<?xml version="1.0" encoding="utf-8" standalone="no"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" version="2.0">
<channel>
<title>سر کوچه ی ما</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com</link>
<description>بوق زدن ممنوع...گچ را بردار و ...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 18 Nov 2015 12:52:00 +0330</lastBuildDate>
<itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:keywords>ته,کوچه،,شخصی،,دلنوشته,های,من,روی,دیوار,سرکوچه</itunes:keywords><itunes:summary>ته کوچه نفس میکشم</itunes:summary><itunes:subtitle>لطفا درب را ببندید</itunes:subtitle><itunes:owner><itunes:email>oormazd89@yahoo.com</itunes:email></itunes:owner><item>
<title>ته این کوچه دلم را دریاب</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/67</link>
<description>گاهی دلم یه جایی میخواد که برای تو بنویسم،از تو بنویسم. امروز اومدم سرکوچه. خیلی وقته چیزی ننوشتم. نکنه نوشتن یادم رفته باشه! بارون میاد و من دلواپس میشم که نکنه چتر نداشته باشی. میبینی؟ من هنوزم دلواپست میشم. رهگذر بودم گذرم به سر کوچه ات افتاد دیدمت. ته کوچه نشسته بودی دستم را گرفت و گفت: بیا بریم ببینیم اونجا چه خبره؟ نمیتوانستم دستش را رها کنم. شوخی که نیست، دلم بود... ته این کوچه دلم گیر افتاد عاشقت گشت و به زنجیر افتاد کارش از کار گذشت این دل من</description>
<pubDate>Wed, 18 Nov 2015 12:52:00 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/67</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (mine)</dc:creator></item>
<item>
<title>امان از دل حیدر ...</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/66</link>
<description>هر وقت دلم برات تنگ می‎شد اون موقع‎ها هر وقت دلم برات تنگ می‎شه این موقع‎ها هر وقت الان یه وقت دردی داری یا از چیزی ناراحتی و من هیچ کاری نمی‎تونم کنم هر وقت میگم من بی تو نمیخوام دنیا رو هر وقت دلتنگی و عاشقی اَمونم نمی‎ده از ته دلم میگم یا علی (علیه السلام) این روزا چی بود حال علی دلت وقتی آتیش می‎گیره که از رشادت علی می‎خونی یه قطره صبر هم تو دل ما بریز مولا</description>
<pubDate>Sat, 13 Apr 2013 18:44:00 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/66</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (sarekooche)</dc:creator></item>
<item>
<title>از مصادیق عزب‎آزاری :دی</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/65</link>
<description>آغوش وقتی در آغوش تو ام، دنیا ز یادم می‌رود هر درد و رنج و غصه و غوغا ز یادم می‌رود چون موج سرد خسته‌ای، دل در مصاف صخره‌ها وقتی در آغوش تو ام، دریا ز یادم می‌رود وقتی در آغوش منی، در سر بود سودای تو وقتی در آغوش تو ام، سودا ز یادم می‌رود در سردی دستان من، رؤیای گرم دست توست وقتی در آغوش تو ام، رؤیا ز یادم می‌رود من مست تو، دلبست تو، دستان من در دست تو وقتی در آغوش تو ام، وَس*ها ز یادم می‌رود از عطر تن وز جام لب، مدهوشم و مست طرب وقتی در آغوش تو ام، غم‌ها</description>
<pubDate>Thu, 26 Jul 2012 08:43:15 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/65</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (sarekooche)</dc:creator></item>
<item>
<title>خوشحالم...</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/64</link>
<description>از دیروز تا الان بارها فکر کردم که چی باید بنویسم تا بتونم بگم چقدر خوبه زندگی با تو، بودن کنار تو ... ولی هربار بی نتیجه موند این به اصطلاح تفکرات، میدونی، ذهنم وسواسی شده انگار، دیگه دلم نمیاد وقتی میخوام بنویسم هر چیزی رو در وصفت بگم... بگذریم امروز من خیلی خوشحالم و البته کلن همیشه خرسندم از این هدیه خدا، مخصوصا الان که میبینم یکسال از اون روزی که محرم شدیم به هم تا ابد میگذره، پارسال این موقعها داشتیم عکسامونو میگرفتیم که بریم پیش مهمونا...</description>
<pubDate>Wed, 25 Jul 2012 16:20:00 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/64</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (sarekooche)</dc:creator></item>
<item>
<title>دستخند :دی</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/63</link>
<description></description>
<pubDate>Tue, 17 Jul 2012 18:10:33 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/63</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (mine)</dc:creator></item>
<item>
<title>امروز دوشنبه 13 رجب ...</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/62</link>
<description>من سر قولم هستم. غصه نمیخورم تا برگردی. تو هم سر قولت باش، اونی که بهت گفتم از خدا برام بگیر. الآن حدود 12 ساعت میشه که ندیدمت. یادته این شعره رو قدیما میفرستادی برام؟ "اگرچه سخت باشد فرقت یار/ولی شیرین بود امید دیدار" دوشنبه هفته پیش، تو تاکسی نشسته بودیم، موبایلش زنگ زد. از برق چشماش فهمیدم خبر خوبی دادن بهش، هر فکری میکردم به جز این: اسمت در اومده واسه اعتکاف تو حرم شاه عبدالعظیم! حالا مونده بود که چجوری میشه بدون اینکه اسم بنویسه اسمش در بیاد! (بعدا</description>
<pubDate>Mon, 04 Jun 2012 08:47:59 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/62</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (mine)</dc:creator></item>
<item>
<title>دلتنگی به توان سه ...</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/61</link>
<description>کی فکرشو میکرد ما به هم برسیم؟ اونم یه روز بعد از تولد حضرت زهرا کی فکرشو میکرد ما بریم مدینه؟ اونم یه روز بعد از تولد حضرت زهرا کی فکرشو میکرد ما مُحرم بشیم؟ اونم یه سال بعد از اینکه مَحرم شده ایم کی فکرشو میکرد تو تنهام بذاری؟ اونم یه روز بعد از اینکه از مکه برگشته ایم کی فکرشو میکرد دوباره من شب با گریه خوابم بره؟ کی فکرشو میکرد دوباره مجبور بشم دلتنگیامو ببرم زیر پتو؟ اونم بعد از دو هفته که فقط من بودم و تو بودی و خدا و عشق...</description>
<pubDate>Sun, 27 May 2012 10:55:00 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/61</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (mine)</dc:creator></item>
<item>
<title>داریم می‎ریم</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/60</link>
<description>فکرش رو هم نمی‎کردیم، روز بعد از ولادت بانو به هم محرم بشیم مهرش به نام خود بی بی رقم خورد حالا دقیقاً روز بعد از ولادت بانو داریم میریم محلّشون خدایا شکرت بابت همه‎ی این قشنگیا... یه استرسی وجود هر دومونو گرفته، که نمیتونیم ازش حرف بزنیم، نمیدونیم تو دلمون چه خبره، یه چیزی تو مایه‎های طوفان قبل از آرامش خدا کنه دست پر برگردیم</description>
<pubDate>Fri, 11 May 2012 10:44:09 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/60</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (sarekooche)</dc:creator></item>
<item>
<title>سالی که نکوست از بهارش پیداست...</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/59</link>
<description>از قبل اینکه دستمون برسه به هم تشنه زیارت امام رضا بودیم، اونم دوتایی، حتی چندبار خواب دیدم که باهاش رفتم زیارت... خلاصه نفس ما بهار سال نود رفت مشهد و دل منم با خودش برد زیارت مولا، که نتیجه اش شد همون شعری که پارسال گفتیم با هم، در ادامه هر وقت مجالی پیش میومد و میدیدم میشه یه سفر کوتاه رفت میگفتیم بریم مشهد، ولی نمیشد، خلاصه ایام شهادت امام رضا بود که داشت همون شعر پست قبل از بلندگوهای کامپیوترمون پخش میشد که اولیاحضرت فرمودن بریم مشهد، خداییش دلمون</description>
<pubDate>Fri, 27 Apr 2012 00:17:24 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/59</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (sarekooche)</dc:creator></item>
<item>
<title>سال از نو</title>
<link>https://sarekooche.blogfa.com/post/58</link>
<description>این شب‎ها، تو که آقاتو صدا کردی مـی‎بینـیـش؛ تو دلت اگه خـدا باشـه چشماتو، تو بهشت خدا وا کــردی تو محشر؛ ضامنت اگه رضا(ع) باشه این سلامتو تا حرم، می‎بره یه کبوتر این جواب سلامته، می‎پره یه کبوتر اِی، ضامن آهوی قلب ما،یار تموم غریبه‎ها، عشق قدیمی آشنا، علی یا موسی‎الرضا (ع) بی آقات، بی‎پناه و بی‎نوا میشی جز آقات، کسی دردتو نمی‎دونه تو قبرت، تازه مهمون رضا(ع) میشی روزی که، کسی پیش تو نمی‎مونه پهنه‎ی همه عالمه، ملک شاه خراسان روزیِ بنی‎آدمه، دست حضرت سلطان</description>
<pubDate>Tue, 10 Apr 2012 13:58:00 +0330</pubDate>

<guid>sarekooche.blogfa.com/post/58</guid>
<dc:creator>oormazd89@yahoo.com (sarekooche)</dc:creator></item>
</channel>
</rss>