<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/atom10full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" gd:etag="W/&quot;DkIESXg5fSp7ImA9WxNUGU4.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636</id><updated>2009-11-11T18:15:08.625+08:00</updated><title>NEOPOLYTHEISM: A challenge with vogue beliefs</title><subtitle type="html">نئو پالی ته ایزم : چالشی با باورهای مرسوم</subtitle><link rel="http://schemas.google.com/g/2005#feed" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/posts/default" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/" /><link rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><link rel="next" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default?start-index=26&amp;max-results=25&amp;redirect=false&amp;v=2" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email></author><generator version="7.00" uri="http://www.blogger.com">Blogger</generator><openSearch:totalResults>141</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><link rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/blogspot/wijK" type="application/atom+xml" /><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><entry gd:etag="W/&quot;DkIESXg_fCp7ImA9WxNUGU4.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-6336383570297846309</id><published>2009-11-03T14:17:00.021+08:00</published><updated>2009-11-11T18:15:08.644+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-11T18:15:08.644+08:00</app:edited><title>گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش سوم - راهکارپیشنهادی: نئوپالی تئیسم)ا</title><content type="html">&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Su_hxzkSOeI/AAAAAAAAAaE/ZoxCmkyMDGc/s1600-h/Neo+Arm.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 456px; DISPLAY: block; HEIGHT: 400px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5399782724012751330" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Su_hxzkSOeI/AAAAAAAAAaE/ZoxCmkyMDGc/s400/Neo+Arm.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(ادامه از &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) ... دلایل بر شمرده فوق به نظر من "مهمترین" عواملی است که افراد دست از دین نمی کشند. به هر روی همه به دنبال منفعت هستند و هر کسی به نوعی این منفعت را از دین استخراج می نماید. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما همیشه این دین توسط خانواده شناسانده و یا تشویق نمی شود. حکومت هم در تبلیغ آن بسیار موثر است. برخی دولتهای جهان بابت این جهان بینی که "دینداری در اجتماع سطح بزهکاری را پایین می آورد"، نسبت به تشویق دینداری اقدام می نمایند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال با توجه به تمامی این شرایط باید واقعن به دنبال راهکاری بود که هم آمال مردم را از ایشان نگرفت و هم مشکلات پیش آمده از طریق دینداری را از اجتماع مرتفع نمود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;راهکار پیشنهادی&lt;/strong&gt;:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید بسیاری بر این عقیده باشند که آتئیسم (خداناباوری) که اپوزان این قضیه است، یک راهکار خوب هم هست. من اینطور فکر نمی کنم. آتئیسم به یکباره پشت عامه مردم را خالی می کند. آتئیسم هیچگونه آلترناتیوی جز "تعقل" به مردم ارائه نمی دهد. گر چه از نگاه ایده آل؛ تعقل و تفکر بهترین راه حل زندگی نرمال بشر است ولی واقعن اگر از همه آحاد جامعه انتظار این را داشته باشیم که مشکلاتشان را تنها با عقل سلیم خود حل و فصل کنند، به بیراهه رفته ایم. آتئیسم به یک زندانی در بند که هیچ کس را ندارد، امید به زندگی نمی دهد. به سربازی که در سنگر زیر آتشبار است جسارت و تهور ادامه دفاع نمی دهد. به یک نوجوان تازه بالغ هیچ رفرنسی برای پاکدامنی ارائه نمیدهد. به هیچ قدرت برتر و والاتر غیر طبیعی معتقد نیست؛ بنابراین کنجکاوان دنیاهای دیگر را خمار می کند! در دادگاه ها نمی توان شاهدی را لااقل با سوگند دادن مجبور به راستگویی کرد و ... و بالاخره اینکه آتئیسم بطور کلی دست انسان عامی را در مسیر راز و نیاز و طلب عدالت و روزی و ... می بندد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال با توجه به این موارد فوق و اینکه اکثریت یک جامعه اصلن با عقل گرائی اقناع نمی شود، بهترین آلترناتیو برای جوامع چیست؟ بالطبع یک عنصر حد وسط لازم است که هم مشکلات خداگرایی عمومی (تئیسم) را نداشته باشد و هم کمبودهای خداناباوری را. یک سنتز خوب. نئو پالی تئیسم! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این همان اصلی است که تاکنون 12 سال است پس از یافتنش هنوز به آن پایبندم و هنوز نقصی در آن ندیده ام. اینکه بیاییم و برای اجتماع انسانی به جای وحدانیت و تک خدایی، چندین خدایی در نظر آوریم و مفهومی به نام "خدای خصوصی" را تعریف کنیم. این پدیده را باید در جامعه تبلیغ نمود. یعنی باید به مردم گفت "شما می توانید در صورت نیاز، خدایی داشته باشید و آنرا بپرستید. هیچ لزومی هم به بیان این پرستشتان نیست. این خدای شما هیچ مراسم و مناسکی هم نیاز ندارد. خدای شما فقط و فقط مختص به خود شماست و همانقدر ملموس، واقعی، قادر و تواناست که ذهن شما می خواهد". وجود این خدایان را حکومتها باید به رسمیت بشناسند، چرا که با یک تیر دو نشان می زنند. یکی اینکه دین را "واقعن" خصوصی و فردی می کنند و دیگر اینکه پشت متافیزیکی آن دسته از مردمی را که احتیاج مبرمی به آن دارند نیز خالی نمی کنند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک نوجوان در می یابد که خدایی هست &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ولی &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;این خدا تنها در ذهن او زنده است و حیطه عملش هم، اعمال خود اوست و هیچ قدرتی فراتر از حفظ و حراست شخص او ندارد و البته هموست که باید مسئول اعمال خودش باشد و از آن دفاع کند و نه خدای او. این به رسمیت شناختن خدایان شخصی و در کنار آن تعلیم &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;قوانین اجتماعی&lt;/span&gt; بر آمده از عقول جمعی نخبگان؛ به انسان یک جامعه آزاد می فهماند که :&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1- می تواند آنگونه که خودش و خدای خودش تشخیص می دهد عبادت نموده و خود را پاک دارد و از "شر" محافظت کند و هیچ احدی نمی تواند خدای دیگری را به این منظوربه او معرفی نماید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;2- می تواند به درگاه خدای "خودش" دعا و راز و نیاز و طلب عافیت و سلامتی و بهروزی و پول و مکنت و ... کند بدون اینکه مورد تمسخر اجتماعی واقع شود و کارش بی ارزش یا احمقانه فرض شود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;3- می تواند جهان پس از مرگش را خودش با کمک خدای خودش بسازد و از خدای هیچ کس دیگر هراسی به دل راه ندهد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این انسان نه نیازی دارد که به کسی راجع به خدایش توضیحی بدهد و نه اساسن این کاری شدنی است. چرا که خدای هر شخص فقط و فقط برای خود شخص تعریف معقول و متین دارد و بلافاصله پس از تعریف به شخص ثانی رسمن و علنن موجودیتش را از میان می برد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید برخی بیاندیشند که این قضیه منجر به هرج و مرج خواهد شد و آن اتحاد دینی موجود میان آدمیان را از میان می برد. البته که این درست است که "اتحاد مجازی دینی" که در طول تاریخ چیزی جز فساد از آن بر نخاسته، از میان می رود ولی این قضیه منجر به هیچگونه اختلال و هرج و مرجی نخواهد گردید چرا که اولن هرج و مرج ناشی از "نقض قوانین اجتماعی" است و نه اعمالی که قانون حیطه آنرا برای فرد مشخص کرده است. در آن حیطه، فرد مخیر است هرگونه عملی انجام دهد و بالطبع قانونگذار آنرا جزو آزادیهای فردی شخص در نظر گرفته و طبقه بندی نموده است و در ثانی این جریان ارتباط خود خواسته شخص است با دنیای ذهنی خاص خودش که هیچ ارتباطی با ضدیت با هنجارهای اجتماعی ندارد. پس در اینصورت "دغدغه هرج و مرج به کل منتفی است".&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما مزایای این راهکار علاوه بر موارد فوق، شامل این موارد مهم هم هست:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1- تبعیض دینی به کل برچیده میشود. چرا که هیچ دینی رسمیت نخواهد داشت و تنها ادیان شخصی و غیر قابل سرایت به غیر، رسمی هستند و همگی هم با هم برابرند و یکسان.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;2- کمکهای مالی دولتی (به سرعت) و مردمی (به مرور) به دکانهای دینی اعم از کلیساها، مساجد، کنیسه ها و معابد قطع میشود و دکانداران دینی به فکر ورود به بیزنس (کاسبی) بهتری خواهند افتاد و دست از سر مردم نگون بخت بر خواهند داشت. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;3- دیگر هیچ کس ادعای فساد و بی قیدی ناشی از "بی خدایی" را نخواهد داشت چرا که خدا در جامعه نه تنها نمرده، بلکه به تعداد کل افراد، افزایش هم یافته است. منتها فرق قضیه این شده است که خدا تنها از چشم یک مفتی یا یک کشیش دنیا را نمی بیند بلکه به تعداد «n» نظرگاه جامعه دیده شده و پشتیبانی معنوی میشود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;4- هیچ کسی نمی تواند گروهکی دینی تشکیل دهد و به زور در پی سعادتمند کردن مردم شود. سعادت هر شخص در گرو برخورد هر شخص با خدای مختص خود است و قرار نیست کسی برای خدای دیگری خود را عزیز دارد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در کنار این بسط نئو پالی تئیسم همچنین می بایست جشنها و اعیاد ملی و طبیعت و غیره را در جامعه بسط داد تا آن حس مشارکت جمعی را که دین ادعا می کند به بهترین نحو تقویت کرد تا کمبود آن نیز احساس نشود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما از سویی دیگر سخنی بگویم با آنهایی که هنوز در تشکیک به سر می برند و دینداری را "عدم تضرر" و "سنگ مفت، گنجشک مفت" می پندارند. یعنی مورد هشتم برشمرده بالا. (پست ماقبل). کمترین تضرر دینداری از "وقت گذرانی بیهوده" برای عبادت در زندگی فردی آغاز میشود، به اجتماع می رسد و در "اختصاص وقت نماز" در ادارات و موسسات و بالطبع معطلی ارباب رجوع خودنمائی می کند. به تظاهر مراسم و آئینهای مذهبی در ملا عام در قالب راه انداختن دسته های عزادار و سد معابر و آلایندگی صوتی ناشی از فریادهای ناهنجار مذهبیون دو آتشه می رسد. می رود و به روزه داری و پادافره روزه خوار بیچاره میرسد، به پول خرج کردن در عربستان سعودی (و جدیدن ابتلای آنفلوانزای خوکی!) می رسد. به مزاحمت ایجاد کردن برای دیگر مردمان در راه اشاعه امر به معروف و نهی از منکر میرسد. به جمع کردن پول به عنوان خمس و زکات و فطریه و حساب صد و غیره برای دکانداران دین می رسد. به تقلید نمودن صرف از صاحب دکان و بالاخره هم به بمب گذاری و انتحار و تروریسم و آشوب و درست کردن قیامت برای ملت نگون بخت جامعه! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این قضیه را تاریخ باید به خوبی نشان داده باشد و ربطی هم به این مغلطه که "کسی مومن است و خرابکار نیست" ندارد. به طور خلاصه و در یک خط می توان گفت که: &lt;strong&gt;«ثمره ابتدایی دینداری اینست که غیر دیندار کمتر از من می فهمد و ثمره نهایی اش هم بوووووووم!»&lt;/strong&gt;...پس دینداری شما به اجتماع ضرر می رساند حتی اگر شما بهترین فرد این عالم باشید. حداقلش اینست که خود را برتر از کافر می بینید. غیر از اینست؟!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و سخن آخر هم با دوستان عزیزی که به این قضیه انتقاد منطقی دارند و یا راهکارهای دیگری (و احتمالن بهتری) برای رفع این معضل دینداری سراغ دارند، این راهکارها را اگر بر منت گذارده و در صندوق پایین این نوشتار درج و یا حتی معرفی کنند (لینک اینترنتی یا کتاب یا هر مرجع دیگری) بسیار مایه شعف من خواهد گردید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-6336383570297846309?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/6336383570297846309/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=6336383570297846309&amp;isPopup=true" title="0 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6336383570297846309?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6336383570297846309?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/11/blog-post.html" title="گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش سوم - راهکارپیشنهادی: نئوپالی تئیسم)ا" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Su_hxzkSOeI/AAAAAAAAAaE/ZoxCmkyMDGc/s72-c/Neo+Arm.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;A0YHSH4zfCp7ImA9WxNVGUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-6742854111747583438</id><published>2009-10-31T14:12:00.006+08:00</published><updated>2009-10-31T19:38:59.084+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-10-31T19:38:59.084+08:00</app:edited><title>زن و عقب ماندگی</title><content type="html">&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SuwJ2MLJjcI/AAAAAAAAAZ8/GfJMt-VUQGk/s1600-h/muslim.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 481px; DISPLAY: block; HEIGHT: 330px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5398700879895956930" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SuwJ2MLJjcI/AAAAAAAAAZ8/GfJMt-VUQGk/s400/muslim.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه نعمتی است این مستندهای بی بی سی. چه فیلمهای مستند بی نظیر حیات وحش، چه علوم طبیعی و چه مردم شناسی اش. در همه این زمینه ها هر مستند این بنگاه خبری در حکم یک وعده خوراک ناب مغز است. درود بسیار بر خالقین و سرمایه گذارانش و البته نوش جان هر کس که می بیند (جمعه ها ساعت 21:00 به وقت ایران). &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما آنچه مرا بر آن داشت تا این سطور را فی الفور اینجا بنویسم مستند دیشب 8 آبان بود در موردعربستان سعودی. فیلمی که برای اولین بار پس از سی سال مرا بر آن داشت تا بگویم "ای بابا صد رحمت به اسلام مدل ایرانی"!!...صحنه های فوق العاده چندش آور و دهشتناک از زندگی زنانی که مدرن ترینشان تنها دو چشم را از کفن سیاه رنگ پیچیده به دورشان بیرون می گذارند و به اصطلاح "زندگی می کنند". &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داستان از اینجا آغاز میشود که ملک عبدالله که به نسبت پادشاهان قبلی آل سعود انسان روشن تری است بالاخره تصمیم می گیرد اجازه تهیه فیلمی مستند از اوضاع و احوال داخلی این کشور توسط خارجیان تهیه شود. ایشان یکی از برادرزاده هایش را پیشنهاد می کند برای تهیه این مستند که هم او والی یکی از ولایات است و نظرات دولت را در فیلم منعکس می کند و هم بواسطه برخوردهای مردم با وی دوربین می تواند به درون مردم (البته دستچین شده) رفته و به اصطلاح نظر مردم را هم منعکس نمایند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جایی از این فیلم می بینیم که این شاهزاده آل سعود رو به دوربین می گوید: (نقل به مضمون) "غربیها نمی توانند متوجه بشوند که این خود "مردم ما" هستند که با آزادی و دموکراسی مدل غربی مشکل دارند و نه حکومت ما! همه ما بدنبال دستیابی به "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پیشرفت علمی و تکنولوژی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" غرب هستیم که روز به روز در حال گسترش است ولی این یک واقعیت است که 85 درصد مردم ما دموکراسی را بر نمی تابند. نمی خواهند زنها رانندگی کنند یا پوشش آزاد داشته باشند یا پلیس مذهبی برچیده شود... " او همچنین انگار که برای آن 85 درصد مهمل و من در آوردیش، یک مثال و مصداق عالی هم یافته باشد ادامه داد : " ایران را نگاه کنید. یک اقلیت 15 درصدی می خواستند ایران متجدد شود و مدرن... حجاب برچیده شد... حتی در سفارتهای ایران مشروبات الکلی سرو میشد...اما در نهایت چه شد!؟...(با یک حالت وجد در چهره) &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;حالا بروید و ایران رانگاه کنید &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;&lt;strong&gt;".&lt;/strong&gt; این جمله آخرش مثل پتک بر سرم فرود آمد و با خود گفتم لااقل از همین یک دریچه کوچک که در اینترنت دارم بیایم و فریاد بزنم که:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;ای شیخ! میدانستی که &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ابتدا&lt;/span&gt; باید کلیه حقوق حقه ملت را به ایشان &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;آموخت&lt;/span&gt; و این آموزش هم بر عهده دولت و نخبگان است. و عامه ملت تنها پس از&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; دانستن&lt;/span&gt; حقوق واقعی خود است که باید راجع به آن نظر بدهند وگرنه میشوند مانند انقلابیون ایرانی مدل 1979؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;ای شاهزاده سعودی! اصلن میدانستی پیشرفت فنی و علمی "&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;هرگز&lt;/span&gt;" بدون پیشرفت اجتماعی میسر نیست و پیشرفت اجتماعی هم "&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;هرگز&lt;/span&gt;" بدون آزادی زن؟ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میدانی اگر زن را ببندی هرگز نمی توانی روی سعادت را ببینی و مدام در عقب ماندگی درجا میزنی و میدانی اساسن عقب ماندگی جوامع دینی تنها به خاطر محدود نگاه داشتن زنان است؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اصلن میدانی که زن نیمه آدم است و آدم بدون زن، آدم نمیشود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ولی واقعن برایت متاسفم شیخ. چون نمیدانی!...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس از این فریاد که تقدیم می کنم به تمام زنان دربند کشورهای عقب مانده علی الخصوص زنان عربستانی، کمی خیالم آسوده تر شد. حالا با خیال راحت به فعالیت همیشگی ادامه میدهم... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-6742854111747583438?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/6742854111747583438/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=6742854111747583438&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6742854111747583438?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6742854111747583438?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post_31.html" title="زن و عقب ماندگی" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SuwJ2MLJjcI/AAAAAAAAAZ8/GfJMt-VUQGk/s72-c/muslim.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0AERXk-fCp7ImA9WxNUEkk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-4489405319049964003</id><published>2009-10-27T12:57:00.029+08:00</published><updated>2009-11-03T17:48:24.754+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-11-03T17:48:24.754+08:00</app:edited><title>گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش دوم)ا</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(ادامه از&lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)...قبل از ادامه دادن این مبحث بهتر است این مسئله را عنوان کنم که من هرگز قائل به "گسترش" دین گرایی در همه جوامع نیستم. فرضن در جامعه خود ما اصلن این انتشار دین باوری رشدی کاملن منفی دارد که سبب اصلی اش حکومت دینی است. من ابتدا می خواهم با این سطور دلیل اینکه یک انسان با وجود این همه ادله منطقی و عقلانی در رد معضلی به نام دین، هنوز هم به آن "گرایش" دارد را بررسی کنم و سپس تا حد ممکن راهکاری جهت اصلاح این وضعیت بدهم. پس اگر موافقید با من همراه باشید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;3- &lt;strong&gt;عافیت طلبی و طرد بلا، مصیبت و بیماری&lt;/strong&gt;: معضلی که کل جانداران طبیعت و در طول آن انسان را ه&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua9Swac75I/AAAAAAAAAX4/KEC65sYg8MQ/s1600-h/ill.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 146px; FLOAT: left; HEIGHT: 181px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397209333381263250" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua9Swac75I/AAAAAAAAAX4/KEC65sYg8MQ/s200/ill.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;میشه تهدید می کند، مطلوب کار نکردن اعضا، جوارح و روان است (بیماری). انسان در طول تاریخ برای رفع نسبی این مشکل ابتدا دست به دامان جادو و نیروهای فراطبیعی (پارانرمال) شد که سپس از دل آن علم طب زاده شد. این ارتباط جادوگری و طب چنان تنگاتنگ بوده (و در بسیاری قبایل هنوز هست) که فرضن خود واژه داروشناسی یا فارماکولوژی از &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Pharmakos"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;فارماکوس&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; به معنای مطرودین (بلایای اجتماعی) در جهان هلنی (یونان باستان) منشعب شده که جادوگران برای رفع بلا و مصیبت از اجتماع یک یا چند نفر از مجرمین یا برده گان را بعنوان قربانی از جامعه طرد می کردند که این کار خود بعدها به عنوان دارو و درمان شناخته شد... امروزه با این همه تکنیک های پیشگیری، بهداشت و درمان هنوز هم مرض و بیماری جزء لاینفک زندگی بشر است. اینجاست که دین باز سر و کله اش پیدا می شود و به انسان نوید یک زندگی سالم و بی درد چه برای خود و چه برای نزدیکانش می دهد و ابزارش هم تنها ادعیه و تمسک است. بنابراین با وجود تمام دستاوردهای علمی هنوز هم می بینید که یک انسان فرهیخته و با سواد هم نشسته جلوی صلیب یا تسبیحی بدست گرفته دعا می کند که یا بیمار نشود یا بیماریش رفع شود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;4- &lt;strong&gt;باز شدن گره های اقتصادی&lt;/strong&gt;: مبرهن است که گذران زندگی در دنیای مدرن تنها با پول میسوراست. اما ای&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6zGVyz_I/AAAAAAAAAXo/UuMOXjd3c5g/s1600-h/money.gif"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 143px; FLOAT: left; HEIGHT: 121px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397206590488236018" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6zGVyz_I/AAAAAAAAAXo/UuMOXjd3c5g/s200/money.gif" /&gt;&lt;/a&gt;ن پول به راحتی دست انسان نمی رسد و نمی ماند. چه کار باید بکند که بماند و نرود و بیشتر و بیشتر و بیشتر شود؟ اقتصاد بخواند؟ بازرگانی بیاموزد؟ دنبال فن و هنر برود؟...خیر! اینها همه برای یک دیندار فروع ماجراست. اصل این است که کلید قفل صندوقچه زرین آن بالا و در نزد خداست. پس ایمان بیاورید و فرمانهای او را اطاعت کنید تا این کلید برای شما بگردد. ورنه یا پول، بی پول و یا پول آمده حرام است و سیه روز کننده. البته باز هم می توانید با اختصاص بخشی از آن پول به کلیسا یا مسجد و معبد، حلالش کنید. این ها بیانات متولیان دینداریست که بشر راحت طلب نیز به آن تمکین می کند. به هر حال چه بهتر از اینکه تنها دنباله رو چند دستور دینی باشی یا در مراحل بالاتر به مدارس و حوزه های دینی بروی و زندگی ات تامین شود؟! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;5- &lt;strong&gt;عدالت طلبی&lt;/strong&gt;: یکی از تعریف اصلی و عمده عدالت اینست: "نشر یکسان ثرو&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SubAwaOuGsI/AAAAAAAAAZg/bo4-L2MoY4A/s1600-h/justice.gif"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 152px; FLOAT: left; HEIGHT: 134px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397213141357435586" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SubAwaOuGsI/AAAAAAAAAZg/bo4-L2MoY4A/s200/justice.gif" /&gt;&lt;/a&gt;ت و قدرت در سطح اجتماع و از بین بردن فاصله طبقاتی میان فقیر و غنی". این البته تعریف قشر کلان جوامع انسانی یا همان قشر متوسط و آسیب پذیر و همچنین فقراست. برای یک انسان بی پول و دردمند دیگر چه از این بهتر که کسی یافت شود و ثروت را از ثروتمندان بگیرد و بین فقرا قسمت کند؟ این "کس" از کجا می آید؟ بگذار جوابمان را یک روحانی بدهد: " از دل دین" ! پس بشتابید به سمت دینداری &lt;strong&gt;اگر&lt;/strong&gt; به دنبال جامعه ای عدالت محور و آرمانی هستید. این دست جملات هیجان انگیز و بر انگیزنده نیز یکی دیگر از دلایل دین گرایی است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;6- &lt;strong&gt;ضعف در برابر اقویا&lt;/strong&gt;: راحت ترین و بی دردسر ترین مدل مبارزه با یک فرد یا یک جریان یا یک حکومت قوی چیست؟ پاسخ: سپردن ایشان با والاترین و قوی ترین نیروی وعده داده دین، خدا. گوش همه ما با این&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6yxmnIkI/AAAAAAAAAXg/LmlvJr0Y2o8/s1600-h/fear.gif"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 149px; FLOAT: left; HEIGHT: 122px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397206584921629250" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6yxmnIkI/AAAAAAAAAXg/LmlvJr0Y2o8/s200/fear.gif" /&gt;&lt;/a&gt; جمله "بسپارش به خدا" آشناست. ولی آیا شده فکر کنیم که این جمله تنها از ترس و ضعف ناشی میشود و یک نوع فرافکنی و سلب مسئولیت است؟ آیا مثلن پلیس برای مقابله با جرائم اجتماعی لزومی می بیند که دست به دامن خدا شود؟ هرگز! پلیس قدرتمند و متشکل است، پس نیازی به سپردن مجرم به جزای الهی ندارد. ولی شخصی که قدرت کافی یا ندارد و یا در خود نمی بیند برای تخلیه روحی خود و یا سلب مسئولیت، دست به دامن خدا به عنوان نیروی برترهستی میشود. این نیروی برتر و غیر قابل دسترس تنها در دین نهفته است. پس منطقی است که عده ای به خاطر پشتیبانی دائمی این نیروی برتر دائما با آن نیرو مرتبط باشند. می خواهد این ارتباط خواندن اوراد به زبانی خاص (نماز) باشد، می خواهد رفت و آمد به مکانهای مقدس و جهاد و روزه و غیره باشد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;7- &lt;strong&gt;علاقه به کشف رمز جهان فراسو و اتصال به دنیای ماوراء طبیعه&lt;/strong&gt;: کنجکاوی. دقیقن یکی دیگر از مهمترین&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SubAwptfaGI/AAAAAAAAAZo/EKH0DBE9btQ/s1600-h/paranormal.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 134px; FLOAT: left; HEIGHT: 182px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397213145513027682" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SubAwptfaGI/AAAAAAAAAZo/EKH0DBE9btQ/s200/paranormal.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; دلایل گرایش بشر به ادیان، کنجکاوی و تلاش در جهت کشف ناشناخته هاست. جاهایی که علم ظاهرن هیچ دلیل قانع کننده ای برای پا گذاردن ندارد، دین با انواع و اقسام لطائف الحیل وبخشیدن شور و حال فرازمینی ، شخص را مسافر خود می کند! این خلسه یا به صورت فردیست (در وسعت کم آماری) و یا جمعی (در سطح وسیع). با یک مطالعه کوتاه در تاریخ بشر، شما به وضوح می توانید گردهمایی هایی به نام "خلسه های گروهی" را بیابید. عاملی که در آن با بالا رفتن فشار خون و ضربان قلب که ناشی از القائات جمعی اعم از فریاد و ورد خوانی و استغاثه و زاری است، انسان را تخلیه روحی می کند و به آرامش می رساند. این فرایند به همین ترتیب از پالی تئیسم (چند خدا گرایی) به منو تئیسم یا وحدانیت عصر ما رسیده است. این حالت های خلسه و از خود بیخودی یکی از دلایل بسیار مهمی است که انسان مشتاق را به سمت دین می کشاند. در اسلام مراسم بسیاری هست که این حالات را پدید می آورد مثل مراسم محرم (سینه زنی افراطی و شام غریبان)، صوفی گری و مراسم حج و غیره. در ادیان دیگر هم وضع به همین منوال است. همه اینها از علاقه بشر به کنده شدن از دنیای مادی و ارتباط با یک دنیای فرضی دیگر حکایت دارد. دین به راحتی این دنیا را برای اینگونه افراد می سازد. یک سرزمین عجایب کامل. جایی که ارواح و اجنه و حوری و غلمان و ملک و پری و خدا و شیطان به شما سلام می کنند! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;8- &lt;strong&gt;عدم تضرر و نپرداختن هزینه با دینداری&lt;/strong&gt;: این عامل نزد افرادی که در مرحله شک باقی مانده &lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6yrhV5xI/AAAAAAAAAXY/iQgbVjBdxg0/s1600-h/equals.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 133px; FLOAT: left; HEIGHT: 90px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397206583288915730" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6yrhV5xI/AAAAAAAAAXY/iQgbVjBdxg0/s200/equals.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;اند، مهمترین عامل نگاه داشت دینداری است. فرد با خود می گوید گیریم انجام مراسم دینی یک کار بیهوده و بی معنی؛ مگر با انجام این فرایض ها چه ضررهایی متوجه ماست؟ ما به انجام فرائضمان می پردازیم؛ اگر دنیای آخرتی بود و بهشت و جهنمی که فبها المراد. اگر هم نبود که ما باز ضرری نکرده ایم. 70 سال با دولا و راست شدن نرمشی بدنی کرده ایم! (لازم به ذکر است که پس از یادآوری مهمترین ادله دین گرایی (ده دلیل) و در بخش راهکار، به جواب این مسئله هم بیشتر خواهم پرداخت).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;9- &lt;strong&gt;عاقبت به خیری&lt;/strong&gt;: پیری، مرحله آخر زندگی طبیعی جانداران است. در این مرحله زندگی، به دلیل&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6yQpNqaI/AAAAAAAAAXQ/ygsPxus0uHw/s1600-h/OldAndYoung.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 145px; FLOAT: left; HEIGHT: 93px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397206576074172834" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua6yQpNqaI/AAAAAAAAAXQ/ygsPxus0uHw/s200/OldAndYoung.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; استفاده بسیار از اندام، کم کم اعضای بدن مستهلک شده و تا هنگام فرا رسیدن مرگ طبیعی، به مرور کلیه اندام از حرکت باز می ایستند و مرحله فرسایش فیزیکی آغاز میشود. این مرحله چون درست قبل از مرگ قرار دارد و با ضعف بسیار در اعضای بدن توأم است، بشر را بیشتر نیازمند به کمک می کند. این کمک می تواند از ماحصل اندوخته جوانی باشد و یا از طرف خویشان و نزدیکان و یا کمک های دولتی باشد. چیزی که در ذهن یک انسان عادی موج میزند، زندگی طولانی و حتی المقدور دوری از مرگ و رسیدن به سن پیری است. برای رسیدن به کلیه کمکهای فوق الذکر چه کسی پیشنهادات ساده ودم دستی دارد؟ باز هم دین. دین در نزد افراد غیر خردگرا، آرامش دهنده و تسکین دهنده است. چه پیر باشند و چه جوان. ولی عاقبت نیک و مرگی بی درد و راحت بیشتر آرزوی پیر است تا جوان چون پیر خود را به آن نزدیکتر و نزدیکتر حس می کند. پس اینکه چرا آمار دینداری و فراخوانی دین در نزد افراد سن بالا بسیار بسیار بالاتر از جوانان است امری طبیعی است. ترس از مرگ در پیری ملموس تر است پس حضور دین نیز به همان نسبت، پر رنگ تر. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;10- &lt;strong&gt;بهینه سازی جهان پس از مرگ&lt;/strong&gt;: علم به بشر می گوید با مرگ تمام میشوی، ولی&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SubAKuHdgOI/AAAAAAAAAZY/wVjloBoyxuI/s1600-h/death.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 145px; FLOAT: left; HEIGHT: 200px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5397212493860667618" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SubAKuHdgOI/AAAAAAAAAZY/wVjloBoyxuI/s200/death.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; دین می گوید که هنوز ادامه داری! پس طبیعی است که انسان جاودانه طلب و مغرور از زندگی، دومی را برگزیند. به هر حال ماندن بهتر از ازبین رفتن است، حتی اگر در خیال باشد. اما آیا این زندگی در دنیایی دیگر میسر است؟ بالطبع دین به انسان می گوید که حتمن همینطور است! نه تنها آن دنیا به قطع و یقین (؟!) موجود است، که حتی می توان خیلی از مصائب آن دنیا را پیش از ورود (مرگ) و در همین زندگی طبیعی حل نمود و از سر راه برداشت. فقط کافیست هر چه من می گویم بدون تردید انجام دهی! این مسئله البته از اولین سوالات مواجهه بشر بوده است. هندی ها برای آن تناسخ را تعریف کردند. یعنی حلول روح از بدن مرده به بدنی تازه در تولدی دیگر در همین دنیای مادی. این اصلن تئوری بدی نیست. مخصوصن که باعث انگیزه برای زنده ماندن و زندگی نیک کردن نیز میشود. رسخ و فسخ و مسخ هم انواع دیگراین انتقال روح است به نباتات و حیوانات...اما دین سامی نظر دیگری دارد که برآمده از اساطیر بین النهرین است. دو مکان پیشنهاد می کند؛ یکی برای لذت و دیگری برای زجر که البته جا و مکانش هم اصلن معلوم نیست. هر چه بیشتر آلوده دین شوی مقام و منزلتت در لذت بالاتر می رود و هر چه کمتر با آن دمخور شوی مکان و مرتبتت در دوزخ پایین تر می رود. پس این مسئله مهم (عدم آگاهی از فردای مرگ) بسیاری را بر آن میدارد تا اگر شده خود را به کشتن انتحاری هم بدهند، بدهند بلکه به این بهشت وعده داده شده دینی وارد شده و از جهنم فوق وحشتناکش بگریزند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(ادامه در&lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/11/blog-post.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-4489405319049964003?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/4489405319049964003/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=4489405319049964003&amp;isPopup=true" title="0 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4489405319049964003?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4489405319049964003?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html" title="گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش دوم)ا" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sua9Swac75I/AAAAAAAAAX4/KEC65sYg8MQ/s72-c/ill.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;AkMDQngyeyp7ImA9WxNVFk4.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-4109602232226075408</id><published>2009-10-21T14:14:00.010+08:00</published><updated>2009-10-27T18:14:33.693+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-10-27T18:14:33.693+08:00</app:edited><title>گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش نخست)ا</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دو نوع گسترش می شناسم که با اینکه ظاهرن "صورت" شنیعی ندارند ولی در حقیقت جوامع را به جای پیشرفت و رفاه اجتماعی، می برند به قهقرای عقب ماندگی و بن چاه درماندگی؛ یکی &lt;strong&gt;گسترش جدایی خواهی&lt;/strong&gt; و دیگری &lt;strong&gt;نشر دین گرایی&lt;/strong&gt;. راجع به اولی که &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2008/04/blog-post_27.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;چندی پیش&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;به کفایت توضیح داده ام و درباره مورد اخیرهم اکنون بر آنم که دیدگاهم را پس از دیدن &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2009/09/090921_mm_islam_tajikestan_vid.shtml?bw=nb&amp;amp;mp=wm&amp;amp;bbcws=1&amp;amp;news=1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;این برنامه بی بی سی &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر سبیل تارنما بگسترانم. پس "رفتیم که رفته ایستند"!1&lt;br /&gt;در برنامه مذکور ، گزارشگر از پیداشدن درسی به نام "معرفت اسلام" سخن می راند در مدرسه ای در شهر دوشنبه تاجیکستان که تو گویی بعد از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.jadidonline.com/story/01072009/frnk/postconflict_tajikistan"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;جنگهای داخلی &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;موسوم به "شهروندی" دست تقدیر الهی گریبان این تاجیکان بخت برگشته را چسبیده تا به ایشان بنمایاند که ای فریاد! چه نشسته اید که شما "هم" تاکنون مسلمان "حنفی" بوده اید و خود خبر نداشتید*، پس بایسته است که این موهبت نیمه فراموش شده تان را احیا نموده، پاس دارید که "غیفلت مَوجیبی پُشَیمانیست".2&lt;br /&gt;این مهم مرا برآن داشت تا دلایل این گسترش اسلام گرایی را در قالب چند جمله بر اساس آنچه به عینه دیده و پرداخته ام تنظیم کنم. اما از آنجائیکه آنچه من دیده ام یک شش میلیاردیم آنچه است که دیگر ابناء بشر می بینند (البته با اندکی تقریب) ، پس بالطبع مایه شعف است که دیده و پرداخته دوستان دیگر را هم در قسمت انتقادات ببینم... ابتدا می خواهم به 10 مورد از دلایل دین گرایی بپردازم و سپس گسترش آنرا از همین دلایل استخراج کنم. پس؛&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;دلایل دین گرایی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- &lt;strong&gt;محبوبیت فرد نزد اقربا&lt;/strong&gt;: همانگونه که میدانید بخشهایی از اصول دینداری در ابتدا از راه تلاش والدین درانتقال &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/St6xvA_ByTI/AAAAAAAAAWw/lny30IQbEmM/s1600-h/117922_orig.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 121px; FLOAT: left; HEIGHT: 176px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5394944824912759090" border="0" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/St6xvA_ByTI/AAAAAAAAAWw/lny30IQbEmM/s320/117922_orig.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;آن به فرزندشان، به ذهن بچه داخل میشود. کودک موظف است برای خودشیرینی نزد اطرافیان و تاییدهای مسرورانه ایشان نمازرا حفظ کند و در جمع ایشان از بر بخواند یا چند سوره ای از قران را تلاوت کند! یا فرضن یکشنبه ها به کلیسا برود و برای مورد تایید قرار گرفتن پیش والدین، کلام کشیش های تارک دنیا را صبورانه بنیوشد و البته در ادیان دیگر هم به انحاء دیگر. به هر حال از همینجا علاقمندی به دین نزد انسان استارت می خورد و خیلی ها تا سنین پیری و مرگ هم این "خودشیرینی" دین بازی را در نزد اطرافیان حفظ می کنند و با نشان دادن آن خود را مطهر و منزه و در بعضی اقوام باسواد و فرهیخته نشان می دهند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;2- &lt;strong&gt;علاقه به پاکی و پرهیز از آلودگی&lt;/strong&gt;: یک جوان قاعدتن علاقمند است که خود را پاک و&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/St6wqCSmu8I/AAAAAAAAAWo/hpT-u8tAicA/s1600-h/hejab1.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 221px; FLOAT: left; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5394943639852334018" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/St6wqCSmu8I/AAAAAAAAAWo/hpT-u8tAicA/s320/hejab1.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; طاهر ببیند. دم دستی ترین عاملی که این طهارت را وعده میدهد چیست؟ کاملن درست است؛ دین! با تبلیغ دین در اجتماع، یک انسان نوجوان یا در حال بلوغ به این نتیجه میرسد که تمام بدی ها و ناپاکیهای موجود در عالم دریک ترکیب لغوی وسوسه انگیز نهفته است و آن هم هست: "اعمال شیطانی". اما در عین حال وی می تواند با پادزهری به نام " دین" آنرا کامل خنثی نموده و از شرش در امان بماند! به عنوان نمونه یک دختر به این نتیجه می رسد که تنها راهی که با آن می تواند باکره بودنش (ترجمه دینی: عصمت(؟!)) را حفظ کند، غلطیدن به کام احکام دینی است (حجاب یا رهبانیت و ...) و یا یک پسر به این قاعده میرسد که برای مقابله با وسوسه های جنسی که بعنوان "تحرکات نفسانی یا شیطانی" شناسانده میشود (!؟) حتمن باید به ریسمان دین بیاویزد. متاسفانه دین هم در طول زمان کاری نداشته جز اینکه با تعاریف بسیار سطحی و غریب از برخی اعمال متعارف انسانی مثل "گرایش جنسی" و نسبت دادن کلمه "گناه" به آن رفتار در نزد یک جوان که تازه به سن بلوغ وارد شده است، علنن خود را به صورت یک "پاک کننده" (حتی شده پاک کردن صورت مسئله) و "طاهرساز" نمایان کند و به آدم گوشزد نماید که یا از ابتدا به من (دین) رجوع کن و به دنبال "وسوسه های نفست" (همان اعمال متعارف) نرو و هر کاری من گفتم بکن و یا اگربه دنبال گناه رفتی و صدمه دیدی لااقل بیا و توبه کن و به دامان من بازگرد. همین میشود که یک تازه بالغ زیر بوق مذهب، احساس می کند در روابط عاطفی اش، همیشه در حال یک نوع ساختار شکنی، گناه، یا بزهکاری است و البته کافیست یکی دو بار هم در این موارد عاطفی شکست بخورد (که بسیار هم شایع است) به گمان خود، سریع باید به دین عودت کند و جلوی پخش این گناه را هر چه بیشتر بگیرد و کمتر صدمه ببیند. متأسفانه در جوامعی که آموزشهای نحوه ارتباطات سالم جنسی در مدارس آموخته نمی شود و سکس پیش از "ثبت سند" یک تابو محسوب میشود این مسئله بسیار بیشتر به چشم میخورد و همانطور که می بینیم روند این مدل از دین گرائی در جوامع عقب افتاده بسیار بسیار سریع تر است.** این مورد "پاکی با دینگرائی" هم چون مورد قبلی برای خیلی ها تا آخر عمر یک اصل لا یتغیر باقی می ماند و از ایشان نیز به فرزندانشان منتقل میشود.&lt;br /&gt;(ادامه در &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;...)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;__________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*- شش سال پیش که تاجیکستان بودم در حقیقت تعداد بسیار کمی از افراد شهر دوشنبه مدل اسلام خود را می شناختند. اما لابد این روزها این مدارس با سرعت در حال گوشزد نمودن این مسئله مهم (؟!) اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;**- نمونه اش همین تاجیکستان خودمون&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1و2 - کلام به لهجه تاجیکی!&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-4109602232226075408?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/4109602232226075408/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=4109602232226075408&amp;isPopup=true" title="2 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4109602232226075408?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4109602232226075408?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post_21.html" title="گسترش دین گرائی ...چرا!؟ (بخش نخست)ا" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://2.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/St6xvA_ByTI/AAAAAAAAAWw/lny30IQbEmM/s72-c/117922_orig.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">2</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkQEQnY8fCp7ImA9WxNVEUQ.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-8016388071640617298</id><published>2009-10-04T16:45:00.022+08:00</published><updated>2009-10-22T13:45:03.874+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-10-22T13:45:03.874+08:00</app:edited><title>خدا چیست</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SsiuUYfjrBI/AAAAAAAAAWg/JWOfaM46Cd0/s1600-h/god.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آیا تا به حال در ضمیر خود و یا در مواجهه با شخص ثانی، با این پرسش مواجه شده اید که: "خدا چیست" ؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر تا کنون با این پرسش مواجه نشده اید که این مطلب من هرگز برایتان مفید نخواهد بود، پس بهتر آنست که ادامه اش ندهید! ولی اگر مواجه شده اید بگذارید ادامه بدهیم و از شما بپرسم که آیا در این خصوص، واقعن به پاسخی قانع کننده و منطقی هم دست یافته اید؟ اینجا را بگذارید حدس بزنم. خیر! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما چرا این حدس را زدم. &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SsiuUYfjrBI/AAAAAAAAAWg/JWOfaM46Cd0/s1600-h/god.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;چون قریب 17 سال است در برخورد با مدعیان خداشناسی این سوال را پرسیده ام از استاد دانشگاه بگیر تا طلبه حوزه و تمامی آنها هرگز جوابی در خور نداده اند. نه تنها نتوانستند با اصول منطق به دنبال جوابی بگردند که اساسن به مرزهای آن هم نتوانستند وارد شوند. حالا من می خواهم برایتان بگویم چرا نتوانستند (و نخواهند توانست) و به دنبالش خودم برایتان بگویم که خدا چیست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دلیل اینکه کسی تاکنون (لااقل آنهایی که مورد پرسش من واقع شدند) نتوانستند جوابی شایسته بدهند اینست که ایشان در جواب سوال من نپرسیده اند که "کدام خدا را می گویی؟". به همین سادگی! آخر میدانید؛ خدا بر سه قسم است:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- خدای عمومی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- خدای خصوصی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- خدای علمی (علت العلل).&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خدا چیست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خدای&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;عمومی:&lt;/strong&gt; این خدا در ظاهر شناخته شده ترین خدا ولی در حقیقت نا شناخته ترین خداست. چرا که توسط دیگری آفریده شده و نه خود شخص و از دل تاریخ بیرون می آید. انواع و اقسام بسیار گوناگونی دارد که در تمام اقوام سرچشمه وجود واحد دارد و آنهم "ترس بشر" بوده است از طبیعت پیرامون؛ &lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SsiuUYfjrBI/AAAAAAAAAWg/JWOfaM46Cd0/s1600-h/god.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 190px; FLOAT: left; HEIGHT: 280px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5388748619344227346" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SsiuUYfjrBI/AAAAAAAAAWg/JWOfaM46Cd0/s320/god.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;مرگ (چه برای خود و چه برای نزدیکان) و جهان پس از مرگ.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این خدا توسط انسانهایی خاص یا گروهی از انسانها به مرور پدید می آید و قوانین و مقرراتی برایش در طول ادوار تاریخی تراشیده میشود که اشخاص با انجام آن قوانین و آئینها قرار را بر این می گذارند که شر از خودشان و خویشانشان دفع گردد. معمولن برای این خدایان، کٌتٌبی نگاشته می شود و بناهایی ساخته میشود. این خدایان با کمک خالقینشان (پیغمبران) و قوانین ساخته شده توسط آنها و مریدانشان به مرور، ادیان گونه گون را پدید می آورند. از بزرگترین این ادیان موجود می توان از مسیحیت، بودیسم و اسلام نام برد. که به ترتیب نام خدایانشان هست : خدای پدر، خدای پسر و روح القدس که تشکیل مثلث واحدی از یک خدا در سه قالب را می دهد؛ ودا و الله. (البته سیستم خدای بودیسم اندکی متفاوت تر از خدایان دیگر است و تا حدود بسیار زیادی خنثی است و نقش اصلی را تعالیم معنوی موجود در یادداشتهای &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Gautama_Buddha"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;سیدهارتا گاوتاما&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; (بودا) به نام &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Dhammapada"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;دمه پده&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عهده دارد. که او (بودا) را می توان یک خدای مجسم در این دین در نظر آورد که پیکره هایش در معابد بسیار تقدیس و تکریم میشود*). اما جدای از خدایان شناخته شده و معروف، تعداد این خدایان بسیار بسیار زیاد بوده و شما در این &lt;a href="http://www.routledge.com/books/The-Routledge-Dictionary-of-Gods-and-Goddesses-Devils-and-Demons-isbn9780415340182"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;فرهنگ نامه&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;می توانید چند صد عدد از ایشان را بیابید�. &lt;/span&gt;(&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://download396.mediafire.com/hbzh999iv4ag/ymizw1winmj/The+Routledge+Dictionary+of+Gods%2C+Goddesses%2C+Devils+and+Demons.pdf"&gt;&lt;span style="color:#6633ff;"&gt;دانلود رایگان فرهنگ نامه خدایان و شیاطین&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;).&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خدای خصوصی:&lt;/strong&gt; این خدا چون توسط هر شخص به صورت مجزا ساخته میشود؛ به تعداد کل اشخاص خدا پرست وجود دارد. این خدا چه برداشت متدینین از خدای پیامبری مشخص باشد و چه کاملن ساخته و پرداخته خود فرد، با اینحال همان خداییست که «در حقیقت» خداپرستان انرا می پرستند و از آن به نام خدای من (My God) یاد می کنند. به عبارت دیگر از آنجائیکه شما هیچ دو انسانی را نمی توانید بیابید که از یک خدای عمومی کاملن و دقیقن یک برداشت یکسان را داشته باشند بنابراین این خدای ذهن آنان کاملن مختص خود ایشان است و هیچ ارتباطی با خدای عمومی مذکور ندارد. ولی زمانی این خدا موجودیت پیدا می کند که شخص پرستنده، هیچ نوع خدای عمومی را نپرستد. به عنوان مثال خدای بن لادن مسلمان هرگز با خدای مشاورین و معاونینش هم حتی یکی نیست چه رسد به خدای او و خدای یک مسلمان میانه رو. ولی به هر روی همه این افراد خود را خداپرست مسلمان یا به عبارتی الله پرست می دانند. یا مثلن برداشتی که پاپ پیوس از مسیحیت داشت هرگز با برداشت پاپ بندیکت (اعدادشون اصلن مهم نیست) یکی نیست. ولی تا مادامیکه هر دو می گویند مسیحیند علی الظاهر پرستنده خدای عمومی مسیحیان هستند. اینها افرادی هستند که همه میشناسیم ولی حتی لازم به ذکر این نمونه ها هم نیست. خدای خود شما با خواهر یا برادرتان یکی نیست. ولی زمانیکه آن خدا را نام می برید در عین حال اذعان به پرستش یک نوع خدای عمومی می کنید.&lt;strong&gt; این خدای خصوصی بارز ترین شاخصه اش غیر قابل انتقال بودن به غیر است. &lt;/strong&gt;یعنی کسی نمی تواند این خدا را برای دیگری تعریف نماید زیرا که به محض تعریف آن، در حقیقت "خصوصی بودن" آنرا از میان برده و او را تبدیل به خدایی عمومی کرده است حتی اگر یک خدای ناشناخته و کاملن جدید باشد. سریع باید رفت و آن خدا را به فرهنگنامه مذکور اضافه کرد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خدای علمی:&lt;/strong&gt; این خدا در حقیقت سر سلسله تمامی چراها و علتهای علمی دنیاست که نظام علیت بشر آنرا ساخته است. جایی که علم از پاسخگویی "چیستی" در می ماند این خدا زاده میشود؛ زیرا شما هر علت ناشناخته ای را تا مادامیکه ناشناخته مانده به وی نسبت بدهید! به آن علت العلل (First cause) می گویند. "X" است. کاملن مجهول به قسمی که رسیدن به تعریفی از آن برای بشر هرگز مقدور و متصور نیست. چرا که هر چه بشر بیشتر به عمق کائنات پی می برد، این خدا به عقبتر می رود. مثلن زمانی که آسمان هفت طبقه داشت و زمین مرکز عالم بود؛ خدا در طبقه هفتم مکان داشت و امروز که حدود بیست میلیارد سال نوری وسعت جهان پس از انفجار بزرگ دیده شده است خدا در جایی آنسوتر از این فضای مرئیست. این خداهیچ معنای قابل درک ندارد جز متصور شدنش به عنوان عامل خلقت دنیا.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هدف از ذکر این تعاریف اما، اشکالیست که به برخی از ما انسانها وارد است و آن اینکه به اشتباه گاهی ما این سه خدا را "یکی" فرض کرده و قصد تعریفش را هم داریم. از همین روست که اینکار هرگز شدنی نیست و آقایان خداشناس مدعی را از ذکر منطقی تعریف خدا باز میدارد. عین اینست که شما بخواهید مثلن یک تعریف واحد از واژه "شیر" داشته باشید. درست است که هم به شیر گربه سان و شیر آب و شیر لبن شیر می گوییم ولی این شیرها هیچ ارتباطی به هم ندارند. یا اگرمثلن بخواهیم واژه "راست" را تعریف کنیم. اینکار هرگز ممکن نیست. چرا که "راست" یک زمان متضاد "دروغ" است. یک زمان مقابل "کج" قرار میگیرد و زمانی دیگر در تضاد با "چپ". &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه خوب بود اگر هر کس فقط به همان خدای ذهن خود (خدای خصوصی) تمسک می کرد و کسی با خدا و دین و آئین کس دیگری کاری نداشت. خدای عمومی هرگز کمکی به انسان نمی کند و کاری برای او انجام نمی دهد جز اینکه مسبب بسط خرافه و اضمحلال قدرت تعقل متین انسان گردد و خدای علمی هم که همانگونه که دیدیم شناختنش «مطلقن محال»است و گشتن به دنبال مطلقن محال هم مطلقن بیهوده. پس امید دارم به روزی که بشر "خدا" را به جای اصلی اش؛ همان «درون سینه خود» باز گرداند و از جایی که متعلق به او نیست «اجتماع» خارج نماید. خدا اینست یا بهتر بگویم هدف «خدای من» اینست.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;___________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*- خیلی ها بودا را یک فلسفه در نظر می آورند تا یک دین. ولی باید در نظر داشت که فلسفه وجودی خود تعالیم بودا هم برپایه ترس از بیماری و پیری و مرگ و البته یافتن حیات نیک پس از آن شکل گرفته و بنابراین فصل اشتراک بزرگ و بسیار مهم، من آنرا "دین" در نظر می گیرم و نه فلسفه که بر اساس جستار ذهنی در باب شناخت دنیا تعریف میشود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-8016388071640617298?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/8016388071640617298/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=8016388071640617298&amp;isPopup=true" title="8 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/8016388071640617298?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/8016388071640617298?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/10/blog-post.html" title="خدا چیست" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SsiuUYfjrBI/AAAAAAAAAWg/JWOfaM46Cd0/s72-c/god.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">8</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;DE8DQn08eCp7ImA9WxNRGUw.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-4832077125830334193</id><published>2009-09-14T15:23:00.006+08:00</published><updated>2009-09-14T16:27:53.370+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-09-14T16:27:53.370+08:00</app:edited><title>ایران ما</title><content type="html">&lt;span style="mso-bidi-language: FA" dir="rtl" lang="FA"&gt; &lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خطوط ذیل را چند سال پیش نوشتم اما شاید این روزها بیشتر احساس شود حداقل از جانب اصلاح طلبان آنروز راکب و این روز مرکوب (گر چه باز امید چندانی ندارم) :&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;font-size:130%;"&gt;*&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ایران ما کنون در دست دشمنان&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مشت خاطیان در چنگ خائنان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آن رهبرش کنون از جنس مؤمنان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما نه دین عقل بل کیش رهزنان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انگار مُرده اند بیچاره مردمان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هر روزه مزد ترس گیرند در خفا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر لوحه جهان حک است نام ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما نه بهر علم&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;کز فرط جهل ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک روز کورشی بودی نماد ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;لوح&lt;b&gt; تمدنش&lt;/b&gt; برگِ شناس ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;لیکن به روزحال ثبت است نقش ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منادی ترور مسبب بلا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انسان قرن ما سر در پی شناخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دنبال کشف خود با قدرت و به تاخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هر دم ز دانشش در امر ساز و ساخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مزدش رفاه و شور صیقل شده، پرداخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;لیکن عوام ما هر آنچه داشت باخت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از فکر خیر و شر، مراسم خلا*&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اسطوره هایمان از جنس دیگران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جای سیاوشان علیست قهرمان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چون دین به منطق است ترجیح مادران؛&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تربیت خطا باشد جواب آن&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;رو خوانی از کتاب تشویق کودکان&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" dir="ltr"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنهم نه نو علوم متون نخ نما &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مهد بُرزویه، رازی و بوعلی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مانی ، بزرگمهر ، فارابی ، رودکی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خوارزمی ، باربد ، فردوسی، غزنوی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سعدی ، شفا ، بهار ، خیام و مولوی&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یارشاطر ، دهخدا ، صیاد و کسروی&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما را شده آخوند مراد و رهنما!؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نفتی که علم از آن سودی کلان گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با کشف آن بشر فرّ و توان گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این وطن بعکس گلویمان گرفت!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با پول مفت آن بیکاری جان گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گویی هر امتیاز که این جهان گرفت&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مصیبت و بلاش شده نصیب ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روشنفکرانمان خاموش فکرشان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جای بساط عقل بر پاست سکرشان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا در گذشته ماند افکار بکرشان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا قهر و هم نفاق &lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;/span&gt;با توده، ذکرشان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نسل جوان جداست از مشی و مکرشان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زین رو جوان شده به خط یک فدا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;وقتی همه جهان بودی به امر&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" dir="ltr" lang="FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;مَرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پوران دخت ما شاهنشهی بکرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما پس از قرون، رنگ سیاه و زرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مفهوم دختر است در این دیار سرد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا فکر استتار، تزویج یا که طرد&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا میکند فرار &lt;b&gt;وتن&lt;/b&gt; کند فنا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هر ساله سی هزار ایرانی مُرده اند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در جاده ها فقط جان را سپرده اند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مسافرانمان " فدوی" شمرده اند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که نی بدن به دور، به گور برده اند!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما زبانم لال که زخم خورده اند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اعرابی از یهود ای وا مصیبتا!&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به چنگ صد خبیث میلیون میلیون نفس &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آزاده مردمان خشکیده در قفس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به شوق اختیار، تخلیه هوس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جوان کند فرار رمد ز خار و خس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توان و مغز خویش سرمایه اش ز پس&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای دیگری به پا کند بنا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ، ای رهبران ما ، گستاخی تا چه حد ، بی شرمی تا کجا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای دشمنان ما ای رهبران ما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گیرم ز حد برفت گستاخی شما&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا شرم هم نداشت در نزدتان دوا&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما کنید ثبت پیغام زیر را&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گر اندکی سواد ماند از گذشته ها &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;"روزی میرسد گویید یک صدا:&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ای فرزندان ما ، ای رهبران ما ، دریادلی چه حد ، مروت تا کجا "&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;o:p&gt;________________________________________________________&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="mso-bidi-language: FA" lang="FA"&gt;&lt;span style="font-family:Arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;br /&gt;*- منظور یافتن علت انتخاب پای چپ و راست برای ورود و خروج مستراح و شستشوهای ویژه توصیه شده در کتب توضیح المسائل است! &lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-4832077125830334193?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/4832077125830334193/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=4832077125830334193&amp;isPopup=true" title="8 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4832077125830334193?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4832077125830334193?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/09/blog-post_14.html" title="ایران ما" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">8</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkUDQ3k8eCp7ImA9WxNREkk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-2092871698221415749</id><published>2009-09-06T13:39:00.012+08:00</published><updated>2009-09-06T20:31:12.770+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-09-06T20:31:12.770+08:00</app:edited><title>شبیه سازی ذهنی به عنوان راه حل تحلیل متین رویدادها</title><content type="html">&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SqNsbWvJapI/AAAAAAAAAWY/2IsDks9hlKo/s1600-h/7.jpg"&gt;&lt;/a&gt; &lt;div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در پُست قبلی مبحث "درست خواندن" را باز نمودم و به یک جنبه از آن و مثالی در همان رابطه پرداختم که همانا مبحث «تاریخ» بود.عرض کردم که این خواندن عمیق حتی می تواند تاریخ مکتوب و ظاهرن پذیرفته شده را به راحتی زیر سوال ببرد و انسان را به سمت دلایل واقعی و انگیزه ها و چونی های منطقی سوق دهد به جای پذیرفتن دربست به دلیل ثبت شدن در کتاب! از اداره کردن امپراتوریهای باستانی و لشگرکشیهای عظیم گفتم و با ذکر چند پرسش نشان دادم که با در نظر گرفتن شرایط و امکانات و احوالات موجود آن روزگاران واقعن "قبول کردن" بسیاری وقایع تاریخی سخت و دشوار میشود. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همین جریانات اخیر ایران را ببینید. راجع به تعداد تظاهرکنندگان و کشته شده گان و مصدومین و زندانیان؛ هر کس چیزی می گوید. یکی می گوید میلیونها نفر به خیابان آمدند. آن دیگری می گوید هزاران نفر کشته و زخمی شدند. آن یکی (دستگاههای رسمی تبلیغاتی دولتی) اصلن منکر معترضین هستند و می گویند عده معدودی قصد اغتشاش داشتند و کسی جز بسیجی کشته نشد و ... ! شما خود ببینید در این روزگار که هرکس یک دستگاه ضبط وقایع همراه خود دارد (تلفن جیبی) این همه شرحهای مختلف از یک واقعه را می شنوید. گاهی به تمام و کمال ضد و نقیض. حال در نظر بگیرید زمانی که حتی یک میکروفن هم وجود نداشت و از هر هزار نفر تنها یک نفر سواد نوشتن داشت. خب بسیار طبیعیست که آن افراد معدود مورخ هم رویاهای خود را جای واقعیت بنویسند و یک کلاغ را 40 کلاغ بکنند و گاهی 400 عقاب.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما اینبار می خواهم به راه حل "درست خواندن" و "تحلیل صحیح" اخبار و وقایع بپردازم و آن "&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;شبیه سازی ذهنی وقایع&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;" است. شبیه سازی یعنی اینکه بیاییم &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;مکان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;و&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;زمان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; یک واقعه را در ذهن خود مجسم کنیم و خود را درون آن فضای تجسم شده فرض نماییم. مطمئنن از دل این شبیه سازی تحلیلهایی بیرون میاید که با تحلیل های آبکی شنیده شده بسیار مغایر است. مثال می زنم. ما همیشه شنیده ایم که این امپریالیستهای مستکبر از اروپا سوار بر کشتی شده و به قاره های دیگر می رفتند و برای خود امپراتوریهایی در نقاط دوردست می ساختند. انگلیسیها، فرانسویها، پرتغالیها، اسپانیایی ها، هلندی ها و غیره. آیا یکبار شده که پیش خود فکر کنیم که این اروپائیها واقعن بسیار بسیار &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;شجاع&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; بودند که چنین کارهایی می کردند؟! شده که با خود فکر کنیم که مثلن &lt;strong&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%81_%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A8"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;کریستف کلمب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt; یا &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%86%D8%AF_%D9%85%D8%A7%DA%98%D9%84%D8%A7%D9%86"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;فردیناند ماژلان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;یا &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%DB%8C%D9%85%D8%B2_%DA%A9%D9%88%DA%A9"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;جیمز کوک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/a&gt;یا صدها و صدها دریانوردی که به قلب اقیانوسها زدند و به جای یافتن خشکی های نو در اعماق آبها مدفون شدند، چه جسارت و چه شجاعت وصف ناپذیری داشتند؟ &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تا به حال در کتابی در مدرسه خوانده اید علت این را که چرا همیشه این اروپائیان بودند که همیشه همه جا را کشف می کردند و در می نوردیدند از دشتها و کویرهای بی آب و علف بگیر تا کوهها و قلل مرتفع و غارهای ترسناک و جزایر دور افتاده و قطب های یخبندان زمین؟ ما فقط می خوانیم مثلن آفتاب در امپراتوری ملکه بریتانیا غروب&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SqNr-LJFJbI/AAAAAAAAAWQ/pPr2ENpsIno/s1600-h/7.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 198px; FLOAT: left; HEIGHT: 235px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5378261095897441714" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SqNr-LJFJbI/AAAAAAAAAWQ/pPr2ENpsIno/s320/7.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; نمی کرد و این را از امپریالیست بودن آنها می دانیم (صفت ضاله) و نه از کنجکاوی و کشافی با چاشنی تهور و شجاعت ایشان. این امر تنها با شبیه سازی ممکن است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کافیست خودتان را در کشتی کریستف کلمب به عنوان یک جاشو تصور کنید. کنار دست فردیناند ماژلان در نبرد ماکتان فیلیپین و جدال با جنگاوران &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Lapu-Lapu"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;لاپولاپو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;. در جزایر جنوبی اقیانوس آرام همراه جیمز کوک. در هواپیمای "&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Spirit_of_St._Louis"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;روح سنت لوئیز&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;" &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%86%D8%A7%D8%B1%D9%84%D8%B2_%D9%84%DB%8C%D9%86%D8%AF%D8%A8%D8%B1%DA%AF"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;چارلز لیندبرگ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; (تصویر بالا). در اردوی اکتشافی &lt;strong&gt;&lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%88%D8%A6%D8%A7%D9%84_%D8%A2%D9%85%D9%88%D9%86%D8%B3%D9%86"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;روئال آموندسون&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;. در اقیانوس هند با &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Vasco_da_Gama"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;واسکو دا گاما&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; . در آفریقا با &lt;a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%88%D9%84%D9%88%D9%85%D8%A6%D9%88_%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;بارتولومئو دیاس&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt; و ...&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;این شبیه سازیها می تواند بالکل دید ما را نسبت به دنیا تغییر دهد. دشمنی با اروپائیان جای خود را به تحسین می دهد. اینکه قریب به اتفاق کویرها و کوههای مرتفع و غارهای کشور خودمان را کشف شده توسط آلمانها و فرانسویها و انگلیسیها می بینیم به جای موضع گیری مضحک سپاسگزارشان نیز خواهیم شد. دیگر نمی گوییم این انگلیسیها ما را بدبخت کردند که در می یابیم که &lt;strong&gt;اساس قبول فلاکت و بدبختی در خود ما بود&lt;/strong&gt;. اگر استثمار شدیم (ما آسیاییها و آفریقائیها) این اشکال آنان نبود، بیسوادی و نادانی و ترسوئی نیاکان خود ما بود. نیاکانی که فقط به شکم خود و زیرش می اندیشیدند و جای اکتشاف و اختراع فکر افزودن بر میزان شرکای جنسی خود بودند و تلنبار نمودن خاطرات سراسر خوردن و آمیختن و تولید نسل مثل!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طرف بلند میشد از آب و هوای معتدل اروپا راه می افتاد و می آمد و از دشت کویر و لوت ما می گذشت و سفرنامه می نوشت آنهم کی؛ زمانیکه اتوموبیل اختراع نشده بود. میان روستاهای دور افتاده و صعب العبور ما چندین و چند سال زندگی می کرد و خصوصیات مردمانشان را یادداشت می کرد. راه بیفتید دور ایران و ببینید مردمان قدیمی چه داستانهایی از خارجیهای (اروپائیهای) کنجکاو برایتان تعریف می کنند. بخوانید که اول بار چه کسی رفت نوک قله دماوند ایستاد. چه کسی به دل لوت داغ زد. چه کسانی اول بار به دل غارهای قوری قلعه اورامانات و کتله خور زدند و "رکورد" برداشتند. اصلن همین چاههای نفت ما که امروز ابزار دست حکومت ما شده است برای استبداد را چه کسانی کشف کردند و به بهره برداری رساندند. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به هر حال به گمانم مطالعه و تحلیل «صحیح» انسان را حداقل با جایگاه واقعی خودش آشنا می کند و ثمره آن می شود دوستی با دنیا در وهله اول و پیشرفت عقلی حاصل از این دوستی در وهله بعد. پس خدا پدر این اروپائیها مخصوصن این انگلیسیها را بیامرزد که نقش عمده ای در شناساندن دنیا به ما آسیائیهای تنبل و تن پرور که از دهاتهای خود بیرون نمیامدیم داشتند! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیرو همین مطلب در آینده نزدیک سعی خواهم کرد به سفرنامه یک ایرانی هم بپردازم (حاج سیاح) که ببینید "خود شناسی" (ایران شناسی) نه تنها سبب نا امیدی نمی شود که برعکس مایه امید نیز می گردد. آن سفرنامه که بخشهائی از آنرا خواهم گذاشت اثباتی بر همین حرفها خواهد بود که ما ایرانیان هرگز اهل سفرهای اکتشافی نبوده ایم ولی با این وجود، انسانهایی بوده اند هر چند انگشت شمار که از این قاعده پیروی نمی کرده اند و روحیه ای مکتشف داشته اند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-2092871698221415749?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/2092871698221415749/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=2092871698221415749&amp;isPopup=true" title="6 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/2092871698221415749?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/2092871698221415749?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/09/blog-post_06.html" title="شبیه سازی ذهنی به عنوان راه حل تحلیل متین رویدادها" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SqNr-LJFJbI/AAAAAAAAAWQ/pPr2ENpsIno/s72-c/7.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">6</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkUFRng_eSp7ImA9WxNSGEo.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-3006930025776449165</id><published>2009-09-01T13:27:00.009+08:00</published><updated>2009-09-02T13:43:37.641+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-09-02T13:43:37.641+08:00</app:edited><title>تاریخ مشکوک</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعضی وقتها که چه عرض کنم، اکثر قریب به اتفاق اوقات ما تنها به تیتر اخبار کار داریم و از خیر متنش می گذریم. اگربه سراغ متنش هم که برویم بسیار کم پیش میاید که آنرا تفسیر و تأویل کنیم. تازه زمانی هم که تفسیر می کنیم بسیار بعید است که علمی (منطقی) و بی طرفانه به اینکار مبادرت کنیم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این قضیه در مورد اخباری که مشمول زمان شده اند بیشتر به چشم می خورد. مثلن در هنگام مراجعه به تاریخ این تیترهای اخبار تاریخی است که ما را جلب و مفتون می کند و غالبن ما به سراغ سنجیدن صحت و سقم آن و یا شرایط منطقی که بر آن تیتر (واقعه) داستان مترتب بوده نمی رویم. مثلن می خوانیم اسکندر مقدونی آمد و با تعدادی محدود سرباز از غرب تا شرق عالم آنروزگار را در نوردید و فتح کرد. هرگز نمی نشینیم و تعمق کنیم که آیا این واقعه اصلن &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;می توانسته اتفاق بیفتد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; یا خیر. منابع و مؤاخذ آن کدامند و تا چه حد می توان آنها را باور کرد و اصولن منطق ما &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;"با توجه به شرایط و امکانات موجود زمانی و مکانی"&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; آیا این واقعه را بر می تابد یا خیر. بسیاری دیگر از داستانهای تاریخی چنیند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این رابطه من ا&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صلن کل این لشگرکشی های تاریخی و حدود و ثغور امپراتوریها قبل از قرن بیستم به کتم نمی رود. این&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 270px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5376395785769709922" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SpzLe1a18WI/AAAAAAAAAWA/vScnx6Y1XTY/s400/MAP.jpg" /&gt; شاید بابت آنست که علاقه بسیار به سفر دارم و ابعاد جغرافیایی را خوب می شناسم. می دانم که از ایران به یونان (از پرسپولیس به آتن) چه زمینی و چه دریایی آنقدر فاصله زیاد هست که یک پادشاه نتواند لشگرش را از نزدیکی شیراز و به مرور از میان راه جمع کند که یا از راه زمینی: عراق و سوریه و لبنان امروزی و دریای مدیترانه یا ایران و ترکیه امروزی و مدیترانه که هر دو مینیمم بالغ بر &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;2000 مایل یا 3200 کیلومتر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; می شود (خطوط سبز و سفید نقشه) و یا مستقیمن از جنوب ایران سوار کشتی کند و از راه دریایی: خلیج فارس و دریای عمان و اقیانوس هند و دریای احمر و کانال سوئز و مدیترانه بگذرد که حدود&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; 4600 مایل یا 7400 کیلومتر &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;(خط قرمز در نقشه) میشود، به یونان حمله ببرد! آخر با کدامین اسباب و لوازم بهداشتی و معیشتی و خورد و خوراک و پوشاک و استحمام و ...؟! با کدام ساز و برگ جنگی مدرن و دیر مستهلک؟ با چه تجهیزات مسیر یابی و اطلاع رسانی پیشرفته ای؟! با کدامین تلفن و تلکس و رادیو و تی وی و ای میل و بی سیم و غیره ای به گوش پادشاه آن کشورهای دوردست (که اصولن نمی دانم از کجا می دانسته اند که وجود خارجی دارند!) میرساندند که قرار است به شما حمله کنیم یا به اقوام سر راه که لباس رزم بر تن کنید و آماده نبرد شوید که پادشاهتان چنین می خواهد!! اصلن چرا می بایست اقوام مختلف تن به چنین جنگهایی بدهند؟ از لحاظ کلی تر اساسن با توجه به این همه ابعاد وسیع جغرافیایی ایران آنروزگار پادشاه با چه وسیله ای با شهرهای مختلف ارتباط داشت؟ آیا تنها سیستم خبررسانی آنروزگار (چاپار) برای فرمانبرداری اقوام و ملل از پادشاه و خراجگزاری آنان کفایت می کرد؟!!...و البته هزار و یک سوال منطقی دیگر که آدم را به کل نسبت به واقعیت داستانهای تاریخی دچار شک و شبهه می کند. ولی ما را انگار نه انگار. می نشینیم سر کلاسهای تاریخ مدرسه و دانشگاه و حتی یکی از این سوالات را هم از معلم و استاد نمی پرسیم و نه تنها دربست قبول می کنیم که برایش رگ غیرت هم در گردن برافراشته و اظهار فخر و مباهات هم می کنیم و گاهی بر سرش دعوا و یقه گیری هم! که ای بابا مــــــــا روزگارانی چنین بودیم و چنان؛ پس بگیر این مشت را و از پسش این لگد را هم ای رذل بی ریشه!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من هنوز وقتی در زمان حال ( قرن بیست و یکم ) به برخی شهرهای کوچک و دهاتهای کشورهای مختلف می روم و با وجود اینهمه امکانات گسترده اطلاع رسانی در قرن فناوری اطلاعات هنوز بسیاری مردمان آن ولایات را می بینم که حتی نمی دانند پشت کوههای صعب العبور نزدیک به محل زندگیشان چیست و چه می گذرد و چه اقوامی می زیند؛ هنوز نمی دانند که مثلن پایتخت آخوندهای جهان (تهران) کجای این کره خاکیست و آیا قاره آفریقا خوردنیست یا پوشیدنی... می بینم که بعضیها حتی نام پرزیدنت خودشان را هم نمیدانند چه رسد به نام و نشانی نماینده های مجلس و هیات وزیران و کلن سران مملکت خود را... با یک استقرای ساده به این نتیجه می رسم که چند صد سال پیش اوضاع بالتبع بسیار افتضاح تر بوده و چند هزار سال پیش که دیگر نگو و نپرس و با خود می گویم "ببین آنروزگاران که چرخ چوبی تنها وسیله نقلیه سریع آدمی روی خاک بوده دیگر چه خبر بوده است! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روزگارانی که هر کس آبی گیر می آورد کنارش بیتوته می کرد و برای خود قلمرویی تعیین می کرد و با بهره وری صرف از طبیعت پیرامونش ارتزاق می کرد و خانواده و قومی کوچک تشکیل می داد و از قلمروش مقابل دیگران به دفاع بر می خاست تا اینکه به مرور قومش وسیع تر میشد و بعد از زاد و ولد چند نسل، تبدیل به روستایی و شهری میشد و مملکتی. اشخاص آن دیار تنها زمانی آگاه میشدند که مثلن 100 کیلومتر آنطرفترشان چه می گذرد که یکی از شهروندان جسور جرئت می کرد که به سفر برود ودر هنگام بازگشت (اگر البته بازگشتی صورت می گرفت) اطلاعات نصفه و نیمه خود را با دیگران قسمت نماید و بدین ترتیب مردمان از حال و روز دهات مثلن آنسوی جنگل یا رودخانه همسایه مطلع شوند. اما ما با کمال تعجب می خوانیم که یک سلسله پادشاهی در همان روزگارمثلن 10 میلیون کیلومتر مربع وسعت داشت و چنان این قلمرو را اداره می کرد که تو گویی دولت با ملت در فضای سایبرنتیک در ارتباط تنگاتنگ دائمی بوده است!! اینها همه عجیب نیست به نظر شما آیا؟ به نظر من که نه تنها بسیار عجیب که بی حد غریب هم هست.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مشکل بزرگ دیگر شک به روایات تاریخی اشکال عمده زبانها و گویشهای دنیای باستان است. نمی دانم آیا شده شما مثلن از شهر خودتان به شهرهای نزدیک محل زندگیتان بروید و اصلن نفهمید آدمهای آنجا به هم چه می گویند؟! برای من که بسیار پیش آمده. مثلن روزی بختی دست داد که به شهر بادرود از توابع کاشان استان اصفهان بروم. باور کنید همانقدر از زبان این ایرانیان اصیل فهمیدم که زبان ابوریجینهای استرالیا را می فهمیدم. یا در کردستان یا در تبریز و ... هم به همین سیاق. چه باشعور بودند انسانهایی که زبان ملی و رسمی درست کردند برای ساکنان یک خطه و از آن مهمتر خدا پدر و مادر این انگلیسیها را هم بیامرزد که زبانشان را در کره زمین به عنوان زبان مشترک باب کردند که اگر نمی کردند هرجا می رفتی باید تا چند ماه با دست و پا حرف بزنی جای زبان تا اصول اولیه زبان محلی آنجاها را بیاموزی. حالا می خواهم بدانم که با وجود این اشکال عمده (زبان) چطور ملل قدیم که سیستم آموزشی مدون و زبان رسمی و بین المللی نداشتند اصلن فرمانبردار یک حکومت و قوانینیش می شدند؟! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این رابطه خدمات انگلیسیها و کلن اروپائیها حداقل در ارتباط با "وسعت اطلاعات" آدمی در پُست بعدی بیشتر خواهم پرداخت که هم ادامه بحث "درست خواندن" وقایع و اخبار ابتدای این پُست را پی بگیرم و هم در اینجا بیش از این چشم و چال شما را خسته نکنم. پس تا پُست بعدی...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-3006930025776449165?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/3006930025776449165/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=3006930025776449165&amp;isPopup=true" title="7 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3006930025776449165?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3006930025776449165?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/09/blog-post.html" title="تاریخ مشکوک" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SpzLe1a18WI/AAAAAAAAAWA/vScnx6Y1XTY/s72-c/MAP.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">7</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0cNRXo5eSp7ImA9WxNTE04.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-560873706074397473</id><published>2009-08-15T16:51:00.007+08:00</published><updated>2009-08-15T18:11:34.421+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-08-15T18:11:34.421+08:00</app:edited><title>نرگس و جعفر</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نرگس عاشق جعفر بود. جعفر هم نرگس را می پرستید. بعضی وقتها میشد که تمام شبانه روز با هم پرواز می کردند و از هم جدا نمی شدند. نرگس با اینکه قد و بالای بلندی داشت ولی در فن پرواز از جعفر فنی تر بود. به همین خاطر بود که جعفر با عشقی توام با احترام با او برخورد می کرد. جعفر عشقش را بالاترین و مقدس ترین عشقها می انگاشت و برای معشوقش حاضر بود جانش را هم فدا کند. آنها به نظر جدا ناشدنی می آمدند. آنها با اینکه عشقشان از بزرگترینهای عالم بود اما خودشان از کوچولوترین عشاق عالم بودند. چون جعفر و نرگس پشه بودند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 338px; DISPLAY: block; HEIGHT: 296px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5370123071590712738" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SoaCe0JLRaI/AAAAAAAAAV4/kCH4FCp1ojU/s400/Mosquito+Heart.png" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روزی که آن اتفاق تلخ افتاد، جعفر توی مستراح خواب بود... نرگس بیچاره در حال میل غذا ترور شد. مرگی که بیشتر در این حالت برای هم جنسان آنها (ماده ها) پیش می آمد.*&lt;br /&gt;با نیامدن سر قرار، جعفر فهمید که اتفاق بدی برای نرگس افتاده چرا که میدانست او هرگز بدقول نبود... وقتی با جسد له شده اش کنار شومینه مواجه شد که آثار تغذیه در آن هویدا بود، دانست که نرگس هم بالاخره به سرنوشت محتوم مرگ بر اثر فشار حاصل از ضرب دست انسان (دشمن) دچار شده است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما چرا؟ چرا این دشمن دیرینه که نامش انسان بود باید نرگس را می کشت. چرا همنوعان مؤنثش باید تنها به جرم خوردن غذا و ارتزاق کشته شوند. این چه جور عدالتی بود که طبیعت برای آنها مقدر کرده بود. او هرگز نمی فهمید که غذا خوردنش چه آسیبی به انسان می رساند که تاوانش باید با اینچنین مرگی پرداخت گردد. مگر نه اینکه برای زنده ماندن باید غذا خورد؟ برای تولید مثل باید خون مکید. اگر غذا نخوریم که میمیریم. اگر بخوریم هم که باید بمیریم. آخر این چه مدل زندگیست؟! ...آی نرگس...نرگس من کجائی...&lt;br /&gt;جعفر همراه با قطرات اشک که تمام صورتش را خیس کرده بود در این افکار غوطه ور بود که دانست انگار نفسش دیگر بالا نمی آید. چرخی زد و با مغز به زمین خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آری...انسان با پیف پافش دفع مزاحم کرده بود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بیچاره نرگس. بیچاره جعفر. و بیچاره ما که برای رفع مزاحمت غیر خود خواسته پشه ها، زندگیشان را چه آسان میگیریم. مزاحمتی که در ادامه روند زنده ماندنشان برایشان تعریف شده بدون آنکه خود بدانند. واقعن مقصر این کشتار کیست؟ مائیم، آنها هستند یا طبیعت؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;___________________________&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*- پشه های ماده نیاز به تغذیه خون پستانداران، پرندگان، خزندگان و سایر جانداران دارند (قبل از تخمگذاری) و پشه های نر به دلیل ساختار ضعیفتر زیر جلدی (هایپودرمیک) دهانی قادر به سوراخ کردن پوست نیستند و تنها از آب و شیره گیاهان تغذیه می کنند. منبع: Encarta Encyclopedia &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-560873706074397473?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/560873706074397473/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=560873706074397473&amp;isPopup=true" title="0 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/560873706074397473?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/560873706074397473?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/08/blog-post_15.html" title="نرگس و جعفر" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SoaCe0JLRaI/AAAAAAAAAV4/kCH4FCp1ojU/s72-c/Mosquito+Heart.png" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;A04FRng9cSp7ImA9WxJaGUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-7080361174605056962</id><published>2009-08-11T18:36:00.006+08:00</published><updated>2009-08-11T19:25:17.669+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-08-11T19:25:17.669+08:00</app:edited><title>یک تطبیق ساده</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سعدی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;"یکی بر سر شاخ بن می برید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;خداوند بستان نظرکرد و دید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بگفتا که این مرد بد می کند&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;نه برمن که برنفس خود می کند"&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مطابقت سازی این شعر با عصر حاضر:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یکی ....................&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;خامنه ای&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاخ=شاخه ............&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;هواداران جمهوری اسلامی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بن .......................&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;انقلابیون قدیمی و اصلاح طلبان جدید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آلت برش=اره .........&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;احمدی نژاد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خداوند ..................&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;خِرَد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بُستان=بوستان .........&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;آدمی زادگان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درخت مفروض ........&lt;span style="color:#990000;"&gt;&lt;strong&gt;مردم ایران&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#990000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;زمان سقوط شاخه ......&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;بسته به توان دست خامنه ای و البته بُرش دندان احمدی نژاد&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-7080361174605056962?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/7080361174605056962/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=7080361174605056962&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/7080361174605056962?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/7080361174605056962?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/08/blog-post.html" title="یک تطبیق ساده" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;A0UCSH8zeip7ImA9WxNSGEs.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-6904428707607672267</id><published>2009-07-26T19:12:00.022+08:00</published><updated>2009-09-02T13:27:49.182+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-09-02T13:27:49.182+08:00</app:edited><title>باگوا</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چین شاید بزرگترین مرکز تولید فلسفه در جهان باشد از دیربازترین زمانها. اما متاسفانه به نسبت فلسفه یونان باستان دارای ترجمه های کمتری به زبانهای دیگر است. شاید مشکل اصلی خود خط چینی (هانزی) باشد که به صورت کاراکترهای منقوش در اصل "کشیده" و نه نوشته میشود و واقعن ارتباط برقرار کردنش با سایر زبانها بسیار صعب بوده و البته هست. آوا نگاری خط چینی به سه مدل: "ییل" ( &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.pinyin.info/romanization/yale/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;YALE&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; )، "وید - جایلز" ( &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.pinyin.info/romanization/wadegiles/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;WADE-GILES&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ) و "پین یین" ( &lt;/span&gt;&lt;a href="http://pinyin.info/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;PINYIN&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ) به رسم الخط لاتین تبدیل شده است که امروزه تنها سیستم پین یین که اختراع خود چینیهاست و مثل آن دو سیستم دیگر ابداع اروپائیان نیست؛ سیستم رسمی و قابل قبول است و آن دو دیگر عملن منسوخ شده اند. البته هنوز بسیاری از اروپائیان مغرور مثل سایت بی بی سی هنوز از سیستم وید-جایلز استفاده می کنند و برای همین هم هست که مثلن به "شین جیانگ" می گویند "سین کیانگ"!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صحبت از فلسفه چینی بود که با وجود ابعاد و اهمیت فوق العاده اش کمتر شناخته شده است. البته همین مقدار اندک ترجمه هم به زبان فارسی ما که میرسد باز تعدادش کمتر و شاید کمینه میشود. تنها ترجمه فارسی از اصول فلسفه چینی که تاکنون دیده ام*، کتابیست به نام &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.alibris.co.uk/booksearch.detail?invid=8915145188&amp;amp;author=Chai%2C+Chu&amp;amp;browse=1&amp;amp;qwork=6361317&amp;amp;qsort=p&amp;amp;page=1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;"داستان فلسفه چین"&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به قلم «چو چای» و «وینبرگ چای» که توسط کمپانی واشینگتن اسکوئر پرس به سال 1961 میلادی برای اول بار چاپ شده و به کوشش «ع-پاشایی» تحت عنوان "تاریخ فلسفه چین"به فارسی برگردانده شده و توسط «نشر گفتار» به زینت طبع آراسته شده است. برای شروع این مبحث شاید بد نباشد بخشی از این کتاب را که به یکی از مهمترین نشانه های فلسفه چینی یا "باگوا" (هشت سه خطی) می پردازد را با هم مرور کنیم:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;"مکتب کنفوسیوس و مکتب دائو، دو جریان بزرگ اندیشه چینی بوده اند که به ترتیب کنفوسیوس و لائوتزه آنها را در قرن ششم پیش از میلاد بنیاد نهادند. این دو مکتب با همه اهمیت و تاریخ کهنی که دارند، باز چنان که باید نشانگر خاستگاههای فلسفه چینی نیستند از آن رو که میدانیم کنفوسیوس و لائوتزه از آثار مهم دیرینه تری سود جسته اند. از این گذشته، یکی از نوشته های باستانی که شاید گهواره حقیقی فلسفه چینی باشد، باگوا (八卦) یا «هشت سه خطی» است که ترکیبهای گوناگون خطهای راست است که آنها را در دایره ای چیده اند. چنین می پندارند که این خطوط، شکل تکامل یافته نشانه هایی است که شهریار«&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Fu_Xi"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;فو شی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;»(از پادشاهان اسطوره ای - باستانی) بر لاک سنگ پشتی کشیده بود... این خطها از دو شکل ابتدائی ترکیب یافته است: یکی خط راست پیوسته (&lt;/strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ــــــ&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;) که یانگ یائو خوانده میشود و رمز اصل «نر» یا مثبت است و دیگری خط بریده &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;(&lt;/span&gt;- -&lt;/span&gt;) یا یین یائو که رمز اصل «ماده» یا منفی است. بنا به سنت، این سه خطی ها را نخست «&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/King_Wen_of_Zhou"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;ون شاه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;» بنیانگذار سلسله «جو» و پسرش به شکل منظمی در آوردند و همین سپس بنیاد ماوراء الطبیعه و رازورزی (&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Occult#Occultism"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;OCCULTISM&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;) شد که در «&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/I_Ching"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;یی جینگ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;» یا "کتاب تغییرات" آمده است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://tinypic.info/files/5hv3fylwxcanwqht4ou2.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 388px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5365999056094191666" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SnfbthOTYDI/AAAAAAAAAVg/_x48Vv5e4SA/s400/baguapersian.jpg" /&gt;&lt;/a&gt; برای دیدن تصویر واضحتر روی آن کلیک کنید&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;«هشت سه خطی» رمز هشت عنصر یا عامل بنیادی جهان (آسمان-زمین-تندر-آب-کوه-باد-آتش و تالاب (دریاچه)) و صفات انتزاعی پیوسته به آنهاست. بعدها هشت سه خطی را به هم آمیختند تا سرانجام شصت و چهار شش خطی ساخته شد و فرض بر این بود که هر یک از اینها رمز یک یا چند پدیده جهان است. خواه پدیده های طبیعی باشد و خواه انسانی. و این شش خطی ها را نیز روی هم بطور رمزی نماینده همه رویدادهای جهان در نظر می گرفتند. &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بر اهمیت این رمزها بیش از این نمی توان تاکید کرد که پیش از کنفوسیوس، کتاب مقدسی که جای این خط - نوشته ها بود به "یی" معروف بود و از آن برای پیشگوئی و تبیین پدیده های طبیعی و پیچیدگی های کارهای انسانی استفاده می کردند. حتی بعدها هم تمام کنفوسیوسی ها و دائویی ها "یی" را برای بیان اندیشه های خود بکار می بردند و "یی" پلی بود میان آموزشهای مکاتب مختلف..."&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باری...در مورد فلسفه چین بسیار باید سخن گفت اما فعلن به همین بسنده می کنم تا بعد. در انتها یک چیز جالب هم بگویم که وقتی داشتم واژه چینی باگوا (八卦) را در مترجم گوگل انگلیسی وارد می کردم با کمال تعجب دیدم که ترجمه اش شد GOSSIP یا همون "اراجیف" خودمون! حالا چرا اینطوری شده را دیگه باید از مترجمان محترم گوگل بپرسید ;)________________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*- از "ندیده ام" حجت بر"عدم وجود" نکرده ام. پس همینجا خواهش می کنم اگر ترجمان دیگری هم دیدید، معرفی بفرمائید لطفن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- ضمنن برای اطلاعات بیشتر در مورد باگوا به &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ba_gua_(concept)"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;این لینک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ویکی پدیا نیز می توانید مراجعه بفرمائید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-6904428707607672267?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/6904428707607672267/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=6904428707607672267&amp;isPopup=true" title="3 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6904428707607672267?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6904428707607672267?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/blog-post_26.html" title="باگوا" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SnfbthOTYDI/AAAAAAAAAVg/_x48Vv5e4SA/s72-c/baguapersian.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">3</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CEMNQXk8eyp7ImA9WxJbEUs.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-1754687779697457711</id><published>2009-07-19T15:45:00.022+08:00</published><updated>2009-07-21T15:48:10.773+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-07-21T15:48:10.773+08:00</app:edited><title>بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده 2-3</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ادامه از &lt;/span&gt;&lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/blog-post_19.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ... &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/2-3.html"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;لینک پرده اول&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پرده آخر- بخش آخر&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: من قبل از اینکه تیر بخورم و بیام اینجا داشتم با یک نفر صحبت می کردم و اون به من وعده های آنچنانی از دنیای مستقل ترکستان میداد. تو هم گفتی که این گویچه می تونه آینده را هم نشون بده. می تونم ببینم مردم من تو اون بهشت زمینی چطوری دارن زندگی می کنن؟ وضعشون چطوریه؟ آیا اون چیزایی که عیشاق بک و حوسن جان بهم گفتن واقعیت داره یا نه؟ میتونی کمکم کنی؟&lt;br /&gt;خدا: ببین عسکری! من گفتم آینده را نشون میده ولی نگفتم که آینده همون چیزی میشه که تو میخوای یا من میخوام! شاید این اتفاقی که تو میگی هرگز نیفته...از کجا میدونی که حتمن قراره ترکستان مستقلی بوجود بیاد؟!...(اندکی تأمل می کند) ولی ... ولی آهان... پری مهربون یه روز به من گفت که کارهای دیگه ای هم این گوی می تونه انجام بده. مثل اینکه من مثلن بشینم یه داستان واسه آینده بنویسم و آدمها را به صورت بازیچه بندازم توی داستان خودم تا ببینم چه کارا می کنن. البته گفت که اینکار احتیاج به دونستن وردی داره که برای اینکار باید یه چند سالی صبر کنم تا خوب بزرگ بشم تا بهم بگه!.. ولی من یه روز که داشتم با اسرافیل و بوقش بازی می کردم یواشکی شنیدم که چه وردی خوند و فوت کرد. آخه پری مهربون با اینکه احتمالن از اختراعات (مخلوقات) خودمه ولی مثل شیطون که حریفش نمیشم و شماها میگین که ناغافل میاد و گولتون میزنه که خود من مثلن گول زدن شماها رو بلد نیستم...این پری مهربون هم همینطوره. یه کارایی بلده که خودم هم نمی تونم انجام بدم. ولی الان بذار همون ورد رو بخونم و فوت کنم. شاید کار کنه...(و ورد را خواند و گوی برقی زد و آماده شد برای نشان دادن آینده آنطور که خدا میخواست)&lt;br /&gt;خدا: جانمی جان! ... مثل اینکه کار کرد...خب حالا بیا اینجا نگاه کن عسکر جون. این هم ترکستان مستقل آینده مد نظر تو. بیا ببین ملتت چطور دارن زندگی می کنن.&lt;br /&gt;(عسکر میره سمت گوی و از درونش ترکستان مستقل یا همون بهشت ترکستان را نگاه می کنه...به سراغ بزرگترین خانه در پایتخت میرود)&lt;br /&gt;عسگر: ئه ئه ئه... این عیشاق بک نیست؟! ... ببینم...الان چیکاره اس؟&lt;br /&gt;خدا: بذار ببینم ( دستی به گوی میکشد)...اون الان پنج ساله که سلطان ترکستانه. بیا گوش کن ببین چی داره میگه...&lt;br /&gt;عیشاق بک (از درون گوی): چی میگه این سلیم غادیر نمک به حروم؟! شنیدم از تو زندان علیه من بیانیه صادر کرده. هه هه...عجب رویی داره این مردک! رئیس انقلاب بودی که بودی! اما همه زحمات را من کشیدم! آن موقع که من جلوی گلوله بودم، برای خودش در آمریکا روی مخده لم داده بود و پیغام پسغام می فرستاد! کی اینجا جلوی فشار دولت بود؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آدمهای داخل تالار: شما&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عیشاق بک: کی جنبش را از درون هدایت می کرد؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ادمهای داخل تالار: شما&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خب پول می فرستادی که می فرستادی. همه را خرج جنبش می کردیم. یارگیری خرج داشت. ارتش درست کردن که روی هوا نمیشد. جرئت داشتی میامدی از درون مبارزه می کردی. مردک میگه یه زمانی ملت بهش می گفتن پدر اویغورها. خب که چی؟ یه زمانی به آدولف هیتلر هم می گفتند پیشوای بزرگ آلمانها! ... من دیگه تحمل یاوه هایش ندارم. تا فردا ظهر سرش را برای من میاورید. مرخصید...!&lt;br /&gt;عسکر(هاج و واج): خدای من! چی شده؟! غادیر که رهبر حزب بود. جریان از چه قراره؟&lt;br /&gt;خدا (با خنده): همینه دیگه عسکر جان. آدمها تا زمانیکه به قدرت نرسیدند همه شعارشون انسانیت و محبت و مهر و صفا و دیالوگ و این چیزاس. وقتی خرشون از پل گذشت و خودشون وارد قدرت شدن؛ همه اون شعارهای سابقشونو فراموش می کنن و شروع می کنن به ظلم و بیداد. من به اندازه موهای سرم از این مسائل در همین گوی دیدم در طول این چند هزار سال زمینی زندگی آدمیزاد.&lt;br /&gt;عسکر: خب حالا دارالخلافه هیچی. بریم ببینیم زندگی مردم چطوریه؟&lt;br /&gt;خدا: ببین عزیزم. طبق تجربه دیداریم بهت می گم.&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.allempires.com/article/index.php?q=AE_Chart"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt; بیا این نقشه را نگاه کن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. این نقشه امپراطوریهای بشره از چند هزار سال پیش زمینی تا امروز. ببین هر زمان که حکومتی یا امپراطوری ای مردمان تحت امرش رو در اظهار عقیده و بیان آزاد گذاشته، ملت هم روی پای خودش ایستاده و احساس آرامش و آسایش کرده. هر وقت هم که عکس این قضیه بوده که بیش از 90 درصد مواقع متأسفانه اینطوری بوده فقط یه عده که دور و بر حکومت می گشتن و مجیز حاکم را می گفتن، زندگی خوبی داشتن و اکثریت مردم هم در ناراحتی و رنج و عذاب بودن و این قضیه برای تمام اقوام و ملیتها هم صادقه و هیچ ربطی به ایل و تبار و تیر و طایفه و قوم و قبیله نداره. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این عیشاق بک از شیوه حکومتش معلومه که چندان اهل دیالوگ و صلح و ارامش نیست. پس ملتش هم به همون نسبت در رفاه نیستن. ببین مثلن این پیرمرد را. این همون هو فنگ جائو خدمتکار شرکت شماست! 40 سالش هم نشده ولی ببین انگار 70 سالشه. زحمتکش بوده و الان هم هست. اما بیا...این یکی را ببین. دوستت حوسن جانه. کسی که اون زمان بیکار بود و از درآمد املاک باباش ارتزاق می کرد. الان همه کاره بازار پایتخته. یک صادر کننده میلیاردر شده و واسه خودش مافیای اقتصادی درست کرده. همینه دیگه عسکر جان. اون بهشت مال دور و بریهای حاکم وقته. میخواد حاکم چینی باشه. اویغور باشه. عرب باشه یا ایرانی و ترک و آمریکایی.&lt;br /&gt;عسکر: حیرتا!&lt;br /&gt;خدا: بیا اینجارو هم ببین خیلی باید برات جالب باشه. این مقبره توه! ببین چی برات ساختن به عنوان شهید راه آزادی! حالا تو چکار کردی؟ هیچی... فقط داشتی فرار می کردی که گلوله خوردی! اما الان یک خیابان بزرگ در پایتخت به نامته و دولت هم از بابت نزورات مردم به مقبره ات سالی کلی پول میزنه به جیب که چی؟ که عسکر بایراموز بزرگ در راه آزادی ترکستان شهید شده!&lt;br /&gt;عسکر: بیچاره من!&lt;br /&gt;خدا: اینجاش دیگه خیلی خیلی برات جالب باید باشه. بیا ببین. اینها اقلیتهای &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Dungan_people"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;دونگان&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Hui_people"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;خویزو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Tajiks_of_Xinjiang"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;تاجیک &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هستن که در&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kashgaria"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt; کاشغر&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میتینگ اعتلافی مخفیانه گذاشتن و خواستار جدایی ولایات کاشغر و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kashgaria"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;ختن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ترکستان شرقی هستن. اینجا هم سربازهای دولت مرکزی ترکستان را میبینی که در این گوشه شهر دارن معترضین جدائی خواه را تارومار می کنن! می بینی؟ هر چی عوض داره گله نداره! یه زمانی اویغور علیه خانزو و الان خویزو و دونگان علیه اویغور و یه روز دیگه تاجیک علیه دونگان و بگیر برو جلو تا یواش یواش برسیم به جنگ قبیله های کوچیک با هم! این دنیایی که تجزیه طلبها سناریوشو برای آینده می نویسن دنیاییه که دائم باید توش شاهد نفاق و جدائی و جنگ و خونریزی باشیم. عسکر جان یک شاعر بزرک دارند مردم ایران (سعدی) که گفته: "ده درویش در گلیمی بخُسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند" میدونی یعنی چی؟ یعنی اگه دید و مسلکت دوستانه و دموکرات باشه همه جا جاته ولی اگه دیدت به دنیا تسلط و برتری جویی باشه هیچ کس را جز خودت تحمل نمی کنی. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حالا بیا دنیای متمدن تر رو نشونت بدم عسکر جان...ببین &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.lanl.gov/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;اینجا مرکز تحقیقات لوس آلاموسه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. آدمهای این مرکز فقط یه چیزو میشناسن و اون چیز دانشه! و همه زندگیشون شده تحقیق برای زندگی بهتر بشر و رفاه نسلهای آتی. محققین فضایی اینجا دل از مسخره بازیهای آدمهای خاکی کندن و دل را سپردن به جهان لایتناهی که زمین داخلش یک سر سوزن هم نی&lt;/span&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmLWbVl2TsI/AAAAAAAAAVA/3NScE1BPrfQ/s1600-h/Telescope.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 300px; FLOAT: left; HEIGHT: 155px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5360082271665016514" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmLWbVl2TsI/AAAAAAAAAVA/3NScE1BPrfQ/s320/Telescope.jpg" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ست! اینها دلاشون به همون نسبت بزرگ شده و به همین خاطر هم دنیا، بدن زیبای خودشو بهشون نشون میده. ببین اون نوجوون را که داره تو تلسکوپ نگاه می کنه (عکس روبرو) و پلک نمیزنه...لذتی که اون الان داره می بره با هیچ قلم و هیچ زبانی قابل وصف نیست. من مطمئنم حتی کسی که فقط سرش را بالا بگیره و چشمهاشو درست باز کنه و آسمون و کهکشون و ستاره هاش را درست ببینه باور کن که هیچ وقت دلش نمی خواد وارد بازیهای مسخره آدمهای عقب افتاده بشه که مثل یک نوع خاله بازیه! اون شخص می تونه همه اقوام و ملل را برابر میبینه و تمام سعیش را هم می کنه که دلها را به هم نزدیک کنه، نه که از هم دور کنه.&lt;br /&gt;عسکر(با لرزش): خدا جون...با دیدن این صحنه ها واقعن فهمیدم اون موقع که زنده بودم با اینکه عضو هیچ حزب جدائی طلبی نبودم و تازه می خواستم بشم ولی با اینحال چقدر از مرحله پرت بودم! الان مثلن من کشته شده ام. به خاطر چی؟ به خاطر کی؟ که یک عده از قدرت برن کنار و یک عده دیگه بیان سر قدرت؟ که ظلم نسبی مثلن از هانزو شیفت کنه به اویغور؟ مگه این خیلی مهمه که دولت آدم هم قبیله و هم زبون آدم باشه؟ صد در صد اصل اونه که حکومت همدل و همراه آدم باشه و فضا را برای پیشرفت آدم هموار کنه. واسه تحقیقات آدم. واسه یادگرفتن. واسه شادی کردن و بالاخره واسه زندگی کردن... (عسکر با چشمانی پر از اشک) خیلی خوب خدا جون... دیگه کافیه...خیلی استفاده کردم و خیلی چیزها یاد گرفتم. حالا از کدوم طرف باید برم سمت پل صراط. وقتش شده یا نه؟!&lt;br /&gt;خدا( با خنده): چیه؟ مثکه خیلی عجله داری واسه تست ارزشیابی اُخروی!... (با لبخند) این جملات قلنبه سلنبه رو از تلویزیون ایران یاد گرفتم!...ولی عسکر جون بذار یه چیز دیگه هم بهت بگم...این یکی ممکنه حسابی غافلگیرت کنه.&lt;br /&gt;عسکر: چیه؟ چی شده خدا جون؟&lt;br /&gt;خدا: ببین عزیزم. این بهشت ما هم همچین آش دهن سوزی نیست! یه مشت حوری و غلمان که باید باهاشون زندگی جنسی داشته باشی از پس و پیش و یه زندگی یکنواخت و مسخره که آدمهای دو، سه هزار سال پیش تو تصوراتشون بوده. خیلی خیلی طاقت داشته باشی و بتونی این زندگی یکنواخت را تحمل کنی دو الی سه ماهه. بعدش دلت رو میزنه و چیزای جدید میخوای. کامپیوتر میخوای. اینترنت میخوای. مسابقات ورزشی میخوای. کشف و اختراع و ابتکار میخوای و هزار تا چیز دیگه که تو بهشت ادیان سامی ازش هیچ خبری نیست و اونجا همه چی خیلی پاستوریزه و تر تمیز و ابتدائیه. میدونی دیگه آدمهای خیلی متدین، جز حوری و غلمان و استراحت و تن آسایی و شکم باره گی هیچ ارزوی دیگه ای واسه بهشتشون ندارن. اینه که این بهشت هم همینجوری تنظیم شده و از فرهنگ و دانش و شعور و حادثه و اینا هیچ اثری نیست. انقدر که بعد از یه مدت میشی 200 کیلو و پروستاتت هم از کار میفته و حالت از هر چی حوری پریه دیگه به هم میخوره. جالبه که محکومی تا ابد الدهر هم همونجا بمونی و این وضعو تحمل کنی! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینه که به گمونم برگرد به همون زمین خودت و چهار صباح عمرت را با شعور زندگی کن. دین برای کسانی خوبه که به مغزشون ایمان ندارن. جاشو میخوان با دستورات واهی من پُر کنن. برو و کنار خانواده ات با تدبیر و منطق زندگی کن که هر یک روز زندگی با شعف ناشی از خردورزی از هزار سال زندگی بهشتی شیرین تر و نشاط بخش تره. بعدش هم که جونت تموم شد که خب تموم شده دیگه. میگیری راحت میخوابی و به هیچی دیگه فکر نمی کنی و تو بیکران فضا و زمان غوطه ور میشی تا بری یه بُعد دیگه و یا یه زندگی دیگه و روز از نو و روزی از نو. راستش خودم هم نمیدونم بعد از مرگ آدم خردمند چی میشه ولی همینقدر میدونم که زندگی خردمند با هدف و برنامه اس و واقعن اون مقطعی که در دنیا زنده اس، آدم وار زنده اس و زندگی می کنه. بردگی نمی کنه.&lt;br /&gt;عسکر: خدا جون متوجه نمیشم. یعنی میخوای بذاری برگردم؟! اما تو که گفتی کسی که مُرد دیگه مُرده و نمی تونه برگرده!&lt;br /&gt;خدا: خب آره. من گفتم و درست هم گفتم. اما الان که تو نمُردی. فقط روی کاناپه نرم، بعد از صرف غذای اشتها آور ظهر به خواب نیمروز رفتی...همین!...حالا هم بدو برو که یکی داره صدات می کنه!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(عسکر تا آمد سخنی بگوید همه جا دوباره تاریک شد و لرزشی در بدنش احساس نمود)&lt;br /&gt;حوسن جان: عسکر...عسکر...بابا پاشو دیگه. همچی خُر و پُفی راه انداختی که من فکر کردم تو غذات داروی خواب آور ریخته بودن!&lt;br /&gt;عسکر: ها...چی...سلام حوسن...من...من...&lt;br /&gt;حوسن جان: من من نکن!...پاشو دیگه بابا رفیق. هیچی نمیخواد بگی. پاشو زود دست و روتو یه اب بزن و بیا بریم اتاق بغلی که عیشاق بک و برو بچه ها سخت منتظرتن. می خوان...&lt;br /&gt;(هنوز حرفهای حوسن جان تمام نشده بود که عسکر به سرعت از جا بلند میشود و جلوی چشمان متحیر حوسن جان یکراست به سمت آسانسور میدود. همین که به واحد 408 میرسد و درب را بسته می بیند با تمام توان به درون درب شیرجه میزند تا درب می شکند. پله ها را چهار تا یکی طی می کند تا به کوچه برسد. از کوچه عبور کرده و همین که به خیابان میرسد پشت سرش چند ماشین پلیس و یک کامیون سرباز می بیند و شخصی که به سرعت وارد ساختمان میشود. صدای "لو رفتیم" ، لورفتیمش تا مسافت زیادی شنیده میشد. آن شخص کسی نبود جز سعید ابوبکر...عسکر روی برگردانده و با تبسمی شیرین به راهش به سمت خانه ادامه میدهد)&lt;br /&gt;پایان&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;______________________________________________&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;- این نمایشنامه برای درج در وبلاگ تنظیم شده بود بنابراین تا حد ممکن بسیار مختصر و مفید بیان شد و با لینکهای داخلی سعی شد خاصیت وبلاگیش حفظ گردد.&lt;br /&gt;- تمام شخصیتهای نمایش تصادفی و غیر واقعی بود بجز آقای شان رابرتس.&lt;br /&gt;- شناخت من از هانزوها و اویغورها و دونگانها حاصل بیش از چهار سال زندگی در قزاقستان و چین (استان خودمختار شین جیانگ) بوده است.&lt;br /&gt;- در پایان بگویم که یکی از صمیمی ترین دوستان تمام زندگی من یک اویغور است. برای من تمامی اقوام محترمند و یکسان و اصولن در نظر من سنجیدن یک فرد از روی قوم و قبیله اش از زشت ترین و بی خردانه ترین سنجشهای ممکن است و ضمنن کسانی را که دم از اختلافات قومی و قبیله ای می زنند در تمامی مواجهاتم به عنوان یک مخاطب غیر ذینفع و بی طرف (مانند همین اختلافات اویغوری-هانزوئی) به هیچ وجه من الوجوه منطقی و متین ندیده ام. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-1754687779697457711?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/1754687779697457711/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=1754687779697457711&amp;isPopup=true" title="7 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/1754687779697457711?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/1754687779697457711?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/2-3.html" title="بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده 2-3" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmLWbVl2TsI/AAAAAAAAAVA/3NScE1BPrfQ/s72-c/Telescope.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">7</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;DkYNQnsycSp7ImA9WxJbEUg.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-4662994947986615018</id><published>2009-07-19T15:01:00.011+08:00</published><updated>2009-07-21T13:29:53.599+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-07-21T13:29:53.599+08:00</app:edited><title>بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده 1-3</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;ادامه از &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/2.html"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پرده سوم - بخش نخست&lt;br /&gt;(بازیگران: عسکر بایراموز- خدا)&lt;br /&gt;(مکان: نامعلوم. زمان:نامعلوم)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;(عسکر چشمانش را باز می کند. نور خیره کننده ای چشمانش را آزار میدهد بطوریکه دستانش را جلوی صورتش می گیرد. همین که مدتی می گذرد تا چشمش به محیط عادت کند در فضایی رازآلود، چشمش به دخترکی نوجوان می افتد که دارد بر و بر به او نگاه می کند. خودش را جمع و جور می کند و به اطراف نگاه می کند. یک بیابان لم یزرع وسیع می بیند . رو به دختر می کند)&lt;br /&gt;عسکر: سلام خانم کوچولو. میشه بگی اینجا کجاس و تو کی هستی؟&lt;br /&gt;دختر : بله حتمن. چرا که نه؟! اینجا اسمش برزخه و من هم خدا هستم!&lt;br /&gt;عسکر(با تعجب بسیار): چی؟! اینجا برزخه؟ یعنی من مُرده ام؟! وایسا ببینم چی گفتی؟ تو خدا هستی؟ خدا؟ الله!؟&lt;br /&gt;خدا: راستش هر کدوم از دینهای سامی به من یه اسم میدن مثل رب و الوهیم و روح القدس و پسر و پدر و الله و از اینجور اسمها. تو هر چی میخوای صدام کن.&lt;br /&gt;عسکر: ولی آخه ما همیشه خدا را به صورت یه پیرمرد مو سفید تجسم می کردیم که ریش سفید و بلندی داره نه یک دختر کوچولو!...(با تمسخر) حالا ببینم خدا جون، شما چند سالت هست؟!&lt;br /&gt;خدا: والا سن و سال من به اندازه های زمینی شما جور در نمیاد. هر سال عمر من به اندازه هزار سال عمر شماهاست. بذار واسه ات اینجوری بگم که من وقتی داشتم خاک بازی می کردم و با گل آدم و حوا را می ساختم خیلی کوچولو بودم. با این حساب که شماها میگین آدم مال 10، 12 هزار سال پیشه خب من هم احتمالن میشه همون 10 یا 12 هزار سالم به حساب سال زمینی شما. و لابد حدود 12 سالمه به حساب سالهای اینجا! البته اگه دقیق دقیق بخوای حساب نکردم. آخه شما میگین من زاده نشدم پس پدر و مادری هم نداشتم که برام هر سال تولد بگیرن و بدونم چند سالمه. راجع به اون خدای پیر هم که تو تصورات شماست، چون تو هیچ کتاب مقدسی اشاره نشده که مشخصات من چیه ؛ رو همین حساب پیر مرد بودن من تصورات شخصی شما بوده که خب الان داری میبینی که غلط از اب در اومده!&lt;br /&gt;عسکر: چرا هی میگی شما تصور می کنید و شما حساب می کنید و شما میگین؟! مگر وجود تو به ما آدما وابسته اس؟!&lt;br /&gt;خدا: دقیقن همینطوریه که میگی! ببین هر کی در دنیای خاکی هر جور برداشتی از عالم داشته باشه دنیا هم به همون شکل براش در میاد. اگر به من اعتقاد داشته باشه و به جهان پس از مرگ؛ میاد اینجا پیش من و اگر هم به جای من با عقل خودش سروکار داشته باشه و بگه با مرگ، زندگیش تموم میشه که خب زندگیش تموم میشه و نه منی براش وجود خواهم داشت و نه جهان پس از مرگ با تمام مخلفاتش اعم از حوری و غلمان و حمام شیر و آتیش و سرب داغ و مار و اژدها و ...! البته یه سری هم هستن که میگن بعد از مرگ دوباره تو همون دنیای خاکی متولد میشن که البته اونها هم همین اتفاق براشون می افته.&lt;br /&gt;(عسکر به ناگاه یادش میفتد که قبل از اینکه چشمش را به این مکان باز شود؛ روی پشت بام ساختمان آرتونگ تیان بوده که تیر خورده است...تازه در میابد که جریان حقیقیست...کمی میلرزد و خودش را جمع و جور می کند)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: پس خدا جون. یعنی ... یعنی من بواسطه ایمان به تو الان اینجام دیگه نه؟(با حالت بغض)...اما...اما آخه...آخه من هنوز خیلی جوونم خدا جون... من...من هنوز کلی آرزو داشتم...میخواستم آینده بچه هامو ببینم و با نوه هام بازی کنم و خلاصه کلی برنامه واسه ادامه عمرم داشتم خدا. آخه یهویی چرا...چرا منو به این زودی از زن و بچه ام جدا کردی؟چرا منو آوردی اینجا...چرا...&lt;br /&gt;خدا: ببین عسکر. اسمت عسکره دیگه نه؟!...من نخواستم تو رو به این زودیها ببینم. ظاهرن خودت تو یه جلسه شرکت کردی که بهت وعده بهشت داده شد. خیلی هم ذوق زده شدی. خب...بعدش بلافاصله شربت شهادت را نوشیدی و الان هم اینجایی. "انشاخودم"(انشاالله) به زودی هم روز قیامت میشه. میری از اون پُله هست که اونجا میبینی (با دست به مکانی دور اشاره می کند) به سلامت رد میشی و میری بهشت. تو چون شهید شدی و به مرگ طبیعی نمردی احتمالش هم خیلی زیاده که از پُل به سلامت عبور کنی. خودم سفارشتو به پری مهربون می کنم که کمکت کنه تا رد شی (چشمک)&lt;br /&gt;عسکر: خدا جون! تو رو خودت قسم بی خیال من یکی شو! من اگه یه روز دختر کوچولومو نبینم میمیرم! یه چند سال از خود شما به حساب اینجائیتون کوچیک تره. خیلی ناز و خوشگله. بذار برگردم زمین. قول میدم انقدر نماز بخونم و روزه بگیرم که تا زمان پیری، کار همون شربته را بکنه و با خیال راحت بیام پیش حوری پری ها. ولی الان نه. من از زندگیم خیلی راضیم. جون من یه فرصت دیگه بهم بده...&lt;br /&gt;خدا: ببین عسکر جونم . سیستم مرگ و زندگی شما اینجوریه که وقتی مُردید دیگه نمیتونید زنده بشین. البته دو سال پیش...یعنی همون دو هزار سال پیش شما، یه عیسی نامی تو ناصریه، یه جایی کنار دریای مدیترانه بود که می گفت به اذن من مرده زنده می کنه. البته بنده خدا دروغ نمی گفتا...توهم زده بود و امر بهش مشتبه شده بود. چون از قرار معلوم مثکه اون لازاروس که زنده شده بود؛ بیچاره یه سکته خفیف کرده بوده مثل خیلیهای دیگه که وقتی میذارنش توی اون غار نمور یه شُک بهش وارد میشه و لخته خون را در قلبش رد می کنه و دوباره نفسش میاد بالا. مثل همون کاری که اینروزا شما تو بیمارستاناتون با دستگاه انجام میدین. اما مردمان ساده اون دوره همه فکر کردن من اجازه دادم که دوباره زنده شه اونهم از طریق عیسی که کلی مرید دور خودش جمع کرده بود. حتی اینقدر عقل را به کار ننداختن که من اگه قرار بود کسی را زنده کنم خود عیسی را بالای صلیب زنده می کردم و میاوردمش پایین تا همه اون رومیها سریع به من ایمان بیارن!...البته اینم بگم که همه این داستانها را خود من هم شنیدم ها...وگرنه نه اصلن لازاروس رو دیدم و نه کاری به کار عیسی داشتم...بعدها اینور اونور از مسیحیا شنیدم!&lt;br /&gt;عسکر: خدا جون نوکرتم. حالا این یه بارو بذار برگردم. قول میدم به کسی نگم که شما را دیدم و شما برام همچی کاری کردی. یعنی زنده ام کردی...&lt;br /&gt;خدا (با خنده): خب اگر هم بگی کسی باور نمی کنه (می خندد) همه فکر می کنن دیوانه شدی. زمان این حرفها دیگه گذشته عسکر جان. یه زمانی بود هر کی از پیش ننه اش قهر می کرد یا مشکلهای روحی و عاطفی تو زندگیش داشت میرفت می گفت من با خدا ارتباط دارم و پیغمبر میشد و یه عده رو دور خودش جمع می کرد. این روزا اما دنیای شما دنیای ارتباطاته و دانش نوین. ملت را دیگه نمیشه با توهمات گول زد. الان مراکز درمانی درست شده واسه همینجور آدمها که تعدادشون هم البته کم نیست.&lt;br /&gt;عسکر(متعجب): پس همه اینها که گفتن با تو رابطه داشتن الکی بوده؟!&lt;br /&gt;خدا: همچین!&lt;br /&gt;عسکر: پس خدا جون حالا که میگی هیچ راهی نداره لااقل می تونی بذاری یک بار دیگه خانواده امو ببینم؟&lt;br /&gt;خدا: ببین عسکر. اونجا رو می بینی. اونجا یک گوی شیشه ای هست که از توی اون می تونی زمینو ببینی. هم گذشته را و هم حال و هم آینده را. اسباب بازی خوبیه. اینو پری مهربون بهم داده و من هر وقت که بیکار میشم میام سراغش تا یه خورده سرگرم بشم. بهم گفته دیگه گل بازی نکنم. گفت همون یه بار که گل بازی کردم و از روی بچه گی آدم و حوا را درست کردم واسه هفت پشتم بسه! الان فقط میذاره بعضی وقتها از طریق این گوی برم و زمینو یه دیدی بزنم. تو هم اگه بخوای میزارم قبل از اینکه بری رو پل معلق صراط و بند بازی کنی و عملیات ژانگولر اجرا کنی، یه نگاهی بندازی و هر چی دلت خواست ببینی.&lt;br /&gt;عسکر: جدی؟! مرسی خدا جون. این لطفتو هیچ وقت فراموش نمی کنم.&lt;br /&gt;(عسکر به سراغ گوی می رود و شروع به دیدن هر چی که خودش انتخاب کرده می کند. بعد از دیدن خانواده و بستگانش و یک دل سیر اشک ریختن رو به خدا می کند)&lt;br /&gt;عسکر: خدا جون...&lt;br /&gt;خدا: جونم!&lt;br /&gt;عسکر: می تونم یه خواهشی ازت بکنم؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;خدا: تو جون بخواه!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;(پایان بخش نخست از پرده آخر)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#330033;"&gt;قسمت آخر نمایش در&lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/2-3.html"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt; اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-4662994947986615018?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/4662994947986615018/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=4662994947986615018&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4662994947986615018?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4662994947986615018?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/blog-post_19.html" title="بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده 1-3" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;A0UFQHc-fip7ImA9WxJUGUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-3081184335705379479</id><published>2009-07-17T15:06:00.025+08:00</published><updated>2009-07-19T15:40:11.956+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-07-19T15:40:11.956+08:00</app:edited><title>بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده 2</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ادامه از &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/blog-post_14.html"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پرده دوم&lt;br /&gt;بازیگران: عسکر بایراموز- مرد پیر- فرهات آیسا - عیشاق بک بکین - سعید ابوبکر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;(مکان: طبقه چهارم برج آرتونگ تیان. یکشنبه ظهر)&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(عسکر مدتی زنگ درب یکی از واحدهای برج را می زند اما کسی جواب نمی دهد. بنابراین تصمیم به رجعت می گیرد که ناگهان سایه ای از تاریکی ظاهر میشود. مردی پیر و خمیده با جارویی در دست)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرد پیر: با کسی کار داشتی جوون؟ این واحد خالیه و مدتهاست که کسی توش زندگی نمی کنه. من خدمتکار اینجام. میشه کارتو بدونم؟&lt;br /&gt;عسکر(با تعجب): سلام پدر جان. والا یکی از دوستام آدرس اینجا رو بهم داده و گفته بیام واسه تعمیر لوله های آب! واحد 408 همینه دیگه نه؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(ناگهان چشمان پیرمرد برقی می زند و رویش باز میشود)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مرد پیر: خدا نگهدارت باشه جوون. پس تو هم تازه نفسی. واسه مبارزه اومدی درسته؟ ببینم...کسی که تعقیبت نکرد هان؟&lt;br /&gt;عسکر: گمون نکنم پدر جان. یکشنبه ظهره و همه جا خلوت. اصلن کسی را تو کوچه ندیدم.&lt;br /&gt;مرد پیر: الحمدلله! پس دنبال من بیا.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(پیرمرد درب واحد خالی را باز می کند و به همراه عسکر داخل میشوند)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مردپیر: ببین پسرم. این کارت را بگیر و برو داخل اون کمد دیواری انتهای اتاق خواب. اونجا یک آسانسور یک نفره هست. این کارت را بکش داخل شیار قفلش و یکراست برو به محل سمینار حزب. خیر پیش سرباز!&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(عسکر کارهایی که پیر مرد بهش گفت را انجام داد و با کمک اون اسانسور مخفی به سمت پایین رهسپار شد. وقتی درب آسانسور باز شد عسکر خودش را درون یک سالن بزرگ پر از صندلی دید که به یک سکو با یک پرده سفید ختم میشد. مردی به استقبالش میاید)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;فرهات: سلام علیکم برادر. خیلی خوش اومدی. من فرهات هستم. فرهات آیسا. حوسن جان به ما گفته بود امروز میایی. منتظرت بودیم. بیا بریم تو اون اتاق. عیشاق بک منتظرته &lt;span style="font-size:100%;"&gt;(و عسکر را به سمت یکی از اتاقهای آن سالن بزرگ راهنمایی می کند. پس از سلام و احوالپرسی)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;عیشاق بک: خیلی خوشحالم که اینجایی. حوسن جان خیلی ازت تعریف کرده بود. میگفت خیلی به آزادسازی ترکستان علاقمندی!&lt;br /&gt;عسکر: راستش من فقط اومدم برای آشنایی بیشتر با فعالیتهای شما. حوسن جان می گفت حزب شما در پی استقلاله و یه چیزایی از دوران طلائی و بهشت و این چیزا می گفت که متاسفانه چون عجله داشت نتونست زیاد منو مطلع کنه. اینه که الان در خدمت شما هستم که با فعالیتهای شما بیشتر اشنا بشم که انشاالله اگر به ان نتیجه رسیدم که فعالیتی کارساز و منطقی ایه منهم به شما ملحق شم.&lt;br /&gt;عیشاق بک: ببین عسکر جان. ما یه تشکیلات زیر زمینی داریم که اعضای زیادی داره و دائم هم در حال عضوگیری هستیم. همین الان هم که داریم صحبت می کنیم حوسن جان و چند تا دیگه از بچه ها رفتن دنبال همین کار. رئیس تشکیلات ما رئیس غادیر داخل کشور نیست و از بیرون ما را هدایت می کنه. جنبش ما غیر از ترکیه و جنبشهای استقلال طلبانه ترک دیگر نقاط دنیا حامیان خارجی غیر ترک هم داره که نمونه اش آقای پروفسور شان رابرت آمریکائی است که همیشه و همه جا از مستقل شدن ما حمایت می کنه و خدا را شکر تو گویی از خود ما اویغورها اویغورتره. میشناسیش که؟ &lt;/span&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmBRdEseqDI/AAAAAAAAAUg/6wnFt7NeaLg/s1600-h/sean+roberts.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 108px; FLOAT: left; HEIGHT: 126px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5359373116489246770" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmBRdEseqDI/AAAAAAAAAUg/6wnFt7NeaLg/s200/sean+roberts.jpg" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;عسکر: نه متاسفانه!&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(همزمان عیشاق بک دستش را درون کشوی میزش می برد و یه سری کاغذ و نقشه و عکس در میاورد)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;عیشاق بک: ببین، این عکسشه و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://roberts-report.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;اینجا هم آدرس وبلاگش&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. حتمن رفتی خونه نوشته هاشو بخون تا پی به ارزشهای کار ما ببری. خب بیا جلوتر تا یکم از تاریخ ترکستان را بهت نشون بدم. (با لبخند) تو مثکه خیلی صفر کیلومتری رفیق عزیز. &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.allempires.com/empires/uighur/uighur1.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;اینجایی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; که ملاحظه می کنی خافانات اویغور بین سالهای میلادی(745 - 840) همونطور که میبنی ما اویغورها ازاینجا تا دریای کاسپین را بمدت 100 سال جزو تملک خودمون داشتیم.&lt;br /&gt;عسکر: خیلی جالبه! چطور این نقشه را تو مدرسه به ما نشون ندادن؟! اونجا به ماهابیشتر نقشه سلسله های امپراطوری چین را نشان میدادن که در اون مثلن &lt;/span&gt;&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/c/ca/Qing_Dynasty_1820.png"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;سلسله چینگ (1911-1644)&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; برای صدها سال بخشهای وسیعی از مغولستان، روسیه و آسیای میانه (قزاقستان و قرقیزستان) را تحت تملک داشتند...&lt;br /&gt;عیشاق بک (با قطع کردن حرفهای عسکر): خب همینه دیگه رفیق! واسه همینه که میگیم آموزشهای ما تبعیض آمیزه و همه چیز را یاد بچه ها نمیدن. یکیشم همین! درسته که زبان مادری ما در مدارس و دانشگاهها تدریس میشه ولی از عظمت فرهنگ باستانی ما که چیز زیادی گفته نمیشه.&lt;br /&gt;عسکر: حالا خودمونیم عیشاق بک عزیز. مگه صد سال تملک یک سرزمین در هزار و سیصد سال پیش اونقدر اهمیت داره که ما بخواهیم براش حزب استقلال طلبی درست کنیم؟!&lt;br /&gt;عیشاق بک : البته همه اش همون نیست. ما از سال 1944 تا 1949 هم مستقل بودیم و حتی ارتش هم داشتیم.&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.uygur.org/enorg/etr/1944_1949.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;این&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; هم عکسهاش. ولی مهمتر از همه چیز اینه که الان همه جهان با این هانزوهای فلان فلان شده دست به یکی کردن که تاریخ باشکوه ما را محو کنن و فقط به همین چیزهای کوچک بسنده کردن در حالیکه واقعیت چیز دیگه ایه. حرف منو قبول کن عسکر اکا. تو اینجا قراره چیزهایی را بشنوی که هیچ جای دیگه ای تا به حال نشنیدی. اون بهشت که حوسن جان بهت وعده داده بود همینه دیگه. اگه قرار باشه همه اویغورها همه این اطلاعات مهم را بدونن که دیگه وعده بهشت ضرورتی نداشت. اینجا میشد خود بهشت! (رو به فرهات) فرهات جان برو اون پرونده ها را از تو کمد بیار تا به این دوست شکاکمون بیشتر توضیح بدم که ترکستان مستقل یعنی چی!&lt;br /&gt;عسکر: عیشاق بک، یک لطفی به من بکن و از مدل مبارزه اتون بیشتربرام بگو و اهدافی را که دقیقن دنبال می کنید. من قول میدم از اسناد تاریخیمون که اینجاست یک کپی تهیه کنم و همه را سر وقت بخونم. من فقط اگه مدل مبارزه را بدونم و کمی هم از برنامه های فردای پیروزی و استقلال ترکستان بسیار خوشحال خواهم شد.&lt;br /&gt;عیشاق بک: بسیار خوب. ولی مطالعه تاریخمون که من اینجا بهت میدم را فراموش نکنی ها. این برای حفظ انگیزه بسیار لازمه. و اما شیوه مبارزه. ببین همونطور که میدونی دولت چین مثل همه دولتهای دیگه این دنیای امپریالیستی و کثیف به احزابی مثل ما اجازه فعالیت علنی نمیده و اساسن طبق دید خودشون که ما را جدائی خواه میدونه یه جورائی حق هم داره چون به هر حال هیچ دولتی نمیخواد یه بخش از خاک ادعاییش ازش جدا بشه واسه همین هم هست که اجبارن ما ناگزیر به نوعی جنگ با دولت مرکزی چین هستیم و از این مدل مبارزه هم شوربختانه انگار گریزی نیست. ما البته بسیار آدمهای صلح طلب و اهل دیالوگی هستیم ولی چه کنیم که دولت دنبال دیالوگ با ما نیست و ما متاسفانه هیچ راهی جز برخورد قهرآمیز با حکومت پیدا نکردیم . نه اونها کوتاه میان و با مسالمت حق ما را به ما میدن و البته نه ما از گرفتن حق خودمون سانتیمتری عقب می نشینیم. بنا براین تنها راهی که میمونه همین روشه که البته خیلی هم سخت و پر مخاطره اس ولی مطمئنن ارزشش را داره. میدونی دیگه حق، دادنی نیست؛ گرفتنیه و ما هم باید با هر روشی که می تونیم این حق را بگیریم. ما کم کم انشاالله ارتش زیر زمینی راه میندازیم و یک روز با کمک همه آزادیخواهان "ترک" دنیا یک جنگ تمام عیار را علیه دولت راه میندازیم. اما فعلن به اخلالهای مقطعی بسنده می کنیم. آتش زدن مراکز دولتی و بمبگذاری به منظور اختلال در سیستمهای مراودات حکومتی و حمل و نقل و از این جور کارها که خودت لابد یه چند تائیش را تا حالا شنیدی اینور و اونور(به عسکر چشمک میزند)&lt;br /&gt;عسکر : حالا عیشاق بک؛ ما اگه خدا خواست و پیروز شدیم دقیقن چی بدست میاریم؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(از این لحظه به بعد عیشاق بک به مدت حدود دو ساعت شروع می کند به توضیح کامل دنیای آینده ترکستان و بهشتی که قرار است نصیب عسکر و هم قومیهایش بشود...پس از گذشت این مدت...)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;عیشاق بک: خب عسکر جان امیدوارم که حالا دیگه فهمیده باشی که اینهمه تلاش ما واسه استقلال برای چیه و بهشت ما چه جور جائیه. پس فکر می کنم الان به ما حق میدی که حتی برای رسیدن به این حق بزرگ و متعالی و مقدسمون تا پای جان یعنی شهادت هم پیش بریم.&lt;br /&gt;عسکر( در حالت خستگی از یک شنود طولانی و البته ذوق زدگی): بله. البته. واقعن خیلی لذت بردم عیشاق اکا. واقعن من هم امیدوارم روزی به این خواسته ها و آرزوها برسیم.&lt;br /&gt;عشاق بک: خب دیگه. فکر می کنم برای شروع، فعلن کافیه. به مرور بیشتر و بهتر میتونی آموزشهای لازم را ببینی. امروز بعد از ناهار قراره چند تا از بچه های فعال بیان اینجا. یه میتینگ داریم. تو هم بهتره باشی تا در جریان امور ما هر چه بیشتر قرار بگیری &lt;span style="font-size:100%;"&gt;(سه نفری وارد اتاق دیگه ای برای صرف ناهار میشوند . پس از صرف نهار وارد یک اتاق به نسبت بزرگتر میشوند و عیشاق بک رو به عسکر می کند )&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;عیشاق بک: خب عسکر جان. اینجا روی این کاناپه ها بشین و یه استراحتی بکن تا چند دقیقه دیگه که انشاالله با اعضای دیگر گروه هم آشنا بشی. حوسن جان هم میاد.&lt;br /&gt;عسکر: حتمن اکا. من همینجا منتظر میشم. ضمنن از پذیرائیتونم خیلی ممنون &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(عیشاق بک و فرهات میروند به سمت سالن کنفرانس)&lt;br /&gt;(پس از چند لحظه ناگهان یک صدای مهیب بلند میشود و یک نفر به سرعت خودش را از آسانسور به بیرون پرتاب می کند)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرد تازه وارد(با فریاد): لو رفتیم. لو رفتیم...&lt;br /&gt;فرهات: چی شده سعید. زودباش حرف بزن...&lt;br /&gt;سعید: فکر کنم یکی ستادمونو لو داده. الان دیدم چند تا ماشین پلیس و یک کامیون سرباز کوچه را بستن و دارن سمت مقر ما میان...&lt;br /&gt;عیشاق بک: زود باشین. همه خیلی سریع از اون طرف &lt;span style="font-size:100%;"&gt;(وخودش به سمت میزش می دود تا کلتش را بردارد. عسکر و بقیه هم سعی می کنند طرف سمتی که عیشاق بک اشاره کرده بود بروند. در این لحظه صدای تیر اندازی به وضوح شنیده میشود)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;فرهات : زود از اون نور گیر برو بالا عسکر&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(از اینجا به بعد مثل برق و باد اتفاق می افتد... عسکر شروع می کند به بالا رفتن از نردبان نورگیر به سرعت. همینکه میرسد به پشت بام بر میگردد تا از وضعیت فرار باقی افراد اطلاع پیدا کند. ناگهان یک صدای تیز و بلند میشنود که زبانه کشان از کنار گوشش عبور می کند. سرش را ناخودآگاه و سریع پایین می آورد که دومین صدا را اینبار به صورت یک صدای بم و تکان دهنده میشنود و بی اختیار سرش را با کف دستش میگیرد و وقتی دستش را جلوی چشمش می گیرد کف دستش را کاملن سرخ می یابد. یکدفعه احساس می کند که دهانش داغ شده است و درپی این احساس و در کسری از ثانیه خون گرم، راهش را از کنار لبانش باز می نماید و کم کم رنگهای اطرافش شروع می کنند به بیرنگ شدن و بعد فقط سیاهی می ماند و سکوت.)&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 320px; DISPLAY: block; HEIGHT: 240px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5359399341432003906" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmBpTkOEXUI/AAAAAAAAAUw/ysVjgt2OHEY/s320/officeransacked.jpg" /&gt; &lt;/span&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;پایان پرده دوم....&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#330033;"&gt;ادامه در &lt;/span&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-3081184335705379479?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/3081184335705379479/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=3081184335705379479&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3081184335705379479?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3081184335705379479?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/2.html" title="بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده 2" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SmBRdEseqDI/AAAAAAAAAUg/6wnFt7NeaLg/s72-c/sean+roberts.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;A0YHRHs8eCp7ImA9WxJUGUU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-2713044127585760643</id><published>2009-07-14T12:45:00.011+08:00</published><updated>2009-07-19T15:38:55.570+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-07-19T15:38:55.570+08:00</app:edited><title>بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;پرده اول &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;مکان: چین-ارومچی- دفتر کار یک شرکت بازرگانی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;بازیگران: عسکر بایراموز-حوسن جان آرکین-هو فنگ جائو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;(عسکر که مسئول حسابداری یک شرکت موفق بازرگانیست در دفتر خود نشسته که دوست قدیمی اش حوسن جان وارد میشود. )&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: سلام علیکم حوسن جان. مدت زیادیه ازت بی خبرم. کجایی؟ چه می کنی؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: و علیکم سلام . هی عسکر اکا (آقا) مگه این هانزو ها واسه آدم دل و دماغ کار و رسیدگی به احوالات دوستان میذارن!؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: چطور مگه رفیق! طوری شده؟ خدا بد نده. درگیری چیزی داشتی با کسی؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: ببین عسکر اکا. من اصلن برای همین الان اینجا اومدم مزاحمت شدم. خیلی هم وقت ندارم باید زود برم. اوضاع آروم نیست. من چند وقتیه با یه تشکیلاتی آشنا شدم به نام کنگره جهانی ترکستان شرقی به رهبری سلیم غادیر.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: خب. این چی هست؟!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: یک تشکیلاتیه که میخواد ما رو به حق قانونیمون برسونه. می خواد سرزمین آبا و اجدادیمون که ترکستان شرقیه بهمون برگردونه و این چینی های کثیف (هانزوها) را تار و مار کنه و بریزه بیرون!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر (با تعجب): مگه ما الان تو سرزمین مادریمون زندگی نمی کنیم؟! مگه الان حقوق قانونی نداریم؟! خوب متوجه حرفهات نمیشم میشه بیشتر توضیح بدی...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: ببین عسکر اکا. من هم چند ماه پیش مثل تو فکر می کردم ولی احزاب مطالبه کننده حقوق اقوام به من ثابت کردند که ما الان نه تو سرزمین مادریمون هستیم و نه اصلن حق و حقوقی داریم! ببین مثلن فکرشو بکن. ما چرا باید اسم استانمون شین جیانگ باشه و ترکستان نباشه؟ مگه ما ترک اویغور نیستیم؟ چرا باید زبون دوممون چینی باشه اونم وقتی که چینی ها اینهمه به ما ظلم کردن؟ چرا ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر(میون حرفهاش می پره): ببین حوسن جان. والا اینایی را که میگی من نمیدونم ربطش به زندگی روزمره من چیه؟! من همونقدر میدونم که تو یک شرکت معتبر دارم کار می کنم که صاحبش اویغوره. بسیار هم ثروتمنده. چندین و چند هانزو هم واسه اش کار می کنن و حقوقی هم که به من میده کفاف مخارج زندگی من و خانواده ام را می کنه و خدا را شکر خیلی راضیم. اما اینایی که میگی میخوام بدونم اگه محقق بشه و ما برسیم بهش چه چیزایی گیرمون میاد که الان نداریم. آیا من مثلن می تونم بچه امو بهتر تربیت کنم یا...(با لحن شوخی) ملک و باغ بیشتر بخرم و از این دست کارا...؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: ببین عسکر! تو مثکه خیلی از مرحله پرتی رفیق قدیمی. فکرشو بکن من دارم از دوران طلایی اویغورستان و ترکستان حرف می زنم و تو برای من داری از رفاه زندگی خودت حرف می زنی؟! فکرشو بکن که تو شهر ما همه کاره اش خود ماها باشیم و چینیهای خوک را بریزیم بیرون یا برامون بیگاری کنن. فکرشو بکن همه تو خیابون به جای نیهاو (سلام چینی) بگن سلام علیکم! همه جان بانگ اذان مساجد بلند باشه و این کفار چینی محیط زندگی ما رو آلوده نکنن! همه با هم برادر باشن. همه چی مفت بشه. پول آب و برق و گاز ندیم و بریم تو مغازه ها مجانی جنس برداریم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;(در همین اثنا صدای در زدن بلند میشه و هو فنگ جائو که یک چینی هانزو است وارد میشه. او هم مستخدم یک فروشگاه زنجیره ایست و هم به صورت پاره وقت کارهای خدماتی شرکت مثل خرید و نامه رسانی را انجام میده)&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هو فنگ: نیهاو. جناب رئیس "محمت" به من دستور دادن بیام خدمتتون این چند تا سند وبرگه را تقدیم کنم. ضمنن ایشون گفتن اگه شما وقت داشتید که تو جشن افتتاحیه ساختمون جدید شرکتمون تو کاشغر شرکت کنید، من براتون برم دنبال بلیط هواپیما. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: ممنونم هو فنگ. من متاسفانه نمیتونم. هفته دیگه انبارگردونی داریم خودم باشم بهتره. از رئیس تشکر کن و بگو انشاالله سر افتتاح شعب بعدی. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;(و با یک چشمک هو فنگ را مرخص می کنه...حوسن جان که چپ چپ خروج هو فنگ را نگاه می کرد اینطور ادامه میده:)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: اه اه! اینجا هم این هانزوهای خوک ول کن ما نیستن. نمیذارن چهار تا کلمه اختلاط کنیم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر (با خنده): بابا رفیق! این بنده خدا اومده بود کار انجام بده. اتفاقن چه خوب شد اومد که تو ببینیش. ببین همین هو فنگ!... کجای این بشر می خوره که خوک کثیف باشه یا ظلمی به کسی بکنه؟! این بیچاره 6 صبح بلند میشه و تا 7 بعد از ظهر روپاس! اینور بدو اونور بدو. اینجا تو شرکت هم که من حداقل کاری تر و فعال تر از اون نیرویی ندیدم. کارمندای ما با اینکه 80 درصدشون اویغورن ولی پیش خودمون باشه ها اندازه اون 20 درصد هانزو هم راندمان کاری ندارن. بفرما همین اتاق بغل برو ببین ربیع گول منشیمون داره چیکار می کنه! همش فکر قر و فرشه تا کار...خیلی خب...می گفتی!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: ببین این چیزا رو ولش کن! من اومدم اینجا به تو نوید بهشت بدم! فقط کافیه که بیای و عضوحزب ما بشی. او نوقت بهت می گم که دنیا یعنی چی. تو الان چشمات بسته اس. نمی تونی بد و خوبو تشخیص بدی. من هم قبل از آشنایی با افکار رئیس غادیر عین تو بودم. اما الان تازه فهمیدم بهشت یعنی چی!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: ببین حوسن جان. من خودت میدونی که تا حالا هیچ فعالیت سیاسی نکردم. ولی البته بدم هم نمیاد. میتونیم یه قرار بذاریم با هم بیشتر در این باره گپ بزنیم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: این عالیه. اتفاقن خوب گفتی. بهتره بیای تو پاتوق مخفی ما تا اونجا بر و بچه های ما هم باهات اشنا شن و یجورایی هدایتت کنن تا بفهمی زندگی یعنی چی!(چشمک) من دیگه زیاد مزاحمت نمیشم. به کارت برس. من دیگه میرم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر: راستی حوسن جان. نگفتی شغلت چیه و چیکار می کنی؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: الان فعلن هیچی. بیکارم. چند تا ملک باباهه داریم و دادیم اجاره و فعلن با اجاره اونها می گذرونم. تا انشاالله کشورمون را از دست این خوکها بگیریم و اونوقت دیگه بخور و بگرد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عسکر (با خنده): ای کلک. تو هنوز هم تو همون فضای دوران دبیرستانمون زندگی می کنی. باشه پس قرار و مدارش با تو. زنگ بزن.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حوسن جان: حتمن. منتظر تماس من باش. فعلن "خیر ، خوش" (خداحافظی اویغوری).&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;(پایان پرده اول)....&lt;span style="color:#330033;"&gt;ادامه در&lt;/span&gt;&lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/2.html"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt; اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;&lt;a href="http://donbaleh.com/link/114734"&gt;&lt;strong&gt;آدرس لینک در دنباله&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-2713044127585760643?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/2713044127585760643/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=2713044127585760643&amp;isPopup=true" title="17 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/2713044127585760643?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/2713044127585760643?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/blog-post_14.html" title="بهشت ترکستان : نمایشنامه ای در سه پرده" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">17</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;DUYHSH86eyp7ImA9WxJVFEk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-4674435622907710603</id><published>2009-07-01T19:14:00.001+08:00</published><updated>2009-07-01T19:18:59.113+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-07-01T19:18:59.113+08:00</app:edited><title>امروز فقط اتحاد</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درود بر کلیه کسانی که به رژیم غاصب اسلامی ایران اعتراض کرده و می کنند. از سلطنت طلب تا مجاهد و فدائی خلق. از کمونیست تا مشروطه خواه. از جمهوری خواه تا نهضت آزادی. از توده ای تا حزب اعتماد ملی و از میرحسین و کروبی تا رضا پهلوی و همه و همه و همه.&lt;br /&gt;هرکس می گوید حق اعتراض فقط مال یک طیف و یک قشر و یک گروه خاصه من به شما ثابت می کنم که یا بسیار نا آگاهه یا بسیار مغرض!&lt;br /&gt;اعتراض به غاصبین ایران حق تمام کسانیست که شناسنامه ایرانی دارند در وهله اول و حق تمام آزادیخواهان دنیاست در وهله بعد. &lt;strong&gt;بستر خیزش و حیطه جنبش آزادی خواهی و حق طلبی ملک طلق هیچ کس نیست. ملت ما بدنبال روزنه ایست برای حق طلبی. میخواد این روزنه را میرحسین باز کنه، رفسنجانی باز کنه، رجوی باز کنه و یا حتی خود خامنه ای!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ما تا کی باید چوب تفرقه را بخوریم؟! شعورمون را به کار بندازیم. در فردای آزادی هر کسی را می توان متمدنانه بازخواست کرد اما &lt;strong&gt;امروز فقط اتحاد!&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-4674435622907710603?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/4674435622907710603/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=4674435622907710603&amp;isPopup=true" title="2 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4674435622907710603?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/4674435622907710603?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/07/blog-post.html" title="امروز فقط اتحاد" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">2</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkcGRH89eCp7ImA9WxJVFUw.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-6642018698178469026</id><published>2009-06-28T12:50:00.024+08:00</published><updated>2009-07-02T12:47:05.160+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-07-02T12:47:05.160+08:00</app:edited><title>روحانیت و تاریخ تمدن انسان</title><content type="html">&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Skco8jkoflI/AAAAAAAAATk/h0y3oRugvyA/s1600-h/emami.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 315px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5352292038932940930" border="0" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SkcpQHK_yII/AAAAAAAAATs/FgJCNK0_Ass/s400/emami.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در باب نقش روحانیون دینی (موبد و کاهن و کشیش و لاوی و ربی و ملا و آخوند و مفتی و ...) در تاریخ مدنیت انسان چه منبعی را می توان بهتر از مجموعه کتابهای «&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/The_Story_of_Civilization"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;تاریخ تمدن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;» اثر &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.willdurant.com/home.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;ویل&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; و&lt;/span&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ariel_Durant"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;span style="color:#993399;"&gt;آریل د&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;ورانت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; یافت؟ مجموعه ای که بیش از 50 سال از عمر این دو محقق بزرگ را به خود اختصاص داد. 11 جلد کتاب، حدود 10 هزار صفحه و قریب 2 میلیون لغت از زمان پیدایش قانون در زندگی بشر یا پیدایش تمدن تا سال 1840 میلادی. این اثر که از ابتدا قرار نبود به این وسعت باشد از شانس ما و عمر طولانی این دو نویسنده به مرور ایام به یک مجموعه بی نظیر و رفرنسی قابل وعالی تبدیل شد. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در همین رابطه (امتداد کتاب) در مقدمه جلد آخر این اثر(عصر ناپلئون) می خوانیم:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;"پس چرا به اين توده انبوه بيفزاييم؟ دليل بهتری از اين نداريم عرضه كنيم كه بگوييم عزرائيل بارها از ما چشم پوشی كرد، و پس از 1968 ما را به حال خود گذاشت كه بی‌اراده زندگی كنيم و بی‌اراده بخوانيم؛ ما از اين استراحت بيحاصل و غيرعادی خسته شديم. به منظور آنكه برای زندگی خود هدفی و برنامه‌ی داشته باشيم، تصميم گرفتيم كه روش مطلوب خود را كه بررسی همه‌ جانبه تاريخ است درباره عصر ناپلئون (1789-‌1815) هم به كار بريم".&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس می بینیم که ما تنها با نویسندگانی معمولی طرف نیستیم که با غولهای معلومات تاریخی طرفیم و نظرات ایشان می تواند از پخته ترین نظرات ممکن باشد. در ادامه یکی از نظرات ایشان را بررسی می کنیم: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در بخش "زمینه انقلاب" (فصل اول) جلد آخر ما می توانیم جواب یکی از سوالات مهم تاریخ زندگی بشر را ببینیم. پاسخی به این پرسش مهم: «&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;فلسفه وجودی روحانی دینی چیست و چرا این موجود در همه اعصار تاریخ بشر به حیات خود در کنار انسان ادامه داده و هنوز هم منقرض نشده است؟!&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;»&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و اما جواب:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;" دولت بدان سبب از كليسا حمايت می‌كرد كه سياستمداران به طور كلی معتقد بودند كه روحانيت می‌تواند از راه حفظ نظم اجتماعی كمك ضروری و فوق‌العاده‌ای به آنها بكند. به عقيده آنها، عدم تساوی طبيعی استعدادهای بشری، توزيع نامتساوی ثروت را اجتناب ‌ناپذير می‌ساخت؛ از لحاظ امنيت و حفظ طبقه مرفه، مي‌بايست يك جامعه روحانی بر سر كار باشد تا به مستمندان اندرزهايی درباره فروتنی مسالمت‌آميز بدهد و آنان را در انتظار پاداش بهشت بگذارد. از لحاظ فرانسه بسيار مهم بود كه خانواده، تحت حمايت مذهب، به منزله اساس ثبات ملی در سراسر تحولات كشور باقی بماند. گذشته از اين، اطاعت و فرمانبرداری را می توان با ترويج عقيده به حق‌الاهی پادشاهان، و اينكه رسيدن آنان به قدرت خود موهبتی الاهی است تعميم داد؛ روحانيون اين عقيده را تلقين می‌كردند، و پادشاهان می پنداشتند كه اين افسانه كمکی گرانبها به امنيت شخصی و سلطنت بی دردسر آنان خواهد كرد. از اين‌رو تقريباً همه كارهای مربوط به آموزش عمومی را به روحانيون محول كردند..."&lt;/strong&gt;(كتاب اول، انقلاب فرانسه 1789-1799 ، فصل اول: زمینه انقلاب 1774-1789 ، مردم فرانسه)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به وضوح می بینیم که وجود روحانیون بابت معامله ای بوده است که همواره با دولتها داشته اند. روحانیون، ملت را از اعتراض به اشراف و دولتمردان بابت زندگی مرفه و ثروت بی حدشان باز می داشتند و به ایشان وعده بهترین ها را در ازای سکوت و عبادتشان در بهشت می دادند و هم از طرفی پادشاه را تقدیس و تطهیر می کردند و دولت هم در ازای این خدمات به ایشان (کلیسا) وجودی توأم با مال و مکنت ارزانی می داشت. جالب اینجاست که در ادامه همین مطلب می خوانیم اموال گناهکاران در پس مرگشان به کلیسا میرسید و در ازای آن «سفته های قابل وصول در بهشت» به ایشان مسترد میشد!! (یاداوری می کنم زمان و مکان این رویدادها مربوط به همین 200 سال اخیر در کشور "فرانسه" است یعنی 400 سال پس از شروع عصر رنسانس!)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"دولت، كه از بابت اين خدمات سپاسگزار بود، به كليسا اجازه داد كه عشريه و ساير عوايد هر بخش را گردآوری، و امر تنظيم وصيتنامه‌ها را اداره كند. برطبق اين وصيتنامه‌ها، گناهكاران محتضر تشويق می‌شدند تا در برابر اموال دنيوی كه به ارث جهت كليسا می‌گذاشتند، سفته‌های قابل وصولی در بهشت بخرند. دولت روحانيون را از ماليات معاف می كرد و به اعانه قابل توجهی كه گاه‌گاه دريافت می‌داشت قناعت می‌ورزيد. از اين رو، كليسای فرانسه، كه از مزايای مختلف برخوردار بود، املاك وسيعی به دست آورد كه بنا به تخمين بعضيها تا يك پنجم اراضی كشور بالغ میشد؛ و كليسا آنها را به صورت املاك فئودالی اداره، و مطالبات فئودالی را گردآوری می‌كرد. به علاوه، اعانه‌های مؤمنان را به صورت زينت‌آلات زرين و سيمين درمي‌آورد؛ و اينها، مانند جواهرات سلطنتی، به منزله حصارهايی مقدس ومصون عليه تورمی بودند كه ظاهراً در تاريخ ريشه‌ای عميق داشت."&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SkcwHBxVbjI/AAAAAAAAAUY/cSrRuJfnnd4/s1600-h/felakat.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 283px; FLOAT: left; HEIGHT: 246px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5352299579445702194" border="0" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SkcwHBxVbjI/AAAAAAAAAUY/cSrRuJfnnd4/s400/felakat.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال فکرش را بکنید این طبقه خاص (روحانیون) در کشور ما در عصر ارتباطات ( 200 سال پس از انقلاب فرانسه)، نه تنها مجیزخوان دولت که بر اثر یک تصادف تاریخی خود حاکمیت شده اند! این بدیهیست که کسانی که زمانی شاه را نماینده خدا می دانستند و او را تقدیس می کردند امروز که خود بر مسند شاهنشاهی تکیه زده اند خود را نماینده خدا و یا در خفا خود خدا بدانند و با چنگ و دندان به اریکه سلطنت الهی خویش بچسبند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در پایان فقط امیدوارم اگر به عمر من قد داد و دوران پس از نابودی سلطنت روحانیون را در ایران دیدم، دیگر هیچ حکومتی را شاهد نباشم که خیال معامله با روحانی جماعت داشته باشد. روحانیونی که به واقع لکه های ننگین و تاریک تاریخ تمدن انسان هستند. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;_______________________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توضیح تصویر اول - از چپ به راست: جمشيد آموزگار نخست ‌وزير، جعفر شريف ‌امامی رئيس مجلس سنا، عبدالله رياضی رئيس مجلس شورای ملی و سيد‌حسن امامی امام جمعه تهران . اسفند 1356، شهر ری، مراسم يكصدمين سال تولد رضا شاه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توضیح تصویرآخر - خرید سریع بلیط بهشت، ارزانتر از همه جا!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-6642018698178469026?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/6642018698178469026/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=6642018698178469026&amp;isPopup=true" title="2 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6642018698178469026?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/6642018698178469026?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/06/blog-post_28.html" title="روحانیت و تاریخ تمدن انسان" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://1.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/SkcpQHK_yII/AAAAAAAAATs/FgJCNK0_Ass/s72-c/emami.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">2</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkcERXo5cCp7ImA9WxJWFEU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-829615186397923153</id><published>2009-06-20T12:45:00.010+08:00</published><updated>2009-06-20T14:40:04.428+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-06-20T14:40:04.428+08:00</app:edited><title>استمرار جنبش سبز خار چشم دوقلوی استالین</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید هیچ نظامی را در دنیای امروز نتوان یافت که کلیه شاخصهایش مورد به مورد با حکومت شوروی سابق بخواند مگر جمهوری اسلامی ایران و همچنین شاید نتوان هیچ حاکم دیگری در دنیا یافت که از همانندی بسیار، نیمه دیگر یوسف جوگاشویلی یا همان &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Joseph_Stalin"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;استالین&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; (1953-1878) باشد، مگر سید علی خامنه ای رهبر این حکومت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واقعن بیان شباهتهای این دو حکومت و این دو حاکم اینقدر زیاد است که در مقال وبلاگی نمی گنجد و نیاز به یک کتاب مستقل و مجزا دارد اما به طور خیلی فشرده چند شباهت عمده را بیان می کنم و به سراغ مطلب اصلی میروم. امیدوارم عمرم مجال دهد تا در آینده به صورت مسلسل وار این شباهتها را حتی المقدور با ذکر جزئیات بیان کنم چرا که به گمانم در پیشگویی حرکات این حکومت بسیار راهگشاست!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ابتدا گوشه ای از چند شباهت بسیار عمده شوروی و جمهوری اسلامی:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو در پی انقلابی ایدئولوژیک بوجود آمدند ( یکی مارکسیست-لنینیسم و دیگری اسلام) &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو با شعار نفرت از شاهنشاهی و بسط عدل و عدالت به میدان آمدند ( یکی با نفرت از رومانوفها و آن دیگری با نفرت از پهلوی ها)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو رهبرانشان از خارج از کشور پدیدار شدند و به صورت مستقیم  در عمق اعتراضات مردمی نبودند. ( لنین و خمینی)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو روی موج خشم توده ها سوار شدند و در ابتدا هیچ برنامه ای برای هدایت کشور نداشتند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو در نوع خود اولین و بدعت گذار سبک جدیدی از حکومت بودند. ( شورایی سوسیالیستی- جمهوری اسلامی)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو به مرور به دیکتاتوری منجر شدند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو آزادی را تا منتها درجه ممکن سرکوب کردند و سرانجام یکی از آنها (شوروی) بعد از 73 سال منقرض شد و دیگری هم که ناگزیر به همان راه میرود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و اما بخشی از شباهتهای استالین و خامنه ای:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو در نوجوانی به مدرسه دینی رفتند و این آموزه ها تا آخر عمر هادیشان بود. (مدرسه الهیات ارتودکس گرجستان و حوزه علمیه قم)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو از ناحیه یک دست مصدوم بودند! (استالین در پی تصادف با درشکه دست چپش به شدت صدمه دید و خامنه ای هم در انفجاری تروریستی دست راستش)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو در پس مرگ لیدر انقلاب در پشت پرده و به طرز مشکوکی زمام امور را بدست گرفتند. (استالین در زمان لنین شخص دوم نبود و خامنه ای هم همینطور)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو در ابتدا قرار را بر همکاری با سایر هم حزبی ها گذاشتند ولی به مرور مستقل و خدایگان شدند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو به بیماری ظن شدید (پارانویا) و دشمن انگاری مبتلا شدند به طوریکه هر صدای معترضی را دشمن انگاشتند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو به کشتار و نفی بلد مخالفین خود پرداختند و تا حد ممکن بندگان گوش به فرمان خود را در راس سازمانها قرار دادند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;- هر دو تا حد ممکن ارتش (سپاه) خود را تقویت کردند و جو اطلاعاتی- امنیتی را گسترش دادند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و البته از اینجا به بعد کارهاییست که استالین انجام داد و خامنه ای هم در صورت استمرار حکومتش به آن مبادرت می کند:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;1- تسویه حساب با نسل اولی های انقلاب اکتبر ( از شاخصه های این دسته می توان از &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Leon_Trotsky"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;تروتسکی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Grigory_Zinoviev"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;زینوویف&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; نام برد و در این طرف هم منتظری و رفسنجانی) - جالب اینجاست که منتظری دقیقن جای تروتسکی می نشیند چرا که هر دو از تئوریسین های انقلاب و شخص دوم انقلاب بودند و به سرعت مطرود لیدر انقلاب شدند و استالین حتی حیات تروتسکی را هم طاقت نیاورد و در پی تعقیب و گریزهای بسیار بالاخره در سال 1940 در خانه اش در مکزیک شکارش کرد! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;2- قتل عام کلیه مخالفین در پی ترور "&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Kirov"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;سرگئی کیروف&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;" (1934). این قتل عامها از هم حزبیها شروع شد و به امرای ارتش رسید. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;3- در دوره بلند زمامداری (29 سال) میلیونها نفر را از دهقان و پزشک و ارتشی و هنرمند و غیره زندان و تبعید و یا اعدام کرد. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;4- در اوج قدرت و همزمان انزوای کامل به مرگی مشکوک مرد و پس از مرگش در پی بازنگری اسناد حزبی در تالار منفورترین های جهان جای گرفت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تمام اینها را گفتم تا برسم به این نکته که واقعن نباید گذاشت که این موج بوجود آمده از تقلب انتخاباتی فروکش کند و عقل و منطق و تاریخ حکم می کند که هرگز و هرگز و هرگز نباید عقب نشینی کرد. چرا که در آن صورت ابتدا تسویه حسابهای درون حکومتی آغاز می شود و در پی آن تک تک ما از زجر و شکنجه و آزار و اعدام در امان نخواهیم ماند. فاشیسم همیشه در پشت پرده آرامش اجتماعی قد علم می کند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دیکتاتوری قدرت خود را تنها از زور اسلحه و درآمد ملی (پول سرشار) میگیرد. در مقابل &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اعتراضات گسترده و مداوم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; بسیار شکننده است. غرشهای ترسناک اما بی پشتوانه می کند (خامنه ای نماز جمعه 29 خرداد 1388). برای خاموش کردن ناآرامی ها حتی در آینده ممکن است در باغ سبزهایی هم نشان دهد اما باید بسیار آگاهانه عمل کرد و فریب نخورد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می خواهم برای اولین بار در تمام عمرم به یعنوان یک اپوزان رادیکال و آزادیخواه به یک عضو جمهوری اسلامی بابت &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;پایداریش در مقابل دیکتاتوری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; درود بفرستم. به &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;میر حسین موسوی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;. او با ایستادگیش نشان داد که از جنس خاتمی نیست. بزدل نیست. نباید نا امید شد. خرداد 88 با تیر 78 بسیار فرق می کند. این جنبش یک لیدر "مرد" دارد. جنبشی احساسی و کور نیست خواسته دارد. تنها بدانید که عقب نشستن امروز مساوی است با قتل عام در فرداها... نگذاریم این شمع هرگز خاموش شود. مشتعل نگاهش داریم. ما اینکار را از زمان های دور بلد شده ایم. ما آتش بان اهورا مزدا بودیم روزگارانی. بیاییم لااقل به گذشتگانمان تمسک کنیم و آتش آزادی را همیشه شعله ور نگاه داریم. به امید پیروزی...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; DISPLAY: block; HEIGHT: 325px; CURSOR: hand" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5349288568199913698" border="0" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sjx9nGydIOI/AAAAAAAAATc/5yBXsp5EesU/s400/1897.jpg" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-829615186397923153?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/829615186397923153/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=829615186397923153&amp;isPopup=true" title="3 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/829615186397923153?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/829615186397923153?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/06/blog-post_20.html" title="استمرار جنبش سبز خار چشم دوقلوی استالین" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="http://4.bp.blogspot.com/_KFLc2yffjKk/Sjx9nGydIOI/AAAAAAAAATc/5yBXsp5EesU/s72-c/1897.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">3</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;DkAGRHo6cCp7ImA9WxJXGEU.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-1456765112050353176</id><published>2009-06-13T16:11:00.009+08:00</published><updated>2009-06-13T17:18:45.418+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-06-13T17:18:45.418+08:00</app:edited><title>این گرگ سالهاست که با گله آشناست</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با عرض پوزش از پروین بانوی اعتصامی بابت اندک تغییرات شعر زیبا و وصف حال این روزهای ایران ایشان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روزی گذشت &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;خامنه ای*&lt;/span&gt; از گذرگهی &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست&lt;br /&gt;پرسید زان میانه یکی کودک یتیم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاین تابناک چیست که بر &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;گرد&lt;/span&gt; پادشاست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;مؤمن&lt;/span&gt; جواب داد چه دانیم ما که چیست &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیداست آنقدر که &lt;span style="color:#3333ff;"&gt;هاله ای ز ماوراست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;از جمع رفورمیست** بر آمد خروش و داد &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;کاین نور خاتمیست، پس چرا دراینجاست؟!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این اشک دیده‌ی من و خون دل شماست&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;این گرگ سالهاست که با گله آشناست&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آن پادشا که مال رعیت خورد گداست&lt;br /&gt;بر قطره‌ی سرشک یتیمان نظاره کن &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تا بنگری که روشنی &lt;span style="color:#3366ff;"&gt;هاله&lt;/span&gt; از کجاست&lt;br /&gt;پروین، به کجروان، سخن از راستی چه سود &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;____________________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;*- تنها قسمتهای آبی تغییر کرده است. اصل شعر در &lt;a href="http://rira.ir/rira/php/?page=view&amp;amp;mod=classicpoems&amp;amp;obj=poem&amp;amp;id=1708&amp;amp;q=%D8%A7%D8%B4%DA%A9+%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%85"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;**- رفورمیست یعنی اصلاح طلب&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-1456765112050353176?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/1456765112050353176/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=1456765112050353176&amp;isPopup=true" title="0 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/1456765112050353176?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/1456765112050353176?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/06/blog-post_13.html" title="این گرگ سالهاست که با گله آشناست" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0IEQHsyeCp7ImA9WxJXFU4.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-5999563360835304732</id><published>2009-06-08T12:49:00.006+08:00</published><updated>2009-06-09T15:11:41.590+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-06-09T15:11:41.590+08:00</app:edited><title>مناظره هاي تبليغاتي وطني:‌ جنگ دروغگويان دزد با دزدان دروغگو</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين نمايش هم مانند باقي نمايشهاي دولت جمهوری اسلامی ايران به خوبي و خوشي برگزار شد و اكثريت ملت تشنه هيجان ما را به اندازه كافي دوباره و یا بهتر اگر بگوییم چند باره جوگير نمود! ملتي كه 12 سال پيش براي بار اول فريب موج كاذب اصلاحات را خورده بود و در پس حضور ميليوني اش به قدر كفايت سرخورده شده بود، دوباره با چهار تا برنامه تلويزيوني تو گويي تمام حافظه اش را FAST FORMAT و يا حتي FDISK كرد و به كل فراموش نمود كه اصلن جريان چه بوده و در این معادله دو سر سوخت در کدام طرف واقع شده است!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مناظره هاي تلويزيوني بسيار جالب بود. در يك سو دولت فعلي و در ديگر سو منتقدينش. اينها به آنها مي گفتند دزد و آنها به اينها می گفتند دروغگو و اين وسط بايد گفت هيهات كه اين ملت بيچاره ما به اذعان خود آقايان اسيرند ميان مشتی دزد و رمه ای دروغگو!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دزدي رقيبان دولت و دروغگويي خود دولت كه گرچه براي آگاهان اوضاع سياسي ايران مشخص و مبرهن بود، اينبار از بازوي تبليغاتي خود حكومت (صدا و سيما) هم بسيار بيّن و واضح تبيين شد اما مشكل بزرگتر اينست كه خود كساني كه طرف مقابل را به دزدي يا دروغگويي متهم مي كنند خود تا گردن درون همين دو صفت غوطه ورند و چون آينه هاي روبروي هم مانند كه تصاوير هم را درون يكدگر تكرار و تكرار مي كنند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزرگترين دروغ به اصطلاح اصلاح طلبان همين ادعاهاي واهي آنان است از قبيل تغيير قانون اساسي و بردن جامعه به سمت فضاي باز سياسي و اقتصادي و رفع تبعيض و غيره. بايد به ايشان گفت اولن مگر رئيس جمهور حق تغيير قانون اساسي را داراست؟! كجاي قانون چنين حقي براي ايشان در نظر گرفته و در ثاني حكومتي كه اساسش بر تبعيض است (تبعيض ديني) چگونه مي تواند در فرعيات و شاخه ها به دنبال رفع تبعيض باشد؟! و اصولن اصلاح سامانه كه مشكل اصلي مملكت ماست مگر از درون سامانه ميسر است؟! مگر كسي ازداخل طبقات برج كج پيزا مي تواند پي اش را مرمت كند؟! يا در اساس كساني كه خود بر شاخه اي نشسته اند مي توانند و يا اصلن مي خواهند آن شاخه را ببرند؟! اگر شاخه بريده شود كه خود ايشان "هم" به سرنوشت رقيبان دچار خواهند شد. اين چه بازي مسخره ايست كه هر از چند گاهي سر از خانه هاي مردم در مياورد وهمه را پاي صندوق هاي راي مي طلبد؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و از طرفي دیگر، دولتي كه خود شاه دزدان است ديگر چه متهم مي كند رقيبانش را به دزدي؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين قافله همه دزدند. 30 سال است كه مي زنند و مي برند. يك هنگام تحت نام جنگ و اوضاع غيرعادي، يك زمان ذيل نام سازندگي، يك موقع زير نام اصلاحات، يك مقطع پاي نام اصول گرايي انقلابي و حالا هم مي خواهند تحت نام تغيير چند صباحي بخورند و ملت را هم البته نخورانند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خلاصه كه اصلن اوضاع بسامان نيست. می اندیشم اي كاش می توانستیم كمي بر احساساتمان غلبه کنيم. درست است كه شركت نكردن یک "راه حل" نيست اما لااقل "بازي خوردن" هم نيست. من از اينكه خاتمي هيچ كاري در جهت مهار تورم و آزادي نكرد هرگز ناراحت نشدم چرا كه از ابتدا هم كاملن بر من معلوم بود كه ايشان نه اينكاره است! حال هم نوبت موسوي و اعوان و انثارش. نمي دانم شايد با این جو پدید آمده، اين روزها تحريم انتخابات مثل فحش ناموسي به نظر برسد ولي واقعن لازم دانستم كه بگويم من شهروند ايراني در اين مناظره ها هيچ نديدم كه به واقع بوي تغيير بدهد. اميدوارم دچار تكرار تاريخ نشده باشيم و من اشتباه كرده باشم ولي شواهد و قراين متاسفانه اين نظر مرا تاييد مي كنند...:(&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حالا بگویید ببینم رای شما کیست؟ دروغگویان دزد یا دزدان دروغگو؟!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-5999563360835304732?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/5999563360835304732/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=5999563360835304732&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/5999563360835304732?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/5999563360835304732?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/06/blog-post.html" title="مناظره هاي تبليغاتي وطني:‌ جنگ دروغگويان دزد با دزدان دروغگو" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;C0UDRnwzfyp7ImA9WxJQGU4.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-488601465193353604</id><published>2009-05-30T17:56:00.008+08:00</published><updated>2009-06-02T16:27:57.287+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-06-02T16:27:57.287+08:00</app:edited><title>بد و بد و بدتر و بدتر تر و بد تر تر ترين</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;انتخابات 1376 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي: من به خاتمي راي ميدهم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دومي:‌ چرا؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي: چون نمي خوام ناطق نوري راي بياره...آخه ميدوني كه بين بد و بدتر آدم بايد به بده راي بده!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;انتخابات 1384 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي: من به طرفداراي خاتمي راي نميدم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دومي: چرا؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي: چون اين 8 سال كه خاتمي سر كار بود هيچ بخاري ازش در نيومد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;انتخابات 1388 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي: من به ميرحسين موسوي راي ميدم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دومي: چرا؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي:‌ چون خاتمي ازش طرفداري كرده و هر چي باشه هرگز نمي خوام احمدي نژاد رئيس جمهورم بمونه!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;انتخابات 1396 -&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي:‌من به طرفداراي مير حسين راي نميدم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دومي:‌ چرا؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولي:‌چون ميرحسين تو اين هشت سال نشون داد كه طرفدار خط امام و ولايته!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;انتخابات 1488 -&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نبيره اولي:‌ من به نواده مير پشم الدين اصلاح زاده راي ميدم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مريخي: چرا؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نبيره اولي:‌ چون هميشه اجدادمون ما رو توصيه كردن كه بين بدتر و بدترين، اون بدتره را انتخاب كنيم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;__________________________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و بدين سان بود كه ايراني جماعت هيچگاه روي خير و خوبي را نديد و تا زمانيكه منقرض گشت هميشه انتخابهايش بين بد و بدتر و بدترين بود! (خبرگزاريها...سال 1500 هجري شمسي)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-488601465193353604?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/488601465193353604/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=488601465193353604&amp;isPopup=true" title="0 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/488601465193353604?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/488601465193353604?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/05/blog-post.html" title="بد و بد و بدتر و بدتر تر و بد تر تر ترين" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CUACQ3w_fSp7ImA9WxJTEU8.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-3741807751683737326</id><published>2009-04-15T14:51:00.021+08:00</published><updated>2009-04-19T14:49:22.245+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-04-19T14:49:22.245+08:00</app:edited><title>فكر مي كنيد "چرا بيشتر ماها ايــــــــنقدر هالوئيم"؟</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داشتم اين فيلم جديد جيم كري&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; "&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.imdb.com/title/tt1068680/"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;مرد بله گو&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;" را نگاه مي كردم؛ رسيد به اونجايي كه كارل (جيم كري) با يه زن ايراني به نام فرنوش كه اتفاقي تو يه سايت زن يابي باهاش آشنا شده بود و رفيقش سر ميز رستوران نشسته بودند. ديالوگي بين كارل و رفيقش در گرفت كه در مورد يه دختر ديگه اي بود كه كارل عاشقش شده بود و وي با آب و تاب داشت واسه رفيقش احساساتش را نسبت به اون دختره تعريف مي كرد آنهم درست در كنار فرنوش با حجاب (؟!) كه داشت همه اين مكالمه را مي شنيد! اينجا يكم بهم برخورد كه واقعن چه لزومي داره كه اگر بخواي يك زن نيمه كودن را نشون بدي، چرا بايد اسمي از مليتش بياري؟! خب هر آدمي از هر كشوري مي تونه خنگ و ناجور باشه...اما وقتي در ادامه ديدم اشاراتي* هم به فيلم 300 شد كه در اون هم يجورايي كمپاني وارنر برادرز (كه از قضا سازنده همين فيلم هم بود) ايرانيها را ملتي وحشي و عقب افتاده نشون داده بود؛‌ به جاي اينكه بهم بر بخوره تازه دوزاريم افتاد كه اوضاع از چه قراره و به حال و روز خودمون خنده ام گرفت! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعد از اتمام فيلم كه طبق بيشتر آثار جيم كري؛ كمدي خوش ساخت و كليشه اي هم بود طبق معمول كاري را انجام دادم كه غالبن انجام ميدم و اونهم تحليل فيلمه در ذهنم براي برقراري ارتباط بيشتر با داستان. اينجا بود كه اون تئوري قبلي ام راجع به اينكه &lt;strong&gt;ما ايرونيا گاهي از در دروازه رد نمي شيم و گاهي از سوراخ سوزن رد مي شيم&lt;/strong&gt; يا به عبارت ساده تر &lt;strong&gt;هالو بازي در مياريم&lt;/strong&gt; در من بيشتر تقويت شد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولين بار اين مسئله زماني در مغز من كليد خورد كه جريان خليج فارس و عربي و اين بازي (مسخره بازي) با اسامي پيش اومد. اونوقتا با خودم فكر مي كردم كه بابا مگه "اسم" يه خليج چقدر مهمه كه ما ايرونيا همه چيزاي ديگه رو ول كرديم و اينهمه خودمونو واسش داريم [چيز] مي كنيم؟! &lt;strong&gt;مگه اسم مكان، بيانگر "حق مالكيته"؟!&lt;/strong&gt; ببينم مگه درياي ژاپن مال ژاپنياس؟ خليج مكزيك مال مكزيكياس؟ چه ميدونم...اتوبان بابايي مال خانواده بابائيه؟ دانشگاه اميركبير مال بازمانده هاي اميركبيره يا اقيانوس هند مال ملت هنده؟! اصلن مگه اماكن مشاع و دريا و خليج آزاد، سند منگوله دار و بنچاق دارن كه دست كسي باشه و طرف خودشو مالك اون بدونه؟! هر كشوري در آبهاي آزاد يك كرانه داره كه تا اون حدش جزو خاك اون كشوره و از اونجا (كه خيلي هم نزديك ساحله) به بعدش هم ديگه هيچ حق ملكيتي نداره! به همين سادگي... اما ما چه مونه؟ هيچي ما يهو جو ميگيرتمون! فكر مي كنيم چون حالا عربه مي گه اين خليج عربيه يعني اين خليج ملك اوناس و اگه ما جيغ و داد و هوار كنيم و &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.petitiononline.com/persian/petition.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;عريضه&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; بنويسيم و شكايت به اين و اون ببريم؛ خليج دوباره ميشه مال ما و سندشو ميدن دستمون و ميگن باريكلا بچه هاي خوب حالا بپرين برين توش شنا كنين!! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بابا والا بلا با اين كارايي كه مي كنيم جز اينكه بهمون بخندن هيچ نتيجه اي عايدمون نمي شه!! آخه يعني چي؟ بفرمائين؛ نتيجشو داريم مي بينيم به عينه. شركتهاي سرگرمي سازي كه البته مثل همه شركتهاي ديگه دنيا هدفشون درآمد بيشتره، از اين شوت بازي ما دارن بيشترين استفاده رو مي كنن و واسه خودشون كلي پول ميسازن! جريان فيلم سيصد يادتونه؟ چه كولي بازي حتي در سطح دانشگاهي راه انداختيم كه اي وامصيبتا... تو اين فيلم حيثيتمون به باد رفت، فرهنگمون تركيد، هويتمون انگولك شد و آبرومون پريد! &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حالا اين فيلم يه فيلم نيمه كارتوني بود كه از روي يه داستان مهجور ساخته شده بود. اينقدر داد و بيداد الكي كرديم كه اين فيلم درپيت از پرفروشترينهاي وارنر شد! چيزي كه شايد خوابشم نمي ديدن. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من موندم كه واقعن كي ما ميخوايم بفهميم كه در &lt;strong&gt;عالم "سرگرمي" هر ناممكني ممكنه&lt;/strong&gt;. خرگوشه با آدمه حرف ميزنه، فيله پرواز مي كنه، آدمه يه تنه يه كشورو شكست ميده و و و. فيلم تجاري هم صرفن واسه "سرگرمي" ساخته ميشه حالا هر چقدر هم كه موضوعش جدي باشه. كسي نمياد بر اساس ادعاهاي يه فيلم سينمائي سند درست كنه و مثلن كسي را بكشونه دادگاه. دادگاه به دادخواستي كه شاهدش فيلم سينمائي باشه فقط مي خنده و شاكي رو به تيمارستان هدايت مي كنه! فكر كنيد من مثلن راه بيفتم بر اساس محدوده جزيره در سريال گمشده (LOST) برم و دور و بر اندونزي دنبال جزيره گمشده بگردم! اين همينقدر مسخره اس كه بيام بر اساس فيلمهاي الكساندر يا سيصد يا هر فيلم ديگه اي به كسي اعتراض كنم و بگم تو فرهنگ منو بردي زير سوال!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه بخوايم و چه نه حكومت ما با آمريكا و دنياي متمدن در حال جنگي خاموشه. كشور ما الان يكي از دو محور شرارته (همراه كره شمالي). پس تو اين جنگ خاموش انواع و اقسام مسخره كردنها و دست انداختنها هم پيش مياد و امري عاديه. مثل همين فيلم مرد بله گو كه در اون FBI به خاطر گشتن كارل با يه زن ايراني و ياد گرفتن زبان كره اي به اون مشكوك ميشه به عنوان تروريست! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما بجاي اينكه بيايم و در پي درمون دردهاي حقيقيمون باشيم كه ريشه همه اونا داخل مرزهامونه، ميايم و مسخره بازي در مياريم و بيرون مرزها دنبال دشمن مي گرديم. هويت ما تو اسم خليج فارس و اعتراض به فيلم كارتوني و امثالهم نيست. هويت ما در اينه كه اول مسبب توهين به هويتمون رو "بشناسيم" و بعد در صدد اصلاحش بر بيايم. &lt;strong&gt;درد ما دولت ماست!&lt;/strong&gt; شما فكر مي كنين كه اگر 40 سال پيش يكي ميومد و ميگفت چهل سال ديگه حكومت شما يه حكومتي ميشه كه :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-به ظاهر و مدل مو و لباس مردمش هم كار داره و اگه سر زني با پارچه پوشيده نباشه دستگير ميشه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-درآمداي نفتش صرف بمبگذاري و مسجد سازي و راهپيماييهاي اعتراضي تو دنياي متمدن ميشه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-دوستان دولتش چند تا رئيس جمهور منفور و ديوانه آمريكاي لاتين و يك مشت آدمكش بنيادگراي اسلاميه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-دولتش تو دانشگاها ميت چال مي كنه و تو ميادين شهرش نماز جماعت سرو ميكنه!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-با تمام مظاهر تمدن غرب اعم از مد و موسيقي و فناوري انتقال آزاد اطلاعات و ... پدر كشتگي مزمن داره&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-سينماش دست يك بزن بهادره كه يه موقع آزاديخواها رو كتك ميزد &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-متولي وزارت فرهنگ و هنرش يك نظامي سابقه كه از هنر و فرهنگ همونقدر ميدونه كه يه بالرين از مين ضد تانك&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-اكثريت جووناش افسرده اند و آرزوي فرار دارن و از بي تفريحي محض، تفريحو در فوتبال و افيون يا مسجد و كارناوال عزاي محرم جستجو مي كنن &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-سواد رئيس دولتش در حديه كه فكر مي كنه انرژي هسته اي يعني انرژي هسته زرد آلو و وقتي نور پروژكتور روش ميفته فكر مي كنه رفته بهشت و فرشته ها دوره اش كردن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-رهبرش فكر مي كنه كه هر كي مثل خودش فكر نمي كنه دشمن ملته و الله حكم نمايندگي خودشو يكراست از عرش براش پست كرده&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;-...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;والا با توجه به شرايط اون موقع ايران اگه اون زمان من همين سن بودم و يكي ميومد بهم اين چيزهاي بالا رو پيشگويي مي كرد؛ فكر مي كردم كه طرف تازگيها از امين آباد فرار كرده و تحويل پاسبون ميدادمش! باور كردن پرواز سوپرمن و دامبو فيل پرنده از اينها راحت تر بود برام ولي افسوس و صد افسوس كه اينها واقعيات امروز كشور ما در قرن تكنولوژيست و چه كنيم كه با ندونم كاريهاي روزمرمون تو گويي گريزي هم ازش به اين زوديها نيست. &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انگار ما اصلن&lt;strong&gt; نمي خواهيم&lt;/strong&gt; دنبال حقيقت اوضاع بريم و بيشتر دوست داريم به همون شيوهاي مضحك كارمونو پيش ببريم كه مبادا هويتمون يه وقت دستكاري بشه! بفرمائين نمونه اشو ببينين: &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghasedaknews.ir/ShowNews.aspx?CatId=14&amp;amp;id=1397"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;اينجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; تو يه سايت خبري داره به فيلم كمدي Yes Man اعتراض مي شه**............................كو اين قرص هاي استامينوفن من؟!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;____________________________________________&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*- دو بار بهش اشاره شد، يكي ابتداي فيلم كه كارل از مغازه CD فروشي فيلم سيصد رو انتخاب مي كنه و جاي ديگه كه يكي از همكاراش كه عاشق "فيلم پارتي" دادنه، پارتي همين فيلمو گرفته بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;**-البته متاسفانه تو اين مدل مسخره بازيها ما ايرانيها تنها نيستيم و جوامع عقب مانده همه به نوعي درگيرند. &lt;a href="http://islamonmyside.com/wordpress/?p=254"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اينجا &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;شما مي توانيد اعتراض مسلمونها را به اين فيلم بخوانيد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;------------&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پي نوشت: يه نگاهي به صندوق انتقادات اين پايين هم بياندازيد. ضرر ندارد ;)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-3741807751683737326?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/3741807751683737326/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=3741807751683737326&amp;isPopup=true" title="8 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3741807751683737326?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3741807751683737326?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/04/blog-post_15.html" title="فكر مي كنيد &quot;چرا بيشتر ماها ايــــــــنقدر هالوئيم&quot;؟" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">8</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CkMASX08eyp7ImA9WxVaEUo.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-7397685549058811201</id><published>2009-04-06T18:45:00.022+08:00</published><updated>2009-04-08T14:00:48.373+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-04-08T14:00:48.373+08:00</app:edited><title>حقيقت در وارونگي</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;يك تبليغ سياسي در &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=lFz5jbUfJbk"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;يوتيوب&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ديدم. انقدر بي نظير بود كه تصميم گرفتم با شما نيز تقسيم كنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-b8c9eeddc1ac45c" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.blogger.com/img/videoplayer.swf?videoUrl=http%3A%2F%2Fvp.video.google.com%2Fvideodownload%3Fversion%3D0%26secureurl%3DpgAAABqQx1oQmSnIaATdhug8I95cISPPsDZ7Ow0YgE6sK1Xhw7ltaeaGoYe8K8NekHvoSmwy0Ch13-tFIYsn20bLTjl6zfrvfe2Qr8KPDrTiLDFfxGL0XsA-jDI21NUgSkvh9LNFwsQ4UGP4eF7bEYuwCgkbQlYXV9t57FIe5i1CsPwhHLKd4iJJyCuFFgpAfI3IOXMLJ4_6j2oHOvP5hPYFoRExsZEk8HIk7kzudBulhigP%26sigh%3DZokgLTuLXIt8eNrQZRKPNvU_7aI%26begin%3D0%26len%3D86400000%26docid%3D0&amp;amp;nogvlm=1&amp;amp;thumbnailUrl=http%3A%2F%2Fvideo.google.com%2FThumbnailServer2%3Fapp%3Dblogger%26contentid%3Db8c9eeddc1ac45c%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw320%26sigh%3DFo8AcqI1-JD60b7tKd66VJO2oBM&amp;amp;messagesUrl=video.google.com%2FFlashUiStrings.xlb%3Fframe%3Dflashstrings%26hl%3Den"&gt;
&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;
&lt;embed width="320" height="266" src="http://www.blogger.com/img/videoplayer.swf?videoUrl=http%3A%2F%2Fvp.video.google.com%2Fvideodownload%3Fversion%3D0%26secureurl%3DpgAAABqQx1oQmSnIaATdhug8I95cISPPsDZ7Ow0YgE6sK1Xhw7ltaeaGoYe8K8NekHvoSmwy0Ch13-tFIYsn20bLTjl6zfrvfe2Qr8KPDrTiLDFfxGL0XsA-jDI21NUgSkvh9LNFwsQ4UGP4eF7bEYuwCgkbQlYXV9t57FIe5i1CsPwhHLKd4iJJyCuFFgpAfI3IOXMLJ4_6j2oHOvP5hPYFoRExsZEk8HIk7kzudBulhigP%26sigh%3DZokgLTuLXIt8eNrQZRKPNvU_7aI%26begin%3D0%26len%3D86400000%26docid%3D0&amp;amp;nogvlm=1&amp;amp;thumbnailUrl=http%3A%2F%2Fvideo.google.com%2FThumbnailServer2%3Fapp%3Dblogger%26contentid%3Db8c9eeddc1ac45c%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw320%26sigh%3DFo8AcqI1-JD60b7tKd66VJO2oBM&amp;amp;messagesUrl=video.google.com%2FFlashUiStrings.xlb%3Fframe%3Dflashstrings%26hl%3Den" type="application/x-shockwave-flash"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;
&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و اما ترجمه:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين &lt;strong&gt;حقيقت&lt;/strong&gt; است&lt;br /&gt;اگر همه چيز را وارونه كنيم&lt;br /&gt;ما نمي توانيم بهترين كشور جهان باشيم&lt;br /&gt;من به شما دروغ گفته ام اگر بگويم&lt;br /&gt;كه آرژانتين يك آينده درخشان پيش رو دارد&lt;br /&gt;كه ما يك كشور امن خواهيم داشت&lt;br /&gt;كه اقتصاد ما سالم خواهد شد&lt;br /&gt;كه فرزندان ما داراي بهداشت، تحصيلات و شغل خواهند گرديد&lt;br /&gt;قبل از هر چيز شما بايد بدانيد&lt;br /&gt;كشور ما سزاوار اين چيزها نيست&lt;br /&gt;و من اين را به شما ثابت مي كنم چرا كه من ملت آرژانتين را مي شناسم&lt;br /&gt;فساد و دوروئي در طبيعت ماست&lt;br /&gt;با اين وضعيت من اعتقاد ندارم كه&lt;br /&gt;ما به زودي كشوري بزرگ خواهيم شد&lt;br /&gt;از آراي مردم سپاسگزارم&lt;br /&gt;اين كشور به چالشي تازه فرو مي رود اما&lt;br /&gt;شگفتي هاي بيشتري در راه است&lt;br /&gt;آرژانتين تنها يك سرنوشت دارد&lt;br /&gt;چه بخواهيم و چه نخواهيم&lt;br /&gt;اين است آنچه حقيقت دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همانگونه كه ملاحظه مي فرمائيد اگر متن را از بالا به پايين بخوانيد، به يك نتيجه ميرسيد و وقتي متن را از پايين به بالا مي خوانيد به يك نتيجه ديگر با 180 درجه اختلاف!! چون هدف كانديد رياست جمهوري آرژانتين آقاي &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Ricardo_LÃ³pez_Murphy"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ريكاردو لوپز مورفي&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;وارونه كردن اوضاع وقت بوده است؛ لذا ذهن خلاق مبلغ ايده هاي او هم طوري متن را تنظيم نموده كه اگر آنرا وارونه بخوانبد مي توانيد پي به خواست كانديد مورد نظر ببريد و اين واقعن بي نظير است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جالب اينجاست كه از روي مدل اين تبليغ، يك جوان آمريكائي در مسابقه اي ويدئويي-اينترنتي كه توسط كانون بازنشستگان آمريكا (&lt;a href="http://www.aarp.org/fun//puzzles/aarp_u50_challenge.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;AARP&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) در سال 2007 در سايت يوتيوب برگزار شده بود شركت نمود و با متن خود برنده دوم مسابقه و جايزه 3000 دلاري آن شد. طراحان اين مسابقه كه (&lt;a href="mailto:U@50"&gt;U@50&lt;/a&gt;) نام داشت از جوانان 18 تا 20 ساله آمريكائي خواسته بودند كه در يك ويدئوي كوتاه نشان دهند كه در سن 50 سالگي يعني 30 سال ديگر چه ديدي به دنيا خواهند داشت و چه انتظاري دارند! اين ويدئوي جالب را هم ببينيم. به نام نسل گمشده اثر جاناتان ريد:&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="center"&gt;&lt;object width="320" height="266" class="BLOG_video_class" id="BLOG_video-706cee46ae5cf962" classid="clsid:D27CDB6E-AE6D-11cf-96B8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"&gt;&lt;param name="movie" value="http://www.blogger.com/img/videoplayer.swf?videoUrl=http%3A%2F%2Fvp.video.google.com%2Fvideodownload%3Fversion%3D0%26secureurl%3DqAAAAHfApvOOOB_WlESfHfM9b00T6bcUxOWyuOPKpEHq_wJmFX1oLX4ncVNRacgVWEakG8ipxx6k4WmX1lp8Sm5vAFo-lFQxT1c3i9pOW4ze6uFE1Cc4VqhOdXy9-dJYRuzFgv47Qq7QtUqG0Mq4ppfBtNMUZKZR2hZjrYYPbcv3hUEaifRB7DMvJw7-lz6tGE1YPYIU1NzRh2BQnld_Q0E4W4fHFl46C2vqyCA0Fm7zPsys%26sigh%3DqRwlfPKWI_A_ywos4xmeHAmKSEg%26begin%3D0%26len%3D86400000%26docid%3D0&amp;amp;nogvlm=1&amp;amp;thumbnailUrl=http%3A%2F%2Fvideo.google.com%2FThumbnailServer2%3Fapp%3Dblogger%26contentid%3D706cee46ae5cf962%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw320%26sigh%3DLIqdggXP-OtzJ_yNVv5dapSih3k&amp;amp;messagesUrl=video.google.com%2FFlashUiStrings.xlb%3Fframe%3Dflashstrings%26hl%3Den"&gt;
&lt;param name="bgcolor" value="#FFFFFF"&gt;
&lt;embed width="320" height="266" src="http://www.blogger.com/img/videoplayer.swf?videoUrl=http%3A%2F%2Fvp.video.google.com%2Fvideodownload%3Fversion%3D0%26secureurl%3DqAAAAHfApvOOOB_WlESfHfM9b00T6bcUxOWyuOPKpEHq_wJmFX1oLX4ncVNRacgVWEakG8ipxx6k4WmX1lp8Sm5vAFo-lFQxT1c3i9pOW4ze6uFE1Cc4VqhOdXy9-dJYRuzFgv47Qq7QtUqG0Mq4ppfBtNMUZKZR2hZjrYYPbcv3hUEaifRB7DMvJw7-lz6tGE1YPYIU1NzRh2BQnld_Q0E4W4fHFl46C2vqyCA0Fm7zPsys%26sigh%3DqRwlfPKWI_A_ywos4xmeHAmKSEg%26begin%3D0%26len%3D86400000%26docid%3D0&amp;amp;nogvlm=1&amp;amp;thumbnailUrl=http%3A%2F%2Fvideo.google.com%2FThumbnailServer2%3Fapp%3Dblogger%26contentid%3D706cee46ae5cf962%26offsetms%3D5000%26itag%3Dw320%26sigh%3DLIqdggXP-OtzJ_yNVv5dapSih3k&amp;amp;messagesUrl=video.google.com%2FFlashUiStrings.xlb%3Fframe%3Dflashstrings%26hl%3Den" type="application/x-shockwave-flash"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ترجمه:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من جزئي از يك نسل گمشده ام&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شك نكن به اينكه مي توانم دنيا را تغيير بدهم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مي دانم كه اين قضيه ممكن است شما را شوكه كند اما&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"شادي از درون مايه مي گيرد"&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;يك دروغ است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"پول باعث شادي خواهد شد"&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنابراين من 30 سال ديگر به بچه هايم خواهند گفت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كه آنها مهمترين چيز زندگي من نيستند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كارفرمايانم خواهند دانست كه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من اولويت هاي خودم را دارم چون&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كار&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خيلي مهمتر است از &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانواده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من اينرا به شما مي گويم كه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روزگاري &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانواده ها با هم بودند &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما اين در دوران من به وقوع نخواهد پيوست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جامعه ما متزلزل است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كارشناسان به من مي گويند كه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;30 سال ديگر من دهمين سال طلاقم را جشن خواهم گرفت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من تائيد نمي كنم كه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در سرزميني كه خود ساخته ام زندگي خواهم كرد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در آينده&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انهدام محيط امري طبيعي خواهد بود &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هيچكس نمي تواند بگويد كه &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و همنوعانم براي زمين اهميت قائليم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين بديهيست كه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نسل من سست و بي تفاوت است&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;احمقانه است كه فرض نمائيم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"اميد" وجود دارد&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(تمام اين متن به حقيقت مي پيوندد مگر اينكه ما عكس اين قضيه را انتخاب نمائيم)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;__________________________&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حالا فقط كافيست متن را يكبار از پائين به بالا بخوانيد. مطمئنم كه اين ذهنهاي نوآور جهان را مكاني بهتر براي زندگي خواهند كرد و هميشه اين &lt;strong&gt;"اميد"&lt;/strong&gt; را حفظ خواهم نمود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-7397685549058811201?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="enclosure" type="video/mp4" href="http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=706cee46ae5cf962&amp;type=video%2Fmp4" length="0" /><link rel="enclosure" type="video/mp4" href="http://www.blogger.com/video-play.mp4?contentId=b8c9eeddc1ac45c&amp;type=video%2Fmp4" length="0" /><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/7397685549058811201/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=7397685549058811201&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/7397685549058811201?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/7397685549058811201?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/04/blog-post.html" title="حقيقت در وارونگي" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CEEASHY4fip7ImA9WxVbGEk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-3244146500142849273</id><published>2009-03-18T14:12:00.013+08:00</published><updated>2009-04-04T18:57:29.836+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-04-04T18:57:29.836+08:00</app:edited><title>به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش آخر): عقــــــــــــب گرد</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(ادامه از &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/03/blog-post_17.html"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)&lt;br /&gt;عقـــــــــــب گرد! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;همانطور که دیدیم بعضی از آدمها در سیاست ساز راست می زنند و برخی ساز چپ، اما عده ای هم یافت میشوند که ساز "نه چپ، نه راست" را می زنند! اما فکر نکنید همه این افراد راه مستقیم رو به جلو در ذهنشان هست ها...خیر! ایشان ظاهرن به قصد یک پيشروي بزرگ ولي واقعن در جهت يك عقب گرد بزرگ؛ به چپ يا راست متمایل نمی شوند و برایند برداری حركت ایشان نظر به منفی ها دارد. نمونه بارز آن همين حكومت فعلی خودمان! دوران قبل از این حکومت یعنی زمان شاهنشاهی پهلوی ما یک حکومت شاهنشاهی "مثلن" مشروطه داشتیم که البته نظر شاهنشاهش (محمد رضا پهلوی) همیشه رو به سوی آینده بهتر و پیشرفت هموطنانش بود. گرچه ایشان با معتقدات مذهبی اش و بها دادن به روحانیون مذهبی در واقع می خواست &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;بخش مدرنیته و سنت را با هم و یکجا داشته باشد&lt;/span&gt; و این فرض خطا به اضافه &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;تک حزبی کردن حکومت&lt;/span&gt; دو اشتباه فاحش وی بود؛ ولی تاریخ معاصر به ما نشان داد که ایشان فارغ از این دو اشتباه فاحش قصدش ترقی ایران بود. تئوری نظام هم یک سیستم سرمایه داری بود که البته تازه از فئودالیته (ملوک الطوایفی) داشت در میامد (که البته هیچ وقت در نیامد که نیامد!). پس مثل تمام حکومتهای راست شاهنشاهی سرود ملی اش هم خواص ملوکانه داشت و هم ملی و از اتحاد خلق و کارگر و حزب مردمی و این چیزای چپی هم خبری نبود:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شاهـــــنشه مــــا زنــده بادا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاید کشور به فرّش جاودان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كز پهلوي شد مــلك ايــران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صد ره بهتر زعهد باســتان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از دشمنان بودي پريــــشان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در سايه اش آســـوده ايران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ايرانيـــــان پيـــوسته شادان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همـــــــــواره يــــــــــزدان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بــود او را نگهبـــــــــــــان&lt;br /&gt;+&lt;br /&gt;(&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=24vCAMM_iG0"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;از اینجا&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;ببینید و بشنوید)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این سرود نه به شخص که به یک سلسله پادشاهی (پهلوي) اشاره شده که دقیقن مانند سرود شاهنشاهی تزاري روسیه است كه البته خود كپي برداري از سرود ملي بريتانيا بود و البته بسيار ممالك ديگر. در جمله اول به شاهنشاه اشاره رفته است و آرزوي زنده ماندن او و سلطنت وي. اينجاست كه هميشه مي انديشم اكثر حكومتهاي دنيا پادشاهيست فقط اسامي آن عوض شده است و يا مدلهاي پادشاهي. چه شاه، چه تزار، چه سزار، چه رئيس جمهور مادام العمر با انتخابات فرمايشي، چه پادشاهي هاي غير موروثي مثل ولي فقيه وبه طور كلي حكومت تئوكرات؛ و چه حكومتهاي جمهوري كه من آنرا پادشاهي مشروط و موقت نام مينهم؛ كه يك شخص براي يك مدت معلوم رئيس جمهور(شاه) ميشود، همه و همه در يك چيز مشتركند و آنهم اينكه "شخصي قرار است مملكت را بچرخاند" حال چه چهار سال و چه چهل سال! اگر مدل سياستش استبدادي بود معترض وی* به انحاء مختلف خفه ميشود و اگر حكومت آزاد بود، معترض هم آزاد است. البته نبايد از حق گذشت كه در&lt;span style="color:#cc0000;"&gt; پادشاهي هاي مشروطه واقعي&lt;/span&gt; و پادشاهي هاي مشروط و موقت یا همان &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;جمهوري های واقعي&lt;/span&gt;، تنها پادشاهاني در كاخ (ریاست جمهوری یا پادشاهی) جلوس مي كنند كه مجبور به اطاعت از خواست اكثريت نمايندگان مردم باشند (مجلس) ورنه معذولند.&lt;br /&gt;باز گرديم به داستان خودمان! دراین سرود که تا انقلاب بهمن 57 استفاده میشدٰ تنها یک جا در دو خط مانده به آخر از ایرانیان سخن رفته بود که البته ایشان پیوسته شاد بودند که تحت سایه الطاف شاهنشاه قرار داشتند و نه اینکه خدای نکرده شاد بودند بخاطر اینکه در رفاه و آزادی حاصل از کار و زحمات و مشارکتهای اجتماعی خود قرار داشتند!!... اما در پس انقلاب به اصطلاح مردمی؛ همین نیمچه صفت شادی هم از ملت (حتی در سرود ملی شان نیز) گرفته شد و جایش را به "شد جمهوری اسلامی به پا" داد! که هم دین را به انقلابیون یا همان "ما" هدیه می داد (که گویی ایشان قبل از انقلاب بی دین تشریف داشتند) و هم نوید دنیا را به ایشان میداد! :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شد جمهوری اسلامی به پا...که هم دین دهد هم دنیا به ما...از انقلاب ایران دِگر...کاخ ستم گشته زیر و زِبَر...تصویر آیندهٔ ما، نقش مراد ماست...نیروی پایندهٔ ما، ایمان و افتخار ماست...یاریگر ما دست خداست...ما را در این نبرد او رهنماست...در سایهٔ قرآن جاودان...پاینده بادا ایران....و الی آخر که کوچکترین نشانی از "مردم ایران" در آن یافت می نشد! و این "ما" بود که قرار بود احتمالن همین نقش را بازی کند. ولی این "ما" مطمئنن "فقط" نیروهای انقلابی را در بر می گرفت و از همان آغاز کار می بینیم که دولت اسلامی خرجش را از ملت با همین "ما" سوا می کند!...ما و شما...به همین راحتی...مثل آب خوردن!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اما تا سال 71 آقایان حواسشان نبود که چیزی در این سرود کم است و آنهم اشاره به رهبرشان است! وا مصیبتا! چطور تا به حال اسمی از امام به میان نیامده بود؟! پس بی درنگ سرود به این شکل تغییر فرم داد:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;سر زد از افق، مهر خاوران&lt;br /&gt;فروغ دیده ی حق باوران&lt;br /&gt;بهمن، فرّ ایمان ماست&lt;br /&gt;پیامت ای امام، استقلال، آزادی نقش جان ماست&lt;br /&gt;شهیدان، پیچیده در گوش زمان فریادتان&lt;br /&gt;پاینده مانی و جاودان جمهوری اسلامی ایران&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در اینجا دیگر تکلیف ملت کاملن مشخص شد! فرّ ایمان شد بهمن 57 (ماه انقلاب)؛ اسم امام و استقلال و آزادی مد نظرایشان هم آمد. شهیدانی که در گوش زمان فریاد می کشند هم تشریف فرما شدند و جمهوری اسلامی ایران هم که "جاودان" شد! (چقدر شبیه جاودانگی شوروی...нерушимый (نا گسستنی) از پست قبلی یادتان هست هنوز؟). &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اما ببینیم چرا می اندیشم که این سرود نمادی از "عقب گرد" است!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;1- در این سرود به اصطلاح &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;ملی&lt;/span&gt; هیچ اشاره ای به هویت و "ملیت" ایرانی نشده است!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;2- هیچ نشانی از پویایی و شادابی و حس افتخار و غرور و عرق ملی در آن به چشم نمی خورد!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;3- "حق باوران" تنها افراد زنده ای هستند که در این سرود مورد تفقد قرار گرفته اند. حق هم در جملات بعدی تقریبن مشخص شده که چیست که همانا پیامهای امام و جاودانگی جمهوری اسلامی است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;4- پایندگی و جاودانی نه برای وجود ایران (جغرافیا یا ملت و یا حتی مرزهای سیاسی ایران) که برای نوع حکومت آن خواسته شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;5- امام و شهیدان (که هر دو غیر زنده اند) به عنوان سمبل های دینامیک (محرک) سرود استفاده شده اند! (پیام امام که نقش جانهاست و فریاد شهیدان که در زمان ساریست). &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;6- با خواست صفت "اسلامی" برای حکومت ایران علنن ایران را به تاریخ ماقبل از کشوری دیگر(سرزمین حجاز یا عربستان کنونی) ارجاع داده اند و طلب جاودانگی یک حکومت تاریخی (حکومت اسلامی) و غیر ایرانی را می نمایند!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;واقعن من مانده ام چگونه می شود به این سرود گفت "ملی"؟!&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;حال با توجه به این موارد بر شمرده در این سه پست، خود قضاوت نمایید که برویم به چپ چپ یا برویم به راست راست و یا اصلن عقب گرد؟! &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;عقیده خودم را بخواهید "به راست راست...قدم رو" را ترجیح میدهم. قدم رویی که از سرمایه داری تعدیل شده غربی (راست) آغاز شده و با فردگرایی و دموکراسی رو به رشد خود چپها را هم آزاد و مرفه می خواهد و به عقب گرد کنندگان را هم آموزش صحیح می دهد و ایشان را به حال خود رها نمی کند تا بعد مجبور باشد بیاید و با ایشان بجنگد و تار و مارشان کند و بدتر تخم کین بکارد!...پس اگر شما هم با من هستید... گروهان...به راست راست...قدم رو!&lt;br /&gt;________________________________________________&lt;br /&gt;*- منظور من بيشتر شهروند مستقل معترض است تا اعتراض هاي حزبي&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-3244146500142849273?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/3244146500142849273/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=3244146500142849273&amp;isPopup=true" title="1 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3244146500142849273?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/3244146500142849273?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/03/blog-post_18.html" title="به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش آخر): عقــــــــــــب گرد" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">1</thr:total></entry><entry gd:etag="W/&quot;CE4DRH89fyp7ImA9WxVbGEk.&quot;"><id>tag:blogger.com,1999:blog-6929443188532792636.post-5377430108201809209</id><published>2009-03-17T16:52:00.032+08:00</published><updated>2009-04-04T19:02:55.167+08:00</updated><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2009-04-04T19:02:55.167+08:00</app:edited><title>به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش دوم): سرود ملی شوروی</title><content type="html">&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;(ادامه از &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/03/blog-post_14.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همانطور که ملاحظه می شود وقتی نظام یک ساختار اجتماعی (حکومت) مستحکم باشد، اصولن آنچنان نیازی به تغییر اهداف که همانا خیزش به سمت آزادی و رفاه است، نمی باشد و این را می توان در طول این دو قرن حکومت ایالات متحده آمریکا به وضوح دید. اما بیاییم و به سراغ چپ ها برویم. ببینیم که اهداف آنها چگونه نمود داشته در سرود ملی شان.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;به چــــــپ، چپ:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرود ملی روسیه در عصر پادشاهي تزارها و دوران مذهبي گري ارتدوكس (پرا اسلاو) حكومتي و زماني كه هنوز بوسيله انقلاب؛ چپ نشده بود، "خدا تزار را حفظ كناد" نام داشت! ولي وقتي ديگر خدا نتوانست تزار را حفظ كند و نيروهاي انقلابي در فوريه 1917 تزار را از قدرت خلع كردند، سرود انقلاب فرانسه (La Marseillaise ) البته با كمي جرح و تعديل جايگزين اين سرود شد. اين داستان ادامه داست تا تنها 7 ماه بعد كه انقلاب بلشويكي به رهبري ولاديمير ايليچ لنين واقع شد! از آن پس سرود ملي تبديل شد به نواي معروف "انترناسيوناله" يا همان سرود سوسياليسم انقلابي بين المللي. شعر اين سرود را "آركادي كوتس" به روسي برگردانده بود. اين قضيه هم ادامه داشت تا سال 1944 (دوران استالين). وقتي در سال 1943 كمينترن (مجمع بين المللي كمونيستها) منحل شد، ديگر سرود ايشان هم به كار نمي آمد و جو حاكم به دنبال شعري بود كه درآن از قدرت و شوكت استالين (تزار مخفي جديد!) سخني به ميان آورد. پس شعري تصويب شد از سرگئي ميخالكوف و گابريل ال-رگيستان كه در آن اين مهم(؟!) رعايت شده بود. موسيقي اين اثر اول بار در سال 1938 توسط الكساندر واسيليويچ الكساندروف نوشته شد كه به عنوان سرود حزب بالشويك مورد استفاده قرار گرفت. از سال 1944 تا فروپاشي اتحاد شوروي(1991) و دوباره از سال 2000 تا كنون اين موسيقي به عنوان تم اصلي سرود ملي شوروي و امروز روسيه استفاده شده است و اين اشعار بوده كه طي دوران مختلف عوض شده است. من بسيار به اين موسيقي علاقمندم بطوريكه ورژن 1977 آنرا تقريبن از حفظم!!&lt;br /&gt;اما بياييم و اشعار اين سرود را بررسي كنيم. ابتدا شعر 1944 كه تا زمان مرگ استالين (1953) مترنم بود:&lt;br /&gt;+ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;1-&lt;/span&gt;Союз нерушимый республик свободных (اتحاد ناگسستني جماهير آزاد )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;2-&lt;/span&gt;Сплотила навеки Великая Русь. (.هميشه همبسته روسيه بزرگ )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;3-&lt;/span&gt;Да здравствует созданный волей народов (زنده باد ساختار اراده خلق )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;4-&lt;/span&gt;Единый, могучий Советский Союз!( متحد، توانا اتحاد مشورتي (شوروي)&lt;br /&gt;+ &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;ПРИПЕВ: : (همسرائي)&lt;br /&gt;Славься, Отечество наше свободное,( پرآوازه، سرزمين آزاد پدري ما )&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;Дружбы народов надёжный оплот! (!دوستي خلق، دژی قابل اتكا )&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;Знамя советское, знамя народное ( پرچم شوروي، پرچم مردمي )&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;Пусть от победы к победе ведёт! (! بگذار هدايت كند از پيروزي به پيروزي )&lt;br /&gt;+&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;5-&lt;/span&gt;Сквозь грозы сияло нам солнце свободы,( در ميان تند بادها پرتوافشان است به ما خورشيد آزادي )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;6-&lt;/span&gt;И Ленин великий нам путь озарил:( : لنين بزرگ روشنگر راه ماست )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;7-&lt;/span&gt;Нас вырастил Сталин на верность народу,( استالين ترقي داد ما را - با صداقت در برابر خلق )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;8-&lt;/span&gt;На труд и на подвиги нас вдохновил!( !ا(با تشويق كردن ما به كوشش و تلاش بي دريغ&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;+&lt;br /&gt;ПРИПЕВ (همسرائی...تکرار) &lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;+&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;9-&lt;/span&gt;Мы армию нашу растили в сраженьях.( ما گستراندیم ارتشمان را در پیکارها )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;10-&lt;/span&gt;Захватчиков подлых с дороги сметём! (! متجاوزین دون را از راه ها جاروب کردیم )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;11-&lt;/span&gt;Мы в битвах решаем судьбу поколений,( ما در جنگها سونوشت نسلها را تعیین می کنیم )&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;12-&lt;/span&gt;Мы к славе Отчизну свою поведём!( ! &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ما سرزمین پدری را به سوی افتخار رهنمون می شویم )&lt;br /&gt;+&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;ПРИПЕВ (همسرائي...تکرار)&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همانطور که مشخص و مشهود است، در این سرود بسیار از شخص (لنین و مخصوصن استالین) تقدیر شده است و نقش بسیار پررنگی هم ارتش سرخ بر عهده دارد که البته ناشی از هیجانات پیروزی در جنگ جهانی دوم بود. این شعر هم تنها 9 سال پابرجا بود و پس از مرگ استالین و در پی &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/De-Stalinization"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;استالین زدائی&lt;/span&gt; &lt;/a&gt;خروشچف، این شعر از موسیقی حذف شد و تا سال 1977 تنها نوا بدون ترانه پخش شد. در این سال قسمتهای استالین و ارتش از شعر حذف شده، نقش پر رنگتری به "لنین و حرب کمونیزم" داده میشود و تا پایان حکومت شوروی باقی می ماند. قسمتهای حذف شده جایش را به این قسمتها می دهد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بخش اول (خط 1 تا 4 ) دست نمی خورد. ترجیع بند همسرائی به این شکل تغییر می یابد:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;Славься, Отечество наше свободное,( پرآوازه، سرزمين آزاد پدري ما )&lt;br /&gt;Дружбы народов надёжный оплот!( !دوستي خلق، دژ قابل اتكا&lt;/strong&gt; )&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;Партия Ленина — сила народная( حزب لنین - نیروی خلق )&lt;br /&gt;Нас к торжеству коммунизма ведёт! (! ا&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;( به جشن پیروزی کمونیزم ما را رهنمون&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بخش دوم (خط 5 تا 8) تنها در خط هفتم که نام استالین ذکر شده به این شکل تغییر می کند:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:100%;"&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;7-&lt;/span&gt;На правое дело он поднял народы, ( او خلق را ترقی داد با درستکاری )&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;+&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و به همین راحتی استالینی که 29 سال مقتدرانه حکومت کرده بود پاک میشود! &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بخش سوم هم که به کل حذف شد و به این شکل در آمد:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;9-&lt;/span&gt;В победе бессмертных идей коммунизма ( با پیروزی جاودان آرمان کمونیزم)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;10-&lt;/span&gt;Мы видим грядущее нашей страны, ( ما شاهد آینده کشورمان هستیم)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;11-&lt;/span&gt;И Красному знамени славной Отчизны ( و با اهتزاز پرچم سرخ رنگش )&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="ltr" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;12-&lt;/span&gt;Мы будем всегда беззаветно верны ( !ما همیشه وفادارعاری ازخودپرستی خواهیم ماند)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;+&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال ببینیم که آیا واقعن این سرود محقق شد؟!&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;در خط اول کلمه нерушимый (نروشیمی از ریشه روشیت به معنای فرو ریختن و گسستن و در اینجا به صورت نفی مصدرو به معنای ناگسستنی و فرو نریختنی) جلب توجه می کند. آیا به واقع تاریخ به ما این را نشان داد؟! یا در خط چهارم: "متحد، توانا اتحاد شوروی"...آیا واقعن متحد و توان (قدرتمند) بود؟ اگر بود چرا با نسیم کوچکی از آزادیخواهی، این توانمندی و اتحاد از هم گسیخت؟! و برای مثالی دیگر خط نهم، پیروزی "جاودان" آرمان کمونیزم...آیا واقعن این کمونیزم "جاودان" و "بی مرگ" بود و به عبارت بهتر آیا اصلن این حکومت شوروی تحقق آرمان کمونیزم مارکس بود؟!! به هر روی هر چه که بود این به چپ چپ به قدرت رسیده که چندان چنگی به دل نزد! ولی حداقل موسیقی سرودشان که خیلی زیبا تر و هیجان انگیزتر از آمریکائیهای راست بود!...از &lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=91kdwxFsthI"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; ببینید و بشنوید و امیدوارم شما هم مثل من لذت ببرید تا برسیم به عقب گردها...(ادامه در &lt;a href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/03/blog-post_18.html"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;) &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6929443188532792636-5377430108201809209?l=neopolytheism.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel="replies" type="application/atom+xml" href="http://neopolytheism.blogspot.com/feeds/5377430108201809209/comments/default" title="Post Comments" /><link rel="replies" type="text/html" href="https://www.blogger.com/comment.g?blogID=6929443188532792636&amp;postID=5377430108201809209&amp;isPopup=true" title="5 Comments" /><link rel="edit" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/5377430108201809209?v=2" /><link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.blogger.com/feeds/6929443188532792636/posts/default/5377430108201809209?v=2" /><link rel="alternate" type="text/html" href="http://neopolytheism.blogspot.com/2009/03/blog-post_17.html" title="به چپ چپ به راست راست؛ عقـــــــــــب گرد (بخش دوم): سرود ملی شوروی" /><author><name>mehrdad</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04025410464905842299</uri><email>Mehrdaad74@yahoo.com</email><gd:extendedProperty name="OpenSocialUserId" value="12660288592483369511" /></author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">5</thr:total></entry></feed>
