<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>بیوگرافی</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://www.cinemaage.com/bio/atom.xml" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2008-10-20:/bio//4</id>
    <updated>2009-06-19T19:08:44Z</updated>
    
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Pro 4.21-en</generator>

<entry>
    <title>بیوگرافی شان پن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2009/06/sean-penn.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2009:/bio//4.174</id>

    <published>2009-06-19T18:58:56Z</published>
    <updated>2009-06-19T19:08:44Z</updated>

    <summary>شان جاستین پن، متولد 17 آگوست 1960- بازیگر آمریکائی، فیلمساز، فعال امور سیاسی و از سال 2004 عضو آکادمی علوم و هنرهای تصویری بوده است. او موفق به کسب اسکار بهترین بازیگر و جایزه گلدن گلاب به خاطر ایفای نقش...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="seanpenn" label="sean penn" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[شان جاستین پن، متولد 17 آگوست 1960- بازیگر آمریکائی، فیلمساز، فعال امور سیاسی و از سال 2004 عضو آکادمی علوم و هنرهای تصویری بوده است. او موفق به کسب اسکار بهترین بازیگر و جایزه گلدن گلاب به خاطر ایفای نقش در فیلم «رودخانه مرموز» و همچنین برنده 2 جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد و جایزه انجمن بازیگران سینما و تلوزیون برای اجرای موفقش در فیلم «میلک» شد.<br /><br /><b>سال‌های اولیه:</b><br />شان در شهر لوس‌آنجلس متولد شد. پدرش، لئو پن، بازیگر و کارگردان و مادرش ایلین ریان ملقب به نی آنوچی، بازیگر سینما هستند. یک برادر موسیقی‌دان به اسم میکائیل پن دارد ولی دیگر برادر او کریس پن که او هم بازیگر بود در سال 2006 فوت کرد. اجداد پدریش، یهودی‌‌های مهاجر از اهالی لیتوانی و روسیه هستند در حالی‌که مادرش از نژاد ایرلندی و وابسته به کلیسای کاتولیک روم است. بنابر گفته‌های خودش، لئو پن (پدرش) اصل و نسبی اسپانیائی دارد و نام خانوادگی‌شان در اصل پنین بوده است. پن در یک خانواده غیر مذهبی رشد کرد و درباره پیدایش هستی هیچگونه نظری ندارد!<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="sean-penn-1.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/sean-penn-1.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="320" width="400" /></span><br /><b>حرفۀ بازیگری:</b><br />او ابتدا و به سال 1974 در قسمت‌هائی از سریال «خانه‌ای کوچک در چمن‌زار» در نقش یک مرد ایده‌آل مو بور، حضور یافت در حالی‌که لئو (پدرش) کارگردانی قسمت‌هائی از این سریال را بر عهده داشت. پن با حضور در فیلم‌هائی همچون « شیپورهای خاموشی» محصول 1981 و یک سال بعد در یک کمدی معروف و محبوب بنام «ثانیه‌های زودگذر در بلندی‌های ریجموند» در نقش استونر جف اسپکیولی بیشتر از قبل در حرفه‌اش غوطه‌ور شد. تصویر پن در این فیلم فوق‌العاده‌ مردم‌پسند بود و فیلم چندین سال لقب موفق‌ترین کار تجاری او را یدک می‌کشید. در سال 1983، او در نقش میک آبرین یکی از بهترین اجراهای سال‌های اولیه‌اش را در نقش جوانی اغتشاشگر در «پسران بد» ارائه کرد. این فیلم نظرات مساعدی را در بر داشت و آغازی بود برای حرکت او به سمت اوج حرفه‌ای‌اش.<br />پن در سال 1985، اجرائی بیادماندنی در نقش اندرو دالتون لی در فیلم «قوش و آدم‌برفی» داشت. لی در گذشته دلال مواد مخدر بوده و بعدها متهم به جاسوسی برای اتحادیه شوروی شد که در نتیجه محکوم به حبس ابد می‌شود ولی در سال 98 با قید ضمانت آزاد شد. با توجه به مصاحبه 5 آوریل 2005 در مجله گاردین، او لی را بعنوان دستیار خصوصی‌اش به خدمت گرفته بود و در حقیقت با این کار قصد داشت به گونه ای از لی بخاطر اجازه‌ای که به وی داده بود تا در نقش او در فیلم بازی کند قدردانی نماید. همچنین به این خاطر که به واژه اعاده حیثیت اعتقادی راسخ داشت و بر این باور بود حالا که آندرو لی یک انسان آزاد است باید مجدداّ به درون جامعه بازگردد و اوضاع را سر و سامان بدهد.<br />1986 در داستان نمایشی «در همین حوالی» در نقش مقابل کریستوفر واکن درخشید. فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده بود که نظرات مثبت منتقدین را در پی داشت. فیلم یک آهنگ زیبا از مادونا (همسر او در آن زمان) را خیلی برجسته کرد. ویدئوی موسیقی این آهنگ شامل کلیپ‌هائی از خود فیلم بود که به کرات از شبکه تلویزیونی MTV به نمایش گذاشته شد و به فیلم رونقی دو چندان بخشید.<br />پن تاکنون موفق به کسب 5 عنوان نامزدی بهترین بازیگر در جوایز آکادمی اسکار شده است، که دو بار برنده این جایزه هم شده است. اولین بار آکادمی، بازی او را در فیلم تیم رابینز با نام «گام زنی مرد مرده» محصول سال 1995 در نقش قاتلی نژادپرست مورد تایید قرار داد. او در سال 1999 بخاطر اجرای کمدی‌اش در فیلم «رذل و شیرین» به کارگردانی وودی آلن در نقش یک گیتاریست خودبین حسابی مورد توجه قرار گرفت. سومین نامزدی اسکار در سال 2001 بعد از ایفای نقش در فیلم «من سام هستم» در نقش یک پدر معلول ذهنی نصیبش شد. در سال 2003 بالاخره این جایزه را بخاطر بازیش در درام جنائی بوستونی به نام «رودخانه مرموز» به کارگردانی کلینت ایستوود برای اولین بار به چنگ آورد. در سال 2004 در نقش فردی آشوبگر که اقدام به قتل رئیس جمهور نیکسون در فیلم «ترور ریچارد نیکسون» می‌کند ظاهر شد. و در آخر هم برای پنجمین نامزدی‌اش، دومین جایزه آکادمی را به خاطر حضورش در فیلم «میلک» محصول 2008 و به کارگردانی گاس ون سانت گرفت.<br />علاقۀ پن به موضوعات سیاسی در بعضی از نقش‌های اخیر وی دیده می‌شود. در سال 2006 او تصویری از ویلی استاد که فرماندۀ یکی از احزاب سیاسی آمریکا بود را به نمایش گذاشت که این فیلم اقتباسی از یک رمان کلاسیک آمریکائی با نام «همه مردان شاه» بود. البته این بازسازی فیلم کلاسیک رابرت راسن با عدم استقبال منتقدان و تماشاگران روبرو شد. در نوامبر 2008 پن نظرات جنجال‌برانگیز زیادی بخاطر به تصویر کشیدن سیاستمداری بنام هاروی میلک در فیلم «میلک» بسوی خود جلب کرد و البته نامزد بهترین بازیگر مرد در جوایز ایندیپندنت اسپیریت شد.<br /><br /><b>کارگردانی:</b><br />پن در سال 1991 حرفۀ کارگردانی را با «دونده هندی» آغاز کرد. فیلم بر اساس آهنگ معروف بروس اسپرینگستین با عنوان «گشت بزرگراه» از آلبوم نبراسکا ساخته شده بود. وی همچنین کارگردانی بعضی از کلیپ‌های ویدئوئی مانند آهنگ «رقص با کسی که تو را جلا داده است» از شانیا لوئینز را در سال 93 و موسیقی پیتر گابریل با عنوان «شوی بری ویلیامز» در سال 2002 را برعهده گرفت. او همچنین 3 فیلم دیگر را کارگردانی کرده که همه آنها مورد استقبال منتقدین قرار گرفتند. «نیروی از هم پاشیده» (1995). «قول» (2001) و «به سوی غرب وحشی» (2007).<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="sean-penn-2.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/sean-penn-2.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="267" width="400" /></span><br /><b>زندگی خصوصی:</b><br />بعد از آشنائی‌اش با سوزان ساراندون، با یک بازیگر زن به نام الیزابت مک گاورن همکار و هم‌بازی‌اش در فیلم «مسابفه با ماه» (1984) آشنا و نامزد شد. اما از سال 1984 یعنی از زمانی که تصمیم گرفت با ستاره موسیقی پاپ مادونا ازدواج کند زندگی شخصی‌اش دو چندان مورد توجه رسانه‌ها قرار گرفت. رابطه او با مطبوعات، با سر و صدای زیاد به هم ریخت. همچنین بدلیل حمله‌اش به یک عکاس و ضرب و شتم او دستگیر شد. در ضمن گفته شده که وقتی پن وارد اتاقش در هتل می‌شود در آنجا متوجه حضور یکی از عکاسان نشریه‌ها شده و از شدت عصبانیت او را از بالکن طبقه نهم هتل سراپا آویزان می‌کند! همسرش مادونا سومین آلبوم موسیقی‌اش را با نام «آبی» به پن تقدیم کرد و در این خط از شعرش به پن اشاره کرده که: "او خونگرم‌ترین مرد دنیاست!" بعدها در طول زناشویی‌شان به یک سری فعالیت‌های تبهکارانه محلی نیز متهم شد که نسبت به این اتهام هم معترض بود. پن و مادونا در سال 1989 از همدیگر جدا شدند.<br />دیری نگذشت که پن رابطه‌اش را با رابین رایت آغاز کرد. اولین فرزندشان دیلان فرانسس متولد 1991 بود. دومین فرزندشان هاپر جک در سال 1993 به دنیا آمد. پن و رایت زندگی‌شان را در سال 1996 و در شهر راس در ایالت کالیفرنیا، آغاز کردند. در 27 دسامبر 2007 نماینده خانوادگی آنها اعلام کرد که خانواده پن در شرف طلاق هستند اما آنها مقدمات ملاقات‌شان را تا آوریل 2008 به تعویق انداختند. برادر کوچک پن، کریس، به علت عارضه قلبی در سانتا مونیکا در تاریخ 24 ژانویۀ 2006 فوت کرد. او همراه با جانی دپ، میک هاک‌نال و جان مالکوویچ از مالکین یک رستوران پاریسی با عنوان Man Ray می‌باشند.<br /><br /><b>فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی:</b><br />پن فعالیت‌هایی در چندین مسئله مهم اجتماعی و سیاسی داشته است<br />انتقاد از رئیس جمهور بوش: در 18 اکتبر سال 2002، مبلغ 56000 دلار آمریکا بابت آگهی به هفته‌نامه واشنگتن پست اختصاص داد که در آن از رئیس جمهور بوش درخواست کرده بود که به این دوران طولانی وحشت و زور خاتمه دهد. این درخواست در نامه‌ای علنی بیان شده بود و به حملات از پیش تعیین شده به کشور عراق اشاره داشت. او همچنین ادارۀ امور اجرائی بوش را بدلیل ویرانی آزادی‌های مدنی و نظرات ساده‌‌اندیشانه و فتنه‌جویانه آنها نسبت به خوب و بد را مورد انتقاد قرار داد. دلیل اصلی این آگهی توسعه روابط با رئیس جمهور ونزوئلا، هوگو چاوز بیان شده بود. چاوز این نامۀ به بوش که توسط پن نوشته شده بود را در یک سخنرانی تلوزیونی با صدای بلند قرائت کرد. آن نامه در حقیقت جنگ عراق را محکوم می‌کرد و تقاضا داشت که بوش به دادگاه احضار شود و خطاب به بوش، معاون رئیس جمهور دیک چِنی و وزیر امور خارجه کاندولیزا رایس گفت: "ناجوانمردانه و جنایتکارانه مردم را مورد آزار قرار می‌دهید". در آگوست 2007 پن، چاوز را در کاراکاس به مدت 2 ساعت ملاقات کرد و چاوز او را موردتحسین خود قرار داد که توانسته بود مردم آمریکا را بر علیه بوش تحریک کند. پن همچنین در بدو ورودش به کاراکاس از یک استودیوی جدید فیلم دیدن کرد اگر چه هیچگونه سخنرانی در آنجا انجام نداد. پن بعنوان روزنامه‌نگار در دهم ژوئن 2005 برای مجلۀ سانفرانسیسکو کرانیکلز از ایران دیدن و در نماز جمعه دانشگاه تهران شرکت کرد. مدتی بعد در همان سال، در اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا در شمال کالیفرنیا حضور یافت و از خواهر هلن بریجین به خاطر مقاومت‌اش در برابر مجازات اعدام حمایت کرد.<br />7 دسامبر 2007 پن گفت که از نماینده ایالت اوهایو، دنیس جی کوچنچی در مجلس سنا برای سمت رئیس جمهوری سال 2008 حمایت کرده و از بوش به خاطر هدایت جنگ عراق انتقاد کرد و در نهایت این پرسش را مطرح کرد که آیا آن دو دختر دوقلوی بوش هم از جنگ عراق حمایت می‌کنند؟ 6 ماه بعد وی در یکی از سالن‌های کنفرانس رالف نادرحضور یافت و نسبت به تحریم‌های سیاسی نادر و 3 حزب دیگر معترض شد. پن دراکتبر 2008 سفری به کوبا داشت و همان‌جا ملاقات و مصاحبه‌ای با رئیس جمهور این کشور فیدل کاسترو داشت.<br />طوفان کاترینا : در پی ماجرای طوفان کاترینا در آمریکا (سپتامبر 2008) وی به نیواورلئانز و لوئیزیانا سفر کرد تا از قربانیان این حادثه حمایت کند و عملاّ به عنوان نیروی کمکی در نجات مردم نقش داشت. اگرچه انتقادهایی به خاطر حضور اینچنینی او بوجود آمد و عنوان شد که این طرز رفتارش در حقیقت یک شیرین‌کاری ورزشی بوده است و دلیل‌شان هم این بود که او عکاسی را به خدمت گرفته بود تا در طول سفر با او و دیگر همراهانش باشد. اسپایک لی (کارگردان) مصاحبه‌ای با پن در مورد فیلم مستندش داشت که عنوان فیلم «وقتی که برگ‌ها فرو می‌ریزند: یک طلب مغفرت در چهار پرده در مورد طوفان کاترینا» بود.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="sean_penn-3.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/sean_penn-3.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="533" width="354" /></span><br /><b>فیلم‌شناسی:</b><br /><br />1981: شیپورهای خاموشی<br />1982 : ثانیه‌های زودگذر در بلندی‌های ریجموند<br />1983: جادوی تابستان<br />1983:پسران بد<br />1984: فندق‌شکن‌ها<br />1984:مسلبقه با ماه<br />1985: قوش و آدم‌برفی<br />1986: در همین حوالی<br />1986: شگفتی شانگهای<br />1987: آمریکای عزیز: نامه‌هایب به خانه از ویتنام<br />1988: غم لذتبخش<br />1988: رنگ‌ها<br />1988: دادرسی در برلین<br />1989: جراحات جنگ<br />1989: ما فرشته نیستیم<br />1990: جایگاه شکوه<br />1991:Schneeweibrosenrot<br />1992: کنترل سفر دریایی<br />1993: آخرین میهمانی<br />1993: شیوه کارلیتو<br />1995: گام‌زنی مرد مرده<br />1997: معشوق<br />1997: او خیلی دوست‌داشتنی است<br />1997: چرخش<br />1997: بازی<br />1997: هوگو پول<br />1998: آشوب<br />1998: خط باریک قرمز<br />1999: جان مالکوویچ بودن<br />1999: رذل و شیرین<br />2000: وفاداری جعلی<br />2000:. بر فراز ویلا<br />2000: پیش از آنکه شب فرا برسد<br />2000: سنگینب آب<br />2000: تریلوژی سگ آبی<br />2001: داگ‌تاون و پسران Z<br />2001: نگاه کن آنها چگونه می‌دوند<br />2001: من سام هستم<br />2003: همه چیز درباره عشق<br />2003: رودخانه مرموز<br />2003: 21گِرَم<br />2004: ترور ریچارد نیکسون<br />2005: مترجم<br />2006: همه مردان شاه<br />2008: میلک<br /><br />منبع : <i>سینمای جهان</i><br /><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بیوگرافی براد پيت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2009/04/brad-pitt.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2009:/bio//4.143</id>

    <published>2009-04-20T08:16:11Z</published>
    <updated>2009-04-20T09:18:40Z</updated>

    <summary>ویلیام برادلی -براد- پیت متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر آمریکایی که بعنوان ستاره در چندین فیلم موفق در اواسط دهه نود ظاهر شده است. از او بعنوان یکی از جذاب‌ترین مردان جهان نام برده می‌شود و زندگی خصوصی‌اش بطور وسیعی...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="bradpitt" label="Brad pitt" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[<b>ویلیام برادلی -براد- پیت</b> متولد 18 دسامبر 1963 بازیگر آمریکایی که بعنوان ستاره در چندین فیلم موفق در اواسط دهه نود ظاهر شده است. از او بعنوان یکی از جذاب‌ترین مردان جهان نام برده می‌شود و زندگی خصوصی‌اش بطور وسیعی گزارش شده و تا بحال موفق به دریافت جایزه گلدن‌گلاب و نامزد جایزه آکادمی هم بوده است.<br />پیت دوران حرفه‌ای‌اش را با مصاحبه‌های تلویزیونی آغاز نمود و نقش دایمی او در شوهای تلویزیونی دالاس در کانال CBSدرسال 1987 بود. او بعنوان بازیگر اصلی در فیلم‌هایی در ژانرهای مربوط به نوجوانان و همچنین جنایی و کمدی و درام‌های خانوادگی ایفای نقش کرده است. او اولین بار در فیلم «تلما و لوئيز» (ريدلي اسكات-1991) بعنوان یک گاوباز آس و پاس ظاهر شد که توانست از شخصیت جینا ديویس در آن فیلم دلربایی کند و بسیار هم مورد توجه قرار گرفت. اولین نقش عمده‌اش در يك فیلم برجسته و مهم با عنوان «مصاحبه با خون‌آشام» در سال 1994 بود. بازي خيره‌كننده او در 2 فیلم جنایی و علمی تخیلی «هفت» و «12 میمون» بسیار مورد استقبال قرار گرفت و منجر به دریافت جایزه بهترین بازیگری شد. سال 1999 پیت در فیلم «باشگاه مبارزه» با به تصویر کشاندن نقش تایلور دردن خشن ولی دارای موهبت‌ها و قابلیت‌های بسیار بالای ذهنی توانست شهرتی دو چندان پیدا کند. از آن به بعد جایگاه خویش را بعنوان یک بازیگر برجسته بارزتر کرد، و بعد هم موفقیت‌های بزرگ تجاری در فیلم‌هایی همچون «11 يار اوشن»، «جاسوس‌بازي»، «تِروي» و یک فیلم جاسوسی کمدی رمانتیک در فیلم «آقا و خانم اسمیت» و «بعد از خواندن بسوزان» کسب نمود.<br />رابطه بسیار مقطعی او با بازیگر زن گوئينت پالترو و ازدواجش با جنیفر آنیستون (2005-2000) برایش بسیار حاشیه‌ساز بود و هم اکنون هم با آنجلیا جولی زندگی می‌کند. پیت و جولی دارای 3 فرزند‌خوانده به نام‌های مادوکس، پکس و زهرا و 3 فرزند اصلی شیلو، ناکس و ویوینی می‌باشند. او بدلیل زندگی پر سر و صدایش با جولی دایماً درگیر حواشی در سطح داخلی و بین‌الملل بوده است.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="brad_pitt_01.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/brad_pitt_01.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="582" width="400" /></span><br /><b>اوایل زندگی:</b><br />پیت در شامنی اکلاهاما متولد شد. مادرش جین ريتا مشاور دبیرستان و پدرش ویلیام آلوین پیت مالک کمپانی ماشین‌های واگن است. پیت همراه خواهر و برادرش (راگ و جولی نیل) در اسپرینگ‌فیلد در ایالت میسوری بزرگ شد جایی که بعد از تولد پیت خانواده‌اش به آنجا رفتند. همچنان که او بزرگتر می‌شد به عنوان یک تعمید‌دهنده جنوبی محافظه‌کار مشغول به کار شد و سروده‌های کلیسا را می‌خواند.<br />بعد از اتمام دوره دبیرستان در سال 1982 وارد دانشگاه میسوری شد و در رشته روزنامه‌نگاری تحصیل کرد. در سال 1985، دو هفته قبل از دریافت مدرک، دانشگاه را رها کرد و برای گذراندن کلاس‌های بازیگری به کالیفرنیا و لوس‌آنجلس رفت. در آنجا یک سری شغل‌های متعدد عجیب اختیار کرد. از شوفری فروش سیگار و کمک کردن به یک مولف نمایش‌های تلويزیونی تا پوشیدن لباس جوجه ال پولولوکو تا بتواند هزینه کلاس‌های بازیگری را بپردازد. وقتی که از او درباره تاثیر محوری تصمیمش که میسوری را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد پرسیدند گفت: "من قصد نداشتم از شر چیزی خلاص شوم تا بتوانم به دنیای خودم برسم. قصد هم نداشتم چیزی را پشت سرم رها کنم تا به سوی چیزی دیگری حرکت کنم. نمی‌دانستم وقتی به لوس‌آنجلس برسم چه خواهد شد حتی از هیجان‌انگیزترین چیزها در مورد سفر کردن بی‌اطلاع بودم.<br /><br /><b>2. دوران بازیگری</b><br /><br /><b>شروع بازیگری:</b><br />وقتی که در لوس‌آنجلس سخت در سعی و تکاپو بود، شروع به مطالعه و بررسی حرفه بازیگری زیر نظر مربی مشهوری به نام روی لاندن کرد. در دسامبر 1987 کارش را با مصاحبه‌های تلوزیونی آغاز کرد. حضورش در شوهای تلوزیونی دالاس در نقش رَندی، دوست شالانی مک‌کان هم تاثیرگذار بود. در طی مصاحبه‌ای با نشریه پیپل در مورد بازی با مک‌کان گفت: "لحظات بسیار شیرین و به نوعی یک اشتیاق بود بخاطر اینکه تا قبل از آن مک‌کان را ملاقات نکرده بودم." شخصیت او در این نمایش حدود 5 هفته به طول انجامید. همچنین در سال 1990 در یک درام تلوزیونی کوتاه مدت بنام «روزهای افتخار» حضور پیدا کرد.<br />1988 اولین نقش سینمایی‌اش را در فیلم «نیمه تاریک خورشید» بر عهده گرفت. در این فیلم او نقش یک پسر جوان آمریکایی را داشت که به همراه خانواده‌اش به دریای آدریاتیک در شرق ایتالیا رفته تا بلکه درمانی برای بعضی از مشکلات پوستی‌اش پیدا کنند. فیلم در تابستان 1988 در کشور یوگسلاوی جلوی دوربین رفت. بدلیل جنگ و دیگر مسایل دیگر مجوز فیلم بعد از 9 سال همراه با بازنويسي تقریباً کلی آن صادر شد. سپس بازیگر فیلم «Too Young to Die?» شد. فيلم در مورد نوجوانی ست که متهم به آدم‌کشی شده و محکوم به مرگ می‌شود. پیت (بیلی کانتون) در نقش یک معتاد به مواد مخدر ظاهر شد که جولییت لوییس که زنی فراری ست را اغفال می‌کند. در یک برنامه مرور هفتگی فیلم‌های تلویزیونی، منتقدی بنام کن تاکر درباره او و نقشش نوشت: "پیت بیشتر مانند جان کاگر ملن کمپ بد طینت بنظر می‌آید .او بسیار ترسناک است."<br />پیت (در نقش جو مالونی) در «طول جاده» در کنار ورنا مارتین خوش درخشید. ولگرد و جنایت‌کار زبردستی که با برادرش که او هم یک جنایتکار سرسخت است همراه می‌شود.<br />پیت توانست با بازی در فیلم «تلما ولوییز» توجه بیشتری در اذهان عمومی به خود جلب کند. او در فیلم نقش یک جانی دمدمی مزاج را داشت که با تلما (جینا دیوییس) آشنا می‌شود.<br />پس از کسب موفقیت در «تلما و لوییز» این ستاره سینما در فیلمی بنام «جانی سود» به کارگردانی تام دیکلیو محصول سال 1991 در کنار کاترین کینز و نیک کیو بازی کرد. او در این فیلم بعنوان یک خیال‌باف دیده می‌شد که آرزو داشت روزی ستاره مشهور موسیقی راک شود.<br />براد پس از حضورش در «جهان بی‌روح» و فیلم «رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد» ساخته رابرت ردفورد دیگر یک ستاره تمام عیار و كامل بود. در 1993 در فیلم «کالیفرنیا» توانست با جولییت لوییز که در فیلم «Too Young to Die?» هم با یکدیگر نقش‌آفرینی کرده بودند مجدداً همبازی شود. او نقش یک آدم‌کش پریشان‌احوال را داشت و لوییز در نقش نامزد سابق پیت بازي مي‌كرد. پیتر تراورس از نشریه رولینگ استون در بخش نقد فیلم اجرای پیت را یک کار بسیار برجسته نامید. او همچنین در مورد همکاری پیت و لوییز این چنین نوشت: "او و لوییز این مهمل‌گویی را به اندازه کافی به مرحله اجرا می‌گذارند تا بتوانند بطور ارزنده‌ای یک نوع تعلیق در بی‌اعتقادی و بی‌ایمانی ایجاد نمایند.". در همان سال او جایزه شو دسِت را با عنوان "ستاره مرد آینده‌دار"را از آن خود نمود.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="brad_pitt_03.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/brad_pitt_03.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="403" width="400" /></span><br /><b>موفقیت بحث‌برانگیز ابتدایی</b><br />او در آن زمان ستاره فیلم‌هایی همچون «افسانه‌های پاییز» و «هفت» هم بود. او با ایفای نقش در «افسانه‌های پاییز» موفق به کسب اولین نامزدی گلدن‌گلاب در قسمت بهترین نقش‌آفرینی شد.<br />در فیلم «هفت» پیت (دیوید میلر) در کنار مورگان فریمن در نقش بازرس پلیس در تعقیب آدم‌کشی خطرناک (کوین اسپیسی) هستند. ریتا کمپلی از نشریه واشنگتن پست در بخش یادداشت فیلم اجرای پیت را مورد تحسین قرار داد و به او لقب "برانگیزنده احساسات"را داد.<br />پیت سپس در «12 میمون» (1995) شمایلی از جفری گویینز را به تصویر کشید و بسیار مورد استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفت و بهترین فروش هفتگی را نيز به خود اختصاص داد. شخصیت او در فیلم بطور ویژه‌ای مورد تحسین قرار گرفت بطوری‌که جنت ماسلین از نشریه نیویورک‌تایمز نوشت: "با چنین اجرای مهیج و تکان‌دهنده‌ای در واقع پیت جفری را با یک خواب مغناطیسی عجیب از جا پراند که بعدها در فیلم بسیار مهم جلوه کرد. پیت موفق شد اولین جایزه گلدن‌گلوب و اولین نامزدی آکادمی را در قسمت "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" کسب کند.<br />حضور پیت را می‌توان در فیلم «خواب‌آلوها» محصول 1996 دنبال كرد. نام و موضوع فیلم اقتباسی ست از رمان لورنزا کارکاترا. او در این اثر با ستاره‌هایی همچون کوین بیکن و رابرت دنیرو همبازی بود. او سال بعد در کنار هریسون فورد بعنوان تروریست ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در فیلم «متعلق به شیطان» حضور یافت. او در چندین فیلم با لهجه ایرلندی در ظاهر شد.<br />همان سال در فیلم «هفت سال در تبت» به کارگردانی ژان ژاك آنو در نقش کوهنوردی اتریشی به اسم هنریش هرر ظاهر شد و برای ایفای اینن نقش مجبور شد همراه دیگر ستاره فیلم یعنی دیوید تولیس به سفرهایی به کالیفرنیا و رشته کوه‌های آلپ برای آموزش کوهنوردی و صخره‌نوردی برود. به خاطر موضوع برتری‌نژادی تبتی در این فیلم دولت چین ورود پیت و تولیس را به کشور چین ممنوع کرد.<br />سال 1998 در فیلم «ملاقات با جو بلک» مرگ را به عنوان یک شخصیت تجسمی در بدن مردی جوان جای داد تا بتواند معنای انسان بودن را لمس کند. این اثر باعث شد که پیت یکبار دیگر مانند فیلم «افسانه‌های پاییز» با هنرپیشه بریتانيايی، آنتونی هاپکینز بزرگ، همبازی شود.<br /><br /><b>از 1999 تا 2003</b><br />«باشگاه مبارزه» محصول 1999 را می‌توان از جمله موفق‌ترین فیلم‌های دوره حرفه‌ای پیت برشمرد. او در نقش تایلور دردن که مسئولیت هدایت یک باشگاه مشت‌زنی زیرزمینی را بر عهده دارد بازی کرد. فیلم اقتباسی از رمان چاک پالانیاک با همین عنوان بود و کارگرداني فیلم را دیوید فینچر، همان کارگردان فیلم «هفت»، بر عهده داشت. در زمان تولید فیلم، فینچر تعبیرش از فیلم را چنین بیان کرد: "بزن بزن و جنگ و دعوا در این مکان، لزوماً بدین معنا نیست که تعرض و پرخاشگری درون خود را بر سر فرد دیگری خالی کنیم. هدف این است که به این مکان وارد شویم تجربه کنیم و مشت‌های‌مان را بطور قابل ملاحظه‌تری رها کنیم و بعد متوجه می‌شویم که چگونه با حالتی دگرگون‌شده از این مکان بیرون می‌رویم".<br />«باشگاه مشت‌زنی» برای نخستین‌بار در فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز در معرض تماشای عموم گذاشته شد. به محض اکران فیلم نظرات موافق بسیاری را بخود جلب کرد. همچنین اجرای پیت بسيار مورد توجه واقع شد. در نشریه ورایتی منتقدی بنام دیوید رونی در یادداشت‌های خود نوشت: "پیت متین دارای موهبتی الهی و از لحاظ جسمانی پویا ست".<br />بدنبال موفقیت در فیلم «باشگاه مبارزه» پیت در نقش یک مشت‌زن کولی ایرلندی در فیلمی گانگستری بنام «قاپ‌زنی» در کنار بازیگرانی همچون جیسون استاتام، وینی جونز، بنیسیو دل‌تورو و به کارگردانی گای ریچی حضور داشت. فیلم راجع به یک کشتی مخصوص دزدان دریائی بود که الماس‌های سرقت‌رفته را حمل می‌کرد، و پیت در این میان بعنوان یک احاطه‌کننده در جلوی مافیای روسی و آمریکائی و آن ارواح تیره و تار حاضر می‌شود. و ما در اینجا به وضوح تغییر لهجه ایرلندی او را در فیلم «متعلق به شیطان» به لهجه‌ای رسا و قابل فهم در این فیلم شاهد هستیم. او برای ادامه یک سری از مهارت‌های مشت‌زنی در باشگاه ریکی در واتفورد آموزه‌های بسیاری را کسب نمود.<br />در سال 2001 پیت و جولیا رابرتز «مکزیکی» را که یک کمدی رمانتیک بود تجربه کردند. نقش بعدی او در فيلمي با موضوع جنگ سرد اما مهیج به نام «جاسوس‌بازی» بود که در این فیلم رابرت ردفورت در نقش یک مربي و مشاور او را یاری کرد. همچنین در 2001 پیت (راستی رایان) در بازسازی فیلم «يازده يار اوشن» با حضور رت پک در دهه 60 ایفای نقش کرد. او به همراه جرج کلونی، مت دیمون و اندی گارسیا در این فیلم پرستاره استیون سادربرگ ظاهر شدند. راجر ابرت درباره فیلم نوشت: "لحن گفتاری براد پیت بسیار زیباست". او در فيلم انيميشني «افسانه‌های هفت دریا» محصول 2003 صدای سندباد این قهرمان کارتونی کوچک را بر عهده گرفت.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="brad_pitt_02.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/brad_pitt_02.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="400" width="300" /></span><br /><b>از 2004 تا اکنون</b><br />در سال 2004 دو فیلم «دوازده یار اوشن» و فیلم حماسی «تِروی» بر گرفته از ایلیادِ هومر که آشیلِِِِ قهرمان را به تصویر می‌کشید بازی کرد. قبل از آغاز فیلم برای اجرای این نقش یک دوره آموزش 6 ماهۀ شمشیربازی را طی کرد، و در زمان تولید فیلم تاندوم‌های پایش صدمه دید و ساخت فیلم را به مدت چند هفته به تعویق انداخت. ميک لازال از نشریه سانفرانسيسكو كِرانيكِل در نقد «تِروی» در مورد اجرای پیت به او لقب "آهن‌ربا" را داد. در فیلم سال 2005، «آقا و خانم اسمیت» به کارگردانی داگ لیمان با بازیگری پیت (آقای اسمیت) و جولی (خانم اسمیت) سرآغاز آشنایی این دو شد. داستان راجع به زوج ملول و رنجیده‌خاطری ست که متوجه می‌شوند هر دوی آنها قاتلان سری هستند. فیلم به دلیل رابطه خاص و كنش و واكنش‌هاي عجيب و غريب اما ديدني این دو عنصر سرد، خشن و بي‌روح بسیار مورد استقبال و تمجید قرار گرفت. مجله استار تریبیون به این نکته اشاره کرد که: "زمانی‌که احساس می‌شود داستان بر حسب یک سِری اتفاقات معمولی پیش می‌رود فیلم بطور جمعی همه را شیفته خود می‌کند. انرژی انفجاری موجود در این دو ستاره این کیمیاگری را بر روی پرده سینما می‌کشاند". فیلم با درآمدی بالغ بر 478 میلیون دلار یکی از پرفروش‌ترین‌های 2005 لقب گرفت.<br />تنها فیلم پیت در سال 2007 «بابل» به کارگردانی الخاندرو گونزالس ایناریتو بود که در کنار کیت بلانشت حضور یافت. فیلم از لحاظ کارگردانی و حضور بازیگرانی همچون پیت، بلانشت و گائل گارسیا برنال نظرات مثبتی را بخود جلب نمود. ویلیام آرنولد از استیل پست بر این نکته اشاره کرد که اجرای پیت باورنکردنی بود و به فیلم ظاهر و قابلیت دیدن می‌دهد. فیلم در مجموع نامزد هفت جایزه آکادمی و گلدن‌گلوب شد که یکی از نامزدی‌های مربوط به پیت به عنوان "بهترین بازیگر نقش مکمل مرد" می‌شد.<br />او (راستی ریان) در سومین فیلم اوشن بنام «سیزده یار اوشن» هم حضور یافت. در پایان اگرچه به اندازۀ دو فیلم اول پر سود نبود اما فروش بین‌المللی آن در حدود 36 میلیون دلار رسید. او نقش اول فیلم «ترور جیسی جیمز به دست رابرت فورد بزدل» به کارگردانی اندرو دومینيک را بر عهده گرفت. اگرچه تولید فیلم در سال 2005 بود اما مجوز اکران آن در اواخر سال 2007 داده شد. در طول ساخت فیلم تصویرش از این شخصیت را چنین بیان می‌کند: "اتفاقاتی که تا به حال رخ داده تمام چیزهائی است که او بخاطرش به شهرت رسیده و همه افراد گروه یا مرده‌اند یا پشت میله‌های زندان‌اند. برادرش رفته و او دسته تبهکاران را رها کرده و تنهای تنهاست. مهمتر از همه این‌که او دچار یک جنون اخلالگری می‌شود که او را بطور جدی از پا در می‌آورد". اجرای موفق پیت جایزه بهترین بازیگر مرد شصت و چهارمین فستیوال بین‌المللی فیلم ونیز را برایش به ارمغان آورد. اگرچه پیت در این فستیوال حضور داشت اما بدلیل هجوم یکی از طرفداران دیوانه بسوی او مجبور شد قبل از دریافت جایزه سریعاً آنجا را ترک کند و فستیوال هم نتوانست این جایزه را به او برساند تا اینکه در فستیوال سال بعد آن را دریافت کرد.<br />اولین همکاری پیت با برادران کوئن (جوئل و اِتان) در کمدی سياه و تلخ «بعد از خواندن بسوزان» در سال 2008 بود. این فیلم نظرات مثبتی را دریافت کرد .آندرو پولور از نشريه گاردین فیلم را "یک جراحت سخت که بطور ماهرانه‌ای یک کمدی جاسوسی را طرح‌ریزی کرد" نامید. بعد از اين فيلم مجدداً پیت به همبازی خود کیت بلانشت در فیلم «بابل» و کارگردان «باشگاه مبارزه» دیوید فینچر ملحق شد و چهارمین نامزدی جایزۀ گلدن گلاب برای بازی در این فیلم هم نصیبش شد.<br />پیت دو نقش سینمائی جدید که در فهرست تولید قرار دارد را بر عهده خواهد گرفت. تولید فیلم «حرامزاده‌های لعنتی» از کوئنتین تارانتینو اکتبر 2008 در کشور آلمان آغاز شده. فیلم راجع یک جنگجوی آمریکائی (پیت) است که در مقابل نازی‌های آلمان که کشور فرانسه را در اشغال خود قرار داده‌اند در حال مبارزه است. فیلم باید منتظر بماند تا در سال 2009 مجوز پخش بگیرد. سپس قرارداد فیلم «Lost City of Z»را امضاء کرده که بعنوان یک جستجوگر بریتانیائی در حال تحقیق دربارۀ تمدن اسرارآمیز آمازونی است. همچنین در 2009 قصد دارد در فیلم داستانی «درخت زندگی» به کارگردانی ترنس مالیک در کنار شون پن بازی کند.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="brad_pitt_06.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/brad_pitt_06.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="530" width="400" /></span><br /><b>فعالیت‌های دیگر</b><br />پیت در تبلیغات تجاری که برای بازارهای آسیائی در نظر گرفته شده بود مانند تبلیغ محصولات لباس‌های جین ادوین و همچنین در تبلیغات تجاری مارک هینکن که در سال 2005 بر روی آنتن رفت حضور یافت.<br />پیت همراه با جنفیر آنیستون و کمپانی فیلم پارامونت پیکچرز یک کمپانی تولید فیلم بنام Plan B را در سال 2002 تاسیس کردند. این کمپانی تولید بعضی از فیلم‌های سال 2005 را بر عهده گرفت.<br />در پی وقوع توفان کاترینا در سال 2006 در منطقه نیواورلئان پیت گروهی از معماران حرفه‌ای را دور هم جمع کرد تا بتوانند طرح پروژه‌ای که پیت آن "درست بسازیم" نام نهاد را آغاز نمایند. یک سری کمک‌های مالی و ساخت 150 خانه جدید در نیواورلئان را با همین گروه اجرا کردند. پیت و شخص خیری به اسم استیو بینک هر کدام مبلغ 5 میلیون دلار وقف این پروژه انسان‌دوستانه کردند.<br /><br /><b>در رسانه‌ها</b><br />درسال 1993 پیت از دید نشریۀ امپایر بعنوان یکی از 25 ستاره جذاب تاریخ سینما انتخاب شد. همچنین دو مرتبه در سال‌های 95 و 2000 بوسیلۀ نشریه پیپل به عنوان جذاب‌ترین هنرپیشۀ مرد برگزیده شد. در مراسم سالیانۀ فوربس از پیت این‌گونه نام برده شد که"با استفاده از قدرت ستاره بودنش می‌تواند باعث شود که مردم فضاها و ماجراهائی را ببینند که معمولاً دوربین‌های فیلمبرداری آنها را از دست می‌دهد".<br />سال 2004 پیت از کمپ دانشگاه میسوری دیدن کرد تا دانشجویان را برای راَُی دادن در انتخابات رئیس‌جمهوری همان سال تشویق نماید که آن موقع از جان کری حمایت می‌کرد. مجدداً در همان سال در یک مجمع عمومی در مورد سرمایه‌گذاری بر روی یک سری تحقیقات معاف از مالیات در زمینۀ سلول‌های بنیادی نارس که شبیه‌سازی و تخریب سلول‌های رشد نکردۀ انسانی را در برداشت سخنانی را ایراد نمود و گفت: "باید این اطمینان را حاصل نمائیم که راه‌هایی را برای بهترین و هوشمندترین افراد که توان عبور از آن را دارند خواهیم گشود که قادر باشند راه‌های درمان بیماری‌ها را کشف نمایند که در حقیقت آن‌ها هم بر این باورند که توان انجام چنین امر خطیری را دارند." او همچنین سازمانی را در کالیفرنیا مورد حمایت خود قرار داد که در آن دولت فدرال آمریکا سرمایه‌هایی را بر روی این تحقیقات اختصاص داد که در این بررسی‌‌ها از انواع مختلف سلول‌های بنیادی و سلول‌های بنیادی رشد نیافتۀ بزرگسالان استفاده می‌کردند.<br />در دسامبر 2006 در تصویری از او در موزه هنری ونیتی فیر بطور باشکوهی نشان داده شد. او در عکسی آبی رنگ که در آن بجز یک شورت مخصوص بوکسورها و یک جفت جوراب چیزی به تن نداشت و در دستش یک اسلحه بود و بنظر می‌رسید که سرتا پایش خیس آب است ظاهر شد.<br />براد پیت، باراک اوباما را در انتخابات ریاست جمهوری 2008 حمایت کرد.<br /><br /><b>زندگی خصوصی</b><br />او یکی از طرفداران فهیم و دانای هنر معماری مخصوصاً سبک فرانک لئود رایت است. کمک‌های مالی بسیاری به "National Trust"برای حفاظت از آثار تاریخی کرده است.<br />پیت بازیگر سریال «دوستان» جنیفر انیستون را در سال 98 ملاقات کرد، در تاریخ 29 جولای 2000 در یک مراسم عروسی در محیطی سربسته در مالیبو با یکدیگر ازدواج کردند، در ژانویۀ 2005 او و همسرش اعلام کردند که بعد از 7 سال زندگی مشترک تصمیم دارند بطور رسمی از یکدیگر جدا شوند و 2 ماه بعد آنیستون تقاضای طلاق کرد که علت آن اختلافات حل‌نشدنی ذکر شد.<br />وقتی که ازدواجش با آنیستون رو به اتمام بود با دیگر ستاره زن (آنجلیا جولی) درگیر یک سری حواشی شدند که در آنجا جولیا بعنوان "زن دیگر" بیشتر به خاطر فیلم آقا و خانم اسمیت مورد خطاب قرار گرفت در حالی‌که هر دوی آنها (جولی و پیت) وجود هر نوع رابطه‌اي را تکذیب کردند. با این وجود این حدس و گمان‌ها تا سال 2004 و اوایل 2005 ادامه پیدا کرد.<br />در آوریل 2005 یعنی یک ماه پس از تقاضای طلاق آنیستون، یک سری عکس که شایعۀ رابطۀ بین پیت و جولی را مورد تصدیق قرار می‌داد برملا شد. این عکس‌ها که تصویری از پیت و جولی و پسر جولی (مادوکس) در سواحل کنیا را نشان می‌داد به قیمت 500 هزار دلار فروخته شد. در طول تابستان این دو نفر اغلب اوقات با هم دیده می‌شدند بطوریکه در یکی از رسانه‌ها بشوخی به آنها لقب برادجلینا←براد+آنجلینا دادند. آخرین مدارک طلاق پیت و آنیستون در تاریخ 2 اکتبر 2005 بوسیله دادگاه عالی لس‌آنجلس تایید گردید.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="brad-pitt-and-angelina-jolie.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/brad-pitt-and-angelina-jolie.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" height="478" width="400" /></span><br /><b>فرزندان</b><br />در جولای 2005 پیت، جولی را در سفر به اتیوپی همراه کرد جائی‌که جولی یک دختر 6 ماهه بنام زهرا را به فرزندخواندگی پذیرفت، در دسامر 2005 اعلام شد که پیت درخواست کرده است که هر دو فرزند‌خوانده‌های جولی را قانوناً به فرزندی قبول کند و نام خانوادگی این بچه‌ها رسماً به جولی-پیت تغییر یافت. در 27 می 2006 جولیا در طی یک عمل سزارین، دخترش شیلوه نوول جولی-پیترا در نامیبیا بدنیا آورد.<br />در 15 مارچ 2007 جولی، یک پسر بچه 3 ساله از ویتنام را به فرزندی گرفت و او را پکس تین جولی-پیت نامید.<br />در 12 جولای 2008 فرزندان دو قلوی این زوج، یک پسر بنام ناکس و یک دختر بنام ویوینی در بیمارستان لئون در شهر نایس فرانسه متولد شدند و حق امتیاز گرفتن اولین عکس‌ها از ناکس و ویوینی به طور همزمان به نشریه پیپل و هلو به قیمت 14 میلیون دلار فروخته شد که گران‌ترین عکس‌هایی بود که تا بحال گرفته شده بود که این پول‌ها به موسسه خیریه جولی و پیت واریز شد.<br /><br /><b>فیلمشناسی</b><br />• 1987: No Way Out No Man's Land,،Cuttig Class و کمتر از صفر<br />• 1990: Too Young to Die?<br />• 1991: در طول جاده، تلما و لوئیز، جانی سود<br />• 1992: برخورد، جهان بی‌روح، رودخانه‌ای از آن میان می‌گذرد<br />• 1993: کالیفرنیا،True Romance<br />• 1994: The Favor، مصاحبه با خون‌آشام، افسانه‌های پائیز<br />• 1995: هفت، 12 میمون<br />• 1996: خواب‌آلوها<br />• 1997: متعلق به شیطان، نیمۀ تاریک خورشید، هفت سال در تبت<br />• 1998: ملاقات با جو بلک<br />• 1999: جان مالکوویچ بودن، باشگاه مبارزه<br />• 2000: قاپ‌زنی<br />• 2001: مکزیکی، جاسوس‌بازی، 11یار اوشن<br />• 2002: Full Frontal، اعترافات یک ذهن خطرناک<br />• 2003: سند باد: افسانه هفت دریا، ابی سینگر<br />• 2004: تروا، 12 یار اوشن<br />• 2005: آقا و خانم اسمیت<br />• 2006: بابل<br />• 2007: 13 یار اوشن، ترور جسی جیمز بدست رابرت فورد بزدل<br />• 2008: بعد از خواندن بسوزان، مورد عجيب بنجامین باتن<br />• 2009: درخت زندگی، حرامزاده‌های لعنتی <div><br /></div><div><br />منبع : <i>سینمای جهان</i><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>آمی آدامز</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2009/02/amy-adams.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2009:/bio//4.117</id>

    <published>2009-02-15T18:48:10Z</published>
    <updated>2009-02-15T19:38:33Z</updated>

    <summary>آمی لو آدامز (متولد 20 آگوست 1974) بازیگری آمریکایی است محبوبیت خود را مدیون نقش‌هایی بشاش و شاد همانند اشلی جانستن در «جونبوگ» و ژیزِل در «طلسم‌شده» است، که برای فیلم اول نامزد جایزه اسکار و برای نقش دوم نامزد...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="amyadams" label="Amy Adams" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="آمیآدامز" label="آمی آدامز" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[آمی لو آدامز (متولد 20 آگوست 1974) بازیگری آمریکایی است محبوبیت خود را مدیون نقش‌هایی بشاش و شاد همانند اشلی جانستن در «جونبوگ» و ژیزِل در «طلسم‌شده» است، که برای فیلم اول نامزد جایزه اسکار و برای نقش دوم نامزد جایزه گلدن‌گلاب شد.<br /><img alt="Amy Adams" src="http://cinemaage.files.wordpress.com/2009/02/amy-adams-1.jpg" />;<br /><b>روزهای آغازین:</b><br />آمی آدامز از پدر و مادری آمریکایی به نام‌های کاترین و ریچارد در ایتالیا به دنیا آمد. خانواده‌ی او به خاطر شغل پدر که عضو ارتش بود، در ایتالیا مستقر شده بودند. او یکی از هفت فرزند خانواده بود که در کلورادو و با دین و آیین مورمون رشد یافت، اگرچه زمانی‌که 11 ساله بود، با جدایی پدر و مادرش از یکدیگر کلیسا را نیز ترک کردند. تمام سال‌های دبیرستانش را با آرزوی این‌که روزی رقصنده باله شود در گروه کُر خواند و آموزش دید، اما پس از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، متوجه شد که هیچ‌گاه در رقص باله موفق نمی‌شود و در نتیجه وارد تئاتر موزیکال شد. همانجا بود که به خوبی متوجه هماهنگی شخصیتی خود با این رشته گشت.<br /><br /><b>زندگی حرفه ای:</b><br />برای حفظ حرفه‌اش در تئاتر، کار کردن در گپ به عنوان خوش‌آمدگو و استقبال‌کننده و در هوستر به عنوان خدمتکار و گارسون را شروع کرد. حقیقتی که برای مدتی زندگی حرفه‌ای وی را تحت‌الشعاع قرار داد. قبل از آن هم در کلوب پنی رابینز استخدام شده بود. او رقص را به طور حرفه‌ای از تئاتر بولدرز دینر و کانتری دینر آغاز کرد. آمی که همراه با خانواده‌اش به مینه‌سوتا نقل مکان کرده بود، در آنجا نیز کار خود را پی گرفت و در تئاتر محلی مشغول به کار شد. در سال 1999، زمانی‌که به علت گرفتگی ماهیچه‌هایش قادر به کار کردن نبود برای کمدی «مرگ باشکوه» امتحان هنرپیشگی داد و قبول شد. همین نقش پس از تبدیل شدن به فیلم، اولین نقش سینمایی او را رقم زد. در سال 1998، با بازی‌ در «مرگ باشکوه» کریست آلبی را متقاعد ساخت که او را به لوس‌آنجلس بفرستد.<br />مدت کوتاهی پس از آن، آمی در سریالی به نام «منچستر پرپ» در نقش کاترین مرتیول بازی کرد. با توجه به این‌که سریال نتوانست انتظارات شبکه را برآورده کند، پخش آن متوقف شد.<br /><br />بین سال‌های 2000 تا 2002، آدامز در نقش‌های کوچکی از جمله «سایکو بیچ پارتی» و سریال‌هایی از جمله «مطلوب»، «بوفی: قاتل خون‌آشام»، «Smallville» و «بال غربی» ایفای نقش کرد.<br />او سپس در فیلمی از استیون اسپیلبرگ تحت عنوان «اگه می‌تونی منو بگیر» در نقش بِراندا استرانگ ظاهر شد، نقشی که به نظر می‌رسید موفقیتی بزرگ برایش باشد، اما پس از آن به مدت یک‌سال بی‌کار بود. به هر حال آدامز می‌توانست ادعا کند که با این فیلم برای اولین بار در کنار بازیگرانی بزرگ بازی کرده است. از طرف دیگر مورد توجه اسپیلبرگ قرار گرفتن باعث افزایش اعتماد به نفس او شد. در سال 2004 در فیلم «آخرین هجوم» و در سریالی تلویزیونی به نام «پادشاه تپه‌ها» شرکت کرد. در همان سال بود که قرار شد در سریالی به نام «دکتر وگاس» بازی کند اما پس از مصاحبه بر سر قرارداد از کار بر کنار شد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="amy-adams-2.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/amy-adams-2.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="554" /></span><br />در سال‌های 2005 تا 2007، درست پس از اخراج از مجموعه «دکتر وگاس»،فیلمنامه‌ی فیلم مستقل و کم‌بودجه فیلم «جونبوگ» به دستش رسید و همان روز برای نقش اشلی انتخاب شد. و کارگردان فیلم یعنی فیلیپ موریسون تصمیم گرفت که او نقش اشلی پرحرف و معصوم را بازی کند. فیلم به مدت 21 روز در ویتنستون سالم در کارولینای شمالی فیلمبرداری شد و اولین اکران آن در فستیوال فیلم ساندنس 2005 بود و او موفق به دریافت جایزه‌ی ویژه هیئت داوران برای ایفای نقشش شد. پس از پخش تله تئاتر «روز عروسی» که در آن آدامز، دبورا مسینگ و درموت مولرونی حضور داشتند، نمایش «جونبورگ» توسط کمپانی سونی پیکچرز شروع شد. آدامز جایزه‌های متفاوتی برای ایفای نقش در این فیلم دریافت کرد. از جمله جایزه‌ی ویژه انجمن منتقدان فیلم برای بهترین نقش مکمل زن. او همچنین نامزد جایزه‌ی بهترین بازیگر نقش مکمل زن از موشن پیکچرز، جایزه‌ی دوازدهمین دوره‌ی انجمن هنرمندان سینما و 78مین دوره جوایز آکادمی شد. همچنین در سال 2006 انجمن علم و هنر‌ موشن پیکچرز از آدامز دعوت کرد تا عضو این انجمن شود. اگرچه «جونبوگ» مخاطب زیادی نداشت اما اجرای تحسین‌برانگیز آدامز در فیلم باعث شد علاقه‌اش به بازیگری بیشتر شود.<br />پس از آن او در فیلم‌های «همچنان پابرجا» و «شب‌های تالادگا: ترانه‌های ریکی بابی» و نقش تکراری کتی در سریال «اداره» را پذیرفت. بعد از اجرای صدای شخصیت پولی پیور در «سگ شکست‌خورده» اثری از والت دیسنی،آدامز خود را برای انیمیشن-زنده پرهزینه‌ی «طلسم‌شده»، محصول دیگری از والت دیسنی آماده کرد.<br />این فیلم که با هنرمندی پاتریک دمپسی، ایندیا منزل، سوزان ساراندون و جیمز ماردسن همراه است، داستان دختری به اسم ژیزِل را مطرح می‌کند که مجبور می‌شود از دنیای سرزنده‌ی دو بعدی‌اش به زندگی واقعی در شهر نیویورک عزیمت کند. از میان 300 داوطلب که برای ایفای نقش ژیزِل آموزش داده می‌شدند، کوین لیمای کارگردان آدامز را انتخاب نمود، چرا که تعهدش به نقش و توانایی‌اش برای پذیرفتن آن بی‌نظیر بود. «طلسم‌شده» همزمان موفقیت تجاری و انتقادی زیادی به همراه داشت. منتقدان فیلم را وسیله‌ای برای به ستاره تبدیل شدن آدامز می‌دانستند. مثل فیلم «مری پاپینز» برای جولی اندروز. آدامز برای اجرای نقشش نامزد دریافت جایزه‌ی بهترین هنرپیشه‌ی زن از گلدن‌گلاب شد. در هشتادمین دوره‌ی جوایز آکادمی، سه شعر از شعرهای فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار برای بهترین ترانه‌های اوریجینال شدند.<br />بعد از «طلسم‌شده»، آدامز در «جنگ چارلی ویلسون» در نقش معاون در کنار تام هنکس، جولیا رابرتز و فیلیپ سیمور هافمن به ایفای نقش پرداخت.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="amy-adams-3.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/amy-adams-3.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="520" /></span><br /><b>2008 تاکنون:</b><br />بازی در «طلسم‌شده» باعث شد تا آدامز در فصل جوایز فیلم‌های 2007-2008 در رسانه‌ها بیشتر بدرخشد. در مراسم هشتادمین دوره‌ی جوایز آکادمی، او جایزه‌ی بهترین موسیقی متن را اهدا و شعر "با شادی کار کن" از «طلسم شده» را اجرا کرد. ترانه‌ی "این‌گونه است که تو می‌دانی" که در فیلم توسط آدامز اجرا شده بود نیز در مراسم توسط کریستین نووث اجرا شد. آدمز در مصاحبه‌ای اعلام کرد که از نظر وی اجرای نووث عالی بوده چرا که منبع الهامی برای رسیدن به نقش ژیزِل برایش شده است.<br /><br />آدامز در سال 2008 در سه فیلم بازی کرد: «سان‌شاین کلینینگ»، «یک روز از زندگی خانم پتی‌گریو» و «تردید».<br />«سان‌شاین کلینینگ» فیلمی مستقل بود که از فوریه تا مارچ 2007 در مکزیک فیلمبرداری شد. آدامز در این فیلم نقش مادری تنها را بازی می‌کند که با کار در زمینه‌ی پاکسازی صحنه‌های جنایت قصد دارد پول لازم برای فرستادن پسرش به مدرسه‌ی خصوصی را فراهم کند. اکران فیلم در جشنواره ساندنس/2008 به عنوان اثری پرسر و صدا معرفی شد اما به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و آن طور که انتظار می‌رفت فروش نکرد.<br />در فیلم «یک روز از زندگی خانم پتی‌گریو» که داستانش در سال 1939 رخ می‌دهد، آدامز نقش هنرپیشه‌ی بلندپرواز آمریکایی ساکن لندن به نام دلیزیا لافوسه را به عهده دارد. زندگی وی پس از ملاقات با مدیری به نام خانم پتی‌گرو که توسط فرانسیس مک‌دورماند بازی می‌شود، تغییر می‌کند. فیلم به خوبی مورد توجه عموم قرار گرفت و منتقدان اجرای آدامز و دورماند را تحسین کردند. در اینجا نقش آدامز شبیه به دو نقش عمده‌ی قبلی‌اش در «جونبورگ» و «طلسم‌شده» به نظر می‌رسید؛ شاد و بشاش و ساده. کارینا چوکانو، منتقد لوس‌آنجلس تایمز اظهار داشت که آدامز به طور شگفت‌انگیزی در اجرای نقش‌های باهوش و ساکت استاد است. از طرف دیگر کِریک هانی‌کات می‌نویسد: "آدامز رفتارش در «طلسم‌شده» را با کمی شیطنت در این‌جا جبران می‌کند."<br />زمانی که از او پرسیده شد که آیا ممکن است در این نقش‌ها کلیشه شود پاسخ داد: "نه در این مرحله." چون در حال حاضر نقش‌هایی را بازی می‌کند که از ایفای آن‌ها لذت می‌برد و در فیلم‌های متعددی و در نقش‌های مختلف ظاهر می‌شود. اگرچه او امسال در قالب نقش‌های درام هم بازی کرده است، اما نقش‌های شاد و پرانرژی را هم دوست دارد. او واقعا عاشق نقش‌های شاد است. در مصاحبه‌ای دیگر هم آدامز گفت که به نقش‌های پیچیده و چند بعدی نیز خوب پاسخ می‌دهد و از عهده‌ی آن‌ها به خوبی بر می‌آید و این را در کار موفق بعدی‌اش نشان داد.<br />آدامز در فیلم «تردید» که اقتباسی از داستان جان پاتریک شانلی به همین نام است و خود شانلی کارگردانی آن‌ را هم بر عهده دارد نقش خواهر جیمز را در کنار مریل استریپ، داستین هافمن و ویولا دیویس اجرا می‌کند. فیلم یکی از بهترین‌های سال لقب گرفته و آمی باز هم برای بازی در این فیلم نامزد دریافت جایزه گلدن‌گلاب شده است و بازی آرامش در نقش یک راهبه جوان به شدت مورد استقبال قرار گرفت. با موفقیت فیلم و دیده شدن بازی‌اش در این فیلم می‌توان به جرات اعلام کرد که او بالاخره موفق شده است جای پایش را در میان بازیگران جدی و مورد اعتنا محکم کند.<br />بعد از موفقیت «تردید»، آدامز در «جولی و جولیا» در کنار مریل استریپ بازی خواهد کرد که در سال 2009 اکران خواهد شد. پس از آن نیز با ایفای نقش امیلیا ارهارت در دنباله پرخرج «شبی در موزه‌ی 2: فرار از اسمیت سونیان» بر پرده سینماها ظاهر خواهد شد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="amy-adams-4.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/amy-adams-4.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="572" /></span><br />منبع : <i>سینمای جهان</i><br /><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>مورگان فريمن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2009/01/morgan-freeman.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2009:/bio//4.69</id>

    <published>2009-01-02T20:21:58Z</published>
    <updated>2009-01-02T21:02:28Z</updated>

    <summary>چه كسي فكر مي‌كرد كه اين جوان سيه‌چرده نقش‌هاي كوتاه تلويزيوني زماني برنده جايزه ا سكار شود؟ سينماي هاليوود همواره به خاطر داشتن چهره‌هايي چون هنري فوندا، گري كوپر، گريگوري پك، جان وين و... برخود باليده است و نام و...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="مورگانفريمن" label="مورگان فريمن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[چه كسي فكر مي‌كرد كه اين جوان سيه‌چرده نقش‌هاي كوتاه تلويزيوني زماني برنده جايزه ا سكار شود؟ سينماي هاليوود همواره به خاطر داشتن چهره‌هايي چون هنري فوندا، گري كوپر، گريگوري پك، جان وين و... برخود باليده است و نام و چهره آنان رونق‌دهنده تاريخ سينما بوده است. اما ظهور چهره‌اي جديد بر پرده نقره‌اي سينما كه در فيلم «رانندگي براي خانم ديزي» بازي كرده بود، احتمالات قواعد سينمايي را در هم شكست و بازيگر قابل، توانا و با استعداد ديگري را به جمع ستارگان قبلي افزود و آن بازيگر كسي نبود جز «مورگان فريمن»!<br />او در طول سال‌هاي بازيگري‌اش در فيلم‌هاي مطرح بسياري به ايفاي نقش پرداخت و با كارگردان‌هاي مختلفي همكاري كرد. كار بازيگري او تا آن‌جا رونق گرفت و پيش رفت كه براي نقش مكمل مرد در فيلم «دختر ميليون دلاري» و «رانندگي براي خانم ديزي» موفق به دريافت جايزه اسكار شد.<br />اين بازيگر سيه‌چرده و بلند قامت به زودي در نقش‌هاي مكمل و دوم توانست جاي خود را باز كند و به عنوان پايه‌اي ثابت در بيشتر فيلم‌هاي هاليودي در نظر گرفته شود. مورگان فريمن براي بچه‌ها نيز نام و چهره‌اي آشنا بود. در واقع پيش از آن‌كه سينما او را معرفي كند، اين بچه‌ها بودند كه او را در نقش‌هاي «ايزي رايدر» در مجموعه اپيزوديك و پرطرفدار شبكه «پي بي اس» با نام «شركت برقي» شناختند. اما طولي نكشيد كه بر پرده سينما نيز ظاهر و پس از مدتي به چهره‌اي ماندگار تبديل شد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="morgan-freeman11211.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/morgan-freeman11211.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="372" height="393" /></span><br /><b>زندگينامه فريمن:</b><br />مور گان فريمن در اول ژوئن 1937 در ممفيس ، ايالت تنسي آمريكا به دنيا آمد. آن زمان، زمان خوب و مناسبي نبود. چرا كه اروپا در جنگ به سر مي‌برد. والدينش هر دو در بيمارستان كار مي‌كردند تا بتوانند خانواده پر جمعيت‌شان كه شامل 6 بچه مي‌شد (5 پسر و يك دختر) را اداره كند. زماني كه مورگان نوجواني بيش نبود، همانند ساير هم سن و سال‌هايش در جنوب به همراه پدر و مادرش در جستجوي كار در كارخانه‌ها به شيكاگو مهاجرت كرد. مورگان به نزد پدربزرگش در چارلتون ايالت مي‌سي‌سي‌پي آمد. جايي كه نخستين خاطرات او در آنجا شكل گرفتند. مكاني كه هنوز هم خانه‌اش در آن‌جا قرار دارد. آن دوران، زماني خوبي براي سياه پوستان نبود. زندگي در آن زمان به كابوس بيشتر شباهت داشت. اما اين درد و رنج واقعي مورگان نبود. اگر چه در مدرسه او از لوازم دست دوم استفاده مي كرد، اما در نظر معلمانش شاگرد اول بود. پس از چندي او مدرسه را ترك كرد تحصيلات آكادميكي نيز نداشت، اما علاقه‌اش به تئاتر و موسيقي را از دست نداد. او سعي كرد به سمت تئاتر و موسيقي برود و در اين رشته‌ها پيشرفت كند چرا كه به تئاتر و موسيقي علاقه خيلي زيادي نشان مي‌داد. تابستان سال بعد براي او جرقه ديگري رقم خورد و آن گرايش پيدا كردنش به سينما بود. اگر چه او پول كافي براي ورود به اين عرصه نداشت. اما دلسرد نشد و با جمع‌آوري شيشه‌هاي آبجو و نوشيدني و دريافت 12 سنت به صورت روزانه به سوي آرزوهايش گام بر مي‌داشت. نخستين فيلمي كه آن دوران موفق به ديدنش شد «كينگ كنگ» (ارنست بي شو زاك و مريان سي كوپر) بود و ديدن اين فيلم سبب شد تا او وارد دنياي پر هیجان سينما شود. به مدت چند وقت او به ديدن فيلم‌هاي جنگي علاقه پيدا كرد و ديدن چنين فيلم‌هايي وقت او را پر مي‌كرد. با گذشتن از دوران نوجواني و رسيدن به 18 سالگي مورگان به نيروي هوايي پيوست. تمامي برادرهايش نيز پيش از او وارد ارتش شده بودند. او يك سال و نيم از خدمتش را پشت ميز بود و به امور دفتری مشغول بود. تا اين‌كه به خلباني علاقه پيدا كرد. اما ترس از ارتفاع و حاضر نشدن در جلسه‌هاي آموزش پرواز و پرش با هواپيما سبب شد تا او اين روياء را كنار بگذارد. او دانست كه واقعيت با آنچه در فيلم‌هاي جنگي ديده است متفاوت است و سرانجام پس از 3 سال و 18 ماه مرخص شد.<br />دهه 50 مورگان به لوس‌آنجلس آمد تا هنرپيشه شود! او از كمك و خانواده‌اش بي‌بهره بود . او براي امرار معاش با سختي زيادي رو به رو شد اما پس از مشقت فراوان و كارهاي متعدد از جمله كار در گروه‌هاي رقص توانست به نيويورك برود و به عالم سينما پا بگذارد.<br />هر چند كه در آن‌جا نيز با دشواري زيادي رو به رو بود و روزهاي متمادي در گرسنگي بسر مي‌برد. در طول اين مدت چندين نقش كوتاه از جمله يك نقش سياسي به او داده شد، اما او در جواب گفت: «نقش سياسي نمي‌خواهم چرا كه مي‌خواهم در نيويورك زندگي كنم و زنده بمانم!» در طول دهه 60 مورگان در نقش‌هاي تاريخي ظاهر شد و در چند تئاتر نيز به كار پرداخت. او از اين‌كه مي‌ديد نامش در كنار نام ساير بازيگران در تابلوهاي تبليغاتي نوشته مي‌شود، احساس رضايت مي‌كرد تا اين‌كه يك شب در سر صحنه نقش خود را فراموش كرد و از تئاتر بيرون آمده و تلويزيون رفت و سپس وارد سينما شد. نخستين حضورش در سال 1965 در برنامه‌اي به عنوان «روداستيگر» بود.<br />او در برنامه‌هاي تلويزيوني «شركت برقي» براي كودكان به ايفاي نقش پرداخت. اين برنامه 780 اپيزودي تا سال 1971 به طول انجاميد.<br />مورگان در كنار اين برنامه به ايفاي نقش بر روي صحنه و سينما نيز مي‌پرداخت. با پايان گرفتن سريال او به نيويورك بازگشت. اين زماني بود كه تعداد بازيگران سياه‌پوست در هاليوود زياد شده بود كه خيلي از آن‌ها با هم دوست شده بودند. او دوباره به عالم سينما بازگشت و اين بار با رابرت ردفورد در فيلم «بروبيكر» همراه شد. فيلمي تاثيرگذار و جذاب در مورد زندان و فساد مالي. مورگان از ايفاي نقش خود به خوبي بر آمد و 14 سال بعد هم در «رستگاري در شاوشنگ» نيز نقشي بياد ماندني از خود بر جا گذاشت.<br />در سال 1980، فريمن به ايفاي نقش‌هاي متعدد در فيلم‌ها ادامه داد. فيلم‌هايي كه هر كدام در زمان خود مطرح بوده و كيفيت كار او. را تغيير مي‌دادند.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="morgan-freeman11212.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/morgan-freeman11212.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="500" /></span><br />او براي بازي‌هاي موثر و قوي چندين بار نامزد دريافت اسكار شد. از جمله براي فيلم «هوش خياباني» در سال 1988 نامزد اسكار بازيگر نقش مكمل مرد شد. او همچنان رو به ترقي و پيشرفت مي‌رفت و سال بعد مخاطبان را دوباره دچار حيرت كرد. او در سال 1990 همراه با جسيكا تندي برنده خرس نقره‌اي بهترين گروه بازيگري براي فيلم «رانندگي براي خانم ديزي» شد. همان سال، فريمن با بازيگران جواني از جمله متيو برودريك و دنزل واشنتگن در اثر حماسي «افتخار» درباره آزادسازي برده‌ها بازي كرد.<br />ستاره بودنش همچنان ادامه داشت تا اين‌كه در سال 1990 در فيلم «رابين هود» در نقش پادشاه دزدان در سال 1991 و "Power one" (1992) ظاهر شد. نقش بعدي فريمن بازي در اثري وسترن به كارگرداني كلينت ايستوود با عنوان «نابخشوده» در سال 1992 بود. اين فيلم شهرت فريمن را بيشتر كرد و سود سرشاري نصيب سازندگانش نمود. «نابخشوده» توانست جايزه اسكار بهترين بازيگر مرد را براي جين هاكمن و بهترين كارگرداني براي استيوود را به همراه آورد. او يك نامزدي اسكار ديگري نيز به خاطر جان بخشيدن به يك زنداني در فيلم تحسين‌برانگيز خود در فيلم «رستگاري در شاوشنگ» در سال 1994 رقم زد.<br />سپس در سال 1995 وارد فيلم‌هاي مذهبي ـ جنايي شد و به ايفاي نقش در فيلم «هفت» پرداخت و هم زمان با «كيانو ريوز» نيز در فيلم «واكنش زنجيره‌اي» (1996) بازي مي‌كرد. سپس در فيلمي با موضوع قتل‌هاي زنجيره‌اي به نام «دختران را ببوس» (1997) بازي كرد. او بازي زيبايي از خود در نقش يك برده در فيلم «آميستاد» در سال 1997 از خود بر جاي گذاشت و سپس پا به پروژه «تاثير عميق» گذاشت. او از نقشي كه به عنوان رييس جمهور آمريكا در اين فيلم داشت نگران بود. پس از آن مورگان در يك فيلم كمدي به نام «پرستار بتي» در سال 2000 ظاهر شد. او حال به صورت كامل شناخته شده بود و معروفيت خاصي به دست آورده بود. او در سال 2001 در فيلمي با عنوان «عنكبوتي كه پيش مي‌آيد» بازي كرد كه اين فيلم بر شهرت او بيش از پيش افزود.<br />مورگان فريمن سپس در يك درام تروريستي با عنوان «مجموع تمام ترس‌ها» در سال 2002 حضور يافت. وي سپس در "Dreamcatcher" در سال 2003 در نقش يك افسر ارتش به ايفاي نقش پرداخت و همزمان در فيلم «بروس قدرتمند» بازي كرد.<br />فريمن در سال 2004 نقش كوتاهي در يك فيلم اكران نشده كمدي به نام «امتياز بزرگ» ايفا كرد.<br />سال 2005 سال مورگان فريمن بود. زماني كه فريمن دوباره با تيم فيلمسازي كلينت ایستوود همراه شد و در فيلم «دختر ميليون دلاري» بازي كرد. او در نقش ادي اسكرپ كه وظيفه آموزش بوكس را بر عهده دارد بازي تاثير گذاري از خود نشان داد. بازي او سبب شد كه برنده اسكار بازيگر نقش مكمل مرد براي «دختر ميليون دلاري» شود.<br />علاوه بر بازيگري، صداي مناسب فريمن باعث شد تا او در چندين برنامه وظيفه گويندگي نيز داشته باشد. او در برنامه‌هايي چون «جنگ داخلي آمريكايي» ، «موسسه فيلم‌سازي آمريكايي» ، «موسيقي Blues»، «كاخ سفيد» و بسياري ديگر از برنامه‌ها كه در بردارنده صنعت فيلمسازي آمريكا بود، گويندگي كرده است.<br />علايق ويژه مورگان فريمن<br />مورگان فريمن علاقه زيادي به كار كردن دارد. او از سخت كار كردن لذت مي‌برد و حتي مي‌تواند به طور همزمان 5 نقش را بازي كند. او با فرانك سيلوراي نويسنده مغازه مشتركي داير كرده‌اند. او براي مدرسه دختران در زادگاهش ـ ممفيس ـ مبلغ 250 هزار دلار اختصاص داده است. او دوست دارد اگر زماني استراحتي برايش پيدا شود، اسب سواري كند. او 5 اسب و يك قايق تفريحي دارد. او همچنين از منطقه Ground zero (محل خرابه‌های سازمان تجارت جهانی) بازديد مي‌كند و به كلوپ "Blues" سر مي‌زند. او تجربه 40 ساله‌اي را با خود دارد و به آن افتخار مي‌كند. او به طور واقعي يك هنري فوندا ست. او توانسته است به آرزوي ديرينه‌اش دست يابد و بر روي صحنه سينما ظاهر شود. او حالا مزه شيرين موفقيت و كاميابي را مي‌چشد و اين برايش بسيار اهميت دارد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="morgan-freeman11213.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/morgan-freeman11213.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="294" height="448" /></span><br /><b>فيلم و نقش‌هاي مورگان فريمن:</b><br />2007 ـ فهرست آرزوها (كارتر چمبرز)<br />2007 ـ رفته عزيزم رفته (كاپيتان جك دويل)<br />2007 ـ اوان توانا (خدا)<br />2006 ـ قرارداد (فرانك كاردن)<br />2006 ـ عدد شانس اسلوين (رييس)<br />2005 ـ اديسون (اشفورد)<br />2005 ـ يك زندگي تمام نشدني (ميچ برادلي)<br />2005 ـ جنگ دنياها (راوي)<br />2005 ـ آغاز بتمن (لوسيوس فاكس)<br />2005 ـ دني سگه (سام)<br />2004 ـ دختر ميليون دلاري (ادي اسكرپ)<br />2004 ـ امتياز بزرگ (والتر كريوز)<br />2003 ـ بروس قدرتمند (خدا)<br />2003 ـ سبك سري (مايلز اوانز)<br />2002 ـ‌ مجموع تمام ترس‌ها (ويليام كابوت)<br />2002 ـ گناهاني بزرگ (چارلي گرايمز)<br />2000 ـ پرستار بتي (چارلي)<br />2000 ـ مظنون (ويكتور بنزت)<br />1998 ـ تاثير عميق (رييس جمهور تام بك)<br />1998 ـ باران سخت (جيم)<br />1997 ـ‌ آميستاد (تئودور يوهادسون)<br />1997 ـ‌ دخترها را ببوس (دكتر الكس كراس)<br />1996 ـ واكنش زنجيره‌اي (پل شانون)<br />1996 ـ مول فلاندرز (هيبي)<br />1995 ـ هفت (كاراگاه ويليام سامرست)<br />1995 ـ‌ شيوع (بيلي فورد)<br />1994 ـ رستگاري در شاوشنگ (رد)<br />1992 ـ نابخشوده (ند لوگاني)<br />1991 ـ رابين هود ـ ‌پادشاه دزدان (آزيم)<br />1989 ـ افتخار (سرگروهبان جان راولينز)<br />1989ـ رانندگي براي خانم ديزي (هوك كولبرن)<br />1989 ـ‌جاني خوش تيپ (ستوان درونز)<br />1988 ـ‌ بر من تكيه كن (جوكلارك)<br />1988 ـ تميز و موقر (كرگ)<br />1987 ـ‌ هوش خياباني (سياه سريع)<br />1985 ـ ماري (چارلز تروبر)<br />1984 ـ معلم (لوييس)<br />1981 ـ‌ شاهد عيني (ستوان بلاك)<br />1981 ـ مرگ يك پيامبر (مالكوم ايكس)<br />1973 ـ‌ تيغ (كريس)<br />1971 ـ چه كسي مي‌گويد من نمي‌توانم يك رنگين كمان بكشم (آفرو)<br />جوايز:<br />1990 برنده جايزه خرس نقره‌اي بهترين گروه بازيگري همراه با جسيكا تندي براي فيلم «رانندگي براي خانم ديزي»<br />1988 نامزد اسكار بازيگر نقش مكمل مرد براي «هوش خياباني»<br />1990 نامزد اسكار بازيگر نقش اول مرد براي «رانندگي براي خانم ديزي»<br />1995 نامزد اسكار بازيگر نقش اول مرد براي «رستگاري از شاوشنگ»<br />2005 برنده اسكار براي نقش مكمل مرد در فيلم «دختر ميليون دلاري» <br /><br />منبع : <i>سینمای جهان</i><br />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>نیکلاس کیج</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2008/12/nicolas-cage.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2008:/bio//4.45</id>

    <published>2008-12-18T16:05:40Z</published>
    <updated>2008-12-18T16:34:54Z</updated>

    <summary>نیکلاس کیج با نام اصلی نیکلاس کیم کاپولا، 7 ژانویه‌ی سال 1964 در لانگ‌بیچ از توابع ایالت کالیفرنیای آمریکای شمالی متولد شد. پدر او آگوست کوپولا استاد ادبیات و برادر فرانسیس فورد کاپولا کارگردان مشهور «پدرخوانده»ها بود. مادرش هم طراح...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="nicolascage" label="Nicolas Cage" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="نیکلاسکیج" label="نیکلاس کیج" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[نیکلاس کیج با نام اصلی نیکلاس کیم کاپولا، 7 ژانویه‌ی سال 1964 در لانگ‌بیچ از توابع ایالت کالیفرنیای آمریکای شمالی متولد شد. پدر او آگوست کوپولا استاد ادبیات و برادر فرانسیس فورد کاپولا کارگردان مشهور «پدرخوانده»ها بود. مادرش هم طراح رقص بود. در نتیجه کیج خانواده‌ای فرهنگی و هنری داشت. (هر چند پدر و مادرش در سال 1976 از هم جدا شدند. به این دلیل که مادرش از افسردگی مزمن رنج می‌برد). کیج دو برادر دارد که هر دوی آن‌ها در زمینه‌های هنری فعالیت می‌کنند: کریستوفر کاپولا کارگردان است و مارک کاپولا از شخصیت‌های رادیویی در نیویورک است.<br />کیج در دبیرستان بورلی هیلز درس خواند و البته بعد از مدتی از آن جا بیرونش کردند. (این همان دبیرستانی است که لنی کراویتز و راب راینر و آنجلینا جولی هم در آن درس خوانده‌اند.) و اولین فعالیت‌های نمایشی غیر حرفه‌ای‌اش را هم در همین دبیرستان انجام داد. کیج بعدها تحصیلاتش را در زمینه سینما ادامه داد. او فارغ‌التحصیل مدرسه‌ی سینما و تلویزیون و تئاتر مشهور و معتبر UCLA است.<br />کیج همان اوایل فعالیتش نامش را تغییر داد تا زیر سایه‌ی نام کسی قرار نگیرد و به اعتبار نام خودش شهرت کسب کند. او با بازی در نقش‌های کلاسیک و جذاب در اواخر دهه‌ی 80 میلادی توانست نامش را همان‌گونه که می‌خواست در دنیا مطرح کند. <br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Nicholas_Cage1222.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Nicholas_Cage1222.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="550" /></span>او نام کیج را از کاراکتر لوک کیج، یکی از شخصیت‌های کتاب‌های مارول کمیک، الهام گرفته است. (کلا کیج علاقه‌ی ویژه‌ای به کتاب‌های کمیک دارد و کلکسیونی از آن‌ها جمع‌آوری کرده است. به عقیده‌ی او اسطوره‌شناسی شخصیت‌های کتاب‌های کمیک می‌تواند بر روی آن چه که امروز در اطراف ما می‌گذرد تاثیر بگذارد. کیج حتی اسم پسرش را هم از روی یکی از شخصیت‌های کتاب‌های کمیک انتخاب کرده است.) بعد از اولین فیلمش به نام Fast Time in Ridgemont High که در آن چند دقیقه در مقابل شان پن ظاهر شد، در فیلم‌های متعددی بازی کرد که بعضی از آن‌ها متعلق به سینمای تجاری و پرفروش و بعضی هم فیلم‌های قابل توجه و غیرمعمولی بودند. او آرزو داشت که در فیلم outsider که عمویش کارگردانی می‌کرد نقش دالاس وینستون را بازی کند اما آن نقش را به مت دیلون دادند.<br />کیج دوبار کاندیدای جایزه‌ی اسکار شد و سرانجام هم برای بازی در نقش یک الکلی ناامید که می‌خواهد دست به خودکشی بزند، برای فیلم «ترک لاس وگاس» توانست اسکار را از آن خود کند. نقش دیگری که برای آن نامزد جایزه‌ی اسکار شد، نقش چارلی کافمن و دوقلوی خیالی او در فیلم «اقتباس» بود. علیرغم این موفقیت‌ها، خیلی از بازی‌های او در فیلم‌های کم خرج در مقایسه با فیلم‌های تجاریش در اکران نادیده گرفته شد. برای مثال در سال 2005، کیج در دو فیلم شگفت‌انگیز «ارباب جنگ» و « هواشناس» بازی خارق العاده‌ای داشت که هر دوی این فیلم‌ها در گیشه شکست خوردند و فروش خوبی نداشتند و با وجود این که نقدهای خوبی هم بر آن‌ها نوشته شده بود و اکران جهانی هم داشتند ولی در عمل در برابر مخاطبان شکست خوردند. یا تریلر تعلیقی «8mm» محصول سال 1999 گیشه و اکران موفقی نداشت ولی امروز یک فیلم کالت به حساب می‌آید و طرفداران خاص خودش را دارد. این هم یکی از آن نقش‌آفرینی‌های کیج است که آن طور که باید دیده نشد.<br />بیشتر موفقیت مالی این بازیگر از تلاشش برای نقش‌آفرینی در فیلم‌های ژانر حادثه‌ای-اکشن ناشی می‌شود. در دومین فیلم پرفروش موفقش تا امروز یعنی فیلم «گنجینه‌ی ملی»، نقش یک تاریخدان عجیب و غریب را بازی می‌کند که برای پیدا کردن گنجینه‌ای که توسط یک سازمان آمریکایی پنهان شده، وارد ماجراهای خطرناکی می‌شود. یا در فیلم دیگرش «تغییر چهره» به کاگردانی جان وو که هم نقش قهرمان و هم بدمن داستان را دارد.<br />نیکلاس کیج سه بار ازدواج کرده است و همسر دوم او که مشهورترین آن‌ها هم هست، لیزا مری پریسلی دختر الویس پریسلی افسانه‌ای بود. و جالب است بدانید که او دوست صمیمی جانی دپ هم هست. در حقیقت کیج، جانی دپ را وقتی در فلوریدا گروه موسیقی داشته دیده و به گفته‌ی خودش: "وقتی داشتیم با هم مونوپلی بازی می‌کردیم فورا فهمیدم که او می‌تواند هنرپیشه‌ی فوق العاده‌ای شود. پس او را پیش مدیر برنامه‌هایم فرستادم." از این بابت هم باید از کیج ممنون بود!<br />در سال‌های اخیر کیج به جز بازیگری حیطه‌های دیگری را هم تجربه کرده است. او برای اولین بار تجربه کارگردانی را با یک درام کم هزینه با بازی جیمز فرانکو تجربه کرده است. او همچنین تهیه‌کنندگی چند فیلم را نیز برعهده داشته است از جمله فیلم «سایه‌ی یک خون آشام» که اولین فیلمی است که توسط کمپانی Saturn تولید شده است. این کمپانی را کیج به همراه شریکش جف لواین تاسیس کرده است. «سایه‌ی یک خون آشام» نامزد جایزه‌ی اسکار هم شد. کیج همچنین تولید فیلم « زندگی دیوید گیل» با بازی کیت وینسلت و کوین اسپیسی را هم در کارنامه‌اش دارد که یک تریلر مرگبار است. خودش درباره‌ی تجربه‌های دیگری که می‌کند می‌گوید: "احساس می‌کنم که تا همین‌جا هم در فیلم‌های متعددی بازی کرده‌ام و می‌خواهم کارهای جدیدی را شروع کنم و دنیاهای دیگری را تجربه کنم تا از قابلیت‌های دیگری هم که دارم در راه رسیدن به موفقیت استفاده کنم. حالا این قابلیت‌ها می‌تواند نوشتن باشد یا هر چیز دیگری که باعث پیشرفتم می‌شود."<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Nicholas_Cage1224.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Nicholas_Cage1224.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="370" height="400" /></span><br />کیج در تلاش برای پیشرفت در بازیگری مدتی هم روی صدایش کار کرد. به عقیده‌ی او: "بازیگران بزرگی مانند اسپنسر تریسی دارای صداهای خاص به یادماندنی بودند." در نتیجه او هم مدتی روی صدایش کار کرد تا لحن و صدایش ویژگی‌های منحصر به فردی پیدا کند.<br />نقش آفرینی آینده‌ی کیج در فیلم «آگاهانه» به کارگردانی آلکس پرویا خواهد بود که قرار است 20 مارچ 2009 به نمایش در آید. او در این فیلم نقش یک معلم را بازی می‌کند که می‌خواهد محتویات کپسول زمانی که در مدرسه پسرش کشف شده را آزمایش کند.<br />چند وقتی هست که فیلم‌های نیکلاس کیج دارند به شدت در هر دو جبهه تماشاگران و منتقدان شکست می‌خورند. با نگاهی به فیلم‌های آینده او و چند پروژه‌ای که با کارگردانان بزرگی همچون جان کارپنتر، ورنر هرتزوگ و رومن پولانسکی دارد می‌توان امیدوار بود که دوباره به دوران اوجش بازگردد. البته اگر اتفاقی مثل فیلم بسیار موفق «کشتی‌گیر» (دارن آرونوفسکی) که اخیرا جایزه اصلی جشنواره ونیز را برد و قرار بود در آن نقش اصلی را بازی کند (که نکرد و میکی رورک در آن درخشید) نیافتد.<br />کیج درباره‌ی بازیگری می‌گوید: "برای بازیگر خوب بودن باید شبیه یک مجرم عمل کنی یعنی مشتاق شکستن قوانین باشی تا چیز جدیدی را به دست آوری."<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Nicholas_Cage1223.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Nicholas_Cage1223.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="252" height="322" /></span><b>نکات جذاب</b>:<br />- نيکلاس نوجوان عاشق بازيگري بود . تا اين حد كه تحصيل در دوران دبيرستان را در سن 15 سالگي رها كرد و وارد كنسرواتوار جوانان سان فرانسيسكو شد . در آنجا در نقش يک قهرمان بوکس در اجرايي از نمايشنامه پسر طلايي ظاهر شد.<br />- پس از سان‌فرانسیسکو به بورلي هيلز رفت و در کلاس‌هاي آمورش بازيگري شرکت کرد. از شاگردان استادان مشهور هنرهاي نمايشي (پگي فوري) بود که در سال 1985 در يک سانحه تصادف اتومبيل در گذشت.<br />- پدر کيج (آگوست کوپولا) رييس واحد هنرهاي خلاق دانشگاه سن فراسيسکو تاثير زيادي روي او داشت. از جمله ديگر شخصيت‌هايي که در اين دوره از آنان تاثير پذيرفت مي‌توان به مارلون براندو، جميز دين و جري لوييس (به تعبير خود کيج به خاطر آزادي و ديوانگي‌هايش) اشاره کرد.<br />- در سال 1989 برای فیلم «بوسه خون آشام» یک سوسک زنده را بلعید.<br />- از سوی منتقدان نیویورک برنده جایزه بهترین بازیگر مرد شده است،<br />- در سال 1995 به خاطر بازی در «ترک لاس وگاس» برنده جایزه بهترین بازیگر درام مرد از سوی گلدن کلوب و برنده جایزه اسکار شد.<br />- او در دهه نود در چند کمدی‌ سبک، نقش‌های تحسین برانگیزی ایفا کرد به ویژه با اندرو برگمان کارهای خوبی انجام داد. او در «ماه عسل در لاس وگاس» نقش مردی را که نامزدش را در بازی پوکر از دست می‌دهد و بر وحشتش از ازدواج چیره می‌شود بازی کرد.<br />- کیج در فیلم «می‌توانست برای شما اتفاق افتاده باشد» نقش یک پلیس متاهل را بازی می‌کند که بلیت بخت آزمایی‌اش را که برنده شده به انعام به یک پیش خدمت می‌دهد. داستان فیلم از این قرار است که این پلیس آرام وارد رستورانی می‌شود و هنگام پرداخت صورت حساب متوجه می‌شود که همسرش تمام پول‌هایش را برداشته و به پیش خدمت قول می‌دهد که هر مقدار پولی که فردا دستش برسد مقداری از آن را به او خواهد داد و از قضا همان شب در قرعه کشی ده میلیون دلار برنده می‌شود. او مجبور می‌شود مقداری از این پول را به پیش خدمت بدهد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Nicholas_Cage1225.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Nicholas_Cage1225.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="398" height="500" /></span>- در سال 1981 با تلاش فراوان و با نام نيکلاس کوپولا در نخستين فيلمش که کاري تلويزيوني بود و «اوقات خوش در رمانت هاي» نام داشت بازي کرد و پس از آن بود که این شانس را پیدا کرد که در ساخته عموي نامدارش «ماهي مهاجم» در نقش يکي از اعضاي گروه جوانان ياغي (کنار بازيگراني مثل ميکي رورک و مت ديلن ) نقشي را به عهده بگيرد.<br />- او در همان اوایل دهه 80 تصميم گرفت نام خانوادگي‌اش را تغيير دهد و دليل اصلي اين تصمیم را تاثيرپذيري فراوانش از شخصيت پدرش دانسته که مانع از آن مي‌شده تا در مقام بازيگري مستقل به ارائه درک شخصي‌اش از نقش‌ها بپردازد . (به گفته خود او اين تاثيرپذيري تا حد زيادي در «ماهي مهاجم» هم مشهود است). با وجود تغيير نام، در دو ساخته ديگر عمويش هم ظاهر شد: در «کاتن کلاب» نقش برادر کوچک‌تر ريچاردگير را ايفا مي‌کرد و در «پگي سو ازدواج کرد» نقش همسر کاتلين ترنر را به عهده داشت.<br />- در فیلمی با نام «بردي» در کنار ماتيو موداين (که در این فیلم حسابی درخشید) در قالب دو دوست زخم خورده رواني بازگشته از جنگ ويتنام حضوري موثر داشت.<br />- حضور او در «پرندگان آتشين» که تقليدي سطحي از «تاپ گان» (توني اسکات 1986) در نقش يک خلبان بي‌باک هلي‌کوپتر تا حد زيادي به موقعيت هنري او لطمه زد.<br />- در «ترک کردن لاس و گاس» در نقش مردي الکلي اجرايي متفاوت ازاين نقش تيپیک ارائه داد، اجرايي که با تصوير ثابت و کليشه‌اي چنين نقشي در فيلم‌های آمريکايي، به عنوان قرباني الکليسم که با تکيه بر نيروي عشق و وفاداري محبوبه‌اش سعي در اصلاح خويش مي‌کند، تفاوت بسيار داشت. او در اين فيلم شخصيتي يک مرد الکلي را در واپسين روزهاي زندگي‌اش تصوير کرد که اين شيوه زندگي را به ميل خود انتخاب کرده است. او حتي به اين شخصيت (که سرنوشت محتومش را پذيرفته) ابعادي حماسي بخشيد. بازي در اين فيلم جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش اول را نصيب کيج ساخت.<br />- در «صخره» کيج در کنار شان کانري در نقشي مريد گونه (در اين جا يک مامور امنيتي) ظاهر شد که که با کمک گرفتن از پيري مجرب و دنيا ديده سعي در به انجام رساندن ماموريتش دارد. کیج این جا در نقشی بازی کرده طيف متنوعی از هم بازي‌هاي کانري در سال‌هاي اخير از هريسون فورد، الک بالدوين و کوين کلاستنر گرفته تا کريستيان اسليتر، کريستوفر لامبرت و وسلي اسنايپس ایفا کرده‌اند.<br />- کيج در هاليوود به جدي گرفتن نقش‌ها و زندگي کردن با آن‌ها و هم‌چنين انجام تمرين‌هاي دشوار شهرت دارد و هر نقشي را که بپذيرد در زندگي واقعي‌اش نيز در قالب آن فرو مي‌رود. شواهد اين مدعا کم نيستند. گفته مي‌شود که به خاطر «مسابقه با ماه» بازويش را شکافت، دو دندانش را به خاطر «بردي» کشيد و در «بوسه خون آشام» يک سوسک زنده را بلعيد!<br />- از معدود بازيگران معاصر سينماي امريکاست که از ستاره شدن پرهيز کرده و با تغيير خصايص فيزيکي‌اش (مثل فرم آرايش موها و صدا و لهجه) از فيلمي به فيلم ديگر مانع از شکل‌گيري تصويري ثابت از خود در ذهن علاقه‌مندانش بوده است.<br />- نيكلاس كيج از سرگيجه مزمن رنج مي‌برد.<br />- وي عاشق بداهه‌گويي مي‌باشد.<br />- درآمد وي از فيلم WIND TALKERS در سال 2002 بيست ميليون دلاربوده است .<br />- نيكلاس كيج و ليزا ماري پريسلي (دختر الويس پريسلي) در جزيره هاوايي با يكديگر ازدواج كردند (يك هفته قبل از بيست و پنجمين سالگرد درگذشت الويس پريسلي). البته مراسم عروسي بعد از سالگرد درگذشت الويس پريسلي برگزار شد. (الويس پريسلي 42 سال داشت كه در اثر حمله قلبي در سال 1977 درگذشت. ليزا ماري در سال 1994 با مايكل جكسون ازدواج و كمتر از يك سال بعد از او جدا شد, آن دو بالاخره در سال 1996 از هم طلاق گرفتند و بعد از آن با Danny keough (موسيقي دان) ازدواج كرد كه از اين ازدواج دو فرزند دارد.) نيكلاس كيج بعد از 6 سال, در سال1995 با پاتريشيا آركت که خود هنرپيشه بود ازدواج کرد. در سال 2001 از پاتريشيا آركت طلاق گرفت. او همچنين يك فرزند پسر از نامزد سابقش, Kristina Fulton دارد. نيکلاس کيج به طور اتفاقي با يک گارسن که اهل کشور فيليپين بود آشنا شد و همين آشناي باعث ازدواج آن‌ها در سال 2004 گرديد .<br /><b>فیلم‌شناسی:</b><br />رقص (نیل تالکین، 2010-تازه اعلام شده)<br />خدای الکتریکی (مارک پلینگتون، 2009-تازه اعلام شده)<br />Amarillo Slim (کریستوفر ویلکینسون، 2009- در مرحله پیش تولید)<br />روح (رومن پولانسکی، 2009- در مرحله پیش تولید)<br />Kick-Ass (متیو وان، 2009- در مرحله پیش تولید)<br />کاملا وحشت‌زده (جان کارپنتر، 2009- در مرحله پیش تولید)<br />تربیت بد 2 (ورنر هرتزوگ، 2009- در مرحله فیلمبرداری)<br />آگاهانه (الکس پرویاس، 2009)<br />بانکوک پرمخاطره (برادران پانگ، 2008)<br />گنجینه ملی: کتاب رازها (جان ترتلتاب، 2007)<br />بعدی (لی تاماهوری، 2007)<br />گرایندهاوس (رابرت رودریگوئز، کوئنتین تارانتینو، 2007)<br />روح سوار (مارک استیون جانسون، 2007)<br />The Wicker Man (نیل لابوت، 2006)<br />مرکز تجارت جهانی (الیور استون، 2006)<br />هواشناس (گور وربینسکی، 2005)<br />ارباب جنگ (اندرو نیکول، 2005)<br />گنجینه ملی (جان ترتلتاب، 2004)<br />مردان مچستیک (رایدلی اسکات، 2003)<br />اقتباس (اسپايك جونز، 2002)<br />رمزگويان (جان وو، 2002)<br />ماندولین کاپیان کورلی (جان مدن، 2001)<br />مرد خانواده (برت راتنر، 2000)<br />سرقت در 60 ثانيه (دومنیک سنا، 2000)<br />بيرون آوردن مردگان (مارتين اسكورسيزي، 1999)<br />هشت ميليمتري (جوئل شوماخر، 1999)<br />چشمان مار (برايان دي پالما، 1998)<br />تغيير چهره (جان وو، 1997)<br />هواپيماي ويژه محكومين (سايمون وست، 1997)<br />صخره (مايكل بي، 1996)<br />ترك لاس وگاس (مايك فيگيس، 1995)<br />بوسه مرگ (باربه شرودر، 1995)<br />گرفتار در بهشت (جرج گالو، 1994)<br />مي توانست براي شما اتفاق بيفتد (اندرو برگمن، 1994)<br />آموس و آندرو (ماکس فرای، 1993)<br />ماه‌عسل در وگاس (اندرو برگمن، 1992)<br />غرب ردراک (جان دال، 1992)<br />زاندالی (سام پیلزبری، 1991)<br />وحشی در قلب (دیوید لینچ، 1990)<br />پرندگان آتشین (دیوید گرین، 1990)<br />بوسه خون‌آشام (رابرت بیرمن،1989)<br />سه‌شنبه‌ها هرگز (آدام ریفکین، 1988)<br />ماه زده (نورمن جویسون، 1987)<br />بزرگ کردن آریزونا (جوئل کوئن، 1987)<br />پگی سو ازدواج کرد (فرانسیس فورد کاپولا، 1986)<br />بردی (آلن پارکر، 1984)<br />کاتن کلاب (فرانسیس فورد کاپولا، 1984)<br />ماهی مهاجم (فرانسیس فورد کاپولا، 1983)<br /><br />منبع : <i>سینمای جهان</i><br /> <br /><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بیوگرافی از ایو مونتان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2008/12/yves-montand.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2008:/bio//4.43</id>

    <published>2008-12-01T14:58:13Z</published>
    <updated>2008-12-18T15:17:28Z</updated>

    <summary>ایو مونتان نمونه یک مرد باشخصیت، محترم، دوست داشتنی و خوش‌پوش بود. او یک مدیترانه‌ای صادق، بی غل و غش و صاف و ساده بود که برای رسیدن به موفقیت دست از هیچ تلاشی برنداشت و تا به پایان هیچ‌گاه...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="yvesmontand" label="Yves Montand" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="ایومونتان" label="ایو مونتان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[ایو مونتان نمونه یک مرد باشخصیت، محترم، دوست داشتنی و خوش‌پوش بود. او یک مدیترانه‌ای صادق، بی غل و غش و صاف و ساده بود که برای رسیدن به موفقیت دست از هیچ تلاشی برنداشت و تا به پایان هیچ‌گاه متوقف نشد.<br />با نام اصلی ایوو لیوی (Ivo Livi) در 13 اکتبر1921 در شهر مونسومانو از توابع ایلت توسکانی متولد شد. پدرش جیوانی لیوی به رغم شغل و زندگی محقر، یکی از موسسان حزب کمونیست ایتالیا بود. فشار روزافزون فاشیسم در ایتالیا بر روی یهودیان، آن‌ها را به فکر مهاجرت به آمریکا انداخت.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Yves Montand &amp; The Truth About Piaf.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Yves%20Montand%20%26%20The%20Truth%20About%20Piaf.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="450" /></span>هنگامی که او دو ساله بود به همراه پدرش، مادرش ژوزفینا و خواهرهایش لیدیا جولیانو به مارسی مهاجرت کردند تا از آن‌جا راهی آمریکا شوند، ولی رویای آمریکایی آن‌ها از ثروت و آزادی مانند یک حباب ترکید. مونتان می‌گوید:"24ساعت پس از ورودمان به مارسی متوجه شدیم که تعداد مهاجران راهی به آمریکا دیگر کامل شده و فقط ما به مارسی آمده بودیم." بعد از چند سال زندگی در فرانسه، بقیه خانواده لیوی هم در حالی‌که جنگ‌زده شده بودند در سال 1929 به صورت دسته جمعی به فرانسه پناهنده شدند، ولی این تغییر و تحول هم نتوانست مشکل مالی خانواده را حل کند.<br />&nbsp;وی در منطقه فقیرنشین بندری، راز مبارزه با مشکلات زندگی را آموخت:"اغلب پولی نداشتیم و خفت و خواری بسیاری را تحمل می‌کردیم."درآمد ناکافی پدر، باعث شد تا دو فرزند بزرگ‌تر خانواده، لیدیا و جولیانو درس و مدرسه را رها کرده و به دنبال کار بروند. اما ایوو به عنوان کوچکترین عضو خانواده هرچند که به اصرار پدرش رفتن به مدرسه را ادامه داد اما به هیچ عنوان درس خواندن را دوست نداشت و در کنار درس خواندن کاری هم به عنوان خدمتکار پیدا کرد. بالاخره ایو در یازده سالگی علی رغم اصرار پدر مدرسه را به طور کامل رها کرد و برای کار به یک کارخانه محلی رفت. در دهه چهل ، ایوو که حتی مدرک تحصیلی هم نداشت بعد از تجربه کار مشترک با خواهرهایش، مشاغل دیگری چون آرایشگری، کارگری در قسمت بارانداز بندر و گارسونی را نیز تجربه کرد. ایوو جوان به شکل غیرقابل تصوری شیفته فردآستر و رقص مشهورش Tap-Danceبود. آن‌چه که بیشتر جلب توجه می‌کرد این بود که وی یک جوان خوش‌اندام و خوش‌هیکل است. اما پس از آن اسمش را از ایوو لیوی به ایو مونتان (اسم جدید او ملهم‌ از افسانه‌ای بود که به وسیله مادرش در کودکی در هنگام بازی Yves Montand به او اطلاق می‌شد) در کلوب شبانه و کثیف و آلوده موریس شوالیه به کار پرداخت و شروع به تقلید شخصیت‌های میکی ماوس و دانلدداک کرد. کار در آن‌جا تا سال 1944 که وی راهی پاریس شد، ادامه یافت. در پاریس با ادیت پیاف خواننده زن جوان و هموطن خود آشنا شد. پیاف که پی به استعداد نهفته مونتان در آواز و نمایش برده بود، این کارگرزاده را زیر پر و بال خود گرفت و همه جوره حمایت کرد و ضمن نوشتن آهنگ‌های عامه‌پسند برای وی، به طراحی لباس و صحنه مونتان نیز پرداخت. این آوازها با رنگ و لعاب آمریکایی به همراه صدای مردانه مونتان، همواره برای فرانسوی‌های خرد شده در زیر فشار جنگ علامتی بود از امید به فاتحان آزادی‌بخش. پیروی مونتان از تعلیمات پیاف وی را در سال 1946 به ستاره مشهوری تبدیل کرد. در همین سال با همکاری پیاف در نخستین فیلمش «ستارگان بی‌فروغ» بازی کرد. سیمون سینیوره همسر مونتان درباره موفقیت سال1946 می‌گوید: "موفقیت این سال، مونتان و پیاف را از یکدیگر جدا کرد؛ زیرا پیاف نمی‌توانست او را تحمل کند."<br />بازی در فیلم ژاک پره‌ور، «برگ‌های ریخته» -که در ابتدا از جانب تماشاگران با استقبال روبرو نشد- وی را به شهرتی جهانی رسانید. علاوه بر این، سال 1949 سالی مهم و فراموش‌نشدنی در زندگی مونتان بود و آن هم آشنایی وی با سیمون سینیوره بود. این آشنایی موقعیت زندگی هر دو را کاملا عوض کرد. سیمون سینیوره در استانه جدایی از همسرش ایو آلگره کارگردان به سر می‌برد. وی که زنی زیبا و بسیار سرزنده بود مونتان را به زندگی مشترک در آپارتمانش دعوت کرد تا این‌که در 1951 تصمیم به ازدواج گرفتند که این زندگی مشترک 37سال -تا 1985- که سینیوره درگذشت، ادامه یافت.<br />شاید خود مونتان هرگز این تصور را نمی‌کرد که روزی -حتی به طور حاشیه‌ای- به سیاست بپردازد. در سال1950 وی با امضاء بیانیه‌ی صلح استکهلم -بر ضد سلاح‌های هسته‌ای- حضور علنی خود را خود را در سیاست اعلام داشت. وی خوب می‌دانست که شهرتش را باید ماهرانه در جهت اجرای خواسته‌هایش به کار برد. زمانی‌که فرانسه در هندوچین سرگرم نبرد بود، آوازهای ضدجنگ خواند که موضعی علنی در بین دو جناح درگیر جنگ بود . سال1952 با بازی در «مزد ترس» هانری ژرژ کلوزو موفق به مستحکم‌تر کردن جایگاه خود به عنوان بازیگر شد. کم مانده بود که مونتان این نقش همفری بوگارت‌وار را بازی نکند، وی البته در فیلم‌های بعدی‌اش دیگر به این گونه نقش‌های بوگارتی ادامه نداد. برای مردم فقط مهم بود که مونتان را ببینند و همین حضور بر روی پرده، کمبودهای بازیگری‌اش را جبران می‌کرد.<br />از هنگامی که در ابتدای دهه پنجاه محاکمات علنی در پراگ متوقف شد، این احساس به مونتان دست داد که شاید در مسیر اشتباهی قرار دارد و یک بار نیز با یادآوری این مورد ابراز تاسف کرد که در کنار شرکت در تظاهرات ضد جریان مک کارتیسم در آمریکا، نتوانست به نشانه اعتراض به محاکمات چکسلواکی، در پراگ حضور داشته باشد.<br />مدت زمانی طولانی لازم بود تا مونتان در میان خشم رفقای حزبی و حیرت اذهان و افکار عمومی، از کمونیسم رویگردان شود. علت این رویگردانی هم دیدار سال 1956 با خروشف بود، که به همراه همسرش به آن دعوت شده بود. در آن زمان، تانک های ارتش سرخ در بوداپست در حرکت بودند. زمانی‌که همین عمل را ارتش سرخ در پراگ تکرار کرد، مونتان برای همیشه کمونیسم را رها کرد و واسطه پر و پاقرص محافظه‌کاران شد. این عمل باعث ناراحتی و قطع ارتباط تعدادی از اعضای خانواده‌اش با وی شد.<br /><br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Yves Montand -1960 .jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Yves%20Montand%20-1960%20.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="394" height="480" /></span>این رویدادها در مسیر بازیگری مونتان نقش تعیین‌کننده و بسزایی داشتند: وی نمایش «شکار جادوگران» آرتور میلر با موفقیت خیره‌کننده به روی صحنه برد. فیلم «اعتراف» (1970) گوستاگاوراس یادآور محاکمه اسلانسکی در پراگ است که در آن مونتان نقش معاون وزیر امور خارجه را بازی کرد. سابقه شخصی وی در سیاست، تضمینی برای پذیرش این نقش‌ها در این‌گونه فیلم‌های سیاسی بود: «جنگ تمام است» (1966)، «Z» (1969) و «ای...مثل ایکار» (1978). وی در حدود شصت فیلم از انواع ژانرها بازی کرده است، از پلیسی تا کمدی و عاشقانه.<br />مونتان همیشه به خطاهای خود معترف بود و همیشه به جمله‌ای از گراهام گرین استناد می‌کرد: "سعی می‌کنم واقعیت را بفهمم، حتی اگر این واقعیت موجب برملا شدن ایدیولوژی و طرز فکرم شود." و درست به خاطر همین طرز تفکر همیشه مورد تحسین دوستان و احترام رقیبان بود.<br />این فرانک سیناترای محبوب فرانسوی‌ها_که تنها سی درصد از مردم این کشور خواستار انتخاب وی به عنوان رییس جمهور فرانسه بودند- به هنگام بازی در آخرین صحنه‌های فیلم «تقریبا کامل» ژان ژاک بنیوز در نزدیکی پاریس دچار سکته قلبی شد. وی به هنگام بازی در این فیلم بسیار سرحال و خستگی‌ناپذیر نشان می‌داد، در نقش یک دهقان سرزنده و کوشا ظاهر می‌شد. همسرش کارول آمیل که پسری سه ساله ازدواج با وی داشت، تا آخرین لحظه بر بالین وی حاضر بود. مونتان که حس مرگ بر وجودش غلبه می‌کرد، در لحظه‌های آخر با لبخند معروفش گفت: "من به اندازه کافی عمر کرده‌ام و زندگی خوبی هم داشتم، در نتیجه غم و حسرتی ندارم."<br />اندکی پس از اولین حمله قلبی، ایو مونتان بر اثر حمله دوم درگذشت، ساعت13:10 روز شنبه 9 نوامبر 1991. مرگ مونتان برای مردم فرانسه بسیار غافلگیرکننده بود و رادیو و تلویزیون با قطع برنامه‌های عادی خود به پخش سریع این خبر و برنامه‌ها و گزارش‌هایی در این رابطه پرداختند. این در شرایطی بود که دو هفته قبل از این واقعه نتیجه معاینات پزشکی دکترهای معالج حاکی از سلامتی صد در صد وی و بهترین شرایط جسمانی بود. جنازه مونتان در منزلش در سنت رمان پاریس در معرض آخرین دیدار دوستان و علاقه‌مندانش قرار گرفت و روز 13 نوامبر با حضور شخصیت‌های معروف و مقامات عالی‌رتبه و برجسته در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد. فرانسوا میتران -رییس جمهور وقت فرانسه- در این باره گفت: "وی شاهد برگزیده زمان ماست." آلن دلون هم گفت: "وی مانند یک برادر بزرگتر بود. از وی یاد گرفتم که گوش کنم. این اتفاق برای همسر و فرزند کوچکش بسیار ناراحت‌کننده است، ولی حالا سینیوره خیلی باید خوشحال باشد. حال او مونتان را در آن بالا دارد."<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="American-actor-Anthony-Perkins,Swedish-actress-Ingrid-Bergman-and-French-actor-Yves-Montand.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/American-actor-Anthony-Perkins%2CSwedish-actress-Ingrid-Bergman-and-French-actor-Yves-Montand.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="450" /></span><br /><b>گزیده فیلمشناسی:</b><br />ستارگان بی‌فروغ، دروازه‌های شب (1946)<br />بت (1948)<br />یادگارهای گمشده (1950)<br />مزد ترس (1953)<br />ناپلئون، قهرمانان خسته‌اند، مارگریت شب (1955)<br />مردان و گرگ‌ها، جادوگران شهرسلیم (1956)<br />راه بزرگ آبی، اوایل ماه مه (1958)<br />قانون [در ایران: جایی‌که باد گرم می‌وزد] (1959)<br />بیا عشق بورزیم (1960)<br />آیا برامس را دوست دارید؟ [در ایران:دوباره خداحافظ]، حریم (1961)<br />گیشای من (1962)<br />قاتلین کوپه خواب [در ایران: حادثه‌ای در ترن]، جنگ تمام است، آیا پاریس می‌سوزد؟ (1965)<br />جایزه بزرگ (1966)<br />زندگی برای زندگی (1967)<br />آقای فریدم، شیطان از دم، یک شب ... یک ترن، Z (1969)<br />اعتراف، در یک روز روشن برای همیشه می‌توانی ببینی (1970)<br />دایره سرخ، عقده خود بزرگ ‌بینی (1971)<br />همه چیز روبراه است، سزار و رزالی (1972)<br />حکومت نظامی (1973)<br />اتفاق و خشونت (1974)<br />ونسان،فرانسوا، پل و...دیگران [در ایران:شکوه زندگی]، وحشی [در ایران:وحشی و جذاب] (1975)<br />پلیس پیتون 357 [در ایران: پلیس محله پیتون]، کلاهبردار بزرگ [در ایران: دزد و شارلاتان] (1976)<br />تهدید (1977)<br />جاده‌های جنوب (1978)<br />نور زن، ای...مثل ایکار [در ایران:ترور] (1979).<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Yves Montand Lends His Support to Solidarnosc Election Campaign-1989(1) copy.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Yves%20Montand%20Lends%20His%20Support%20to%20Solidarnosc%20Election%20Campaign-1989%281%29%20copy.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="400" height="350" /></span><br />منبع : <i>سینمای جهان</i> <div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بیوگرافی اورسن ولز </title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2008/11/post.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2008:/bio//4.42</id>

    <published>2008-11-21T10:51:08Z</published>
    <updated>2008-12-18T08:41:32Z</updated>

    <summary>اورسن ولز (متولد 6 مي 1915 ـ وفات 10 اكتبر 1985) كارگردان، نويسنده، بازيگر و تهيه كننده آمريكايي موفق به دريافت جايزه آكادمي اسكار بود كه در حوزه سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون حرفهاي زيادي براي گفتن داشت. «ولز» پس...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="orsenwelles" label="orsen-welles" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[اورسن ولز (متولد 6 مي 1915 ـ وفات 10 اكتبر 1985) كارگردان، نويسنده، بازيگر و تهيه كننده آمريكايي موفق به دريافت جايزه آكادمي اسكار بود كه در حوزه سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون حرفهاي زيادي براي گفتن داشت. «ولز» پس از مرگش بسيار مورد قدرداني قرار گرفت. او به عنوان يكي از مهمترين هنرمندان دراماتيك قرن بيستم به حساب مي آيد و در سال 2002 در يك نظرسنجي راجع به 10 كارگردان برتر BFIكه توسط مؤسسه فيلم بريتانيا انجام گرفت به عنوان بزرگترين كارگردان سينما شناخته شد.<br />در سال 1941 در فيلم Citizen Kaneدرخشيد و همينطور كارگرداني و تهيه كنندگي آن را نيز برعهده داشت كه اغلب در نظرسنجي هاي منتقدين، به عنوان بزرگترين فيلم ساخته شده تا به آن زمان شناخته شد.<br />Citizen Kaneتنها فيلم «ولز» بود كه براي آن سرمايه كافي گذاشته بود و خلاقيت بسياري تا آخرين صحنه فيلمبرداري به كار بسته بود و پس از آن بود كه با كمبود سرمايه، ناتواني در اداره امور استوديو و بدشانسي، چه در طول تبعيدش به اروپا و چه در هنگام بازگشت به هالي وود، مواجه شد.<br />علي رغم اين مشكلات Othello جايزه «1952 پالمه دور» فستيوال فيلم «كنز» Touch of Evil نيز جايزه اول «بروسلز ورلد فير» را به خود اختصاص داد و ليكن «ولز» خود Chimes at Midnight, The Trialرا بهترين آثار خود مي دانست. اگرچه «ولز» در حاشيه استوديوهاي بزرگ به عنوان كارگردان / تهيه كننده باقي ماند اما شخصيت بزرگ او باعث شد به هنرپيشه اي محبوب و موفق تبديل شود. در سالهاي آخر زندگيش به مبارزه عليه سيستم هالي وود كه از حمايت فيلمهاي مستقل او سرباز مي زد، پرداخت. اين سيستم همچنين به او اجازه اين را نيز نمي داد كه از طريق بازيگري، پيامهاي بازرگاني و كارهاي دوبله درآمد زيادي كسب كند. «ولز» در سال 1975 موفق به دريافت جايزه «لايف لايم اچيومنت» از طرف مؤسسه فيلم آمريكا شد، وي سومين شخصي است كه پس از «جان فورد» و «جيمز كاگني» اين جايزه را كسب كرد.<br /><b>زندگي نامه<br />جواني و اوايل فعاليت هنري ولز (1915 تا 1934)</b><br />«ولز» در سال 1915 در كنوشار ويس كانسين متولد شد، دومين پسر ريچارد هدولز كه در آن زمان سازنده لامپهاي ماشين بود و مادر او «بتريس ايوز» پيانيست كنسرت ها و طرفدار حقوق زنان بود. او مذهب رومان كاتوليك داشت. زماني كه ولز 6 ساله بود پدر و مادرش از هم جدا شدند. «بتريس» روي شخصيت «ولز» بسيار تأثير گذاشت. به او شكسپير، پيانو و ويالن آموخت. پس از مرگ مادرش، او دوراني را با سفرهاي بين المللي آغاز كرد. زماني كه او 11 سالش بود، «ماريس برن اشتين» او را به «هاوانا» برد.<br />مدارك نشان مي دهند كه او به تنهايي در سالهاي 1932 و 1933 به اروپا سفر مي كرد. «بتريس ولز» در 10 مي 1924 به دليل داشتن بيماري يرقان در بيمارستان شيكاگو جان خود را از دست داد، چهار روز پس از نهمين سالگرد تولد «ولز» پس از مرگ مادرش، او ديگر علاقه خود به موسيقي را از دست داد. «ريچارد ولز» در زماني كه «اورسن» 15 سالش بود به خاطر مصرف زياد الكل در تابستان يك سال پس از فارغ التحصيلي «اورسن» از مدرسه پسرانه «تاد» در «وود استاك»، «ايلنوي» جان خود را از دست داد. «ولز» بعدها در مصاحباتش آشكار كرد كه احساس مي كند به پدرش بي توجهي كرده و به او خيانت كرده است. «ماريس برن اشتين» بعدها سرپست او شد. سؤالاتي در مورد شايستگي «ماريس» به عنوان سرپرست او وجود دارد. «ماريس» كه در روسيه متولد شده بود در سال 1890 به شيكاگو آمد و درس خواند و دكتر متخصص موفقي شد. در سال 1930، «برن اشتين» در ناحيه «هايلند پارك» شيكاگو به عنوان متخصصي ثروتمند با همسر و فرزندي ديگر زندگي مي كرد. در «تاد»، «ولز» تحت تأثير مثبت و راهنمايي هاي «راجر هيل» معلمي كه بعدها مدير صحنه مدرسه شد، قرار گرفت. «هيل» براي «ولز» فضاي آموزشي اش فراهم كرد كه براي او بسيار مفيد بود و به او اجازه داد تا روي موضوعات مورد علاقه اش تمركز كند. «ولز» اولين تجربيات تئاتري و آثار خود را در آنجا كسب كرد. پس از مرگ پدرش، «ولز» با كمك ارثيه اي ناچيز به اروپا سفر كرد. در سفري به ايرلند او به «گيت تئاتر» در «دوبلين» قدم گذاشت و ادعا كرد كه ستاره مشهوري است. مدير «گيت»، «هيلتون ادواردز» بعدها گفت كه در ابتدا حرف او را باور نكرده اما تحت تأثير شخصيت نمايشي و احساسي او قرار گرفته است. «ولز» اولين حضور خود در صحنه را در سال 1931 در «گيت» به انجام رساند و به عنوان «دوك» در برنامه نمايش «جوسوس» به روي صحنه رفت. از او بسيار به خاطر اين نمايش ستايش شد و حتي اين خبر به آمريكا هم رسيد. او نقش هاي كوچكتر و كمكي تري نيز داشت. در بازگشت به آمريكا، او به يك پروژه نويسندگي در «تاد» روي آورد كه بعدها اين دو پروژه به نامهاي Everybody's Shakespeare و Mercury Shakespeare بسيار موفق شدند و شهرت كوتاه مدتي نيز براي «ولز» خريدند.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Welles_M1.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Welles_M1.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="200" height="226" /></span>«ولز» در همان زمان كه بر روي هزاران تصاوير مجموعه Everybody's Shakespeare براي كتابهاي آموزشي كار مي كرد، مجموعه اي كه براي دهه ها چاپ مي شد، به آفريقا سفر كرد. معرفي او توسط «تورنتون ويلدر» باعث شد او به صحنه نيويورك راه پيدا كند. او كه پس از لغو برنامه «رومئو و ژوليت»، نمايشي كه برايش برنامه ريزي كرده بود، صبر خود را از دست داده بود و آرامش نداشت، فستيوال درام خود را در مدرسه «تاد» به روي صحنه برد. او «مايكل مك ليمور» و «هيلتون ادوارد» را از تئاتر گيت «دوبلين» به آنجا دعوت كرد و چند شخصيت مشهور نيويورك را نيز به آنجا آورد. اين فستيوال،‌ موفقيتي پرسرو صدا بود. تولد دوباره «رومئو و ژوليت»، «ولز» را به توجه «جان هاسمن» رساند، شخصي كه در آن زمان به دنبال بازيگر نقش اول مي گشت كه اين وظيفه را در پروژه تئاتر فدرال به او بسپارد. «هاسمن» مخصوصاً تحت تأثير جواني «ولز» قرار گرفت و در ديد او «ولز» اراده و نيروي خلاق بيش از اندازه اي داشت. تا سال 1935، «ولز» براي افزايش درآمدش در تئاتر، به عنوان مجري راديويي شهر نيويورك، با چندين بازيگر ديگر كار كرد كه بعدها همان افراد هسته «تئاتر مركوري» او را تشكيل دادند. در سال 1934 او با بازيگر و شخصيت برجسته اي به نام «ويرجينيا نيكلسون» ازدواج كرد. آنها يك دختر داشتند به نام «كريستوفر» كه بعدها به «كريس ولز فدر» مشهور شد و نويسنده مطالب آموزشي براي كودكان شد. «ولز» همچنين فيلم كوتاه و صامت 8 دقيقه اي The Hearts of Age را با «نيكلسون» بازي كرد.<br /><b>شهرت در راديو و تئاتر (1936 تا 1939)</b><br />در سال 1936، پروژه تئاتر فدرال (قسمتي از دولت بر مبناي پيشرفت كاري روزولت) اجراكنندگان و كارمندان بي كار تئاتر را به سر كار فرستاد. «ولز» توسط جان هاسمن استخدام شد و براي هدايت پروژه تئاتر نگروي آمريكايي «هارلم» منصوب شد. او كه قصد داشت به بازيگران سياه خود شانس بازي كلاسيك را بدهد، به آنها Macbeth را پيشنهاد داد و به دادگاه شاه «هنري كريستوف» در «هايتي» رفت. «جك كارتر» «مكبث» (Macbeth) را بازي كرد. اين نمايش با شور و حال فراوان مورد تشويق قرار گرفت و بعدها در سر تا سر كشور اجرا شد. اين تئاتر به عنوان پيشرفتي هم در نمايش هاي آفريقايي ـ آمريكايي در نظر گرفته مي شود. در سن 20 سالگي، ولز به عنوان نابغه اي شناخته شد. پس از موفقيت Macbeth، «ولز» طنز پوچ Horse Eats Hat را آماده اجرا كرد. او شهرت افزاينده خود را با "Dr Faustus" محكم تر كرد. اين تئاتر بسيار جديدتر از Macbeth بود. در آن از نور به عنوان عنصر اصلي صحنه استفاده شده بود، در&nbsp;&nbsp; صحنه اي كه تقريباً تاريك بود. در سال 1937، او اپراي كارگران به نام The Cradle Will Rock را شروع به تمرين كرد. به دليل مخالفت هاي فدرال و شايد نگراني هاي كنگره در مورد تبليغات كمونيستي در تئاتر فدرال، نمايش نخست آن در تئاتر «هليسن اليوت» لغو شد و تئاتر توسط گارد ملي محاصره و محافظت شد. در كودتاي تئاتري كه «ولز» در لحظه آخر برپا كرد، به جمعيت بليط به دست اعلام كرد كه نمايش به&nbsp; The Venice چندين بلاك دورتر منتقل شده است. بازيگران، عوامل و مخاطبين مسافت را با پاي پياده طي كردند. از آنجايي كه اتحاديه ها مانع اجراي بازيگران و اجراكنندگان شدند The Crade Will Rock با معرفي «بليتز اشتين» آغاز شد و بازيگران نيز نقش هاي خود را در ميان مردم بازي كردند. اين اجراي في البداهه موفقيتي عظيم بود. پس از استعفاء از تئاتر فدرال، «ولز» و «هاسمن» شركت خصوصي خود را تأسيس كردند كه آن هم «تئاتر مركوري» بود و بازيگراني از قبيل «اكنوس مورهد»، «جوزف كاتن»، «ري كلنيز»، «جرج كلوريس»، «فرانك رديك»، «اورت اسلوان»، «اوستاس ويات» و «ارسكين سن فورد» داشت كه همه سالها براي «ولز» كار كردند. اولين محصول «تئاتر مركوري» (1937) نسخه سنگين و ملودراماتيك ويرايش شده "Julius Caesar" از شكسپير بود كه در قالب ايتالياي فاشيستي آن زمان تدوين شده بود. در اين نمايش «سنياي» شاعر به دست نيروي مرموز پليسي كشته مي شود. به گفته «نورمن للويد» فردي كه نقش «سنيا» را بازي كرده، آن صحنه كه «سنيا» مي ميرد نمايش متوقف مي شود. تشويق مردم بيشتر از 3 دقيقه طول كشيد و اين اثر بسيار مورد تشويق قرار گرفت. «ولز» به طرز افزاينده اي در راديو فعال بود؛ در ابتدا به عنوان گوينده، سپس كارگردان و تهيه كننده. او هملت را به همراهي شركت «كلمبيا ورك شاپ» براي CBS اجرا كرد كه اين اجرا را خود كارگرداني كرد و اقتباس داستاني آن را نيز خود انجام داد. شبكه «دميوچوال» به او سه هفته فرصت داد تا اقتباس داستانيLes Miserables&nbsp; را انجام دهد و او نيز آن را با موفقيت كامل به انجام رساند. «ولز» انتخاب شد كه در 1937 نقش «لمونت كرنستون» را در نمايش "The Shodow" به طور مخفيانه بازي كند (دوباره براي ميوچوال) و در تابستان 1938، CBS به او برنامه راديويي 1 ساعتي داد تا كارهاي ادبي كلاسيك را در آن اجرا كند. نام نمايش The Mercury Theatre on the Air بود و موسيقي اورجينال آن را نيز برنارد هرمن نواخت كه براي سالها نيز پس از آن با «ولز» همكاري هايي در فيلم و راديو داشت. پخش راديويي روز 30 اكتبر او به نام H . G Well's The War of the Worlds برايش شهرت ملي و بين المللي به ارمغان آورد. تركيب شانسي گزارش هاي خبري با تماس هاي برخي شنوندگان، محيط را براي شنوندگاني بوجود آورد كه در گرفتن موج راديو تأخير داشتند. وحشت در ميان شنوندگاني كه گزارش هاي خبري راجع به حمله مريخي ها را باور كرده بودند آشكار بود. خبر اين وحشت در سرتاسر جهان گزارش شد و حتي آدولف هيتلرهم در نطقي تحقير كننده چند ماه بعد در مورد آن صحبت كرد. شهرت در حال رشد «ولز» باعث شد هالي وودي به او پيشنهادات زيادي ارائه دهد، جذابيت هايي كه اين فرد در ابتدا با آنها مخالفت مي كرد. به هر حال، The Mercury Theatre on The Air كه نمايش موفق بود (بدون اسپانسر) توسط «كمپ بل سوپ» كه بعداً به نام «كمپ بل پلي هاس» تغيير پيدا كرد، حمايت و پشتيباني شد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Welles_M2.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Welles_M2.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="218" height="241" /></span><b>«ولز» در هاليوود (1939 تا 1948)</b><br />مدير شركت «آركي او پيكچرز»، «جرج شافر» در نهايت به «ولز» چيزي را پيشنهاد كرد كه بزرگترين قراردادي بود كه تا به آن زمان به كارگرداني كه هنوز بي تجربه بود، پيشنهاد شده بود و آن هم كنترل هنري كامل بود «آركي او»، «ولز» را در قراردادي كه شامل نمايشنامه، بازيگران، عوامل و از همه مهمتر كات آخر يا فيلمبرداري آخر بود، شريك كرد. با اين قرار داد، ولز (و تقريباً تمام تئاتر مركوري) به هالي وود رفتند. او&nbsp;&nbsp; هفته اي يك بار به نيويورك مي رفت تا به پيمان خود با «دكمپ بل پلي هاوس» عمل كرده باشد. «ولز» براي اولين پروژه خود براي «آر.كي.او پيكچرز» به ايده هاي مختلفي فكر كرد و در آخر تصميم گرفت تصميم گرفت داستان «هارت آف دارك نس» از «جوزف كانرد» را به عنوان پروژه خود قرار دهد و با دقت بسيار زيادي نيز بر روي اين پروژه كار كرد. او تصميم گرفت قسمت اكشن فيلم را با دوربيني ذهني از ديد شخصيت اول داستان فيلمبرداري كند. با اين حال، همينطور كه جو سياسي تاريكتر مي شد، همين امر باعث محدوديت هاي بازار در سر تا سر اروپا شد. زماني كه بودجه به پايان خود نزديك شد،‌ شور و شوق «آركي او» كمتر شد. خواننده مرد ضد فاشيستي داستان ناگهان مشكلاتي پيدا كرد. «آر.كي.او» يكي ديگر از پروژه هاي «ولز» را نيز رد كرد به نام The Smiler With The Knife ، كه به دليل همان مشكلات سياسي و ظاهراً به دليل اينكه به طور كافي به توانايي «لوسيل بال» براي اجراي نقش اول زن فيلم ايمان نداشتند،&nbsp; بود. «ولز» در سال 1940 «دكمپ بل پلي هاوس» را به دليل اختلاف نظرهايي با اسپانسر آن ترك كرد. نمايش بدون او و با تهيه كنندگي «جان هاسمن» ادامه پيدا كرد. اولين تجربه واقعي «ولز» در يك فيلم هالي وودي به نام Swiss Family Robinson بود كه در آن داستان فيلم را نقل مي كرد. «ولز» پروژه فيلم مناسبي از طريق نويسنده راديو «هومن جي من كيويز» (نويسنده نمايش هاي راديويي دكمپ بل پلي هاوس) به ذهنش رسيد. او كه در ابتدا آن را American خواند بعدها به Citizen Kane (1941) تغيير داد و اولين فيلم «ولز» بود. «من كي ويز» ايده اصليش نمايش زندگي «ويليام رندولف هرست» بود، كسي كه قبلاً او را مي شناخته اما در حال حاضر مورد نفرت او بود. پس از مدتي، «منكي ويز» همراه خود را به دليل دائم الخمري وي از دست داد. اين شخصيت شاد و فعال بسيار به مدل هايي مانند «رابرت مك كرميك»، «رهاورد هوگز» و «جوزف پوليتزر» علاقه داشت و او مي خواست كاراكتر پيچيده و پهناوري بسازد كه تركيبي از اين 3 نفر نشان دهد. استفاده نظريات داستاني متعدد در Heart of Darkness طرز رفتار ولز را نيز تحت تأثير قرار داد. او سپس «منكيويز» را با نوشتن اولين چكنويس هاي نمايشنامه تحت نظارت صميمانه «جان هاسمن» به انجام رسانيد و وظيفه «جان هاسمن» اين بود كه مراقب باشد منكيويز دوباره سراغ مشروب نرود. طبق دستور «ولز»، «هاسمن» نقل ابتدايي فيلم كوتاه The March of Time را به عنوان كپي از اثري ديگر نوشت. در اتمام اين چكنويس ها، ولز به طرز ماهرانه اي آنها را فشرده، دوباره ترتيب داده و سپس صحنه هايي از خودش را به آنها اضافه كرد. كاراكتر چارلز فاستركين براساس بخش هايي از زندگي «هرست» است. علي رغم اين «منكيويز و هاسمن» با خباثتي پنهاني و در قبال رئيس جوانشان در كاري با هم شريك شدند كه به نوعي به زندگي نامه «ولز» اشاره مبهمي داشت. بعدها «ولز» مشخصه هايي از ديگر زندگي هاي آمريكايي مشهور را به اين داستان اضافه كرد تا شخصيتي مرموز و كلي تر بسازد به جاي اينكه تصويري كوته بينانه و روزنامه نگارانه را مانند منكيويز به تصوير بكشد، كسي كه اولين چكنويس هايش ادعاهاي خجل كننده اي در برداشت كه مي گفت كارگردان فيلم «توماس انيس» در سفري تفريحي با قايق كشته شده است. منكيويز بعدها اعلام كرد اگر اين مطالب در «هرست» باقي مي ماند هيچ وقت زندگي خود را با مردم ارتباط نمي داد و فيلم را هم فراموش مي كرد. زماني كه نويسندگي اين داستان كامل شد، «ولز» چند تكنسين عالي هالي وود را به خود جذب كرد مانند «گرگ تولند» كه به عنوان يكي از بهترين فيلمپردازان آن زمان به حساب مي آمد. او به دفتر «ولز» پا گذاشت و اعلام كرد كه مي خواهد روي صحنه هاي فيلم با او همكاري كند. در مورد بازيگران «ولز» در همان ابتدا بازيگرهاي «مركوري» تئاتر خود را مورد استفاده قرار داد. او كه مي فهميد فيلم به معني همكاري است. پيشنهادات مختلفي از مردم را مي شنيد و روي آنها فكر مي كرد اما فقط آنهايي كه مستقيماً به او گفته مي شد. نگراني كمي در مورد رابطه «هرست» وجود داشت زماني كه «ولز» توليد فيلم را به پايان رساند. با اين حال، منكيويز يك كپي از آخرين ديالوگ فيلم را به دوستش «چارلز لودر» داد كه در آن زمان شوهر زن قبلي «ولز» به نام «وير جنيا نيكلسون» و برادرزاده بانوي Hearst «ماريون داويس» بود.<br />هدا هاپر آگهي كوچكي در روزنامه ديد كه براي نمايش اوليه Citizen Kane بود. «هاپر» به زودي دريافت كه فيلم براساس ويژگي هاي زندگي هرست بود و سپس به او گزارش داد و تهديد كرد كه اگر اين چيزي است كه او مي خواهد آبروي او را خواهد برد. بنابراين جنجال بر سر سركوب نمودن&nbsp; Citizen Kane شروع شد. امپراتوري رسانه اي هرست فيلم را تحريم كرد. اين فيلم فشار زيادي بر&nbsp;&nbsp; هالي وود اعمال مي كرد و آن را به اين تهديد مي كرد كه 15 سال بي آبرويي هاي سركوب شده را به نمايش خواهد گذاشت و اين حقيقت را كه بيشتر رئيس هاي استوديو يهودي هستند را خواهد گفت. يكبار رؤساي استوديوهاي بزرگ به طور مشترك به «آركي او»‌ پيشنهاد دادن هزينه فيلم را دادند كه در برابر آن پرينت هاي منفي موجود را به قصد سوزاندن دريافت كنند. «آركي او»‌ اين پيشنهاد را رد كرد و به فيلم اجازه پخش محدودي دادند. در همين حال، هرست با موفقيت، سينماها تهديد كرد كه تبليغات هر فيلم ديگري را در شرايط نمايش Citizen Kane ممنوع كند. «آركي او» سينماهاي زيادي در اختيار نداشت بنابراين در حقيقت فقط تعدادي محدود از سينماها جرأت كردند Citizen Kane را پخش كنند. با اينكه فيلم بسيار مورد استقبال قرار گرفت اما تا زماني كه به عموم مردم برسد، موج مثبت شهرت خود را از دست داد. اين فيلم 9 بار نامزد جايزه آكادمي شد اما فقط يكبار برنده شد آن هم به خاطر بهترين نمايشنامه كه بين «ولز» و «منكيويز» تقسيم شد. تأخير در توزيع و پخش نامناسب آن باعث فروش حد متوسط آن شد كه بودجه و هزينه هاي بازاريابي آن را جبران كرد اما «آر.كي.او» شانس سودي بزرگ را از دست داد. اين حقيقت كه Citizen Kane بسياري از اصول هالي وود را در نظر نگرفت باعث گيج و عصباني كردن مخاطبين سينما در دهه 40 شد. پاسخ نمايش دهنده ها منتقدانه بود. بسياري از صاحبان سينماها به تلخي ازس العمل هاي منفي مخاطبين شكايت كردند و كمي تكنيك هاي هنري «ولز» را مورد ستايش قرار دادند.<br />«آركي او» فيلم را كنار گذاشت و تا سال 1956 دوباره آن را پخش نكرد. در طول دهه 50، فيلم توسط منتقدين فيلم فرانسوي از قبيل «فرانسويس تروفات» ديده شد، فيلمي كه به عنوان مثالي از تئوري «آتر» است كه در آن كارگردان، نويسنده فيلم نيز مي باشد. «تروفات»،‌‌ «كودارد» و ديگران تحت تأثير اين كار «ولز» قرار گرفتند و فيلمهاي خود را نيز ساختند و «نوول ويگ» را به وجود آوردند. در دهه 60&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; Citizen Kane در كالج ها محبوب شد، هم به عنوان مطالعه و بررسي يك فيلم و هم به عنوان موضوعي براي سرگرمي. پخش دوباره آن در تلويزيون، ويدئو خانگي و «دي وي دي» جايگاه «كلاسيك» آن را به بالا برد و در نهايت هزينه هاي آن را جبران كرد. مستند The Battle over Citizen Kane در سال 1996 داستان جنگ بين «ولز» و «هرست» است. در سال 1999، RKO 281، درام مستند«اچ بي او» داستان ساخت Citizen Kane را با بازي «ليو شديبو» به عنوان «اورسن ولز» بيان مي كند.<br />پس از Citizen Kane<br />دومين فيلم «ولز» براي «آركي او»، "The Magnificent Ambersons" بود كه از رمان مشهور «بوت تاركنيتون» كه برنده جايزه «پالتيزر» بود، گرفته شده بود. «جرج شافر» اميد داشت كه هزينه هاي از دست داده توسط Citizen Kane را جبران كند. Ambersons توسط «ولز» براي&nbsp; «كمپ بل پلي هاس» اقتباس شده بود كه تمام آن را خود نوشت. در آن زمان در دسترس نبود بنابراين «استنلي كرتز» به عنوان فيلم پرداز انتخاب شد. «كوتز» نيز چون بسيار ريزبين و دقيق بود، روند كندي در ساخت فيلم داشت و از برنامه ساخت عقب افتاد و بودجه بيشتري به بار آورد. همزمان، به درخواست «آدكي او»، «ولز» بر روي اقتباس داستان «تريلر جاسولي» نوشته «اريك امبلر» به نام "Journey Into Fear" كار مي كرد كه او به كمك «جوزف كاتن» آن را نوشت. «ولز» علاوه بر ايفاي نقش در فيلم، تهيه كننده آن نيز بود. كارگرداني آن به تنهايي به «نرمن فاستر» نسبت داده شده است. «ولز» بعدها ذكر كرد كه آنقدر عجله داشتند كه كارگردان هر صحنه يك شخص بود كه به دوربين نزديكتر بود. به ولز بعدها مجموعه اي راديويي توسط «لي بي اس» پيشنهاد شد. اين مجموعه كه The Orson Welles Show نام داشت. شوي نيم ساعته متنوعي از داستان هاي كوتاه، داستانهاي كمدي، شعر و قطعات موسيقي بود. «جيميني كريكت» نيز بوسيله وامي كه از «والت ديزني» گرفته بود به «تئاتر مركوري » پيوست. تنوع برنامه براي شنوندگان محبوبيتي نداشت و «ولز» پس از مدتي مجبور شد برنامه را تنها به داستان ها نسبت دهد. در طول توليد Ambersons و Journey Into Fear، «نلون راك فلار» و «جاك ويتني» از «ولز» درخواست كردند كه فيلمي مستند در مورد آفريقاي جنوبي بسازد. اين به دستور دولت فدرال بود. تبليغات زمان جنگي كه طراحي شده بودند تا آمريكاي لاتين را از متحد شدن با «آكسيس پاورز» منصرف كنند. «ولز» كه انتظار مي رفت "Carnaral" را در «ريودو ژانيرو»، برزيل فيلمبرداري كند، با عجله به اديت Ambersons شتافت و همينطور به اتمام صحنه هاي بازي Journey Into Fear پرداخت. با اتمام شوي راديويي&nbsp;&nbsp; «لي بي اس»، او به كمك «رابرت وايز» با عجله به كارهاي مربوط به Ambersons پرداخت، شخصي كه Citizen Kane را اديت كرده بود و بعد به برزيل رفته بود. متأسفانه براي اتمام پروژه Ambersons، «ولز» دوباره مجبور به مذاكره در مورد قرارداد خود شد. Ambersons شكست سنگيني براي «آركي او» بود با اينكه چهار بار نامزد جايزه آكادمي به دليل بهترين تصوير و بهترين بازيگر زن فرعي «اگنس مورهد» شد. مستند آمريكاي جنوبي «ولز» به نام "It's All True" يك ميليون دلار بودجه به خود اختصاص داد كه نيمي از آن در زمان اتمام توسط دولت آمريكا تأمين مي شد و مورد حمايت «آركي او» نيز قرار گرفت. آنها توليد را متوقف كردند، بسياري از عوامل را بيرون كشيدند و كاركنان «مركوري» را در زماني كه «ولز» در برزيل بود از استوديو بيرون كردند. در It's All true، «ولز» فيلم سفر Jangadeiros&nbsp; را دوباره ساخت. داستان چهار ماهيگير فقيري كه 1500 مايل را در قايقشان طي كردند تا از رئيس جمهور برزيل در مورد شرايط كاريشان كمك بگيرند. اين 4 نفر به قهرمانان ملي تبديل شدند كه «ولز» داستان آنها را در «تايم» خوانده بود. «جاكار» در طول تهيه فيلم در اثر اشتباهي فوت كرد و «ولز» تقاضا كرد كه فيلم را به اتمام برساند. به او مقدار محدودي تجهيزات سياه ـ سفيد و دوربيني خاموش داده شد. او سكانس را به پايان رساند اما «آركي او» به او اجازه نداد تا فيلم را كامل كند.<br />قطعات كامل شده فيلم در سال 1993 بيرون آمد كه شامل ساخت دوباره و غيرحرفه اي «4 مرد بر روي قايق» بود. در همين حين، «آركي او» جنگ رواني بر ضد «ولز» ترتيب داد و به اشتباه ادعا كرد كه او بدون نمايشنامه به برزيل رفته و يك ميليون دلار نيز به هدر داده است. شعار رسمي شركتشان پس از آن از قصد به «نمايش بر جاي حقيقت» تغيير يافت. ولز كه پس از دو مصيبت The Magnificent و It's All True قادر نبود به عنوان كارگردان فيلم به كار خود ادامه دهد، به همين جهت به كار در راديو روي آورد. «لي بي اس» به او اختيار اجراي 2 مجموعه هفتگي را داده به نامهاي Hello Americans ، براساس تحقيقاتي كه او در برزيل انجام داده بود و Ceiling Unlimited كه توسط «لاك هيد» اسپانسر شده بود و راجع به احترام زمان جنگي به پيشرفت هايي در نيروي هوايي بود. او در هر دو برنامه از اعضاي تئاتر «مركيوري» خود استفاده كرد. پس از چند ماه برنامه Hello Americans لغو شد و «ولز» با «جوزف كاتن»، مجري جديد برنامه Ceiling Unlimited تعويض شد. «ولز» در بسياري از شوها مهمان بود، مهمتر از همه شوي «جك بني» كه در آنجا يك ماه در سال 1943 به عنوان مهمان شركت داشت. او نقش فعالي در سياست آمريكا و بين الملل داشت و از روزنامه نگاري براي بيان&nbsp;&nbsp; ايده هاي خود استفاده كرد. در سال 1943، ولز با «رتيا هي ورت» ازدواج كرد. آنها يك فرزند به نام «ربكا ولز» داشتند و 5 سال بعد در سال 1948 جدا شدند. در اين بين، «ولز» در برخي فيلمها نقش بازيگر را داشت. او در سال 1943 در اقتباس فيلم Jane Eyre درخشيد. او همچنين نقش مهمي در فيلم Follow The Boys در سال 1944 داشت كه در آن او نمايش شعبده بازي «مركيوري واندرشو» را اجرا كرد و «مارسن دتيريچ» را پس از اينكه رئيس «حكمبيا پيكچرز»، «هري كان» اجازه نداد كه «هي ورت» با «ولز» همكاري كند، در نمايش به دو نصف تقسيم كرد. در سال 1944 به ولز پيشنهاد شوي راديويي جديدي شد كه تنها در كاليفرنيا پخش مي شد. Orso Welles Almanac شوي متنوع نيم ساعته ديگري بود كه اسپانسر آن «موبيل اويل» بود. پس از موفقيت او در اجراي شوي The Jack benny به طور موقتي، تمركز او بيشتر بر كمدي بود. اجراي او در شوي Jack Benny شامل جكهايي بود كه شخصيت او را پايين برد و داستان هايي كه در مورد خود گفت و خود را در آنها نخبه خطاب كرد. روزنامه نگاران زياد مايل نبودند تا «ولز» را به عنوان كمديني قبول كنند ولز نيز اغلب در برنامه هاي خود از كيفيت پايين نوشته ها صحبت مي كرد. زماني كه ولز شوي Mercury Wonder را چند ماه بعد شروع كرد به كمپ نيروهاي مسلح مسافرت كرد و در آنجا به اجراي حقه هاي شعبده بازي و كمدي پرداخت كه اين برنامه ها به طور زنده در راديو پخش شد و رنگ و بويي جنگي به خود گرفت. از بازيگران «مركوري» او تنها «اگنس مورهد» باقي مانده بود. اين مجموعه نيز در اتمام سال به دليل رتبه هاي پاييني كه به آن داده شده بود لغو شده با اينكه شهرت او به عنوان كارگردان فيلم زيرسؤال رفت اما محبوبيت «ولز» به عنوان بازيگر همچنان باقي ماند. «پبست بلوريبون» به «ولز» مجموعه راديويي This Is My Best را داد تا آن را كارگرداني كند اما پس از يك ماه او به دليل تضادهاي خلاقيتي اخراج شد. او آغاز به نوشتن ستون سياسي اي براي نيويورك پست كرد كه «اورسن ولز آلماناك» نام گرفت. در حيني كه روزنامه از ولز مي خواست در مورد داستان هاي هالي وود بنويسد او به كشف مسائل مي پرداخت. فعاليتش براي صلح بشري مقدار زيادي از زمان او را گرفت. اين ستون از روزنامه به دليل انتظارات متناقض نتوانست ادامه يابد و پس از مدتي از روزنامه حذف شد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Welles_M5.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Welles_M5.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="219" height="270" /></span><b>آثار پس از جنگ جهاني دوم (1948 ـ 1946)</b><br />در سال 1946، «اينترنشنال پيك چرز» فيلم "The Stranger" ساخته ولز با حضور «ادوارد جي رابينسون»، «لورتايانگ» و «ولز» را به نمايش درآورد. «سم اشپيگل» تهيه كنندگي فيلم را برعهده داشت، كه راجع به شكار مجرم جنگي نازي است كه در آمريكا تحت عنوان نامي ديگر زندگي مي كند با اينكه «آنتوني ويلر» به عنوان نويسنده نمايشنامه معرفي شده بود اما نمايشنامه دوباره توسط «ولز» و «جان هيوستون» نوشته شد تخيلي ترين كار «ولز» در فيلم توسط «اشپيگل» حذف شد و نتيجه آن جدا از برخي سكانس هاي حرفه اي بر روي برج ساعت يا برانگيختن جو شهر كوچك، تريلري هالي وودي و بر روي اصول بود. اين فيلم در فروش موفق بود اما «ولز»‌ تصميم گرفت كه نمي خواهد عضو كوچكي در استوديوهاي هالي وود باشد. او به تلاش خود براي كنترل خلاق ادامه داد، تنها وسيله اي كه او را به هالي وود آورد. در تابستان 1946، «ولز» نسخه اي به طور موسيقي و بر روي صحنه تئاتر از Around the world in Eighty Days اجرا كرد كه نوشته دوباره طنزآميز و طعنه آميز رمان «جولز ورنه»‌ توسط «ولز» بود كه موسيقي و آهنگ هاي آن توسط «كل پرتر» ساخته شد و توليد آن بر عهده «مايك تاد» بود كه بعدها فيلم موفق خود را با كمك «ديويد نيون» ساخت. زماني كه «تاد» از توليد پرهزينه و گران نمايش خود را كنار كشيد. ولز خود از مسائل مالي حمايت كرد. زماني كه او در نقطه اي از زمان&nbsp; بي پول شد، رئيس «كلمبيا»، «هري كان» را راضي مي كرد كه براي او پول بفرستد و او را در ادامه نمايش كمك كند و در عوض ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، تهيه كنندگي، كارگرداني ولز به او قول داد فيلمي براي كان بسازد و كار نويسندگي، كارگرداني و ايفاي نقش آن را رايگان براي او انجام دهد. اين شوي نمايشي نيز به دليل فروش پايين با شكست مواجه شد و «ولز» قادر نبود ضررهاي مالياتي خود را جبران كند. او در آخر به «آي آر اس» چند صد هزار دلار بدهكار شد و چند سال بعد «ولز» براي حمايت مالياتي به اروپا روي آورد. در همان زمان در 1946، او دو مجموعه راديويي جديد را آغاز كرد، تئاتر تابستاني «مركيودي» براي «لي بي اس» و «ارسون ولز كامنتزير» براي «اي بي سي» در حالي كه «تئاتر تابستاني» اقتباس هاي نيم ساعته برخي از شوهاي كلاسيك راديويي «مركوري» از دهه 30 را به اجرا مي گذاشت، اولين قسمت آن را فشرده نمايش بر روي صحنه Around the world بود و به عنوان تنها ضبط موسيقي «كل پرتر» براي پروژه بود. چندين بازيگر اصلي «مركوري» براي مجموعه ها بازگشتند به علاوه «برنارد هرمن». اين مجموعه براي ماه هاي تابستان برنامه ريزي شده بود و «ولز» درآمدهاي خود را در نمايش بر روي صحنه شكست خورده خود سرمايه گذاري كرد. «كامنتريز» مجموعه اي سياسي بود كه تمهايي مانند تمهاي روزنامه «نيويورك پست» داشت. دوباره «ولز» تمركز روشني بر روي كارش نداشت و پس از چندي NAACP موضوع «ايساك وودوارد» را به توجه او رساند. «ولز» ادامه مجموعه را فداي مسائل «وودوارد» كرد و اولين مجموعه اي بود كه اين موضوع را به توجه ملي رساند و باعث امواج شبهه انگيزي در سر تاسر كشور شد. پس از مدت كمي The Stranger در چندين ايالت جنوبي منع شد. «اي بي سي» قادر نبود اسپانسري براي برنامه راديويي پيدا كرد و بنابراين آن را كنسل كرد. «ولز» هرگز برنامه راديويي منظمي در آمريكا نداشت و ديگر برنامه اي را كارگرداني نكرد. فيلم «كان» در آخر به "The Lady from Shanghai" تبديل شد و در سال 1947 براي «كلمبيا پيكچرز» فيلمبرداري شد. اين فيلم كه قرار بود فيلمي معمولي و تريلري باشد، پس از اينكه «كان» توصيه كرد كه زن دوم «ولز» كه از او جدا شده بود يعني «ريتاهي ورت» در آن ايفاي نقش كند،‌ بودجه اش بسيار بالا رفت. «كان» به خاطر ضعف در فيلمبرداري «ولز»، مخصوصاً داستان گيج كننده و كمبود كلوزآپهاي فيلم عصبي بود و سفارش اديت بيشتر و فيلمبرداري مجدد را داد. پس از اديت سنگين توسط استوديو، تقريباً يك ساعت از اولين كات «ولز» پاك شده بود. فيلم در زمان بيرون آمدنش در آمريكا به عنوان مصيبتي بود. «ولز» مردم را به ياد مي آورد كه از صحبت كردن با او خودداري مي كردند، فقط براي اينكه او را شرمنده نكنند. پس از بيرون آمدن فيلم زياد طول نكشيد كه «سز» و «هي ورت» طلاقشان را به مرحله نهايي رساندند. با اينكه فيلم در اروپا مورد تحسين قرار گرفت اما در آمريكا براي چند دهه، زياد مورد تشويق قرار نگرفت. «ولز» كه قادر نبود به عنوان كارگردان در هيچ استوديوي بزرگي به فعاليت خود ادامه دهد در سال 1948 «ريپابليك پيكچرز» را متقاعد كرد كه به او اجازه كارگرداني نسخه كم بودجه Macbeth را بدهند كه شامل ويژگيهايي از قبيل&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; «پاپير ماچ»، تاجهاي غيرواقعي و يك گروه از بازيگران با همزمان و همخوان كه بر روي آهنگهاي از قبيل ضبط شده مي خواندند. «ريپابليك» به لهجه هاي اسكاتلندي روي آهنگ ها اهميت نمي داد و كمك كرد تا بيرون آمدن اين اثر تا يك سال به طول بيانجامد. «ولز» در همان حين كه تهيه كننده همكار و حامي هميشگي او «ريچارد ويلسون» مشغول كار بر روي موسيقي اين اثر بود به اروپا رفت. «ولز»‌ در نهايت بازگشت و 20 دقيقه از فيلم را به درخواست «ريپابكيك» حذف كرد و براي پركردن اين فواصل داستان سرايي هايي را ضبط كرد. اين فيلم نيز به عنوان مصيبتي ديگر شناخته شد. در اواخر دهه 70، Macbeth به نسخه اصلي «ولز» بازگشت. در طول اين زمان، ولز درخواست كرد كه مجموعه راديويي The Shadow را به تصوير بكشد. او هدف داشت كارگرداني، تهيه كنندگي، نويسندگي و ايفاي نقش فيلم را برعهده بگيرد اما پروژه در زماني كه او قادر نشد سرمايه گذاراني براي خود پيدا كند، فرو ريخت. مقاله «مارك ميلر» در مورد تلاش «ولز» براي ساختن يك فيلم «بت من»‌به طور نسبي از اين پروژه الهام گرفته است.<br /><b>«ولز» در اروپا (1956 تا 1948)</b><br />«ولز» در اواخر سال 1947 هالي وودي را به مقصد اروپا ترك كرد، و چنين اظهار داشت كه «آزادي» را انتخاب كرده است. اين مطمئناً به پيشنهادات بازيگري و امكان كارگرداني و تهيه فيلمهاي وي برمي گردد. در حال حاضر مدارك محكمي وجود دارند كه ولز در هالي وود، نامش در ليست سياه بود و اين هم به دليل سالهاي متمادي تبليغات منفي امپراطوري «هرست» بود كه به او برچسب كمونيست را زد و همينطور تحقيقات «اف بي آي» كه توسط «جي ادگار هوور» انجام شد. در ايتاليا در سال 1948 او به عنوان «كگليوستورو» در فيلم Black Magic درخشيد. بازيگر همراه او در اين فيلم، «اكيم تاميرف» آنقدر «ولز» را تحت تأثير قرار داد كه او از اين بازيگر در چهار محصول ساخته شده توسط خود در طول دهه هاي 50 و 60 استفاده كرد. در سال بعد «ولز» در فيلم The Third Moon نقش «هري لايم» را داشت كه داستان آن توسط&nbsp;&nbsp; «گراهام گرين» نوشته شده بود و كارگرداني آن را نيز «كرل ريد» برعهده داشت و بازيگر ديگر آن نيز «جوزف كاتن»، دانشجوي سابق «تئاتر مركيوري» بود و موسيقي آن نيز توسط «آنتون كاراس» نوشته شده بود كه با ساز بيادماندني «زايتر» نواخته شده بود. اين فيلم موفقيتي بين المللي و بسيار بزرگ بود اما «ولز» متأسفانه درصدي از درآمد خالص را در قبال مبلغي بيشتر رد كرد. چند سال بعد، تهيه كننده بريتانيايي راديو «هري الن تاورز» شخصيت «لايم» را براي مجموعه اي راديويي به نام The Lives of Harry Lime دوباره زنده كرد. مجموعه هاي 1951 كه شامل آثار ضبط شده توسط «كاراس» مي باشند، بسيار موفق بودند و براي 52 هفته به اجرا درآمدند. «ولز» قصد داشت تعدادي اپيزود بنويسد ـ تصميمي كه توسط «تاورز» مورد بحث و جدال قرار گرفت ـ شخصي كه گفته بود آنها توسط «ارنست برن من» نوشته شده ـ كه بعدها به عنوان پايه نمايشنامه "Mr Arkadin" ولز به او كمك كرد. «ولز» همچنين در سال 1949 در فيلم ايتاليايي Prince of Foxes در نقش «سزار برجيا» پديدار شد، به همراهي «تيرون پاور» و «اورت سؤالون» و «پايان» كه در فيلم The Black Rose حضور داشت در طول اين زمان، «ولز» در حال ذخيره سرمايه خود بود تا از مشاغل بازيگري و اجرايي به مرحله اي برسد تا بتواند خود به تنهايي نمايش «اتولو»ي شكسپير را بسازد. از سال 1949 تا 1951 «ولز» بر روي «اتلو» كار مي كرد و در مكان هايي از قبيل اروپا و مراكش مشغول فيلمبرداري بود. بازيگران اصلي فيلم «مايكل مك لياموير» در نقش «ياگو» و «هيلتون ادواردز» در نقش پدر «دسدمونا» «باربانتيو» بودند. «سوزان كلاتير» در نقش «دسدمونا» و «رابرت كوت»،‌ دانشجوي سابق «كمپ بل پلي هاس» در نقش خدمتكار «ياگو»، «رودريگو» بازي مي كردند. فيلمبرداري ها براي چندين بار معلق شد زيرا «ولز» بارها كمبود سرمايه پيدا كرد و كار را براي مشاغل ديگر ترك كرد. زماني كه اين فيلم اولين بار در «فستيوال فيلم كن» نمايش داده شد برنده «پالمه اودر» شد اما تا سال 1955 در آمريكا به پخش عمومي نرسيد و تنها در نيويورك و لس آنجلس نمايش داده شد. نسخه آمريكايي فيلم، موسيقي ناقصي از لحاظ تكنيكي داشت و نقصش اين بود كه صداهاي مختلفي در زمان سكوت در فيلم به گوش مي رسيد كه اين ايراد توسط دختر «ولز» تصحيح شد و در سال 1992 او يعني «بتريس ولز ـ اسميت» فيلم را دوباره در سطح گسترده اي به فروش رساند. در سال 1952 «ولز» به يافتن كار در انگلستان ادامه داد، يعني پس از موفقيت شوي راديويي «هري لايم». «هري الن تاورز» به «ولز» مجموعه اي ديگر پيشنهاد داد به نام The Black Museum كه «ولز» مجري و داستان سراي برنامه باشد و همچنين 52 هفته نيز ادامه داشت. كارگردان «هربرت ويلكوكس» به او نقش قرباني به قتل&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; رسيده اي را در Trent's Last Case پيشنهاد كرد كه براساس رمان «اي لي نبت لي» بود و در سال 1953، بي بي سي «ولز» را استخدام كرد تا يك ساعت از منتخب اشعار حماسي «والت ويت من» را بخواند.<br />«تاورز» دوباره «ولز» را استخدام كرد تا در مجموعه راديويي The Adventure of Sherlock Holmes نقش «پروفسور موريارتي» را بر عهده بگيرد. بازيگران ديگر اين مجموعه «جان گيل گاد» و «رالف ريچاردسون» بودند. در اواخر 1953، ولز به آمريكا بازگشت تا در برنامه زنده لي بي اس كه تلويزيوني و با داستان «كينگ ليد» شكسپير بود ايفاي نقش كند. بازيگران اين نمايش شامل «مايكل مك لياموير»‌و «الن بدل» بودند. همان حيني كه «ولز» توجهات خوبي به خود جذب مي كرد، توسط عوامل «آي آر اس» محافظت مي شد و در زمان خارج از ساعت كاري در استوديو اجازه خروج از اتاق هتلش را نداشت و هيچگونه خريدي هم نمي توانست انجام دهد و تمام درآمد خود را مي بايست صرف صورتحساب مالياتي خود كند. «ولز» پس از پخش برنامه به انگلستان بازگشت. در سال 1954، كارگردان «جرج مور اوفرال» به «ولز» پيشنهاد نقش اصلي قسمت Lord mountdrago از Three Cases of Murder را داد كه به همراه او «الن بدل» نيز ايفاي نقش مي كرد. «هربرت ويل ككس» در Trouble in Glen به او نقش منفي فيلم را داد كه در مقابل «هارگارت لاك وود»، «فرست تاكر» و «ويكتور مك لگلن » قرار داشت و كارگردان «جان هاستن» در فيلم خود كه اقتباسي از داستان "Moby Dick" نوشته «هرمن مل ويل» بود به او نقش «فادر مپل» را داد كه در كنار او «گرگوري پگ» مي درخشيد. اثر بعدي «ولز» كه در آن هم نقش كارگردان را داشت هم بازيگر Mr.Arkadin (1955) بود كه تهيه كننده آن نيز آموزگار سياسي او «لوئيس دوليوت» در دهه 40 بود. اين فيلم در فرانسه، آلمان، اسپانيا و ايتاليا فيلمبرداري شد. در اين اثر كه براساس چند اپيزود از شوي راديويي «هري لايم» است، «ولز» نقش بيليونر بدبيني را دارد كه قاچاقچي حقيري را استخدام كرده تا گذشته كثيف او را جستجو كند. گريم «ولز» موضوع بسياري از تمسخرها بود اما شايد اين كار به اين قصد بود كه كاراكتري را نشان دهد كه چهره واقعي خود را نشان نمي داد و هويت اصلي خود را مخفي مي كرد. در اين فيلم «رابرت آردن» نيز مي درخشيد كه در گذشته در مجموعه «هري لايم» نيز كاري كرد و همچنين «پائولاموري»، همسر سوم «ولز» كه صدايش كاملاً با صداي «بيلي وتيلا» تعويض شد و بازيگران مهمان شامل «آكيم تميرف»، «مايكل دگريو»، «كاتينا پاكسينو» و «ميشا آر» بودند. تهيه كننده فيلم «ردوليوت» كه از حركت كند «ولز» در اديت اين فيلم مشغول شده بود، «ولز» را از پروژه حذف كرد و فيلم را بدون او به پايان رساند. در نهايت 5 نسخه مختلف فيلم به بازار عرضه مي شود كه دو تاي آن به اسپانيايي و 3 تاي ديگر نيز انگليسي است.<br />نسخه اي كه «دوليوت» آن را كامل كرد به نام Confidential Report تغيير پيدا كرد و جلوتر از نسخه «ولز» به بيرون آمد. در سال 2005، «استفان در وسلر» از موزه فيلم مونيخ ساخت دوباره اين فيلم را كه قصد اصلي «ولز» بود نظارت كرد. اين اثر توسط «كريتريون كامپني» بر روي «دي وي دي»‌ به بيرون آمد و توسط آموزگار و كارگردان «ولز»، «پيتر بگ دانوويچ» به عنوان بهترين نسخه در دسترس اين فيلم در نظر گرفته شد. همچنين در 1955، «ولز» دو مجموعه تلويزيوني براي «بي بي سي»‌ را كارگرداني كرده اولين مجموعه Orson Welles Sketchbook بود كه مجموعه اي 6 قسمتي بود هر قسمت آن 15 دقيقه بود كه «ولز» را نشان مي داد كه براي دوربين در دفتر نقاشي اي به نقاشي مشغول بود و يادآوري هايش را براي مردم به روي كاغذ مي آورد (كه شامل موضوعاتي از قبيل فيلمبرداري It's All True و موضوع «ايساك وود وارد» مي شد) و دومين مجموعه، "Around The World With Orson Welles" بود كه شامل 6 برنامه مربوط به راهنمايي هاي جهانگردي بود كه در مكان هاي متفاوتي در سر تا سر اروپا اجرا شد از قبيل «ونيز» و «باسك كانتري» در ميان فرانسه و اسپانيا و انگلستان. ولز در اين مجموعه نقش مجري و مصاحبه گر را داشت و حقايق مستند و مشاهدات شخصي خود را بيان مي كرد (تكنيكي كه او هميشه در حال مكاشفه در آن است).<br />اپيزود هفتم اين مجموعه كه در رابطه با موضوع «كاكتون دامينسي» بود، توسط دولت وقت آن زمان فرانسه سركوب شد اما پس از مرگ «ولز» دوباره ساخته شد و در سال 1999 بر روي ويدئو به بيرون آمد. در سال 1956 ولز Portrait of Gina را كامل كرد كه پس از مرگش تحت عنوان Viva Italia در تلويزيون آلمان پخش شد. اين برنامه، 30 دقيقه پخش نوشته هاي شخصي ولز در رابطه با «گينا لولوبريگيرا» بود. ولز كه از نتايج كار ناراضي بود تنها پرينت آن را در «هتل ريتز» پاريس گذاشت قوطي هاي فيلم براي چند دهه در كمد هتل باقي ماندند و پس از مرگ ولز دوباره كشف شدند.<br /><b>بازگشت به هاليوود (1956 تا 1959)</b><br />در سال 1956، ولز به هالي وود بازگشت و در شوهاي راديويي از قبيل Tomorrow نقش داستان سرا را داشت. او در شوهاي تلويزيوني مانند I Love Lucy شركت مي كرد و شروع به فيلمبرداري داستاني از قبل طراح شده به نام Desilu را كرد كه نوشته شاگرد سابق او «لوسيل بال» و شوهرش «دلي آرناز» بود، شخصي كه اخيراً استوديوهاي خارج از فعاليت «آركي او‌» را خريداري كرده بود. اين فيلم Fountain of youth نام داشت كه براساس داستاني از «جان كاليد» بود. اين فيلم كه اساساً كارآمد به نظر نمي آمد تا سال 1958 پخش نشد و ليكن جايزه «پي بادي» را براي عالي بودن نصيب خود كرد. فيلم بعدي ولز Man in the shadow براي شركت «يونيورسال پيكچرز» در سال 1957 بود كه «جف چندلر» در آن مي درخشيد. ولز در «يونيورسال» باقي ماند و به همراه «چارلتون هستون» در سال 1958 در فيلمي كه اقتباسي از رمان Badge of Evil نوشته «ويت مسترسون» بود ايفاي نقش كرد (داستاني كه ولز ادعا كرده هرگز نخوانده است). ولز كه اساساً در اين فيلم به عنوان بازيگر استخدام شده بود با پيشنهادات و پافشاري هاي «چارلتون هستون» توسط «يونيورسال استوديوز» به درجه كارگرداني رسيد. با به هم پيوستن دوباره بسياري از بازيگران و تكنسين هايي كه او با آنها در دهه 40 در هالي وود فعاليت داشت (از قبيل فيلمبردار «راسل متي» [The Stranger]، طراح گريم «ماريس سيدرمن» (Citizen Kane) و بازيگران «جوزف كاتن»، «مارلين ديت ريچ» و «اكيم تميروف») فيلمبرداري اين اثر به آرامي انجام شد و «ولز» طبق برنامه و بودجه آن را به اتمام رساند و رؤساي استوديوها نيز از او بسيار قدرداني كردند. ناگهان، استوديو، Touch of Evil را از دست ولز گرفت، آن را دوباره اديت كرد، صحنه ها را دوباره فيلمبرداري كرد و صحنه هاي توصيفي جديدي براي روشن كردن داستان فيلم تهيه كرد. علي رغم فشار روحي اينكه فيلم بدون هيچ دليل روشني از حيطه كنترل او خارج شده بود، ولز يادداشتي 58 صفحه اي نوشت كه شامل پيشنهادات و اعترافات وي بود. استوديو چندين ايده را به كار گرفت اما 30 دقيقه ديگر از فيلمها را كاست و آن را بيرون داد. حتي با اين وضعيت، فيلم بسيار در اروپا مورد استقبال قرار گرفت و جايزه برتر «بروسلز و ورلد فير» را به خود اختصاص داد. در سال 1978، نسخه طولاني بازبيني فيلم كشف و عرضه شد. در سال 1998، اديتور «والتر مارچ» و تهيه كننده «ريك اشميدلين» با مطالعه در يادداشت اصلي ولز، تلاش كردند تا فيلم را تا جايي كه قادر بودند به محتويات يادداشت نزديك كنند. اين تنها يك راه حل بسيار عالي بود و نمي بايست با نيت اصلي ولز اشتباه گرفته شود. ولز در يادداشت هاي خود ذكر كرده بود كه فيلم ديگر نسخه او نبود ـ نسخه استوديو بود اما هنوز آماده بود تا آنها را در اين مسئله ياري كند. همينطور كه «يونيورسال» Evil را دوباره بازسازي مي كرد، ولز فيلمبرداري اثر گرفته شده از رمان Don Quixote نوشته «ميگل كروانتز» را در مكزيك آغاز كرد كه در آن «ميشا آر» نقش "Quixote" و «آكيم تاميرف» نقش Soncho Panza را داشتند. فيلمبرداري اين اثر كه هميشه در حال شروع و وضعيت ابتدايي قرار داشت هيچ وقت به پايان نرسيد.<br />ولز به بازيگري ادامه داد مثلاً در فيلمهايي مانند The Long Hot Summer (1958) و Compulsion (1959) اما به زودي به اروپا بازگشت تا به الگوي خود يعني ساخت فيلمهايي با بودجه كم كه مي تواند در آنها كنترل را به دست گيرد و آنها را خود به پايان برساند ادامه دهد.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="Welles_M6.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/Welles_M6.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="218" height="241" /></span><b>بازگشت به اروپا (1970 تا 1959)</b><br />ولز به اروپا بازگشت و به بازيگري ادامه داد. او به فيلمبرداري Don Quixote در اسپانيا ادامه داد اما «ميشا آر» را با «فرنسيسكو ريگو» را جابجا كرد. در ايتاليا در سال 1959، ولز صحنه هاي خود (كينگ سائول) را در فيلم «ريچارد پايتر» به نام David and Goliath كارگرداني كرد. در هنگ كنگ او به همراه «كرت جرگنز» در فيلم «سوئيس گيلبرت» به نام Ferry to Hong Kong ايفاي نقش كرد. در سال 1960 در پاريس او در فيلم «ريچارد فليشر» به نام Crack in the Mirror ايفاي نقش كرد. در يوگسلاوي نيز در فيلم «ريچارد ترپ» به نام The Tartars بازي كرد. او همچنين در تئاتر «گيت» در «دوبلين» برنامه اجرا كرد كه اين برنامه تركيب فشرده اي از 5 داستان تاريخي شكسپير بود و هدف آن تمركز بر روي داستان «فالستاف» بود. «كيت بكستر» نقش «پرنيس هال» را اجرا كرد و ولز اين اقتباس را Crimes at Midnight ناميد. تا اين زمان او فيلمبرداري Quixote را به پايان رسانده بود. با اين حال او به بازي كردن با اديت فيلم تا دهه 70 ادامه داد و هرگز فيلم را به اتمام نرساند. در صحنه هايي كه به پايان رسانده بود، براي تمام بازيگران صدا گذاشت و داستان سرايي فيلم را نيز برعهده گرفت. در سال 1992 نسخه اي از فيلم توسط كارگردان «جس فرانكو» كامل شد با اينكه تمام قسمت هايي كه ولز فيلمبرداري كرده بود در دسترس او نبود. آنهايي هم كه در دسترس بودند رو به زوال بودند. با اينكه صحنه هاي فيلمبرداري شده توسط «ولز» با استقبال زيادي مواجه شد، توليد بعدي آن توسط «فرانكو» انتقادات شديدي را به خود ديد. در سال 1961 «ولز» In the Land of Don Quixote، مجموعه 8 قسمتي 30 دقيقه اي براي شبكه تلويزيوني ايتاليايي «آر اي آي» ساخت. اين مجموعه كه شبيه Around The World With Orson Welles بود، اطلاعات مسافرتي در مورد اسپانيا و همينطور همسر ولز «پائولا» و دخترشان «رتبريس» را در خود داشت. با اينكه ولز ايتاليايي صحبت مي كرد، اين شبكه به دليل لهجه او از داستان گويي «ولز» راضي نبود و به همين دليل اين مجموعه تا 1964 پخش نشد تا زماني كه شبكه داستان سرايي ايتاليايي خود را بر روي برنامه پياده كرد. در نهايت، علي رغم اين تغييرات، موسيقي مورد قبول «ولز» بر روي اين مجموعه باقي ماند. در سال 1962 «ولز» اقتباس برگرفته از رمان «فرانتس كافكا» به نام The Trial را كارگرداني كرد كه تهيه كنندگان آن نيز «الكساندر سالكيند» و «مايك سالكيند» بودند. بازيگران شامل «آنتوني پركينس» در نقش «جوزف ك»، «جين موريو»، «رومي اشنايدر»، «پائولا موري» و «اكيم تميروف»‌ بودند. در طول فيلمبرداري در «زاگرب» ولز مطلع شد كه سرمايه «سالكينز» به پايان رسيده است و اين بدان معني بود كه ديگر كار نمي تواند ادامه پيدا كند. او نيز كه در فيلمبرداري هاي داخلي وارد بود در «گردرسي» كه ايستگاه متروكه اي در پاريس بود به فيلمبرداري ادامه داد. ولز اعتقاد داشت اين مكان مدرنيزم «جو لزورن» و حس غمگيني از انتظار را در خود دارد كه هر دو براي «كافكا» مناسبند. فيلم فروش زيادي نكرد. «پيتر بگ دانوويچ» ذكر كرده كه «ولز» فيلم را شديداً طنزآميز وصف كرده است. در طول فيلمبرداري «ولز» با «اوجا كدار» ملاقات كرد، شخصي كه بعدها شريك فكري و ستاره او به مدت 20 سال بود. ولز سپس كارگرداني La Ricoha ـ قسمت «پير پائولو پاسوليني» از فيلم Ro Go Pa- را برعهده مي گيرد. ولز به گرفتن كارهايي از قبيل بازيگري، داستان سرايي يا مجري گري ادامه داد و فيلمبرداري Chime sat Midnight كه در 1966 به اتمام رسيد را آغاز كرد. اين اثر كه در اسپانيا فيلمبرداري شد،‌ تركيب فشرده اي از 5 اجراي شكسپير بود و بيانگر داستان «فالستف» و رابطه او با «پرينس هال» بود. بازيگران شامل «كيت بكستر»، «جان گيل گاد»، «جين موريو» و «مارگارت روتر فورد» بودند و نقش داستانسرايي آن را نيز «رالف ريچاردسون» برعهده داشت. موسيقي فيلم توسط «فرانسيسكو لاواگنينو» ساخته شد. «جس فرانكو» نيز نقش كارگردان دوم فيلم را برعهده داشت. در سال 1966، «ولز» فيلمي را براي تلويزيون فرانسه كارگرداني كرد كه برگرفته از داستان The Immortal Story نوشته «ايساك دين سن» بود. اين اثر كه در 1968 به بيرون آمد بازيگراني از قبيل«جين موريو»، «راجر كوگيو» و «نورمان اشلي» را در خود داشت.<br />اين فيلم در سينماهاي فرانسه موفق بود. در اين ميان «ولز» با «كدار» ملاقات كرد و به او نامه اي را داد كه برايش نوشته بود و 4 سال پيش خود نگاه داشته بود. سپس آنها هرگز از همديگر جدا نشدند. آنها فوراً همكاري شخصي و حرفه اي با هم آغاز كردند كه تا پايان عمر او ادامه داشت. اولين آنها برگرفته از داستان The Heroine نوشته «ايساك دين سن» بود كه به عنوان اثر همراه The Immortal Story بود و در آن «كدار» مي درخشيد. متأسفانه پس از يك روز فيلمبرداري، سرمايه ها ناپديد شدند. پس از اتمام اين فيلم، او در نقش «كاردنيال ولزي» در برگرفته از داستان A Man for All Seasons نوشته «فرد زنيمن» حضور كوتاهي داشت ـ نقشي كه براي آن مورد تشويق فراواني قرار گرفت. در سال 1967 ولز كارگرداني The Deep را آغاز كرد كه براساس رمان Dead Calm نوشته «چارلز. اف. ويليامز» بود و در ساحل يوگسلاوي فيلمبرداري شد. بازيگران شامل «جين موريو»، «لارسن هاروي» و «كدار» بودند. اين فيلم كه شخصاً توسط «ولز» و «كدار» سرمايه گذاري شد، نتوانست به دليل كمبود سرمايه ادامه پيدا كند و چندين سال پس از مرگ «هاروي» نيمه كاره رها شد. نوارهايي از اين فيلم كه سالم مانده بودند توسط «موزه فيلم مانچن» در نهايت دوباره بازسازي شدند. در سال 1968 ولز فيلمبرداري برنامه مخصوص تلويزيوني براي «لي بي اس» را آغاز كرد به نام Or Son's Bag كه تركيبي از اطلاعات مسافرتي،&nbsp; تكه هاي كمدي و فشرده اي از اجراي The Merchant of Venice شكسپير بود كه «ولز» در آن نقش «شايلاك» را داشت. سرمايه اجراي شو كه توسط «لي بي اس» به «ولز» در سوئيس فرستاده شده بود را «آي اراس» گرفت، به اين دليل كه «ريچارد نيكسون»‌از كمدي سياسي به نام&nbsp; The Begatting of the President كه توسط «ولز» داستان سرايي شده بود عصباني بود. بدون وجود سرمايه، شو نتوانست ادامه پيدا كند اما در نهايت «موزه فيلم مانچن» به «ولز» كمكهايي كرد. در سال 1969، ولز اجازه داد كه سينمايي در «كمبريدج»، «ماساچوست» از نام او براي نام خود استفاده كند. سينماي «اورسن ولز» تا سال 1986 به فعاليت خود ادامه داد و «ولز» نيز در سال 1977 در آنجا حضور پيدا كرد. ولز كه پيشنهادهاي مختلفي براي كار در تلويزيون و فيلم داشت و از گزارش يك مجله درباره رابطه او با «كدار» ناراحت بود، كار اديت&nbsp;&nbsp;&nbsp; Don&nbsp; Quixote را رها كرد و دوباره به آمريكا در سال 1970 بازگشت.<br /><b>بازگشت به آمريكا و سالهاي واپسين (1985 تا 1970)</b><br />ولز به هاليوود بازگشت، جايي كه بتواند به سرمايه گذاري شخصي فيلمها و پروژه هاي تلويزيوني خود ادامه داد. با اينكه به او پيشنهادات زيادي براي بازيگري مي شد، او به داستان سرايي و مجري گري ادامه داد و همچنين دريافت كه تقاضاهاي زيادي براي حضورش در تاك شوها يا گفتگوهاي تلويزيوني وجود دارد، بنابراين به طور متعدد در شوهاي «ديك كوت»، «جاني كارسون»، «دين مارتين» و «مرو گريفين» حضور پيدا كرد. تمركز اصلي «ولز» در اين مدت بر روي فيلمبرداري The other Side of the wind&nbsp; بود، پروژه اي كه 6 سال فيلمبرداري آن طول كشيد اما ناتمام باقي ماند و عرضه نشد. نقش اوليه به تصويركشيدن لوئيس هفتم فرانسه در Waterloo (1970) بود. در سال 1971 ولز برگرفته اي از داستان Moby Dick را كارگرداني كرد، اجراي تك نفره اي بر روي صحنه كه يادآور اجراي&nbsp; Moby Dick Rehearsed او در دهه 50 بود اين اجرا نيز به اتمام نرسيد و در نهايت توسط «موزه فيلم مانچن» بازسازي شد. او همچنين در فيلم La Decade Prodigieuse حضور پيدا كرد كه به همراه «آنتوني پركنيس» بازي مي كرد و كارگردان آن نيز «كلاد چبرول» بود و داستان آن نيز براساس رماني پليسي از «الري كويين» بود. در سال 1971 آكادمي هنر و دانش تصاوير متحرك به او جايزه اي افتخاري داد «براي مهارت بالا و دانش خلق تصاوير متحرك.<br />ولز تظاهر كرد كه خارج از شهر است و «جان هاستن» را براي دريافت جايزه به آنجا فرستاد. «هاستن» از آكادمي براي جايزه دادن به «ولز» و ندادن هيچ كاري به او انتقاد كرد. در سال 1972، «ولز» به عنوان داستان سرا در فيلم مستند برگرفته از كتاب Future Shock نوشته «الوين تافلد» در سال 1970 ايفاي نقش كرد. در سال 1973 «ولز» For Fake&nbsp; را كامل كرد، فيلم داستاني اي در مورد يك جعل كننده آثار هنري «المير دهوري» و زندگي نامه نويسي به نام «كليفورد ايرونيگ». اين فيلم كه براساس مستندي حقيقي و موجود نوشته «فرانسويس ريچن باخ» بود شامل مطالب جديد در مورد «اوجا كدار»، «جوزف كتن»، «پاتول استوارت» و «ويليام آلند» بود. «ولز» دوباره براي تهيه كننده بريتانيايي «هري الن تاورز» شروع به كار كرد و نقش «لانگ جان سيلور» را در برگرفته اي از رمان Treasure Island نوشته «رابرت لوئيس استيونسون» ايفا كرد.<br />اين فيلم كه به كارگرداني «جان هاگ» در سال 1973 ساخته شد داستانش در تئاتر «مركيوري» در سال 1938 دومين داستاني بود كه پخش شد. ولز همچنين در ديالوگ فيلم نيز نقش داشت. او در ليست عوامل فيلم در قسمت نويسندگان خود را با نام غيرواقعي «او.و.جيوز» معرفي كرده است. در سال 1975 «مؤسسه فيلم آمريكا» به «ولز» سومين جايزه موفقيت خود را ارائه داد (دو جايزه اول به كارگردان «جان فورد» و بازيگر «جيمز كاگني»‌تعلق گرفت). در همان جشن ولز دو صحنه از فيلم تقريباً به پايان رسيده خود به نام The other side of the wind را نمايش داد. تا سال 1976، «ولز» تقريباً فيلم را به پايان رسانده بود. با سرمايه گذاري هواداران ايراني، مالكيت فيلم پس از بركناري شاه ايران در وضعيت حقوقي دشواري فرو رفت. داستان اين فيلم كه نوشته «ولز» است راجع به كارگردان پيري است كه براي تكميل فيلم آخر خود به دنبال سرمايه است. در اين فيلم «جان هاستن» مي درخشد و بازيگران ديگر شامل «پيتر بگ دانوويچ»، «سوزان استرسبرگ»، «نورمن فاستر»، «ادموند اوبرايان»،‌‌ «كمرون ميتچل» و «دنيس هوپر» مي باشند. از سال 2006 تمام چالش هاي قانوني در رابطه با مالكيت فيلم از ميان رفت و هزينه آخر براي تكميل فيلم در حال جمع آوري مي باشد و تا به حال قسمتي از آن را نيز از شبكه «شو تايم» دريافت كرده اند. در سال 1979، «ولز» مستند Filming Othello را كامل كرد كه در آن «مايكل مك لياموير» و «هيلتون ادواردز» ايفاي نقش مي كردند. اين فيلم كه براي تلويزيون غرب آلمان درست شده بود در سينما نيز پخش شد. در همان سال، برنامه اي را كه خود براي مجموعه تلويزيوني Orson Welles show تهيه ديده بود كامل كرد كه در آن مصاحباني با «برت ري نولدز»، «جيم هنسون» و «فرنك اوز» و مهمانهايي از قبيل «دماپتس» و «انگي ديكنسون» در نظر گرفته شده بودند. اما او كه قادر نشد توجه شبكه ها را به خود جذب كند از پخش اين برنامه ها نيز محروم ماند. در اواخر دهه 70، «ولز» در مجموعه اي از تبليغات تلويزيوني مشهور شركت كرد از جمله براي شركت بزرگ «پائول ماسون». جملات تبليغاتي او براي مردم محبوب بودند. در سال 1979 او در برنامه راجع به زندگي نامه «نيكولا تسلا» به نام&nbsp; "The Secret Life of NikolaTesla" ظاهر شد.در سال 1982، شبكه بي.بي.سي The Orson Welles Story را براي مجموعه Arena پخش كرد. «ولز» در مصاحبه با «لسلي مگاهي» گذشته خود را با جزئيات كامل بيان كرد و با چندين نفر ديگر كه در گذشته حرفه اي او با او همراه بودند نيز مصاحبه شد. اين برنامه در سال 1990 تحت عنوان With Orson Welles: Stories of a life in film دوباره پخش شد. در طول دهه 80، ولز بر روي فيلمهايي از قبيل The Dreamers، كه براساس 2 داستان «ايساك دين سن» بود و «اوجا كدار» در آن مي درخشيد و The Orson Welles Magic Show، كه از مطالب برنامه تلويزيوني ناموفق خود در آن استفاده كرده بود، كار كرد. ديگر پروژه اي كه او بر روي آن كار كرد Filming The Trial بود، دومين فيلم مستند در يك سري مستندهايي كه راجع به فيلمهايي كه راجع به فيلمهاي مشهورش بود. با اينكه براي اين پروژه ها بسيار فيلمبرداري شد، هيچ كدام از آنها كامل نشد. ولي تمام آنها توسط «موزه فيلم مانچن» دوباره تهيه شد. ولز در سالهاي عمرش قادر نبود براي ديالوگ چند فيلمش پول كافي فراهم كند اما دو فيلم The Big Brass Ring و The Cradle Will Rock را توانست تا مقداري كامل كند: «آرنون ميلچان» موافقت كرد كه در صورت حضور اين شش بازيگر يعني «وارن بيتي»، «كلنيت ايست وود»، «پائول نومن»،‌‌ «جك نيكلسون»، «رابرت ردفورد» يا «برت رينولدز» فيلم The Big Brass Ring را توليد كند و ليكن تمام اين شش نفر به دلايل مختلفي اين پيشنهاد را رد كردند. و براي The Cradle Will Rock به طور مستقل سرمايه گذاري شد و بازيگران نيز مانند «روپرت اورت» موافقت كردند. مكان فيلمبرداري نيويورك بود اما كارهاي مربوط به استوديو در ايتاليا انجام مي شد. با اينكه كارهاي پيش از توليد بدون مشكل پيش رفت اما سه هفته قبل از شروع فيلمبرداري «ولز» با مشكلات مالي مواجه شد. گفته مي شود ولز براي درخواست كمك در جهت نجات فيلم به «استيون اسپيل برگ» مراجعه كرد اما او درخواستش را رد كرده است. ديالوگ هاي هر 2 فيلم پس از مرگ «ولز» منتشر شدند. پس از يك حراج استوديو، «ولز»‌ از «اسپيل برگ» گله كرده و گفته او 000/50 دلار براي سورتمه اي در Citizen Kane خرج كرد اما حاضر نيست حالا به او براي ساخت يك فيلم كمك كند. ولز با ذكر اين گفته بطور علني كه آن سورتمه تقلبي بوده و سورتمه واقعي در فيلم سوخته از «اسپيل برگ» انتقام گرفت اما بعدها ادعاي خود را پس گرفت.<br /><b>مرگ</b><br />ولز در سن 70 سالگي در تاريخ 10 اكتبر 1985 با حمله اي قلبي جان خود را در خانه اش در هالي وود از دست داد. او در آن زمان پروژه هاي مختلفي در دست داشت از قبيل King Lear، The Orson Welles Magic Show و The Dreamers. مصاحبه واپسين او روز قبل از مرگش در شوي&nbsp;&nbsp; The Merr Griffin توسط زندگي نامه نويس او «باربارا لمينگ» انجام شد. آخرين نقش هاي او پيش از مرگش شامل كار دوبله در فيلم انيميشني The Enchanted Journey، بازي در فيلم Someone to love اثر «هنري جگ لوم» كه در سال 1987 بيرون آمد و فيلم The Transformers در سال 1986 كه در آن نيز كار دوبله را برعهده داشت، مي باشند. طبق گفته «نلسون شين»، كارگردان The Transformers ،«ولز» در زمان ضبط بسيار ضعيف بود كه لازم شد صداي او را از «سينتي سايزري» عبور دهند. طبق گفته همكاران ولز «گري گريور» و «او جا كدار»، او تمايل نداشت پس از مرگش جسدش سوزانده شود اما همسرش «پائولا» و دخترش «بتريس» جسد او را سوزاندند و خاكسترش را نيز در چاه خشكي در ملك دوستي كه در اسپانيا «روندا» زندگي مي كرد، افكندند. طبق چند گزارش، مقداري از خاكستر او در «پلازاد توروس»، قديمي ترين ميدان گاوبازي اسپانيا پراكنده شد.<br /><b>پروژه هاي ناتمام</b><br />خروج «ولز» از هالي وود و تكيه بر توليدات مستقل بدين معني بود كه بسياري از پروژه هاي نهايي او گهگاه فيلمبرداري مي شد و يا كامل نمي شد. در نيمه هاي دهه 50، «ولز» كار بر روي شاهكار «سرونيتز»،&nbsp;&nbsp; Don Quixote را آغاز كرد كه در ابتدا براي لسي بي اس اين كار انجام شد. ولز با افزايش زمان فيلم و بسط نمايشنامه براي آوردن «كيكسوت» و «سانچو پانزا» به عصر جديد فيلم را گسترش داد. مراحل فيلمبرداري با مرگ «فرانسيسكو ري گوئرا»، بازيگر نقش «كويكسوت»، در سال 1969 متوقف شد.&nbsp;&nbsp; «اورسن ولز» اديت فيلم را تا چند دهه بعد ادامه داد و احتمالاً تا نيمه دهه 70 به طور تقريبي به پايان رسانده است. با مرگ «ولز»، فيلمهاي بسياري از صحنه ها در طول سفرهاي «ولز» در سراسر جهان گم شدند. كماكان جستجو براي اديت هاي آخر و ديگر نوارهاي فيلم گمشده «اورسن ولز» ادامه دارد اما آنها به احتمال زياد ديگر وجود ندارند. نسخه ناقصي از فيلم در سال 1992 بيرون آمد.<br />در سال 1970، «ولز» فيلمبرداري The Other Side of The Wind را آغاز كرد، فيلمي كه در آن «جان هاستن» مي درخشيد و كارگردان آن نيز «ولز» بود و او مي خواست با اين فيلم به كار هالي وودي خود خاتمه دهد. اگرچه در سال 1972 فيلم به گفته «ولز» 96% كامل شده بود، اما نگاتيو آن تا سال 2004 در صندوقي در پاريس باقي ماند تا «پيتر بگدانوويچ» (كه بازيگر فيلم هم بود) قصد خود براي تكميل فيلم را اعلام كرد. اين نوار فيلم در مستند Working With Orson Welles (1993) وجود دارد. ديگر&nbsp; پروژه هاي ناتمام شامل The Deep، برگرفته از داستان Dead Calm نوشته «چارلز ويليامز» بود كه در سال 1970 يك صحنه مانده به اتمام آن به دليل مرگ ستاره فيلم «لارنس هاروي» متوقف شد و&nbsp; The Big Brass Ring، كه داستان آن مورد استفاده «جرج هيكن لوپر» در سال 1999 قرار گرفت.<br />مستند Orson Welles: One-Man Band در سال 1995 كه بر روي دي وي دي&nbsp; F for Fake موجود بود شامل صحنه هايي از چندين پروژه ناتمام «ولز» مي باشد و همينطور شامل قسمتي از يك فيلم برگرفته از The Merchant of Venice با بازي «ولز» مي باشد كه هرگز به دليل سرقت پخش اصلي نوار فيلم بر روي آنتن هانرفت قطعه اي كه در آن «ولز»‌ در حال خواندن فصل هايي از Moby Dick&nbsp; است و تكه اي كمدي كه در فروشگاه لباسهاي مردانه با بازي «چارلز گري» اتفاق مي افتد. يك قطعه كوتاه ديگر كه در اين مستند وجود دارد. يك كمدي عادي است كه در آن «ولز» (در دهه 70 فيلمبرداري شده) نقش گزارشگري را بازي مي كند كه در حال مصاحبه با يك شاه است كه نقش اين شاه نيز توسط «ولز‌» اجرا شده است. «ولز» اين كمدي را كامل كرد و چند سال بعد آنها را به همراه يكديگر اديت كرد. اين مستند همچنين شامل 2 سكانس اديت شده و كامل شده از The Other Side of the wind مي باشد كه بيرون نيامد و همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور شامل قسمتي از فيلم يك شوي گفتمان است كه تا به آن زمان پخش نشده بود. در اين مستند همينطور مي توان سخنراني «ولز» را در دانشكده اي پيش از مرگش مشاهده كرد كه در آن او به دليل ناتواني در تكميل پروژه هاي بسياري، آشفته و نااميد است. طبق گفته «اوجا گدار» كه در اين مستند با او مصاحبه شده، «ولز» همواره با تجهيزات فيلمبرداري سفر مي كرد و هر زمان حس هنري به او مراجعه&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; مي كرد شروع به فيلمبرداري مي كرد حتي اگر هيچ شانسي براي ساخت و توزيع آن اثر وجود نداشت.<br /><b>«ولز» در فرهنگ مردمي</b><br />«ولز»، طرفدار پراشتياق كتابهاي طنز در برنامه Superman شماره 62 به عنوان مهمان حضور پيدا كرد كه در آن «ولز» و «سوپرمن» بر ضد «مارتلر»، مريخي فاشيستي با هم همدست مي شوند. او همچنين قصد داشت در اوايل فعاليت سينمايي اش فيلمي در مورد «بت من» بسازد.<br />در سال 1971، «ولز»‌ در آگهي بازرگاني تلويزيوني براي يك اسباب بازي حضور پيدا كرد. او توسط «ونيسنت داونوفريو» در Ed Wood و فيلم كوتاه Five Minutes 2005، Mr Welles به تصوير كشيده شد و صدايش نيز توسط «ماريس لامارچ» دوبله شد. ديگر فيلمهايي كه او در آنها ايفاي نقش كرده عبارتند از: Cradle Will Rock، RKO 281، Heavenly Cr، Fade to Black، The&nbsp; Night That Panicked America، Malice in wonderland، Second City Television، Doctor who، درام موزيكال Invaders From Mars و قابل ذكر است صداي «هاريس لامارچ» در بسياري از انيميشن ها و فيلمها جايگزين صداي او شده است.<br />ولز در چندين تبليغ فيلمهاي سينمايي از قبيل The Incredible Shrinking Man در سال 1957، Star wars در سال 1977 و Stor Trek: The Motion Picture در سال 1979 صحبت مي كند.<br />«برين»، موش آزمايشگاهي زرنگ كارتون Pinky &amp; The Brain به مقدار زيادي بر اساس «اورسن ولز» بود و ارتباط نزديكي با او داشت. «برين» حتي پخش The War of the worlds و بحث راديويي بدنام او را مسخره مي كند. دوبلور حرفه اي «ماريس لامارچ» صداي «برين» را فراهم كرد و بعدها نيز چهره با دكرده اي از «اورسن ولز» را در برنامه The Critic نشان داد. «ولز» داستان گويي 2 آهنگ در سي دي نسخه 1987 آلبوم Tales of Mystery &amp; Imagination سال 1976 ساخته «الن پرسونز پروجكت» را انجام داده است. اين داستان سرايي در سي دي 2004 «الن پرسونز» به نام A Valid Path نيز وجود دارد.<br />در سال 1999، مؤسسه فيلم آمريكايي «ولز» را شانزدهمين مرد ستاره هميشگي ناميد. «ولز» براي 2 آهنگ گروه هوي متال «منووار» داستان سرايي كرده است. اين آلبوم 2 سال پس از مرگ او بيرون آمد. او همچنين به جاي «رابين مسترز»، نويسنده مشهور در مجموعه هاي تلويزيوني P.I. Magnum صحبت كرده است. مرگ ناگهاني «ولز» باعث اخراج اين كاراكتر از مجموعه شد. آخرين حضور فيلمبرداري شده او در شوي تلويزيوني Moonlighting بود. او مقدمه اي براي اپيزودي به نام «د دريم سيكوئنس آلويز رنيگز توايس» ضبط كرد كه تا حدودي به صورت سياه و سفيد ضبط شده بود. اين اپيزود 5 روز پس از مرگش پخش شد و تقديم به او شد.<br />«ولز» نوه نوه «گيدئون ولز»، فرمانده نيروهاي دريايي دولت «آبراهام لينكولن» و «اندرو جانسون» بود.(69 تا 1861)<br />نام كاراكتر از «گروورزميل»، نيوجرلي گرفته شده، اسم شهري كه مريخي ها در War of the worlds در آنجا فرود مي آيند. اين كمدي به فيلمهاي «ولز» اداي احترام مي كند و شامل يك درگيري ــ است كه در سالني از آينه ها شبيه به پايان The lady from Shanghai اتفاق مي افتد. بسياري از صحبت هاي خارج از موضوع در مورد «اورسون ولز» در رابطه با وزن اوست، براي مثال در يك اپيزود از مجموعه انيميشني The An maniacs يك منتقد فيلم «اورسون» را نهنگ آبي چاقي خواند. در اپيزودي از Garth Marenghi's Dork Place كاراكتر فيلم «دين لرنر» گارت را «اورسن ولز وحشت» ‌مي نامد و اين فقط به خاطر وزن او نيست. در كمدي Super bad سال 2007، يكي از كاراكترها در حال غصه خوردن است كه چرا آنقدر زود در حرفه اش به اوج رسيده است و سپس مي گويد كه حالا فهميده است چرا «اورسن ولز» خودش را خورده است.<br />منبع : <i>سینما سوره</i><br /><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div><div><br /></div>]]>
        <![CDATA[<br />]]>
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بیوگرافی کوتاه از پل نیومن</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.cinemaage.com/bio/2008/09/paul-newman.php" />
    <id>tag:www.cinemaage.com,2008:/bio//4.3</id>

    <published>2008-09-09T10:47:00Z</published>
    <updated>2008-12-18T15:27:14Z</updated>

    <summary>پل نیومن در ۲۶ ژانویه ۱۹۲۵ در کلیولند اوهایو به دنیا آمد.مادر او یک مجارتبار بود و پدرش صاحب فروشگاه لوازم ورزشی که در زمان جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی متصدی بی سیم بود.پل در &quot;کنیون کالج&quot; اوهایو در...</summary>
    <author>
        <name>سعید نجفیان</name>
        
    </author>
    
        <category term="سینماگران جهان" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#category" />
    
    <category term="paulnewman" label="Paul Newman" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    <category term="پلنیومن" label="پل نیومن" scheme="http://www.sixapart.com/ns/types#tag" />
    
    <content type="html" xml:lang="en-us" xml:base="http://www.cinemaage.com/bio/">
        <![CDATA[پل نیومن در ۲۶ ژانویه ۱۹۲۵ در کلیولند اوهایو به دنیا آمد.مادر او یک مجارتبار بود و پدرش صاحب فروشگاه لوازم ورزشی که در زمان جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی متصدی بی سیم بود.پل در "کنیون کالج" اوهایو در رشته اقتصاد تحصیل کرد ولی بعدها فهمید که علاقه مند به تئاتر است، به همین دلیل مدت کوتاهی با یک گروه تئاتری همکاری کرد، سپس عازم مدرسه هنرهای نمایشی دانشگاه"ییل" شد و بعد از پایان تحصیلات به "اکتورز استودیو" رفت.اولین کار سینمایی او فیلم ضعیفی به نام "جام سیمین" بود که در سال ۱۹۵۴ ساخته شد، ۲ سال بعد او در فیلم "کسی آن بالا مرا دوست دارد" در نقش راکی گرازیانو ظاهر شد. پل نیومن به خاطر فیلم "تابستان گرم طولانی" مارتین ریت در سال ۱۹۵۸ نخل طلایی بهترین بازیگر در جشنواره کن و با فیلم "گربه روی شیروانی داغ" نامزد اسکار شد.<br />چالاکی،چشمان آبی و حس بازیگری قوی باعث شد تا در دهه۶۰او محبوب ترین ستاره تماشاگران و منتقدان سینما شود.پل در سال ۱۹۵۸ با "جووان وودوارد" ازدواج کرد.<br />پل نیومن به خاطر فیلم های "بیلیارد باز"(۱۹۶۱)،"هاد"(۱۹۶۳) "لوک خوش دست"(۱۹۶۷) و "فقدان رذالت"(۱۹۸۱) نامزد اسکار شد و با فیلم "رنگ پول" در ۱۹۸۶ این مجسمه طلایی را از<br />آن خود کرد، رنگ پول در حقیقت ادامه بیلیاردباز بود که پل نقش ادی فلسن را دوباره بازی<br />می کرد، این فیلم موفقیت زیادی در میان منتقدین بدست نیاورد ولی بازی پل نیومن در آن دیدنی بود.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="paul-newman5 copy1.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/paul-newman5%20copy1.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="320" height="320" /></span>در سال ۱۹۶۸ او به فیلمسازی روی آورد و فیلمی با عنوان "ریچل ریچل" را با حضور همسر خود ساخت و این فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم شد.یکی دیگر از بازی های<br />موفق و دیدنی پل نیومن فیلم "نیش"(۱۹۷۳) است، این فیلم برنده ۷ جایزه اسکار شد.<br />نیومن با مشارکت استیو مک کویین، سیدنی پواتیه و عده ای دیگر کمپانی "فرست آرتیست" را تاسیس کرد.هدف آنها از ساخت این کمپانی ساختن فیلم هایی با آزادی کامل بود.<br />او به اتفاق همسرش فعالیت های سیاسی زیادی داشت و در سال ۱۹۷۸ نیز عضو<br />هیئت امریکایی شرکت کننده در کنفرانس خلع سلاح اتمی بود.<br />ازدواج او با "جووان وودوارد" از سال ۱۹۵۸، رکورد سازگارترین زوج و با دوام ترین زندگی<br />زنا شویی را در کارنامه اش ثبت کرده.این زوج هالیوودی که هردو از بازیگران مشهوری<br />هستند با زندگی مشترک&nbsp; وفادارانه و طولانی خود اعتبار و محبوبیت ویژه ای یافتند.<br />پل به بنیان خانواده نیز بسیار وفادار است که این خصلت ویژه او موجب بنیان گذاری یکی<br />از فعال ترین و مشهورترین سازمان های خیریه شد، او چند فرزند خوانده دارد و می گوید:<br />"لذت خوب خوردن، پوشیدن و شاد زیستن یک حس شخصی نیست."<br />مرگ فرزندش به دلیل مشکلات مواد مخدر، ضربه ای بود که بر آرامش و حتی چهره او<br />خدشه وارد کرد. پل بنیاد خیریه "اسکات نیومن" را پس از مرگ پسرش تاسیس کرد، او<br />همچنین برای حمایت از کودکان مبتلا به سرطان نیز فعالیت می کند.<br />پل نیومن در ۳۰ ژانویه ۲۰۰۴در پیست اتومبیل رانی "دیتونا" رکورد خودش به عنوان<br />مسن ترین قهرمان مسابقات حرفه ای اتومبیل رانی در سن ۷۹ سالگی را شکست.<br />او با بیش از پنج دهه حضور در عرصه بازیگری ۸ بار نامزد اسکار شده ویک بار به کسب<br />اسکار افتخاری در ۱۹۸۵ نائل آمده است.<br />پیرمردی که اکنون لباس ورزشی مشکی و کلاه آبی بر سر دارد و سوار بر پورشه سیاه<br />رنگش است، وقتی کلاه و عینک خود را برمی دارد موهای سپید و چشمان آبی درخشانش یادآور "بوچ کسیدی و ساندنس کید"، "لوک خوش دست"، "گربه روی شیروانی داغ" و بسیاری از شخصیت های دوست داشتنی و ماندگار در ذهن همه<br />ماست.<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="paul-newman3 copy.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/paul-newman3%20copy.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="285" height="287" /></span><br /><b>فیلم شناسی:</b><br /><br />جام سیمین "۱۹۵۴ "<br />ریچل ریچل " ۱۹۶۹ "<br />جا لباسی&nbsp; "۱۹۵۶"<br />بوچ کسیدی و ساندنس کید" ۱۹۶۹"<br />کسی آن بالا مرا دوست دارد "۱۹۵۶ "<br />بردن "۱۹۶۹"<br />داستان هلن مورگان "۱۹۵۷ "<br />سلطان " ۱۹۷۰ "<br />تا زمانی که آنها دریانوردی کنند"۱۹۵۷<br />"بعضی اوقات یک ملت بزرگ " ۱۹۷۱"<br />گربه روی شیروانی داغ "۱۹۵۸ "<br />تاثیراشعه گامابرروی مردی در ماه"۱۹۷۲"<br />تیرانداز چپ دست " ۱۹۵۸ "<br />زندگی و دوران قاضی رای بین "۱۹۷۲"<br />تابستان گرم طولانی " ۱۹۵۸"<br />نیش " ۱۹۷۳ "<br />فیلادلیفیایی های جوان "۱۹۵۹ "<br />آسمان خراش جهنمی " ۱۹۷۴ "<br />خروج " ۱۹۶۰ "<br />غریق " ۱۹۷۵ "<br />از ایوان " ۱۹۶۰ "<br />ضرب گلوله " ۱۹۷۷ "<br /><span class="mt-enclosure mt-enclosure-image" style="display: inline;"><img alt="paul-newman copy.jpg" src="http://www.cinemaage.com/bio/photo/paul-newman%20copy.jpg" class="mt-image-center" style="margin: 0pt auto 20px; text-align: center; display: block;" width="249" height="350" /></span>بیلیاردباز " ۱۹۶۱ "<br />پنج گانه " ۱۹۷۹ "<br />پاریس بلوز " ۱۹۶۱ "<br />روزی که دنیا به آخر می رسد"۱۹۸۰"<br />ماجراجویی های یک مرد جوان " ۱۹۶۱<br />" فقدان رذالت " ۱۹۸۱"<br />پرنده خوش جوانی " ۱۹۶۲ "<br />قضاوت " ۱۹۸۲ "<br />هاد " ۱۹۶۳ "<br />هری و سان " ۱۹۸۴ "<br />نوع جدید عشق " ۱۹۶۳ "<br />رنگ پول " ۱۹۸۶ "<br />جایزه " ۱۹۶۳ "<br />نمایشگاه شیشه ای " ۱۹۸۷ "<br />غضب " ۱۹۶۴ "<br />شعله " ۱۹۸۹ "<br />لیدی ال " ۱۹۶۵ "<br />مرد چاق و پسر کوچولو " ۱۹۸۹ "<br />هارپر " ۱۹۶۶ "<br />آقا و خانم بریچ " ۱۹۹۰ "<br />پرده پاره " ۱۹۶۶ "<br />هیچ کس احمق نیست " ۱۹۹۴ "<br />لوک خوش دست " ۱۹۶۷ "<br />هادساکرپراکسی " ۱۹۹۴ "<br />هومبر " ۱۹۶۸ "<br />گرگ و میش " ۱۹۹۸ "<br />جنگ محرمانه هاری فرینگ " ۱۹۶۹ "<br />پیغام در بطری " ۱۹۹۹ "<br />&nbsp;جایی که پول هست " ۲۰۰۰ "<br />&nbsp; جاده ای به سوی تباهی " ۲۰۰۲ "]]>
        <![CDATA[<br />]]>
    </content>
</entry>

</feed>
