<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>یادداشتهای هلی خاتون!</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com</link>
<description>شرم بر کسی که دراین وبلاگ نظر تبلیغاتی بنویسه!!!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Thu, 17 Mar 2011 15:06:28 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>کارهای انسانی 2</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/86</link>
<description>خوب دوستان عزیزم...بالاخره برگشتم تا شما خواهران و برادران گرامی را بیشتراز این در شک و تردید و تلاش های بی وقفه برای حدس زدن موضوع پست قبل نگذارم! عزیزان من آرام بگیرید تا به شما بگویم که انسانی ترین کارها چیست...انقدر دامن این پیرزن لق لقو را نکشید...یک وقت می زنید آخر عمری مارا در این وبلاگستان بی آبرو می کنید ها!کمی دندان روی اون چگرها بگذارید...چشم!می گم... شاید تعحب کنید اما از نظر من که سردو گرم چشیده ی این روزگار نامراد هم هستم....انسانی ترین کارها</description>
<pubDate>Thu, 17 Mar 2011 15:06:28 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/86</guid>
</item>
<item>
<title>کارهای انسانی</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/85</link>
<description>امروز داشتم به کارهای انسانی!فکر می کردم...خواهشا مسخره نکنید و و انگشت استهزا به رویم نشانه نگیرید که که حسابی روحیه ی حساسم را زخمی می کنید...هیچم بدنیست که آدمیزاد گاهی اوفات واقعا آدم باشه و جز چیزای بودار و غرایز و این چیزا به ۴تا چیز فلسفی و انسانی بیندیشه!لطفا فعلی که به کار بردم رو هم به تمسخر نگیرید و گرنه دیگه اساس می ریزم بهم و یه وقت دیدی همین الان از تو مانیتورت(یا ال سی دیت )یه دست کت و کلفت اومد بیرون از گردن گرفتت و پرتت کرد از پنجره</description>
<pubDate>Mon, 21 Feb 2011 18:14:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/85</guid>
</item>
<item>
<title>سلام دوباره</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/84</link>
<description>۱.اگر بخوام ازعلت این غیبت ۴ ماهه بنویسم خدمتتون عارضم که این علت چندین دلیل برای خودش داشت!اول ازهمه که از چندین فحش اعم از خواهرو مادر و برادرو پدرو مادرو پدربزرگ هم بدتر بود همین وضعیت نظرهای وبلاگ بود که ۴ماه پیش این بانوی حساس را گریان و دلشکسته از وبلگستان فراری داد...دلیل دیگر هم تحصیلات آکادمیک!!این جانب بود که هیچ رقمه اجازه ی پست گذاری و نظرگذاری و وبلاگنویسی را نمی داد و یکی از سوال های بزرگ درذهن اینجانب این هست که دوستان دانشجو چطور هم به</description>
<pubDate>Thu, 17 Feb 2011 18:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/84</guid>
</item>
<item>
<title>ببخشیداین پست اینجوری شد!</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/83</link>
<description>این روزا هرطرف که سر می چرخونم ناخواسته،خداوکیلی ناخواسته است! میبینم موضوع بحث همه ی جمع های دوستانه،همه ی برنامه های مذهبی و پزشکیه تلوزیون چه ازنوع جمهوریه اسلامی چه غیر اسلامی،ازهمه شگفت انگیزتر موضوع غالب بیشتر وبلاگهایی که این روزها بازکردم کثیفترین و حیوانی ترین تابوی تمام دوران ها ،منفورقلب انسانهای پاک اندیش و آزاده همان مبحثی که شما جوانان عزیز خواننده ی این پست هم با تمام وجود از آن بیزارید یعنی همان ســ ـ ـ ـکــ ـ ــ ـس است! نمیدونم چرا اینجوری</description>
<pubDate>Sat, 16 Oct 2010 09:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/83</guid>
</item>
<item>
<title>سکانس خواهر مسلح به حجاب برتر(چادر)</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/82</link>
<description>داخلی ـروز هلی خاتون داخل سلف دانشکده ی نشسته و درحال خودش فرورفته(اینکه چطور در حال خود فرو برویم حسی بسیار غریب و متافیزیک است که باید حتما درحدواندازه های هلی خاتون به آن حدازتعالی رسیده باشید تا موفق شوید.) بگذریم!هلی خاتون همچنان دور یک میز ۴نفره که علاوه بر او ۳هم دانشکده ایه مسلح به حجاب برتر(چادر)نیز قراردارند،نشسته و مثل بچه ی آدم دارد برای خودش همشهری جوان میخواند...۳حجاب برتری روبروهم دارند باهم بحث میکنند...هلی خاتون اصلا کاری به کارآنها ندارد</description>
<pubDate>Wed, 06 Oct 2010 15:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/82</guid>
</item>
<item>
<title>زندگی در حالت عمودی!</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/80</link>
<description>از پریشب!(هیچوقت من این ریشه ی پریشب و پری روز رو نتونستم پیدا کنم !!ولی در هرصورت از مای بست لغتها(my best loghats) هستند که روزی چند بار استفاده می کنم ) این ناحیه ی فوقانی ب ا س ن و تحتانیه قفسه ی سینه بنده،البته اگر قفسه ی سینه هلی خاتون رو ۱۸۰ درجه به چپ یا راست بپیچونیم ، به طرز غافلگیر کننده ای گرفته و هیچ راه پس و پیشی برای من نذاشته!حالا اینکه چرا عین آدم اسم این ناحیه دردمندو نگفتم همونطور که میدونید به خودم مربوطه و بس!وهرکس می تونه گمانه زنیهای</description>
<pubDate>Thu, 30 Sep 2010 09:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/80</guid>
</item>
<item>
<title>منوکیک خامه ای</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/79</link>
<description>این تابستون هم همانطور که همه انتظار داشتیم به پایان رسید!پس مثل هرسال باید با چند جمله مراتب تاسف خودم از پایان این فصل و اینکه هیچ کار مفیدی نکردم و هیچ چیزی به اطلاعاتم اضافه نکردم و هیچ باری اززمین برنداشتم اعلام کنم.البته فقط موفق به یک کار مفید شدم که اون هم باعث فقدان حدود نیمی از موهای کله ی بیچاره ام شد تا بالاخره انجام شد!بالاخره این گواهینامه ی پدرسوخته رو گرفتم و هرروز صبح با یادآوریه این فتح بزرگ تابستانی چشم باز میکنم و هی به خودم می بالم</description>
<pubDate>Wed, 22 Sep 2010 09:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/79</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیر از رسانه ملی!</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/78</link>
<description>در زیر چند مقایسه بین برنامه های مذهبی رسانه ی ملی با برنامه های مذهبی رسانه های غربی کردم وطوری ظرایف و لطایف رو رعایت کردم که خواننده ناخودآگاه و نا به هنگام یهویی متوجه می شود که واقعا خداوند چه نعمتی به او ارزانی داشته که میتواند برنامه های اخلاقی و دین محور رسانه ی ملی را تماشا کند و از هجوم فرهنگ غیر اخلاقی و (سالوادورپرور)غربی در امان باشد. ۱:البته هم من و هم شما می دانیم که چنین مقایسه ای چقدر بیجا بی اساس است اما من برحسب وظیفه هرطور شده یک مقایسه</description>
<pubDate>Thu, 16 Sep 2010 10:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/78</guid>
</item>
<item>
<title>مسترس همان مضطرب است!</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/77</link>
<description>استرس.......استرس........ اگه یه روز دانشمندا و اهل فضلوادب بخوان تعریفی از موجودی به نام هلیا ارائه بدن(اونطوری نیگا نکنین ،مگه قراره کسی غیراز فضلا راجع به من نظر بده؟ها؟)همونطور که گفتم اگه بخوان تعریفی بگن شک نکنید که همینه:موجودی که از ۲۴ ساعت شبانه روز ،۲۴ساعتش را در هولو ولا به سر برده و ناحیه ی دلش در سیرو سرکه می جوشد،اکثر شب ها از فرط دلهره تا دومرتبه مثانه اش از مایعات پر شده و به دستشویی منزل پناه می برد فلذابا واژه ی آرامش که محبوب همه ی انسان</description>
<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 14:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/77</guid>
</item>
<item>
<title>فراموشی</title>
<link>https://helishaki.blogfa.com/post/76</link>
<description>شاید همین امروز به کودکی لبخند زدم که سالها بعد مرا در غسالخانه غسل خواهد داد...خواهد شست و پنبه در دهانم که امروز به رویش لبخند زد، فرو خواهد کرد بدون اینکه مرا به یاد بیاورد...چه حیف!</description>
<pubDate>Fri, 06 Aug 2010 17:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>helishaki</dc:creator>
<guid>helishaki.blogfa.com/post/76</guid>
</item>
</channel>
</rss>
