفری، با دوستشان که دو بچه داشت همراه بودند. دوستش با اینکه تجربه ی بیشتری در زمینه ی بچه داری داشت و بسیار در این مسائل دقیق و حساس بود طوری که فقط به آنها آب جوشیده می داد بخورند، اما یک بار هم در مسائل مربوط به کودک چهارماهه ی او دخالت نکرد. حتی یک بار! الان می فهمم آن خانم چقدر وارسته و مهذب بوده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=257</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پازل</title>
		<link>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=253</link>
		<comments>http://pedar.azjensekhoda.com/?p=253#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Oct 2011 20:58:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدرضا موذن زاده</dc:creator>
				<category><![CDATA[به رنگ مادر]]></category>
		<category><![CDATA[پرورش و آموزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://pedar.azjensekhoda.com/?p=253</guid>
		<description><![CDATA[تا یک ماه پیش، فکر می کردم هنوز خیلی زوده که از مطهره بخوام با پازل هاش بازی کنه و اون ها رو درست کنه. اما چیزی باعث شد بازی با پازل ها رو امتحان کنیم. از اون پازل های ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ تکه نه ها!! از این هایی که مثلا باید هر حیوانی رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تا یک ماه پیش، فکر می کردم هنوز خیلی زوده که از مطهره بخوام با پازل هاش بازی کنه و اون ها رو درست کنه. اما چیزی باعث شد بازی با پازل ها رو امتحان کنیم. از اون پازل های ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ تکه نه ها!! از این هایی که مثلا باید هر حیوانی رو بذاره سر جای خودش.</p>
<p>چند روز اول باید کنارش می نشستم تا منطق قضیه دستش بیاد و متوجه بشه اصلا چی به چیه. باید اون قدری کمکش می کردم و دستم رو می بردم طرف پازل، که نه ناامید بشه از درست کردنش و نه فکر کنه به همین راحتیه!</p>
<p>الان، وقتی یک قطعه از یک پازل جدید رو توی دست کوچولوش می چرخونه و می چرخونه تا بتونه اونو سر جاش بذاره، می خوام بگیرم بچلونمش.</p>
<p>واقعا روی ضریب هوشیش، کم حساب کرده بودم. (البته این قضیه فقط اختصاص به مطهره نداره. همه ی بچه ها رو باید دست بالا بگیریم.)</p>
<p>حالا دارم فکر می کنم چه چیزهای دیگه ای هست که سر موقع، باید در قالب بازی یاد بگیره ولی من از اونا بی خبرم؟</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/10/pazel.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-254" title="pazel" src="http://pedar.azjensekhoda.com/wp-content/uploads/2011/10/pazel.jpg" alt="" width="278" height="212" /></a></p>
<p>***</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p>خدا رو شکر از این مامان هایی نیستم که بچه م رو در مقابل تندباد آموزش های مختلف ِ بعضا بی خاصیت قرار بدم و انواع و اقسام سی دی های زبان های دوم و سوم و چهارم رو از یک ماهگی!! به خوردش بدم. اما خوب، خیلی با این سوال مواجهم، که توی این سن، دیگه چه چیز مناسبی رو باید یاد بگیره؟ به قول دوستی، بچه داشتن چقدر ریزه کاری داره ها!!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://pedar.azjensekhoda.com/?feed=rss2&amp;p=253</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

