<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
 <channel>
   <title>Blog News (&#1601;&#1575;&#1585;&#1587;&#1740;)</title>
   <link>http://1.blognews.name/</link> 
   <description>Last NEWS in Blog News</description>
   <copyright>Copyright 2005</copyright>
   <generator>Blog News System</generator>
   <pubDate>Sun, 07 Jan 2018 11:12:26 +0100</pubDate>
﻿﻿<item>
<title>من به عنوان یک ایرانی در آلمان از هاشمی شاهرودی شکایت دارم</title>
<description><![CDATA[
ف. م. سخن<br />هاشمی شاهرودی مانند یک موش ترسو به آلمان آمده و در کلینیک پروفسور سمیعی برای معالجه بستری شده است. او ۱۰ سال تمام ریاست قوه ی قضاییه جمهوری اسلامی را بر عهده داشته و قاضی القضات این نظام بوده است. او از ترس اعتراضات ایرانیان و مردم آلمان به جنایت هایی که کرده یا حکم به انجام آن ها داده بی سر و صدا و به صورت پنهان به کشور آلمان آمده تا بعد از به دست آوردن سلامت جسمی خود، در ایران فتوا به جنایت های عجیب و عظیم بدهد.
]]></description>
<link>http://news.gooya.com/2018/01/post-10853.php</link>
<guid>http://news.gooya.com/2018/01/post-10853.php</guid>
<category>حقوق بشر</category>
<pubDate>Sun, 07 Jan 2018 11:12:26 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>من به عنوان یک ایرانی در آلمان از هاشمی شاهرودی شکایت دارم</title>
<description><![CDATA[
ف. م. سخن<br />هاشمی شاهرودی مانند یک موش ترسو به آلمان آمده و در کلینیک پروفسور سمیعی برای معالجه بستری شده است. او ۱۰ سال تمام ریاست قوه ی قضاییه جمهوری اسلامی را بر عهده داشته و قاضی القضات این نظام بوده است. او از ترس اعتراضات ایرانیان و مردم آلمان به جنایت هایی که کرده یا حکم به انجام آن ها داده بی سر و صدا و به صورت پنهان به کشور آلمان آمده تا بعد از به دست آوردن سلامت جسمی خود، در ایران فتوا به جنایت های عجیب و عظیم بدهد.
]]></description>
<link>http://news.gooya.com/2018/01/post-10853.php</link>
<guid>http://news.gooya.com/2018/01/post-10853.php</guid>
<category>حقوق بشر</category>
<pubDate>Sun, 07 Jan 2018 11:08:25 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>آرامگاه زنان رقصنده</title>
<description><![CDATA[
از من میشنوین این هنره. اینو همیشه به همه گفتم. اینکه زنی بتونه برای ایجاد رابطه پیشقدم بشه هنره. من از این هنر هیچ بهره‌ای نبردم. نتیجه‌ش هم همینی هست که می‌بینین: تنها موندم. به بقیه هم همینو گفتم. قشنگ سر فرصت نگاه کن، سبک و سنگین کن، بهترین رو سوا کن و بعد برو سراغش. خودت آدمتو انتخاب کن. وقتی منتظر میمونی تا انتخاب بشی همین بلایی سرت میاد که سر من اومد: گیر آدمی می‌افتی که بهترین انتخاب برای تو نیست. حتی ممکنه تباهت هم بکنه.
]]></description>
<link>https://dancingwomen.wordpress.com/</link>
<guid>https://dancingwomen.wordpress.com/</guid>
<category>وبلاگستان</category>
<pubDate>Tue, 12 Jul 2016 23:33:07 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>همبستگی با پناهندگان سوری</title>
<description><![CDATA[
بعد از مدتها به بلاگ نیز آمد.
]]></description>
<link>http://mebaily.com/2015/09/11/همبستگی-با-پناهندگان-سوری/</link>
<guid>http://mebaily.com/2015/09/11/همبستگی-با-پناهندگان-سوری/</guid>
<category>حقوق بشر</category>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2015 20:36:41 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>بابا دقمرگ شد و مُرد - راوی حکایت باقی</title>
<description><![CDATA[
نمی‌دانم در جمع بازدید کنندگان این صفحه کسی هست که «شهر فرنگ» دیده و یادش باشد یا نه؟<br />جعبه‌ای چهارگوش سوار بر چهار چرخه‌ای قابل حمل، با یکی دو دریچه‌ی گرد، که چشمی‌هایی برای دیدن عکس‌هایی اکثرا رنگی‌ای بود که به ترتیب از پی هم به رؤیت می‌رسیدند. انتخاب و ترتیب آمدن عکس‌ها البته بستگی به ذوق مرد «شهر فرنگی» و ذهن داستان‌پرداز او داشت.
]]></description>
<link>http://parand.se/?p=2960</link>
<guid>http://parand.se/?p=2960</guid>
<category>فرهنگ و هنر</category>
<pubDate>Fri, 30 Jan 2015 22:27:06 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>در باب بطالت و مفهومی به نام آینده - چهار قل</title>
<description><![CDATA[
بطالت شاید این روزها بیماری فراگیر همه مان باشد. این "همه مان" را من در جمع بستن خودم با تنی نه چندان محدود از دوستان و آشنایان بکار می گیرم تا دامنه سرایت آن را در جمع خودمان به بحث بگذارم. بطالت، این روزها با زندگی ما عجین شده است و امکان رهایی از آن چنان دور و بعید به نظر می رسد که تصور به وقع پیوستن این رهایی ما را با واقعیت های هولناک خودشناسی روبرو سازد و پرده از کاستی های شخصیتی مان بردارد.
]]></description>
<link>http://4-ghol.blogfa.com/post-46.aspx</link>
<guid>http://4-ghol.blogfa.com/post-46.aspx</guid>
<category></category>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2015 18:16:28 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>ببین کجا می رقصی - نوشی و جوجه هایش</title>
<description><![CDATA[
وقتی بچه بودم فیلم شعله خیلی معروف بود. مخصوصا اون تیکه رقص دختره روی خورده‌های شیشه، حتی برای منی که از فیلم هندی خوشم نمی اومد و تا به رقص و آوازش میرسیدم فیلم رو جلو میزدم هم جذاب بود. برام جالب بود که آدم پاش خونین و مالین بشه اما بازم بخونه و برقصه و دوام بیاره. الان سی و چند سالی از اون موقع گذشته. من هنوزم به اون رقص فکر میکنم و اینکه آدم باید انگیزه خیلی مهمی داشته باشه که اون جوری برقصه.
]]></description>
<link>http://nooshivajoojehash.wordpress.com/2015/01/21/%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C/</link>
<guid>http://nooshivajoojehash.wordpress.com/2015/01/21/%D8%A8%D8%A8%DB%8C%D9%86-%DA%A9%D8%AC%D8%A7-%D9%85%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%B5%DB%8C/</guid>
<category></category>
<pubDate>Thu, 22 Jan 2015 18:13:20 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>توهمات چپگرایانه‌ی خودم</title>
<description><![CDATA[
وقتی پلیس مرزی سوئد دلیل پناهنده‌گی‌ام را جویا شد، گفتم:<br />هم چپ‌گرا هستم و هم، جنگ‌زده.<br />پلیس مربوطه پرسید:<br />پس چرا از کشور شوروی درخواست پناهنده‌گی نکردی؟<br />برایش مقداری سخنرانی فرمودم از آموخته‌هایم که آخر جربان اله است و بله است و ...<br />مترجم فرمایشاتم چه ترجمه کرد نمی‌دانم که پلیس کذائی گفت:<br />در اینکه شوروی یک کشور دیکتاتوری است من شکی ندارم.
]]></description>
<link>http://amoo-arvand.blogspot.se/2014_08_01_archive.html#5885437063914763775</link>
<guid>http://amoo-arvand.blogspot.se/2014_08_01_archive.html#5885437063914763775</guid>
<category>وبلاگستان</category>
<pubDate>Sat, 16 Aug 2014 15:17:48 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>مهران مهرافشان</title>
<description><![CDATA[
دنبال شماره تلفنی بودم که چشمم به نامی خورد، مهران مهرافشان. نام چقدر آشنا می‌نمود اما چیزی از ماجرای آشنائی بیادم نمی‌آمد. حسب معمول از خیرش گذشتم و فراموشکاری را به پیری ربط دادم. اما ذهن کنجکاوم دست‌بردار نبود. می‌گفت شماره را بگیر و از او بپرس که کی هستی. خودم را باین قانع کردم که «از دیده رفته از دل نیر برود». 
]]></description>
<link>http://amoo-arvand.blogspot.se/2014_08_01_archive.html#492194567215839427</link>
<guid>http://amoo-arvand.blogspot.se/2014_08_01_archive.html#492194567215839427</guid>
<category>وبلاگستان</category>
<pubDate>Mon, 04 Aug 2014 00:04:50 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>دیداری دیگرگونه</title>
<description><![CDATA[
 آخر هفته‌ی خوبی داشتیم برغم نیمه زمین‌گیر شدن من بدلیل درد زانوی ناشی از آلتروز باشی از «پیری زودرس».<br />ابتدا نیما خبر داد که به دیدارمان می‌آید، اخر با مصرف‌شدن تمام روزهای مرخصی سالیانه‌اش، اجبارن سوئدنشین شده است و فعلن به جهانگردی‌اش وققه‌ای داده است. سپس علی سرکوهی با پیامکی خبر داد که قصد دیدار ما دارد و در راهست. 
]]></description>
<link>http://amoo-arvand.blogspot.se/2014_07_01_archive.html#2352175022491718458</link>
<guid>http://amoo-arvand.blogspot.se/2014_07_01_archive.html#2352175022491718458</guid>
<category>وبلاگستان</category>
<pubDate>Fri, 25 Jul 2014 05:16:16 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>زیبا کلام - محمد امین خوش نیت</title>
<description><![CDATA[
حکایت شبی که زیباکلام با نخبگان تبریزی در ائل گلی به مجادله پرداخت:<br /><br />تبریز ، غیرسیاسی شده است<br /><br />دموکراسی، آذربایجان و آموزش زبان ترکی در گفتگو با زیباکلام:<br /><br />گفتگو: محمد امین خوش نیت
]]></description>
<link> http://azargalam.blogfa.com/post-621.aspx</link>
<guid> http://azargalam.blogfa.com/post-621.aspx</guid>
<category>تفسیر سیاسی</category>
<pubDate>Sat, 10 May 2014 16:09:00 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>یادبود «فردین» در سالگشت نبودن او - راوی حکایت باقی</title>
<description><![CDATA[
محمدعلی فردین ۱۸ فروردین سال ۱۳۷۹ در تهران درگذشت. مراسم خاک‌سپاری او یکی از به‌یادماندنی‌ترین بدرقه‌هایی بود که مردم در وداع با هنرمند محبوب خود نشان دادند. شرکت انبوه مردم در این مراسم، و در میان آن‌ها، جوانانی با لباس‌های منقش به تصویر فردین، نسلی که بعد از انقلاب و کنار ماندن فردین از سینما به‌دنیا آمده بود؛ پرسشی تازه شد برای اهل تحقیق در مسائل و مقولات مربوط به جامعه‌شناسی اجتماعی.
]]></description>
<link> http://parand.se/?p=2345#more-2345</link>
<guid> http://parand.se/?p=2345#more-2345</guid>
<category>سینما</category>
<pubDate>Fri, 18 Apr 2014 17:17:25 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>در ستایش از سونامی تفنگ‌کُشان در کردستان - مهار بیابان زایی</title>
<description><![CDATA[
همانگونه که اغلب، طراوت و ابرهای باران‌زا متأثر از غلبه‌ی باد غرب، از باختر به سمت خاور وطن می‌وزد، اینبار هم این هموطنان شایسته‌ام در آبادبوم‌های سه استان کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی بودند که موج رهاسازی وحوش و پرندگان در اسارت را در کنار اعدام تفنگ‌هایی که قلب حیات وحش را نشانه رفته بودند، به راه انداختند تا همه دریابیم که از هر سونامی‌ای نباید ترسید!<br /><br /> 
]]></description>
<link> http://mohammaddarvish.com/desert/archives/9233</link>
<guid> http://mohammaddarvish.com/desert/archives/9233</guid>
<category>محیط زیست</category>
<pubDate>Mon, 14 Apr 2014 15:01:58 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>عمر زیاد و خوش تیپی با آجیل-  پیام ام اس</title>
<description><![CDATA[
هیچ کس نمی تواند ادعا کند از خوردن یک مشت آجیل یا خشکبار لذت نمی برد. باید بدانید که با همین یک مشت می توانید با یک تیر چند نشان بزنید. عمرتان را زیاد کنید و خوش تیپ تر باشید.
]]></description>
<link> http://payamems.com/web/%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AA%DB%8C%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AC%DB%8C%D9%84/</link>
<guid> http://payamems.com/web/%D8%B9%D9%85%D8%B1-%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%AA%DB%8C%D9%BE%DB%8C-%D8%A8%D8%A7-%D8%A2%D8%AC%DB%8C%D9%84/</guid>
<category>پزشکی</category>
<pubDate>Mon, 14 Apr 2014 14:58:50 +0200</pubDate>
</item>
<item>
<title>خوب روش های مختلفی هست</title>
<description><![CDATA[
خوب روشهای مختلفی هست... منطق های مختلف و معینی وجود دارد، روسها همان لحظه اول گروگانگیری از جان گروگان ها می گذرند(هرچه قدر هم که باشن)، با گاز سمی و سرب داغ هجوم می برن محل گروگانگیری و کار رو تموم می کنن که این پیام رو بدن:برای ما یک نفر و صدنفر فرقی نمی کند..ما معامله نمی کنیم!
]]></description>
<link>http://kelash.persianblog.ir/post/541/</link>
<guid>http://kelash.persianblog.ir/post/541/</guid>
<category></category>
<pubDate>Wed, 26 Mar 2014 16:58:23 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>ازدواج یا معامله - دست نوشته های یک عاقد</title>
<description><![CDATA[
الو.سلام.آقای عاقد؟<br /><br />سلام.بفرمائید.<br /><br />((قرار است این جمعه خدمت شما برسیم و دختری را برای پسرم عقد کنیم.می خواستم بپرسم چطور می شود از عروس تعهد گرفت جهیزیه اش را حتما بیاورد؟))
]]></description>
<link> http://aghed.blogfa.com/post/87</link>
<guid> http://aghed.blogfa.com/post/87</guid>
<category>اجتماعی</category>
<pubDate>Sun, 23 Feb 2014 22:39:34 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>به امید دیدار منصور کوشان</title>
<description><![CDATA[
درست 20 سال پيش وقتي زنگ در خانه مسكن مطبوعات را زدم، خانم مهرافروز فراكيش در را باز كرد و بعد من شهرستاني خجالتي نشستم تا به ايشان بگويد كه آمده‌ام؛ چند ساعت قبلش زنگ زده بودم.
]]></description>
<link> http://www.tadaneh.com/2014/02/mansourkoushan.html</link>
<guid> http://www.tadaneh.com/2014/02/mansourkoushan.html</guid>
<category>درگذشت</category>
<pubDate>Sat, 22 Feb 2014 22:44:59 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>دوازدهمین سالگرد شیندخت ... به یاد زنده یاد مهران مهرافشان (اکسیر) </title>
<description><![CDATA[
در حالی دوازدهمین سال فعالیت شیندخت رو شروع می کنم که جای دوست و حامی شیندخت, اکسیر نازنین (مهران مهرافشان) خالی است. کسی که از همون اوایل وبلاگ نویسیم با اموزش ها و حمایت هایش مشوقم برای ادامه ی وبلاگ نویسی و تبدیل وبلاگ به سایت بود و طرح زیبای سایتم یادگار این دوست عزیزه که متاسفانه در اثر بیماری سرطان مدتیه بین ما نیست . 
]]></description>
<link> http://www.shindokht.com/blog/2014/02/post_538.html</link>
<guid> http://www.shindokht.com/blog/2014/02/post_538.html</guid>
<category>درگذشت</category>
<pubDate>Sat, 22 Feb 2014 22:43:36 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>شهر خالی، جاده خالی!</title>
<description><![CDATA[
میدونم از شنیدنش دلتون به درد میاد. وصف حال فعلی ایران و مردم ما......
]]></description>
<link>http://www.youtube.com/watch?v=Dt_k5P7wF1o&amp;list=RDYKdaM-Ffu_E</link>
<guid>http://www.youtube.com/watch?v=Dt_k5P7wF1o&amp;list=RDYKdaM-Ffu_E</guid>
<category>موسیقی</category>
<pubDate>Tue, 07 Jan 2014 17:30:04 +0100</pubDate>
</item>
<item>
<title>به مفتاح (پسرعموی نیما) / دی 1307 </title>
<description><![CDATA[
باید اعتراف کنم انسان عاجز است از اینکه همیشه درست خیال کند. علت این نادرستی گاه این است که خیال می‌کنیم درستیم. حقیقتن این حقیقت امر است. وقتی که من به این شهر آمدم تیاتر می‌دادند. یک تیاتر قدیمی از تیاترهای "مولیر" و با یک وضع دهاتی، زیرا باروفروش نه نویسنده دارد نه تیاترنویس. نه یک ارکستر که بتوان آن را ارکستر اسم گذارد. تقریبن پانصد نفر شهری و داهاتی در این تیاتر حاضر بودند. زنها هم شرکت داشتند. به علاوه‌ی حاکم و روسای شهر. این آخریها با طمطراق خود روی صندلی‌های صف اول نشسته بودند.
]]></description>
<link>http://do-ln.blogspot.se/2011/03/1307.html?spref=fb</link>
<guid>http://do-ln.blogspot.se/2011/03/1307.html?spref=fb</guid>
<category>ادبیات</category>
<pubDate>Wed, 09 Oct 2013 17:36:39 +0200</pubDate>
</item>
</channel>
</rss>