<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" version="2.0">

<channel>
	<title>آزاده</title>
	
	<link>http://persian.hedaza.com</link>
	<description>وبلاگ فارسی آزاده</description>
	<pubDate>Thu, 19 Jan 2012 07:03:41 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.2</generator>
	<language>fa</language>
		<!-- podcast_generator="podPress/8.8" -->
		<copyright>© </copyright>
		<managingEditor>azadeh@ee.umanitoba.ca ()</managingEditor>
		<webMaster>azadeh@ee.umanitoba.ca()</webMaster>
		<category />
		<ttl>1440</ttl>
		<itunes:keywords />
		<itunes:subtitle>وبلاگ فارسی آزاده</itunes:subtitle>
		<itunes:summary>وبلاگ فارسی آزاده</itunes:summary>
		<itunes:author />
		<itunes:category text="Society &amp; Culture" />
		<itunes:owner>
			<itunes:name />
			<itunes:email>azadeh@ee.umanitoba.ca</itunes:email>
		</itunes:owner>
		<itunes:block>No</itunes:block>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:image href="" />
		<image>
			<url />
			<title>آزاده</title>
			<link>http://persian.hedaza.com</link>
			<width>144</width>
			<height>144</height>
		</image>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/hedaza/persian" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="hedaza/persian" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><media:copyright>©</media:copyright><media:thumbnail url="" /><media:keywords></media:keywords><media:category scheme="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd">Society &amp; Culture</media:category><item>
		<title>گلشیفته، آیینه رویاهای ما؟</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1910</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1910#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Jan 2012 06:54:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<category><![CDATA[جامعه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1910</guid>
		<description><![CDATA[این روزها سینمای ایران موجی از اخبار را شروع کرده که هر روز طوفان جدیدی در راه است، طوفانی که در فضای خبری و مجازی آغاز می‌شود و امواجش مدام بین تک تک ما در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها سینمای ایران موجی از اخبار را شروع کرده که هر روز طوفان جدیدی در راه است، طوفانی که در فضای خبری و مجازی آغاز می‌شود و امواجش مدام بین تک تک ما در تکرار است.</p>
<p>فیلم جدایی اصغر فرهادی، باعث خوشحالی بی‌حد ایرانی‌ها از موفقیت فیلم و جایزه‌های متعدد آن شد و شوری ایجاد کرد که انگار آبرو و غرور ملی ایرانی‌ها دوباره زنده شده است. اما از آن طرف، مهمترین دغدغه فرهنگی جمهوری اسلامی در این داستان، در تماس دو دست یا نگاه بین مرد و زن خلاصه شد. اصغر فرهادی در آن نه قهرمان که منفور است چون با آنجلینا جولی دست داده یا چون با نگاه تایید کننده به حرکت مشکوک جودی فاستر  آبروی جمهوری اسلامی را حفظ نکرده است. چیزی که ترسناک و تاسف برانگیز است نه جدایی نادر از سیمین که حجم جدایی فرهنگ جمهوری اسلامی از فرهنگ مردمش است.</p>
<p>موج بعدی که از اصغر فرهادی هم بزرگ‌تر شد ماجرای عکس گلشیفته فراهانی و فیلمی بود که در ادامه آن پخش شد. من نه آن‌هایی را درک میکنم که از کار گلشیفته آشفته شده‌اند و نه آن‌ها که از گلشیفته قهرمان ساخته‌اند. چیزی که من در این عکس و فیلم دیدم نمونه‌ای از یک کار حرفه‌ای بود. عکس و فیلم در راستای جشنواره سزار گرفته شده‌اند و اسپانسر عکس هم یک شرکت جواهرسازی است. برداشت من از عکس نوعی تبلیغ بود برای انگشتری که دست گلشیفته بود، تبلیغی که به نظرم بسیار زیبا و هنرمندانه بود. فیلم هم  قرار نبوده تابوشکنی کند، پیامی داشته از جایگاه بازیگران، &#8220;<strong>هنر من نقش بازی کردن است</strong>&#8220;، و هنرمندانه این پیام را از زبان بازیگران گفته است. به نظرم یکی از زیباترین فسمتها تدوین حرکت گلشیفته و شعر &#8220;<strong>من به رویاهای تو جان می‌دهم</strong>&#8221; است.</p>
<p>اینها که گفتم نه در تایید کار گلشیفته است نه در رد آن. گلشیفته مثل هر آدم دیگری حق دارد به آینده شغلی خود بها دهد، برای آن برنامه‌ریزی کند و با استانداردهای این فضا زندگی کند. می‌توان در این فصای هنری که کار اوست، نقدش کرد یا تایید. اما نه می‌توان او را هل داد که قهرمان باشد و هرکارش را تابوشکنی تعریف کرد، نه از او انتظار داشت که بخاطر استانداردهای ما یا ملاحظه عکس‌العمل جمهوری اسلامی خود را سانسور کند. او هم مثل من و تو حق انتخاب دارد، حق دارد زندگی کند، تجربه کند و تغییر عقیده بدهد. او را بخاطر آنچه که هست تایید یا نکوهش کنیم؛ نه بخاطر بندهایی از تصوراتمان که به دست‌هایش بسته‌ایم و انتظار داریم که همنوای ذهن ما حرکت کند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1910</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>زنان در مهندسی، مقایسه ایران و کانادا</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1903</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1903#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 03:45:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<category><![CDATA[کانادا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1903</guid>
		<description><![CDATA[امروز در شهر همیلتون، کنفرانس زنان در مهندسی (لینک) حول محور ایجاد تغییر در جهان و جامعه برای دانشجویان دوره لیسانس دانشگاه های مختلف کانادا برگزار شده بود. از من خواسته بودند که گزارشی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز در شهر همیلتون، کنفرانس زنان در مهندسی (<a href="http://ncwie.cfes.ca/node/8">لینک</a>) حول محور ایجاد تغییر در جهان و جامعه برای دانشجویان دوره لیسانس دانشگاه های مختلف کانادا برگزار شده بود. از من خواسته بودند که گزارشی از تجربه خودم و مقایسه بین تحصیل و اشتغال زنان در رشته های مهندسی در دو کشور کانادا و ایران بدهم.</p>
<p>تجربه صحبت برای دانشجویان سال دوم و سوم با ارایه در کنفرانس یا نشست های علمی بسیار متفاوت است. بیشتر شبیه درس دادن است و کارگاه آموزشی تا ارایه های معمول. نمی‌دانم ارایه من چقدر برای آنها مفید بود، اما برای من تجربه متفاوت و جالبی بود.</p>
<p>ارایه من را میتوانید از اینجا (<a href="http://www.hedaza.com/files/NCWIE_Final.pdf">لینک</a>) بردارید و لطف می‌کنید اگر نظرتان را به من بگویید.</p>
<p><strong>پس‌نوشت:</strong> ممنون از دوستانی که هم‌فکری کردند و در جمع آوری مطالب کمک کردند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1903</wfw:commentRss>
		<enclosure url="http://www.hedaza.com/files/NCWIE_Final.pdf" length="932798" type="application/pdf" /><media:content url="http://www.hedaza.com/files/NCWIE_Final.pdf" fileSize="932798" type="application/pdf" /><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:summary>وبلاگ فارسی آزاده</itunes:summary><itunes:keywords>ایران, زن, کانادا</itunes:keywords></item>
		<item>
		<title>۱۳</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1900</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1900#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Nov 2011 01:06:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1900</guid>
		<description><![CDATA[آخرین برگ یک داستان ۱۳ ساله بالاخره ورق خورد، داستانی که مدتها پیش تمام شده بود، داستانی که شاید هیچ وقت شروع نشده بود.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آخرین برگ یک داستان ۱۳ ساله بالاخره ورق خورد، داستانی که مدتها پیش تمام شده بود، داستانی که شاید هیچ وقت شروع نشده بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1900</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>برای خواهر کوچیکه</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1897</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1897#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Nov 2011 19:29:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1897</guid>
		<description><![CDATA[فردا شب خواهر کوچیکه، دردونه من،‌ عروسی میکنه.
کلافه ام که نیستم پیشش،‌ که عروسی میکنه بدون اینکه من باشم.
این مدت حتی دوست نداشتم زنگ بزنم ایران،‌ میترسیدم که اگر زنگ بزنم شاید منفجر بشم بعد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فردا شب خواهر کوچیکه، دردونه من،‌ عروسی میکنه.<br />
کلافه ام که نیستم پیشش،‌ که عروسی میکنه بدون اینکه من باشم.<br />
این مدت حتی دوست نداشتم زنگ بزنم ایران،‌ میترسیدم که اگر زنگ بزنم شاید منفجر بشم بعد گذاشتن گوشی تلفن.<br />
دلم میخواد فحش بدم، چند بار تصمیم گرفتم بلیط بگیرم و برم،‌ بعدش رو هم بعدش فکر کنم، اما نشد.<br />
مبارکت باشه عزیزم،‌ شرمنده ام که نیستم پیشت و پیش بقیه خانواده.<br />
همیشه خندون باشی کوچولوی من.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1897</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>پست-متوهم</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1893</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1893#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Sep 2011 20:42:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1893</guid>
		<description><![CDATA[وقتی دانشجوی دکترا می‌شوی، در بهترین حالت فکر می‌کنی قرار است علم و دانش بشری را شکوفا کنی. آخر دکترا می‌فهمی که شکوفایی کشک، آرزو می‌کنی هرچه زودتر خلاص شوی از پروژه، دانشگاه و هرچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>وقتی دانشجوی دکترا می‌شوی، در بهترین حالت فکر می‌کنی قرار است علم و دانش بشری را شکوفا کنی. آخر دکترا می‌فهمی که شکوفایی کشک، آرزو می‌کنی هرچه زودتر خلاص شوی از پروژه، دانشگاه و هرچه به آن مربوط است.<br />
اگر مثل من دیوانه و فراموشکار باشی و هنوز هم توهم شکوفاکردن دانش بشریت را داشته باشی، پست-دکترا را شروع می‌کنی. پروژه دکترایت می‌شود کاسه گدایی، پروپوزالش می‌کنی و روانه آستان این سازمان و آن سازمان تا پول بخور نمیری بگیری و  پست-متوهم شوی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1893</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>خط قرمز پررنگ</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1885</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1885#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Sep 2011 16:49:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<category><![CDATA[زن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1885</guid>
		<description><![CDATA[من در جامعه‌ای بزرگ شدم که فرهنگ جامعه خط قرمزهای بزرگی دارد. بعنوان یک دختر، هرماه به تو یادآوری می‌شود که پریود شدن اتفاقی است که باید پنهان بماند، اگر ماه رمضان باشد و در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من در جامعه‌ای بزرگ شدم که فرهنگ جامعه خط قرمزهای بزرگی دارد. بعنوان یک دختر، هرماه به تو یادآوری می‌شود که پریود شدن اتفاقی است که باید پنهان بماند، اگر ماه رمضان باشد و در خانواده مذهبی باشی تظاهر به روزه داری می‌کنی مبادا پدرت یا برادرت بفهمند که ۷ روز ممنوعه شروع شده است، ۷ روز ناپاکی که باید شرمسار باشی از اتفاق افتادنش. اگر باردار شوی، کسی نباید بفهمد که بارداری، لباس آزاد می‌پوشی تا معلوم نباشد عملی اتفاقی افتاده است که باردار شده ای.</p>
<p>بوسیدن در حضور دیگران و ابراز عشق کردن، داشتن تمایلات ج.ن.س.ی برای دختر و صحبت کردن راجع به حس رضایت در رابطه، همگی ورای خط قرمز است و خط قرمز از جایی شروع می‌شوند که احساسات و بدن زن وارد بحث می‌شوند.</p>
<p>یک برنامه <a href="http://www.cbc.ca/video/#/Shows/Doc_Zone/1242299559/ID=2141173058">مستند</a> در تلویزیون سی بی سی می‌دیدم که راجع به ناحیه G در زنان، وجود یا عدم وجود آن، متفاوت بودن لذت ناشی از تحریک این ناحیه در مقایسه با تحریک های دیگر، عکس العمل گروه های فمینیستی به آن و شواهد بیولوژیکی مرتبط با آن بود. قسمتهایی از برنامه شامل مصاحبه با چند زن بود که راجع به تجربه خود از تحریک این ناحیه و حسی که داشته‌اند صحبت می‌کردند. در پایان هم مصاحبه با زنی را نشان داد که سراغ جراحی می‌رفت تا با تزریق کلاژن این ناحیه را بزرگتر کند و لذتش بیشتر شود. هیجان زن برای بهتر شدن ارضای ج.ن.سیش و ابراز احساسات و خوشحالیش بعد از انجام عمل برای من حیرت‌انگیز بود. پزشک جراح می‌گفت که مردان از وایاگرا و روش‌های مختلف برای زیاد کردن لذت خود استفاده می‌کنند، چرا زن‌ها نباید این امکان را داشته باشند، چرا نتوانند لذت بیشتری ببرند و در نهایت گفت یک فمینیست است و به این موضوع هم افتخار می‌کند.</p>
<p>این ویدئو چند روزی روی مرورگر اینترنتم بود تا فرصت کنم ببینمش. خجالت می‌کشیدم که مبادا دوستی بیاید و ببیند این ویدئوی ممنوعه را روی مرورگر من و قضاوتم کند. در طول مستند، عمده فکرم این بود که چند زن و دختر این حق را برای خود بدیهی می‌دانند که در رابطه جنسی لذت ببرند و اگر نه، تلاش کنند تا مشکل را حل کنند. چند نفر حاضرند با پزشک یا دوست خود راجع به مشکلات‌شان صحبت کنند یا حتی با شریک رابطه خود. چند دختر این دغدغه را ندارند که حرف زدن راجع به این موضوعات مایه تحقیر و کوچک شدن آن‌ها است. چند دختر ایرانی، چه در ایران یا خارج از ایران حاضرند راجع به تمایلات و نیازهای ج.ن.سی خود صحبت کنند، آن‌هم نه در یک جمع دوستانه که جلوی دوربین و برای یک برنامه تلویزیونی. چند نفر عقیده دارند که به اندازه شریکشان در رابطه حق دارند.</p>
<p>فکر کنم راه درازی داریم تا از این خط قرمزها عبور کنیم، تا قبول کنیم که به عنوان یک دختر، بیولوژی بدن و نیازهای‌مان مایه خجالت نیستند، احساسات‌مان ممنوعه نیستند و حق داریم برابرانه لذت ببریم بدون آنکه حس خجالت داشته باشیم.</p>
<p>این برابری قرار نیست رابطه را خراب کند، قرار نیست انگ &#8220;فمینیست بازی&#8221; به هم بزنیم، تازه در این نقطه است که رابطه ج.ن.سی سالم و لذت‌بخش شکل می‌گیرد، برقی در نگاه‌مان می‌نشیند که قبل از هرکسی شریک رابطه‌مان خواهد دید و لذت خواهد برد از شکل دادن این لذت در همراهش و اینجاست که عشق و رابطه عمیق‌تر می‌شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1885</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>برای سمیه که بزرگ است و بزرگوار</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1881</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1881#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Sep 2011 23:35:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1881</guid>
		<description><![CDATA[سمیه عزیز،
امروز که پستت را خواندم فکر کردم دوباره قرار دادگاه بوده و برخورد قاضی تحقیرآمیز. وقتی که گفتی حکم اجرا شد، باورم نشد چه حکمی. لازمه ادب بود که نپرسم چه حکمی، وقتی که حکم هرچه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://smto.ir/">سمیه </a>عزیز،</p>
<p>امروز که <a href="http://smto.ir/?p=4789">پستت</a> را خواندم فکر کردم دوباره قرار دادگاه بوده و برخورد قاضی تحقیرآمیز. وقتی که گفتی حکم اجرا شد، باورم نشد چه حکمی. لازمه ادب بود که نپرسم چه حکمی، وقتی که حکم هرچه بوده آزاردهنده بوده. اما آنقدر باورنکردنی بود که ناخودآگاه پرسیدم، و حتی وقتی گفتی هم باورکردنی نبود.</p>
<p>سمیه جان، روز خیلی سختی داشته ای که من، نشسته در کنج عافیت خودم، ادعایی در درک سختی آن ندارم. به خودم هم اجازه نمی‌دهم دلداری بدهم که وقتی عمق دردی را نمی‌دانی، همدری و دلداری هم معنای واقعی‌شان را از دست می‌دهند.</p>
<p>اما می‌دانم که برای من و خیلی‌های دیگر، تو نه تنها تحقیر نشدی که بزرگتر شدی. تحقیر شایسته قاضی و سیستمی است که چنین حکمی را صادر و اجرا کرده. مدت زیادی نیست که میشناسمت، اما شجاعت و صراحت تو را همیشه تحسین میکنم. برای من تو یادآور این شعر <a href="http://persian.hedaza.com/?p=1226">بودی</a> و هستی:</p>
<p><span>من بی‌نوا بند‌گکی سربه‌راه<br />
نبودم<br />
و راه ِ بهشت ِ مینوی من<br />
بُز روِ طوع و خاک‌ساری<br />
نبود:<br />
مرا دیگرگونه خدایی می‌بایست<br />
شایسته‌ی ِ آفرینه‌یی<br />
که نواله‌ی ناگزیر را<br />
گردن<br />
کج نمی‌کند.<br />
و خدایی<br />
دیگرگونه</span></p>
<p>آفریدم».</p>
<p>شعر: <a href="http://www.shamlou.org/index.php?q=node/184">سرود ابراهیم در آتش، شاملو</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1881</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ترس تنهایی</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1875</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1875#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Sep 2011 19:05:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1875</guid>
		<description><![CDATA[زندگی همیشه انگار در یک جمع برای من تعریف شده است. بلدم که آدمها را جمع کنم تا برویم رستوران، فیلم ببینیم، قهوه بخوریم و کارهای مشابه. اما وقتی که خودم باشم، انگار که فقط می‌شود نشست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زندگی همیشه انگار در یک جمع برای من تعریف شده است. بلدم که آدمها را جمع کنم تا برویم رستوران، فیلم ببینیم، قهوه بخوریم و کارهای مشابه. اما وقتی که خودم باشم، انگار که فقط می‌شود نشست پشت اینترنت، یا کتاب خواند، آنهم نه همیشه.</p>
<p>اگر جمعی باشد که دوستش داشته باشم خوشحالم و اگر نه، غمگین و دلخور. در این شرایط فقط آسمان آفتابی است که می‌تواند خوشحالم کند.</p>
<p>و در این تورنتویی که خیلی کمتر از وینیپگ آفتاب دارد، و با زمستان بی رنگی که زودتر از تصور من نزدیک می‌شود، دارم تمرین &#8220;خود خوشحال‌کنی&#8221; می‌کنم. خودم را دعوت می‌کنم رستوران، کنسرت، با خودم کافی شاپ می‌روم و شهر را کشف می‌کنم.</p>
<p>حس جالبی است لابد با خود بودن، احتمالا باید آرامش بخش هم باشد. اما واقعیت این است که حتی همین با خود بودن در یک کاقی شاپ رو هم دارم با تویی که اینجا رو می‌خونی تقسیم می‌کنم. امان از این ترس از تنهایی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1875</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>تورنتویی که شاید دوستش بدارم</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1868</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1868#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 11 Sep 2011 18:05:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[تورنتو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1868</guid>
		<description><![CDATA[۱- قدم می‌زدیم و حرف می‌زدیم تا به کنسرت شهرام ناظری برسیم. در محوطه دانشگاه پسری رو دیدم که با یک پیانوی انگشتی بازی می‌کرد. ناخودآگاه حرف رو قطع کردم و با غریبه راجع به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱- قدم می‌زدیم و حرف می‌زدیم تا به <a href="http://www.youtube.com/watch?v=qN4NGwO5qok">کنسرت شهرام ناظری</a> برسیم. در محوطه دانشگاه پسری رو دیدم که با یک <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Thumb_piano">پیانوی انگشتی</a> بازی می‌کرد. ناخودآگاه حرف رو قطع کردم و با غریبه راجع به سازش حرف زدم. همون ساز عجیبی که من هم یکی مشابهش رو دارم و بلد نبودم که چکارش باید کرد. گویا جایی در این شهر، در یک پارک، کلاس پیانوی انگشتی هست که قرار شد اطلاعاتش رو برایم بفرستد. غریبه رفت و من صحبتم رو با دوستم ادامه دادم. لابد برای دوستم هم این اتفاق آنقدر هیجان انگیز بود که اجازه داد حرفمان را قطع کنیم برایش.</p>
<p>۲- این روزها مدام آلبوم جدید <a href="http://www.sepidehraissadat.com/">سپیده رییس سادات</a> با گروه مشتاق را گوش می‌کردم. می‌دانستم که در تورنتو زندگی می‌کند و کمی دنبال آدرسش گشتم تا ایمیلی بزنم و بگویم که خیلی ارادت دارم. دیشب که منتظر شروع کنسرت بودم، سپیده را دیدم. هول شدم که الان باید چکار کرد و خب با هم عکس انداختیم، و آنقدر مودب و صبور بود سپیده خانم که همراهی‌مان کرد. برای او احتمالا شنیدن اینکه ما خیلی ارادت داریم به شما و کارهای‌تان تکراری باشد، اگر نه خسته کننده، و همین صبوریش را باارزشتر می‌کرد.</p>
<p>۳- آقا شهرام هم آواز خواند و تقدیر شد از طرف وزیر و نماینده پارلمان. آنقدر ذوق کرد که یک روبوسی اساسی هم با آقای نماینده پارلمان کرد و گفت: بازهم صد رحمت به دولت کانادا که حداقل مارو تحویل می‌گیرند. دوست دارم این آقای سبیلوی پر احساس رو که داستان ضحاک را خواند، که دوست دارد سخن پارسی را زنده کند، که وقتی حاضران آواز خاصی را می‌خواهند، برنامه‌اش را قطع می‌کند، به احترام دو بیتی می‌خواند و بعد برنامه اش را ادامه می‌دهد.</p>
<p>زیاد غر می‌زنم از این شهر کم دوست داشتنی، اما این اتفاقات و این هیجانات امیدوارم می‌کنند به اینکه روزی به این شهر تعلق پیدا کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1868</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>…___…</title>
		<link>http://persian.hedaza.com/?p=1865</link>
		<comments>http://persian.hedaza.com/?p=1865#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 06 Sep 2011 06:18:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آزاده</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>

		<category><![CDATA[شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.hedaza.com/?p=1865</guid>
		<description><![CDATA[کار،
قهوه،
بستنی و
موسیقی
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کار،</p>
<p>قهوه،</p>
<p>بستنی و</p>
<p>موسیقی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.hedaza.com/?feed=rss2&amp;p=1865</wfw:commentRss>
		</item>
	<media:credit role="author"></media:credit><media:rating>nonadult</media:rating><media:description type="plain">وبلاگ فارسی آزاده</media:description></channel>
</rss>

