<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">
	<channel>
		<title>بررسی و نقد بهاییت</title>
		<link>http://anti-bahai.blogsky.com</link>
		<description>وب نوشته های یک آنتی بهائی در بررسی و نقد فرقه ضاله بهاییت</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/http/anti-bahaiblogskycom/Rssbs" /><feedburner:info uri="http/anti-bahaiblogskycom/rssbs" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>وب نوشته های یک آنتی بهائی در بررسی و نقد فرقه ضاله بهاییت</itunes:subtitle><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><item>
					<title>بهاء الله مهاجرانی !</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1388/10/26/post-181/</link>
					<description>&lt;p&gt;بعد از صدور فتوای معروف تحریم تنباکو از سوی مرجع گرانقدر عالم تشیع، مرحوم آیت الله العظمی میرزای شیرازی که خروش فراگیر و همه جانبه مردم را در پی داشت و سرانجام ناصرالدین شاه را به لغو قرارداد استعماری «رژی» مجبور کرد، جمعی از علمای برجسته حوزه های علمیه برای قدردانی از مرحوم میرزا به دیدار او رفته بودند- گفته می شود مرحوم آیت الله شهید سیدحسن مدرس نیز در این جمع بود- مرحوم میرزای شیرازی ضمن استقبال از آنان و تأکید بر ضرورت ایستادگی در برابر زورگویی و غارتگری قدرتهای استعماری، سر به گریبان تفکر فرو برده و گریسته بود. حاضران از این حالت به تعجب آمده و علت را پرسیده بودند و میرزای بزرگ در پاسخ گفته بود؛ فتوای من بر ناخشنودی حضرت بقیه الله الاعظم - ارواحناله الفداء- تکیه داشت و در آن آمده بود «امروز - الیوم- استعمال توتون و تنباکو در حکم محاربه با امام زمان علیه السلام است» و مردم که فدایی آن حضرت هستند، با این اشاره در پی جلب خشنودی ایشان به پای جان دویدند و بساط قرارداد استعماری رژی را برچیدند. بنابراین، اکنون دشمنان به نقطه قوت و کانون اصلی قدرت شیعه پی برده اند و از این پس برای مقابله با این کانون قدرت و اقتدار، توطئه ها می چینند و ترفندهای فراوان به کار می گیرند...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بهائیت که به گواهی اسناد موجود و به قول حضرت امام(ره) یک «حزب صهیونیستی» است اگرچه چند ده سال قبل از آن تاریخ پدید آمده بود ولی فعالیت گسترده و چشمگیری نداشت اما بعد از فتوای مرحوم میرزای شیرازی فعالیت تبلیغاتی این حزب صهیونیستی با حمایت مالی و سیاسی دولت انگلیس شتاب گرفت و هرچند که به دلیل حضور 5 مجتهد در مجلس شورای ملی- بعد از مشروطه- و فتوای مراجع وقت درباره بهائیت که هنوز از خاطر ها نرفته بود این فعالیت با موانع فراوانی روبرو بود، ولی با روی کار آمدن رژیم پهلوی که هویتی انگلیسی داشت و مخصوصاً در دوران محمدرضا پهلوی، این حزب صهیونیستی در بسیاری از مراکز حساس کشور حضوری موثر و تعیین کننده پیدا کرد تا آنجا که بیش از 01 تن از وزرای کابینه هویدا و مقامات برجسته کشوری و لشگری بهایی بودند. همزمان با فعالیت این حزب صهیونیستی که از حمایت آشکار اسرائیل برخوردار بود، انجمن حجتیه شکل گرفت که صرفنظر از نیت و انگیزه برخی از اعضای آن، یک جریان موازی برای گم کردن رد بهایی ها در مراکز حساس کشوری و لشگری و انحراف اذهان عمومی از فعالیت اصلی این حزب صهیونیستی بود. &lt;br /&gt;درپی پیروزی انقلاب اسلامی، دست بهائیان از مراکز حساس و سرنوشت ساز کشور کوتاه شد که خود حدیث مفصلی است. &lt;br /&gt;و اما، از چند ماه قبل و همزمان با شکل گیری فتنه اخیر که مدیریت نه چندان پنهان رژیم صهیونیستی در آن غیرقابل انکار است، بار دیگر این حزب صهیونیستی در پوشش حمایت از سران فتنه به میدان آمد، اگرچه مانند سایر گروه ها و جریانات ضد انقلاب حامی موسوی و کروبی و خاتمی، بسیار حقیرتر از آن بوده و هست که غیر از کمک های مالی و تبلیغاتی در حمایت از سران فتنه، کاری از آن ساخته باشد و دیدیم که نبود. &lt;br /&gt;دیروز گروه 5 نفره عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، عبدالعلی بازرگان، عبدالکریم سروش و اکبر گنجی که به عنوان «اتاق فکر جنبش سبز»! و سخنگوی سران فتنه اعلام موجودیت کرده و این ماموریت آنان از سوی موسوی، خاتمی و کروبی نیز تکذیب نشده است، آشکارا به نفی وجود مبارک حضرت بقیه الله الاعظم- ارواحنالتراب مقدمه الفداء- پرداختند. نفی وجود مبارک مراد غایب(عج) از سوی اکبر گنجی در مصاحبه با بی بی سی صورت گرفت ولی اولاً؛ اکبر گنجی مطابق شواهد و اخبار موثق، نقش ساختارشکن در گروه یاد شده را برعهده دارد و بدون اجازه این گروه، مجاز به اظهارنظر نیست. به یقین آقایان مهاجرانی و کدیور و سروش نمی توانند نشست مشترک خود در لندن و با حضور مسئول میز ایران در MI6 را که دستور کار آن تعیین شرح وظیفه این گروه بود، انکار کنند. گفته می شود که در آن جلسه به عبدالعلی بازرگان اجازه حضور داده نشده بود. &lt;br /&gt;ثانیاً؛ اکبر گنجی یکی از 5 عضو گروه یاد شده است، بنابراین اظهارات سخیف و کودکانه وی در نفی وجود مبارک حضرت صاحب(عج) نمی تواند بیرون از خواست و اراده گروه مزبور باشد. &lt;br /&gt;ثالثاً؛ اینگونه اظهارات در نفی تشیع، وجود مبارک مراد غایب(عج) و... پیش از این نیز آشکارا و بی پرده از سوی سروش، کدیور و گنجی مطرح شده بود، بنابراین گروه 5 نفره مورد اشاره، با همین هویت شکل گرفته و به اصطلاح به عنوان «اتاق فکر»! موسوی و خاتمی و کروبی آغاز به کار کرده است....و ده ها سند و شاهد دیگر که در این وجیزه نمی گنجد و از مأموریت جدید عطاءالله- بخوانید بهاءالله- مهاجرانی حکایت می کند. &lt;br /&gt;و اما، اگرچه گفته اند «از دل برود هر آن که از دیده برفت» ولی آن گونه که نگارنده چند سال قبل نیز اشاره کرده بود، مراد غایب ما- روحی له الفداء- میهمان دل نیست که گاه در آن باشد و گاه برخیزد. او «بر دل نشسته ای» است که با دل سرشته است و دوستی و محبت او با بلندترین آرمان انسان ها که «خداجویی» و «عدالت» است گره خورده است. شیفتگان او، تشنه عدالت اند و در ظهورش، گمشده خویش را به انتظار ایستاده اند و حاشا که پای پس بگذارند. &lt;br /&gt;پشه ای بر درخت خرمایی نشست و هنگام برخاستن به درخت گفت؛ خود را محکم بدار که قصد برخاستن دارم! درخت پوزخندی به تمسخر زد و گفت؛ چون تو پشه بی مقدار، بسیار می نشینند و برمی خیزند بی آن که زحمتی بیفزایند... &lt;br /&gt;و بالاخره، فتنه اخیر اگرچه تلخی هایی داشت ولی چه موهبت بزرگی بود، هدیه خدای مهربان به ملت ایران و چه زودتر از آنچه انتظار می رفت منافقان را به رسوایی کشید... &lt;br /&gt;در کلام خدا آمده است که منافقان بیم آن دارند سوره ای نازل شود و مردمان را از کفر درونی آنان باخبر سازد... و می فرماید... ای پیامبر! به منافقان بگو، اکنون استهزاء کنید! که خدا آنچه را از آن می ترسید برملا خواهد کرد.&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 16 Jan 2010 14:43:50 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=181</comments>
          <author>--</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1388/10/26/post-181/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>وب سایت محاکمه هک شد</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1388/04/12/post-180/</link>
					<description>&lt;strong&gt;به نام خدا&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;در اولین روز از دومین سال فعالیت وب سایت mohakeme متاسفانه افراد صهیونیزم جهانی ، این وب سایت را هک و اطلاعات موجود را از بین بردند .&lt;br /&gt;ما در تلاش هستیم که در چند روز آینده باردیگر و با توانی بیشتر به میان شما آمده و فعالیت های خود را در مبارزه با فرقه های منحرف بشریت ادامه دهیم .&lt;br /&gt;منتظر باشید که mohakeme در نقد فرقه ها برخواهد گشت .&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;یا علی مدد&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;strong&gt;In The name of God &lt;br /&gt;The first day of the second years, unfortunately, people mohakeme website Zionist world, this website and information available from you destroyed. &lt;br /&gt;We're trying a few days again and more power to come between you and your activities in combating deviant sect of humanity continue. &lt;br /&gt;Wait mohakeme in the review by cults dates.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Or help Ali&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فی الیوم الأول من السنة الثانیة من mohakeme الانترنت ومما یؤسف له أن الناس صهیونیزم العالم ، وهذا الموقع والمعلومات المتوفرة لدیک من أحاط. &lt;br /&gt;نحاول بضعة ایام ویوقع مع المستقبل من بین أکثر یمکنک المجیء وأنشطة مکافحة الفرع الضالة من البشر ، وأکثر عطاء. &lt;br /&gt;Mohakeme النقدیة فی انتظار أن تکون الطائفیة و جولة. &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;أو یساعد علی&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Fri, 3 Jul 2009 19:01:36 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=180</comments>
          <author>--</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1388/04/12/post-180/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>نخست‌وزیر سه دقیق قبل درگذشت</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/09/06/post-179/</link>
					<description>&lt;p&gt;امیرعباس هویدا در زمستان سال 1298 به دنیا آمد. پدرش حبیب‌الله به سبب ارادت زیادی که به عباس افندی رهبر بهائیان داشت با اجازه شوقی افندی نام عباس را بر وی گذاشت. حبیب‌الله‌ خان یکی از نویسندگان روزنامه «رعد» به مدیر مسئولی سیدضیاءالدین طباطبایی بود و همچنین یکی از مدافعان قرارداد 1919.&lt;br /&gt;امیر عباس هویدا سالهای نخستین زندگی خود را در دمشق گذراند، وی تحصیلات خود را در بلژیک به پایان رساند و در شهریور1321 به ایران بازگشت.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;font size="2"&gt;در دی ماه 1321 به عنوان کارآموز در وزارت خارجه مشغول به کار شد. در سال 1323 به عنوان دیپلمات به همراه زین‌العابدین رهنما که به عنوان وزیر مختار ایران انتخاب شده بود به پاریس رفت. هویدا سپس به دفتر کنسولی تازه بنیاد ایران در اشتوتگارت منتقل شد. &lt;br /&gt;وی در سال 1329 به ایران بازگشت و دو سال مسئول دفتر عبدالله انتظام (وزیر خارجه) بود. پس ازکنار گذاشته شدن انتظام از وزارت خارجه هویدا به ژنو رفت و به عنوان رابط کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل مشغول به کار شد. بعد از مدتی به اصرار حسنعلی منصور مجدداً به کادر دیپلماتیک پیوست و به سمت دبیر اولی سفارت ایران در آنکارا انتخاب شد. انتظام زمانی که مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران شد، امیرعباس هویدا را به عنوان مشاور مخصوص خود به شرکت نفت منتقل ساخت. در سال 1339 هویدا به همراه منصور، اقدام به تاسیس کانون مترقی نمود. در سال 1342 به عنوان وزیر اقتصاد به عضویت کابینه منصور درآمد، سپس در سال 1344 به دنبال اعدام منصور توسط فداییان اسلام جای وی را گرفت. هویدا در سال 1354 بعداز نزدیک به 10 سال دبیرکلی حزب ایران‌نوین، دبیراول تنها حزب حاکم بر ایران یعنی حزب رستاخیز شد، اما با آغاز خیزش انقلاب اسلامی وی توسط شاه از نخست‌وزیری عزل و به وزارت دربار گماشته شد. در 18 شهریور 1357 از وزارت دربار نیز عزل و تا 17آبان که دستگیر وروانه زندان شد در منزلش تحت نظر بود. بعد از پیروزی انقلاب هویدا توسط مردم از بازداشتگاهش بیرون کشیده و تحویل دولت انقلاب شد. وی در طول مدت بازداشت و محاکمه از ارائه هرگونه اطلاعات مفیدی طفره رفت. هویدا سرانجام به دلیل مشارکت مؤثر در جنایات و خیانت های رژیم پهلوی به اعدام محکوم شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» را به این دلیل که عمده اطلاعاتش گردآوری مطالب انعکاس یافته در جراید مختلف در مورد امیرعباس هویداست نمی‌توان یک اثر تحقیقی و تألیفی دانست، بلکه در یک ارزیابی کلی باید گفت آقای محمود تربتی‌سنجابی با افزودن چند مصاحبه اختصاصی‌ خود در این مورد،‌ به مطالب گردآوری شده جهت مطلوب خویش را داده است. البته صاحب اثر همچون بسیاری از کسانی که طی سالهای اخیر به انتشار کتاب در مورد نخست‌وزیری 13 ساله هویدا در دوران پهلوی دوم پرداخته‌اند در مقدمه کتاب مدعی است که درصدد برآمده تا قضاوت و نگاه جامعه را در مورد نقش آفرینان آن دوران به واقعیت نزدیک سازد زیرا تصور موجود، بر حقیقت استوار نیست. آقای تربتی اولین فردی نیست که با این ادعا کتابی را در مورد امیرعباس هویدا عرضه داشته است بلکه سایر همفکران ایشان نیز که در این وادی گام نهاده‌اند چنین وعده‌ای را به خوانندگان خود داده‌اند. برای نمونه آقای عباس میلانی در ابتدای کتاب «معمای هویدا» می‌نویسد: «به تدریج به این نتیجه رسیدم که نه تنها او، بلکه همه شخصیتهای مهم سیاسی روزگارمان را از زوایایی گاه مخدوش و محدود و اغلب مغرض و مغلوط شناخته‌ایم... به این نتیجه رسیدم که باید تاریخ‌مان را از نو بخوانیم و بسنجیم... به نظرم رسید فرضیات و گمان‌ها و جزمیات پیش را وا باید گذاشت... باید این فرض را بپذیریم که دانسته‌ها و شنیده‌های پیشین‌مان شاید به قصد گمراهی‌مان بوده و تنها با ذهنی پالوده از رسوبات گذشته می‌توان به گرته‌ای از حقیقت دست یافت.» (معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص10)&lt;br /&gt;مقایسه چگونگی ورود به بحث شناخت بهتر! هویدا در این کتاب با آنچه در کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» آمده است تا حدودی می‌تواند جوانب رویکردی حسابگرانه به تاریخ معاصر را مشخص سازد: «قضاوت اکثر وقایع‌نگاران این دوره از حوادث گذشته و نقش آفرینان تاریخ بر حقیقت استوار نیست. بلکه نیت آنان بیشتر انتقام گرفتن است تا تاریخ‌نگاری، حال آنکه سیمای راستین شخصیتهای تاریخی و تاریخ‌سازان و نقش‌آفرینان آن دیر زمانی در پرده ابهام باقی نخواهد ماند و سرانجام تاریخ خود، درباره آنان به داوری خواهد نشست.» (ص3)&lt;br /&gt;دعوت به پالودن رسوبات ذهنی جامعه نسبت به تاریخ‌سازان عصر پهلوی در شرایطی صورت می‌گیرد که دستکم نیمی از جمعیت کنونی کشور، آن دوران را درک کرده‌اند و یافته‌هایشان منتج از رخدادهایی است که یا از نزدیک مشاهده یا مستقیماً متأثر از آن‌ها بوده‌اند، به همین دلیل نیز برای رهایی کشور از نقش مخرب آنان در دوران خفقان و شکنجه، از هیچ‌گونه خطر پذیری دریغ نورزیدند. بنابراین شناختی که این قبیل نویسندگان درصدد تغییر آن برآمده‌اند، شناختی غیرمستقیم و ناشی از مطالعه کتب تاریخی جهت‌دار نیست. اصولاً برای دو نسل از جامعه که در دوران پهلوی دوم زیسته‌اند مسائل آن دوران، تاریخ نبوده است و در این واقعیت نیز نمی‌توان تردید کرد که خیزش عمومی علیه هیئت حاکمه آن دوران موجب شد که حکومتی برخوردار از حمایت همه‌ جانبه آمریکا ساقط شود. این خیزش که تا رسیدن به نقطه پیروزی خود هر روز قربانیان بیشتری تقدیم می‌داشت قطعاً براساس شناختی چندین ساله بود؛ به عبارت دیگر ارزیابی مردم از افرادی چون هویدا یک شبه شکل نگرفت بلکه جامعه‌ سالها به آنان فرصت داده بود تا چهره خود را نشان دهند؛ لذا در این واقعیت شکی نیست که باور عمومی نسبت به آنان مبتنی بر ارزیابی عملکرد چندین ساله آنان بود، اما باید اذعان داشت که نویسندگان کتابهایی چون «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» با استفاده از فرصت و خلأ‌ به وجود آمده بین دو مقطع زمانی از تاریخ کشورمان، تلاش دارند که یک باور عمومی را برای نسل سوم با علامت سؤال مواجه سازند. هرچند چنانکه اشاره شد، باور نسل اول و دوم کشور نسبت به مسائل و رخدادها و دست‌اندرکاران امور در دوران حاکمیت پهلوی‌ها اصولاً متأثر از تبلیغات نبود، زیرا همه ابزارهای تبلیغاتی در حکومت استبدادی به طور مطلق در اختیار افرادی چون هویدا قرار داشت، با این وجود ورود به بحثهای علمی و منطقی در این زمینه‌ها نه تنها خالی از لطف نیست، بلکه می‌تواند ضمن روشن‌تر کردن مباحث تاریخی، نسل سوم را به صورتی کاملاً مستدل با واقعیتهای کشور آشنا سازد، اما برخی قرائن این خوشبینی را در خواننده کتاب با تردید مواجه می‌سازد.&lt;br /&gt;اولین مبحثی که زمینه این‌گونه تردیدها را بیشتر فراهم می‌سازد، کتمان برخی واقعیتهای مسلم تاریخی برای تطهیر برخی چهره‌هاست. برای نمونه اگر بحث بهایی بودن یا نبودن امیرعباس هویدا مطرح است نباید بسیاری از واقعیتها از نظر خواننده پنهان نگاه داشته شود تا وابستگی وی به این فرقه مورد تردید قرار گیرد. آقای تربتی‌سنجابی در این کتاب کوشیده است تا باور عمومی را در این زمینه بدون ارائه سندی قابل توجه ملکوک و مخدوش سازد. البته ایشان از این واقعیت غافل نیست که با توجه به مستندات غیرقابل کتمان، چنین تلاشی چندان نیز سهل نخواهد بود. بنابراین بحث در این زمینه را این‌گونه آغاز می‌کند: «حقیقت این است که پدر امیرعباس (عین‌الملک) بهایی‌زاده و از نزدیکان رهبران فرقه بهایی بوده است، ولی مادر هویدا، افسر الملوک برخلاف پدرش زنی مسلمان و مؤمن بوده... از نوشتاری در سرمقاله اولین شماره مجله کاوش به صاحب امتیازی او ـ هویدا ـ استنباط می‌شود هویدا مسلمان و معتقد به کتاب آسمانی قرآن مجید بوده است.»(ص5)&lt;br /&gt;به این ادعای تربتی- که هیچ سندی برای اثبات آن ارائه نشده است- از دو زاویه متفاوت تاریخی و دینی می‌توان نگریست. به لحاظ اعتقادی و دینی، نویسنده محترم قبل از طرح این ادعا باید به این موضوع توجه می‌داشت که شرع مقدس ازدواج مسلمان با وابستگان به فرقه بهائیت را مجاز نمی‌شمارد. بنابراین یک زن مؤمنه و مقید به باورهای اسلامی اصولاً نمی‌تواند به عقد یک بهایی درآید. در ثانی به فرض مسلمان اسمی بودن مادر هویدا این موضوع به چه میزان در هویت و جهت‌گیریهای سیاسی وی تعیین کننده خواهد بود؛ زیرا امیرعباس هویدا دستکم به همان میزان تأثیرپذیری از مادرش، می‌توانسته از پدر نیز تأثیر بگیرد، به ویژه این که وی از نزدیکان به رهبران بهایی بوده است.&lt;br /&gt;اما به لحاظ تاریخی، حتی آقای تربتی در فرازی از کتاب به باور عمومی مردم در این زمینه اشاره دارد: «دکتر احمد دانشور معاون جمعیت شیروخورشید سرخ که ندیم ملکه مادر بود از قول او حکایت زیر را درباره علت خشم شاه بر مسعودی برای نگارنده چنین نقل می‌کرد: پس از حادثه 17 آذر 1321 که مسعودی علیه قوام‌السلطنه قیام کرد او در زمره مشاوران شاه درآمد و روابط نزدیکی با دربار پیدا کرد و از آن زمان به بعد با همسرش ـ قدسیه امیرارجمند ـ به میهمانی‌های دربار دعوت می‌شدند و پسرم اغلب نظر مسعودی را در مسائل اجتماعی جویا می‌شد. پس از این که هویدا نخست‌وزیر شد شبی شاه در کاخ من ـ شاهدخت ـ از مسعودی سئوال کرد که مردم درباره هویدا چه می‌گویند و مسعودی جواب داد من شناختی روی هویدا ندارم ولی در افواه شایع است هویدا بهایی است و جامعه روحانیت با انتصاب او مخالف. این حرف بعد به گوش هویدا رسید و از همان زمان عناد و دشمنی مسعودی را به دل گرفت.»(ص91)&lt;br /&gt;قطعاً طرح چنین موضوعی از سوی صاحب یک رسانه همچون روزنامه اطلاعات نزد شاه صرفاً برای انعکاس یک شایعه نیست، بلکه به نوعی بیانگر حساسیت مردم درباره یک موضوع است. البته در این زمینه، کتاب «معمای هویدا» پایبندی بیشتری به یک بحث مستدل تاریخی از خود نشان داده است: «چوبک او را خداناشناسی قطعی می‌دانست. بسیاری از دوستان و اقوام هویدا از او درباره چند و چون علائق مذهبی‌اش پرسیده بودند. به همه جوابی بیش و کم یکسان می‌داد. می‌گفت از مذاهب رسمی نفرت دارد.» (معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص109)&lt;br /&gt;با اطلاع از نفرت هویدا از مذهب رسمی، زمانی که وی در انتقال مهاجران به فلسطین برای ایجاد رژیمی صهیونیستی تلاش چشمگیری از خود نشان می‌دهد در واقع نه روی از علقه وی به یهودیت است بلکه به نوعی پیوند وی را با صهیونیست‌ها به نمایش می‌گذارد: «بحث امکان ایجاد یک دولت یهودی در بخشی از سرزمین فلسطین هم در آن زمان سخت رایج بود. هویدا از جمله اقلیت کوچکی بود که از ایجاد چنین دولتی طرفداری می‌کرد. می‌گفت این تنها پادزهر سامی ستیزی تاریخی است.»(همان، ص 65)&lt;br /&gt;بنابراین وابستگی امیرعباس هویدا به صهیونیستها مقوله‌ای به مراتب بالاتر از بهایی بودن یا نبودن وی به حساب می‌آید؛ زیرا بهائیت یکی از زیرمجموعه‌های صهیونیسم است که با هدف تضعیف جوامع اسلامی ایجاد شده است. کارنامه هویدا در ضدیت با ادیان الهی به ویژه اسلام و همراهی وی با صهیونیسم به عنوان یک اندیشه نژادپرستانه که با روح ادیان الهی در تعارض آشکار است می‌تواند پیوند و ارتباط ارگانیک وی را با بهائیت در ایران مشخص سازد: «حتی حلقه‌ی دوستان نزدیک هویدا در مدرسه هم برای خود نامی گزیده بودند که طنین رمانتیسم تاریخی در آن موج می‌زد. آنها خود را نخبگان روشنفکری مدرسه می‌دانستند و نام «تمپلرها» را برگزیده بودند. انتخابشان سخت غریب بود چون تامپلرهای سده‌ی دوازدهم، سلحشورانی پرآوازه بودند که در جنگهای صلیبی، علیه مسلمین می‌جنگیدند. به گمان برخی از محققان، همین تامپلرها را باید هسته‌ی اولیه فراماسونری دانست.»(همان، ص 69)&lt;br /&gt;بنابراین از چنین گرایشهایی می‌توان به میزان ضدیت امیرعباس هویدا با اسلام پی برد و دریافت طرح بحثهایی در مورد مسلمان بودن هویدا دستکم براساس مستندات کتابهایی که برای تطهیر وی به رشته تحریر درآمده، بسیار به دور از واقعیت است. اما این که با وجود چنین سوابق مشخصی، همچنان نویسندگانی در پی آنند تا باور جامعه را در مورد مسلمان نبودن هویدا تغییر دهند بحث مبسوطی را می‌طلبد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت. تنها نکته‌ای که در تکمیل این بحث نباید از آن غافل شد اینکه ارتباط هویدا با صهیونیستها منحصر به دوران اقامت وی در بیروت و اروپا به ویژه در ایامی که در ژنو نقش رابط کمیسیون عالی پناهندگان سازمان ملل را به عهده داشت نبوده بلکه در دوران نخست‌وزیری نیز همچنان این ارتباط ویژه حفظ می‌شود، در حالی که حتی شاه دارای چنین روابط وسیعی با صهیونیستها نبوده است: «از اوائل دهه‌ی پنجاه، ریاست دفتر اسرائیل را لوبرانی به عهده داشت و او روابط ویژه و نزدیکی با هویدا پیدا کرده بود. نه تنها به بسیاری از مهمانی‌های شام هویدا دعوت داشت، بلکه مرتب با او در دفتر نخست‌وزیر هم دیدار و گفتگو می‌کرد. از یک جنبه، لوبرانی تنها استثنای قاعده‌ای بود که هویدا خود در دوران صدارتش برقرار کرده بود. هر وقت سفیری از یکی از کشورهای خارجی به دیدار هویدا می‌آمد، او تأکید داشت یکی از منشیانش در جلسه حضور داشته باشند. تنها استثنا لوبرانی بود.» (همان، ص 407)&lt;br /&gt;صاحب اثر فصل مشبعی را به فضائل و ناراستیهای خانواده منصور اختصاص داده است در حالی که هویدا و منصور در یک شرائط و براساس خصوصیات مشابه برگزیده شدند؛ به عبارت دیگر، این دو دوست مختصات کامل مدیرانی را دارا بودند که آمریکاییان برای پیشبرد امورشان به آنان نیاز داشتند. آمریکا بعد از کودتای 28 مرداد 32 به عنوان قدرت سیاسی تازه نفس پیروز در ایران در رقابت با انگلیس، برای تحکیم مواضعش شتابزده بود. این شتابزدگی موجب می‌شد حتی برخی سیاستمداران ایرانی متمایل به آمریکا در برابر سیاستهای این کشور مقاومت کنند. برای نمونه دکتر علی امینی در برابر فشار آمریکاییها برای اعطای حقوق دیپلماتیک به همه مستشاران و خانواده‌هایشان ایستادگی می‌نمود و معتقد بود پاسخ مثبت گفتن به چنین خواسته غیرمنطقی مقاومت اجتماعی شدیدی در پی خواهد داشت و به نفع واشنگتن نخواهد بود. از این رو حکمرانان کاخ سفید برای جبران دور بودن چندین ساله از تسلط بر بخشهای مختلف کشور فتح شده توسط کودتا، به تربیت مدیرانی احساس نیاز می‌نمودند که کاملاً تابع باشند. همین نیاز زمینه اصلی شکل‌گیری «کانون مترقی» را توسط حسنعلی منصور و هویدا در سالهای پایانی دهه 30 فراهم آورد. در کتاب «معمای هویدا» در این زمینه چنین می‌خوانیم: «البته از سال 1342 به بعد، بخش اعظم اوقات هویدا صرف کار سازماندهی تشکیلات کانون مترقی می‌شد. منصور در مهرماه 1342، در دیدار با جولیس هولمز، سفیر آمریکا در ایران، ادعا کرد که به گمانش ظرف سه یا چهار ماه آینده وظیفه‌ی تشکیل دولت جدید به او محول خواهد شد. یکی دو هفته بعد، منصور دوباره به سفارت آمریکا مراجعه کرد و گزارشی از برنامه‌های آتی خود را در اختیار سفیر گذاشت. در یادداشت سفیر، در حاشیه شرح این مذاکرات آمده که امیرعباس هویدا که از مقامات عالی‌رتبه شرکت نفت است یار اصلی منصور در کار تشکیل کانون مترقی بوده است... هولمز یادداشت خود را با ذکر این نکته به پایان می‌رساند که به گمان من بعید به نظر می‌آید که منصور بتواند از عهده‌ی رهبری سیاسی ]این کار[ برآید چون به نظر من، او از درایت کافی برخوردار نیست.»(معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص 191)&lt;br /&gt;این‌ که چرا عملکرد منصور هم از نظر آمریکاییها و هم از نظر شاه آنچنان مطلوب نبود بحث قابل تأملی است. به طور قطع منصور به لحاظ فردی از شخصیتی استوارتر از هویدا برخوردار بود، به همین دلیل نیز محوریت را در کانون او برعهده داشت: «در سوم آبان 1342، شاه دوباره با سفیر آمریکا درباره منصور و آینده‌اش گفتگو کرد. این بار به هولمز گفت که به توانایی‌های منصور به عنوان یک رهبر سیاسی، امید چندانی ندارد. با این حال، به گمانش در شرایط کنونی، بهتر از او کسی در صحنه نیست»(همان، ص 195)&lt;br /&gt;اعدام انقلابی منصور به دلیل اقداماتی چون به تصویب رسانیدن اعطای مصونیت سیاسی به همه مستشاران آمریکایی (بیش از پنجاه هزار نفر) و خانواده‌های آنها در ایران و تبعید امام و سایر عملکردهای تحقیر کننده ملت ایران در این ایام می‌تواند یک روی سکه این رویداد باشد. بدون شک اطلاعاتی که به صورت حساب شده از سوی مظفر بقایی به نیروهای عمل کننده در این زمینه داده می‌شد نیز یک روی دیگر این سکه باید تلقی شود. نفوذ بقایی به عنوان عنصر تعیین کننده و مرتبط با سیا و ساواک در میان نیروهای مسلمان و انقلابی که به مبارزه مسلحانه معتقد بودند به طور قطع کاربردهایی در این‌گونه زمینه‌ها داشت. واکنش‌ شدید خانواده منصور در برابر دربار بعد از این اعدام انقلابی بی‌ارتباط با نارضایتی مطلق شاه و آمریکا از شخصیت فردی منصور نبود. هرچند بسیاری از واقعیتها در این زمینه مکتوم مانده، اما قرائن و دلایلی این مسئله را در هاله‌ای از ابهام قرار داده‌اند. آقای دکتر هوشنگ شاهقلی (وزیر بهداری و فرهنگ علوم دولت هویدا) واکنش خانواده منصور را بعد از اطلاع از جریان ترور این‌گونه بیان می‌کند: «در همین موقع فریده همسر منصور که پیراهن حریری به رنگ آبی فیروزه‌ای و پالتوی اسپرتی برتن داشت با حالتی مشوش و خشمگین به بیمارستان آمد. چشمش به نصیری و پاکروان که افتاد شروع کرد به ناسزا گفتن: پدرسوخته‌ها بالاخره کار خودتان را کردید. شوهر مرا کشتید! صدای فریده هر لحظه بلندتر می‌شد. با اشاره هویدا، پرستارها فریده را به یکی از اتاق‌های بخش بردند و آمپول مسکنی به او تزریق و به حالت رخوت روانه خانه کردند.»(ص30) و در بیان ادامه ماجرا بعد از مرگ منصور می‌افزاید: «نیم ساعت بعد هویدا مجدداً به بیمارستان آمد و به جواد منصور گفت که شاه او ـ هویدا ـ را به جای برادرش انتخاب کرده و اضافه کرد شما وزیر مشاور من هستید. با شنیدن این خبر لیلا برآشفته شد و با عصبانیت بر سر هویدا داد کشید و گفت: متأسفم که از واقعیت چیزی نمی‌دانی و با آن فاصله داری. بعد در حالی که زیر لب جملات ناسزا گونه‌ای نثار هویدا می‌کرد، همراه فریده بیمارستان را ترک گفت.»(ص 32)&lt;br /&gt;موضعگیری تند وشدید منسوبان حسنعلی منصور نسبت به دربار و اینکه بعد از مدت کوتاهی برادر منصور توسط شخص شاه از کابینه هویدا کنار گذاشته شد بیانگر وجود تقابلهایی بین منصور و شاه بوده است. باید توجه داشت که محمدرضا پهلوی به چند موضوع در ارتباط با نخست‌وزیرانش بشدت حساس بود؛ اول آنکه به دلیل فقر دانش و سواد، حاضر به تحمل نخست‌وزیری با شأن و منزلت علمی نبود (این مطلب در مورد قوام و امینی کاملاً مشهود بود). همچنین از اینکه نخست‌وزیر مستقیماً با آمریکا در ارتباط باشد بشدت خوف و هراس داشت و منصور مستقیماً با آمریکاییها نه تنها ارتباط داشت بلکه از آنجا که آنان چندین ماه قبل از کنار گذاشته شدن علم وعده نخست‌وزیری به وی داده بودند در واقع خود را منتخب واشنگتن می‌دانست تا دربار. &lt;br /&gt;از سوی دیگر شاه شخصیت و محبوبیت اجتماعی داشتن نخست‌وزیرانش را هرگز تحمل نمی‌کرد. برای نمونه با وجود اطلاع از پایبندی دکتر مصدق به سلطنت از آنجا که محمدرضا نتوانست ارتقای جایگاه مردمی وی را برتابد، انواع کارشکنیها را کرد تا وی نخست‌وزیری موفق جلوه‌گر نشود. همین امر بتدریج مصدق را در موضع تقابل با دربار قرار داد.&lt;br /&gt;گروه «کانون مترقی» گرچه فاقد همه ویژگیهایی بودند که موجبات نگرانی محمدرضا پهلوی را فراهم می‌آورد، اما در میان آنان تنها منصور برای خود هویتی مستقل از شاه قائل بود که این امر برای دربار درگیر با نخست‌وزیران مختلف چندان خوشایند نبود. لذا از آنجا که در این ایام آمریکا محوریت سیاستهای خود را در ایران بر شخص محمدرضا بنا نهاده بود، عوامل دیگرش را در ایران در صورت تقابل با شاه قربانی این استراتژی می‌ساخت. چرایی برخورد منفی آقای تربتی با منصور و خانواده‌اش شاید با این توضیحات تا حدودی روشن شده باشد. اما هویدا دارای کلیه خصوصیاتی بود که پهلوی دوم را از هر جهت مطمئن می‌ساخت از جمله خفیف بودن شخصیت وی که برخی آن را ناشی از گرایشهای جنسی غیرمتعارِفش دانسته‌اند و برخی مورخان آن را بازتاب رسیدن یک فرد گمنام به قدرت برشمرده‌اند. آقای عباس میلانی در این زمینه می‌نویسد: «حتی سرسخت‌ترین مدافعان هویدا هم بر این قول متفق‌اند که او در این دوران دوم شیفته و معتاد عوالم و لذات جنبی قدرت شده بود. برای حفظ مقامش به هر خفتی‌ تن در می‌داد.»(معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص 275)&lt;br /&gt;البته نویسنده محترم این کتاب خفت‌پذیری هویدا را مربوط به دوران دوم نخست‌وزیری وی می‌داند، هرچند تفکیک دوران صدارت 13 ساله به دو مقطع نمی‌تواند مبنای اصولی داشته باشد، اما با این وجود باید دید به چه دلیل در دوران اول فرضی، امیرعباس هویدا فردی دمکرات و فرهیخته که به دنبال برقراری دمکراسی در ایران است، ارزیابی می‌شود. به طور قطع این مسئله بی‌ارتباط با نقش‌آفرینی آشکار آمریکا در روی کار آوردن تیم کانون مترقی نمی‌تواند باشد. مورخانی چون آقای عباس میلانی چندان تمایلی به این واقعیت ندارند که آمریکا به عنوان انتخاب‌گر دیکتاتوری جلوه‌گر شود؛ بنابراین در چینش پازلهای تاریخی به گونه‌ای عمل می‌کنند که گویا واشنگتن کانون مترقی را برای برقراری دمکراسی در ایران به روی کار آورد، اما نخست‌وزیر منتخب این تیم عملاً در دور دوم صدارتش از این تعهد خویش فاصله گرفت: «هویدا و کانون مترقی‌اش با این وعده سرکار آمدند که برای ایران دمکراسی بیشتر به ارمغان خواهند آورد، اما او بعد از پذیرفتن دبیر اولی حزبی که سرشتی یکسره شبه‌توتالیتریستی داشت در واقع به خادم و عامل استبداد بدل شد» (همان، ص 371)&lt;br /&gt;این ادعا در حالی در چند فراز این کتاب تکرار شده که اصولاً روی کار آمدن تیم کانون مترقی با نابودی همه نهادهای دمکراتیک در کشور همراه شد و این واقعیتی است که آقای میلانی نیز کم و پیش به آن معترف است: «در همان سال (42) منصور با همکاری هویدا و گروهی کوچک از اعضای اولیه «کانون مترقی» سیاهه‌ای از کاندیداهای حزب را برای انتخابات آتی مجلس تدارک کردند. سپس کمیته‌ای متشکل از علم و منصور و نماینده‌ای از ساواک ترکیب مجلس آینده را به بحث گذاشتند... سرانجام سیاهه‌ی نمایندگان مجلس آتی تهیه شد و برای تایید نهایی به «شرف عرض» رسید. پس از تایید شاه، تمامی این کاندیداها در انتخابات آزاد بعدی به نمایندگی مجلس برگزیده شدند.»(همان، ص195)&lt;br /&gt;چگونه می‌توان مدعی شد این تیم با چنین مختصاتی که برای اولین بار مجلسی کاملاً فرمایشی بعد از سقوط دولت مصدق شکل دادند از سوی آمریکاییها برای ایجاد «دمکراسی» در کشور برگزیده شده باشد. در این زمینه باید گفت بر همه تاریخ‌پژوهان مسلم است که آمریکا با به راه انداختن کودتای بیست و هشتم مرداد انتخاب خود را آشکارا بیان داشت. در این واقعیت نمی‌توان تردید داشت که دولت مصدق نه تنها تعارضی با دولت آمریکا نداشت بلکه تمایل به واشنگتن در عملکرد وی یا در انتخاب برخی مشاوران کاملاً مشهود بود. بنابراین زمانی که آمریکا با این کودتا در کنار انگلیسیها قرار می‌گیرد مشخص است که کدام مشی را برای اداره ایران برگزیده است. اگر واشنگتن کمترین تمایلی حتی به برقراری دمکراسی ظاهری در ایران داشت می‌توانست با دولت مصدقی که بارها پایبندی خود را به سلطنت در عمل به اثبات رسانده بود همراهی کند. بنابراین زمانی که رفرمهای جبهه ملی در چارچوب رژیم وابسته سلطنتی نیز نه تنها تحمل نمی‌شود بلکه با تشکیل ساواک توسط آمریکائیها هرگونه آزادیهای ابتدایی نفی و به شدت سرکوب می‌گردد، آیا می‌توان ادعا کرد کانون مترقی از سوی آمریکاییها برای برقراری دمکراسی در ایران برگزیده شده است؟ جواب این پرسش آشکارتر از آن‌ است که بتوان واشنگتن را در گزینش دیکتاتور تبرئه کرد. لذا زمانی که استراتژی آمریکا بر استقرار یک حکومت خودکامه سلطنتی بنا گذاشته شد، تنها بحثی که باقی می‌ماند انتخاب مدیرانی بود که هم بتوانند خواسته‌های آمریکا را بسرعت تأمین کنند و هم از هویتی برخوردار باشند که در برابر خودمحوری شاه اراده‌ای از خود بروز ندهند. چنانکه اشاره شد، جمیع این جهات در نیروهای کانون مترقی وجود داشت. افرادی کاملاً بی‌هویت به لحاظ ملی و فرهنگ خودی در این کانون گرد آمدند و برای اداره کشور آماده شدند. نگرانی بابت آنکه که برای اولین بار افرادی زمام امور را در دست می‌گرفتند که هیچ‌گونه سنخیتی با جامعه ایران نداشتند در همان زمان بسیار فراگیر بود. برای نمونه می‌توان به مقاله خواندنیها اشاره کرد: «خداوندا چه پیش آمده که اکثر خواص ما را چنین پریشان فکر و نامطمئن و لاابالی کرده است که از آن چه باید بهراسند هیچ نمی‌ترسند و جز تقلید، آن هم تقلید ناتمام از بیگانه کاری نمی‌کنند. با این گروه غافل که در دریایی از فسق و فجور غوطه‌ورند، برای ساختن ایران نو هیچ امیدی نیست.»(سیدفخرالدین شادمان «سیاستنامه ایران» خواندنیها، 26 تیر 1344)&lt;br /&gt;در واقع طی یک دهه، بعد از کودتا و تجربه کردن دولتهای مختلف که عمر متوسط بسیار کوتاه داشتند شاه و آمریکا به این جمع‌بندی رسیدند که به نسل‌ نویی از مدیران نیازمندند. مدیران گذشته عموماً از خانواده‌های اعیان و اشرف بودند. زبان و فرهنگ ایران را عموماً به خوبی می‌شناختند. علی‌رغم غرب باوری بعضاً افراطی از آنجا که برای خود اصالت و شخصیتی قائل بودند. بندرت حاضر می‌شدند شأن خود را در حد آلت فعل منویات کودکانه و جاهلانه شاه تنزل بخشند. آنان همچنین به دلیل شناخت جامعه ایران کمتر زیر بار زیاده‌خواهی‌های قدرتمدارانه آمریکا می‌رفتند و بر نتایج زیانبار تحقیر سیاسی و فرهنگی ملت تأکید می‌ورزیدند، حال آنکه نسل مدیران مطلوب آمریکا و شاه نه به زبان مردم آشنا بودند نه با آنان حشر ونشری داشتند. به زبان بیگانه در بحث‌های رسمی و حتی در جلسات و محافل خصوصی سخن می‌گفتند. بی‌هویتی در برابر فرهنگ غرب را تا بدان جا کشانده بودند که همه عادات و سلائق و سنت‌های ایرانی را حقیر می‌پنداشتند و در همه زمینه‌ها خود را همانند بیگانگان می‌آراستند. آقای عباس میلانی در این زمینه معترف است: «هویدا معمولاً چندین بار در طول روز با شاه تلفنی صحبت می‌کرد... شاید استفاده از زبان‌های خارجی بیشتر نتیجه این واقعیت بود که هر دو نفر به این زبان‌ها راحت‌تر از فارسی سخن می‌گفتند... انقلاب اسلامی را دست‌کم از سر مجاز، باید نوعی طغیان زبان شناختی دانست: طغیان زبان و فرهنگ بومی علیه حکومت جهان وطنان بیگانه با زبان فارسی، می‌توان حتی گامی پیش‌تر گذاشت و ادعا کرد که هرگاه حکام ملکی زبان و فرهنگ آن دیار را نشناسند، آن‌گاه از انقلاب هم اجتنابی نیست.» (معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص 287)&lt;br /&gt;همچنین در فرازی از این کتاب آمده است: «دیگر عادت هویدا شده بود که بسیاری از گفتگوهای محرمانه و مهم‌اش را به زبان فرانسه یا انگلیسی انجام دهد. گاه حتی هنگام گفتگوی عادی با همکارانش هم از زبان فرانسه استفاده می‌کرد... گویی هر دو (شاه و هویدا) در موطن خود مهاجری پیش نبودند. مأمن واقعی هر دو اروپایی بود که در عالم خیال پرورانده بودند. هویدا نخستین شخصیت به راستی جهان- وطنی بود که در ایران به قدرت رسید.» (همان، ص 219) عبارت «جهان وطنی» که نویسنده کتاب «معمای هویدا» در مورد نخست‌وزیر 13 ساله به کار می‌گیرد در واقع پوشش مناسبی بود که تشکیلات جهانی فراماسونری برای بی‌هویت ساختن وابستگان خود در کشورهای تحت سلطه غرب، از آن استفاده می‌کرد. هرچند هویدا فراماسون نیز بود، اما قطعاً اولین نخست‌وزیر فراماسون‌ در تاریخ حکومتهای وابسته به حساب نمی‌آمد. صرفاً از یک جهت هویدا را می‌توان نخستین به حساب آورد و آن باورهای جهان وطنانه وی در ارتباط با صهیونیزم است که موجب شد برای اولین بار ایران به عنوان پایگاه اصلی تقویت‌کننده این رژیم نژاد پرست درآید: «در نیویورک هویدا در عین حال با نیکسون و دیوید راکفلر هم ملاقات کرد و به علاوه با روسای شرکت‌های نفتی آمریکا که عضو کنسرسیوم بودند مذاکراتی به عمل آورد. او تأکید داشت که در ایران بر آن است که روزانه پنج میلیون بشکه نفت تولید کند. در عین حال یادآور شد که چنین افزایش تولیدی... در آینده دست اعراب را در رویارویی با غرب و محدودکردن صادرات نفتی خواهد بست. تذکار و پیش‌بینی هویدا درست از آب درآمد. وقتی در اکتبر 1973، کشورهای عرب در نتیجه جنگ اعراب و اسرائیل، از فروش نفت به غرب امتناع کردند، ایران به این تحریم نفتی نپیوست و کماکان نه تنها به غرب که به اسرائیل هم نفت فروخت.» (همان، ص 311) افزایش شدید تولید نفت که رقم حقیقی آن شش و نیم میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود، اقدامی بود که به اعتقاد جمیع کارشناسان نفتی خیانتی آشکار به منابع نفتی به حساب می‌آمد، زیرا در آن شرائط اثرات تخریبی فراوانی بر این منابع داشت، اما احساسات جهان وطنی! هویدا موجب شده بود که روزانه صرفاً سیصد هزار بشکه نفت از لاوان برای رژیم نژادپرست اسرائیل بارگیری شود. البته از یک جهت هویدا را می‌توان در زمره جهان وطنانی به شمار آورد که در هر نقطه‌ای از جهان اقامت داشته باشند پیوندشان با صهیونیستها به لحاظ اقتصادی، سیاسی و ... در اولویت قرار دارد. در این زمینه ظرافت کار هویدا به نوعی بود که شاه هرگز احساس نمی‌کرد اراده دیگری در کنار اراده وی امور را به جهات دلخواه جهان وطنانه خویش سوق می‌دهد. البته باید اذعان داشت بدین منظور هویدا به هر خفتی تن درمی‌داد که به نوعی نامه لرنس عربستان به لندن برای کسب تکلیف در مورد میزان و حد و مرز فداکاری در راه اهداف وطنش، و پاسخ لندن مبنی بر مجاز بودن هر کاری در راه ایجاد امپراتوری انگلیس را می‌توان یادآور شد. آقای عباس میلانی در این زمینه می‌نویسد: «برخی از کسانی که ساخت قدرت را در ایران دوران شاه نیک می‌شناختند معتقدند که هویدا برخلاف تصور رایج، آلت فعل صرف شاه نبود، می‌گویند او برعکس در بسیاری از موارد هدف‌ها و سیاستهای خود را دنبال می‌کرد و در عین حال چنان رفتار می‌کرد که گویی مجری صرف فرامین ملوکانه است. می‌گویند ظرافت کار هویدا در این بود که حتی شاه را هم متقاعد کرده بود که کارها همه در دستش است و هویدا چیزی جز آلت فعل او نیست.» (همان، ص 296)&lt;br /&gt;البته خدماتی که هویدا به صهیونیستها و عوامل بهایی آنها در ایران ارائه می‌داد از جمله مسائلی نبود که در تعارض با خواسته‌های مقطعی شاه باشد بلکه صرفاً براساس یک نگاه کلان، سلطنت را روز به روز در میان ملتی که دارای عرق ملی و مذهبی قوی بود منفورتر می‌ساخت. به طور قطع این واقعیت برای افرادی چون هویدا که با ابتدایی‌ترین سلائق حتی با غذاهای مورد علاقه ملت ایران بیگانه بودند چندان ملموس نبود: «هویدا هم پذیرفته بود و از آنجا که به غذای فرانسوی دلبستگی خاصی داشت، ناچار آشپز ویژه‌ی نخست‌وزیری را برای گذاراندن یک دوره آشپزی غذاهای گیاهی رژیمی فرانسوی به پاریس گسیل کردند» (همان، ص 270)&lt;br /&gt;هویدا می‌پنداشت همان طور که فریبکاری و تملق در محمدرضا مؤثر واقع می‌شود، می‌توان با همان شیوه ملت را نیز از واقعیتها دور نگه داشت. برای نمونه او در نطقش در مجلس شورای ملی چندماه بعد از انتخاب شدن به نخست‌وزیری گفت: «من مخالف سانسور مطبوعاتم... حاضرم جانم را بدهم تا دیگران آزادانه صحبت کنند، باید بگذاریم هرکس آزادانه حرفش را بزند.» (نشریه بامشاد، 21 اسفند 1345) این حرف برای کسانی که هویدا را دستکم در دوران وزارت دارایی شناخته بودند، فریبی بیش نبود. پس از انتصاب هویدا (که فردی گمنام و فاقد تجربه مدیریتی بود) به عنوان وزیر در کابینه منصور، بلافاصله کارمندان باتجربه و عالیرتبه وزارت دارایی با وی درگیر شدند و جزواتی در انتقاد از او منتشر ساختند. واکنش‌ هویدا به این انتقادات ماهیت وی را در زمینه چگونگی برخورد با منتقدان روشن ساخت. وی ضمن «خرابکار» خواندن این کارمندان و تشکیل کمیته ویژه برای برکناری آنان، پای ساواک را نیز به این مسئله کشید و یک مسئله کارشناسی را کاملاً امنیتی ساخت. البته هویدا در دوران نخست‌وزیری بسیار زیرکانه‌تر به تحدید آزادیها و ارتباطات جهان وطنی‌اش پرداخت. از جمله دعوت از اقوام خویش برای مسافرت از اسرائیل به ایران و اشتغال پسرعموهایش چون جمیل هویدا در نخست‌وزیری، اقداماتی بودند که هرگز افشاء نشدند. همچنین طرح وی برای دولتی کردن همه مطبوعات حتی روزنامه‌های کیهان و اطلاعات که توسط معتمدین دربار اداره می‌شدند نمونه دیگری از این دست تمهیدات به حساب می‌آید. هرچند هویدا موفق نشد مدل انتشار روزنامه آیندگان را به سایر روزنامه‌ها تعمیم دهد، اما در واقع با منفعل کردن مسعودی در روزنامه اطلاعات و گماشتن امیرطاهری به سردبیری روزنامه کیهان ابزارهای کنترلی لازم را به دست آورد. تنها پدیده مطبوعاتی کشور که انتقادات صریحش از هویدا را برخی به حساب سعه‌صدر جناب نخست‌وزیر می‌گذارند، مجله «توفیق» بود که در نیمی از دوران صدارت وی منتشر شد. هرچند در نهایت هویدا موفق شد نظر شاه را برای توقیف این مجله کسب کند، اما آیا واقعاً شش سال تحمل این نشریه کاریکاتور در دوران صدارت او ارتباطی با اعتقاد هویدا به آزادی داشت؟&lt;br /&gt;آقای تربتی به نقل از آقای احمد عطایی ـ مؤسس انتشارات عطایی ـ خاطره‌ای را نقل می‌کند که طی آن برای هویدا مظلوم نمایی شده است:‌ «من معاون اتحادیه (ناشران) بودم، موضوع را با مقامات نخست‌وزیری... در میان گذاشتم و تقاضای ملاقات با هویدا را نمودیم... بعد از حال و احوال و اطلاع از چگونگی مسئله و خواسته ما و دستور لغو تصویب نامه مربوط به افزایش نرخ پست، از جوف پوشه‌ای که روی میزش بود، یک شماره روزنامه توفیق بیرون کشید و نشان ما داد. در صفحه اول کاریکاتوری از او و همسرش لیلا به چاپ رسیده بود. بعد گفت: من به این زشتی‌ام؟&lt;br /&gt;- همگی گفتیم: کی می‌گه، خدا نکنه... بعد اضافه کرد... اما از شما یک سئوال دارم، در کجای دنیا یک نشریه مثل توفیق به خود حق می‌دهد هر هفته زندگی خصوصی نخست‌وزیر و همسرش را زیر ذره‌بین ببرد و با به کارگیری واژه‌های ناپسند برمن بتازد...» (صص 81-80)&lt;br /&gt;اما در واقع آزادی قائل شدن برای مجله توفیق که طی آن بتواند هویدا را هجو کند، به نگرانی شاه از احتمال قدرت‌گیری نخست‌وزیر باز می‌گشت. تجربه تلخ شاه از نخست‌وزیرانی که بتدریج قدرت گرفتند و در برابر وی که از هیچ گونه دانشی بهره‌مند نبود مقاومت و ایستادگی کردند، موجب شده بود که در مورد هویدا همه جوانب امر رعایت شود. در اوج خفقان و سرکوب ابتدایی‌ترین آزادیها و جزئی‌ترین انتقادات، هجو هویدا در مجله توفیق مجاز بود. البته سوژه طنز شدن نخست‌وزیر و کابینه‌اش منحصر به این مجله نبود بلکه حتی در جلسات تفریحی خواص دربار، به سخره گرفتن هویدا توسط یک هنرمند! در حضور شخص وی یک سرگرمی رایج بود. بدین وسیله شاه می‌کوشید شخصیت و جایگاه نخست‌وزیر را بسیار نازل سازد تا وی هرگز جرئت برقراری ارتباط مستقیم با آمریکا را نیابد. ضمن این که وزرا نیز برای او اعتبار چندانی قائل نشوند و محوریت کابینه با دربار باشد. البته زیرکی هویدا در به کنترل درآوردن مطبوعات به صورت غیر مستقیم، در مورد مجله توفیق مؤثر واقع نشد، لذا با ترفندهای مختلف، عاقبت شاه به بسته شدن بساط مؤسسه توفیق که خود به مدیر مسئول آن نشان همایونی اعطاء کرده بود رضایت داد.&lt;br /&gt;آقای تربتی همچنین در کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» به کمک نقل قولهایی تلاش کرده است تا امیرعباس هویدا را فردی به لحاظ اقتصادی سالم و منزه جلوه‌گر سازد، خطی که آقای عباس میلانی نیز در پیمودن آن به اغراق رفته است. قبل از پرداختن به روایتهای منعکس شده در این کتاب، ذکر این نکته ضروری است که برای ارزیابی میزان سلامت اقتصادی هویدا نمی‌توان از همان دریچه‌ای نگریست که به خانواده پهلوی و به طور کلی به دربار می‌نگریم. افرادی چون اشرف در واقع دایره اقدامات و فعالیتهایشان فردی است؛ بنابراین فساد اقتصادی آنان عمدتاً حول محور شخص خودشان متمرکز است و حتی به کار جمعی با سایر اعضای دربار نیز معتقد نیستند. بنابراین تخلفات اقتصادی آنها همچون پورسانت گرفتن، ‌قاچاق مواد مخدر یا اشیای عتیقه و... در واقع علاوه بر فردی بودن، فعالیتهای پست و نازلی است، در حالی‌ که هویدا با وصل بودن به حلقه‌های جهانی و به اصطلاح جهان وطنی بودن؟! فساد اقتصادی‌اش برای ملت ایران بسیار زیانبارتر بود. برای نمونه اعطای نفت به رژیم صهیونیستی و همچنین باز گذاشتن دست آنان برای چپاول ثروتهای ملی، به طوری که در دوران نخست‌وزیری وی بهائیها و صهیونیستهای ایرانی متصل به صهیونیسم جهانی عملاً اقتصاد ایران را در کنترل خویش داشتند، بخشی از مفاسد اقتصادی بود که بعضاً با محوریت هویدا صورت می‌گرفت. به عبارت دیگر هویدا به جای سؤاستفاده‌های نازل شخصی به چپاولهای کلان سازمان یافته به ویژه در ارتباط با صهیونیستها کمک می‌کرد.&lt;br /&gt;آقای تربتی به نقل از مجله «ره‌آورد» روایتی را از آقای احمد مهدوی دامغانی تجدید چاپ کرده که طی آن مسائل حاشیه‌ای در مورد یکی از سفرهای هویدا به اسپانیا مطرح شده است. آقای دامغانی که ماجراهای وی در دوران سردفتری‌اش در تهران، خود حدیث مفصلی است خاطره‌ای را در مورد سلامت اقتصادی هویدا نقل می‌کند که دستکم ساختار آن چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. آقای دامغانی در نقل این ماجرا که مربوط به شرح جریان یکی از خریدهای شخصی هویدا در سفر به اسپانیا است سعی کرده انضباط مالی وی را در بالاترین سطح قابل تصور ترسیم کند. روایت اینگونه است که هویدا در جریان خرید از یک فروشگاه پس از اعلام مبلغ توسط صندوقدار متوجه می‌شود مقدار پول لازم را همراه ندارد. در این موقع فردی که از جانب سفارت وی را همراهی می‌کند اعلام می‌دارد مبلغی توسط سفیر به عنوان تنخواه در اختیارش قرار دارد. اما نخست‌وزیر از برداشتن وجه مورد نیاز از تنخواه استنکاف نموده و دستور می‌دهد تا یکی از همراهانش کیف وی را از ماشینی که در یکی از خیابانهای اطراف پارک شده بیاورد. در مدتی که کیف شخصی نخست‌وزیر به فروشگاه آورده می‌شود اجناس در مقابل صندوقدار فروشگاه می‌ماند و هویدا به وقت‌گذرانی و گفت‌وگو مشغول می‌شود. در نهایت بعد از حاضر شدن کیف، هویدا متنی را به آقای دامغانی انشاء می‌کند تا به عنوان رسید پول به کارمند سفارت بدهد و آن گاه حاضر می‌شود از وجه تنخواه برداشت کند. این در حالی است که ارائه رسید می‌توانست در همان ابتدا روی یک کاغذ معمولی نیز انجام گیرد تا نخست‌وزیر و همراهان زمان قابل توجهی را در مقابل صندوقدار فروشگاه، منتظر انتقال کیف ایشان برای صدور رسید عاطل و باطل نمانند. حال، داستانی که بسیار به ذهن غریب می‌آید، از چه رو برای تطهیر هویدا مطرح می‌شود؟ از طرفی داستانپرداز حتی توجه ندارد که با چنین حکایاتی قبل از آنکه هویدا را عنصری منضبط به لحاظ اقتصادی ترسیم کند وی را فاقد درایت معرفی می‌کند. جالب اینکه همین نویسندگان از کنار اقدامات هویدا علیه مصالح ملی همچون واگذاری بحرین به بیگانگان به سهولت عبور می‌کنند و حتی به نقل از زاهدی آن را «شگرد دیپلماسی ایران و نتیجه هوشیاری شاه در ارتباط با ممالک عربی به ویژه ممالک همسایه» می‌خوانند.&lt;br /&gt;روایت آقای ناصر امینی در این زمینه تا حدودی نقش هویدا را در زمینه جداسازی بخشی از خاک ایران روشن می‌سازد: «در اغلب جلسات امیرعباس هویدا نخست‌وزیر نیز با هلی‌کوپتر به وزارت خارجه می‌آمد و در آن شرکت می‌کرد و نحوه حل موضوع از جهت حقوقی و پارلمانی بررسی می‌شد. یکی از روزها دکتر جعفر ندیم رئیس اداره سازمانهای بین‌المللی وزارت خارجه که مردی بسیار خوش‌مشرب و بذله‌گو بود به رئیس یکی از ادارات که به هیئت اجتماع برای تشکیل جلسه به اتاق وزیر می‌رفتند گفت: می‌دانی با این اجتماع پرشکوه به کجا می‌رویم؟!! آن شخص در جواب گفت: البته به جلسه روزانه کمیسیون می‌رویم. جعفر ندیم با خنده گفت: خیر آقا به تشییع جنازه بحرین می‌رویم» (ص 96)&lt;br /&gt;جالب آنکه شاه و هویدا حتی با چشم‌پوشی از حق حاکمیت ایران بر بحرین نتوانستند اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه را به درستی محقق سازند زیرا پذیرفتند پلیس شارجه همچنان در ابوموسی استقرار داشته باشد و کلیه امور ساکنان جزیره از قبیل مایحتاج عمومی، آموزش، بهداشت و ... توسط دولت امارات تامین شود. در واقع اداره جزایر با امارات بود و ایران نیز می‌توانست ارتش خود را در آنجا مستقر سازد. در حالی‌که حتی امارات بدون هماهنگی و مستقلاً معلم مصری استخدام می‌نمود و به ابوموسی برای آموزش ساکنان آن که همگی تبعه‌ی این کشور بودند گسیل می‌داشت‌، نمی‌توانستیم صرفاً امکان استقرار ارتش ایران در جزایر را اعاده حاکمیت ایران بر جزایر بنامیم. به عبارت دیگر، رژیم پهلوی با وجود اعطای بحرین به انگلیسی‌ها نتوانست حق حاکمیت ایران را بر جزایر سه‌گانه به درستی اعاده کند.&lt;br /&gt;از جمله موارد دیگری که در کتابهای منتشر شده اخیر در مورد هویدا به وضوح مشهود است تطهیر وی از جریان ایجاد سیستم تک حزبی است. به طور کلی دیکتاتوری پهلوی دوم زمانی به اوج خود رسید که دو حزب شه‌ساخته که رهبری یکی را هویدا (حزب ایران نوین) و دیگری را علم (حزب مردم) به عهده داشت منحل و حزب رستاخیز تشکیل شد. بعد از اعلام تشکیل حزب واحد همه مردم یا می‌بایست به عضویت آن درآیند یا کشور را ترک کنند. تطهیر کنندگان هویدا به استناد اینکه اعلام تاسیس حزب واحد توسط شاه صورت گرفت و هم او بود که رسما در نطق خود مردم را مخیر به پذیرش عضویت آن یا ترک کشور کرد، اندیشه تاسیس آن را نیز مربوط به محمدرضا عنوان می‌کنند. آقای عباس میلانی در این رابطه می‌نویسد: «برخی از صاحب نظران و نیز سفارت آمریکا در ایران بر این قول بودند که ایجاد حزب جدید در واقع بخشی از تلاش شاه برای محدود کردن قدرت روزافزون نخست‌وزیر بود. با این حال در همان کنفرانس مطبوعاتی کذایی، شاه هویدا را به دبیر اولی حزب جدید گمارد (معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص 369) این ادعا که در چند جای دیگر این کتاب نیز آورده شده و همچنین توسط آقای تربتی در نقل مدافعات هویدا در دادگاه منعکس شده از چند جهت قابل خدشه است. اول اینکه شاه به فاصله کوتاهی قبل از آن در کتاب «مأموریت برای وطنم» به صراحت نظام تک‌حزبی را تخطئه کرده بود. در ثانی براساس روایتهای مختلف وی چندین بار ضمن پرخاش به پیشنهاد کنندگان تشکیل حزب واحد چنین امری را ناممکن اعلام داشته بود. ثالثاً شاه از طریق علم به عنوان دبیرکل حزب مردم بهتر می‌توانست هویدا را کنترل کند؛ زیرا همواره تز شاه به عنوان یک عنصر ضعیف به لحاظ دانش و شخصیت ایجاد اختلاف در اطرافیان خویش بود. رابعاً این هویدا بود که از انتقادات و فعالیتهای حزب رقیب شه‌ساخته به شدت ناراحت می‌گشت و به طرق مختلف می‌کوشید حتی این رقابت فرمایشی را نیز از سر راه خود بردارد. البته هویدا به خوبی می‌دانست که تنها راه برای این کار ایجاد نگرانی در شاه است و مسئله شهسوار این فرصت را برای دبیرکل حزب اکثریت (ایران نوین) به صورت تمام و کمال فراهم ساخت تا بتواند بساط رقابت را از میان بردارد. رئیس سازمان برنامه و بودجه شاه در سالهای 6-51 در این باره در مصاحبه با طرح تاریخ شفاهی هاروارد می‌گوید: «در شرحی که اعلیحضرت دادند من حس کردم که صحبت از حزب واحد می‌خواهند بکنند چون قبلاً روی این مسئله خیلی بحث شده بود و صحبت کرده بودیم و آشنا بودیم به این فکر... &lt;br /&gt;- ض ص: کجا، آقا؟ کجا این مسئله پیش آمده بود، مسئله تشکیل حزب واحد کجا مطرح شده بود که شما راجع به آن بحث کرده بودید؟&lt;br /&gt;- ع م: قبلاً، خوب، در دفتر سیاسی حزب ایران نوین که من در آن عضویت داشتم این مسئله مطرح می‌شد. مرحوم هویدا همیشه وقتی به اشکالاتی برمی‌خوردیم این اشاره را می‌کرد که «مثل این که راه‌حلی جز حزب واحد نیست برای اینکه با این ترتیب که نمی‌شود.» به خصوص بعد از انتخاباتی که در شهسوار شد... (هویدا) گفت (حزب مردم) همه به دنبال سیاست اعلیحضرت هست. همه در واقع دنبال یک چیز هستیم. این دعواهای ظاهری که در صحنه انتخاباتی یک شهر یا یک حوزه می‌شود اینها یک خورده بی‌معنی است. بایست ما یک حزب داشته باشیم...» (خاطرات عبدالمجید مجیدی- طرح تاریخ شفاهی هاروارد- انتشارات گام نو، چاپ سوم، ص 54) در واقع هویدا با مستمسک قرار دادن درگیریها در شهرستان شهسوار توانست شاه را مجاب کند و از طریق وی حزب رقیب را از میدان خارج سازد. واقعیت آن است که عملاً نیز حزب رستاخیز در کنترل حزب ایران نوین قرار گرفت و علاوه بر اینکه هویدا دبیر کل آن شد افرادی چون مجیدی مسئولیتهای کلیدی آن را به عهده گرفتند.&lt;br /&gt;آقای تربتی همچنین فصل ماقبل آخر کتاب را به روزشمار گونه‌ای در مورد ایام پرالتهاب انقلاب اسلامی اختصاص داده است که مستقیماً با موضوع بحث کتاب یعنی زندگینامه هویدا ارتباط ندارد، امّا از آنجا که پایان‌بخش این فصل سندی جعلی است این اقدام بسیار قابل تأمل می‌نماید. انعکاس یک سند جعلی که موضوع آن ملاقات آقایان قره‌باغی و فردوست با امام است به نوعی با جمله‌ای از آقای سالیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران) در یک کادر قرار گرفته تا پیام مشخصی را به خواننده منتقل سازد. اولاً برهیچ تاریخ‌پژوهی پوشیده نیست که اصولاً امام چنین ملاقاتی با آقایان نامبرده نداشته‌اند. در ثانی با کمترین اطلاعات از تاریخ معاصر و شناخت اقشار مختلف جامعه می‌توان فهمید که عبارات به کار گرفته شده در سند مربوط به یک روحانی نیست و ریشه در فرهنگ متملقانه درباری دارد (ادعا شده کاتب سند حجت‌الاسلام اشراقی است) ضمن اینکه یک روحانی در امضای یک متن برای خود القاب و عناوین ذکر نمی‌کند. ثالثاً شتابزدگی تدوین کننده کتاب برای بهره‌مندی از این اقدام به منظور القای یک پیام خاص با اضافه کردن جمله سالیوان در داخل کادر سند بروز کرده است.&lt;br /&gt;هرچند مؤسسه حفظ و نشر آثار حضرت امام رسماً از نویسنده کتاب به خاطر جعل این سند در محاکم قضایی طرح شکایت کرده است تا اهداف چنین جعلیات ناشیانه‌ای مشخص شود، اما اطلاع صرف از توسل این قبیل نویسندگان به فریب، این واقعیت را بر خواننده پنهان نمی‌گذارد که ادعای اولیه آقای تربتی برای روشن کردن واقعیتها در مورد شخصیتهای گذشته به چه معنی بوده است.&lt;br /&gt;در آخرین فراز از این نوشتار لازم است به این نکته اشاره شود که مسائل بیشماری در عملکرد هویدا وجود دارد که پرداختن به آنها می‌تواند بخشهایی از تاریخ کشورمان را روشن سازد اما به دلیل پرهیز از مطول شدن این بحث صرفاً به یک موضوع مهم دیگر می‌پردازیم و آن طرح ادعای فرار نکردن هویدا از کشور قبل از پیروزی انقلاب به دلیل بی‌گناه دانستن خود است.&lt;br /&gt;قبل از پرداختن به این ادعا که آیا اصولاً هویدا می‌توانست فرار کند یا خیر، باید به این نکته توجه کرد که چرا در ماههای پایانی حیات نظام شاهنشاهی در ایران هویدا به همراه جمعی از مسئولان وقت دستگیر و روانه زندان شدند؟ قطعاً پاسخ این سئوال روشن است: آرام کردن مردم.&lt;br /&gt;بنابراین دست‌اندرکاران طرح دستگیری برخی عناصر تعیین کننده در رژیم پهلوی برای افزایش میزان موفقیت خود در آرام کردن طغیان اقشار مختلف جامعه می‌بایست هرچه بیشتر به چهره‌های منفور و متخلف نزدیک می‌شدند. خصوصاً اینکه در این چارچوب حتی دولت واشنگتن برای اولین بار اجازه داده بود تعدادی از آمریکائیهای مقیم ایران که در مفاسد اقتصادی کلان نقش داشتند نیز دستگیر شوند. با امعان نظر در اهداف طرح دستگیری برخی از عناصر متخلف، علی‌القاعده افراد خوشنام و خدوم! نمی‌توانستند مدنظر باشند. بلکه برای التیام بخشی آلام مردم دستکم می‌بایست مفسدین دسته دوم دستگیر می‌شدند. (بعد از حلقه اول که خاندان سلطنتی بود). البته در این تردیدی نیست که خانواده پهلوی عاملان اصلی ترویج فساد اقتصادی و وابستگی کشور به بیگانه بودند و دستگیری هویدا، نصیری، مجیدی و... به نوعی تلاش برای انحراف افکار عمومی از مجرمان رده‌های بالاتر بود، اما به هر ترتیب می‌بایست افرادی دستگیر می‌شدند که بعد از درباریان منفورترینها به حساب می‌آمدند... روایتهای مختلف از نظامیان و سیاسیون آن دوران بیانگر آن است که همه به اتفاق معتقد بودند دستگیری هویدا می‌تواند در ترمیم چهره رژیم پهلوی تأثیرگذار باشد. بنابراین هرگز هویدا نمی‌توانست نزد دست‌اندرکاران آن دوران عنصر مثبتی قلمداد گردد. دستکم براساس مطالب منعکس شده در کتاب «توقیف هویدا» همگان در جلسات مشاوره با شاه به ضرورت دستگیری وی با تعبیر از «نان شب واجب تر است» تأکید می‌کردند. بنابراین نمی‌توان تصور کرد چون نخست‌وزیر 13 ساله شاه، خود را بی‌گناه نمی‌دانسته اقدام به فرار از کشور نکرده است. از سوی دیگر در میان بازداشت شدگان این تنها هویدا نبود که نتوانست در جریان پیروزی انقلاب از زندان بگریزد. افرادی چون نصیری، خشن‌ترین رئیس ساواک نیز در جریان فتح بازداشتگاهها و پادگانها توسط مردم به دست نیروهای انقلاب افتادند و امکان فرار نیافتند، خصوصاً این‌ که چنین افرادی به لحاظ جسمی فاقد تحرک لازم برای کارهای ماجراجویانه بودند، ضمن اینکه چهره آنها را همه می‌شناختند و از خوف مصون بودن از انتقام مردم در آن شرائط ترجیح می‌دادند با آنان مواجه نشوند. شاید گفته شود قبل از دستگیری، هویدا می‌توانست به نوعی از کشور بگریزد، اما شواهد و قرائن نشان می‌دهد که در فاصله عزل از وزارت دربار تا زمان دستگیری، از وی به شدت مراقبت می‌شده و امکان فرار در ان ایام نیز برایش فراهم نبوده است. کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل در گذشت» این ادعا را که هویدا پیشنهاد سفارت را از سوی شاه رد کرده است اصولاً منتفی می‌داند و می‌نویسد: «عجبا شاه برای شریف‌امامی‌ها، ازهاری‌ها، اویسی‌ها، گردن‌کلفت‌های اقتصادی، رؤسای لژهای فراماسونری، غارتگران بیت‌المال و حتی سگهای نگهبان کاخهای سلطنتی مجوز خروج از مملکت صادر می‌کند ولی به هویدا اذن خروج نمی‌دهد و بعد در کتاب «پاسخ به تاریخ» به دروغ مدعی می‌شود که خواستم هویدا را به سفارت بلژیک اعزام کنم که قبول نکرد.»(ص42) همچنین اظهارات هویدا خطاب به پرویز ثابتی که قبل از ترک تهران به دیدار وی آمده بود بیانگر این واقعیت است که انتظار داشت شاه به وی اجازه بدهد ایران را ترک کند: «شاه اجازه داد تو از ایران بروی چون می‌دانست جلوی دهان تو را نمی‌توانند بگیرند. اما او از من و نصیری مطمئن است و به همین خاطر ما را برای روز مبادا نگاه داشته» (معمای هویدا، نشر اختران، چاپ چهارم، ص 392) همچنین در فرازی دیگر آمده است: «از چند هفته پیش از این گفتگو، هویدا عملاً در منزل محبوس بود. محافظانش دستور داشتند او را از فرودگاه مهرآباد دور نگه دارند.»(همان،ص 404) &lt;br /&gt;البته واقعیت آن است که هویدا به حمایت قدرتهای خارجی از خویش بشدت امیدوار بود و باور نداشت که چه در قبل از انقلاب و چه در بعد از آن بتوانند وی را مجازات کنند؛ بنابراین همواره کوشید نظر قدرتهای خارجی را تأمین کند. به همین دلیل وی در دوران محاکمه کمترین نشانی از خود بروز نداد که حاضر است با انقلاب ملت ایران همراهی کند و اطلاعات خود را در اختیار مردم قرار دهد. بعکس پیامهایی را برای خارج می‌فرستاد تا برای رهایی وی اقدامات عاجل صورت دهند. حتی در مصاحبه با خبرنگار فرانسوی در زندان با استفاده از علائم فراماسونها پیامهایی منعکس ساخت، اما به دلیل درهم ریختگی در شبکه‌های عوامل بیگانه به سبب انقلاب و سرعت عمل دادگاه، شبکه‌های غربی نتوانستند برای کسی که سالها در خدمت آنان بود کار چندانی صورت دهند.&lt;br /&gt;در پایان بحث ذکر این نکته ضروری است که در یک ارزیابی کلی از کتاب «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل در گذشت» باید گفت برخلاف کتاب «معمای هویدا» این اثر را باید یک اقدام تبلیغاتی به منظور مخدوش نمودن اذهان و باور عمومی دانست که متأسفانه نویسنده آن برای نیل به این هدف از هیچ کاری حتی «جعل سند» فروگذار نکرده است. لذا بر خلاف آنچه احمد سمیعی در مقدمه کتاب عنوان داشته‌اند «نخست‌وزیر سه دقیقه قبل درگذشت» مطالب محققانه و جدید قابل توجهی برای تاریخ‌پژوهان و محققان در بر ندارد. لذا از آنجا که این کتاب با هدف فریب قشرهای کم‌اطلاع جامعه تدوین شده است نمی‌تواند چندان برای تاریخ پژوهان مفید واقع شود.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Wed, 26 Nov 2008 16:27:00 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=179</comments>
          <author>--</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/09/06/post-179/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>فرقه انحرافی ابتکاری (بهائیت)</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/21/post-178/</link>
					<description>&lt;p&gt;بهائیت که یک آیین دست ساز و کاملا مرتبط با استعمارگرانی از قبیل انگلستان و امریکاست، در آغاز فعالیت خود را در ایران آغاز کرد.&lt;br /&gt;اوج فعالیت این فرقه انحرافی را باید در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار دانست، که پس از آن در دوره سلطنت احمدشاه، رضاخان و نیز دوره دوم محمدرضا، بهائیان در ایران بسط و سلطه بیشتری یافتند و توانستند برای این آیین انحرافی پیروان بیشتری پیدا کنند. &lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;درباره تحلیل شکل گیری این آیین انحرافی و علل قوت یافتن آن در ابتدای دوره ادعای بابی گری، نظرات متفاوتی ارائه شده است که در ذیل به چند مورد آنها اشاره می شود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;نظر اول، معتقد است که هر چند بهائی گری و بابی گری انحرافی نابخشودنی و تحریفی اساسی در آموزه های دینی مسلمانان محسوب می شود، اما به دلیل ویژگی های شخصیتی علی محمد شیرازی که ادعای بابی گری را آغاز کرد و مخبط و معلول بودن وی از لحاظ ذهنی، نباید این پدیده را در آغاز ادعای بابی گری یک توطئه و دسیسه دانست.&lt;br /&gt;آنچه مسلم است، بعدها این شخص و ادعای بیمارگونه وی از سوی کانون های استعماری و استعمارگران انگلیسی و امریکایی مورد استفاده قرار گرفت و آنها در جهت اهداف استعماری خویش و برای از میان بردن اسلام و قدرت علمای واقعی آن به پشتیبانی از این فرقه ضاله دست زدند. بر این مبنا بهائی گری در ابتدای تشکیل یک مالیخولیای شخصی پنداشته می شود که در مرحله بقا و بسط از سوی استعمارگران مورد استفاده قرار گرفته است.&lt;br /&gt;بدین ترتیب، بابیت و بهائیت در مرحله ایجاد و نشات گرفتن محصول کار غرب و بخصوص استمعارگران زرسالار پنداشته نمی شود، اما در مرحله بقا و بسط کاملا وابسته به آنها بوده است.&lt;br /&gt;این گروه برای مستدل کردن فرضیه خویش به سابقه زندگی علی محمد شیرازی استناد می کنند، که یک جوان مخبط، با آگاهی های مذهبی اندک و گاه بیمارگونه بوده است و ادعای بابیت و دیگر ادعاهای بعدی او را می توان به همین تفکر مالیخولیایی وی منتسب دانست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نظر دیگری که در این زمینه مطرح است، این است که فرقه ضاله بابیت و بهائیت نه تنها در ابقا و بسط، بلکه در ایجاد و شکل گیری اولیه و حتی در آغاز دعوی بابیت از سوی علی محمد شیرازی، یک فعالیت استعماری و برنامه ریزی شده از سوی زرسالاران و استعمارگرانی بوده است، که خواهان هدم اسلام و برداشتن این مانع از سر راه منافع خویش بوده اند.&lt;br /&gt;این نظر قطعا در بخش ابقا و بسط با نظر اول مشترک است و تلاشهای استعمارگران و وابستگان به آنها و دست نشاندگان ایشان را در کمک به بسط نفوذ و قدرت یافتن بهائیان منکر نمی شود، اما معتقد است دعوی اولیه بابیت و شکل گیری ابتدایی این فرقه ضاله نیز با تلاش و برنامه ریزی ایادی استعمار و کانون های استعماری شکل گرفته است.&lt;br /&gt;به نوشته یکی از محققان این زمینه: «برخلاف نظر مورخینی چون احمد کسروی و فریدون آدمیت که بابی گری اولیه را جنبشی خودجوش و ناوابسته به قدرت های استعماری می دانند (و علی رغم بدبین بودن نسبت به این فرقه نفوذ استعمار در این فرقه را از زمان انشعاب بابی گری به دو فرقه ازلی و بهایی می دانند)، پژوهش من بر پیوندهای اولیه علی محمد باب و پیروان او با کانون های معینی تاکید دارد که شبکه ای از خاندان های قدرتمند و ثروتمند یهودی در زمره شرکای اصلی آن بودند.&lt;br /&gt;این تصویر بابی گری را از اساس و از بدو پیدایش فرقه ای مشابه با دونمدهای ترکیه و فرانکیست های اروپای شرقی جلوه گر می سازد.» 1 &lt;br /&gt;طرفداران این نظر دوم استدلال هایی را برای این نظر خویش بیان می کنند، از جمله این که برخلاف نظر اول که علی محمدباب را یک جوان مخبط که دارای شعور دینی بالایی نبوده است و از عالم سیاست و زیر و بالای آن نیز اطلاع چندانی نداشته می دانند و معتقدند که صرفا براساس یک توهم مالیخولیایی وی دست به این ادعا و تشکیل این فرقه زده است، گروه دوم معتقدند که علی محمد باب اصولا تحت تاثیر فعالیتهای کانون های قدرتمند یهودی به این ادعا دست زد.&lt;br /&gt;شاهد اینان بر این مدعا این است که علی محمد شیرازی، مدتی پیش از ادعای باطل خویش به مدت 5 سال در بوشهر و در یک تجارتخانه کاملا مرتبط با کمپانی های یهودی و انگلیسی کار می کرده است و این استعمارگران یهودی و انگلیسی او را در همان زمان شناسایی کرده بودند و چون وی را برای پیشبرد اهداف خویش مفید و کارا می دانستند، در جهت ادعای مذکور سوقش دادند و به عبارت بهتر، این کانون های استعماری بودند که استعداد علی محمد را برای ایجاد یک فرقه انحرافی تشخیص دادند و او را بر انجام این کار تحریض کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این که کدامیک از این دو تحلیل و برداشت می تواند بیشتر به واقعیت نزدیک باشد، نیازمند بررسی های دقیق و موشکافانه است.&lt;br /&gt;این بررسی خود نیازمند جمع آوری و تدقیق در تمامی ادله دو طرف و سپس ارزیابی هر یک از آن دلایل است؛ اما در یک بررسی اجمالی و اظهارنظر بدوی می توان گفت که نظر گروه دوم بیشتر با واقعیت های تاریخی سازگار است و در ارائه یک تحلیل کلی نسبت به چرایی و چگونگی شکل گیری این آیین انحرافی کارا و کارسازتر به نظر می رسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در استدلال برای این که چرا نظر دوم را بر نظر اول ترجیح دادیم، به موارد زیر اشاره می کنیم: &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- اگر براستی علی محمد باب جوانی بی اطلاع بود که از سر اختلال شعور یا تفکرات مالیخولیایی دست به چنین ادعای بزرگی زده بود، آیا توقع آن نمی رفت که این ادعای بی مبنا و انحرافی بزودی فراموش شود و این جوان مخبط و ادعای بزرگش همانند هزاران مورد دیگری که در این زمینه همانند او بوده اند به دست فراموشی سپرده شود؟&lt;br /&gt;به نظر می رسد که چنین است، یعنی اگر حمایتهای بی دریغ و قدرتمندانه ارباب نفوذ و صاحبان زر نبود، ادعای بابیت نه تنها در همان اوان آن با شکست و اضمحلال روبه رو می شد، بلکه یادی از آن هم در خاطره ها باقی نمی ماند، اما کانون های استعماری که از ابتدا او را بر این دعوی باطل تشجیع کردند، با حمایت های فراوان مانع از هدم و حذف این فرقه ضاله شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-نکته جالب تری که می توان به آن اشاره کرد، این است که پیروان اولیه باب و پذیرندگان اولیه این ادعای دروغین ، گروهی از عوام و جهال مردم نبودند، بلکه برخی اهل سیاست و دقیقا همان هایی بودند که وابستگی ایشان به قدرت های خارجی و کانون های استعماری برجسته و در طول تاریخ زبانزد همگان است.&lt;br /&gt;اگر علی محمد شیرازی به عنوان یک جوان مخبط به اتکای خویش و بدون هیچ گونه حمایت خارجی دست به این ادعا زده بود، توقع می رفت که این ادعا ابتدا در میان جهال و عوام الناس همان منطقه آغاز ادعا فراگیر شود و نیز دوره ای طولانی برای بسط این ادعا در میان دیگر جهال و عوام سپری شود، حال آن که شاهد آن هستیم که پیروان اولیه (که البته در پیرو بودن آنها شک اساسی وجود دارد و در حقیقت باید گفت حامیان اولیه) باب و ادعای او به جای جهال در میان سیاستمداران وابسته به استعمار پیدا می شوند.&lt;br /&gt;به تعبیر نویسنده کتاب «ایران در راهیابی فرهنگی» باب نخستین مریدان خود را نه در میان جهال ، بلکه در طبقات بالای کشور یافت... حاج میرزا آقاسی که جای خود داشت ، باب از او به ستایش یاد می کند و می نویسد «بدیهی است که حاجی به حقیقت آگاه است».2&lt;br /&gt;حمایت های پشت پرده حاج میرزا آقاسی و نیز حمایت های علنی بسیاری دیگر از سیاستمداران وابسته از جمله حاکم وقت اصفهان، آن هم در اولین مراحل آغاز دعوی بابی گری نشان از آن دارد که بابی گری به جای آن که به یک توده ناآگاه که از یک ادعای پوچ حمایت می کنند مستظهر باشد، به یک گروه سیاستمدار وابسته که از کانونی استعماری خط می گیرند مستظهر بوده است و به طور کلی، برای این ادعای بزرگ و همگانی کردن آن برنامه ریزی های قبلی صورت گرفته بوده است.&lt;br /&gt;3- نکته حایز اهمیت دیگر در این زمینه جدیدالاسلام های یهودی و گرویدن تعداد زیادی از آنها به بابیت و بهائیت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاریخ معاصر ایران در بررسی ادعای باطل بابیت و تشکیل بهائیت حاکی از آن است که تعداد زیادی از جدیدالاسلام های یهودی در همان اوایل کار بابیت و بهائیت به این فرقه پیوستند و بدنه اجتماعی این گروه را تقویت نمودند.&lt;br /&gt;این امر حاکی از 2 نکته است. اول این که بابیت در میان مردم چندان جایی نیافته بوده و عوام الناس به آن گرایش چندانی پیدا نکردند. چرا که اگر چنین بود، نیازی به سیاهی لشگر و تهیه طرفداران دروغینی از میان یهودیان نبود و همین امر که یک عده کثیر از یهودیان گروه گروه اسلام می آورند و بعد هم ادعای طرفداری از باب را می کنند و از میان این همه فرق اسلامی به این فرقه ضائه غیراسلامی معتقد می شوند، حاکی از آن است که بابیت در ایجاد بدنه اجتماعی مورد نیاز خود ناتوان بوده است.&lt;br /&gt;براستی اگر ادعای باب یک ادعای ساده و بدون حمایت خارجی بود که از سوی فردی که دچار اختلال شعور شده است صورت می گرفت ، آیا باید چنین می شد که حمایت عوام الناس را هم کسب نکند، اما از حمایت سیاستمداران پرقدرتی چون آقاسی بهره مند شود.&lt;br /&gt;نکته دومی که از این موضوع می توان برداشت کرد این است که ادعای باب کاملا مورد حمایت و دست پرورده کانون های زرسالار یهودی صهیونیست بوده است ، چرا که آنها با پیدا نشدن طرفداران مردمی برای باب نگران آن شده اند و به یک سری از نیروهای تحت امر خود در میان جامعه یهود ایران دستور تغییر دروغین آیین را داده اند که این یهودیان به دروغ اظهار اسلام و سپس اظهار بهائیت و پذیرش دعوی بابی گری کنند. اگر بابی گری و ادعای علی محمد شیرازی دست ساخته استعمارگران و یهودیان نبود، هرگز در مراحل اولیه این ادعا، چنین از آن حمایت نمی شد و یهودیان با تغییر ظاهری دین خود به حمایت از آن نمی شتافتند به نحوی که به اعتقاد برخی تاریخ دانان «گرویدن وسیع یهودیان به بهایی گری سبب افزایش کمی و کیفی این فرقه و گسترش جدی آن در ایران شد».&lt;br /&gt;بنابراین به نظر می رسد که نظر اول در این زمینه صائب تر و به واقع نزدیک تر است.&lt;br /&gt;به این ترتیب بهائیت و بابی گری نه تنها در مرحله بسط و ابقا، بلکه در مرحله ایجاد و شکل گیری هم دست ساز کانون های استعماری بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پانوشت:&lt;br /&gt;1-عبدالله شهبازی، جستارهایی از تاریخ بهایی گری در ایران ، ص 21&lt;br /&gt;2-هما ناطق، ایران در راهیابی فرهنگی، به نقل از شهبازی در جستارهایی از تاریخ بهایی گری. &lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 15:19:33 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=178</comments>
          <author>--</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/21/post-178/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>شیخ احمد کافی به روایت اسناد</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/21/post-177/</link>
					<description>شیخ احمد کافی در عصر پهلوی اول به دنیا آمد و در اواخر دوران حکومت پهلوی دوم چشم از جهان فرو بست. در واقع دوران فعالیت‌های ایشان در عرصه‌های مختلف همزمان با نابسامانی‌ها و اوج فساد و فحشا، دین گریزی و دین ستیزی و نیز ضدیت با ارزش‌ها و کمالات انسانی بود.&lt;br /&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;&lt;font size="2"&gt;رژیم پهلوی از راه‌های مختلف همچون رسانه‌های گروهی با بهره‌برداری سود از روزنامه‌ها و مجلات ، کتب ، نشریات ، رادیو و تلویزیون ... و مکان‌های مخرب و تأثیرگذار از قبیل کاباره‌ها و سینماها ، تئاترها ، کلوپ‌ها ، فرهنگ‌سراها، پارک .. سعی نمودند که زمینه‌های سقوط ارزش‌های اخلاقی را در جامعه ایران آن زمان فراهم نمایند که البته اثرات این اقدامات هنوز هم در جامعه امروز ما سنگینی می‌کند&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;.&lt;/p&gt;در این میان تلاش‌های بی‌وقفه روحانیت ـ‌ البته با همراهی مردم ـ در راه ایجاد وحدت فکری و اتحاد عملی و مشارکت مردمی وارتقاء سطح دانش و آگاهی عمومی بی‌نظیر بوده است و در عرصه‌های دیگر نیز در جهت رشد فکری و فرهنگی، اجتماعی ، سیاسی و دینی اقشار مختلف مردم نقش چشمگیر و بارزی داشته‌اند.&lt;br /&gt;شیخ احمد ، واعظ معروف با روش‌های خاص خود به طور مستقیم و غیر مستقیم از سیاست ضد دینی و عناد ضد روحانی رژیم پهلوی به وضوح و با زبانی گویا و بیانی شجاعانه سخن به میان می‌اورد و اسناد و مدارک موجود گویای این مدعی است.&lt;br /&gt;ایشان علیرغم کشمکش‌های روح فرسا و احضارهای مکرر جانکاه از جانب مقامات پلیس و نیروهای امنیتی رژیم و ایجاد مزاحمت‌ها و اذیت‌ و آزار و در گیری با مأموریان کلانتری‌ها و ساواک خانه‌ها، با حضور فعال خود به ارائه خدمات دینی و ارشادی و تبلیغی و حمایت از گروه‌های مبارز و پرورش نیروهای پر استعداد برای مبارزه با بیدادگرها و بی‌دینی‌ها و خودکامگی‌ها می‌پرداخت.&lt;br /&gt;کافی زمانی احضار و زمانی دیگر در بازداشت و گاهی تبعید می‌شد و این فشارها و محدودیت‌ها ، باعث نشد وی دست از فعالیت و مبارزه بردارد. به طوری که دو سال قبل از رحلتش یعنی در سال 1355 که به مدت دو سال به ایلام تبعید شد، ایشان به خدمات اجتماعی و فرهنگی در این شهر دست زد.&lt;br /&gt;به هر حال واعظ شهیر، شیخ احمد کافی در 30 تیر ماه 1357 بر اثر تصادف رانندگی ـ مرگ مشکوک ـ جان شیرین خود را از دست داد.(1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* کافی و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی: &lt;br /&gt;شیخ احمد از جمله روحانیونی بود که فعالیت سیاسی خود را برای مبارزه با رژیم پهلوی به صورت‌های مختلف آغاز نموده و به همین خاطر تحت نظر و زیر ذره‌بین دستگاه‌های اطلاعایت و امنیت قرار گرفت به طوری که شهربانی [تهران]‌ در خصوص بازداشت ایشان به اتهام ایراد سخنرانی بر خلاف مصالح مملکت چنین گزارش می‌دهد: «نامبرده بالا در ساعت 14:30 مورخه 2/11/43 در مسجد حضرتی کوچک به منبر رفته و بیاناتی بر خلاف مصالح مملکت ایراد نمود ... پرونده متشکله درباره وی به ضممیه ایفاد خواهشمند است دستور فرمایید ضمن اعلام رسید شهربانی کل را از سرانجام کار وی مطلع سازند. رییس شهربانی کل کشور . سپهبد نصیری» (2)&lt;br /&gt;در گزارشی دیگر اتهام شیخ احمد کافی بدین گونه بیان شده:&lt;br /&gt;«بدینوسیله تعداد هفت برگ پرونده نامبرده که به اتهام اقدام بر ضد امنیت داخلی در تاریخ 2/11/43 به وسیله شهربانی کل شکور دستگیر و به این سازمان تحویل گردیده است به پیوست ایفاد می‌گردد. رییس سازمان اطلاعات و امنیت کشور . سرلشکر پاکروان» (3)&lt;br /&gt;کافی از جمله وعاظی بودند که در ترویج شعائر مذهبی اقدامات ارزنده‌ای از خود نشان داد و در مقابل ترویج فساد از سوی رژیم واکنش‌هایی را از خود نشان داد به طوری که اداره پلیس تهران در خصوص سخنرانی احمد کافی در مسجد امامزاده زید درباره ضرورت ادای واجبات و انتقاد از رواج بی‌بند و باری چنین گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«ساعت 19 روز 18/6/45 مجلس سوگواری در مسجد امامزاده زید ... با شرکت 150 نفر تشکیل گردید شیخ کافی به منبر رفت و ضمن سخنان خود اظهار داشت در زمان قدیم پدران بچه‌های خود را به مدرسه می‌فرستادند، قرآن و نماز یاد می‌گرفتند ولی امروز شاگردان مدارس بی‌سوادند و محصل 12 [ساله] نماز خواندن را نمی‌داند و در تلویزیون زنان لخت می‌رقصند و دین ما را از ما گرفته‌اند و قصد دارند ما را از قرآن جدا کنند در خاتمه برای مؤمنین دعا نمود و مجلس ساعت 21:30 پایان یافت».(4)&lt;br /&gt;در گزارش دیگر اعلام شده که شیخ احمد کافی به منبر رفته و پس از بحث درباره مسائل دینی اظهار می‌دارند که امروز زنان و دختران لخت و بدون جوراب در شهر پراکنده شده‌اند و در ادامه می‌گویند دیگراز جوانان چه توقعی داریم که بتوان آنان را به نماز و قرائت قرآن دعوت کنیم و اظهار داشت که ما اصلاح این جریانات را از اشخاصی که در رأس کار هستند می‌خواهیم که آنها هم بدتر از همه هستند.(5)&lt;br /&gt;کافی در آذر ماه 1345 در یکی از سخنرانی‌های خود از رواج بی‌حجابی در جامعه انتقاد نمود به طوری که اداره اطلاعات پلیس تهران در خصوص این سخن این سخنرانی چنین گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«ساعت 18 روز 5/9/45 مجلس عزاداری ...منعقد بود و آقای شیخ احمد کافی به منبر رفته و درباره مسائل مذهب و امام زمان (ع) صحبت کرد و ضمن انتقاد از بی‌حجابی اظهار داشت مردم، غیرت شما کجا رفته که زنان و دختران خود را با این وضع بیرون می‌فرستید و [اگر] می‌خواهید امامزمان از شما راضی باشد دختران خود را از این دبیرستان که محل فساد می‌باشند بیرون بیاورید. مجلس ساعت 19:30 پایان پذیرفت».(6)&lt;br /&gt;در عصر پهلوی سینماها و کاباره‌ها ... مکان‌ها بودند که در ترویج بی‌بندوباری سهم به سزایی داشتند و شیخ احمد می‌دید که چگونه جوانان به این مراکز فساد و تباهی کشانده می‌شوند و در منجلاب بدبختی فرو می‌روند و به سوی گمراهی سوق داده می شوند و در سند ذیل می‌توان به واکنش شیخ احمد و نقش سینما در ترویج بی‌بندوباری پی برد.&lt;br /&gt;«ساعت 18 روز 11/11/45 حاج شیخ احمد در مسجد امین‌الدوله واقع در بازار چهل تن به منبر رفت ، جمعیت در حدود یک صد نفر بودن پس از ذکر مسائل دینی اظهار داشت در مملکت اسلامی باید خانه خدا و قبر پیغمبر در سینماها روی پرده نمایش داده شود و همچنین آدم و حوا را لخت و عریان در سینما نمایش بدهند، این شد مسلمانی و شیعه جعفری و مجلس ساعت 20 خاتمه پذیرفت». (7)&lt;br /&gt;در عصر پهلوی اول فرقه‌ها و گروه‌های مختلفی از جمله بهاییان و یهودیان ... در جامعه ایران رسوخ کرده و به فعالیت می‌پرداختند و بهاییان در واقع از فرقه‌هایی بودند که تبلیغات خود را در ایران آغاز کرده بودند و حتی در بسیاری از مشاغل حساس صاحب نفود و سعی در انحراف و اغفال مردم می‌کردند که شیخ ا حمد کافی از جمله روحانیونی بودند که به فعالیت بهاییان در ایران توجه داشتند.&lt;br /&gt;اداره پلیس تهران هم در خصوص سخنرانی ایشان در مورد فعالیت بهاییان چنین گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«.... شیخ احمد کافی خراسانی در مسجد حضرت علی علیه السلام ... به منبر رفت ، پس از بحث پیرامون مسائل مذهبی اضافه نمود آقایان بهاییان با اخلاق و رفتار خودشان مسلمانان را اغفال می‌»مایند و عده‌ای دیگر تبلیغ می‌کنند این واعظین و روضه خوانان مفتخور هستند ولی در جواب باید بگجویم یک نفر واعظ باید 25 سال درس بخواند و زحمت بکشد تا نگذارند شما منحرف شوید ... »(8)&lt;br /&gt;علاوه بر بهاییان، یهودیان نیز از اقلیت‌ مذهبی در ایران هستند که مورد احترام مردم بوده و هستند و شیخ احمد کافی در یکی از سخنرانی‌های خود به تاریخ 6/3/46 در مسجد حضرت علی (ع) در خصوص رفتار ایرانیان با یهودیان بیان می‌کند که «در کشور ما با یهودیان در نهایت احترام رفتار می‌شود و یان رد حالی است که آنان با مسلمانان فلسطین رفتار خوبی ندارند.»(9)&lt;br /&gt;توجه به مسائل جهان اسلام از دغدغه‌های علمای اسلام بوده، و یکی از این مسائل اشغال فلسطین توسط رژیم صهیونیستی و جانیان اسرائیل و رفتار آنان با مسلمانان می‌باشد. که جهان اسلام به واکنش وا داشته است. و شیخ احمد به عنوان یک عالم نیز مستثنی از این قاعده نبود به طوری که اداره اطلاعات پلیس تهران در خصوص سخنرانی ایشان در مسجد مروی در باب جنایات اسراییل در جنگ اول اعراب و تبدیل مساجد به شرابخانه بدین گونه گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«برابر گزارش واصله از کلانتری بازار روز 17/7/52 آقا شیخ احمد کافی در مسجد مروی با حضور عده‌ای به منبر رفته ضمن صحبت درباره موضوعات دینی اظهار داشت اشخاص اینکه در دنیا به مردم ظلم و ستم می‌کنند در آخرت حساب آنان معلوم خواهد شد و اضافه کرد در یکی از روزنامه‌ها می‌خواندم در جنگ اول مصر و اسراییل 54 به مسلمان را یخودیان سر بریدند و در 11 مسجد شرابخانه تشکیل دادند جگرم داغ شد پس از خامته برای پیروزی مسلمانان و سربلندی اعراب و نابودی اسراییل دعا کردند ... (10) &lt;br /&gt;بر اثر فعالیت‌های شیخ احمد اداره اطلاعات شهربانی کشور ناچار می‌شود بار دیگر به پلیس تهران در خصوص تحقیق پیرامون سوابق ایشان دستوری صادر نماید که پلیس تهران نیز در جوابیه خود چنین گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«عطف به شماره ... طبق گزارش کلانتری 12 نامبرده بالا در حدود یک سال است که در نشانی تعیین شده ساکن که اخلاق و رفتار و همچنین میزان دارایی وی رضایت بخش می‌باشد ضمنا مشارالیه معروف به احمد کافی خوانساری از وعاظ ممنوع‌المنبر بوده که اظهارات خارج از رویه مشارالیه کرارا به آن اداره اعلام گردیده است.»(11) &lt;br /&gt;یکی از راه‌های تبلیغ در عصر پهلوی مسافرت علما و روحانیون و وعاظ به شهرهای مختلف بود که شیخ احمد نیز به عنوان یک واعظ شهیر به شهرهای مختلف ایران مسافرت می‌نمود و اعمال و رفتار ایشان تحت مراقبت و کنترل نیروهای امنیتی بوده، به عنوان نمونه، بنابر دعوت مردم همدان، شیخ احمد کافی به این شهرستان سفر نمود ، به دنبال خبر حرکت ایشان ، شهربانی کل کشور هم به شهربانی همدان در خصوص اجازه سخنرانی کافی و کنترل اعمال و رفتار نامبرده در شهرستان مذکرو چنین دستور می‌دهد:&lt;br /&gt;«دستور بفرمایید از منبر رفتن آقای شیخ احمد ضیافتی کافی که از طرف اهالی آن شهرستان برای وعظ و روضه خوانی دعوت شده جلوگیری به عمل نیاید، ضمنا مأمورین مربوطه به طور نامحسوس اعمال و رفتار وی را تحت مراقبت قرار دهند. سرهنگ ستاد: جعفری» (12) &lt;br /&gt;ساواک استان خراسان به دنبال مسافرت احمد کافی به مشهد از شهربانی این شهر در خصوص کنترل فعالیت‌های ایشان چنین درخواستی دارد:&lt;br /&gt;«.... خواهشمند است دستور فمرایید طی مدت اقامت مشارالیه در مشهد از منابرش دقیقا مراقبت لازم معمول و نتیجه را به موقع به این ساواک اعلام دارند».(13)&lt;br /&gt;یکی دیگر ازمسائلی که مورد توجه شیخ احمد کافی بود ، وجود مراکز مشروب فروشی در عصر پهلوی می‌باشد، در بین جوامع یهودیان، مسیحیان و ارامنه و اقلیت‌های دیگر، با تجربه دیرنیه‌ای که در کار تولید و مصرف و عرضه شراب سهم به سزایی داشتند، اقدام به تولید و مصرف ، تبلیغ و تجارت آن می‌کردند که در دوران حکومت رضا شاه و محمدرضا شاه (پدر و پسر) و به علت نفوذ قدرت‌های بزرگ در ایران و وجود ضعف اعتقادی و تقلید کورکورانه از تمدن اروپایی و امریکایی ، عمل زشت شراب‌خواری و می‌گساری در جامعه تبلیغ و تشویق و شایع و رایج گردید. دکان‌های مشروب فروشی و دخمه های شراب خواری و میکده‌ها و میخانه‌ها و مراکز عیش و نوش،‌در این دوران رو به فزونی گذارد.(14)&lt;br /&gt;دخالت مستقیم دولت باعث شد که انحصار مشروبات را به طور کامل در اختیار خود بگیرد و از فروش آن بخش بزرگی از درآمد و عایدات دولت تشکیل می‌داد و از طرفی خود توجهی به وخامت اوضاع و تلفات و صدمات و مضرات آن داشته است. شیخ احمد کافی از عناصر روحانی آگاه آن دوران بود که درد دین داشت.&lt;br /&gt;بر این اساس ، کافی از سنگر مهدیه بر ضد این فساد اجتماعی به مبارزه پرداخت و با ارشاد جوانان و راهنمایی مردم به بیان مضرات و خطرات آن پرداخته است.(15) &lt;br /&gt;این اقدامات در اسناد هم منعکس شده است به طوری که اداره پلیس تهران در خصوص سخنرانی شیخ احمد کافی در مسجد روحانی آن شهر درباره ضرورت جلوگیری رژیم از فروش مشروبات الکلی در جامعه چنین گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«ساعت 22:20 روز 19/9/46 شیخ احمد کافی در مسجد روحانی در حضور یک هزار نفر مستمع چند آیه قرآن مجید را در مورد شراب و قمار می‌باشد قرائت و اظهار داشت عموم مشروب فروشان ما ارمنی هستند و این وظیفه دولت است جلو آنها بگیرد...»(16) &lt;br /&gt;شیخ احمد علاوه بر اینکه خود به مبارزه می‌پرداخت بلکه از راه‌های مختلف تلاش نمود که مردم را به شیوه‌های مختلف مبارزه آشنا سازد. طوری که ساواک تهران در خصوص سخنرانی ایشان در مسجد ارگ تهران درباره شیوه مبارزاتی و مسائل مذهبی چنین گزارش می‌دهد:&lt;br /&gt;«نامبرده بالا در مورخه 6/2/47 در مسجد ارک به منبر رفته و ضمن بحث پیرامون انواع مبارزه صحبت نمود و اظهار داشت که اگر شما خواستید مبارزه کنید با یک روش و دو روش و ده روش نمی‌شود شما می‌بینید رقیب هر ساعت یک نوع لباس می‌پوشد و با لباس و فروم جدید و راه جدید به مبارزه می‌پردازد بیدار باشید ...(17)&lt;br /&gt;شیخ احمد کافی علاوه بر تشکیل جلسات و سخنرانی‌های علنی، اقام به برپایی جلسات محرمانه و غیر علنی می‌نماید که شهربانی هم این گونه مراسم‌ها را تحت کنترل قرار می‌دهد و در گزارشی در خصوص تشکیل جلسه محرمانه در تهران توسط احمد کافی و شرکت عده‌آی از طرفداران امام خمینی و حضور جوانان و بازاریان در جلسه فوق چنین آمده است:&lt;br /&gt;«خبر واصله حاکی است واعظی به نام احمد کافی در تهران، خیابان امریه جلسه محرمانه به نام مجاهدین اسلام تشکیل، و عده‌ای از جوانان و بازاریان متعصب که بعضی نیز از طرفداران خمینی هستند در آن شرکت می‌نمایند».(18)&lt;br /&gt;به دنبال فعالیت‌های مختلف رژیم تصمیم می‌گیرد که از ادامه سخنرانی‌های شیخ احمد جلوگیری نماید و اسم ایشان را در فهرست رجال روحانی ممنوع‌المنبر قرار دهد و سازمان اطلاعات و امنیت کشور هم از اداره اطلاعات شهربانی کل کشور در خصوص قرار دادن نام احمد کافی در فهرست روحانیون ممنوع‌المنبر ، با توجه به ایراد مطالب ضد رژیم توسط نامبرده چنین درخواست می‌کند: «نامبرده بالا از وعاظ افراطی و ناراحت مقیم تهران می‌باشد اخیرا به مشهد مسافرت و مبادرت به ایراد مطالب تحریک‌آمیز و خلاف مصالح می‌نماید، علیهذا خواهشمند است دستور فرمایید نام وی را جزء‌ وعاظین ممنوع‌المنبر اعلام و از نتیجه اقدامات معموله این سازمان را آگاه کنید»(19).&lt;br /&gt;سپهبد صدری ـ رییس شهربانی کل کشور جوابیه ‌ای بدین شرح اعلام می‌دارد:&lt;br /&gt;«در مورد جلوگیری از منبر رفتن نامبرده فوق با مأمورین دستور لازم داده شده است».(20)&lt;br /&gt;رژیم در ادامه محدودیت‌ها، راه چاره‌ را در تبعید ایشان می‌دید که در سال 1355 به مدت دو سال از سوی رژیم به هر ایلام تبعید شدند وی در دوران تبعید در آن شهر با وجود سخت‌گیری‌ها از انجام فعالیت‌های مذهبی خود دست نکشیده و به همراه روحانیون محلی توانست اقدامات مؤثری را در تبعیدگاه ایلام به نفع مردم انجام دهد و به نحوی بذر انقلاب را با اعمال و کردار خود در این شهر کاشت و اقدام فرهنگی زیادی چون تأسیس مدرسه، اعزام جوانان برای تحصیل علوم اسلامی و تأسیس کانون مذهبی در شهر مهران ، برگزاری جشن‌ها و مراسم‌های دینی ، کمک به مستمندان ، برپایی نماز جماعت ... انجام داد. (21)&lt;br /&gt;به دنبال خبر تبعید شیخ احمد کافی به ایلام تیمسار کاتوزیان تلاش نمود که وی را به تهران بازگرداند که تلاش‌های وی در گزارش شهربانی تهران منعکس شده است.(22) &lt;br /&gt;بعد از مدتی از شیخ احمد رفع ممنوعیت منبر شد و ساواک خراسان از شهربانی آن استان در خصوص مراقبت و کنترل سخنرانی ایشان با توجه به رفع ممنوعیت منبر از نامبرده و سفر ایشان به شهرهای خراسان چنین درخواست می‌کند: «از شیخ احمد کافی رفع ممنوعیت به عمل آمده، خواهشمند است دستور و سخنرانی‌هیا وی آگاهی حاصل و نتیجه را به موقع به این سازمان اعلام دارند. رییس سازمان اطلاعات خراسان ، شیخان » (23)&lt;br /&gt;سرانجام شیخ احمد کافی پس از سال‌ها مبارزه رد 30 تیرماه 1357 بر اثر تصادف رانندگی در گذشت. در خصوص فوت احمد کافی در اثر تصادف در گزارش چنین آمده است «به طوری که یکی از مأمورین این بخش اظهار نموده آقای شیخ کافثی در جاده قوچان تصادف نموده و فوت کرده است».(24)&lt;br /&gt;در گزارش دیگر در خصوص این حادثه چنین عنوان شده:&lt;br /&gt;«در ساعت 10 صبح 30/4/37 خبر رسید که در جاده قوچان مشهد ماشین سوار احمد کافی واعظ مشهور با ماشین دیگری تصادف و شیخ احمد فوت نمود و جنازه بر وسط راه می‌باشد که بلافاصله به نگهبانی دایره اطلاعات تلفنی خبر داده شد. در ساعت 14 پس از نماز جماعت عده کثیری از طلاب و روحانیون قصد نمودند به دستور شیرازی به قوچان رفته تا جنازه را به مشهد حمل نمایند که شش نفر از روحانیون که یکی از آنان شیخ علی محقق طوسی بود با فرزندان شیرازی .... به طرف قوچان حرکت نمودند ..»(25)&lt;br /&gt;ساواک درگزارشی بعد از فوت شیخ احمد اعلام می‌کند که بین اهالی مردم مشهد شایع نموده‌اند که کافی کشته شده و تصادف ساختگی بوده است. (26)&lt;br /&gt;مأموری که این گزارش فوق را اعلام می‌کند در ادامه می‌گوید که به هر حال وظیفه مأمور اطلاعاتی ایجاب می‌نماید کلیه شایعات را گزارش نماید هر چند این شایعات چرند باشند. مأمورین طبق وظیفه کماکان عمل [می]‌نمایند.(27) &lt;br /&gt;با پخش خبر تصادف کافی، مردم شهرها و روستاهای دور و نزدیک پیاده و سواره ، مسیرهای منتهی به شهر راه، با حضور فعال و خود اشغال کرده بودند، پس از گذشت چند ساعت سراسر مسیر جاده قوچان ـ مشهد پوشیده از ماشین‌های شخصی بود و در مسیر حرکت شعارهایی سر می‌دادند که رژیم را به واکنش وا می‌داشت و سعی نمود که از گسترش موج تظاهرات و شعارها ممانعت به عمل آید.(28)&lt;br /&gt;به دنبال درگذشت و نیز هنگام تشییع جنازه مرحوم احمد کافی، مردم به تظاهرات و راهپیمایی پرداختند و در مسیر حرکت از میدان فردوسی تا مسجد جعفرها شعارهایی سر دادند و گزارش‌های ساواک خراسان در این خصوص نمایان‌گر این مدعی است به عنوان نمونه در گزارش چنین آمده است:&lt;br /&gt;«عده زیادی جهت تشییع جنازه کافی آمده‌اند و مشغول قطع کردن برق‌های چراغان و شکستن لامپ‌ها و شیشه‌های مغازه‌ها هستند و شعار می‌دادند زنده باد خمینی ...»(29)&lt;br /&gt;در مشهد طرح انتظاماتی در روز تشییع جنازه به عمل آمد و ساواک استان در خصوص تقویت نیروی پلیس مشهد به دنبال فوت مرحوم احمد کافی و انجام تظاهرات ضد رژیم در آن شهر، از شهربانی آن استان چنین درخواستی می‌نماید: «عده‌ای از عوامل محرک با جمع‌آوری تعدادی از کسبه و دانشجویان و طلاب در خیابان‌های مختلف شهر ... اجتماع و با شکستن شیشه‌های بانک و حمله توسط آجر به پلیس موجبات اختلال در نظم را فراهم کرده‌اند و با توجه به اینکه تعداد افراد پلیس به علت اجتماعات پراکنده ، نسبتا کم و نیز نیاز به تقویت بیشتری دارند خواهشمند است و دستور فرمایید در این مورد به هر نحو متقضی ... تعداد نیروی کمکی تأمین تا در مورد متفرق نمودن اجتماع کنندگان اقدام سریع به عمل آید. شیخان »(30)&lt;br /&gt;دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی تمام مراسم‌هایی که به مناسبت ختم و چهلم ایشان برگزار می‌شد تحت کنترل قرار می‌داد. رییس شهربانی کل کشور به مناسبت چهلمین روز درگذشت کافی طرح اطلاعاتی و انتظامی چنین گزارش و ارائه می‌نماید: ماده یک ـ وضعیت : به مناسبت چهلمین روز در گذشت احمد کافی امکان دارد عناصر اخلال‌گر و ماجراجو در روزهای 24ـ25ـ26 ماه مبارک رمضان برابر 7ـ8ـ9 شهریور 37 مبادرت به اقدامات مغایر نظم و آرامش عمومی نموده و تحت عنوان برگزاری مجلس مذکور ضمن بر پا نمودن تظاهرات ضد ملی به ایجاد آتش‌سوزی ـ تخریب ـ پخش اعلامیه ـ حمله به مؤسسات دولتی و ملی و سینماها موجبات شورش و اغتشاش را فراهم نمایند.&lt;br /&gt;ماده دو ـ مأموریت:&lt;br /&gt;جلوگیری از هرگونه اخلال در نظم و تظاهرات ضد دینی و تحریکات عناصر اخلالگر و افراطیون مذهبی ، ممانعت از سخنرانی‌های مخالف مصالح مملکتی به وسیله وعاظ افراطی ... جلوگیری از عملیات‌ خرابکارانه ، شعارنویسی و کنترل دقیق و غیرمحسوس جمعیت‌های غیرقانونی ... (31).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نتیجه: &lt;br /&gt;خلاصه اینکه از بررسی چند برگ سند فوق نکات زیر قابل توجه است:&lt;br /&gt;1ـ کنترل شدید اعمال و رفتار شیخ احمد کافی توسط دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی &lt;br /&gt;2ـ بازداشت ایشان به اتهام ایراد سخنرانی بر خلاف مصال مملکت و اقدام بر ضد امنیت داخلی &lt;br /&gt;3ـ مبارزه شیخ احمد با بی‌حجابی و بی‌بندوباری در جامعه&lt;br /&gt;4ـ تلاش در جمعیت ترویج شعائر مذهبی و مبارزه با مراکز فسادی همچون کاباره‌ها، سینماها، مشروب‌فروشی‌ها ، میکده‌ها ....&lt;br /&gt;5ـ انتقاد از عملکرد تلویزیون ملی به جهت تلاش فیلم‌های غیر اخلاقی و تلاش این رسانه ملی در سست کردن باورهای اعتقادی &lt;br /&gt;6ـ مبارزه با بهاییت &lt;br /&gt;7ـ مسافرت به شهرهای مختلف و تحمل سختی این سفرها به خاطر تبلیغ&lt;br /&gt;8ـ‌ممنوع‌المنبر شدن &lt;br /&gt;9ـ تبعید راه چاره رژیم برای جلوگیری از فعالیت‌های شیخ احمد کافی &lt;br /&gt;10ـ تشکیل جلسات علنی و غیرعلنی برای مبارزه با رژیم و شرکت اقشار مختلف مردم &lt;br /&gt;11ـ‌ مرگ مشکوک ایشان &lt;br /&gt;12ـ برپایی تظاهرات و راهپیمایی مردم به دنبال رحلت ایشان و سر دادن شعارهایی ضد رژیم به حمایت از امام خمینی &lt;br /&gt;13ـ برقراری طرح اطلاعاتی و انتظامی از طرف شهربانی کل کشور در مشهد جهت کنترل تمام حرکت‌‌ها به دنبال رحلت ایشان و سرکوب هرگونه اقدامی &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی‌نوشت‌ها: &lt;br /&gt;1ـ‌ کافی، مهدی ، کافی واعظ شهیر ، مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، تهران ، 1386&lt;br /&gt;2ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308، ص 9&lt;br /&gt;3ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 8-7&lt;br /&gt;4ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 22&lt;br /&gt;5ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 23&lt;br /&gt;6ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 27&lt;br /&gt;7ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 57&lt;br /&gt;8ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 82&lt;br /&gt;9ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 83&lt;br /&gt;10ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1312 ، ص 66&lt;br /&gt;11ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1308 ، ص 98&lt;br /&gt;12ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1309 ، ص 3&lt;br /&gt;13ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1302 ، ص 3&lt;br /&gt;14ـ کافی ، مهدی ، پیشین ، ص 59&lt;br /&gt;15ـ همان ، ص 62-60&lt;br /&gt;16ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1309 ، ص 19&lt;br /&gt;17ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1309 ، ص 49&lt;br /&gt;18ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1313 ، ص 65&lt;br /&gt;19ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1313 ، ص 17&lt;br /&gt;20ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1313 ، ص 18&lt;br /&gt;21ـ کافی ، مهدی ، پیشین ، صص 113ـ111&lt;br /&gt;22ـ همان ، ص 246&lt;br /&gt;23ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1304 ، ص 1&lt;br /&gt;24ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1304 ، صص 10و8&lt;br /&gt;25ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1304 ، ص 11&lt;br /&gt;26ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1305 ، ص 76&lt;br /&gt;27ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1305 ، ص 17&lt;br /&gt;28ـ کافی ، مهدی ، پیشین ، ص 135&lt;br /&gt;29ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1304 ، ص 32-28&lt;br /&gt;30ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1304 ، ص 59&lt;br /&gt;31ـ آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، شماره بازیابی 1307 ، ص 30ـ28 &lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Tue, 11 Nov 2008 15:17:05 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=177</comments>
          <author>--</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/21/post-177/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>دعوت به مناظره از جامعه بهائیت ایران</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/12/post-176/</link>
					<description>&amp;nbsp;سلام .&lt;p align="right"&gt;دوستان عزیز جامعه بهائیت ایران ! پاسخ های شما را همیشه از طریق مقالاتم در سایت محاکمه و نامه های الکترونیکی که ارسال می شود مطالعه می کنم . &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;بهائیان گرامی !&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;همانطور که می دانید فعالیتهای انتقادی سایت محاکمه کماکان ادامه ای بر نقد و بررسی بهائیت است که پیشتر در سرویس های رایگان وبلاگ نویسی از سوی من و همچنین در سایت ایران سهراب به نگارش در می آمد که البته از لطف شما ! هم بی بهره نبوده است . &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;من و سایر دوستان نویسنده در سایت محاکمه از ابتدا تلاش کردیم که نقص ها و نقاط ضعف فرقه شما را به اطلاع همه بهائیان و آنهایی که به دنبال حقیقت هستند در بشر برسانیم .&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;دوستان بهائی !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;مطابق آنچه که پیامبر آگاه شما ! برآن اعتقاد دارد و شما را بر آن پای برجا گذاشته است ، رعایت احترام و شنوایی نقد ها و نظرهای دوستانتان اگر مخالف دینتان هم باشد ارزش شنیدن دارد اما تا به امروز همه خلاف آنرا دریافت کرده اند .&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;در این نوشتار سعی ندارم که به انتقاد از شما و یا فرقه ای که آنرا دین نام نهاده اید بپردازم بلکه بدیهی است که همیشه به آن روزی سکه پرداخته شود که اتفاقا از موضوعاتی هم هست که کمتر مورد توجه و دقت قرار گرفته است . &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;اگر آنچنان که شما معتقدید باید دین شما در سرتاسر دنیا گسترش یابد چرا نمی گذارید در معرض نگاه های انتقادی قرار گیرد ؟ و همیشه به نوعی به مخالفت با آن می پردازید ؟ &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;بهائیان محترم !&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;من ضمن تائید آنچه که تا به امروز در نوشتارهایم به نگارش در آورده ام و اعتقاد راسخی که به گفته هایم دارم و امید به نابودی هرچه زودتر این فرقه منحرف از شما دعوت می کنم که در مکان و زمانی با شما در مورد نقد و بررسی حرفهای بهاء الله و اعمال خبیثانه ای که جامعه بهائیت تاکنون در سرتاسر جهان مخصوصا ایران عزیز از خود سرداده به مناظره بنشینم . یک مناظره آزاد با شرایطی که شما مورد نظر داشته باشید . &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;اعتقاد دارم که همه انسان ها ذاتا و انسان های پاک و خوش قلبی هستند اما برخی امور مانع رسیدنشان به خداوند یکتای عالمیان می شود . &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;بنابر این چرا نباید گفتگو کرد ؟ چرا نباید سخنان یکدیگر را در فضایی آزاد بشنویم ؟ در این بین قضاوت را با رسانه های همگانی می گذ اریم و وجدان بیدار عالمیان را گواه بر حرف ها و نتایج .&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;با تشکر - محمود قوچانی&lt;br /&gt;آبان 1387&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;---------------------&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;تلفنهای هماهنگی :&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 09153052972 - 09159300542&lt;br /&gt;آدرس الکترونیکی : &lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;script language="JavaScript" type="text/javascript"&gt;&lt;/script&gt;&lt;a href="mailto:iransohrab@gmail.com"&gt;&lt;font color="#006da3"&gt;iransohrab@gmail.com&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;script language="JavaScript" type="text/javascript"&gt;&lt;/script&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sun, 2 Nov 2008 18:19:14 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=176</comments>
          <author>--</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/12/post-176/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>جنبش‌ها و فرقه های دینی در عصر پهلوی</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-175/</link>
					<description>&lt;p&gt;با روی کار آمدن سلسله پهلوی، شرایط جدید بر فضای فکری ، سیاسی و اعتقادی جامعه ایرانی حاکم شد. رضا خان با هر نیت و قصدی ، در صدد ایجاد تحول در ساختار اجتماعی ایران بود و به همین سبب، نوخواهی و نوگرای را در همه شؤون، شعار خود قرار داده بود.&lt;/p&gt;&lt;p dir="rtl"&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;. از نظر وی، سنت و مذهب، ‌مهم‌ترین مانع برای پیشبرد اهداف او به شمار می رفت. از این رو، وی با اندیشیدن تمهیداتی، در صدد ایجاد محدودیت‌هایی برای بخش روحانیت بر آمد. همزمان با این اقدام، توجه بیش از حد به علوم و فنون و مظاهر غربی در جامعه ایرانی، زمینه را برای ورود افکار غیردینی و ضد مذهبی فراهم آورد. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بسیاری از تحصیل‌کردگان غربی در آن برهه، در شمار گروه‌های مرجع در آمدند و کم کم نسل جدید، روابط محکم‌تری را با این گروه‌ها برقرار کرد. از طرف دیگر، روحانیت با احساس خطر در این زمینه، به تکاپوی جدیدی دست زد تا شرایط موجود را در مقابل حوادث و وقایع احتمالی حفظ کند. (1)&lt;br /&gt;به طور کلی جامعه روحانیت و اقشار مذهبی ایران در دوره جدید با سه جریان عمده فکری مواجه بود که به نوعی آنان را به رویارویی و چالش فرا می‌خواند.&lt;br /&gt;جریان اول همان فارغ‌التحصیلان غرب بودند که مدتی را در دیار فرنگ به کسب علم و دانش گذرانده و پس از مراجعت به وطن، در رأس امور علمی‌، فرهنگی و اجتماعی قرار گرفته بودند. آن‌ها در شرایط جدید به واسطه اتکا به حمایت همه جانبه دولت و نظام شاهنشاهی، در انتظار فرصتی برای جانشینی و جایگزینی روحانیت و علمای حوزه‌های دینی تحت عنوان گروه‌های مرجع جدید بودند. به ویژه این که با افتتاح دانشگاه‌های متعدد، در شهرهای مختلف کشور و ورود دانشجویان به این مراکز علمی، رابطه نسبتا خوبی بین نسل جوان و این گروه‌های مرجع جدید برقرار می‌شد.&lt;br /&gt;حاصل این توافق و تفاهم، ظهر و پدیده روشن فکری بود که ریشه در دوره قاجاریه داشت، اما در دوره پهلوی به شدت مورد تأکید و تشویق قرار می‌گرفت. علاوه بر مراکز علمی و فرهنگی، بسیاری از مناصب اجرایی و اداری نیز در تصدی این نسل جدید بود. بنابراین زمینه لازم برای بیرون راندن و به حاشیه کشاندن جریان مذهبی و نمایندگان آن یعنی «روحانیت» فراهم بود. حتی در قوه مقننه و قضاییه نیز به جهت قانون‌گذاری و نظارت بر آن، و با توجه به جو حاکم مذهبی بر جامعه ایران و از حیث ماهیتی، روحانیان و مجتهدان جامع‌الشرایط تأثیرگذار بوده و مسؤولیت‌هایی را در این عرصه احراز کرده بودند. تعداد عالمان در شرایط موجود رو به کاشه نهاد و فارغ‌التحصیلان علوم و فنون جدید جانشین آن‌ها شدند. شاید تصور می‌شد مهم‌ترین چالش‌ قشر روحانیت،‌ آشتی‌ناپذیری سنت و تجدد بود. روشن فکران به طور اساسی عامل انحطاط و عقب‌ماندگی ایران را سنت‌زدگی و دخالت بیش از حد امر مذهب در شؤون اجتماعی جامعه، می‌دانستند. بنابراین هیچ‌گونه تعامل مشترکی را با روحانیت برای پیشبرد امور نمی‌پذیرفتند. از دیگر سو در بین برخی لایه‌های مذهبی نیز ورود فرهنگ و تمدن غربی، برابر با نادیده انگاشتن دین تلقی می‌شد و به هیچ رو، پیوندی بین ان دو برقرار نبود. &lt;br /&gt;جریان دیگری که متدینان از گسترش آن احساس خطر می‌کردند،‌ نفوذ ایده‌های کمونیستی در ایران بود. با توجه به گذشته تاریخی و سلطه نظام استبدادی، اشاعه شعارهای عدالت‌خواهی و تکیه بر آزادی برای عموم مردم پرجاذبه بود. به همین خاطر، همزمان با نشر این افکار، بسیار از جوانان جزو باورمندان این اعتقاد شدند. البته میزان گرایش جوانان و قشر تحصیل کرده به این اعتقاد به تناسب دارای شدت و ضعف بود. بعضی تنها دلبسته شعار برابری و عدالت تفکر سوسیالیستی بودند و به همین خاطر برای اشاعه آن تلاش می‌کردند. برخی دیگر نیز جزو معتقدان به فلسفه کمونیسم و مارکسیسم شدند و در مسیر ضدیت با دین گام برداشتند. نقطه مقابل جامعه دینی آن زمان، «حزب توده» قرار داشت که با بهره‌گیری از ایده‌های کمونیستی و شعار حاکمیت مردم توانسته بود، گروه زیادی را نسبت به این اعتقاد متمایل سازد. نفوذ حزب توده به خصوص در بین بخشی از طبقه روشن‌فکر و همچنین عناصر نظامی ارتش ایران، دغدغه‌هایی را در پی داشت. مخالفان اصلی این طرز فکر از یک سو نهاد سلطنت بود که مظاهر قدرت و اقتدار آن مبتنی بر سلطه یک فرد بر جامعه و احراز قدرت مطلقه بود. از سوی دیگر روحانیان و بخش مذهبی جامعه نیز، اشاعه فرهنگ کمونیستی را برای حیات دینی، خطر آفرین تشخیص داده بودند.&lt;br /&gt;جریان فکری سومی که در سایه مساعدت‌های رژیم گذشته بالنده شد و بر بسیاری از ارکان سیاسی و اقتصادی کشور سایه افکند، بهاییت بود. معتقدان به این مسلک به ویژه از دهه 20 به بعد، با گسترش فعالیت، دارای مناصب مهمی در دولت شدند و بر همین اساس، بیش از نیمی از وزرای کابینه هویدا را بهاییان تشکیل می‌دادند. به موازات توفیق آنان در تصدی امور اجرایی و اداری، تبلیغات فرهنگی و اعتقادی آنان نیز افزایش یافت و بسیاری از آن‌ها به نقاط محروم کشور مبلغ می‌فرستادند. همچنین فعالیت گسترده‌ای را برای ترغیب دانش‌آموزان و دانش‌پژوهان برای گرویدن به این نحله سیاسی و فکری آغاز کردند. قدم اول آنان برای ترغیب دیگران به بهاییت، ایجاد شبهه و زیر سؤال بردن بسیاری از احکام و اعتقادات اسلامی بود. این مسأله نگرانی‌های فراوانی را در جامعه دینی به بار آورد و بسیاری از علمای شیعی با نوشتن جواب‌ها و بیانیه‌ها و کتاب‌ها،‌ در صدد برآ مدند تا ضمن تلیغ شایسته دین اسلام، دلایل ابطال فرقه بهاییت و سست بودن اعتقاد آن را به اثبات رسانند و در این راه نیز گام‌های بزرگی برداشته شد.&lt;br /&gt;جنبش‌های دینی و مذهبی دوره پهلوی دوم در چنین فضایی متولد شد و رشد و نمو کرد. بنابراین بحث انجمن حجتیه مهدویه را می‌بایست با همین رویکرد، مورد توجه و بررسی قرار داد.(2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیشینیه بهاییت &lt;br /&gt;پس از فعالیت‌های محروم علامه مجلسی و مبارزه‌های سیاسی علمای دیگر در دهه‌های اخیر، استعمار بارها برای تسخیر و تسلط بر ایران اقدام کرد و با قیام روحانیت شکست سختی خورد، «از جمله فتوای دفاع در برابر حمله روس‌ها توسط مرحوم کاشف‌الغطاء و ملااحمد نراقی در جنگ جهانی اول، و همچنین فرمان جهاد در برابر حمله متجاوزان از سوی سید محمد مجاهد اصفهانی و ملا محمد استرآبادی ، و همچنین فتوای تحریم تنباکو علیه انگلیس توسط میرزای شیرازی و دیگر مقابله‌های روحانیت ....» استعمار، میزان قدرت و نفوذ مردمی روحانیت را کشف کرد و یکی از منفذهای ورود خود به جامعه مسلمنان را نفوذ در این دژ مستحکم یافت؛ لذا با به راه انداختن جریان‌های به اصطلاح مذهبی یا تقویت و توسعه آنها نظیر بهاییت، قصد ایجاد شکاف و نفاق در بین روحانیت و امت مسلمان داشت و با فرقه فرقه کردن شیعیان و بی‌ارزش‌ نمودن عقیده مهدویت و رخنه در صفوف روحانیت و ... به دنبال اخلال بود.(3)&lt;br /&gt;تاریخ پیدایش بهاییت به 125 سال پیش باز می‌گردد که ابتدا با علم کردن سید علی محمد باب و ادعای با بیت امام عصر آغاز و سپس با دعای مهدویت ادامه یافت و از ناحیه استعمار روسیه تزاری و انگلیس حمایت و در سایه حکومت‌های جور پادشاهی ‌آزادانه به برقراری مراکز و محافل تبلیغایت و فعالیت علنی با پرچم مخصوص خود می‌پرداخت. بهاییت در واقع شاخه‌ای از استعمار فرهنگی ـ فکری بود که به قصد ایجاد انحراف و جلوگیری از احیای فکر دینی در جوامع اسلامی به وجود آمد . (4) و پس از تغییر حکومت تزار یکسره به خدمت انگلیس در آمد و با کسب مقام جهان‌خواری آمریکا نیز در آغوش این استعمار نو به خوش خدمتی و نوکری پرداخت و راه صهیونیسم را در کشورهای اسلامی پیمود و آن را تبلیغ کرد.&lt;br /&gt;در کودتای 28 مرداد که پایه‌های رژیم متزلزل بود و می‌کوشید تا مسایل فرعی و جنبی را در جامعه مطرح کند و مردم را سرگرم نماید تا از تثبیت رژیم دیکتاتوری و غاصب غال شوند و آن‌ها در سایه غفلت، سرگرمی و اختلاف در بین مردم امور خود را پیش برند لذا ناچار بدند تا به وسیله یک جریان انحرافی مثل بهاییت را مطرح کرده و رشد دهند. هر چند این فرقه ضاله اجنبی به مزبله تاریخ سرازیر شد ، ولی پیدایش آن بی‌حاصل نبود و در راه خود موفق شد که عده‌ای را به مسایل فرعی و جنبی منحرف کرده و مشغول سازد. این عده گروهی به نام انجمن ضد بهاییت بودند و بزرگ‌ترین خدمت انجمن این بود که رژیم را به مقصود خودش، یعنی «ثبات حکومت» برساند. (5)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زمینه‌های شکل‌گیری انجمن&lt;br /&gt;پس از دهه 20، همزمان با رونق گرفتن فعالیت فرقه بهاییت و نفوذ روز‌افزون معتقدان آن در عرصه حاکمیت، بسیاری از روحانیان و اقشار مذهبی در صدد مبارزه و مقابله بر‌آمدند. استفاده از وعظ و منبر و ایراد خطابه از سوی روحانیان، شیوه معمول آنان برای ایجاد ارتباط با مردم بود و از انی طریق آنها می‌توانستند، ترفند‌های عناصر بهایی را خنثی سازند. نقش عمده برگزاری چنین جلساتی به عهده هیأت‌های مذهبی بود. این هیأت‌ها در مشهد بسیار فعلا بودند. از آنجا که ضرورت نظم و سامان چنین حرکتی محسوس بود، برای نشر فرهنگ اسلامی و مبارزه با مظاهر غیردینی و مقابله با افکار انحرافی، برخی از مرازک علمی و فرهنگی شکل گرفت. از مهم‌ترین جمعیت‌ها و انجمن‌هایی که در مشهد پا به عرصه ظهور گذاشت، هیأت‌های مؤتلفه اسلامی بود. این تشکل، مرکب از 6 جمعیت و انجمن به نام‌های کانون نشر حقایق اسلامی ، انجمن پیرامون قرآن، انجمن تبلیغات اسلامی، جمعیت طلاب علوم دینی، جمعیت مبارزین اسلام و هیأت‌های ابوالفضلی بود. (6)&lt;br /&gt;رهبر هیأت‌های مؤتلفه اسلامی ، شیخ علی‌اکبر نوقانی بود که در مسجد گوهرشاد منبر می‌رفت و در مورد فعالیت بهاییت به مؤمنان هشدار می‌داد. محمدتقی شریعتی، از بنیان‌گذاران کانون نشر حقایق بود که فعالیت‌های بسیاری را در زمینه علوم و معارف اسلامی و تفسیر قرآن داشت. انجمن پیروان قرآن نیز به وسیله شیخ علی‌اصغر عابدزاده تأسیس شده بود. وی‌ مؤسس مهدیه مشهد نیز بود و برخی بر این باورند که تأسیس مهدیه در تهران و دیگر شهرستان‌های کشور نیز، ملهم از اقدام مرحوم عابدزاده بود. (7)&lt;br /&gt;انجمن تبلیغات اسلامی در فروردین ماه 1321 به وسیله عطاءالله شهاب‌پور، مدیر و صاحب‌ امتیاز مجله «نور دانش» ، حشمت‌الله دولتشاهی و علی‌اشرف در تهران تشکیل شد و با گسترش فعالیت خود، در مشهد نیز دارای شعبه شد.(8)&lt;br /&gt;نماینده جمعیت طلاب علوم دینی، آقای مصباحی بود و شاخه‌ای از فداییان اسلام در مشهد نیز جمعیت مبارزین اسلام را تشکیل می‌دادند. هیأت ابوالفضلی سراب که نماینده هیأت‌های مذهبی در مشهد بود تحت نظر آقای نجاریان فعالیت می‌کرد. شیخ محمود حلبی نیز در هیأت‌های مؤتلفه اسلامی عضویت داشت. وی در آغاز روحانی هیأت مسلم بن عقیل بود و هر سال در روزهای قبل و بعد از نیمه شعبان ، در خیابان گوهرشاد ـ صاحب‌الزمان فعلی ـ که محل سکونت عده‌ای از بهاییان بود، مراسم با شکوهی را برگزار می‌کرد. بسیاری از هیأت‌های مذهبی در آن زمان، تحت نظر آقای میرزا احمد کفایی قرار داشت که با دربار پهلوی رابطه خوبی برقرار کرده بود. این مسأله باعث شد که در ذهن بسیاری از فعالان سیاسی ، مذهبی ، نظیر شیخ محمود حلبی ، محمدتقی شریعتی و شیخ علی‌اصغر عابدزاده و .... این رابطه، نامطلوب جلوه کند، به خصوص این که بسیاری از این جلسه‌های مذهبی، فاقد روحیه سیاسی بودند و بیش‌تر به امور دینی صرف می‌پرداختند. اما در نتیجه مساعدت‌های نامبردگان ، نیمی از این هیأت‌ها در مسیر فعالیت سیاسی قرار گرفتند. (8)&lt;br /&gt;پس از شهریور 1320، کار عمده آقای حلبی در مشهد مبارزه با بهاییت و پرداختن به امور تبلیغی در قالب منبر بود و در این زمینه مهارت و شهرت خاصی پیدا کرد. حلبی در برخورد با بهاییان، متأثر از مرحوم آیت‌الله شیخ احمد شاهرودی بود که ردیه‌ای بر مرام و مسلک با بیان نوشته بود.&lt;br /&gt;هیأت‌های مؤتلفه‌ اسلامی به موازات گسترش نفوذ بهاییان، بر آن شدند د و نفر را مأمور تحقیق و پژوهش پیرامون بهاییان کنند تا از این طریق ضمن آگاهی بر نحوه عملکرد این فرقه، تمهیدات لازم را برای تربیت کادری زبده از جوانان، برای مقابله فکری با بهاییان فراهم آوردند. به همین خاطر، شیخ محمود حلبی و سید عباس علوی‌، مأمور این کار شدند. اما سید عباس علوی پس از مدتی همنشینی با اعضا فرقه مذکور، به تدریج دین و ایمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و مدتی بعد در زمره مبلغان بهایی در آمد. این مسأله باعث شد که مذهبیون، خطر گسترش فرقه مذکور را جدی تلقی کنند و به همین خاطر ، شیخ محمود حلبی و سید عباس علوی ، مأمور این کار شدند. اما سید عباس علوی پس از مدتی همنشینی با اعضای فرقه مذکور، به تدریج دین و ایمان خود را از دست داده و در شمار معتقدان و مدتی بعد در زمره مبلغان بهایی در آمد. این مسأله باعث شد که مذهبیون، خطر گسترش فرقه مذکور را جدی تلقی کنند و به همین خاطر به اقدامات عمیق‌تری در این خصوص دست زنند. (9)&lt;br /&gt;شیخ محمود حلبی از روحانیان سیاسی‌ای بود که در جریان جنبش ملی نفت، سخنرانی‌های بسیار آتشین در تهییج مردم و در حمایت از آیت‌الله کاشانی ایراد می‌کرد اما بعد از کودتای 28 مرداد سیاست را رها کرد. (10) در مورد او می‌گفتند که در همان دوره پرچمی در دست و لباسی آماده رزم بر تن داشت و بر ایوانی در مشهد ایستاده بود و مردم را به مبارزه علیه انگلیسی‌ها فرا می‌خواند و خود نیز حرکت می‌کرد تا دیگران در پی او بیایند.(11) اما این همه شور و هیجان به واسطه بروز اختلاف بین رهبران نهضت ملی شدن صنعت نفت به یکباره فروکش کرد. برخی نیروهای مذهبی از ادامه فعالیت‌های سیاسی نا امید شدند و به تدریج زمینه مناسبی برای بروز ایده‌های غیرسیاسی و پرداختن به مسایل صرفا مذهبی و دینی در بین بعضی از فعالان پدیدار شد. آنان به این اعتقاد رسیدند که می‌بایست، عرصه سیاست را به سیاست‌مداران بخشید و هر چه سریع‌تر خود را از این مرحله نجات داد و تنها بایستی به امور دینی پرداخت و دل را به آداب و رسوم و مناسک و مراسم مذهبی خشنود ساخت تا شرایط برای ظهور امام زمان (عج) فراهم شود.&lt;br /&gt;این تفکر به تدریج طرفدارانی برای خود پیدا کرد و بسیاری از عناصر فعال پیشین با پیروی از این بینش در ترویج تفکر جدایی دین از سیاست کوشیدند. نمونه بارز این عناصر ریمن نخعی بود. وی در خانواده‌ای بهایی به دنیا آمد و در ضد اطلاعات ارتش خدمت می‌کرد و سابقه فعالیت در حزب ایران و همکاری با افرادی نظیر شاپور بختیار، اللهیار صالح، ابوالفضل قاسمی را داشت. او پس از حوادث ملی شدن صنعت نفت، از عرصه سیاست کناره‌گیری و به سمت روحانیان و نیروهای مذهبی گرایش پیدا کرد و با ایجاد «کانون تشیع» به شدت بر ایده جدایی دین از سیاست و پیروی از خط ولایت و امامت شیعه تأکید ورزید.(12)&lt;br /&gt;این نوع نگرش، در فعالیت‌های انجمن تبلیغات اسلامی نیز دیده می‌شد. اعضای این تشکل بر جنبه‌های غیرسیاسی عملکرد خود تأکید می‌ورزیدند.(13)&lt;br /&gt;در چنین فضایی، شیخ محمود حلبی نیز خود را از عرصه سیاست کنار کشید. وی با این که در فهرست کاندیداهای مجلس هفدهم شورای ملی قرار داشت (14) و خانه او محل رفت و آمد نیروهای منتسب به جبهه ملی بود، بعد از بروز اختلاف در بین سران نهضت، در آخرین روز اسفند 1330، زادگاه خود را ترک و به تهران مهاجرت کرد و در خیابان لرزاده و میدان حسن‌آباد، محفلی را تحت عنوان انجمن ضد بهاییت تشکیل داد که بعدها در سال 1336 نام «انجمن حجتیه مهدویه» را به خود گرفت.(15) &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انگیزه‌های تأسیس انجمن&lt;br /&gt;هدف از تشکیل «انجمن خیریه حجتیه مهدویه» که مقارن با کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 و توسط آقای شیخ محمود ذاکرزاده تولایی (حلبی) تأسیس شد، مبارزه با بهاییت بود. آقای حلبی با مشاهده انحراف سیدعباس علوی، مسأله بهاییت را خطر بزرگی تشخیص می‌دهد و با برقراری تماس با افراد فریب خورده از بهاییت، راه‌یابی به جلسات تبلیغی آن‌ها، مناظره و مباحثه با آنان و مطالعه هایی که کرده بود به تدریج در بحث‌ها تبحر پیدا کرد. آقای محمدتقی شریعتی و آقای امیرپور نیز از همکاران ایشان بودند. (16)&lt;br /&gt;آقای حلبی پس از مهاجرت به تهران، شروع به جذب نیرو می‌کند و اطلاعات و تجربه‌های بحثی خود را منتقل می‌نماید. از آن جا که بهاییت مانند مساجد ما علنی و با پرچم فعالیت می‌کرد و خطر آن نزد علما منعکس شده بود، آقای حلبی و دوستانش پس از یک سری موفقیت‌ها، مورد حمایت علما قرار گرفتند و علما اجازه استفاده از سهم امام را نیز به آن ها دادند.(17)&lt;br /&gt;طاهر احمدزاده (18) از نزدیک‌ترین دوستان شیخ محمود حلبی، اعتقادهای او را در مبارزه با بهاییت چنین بیان می‌کند:&lt;br /&gt;تمام صحبت شیخ حلبی این بودکه تکلیف امروز ما منحر به این است که با بهایی‌ها مبارزه کنیم. او با سوگند‌هایی که مخصوص خودش بود، مثلا «والله العلی الاعظم الاعلی» بر این نکته تأکید می‌کرد که امروز امام زمان (عج) جز این خدمت را از کسی نمی‌پذیرد و چیزی جز این انتظار ندارد. روزی بعد از پایان صحبت ایشان من در کنار او نشستم و سکوت کردم. ایشان به من گفت: آقای احمدزاده من معنای سکوت شما را می‌فهمم و می‌دانم که شما با این حرف من مخالفید، ولی من به شما علاقه دارم و از باب خیرخواهی می‌گویم که به خدا قسم، امروز تکلیف شرعی و دینی ما آن است که با بهاییت مبارزه کنیم. می‌خواهم عرض بکنم که تشخیص من این بود که دیدگاه‌های مرحوم حلبی یک نوع اعتقاد بود و نه این که بازی سیاسی باشد.(19) &lt;br /&gt;نظر دسته‌ای دیگر که از اعضای انجمن هستند، این است که آقای حلبی در سال‌های 32 خوابی دیده است که امام زمان(عج) به وی امر فرموده‌اند که گروهی را برای مبارزه با بهاییت تشکیل دهد.(20)&lt;br /&gt;نظر دیگر حاکی از آن است که با بروز اختلاف بین آیت‌الله کاشانی و مصدق و شکست نهضت ملی نفت، تبلیغات بهاییت رشد یافت و گروهی را که در بین آن‌ها طلبه‌ها نیز حضور داشتند از جمله هم حجره‌ای آقای حلبی ـ سید عباس علوی ـ را جذب کردند. لذا بهاییت در ذهن شیخ محمود حلبی بزرگ جلوه‌گر شد و به این نتیجه رسید که باید سیاست را رها کرد و دست به انجام اقدام‌های فرهنگی زد. به علت شکست نهضت، جو یأس‌آلودی بر جامعه حاکم شد و عده‌ای که به دنبال جریانی می‌گشتند تا با وصل شدن به آن، یأس و بریدگی خود را توجیه ایدئولوژیکی و سیاسی کنند، به این جریان پیوستند. (21) &lt;br /&gt;گروهی دیگر بر این نظر هستند که بخشی از سیاست‌های استعمار، فرقه‌سازی بوده و برای مطرح کردن، بالا کشیدن و رشد دادن آن فرقه، یک ضد فرقه را نیز تشکیل دادند. مسأله انجمن بهاییت و انجمن ضد بهاییت نیز مشمول این سیاست می‌باشد. البته نظر اول، سوم و چهارم قبال جمع هستند و اگر نظر چهارم را هم بپذیریم، نمی‌توان آن را به عنوان یک اصل ثابت تعمیم داد و در مورد همه گروه‌ها و نیروهای مخالف و مقبال هم آن را صادق دانست. اما در خصوص این دو فرقه شاید بتوان با توجه به قراین موجود آن را قرین به صحت دانست ؛ زیرا هر دو با کنار گذاشتن سیاست و اتکا به دستگاه حرام ضد اسلامی و وجوهات مشترک دیگری به مقابله با یکدیگر پرداختند. آقای عمادالدین باقی می‌گوید:&lt;br /&gt;آنچه مسجل است و با جزم و قاطعیت می‌توان گفت، این است که پیدایش و حرکت انجمن حجتیه در جهت انحراف جامعه و مسلمانان از مسیر اصلی مبارزه و رو کردن به مسایل فرعی و حرکت بر ضد نهضت اصیل اسلامی بود و این سابقه عملکرد است که بالتبع زمینه نظرات کذایی را پدید می‌آورد. (22)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی‌نوشت‌ها: &lt;br /&gt;1ـ 60 سال فراز و نشیب (روایتی تازه از انجمن حجتیه) ، فتاح غلامی، 23/2/1382 ، سایت بازتاب &lt;br /&gt;2ـ همان &lt;br /&gt;3ـ کنیاز دالگورکی ، جاسوس مرموز استعمار روسیه تزاری که تحت لوای مترجمی سفارت به ایران اعزام شده بود. وی به زبان فارسی و عربی تسلط داشت و با تحصیل علوم دینی خود را مسلمانی عابد معرفی کرد و عمامه و نعلین پوشید. طی معاشرت زیاد با روحانیان و ایرانیان، آن‌ها را هوشیار و سرسخت یافت. وی موفق شد نقاط ضعف دو سه طلبه دنیاپرست، جاه طلب و شهوتران را پیدا کند و از همین نقطه داخل شده و آن‌ها را تطمیع و تحریک به مذهب‌سازی و ادعای جدید (بابیت و مهدویت) نماید. با توجه به این که روحانیت بیدار کمر همت به شکست مسلک‌سازی‌ها می بندد و این جریان‌سازی‌ها دوام و گسترش نمی‌یابد، ولی به سبب جهل و فقر فرهنگی توده‌های مردم، توانست قشری از مردم را به دنبال تحریک‌شدگان استعمار کشیده و با ایجاد تفرقه و جنگ داخلی مسلمانان و روحانیت اسلام را تضعیف کند. همزمانی رویش مسلک قادیانی «غلام احمد قادیانی» در هند و دایه مهدویت و سپس نبوت و تشابه ماهوی آن با فقه بهاییت، نشانگر سیاست جزم فرقه‌سازی استعمار و تولید تفرقه در بین امت یکدل اسلامی و از پای در آوردن آن‌هاست.&lt;br /&gt;4ـ خاطرات کینیاز دالگورکی و خطارات مستمر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی حاکی از درست کردن فرقه وهابیت توسط انگلیس است، جهت مطالعه بیش‌تر ر.‌ک: قصه عجیب استعمار، محمدباقر حسینی، قم، دارالنشر ، 1368 (این کتاب ترجمه خاطرات و گزارش‌های همسفر و کنیاز دالگورکی به زبان فارسی می‌باشد).&lt;br /&gt;5ـ در شناخت حزب قاعدین زمان، ع. باقی‌، ص 27 لی 29 &lt;br /&gt;6ـ &lt;span dir="ltr" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;http:/www.meisami.com/ch2/anjoman28-34.htm&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt; گفت و گو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتیه&lt;br /&gt;7ـ جریان‌ها وسازمان های مذهبی ـ سیاسی ایران، رسول جفعریان، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی ، ص 106&lt;br /&gt;8ـ سیاست گریزی و ترویج جدایی دین از سیاست، حسن پناهی، روزنامه جمهوری اسلامی 9/8/81.&lt;br /&gt;9ـ جریان‌ها و سازمان‌ةای مذهبی ـ سیاسی ایران، رسول جعفریان ، ص 107&lt;br /&gt;10ـ همان ، ص 372 و 370&lt;br /&gt;11ـ در شناخت حزب قاعدین زمان، عماد‌الدین باقی ، ص 30&lt;br /&gt;12ـ بیست سال تکاپوی اسلام شیعی در ایران، روح‌الله حسینیان ، ص 468&lt;br /&gt;13ـ آیت‌الله حلبی، چهره نیم قرن تفکر رازآلود مذهبی، عماد‌الدین باقی ، روزنامه جامعه ، شماره 100 ، 8/4/77. شیخ حلبی تا پیش از کودتای 28 مرداد هر روز در برنامه‌های رادیو سخنرانی‌ داشت، این سخنرانی‌ها در کتابی با عنوان «بر کرانه معرفت» به همت سید محمد حسن لواسانی گردآوری شده و توسط بنیاد‌ پژوهش‌هیا علمی فرهنگی نورالاصفیاء به چاپ رسیده است.&lt;br /&gt;14ـ نسلی مأیوس از حرکت و انقلاب ، مجموعه مقالاتی از نشریه راه مجاهد ، انتشارات راه مجاهد، ص 21-20 .&lt;br /&gt;15ـ گفت و گو با طاهر احمدزاده در خصوص انجمن حجتیه&lt;br /&gt;16ـ سند شماره 1&lt;br /&gt;17ـ گفت و گو با طاهر‌ احمدزاده در خصوص انجمن حجتیه &lt;br /&gt;18ـ در شناخت حزب قاعده زمان ، ص 31-29&lt;br /&gt;19ـ همان &lt;br /&gt;20ـ طاهر احمدزاده یکی از چهره‌های شاخص مبارزات ملت ایران است که در مراحل مختلف مبارزه فعال بود، از مقطع شهریور 1320 به بعد در کانون نشر حقایق اسلامی، تا فعال شدن در نهضت ملی شدن نفت و همچنین جبهه ملی دوم و مبارزات سال‌های 30 تا 42 و پس از آن در جنبش رادیکال سال‌های 42 به بعد هموازه در صف مقدم مبارزه بوده است.&lt;br /&gt;21ـ گفت و گو با طاهر احمدزاده &lt;/span&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma"&gt;22ـ ماهیت ضد انقلابی انجمن حجتیه را بشناسیم ، جلد الو ، ص 37&lt;br /&gt;23ـ در شناخت حزب قاعدین زمان ، عماد‌الدین باقی ، ص 31-29&lt;br /&gt;24ـ همان &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 1 Nov 2008 20:51:54 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=175</comments>
          <author>قوچانی</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-175/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائیت</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-174/</link>
					<description>&lt;p&gt;یکی از جنایتهای که در تاریخ معاصر به وقوع پیوسته&lt;font face="Tahoma"&gt;&amp;nbsp; &lt;/font&gt;و قلب تمامی انسانهای دارای وجدان بیدار&lt;font face="Tahoma"&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;و بالاخص شیعیانرا بشدت جریحه دار نموده ، تخریب قبور ائمه بقیع &lt;font face="Tahoma"&gt;(&lt;/font&gt;ع&lt;font face="Tahoma"&gt;) &lt;/font&gt;می باشد &lt;font face="Tahoma"&gt;. &lt;/font&gt;هرگاه شخصی پس از سفر حج به میان هموطنان مراجعت می نماید از بغضی عمیق پرده برمی دارد ، که دل همه را به درد می آورد و آن چیزی نیست جز حکایت غربت ائمه بقیع &lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;. &lt;/font&gt;در طی این مقاله قصد دارم پرده از جنایتی بردارم که در ان باز هم بهائیت و سران آن و عین الملک هویدا پدر امیر عباس هویدا بطورغیر مستقیم در کنار برادر نامشروعشان وهابیت نقش اساسی&lt;font face="Tahoma"&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;دارند &lt;font face="Tahoma"&gt;. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;شروع یک توطئه&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;براساس گزارش حسین پیرنظراز سفارت ایران در مصر، اگر دولت ایران براى یکى دو سال دیگر، رفتن به حج را منع مى کرد، حتماً حکومت حجاز حاضر به قبول&amp;nbsp;شرایط پیشنهادى ایران مى شد و درنتیجه،هم براى زائران ایرانى رفع مزاحمت&amp;nbsp;مى گردید و هم نسبت به تعمیر قبور&amp;nbsp;و خرابی&amp;nbsp;هاى به عمل آمده امتیازاتى به دست&amp;nbsp;مى آمد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;لیکن متأسفانه این کار صورت نمى پذیرد و در خرداد 1308 هـ . ش. اولین&amp;nbsp;مراوده رسمى دیپلماتیک میان ایران و حکومت عبدالعزیز صورت گرفته و در&amp;nbsp;شهریور همین سال، معاهده مودّت میان ایران و حجاز امضا و در فروردین سال 1309 هـ . ش. حبیب الله هویدا با عنوان نماینده ایران و با سمت کاردار&amp;nbsp;وارد جدّه مى شود.تأسیس سفارت ایران در عربستان، که به نوعى تقویت حکومت عبدالعزیز را در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزیز مهم بود که هویدا پس از ملاقات با وى،&amp;nbsp;از قول کفیل وزارت خارجه در گزارش خود مى نویسد:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;«... و ذکر کرد که هیچ وقت اعلى حضرت را تا این درجه شاد و مسرور ندیده&amp;nbsp;&amp;nbsp;بودیم که امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همایون شاهنشاهى اظهار شادى&amp;nbsp;و سرور علنى مى فرمودند... .»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;مأموریت حبیب الله هویدا&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;حبیب الله هویدا در ایجاد این ارتباط نقش مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نیز به مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مى&amp;nbsp;دهد که همیشه او را راضى و خورسند&amp;nbsp;نگاه دارند که اسباب تکدّر خاطر و دلتنگى&amp;nbsp;براى او فراهم نشود و تمام مطالب و تقاضاهاى او را به فوریت انجام دهند!باتوجه به اینکه حبیب الله هویدا یکى از دو نماینده ایران براى بررسى وضعیت&amp;nbsp;حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخریب اماکن مقدسه بوده و از سوى دیگر، وى براساس اسناد، داراى مسلک بهائیّت و از بهائیان شناخته شده بوده است،همه گویاى آن است که متأسفانه نماینده ایران به صورت پنهانى نقشى مؤثر در نادیده گرفتن این مسأله مهم داشته است. این نکته زمانى تقویت مى شود&amp;nbsp;که ملک عبدالعزیز به هویدا مى گوید:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;«... ما شما را از خود مى دانیم (که البته درست هم می گفته چون وی از سران وهابیت و عین الملک از پیروان بهائیت بوده است )، شما نیز خود را مثل&amp;nbsp;سایر نمایندگان اجانب ندانید، هیچ وقت لزوم به تحصیل اجازه نیست، هروقت که میل دارید، بدون هیچ ملاحظه، به دیدن ما بیایید، چه در مکه چه در این جا، ما همیشه آماده ملاقات شما هستیم... .»در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاریخ 20 ربیع الاول 1348 هـ . ق. در زمینه&amp;nbsp;به رسمیت شناختن دولت حجاز توسط ایران درباره نماینده ایران، حبیب الله&amp;nbsp;خان عین الملک معروف به هویدا مى نویسد:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;«... مشارالیه کاملاً به این قضایا آگاه است و علاوه بر اینکه زبان مملکت را&amp;nbsp;به خوبىمى داند، محل اعتماد ملک عبدالعزیز و رجال حکومت حجاز است و&amp;nbsp;شخصاً نزد آن ها محترم است و بدیهى&amp;nbsp;است&amp;nbsp;که تعیین او به این سمت، مسأله را&amp;nbsp;به طور دلخواه حل و تسویه مى نماید!»در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده میان دو کشور، هیچ اشاره اى به مسأله تخریب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقیع نشده و با کمال تأسف راحت از&amp;nbsp;کنار آن گذشته اند. هویدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماینده ایران در حجاز&amp;nbsp;مشغول به کار بوده است.حبیب الله هویدا در مأموریتش به مدینه، براى کسب اطلاع از میزان خرابى ها،&amp;nbsp;تلاش جدى کرده تا این حادثه مهم را بسیار کمرنگ تلقى نموده، وهابیان را به نوعى، تبرئه نماید. در گزارش وى چنین آمده است:&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود کردیم، یکصد و سى پله بالا رفتیم و از آن جا&amp;nbsp;قبه مطهر را زیارت نمودیم (زیرا صعود بالاى قبه غیرممکن است). از آن جا مشاهده نمودیم که فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندکى&amp;nbsp;سوراخ کرده است و ابداً خرابى وارد نیامده است! اولاً نمى شود حتم کرد که آن گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است! ثانیاً برفرض اینکه از طرف آن ها&amp;nbsp;بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تیراندازى به همدیگر&amp;nbsp;خطاءً به قبه مطهر اصابت کرده است! و دلیل صحت این نظریه این است که&amp;nbsp;قبه مرقد مطهر خیلى عظیم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه و&amp;nbsp;قلعه شهر بوده اند و تعدادشان بیش از سه ـ چهار هزار بوده است; اگر قصد&amp;nbsp;اصابت مى داشتند، اقلاً دو سه هزار&amp;nbsp;گلوله به قبه مطهر مى رسید! به هرحال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى&amp;nbsp;قبه مطهر بود و همچنین آثار چهار ـ&amp;nbsp;پنج گلوله بر قبه اهل بیت بود، خادم&amp;nbsp;باشىِ حرم مقدس نیز سه ـ چهار عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت که این ها را روى بام حرم یافته و تصور مى کند که از گلوله هایى است که به قبه مقدس رسیده است. فدوى آن ها&amp;nbsp;را تقدیم خواهم نمود که در موزه وزارت معارف محفوظ بماند... .»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ........&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 1 Nov 2008 20:50:34 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=174</comments>
          <author>قوچانی</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-174/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بهائیت ؛ تعامل با پهلوی ، تقابل با مردم‌</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-173/</link>
					<description>&lt;p&gt;فرایند حوادث منتهی به کودتای سیاه &lt;font face="Tahoma"&gt;28‌&lt;/font&gt;مرداد با سست شدن پیوند میان گروه‌های مختلف اجتماعی همچون روحانی، ‌دانشجو، بازاری همراه بود که همین امر بسیار به نفع رژیم پهلوی تمام شد، اما در جریان نهضت امام در سال‌های &lt;font face="Tahoma"&gt;41 &lt;/font&gt;تا &lt;font face="Tahoma"&gt;43 &lt;/font&gt;بار دیگر روح وحدت و یکدلی در جامعه دمیده شد و همه مردم یکپارچه در برابر رژیم صف‌آرایی کردند&lt;font face="Tahoma" size="1"&gt;&lt;font size="2"&gt;.&lt;/font&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;آنچه بیش از همه اهمیت داشت، حضور گرو‌ه‌های دانشجویی در کنار مردم و روحانیت است (اسناد شماره 1 تا 4)‌ که با وجود حمایت وسیع سران حکومتی و رسانه‌های غربی ار رژیم پهلوی (سند شماره 5)‌ به دست آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم پهلوی با هر حیله‌ای می‌کوشید تا از نفوذ کلام امام در قلب‌های مردم بکاهد ولی هر چه بیشتر می‌کوشید،&lt;br /&gt;&amp;nbsp;کمتر نتیجه می‌گرفت (سند شماره 7)‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از اهرم‌های قوی رژیم پهلوی و صهیونیست‌ها در ایران فرقه ضاله بهائیت بود. رهبران این فرقه با فریب پیروان ناآگاه و غافل خویش، بیشترین حمایت‌ها را از رژیم شاه به عمل می‌آوردند و متقابلا رژیم نیز از هیچ کمکی به آنان دریغ نمی‌ورزید. در سال‌های 41 تا 43 امام همواره و در مواقع مختلف بهائیت را به عنوان عامل صهیونیستم در ایران مورد حمله قرار داد و از جمله، تسهیلاتی را که دولت وقت برای شرکت بهائیان در کنفرانس ضداسلامی لندن قائل شده بود، افشا کرد. رژیم شاه برای هر بهائی 500&amp;nbsp; دلار ارز و هزار و بیست تومان تخفیف در بلیت هواپیما در نظر گرفته بود. سند شماره 8‌ نامه امام به حضرت آیت‌الله میلانی است که در بخشی از آن به این مساله نیز اشارت رفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم نیز با درک همدلی بهائیت با رژیم سرکوبگر پهلوی، روز 15 خرداد به کارخانه پپسی‌کولا که به حبیب ثابت تعلق داشت حمله بردند (سند شماره 9)‌ حبیب ثابت از سران تشکیلات بهائیت در ایران محسوب می‌شد و به دلیل وابستگی شدید به رژیم پهلوی و دولت اشغالگر قدس نزد مردم ایران بسیار منفور بود و چون شایع بود که عایدات پپسی کولا به نفع تشکیلات بهائی هزینه می‌شود، مصرف این نوشابه توسط مراجع‌تقلید نیز تحریم شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متقابلا تشکیلات فرقه نیز در جریان کشتار مردم در 15 خرداد، عملا خود را در کنار دستگاه و در برابر مردم قرار داد محفل ملی بهائیان ایران طی نامه‌ای رسما از پرویز خسروانی به دلیل نقش برجسته‌اش در سرکوب مردم قدردانی کرد، (این سند پیشتر در ایام درج شده است)‌. همچنین مجله «اخبار امری» ارگان رسمی محفل ملی بهائیان ایران نیز در گزارشی که از وقایع 15 خرداد منتشر کرد آشکارا از دولت وقت جانبداری نمود &lt;br /&gt;(سند شماره 10)‌.&lt;/font&gt;&lt;font size="3"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 1&lt;br /&gt;در اسناد 1 تا 4 همگامی دانشجویان با روحانیت را مشاهده می‌کنیم. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;دفاع همه‌جانبه‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 3856 س ت &amp;nbsp;تاریخ: 9/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع: نصب اعلامیه آیت‌الله خمینی‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صبح روز پنج‌شنبه 9/3/42 اعلامیه‌ای از طرف آیت‌الله خمینی خطاب به روحانیون به دیوار دانشکده علوم نصب شده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اعلامیه مزبور متذکر شده بود که چون دولت در نظر دارد به مناسبت ایام سوگواری محرم از واعظین تهران تعهدی مبنی برخودداری از سخنرانی‌های سیاسی اخذ نماید لذا به کلیه وعاظ با‌‌ایمان اعلام می‌‌دارد که در حال حاضر که دین اسلام در خطر محض قرار گرفته از هیچ‌گونه تبلیغ بر علیه دستگاه حاکمه خودداری ننمایند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 2&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;مرگ بر این دیکتاتور&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 22 بخش 311&amp;nbsp;تاریخ: 13/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع: تظاهرات روز عاشورا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از قسمت پایین بازار عده‌ای با شعار «مرگ بر این دیکتاتور&amp;nbsp; مرگ بر این دیکتاتور»، «خمینی&amp;nbsp; خمینی ملت طرفدار توست&amp;nbsp; خدا نگهدار توست&amp;nbsp; بمیرد دشمن تو»، «مرگ بر این دیکتاتور&amp;nbsp; مرگ بر این دیکتاتور» [تظاهرات کردند] افراد مزبور گویا از طرف نهضت آزادی می‌باشند. این دسته در حال حاضر در بازار بزرگ است و مامورین انتظامی دخالتی ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیحا ساعت 1314 خبر رسید که عده‌ای که از مسیر ناصرخسرو وارد مسجد شاه شده بودند از مسجد شاه خارج [شدند و] به بازار رفتند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;اداره سوم/ 13/3/42&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 3&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;دانشجویان در کنار مردم‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;موضوع: اجتماع در مسجد شاه‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;برابر اطلاع از ساعت 100 یوم جاری عده زیادی از دانشجویان انجمن اسلامی به اتفاق عده‌ای از بازاری‌ها و طبقات مختلف مردم در مسجد شاه اجتماع خواهند نمود و سپس در بازار و خیابان‌های تهران به راه خواهند افتاد. این عده شعارهایی به نفع آیت‌الله خمینی خواهند داد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 4&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;فعلا امتحان داریم!&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 4913 س ت&amp;nbsp;تاریخ: 14/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع: استقبال دانشجویان از طرفداران خمینی‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 00/11 روز سه‌شنبه 14/3/42 هنگامی که تظاهر‌کنندگان موافق خمینی از مقابل دانشگاه تهران عبور می‌کردند عده‌ای در حدود یکصد نفر از دانشجویان وابسته به جبهه ملی مهرداد ارفع‌زاده رودسری، هاشم سلطانی، سیدحسین موسویان، مهدی ابطحی، شکرالله پاکنژاد، محمدرضا بروجردی، جهانگیر دره‌شوری،‌ محمد انوری و محمدرضا انصاری به استقبال تظاهرکنندگان به پشت میله‌های درب‌ جنوبی دانشگاه تهران رفته و سید حسین موسویان دانشجوی پزشکی ضمن اظهار تشکر از متظاهرین اظهار داشت از این که به دانشگاه آمده‌اید خیلی متشکریم و همان‌طور که می‌دانید ما نیز در راه آزادی گام برمی‌داریم. ولی اکنون چون هنگام امتحانات دانشجویان دانشگاه است لذا ما نمی‌توانیم بیش از این با شما همکاری کرده و به تظاهرات ادامه دهیم. سپس تظاهرکنندگان از مقابل دانشگاه گذشتند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;در پرونده تظاهرات 15 خرداد بایگانی شود. 16/3/42&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 5&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;سند زیر حمایت رسانه‌های امپریالیستی از رژیم شاه را&amp;nbsp; در جریان سرکوب وحشیانه مردم بخوبی نشان می‌دهد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;حمایت رسانه‌های غربی از رژیم شاه‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 4/6/1963&amp;nbsp;تاریخ: 14/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تهران&amp;nbsp;- خبرگزاری آسوشیتدپرس&amp;nbsp; 4 ژوئن‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز هنگامی که 15 تا 20 هزار نفر از مسلمانان متعصب همراه با دسته‌های سیاسی علیه دولت و به طرفداری از انتصاب آیت‌الله خمینی به رهبری شیعیان دست به تظاهرات زده بودند واحدهای نیرومند افراد نظامی ساختمان اصلی رادیو تهران را محاصره کرده و از نزدیک شدن پاره‌ای از دسته‌ها به ساختمان مذکور جلوگیری کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق رسوم شیعه رهبر شیعیان بایستی از طرف مردم انتخاب شود و انتخاب او از طرف یک هیات مذهبی مخصوص صورت نمی‌گیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه عظیمی از افراد متعصب که با واحدهای نیرومند پلیس روبه‌رو شده و نتوانستند وارد محوطه دانشگاه شوند به شعار دادن به نفع خمینی و محکوم کردن دولت رژیم شاه ادامه دادند. افراد پلیس با صبر و شکیبایی اوضاع را مراقبت کرده و از هر گونه تصادم و برخورد با تظاهرکنندگان پرهیز می‌کردند. یک منبع دولتی اظهار کرده است که اسدالله علم نخست‌وزیر به نیروهای انتظامی دستور داده است که چنانچه تظاهرکنندگان مجددا درصدد برهم زدن نظم و نقض قوانین برآیند به آنها حمله کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تظاهرکنندگان هم‌اکنون با انجام تظاهرات، بدون اجازه دولت، قوانین را نقض کرده‌اند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 6&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;با ما همکاری کنید&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 52 بخش 311&amp;nbsp;تاریخ: 15/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عده‌ای از متظاهرین به کلانتری‌ 16 حمله کردند و می‌گفتند پیشوای دینی ما را گرفته‌اند بیایید با ما همکاری کنید ولی از کلانتری به آنها تیراندازی گردید.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 7&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;این سند، نشانگر سوءاستفاده رژیم از عواطف و احساسات ولایی مردم ایران است که برای حذف عکس امام، از تصاویر منتسب به امیرالمومنین (ع)‌ بهره می‌‌جوید و یادآور سیاست معاویه است که در برابر امیرالمومنین، قرآن‌ها را بر سرنیزه برد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;معاویه، مشاور شاه!‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 9452/333&amp;nbsp;تاریخ: 7/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواهشمند است دستور فرمایید در هر مغازه و محلی که عکس آیت‌الله خمینی‌ الصاق شده روی آن تمثال حضرت امیر‌المومنین چسبانیده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مدیرکل اداره سوم. امجدی‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[در حاشیه این سند آمده است:] مدیریت کل فرمودند: فعلا صدور فرمان فوق ضرورت ندارد. 15/3/42&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 8&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;سندهای 8 و 9&amp;nbsp; و 10 نیز هماهنگی تشکیلات بهائیت با رژیم پهلوی و حمایت آنان از سرکوب مردم و نفرت ملت ایران ار مظاهر این فرقه (همچون کارخانه پپسی کولا)&amp;nbsp; را نشان می‌دهد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;امام :حوادث جاری عذابم می‌دهد&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;بسم‌الله الرحمن الرحیم‌&lt;br /&gt;حضرت آیت‌الله میلانی دامت برکاته‌&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عرض عالی می‌رساند: مرقوم مبارک مبنی بر نگرانی از اوضاع حاضر دستگاه جبار و دائر بر پشتیبانی از حقیر، موجب کمال تشکر گردید. جریانات حاضره و سالفه چیزی نیست که با توجه به عمق آن بتوان ساکت نشست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما ترک [= میراث] پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله و سلم، کتاب الله و عترت است و این دو ثقل، امروز در معرض خطر است. ملاحظه فرمودید دست‌های خبیث دستگاه جبار در موضوع قرآن کریم چه نقشه شیطانی کشیدند که اگر دفاع علمای اعلام و مسلمین نبود، نمی‌دانم امروز، وضع به چه منوال بود؟ الغای اسلام از شرایط قضات را نمی‌‌توان به چیزی حمل نمود جز پیروی از همان نقشه شیطانی دست نشاندگان اسرائیل دشمن اسلام و قرآن و ملیت و تمامیت مملکت. همان نقشه شیطانی است که برای تشکیل محفل ضداسلامی در لندن به دست دولت خائن و دستگاه جبار، حاصل دسترنج ملت فقیر مسلمان، دو هزار نفر یا به قولی پنج هزار نفر از فرقه ضاله دست‌نشانده اسرائیل [=بهائیت] را با تشریفات و تسهیلات و تخفیف به هر یک، هزار و بیست تومان در بلیط هواپیما و به هر یک پانصد دلار ارز، به محفل ضد اسلامی لندن اعزام می‌کند تا شرکت کنند در افکار شیطانی ضد اسلامی و وطنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توجه حضرت عالی را به نطق‌های [ناخوانا] در تشریفات رئیس‌جمهور هند جلب می‌نمایم. این نطق‌ها بسیار قابل دقت و ملاحظه است. از خلال آنها مطالب خطرناکی که پیش‌بینی نمی‌شد، خوانده می‌شود. لکن صریحا عرض می‌کنم اگر روزی بخواهد این خیال خام جامه عمل بپوشد دست انتقام ملت مسلم از آستین بیرون خواهد آمد و جنایتکاران و خائنین را خواهد تنبیه کرد. تشبثات مزورانه آنها به جایی نخواهد رسید. از حال حقیر و احوال مصدومین و مجروحین و بازماندگان مقتولین استفسار فرموده بودید، بازماندگان با دل‌های داغدار به سر می‌برند. احصائیه تمام مصدومین و مجروحین را تاکنون نتوانستیم به دست بیاوریم. بعضی از مصدومین در این مدت طولانی باز شفا نیافته‌اند. حالت حقیر، صورتا بد نیست لکن حوادث جاریه و خطرهای محتمله عذابم می‌دهد. از خداوند تعالی نصرت اسلام و مسلمین را خواستارم. تشکر خود را از عواطف صمیمانه آن حضرت اعاده می‌کنم. والسلام علیکم و رحمه‌الله و برکاته.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;روح‌الله الموسوی الخمینی.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره 9&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;حمله به پایگاه‌‌های صهیونیسم در ایران‌&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;شماره: 27/ بخش 312&amp;nbsp;تاریخ: 15/3/42&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;ساعت 17 در حدود سیصد الی چهارصد نفر از مهاجمین که قبلا به‌ کارخانه پپسی‌کولا هجوم برده بودند در سلسبیل به یک باجه بلیط‌فروشی حمله برده و آن‌را آتش زدند. این عده پس از آتش زدن باجه مزبور مجددا به سمت کارخانه پپسی‌کولا حرکت نموده‌‌اند. برای جلوگیری از اعمال این دسته، پلیس یا مامورین انتظامی وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ساعت 15/17 (در این ساعت)‌ جمعی در حدود سی چهل نفر از دانشجویان دانشگاه ضمن تظاهراتی اقدام به قطع تلفن‌های دانشگاه نموده و آنها شعاری به این مضمون می‌دهند: (تا عزل شاه خائف نهضت ادامه دارد) تعدادی از مهاجمین به اداره مجله تهران مصور حمله نموده و تعدادی از در و پنجره آن را شکسته ولی کارگران چاپخانه این مجله و کارکنان آن به مقابل مهاجمین آمده و با نصایح آنها را از ادامه خرابکاری باز داشتند، در همین وقت چند تانک در خیابان ژاله به آمد‌ و رفت پرداخته و متظاهرین متواری شدند. فعلا وضع این خیابان آرام است.ساعت 20/17 در این ساعت یک دسته از سربازان در حدود قنات‌آباد تا میدان خیام اقدام به تفرقه جمعیتی که در این حدود آماده تظاهرات و خرابکاری بودند، نموده و در نتیجه تیراندازی، یک بچه 4 ساله و یک بچه 8 ساله کشته شده و مردم برای اطلاع از وضع کشته‌شدگان هر لحظه از منازل، خارج [می‌شوند] ولی سربازان به‌شدت دفاع و حمله می‌کنند. همچنین در این نقطه یک جوان دیگر کشته شده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;سند شماره10&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;نشریه «‌اخبار امری‌‌‌» ارگان رسمی مرکزیت بهائیان ایران سال 1342 پس از وقایع 15 خرداد در صفحه 292 با درج&amp;nbsp; مطلبی جانبدارانه به حمایت از رژیم پهلوی و سرکوب مردم مسلمان ایران می‌پردازد و تظاهرکنندگان را اراذل و اوباش می‌خواند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;حمایت تشکیلا‌ت بهائی از سرکوب مردم&amp;nbsp; توسط شاه &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;به قسمی که یاران عزیز رحمانی استحضار دارند در روز 15‌‌خرداد ماه 1342 در تعقیب عزاداری محرم تظاهراتی در طهران و شهرستان‌ها ظاهرا به ‌نام عزاداری صورت گرفت. در طهران تظاهرکنندگان به‌ شیشه‌های منازل و عمارات دولتی از قبیل وزارت کشور، وزارت دارائی و موسسات و بانک‌ها حمله‌ور شده و حتی کیوسک‌های تلفن و بلیط‌فروشی و چراغ‌های راهنمایی و رانندگی را شکسته و از کار انداختند. این تظاهرات به‌ حدی شدید بود که مامورین انتظامی ناچار از مداخله مسلحانه شده و حکومت نظامی اعلام گردید. حتی در اثر دخالت مامورین و جلوگیری از اراذل و اوباش عده کثیری مجروح، مضروب و مقتول شده‌‌اند که در روزنامه‌‌های رسمی جریان آن منتشر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسناد این مقاله از منابع زیر اخذ گردیده است:&lt;br /&gt;قیام 15 خرداد به روایت ا سناد ساواک (دوره 6 جلدی)&lt;br /&gt;اخبار امری ارگان اصلی محفل ملی بهائیان ایران، سال 1342&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 1 Nov 2008 20:49:35 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=173</comments>
          <author>قوچانی</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-173/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title>بهائیت؛ بنیانی به استحکام تار عنکبوت</title>
					<link>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-172/</link>
					<description>&lt;p&gt;با مراجعه به متون تاریخی و مطالعه تاریخ ادیان الهی و نگاهی به سرگذشت پیامبران توحیدی و مراحل دعوت مردم به یکتاپرستی، همواره شاهد آن هستیم که عده ای از مردم به پیامبر زمان خود می گرویدند و بقیه هم به مخالفت با آنها می پرداخته اند&lt;font face="Tahoma"&gt;. (&lt;/font&gt;البته لازم به ذکر است که مخالفت های این عده بر اساس منافع مالی و دنیوی بوده و زمینه اعتقادی و دینی نداشته است&lt;font face="Tahoma"&gt;.)&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;آزار و اذیت پیامبران الهی و یاران و پیروان ایشان از سوی مخالفان، همواره جزء لاینفک وقایع دوران رسالت آن پیامبران بوده است. آنچه که در بیان این نکته تاریخی حائز اهمیت است، ایمان راستین پیروان ادیان و مقاومت سرسختانه آنها با مخالفان پیامبران بوده به نحوی که جان می دادند و از ایمان خود دست نمی کشیدند. نمونه هایی را که تاریخ به آنها اشاره کرده، آزار و اذیت پیروان حضرت هود، صالح، نوح، لوط، موسی و عیسی(ص) و حضرت محمد(ص) می باشد.&lt;/font&gt;&lt;font size="3"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;در کمترجایی از تاریخ می توان نمونه ای را دید که پیروان راستین یک آئین، با قرار گرفتن در خطر جانی، شکنجه و زندان و مواردی از این قبیل، دست از آئین خود برداشته و توبه و اظهار ندامت کنند. این پیروان حتی حاضر به اظهار لفظی علیه دین و پیامبر خود نبوده اند و در این راه جان داده اند و تن به این ذلت نداده اند. این نشان دهنده عمق ایمان و اعتقاد این افراد به پیامبر خود و آئین آسمانی او می باشد. حال از آنجا که گفته اند &amp;quot;مشت نمونه خروار است&amp;quot; می توان تا اندازه ای به درجه ایمان پیامبران الهی(ع) پی برد. پیامبرانی که خود هم از گزند این آزار و اذیت ها در امان نبودند و مخالفان تا هر اندازه که می توانستند آنها را آزار می دادند؛ اما نه در پیامبران و نه در پیروان واقعی آنها خبری از توبه و بازگشت به آئین قبلی و اعلام برائت از آئین جدید، نبوده و نیست.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;با این مقدمه به سراغ یکی از مدعیان کذاب و جعلی مهدویت و سپس پیامبری یعنی علی محمد شیرازی ملقب به &amp;quot;باب&amp;quot; می رویم. همو که پس از دعوی بابیت امام زمان و پس از آن مهدویت و در پی آن،&amp;nbsp; پیامبری و آوردن کتاب آسمانی! و معجزه و ... پس از آنکه 18 ضربه چوب خورد، از پیامبری خود توبه کرد و به &amp;quot;غلط کردم&amp;quot;، افتاد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;او (باب) در توبه نامه خود آورده است: &amp;quot;...که جمعی ادعای مقام بابیت امام علیه السلام را نسبت به این بنده ضعیف داده اند و حال آنکه مدعی چنین امری نبوده و نیستم...&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;و در ادامه می آورد:&amp;quot;...هر کس درباره حقیر رتبه بابیت امام علیه السلام را نماید خداوند گواه است که در ضلالت است و در آخرت در نار...&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;این جملات عین متن توبه نامه علی محمد شیرازی است که&amp;nbsp; بهائیان نیز آن را تایید کرده و در منابع خود(کشف الغطا ابوالفضل مازندرانی)&amp;nbsp; آورده اند. اما نکته قابل توجه این است که این علی محمد شیرازی همان کسی است که بهائیان او را بشارت دهنده حسینعلی نوری(بها) و آئین او قلمداد کرده و می کنند. اما کسی که پس از تحمل 18 ضربه چوب نسبت به آئین خود و ادعاهای خود ، توبه نامه نوشته و این را خود جماعت بهائی نیز قبول دارند، کجا می توان به حرف هایش درباره بشارت به آئین دیگری اعتماد کرد و این در حالی است که بهائیان مدعی چنین بشارتی هستند. وقتی کسی درباره بابیت و پیامبری خود اظهار ندامت و پشیمانی می کند و با یک توبه نامه همه این موارد را دروغ و کذب می خواند و معتقدان به این موضوع را گمراه و در آخرت در نار می داند، چگونه است که بهائیان او را این چنین قبول دارند و برایش احترام قائل هستند؟&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;طبق همین قسمت از توبه نامه باب که در بالا آمد، بهائیان که علی محمد شیرازی را &amp;quot;باب&amp;quot; و بالاتر از آن؛ او را &amp;quot;پیامبر&amp;quot; می دانند در ضلالت و گمراهی به سر می برند. علی محمد شیرازی همان کسی است که بهائیان آئین خود را بر پایه آئین و افاضات او بنا نهاده و خود را دنباله رو او می دانند و از او با عنوان &amp;quot;حضرت باب&amp;quot; و القاب دیگری همچون &amp;quot; نقطه اولی&amp;quot; و &amp;quot; هیکل مبارک&amp;quot; یاد می کنند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;اما باب کسی بود که وقتی در معرض خطر قرار می گرفت توبه نامه می نوشت و اظهار پشیمانی می کرد. ولی به محض خلاصی یافتن از مهلکه باز به خیال بافی و مهمل گویی می پرداخت.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;در یکی از نوشته هایش چنین آمده است:اف! پس اف بر مسلمین و مومنین که در انتظار قائم منتظر از آل محمدند و هنگامی که او را در خواب ببینند افتخار می کنند ولی او را به دست خودشان در کوه (یعنی زندان چهریق ماکو) زندانی می کنند.&amp;quot; اشاره به این موضوع که مسلمین او (باب و به زعم خودش مهدی موعود) را در زندان چهریق به بند کشیده اند&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;امام زمان و پیامبری که چنین توصیه هایی به پیروانش می کند:سوار گاو نشوید و برآن چیزی حمل نکنید&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;شیر خر نخورید&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;تخم مرغ را قبل از آنکه پخته شود بر چیزی نزنید زیرا محتویاتش ضایع می گردد&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;هرگاه مرد مقتدری در امت پیدا شد؛ خانه خدا در مکه را خراب کند&amp;quot;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;خواندن کتب آسمانی قبل از ظهور باب حرام و سوزاندن آنها و جمیع کتب علمی واجب است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;و از مهم ترین سخنان او&amp;nbsp; این است که دین او تا سال هایی به عدد حروف (المستغاث) (دوهزار و سی و یک سال) باقی خواهد بود و هر کسی در خلال این مدت ظاهر گردد و کتاب یا احکامی بیاورد هر کس باشد از وی نباید قبول کرد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;font size="2"&gt;این همان نکته ایست که بهائیان&amp;nbsp; آنرا حذف کرده و به توصیه مبرزا حسینعلی نوری نوشته های باب را به آب سپردند تا روزی ماهیان شود. این سخن باب دلیلی است برای رد تمام ادعاهای حسینعلی نوری و پیروان منحرف و گمراهش. هر چند که علی محمد شیرازی نیز خود بر همین طریق سیر کرده است&lt;font size="1"&gt;.&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Sat, 1 Nov 2008 20:48:20 GMT</pubDate>
          <comments>http://anti-bahai.blogsky.com/Comments.bs?PostID=172</comments>
          <author>قوچانی</author>
          <guid>http://anti-bahai.blogsky.com/1387/08/11/post-172/</guid>
				</item>
			
    
	<media:rating>nonadult</media:rating></channel>
</rss>

