<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>Zeitoon</title>
      <link>http://z8un.com/</link>
      <description></description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 2012</copyright>
      <lastBuildDate>Wed, 23 May 2012 02:29:18 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>فیس‌بوک نوشت...</title>
         <description>1- خرمشهر رو خدا  آزاد کرد...  ایران رو کی  آزاد می‌کنه؟

2- چند روز پیش رفتم نون بخرم دیدم تمام عکسای تیم استقلال که تمام دیوار نونوایی رو پوشونده بود کنده شدن... با پسر بیست‌و دوسه ساله صاحب‌نونوایی همیشه سر استقلال پرسپولیس کل‌کل داشتیم، تی‌شرت قرمزی تنش کرده بود، گفتم به‌به! سرعقل اومدی، پرسپولیسی شدی!
با عصبانیت گفت نه بابا، هردوشون برن گم‌شن! الان مملکت در خطره.
اومدم طبق معمول سیاسی حرف بزنم و بابائه کمی فحش بده من دلم خنک شه،‌دیدم نونوائه لب می‌گزه و چشم و ابرو میاد، یعنی هیچی نگو...
....

وقتی نونام رو گرفتم و چند قدمی دور نشده بودم که دیدم بابائه اومده دنبالم...
دستاش می‌لرزید، تورو خدا چاره‌ای جلو پام بذار خانوم.
ترسیدم، گفتم چی شده مگه؟
می‌گه پسرم ناخلف شده. دیدی که فوتبال هم گذاشته کنار.
پرسیدم ناخلف؟ یعنی سیگار؟ مواد؟ گفت نه بابا از اینا بدتر!
رفته بسیجی شده... فکر کنم زده به سرش!
دلم خوش بود تو مغازه‌م یه فحشی چیزی میدم دلم خنک می‌شه اما تا با مشتری ازین حرفا می‌زنم می‌گه می‌رم لوت می‌دم!
گفتم ببرش پیش مشاور... گفت نمیاد. اون فکر می‌کنه ما دیوونه‌ایم. مغزشو شستشو دادن. یه حقوق خوبی هم می‌دن بهش... که بهش گفتم اگه تو خونه ما خرج کنی از گوشت سگ نجس‌تره...
گفتم نمی‌دونم والله... نمی‌ دونم درمونش چیه...

3- طرف زرت و زرت به خدا و پیغمبر و اماما فحش می‌ده، بعد می‌ره حج از مکه استاتوس می‌زنه که حال عجیبی دارم...
دوباره برمی‌گرده و دوباره همون استاتوس‌های قبلی...
چطوریاست؟

4- شما تو فیس‌بوک موقع لایک دادن بیشتر نگاه می‌کنید &quot;کی&quot; گفته یا اینکه &quot;چی&quot; گفته؟
.
.
.

البته جوابشو می‌دونم، آمار لایک‌ها زیر بعضی نوشته‌ها خبر می‌دهد از سر درونتان:)


5- این مارک زوکربرگ چقدر الاغه که اومده دوست‌دخترشو گرفته!
خوب احمق جان، با دوست دخترت حالتو می‌کردی و بعد میومدی از ایران دختر باکره( اعم از ترمیمی یا غیرترمیمی) باخودت برمیداشتی می‌بردی!</description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002412</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002412</guid>
         <pubDate>Wed, 23 May 2012 02:29:18 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خرید اروپایی</title>
         <description>من الان احساس یه آدم کاملا اروپایی رو دارم، نه اینکه فقط من این احساس رو داشته باشم ها، نه! امروز صندوق‌دار فروشگاه بهم گفت خانوم، عین اروپایی‌ها خرید می‌کنی! کسی که برایم میوه جدا می‌کرد هم خندید و گفت: ئه، عین اروپایی‌ها... وقتی تو صف صندوق هم ایستاده بودم از مردم همین رو می‌شنیدم و با خوشحالی لبخند می‌زدم...
البته شب تو خونه ماجرا رو که برای سی‌با با ته لهجه اروپایی تعریف کردم ، با بی‌احساسی تمام  تحویل نگرفت و رفت گرفت خوابید... 
گفتم در عوض دوستان فیس‌بوکی‌ام اروپایی‌شناس هستن و برای استاتوس‌های اروپایی ارزش قائلن!
مگه من چی خریدم؟ الان می‌گم. برم فیشمو بیارم. آهان ایناهاش:
2 عدد بادمجون
3 عدد کدوی قلمی
2 عدد فلفل دلمه کوچک
5 عدد هویج متوسط
3 عدد خیار
2 عدد گوجه فرنگی متوسط
3 عددد سیب‌زمینی درشت که شد یک کیلو
2 عدد لیمو ترش
و مبلغ جمع این‌‌ها: 10,370 تومن
 که البته طبق معمول 30 تومن پول خرد هم موجود نبود و کشیده شد روش و سرجمع 10400 اخ کردم...
وضع اینجوریاست...
حقوق مدل ایرانی، خرید مدل اروپایی</description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002411</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002411</guid>
         <pubDate>Mon, 21 May 2012 12:23:29 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>شاهین نجفی عصیان‌زده یا مرتد؟</title>
         <description><![CDATA[ماجرا اینه که شاهین نجفی اومده یه آهنگی خونده و ظاهرا مشکلات جامعه امروز ایرانی‌ها رو بیان کرده. این ترانه سرو صدایی در اینترنت راه انداخته، طرفداران و دشمنان زیادی برای خودش دست  و پا کرده. صفحاتی برای <a href="http://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%A7%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B5%D8%AF%D9%88%D8%B1-%D8%AD%DA%A9%D9%85-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%B3%D9%88%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AC%D8%B9-%D9%87%D8%B3%D8%AA%DB%8C%D9%85/185783071541481">حکم ارتداد </a>و یا حتی  <a href="http://www.facebook.com/killingshahinnajafi">کُشتن او </a>در فیس‌بوک راه افتاده.
حتی سکولارهای اطلاح‌طلب هم واکنش نشون دادن و بعضی‌ها موافق و بعضی‌ها مخالف پخش این آهنگن.
اول  تعصب رو کنار گذاشته متن ترانه جدید شاهین تجفی رو با حوصله بخونیم :
نقی تو رو قسم به شوخ طبعی‌یت
به این بیرون از گودِ تو تبعید
به این آلتِ بزرگ زندگانی
که پشت ما نشسته رو به تهدید
نقی تو رو به طول و عرض تحریم
دلارِ رو به رشد و حس تحقیر
نقی تو رو به امام مقوایی
به طفل علی گوی توی رحم گیر
به درس فقه تو اطاق عمل بینی
به آقا و تسبیح و جا نماز چینی
نقی تو رو به انگشت شیث رضایی
به دینی که اوت شد و فوتبال دینی
آی نقی!
حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم
آی نقی!
تو ظهور کن که ما آماده تو کفنیم
آی نقی!
نقی تو رو قسم به عشق و ویاگرا
تو رو به لنگای هوا شده وچاکرا
تو رو به سنگک و مرغ و گوشت و ماهی
سینی سیلی کنی و بکارت راه راه
نقی تو رو به ممه های گلشیفته
به آبروی نداشته که از ما ریخته
نقی تو رو به نژاد آریایی
به پلاکی که به گردن آویخته
نقی جون من تو رو به شوشول فرنود
سه هزار میلیارد زیر گنبد کبود
خلیج فارس و ارومیه هم قصه بود
راستی اسم رهبر جنبش سبز چی بود؟
آی نقی!
حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم
آی نقی!
تو ظهور کن که ما آماده تُو کفنیم
آی نقی!
به رحلت جانگوز امام امّت
به سیاسیون فسیلی تُو غربت
به بیوه های با کلاس پلاس دیسکو
به بحثای روشنفکری تُو چت
به غیرت مردای اون کاره
به زنان مدافع حقوق مرد
به انقلاب رنگی از تُو تلویزیون
به سه درصد جمعیت کتاب خون
تو رو به شعارای آبکی و تُو خالی
نقی تو رو به این جماعت حالی به حالی
صبح زنده باد میگن و شب مرده باد
به قهرمانای قصه های خیالی
آی نقی!
حالا که مهدی خوابه ,ما تو رو صدا میزنیم
آی نقی!
تو ظهور کن که ما آماده تُو کفنیم
آی نقــــــــــــی!
وای نقــــــــــــــی!
خوب، می‌بینیم که شاهین نجفی با گفتن مشکلات جامعه‌مون از قبیل گرونی و فسیل شدن سیاسیون در غرب و فراموش کردن موسوی کنج عزلت وتحریم،  عوض شدن اسم خلیج فارس و خشک شدن دریاچه ارومیه،  دزدیده شدن 3000 میلیارد، رشد قیمت دلار و حس تحقیر، تبعید خیل عظیمی از روشنفکران و مردم ایران، فساد در فوتبال، به اینکه بعد از 33 سال هنوز مهر و جانماز از چین وارد می‌کنیم ، اینکه سینه برهنه گلشیفته کدوم آبروی نداشته‌ی ما رو تو جهان برده؟ اعتراض خودشو به زبون آورده.
شاهین نجفی در بیان مشکلات از بعضی خط قرمزهای جمهوری اسلامی  هم عبور کرده. مثل:

خواب بودن امام زمان، صدا زدن امام نقی که نسبت به بقیه اماما کمتر معروفه و کمتر بهش استناد می‌شه و حساسیتی که حکومت روی  صفحه فیس‌بوکی که به طنز باز شده و  "<a href="http://www.facebook.com/Emam.Naghi">کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان</a>" جزء پربازدیدکننده‌ترین صفحاته، داره.
مسخره کردن امام مقوایی که در مراسم روز 22 بهمن امسال به نمایش دراومد، 
انگشت شیث رضایی و مسئله فوتبال دینی، دخترانی که اجبارا درس فقه می‌خونن ولی همه‌ش به فکر زیبایی و عمل جراحی دماغن!
( سهراب سپهری هم دختر همسایه‌شو مسخره کرده بود که زیر نارون زیبایی درس فقه می‌خونه. اما لحن سهراب چون نرمه کسی معترض نشد، فقط یواشکی یه قسمت‌هاییش حذف شد)
طعنه زدن به امام‌هایی که عمل جنسی زیادی داشتن .
به یاعلی گفتن خامنه‌ای موقع تولد از رحم مادرش و...
یه عده نکات مثبت ترانه رو گرفتن و یه عده پرچم وااسلاما بلند کردن که شاهین نجفی  پاشو از گلیمش درازتر کرده و حتی بعضیا شعر رو به حروفی برگردوندن و گفتن این شعر حرفای نعل به نعل شیطان پرستیه. پس شاهین نجفی خود شیطانه.
یه عده گفتن امام‌ها عین پدر ما می‌مونن اگه کسی به پدر شما توهین کرد آیا می‌بخشیدیدش؟
غافل از اینکه اگر یه عده بیان بابای منو اونقدر گنده کنن و به اسم عقاید بابام  به همه زور بگن و هر کاری کرد یه آیه از بابام بیارن که چنین و چنان و اینجور لباس نپوش و اینطور نگرد و اینطور بخور اونطور بخواب با فلان پا برو مستراح و ...  برای بابای منم از این صفحات درست می‌شه و ازین شعرا هم می‌گن.  چه اشکال داره اجازه بدیم جوونه‌های ما حرف دلشونو بزنن؟
من می‌گم شما هم فکر کن شاهین برادرته! ایا تو میای برادرتو به صرف ابراز عقیده اعدام کنی!

من می‌گم ما باید هوشیار باشیم، یه عده دارن عین قضیه سوسک مانا نیستانی و عین کاریکاتور نیک‌اهنگ کوثر از آیت‌الله مصباح به آتش ماجرا دامن می‌زنن. نباید بذاریم بین ما دودستگی راه بندازن.
و نباید بذاریم با حکم ارتداد دادن به یکی از برادرامون روح آزاد اندیشی ما کشته بشه.
والله به نفع حکومته عین زمان سلمان رشدی تموم هم و غم نظام و مردم بشه ترور کردن یا نکردن یه نویسنده.
شما ببینید این مسئل به نفع حکومته یا ما؟
سعه صدر داشته باشیم!
راستی اینم <a href=" http://ashrarmusic1.com/1391/02/%D8%A2%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%81%D9%88%D9%82-%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D9%82%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%AC%D9%81%DB%8C">آهنگ این ترانه که شاهین نجفی</a> با دهنش نواخته. 

1- <a href="https://balatarin.com/permlink/2012/5/9/3019819">balatarin</a>
2- لیدا حسینی‌نژاد در رادیو زمانه در مطلب: <a href="http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2012/05/10/14187">درباره حکم ارتداد شاهین نجفی</a>- 
یادی از نوشته من کرده.
3- مدیار عزیز هم در مطلب: شاهین نجفی؛ <a href="http://www.madyariran.net/?p=6416">افزودن به حاشیه با شعری که شعر نیست</a>
]]></description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002409</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002409</guid>
         <pubDate>Wed, 09 May 2012 13:12:17 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>موسیخ‌سیخی‌ها...</title>
         <description><![CDATA[1- امروز تو سینما یه پسر مو سیخ‌سیخی جلوم نشسته بود و من تموم مدت فیلمو از بین یک دسته سیخ انبوه که انگار در گلدانی گذاشته باشن می‌دیدم.
آقا جان وقتی می‌ری سینما سیخا‌تو بخوابون،
خانم جان تو هم اون گل‌سر اندازه قابلمه‌تو بذار برای مهمونیا!
حالا از صدای چیپس و پفک و مغازلات عاشقونه می‌گذرم...

2- تنها رفته بودم سینما، اینقدر دلم به حال خودم سوخت که چی!! فکر کن یه زوج اینورم نشستن(طبیعتا دختره در کنار من) و همه‌ش حرفای عاشقونه می‌زدن و یه زوج دیگه اونورم(طبیعتا دختره در کنار من) و عین کفتر بغ‌بغو می‌کردن. از بخت بدم مو سیخ‌سیخی هم جلوم. گریه‌م گرفته بود برای حال خودم...

3- اینقدر از فیلم نارنجی‌پوش بد شنیده بودم که از اول فیلم به خودم گفتم فکر کن اینو مهرجویی نساخته و یه فیلم مثلا  مستندگونه‌ست....
اونجوری از فیلم بدم نیومد. کلا وقتی تو از یه فیلم خیلی خوبی بشنوی موقع دیدنش ناخودآگاه دنبال نقطه ضعفاشی و وقتی خیلی بد می‌شنوی. پیش خودت می‌گی آیا این فیلم نکته مثبت نداشت.
اگه این فیلم باعث شه که  مردم به آلودگی محیط زیست حساس شن خوبه. البته من دیدم کسایی که بعد از فیلم پاکت چیپس و پفک و بطری‌آبشونو انداختن زیرپا و رفتن....
بازی حامد بهداد( خود مارلون براندو بین) با اینکه اغراق شده‌ست بد نبود.  من دیدم چطور دخترا براش غش و ضعف می‌کردن... لیلا حاتمی هم مثل همیشه، مثل همیشه بود... آخر فیلم از همه جالب‌تر بود. همه خانواده سپور شدن حتی مادر نابغه خانواده که در یکی از کشورهای اروپایی ماهی 15 هزار یورو درآمد داره.انگار مغز خر خورده:)
خوب بله... از کارای دیگه مهرجویی ضعیف‌تر بود...
روابط علی و معلولی اصلا تعطیل بود...
اصلا چرا خانم معلمه آخرش حامد رو تور نزد؟
اجاره نشین‌ها، مهمان مامان، قابل مقایسه با نارنجی پوش نیستن. نارنجی‌پوش رو می‌شه با فیلمای در حد و اندازه‌ خودش بدون در نظر گرفتن کارگردانش مقایسه کرد..

4- آیا حالا که دیگه نیکلای سارکوزی رئیس‌جمهور نیست، کارلا برونی ازش طلاق می‌گیره  یه نه:)
آره خواهر، ما به همه جنبه‌های سیاست نگاه می‌کنیم.

5- بعد از اینکه قیمت شیر و ماست یهو چهل درصد گرون شد، دولت اعلام کرد از سه‌شنبه  19 قیمتا دوباره برمی‌گرده به قبل از عید، مای ساده هم که شیرو ماستمون تموم شده بود منتظر موندیم تا... امروز که سه‌شنبه باشه، مغازه‌داره بعد از شنیدن حرفم فقط قاه‌قاه خندید!

6- <a href="http://khabarfarsi.com/ext/2534213">علی دايي گفت «خدا به من عزت داد تا بالاتر از پرسپوليس قرار بگيرم.» ذهن شنونده ناخواسته دچار اين پرسش مي‌شود كه مگر چهاردهم شدن در ميان 18تيم هم به كمك خداوند و كلمات قلمبه‌اي مثل عزت نياز دارد؟ مثلا اگر خدا به آقاي گل جهان عزت نداده بود او الان كجاي جدول مي‌ايستاد؟ اگر بالاتر از پرسپوليس بودن نشانه عزت و اقتدار است كه الان 14تيم يعني تقريبا 78 درصد تيم‌هاي ليگ برتر صاحب اين عزت و افتخار هستند. پس ديگر چه نيازي است به خوشحالي كردن و سر به آسمان ساييدن؟!
</a>
والله این علی دایی یه پا رضا‌زاده‌ست برای خودش...
اونو ابوافضل کمک می‌کرد اینو خود خدا، بی‌واسطه!
]]></description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002408</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002408</guid>
         <pubDate>Wed, 09 May 2012 00:59:25 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>چگونه در انجمن شعر، شعر بخوانیم!</title>
         <description>طرز خواندن شعر در جلسات شعرخوانی:
شما مثلا می‌خواهید شعر &quot;صدا کی می‌دهد تار شکسته&quot; را جلوی جمع بخوانید.
قبلش با التماس از مجری می‌خواهید شما را حتما صدا بزند و اگر نزد صدبار با کاغذی که دست به دست به او می‌رسانید خواهشتان را تکرار می‌کنید.
وقتی مجری صدایتان زد اول این‌ور آن‌ورتان را نگاه کنید و بگویید وای... چرا همه‌ش من؟
سپس با تأنی و ناز فراوان پشت تریبون رفته، آنجا مقادیری گردنتان را کج کرده، چشمانتان لوچ کرده و برای اینکه ببینید مدل مو و آرایشتان روی دیگران چقدر تأثیر گذاشته به جمعیت خیره شوید و چند مژه بزنید(استفاده از مژه مصنوعی اثر این حرکت را چند برابر می‌کند).
بعد صدایتان را قدری مغموم و قدری مظلوم نموده، و با ادای هر حرف مقدار زیادی هوا از درون ریه‌هایتان به بیرون بفرستید. یعنی انگار دارید به صورت پلکانی آه می‌کشید.
اینطوری:
صِح داح  کِحِی میحی دَح هَد تاحارِح شِح کح ستِح!
...
تبریک می‌گم. شما توانستید!
شما یک شاعر بالقوه هستید، فقط می‌ماند شعر گفتن که آنهم می‌شود در اینترنت هفت هشت شعر گرفت و آن‌ها را در هم ادغام کرد و یک شعر نو ساخت...</description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002407</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_05.html#002407</guid>
         <pubDate>Sat, 05 May 2012 22:42:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> تخم‌مرغ حراجی</title>
         <description>دیروزش سی‌با یه شونه تخم‌مرغ خریده بود هفت هزار تومن... فکر کردم چشمام اشتباه می‌بینه روی مغازه‌هه نوشته بود تخم‌مرغ شونه‌ای سه هزار و پونصد تومن. رفتم تو، دیدم چندین ردیف از زمین تا سقف همین‌طور شونه‌های تخم‌مرغه که چیدن و قیمتش هم همون بود. گفتم آقا نکنه اینا ازون تخم‌مرغ چینی‌هاست؟ گفت نه خانم، ساده‌ای! ایرانی‌ین به جان شما. فوری یه شونه خریدم بردم خونه. سی‌با که فکر کنم طبق معمول حسودش شده بود چرا من همه چیو می‌تونم نصف قیمتی که اون می‌خره بخرم، به جای تشکر با سرزنش گفت: آخه ما 60 تا تخم‌مرغ برای چیمونه؟
برای اینکه ثابت کنم تخم مرغ خیلی به‌درد می‌خوره برای صبحانه تخم‌مرغ آبپز، برای ناهار الویه، و برای شام کوکو پختم.
نشون به اون نشون، تموم بدنم شروع کرده به خارش و سوزش، و بعضی جاها کهیر زده و جرات هم ندارم بهش بگم. از بس خاروندم جای شیار ناخونام روی پوستم جاده و کوچه درست کرده...</description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002406</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002406</guid>
         <pubDate>Mon, 30 Apr 2012 02:43:23 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>درهم</title>
         <description>1- سالهای ساله که جلسات شعرخونی و داستان‌خونی تو سالن آمفی‌تأتر کتابخونه‌های معتبر ایران برگزار می‌شه.
فکر کن تازگی‌ها از ارشاد دستورالعمل اومده که از سال 91 هیچ جلسه‌ای در کتابخونه‌ها نباید مختلط برگزار بشه!
(فکر کردن اینجا هم مثل استخر‌های برزیل دیپلمات توش هست)
حالا آقا و خانومایی که دهها ساله دارن برای هم شعر می‌خونن، به هم عادت کردن با هم دوست شدن، بعضی‌ها تو همین جلسات با هم آشنا شدن و ازدواج کردن و بعضی شاعرها پنهایی خطاب به بعضی‌های دیگه شعر می‌گن و اصولا مختلط نباشه شعر زیادی در اذهان تولید نمی‌شه! چیکار باید بکنن؟
یه راهی به نظر بچه‌های کرج رسیده، شما هم امتحان کنید!
خیلی راحت گفتن خیلی خوب، ما اصلا سالن کتابخونه رو نخواستیم
یه جا دیگه برگزار می‌کنیم.
متاسفانه جاشو به خاطر مسائل امنیتی نمی‌تونم بگم:)

2- من از اون کسایی که به عرب‌ها می‌گن سوسمار‌خوار حالم به‌هم می‌خوره....
درسته که کلا&quot; از سوسمار خوردن عربا حالم به‌هم می‌خوره،
همونطور که از سگ‌خوردن کره‌ای‌ها و
قورباغه خوردن ژاپنی‌ها و
موش خوردن بعضی هندی‌ها و
پشه و کرم خوردن آفریقایی‌ها حالم‌به‌هم می‌خوره...
لابد اونا هم از گوسفند و مرغ و گاو خوردن ما حالشون به‌هم می‌خوره...
کلا&quot; تو طبیعت هر کشوری یه سری حیوون زیادن که منبع پروتئینن و غذای مردم...
که حال مردم بقیه کشورها رو به‌هم می‌زنن...
...
اصلا یادم رفت می‌خواستم چه نتیجه‌ای بگیرم...
آهان...
دیگه نشنوم اسم غذای مردم کشورهای دیگه رو مسخره کنید!
عرض دیگه‌ای ندارم...
البته تا اطلاع ثانوی!


3- سی‌با یه نامه نوشته با آهنربا وصل کرده به یخچال. زیرش هم نوشته: ب.ب - ج. ف
تموم طول روز نشستم فکر کردم خدایا این حروف چی‌ین.
یه بار فکر کردم اسم اختلاس کنندگان اون سه‌هزارمیلیارد تومنن.
یه بار فکر کردم نکنه حرف بد باشن...
یا مثلا بمیر بابا، جوراب فندقی
تموم روز فکرم مشغول بود. برای تمرین مغز تلفن هم نزدم بپرسم.
شب که اومد گفتم اون حروف چی بود زیر نامه‌ت.
می‌گه نفهمیدی؟
می‌گم نه.
می‌گه خنگه، یعنی: باقی بقایت جانم فدایت...
نباید با مشت می‌زدم تو شکمش؟</description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002405</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002405</guid>
         <pubDate>Sun, 29 Apr 2012 03:55:38 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>عوضی!</title>
         <description> آخه زن، این چی بود یادم دادی درست کنم! حالم داره به هم ‌می‌خوره...
تا من باشم اینقدر پیش دیگران درددل نکنم.
تو کلاس ورزش از دهنم دررفت گفتم تقصیر این بستنیه که نمی‌ذاره من لاغر شم...
زنیکه خوش‌هیکل( عوضی عین آنجلینا جولی بود) نه گذاشت و نه برداشت با ژست و ادا در حالیکه رو چرخ مسکری قر می‌داد، گفت من یه قاشق بستنی رو با یه کاسه کوچیک ماست قاطی می‌کنم یه ورق ژلاتین رو بهش اضافه می‌کنم و می‌ذارم تو یخچال خوب ببنده... هم چاق نمی‌کنه هم مقویه و هم سرد و خوشمزه‌ست.
حالا گیرم من اومدم نیم کیلو بستنی رو ریختم تو یه سطل ماست پرچرب و دو بسته ژله آماده شکردار هم بهش اضافه کردم. طاقت نیاوردم بذارم خوب ببنده و زودتر خوردم...
مهم نبود که... حالا حالم داره بهم می‌خورده و من هر چی فحش بلدم نثار زنیکه آنجلینا می‌کنم!</description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002404</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002404</guid>
         <pubDate>Fri, 27 Apr 2012 00:33:33 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title> آن سکه 50 تومنی</title>
         <description><![CDATA[دوسه روزه  یه سکه 50 تومنی فکرمو حسابی مشغول کرده. 
 حق با شماست، سکه 50 تومنی این روزها تقریبا هیچ ارزش مادی نداره و باهاش نمیشه چیزی خرید. الان یه بستنی معمولی چوبی دست کم 300 تومنه.
 اما این سکه 50 تومنی فرق داره  از نظر عاطفی انسانی خیلی از معادله‌های ذهنی منو در هم ریخت.

اون روز آخرین نفری بودم که سوار تاکسی شدم و بالطبع نشستم عقب، بغل پنجره. دو نفر آقا نشسته بودن سمت چپم و یه خانم جلو.
  .کرایه تا مقصد 400 تومن بود و من پول خرد کمی همراهم بود.
 هر روزه شاهد اینم که چه درگیری‌ها بین مسافر و راننده  سر جریان پول خرد در میگیره و بارها دیدم که تاکسی جای خالی  داره اما تا مسافر هنوز سوار نشده می‌گه پولم 5000 تومنیه... راننده گازشو می‌گیره می‌ره. خیلیاشون از کمیته امداد هر 5000 تومن پول خرد رو می‌خرن 5500(یه کاسبی حروم دیگه برای کمیته امداد و یه ضرر دیگه برای راننده‌های  زحمتکش). برای همین تا تاکسی راه افتاد به راننده یه اسکناس 2000 تومنی دادم. گفتم الان عصره و لابد کلی پول خرد جمع کرده. راننده گفت خانم پول خورد نداری؟ گفتم چرا اما بعید می‌دونم 400 بشه و شمردم و تموم قسمتای کیف پولمو گشتم اسکناس و سکه روی هم  350 داشتم. راننده 2000 تومنی رو پس داد و گفت همون بسه!
پیش خودم گفتم تا به مقصد برسم کیف بزرگمو می‌گردم، من که ماشالا کیفم عین کمد آقای ووپی همه چی توشه شاید سکه‌ای چیزی از کیف پولم افتاده باشه، بذارم روش بنده خدا ضرر نکنه.
همینطور که دستم تو کیف می‌چرخید و آت و آشغال می‌ریختم بیرون، یه سکه 50 تومنی براق (ازن دورنگ بزرگا) اومد دستم. خوشحال شدم و به راننده گفتم کرایه‌ت جور شد.
همه‌مون مقصدمون آخر ایستگاه بود و  راننده داشت با آهنگ هایده حال می‌کرد و خیابون یه خورده شلوغ بود. گفتم مزاحمش نشم،  آخر سر  400 تومنو می‌دم و پول خوردارو تو دستم گرفتم. آقای بغل دستی من میانه‌سال و لاغر اندام،  از همون اولی که ماشین راه افتاد با موبایل داشت خرید و فروش زمین می‌کرد. اسم  و آدرس بنگاهش رو هم تو حرفاش بارها  گفت. به فروشنده زنگ می‌زد می‌گفت قیمت زمین پایین اومده و خودمونیم زمین تو هم جای خوبی قرار نگرفته حالا ساعت 7 عصر بیا بنگاه ببینیم یه جوری مخشو تیلیت می‌کنیم! از اون‌ور هم به مشتری زنگ می‌زد که این زمینی که دیدی طلاست و  یارو حالیش نیست  ساعت 7 بیا تا هنوز نفهمیده زمین کشیده بالا برات بخرم.  اما بگم کمیسیونم بالاتر از معموله ها... دوباره زنگ می‌زد به یکی دیگه و همینطور قرار مدار می‌ذاشت. پیش خودم می‌گفتم از ما خجالت نمی‌کشه اینطور دروغ و دونگ تحویل مردم می‌ده! از اونچایی که مرد خیلی توانا و زرنگی بود وقتی من 50 تومنو پیدا کردم با چشم حرکاتمو دنبال می‌کرد.
وقتی به مقصد رسیدیم، مشتمو باز کردم که پولو بدم، یهو پنجاه تومنیه از تو دستم قل خورد افتاد روی مانتوم. در عین حال با دست راستم درو باز می‌کردم که پیاده شم که بازم قل خورد افتاد جلوی پای  خانم جلویی که تازه پیاده شده بود. اون یکی پامم گذاشتم بیرون و  خانومه با انگشت به من اشاره ‌کرد و گفت خانم پولت اینجاست من هم  سریع رفتم که دولابشم و  پولو بردارم یهو آقای بنگاه‌دار پشتم  پیاده شد و دوید و منو هل داد و سکه 50 تومنی رو قاپید و گفت مال منه، مال منه!!! و  به معنی واقعی در رفت...  من بی‌اختیار با خنده داد زدم  بابا پول کرایه‌مه...  اصلا برنگشت بگه با من بودید!
من و خانم جلویی مات و متحر ایستاده بودیم و خانومه گفت عجب نخورده‌ایه این بدبخت.  اما راننده هیچ ناراحت نشد،‌ گفت ما عادت کردیم به این‌جور مسافرا، هر چی پولدارتر بدبخت‌ترن! یه بار فلاسک چاییم اون پشت مونده بود یه خانم خیلی راحت گذاشت تو ساکش برد.


 گفت اینم  قسمت  ما نبود، خدا بده برکت! شکرت!! 
داشتم <a href="http://iranglobal.info/node/3976">این مطلب</a> رو در مورد رفتار ژاپنی‌ها بعد از سونامی می‌خوندم که با اون سکه 50تومنی مقایسه می‌کردم.
]]></description>
         <link>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002403</link>
         <guid>http://z8un.com/archives/2012_04.html#002403</guid>
         <pubDate>Sat, 14 Apr 2012 13:41:34 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>رأی اجباری...</title>
         <description><![CDATA[با چند نفر از زنان خود سرپرست در ارتباطم. خودسرپرست به زنانی گفته می‌شه که یا شوهر ندارن و یا شوهرشون از کارافتاده و یا معتاده و نمی‌تونه خرجشونو بده. ما به اینها یاد می‌دیم که حتما لازم نیست یه مرد بیاد خرجتونو بده و کمکشون می‌کنیم کاری یاد بگیرن و شغلی پیدا کنن.
بعضیاشون با اینکه از نظر مالی وضعشون خوب شده اما بنابر شعار"مو ازخرس غنیمته" رفتن کمیته امداد اسم نوشتن که علاوه بر ماهیانه‌ی کمی که می‌گیرن از وام‌های بلاعوض و یا کم سود هم استفاده کنن.
من در انتخابات قبلی هیچوقت دخالت مستقیم نمی‌کردم ولی سر این انتخابات بحث راه انداختم و همه رو به این نتیجه رسوندم(!) که رأی دادن تو این رژیم هیچ فایده‌ای نداره.
امروز یکیشون زنگ زده که ای زیتون خانوم، قربونتون برم، به‌خدا مجبورمون کردن. الهی همون کشتی‌هایی  که می‌گن بزنه به کمرشون، الهی بمب بخوره دودمان اینا رو از جا بکنه! به حق پنج تن ایشالله...
- چی شده مگه؟ موضوع چیه؟ کشتی کدومه؟ 
- والله زیتون خانوم ، قرار بود جمعه همه بمونیم خونه. ظهر حاج آقا... (از کمیته امداد) زنگ زد و گفت: مهین خانوم رفتی رأی بدی؟
گفتم نه! چه رأیی بدم؟
گفت: ببین کشتی‌های آمریکایی و اسرائیلی  دورِ ایران(!) لنگر انداختن و همه موشک و بمب‌هاشون رو به طرف ما نشونه گرفتن اگه رأی ندید شلیک می‌کنن!
 گفتم حاج‌آقا اونا تو کشتی چه‌
