<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/" xmlns:blogger="http://schemas.google.com/blogger/2008" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0" version="2.0"><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-65534276427726687</atom:id><lastBuildDate>Fri, 01 Nov 2024 10:37:42 +0000</lastBuildDate><category>فيلم</category><category>كتاب</category><category>دانلود رمان خارجي</category><category>دانلود كتاب خارجي</category><category>رمان</category><category>رمان خارجي</category><category>فيلم خارجي</category><category>كتاب خارجي</category><category>نويسنده خارجي</category><category>فيلم مستند</category><category>قانون جذب</category><category>نقد فيلم</category><title>فيلم و كتاب</title><description>بيشتر چه نوع فيلمهايي ميبينيد؟ چطور كتابهايي را ترجيح مي دهيد بخوانيد؟ دوست داريد در مورد فيلمها چه چيزي را بدانيد و كتابهاي مورد علاقه تان از كدام نويسندگان باشند؟ به وبلاگ فيلم و كتاب خوش آمديد.</description><link>http://84edu-film.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (بهروز)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>5</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-65534276427726687.post-4605618944268437996</guid><pubDate>Sun, 09 May 2010 11:32:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-09T16:02:08.732+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">دانلود رمان خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">دانلود كتاب خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">رمان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">رمان خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">كتاب</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">كتاب خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">نويسنده خارجي</category><title>اسكارلت؛ نوشته الكساندرا ريپلي</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;h1 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسكارلت؛ نوشته الكساندرا ريپلي&lt;/h1&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;b&gt;اسكارلت &lt;/b&gt;را &lt;b&gt;ادامه بربادرفته&lt;/b&gt; معرفي مي كنند و در آن تمركز بر شخصيت اسكارلت در رمان بربادرفته &lt;u&gt;مارگارت ميچل&lt;/u&gt; است. اسكارلت هرگز به كيفيت و محبوبيت بربادرفته نرسيد اما باز هم براي كساني كه بربادرفته را مطالعه كرده اند، رماني محبوب به شمار مي رود.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;&lt;b&gt;مي توانيد هر دو جلد اين رمان را از &lt;a href=&quot;http://www.aryabooks.com/article293.html&quot;&gt;اينجا &lt;/a&gt;دانلود كنيد.&lt;/b&gt;&lt;/span&gt; (در جدول دوم در وسط صفحه روي دو لينك دانلود در ستون آخر جدول كليك كنيد تا دو جلد رمان را دانلود نماييد.)&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;</description><link>http://84edu-film.blogspot.com/2010/05/blog-post_8480.html</link><author>noreply@blogger.com (بهروز)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-65534276427726687.post-1369296098029373089</guid><pubDate>Sun, 09 May 2010 11:28:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-09T16:02:51.794+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">دانلود رمان خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">دانلود كتاب خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">رمان</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">رمان خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">كتاب</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">كتاب خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">نويسنده خارجي</category><title>بر باد رفته؛ اثر ماندگار مارگارت ميچل</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;h1 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بر باد رفته؛ اثر ماندگار مارگارت ميچل &lt;/h1&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&quot;&lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;بر باد رفته&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;&quot; اولین و تنها رمان &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;مارگارت میچل&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; است. خبرنگار جوان و مشهوری که بر بسیاری از همکاران مرد خود برتری داشت. کسی که در اوج شهرت برای اینکه وقت بیشتری را در خانه و برای همسرش صرف کند، خبرنگاری را رها کرد و خانه نشین شد. بر باد رفته ماحصل سالهای خانه نشینی خانم میچل است. این رمان در مدت زمان اندکی چندین بار به چاپ رسید و با اقبال زیادی روربرو شد. ولی خانم میچل مدت اندکی پس از شهرت دوباره ، در اثر تصادف با اتومبیل جان خود را از دست داد. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;بربادرفته&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;، برشی 12 ساله است از زندگی دخترکی اهل آمریکای جنوبی. &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;اسکارلت &lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;اوهارا. روایت از اسکارلت 16 ساله‌ی زیبا، با شور جوانی و جذاب برای پسران همسایه شروع می‌شود. فرزند خانواده ای ثروتمند و آبرودار که دنیا برایش، مثل تمام مردان جوان دور و برش رام رام است. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با شروع جنگ بین دو آمریکای شمالی و جنوبی بر سر برده داری، چهره دیگری از روزگار برای اسکارلت نمایان می‌شود. &lt;b&gt;اسکارلت &lt;/b&gt;زیبا که دستهای ظریفش تا حالا بدون دستکش افسار اسب را لمس نکرده، پنبه می کارد و درو می‌کند. در آتلانتای در حال جنگ که برای مردان هم نا امن است، کارگاه چوب فروشی به راه می اندازد. سه بار ازدواج می کند و سه کودک به دنیا می آورد، آن هم در جامعه‌ی بسته و بسیار سنت گرای آمریکا. دوبار با مردانی که دوستشان نداشته و یکبار با مردی که در فساد مالی و اخلاقی شهره است. بانوی جوانی که با تمام توان می‌جنگد ولی نه مثل مردان آمریکایی بر سر برده‌داری یا برای پیروزی جبهه خودی، بلکه او در این گیرودار فقط و فقط بر اساس رهنمود غریزه‌اش می‌جنگد، برای دو چیز، پول و عشق اشلی ویلکز. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;b&gt;اسکارلت &lt;/b&gt;در تمام این مدت، عشق مردان زیادی را در کنارش دارد. ولی او از همان ابتدا عاشق اشلی است، پسر رویاپرداز طناز و ظریف خانواده سرشناس ویلکز. که همه در خفا می گویند انگار روی ابرها راه می رود. اسکارلت هیچ وقت چیزی از حرفهای اشلی درباره شعر و فلسفه نمی‌فهمد، کتاب خواندن‌هایش را نمی‌تواند تحمل کند ولی دیوانه‌وار عاشق موهای طلایی و قامت بلند و چشمهای روشن اشلی است، که حالا همسر ملی ویلکز و صاحب یک پسر شده است. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسکارلت همیشه و در حالی که بانوی خانه مرد دیگری است، در آرزوی لحظه‌ای است که بتواند بدون قید، اشلی را فقط برای خودش داشته باشد. اشلی هم بین محبت همسرش و اسکارلت نمی‌تواند یکی را انتخاب کند. در آخر داستان وقتی که ملی در حال مرگ است، هر دو می‌فهمند که آن‌چیزی که بخاطرش خودشان را این‌همه در معرض تهمت قرار داده بودند، فقط تصور خوشبختی بوده، در حالی که هر دو تا آن زمان خوشبختی واقعی را در خانواده خود داشته بودند و بی‌توجه از کنارش می‌گذشته‌اند. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شاید یکی از دلایل جاودانه شدن این اثر شخصیت پردازی قوی آن است. در میان آدم‌های داستان، هیچ شخصیت صددرصد سیاه یا سفید، پیدا نمی‌کنید. همگی انسان‌هایی هستند مثل خود ما، خاکستری. بنابراین همزاد پنداری خواننده با شخصیت‌های داستان بسیار قوی نمود پیدا می‌کند. این نکته در مورد شخصیت اصلی قصه به گونه‌ای هنرمندانه و با ظرافتی صد چندان رعایت شده است. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اسکارلت مجموعه‌ای است از صفات مورد پسند هر زن جوان و جاه طلبی‌های نفسانی هر انسان. او زیباترین دختر شهر است، محبوب همه، اندکی مغرور، بسیار سخت کوش، با مغزی فعال، به دور از کوته‌فکری‌های اقتصادی زنان جامعه خود، با سری نترس، و عاشق پول و عشق. از در هم آمیختن این خصوصیات با هم در اندازه‌هایی کاملا واقعی و در طیفی متغیر بنا به زمان و موقعیت، اسکارلت اوهارایی شکل می‌گیرد که نه تنها در اعماق وجود بانوان، بلکه در مردان خواننده‌ی رمان هم پیدا می‌شود. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;انگار اسکارلت همان کودک درون هر کدام از ماست که هنوز بالغ نشده و همانطور که خود در کابوس‌های مداوم شبانه‌اش می‌بیند، در حال دویدن در کوچه‌ای ترسناک و مه گرفته است. اسکارلت به سمت پناهگاهی می‌دود که تا آخر داستان، نمی‌فهمد همان آغوش مردانه و مهربان رت باتلر –همسرش- بوده است، مأمنی که بارها پناهش داده ولی او با حماقت از کنارش گذشته است. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خلق چنین شخصیت پیچیده ای به صورتی کاملا روان، نشان از خودشناسی قوی خانم میچل دارد. زیرا &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;مارگارت میچل&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;/i&gt;در اسکارلت، صفات جاودانه یک انسان را نقش بسته است، که نه با زمان تغییر می‌کنند و نه در اقوام مختلف متفاوتند. پرداختن به صفات مشترک انسانی است که اثر را در حافظه تاریخ جاودان می‌کند. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زندگی آدمهای رمان در بستری پر پیچ و تاب نگاشته شده است: تاریخ آمریکا. خانم میچل با استفاده از اطلاعات فراوانش درباره تاریخ، بازه زمانی ریاست جمهوری آبراهام لینکلن –اولین رییس جمهور آمریکا- و جنگ خونین آمریکای شمالی و جنوبی بر سر موضوع برده‌داری را به تصویر می‌کشد. این اتفاقات واقعی آنقدر زیبا با زندگی شخصیت‌ها گره خورده است، که مثلا نمی‌شود باور کرد در اواسط جنگ در مجلس رقصی که برای کمک به جنگ برگزار شده است، اسکارلت عزادار، بهترین رقص را با رت باتلر انجام نداده باشد. &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نگاه تاریخی از درون جامعه آمریکا به وقایع، گاهی دریچه‌ای جدید به روی اتفاقاتی باز می‌کند که ما بارها آنها را در قالبی خاص شنیده‌ایم و از آن دفاع کرده یا ردش کرده‌ایم. مثلا نگاه داستان به پدیده سیاه‌کشی بعد از جنگ، در آمریکای جنوبی که همه‌ی ما فیلم‌های مستند و داستانی بسیاری درباره آن دیده‌ایم، در این داستان به عنوان یک راهکار کاملا موجه نشان داده می‌شود. این وجاهت تا حدی است که شمای خواننده محال است با ترس‌های ترسیم شده‌ی ساکنان آتلانتا از سیاهان بی اصل و نسب دزد و غارتگر، نترسیده باشید و به اشلی و رت _دو شخصیت محوری داستان_ حق ندهید که از این موجودات نفرت انگیز انتقام بگیرند. شاید این نگاه از درون به هر جریانی برای درک بیشتر و حلاجی آن جریان لازم باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;&lt;b&gt;مي توانيد رمان زيباي بر باد رفته شاهكار خانم مارگارت ميچل را از اين &lt;a href=&quot;http://www.aryabooks.com/article299.html&quot;&gt;آدرس&lt;/a&gt; دانلود كنيد.&lt;/b&gt;&lt;/span&gt; (در جدول دوم در وسط صفحه روي دو لينك دانلود در ستون آخر جدول كليك كنيد تا دو جلد رمان را دانلود نماييد.)&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;b&gt;اگر لينك بالا كار نكرد، مي توانيد از اين &lt;a href=&quot;http://www.98ia.com/News-file-article-sid-1678.html&quot;&gt;لينك &lt;/a&gt;استفاده كنيد.&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://84edu-film.blogspot.com/2010/05/blog-post_9655.html</link><author>noreply@blogger.com (بهروز)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-65534276427726687.post-1250393245308878706</guid><pubDate>Sun, 09 May 2010 11:22:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-09T15:52:37.235+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فيلم</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فيلم خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فيلم مستند</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">قانون جذب</category><title>فيلم راز</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;h1&gt;فيلم راز&lt;/h1&gt;&lt;br /&gt;
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;خود من تا حالا دوبار &lt;u&gt;&lt;b&gt;فيلم راز&lt;/b&gt;&lt;/u&gt; رو ديدم و خيلي از اون خوشم اومد. گفتم اطلاعاتي در مورد اين فيلم هم بزارم كه اگه كسي دوس داشت بتونه اون رو تهيه كنه و ازش لذت ببره...&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آیا موفقیت بیشتری می‌خواهید؟ آیا می‌خواهید میلیونر شوید؟ شما می‌توانید به هرآنچه در زندگی می‌خواهید برسید! و یا هرکسی می‌خواهید بشوید! &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;راز بزرگ خوشبختي&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; فاش می‌شود‌. معجزه‌های زیادی در زندگی مردم دیده‌‌‌ام ، معجزات مالی و اقتصادی ! معجزات سلامتی ! و معجزات فکری و روابط ! ‌این دسته از مردم یاد گرفته‌اند که چگونه این راز را در زندگی خود بکار گیرند . &lt;b&gt;فیلم « راز »&lt;/b&gt; اثری است که با آنکه مدت زیادی از انتشار آن نگذشته ، مورد توجه سیاری از مردم و رسانه‌ها و افراد شاخصی مانند &lt;u&gt;لری کینگ&lt;/u&gt; مجریCNN، &lt;u&gt;اپرا وینفری&lt;/u&gt; و ... را به خود جلب کرده است . &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;راز &lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;قرن‌ها سفر کرده تا هم اکنون به دست ما رسیده است .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;b&gt; این همان راز موفقیتی است که بزرگانی چون انیشتن ، بیل گیتس و ... به آن واقف بوده‌اند .&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt; فيلم « راز» The Secret&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; : شادي ،سلامت وثروت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودمُ زير كوهي از كار دفن كرده بودم و هرگز نمي‌تونستم تصور كنم از دل همين كار ،عظيم‌ترين نعمت به من عطا ميشه **اين راز دفن شده بود!** ** اين راز مورد طمع واقع شده بود!** ** اين راز ممنوع شده بود!** باورم نميشد كه آنها از اين راز اطلاع داشتند ، آنها بزرگترين چهره‌هاي تاريخ بشري بودند **افلاطون ، شكسپير ، نيوتن ، هوگو ، بتهون ، فيلكون ، امرسون ، اديسون ، انيشتن**&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين &lt;b&gt;راز&lt;/b&gt;، درواقع هر چيزي كه آرزو داريد به شما مي‌دهد. شما مي‌تونيد هرچه كه مي‌خواهيد باشيد يا داشته باشيد يا انجام بدهيد . مي‌تونيم هرچه كه مي‌خواهيم داشته باشيم ، مهم نيست كه آن چقدر بزرگه ؟ اين راز بزرگ زندگي است . اين راز ، جواب تمام چيزهاي كه بوده و تمام چيزهايي كه هست و تمام چيزهايي كه خواهد بود . شما هم مي‌توانيد با ديدن اين فيلم كه كاملا مستند و جهاني مي‌باشد به آن راز دست پيدا كنيد . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;b&gt; قانون جذب یا law of attraction فیلم «راز» یا همان The Secret چیست؟ &lt;/b&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قانون جذب همان راز معروف و ادعایی این مجموعه پرسروصدا در کل جهان است که می‌گوید فقط چیزهایی به سمت تو می‌آیند و نصیبت می‌شوند که تو چهار مرحله را برای رسیدن به آنها طی کرده باشی : &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1-      آنها را خواسته باشی و در واقع صدا زده باشی . که اینکار به صورت فکر کردن به آن خواسته شروع می‌شود . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- یقین داشته باشی که به محض طلب و خواستنت چیزی در جهان هستی شروع به تغییر و سازماندهی و دوباره چیدن دنیا می‌شود که تو به خواسته‌ات برسی .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- تا لحظه وصال یعنی تا لحظه رسیدن به آنچه طلب کرده‌ای طوری فکر کنی و رفتار کنی و از همه مهم‌تر احساس کنی که انگار به آن چیز رسیده‌ای! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4-      از کائنات و جهان هستی به خاطر هر چه به شما می‌دهد و داده و خواهد داد تشکر و سپاسگذاری کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر شرایطی که الآن در آن قرار دارید چه پولدارید چه فقیر، چه خوشبختید چه آزرده خاطر؛ همگی به خاطر این است که شما قانون جذب را برای شرایط فعلی خودتان به کار گرفته‌اید . &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بخشی از آموزه های راز قانون جذب در زیر آمده است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما آنچه می‌شویم که می‌خواهیم و می‌توانیم آرزوهایمان را به کائنات مانند یک رستوران سفارش دهیم تا عالم به آن پاسخ بگوید و آن آرزو را برای ما برآورده کند . در واقع راز ، بیان‌گر قانون جذب است که این قانون می‌گوید : &quot; به هر چیزی فکر کنی به طرف تو جذب می‌شود&quot; اگر چه این قانون به ظاهر شاید چیز عجیبی به نظر برسد اما اگر هر کدام از ما زندگی گذشته‌مان را نگاه کنیم ، به این که این قانون در زندگی ما بوده و ما بی آن که متوجه شویم از آن اسنفاده می‌کردیم ، پی خواهیم برد و شگفت زده خواهیم شد.... کوچک‌ترین مثال آن که بسیار زیاد در زندگی خیلی‌ها رخ داده این است که برای مثال دوستی را مدت زیادی است ملاقات نکرده‌ایم...اما چند روزی است که به او فکر می‌کنیم و در خیالمان تصور می‌کنیم که با او هستیم ، قدم می‌زنیم یا صحبت می‌کنیم . اتفاق جالبی که رخ می‌دهد این است که خبری از او می‌شنویم . یا او را به طور اتفاقی ملاقات می‌کنیم و یا نامه‌ای از او دریافت می‌کنیم و مورد دیگر که به طور چشم‌گیر در زندگی خیلی از ما رخ می‌دهد این است که به خودمان می‌گوییم من در آینده می‌خواهم وارد این کار شوم یا این کار را انجام دهم یا در امتحان نمره‌ی خوبی را کسب کنم و در عین نا‌باوری به هر کدام از این آرزوهایی که داشتید رسیده اید . اما به بعضی‌ها هم نرسیده‌اید . آیا اینکه شما به بعضی از خواسته‌هایتان نرسیده‌اید ، این قانون یعنی قانون جذب را نقض نمی‌کند . در واقع اشتباه از طرف شماست و به این دلیل است که چهار مرحله اساسی قانون جذب یعنی طلب ، یقین به اجابت ، وانمود کردن و احساس اینکه طلبت را گرفته‌ای و تشکر و سپاس را درست عمل نکرده ای. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راز = قانون جذب . قانون جذب می‌گوید : به هر چیزی که فکر می‌کنید ، آن چیز به سمت شما جذب می‌شود . شروع کار با فکر است . پس باید به شدت مواظب چیزهایی که روی آنها تمرکز می‌کنیم و به آنها توجه می‌کنیم باشیم . در واقع تمام چیزهایی که در ذهن شما می‌گذرد را شما به سمت خودتان جذب می‌کنید . ساده‌ترین ذهنیتی که می‌توان از قانون جاذبه داشت ، این است که خودمان را به شکل یک آهن ربا فرض کنیم و می‌دانید که می‌توانید چیزهای دیگر را می‌توان با نیروی خودتان جذب کنید . نقش هر کسی به عنوان یک انسان ، پایبندی به افکارمان در مورد چیزهایی است که می‌خواهیم و باید در ذهنمان مشخص کنیم که چه چیزی می‌خواهیم و از این جا ما شروع به احضار یکی از بزرگترین قوانین کاینات می‌‌کنیم . اون قانون جذب است . شما چیزی را که بیشتر به آن فکر می‌کنید جذب می‌کنید . این اصل را می‌توان به صورت خلاصه در سه عبارت ساده بیان کرد : 1- افکار ، 2- تبدیل می‌شوند به ، 3- اجسام . چیزی که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند این است که هر فکر فرکانس خاص خودش را دارد . هر فکری یک فرکانس دارد . ما می‌توانیم یک فکر را اندازه بگیریم . به همین خاطر اگر یک فکر را بارها و بارها در ذهنتان بیاورید مثل خریدن ماشین آخرین مدل ، تاسیس یک شرکت ، پیدا کردن همسر دلخواهتان و .... آن موقع شما دارید آن فرکانس را به صورت پیوسته منتشر می‌کنید . بیشتر مردم به این فکر می‌کنند که چه چیزهایی را نمی‌خواهند و تعجب می‌کنند که چرا برایشان بارها و بار ها رخ می دهد .&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در واقع قانون جاذبه هیچ اهمیتی نمی‌دهد که شما چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد به ذهنتان می‌آورید . و این که شما آن چیر را می‌خواهید یا نمی‌‌خواهید . جاذبه به افکار شما پاسخ می‌دهد . بنابراین اگر شما یک جا نشسته‌اید و به کوهی از بدهکاری‌ها نگاه می‌کنید ، و احساس بسیار بدی دارید ، این همان سیگنالی است که دارید به کاینات عرضه می‌دارید . و این چیزی است که بیشر بدست خواهید آورد در موقعی که در ذهنتان چیزی را نمی‌خواهید و در درونتان فریاد عقب راندن آن چیز را می‌زنید ، در واقع آن را عقب نمی‌رانید ! بلکه آن را به سمت خود می‌کشید. شما فکر آن چیزی را که نمی‌خواهید را فعال می‌کنید و حالا قانون جاذبه چیز‌هایی از همین قبیل را سر راه شما قرار می‌دهد . &lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.bziran.com/detail.php?vendors=71240039&amp;amp;id=2&amp;amp;AdsID=24050&amp;amp;ads_type=&amp;amp;percent=&amp;amp;name=%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87%20%D9%83%D8%A7%D9%85%D9%84%20%D9%81%D9%8A%D9%84%D9%85%20%20%D8%B1%D8%A7%D8%B2%20The%20Secret&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: large;&quot;&gt;مجموعه كامل فيلم راز&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://84edu-film.blogspot.com/2010/05/blog-post_09.html</link><author>noreply@blogger.com (بهروز)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-65534276427726687.post-4819253191789677343</guid><pubDate>Sun, 09 May 2010 11:19:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-09T15:49:15.318+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فيلم</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فيلم خارجي</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">نقد فيلم</category><title>جاده مالهالند (Mulholland Drive)</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;b&gt;جاده مالهالند&lt;/b&gt; نام فیلمی مشهور از &lt;b&gt;دیوید لينچ&lt;/b&gt; کارگردان آمریکایی ساخته شده به سال ۲۰۰۱ می‌باشد. &lt;u&gt;نویسنده و کارگردان&lt;/u&gt; این اثر &lt;b&gt;دیوید لینچ &lt;/b&gt;می‌باشد که در این فیلم عناصر &lt;i&gt;سورئالیستی&lt;/i&gt; به معنای واقعی به تصویر می‌کشد. این فیلم شدیدا مورد تحسین منتفدین قرار گرفت به طوری که علاوه بر &lt;b&gt;نامزدی بهترین کارگردان از آکادمی اسکار&lt;/b&gt; جایزه &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;بهترین کارگردان را از جشنواره کن&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; برای لینچ به ارمغان آورد.این فیلم در کنار فیلمهای&lt;i&gt;&lt;u&gt; مخمل آبی&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; (۱۹۸۶) و &lt;i&gt;&lt;u&gt;کله پاک‌کن&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; (۱۹۷۷) جزو آثار فاخر &lt;b&gt;دیوید لینچ&lt;/b&gt; می‌باشد.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسیاری از منتقدان و سینمادوستان این فیلم را به عنوان بهترین فیلم دهه 2000 می شناسند.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;h2 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;داستان فيلم&lt;/h2&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&amp;nbsp;داستان این فیلم به صورت پیوسته نمی‌باشد و در چند وهله اتفاق می‌افتد. زنی سیاه موی (&lt;b&gt;لورا النا هرینگ&lt;/b&gt;) که در اثر تصادفی مجروح شده به طور پنهانی به خانه پیرزنی که در حال رفتن به مسافرت است وارد می‌شود.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;هنر پیشه جوان و بلند پروازی به نام بتی (&lt;b&gt;نائومی واتس&lt;/b&gt;) که برای بازی در &lt;u&gt;هالیوود &lt;/u&gt;از کانادا به لس آنجلس آمده هنگام ورود به خانه عمه اش که برای ضبط فیلمی به کانادا رفته با زن سیاه مو روبرو می‌شود. زن سیاه مو که حافظه خود را در اثر تصادف از دست داده در اثر دیدن پوستر &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;فیلم گیلدا&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;(۱۹۴۶) که در بالای آینه قرار دارد خود را به اسم هنرپیشه اصلی یعنی ریتا معرفی می‌کند. بتی تصمیم می‌گیرد به ریتا برای بازگشت حافظه اش کمک کند و به همین منظور سراغ کیف دستی ریتا می‌رود و مبلغ قابل توجهی پول به همراه یک کلید نامتعارف آبی رنگ پیدا می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پسری داخل یک رستوران به اسم وینکی داستان کابوسی هولناک که شب قبل دیده را برای هم میزی خود تعریف می‌کند. هنگامی که این دو برای وارسی پشت رستورانی که پسر در خواب دیده می‌روند در اثر مشاهده موجودی هولناک پسر از ترس جان می‌دهد.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یک قاتل دست و پا چلفتی پس از دزدیدن کتابی پر از شماره تلفن و قتل سه نفر، فرار می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کارگردانی هالیوودی به نام ادام کشر (&lt;b&gt;جاستین تروکس&lt;/b&gt;) در ملاقاتی که با تهیه کنندگان فیلمش دارد از طرف انها تحت فشار قرار می‌گیرد که از هنرپیشهٔ زن گمنامی به نام کامیلا رودس در نقش اول فیلمش اسبفاده کند ولی پس از امتناع وی از کارگردانی اثر بر کنار می‌شود.هنگامی که کشر به خانه بر می‌گردد می‌بیند که همسر وی در حال معاشقه با یک مرد غریبه می‌باشد. پس از یک درگیری مضحک ٬ کشر خانه را ترک می‌کند و بعداً در اثر تماس منشی دفترش متوجه می‌شود حساب بانکیش مسدود شده و عملا ورشکست شده. منشی کشر همچنین به وی می‌گوید مردی به اسم کابوی تقاضای ملاقات با وی را دارد که کشر قبول می‌کند و برای ملاقات با وی به یک اسطبل می‌رود. کابوی به کشر توصیه می‌کند بازی کامیلا را در فیلمش قبول کند. ریتا در اثر دیدن گارسونی به اسم دیانا در رستوران وینکی اسم دایان سیلوین را به خاطر می‌آورد ولی هنوز مطمئن نیست که این اسم ٬ اسم خودش است یا فرد دیگر. به همین منظور به همراه بتی شماره وی را در دفترچه تلفن پیدا می‌کنند و با وی تماس می‌گیرند ولی کسی پاسخ نمی‌دهد. بتی برای تست بازی می‌رود و پس از نمایشی خیره کننده مسئول انتخاب بازیگر وی را به محل ضبط فیلمی به اسم &quot;داستان سیلویا نورث&quot; به کارگردانی آدام کشرمی‌برد. هنگامی که کامیلا رودز تست می‌دهد آدام طبق توصیه کابوی رفتار می کند و می‌گوید &quot;این خودشه&quot; . بتی پیش از ملاقات ادام به علت قراری که با ریتا دارد محل را ترک می‌کند. بتی و ریتا به خانه دایان سیلوین می‌روند و پس از این که کسی در را باز نمی‌کند از پنجره وارد خانه می‌شوند و داخل اتاق خواب با جنازه فردی که چند روز است فوت شده مواجه می‌شوند. هنگام بازگشت به آپارتمان برای این که ریتا بسیار ترسیده بود توسط کلاه گیسی که بتی به او می‌دهد تغییر قیافه می‌دهد. آن شب بتی و ریتا پس از عشق بازی که انجام می‌دهند، می‌خوابند در این هنگام در اثر اصرار ریتا آن دو به باشگاه سکوت می‌روند. مجری صحنه به چند زبان می‌گوید &quot;همه چیز فریب است&quot;. در همین هنگام بتی داخل کیفش یک جعبه آبی پیدا می‌کند که با کلیدی که در کیف ریتا پیدا کردند به هم می‌خورند هنگامی که در جعبه را می‌گشایند بتی ناپدید می‌شود وریتا به زمین می‌افتد.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کابوی در پاشنه در دایان سیلوین ایستاده و به وی می‌گوید &quot;خوشگله وقتش بیدار شی&quot; دایان بیدار می‌شود چهره دایان دقیقاً شبیه بتی می‌باشد. وی که در اثر دادن نقشی که وی دوست داشت به کامیلا رودز شدیداً افسرده می‌باشد توسط کامیلا به مهمانی در خانه آدام کشر که در &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;جاده مالهالند&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; قرار دارد دعوت می‌شود. دقیقاً در محلی که در صحنه اول فیلم تصادف ریتا اتفاق افتاد لیموزین توقف کرده و کامیلا به دایان پیشنهاد می‌دهد از یک راه میانبر به خانه ادام بروند که وی نیز قبول می‌کند ادام که یک کارگردان مطرح و متمول هالیوودی می‌باشد عاشق کامیلا است. در هنگام شام ٬ دایان داستان آمدنش به هالیوود و آشنایی با کامیلا را تعریف می‌کند. در همین هنگام یک زن دیگر حاضر در مهمانی کامیلا را می‌بوسد و به دایان لبخند می‌زند. در پایان مهمانی ادام می‌گوید که قصد دارد که با کامیلا ازدواج کند که این مساله خاطر دایان را که عاشق کامیلا می‌باشد می‌آزارد به طوری که وی یک قاتل حرفه‌ای را در رستوران ویکی ملاقات و اجیر می‌کند تا کامیلا را به قتل برساند. قاتل به دایان می‌گوید پس از انجام ماموریت وی یک کلید آبی پیدا می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پس از کشتن کامیلا دایان شدیداً عذاب وجدان می‌گیرید و در حالت توهم پدر و مادرش که مشوق وی برای حضور در هالیوود بودند به صورت دو آدمک از جعبه آبی بیرون آمده و دایان را تعقیب می‌کنند دایان از داخل کشوی اتاق خوابش یک اسلحه در آورده و خودکشی می‌کند.&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;h2 style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نقد فيلم از زبان وبلاگ دلنمك&lt;/h2&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;اگر با ديد سنتي و فرم روايي كه نسبت به سينماي متعارف و كلاسيك پيدا كرده‌ايم به تماشاي &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;جاده مالهالند&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; اثر &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;ديويد لينچ&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt; بنشينيم تنها عايدي ما بهت و سردرگمي خواهد بود. لينچ عادت به داستانگويي آن هم از نوع سرراست و منطقي ندارد و البته پرسونيفيكاسيون‌هاي عجيب او كار را مشكل‌تر خواهند كرد. در اين فيلم (و نيز در &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;بزرگراه گمشده&lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;) نبايد به دنبال داستان خطي و رابطه منطقي بين آدمهاي فيلم باشيم چون موضوع كاملاً برعكس تصوير شده است. از سوي ديگر، آثار لينچ آميزه‌اي از رويا و حقيقت هستند و كاربرد مجاز براي پيشبرد داستان و شايد گره‌گشاييهاي از پيش امتحان شده بيشتر نمود دارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;اما پيش از اينكه نقد و تحليل روايي فيلم را آغاز بكنم نيازمند شرحي بر نمادشناسي فيلم خواهم بود؛ لذا ابتدا &lt;b&gt;نمادهاي به كار گرفته شده&lt;/b&gt; را تحليل خواهم كرد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;b&gt;جاده مالهالند&lt;/b&gt;: تاريك و مرموز. نمادي است براي طي طريق آنچه كه انسان مايل است آمال خود را در آن پيدا كند. اين جاده نماينده سلوك آرزو است، آنچه كه از مجاز و خيال سرچشمه گرفته است. سكانس ابتدايي فيلم از &lt;u&gt;جاده مالهالند&lt;/u&gt; آغاز مي‌شود يعني اينكه با فيلمي روبرو هستيد درباره رويايي كه در حقيقت ملموس است و مي‌تواند وجود خارجي پيدا بكند و در جهان واقعي در دسترس باشد اما موانعي وجود دارد. اين موانع در ادامه فيلم معرفي مي‌شوند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;b&gt;مرد كريه‌چهره پشت ديوار&lt;/b&gt;: نماد دجال يا سرحد پليدي است. چيزي كه درست در نقطه مقابل معصوميت و درستي قرار گرفته است و اوست كه ابليس‌وار انسانها را به چالشي فرا مي‌خواند كه از پاكي فاصله بگيرند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;b&gt;جعبه آبي رنگ (جعبه)&lt;/b&gt;: دريچه ورود به سياهي، تباهي و گناه. كليد آن به دست همان مرد كريهي است كه پشت ديوار نشسته است. همان كليد آبي رنگ كه در يك سكانس آن را در دست قاتل كاميلا مي‌بينيم. رنگ آبي نيز نماد گناه است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;b&gt;كافه دايان&lt;/b&gt;: مظهر ميل به گناه. همانجاست كه ريتا چيزي را به خاطر مي‌آورد، با ديدن نام دايان او ميل به دستيابي به حقيقت دارد، حقيقتي كه جز شرارت و گناه چيزي نيست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;b&gt;كلوپ سيلنسيو&lt;/b&gt;: نمادي است براي دستيابي به حقيقت. در اين كافه مي‌شنويم: «گروهي نيست... اركستري نيست... چيزي كه مي‌شنويد بر روي نوار ظبط شده است.» و اين اشاره به مجاز بودن حقيقت است. پارادوكسي كه نه تنها فلسفي است بلكه روانشناسانه هم هست. آن كه خود را مي‌شناسد به كلوپ سيلنسيو مي‌آيد و درمي‌يابد هرآنچه زندگي كرده رويا بوده و هر آنچه در خواب ديده زندگي كرده است. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;b&gt;كابوي&lt;/b&gt;: نماد منطق است. او به آدام (&lt;b&gt;كارگردان هاليوود&lt;/b&gt;) راه درست را پيشنهاد مي‌كند و اين پيشنهاد زمينه‌اي از تهديد دارد. به زعم &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;لينچ &lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;منطق هميشه با تهديد همراه است و تهديد ابزار گزينشي عقل و تدبير است. همواره در هجوم احساسات اين عقل و درايت است كه ناكاميها و ضربه‌هاي احتمالي را گوشزد مي‌كند. در ميهماني انتهايي آدام در يك پلان مي‌بينيم كه كابوي از ويلا خارج مي‌شود، درست در جايي كه آدام با كاميلاي بي‌استعداد در بازيگري يا همان كسي كه از سوي كابوي طرد شده عشق‌بازي مي‌كند و حسادت دايان را برمي‌انگيزد. مفهوم عملي اين صحنه عدم وجود درايت در انتخاب كاميلا براي بازيگري، ابراز محبت و حتي پديده اي به غايت احساسي همچون عشق است. اين كه منطق براي عشق دلسوزي مي‌كند از نكته‌سنجيهاي مختص &lt;i&gt;&lt;u&gt;&lt;b&gt;لينچ &lt;/b&gt;&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;بود و اشارتي به همان پارادوكس مذكور داشت. در يك سكانس ديگر كابوي در خانه دايان را مي‌زند و از او مي‌خواهد كه بيدار شود. بيداري استعاره‌اي براي منطقي بودن است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;داستاني كه در پوسته بيروني فيلم روايت مي‌شود تنها روايت ناكامي يك زن به نام دايان براي بازيگر شدن؛ يا به عبارتي عبور از جاده مالهالند به سوي آمال دست‌نيافتني و موفقيت رابطه‌مند طرف مقابلش كاميلا در عرصه فيلم و سينما است. دايان خود را محق مي‌داند كه ستاره سينما باشد (تاكيد مي‌كنم كه اين استعاره است و ستاره شدن نماينده موفق بودن است، نوع ستاره بودن اهميتي ندارد) اما كاميلاي بي‌استعداد موفق به اين امر شده است. پس دايان با كليد آبي رنگ در جعبه را مي‌گشايد تا گناهي موسوم به حسادت را تجربه كند. كاميلا به شكلي تلويحي و عوامانه هم محبت دايان و هم آرزوي بزرگ او را به كام مرگ كشانده است. اين مرگ در رويا صورت مي‌پذيرد و سكانس خودكشي دايان بر روي تخت بعد از هجوم پيرمرد و پيرزن به سمت او با حالتي روان‌پريش و مذبوحانه گواه اين گفته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آنچه مسلم است روايت يك حسادت و گم كردگي آرزوهاست، چيزي كه تنها در جاده مالهالند يا راهي بسوي آرزوها فنا شده است. اما همانطور كه گفتم اين پوسته بيروني فيلم است. در لايه‌هاي دروني چه مي‌گذرد؟ چالش و جدال ذهني مخاطب فيلم در همين لايه‌ها فراخواني مي‌شود. در ابتدا بايد خط و مرز مشخصي براي مجاز و حقيقت قائل شد. كجاي فيلم رويا و كجاي آن حقيقت است؟ از ابتداي فيلم تا جايي كه ريتا و بتي به كلوپ سيلنسيو مي‌روند در رويا هستيم. وقتي دايان از خواب بيدار مي‌شود و آخرين بازمانده‌هاي وسايل همسايه‌اش را تحويل مي‌دهد واقعيت آغاز مي‌شود اما رويا كه خاستگاه آن ضمير ناخودآگاه دايان است حتي در حقيقت هم دست‌بردار نيست.&lt;br /&gt;
دايان و كاميلا در واقع يك نفر هستند. كاميلا روياي دايان و دايان هسته واقعي اين شخصيت است. هم‌جنس بازي اين دو زن فارغ از جنبه‌هاي بصري كاملاً استعاري و نمادين هستند. اين دو روي شخصيت هر يك جنبه‌هايي از طرف مقابل را مي‌پرستند و مانند دو اصل گم شده‌اي كه مايلند در يك كالبد قرار بگيرند يكديگر را در آغوش مي‌كشند. لزبين‌ها هيچگاه چنين صميمانه و احساسي نسبت به يكديگر اداي عشق نمي‌كنند اما دايان خطاب به كاميلا مي‌گويد كه عاشق اوست. دايان و كاميلا دو جسم با يك روح هستند و لينچ اين شخصيت اصلي فيلم يعني دايان/كاميلا را تفكيك كرده است و اين بيشتر باعث گمراهي مخاطب عام مي‌گردد. بتي و ريتا در كيفي كه متعلق به ريتاست به دنبال هويت مي‌گردند اما با پول و كليد مواجه مي‌شوند؛ پول و كليد هر دو گشاينده هستند و البته گشاينده راه تباهي و گناه.&lt;br /&gt;
اگر دايان و كاميلا يك نفر هستند چرا دايان قصد جان كاميلا را مي‌كند؟ دليل آن استدلال استقرايي ضمير ناخودآگاه است كه حسادت (گناهي كه توسط مرد كريه پشت ديوار به واسطه جعبه اهدا شده است) را بيشتر از علاقه برمي‌تابد و باعث بروز گناه مهيب‌تر يا به عبارتي قتل مي‌شود. او كه مجاز اين شخصيت است حقيقت را نمي‌پسندد و سعي در انهدام آن مي‌كند هرچند كه او در خواب دست به خودكشي مي زند تا به نوعي حقيقت را كشته باشد. مرگي كه توسط بتي و ريتا پيشتر از اين كشف شده است كه آن هم رويايي بيش نيست.&lt;br /&gt;
فيلم در يك جمع‌بندي؛ نقد انسان و اميال شيطاني اوست. انساني كه هميشه از موقعيتش راضي نيست و به عوامل بيروني و دروني (كه پايگاه روانشناسانه دارند) دست مي‌يازد تا در مسيري كه جاده مالهالند نام دارد و چيزي جز يك بن‌بست فطري نيست به آرزوهاي خويش دست پيدا بكند. اين مضمون قبلاً در بزرگراه گمشده تكرار شده بود و لينچ در اين ورطه كار جديدي ارائه نكرده است اما غناي كار بيشتر است. جاده مالهالند فيلمي نيست كه تنها يك بار ديده شود و فيلمي نيست كه معيارهاي امتحان شده سينما را رعايت كرده باشد. جاده مالهالند يك برون‌گريزي رواني است و فلسفه زندگي را به بوته نقد مي‌كشد. از لينچ جز اين هم انتظار نبود. براي درك فيلم بايد او را شناخت و نگاه سوررئاليستي او را درك كرد. جاده مالهالند جاده آرزوهاست و همان مدار بسته پرسش و پاسخ است و جز اين چيزي نيست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;منابع: ويكيپديا، &lt;a href=&quot;http://delnamak.blogfa.com/&quot;&gt;وبلاگ دلنمك&lt;/a&gt;، وبسايت زيرنويس.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://84edu-film.blogspot.com/2010/05/mulholland-drive.html</link><author>noreply@blogger.com (بهروز)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-65534276427726687.post-273069487554703821</guid><pubDate>Sun, 02 May 2010 06:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-02T11:03:02.132+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فيلم</category><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">كتاب</category><title>خوش آمديد</title><description>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: right;&quot; trbidi=&quot;on&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;به &lt;b&gt;وبلاگ فيلم و كتاب&lt;/b&gt; خوش آمديد. در اين وبلاگ سعي مي كنم اطلاعات مفيد درباره &lt;b&gt;فيلم هاي معروف&lt;/b&gt; و &lt;b&gt;محبوب &lt;/b&gt;را در اختيار شما عزيزان قرار دهم. همچنين سعي ميكنم از &lt;b&gt;كارگردانان و بازگران معروف سينما&lt;/b&gt; هم مطالبي در اختيارتان قرار دهم. مي توانيد &lt;b&gt;فيلمهاي محبوب&lt;/b&gt; خود را در اين وبلاگ پيدا كنيد نيز&lt;b&gt;سريال هاي جذاب&lt;/b&gt; كه سعي مي شود بهترين اطلاعات در مورد هر يك در وبلاگ قرار گيرد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;در بخش ديگر فعاليتهاي وبلاگ به&lt;b&gt; معرفي كتاب&lt;/b&gt; مي پردازم. اين كتابها نيز بخشي از &lt;b&gt;كتب محبوب&lt;/b&gt; افراد مختلف را تشكيل مي دهند و سعي كرده ام با افراد گوناگون درباره علائقشان صحبت كنم تا مطالبي جامع در اختيار دوستان عزيز قرار گيرد. &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://84edu-film.blogspot.com/2010/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (بهروز)</author><thr:total>0</thr:total></item></channel></rss>