<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>افاضات</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 17 Jan 2020 18:45:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>&quot;ناگه غروب کدامین ستاره / ژرفای شب را چنین بیش کرده است؟&quot;</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/462</link>
<description>&quot;در این شبها که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر میترسد&quot; در این شبها که ظلمت گرد مرگش را به روی شهر میپاشد در این وحشتسرای تیره و دالان بی پایان در این بازار تزویر و ستمکاری بدکاران که میخواهند رعیّت وار به ظالم تن دهیم و ساکت و خاموش بنشینیم باید از خویشتن خویش برون آمده کاری بکنیم * اگر قرار است چیزی اینجا بماند یا به خاطر چیزی بسته شود چه چیز مهمتر از فریادی در دل تاریکی، &quot;تا نگویند که از یاد فراموشانند&quot;، تا نگویند که ساکت بودیم.</description>
<pubDate>Fri, 17 Jan 2020 18:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/462</guid>
</item>
<item>
<title>مدرسه عاقبتش حمالی است</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/461</link>
<description>به روز رسانی قصیده ملک‌الشعرا: «تنبلی عاقبتش حمالی است» «دو نفر بچهٔ مقبول قشنگ نام این سنجر و آن یک هوشنگ هر دو همبازی و همقد بودند راه یک مدرسه می‌پیمودند بود سنجر ننر و دردانه باعث زحمت اهل خانه تا کسی حرف به سنجر می‌زد دهنش کج شده و عر می‌زد به کسی هیچ نمی‌کرد سلام داشت عادت به دروغ و دشنام صبح‌ها دیر ز جا برمی‌خاست پس‌نمی‌رفت سوی‌مدرسه راست بین ره خنده و بازی می‌کرد به‌ دکان دست ‌درازی می کرد دست‌و رو هیچ‌نمی‌شست‌به آب چرک می کرد ورق‌ های کتاب صبح‌ها</description>
<pubDate>Wed, 20 Apr 2016 00:12:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/461</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۲۰)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/460</link>
<description>چهارشنبه 27 شهریور1387 ديزى قارچ را در پوست پياز، آن آخرين لايه اش وقتى كه حس هسته دارى و نيست، آن وقت تجربه كن چهارشنبه 13 شهریور1387 همه سالها سال کنکور است. و ما رد می شویم هی. ملائک پوزخند می زنند. خدا تمدید می کند مهلت را. ما هیچ نمی کنیم. سه شنبه 15 مرداد1387 سپس نفسى از آسودگى مى‏ كشد بر مى‏ گردد مى‏ رود تلفن را بر مى‏ دارد زنگ مى‏ زند همون شبكه هه: &quot;آقا ببخشيد، نفر سوم از سمت چپ چند؟&quot; دوشنبه، ۱٤ امرداد ۱۳۸٧ اينجا ايران است.</description>
<pubDate>Tue, 19 Apr 2016 00:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/460</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۹)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/459</link>
<description>شنبه 13 مهر1387 عفريته ها ما را درسته قورت مى دهند، ما را كه كودكانى خرد بوديم با روياى موهوم عشق در سرمان. شنبه 13 مهر1387 مرا ببين كه از مسير روده هاى گرگها به مرگ جالبى رسيده ام! دوشنبه 8 مهر1387 پس از خاك مالى بنا بر احتياط واجب با آب كُر شسته شود. سه شنبه 9 مهر1387 اما در باب الف لام ميم مى فرمايد كه آن الم است، الم همان رنج است، لقد خلقنا الانسان فى كبد. در همين باب احاديث ديگرى نيز روايت شده از اين قبيل: روى شيروانى كه مى روى بچه ها فرياد مى زنند كه</description>
<pubDate>Sun, 17 Apr 2016 23:48:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/459</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۸)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/458</link>
<description>سه شنبه 23 مهر1387 تا دوِ نيمه شب كه غلت مى زنى در همان تختِ نداده فكر كن ببين خورد به نظرت به سيبل مقابل؟ چون صبح كه با هوار نخراشيدۀ دژبانى چيزى مى پرى از خواب بالكل فراموشت شده يا ناى فكر كردن ندارى كه بايد فرمان برى و فرقون بياورى. سه شنبه 23 مهر1387 گاوه هم از اون طرف بيكار نموند، رفت بچه ها رو جمع كرد كل گاودارى ها رو نصف قيمت خريدن يه كارتل تشكيل دادن توليد شير رو انحصارى كردن قيمتش رو سه برابر، مردم ناراضى شدن يارو رو كله پا كردن.</description>
<pubDate>Sun, 17 Apr 2016 04:26:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/458</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۷)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/457</link>
<description>پنجشنبه 9 آبان1387 نويسنده از نارسيسيسم مزمن رنج مى برد ولى خودش نمى داند يعنى در عين حال دچار سندرم دو شخصيتى هم هست لذا خود را تو خطاب مى كند و شيفته اش مى شود. -- -من كوچيك شمام. -آقازاده تونه؟ -غلام شماست. طرف طنابى مياورد بر گردن پسرك مى اندازد با خود مى برد -- آيا زيباترين استفهام دنياست، فقط بينديش كه چگونه گردن را خم كرده، موها را ريخته يك طرف، با دهانى نيمه باز صدايش به سختى در مى آيد از انتهاى حنجره: &quot;آيا...؟&quot; شنبه 4 آبان1387 من عاشق نگاه &quot;ص&quot; ام</description>
<pubDate>Sat, 16 Apr 2016 01:32:22 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/457</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۶)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/456</link>
<description>جمعه 8 آذر1387 ظلة سايبان است، ظل سايه و براى هر دو جنس مذكر و مونث به يكسان به كار مى رود. ان شاء الله! چهارشنبه 29 آبان1387 با درخت حرف نزن، عاشقانه نگاهش كن كه چه سخاوتمندانه هر چه دارد به تو مى بخشد. چهارشنبه 6 آذر1387 من دوس ندارم يعنى دوس دارم نشون بدم كه مى فهمم كه داره چرت ميگه و نميخوام خيال كنه كه نمى‌فهمم كه داره چرت ميگه در حاليكه من مى فهمم كه داره چرت ميگه و ميخوام اونم بفهمه كه من ميفهمم كه داره چرت ميگه.</description>
<pubDate>Fri, 15 Apr 2016 01:49:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/456</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۵)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/455</link>
<description>-- آيا شل بودگى ِ ذاتى ِ ما فطری ست و يا وادادگى ِ ژنتيكى ِ ما خدادادى؟ به عبارت ديگر آيا شل-وارفتگى ِ ذاتى-ژنتيكى ِ ما علامت كمبود مواد نگهدارنده مجاز در ساختار روحى روانى ماست؟ يا شلوار ما ماستى شده است؟ آيا ما خود، ماست هستيم يا هستِ ما ماست هست؟ ما ماست يا ماست ماست؟ يا اصولا هست؟ -- سلاخ اگر سلاخ باشد گوسفند با پاى خودش مى رود سوى قتلگاه. اما کدام سلاخ سلاخ است؟ اگر سلاخ بودن به این معنى ست که چنان با مهارت سر ببرد که کمترین درد را داشته باشد (مثل آن</description>
<pubDate>Thu, 14 Apr 2016 01:04:58 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/455</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۴)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/454</link>
<description>سه شنبه 3 دی1387 هيچ شكى وجود ندارد كه عشق يعنى شهوت تصاحب. یکشنبه 1 دی1387 به سراغ من اگر مى آيى اى مهربان چراغ بياور، چرا كه گردسوز محقر ما ديگر فتيله ندارد، فتيله نياورى كه آنگاه فتيله دارد و نفت ندارد. براى آرامشت قرآن ميخوانيم: الف لام ميم، گذشته از شب بيشتر از نيم. ما جمعى از ساكنين قسطنطنيه، سرمان مانده در قرنطينه، دكتر جان به دادمان برس كه فريادها مانده در سينه. پنجشنبه 28 آذر1387 من با تو معناى هيچ را شناختم اينك بى تو معناى هيچ را شناختم جمعه 29</description>
<pubDate>Wed, 13 Apr 2016 02:28:47 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/454</guid>
</item>
<item>
<title>تراوشات (۱۳)</title>
<link>https://efaazaat.blogfa.com/post/453</link>
<description>شنبه، ٢۱ دی ۱۳۸٧ على اى حال حتى اگر خوردنى هم در مهندسى باشد باز درد عشق حل نمى گردد همانطور كه هيچ طبيب يا عالم يا مدرس يا فقيه يا عارف يا هر خر ديگرى هم قادر به حل اين مشكل نيست چراكه كلا عشق موهومى ست و پديده موهومى قابل بررسى و حل نمى باشد شنبه 14 دی1387 سكانس مابعد آخر: مَرد مُرد، زن زنده است. پرده مى افتد یکشنبه 1 دی1387 چهل و هشت سالگى ام مزامير داوود نبى را باز مى كنم: &quot;من ساكن موقت زمين ام&quot; پس چرا اينهمه طول كشيد؟ به گذشته نگاه مى‌كنم كه رديف كنم</description>
<pubDate>Tue, 12 Apr 2016 02:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>efaazaat</dc:creator>
<guid>efaazaat.blogfa.com/post/453</guid>
</item>
</channel>
</rss>
