<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مرغ مقلد</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 21 Dec 2012 21:27:52 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/123</link>
<description>یک جای این زندگی لعنتی هست که می دانی کار درست چیست، می دانی که زمان کمی هم وقت داری که آن را انجام دهی. یک جای این زندگی لعنتی هست که نمی دانی چرا نمی توانی به روال سابق ادامه دهی. چرا نمی توانی از بزرگراه* بروی. یک جای این زندگی لعنتی هست که از حرف های دیگران بدت می آید، از نگاه های دیگران حالت به هم می خورد. این آدم ها اذیتت می کنند. گوشی را بر می داری و زنگ می زنی به دوستت. او هم دچار همین مصیبت است.</description>
<pubDate>Fri, 21 Dec 2012 21:27:52 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/123</guid>
</item>
<item>
<title>خدای ما پسر نداشت</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/122</link>
<description>تو سال های پس، به تخمه ها نشسته ای. به های ما نشسته ای . به جای ما نشسته ای. نشسته ام، نیفته ام. همین زمین برم نداشت. جهان ما صدا نداشت. صدای ما.... صوت می زنیم بر آسمان زمین بلرزد از برایمان. زمان بگرید از چرایمان خدا بخندد ار کداممان. این جا زمان نگه داشت. زمان به پشت اسب خود پرید. هی می گفت، خدای ما پسر نداشت. خدا ما پرنده بود. پرنده ای که اسب گشنه را دریده بود. خدای ما قفس نداشت. خدای ما دلش گرفت.</description>
<pubDate>Mon, 23 Jul 2012 05:19:30 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/122</guid>
</item>
<item>
<title>این جا</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/121</link>
<description>اینجا عقربه ها خمیده اند. انار هم از بوته می روید.</description>
<pubDate>Fri, 13 Jul 2012 00:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/121</guid>
</item>
<item>
<title>تابستان</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/120</link>
<description>اگر لزبین بودم تابستان هایم همیشه بهار بود!</description>
<pubDate>Sun, 27 May 2012 21:07:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
<item>
<title>سرود</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/119</link>
<description>دوباره می نوبسم سرودی اولش هیچ آخرش هر. سرود این واژگان که خسته اند از تکرارشان. از هر و شاید هیچ شوند در انتهای این سرود. سرود آن ها که خوابیده اند دست در هم و گشاده رو. سرود نازک انگشتان تو، وقتی به اشارت تاویل می شوی. سرود قرمز لبان تو، وقتی لبانم را قرمز می کنی. سرود آن ها که بوده اند این جا. سرود تکرار این واژگان سرد</description>
<pubDate>Sat, 12 May 2012 10:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/119</guid>
</item>
<item>
<title>روز</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/118</link>
<description>آن چه که نیستیم را کسی دوست ندارد. به آن چه که هستیم دیگر امیدی نیست!</description>
<pubDate>Tue, 08 May 2012 15:06:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/118</guid>
</item>
<item>
<title>این روزها</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/117</link>
<description>این آدم ها اذیتم می کنند! آدم های این جا فقیرند! فقیر!</description>
<pubDate>Sun, 29 Apr 2012 16:14:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/117</guid>
</item>
<item>
<title>سفید نویس - 1</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/116</link>
<description>گاوآهن بودی و من سر از آستینم گاوسوفی بلند کرده ام که رازش آن فیل می داند و همیشه می خواهد سر سپر کند برابر چارچوبی که دست هایمان جارو می نوازند در تنگناک بی رنگ این خسته از جا مانده شدن، همان است و گاوآهن می خواهد و سوفی اش بر ملا می کنند. تو ایستاده بودی برابر آن عطش نان نالناکت که نازک بود و برش زده و بد و آتش به شعله اش تخم مرغکی را مرغ و صدایش آمد، بیا برو و صدایت به خیش خیش خویش بگذران که دستانت را بسته بودند.</description>
<pubDate>Thu, 29 Mar 2012 19:34:03 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/116</guid>
</item>
<item>
<title>آخرین روزهای سال</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/115</link>
<description>روزهای آخر سال 90 است و باید چیزی بنویسی. یعنی نمی خواستی بنویسی، این دیازپام لعنتی طول می کشد تا اثر کند و تو بی کاری که بنویسی. سالی که گذشت، سال جالبی بود. همه بودند و انگار نبودند. وقتی کسی بود دوست داشتی تنها بودی و وقتی تنها بودی دوست داشتی نبودی. دوره جدیدی دارد شروع می شود از این زندگی ات. کاش می توانستی بنویسی زندگی نکبتی، اما کثافت وار همین زندگی نکبتی را دوست داری. احساس می کنی خالی شده ای، از هوا هم سبک تر و اگر از آسمان هلت نمی دادند، تا کنون</description>
<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 01:21:31 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/115</guid>
</item>
<item>
<title>از هگل تا نیچه</title>
<link>https://mockingbird.blogfa.com/post/114</link>
<description>باید تازه ای باشد تا بتوان درباره اش نوشت. یک جایی از این زندگی تخمی برمی گردی و می بینی که هیچ کاری را تمام نکرده ای. اصلا تمام کردن آدم بزرگ می خواهد و تو بزرگ نیستی. دلت می خواهد بزرگ باشی، دلت می خواهد کاری را تمام کنی. فقط چیزی که تمام کرده ای متعلق به توست و تو می خواهی چیزی داشته باشی! &quot;از هگل تا نیچه – انقلاب در اندیشه سده نوزدهم&quot; کارل لویت را همین چند وقت پیش از کتاب فروشی کوچکی در رشت که کتاب هایش 20% تخفیف داشتند خریدم.</description>
<pubDate>Sat, 24 Dec 2011 08:39:29 +0330</pubDate>
<dc:creator>mockingbird</dc:creator>
<guid>mockingbird.blogfa.com/post/114</guid>
</item>
</channel>
</rss>
