<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>در جستجوی عدالت</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com</link>
<description>نوشته‏‌های روزمره &quot;علی رجبی&quot;</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 23 Dec 2019 09:11:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>قرارمان این نبود آقایان!</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/244</link>
<description>بنزین گران ‌شده و موجی از نومیدی جامعه را فرا گرفته اما دولتمرد ِ جمهوری‌اسلامی به ریش مردم می‌خندد و می‌گوید خودش هم صبح جمعه فهمیده. ماهشهری‌ها در غم و اندوه مرگ عزیزان‌شان هستند و نماینده چندصدمیلیاردی برایشان تسلا می‌برد. کولبر در برف‌های سخت کردستان یخ می‌زند؛ دولتمرد ِ جمهوری‌اسلامی برای جبران، مالیات سلبریتی‌ها را صفر می‌کند. آب و فاضلاب زندگی کوت‌عبدالهی‌ها را برده و دولتمرد ِجمهوری‌اسلامی، در ژاپن دنبال لبخند تصنعی آبه است.</description>
<pubDate>Mon, 23 Dec 2019 09:11:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/244</guid>
</item>
<item>
<title>۹ روایت از اربعین ۱۴۴۱ </title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/243</link>
<description>روایت اول: شروع از راس‌البیشه درست در روزهایی که ایرانی‌ها دارند کم‌کم خودشان را برای پیاده‌روی اربعین در پاره‌خط نجف-کربلا آماده می‌کنند، مشاية‌الأربعين شروع به حرکت کرده‌اند؛ آن هم از انتهای مویرگ‌های عراق... اینجا راس‌البیشه است. جنوبی‌ترین نقطه عراق، در کنار آب‌های خلیج فارس؛ جایی که بیست‌وهشتم محرم هر سال، راهپیمایی ششصدوهشتادویک‌کیلومتری به سمت کربلا شروع می‌شود. زائران اربعین ‌از مناطق اطراف به اینجا می‌آیند و پای خود را در آب می‌زنند و با شعار</description>
<pubDate>Sat, 28 Sep 2019 08:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/243</guid>
</item>
<item>
<title>داستان یک نامگذاری</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/242</link>
<description>چندروز مانده به محرم، دور هم نشسته بودیم و ایده آموزشی‌مان را چکش‌کاری می‌کردیم. یکی از بچه‌ها پیشنهاد داد برای تبرک‌ هم که شده نام دوره یا تحریریه را به اسم یک شهید مزین کنیم. اول از همه سیدمرتضی آوینی پیشنهاد شد که هم سید شهیدان اهل‌قلم است و هم دستی بر آتش رسانه داشته. از شهید حسن باقری گفتند که مدتی در خبرنگاری ایرنا فعالیت داشته. پیشنهاد شهید محمود صارمی مطرح شد؛ خبرنگار شهیدی که در افغانستان جاودانه شد.</description>
<pubDate>Mon, 02 Sep 2019 08:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/242</guid>
</item>
<item>
<title>چین، اینستاگرام و یک حاضرجوابی!</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/241</link>
<description>سه‌شنبه سفیرچین مهمان خبرگزاری مهر بود. مترجم گفت سفیر از شما که مدیر رسانه‌های نوی یک خبرگزاری مطرح ایرانی هستی یک سوال داره. می‌پرسند به نظر شما از طریق ‎#اینستاگرام میشه با مردم ایران ارتباط برقرار کرد یا نه؟ گفتم: Yes. but it is blocked in China and Communist Party will rebuke you 1 خندید، زد پشتم و موقع رفتن گفت «شکرا یا اخی!» جا خوردم. بعدا فهمیدم قبل از ایران، سفیر در امارات بود و طبیعتا به اندازه خودش عربی هم یاد گرفته! 1: معنای جمله: آره.</description>
<pubDate>Thu, 08 Aug 2019 16:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/241</guid>
</item>
<item>
<title>لاادری...</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/240</link>
<description>حکمت کار را نمی‌دانم. نمی‌فهمم. بعضی‌ها آوازه نام‌شان جهانی می‌شود؛ بعضی‌ها نه. بعضی عکس‌ها ماندگار می‌شود؛ عکس‌هایی بهتر از آن نه. بعضی‌ها گمنام می‌مانند و بعضی‌ها گمنام‌تر. این‌وسط بازنده ما هستیم که به فکر معروف شدنیم! بهانه، بهانه بازگشت آقامهدی ثامنی است. می‌شد حججی باشد. می‌شد همدانی بشود. می‌شد مفقود بماند. اما حکمت همان بود که نوشتند. باید ۲۲بهمن می‌آمد، ۲۲بهمن می‌رفت. هزار و دویست و چهل و اندی روز مفقود می‌ماند و آرام، در سکوت برمی‌گشت.</description>
<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 08:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/240</guid>
</item>
<item>
<title>دوسالگی هانیه</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/239</link>
<description>بچه‌تر که بودیم حس پدر و مادرمون به خودمون رو درست‌وحسابی نمی‌فهمیدیم. می‌فهمدیم براشون مهم هستیم ولی حالیمون نبود دنیاشون شدیم. مهم بودن خیلی فرق داره با دنیای کسی شدن. ما بچه‌های قدرنشناسی هستیم. حالا هم که بزرگ‌تر شدیم و خودمون بچه‌دار شدیم هنوز نمی‌فهمیم که هرچقدر هم که بزرگ شده باشیم‌ باز هم برای پدر و مادرمون ‌همون بچه‌هایی هستیم که با زمین‌خوردن‌مون کمرشون می‌شکست و با تب کردن‌مون می‌مردند...</description>
<pubDate>Sun, 14 Apr 2019 14:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/239</guid>
</item>
<item>
<title>در ستایش از دو رفیق</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/238</link>
<description>همیشه به دور و اطرافیان گفتم؛ آدم رسانه‌ای نباید چندسال یه‌جا بمونه، خاصیت رسانه سیال بودنه. داستان همکاری من و محمد قادری به عنوان معاون و مدیرکل اخبارخارجی خبرگزاری مهر، چهل روزی است که سر اومده... محمد قادری نیاز به تعریف نداره... کسی که تابناک رو تابناک کرد و کسی که بخش بین‌الملل و زبان‌های مهر رو به بلوغ امروزش رسونده، و تهران‌تایمز رو احیا کرده نیازی به توصیف نداره... نمی‌دونم برای خودش هم گفتم یا نه، ولی توی یک‌سال و نیم قبل که توفیق داشتم در کنارش</description>
<pubDate>Tue, 01 Jan 2019 10:31:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/238</guid>
</item>
<item>
<title>به آینده امیدوار اما بیم‌ناکم!</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/237</link>
<description>مدتی پیش مناظره‌ای با یک جوان اصلاح‌طلب در دفتر یک سایت اصلاح‌طلب داشتم؛ درباره اینکه چرا این‌قدر مدیران ما اشرافی شده‌اند. اما از نتایج این مناظره، امیدوارتر شدنم به آینده است، چون دیدم بین اصلاح‌طلبان هم هستند کسانی که نسبت به گفتمان غربگرایانه دولت‌اصلاحات و نسخه‌بدلی آن دولت‌روحانی نگاه انتقادی دارند. در مواجهه با آخوندی‌ها و قاضی‌زاده‌ها ماله را بر زمین می‌گذارند و دغدغه شفافیت و عدالت را حداقل در زبان دارند.</description>
<pubDate>Fri, 09 Nov 2018 17:21:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/237</guid>
</item>
<item>
<title>ناتمام از اربعین ۱۳۹۷ </title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/236</link>
<description>آن لحظه‌‌ای که مامور جلوی درب ورودی به همه فهماند که فقط دوربین‌دارها اجازه دارند جلوتر بیایند، نمی‌دانستم و شاید هم نمی‌فهمیدم که چه لحظه‌هایی در انتظارمان است. خوشحال بودم که دوربین یکی از همسفران را قرض کرده‌ام. آرام، پایین شلوارم را تا زدم. تا خاکی نشود؛ تا بهتر خاک روی پایم بنشیند. پله‌ها را یکی‌یکی بالا می‌رفتیم و پایین می‌آمدیم. ماموری که همراهمان بود هنوز داشت به عربی هشدار می‌داد. نمی‌فهمیدم.</description>
<pubDate>Mon, 29 Oct 2018 10:17:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/236</guid>
</item>
<item>
<title>تکثیر علی‌اکبرهای خمینی در قلب عراق</title>
<link>https://alirajabi.blogfa.com/post/235</link>
<description>عکس شهدای بسیج مردمی عراق را در مسیر زیاد دیده بودیم. حتی در سفرهای قبلی هم به خانه‌ چندتایی‌ از شهدا سرزده‌ایم. سال قبل هم به عیادت چند مجروح حشدالعشبی رفتیم؛ اما خانه «شهید علی حسین عبدالزهره» با بقیه فرق داشت. قبل از ما چند نوجوان عراقی که به سختی سن‌شان به ۱۷ سال می‌رسید مهمان خانه بودند. پدر شهید می‌گفت که دوستان سابق علی هستند و مشتری‌های هر ساله‌اش... از ذی‌قار آمده بودند. خود را جمع‌وجور کردم و پرسیدم: علی موقع شهادت چندساله بود؟ گفت: «۱۸ سال و ۲</description>
<pubDate>Wed, 24 Oct 2018 10:13:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>alirajabi</dc:creator>
<guid>alirajabi.blogfa.com/post/235</guid>
</item>
</channel>
</rss>
