<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>اتحاد ملی</title>
	<atom:link href="http://etehademeli.ir/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://etehademeli.ir</link>
	<description>بنیاد تاریخی ، فرهنگی اتحاد ملی</description>
	<lastBuildDate>Sun, 16 Jun 2013 20:43:33 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa-IR</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.5.1</generator>
		<item>
		<title>داستان های ناگفته از کودتای ۱۲۹۹ &#8211; بخش دوم و پایانی</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85.html#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 Jun 2013 04:05:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[بهار]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[حشمت الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[سعد الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[سهام الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[سپهسالار تنکابنی]]></category>
		<category><![CDATA[سید حسن مدرس اصفهانی]]></category>
		<category><![CDATA[عین الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[فرمان فرما]]></category>
		<category><![CDATA[قواتم الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[مجد الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[ممتاز الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[میرزا حسن خان مستوفی]]></category>
		<category><![CDATA[میرزا حسین خان پیرنیا]]></category>
		<category><![CDATA[ناگفته های کودتا 1299]]></category>
		<category><![CDATA[نصرت الدوله]]></category>
		<category><![CDATA[پیرنیا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>
		<category><![CDATA[گیلان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3385</guid>
		<description><![CDATA[داستان های ناگفته از کودتای ۱۲۹۹ در اولین دقایق بامداد  [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="RTL" style="text-align: justify;" align="center"><span style="color: #008080;">داستان های ناگفته از کودتای ۱۲۹۹</span></h2>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در اولین دقایق بامداد سوم اسفند قزاق خانه اشغال شد. هنگام ورود قزاق ها به پایتخت، همان گونه که انتظار می رفت، مقاومت مهمی صورت نگرفت جز اینکه در یکی از کلانتری های مرکز (کلانتری عودلاجان) که مأموران آن از ورود نیروهای کودتا به تهران اطلاع قبلی نداشتند پاسبانان محافظ به سوی قزاقان شلیک کردند و اینان ناچار به تیراندازی شدند و دو تن از پلیس های محافظ را زخمی کردند. اما در منطقه شهر نو تهران که در آن تاریخ از بازداشت گاه های رسمی دولتی بود و جمع کثیری از کمونیست های اسیر شده گیلان همراه با عناصر آشوب طلب پایتخت شلیک مسلسل ها در شهر بلند شد قراولان زندان فرار کردند و محبوسان بیرون ریختند. دو تن از این زندانیان که خیال می کردند تهران سقوط کرده و نیروهای کمونیست گیلان وارد شهر شده است به محض بیرون آمدن از زندان فریاد زدند «زنده باد بالشویک» ولی هر دو هدف تیر قزاقان قرار گرفتند و در جا کشته شدند شهربانی تهران از اولین دوایر دولتی بود که تسلیم شد و در اینجا نیز میان زندانیان و قوام مهاجم قزاق برخوردهای صورت گرفت که در آن چند نفری جان خود را از دست دادند.</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3385]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 داستان های ناگفته از کودتای 1299   بخش دوم و پایانی" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="داستان های ناگفته از کودتای 1299   بخش دوم و پایانی" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">بهار در تاریخ انقراض سلسله قاجاریه می نویسد که: «نزدیک سحر یک توپ از میدان مشق قدیم به اداره شهربانی شلیک کردند که به یکی از اطاق های تامینات خورد و آن را خراب کرد. قزاق ها به اتفاق جمعی از نفرات بریگاد مرکزی به نظمیه (شهربانی) ریختند و شلیک با تفنگ در اداره نظمیه و کلانتری ها آغاز شد و تا مدتی ادامه یافت &#8230; ذخیره نظمیه و اطاق امانات به غارت رفت. یک محبوس فراری و یک پاسبان شهربانی کشته شدند. دو پاسبان هم در کلانتری ها به قتل رسیدند و هفت تن زخم برداشتند که آنها هم به تدریج مردند&#8230;».</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">بعد از شهربانی قوای ژاندارمری و بریگاد مرکزی هر دو تسلیم شدند و قزاق ها با خاطری آسوده به اشغال دوایر دولتی پرداختند. اما در ضمن، از آن جا که به نیروهای تازه تسلیم شده اطمینان نداشتند، نفرات خود را به جای محافظان ژاندارم در بیرون سفارت خانه های خارجی به قراولی گماشتند که هم از جان و مال اعضای سفارت خانه های خارجی به قراولی گماشتند که هم از جان و مال اعضای سفارت خانه ها حراست کنند و هم نگذارند که رجال و ارکان مهم دولت به عنوان پناهنده سیاسی وارد این قبیل محوطه ها گردند. فرماندهان کودتا به حق پیش‌ بینی کرده بودند که عده زیادی زیادی از «الدوله» ها و «السلطنه» های پایتخت برای این که از کیفر اعمال گذشته خود مصون بمانند بی درنگ (اگر بتوانند) وارد سفارت خانه های خارجی خواهند شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در حدود نیمه شب (مقارن با همان لحظاتی که قزاق ها وارد تهران می شدند) احمدشاه برای بار دوم کوشید که با وزیر مختار انگلیس تماس بگیرد. «&#8230; اما خدمتکاری که شب ها معمولاً در کریدورهای سفارت می خوابد و به تلفن های شبانه جواب می دهد قادر به یافتن من نشده بود و به این ترتیب من آن شب را بی آنکه کسی مخل خواب و آسایشم گردد، سحر کردم &#8230;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ادعای وزیر مختار که خدمتکار سفارت خانه قادر به یافتنش نشده البته پوششی است بر روی حقیقت مطلب و حقیقت مطلب این است که او تمام شب را تا موقعی که کودتاگران وارد تهران شدند بیدار بود منتها نمی خواست در ظرف این دقایق حساس با احمدشاه روبه رو شود بلکه منتظر بود که نقشه کودتا قبلاً انجام گیرد تا او بتواند از مرضع کامل قدرت با اعلیحضرت گفتگو کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">حکومت به محض ورود قزاق ها به تهران سقوط کرد و شخص نخست وزیر (فتح الله اکبر) در ساعت شش و نیم بامداد سوم اسفند در حالی که توانسته بود خود را ماهرانه از تیررس قزاق ها دور بگیرد و حتی قراولان دم در سفارت انگلیس را اغفال کند، قدم به محوطه سفارت گذاشت و در آنجا بست نشست.» از آنجا که تحصن این شخص در سفارت ما صورت خوشی نداشت و ممکن بود به تیرگی روابطمان با کودتاگران بینجامد، پس از مقداری مباحثه و چانه زدن های طولانی، اعضای مسئول سفارت بالاخره توانستند او را در حوالی ظهر وادار به ترک محوطه سفارت و بازگشت به خانه اش کنند و نخست وزیر سابق فقط موقعی به این عمل رضا داد که من رسماً تعهد سپردم که نگذارم آسیبی به وی برسد و امان نامه ای هم به همین مضمون از سید ضیاء الدین برایش گرفتم &#8230; .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">از اولین ساعات بامداد سوم اسفند بگیر و ببند در تهران شروع شد و قزاق ها که کاملاً بر اوضاع مسلط شده بودند شروع به تصرف وزارت خانه ها و توقیف رجال عالی رتبه کشور کردند. در عرض این روز هر آن کسی که سرش به کلاهی می ارزید گرفتار شد. تمام اعضای کابینه سپهدار (به جز اخود وی) دستگیر و تحت الحفظ به قزاق خانه آورده شدند. در بین توقف شدگان (که عده آن ها را میان ۴۰۰ و ۵۰۰ تخمین زده اند) بسیاری از شاهزادگان، رجال، نخست وزیران، و وزرای اسبق نیز دیده می شدند که ذکر نام بعضی از آن ها بی فایده نیست:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاهزاده فرمان فرما- شاهزاده عین الدوله- میرزا جواد خان سعدالدوله- محمدولی خان سپهسالار تنکابنی- شاهزاده نصرت الدوله- سهام الدوله- حشمت الدوله- قوام الدوله- حاج مجدالدوله- ممتازالدوله- حاج محتشم الدوله-حاج نصیرالدوله (پسر حاج محتشم السلطنه)- مشاورالسلطنه- وثوق السلطنه- ممتازالملک- لسان الملک- یمین الملک- سردار رشید- سردار معتضد- امیرنظام همدانی- سالار لشکر- (شاهزاده عباس میرزا پسر فرمان فرما)- سیدحسن مدرس اصفهانی- سیدمحمدتدین- شیخ محمدحسن استرآبادی- سیدمحمد اسلامبولچی- میرزا یانس وکیل ارامنه- محمدقلی سهراب زاده و جمعی دیگر. اغلب توقف شدگان را در عمارت قزاق خانه (مشرف به میدان قدیم مشق) حبس کردند و به علت تنگی جا هر چهار پنج نفر (بلکه بیشتر) را در یک اطاق جا دادند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در عرض روزهای تالی نزدیک به هشتاد تن از نویسندگان و روشن فکران و روزنامه نگاران و دانشجویان پایتخت که علیه سید ضیاء الدین مطالبی نوشته یا تظاهراتی کرده بودند به جمع بازداشت شدگان پیوستند که در جزء آن ها از فرخی مدیر روزنامه طوفان، علی دشتی (مدیر آتی شفق سرخ)، ملک الشعراء (مدیر روزنامه ایران)، مؤدب همایون، لسان السلطنه، میرزا قوام وکیل دادگستری، میرزا هاشم آشتیانی، زین العابدین رهنما، دکتر مشعوف، عباس خان رافت، و عده کثیری از شاگردان مدرسه علوم سیاسی تهران، می توان نام برد. ولی چهار تن از رجال ملی که مورد توجه خاص مردم بودند به سرنوشت دیگران دچار نشدند و کسی مخل آزادی آن ها نشد. این چهار تن عبارت بودند از: نجف قلی خان بختیاری (صمصام السلطنه)، میرزا حسن خان مستوفی (مستوفی الممالک)، میرزا حسن خان پیرنیا (مشیرالدوله) و میرزا حسین خان پیرنیا (مؤتمن الملک).</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">درهای تمام وزارت خانه ها و دوایر دولتی را موقتاً بستند و کلیه جراید مرکز حتی روزنامه رعد را که مدیرش خود سید ضیاء الدین بود توقیف کردند. سیم تلفن های شهری بلا استنثناء قطع و سیم هایی که مرکز را به شهرستان ها ارتباط می داد از کار انداخته شد که کسی نتواند وقایع پایتخت را به خارج از تهران اطلاع دهد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">سید ضیاء الدین در مصاحبه ای که بیست سال بعد در فلسطین با یکی از روزنامه نگاران ایرانی به عمل آورد، توقیف این اشخاص را منتسب به حادثه ای کرد که در هیچ یک از منابع معتبر این دوره ذکر نشده است و اصولاً با منطق عقل سلیم سازگار نیست ولی به هر حال به نقلش می ارزد. تمام مورخان به نام این دوره در نوشته های خود روی این نکته تکیه کرده اند که لیست شخصیت ها و رجالی که می بایست در روز کودتا دستگیر شوند پیشاپیش تهیه شده بود و توقیف آنها، پس از ورود قزاق ها به تهران، از روی صورت و با برنامه ای معین انجام گرفت. اما سید ضیاء الدین قضیه را جوری دیگر جلوه می دهد و می گوید:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; بعد از نصف شب سوم اسفند با رضاخان در قزاق خانه نشسته بودیم که ناگهان سربازی وارد شد وبه ایشان گفت شاهزاده فرمان فرما می خواهند شما را ملاقات کنند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">رضاخان پرسید: شاهزاده فرمان فرما؟ و فوراً از جا برخاست. دیدم با این احترامی که این مردم می خواهد به فرمانفرما بگذارد باز نزدیک است که کار خراب شود. او را سرجایش نشاندم و به قزاق گفتم بگو چند دقیقه آنجا تشریف داشته باشند. رضاخان با تردید نشست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">پس از تحقیق معلوم شد که فرمان فرما بعد از ورود قزاق ها به شهر، به قصد پناهنده شده به سفارت انگلیس از خانه اش حرکت کرده ولی قزاق ها جلویش را گرفته و توقیفش کرده اند و او از مأموران پرسیده که صاحب منصب این عده کیست و آن ها گفته اند رضاخان میرپنج. دیده که با این شخص از قدیم آشنایی دارد و به صد ملاقاتش به قزاق خانه آمده.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">آن شب اگر می گذاشتم ملاقاتی میان این دو آشنا (سرتیپ رضاخان و فرمان فرما) صورت گیرد کار به طور قطع خراب می شد زیرا می دیدم که رضاخان بیش از اندازه برای فرمان فرما اهمیت قایل است و اتصالاً از جایش بلند می شود تا او را احضار کند. لذا دستور دادم که فرمان فرما را توقیف کنند. تا این دقیقه خیال نداشتم کسی را توقیف کنم ولی بعد از توقیف فرمان فرما ناچار شدم دستور بدهم که باقی اعیان و رجال کشور را نیز دستگیر کنند &#8230;»</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">روایت سید ضیاء الدین همچنان که مرحوم بهار هم در صحت آن تردید کرده، زیاد با واقعیت اوضاع در روز سوم اسفند تطبیق نمی کند و مثل اغلب روایات این شخص درباره کودتا بیشتر به قصد تحریف مطلب است تا ذکر واقعیت. زمام قدرت حقیقی در تهران (در عرض این روزها) در دست سرتیپ رضاخان بود و سید ضیاء الدین چنین قدرتی نداشت که اوامر خود را به او تحمیل کند. و لیست کسانی هم که قرار بود پس از تصرف تهران بازداشت شوند قبلاً تنظیم شده بود و فکر دستگیر کردن این همه رجل سیاسی چیزی نبود که دفعتاً به ذهن سید ضیاء خطور کند. به هر حال فرمان فرما پس از مدتی به دستور سرتیپ رضاخان مرخص شد و رفت فرمانیه که سر املاک خودش باشد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">پیش از ظهر روز سوم اسفند ۱۲۹۹ پس از اینکه قزاق خانه تهران، شهربانی، و سایر دوایر دولتی به تصرف قزاقان قزوین درآمد، وزیر مختار انگلیس در تهران (نورمن) به حضور سلطان احمدشاه بار یافت. وی در گزارش رسمی خود به لندن جریان این شرفیابی را شرح می دهد و می نویسد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; اعلیحضرت از من کسب تکلیف فرمودند که حالا چه باید بکنم؟ معظم له فوق العاده متشنج و ناراحت به نظر می رسید ولی میزان ترس به طور قطع خیلی کمتر از میزانی بود که روز قبل در حضور اسمارت (دبیر شرقی من) بروز داده بود و دلیل این قسمت ظاهراً این بود که ورود قزاق ها به تهران صدمه ای به شخص ایشان وارد نکرده بود و خلاصه در عرض مدتی که شرفیاب بودم کلمه ای راجع به ترک پایتخت بر زبان نیاوردم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«در پاسخ استعلام ملوکانه، قبلاً فکر معظم له را از مقاصد رهبران کودتا نسبت به شخص مقام سلطنت راحت و توصیه کردم که هرچه زودتر با آنها تماس بگیرند، از نیات و خواسته هایشان آگاه بشوند و هر توقعی که از مقام سلطنت داشته باشند همه را بی درنگ و بی چون و چرا اجابت کنند چون در وضع کنونی پایتخت که قزاق ها حاکم بر اوضاع شده اند، تنها خط مشی عملی که مقام سلطنت می توانند اتخاذ کنند همین است و بس. اعلیحضرت بی درنگ موافقت فرمودند که توصیه مرا به کار بندند &#8230; .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">اولین تماس مستقیم میان احمدشاه و نماینده کودتاگران در روز چهارم اسفند ۱۲۹۹ نزدیک غروب آفتاب صورت گرفت. در این روز، سرهنگ باقرخان نیک اندیش طبق مأموریتی که از طرف سرتیپ رضاخان و سید ضیاء به عهده اش محول شده بود به کاخ فرح آباد رفت و تقاضای شرفیابی به حضور سلطان احمدشاه کرد. اعلیحضرت پس از اینکه فهمید که این شخص مأموریت رسمی دارد و حامل درخواست های فرماندهان کودتاست او را به حضور پذیرفت و مذاکره تاریخی زیر میان آنها صورت گرفت:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">سلطان احمدشاه- غرضتان از آمدن به تهران چیست و چه می خواهید؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- غرضمان، قربان، تقویت حکومت مرکزی و امتثال اوامر همایونی است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- این رضاخان میرپنج کیست و چه جور آدمی است؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- قربان، مردی است کاملاً شاه دوست و وطن پرست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- پس اینکه می گویند شماها بالشویک (کمونیست) شده اید صحیح نیست؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- نه خیر قربان، خلاف عرض کرده اند. ما همه شاه دوست و وطن پرست هستیم و برای اجرای اوامر همایونی و حفظ استقلال وطن حاضریم جان خود را فدا کنیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- پس چرا بدون اجازه من قزوین را ترک کردید و به تهران آمدید؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- قربان، دلیل داشتیم. همه مان مدت ها در سنگرها و بیابان ها و جنگل ها تا آن جا که توانستیم در مقابل متجاسران گیلان مقاومت کردیم و کشته دادیم ولی روزنامه های هوچی مرکز نه تنها جانفشانی های ما را قدر و ارزش نگذاشتند، بلکه تهمت های ناروا هم به ما بستند و نوشتند که از مقابل دشمن فرار کرده ایم! اینک به تهران آمده ایم تا در درجه اول درد دل های خود را مستقیماً به عرض خاک پای مبارک برسانیم و نشان دهیم که صبر و حوصله سربازان شاه دوست ایرانی بسر آمده است و دیگر طاقت شنیدن این همه توهین تهمت ناروا را ندارند. مقصود دیگرمان از آمدن به پایتخت این است که حکومت مرکزی را تقویت کنیم تا اینکه اوامر شاهنشاه از این به بعد، بی هیچ گونه تردید یا وقفه ای، در سراسر کشور اجرا شود &#8230; (در این لحظه ولیعهد محمدحسن میرزا وارد اطاق شد و تعظیم کرد. شاه با دستش اشاره کرد و ولیعهد به سمت شرقی تالار رفت و در آن جا ایستاد &#8230;) بالاخرین آخرین مقصود ما سرکوبی یاغیان و دشمنان مملکت است و برای انجام این منظور آماده ایم که قشونی منظم در ایران تشکیل دهیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- اگر واقعاً چنین نیتی دارید و می خواهید یاغیان و غارتگران کشور را تنبیه کنید، چرا خودتان شب پیش بازار را غارت کردید؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- نه خیر قربان، ما مرتکب چنین کاری نشده ایم و خود این شایعه هم یکی از آن تهمت های نارواست که مغرضان به ما بسته و مطلب را کاملاً خلاف به عرضتان رسانیده اند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">(صدیق السلطنه که همراه سرهنگ باقرخان در تالار باریابی حضور داشت، صحت عرایض نیک اندیش را در این مورد تصدیق کرد).</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- اگر واقع مطلب همین است که شما می گویید البته باعث خوشوقتی ماست. بسیارخوب مرخصید و می توانید بروید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">سرهنگ باقرخان عرض کرد که استدعایی از مقام سلطنت دارد که اگر اجازه بفرمایند به عرض مبارکشان می رسد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- بگو.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- برای اینکه خاطر مبارک کاملاً از امور مملکتی آسوده گردد لازم است که هرچه زودتر دولتی تشکیل و جبران غفلت‌ های گذشته بشود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- (پس از اندکی تفکر و قدم زدن در تالار)- بسیارخوب، چه کسی را در نظر دارید؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- به عقیده جان نثاران، سید ضیاء الدین مدیر روزنامه رعد برای این کار بد نیست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- (در حالی که لب خود را می گزید با سیمایی گرفته شروع به قدم زدن کرد و سپس برگشت به سوی رییس دفتر مخصوصش معین الملک و گفت)- دستور می دهیم حکم ریاست وزرایی (نخست وزیری) او را بنویسید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- قربان استدعای دیگری دارم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- چیست، بگو.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- قربان، اگر اجازه بفرمایید میرپنج رضاخان هم به لقب سردار سپهی مفتخر گردد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- سردار سپه؟ این لقب تازه است. بسیارخوب، بگویید حکم آن را هم بنویسند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نیک اندیش- قربان، یک استدعای آخری هم دارم. برای اینکه مردم گمان بد درباره آمدن ما به تهران نکنند و خدا نکرده این طور تصور نشود که قزاق ها خودسرانه به مرکز آمده اند استدعای فرماندهان قشون از اعلیحضرت این است که یک روزی فه نفس نفیس تشریف فرمای سربازخانه شوند و از سربازان فداکارشان رژه بگیرند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">شاه- بسیارخوب، روز فلان &#8230; (شاه در اینجا روزی را معین کرد) به شهر می آیم و از سربازخانه دیدن می کنم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">اندکی پس از ختم این مصاحبه، فرمان نخست وزیری سید ضیاء الدین طباطبایی که تاریخ آن را روز بعد (پنجم اسفند) گذاشته بودند به شرح زیر صادر شد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نظر به اعتمادی به به حسن کفایت و خدمتگزاری جناب میرزا سید ضیاء الدین داریم معزی الیه را به مقام ریاست وزراء برقرار و منصوب فرموده و اختیارات تام برای برای انجام وظایف ریاست وزرایی به معزی الیه مرحمت فرمودیم. شاه</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در همین روز (پنجم اسفند) دست خط ممتم دیگری خطاب به حکام الایالات و ولایات از دربار سلطنتی صادر شد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;"><b>حکام ایالات و ولایات</b></p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در نتیجه غفلت کاری و لاقیدی زمان داران دوره های گذشته که بی تکلیفی عمومی و تزلزل امنیت و آسایش را در مملکت فراهم نموده و شخص ما و تمامی اهالی ایران را  از فقدان هیئت دولت ثابتی متأثر ساخته بود، مصمم شدیم که با تعیین شخصی دقیق و خدمتگزار که موجبات سعادت مملکت را فراهم نماید به بحران های متوالی خاتمه دهیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">بنابراین به اقتضای استعداد و لیاقتی که در جناب میرزا سید ضیاء الدین سراغ داشتیم ایشان را به مقام ریاست وزراء انتخاب و اختیارات تامه برای انجام خدمات ریاست وزرایی به معزی الیه مرحمت فرمودیم.    شاه</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">سید ضیاء الدین  در بخشی از مصاحبه اش با روزنامه نگاران ایرانی به شرایطی که در آن تاریخ برای پذیرفتن مقام نخست وزیری پیش کشیده بوده است اشاره می کند و می گوید:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; قرار بر این شد که اعلیحضرت مقام ریاست وزراء (نخست وزیری) را به من واگذار کنند. گفتم به شرطی قبول می کنم که در فرمان ریاست وزرایی حضرت اشرف ننویسند و نیز اختیارات تام به من داده شود &#8230;. .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">اما طبق گزارش وزیر مختار انگلیس به لرد کرزن: «&#8230; سید در اول کار به اعلیحضرت پیشنهاد کرد که عنوان رسمی او را در فرمانی که از طرف مقام سلطنت صادر می شود به جای نخست وزیر دیکتاتور ایران بنویسند ولی اعلیحضرت با این پیشنهاد مخالفت کردند و فرمودند که اعطای چنین عنوانی به نخست وزیر وقت، باعث تحقیر تاج و تخت خواهد شد و به حیثیت مقام سلطنت لطمه خواهد زد. و سید که مردی واقع بین است و قدرت تعملی را بر الفاظ و القاب پرطنطنه ترجیح می دهد، نظر اعلیحضرت را در این مورد پذیرفت و حاضر شد که همان عنوان سنتی رییس الوزراء (نخست وزیر) را درباره‌اش به کار برند &#8230; .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">درباره عنوانی که سید ضیاء الدین (به تقلید از دیکتاتورهای روم قدیم) برای خود مطالبه می کرد، توضیحی مختصر لازم است: در نتیجه سوء استفاده های بزرگ و خطرناکی که جاه پرستان سیاسی این قرن برای تحکیم قدرت و نفوذ شخصی خود از عنوان شامخ «دیکتاتور» کرده‌اند، این کلمه در ذهن دنیای معاصر بی‌نهایت سخیف و مبتذل شده است (و حق هم همین بوده). اما عنوان دیکتاتور در روم باستان یکی از شریف‌ترین و محترم‌ترین عناوین مملکتی شمرده می‌شد و مفهومی که این کلمه بدفرجام در آن تاریخ داشت بیشتر با لغت‌های «ناجی» و «منجی» ترجمه شدنی است تا با مفهوم معاصر این کلمه که از برکت کشتارها و اعمال غیرانسانی رهبرانی مانند موسولینی و هیتلر و استالین معنایی بسیار زننده و نامطلوب پیدا کرده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در روم قدیم موقعی که بقا و استقلال مملکت به خطر می‌افتاد، مجلس سنای روم یکی از شریف‌ترین و لایق‌ترین و پاکدامن‌ترین فرزندان کشور را برای مدت شش ماه (فقط) با اختیارات تام تحت عنوان دیکتاتور حاکم و فعال مایشاء کشور می‌کرد تا مشکلات و خطرات استثنایی را  که ملت با آن روبه‌رو شده بود از بین ببرد و مملکت را نجات بدهد. پس از انقضای مدت شش ماهه، دیکتاتوری کنار می‌رفت و زمام امور کشور را به دست حکومت قانونی (مجلس سنای روم قدیم) می‌سپرد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ولی به هر تقدیر احمدشاه حاضر نشد این عنوان را به سید عطا کند و او هم پافشاری نکرد زیرا در عرض همین مدت کوتاه خودش بهتر از دیگران پی به این حقیقت برده بود که زمان قدرت واقعی در تهران در دست کسی دیگر است و لقب پرطنطنه دیکتاتور- در غیاب قدرتی که لازمه این مقام است- جز اینکه ذی لقب را مورد تحقیر و تمسخر همگان قرار دهد نتیجه‌ای دیگر نخواهد داشت.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در دیرگاه روز بعد (پنجم اسفندماه ۱۲۹۹) اعلامیه زیر از طرف سرتیپ رضاخان منتشر و طبق دستور وی به دیوارهای پایتخت الصاق شد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">حکم می‌کنم:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده اول- تمام اهالی شهر تهران باید ساکت و مطیع احکام نظامی باشند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده دوم- حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت ۸ بعدازظهر غیر از افراد نظامی و پلیس مأمور انتظامات شهر، کسی نباید در معابر عبور نماید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده سوم- کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به اخلال آسایش و انتظامات واقع شوند فوراً جلب و مجازات سخت خواهند شد..</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده چهارم- تمام روزنامه‌جات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت به کلی موقوف و برحسب حکم و اجازه که بعد داده خواهد شد باید منتشر گردد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده پنجم- اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه به کلی موقوف و در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق خواهند شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده ششم- درب تمام مغازه‌های شراب فروشی و عرق فروشی، تئاتر و سینما و فتوگرافی‌ها (عکاس‌خانه) و کلوپ‌های قمار باید بسته شود و هر مست که دیده شود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده هفتم- تا زمان تشکیل دولت تمام ادارات و دوایر دولتی غیر از اداره ارزاق (خواربار) تعطیل خواهد بود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده هشتم- کسانی که در اطاعت از موارد فوق خودداری نماینده به محکمه نظامی جلب و به سخت‌ترین مجازات‌ها خواهند رسید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ماده نهم- کاظم خان به سمت کماندانی (فرماندار نظامی) شهر انتخاب و معین می‌شود و مأمور اجرای موارد فوق خواهد بود.    ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۳۹</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">رییس دیویزیون قراق اعلیحضرت اقدس شهریاری و فرمانده کل قوا- رضا</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">یکی از سخت‌ترین گرفتاری‌های سفارت انگلیس در عرض هفته اول کودتا، حفاظت از جان و مال کسانی بود که در این واقعه تاریخی به حبس افتاده بودند و دولت بریتانیا براساس قول‌ها و تضمین‌هایی که در گذشته به آنها داده بود تعهد اخلاقی داشت که برای استخلاصشان اقدام کند. نورمن مخصوصاً کوشش و دوندگی می‌کرد که به خانواده فرمانفرما آسیبی نرسد، زیرا خود شاهزاده و فرزندانش عملاً تحت الحمایه بریتانیا بودند. قسمتی از گزارش محرمانه وی درباره کودتای سوی اسفند، به همین موضوع اختصاص دارد و اشکالاتی را که سفارت انگلیس با آنها روبه‌رو بوده است بیان می‌کند:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; وضع کنونی کشور و تحولاتی که در نتیجه کودتا ایجاد شده، دو سیمای برجسته دارد که هر دو برای ما ناراحت کننده است. اول یک عقیده کلی است که به ذهن تمام ایرانیان و بیشتر خارجیان مقیم این کشور فرو رفته که این کودتا را، ما راه انداخته‌ایم و مقامات نظامی بریتانیا در قزوین صرفاً عامل و مجری نقشه سفارت انگلیس بوده‌اند. تمام کوشش‌ها و توضیحات من برای ستردن این سوءظن تاکنون کمترین اثری نبخشیده است و هر قدر خواسته‌ام این اتهام بی‌اساس را تکذیب و ثابت کنم که ما طراح این کودتا نبوده‌ایم، به خرج کسی نرفته، در حالی که مشروح حوادث هفته‌های پیش از کودتا (که ضمیمه این گزارش است) خودگواهی محکم بر بی‌تقصیری ماست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">بدبختانه خود قزاق‌ها سوءظن کنونی را که حاکم بر ذهن اکثریت مردم ایران است با تفاخر بی‌جهت و انتشار این شایعه که عمل آنها از حمایت انگلیسی‌ها برخوردار است، تقویت کرده‌اند و این بی‌مبالاتی و فخرفروشی بی‌موقع که فقط بدین نحو می‌توان تحلیل کرد که فرماندهان کودتا عمداً خواسته‌اند این فکر را (که انگلیسی‌ها پشت سر کودتا هستند) به ذهن سربازان خود فرو برند تا آنها قوت قلب یابند و مطمئن شوند که در مأموریتی که به عهده‌شان سپرده شده است، اولیای نظامی و سیاسی انگلستان محکم پشت سرشان ایستاده‌اند و در صورت لزوم به کمکشان خواهند شتافت.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">جنبه دیگر قضیه که آن هم ناراحت کننده است به زندان افتادن جمعی از رجال مشهور کشور است که برخی از آن‌ها به دوستی به انگلستان معروفند. در رأس این عده البته از شاهزاده فرمان فرما و دو پسرش نصرت الدوله و سالار لشکر را باید نام برد. به محض شنیدن خبر توقیف آنها فرصت را از دست ندادم و برای آزاد کردنشان پیش سیدضیاء وساطت کردم و در توجیه این وساطت دلیل آوردم که فرمان فرما و سالار لشکر هر دو دارای نشان و حمایل معتبر از دولت انگلستان هستند، در حالی که در مورد نصرت الدوله، به اتکاء تلگراف مورخ یازدهم ژوئیه ۱۹۱۹ جنابعالی به سرپرستی کاکس، سفارت انگلیس تضمین نامه رسمی به مشارالیه داده و ما را رسماً متعهد ساخته است که در صورت لزوم از او پشتیبانی کنیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در این باره جای کمترین تردید باقی نیست که هر سه این شاهزاده‌ها (فرمان فرما و پسرانش نصرت الدوله و سالار لشکر) مبالغ هنگفتی تحت عناوین مختلف به دولت بدهکارند و من واقعاً راه‌حلی نمی‌بینم که یک دولت خارجی (به فرض اینکه تضمیناتی هم به این مؤدیان عالی رتبه داده باشد) چگونه خواهد توانست آنها را که علی ای حال ایرانی و جزء اتباع سرشناس کشور هستند از پرداخت دیون قانونی شان معاف سازد و حتم دارم که خود عالیجناب هم هرگز مایل نخواهید بود که من در چنین وضع به نفع این گونه اشخاص مداخله کنم &#8230;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">توقیف‌های دیگری هم در عرض این چند روز صورت گرفته که نسبت به آنها هیچ گونه شکایت یا اعتراض موجه نمی‌توان پیش کشید. در جزء این دسته از توقیف شدگان عده کثیری از اعضای فاسد هیئت حاکمه پیشین هستند که فسادشان زبانزد خاص و عام است و همه می‌دانند که با چپاول مال مردم و سوء استفاده از مقامم (در عرض مدتی که بر سر کار بوده‌اند) ثروت‌های هنگفت اندوخته‌اند در حالی که اغلب آنها در سال‌های اخیر، و بعضی از آنها برای سالیان متمادی، دیناری بابت مالیات به خزانه دولت نپرداخته‌اند. در جزء این قبیل رجال مدیون از شاهزاده عین‌الدوله (عبدالمجید میرزا قاجار) سپهدار اعظم (فتح‌الله خان اکبر) سعدالدوله (میرزا جوادخان) و قوام‌الدوله (شکرالله خان صدری) می‌توان نام برد &#8230; .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">عده‌ای دسیسه بازان و آشوبگران سیاسی نیز به زندان افتاده‌اند که در میانشان نام دو تن قابل ذکر است: حاج محتشم السلطنه (میرزا حسن خان) که در آخرین کابینه سپهدار برای چند روزی سمت وزارت خارجه را به عهده داشت و ممتازالملک. دو تن دیگر از تبعیدیان کاشان مستشارالدوله و ممتازالدوله- هر دو ناپدید شده‌اند و تصور می‌رود که به اتفاق معین التجار بوشهری و برخی دیگر از کسانی که دولت خیال توقیفشان را داشته در حضرت عبدالعظیم بست نشسته باشند و اگر ثابت بشود که این عده حقیقه در حضرت عبدالعظیم هستند، حکومت خیال دارد بدون اعتنا به مصونیت حرم همه‌شان را دستگیر و محبوس سازد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">برخی از فتنه‌انگیزترین ملاها، من جمله سیدحسن مدرس، و نیز گروهی از اعمال بالشویک به زندان افتاده‌اند و بعید نیست که بعضی از زندانیان دسته اخیر محکوم به مرگ گردند &#8230;».</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">مراجعه نورمن به سید ضیاء برای استخلاص فرمانفرما و پسرانش به جایی نرسید و خود وزیرمختار سرانجام درک کرد که از دست این بزرگوار (نخست وزیر وقت) کاری ساخته نیست و زمام قدرت حقیقی در دست رضاخان سردار سپه است. رجال محبوس را در تالارهای فوقانی عمارت قزاق خانه جای داده بودند و بعضی از آنها که عمری در آسایش بسر برده و هرگز فکر نمی کردند که به چنین سرنوشتی دچار شوند اتصالاً فریاد می‌کشیدند و بی‌قراری می‌کردند که چرا و به چه مجوزی در این محبس افتاده و از حق آزادی خود (برای ادامه ظلم و فساد) محروم شده‌اند!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در دومین روز کودتا (سه شنبه چهارم اسفند ۱۲۹۹) قرار بود نمایندگان سیاسی خارجه از تأسیسات قزاق‌خانه بازدید کنند و در آنجا با فرماندهان کودتا آشنا گردند. نورمن این فرصت را برای انجام منظور، یعنی خلاص کردن فرمان فرما و پسرانش از حبس، غنیمت شمرد و پس از معرفی شدن به سردار سپه (به وسیله ماژور مسعودخان کیهان) سر صحبت را بی درنگ باز کرد. لازم است قبلاً به این موضوع اشاره شود که سردار نسبت به شخص فرمان فرما (شاهزاده عبدالحسین میرزا) حسن نظر داشت ولی از پسرش فیروز میرزا  نصرت الدوله به علت ارتباط نزدیک و نوکر منشانه این شخص با سفارت انگلیس و پول گرفتنش از انگلیسی‌ها در قضیه قرار داد، قلباً منتفر بود و او را خائن بالقوه می‌شمرد. پس از اینکه مراسم معرفی انجام گرفت، نورمن بی‌درنگ سر مطلب را باز و از ماژور مسعود خان کیهان خواهش کرد که حرف‌های او را برای سردار ترجمه کند. اولین سؤال وزیرمختار این بود: جناب نصرت‌الدوله کی آزاد می‌شوند؟ رضاخانه شانه‌ها را بالا انداخت و چشمان خود را به چکمه‌هایش دوخت. آقای نورمن بار دیگر خطاب به ماژور مسعودخان کیهان گفت: از قول من به ایشان بگویید که آقای نصرت‌الدوله باید هرچه زودتر آزاد شوند. ماژور مسعودخان گفته وزیرمختار را برای سردار ترجمه کرد ولی این بار آثار عصبانیت و بدخلقی در قیافه رضاخان نمودار شد و با بی‌حوصلگی پرسید:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">- چرا؟ چه دلیل هست که نصرت الدوله باید زودتر از دیگران آزاد شود؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">- نرومن جواب داد: برای اینکه شاهزاده دارای نشانی از دولت انگلستان است و ما موظفیم که به هر حال از ایشان حمایت کنیم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">سردار سپه در حالی که نک چکمه‌اش را به زمین می‌کوبید با لحنی تند و عصبانی جواب داد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">- خوب، این که دلیل نشد. بروید و نشانتان را از او پس بگیرید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">آقای نورمن که هوا را پس دید، طرز برخورد خود را آناً تغییر داد و با لحنی آهسته‌تر و مؤدبانه‌تر پرسید:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">- بالاخره نفرمودید که حضرت والاکی آزاد خواهد شد؟</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">رضاخان بار دیگر شانه‌ها را بالا انداخت و با لحنی قاطع و مصمم جواب داد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">- هر وقت که دیگر نتواند اتومبیل هشت سیلندر سوار شود.</p>
<p style="text-align: justify;">آن روز وزیر مختار انگلیس در حالی که محوطه سربازخانه را بی اخذ نتیجه ترک می کرد، برای اولین بار متوجه این موضوع شد که تحمیل اداره سفارت به این نظامی یک دنده کار مشکلی است و رضاخان سردار سپه با آن گروه از سیاست‌مداران آشنا به چشم سفیر، که اوامر «دولت فخیمه» را همیشه مثل وحی منزل تلقی می کردند، زمین تا آسمان فرق دارد.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84.html">بخش اول</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%af%d9%88%d9%85.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزشمار کودتای ۱۲۹۹ &#8211; ۱۴ خرداد</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-14-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-14-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 04 Jun 2013 04:05:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[قوام]]></category>
		<category><![CDATA[قوام السلطنه]]></category>
		<category><![CDATA[کابینه قوام]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3379</guid>
		<description><![CDATA[روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدی [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #3366ff;">روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدین طباطبائی</span></h4>
<p>&nbsp;</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3379]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 روزشمار کودتای 1299   14 خرداد" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="روزشمار کودتای 1299   14 خرداد" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<h4 dir="RTL"><span style="color: #3366ff;">14 خرداد ۱۳۰۰/ ۲۸ رمضان ۱۳۳۹/ ۴ ژوئن ۱۹۲۱</span></h4>
<p dir="RTL">معرفی کابینه قوام السلطنه به احمدشاه.</p>
<p dir="RTL">بازداشت عده‌ای از همکاران سیدضیاءالدین طباطبایی (از جمله عدل‌الملک).</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="right">نقل از نشریه «گنجینه اسناد»</p>
<p dir="RTL" style="text-align: right;" align="right">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-14-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزشمار کودتای ۱۲۹۹ &#8211; ۱۱ خرداد</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-11-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-11-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 Jun 2013 04:05:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[قوام]]></category>
		<category><![CDATA[قوام السلطنه]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3376</guid>
		<description><![CDATA[روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدی [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #3366ff;">روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدین طباطبائی</span></h4>
<p>&nbsp;</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3376]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 روزشمار کودتای 1299   11 خرداد" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="روزشمار کودتای 1299   11 خرداد" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<h4 dir="RTL"><span style="color: #3366ff;">11 خرداد ۱۳۰۰/ ۲۵ رمضان ۱۳۳۹/ ۱ ژوئن ۱۹۲۱</span></h4>
<p dir="RTL"> ارسال تلگراف های تبریک ریاست وزرایی قوام السلطنه از سراسر کشور به تهران، صدور اعلامیه قوام السلطنه درباره سفر ولیعهد به خارج به علت بیماری.</p>
<p dir="RTL">نطق پسیان برای افسران ژاندارمری و پلیس در مورد ابلاغ شرایط خود به تهران و حرکت بدون سر وصدا به اروپا پس از دریافت کامل مواجب خود.</p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-11-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزشمار کودتای ۱۲۹۹ &#8211; ۱۰ خرداد</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-10-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-10-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 31 May 2013 04:05:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[خراسان]]></category>
		<category><![CDATA[قوام]]></category>
		<category><![CDATA[قوام السلطنه]]></category>
		<category><![CDATA[مشارالملک]]></category>
		<category><![CDATA[مشهد]]></category>
		<category><![CDATA[نجد السلطنه]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>
		<category><![CDATA[گلروپ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3373</guid>
		<description><![CDATA[روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدی [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #3366ff;">روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدین طباطبائی</span></h4>
<p>&nbsp;</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3373]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 روزشمار کودتای 1299   10 خرداد" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="روزشمار کودتای 1299   10 خرداد" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<h4 dir="RTL"><span style="color: #3366ff;">10 خرداد ۱۳۰۰/ ۲۴ رمضان ۱۳۳۹/ ۳۱ مه ۱۹۲۱</span></h4>
<p dir="RTL">انتصاب نجدالسلطنه به عنوان والی خراسان از سوی قوام السلطنه، تلگراف عذرخواهینجد نجدالسلطنه به رییس الوزراء و پیشنهاد واگذاری موقت امور خراسان به کلنل پسیان.</p>
<p dir="RTL">کنترل مخابرات مشهد- تهران توسط کلنل محمدتقی خان و توقیف هواداران و دوستان قوام السلطنه در خراسان، تلگراف حضوری پسیان با مشارالملک و گلروپ وزیر دربار و رییس ژاندارمری و اظهارات آنان به وی در مورد لزوم کناره گیری از والی گری و اشتغال به فرماندهی نظامی.</p>
<p dir="RTL">پیام کلنل پسیان به احمدشاه درباره بی اعتمادی وی به قوام السلطنه.</p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-10-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزشمار کودتای ۱۲۹۹ &#8211; ۹ خرداد</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-9-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-9-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 May 2013 04:05:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[عشرت اباد]]></category>
		<category><![CDATA[قوام]]></category>
		<category><![CDATA[قوام السلطنه]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3369</guid>
		<description><![CDATA[روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدی [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #3366ff;">روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدین طباطبائی</span></h4>
<p>&nbsp;</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3369]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 روزشمار کودتای 1299   9 خرداد" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="روزشمار کودتای 1299   9 خرداد" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<h4 dir="RTL"><span style="color: #3366ff;">9 خرداد ۱۳۰۰/ ۲۳ رمضان ۱۳۳۹/ ۳۰ مه ۱۹۲۱</span></h4>
<p dir="RTL">صدور فرمان رسمی ریاست وزرایی قوام السلطنه از جانب احمدشاه و ابلاغ آن به وی در زندان عشرت آباد.</p>
<p dir="RTL">آزادی کلیه رجالی که در جریان کودتای ۱۲۹۹ بازداشت شده بودند.</p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-9-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>داستان های ناگفته از کودتای ۱۲۹۹ &#8211; بخش اول</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 May 2013 16:23:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[اسمارت]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[تهران]]></category>
		<category><![CDATA[روسیه]]></category>
		<category><![CDATA[قزوین]]></category>
		<category><![CDATA[کاخ فرح آباد]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>
		<category><![CDATA[گیلان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3382</guid>
		<description><![CDATA[داستان های ناگفته از کودتای ۱۲۹۹ &#160; احمدشاه قاجار،  [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="RTL" style="text-align: right;" align="center"><span style="color: #008080;">داستان های ناگفته از کودتای ۱۲۹۹</span></h2>
<p>&nbsp;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">احمدشاه قاجار، که پس از خلع پدرش محمدعلی شاه در سن دوازده سالگی به سلطنت رسید، یکی از ضعیف ترین سلاطین قاجار بود ولی دوران سلطنت او با مهمترین وقایع بین المللی یعنی جنگ اول جهانی و انقلاب روسیه مصادف شد. در پایان جنگ بین الملل اول، احمدشاه جوانی بیست ساله ولی بسیار جبون و ضعیف النفس و در عین حال مال دوست بود. او در سال ۱۹۱۹ در حالی که قوای انگلیس، ایران را در اشغال خود داشت و بلشویک‌ ها با تشکیل یک جمهوری کمونیستی در گیلان مقدمات تجزیه کشور را فراهم ساخته بودند به اروپا رفت. انگلیسی ها با انعقاد قرارداد معرف ۱۹۱۹ با وثوق الدوله نخست وزیر وقت قصد داشتند ایران را به صورت کشور تحت الحمایه خود درآورند. ولی این قرارداد با مخالفت مردم و مجلس اجرا نشد و فرمانده وقت قوای انگلیس در ایران ژنرال «آیرون ساید» با تمهید مقدماتی نخست یکی از افسران قزاق بنام رضاخان میرپنج ر ا به فرماندهی قوای قزاق منصوب کرد و سپس او را تشویق نمود که برای به دست گرفتن قدرت دست به کودتا بزند. در آن موقع احمدشاه از سفر اروپا بازگشته و در تهران بود و به طوری که آیرون ساید در خاطرات خود می نویسد از رضاخان قول گرفته بود که به فکر خلع احمدشاه از سلطنت نیفتد. اینک نکات جالبی از بقیه ماجرا و داستان های ناگفته ای از جریان کودتا که با مراجعه به اسناد و منابع معتبر تهیه شده است.</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3382]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 داستان های ناگفته از کودتای 1299   بخش اول" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="داستان های ناگفته از کودتای 1299   بخش اول" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">قزاق هایی که روز ۲۹ بهمن ۱۲۹۹ تحت فرماندهی سرتیپ رضاخان سوادکوهی از قزوین حرکت کرده بودند، در حوالی عصر روز دوم اسفند به قریه مهرآباد واقع در حومه تهران (محل کنونی فرودگاه مهرآباد) رسیدند و در آنجا چند ساعتی به آن ها راحت باش داده شد تا رفع خستگی کنند و برای انجام قسمت اصلی مأموریت خود- یعنی تصرف پایتخت آماده گردند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">احمدشاه که مطلع شده بود یک نیروی مجهز ۲۵۰۰ نفری از قزاقان قزوین به حومه پایتخت رسیده اند و اشتباهاً تصور می کرد که این عده همان نفراتی هستند که با کمونیست های شمال متحد شده مرام آنها را پذیرفته، و اینک برای واژگون کردن دستگاه سلطنت به تهران می آیند، از شنیدن این خبر چنان متوحش و دست پاچه شد که اول، بی آنکه به عواقب عمل خود بیندیشد، تصمیم گرفت تهران را ترک کند و پایتخت کشور را دربست به دست مهاجمان بسپارد!</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">اما پس از آن که مشاعرش به حال طبیعی برگشت و توانست در اطراف وضعی که ناگهان با آن روبه رو شده بود فکر کند اناً تشخیص داد (و شاید مشاوران درباری متوجهش کردند) که دست زدن به یک چنین عملی بی مشورت قبلی با انگلیسی ها خطاست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">به دستور شاه، رییس دفتر مخصوص (معین الملک) به سفارت انگلیس تلفن زد و خواهش کرد که وزیر مختار (نورمن) بی درنگ اعلیحضرت را در کاخ فرح آباد ملاقات کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; اما چون تصادفاً در آن موقع که پیغام ملوکانه به سفارت ابلاغ شد من در منزل نبودم، موفق به امتثال امر معظم الیه و شرفیابی به حضورشان نشدم&#8230;».</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">لحن گزارش وزیر مختار جای تردید باقی نمی گذارد که وی قبلاً به تلفن چی سفارت دستور داده بوده است که اگر از دربار خواستند با او تماس بگیرند جواب بدهد که عالیجناب در منزل نیست.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; در همین موقع که اعلیحضرت پیغام فرستاده بودند که می خواهند مرا ببینند، نخست وزیر (فتح الله اکبر) نیز پیامی برای دبیر شرقی سفارت (مستراسمارت) فرستاده و از وی درخواست کرده بود که او را ملاقات کند. اسمارت به قراری که بعداً برایم نقل کرد، سپهدار را در وضعی به تمام معنی مرعوب و آشفته یافته بود. مشارالیه اول پیشنهاد می کند که بهتر است به سرهنگ گلیروپ (رییس سوئدی ژاندارمری ایران) دستور داده شود که با نفرات تحت فرمان خود به مقابله قزاقان قزوین بروند و مانع از ورود آنها به پایتخت گردند. اما اسمارت خطرات این راه حل را  به نخست وزیر گوشزد و ذهنش را متوجه این نکته می کند که اگر قزاقان به حرف فرمانده سوئدی گوش ندادند (کما اینکه مسلم بود که گوش نخواهند داد) و کار به جنگ و جدال کشید یکی از این دو نتیجه عاید حکومت خواهد شد: یا ژاندارم ها شکست خواهند خورد (چون که نیروی قزاق قوی تر و مجهزتر است) یا اینکه همه شان به احتمال قوی به صفوف قزاقان خواهند پیوست و دوش به دوش آنها وارد تهران خواهند شد. نخست وزیر پس از توجه به این جنبه خطرناک قضیه که تا آن لحظه از نظرش دور مانده بود از تصمیم خود (دایر به اعزام ژندارم ها) منصرف می شود و به جای آن طرحی دیگر پیشنهاد می کند &#8230; .</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">طرحی که سپهدار در این جلسه پیشنهاد کرد عبارات از این بود که معین الملک به اتفاق نماینده ای از طرف سفارت انگلیس به دیدار فرماندهان قزاق بروند و سعی کنند که آنها را با زبان و نصیحت وادار به بازگشت به قزوین سازند. اسمارت این طرح را پذیرفت ولی متقابلاً نظر داد که خود دولت نیز بهتر است نماینده ای در این هیئت داشته باشد. سپهدار با این نظر موافقت کرد و معاون خود ادیب السلطنه گیلانی را فی المجلس برای عضویت هیئت اعزامی برگزید.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در این حیص و بیص که سلطان احمدشاه از یافتن وزیر مختار انگلیس مأیوس شده بود به خانه سپهدار تلفن زد و پس از اطلاع بر این موضوع که دبیر شرقی سفارت انگلیس پیش اوست، از نخست وزیر خواهش کرد که وی را هرچه زودتر به کاخ فرح آباد بفرستد. آقای اسمارت تقاضای ملوکانه را اجابت کرد و بی درنگ عازم فرح آباد شد. نورمن در گزارش مفصل خود به لندن شرح این ملاقات را می دهد و می نویسد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; به قراری که اسمارت بعداً به من گزارش داد اعلیحضرت را در وضعی بسیار مرعوب و وحشت زده یافته بود که از ترک فوری تهران و تسلیم پایتخت به قزاق ها صحبت می کرده است. ولی دبیر شرقی من توانسته بود تشویش خاطر معظم الیه را به حد کافی- یعنی تا آنجا که اندیشه فرار منصرف شود- برطرف سازد و موافقتشان را نسبت به اجرای نقشه ای که در منزل سپهدار طرح و تصویب شده بود جلب کند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">آقای اسمارت از پیش اعلیحضرت که برگشت یک سره به دیدنم آمد و جریان منزل سپهدار و قضایای مربوط به آن را جملگی برایم شرح داد. من موافقت خود را با نقشه ای که پیشنهاد شده بود اعلام و همان جا دو تن از افسران انگلیسی را برای عضویت هیئت که قرار بود با فرماندهان نیروی قزاق مذاکره کنند، تعیین کردم، زیرا می دیدم که طرف دیگر قضیه عمدتاً نظامیان ایرانی هستند و زبان سرباز را علی الاصول سرباز بهتر می فهمد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">نمایندگان منتخب من عبارت بودند از سرتیپ هیگ کفیل رایزنی سفارت بریتانیا در تهران که فوق العاده به زبان فارسی مسلط است و سرهنگ هادلستن وابسته نظامی سفارت &#8230;».</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">در ساعت هشت و نیم بعدازظهر که ستون های مختلف قزاق آماده حرکت به تهران بودند و شیپورچی اردو می خواست شیپور حرکت را بکشد، غفلتاً خبری در اردو پیچید که هیئتی از تهران برای مذاکره با فرمانده کل قوا وارد مهرآباد شده اند. این عده (مرکب از معین الملک رییس دفتر مخصوص شاه، ادیب السلطنه سمیعی معاون نخست وزیر، و دو افسر عالی رتبه انگلیسی) پس از ورود به اردو به حضور سرتیپ رضاخان راهنمایی شدند و در آن جا با کمال تعجب دیدند که روزنامه نگار معروف تهران (سید ضیاء الدین طباطبایی یزدی) که عمامه و عبای خود را برداشته و کلاه پوستی بر سر گذاشته است در حضور حضرت اجل فرمانده کل نشسته است. این شخص در مهرآباد به اردوی قزاقان قزوین ملحق شده بود که همراه آن ها وارد پایتخت گردد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">اعضای هیئت اعزامی ضمن مذاکراتی که قریب یک ساعت طول کشید منتهای سعی و کوشش خود را به کار بردند که سرتیپ رضاخان را از فکر ورود به تهران منصرف سازند ولی مساعی هیچ کدام از آن ها به جایی نرسید. رضاخان جواب داد که نیروی قزاق ایران که تجربه دست اول از خطرات بالشویزم دارد (زیرا با بالشویک‌ ها روبه رو شده و با آنها جنگیده است) و می داند که اگر متجاسران گیلان تهران را بگیرند چه مصیبتی دامن گیر مردم ایران خواهد شد، از دست این همه حکومت های نالایق مرکزی به ستوه آمده است زیرا عده ای بی کفایت پشت سر هم در تهران روی کار می آیند و هیچ کدام قدم صحیح و اساسی برای اصلاح وضع نیرویی که در مرحله آخر باید جلو حمله متجاوزان شمال را بگیرد برنمی دارند. تکلیف قوای نظامی ایران پیش از خروج نیروهای بریتانیا از این کشور باید کاملاً روشن شود و این کار از دست زمامداران نالایق کنونی ساخته نیست&#8230;».</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">رضاخان به بیانات خود ادامه داد:</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">«&#8230; در قبال این وضع تأسف آور، نیروی قزاق ایران سرانجام تصمیم گرفته که مستقیماً به تهران بیاید و حکومتی مقتدر برای ملت ایران تعیین کند که کفایت مقابله با وضع حساس کنونی را داشته باشد و بتواند نابسامانی های کشور و ارتش را اصلاح کند. قزاقان عازم تهران هیچ گونه نظر یا احساسات خصمانه نسبت به شخص مقام سلطنت ندارند که سهل است خود را خدمت گزاران مخلص و فداکار اعلیحضرت می شمارند، ولی فرماندهانی که همراه نفرات خود را به تهران می آیند جداً تصمیم دارند که آن عده از افراد فاسد و رجال بد نیت را که بر دور مقام سلطنت حلقه زده اند از کار برکنار سازند زیرا اینان در عرض سالیان متمادی که در رأس کار بوده اند، دارایی و هست و نیست ملت ایران را چاپیده و خود مملکت را به وضع فلاکت بار کنونی انداخته اند. رهبران قوای نظامی که عازم تهران هستند ابداً چنین قصدی ندارند که تقاضای کمک مالی  از دولت های خارجی بکنند زیر جیب ها و صندوق های هیئت حاکمه پر از نفوذ و ثروت های ملت است و فرماندهان قشون خوب می دانند که این ثروت ها را از کجا و از کدام دفینه ها بیرون بکشند.»</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">اعضای هیئت اعزامی در حدود ساعت یازده شب به تهران بازگشتند و شکست مأموریت خود را به عرض مقامات مافوق رساندند. به فاصله یک ساعت بعد از بازگشت این عده (اندکی پس از نیمه شب) قزاق ها سرود خوانان وارد شهر شدند و یک سره به سوی قزاق خانه پیش رفتند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%86%d8%a7%da%af%d9%81%d8%aa%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-%d8%a8%d8%ae%d8%b4-%d8%a7%d9%88%d9%84.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روزشمار کودتای ۱۲۹۹ &#8211; ۸ خرداد</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-8-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-8-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 May 2013 15:49:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[قاجاریان و مشروطه]]></category>
		<category><![CDATA[احمد شاه]]></category>
		<category><![CDATA[قوام]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا]]></category>
		<category><![CDATA[کودتا 1299]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3365</guid>
		<description><![CDATA[روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدی [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h4><span style="color: #3366ff;">روز شمار وقایع کودتای ۱۲۹۹ و حکومت صد روزه سیدضیاء الدین طباطبائی</span></h4>
<p>&nbsp;</p>
<div id="attachment_1991" class="wp-caption aligncenter" style="width: 570px"><a href="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" rel="lightbox[3365]" title="کابینه کودتا 1299"><img class="size-full wp-image-1991" alt="کودتا 1299 روزشمار کودتای 1299   8 خرداد" src="http://etehademeli.ir/wp-content/uploads/2012/02/کودتا-1299.jpg" width="560" height="434" title="روزشمار کودتای 1299   8 خرداد" /></a><p class="wp-caption-text">کابینه کودتا ۱۲۹۹</p></div>
<p>&nbsp;</p>
<h4 dir="RTL"><span style="color: #3366ff;">8 خرداد ۱۳۰۰/ ۲۲ رمضان ۱۳۳۹/ ۲۹ مه ۱۹۲۱</span></h4>
<p dir="RTL">ابلاغ دست خط احمدشاه به قوام السلطنه در زندان توسط شهاب الدوله و چهار ساعت مذاکره آن دو درباره مسایل مملکتی و پذیرش پیشنهاد شاه از سوی قوام.</p>
<p dir="RTL">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%b4%d9%85%d8%a7%d8%b1-%da%a9%d9%88%d8%af%d8%aa%d8%a7%db%8c-1299-8-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مروری کوتاه بر تاریخ ایلخانان ایران</title>
		<link>http://etehademeli.ir/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86.html</link>
		<comments>http://etehademeli.ir/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86.html#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 29 May 2013 04:05:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>اتحاد ملی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حمله مغول و حکومت ایلخانان]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایلخانان]]></category>
		<category><![CDATA[ایلخانان ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جامع التواریخ]]></category>
		<category><![CDATA[حمله مغول]]></category>
		<category><![CDATA[خواجه رشیدالدین فضل الله]]></category>
		<category><![CDATA[سفر مارکوپولو به ایران]]></category>
		<category><![CDATA[سفرنارکوپولو به تبریز]]></category>
		<category><![CDATA[سفرهای مارکوپولو]]></category>
		<category><![CDATA[غیاث الدین محمد]]></category>
		<category><![CDATA[مارکوپولو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://etehademeli.ir/?p=3289</guid>
		<description><![CDATA[ایلخانیان ایران: ۱۲۶۵- ۱۳۳۷ م &#160; 664- 738 هـ ق وقتی [...]]]></description>
				<content:encoded><![CDATA[<h2 dir="RTL" style="text-align: justify;" align="center"><span style="color: #3366ff;">ایلخانیان ایران: ۱۲۶۵- ۱۳۳۷ م</span></h2>
<p>&nbsp;</p>
<h4 dir="RTL" style="text-align: justify;" align="center"><span style="color: #3366ff;">664- 738 هـ ق</span></h4>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">وقتی مارکوپولو به قصد دیدار کشور چین، که در زیر فرمان قوبلای قا آن بود، از ایران به راه افتاد (۶۷۰ هـ ق، ۱۲۷۱ م) ، تقریباً همه جا خود را در میان امپراطوری مغول می دید. تاریخ تا آن زمان قلمر وی بدان پهناوری به خود ندیده بود. از باختر به رودخانه دنیپر در روسیه می رسید، در جنوب شامل شبه جزیره کریمه و عراق و ایران و تبت و قسمتی از خاک هندوستان تا کنار رودگنگ می شد، از سمت خاور هند و چین و کره را به خود منضم ساخته بود، و در شمال آن سرزمین اصلی قوم مغول یعنی خاک وسیع مغولستان قرار داشت. فرمانروایان مغول در سراسر کشورهای زیر فرمان خود جاده ها را معمور نگاه می داشتند، تجارت را تشویق می کردند، سیاحان را کمک و پناه می دادند، و هر عقیده و ایمانی را در روش پرستش جداگانه خود آزاد می گذاردند.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">هولاکوخان، نوه چنگیزخان، پس از ویران کردن بغداد (۶۵۶ هـ ق، ۱۲۵۸ م)، شهر مراغه، واقع در شمال باختری ایران را پایتخت خود قرار داد. پس از مرگ وی (۶۶۴ هـ ق، ۱۲۶۵ م)، پسرش به نام اباقا فرمانروای ایران شد، در حالی که تنها تا حدی تابع فرمان خان بزرگ، قوبلای قا آن، بود; و بدین ترتیب سلسله ایلخانیان به وجود آمد که تا سال ٧٣٨  هـ ق (۱۳۳۷ م) بر ایران و عراق  فرمانروایی کرد. مهمترین فرمانروای این سلسله غازان خان بود. وی در میان سپاهیانش از همه کوتاهتر می نمود، ولی اراده اش از سلاح ایشان هم محکمتر بود.  غازان خان سر از فرمان خان بزرگ، که مقرش در مغولستان یا چین بود، باز زد و قلمرو خود را مستقل ساخت و تبریز را پایتخت آن قرار داد. از چین، هند، مصر، انگلستان، و اسپانیا سفیرانی به دربارش روانه شدند. غازان خان اداره امور دولتی را اصلاح، و ارزش پول را تثبیت کرد؛  دهقانان را در مقابل تجاوز خاوندان و راهزنان مورد حمایت خود قرار داد;  شهر تبریز را در ترقی و رونق به پایه بغداد در روزگاران اهمیت و اعتبارش رساند  و در تبریز یک مسجد، دو مدرسه، یک دانشگاه فلسفه، یک رصدخانه، یک کتابخانه، و یک بیمارستان بنا کرد و عواید املاک وسیعی را برای همیشه وقف نگاهداری این موسسات کرد. آنگاه بزرگترین دانشمندان و پزشکان و علمای زمان را فراخواند و در آن مراکز به کار گماشت. خود وی نیز مردی بود با فضل و دانش وآشنا به چندین زبان، از جمله لاتینی.  غازان خان برای خود آرامگاهی آن قدر با عظمت و جلال ساخت که مرگ وی (۷۰۴ هـ ق، ۱۳۰۴ م) به مثابه ورود پیرزومندانه اش به منزلگاهی عالیتر بود.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">مارکوپول تبریز را «شهری بزرگ و باشکوه» وصف کرده است. فرایار اودریکو دارپوردنونه درباره تبریز چنین نوشته است (۷۲۰ هـ ق، ۱۳۲۰ م): «بهترین شهر دنیا برای تجارت. است  هر نوع کالایی در اینجا به وفور یافت می شود&#8230;.  مسیحیان تبریز معتقدند مالیاتی که این شهر به فرمانروای خود می پردازد از تمام آنچه که کشور فرانسه به پادشاهش می دهد بیشتر است. کلاویخو آن را «شهری عظیم با ثروت و کالای فراوان و بناهای زیبا و مساجد با شکوه &#8230; و تا بناکترین حمامهای دنیا» یاد کرده و جمعیت آن را به یک میلیون نفر تخمین زده است ( ٨٠٧ هـ ق، ١۴٠۴ م).</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">الجایتو سیاست مدبرانه برادرش غازان خان را دنبال کرد. در زمان او بعضی از عالیترین نمونه های معماری و تذهیبکاری ایرانی به وجود آمدند.  شرح حال پرافتخار وزیر وی، خواجه رشیدالدین فضل الله، خود نمونه بارزی از توسعه فرهنگ و رونق دانش و ادب در آن دوره است. رشیدالدین به سال ۶۴۵ هـ ق  (١٢۴٧ م)  در همدان، شاید از پدر و مادری یهودی، زاده شد به گفته دشمنانش، به همین سبب بود که وی   در قوانین موسی تا آن درجه تبحر داشت. رشیدالدین پزشک دربار اباقا، صدراعظم غازان خان، و خزانه دار الجایتو بود. وی در یکی از محلات خاوری شهر تبریز مدرسه و مرکز علمی و پزشکی بزرگی به نام ربع رشیدی بنا کرد.  یکی از نامه های وی که در کتابخانه دانشگاه کیمبرج نگاهداری شده است، مؤسسه مزبور را چنین وصف می کند: در این محل ما ٢۴ کاروانسرا که سر به آسمان می سایند، و ١۵٠٠ دکان که،  در استحکام، گوی سبقت از اهرام می ربایند، و ۳۰,۰۰۰ خانه زیبا ساخته ایم. همچنین گرمابه های سلامتبخش و باغچه های دل انگیز و انبارها و آسیابها و کارخانه های نساجی و کاغذ سازی &#8230; بنا کرده ایم&#8230;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">مردم لایق و کاردان از هر مرز و دیاری به این مرکز منتقل شده اند، از جمله ٢٠٠ نفر حافظ قرآن&#8230; علاوه بر آن، ما ۴٠٠ نفر از دانشمندان و حکمای الاهی و فقها و محدثین را در خیابانی به نام «خیابان دانشمندان» منزل و ماوا داده ایم و برای هر یک از ایشان مستمری و غذا و هزینه لباس سالیانه و پول صابون و پول شیرینی مقرر داشته ایم . همچنین ١٠٠٠ نفر از طلاب دیگر را&#8230;  در آن مرکز علم به کار گماشته و دستور داده ایم که مستمری و غذای آنها را مرتباً بدهند&#8230; تا ایشان بتوانند در آسایش و رفاه به کسب دانش پردازند و دیگر مردمان را نیز از ثمره آن بهره مند سازند. دیگر آنکه معین کرده ایم چندتن از دانشجویان و کدامین آنها در خدمت هر یک از استادان و دبیران به کسب فنون و علوم مشغول شوند، و مقرر داشته ایم که چون در ضمن آموزش معلوم شود دانشجویی استعداد و لیاقت خاصی به فراگرفتن یکی از رشته های علوم دارد، وی را فقط به تحصیل همان رشته بگمارند &#8230;</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">پنجاه نفر پزشک حاذق که از هندوستان و چین و مصر و شام  {سوریه}  به این محل آمده اند مشمول توجه خاص ما واقع شده اند، و از هیچ گونه خدمت و مساعدت درباره آنها کوتاهی نشده است. ما دستور داده ایم که این گروه هر روز در دارالشفا  {بیمارستان} حاضر شوند و هر یک از ایشان ده نفر از طلاب را که لیاقت فراگرفتن پزشکی دارند تحت تعلیم قرار دهند و این فن شریف را به آنها بیاموزند. ما مقرر داشته ایم که به هر یک از کحالان و جراحان و استخوانبندان که در &#8230; بیمارستان ما کار می کنند پنج نفر از پسران خدمتکاران ما سپرده شوند تا، با هدایت آن استادان، فنون کحالی و جراحی و استخوانبندی را فرا بگیرند. برای همه این مردان &#8230; محله جداگانه در پشت بیمارستان بنا کرده ایم&#8230;  و خیابانشان را «خیابان شفادهندگان» نام نهاده ایم. همچنین پیش هوران و صنعتگران دیگری را که از کشورهای مختلف به این مرکز منتقل شده اند به گروه هایی هم تقسیم کرده و هر گروهی را در خیابان جداگان های منزل داده ایم.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">پشتکار وجدیت این مرد دانشمند حیرت آور است، وی در عین اشتغال به زمامداری کشوری پادشاهی، آن قدر فرصت یافت که توانست پنج کتاب در زمینه الاهیات و چهار کتاب درباره پزشکی و کشورداری تالیف کند، و نیز تاریخ مفصل جهان را در دو مجلد به رشته نگارش درآورد، چنانکه یکی از هواداران مسلمان وی روایت کرده است، رشیدالدین فقط در فاصله نماز صبح و برآمدن آفتاب فرصت می یافت به کار تالیفات خود بپردازد; ولی از آنجایی که حتی در آذربایجان هم روزهای ابری پیدا می شود، رشیدالدین، در مدت هفت سال، برای نوشتن کتاب معروف جامع التواریخ وقت کافی یافت و آن را در دو مجلد بزرگ منتشر کرد. در این کتاب نگارنده با با دقت و تفصیل به شرح مطالبی درباره تاریخ مغولها از چنگیزخان تا غازان خان، تاریخ کشورهای مختلف اسلامی و سلسله هایی که در خاور و باختر قلمرو اسلام حکومت کردند، اوضاع ایران و سرزمین یهودیان در قبل و بعد از ظهور محمد {ص}، تاریخ چین و هندوستان با مطالعه کاملی درباره بودا و آیین او، و بالاخره گزارش و پاپها و فیلسوفان اروپایی پرداخته است. کسانی که این کتاب را که هنوز به یکی از زبانهای اروپایی ترجمه نشده است خوانده اند آن را ارزنده ترین و فاضلانه ترین اثر ادبیات منثور ایران می شمارند. رشیدالدین برای تالیف جامع التواریخ نه فقط از کلیه اسناد و مدارک دولتی استفاده کرد، بلکه عده ای از دانشمندان چینی را به خدمت گزید تا رساله ها و اسناد تاریخی چین را در دسترس وی قرار دهند ; و چنانکه به قراین معلوم است، خود وی این نوشته ها را، به علاوه آثار مهم دیگری که به زبانهای عربی و عبری و ترکی و مغولی بود، در متن اصلی مطالعه می کرده است.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">رشیدالدین برای آنکه این «مجموعه» نفیس را از آفت زمان و جنگ مصون دارد و به نسلهای آینده برساند، نسخه ای از آن را به هر یک از کتابخانه های از هم دور افتاده دنیای آن روز فرستاد. سپس دستور داد که به عربی ترجمه و در کشور منتشر نمایند، و موقوف های را معین کرد تا هر سال از عایدی آن دو نسخه تازه، یکی به زبان فارسی و دیگری به عربی، تهیه کنند و به یکی از شهرهای اسلامی پیشکش دارند. با این همه، قسمتی از این کتاب همراه با بعضی دیگر از آثار رشیدالدین ازمیان رفته است، و شاید  این نتیجه لطمه ای بود که در اواخر عمر بر زندگی سیاسیش وارد آمد. در سال ٧١٢ هـ ق (۱۳۱۲ م)  الجایتو خواجه علیشاه گیلانی را به عنوان همکار رشیدالدین در شغل خزانه داری کشور تعیین کرد. زمان ابوسیعد بهادرخان، جانشین الجایتو، علیشاه تهمت هایی به رشیدالدین بست و، با دروغهایی که منتشر می کرد، خان را متیقن ساخت که رشیدالدین و پسرش ابراهیم الجایتو را مسموم کرده بودند. تاریخنویس بزرگ از کاربر کنار شد و کمی بعد در سن هفتاد سالگی همراه با یکی از فرزندانش به قتل رسید (۷۱۸ هـ ق، ۱۳۱۸ م)، اموالش ضبط دولت شد و موسساتش از دریافت عوایدی که وقفشان شده بود محروم ماندند و ربع رشیدی مورد تاراج قرار گرفت و بکلی ویران شد.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">ابوسعید بهادرخان پس از آنکه کار از کار گذشت، نادم شد و، به قصد جبران، یکی از پسران تاریخنویس بزرگ، موسوی به غیاث الدین محمد، را به وزارت خود منصوب کرد ; وی با درایت و انصاف به تمشیت امور پرداخت. سپس دوره هرج و مرج شروع شد و سلسله ایلخانیان دچار انقراض شد و قلمرو ایشان به امیرنشین های کوچک تجزیه گشت و آتش جنگ در میان آنها برخاست؛ در عین حال، بازار شعر و ادب رونق گرفت.</p>
<p dir="RTL" style="text-align: justify;">منبع: تاریخ تمدن ویل دورانت &#8211; اصلاح دینی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://etehademeli.ir/%d9%85%d8%b1%d9%88%d8%b1%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%aa%d8%a7%d9%87-%d8%a8%d8%b1-%d8%aa%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%ae%d8%a7%db%8c%d9%84%d8%ae%d8%a7%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86.html/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
