<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0" xml:base="http://www.islamtxt.net/last/articles">
  <channel>
    <title>جدیدترین مقاله های اسلام تکس</title>
    <link>http://www.islamtxt.net/last/articles</link>
    <description />
    <language>fa</language>
          <atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/islamtxt/last-articles" /><feedburner:info uri="islamtxt/last-articles" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
    <title>تضاد عقاید غلو آمیز شیعیان با آیات قرآن</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/cpIyiU-nqCM/495</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    495        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/Co.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color: #993300; text-align: justify;"&gt;شیعه ها بر این باورند که پیامبران و امامان از هرگونه خطا &amp;nbsp;و اشتباه بری هستند، و از بدو تولد تا لحظه مرگ نمیتوانستند که گناه کنند!&amp;nbsp;یا بعضی هایشان میگویند میتوانستد اما هرگز خطا و اشتباهیی از انها سر نزده است،&amp;nbsp;مثلا در مورد کار حضرت یونس &amp;nbsp;علیه السلام،(یعنی ترک &amp;nbsp;پیش از وقت محل ماموریت ) میگویند که ایشان اشتباه نکردند بلکه عمل شان ترک اولی بحساب میاید، ( ترک اولی یعنی بین دو کار خوب و خوبتر کار خوب را انتخاب کردن)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این در حالی است که حضرت یونس خودشان متوجه اشتباه خود شده بودند و در شکم ماهی دعا میکردند:&amp;nbsp;لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین .&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;حالا سوال این است که چرا شیعه اینقدر اصرار دارد تا پیامبران در همواره کارها و در همه سن ها ( ازتولد تا مرگ معصوم و از کوچکترین خطا بری بداند؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;ظاهرا شیعه ها &amp;nbsp;نیت خوبی دارند! اما در حقیقت نیت آنها شوم است!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;زیرا این اصرار بخاطر علاقه آنها به پیامبران نیست، بلکه به این نیت است که علمای &amp;nbsp;شیعه برای تشویق مردم به شرک ورزیدن، &amp;nbsp;به این &amp;nbsp;عقیده &amp;nbsp;نیاز مبرم دارند!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آنها مجبورند بگویند پیامبران، حتی &amp;nbsp;وقتی که کودک بودند ، نیز کوچکترین اشتباهی نمیکردند، زیرااگر غیر از این را &amp;nbsp;بگویند ، پس چگونه امامت، امام زمان 5 ساله را بمردم بقبولانند؟!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شیعه ها اگرقبول کنند که &amp;nbsp;پیامبران همیشه غیب نمیدانستند ، پس باید &amp;nbsp;زیارت گاه های &amp;nbsp;خود را تعطیل کنند! زیرا حاجت خواهنده گان از قبرها، هرگز &amp;nbsp;حاضر نیستند از مرده های &amp;nbsp;مدد بخواهند و به مردهای &amp;nbsp;توکل کنند که همیشه و همه وقت &amp;nbsp;غیب ندانند! آنوقت به زیارت قبر میروند که &amp;nbsp;یقین داشته باشند مرده، (حی و قیوم و لایموت) &amp;nbsp;است!!&amp;nbsp;مرده لایموت دیگه چی باشه؟!! &amp;nbsp;امان از دست این شیعه با این عقاید عجیبش!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بد نیست این را یاد آوری کنم ،هنگامیکه &amp;nbsp;شیعه به امامان نسبت غیب دانی و معصومیت را میدهد زیاد دچار مشکل نمیشود زیرا امامانش را قرآن نمیشناسد!!! پس برای ما سنی ها ، رد عقاید آنها در این باره( با استناد به قرآن ) کمی مشکل است ، اما وقتیکه همین نسبتهای غلو را به پیامبران میدهند باید محتاط باشند زیرا درباره پیامبران، قرآن اطلاعات زیادی بما داده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;برای مثال تصور کنید یکی بگوید در فاصله صد هزار سال نوری ما، ستاره ای است که صد ها شهر و روستا در آن وجود دارد!!&amp;nbsp;رد ادعای او مشکل است ،زیرا میزان &amp;nbsp;دانش بشری از اماکن خیلی &amp;nbsp;دوردست تقریبا هیچ است. پس رد ادعا هم آسان نیست.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما اگر کسی ادعا کند که در قطب جنوب کشوری به وسعت چین با شهرهای چند میلیونی وجود دارد با استناد به حقایق مسلم علم جغرافیا و دسترس بودن قطب جنوب ،براحتی میتوانیم &amp;nbsp;این ادعای دروغ &amp;nbsp;را رد &amp;nbsp;کنیم.&amp;nbsp;بر این روش ما با توجه به حقایقی که قرآن &amp;nbsp;از پیامبران در اختیار ما قرار داده براحتی میتوانیم باور شیعه را رد کنیم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;برای مثال به فقط به یک مورد توجه کنید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقتی حضرت &amp;nbsp;موسی از طور سینا برگشت قوم خود را آلوده به گوساله پرستی دید، &amp;nbsp;با آنکه برادرش هارون پیامبر،قوم را منع کرده بود، باز &amp;nbsp;حضرت موسی که تصور دیگری از ماجرا داشت &amp;nbsp;،هارون &amp;nbsp;را بشدت سرزنش کرد &amp;nbsp;و از سر &amp;nbsp;غضب، &amp;nbsp;موی سر و ریشش را کشید!! &amp;nbsp;که چرا نافرمانی کردی؟!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آیات قرآن را ببینید:&amp;nbsp;قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا (92) أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي (93) قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي (94 ) سوره طه&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;موسی) گفت: «ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند...&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی,(&amp;nbsp;هارون) گفت: «ای فرزند مادرم! ریش و سر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، و سفارش مرا به کار نبستی&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِيهِ يَجُرُّهُ إِلَيْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي وَكَادُوا يَقْتُلُونَنِي فَلَا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِي مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (150) اعراف , (و سر برادر خود هارون &amp;nbsp;را گرفت (و با عصبانیت) به سوی خود کشید؛ هارون &amp;nbsp;گفت: « يا فرزند مادرم! این گروه، مرا در فشار گذاردند و ناتوان کردند؛ و نزدیک بود مرا بکشند، پس کاری نکن که دشمنان مرا شماتت کنند و مرا با گروه ستمکاران يكسان &amp;nbsp;قرار مده)&amp;nbsp;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;حالا اگر با دقت بنگریم، نتایجی که از این آیات بدست میاید &amp;nbsp;همگی و &amp;nbsp;سراسر بر خلاف و بر ضد &amp;nbsp;عقیده شیعه است :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1–حضرت موسی چون در حوزه علمیه قم و نجف درس نخوانده بود، پس &amp;nbsp;نمیدانسته که پیغمبران اصلا خطا نمیکنند و این ممکن نیست که هارون خطاکار باشد و بتصور اینکه هارون در این گناه شریک است، موی سر و ریش آن &amp;nbsp;بیچاره را با غضب کشید &amp;nbsp; و دردش آورد!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2–حضرت موسی چون در حوزه علمیه قم و نجف درس نخوانده بود پس &amp;nbsp;نمیدانسته که پیغمبران اصلا خطا نمیکنند، لذا خودش &amp;nbsp;باید اشتباه نمیفرمود و درباره هارون پیش داوری نمیکرد!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3–حضرت هارون هم &amp;nbsp;چون در حوزه علمیه قم و نجف درس نخوانده بود پس &amp;nbsp;نمیدانسته که پیغمبران قاعدتا &amp;nbsp;غیب میدانند و لازم بوده که او بداند &amp;nbsp;حضرت موسی در صورت روبرو شدن با گوساله پرستی چه عکس العملی نشان میداد، و &amp;nbsp;باید عین او عمل مینمود، نه اینکه روش دیگری را روش صبر را &amp;nbsp;بکار می بست،&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و دیدیم تدبیر هارون( صبر کردن تا برگشت برادر ) حضرت موسی &amp;nbsp;را خوش نیامد و از او شدت عمل بیشتری میخواست از او انتظار داشت که دست کم از مشرکین کناره گیری کند نه اینکه در مجالسشان &amp;nbsp;بنشیند!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;4 -حضرت موسی نیز &amp;nbsp;چون در حوزه علمیه قم و نجف درس نخوانده بود پس &amp;nbsp;نمیدانسته که خودش هم &amp;nbsp;غیب میداند، و با توجه به علم غیبش باید میدانست که هارون نافرمانی مرتکب نشده بلکه برای کار خود دلیل معقولی داشته، اما ظاهرا موسی عکس این را دانست و بعد برادرش که توضیح داد ، قانع شد&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس ای خواننده گرامی اگر شما با دقت قرآن را بخوانید در هرصفحه اش دلایلی بر ضد عقاید شیعه خواهید دید,&amp;nbsp;و ما بشما گفتیم که شیعه برای قبر پرستی و امام پرستی &amp;nbsp;نیاز بغلو در حق پیامبران نیز دارد، اما چون قرآن تحریف نشده، پس نجات از مکر علمای شیعه بسیار راحت است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/quran">قرآن کریم</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/aqideh">عقیده و ایمان</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Mon, 06 Feb 2012 17:35:30 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1513 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/495</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>بررسی حدیث "أنْتَ تُبَيِّنُ لأمَّتِی مَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنْ بَعْدِی: در مورد على رضی الله عنه</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/gTfVQ6kFdeA/494</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    494        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                     ابو عبدالعزیز خلیفه         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/Pen_ballet.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99; text-align: justify;"&gt;أنْتَ تُبَيِّنُ لأمَّتِی مَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنْ بَعْدِی: &amp;nbsp; تو مسایلی را که امتم بعد از من در آن اختلاف می‌کنند برای آنها واضح می‌‌گردانی."&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;این حدیث از طرق زیر روایت شده است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1ـ أنس بن مالك&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2 ـ ابوذر غفاری&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3 ـ عبدالرحمن بن أبی لیلی از پدرش.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اول : حدیث انس بن مالك كه خود شامل چند طریق است:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;طریق اول:&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;حسن بصری، كه از ابن الأعرابی در "المعجم" به شماره‌ی: 2389 و ابن‌حبّان در "المجروحین" ج1 ص 380 و حاكم در "المستدرك" ج3 ص 122 و حافظ ابن‌عساكر در "تاریخ ابن‌عساكر" ج42 ص 378 (از طریق ابن الأعرابی و نیز از طریق محاملی از عبدالأعلی بن واصل از ضرار بن صرد) از ابونعیم ضرار بن صرد نقل كرده‌اند كه‌ گفت: معتمد بن سلیمان تیمی به ما گفت كه من از پدرم شنیدم كه او از حسن و او از أنس و او از پیامبر &amp;nbsp;شنیده كه به علی فرمود: "[ای علی!] تو برای امّت من، اختلافاتی را كه پس از من روی خواهد داد، تبیین می‌كنی."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابو عبدالله حاكم فرموده: "این حدیث، طبق شروط‌ شیخین، صحیح است؛ امّا آن را تخریج نكرده‌اند." حافظ ذهبی در دنباله‌ی كلام حاكم فرموده كه: "امّا به نظر من این حدیث جزو جعلیات ضـرار است و ابن معین او را كذَّاب معرفی نموده." ذهبی در تاریخ‌ اسلام گفته كه "این حدیث، جعلی است."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به اعتقاد من در سند این حدیث چند علّت وجود دارد:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علت اول:&lt;/span&gt; وجود أبونعیم ضِرار بن صُرَد طحَّان است كه علمای زیر در مورد او چنین اظهارنظر كرده‌اند:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امام بخاری گفته: "او متروك الحدیث است.1"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ترمذی در سنن گفته: "من بخاری را دیدم كه ضرار بن صُرد را تضعیف می‌كرد.2"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن‌معین گفته: "در كوفه دو كذَّاب وجود داشتند. یكی أبونُعَیم نخعی و دیگری أبونعیم ضرار بن صُرَد." و در كتاب "سؤالات ابن جنید" آمده كه گفت: "من از یحیی شنیدم ‌كه در مورد ضرار بن صرد می‌گفت: "حدیث او بی‌ارزش است.3"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن أبی‌حاتم گفته كه من از پدرم شنیدم كه می‌گفت: "ضرار بن صرد تیمی، همنشین قرآن و فرایض صدوق است، احادیث او نوشته می‌شود؛ امّا به آن احتجاج نمی‌شود. او از معتمر، از پدرش، از حسن، از انس و او از پیامبر &amp;nbsp;در مورد فضیلت برخی اصحاب، حدیثی نقل كرده كه هر حدیث‌شناسی، آن را انكار می‌كند."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نسائی هم گفته: "او متروك‌الحدیث است4" و در جایی دیگر گفته: "او مورد اعتماد نیست.5"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حسین بن محمّد زیاد قبّانی گفته: "علمای حدیث او را رها كرده‌اند.6"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن‌حبّان‌ گفته: "ضرار بن صُرَد فقیهی است كه به فرائض آگاهی دارد، البته احادیث مقلوب را از افراد مورد اعتماد نقل می‌كند به گونه‌ای‌ كه هر كس در علم حدیث آگاهی داشته باشد، اگر آن را ببیند، شهادت می‌دهد كه او مجروح و ضعیف‌الحدیث است." یحیی بن‌معین او را تكذیب‌كرده است. او همان‌كسی است‌ كه از معتمر از پدرش ‌از حسن‌ از أنس از پیامبر &amp;nbsp;روایت كرده كه به علی فرمود : "أنْتَ تُبَيِّنُ لأمَّتِی مَا اخْتَلَفُوا فِیهِ مِنْ بَعْدِی.7"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن عدی گفته ‌كه: "ضرار بن صُرد جزو افراد معروف ‌اهل ‌كوفه است و احادیث بسیاری روایت نموده ‌و جزو كسانی است كه به تشيّع منسوبند.8"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ساجی گفته است: "نزد او احادیث منكر وجود دارد.9"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابو أحمد حاكم گفته: "نزد آنان فردی قوی نیست.10"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن‌قانع گفته: "او ضعیف و به تشيّع مشغول است.11"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابو محمد ابن الأخضر در كتاب "مشیخة البغوی" گفته: "او فردی قوی [در حدیث] نیست.12"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ابن‌حجر در كتاب "التقریب" با تساهل گفته: "او فردی صادق است؛ اما دارای برخی اوهام و خطاست و به تشيّع متهم است. او به فرائض هم آشناست.13"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آنچه كه پس از تأمّل در این نظرات به دست می‌آید، این است كه "ضرار بن صُرَد" طبق نظر ابوحاتم رازی، مردی راستگو بوده، امّا دارای گمان‌ها و خطاهایی نیز بوده كه در اثر آن، احادیث منكر هم روایت كرده و در نتیجه، ائمه‌ی حدیث او را رها كرده‌اند و ابن‌معین هم او را تكذیب نموده و امام بخاری و چند نفر دیگر وی را متروك‌ الحدیث‌دانسته‌اند. این حدیث هم [كه در ابتدای بحث ذكر شد] جزو مواردی است كه اهل علم و متخصصین حدیث، آن را جزو منكرات شمرده‌اند و ابوحاتم رازی و ابن‌حبّان جزو این دسته‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت دوم&lt;/span&gt;: سلیمان تیمی‌ كه جزو راویان آن است و پدر معتمر است، تصریح نكرده كه آن را از حسن شنیده و حافظ ابن‌حجر گفته: "در تاریخ بخاری در مورد یحیی بن سعید آمده است ‌كه هرگاه از حسن و ابن‌سیرین روایت نماید، اگر با لفظ "سَمِعْتُ" یا "حَـدَّثَـنا" باشد، روایت درستی است14.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ذهبی گفته: "در مورد سلیمان تیمی گفته شده او روایاتی که از حسن و دیگران نمی‌شنید را تدلیس می‌كرد.15"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت سوم:&lt;/span&gt; تدلیس حسن‌بصری است. حافظ ذهبی گفته: "حسن بسیار تدلیس می‌كرد، و هرگاه در حدیثی‌بگوید: "عن فلان" نشانه‌ی ضعف‌آن است، مخصوصاً اگر روایت از كسانی باشد كه او از آنها نشنیده است، مانند أبوهریره و دیگران. و علماء هرچه را كه او از أبوهریره روایت نموده، جزو احادیث منقطع شمرده‌اند.16"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ذهبی، همچنین گفته: " ... تدلیس حسن بصری به این گونه است‌ كه او از هر كسی حدیث می‌گیرد، سپس راویان آنان را اسقاط می‌كند. مانند علی بن زید كه شاگرد اوست.17"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;br&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;طریق دوم:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; روایت بشیر غفاری از انس بن مالك است‌ كه حافظ ابن عساكر در "تاریخ دمشق" ج 42 ص 386 روایت‌كرده كه ابوالقاسم هبة الله بن عبدالله روایت كرده كه ابوبكر خطیب از ابوالقاسم عبیدالله بن محمد بن عُبید الله نجّار و او از محمد بن مظفر و او از اسحاق بن محمد بن مروان از پدرش و او از حسن بن محبوب از ابوحمزه ثمالی از ابواسحاق از بشیرغفاری از انس بن مالك روایت كرده‌‌كه پیامبر &amp;nbsp;به علی فرمود: "تو به هنگام وفات من، مرا غسل می‌دهی و در قبر مرا می‌پوشانی و برای امت من پس از مرگم، تبیین می‌كنی."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به نظر بنده، سند این روایت بسیار ضعیف است و در آن چند علّت وجود دارد:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت اول&lt;/span&gt;: وجود اسحاق بن محمد بن مروان قطان غزّال كوفی است كه دارقطنی در مورد او گفته: "جعفر و اسحاق پسران محمد بن مروان قطان‌ كوفی جزو افرادی نیستند كه به حدیث آنان احتجاج شود.18"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابوحسین محمد حجاجی هم گفته: "علماء در مورد او انتقاداتی مطرح كرده‌اند.19"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خطیب‌بغدادی هم در مورد او گفته: "ابوطاهر محمد بن محمد بن حسین مُعدِّل از كوفه برایم نامه نوشت ‌كه ابوحسن محمد بن احمد بن حماد بن سفیان حافظ برای آنان روایت كرده كه: ابوالعباس اسحاق بن محمد بن مروان غزال در روز پنج‌شنبه یعنی چهار روز گذشته از ربیع الأول سال 318 هجری وفات كرد، او مقام خود را با نرم‌خویی بالا برد [و ترویج داد] و چند سالی به كوفه رفت و آمد می‌كرد، او خواندن و نوشتن را به خوبی نمی‌دانست. ابن سعید یعنی ابوالعباس بن عقده، از جانب خویش، برایش سماع تخریج می‌كرد و در كتاب پدرش دستكاری می‌نمود و از جانب او املاء می‌كرد. گفتم: ای ابن سعید! دوست دارم برخی از سماع‌های او را ببینم. او هم با سختی چند روایت را [پیدا كرد] و به من نشان داد.20"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت دوم:&lt;/span&gt; وجود محمد بن مروان غزّال در روایت است. دارقطنی در مورد او گفته: "او جزو شیوخ شیعه است و مانند كسی كه در شب هیزم جمع می‌كند به جمع‌آوری حدیث پرداخته به گونه‌ای كه شاید از یك فرد مورد اعتماد هم روایت نكرده باشد، به این خاطر او متروك است.21"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت سوم:&lt;/span&gt; وجود حسن بن محبوب ابوعلی برده آزاد شده‌ی بجیله.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ابن‌حجر گفته: "او شخصی است كه از جعفر صادق، حسن بن صالح بن حيّ، جعفر بن سالم، حَنان بن سدیر، صالح بن زراره و عَبَّاد بن‌ صهیب روایت‌كرده است و احمد بن محمد بن عیسی و معاویه بن حكیم و یونس بن علی عطار و محمد بن سیرین و ابن ابی‌خطاب و دیگران از او نقل حدیث كرده‌اند، و طوسی او را جزو شیعیان ذكر كرده‌ است.22"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت چهارم:&lt;/span&gt; وجود ابوحمزه ثمالی یا همان ثابت بن أبی‌صفیه ثُـمالی است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ابن‌حجر گفته: "او شخصی رافضی و ضعیف است.23"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علّت پنجم: ابو اسحاق سبیعی است كه مدلّس است و احادیث را مختلط می‌كند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علّت ششم: بشیر غفاری است كه من او را نمی‌شناسم، امّا جزو شیوخ ابواسحاق است. ابواسحاق گفته است: "جوزجانی كسی است كه از گروهی ناشناس نقل می‌كند كه اهل‌علم هیچ روایتی از آنها ندیده‌اند و نمی‌شناسند مگر از طریق ابواسحاق.24"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;&lt;strong&gt;طریق سوّم&lt;/strong&gt;: &lt;/span&gt;روایت قاسم بن جندب از انس است‌ كه ابونعیم در "حلیة الأولیاء" جلد1 صفحه 63 و خوارزمی در "المناقب" شماره: 75 و ابن عساكر در "تاریخ ابن عساكر" جلد 42 صفحه 386 و ابن‌جوزی در "الموضوعات" ج2 ص 151 این روایت را تخریج كرده‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از ابراهیم بن محمد بن میمون و او از علی بن عابس و او از حارث بن حصیرة از قاسم بن جندب از انس روایت كرده كه پیامبر &amp;nbsp;فرمود : "ای انس! برایم آب بریز تا وضو بگیرم." سپس بپا خواست و دو ركعت نماز خواند. سپس فرمود: "ای انس! اولین كسی‌ كه از این در نزد تو آید، امیر مؤمنان، آقای‌ مسلمانان، رهبر پیشانی‌سفیدان و نور به دستان و آخرین فرد جانشینان است." انس گفته كه من دعا كردم كه: "ای خدا چنین شخصی را از میان انصار برگزین، امّا این دعا را پنهان انجام دادم كه ناگهان علی وارد شد." پیامبر &amp;nbsp;فرمود: "ای انس او چه كسی است؟" گفتم: "علی است." پیامبر &amp;nbsp;به پا خواست و به او مژده داد و او را در آغوش گرفت و عرق چهره‌ی خود را با چهره‌ی علی پاك كرد و عرق چهره‌ی خویش را با چهره‌ی علی پاك نمود. علی گفت: "ای رسول‌خدا! از شما كاری دیدم كه تا كنون با من نكرده‌ای." &amp;nbsp;پیامبر &amp;nbsp;فرمود: "چرا چنین نكنم، در حالی كه تو از طرف من به ادای حقوقم می‌پردازی و ندای من را به مردم می‌رسانی و اختلافات امّتم را پس از من تبیین می‌كنی."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابونُعیم گفته كه: "مشابه این روایت را جابر جعفی از ابوطفیل از انس هم روایت نموده است."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بنده عقیده دارم كه سند این روایت هم بسیار ضعیف است و دارای سه علّت است:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت اول: &lt;/span&gt;قاسم بن جندب كه مجهول است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت دوم:&lt;/span&gt; علی بن عابس كه همان اسدی كوفی است كه ابن‌حجر در مورد او گفته: "او ضعیف است.25"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffff;"&gt;علّت سوم:&lt;/span&gt; ابراهیم بن محمّد بن میمون است كه ابن ابی‌حاتم وی را ستوده26 و حافظ ذهبی گفته كه: "ابراهیم بن محمد بن میمون جزو شیعیان ثابت و متعصب است و از علی‌ بن‌عابس خبری عجیب روایت كرده و ابوشیبه بن ابوبكر و دیگران هم از او روایت كرده‌اند.27"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ابن‌حجر این روایت را ذكر كرده و گفته ‌كه: "من از خط شیخِ خود، یعنی ابوالفضل حافظ نقل كرده‌ام كه این مرد مورد وثوق نیست.28"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و قول ابونعیم كه گفته: "مانند این حدیث را جابر جعفی از ابوطفیل از انس روایت كرده است." من برای این گفته دلیلی نیافته‌ام، البته در سند آن جابرجعفی وجود دارد كه سخن در جرح او فراوان است و حافظ ابن‌حجر گفته: "او یك رافضی ضعیف است29."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;دوم: یكی دیگر از طرق روایت این حدیث، حدیث ابوذرغفاری &amp;nbsp;است كه شامل اسناد زیر است:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دیلمی در "المسند الفردوس30" گفته‌ كه پدرم برای ما روایت‌ كرد كه میدانی برای ابومحمد حلاج برای ابوالفضل محمد بن عبدالله برای احمد بن عبید ثقفی برای محمد بن علی بن خلف عطّار برای موسی بن جعفر بن ابراهیم بن محمد برای عبدالمهیمن بن عباس روایت كرده كه او از پدرش از جدّش سهل بن سعد از ابوذر نقل كرده كه پیامبر فرمود: "علی دروازه‌ی علم من است و برای امّت من پس از من به تبیین رسالت من می‌پردازد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به نظر من سند این حدیث بسیار ضعیف است و دارای چندین علّت است:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;ع&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;لّت او&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;ل:&lt;/span&gt; عبدالمهیمن بن عباس است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امام بخاری در مورد او گفته: "به خاطر لفظ "عن أبیه" او منكر الحدیث است.31"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابوحاتم رازی گفته: "او منكر الحدیث است.32"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نسائی گفته: "او متروك الحدیث است.33"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن حبان گفته: "او به خاطر نقل مطالب منكر و به خاطر كثرت و هم خود كه شاهدی برای آن منكرات نمی‌آورد، منفرد به نقل از پدرانش است و چون این اتفاق در روایات او بسیار روی داده، احتجاح به او باطل است.34"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابو نعیم هم گفته: "عبدالمهیمن بن عباس بن سهل از پدرانش مطالبی نقل می‌كند كه منكر و بی‌ارزش است.35"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;علّت دوم: &lt;/span&gt;وجود موسی بن جعفر بن ابراهیم بن محمد جعفری است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;عقیلی در مورد او گفته: "احادیث او جای تأمل‌اند.36"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حافظ ابن‌حجر گفته: "او به‌خاطر روایت خبری بسیار منكر از امام مالك، منفرد است.37"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;علّت سوم: &lt;/span&gt;وجود محمد بن علی بن خلف عطار است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن‌عدی گفته: "اگر او در فضائل حدیثی نقل ‌كند،‌ مورد اتهام است و پیشینیان‌ امّت، او را متهم نموده‌اند كه در مورد فضائل اهل بیت و عیوب دیگران به جعل پرداخته است."7&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن عدی همچنین در بیان زندگی‌نامه‌ی حسین اشقر، حدیث منكری را از طریق او روایت كرده، سپس گفته: "این روایت را شیخ محمد بن علی بن خلف هم روایت كرده است كه محمد بن علی هم از این گونه عجایب بسیار دارد و منكر الحدیث است و نقصی كه دامن‌گیر این حدیث شده است از جانب محمد بن علی بن خلف است.38"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به نظر من هرچند كه حسین اشقر مورد تأمل و نقد است، امّا ابن عدی، محمد بن علی را منكر الحدیث و دارای مطالب عجیب می‌داند، به همین خاطر در آخر زندگی‌نامه‌‌ی اشقر می‌گوید: "حسین اشقر احادیث دیگری هم دارد، البته احادیث منكری كه از او روایت شده، جنبه‌ی انكاری آن‌ فقط به او بر نمی‌گردد، بلكه ممكن است از جانب كسی باشد‌ كه از او روایت می‌كند؛ زیرا گروهی از ضعفای ‌كوفی روایات خود را به حسین اشقر انتقال داده‌اند، آن هم به این دلیل كه در برخی روایات حسین ضعف راه دارد."&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;محمد بن منصور گفته: "محمد بن علی بن خلف مورد اعتماد، امین و دارای عقلی نیكوست.39"&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;البته واضح است كه جرح تفسیر كننده‌ی اوصاف، بر تعدیل مقدم است، و الله أعلم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در سند این حدیث ابومحمد حلاج و ابوالفضل محمد بن عبدالله و احمد بن عبید ثقفی وجود دارد كه بنده نتوانستم شرح حالی از آنها به دست بیاورم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;سوم: طریق عبدالرحمن بن أبی لیلی از پدرش&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;موفق بن احمد خوارزمی در "المناقب" شماره: 31 روایت‌كرده كه مهذب الأئمه ابومظفر عبدالملك بن علی بن محمد همدانی ـ به روش اجازه ـ از محمد بن حسین بن علی بزاز از ابومنصور محمد بن علی بن عبدالعزیز از هلال بن محمد بن جعفر از ابوبكر محمد بن عمرو حافظ از ابوالحسن علی بن موسی خزاز ـ از &amp;nbsp;كتاب‌خود ـ از حسن بن علی هاشمی، از اسماعیل بن ابان از ابومریم از ثویبر بن أبی‌فاخته از عبدالرحمن بن أبی‌لیلی روایت كرده‌ كه گفت: پدرم نقل نموده كه: پیامبر در روز خیبر، پرچم را به علی بن أبی‌طالب داد و خداوند فتح و پیروزی را بر دستان او قرار داد و در روز غدیر خم وی را در كنار خود ایستاده کرد و به مردم اعلام نمود كه: "علی مولای هر مرد و زن مؤمنی است" و به او گفت: "تو از منی و من از تو ام"، و به او گفت: "به خاطر تأویل قرآن می‌جنگی، همان‌گونه كه برای نزول آن جنگیدی"، و به او گفت: "تو به نسبت من مانند نسبت هارون به موسی هستی"، و به او گفت: "من دوست كسی هستم كه با او دوست هستی و دشمن كسی هستم كه تو با او می‌جنگی"، و به او گفت: "تو عروة الوثقی هستی"، و به او گفت: "تو برای مردم پس از من امور متشابه را بیان می‌كنی" ...&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به نظر من این سند بسیار ضعیف است و در آن ابومریم كه همان عبدالغفار بن قاسم است وجود دارد كه متروك الحدیث می‌باشد و نیز ثویبر بن أبی فاخته ـ ابوجهم ـ وجود دارد كه ابن‌حجر در مورد او گفته: "او ضعیف است و متّهم به تشيّع40" و افراد دیگری هم در سند آن هستند كه من آنها را نمی‌شناسم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;و الله أعلم، وصلی الله علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه وسلّم&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;____________________________&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پی نوشت :&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1 - الضُّعفاء الكبیر، ‌عقیلی، ج2 ص 222.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2 سنن ترمذی، ج3 ص 191&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3 - شماره: 214&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;4 - الضُّعَفاء والمتروكین، شماره: 310&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;5 - نهذیب الكمال، ج 13 ص 305&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;6 - همان منبع&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;7 - المجروحین، ج1 ص 380&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;8 - الكامل، ج 3 ص 101&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;9 - تهذیب الكمال&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;10 - تهذیب &amp;nbsp;الكمال: (13 / 305).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;11 - تهذیب الكمال&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;12 - إكمال تهذیب الكمال، مغلطای، ج7، ص 32&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;13 - شماره حدیث: &amp;nbsp;2999&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;14 - تهذیب التهذیب، ج4 ص 177، و تاریخ الكبیر بخاری، ج4 ص 21، و الأوسط ج3 ص 452 و مسند ابن‌جعد شماره: 1315&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;15 - المیزان، ج2 ص 212&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;16 - همان منبع، ص 527&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;17 - سیر أعلام النبلاء، ج4 ص 473&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;18 - سؤالات حاكم از دارقطنی، شماره: 70، تاریخ بغداد، ج7 ص 431، و الاكمال، ابن ماكولا، ج6 ص 393&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;19 - تاریخ بغداد، ج7 ص 432&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;20 - همان منبع&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;21 - سؤالات برقانی، شماره: 458.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;22 - لسان المیزان، ج2 ص 248 .&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;23 - التقریب: (رقم: 826).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;24 - الشجره فی احوال الرجال، شماره 107.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;25 - التقریب، شماره: 4791&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;26 - الجرح و التعدیل، ج2 ص 128.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;27 - میزان الاعتدال، ج1 ص 63&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;28 - لسان المیزان، ج1 ص 107&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;29 - تقریب التهذیب، شماره: 886.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;30 - به نقل از كتاب: ( فتح الملك العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی) ( ص: 21 ).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;31 - التاریخ الكبیر: (6 / 137)، والضعفاء: (شماره: 243).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;32 - الجرح و التعدیل، ج6 ص 68&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;33 - الضعفاء والمتروكین: (رقم: 386).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;34 ـ الضعفاء، شماره: 138&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;35 ـ الضعفاء، حمدی سلفی، ج4 ص 1308&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;36 ـ اللسان، ج6 ص 115&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;7ـ اللسان، ج5 ص 148&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;38 - اللسان، ج5 ص 148&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;39 - اللسان، ج3 ص 57&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;40 - التقریب، شماره: 870&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/hadith">حدیث</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Thu, 02 Feb 2012 07:21:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1510 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/494</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>بررسی روایت: .....ومَنْ أطَاعَ عَلِيَّاً فَقَدْ أطَاعَنِی ومَنْ عَصَی عَلِيَّاً فَقَدْ عَصَانِی...</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/fSlMj_PUDuY/493</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    493        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                     ابو عبدالعزیز، خلیفه بن ارحمه كواری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/-book.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;این حدیث را خیثمه بن سلیمان در "المنتخب من فوائده"1و ابن عدی در "الكامل" جلد 7 صفحه‌ی 365 و ابوبكر اسماعیلی در "معجم شیوخه" جلد 1 صفحه 458 و ابو عبدالله الحاكم در "المستدرك" جلد 3 ص 121 و 128 و ابن‌عساكر در "تاریخ ابن‌عساكر" ج 42 ص 306 و 307 از طریق یحیی بن یعلی از بسام صیرفی از حسن بن عمرو فُقَیمی از معاویه بن ثعلبه از ابوذر روایت كرده كه پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمودند: "مَنْ أطَاعَنِی فَقَدْ أطَاعَ اللهَ ومَنْ عَصَانِی فَقَدْ عَصَی اللهَ ومَنْ أطَاعَ عَلِيَّاً فَقَدْ أطَاعَنِی ومَنْ عَصَی عَلِيَّاً فَقَدْ عَصَانِی: هر که از من اطاعت کند از الله اطاعت کرده، و هر که از من نافرمانی کند الله را نافرمانی کرده،‌ و هر که از علی فرمان برد اطاعت مرا کرده، و هر که نافرمانی علی کند در حقیقت مرا نافرمانی کرده است".&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابو عبدالله حاكم گفته: "این حدیث صحیح الاسناد است، امّا بخاری و مسلم آن را تخریج نكرده‌اند." ذهبی هم با حاكم موافق است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;می‌گویم: در سند این حدیث دو علّت وجود دارد:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علّت اول: یحیی بن یعلی، او همان اسلَمی قَطوانی است، و آنگونه كه برخی گمان برده‌اند محاربی نیست؛ زیرا ابن‌عدی این حدیث را در زندگی‌نامه‌ی الاسلمی آورده و آن را جزو منكرات او قرار داده است. بخاری در مورد این یحیی بن یعلی اسلمی قطوانی‌ گفته: "احادیث او مضطرب است، كنیه‌اش، ابوزكریا، و او ذاهب الحدیث است (او حدیث را می‌برد؛ یعنی او در سند هر حدیثی بیاید حیثیت آن حدیث رفته است و ارزشی ندارد"2.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن معین در مورد او گفته است: "او بی‌ارزش است."3&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابوحاتم رازی‌ گفته: "او كوفی است و در حدیث قوی‌ نیست؛ بلكه ضعیف‌الحدیث است."4&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابوبكر بزار گفته: "در اسانید اشتباه می‌كند."5&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن حبان گفته: "ابو نعیم ضرار بن صرد از او نقل حدیث كرده، او از افراد موثق مطالب مقلوب را روایت می‌كند و من نمی‌دانم آیا قلب روایت به خاطر نقل ابونعیم از او بوده یا برعكس، چون خود ابونعیم هم بد حافظه و دارای خطاهای بسیار است و نمی‌توان جرح را در روایاتی به آنها نسبت داد كه به تنهایی روایت كرده باشند. پس واجب ‌است ‌كه از روایات مشترك آنان دوری جست، در هر حال باید احتجاج به این دو نفر را رها كرد."6&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن عدی گفته: "او كوفی و از جمله‌ی شیعیان است." 7&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علّت دوم: وجود معاویه بن ثعلبه است، بخاری در "تاریخ" جلد 7 ص 333 و ابن ابی‌حاتم در "الجرح والتعدیل" ج8 ص 378 وی را نام برده، امّا نسبت به جرح و تعدیل او ساكت مانده‌اند. ابن‌حبّان در "الثقات" ج5 ص 416 وی را از جمله‌ی افراد قابل اعتماد آورده و این عادت ابن‌حبان است كه افراد مجهول را در "الثقات" ذكر می‌كند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;در حدیث یعلی بن مره ثقفی ، شاهدی برای این حدیث وجود دارد كه ابن عدی در "الكامل"8 و ابن عساكر در "تاریخ ابن‌عساكر"9 آن را روایت كرده‌اند و ابن‌مرّه گفته كه محمد بن جعفر بن یزید مطیری برای ابراهیم بن سلیمان نهمی كوفی برای عباده بن زیاد برای عمر بن سعد برای عمر بن عبدالله ثقفی و او از پدرش از جدش یعلی بن مره ثقفی حدیث نقل كرده‌ است كه گفت از پیامبر شنیدم كه فرمود: "هر كس علی را اطاعت كند، مرا اطاعت كرده و هركس از علی نافرمانی كند، از من نافرمانی كرده و هركس مرا نافرمانی كند، در حقیقت خدا را نافرمانی كرده است و هركس علی را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و هر كس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هر كس ‌علی را خشمگین ‌سازد، مرا خشمگین ساخته، و هركس كه مرا خشمگین سازد، خدا را خشمگین ساخته‌است. [ای علی] فقط مؤمنان تو را دوست می‌دارند و فقط كافران یا منافقان با تو دشمنی می‌كنند."&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظر بنده این سند بسیار ضعیف است؛ زیرا در آن چند علّت وجود دارد:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علّت اول: ابراهیم بن سلیمان النَّهمی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دارقطنی در مورد او گفته: "او متروك است."10&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علّت دوم:‌ عمر بن سعد نصری.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حافظ ذهبی در مورد او گفته: "او از عمر بن عبدالله ثقفی از پدرش از جدش روایت می‌كند و اسماعیل بن موسی كه در شمار بصری‌هاست از او نقل نموده‌است ‌كه بخاری حدیث او را صحیح نمی‌داند."11&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علّت سوم: عمر بن عبدالله بن یعلی بن مُرّه ثقفی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امام احمد در مورد او گفته: "ضعیف الحدیث است."12 همچنین گفته: "او منكر الحدیث است."13ابونعیم گفته: "من عمر بن عبدالله را دیدم و جایز نمی‌دانم كه از او روایت كنم."14&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن معین گفته: "روایات او بی‌ارزش است."15&lt;/p&gt;&lt;p&gt;همچنین ابن معین گفته: "او ضعیف است."16&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابوحاتم رازی گفته: "او ضعیف الحدیث و منكر الحدیث است."17&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن ابی‌حاتم گفته كه از ابوزرعه در مورد عمر بن عبدالله بن یعلی، سؤال شد. او گفت: "در حدیث قوی نیست." من گفتم: "وضعیتش چگونه است؟" گفت: "از خداوند [برایش] سلامت می‌طلبم."18&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بخاری گفته: "علما در مورد او سخن دارند (او را ثقه نمی‌دانند و بر علیه او سخن گفته اند)."19&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن‌حبان گفته: "او روایات منكری از پدرش دارد ... ، عمر بن عبدالله بن یعلی نسخه‌ای روایت كرده كه بیشتر آن مقلوب از پدرش و جدش است."20&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن‌حبان در بیان زندگی‌نامه پدرش گفته: "او بی‌ارزش است."21&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نسائی گفته: "او ضعیف است."22&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دارقطنی گفته: "او متروك است."23&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ذهبی گفته: "علما وی را ضعیف دانسته‌اند."24&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حافظ ابن‌حجر گفته : "او ضعیف است."25و نیز گفته‌ كه: "همه در تضعیف او متفق هستند."26&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علّت چهارم: عبدالله بن یعلی بن مُرّه ثقفی است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بخاری گفته: "جای تأمّل است."27&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ابن‌حبّان گفته: "من دوست ندارم كه به خبر او احتجاج كنم ـ البته اگر به روایت آن خبر، منفرد باشد ـ زیرا در روایت او، روایات منكر وجود دارد، و پسر او هم بی‌ارزش است، من نمی‌دانم كه آیا این ضعف از جانب خود اوست یا از پسرش منشأ گرفته است." 28&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دارقطنی در زندگی‌نامه‌ی فرزندش گفته: "عمر بن عبدالله یعلی بن مُرّه ثقفی از پدرش از جدش روایت می‌كند و پدرش فقط به واسطه‌ی او شناخته شده است."29&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ذهبی گفته: "او ضعیف است."30&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;نكته:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;شیخ آلبانی (رحمه الله) در كتاب "السلسلة الضعیفة" گفته:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;"تذكر: یك فرد شیعی این حدیث را در "گفتگوهای خود" صفحه 74 ذكر كرده و گفته است كه: "این حدیث را حاكم در صفحه‌ی 121 جزء سوم كتاب "المستدرك" و ذهبی در همان صفحه در كتاب "تلخیص" تخریج كرده‌اند، و هر دو تصریح كرده‌اند كه این حدیث بر اساس شروط شیخین صحیح است."31&lt;/p&gt;&lt;p&gt;به نظر من: این جمله دروغی است كه بر حاكم و ذهبی بسته شده؛ زیرا این دو تن همان گونه كه قبلاً ذكر كردم، فقط گفته بودند: "صحیح الاسناد" و چیزی بر آن نیافزوده‌اند. و من دوست داشتم كه بگویم: شاید نظر آن فرد شیعی از این حدیث به حدیث دیگری متوجه گشته كه حاكم و ذهبی آن را طبق شرط شیخین در صفحه 121 صحیح دانسته‌اند و دوست داشتم این كار برای عمل به فرموده‌ی خدا صورت می‌گرفت:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;(وَلَا يَجْرِ‌مَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا &amp;nbsp;اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَ‌بُ لِلتَّقْوَى )&lt;/p&gt;&lt;p&gt;"و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد كه عدالت نكنید. عدالت كنید كه آن به تقوا نزدیكتر است،." (مائده: 8) اما این امید من هم ناكام است؛ زیرا در صفحه‌ای كه ذكر كردم، حدیثی وجود نداشت كه حاكم و ذهبی آن را به شرط شیخین صحیح دانسته باشند!!.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته من قصد دارم كه برای آن فرد شیعی حد اكثر عذر را بجویم و بگویم: شاید وی چشمش به حدیث دیگری در صفحه‌ی قبل از آن افتاده و چنین گفته، چون دو صفحه‌ی پشت و رو یك ورق را تشكیل می‌دهند و شاید اشتباه نموده باشد، اما در آن صفحه هم‌چنین حدیثی ندیدم. نه در حاكم و نه در كتاب ذهبی! پس یقین كردم كه این جمله را، آن شیعی به طور عمد جعل كرده است!.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حال انسان‌های منصف در مورد چنین نویسندگانی چه می‌گویند؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته من گناه دیگری هم از او در حاشیه‌ی صفحه 45 دیدم كه گفته: "حاكم در صفحه‌ 4 جزء 3 از كتاب مستدرك از ابن‌عباس نقل نموده كه گفت: "علی لباس خود را فروخت و لباس پیامبر &amp;nbsp;را پوشید ..." حاكم به صحّت این حدیث بر اساس شرط شیخین تصریح نموده و ذهبی هم در "تلخیص مستدرك" با او موافقت نموده است!! .&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اما اگر خواننده‌ای به صفحه و جزء مذكور مراجعه كند، فقط این را می‌بیند كه حاكم گفته: "این حدیث صحیح الاسناد است، امّا بخاری و مسلم آن را تخریج نكرده‌اند." و ذهبی هم گفته: "این حدیث صحیح است."!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;امّا دیگر نمی‌توان برای این شیعی (با اگر و كاش) عذر بجوییم؛ زیرا نه در آن صفحه و نه در صفحات پس و پیش آن هیچ حدیثی وجود ندارد كه حاكم آن را بر اساس شرط شیخین صحیح دانسته باشد.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;علاوه بر این در سند ابن عباس اشخاصی وجود دارند كه مانع از آن می‌شود كه آن را به شرط شیخین، صحیح دانست و آن هم روایت ابوبلج از عمرو بن میمون است.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;زیرا از ابوبلج ـ كه اسم او یحیی بن سلیم ـ است چهار كتاب دیگر غیر از صحیح بخاری و صحیح مسلم، روایت نموده‌اند و نیز كثیر بن یحیی در سند آن وجود دارد كه هیچ كدام از صحاح ستّه از او نقل ننموده‌اند.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هر چند ابوحاتم گفته: "جای صدق است." ابن‌حبان هم در "اهل وثوق" او را یاد نموده و ابوزرعه هم گفته: "فردی راستگوست" امّا اَزدی گفته: "دارای احادیث منكر است."&lt;/p&gt;&lt;p&gt;البته از این فرد شیعی گناه دیگری هم در مورد حدیث شماره: 3706 هم دیده‌ام و خود می‌توانی به آن رجوع كنی.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و خدا داناتر است.درود و سلام بر پیامبر ما محمد و بر آل و اصحاب او&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;--------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;p&gt;پی نوشت:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;1- منتخب جزء اول از فوائد ابوالحسن خیثمة بن سلیمان، ص 72.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;2- التاریخ الأوسط، ج2 ص 183.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;3ـ الكامل ابن عدی،‌ج7 ص 233&lt;/p&gt;&lt;p&gt;4ـ الجرح و التعدیل، ج2 ص 196&lt;/p&gt;&lt;p&gt;5ـ تهذیب التهذیب، ج 11 ص 266&lt;/p&gt;&lt;p&gt;6ـ المجروحین، ج3 ص 121&lt;/p&gt;&lt;p&gt;7ـ الكامل، ابن عدی، ج7 ص 233&lt;/p&gt;&lt;p&gt;8ـ المیزان، ج3 ص 199&lt;/p&gt;&lt;p&gt;9ـ العلل و معرفة الرجال، شماره 1204&lt;/p&gt;&lt;p&gt;10ـ سؤالات حاكم نیشابوری از دارقطنی شماره 40&lt;/p&gt;&lt;p&gt;11ـ المیزان، ج3 ص 199&lt;/p&gt;&lt;p&gt;12ـ العلل و معرفة‌ الرجال، شماره 1204&lt;/p&gt;&lt;p&gt;13ـ الضعفاء الكبیر عقیلی، ج3 ص 177&lt;/p&gt;&lt;p&gt;14ـ المجروحین، ج2 ص 92&lt;/p&gt;&lt;p&gt;15ـ تاریخ دارمی، شماره: 640 و 462&lt;/p&gt;&lt;p&gt;16ـ التاریخ، به روایت الدوری شماره: 3939&lt;/p&gt;&lt;p&gt;17ـ الجرح و التعدیل،‌ج6 ص118&lt;/p&gt;&lt;p&gt;18ـ الجرح و التعدیل ج6 ص 118 و 119&lt;/p&gt;&lt;p&gt;19ـ تاریخ الكبیر، ج2 ص 113&lt;/p&gt;&lt;p&gt;20ـ المجروحین، ج2 ص 92&lt;/p&gt;&lt;p&gt;21ـ المجروحین، ج2 ص 25&lt;/p&gt;&lt;p&gt;22ـ الضعفاء والمجروحین، شماره: 357&lt;/p&gt;&lt;p&gt;23ـ تهذیب الكمال، ج21 ص 420&lt;/p&gt;&lt;p&gt;24ـ المغنی، ج2 ص 470، الكاشف، ج2 ص 64، الدیوان، شماره: 3076&lt;/p&gt;&lt;p&gt;25ـ التقریب، شماره: 4967&lt;/p&gt;&lt;p&gt;26ـ لسان المیزن، ج4 ص 307&lt;/p&gt;&lt;p&gt;27ـ الضعفاء الصغیر، شماره: 200&lt;/p&gt;&lt;p&gt;28ـ المجروحین، ج2 ص 25&lt;/p&gt;&lt;p&gt;29ـ الضعفاء والمتروكین، شماره 376&lt;/p&gt;&lt;p&gt;30ـ الدیوان، شماره: 2353&lt;/p&gt;&lt;p&gt;31ـ جلد 10،‌ قسم دوم، ص 519 و ص 521&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/hadith">حدیث</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Mon, 30 Jan 2012 19:48:11 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1509 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/493</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>رد تهمت علمای شیعه درباره چشم چرانی  صحابه حتی در نماز</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/yES25vtWRYI/492</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    492        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/15.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;شیعه میگوید:&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;خیلی جالب هست که بدانید این صحابه که سنی ها &amp;nbsp;از اونها بت درست کردند، حتی در نماز هم دست از چشم چرانی دست بر نمی داشتند و چشمشان دنبال ناموس مردم بود!&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;حدثنا قتیبة حدثنا نوح بن قیس الحدانی عن عمرو بن مالک عن أبی الجوزاء عن ابن عباس قال : کانت امرأة تصلی خلف رسول الله صلى الله علیه و سلم حسناء من أحسن النساء فکان بعض القوم یتقدم حتى یکون فی الصف الأول لئلا یراها ویستأخر بعضهم حتى یکون فی الصف المؤخر فإذا رکع نظر من تحت إبطیه فأنزل الله { ولقد علمنا المستقدمین منکم ولقد علمنا المستأخرین} ( ابن عباس می گوید : زنی زیبا از زیبارویان ، پشت پیامبر نماز می خواند . برخی نماز گزاران (از صحابه) ، در صف اول نماز ایستادند تا مبادا او را ببینند و برخی دیگر نیز در صف آخر ایستادند تا وقتی رکوع می روند از زیر بغل به او نگاه نمایند.&amp;nbsp;پس خداوند آیه { ولقد علمنا المستقدمین منکم ولقد علمنا المستأخرین } را نازل فرمود &amp;nbsp;سنن ترمذی حدیث 3122 و &amp;nbsp;آلبانی در مورد سند این روایت در کتاب " السلسله الصحیحه " ج 5 ص 608 می گوید: روایت صحیح هستپس شما وهابیون هم لابد در نماز به اقتدا از صحابه، به نوامیس مردم نگاه می کنید ؟ چون شما میگید که صحابه مثل ستارگان هستند، به هرکس اقتدا کنید ، هدایت می یابید درسته؟&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #99cc00;"&gt;پاسخ اهل سنت:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;اولا :&amp;nbsp;شیعه در ترجمه خیانت کرد و اینگونه ترجمه کرده:&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;&amp;nbsp;برخی نماز گزاران ( از صحابه ) &lt;/span&gt;، در صف اول نماز ایستادند.....&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;در حالیکه جمله اینطور نوشته شده&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;:فکان بعض القوم یتقدم&lt;/span&gt; حتى یکون فی الصف الأول....&amp;nbsp;یعنی (بعض قوم) را ترجمه کرده به (برخی از &amp;nbsp;صحابه) &amp;nbsp;که این ترجمه صحیحی از حدیث نیست, این تفسیر است!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و حالا تفسیر ما را بخوانید:&amp;nbsp;این آیه ها را ببینید:&amp;nbsp;إِنَّ الْمُنَافِقِینَ یخَادِعُونَ اللَّهَ وَهُوَ خَادِعُهُمْ وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلَاةِ قَامُوا كُسَالَى یرَاءُونَ النَّاسَ وَلَا یذْكُرُونَ اللَّهَ إِلَّا قَلِیلًا«142نساء» &amp;nbsp;منافقان می‌خواهند خدا را فریب دهند؛ در حالی که او آنها را فریب می‌دهد؛ و هنگامی که به نماز برمی‌خیزند، با کسالت برمی‌خیزند؛ و در برابر مردم ریا می‌کنند؛ و خدا را جز اندکی یاد نمی‌نمایند!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;(وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى وَلَا ینْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ)(توبه 54)&amp;nbsp;هیچ چیز مانع قبول انفاقهای آنها نشد، جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمی‌آورند جز با کسالت، و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;حالا ای شیعه بعد از خواندن این آیات خوب اندیشه کن که آلله جل جلاله چه میگوید :&amp;nbsp;الله میفرماید: منافقان هم &amp;nbsp;نماز میخوانند&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و منافقان &amp;nbsp;نمازجماعت (به خاطر ریاکاری) میخوانند &amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و میدانیم نماز های زمان پیامبرگاهی طولانی بود.&amp;nbsp;پس کسی که منافق باشد معلوم است که در وقت نماز چشم چرانی هم &amp;nbsp;بکند تعجب ندارد ‘&amp;nbsp;ولی ما ظاهرا &amp;nbsp;مجبوریم &amp;nbsp;با منافق رفتاری &amp;nbsp;مثل رفتار با &amp;nbsp;مسلمان را داشته باشیم &amp;nbsp;یعنی منافق حق دارد به نماز جماعت بیاید و حق دارد که در قبرستان مسلمونها دفن شود در حالیکه او در حقیقت از کافر هم بدتر است.&amp;nbsp;پس واضح است که کسانی که از زیر بغل, زنها را نگاه میکردند همانا منافقان بودند نه صحابه پیامبر.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #99cc00;"&gt;دوما:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;دلیل کسانی که این حدیث را درست نمیدانند اینها ست:&amp;nbsp;آیه:&amp;nbsp;{ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِ‌ينَ ﴿الحجر: ٢٤﴾}&amp;nbsp;یعنی آیه ای که &amp;nbsp;این حدیث, شان نزول آنرا بیان میکند خودش در مکه نازل شده &amp;nbsp;و در مکه نماز جماعتی نبوده است و راوی حدیث &amp;nbsp;یعنی ابن عباس, در مکه کودکی بیش نبوده &amp;nbsp;بوده است!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;بعضی از علمای حدیث معتقدند که قسمتی از این حدیث, گفته ابی الجوزا است نه ابن عباس! &amp;nbsp;زیرا در بعضی جاها راوی اول ابی الجوزاء است نه ابن عباس!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;علاوه بر این عمرو بن مالک در پیش بعضی از محدثین مقبول نیست‘&amp;nbsp;و درباره ابی الجوزاء&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt; هم بعضی حرف ها هست &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;علاوه بر این &lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;متن حدیث (اگر درباره صحابه بدانیم) با با آیات واضحی که صحابه را مدح میکنند در تضاد است&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;و علاوه بر این, در متن حدیث نکته عجیبی &amp;nbsp;است! یعنی &amp;nbsp;میگوید نمازگزار در وقت رکوع از زیر بغل خود زن را در صفوف بعدی دید میزده! ولی &amp;nbsp;میدانیم که مرد که برکوع برود زن هم میرفته &amp;nbsp;پس چگونه او را میدیده ؟ و بعد درست بودن این دید زدن, آنوقت ممکن است که زن هم همیشه در صف اول زنان باشد!&amp;nbsp;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و بعد از خود پیامبر در شان نزول این آیه, سخنی نداریم بلکه حداکثر حرف ابن عباس است و شاید هم حرف ابی الجوزاء تابعی&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;یعنی اگر این آیه درباره چشم چرانی &amp;nbsp;نازل میشد رسول الله تفسیر می فرمود &amp;nbsp;و فرمودشان ثبت میشد ‘&amp;nbsp;و از همه مهمتر وقتی به آیات قبل و بعد از این آیه نظر بیافکنیم میبینم که این آیه در سیاق همان آیات است ودلیلی ندارد که آنرا از سیاق آیات جدا کنیم، آیات را ببینید:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْیی وَنُمِیتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ«23» &amp;nbsp;ماییم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم؛ و ماییم وارث&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ«24»&amp;nbsp;ما، هم پیشینیان شما را دانستیم؛ و هم متأخران را&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ یحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِیمٌ عَلِیمٌ«25»&amp;nbsp;پروردگار تو، قطعا آنها را (در قیامت) جمع و محشور می‌کند؛ چرا که او حکیم و داناست&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;اما اگر با اینهمه باز اصرار داشته باشید که حدیث صحیح است چون شیخ آلبانی آنرا صحیح میداند باز ما اعتراض نداریم بشرطیکه قول علامه آلبانی را بعد از تصحیح حدیث &amp;nbsp;نیز بگویید!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;ایشان میفرمایید:&amp;nbsp;&amp;lt;&amp;lt;این &amp;nbsp;حدیث اصلا درباره منافقان است &amp;nbsp;و حتی عیبی ندارد اگر درباره تازه مسلمونها و یا &amp;nbsp;اعرابی هایی باشد &amp;nbsp; که هنوز ایمان در دلشان راسخ نشده بود و تعالیم دین را نمیدانستند&amp;gt;&amp;gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;.وانگهی یادتان باشد، که &amp;nbsp;حضرت علی هم از جمله &amp;nbsp;صحابه بود! آیا مشمول این حدیث است و زنان را نگاه میکرد؟!!&lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ff9900;"&gt;میگویند:&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #800000;"&gt;نه به دلایل دیگر علی خوب بود ، پس ما هم میگوییم به همان دلایل دیگر, بقیه صحابه هم خوب بودند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;میگویند : نه این حدیث ثابت میکند که بعضی از صحابه خوب نبودند و سنی حق ندارد بگوید همه اصحاب عادل بودند&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;در جواب &amp;nbsp;بگویم ما هرچند که نمیگوییم صحابه معصوم هستند و میدانیم که معدودی از اصحاب، گناهان کبیره ای را مرتکب شدند، اما اینکه شیعه هاسعی دارند همه گناهان را به همه صحابه نسبت دهد ، این فقط قلت و کمی &amp;nbsp;علم آنها &amp;nbsp;را ثابت میکند،&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;و تا وقتی چیزی ثابت نشود ،نمیتوان اتهام زد مثال: &amp;nbsp;&lt;/span&gt;هیچکس دزد نیست مگر کسی که &amp;nbsp;ثابت شده به اینکه فرد معینی &amp;nbsp;دزدی کرده ‘و صرفا به این خاطر که شاید یک نفر دزد باشد ما نمیتوانیم بگوییم رسم امانت داری در دنیا از بین رفته ,&amp;nbsp;یا بصرف اینکه &amp;nbsp;چند قطعه اسکناس دزدیده شده و دزد دستگیر نشده &amp;nbsp;ما نمیتوانیم بگوییم هرکس که &amp;nbsp;در جیبش اسکناس دارد, دزد است,و نمیتوانیم به این دلیل که اسکناسی که بدست ما میرسد &amp;nbsp;شاید همان اسکناس های دزده شده &amp;nbsp;باشد, &amp;nbsp;پس خرید و فروش را معطل کنیم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و هر کس چنین کند یا چنین بگوید او متقی نیست بلکه او &amp;nbsp;در حقیقت &amp;nbsp;میخواهد جامعه را مختل کند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;پس ای مسلمان بدان که قصد &amp;nbsp;علمای شیعه از این شبهه افکنی ها ، همانا تعطیل کردن, &amp;nbsp;شنیده های ما از صحابه &amp;nbsp;است یعنی تعطیل خرید فروش در جامعه, یعنی تعطیل اسلام ... پس فریب عبا و عمامه اش را نخورید!&amp;nbsp;بس است که ما یک دفعه فریب خوردیم و انقلاب مان را سپردیم بدست آنها!! شما دیگر نخورید!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/hadith">حدیث</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Sat, 21 Jan 2012 06:36:01 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1503 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/492</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>برخی از افسانه های شیعه درباره عاشورا </title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/ICXFVIwkFqY/491</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    491        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/crying-1.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;شیعه شهادت امام حسین را تبدیل به ابزاری برای پیش برد مذهب خود نموده است.&amp;nbsp;اما اگر هشیار باشیم میبینیم که یکی از &amp;nbsp;بهترین دلیلها &amp;nbsp;برای &amp;nbsp;باطل بودن این مذهب ، همانا دروغ هایی است که پیرامون شهادت حسین رضی الله عنه ساخته اند که برخی را میشماریم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اول این را بگوییم که برای درک دروغ بودن یک داستان, گاهی نیازی هم نیست که ما به سند رجوع کنیم! بلکه خود متن بما میگوید که که این روایت دروغ است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;مثال:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;شیعه میگوید امام علی شبی هزار رکعت نماز میخواند! &amp;nbsp;ما برای اثبات دروغ بودن این روایت به سند نگاه نمیکنیم ! دیدن متن نیز کافیست&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;زیرا در روایت چند دروغ وجود دارد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;اولا کی &amp;nbsp;هر شب کنار علی تا صبح بیدار بود و حساب رکعت های نماز حضرت علی را مینوشت؟&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خودش که معقول نیست بگوید: یا ایها الناس من شبی هزار رکعت نماز میخوانم! این که ریاکارس میشود!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دوما, شب اگر 10 ساعت باشد، میشود 600 دقیقه! &amp;nbsp;و اگر حضرت علی &amp;nbsp;برای خواندن هر رکعت فقط یک دقیقه وقت صرف کرده باشد, حداکثر میتوانسته هر شب 600 رکعت نماز بخواند!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس اولا &amp;nbsp;1000ممکن نیست &amp;nbsp;و ثانیا &amp;nbsp;اینکه میگویند علی با خشوع نماز میخواند خلاف این روایت است! &amp;nbsp;بعد از این مثال برویم بر سر داستان های دروغ کربلا&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;داستان گریه زینب &amp;nbsp;بر سر جسد بی سر امام &amp;nbsp;حسین&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راوی شیعه میگوید: فردای روزعاشورا اسیرای کربلا را بطرف کوفه بردند در راه به گودالی رسیدند که اجساد بی سر شهدا کربلا در آن افتاده بود, زنان خود را از شترها بزمین انداختند و شروع به شیون نمودند. زینب بر سر جسد حسین رفت و گفت: ای محمد کجایی که ببینی سر فرزندت را بریدند و غریب اینجا افتاده وووووو&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;دلایل ما بر دروغ بودن این داستان&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1- شما میگوید بعد از شهادت حسین, سرش را بریدند، و با 72 سر بریده دیگر یکجا در گودال انداختند زینب چگونه بین اینهمه جسد بی سر، جسد حسین را شناخت؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2- &amp;nbsp;شما میگویید که بعد از شهادت حسین, یزیدیان اجساد را زیر سم اسبان له کردند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;جسد بی سرلگدکوب شده بوسیله اسبان, بی تردید فرم اصلی خود را از دست میدهد و خون امیخته بخاک &amp;nbsp;ریخته بر لباسها , مزید بر علت شده و هر نشانه ای را از بین میبرد, &amp;nbsp;پس چگونه زینب بین آنهمه جسد های مشابه بی سر, جسد حسین رضی الله عنه را شناخت؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3 – شما میگویید زینب بر سرجسد حسن, حرف های زیاد زد و آن سخنان را بدقت نقل میکنید, سوال این است که در گیردار &amp;nbsp;آن جیغ های دلخراش زنان و کودکان, &amp;nbsp;راوی شما چگونه توانست فرموده های زینب را دقیقا &amp;nbsp;یاداشت کند و به روضه خوان ها برساند تا آنها سر منبرها بگویند؟!!&amp;nbsp;در آن محشر که صدا بصدا نمیرسید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس کاملا واضح است که این داستان &amp;nbsp;دروغ است&amp;nbsp;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;داستان زنجیر &amp;nbsp;جامعه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شیعه میگوید: فردای عاشورا وقتی میخواستند امام سجاد &amp;nbsp;اسیر را &amp;nbsp;به &amp;nbsp;کوفه ببرند, &amp;nbsp;ایشان از بس که بیمار بود پی در پی از بالای شتر به زمین میافتاد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس عمر بن سعد دستور داد تا غل جامعه بیاورند! غل جامعه, زنجیری سهمگین بود که پادشاهان ساسانی بر گردن مجرمان خطرناک میانداختند که سنگینی این زنجیر پوست گردن را میکند! و سعد بن ابی وقاص از ایرانیها آنرا &amp;nbsp;غنیمت گرفته بود و بعد از مرگش به پسرش رسیده بود!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;راوی میگوید امام سجاد را, پیچیده در این زنجیر دیدم که از گردنش خون میریخت &amp;nbsp;و دستهایشان را به بالا بسته بودند.....&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;دلایل ما بر دروغ بودن این داستان &amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;اولا غنایم جنگ ایران برای امیر المومنین عمر ارسال می شد و فرمانده آن را بمانند ملک شخصی تصرف نمیکرد و بعد اگر قرار بود که سعد رضی الله عنه از بیت المال سرقت کند , پس &amp;nbsp;حتما طلا و جواهر را میدزدید نه زنجیر بی قواره را&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دوما شما میگویید امام سجاد مریض بود و از سر شتر میافتاد, پس ای دروغگوها درست این بود که او را به شتر میبستند و برای این کار &amp;nbsp;یک طناب معمولی کافی بود نه اینکه او را زنجیر پیچ کنند!! پس دروغ گفتن هم بلد نیستید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;از کسی &amp;nbsp;که آنقدر مریض است &amp;nbsp;که حتی &amp;nbsp;حال ندارد بنشیند، انتظار فرار هم نیست! پس چرا &amp;nbsp;او را با زنجیر ساسانی بستند!! !!! پس این داستان ها, برای گریاندن شیعه ها ساخته شده و ارزش علمی اصلا ندارند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;داستان آتش زدن خیمه ها &amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شیعه میگوید که بعد از تمام شدن کار مردان در عاشورا, یزیدیان به خیمه ها حمله کردند و اول اموال را غارت نموده و بعد خیمه ها را به آتش کشیدند!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;دلیل دروغ بودن این افسانه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این شبیه به این است که بگوییم دزدها به ماشین لوکسی حمله کردند و دستمال کاغذی درون ماشین &amp;nbsp;را دزدیدند و خود ماشین را بآ آتش کشیدند!!&amp;nbsp;خیمه بعنوان خانه متحرک, پیش عربان عزیز و گرانبها بود! پس دلیلی ندارد که مال خود را آتش بزنند!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما افسانه سازان شیعه این یادشان رفته بود!! پس برای ترسناک تر کردن وحشت &amp;nbsp;اهل بیت حسین &amp;nbsp;خیمه ها را هم آتش زدند!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;که باید به این عقل دانش خندید! آری &amp;nbsp;دروغ گفتن هم بلد نیستند!!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;داستان صحبت حسین با قاتلان علی اصغر&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;میگویند امام حسین علی اصغر را بر دست بلند کرد و خطاب به یزیدیان گفت:&amp;nbsp;اگر بما آب نمیدهید حداقل به این کودک تشنه رحم کنید!&amp;nbsp;اما ناگهان تیر سه شبعه ای که حرمله بسوی او انداخت, گلوی علی اصغر را پاره کرد و تشنه لب شهید شد (های های گریه شیعه های ساده, و کیف کردن روضه خوان !)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;دلایل ما بر دروغ بودن این داستان&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1- تیر معمولا از راه دورپرتاب میشود، پس آنها دور بودند, آیا حضرت حسین با بلندگو صدای خود را به لشکر یزید میرساند؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;2- بچه شیش ماهه ، حتما گرسنه بود نه تشنه! زیرا بر بچه شیش ماهه اول گرسنگی غلبه میکند و بار فع گرسنگی تشنگی هم برطرف میشود ، &amp;nbsp;پس حضرت &amp;nbsp;حسین باید درحواست شیر میکرد نه آب!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3- چرا زنان به این نوزاد &amp;nbsp;شیر ندادند؟ چرا مادرش نداد؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;4- چرا از شیر شتران شیرده استفاده نکردند؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینها فقط گوشه ای بود از دروغگویی شیعه ها !!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و ای خواننده عزیز,اگر همیشه &amp;nbsp;در افسانه سرایی های علمای شیعه, بیشتر دقت کنی, مشت آنها &amp;nbsp;را بیشتر باز خواهی کرد و رسوا تر خواهند شد!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/tarikh">تاریخ</category>
 <pubDate>Wed, 18 Jan 2012 04:21:26 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1502 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/491</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>فرهنگ صفوی یا سنّت نبوی؟(2)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/_P4m_jDnWGM/490</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    490        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    عبدالله ناصح         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/ui.JPG" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;سنّت نبوی: « لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَ‌سُولِ اللَّـهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ- 21سوره احزاب»-&amp;nbsp;در ایام جاهلیت مردم به هنگام برخورد با مصیبت (مرگ و کشته شدن عزیزانشان) به نوحه خوانی و سر و سینه زنی می پرداختند و خاک و گل بر سر می ریختند و صورت خود را می خراشیدندو ... امّا اسلام این رویّه را ناپسند و زشت دانسته و در عوض دستور داده است مسلمانان صبر و خویشتنداری پیشه کنند چنان که در آیه ی 155 و 156 سوره ی بقره می خوانیم: « وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَ‌اتِ وَبَشِّرِ‌ الصَّابِرِ‌ينَ ﴿البقرة: ١٥٥﴾ » یعنی: « و شما (مؤمنان) را به چیزی از قبیل ترس و گرسنگی و از دست دادن مال و جان و دسترنج می آزماییم و به صابران مژده بده آنهایی که اگر مصیبتی به ایشان برخورد کرد می گویند ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم.»&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پیامبر اکرم &amp;nbsp;و امامان نیز مسلمانان را هنگام برخورد با مصیبت به صبر و خویشتن داری دعوت کرده و از جزع و فزع و سر و سینه زنی و نوحه خوانی و ... باز داشته اند در اینجا به ذکر چند نمونه از سخنان پیامبر &amp;nbsp;و ائمّه می پردازیم:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1ـ ابن بابویه به سند معتبر از امام محمد باقر روایت کرده است که رسول اکرم قبل از اینکه دار فانی را وداع گوید به حضرت فاطمه گفت: « ای فاطمه چون بیمرم روی خود را برای من مخراش و گیسوی خود را پریشان مکن، و واویلا مگو و بر من نوحه مکن و نوحه گران را مطلب» (جلاءالعیون مجلسی جلد 1 ص 92 چاپ تهران)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2ـ امام جعفر صادق از پیامبر گرامی نقل کرده است که: « در وقت مصیبت دست بر زانو کوبیدن اجر و ثواب مسلمان را حبط و ضایع میکند» (فروع کافی ج 1 ص 224)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3ـ از امام جعفر صادق روایت شده است: « صبر و مصیبت هر دو به سوی مؤمن سبقت میبرند مصیبت در حالی به وی می رسد که او شکیبا است و همانا جزع و مصیبت به سوی کافر سبقت می برند پس مصیبت در حالی به وی می¬رسد که وی بسیار جزع کننده است» (فروع کافی ج 1 ص 223)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;4ـ امام جعفر صادق در پاسخ به این پرسش که جزَع چیست؟ می فرماید: « شدیدترین نوع جَزَع با شور و فغان و با صدای بلند واویلا کردن و سینه و صورت خود را زدن و موهای پیشانی را کندن است و هر کسیکه مجلس ماتم را برگزار نماید پس به تحقیق او صبر را ترک کرده و خلاف روش آن رفتار نموده است.» (فروع کافی ج 1 ص 222)&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;راستی کدام مصیبت از هر مصیبتی بزرگتر است و به هنگام برخورد با مصیبت چه باید کرد؟ بهتر است پاسخ این سؤال را از جعفر صادق بشنویم. آن بزرگوار وفات حضرت محمد را از تمام مصائب بزرگتر دانسته و به هنگام مصیبت بر صبر توصیه و سفارش فرموده است چنانکه:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;5ـ شیخ طوسی و دیگران به سند معتبر از حضرت جعفر صادق روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: « چون مصیبتی به تو رسید بیاد آور مصیبت رسول خدا را که به مردم چنین مصیبتی نرسیده و هرگز نخواهد رسید.» (جلاءالعیون مجلسی ج1 ص 95)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;6ـ علی &amp;nbsp;رضي الله عنه هنگام غسل پیامبر در نهایت غم و اندوه فرمود: « اگر امر به شکیبایی و نهی از ناله و فریاد و فغان نفرموده بودی هر آینه (در فراق تو) سرچشمه های اشک چشم را (با گریه) خشک می کردیم» (نهج البلاغه ترجمه فیض الاسلام ص732 کلام 226)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;7ـ حسین قبل از آغاز نبرد به خواهرش حضرت زینب اینچنین وصیّت نمود: «ای خواهرم ترا به حقّ خود سوگند می دهم که بر مصیبت و مفارقت من صبر کن و هرگاه که من کشته شدم هرگز رویت را برای من مخراش و موهای خود را مکن و گریبانت را پاره نکن زیرا تو دختر فاطمه هستی همانطور که او به هنگام مصیبت جدم پیامبر اکرم صبر نمود تو نیز در وقت مصیبت صبر را پیشه کن» (تاریخ یعقوبی ص 29 ـ جلاءالعیون مجلسی ج 1 ص 282)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;آری با وجود دلایل قطعی و &amp;nbsp;مدارک معتبر فوق الذکر می گوییم &amp;nbsp;سینه زنی و زنجیر زنی و مجلس نوحه خوانی و تکرار ماتم و عزا به طور قطع و مسلّم از فرهنگ جاهلی است و ربطی به اسلام ندارد. و هیچ یک از علمای شیعه نمی توانند حتّی یک دلیل از قرآن و سنّت پیامبر و سخنان ائمّه برای تأیید مراسم سوگواری موجود ارائه دهند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شگفتا خدا و پیامبر و ائمّه می فرمایند این کارها را نکنید، ولی مردم ما همچنان این اعمال حرام و زشت وننگین را انجام می دهند و برای قرآن و سنّت پیامبر و سخنان امامان هیچ ارزشی قائل نیستند. اگر مردم عوام معذور باشند، محقّقاً عالمان بخاطر کتمان حقایق و ادامه ی فرهنگ جاهلی و خرافی مقصر هستند و چون برای تحمیق مردم بر سخنان صریح و قاطع پیامبر و امامان در نهی از برگزاری مراسم سوگواری و سینه زنی و زنجیر زنی و ... سرپوش می گذارند، فردای قیامت در پیشگاه خدا هیچ عذری نخواهند داشت.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;متأسفانه تعصب بیجا در میان ما شیعیان چنان فضا و جوّی را ایجاد کرده که کمتر کسی شهامت پیدا می کند به خرافه زدایی بپردازد و عملاً از آن دوری نماید.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ما باید اندیشه و ذهن خود را از زنگار تعصب منفی پاک کنیم و توجیهات غیر منطقی و نامعقول را کنار بگذاریم و با جرأت و شهامت اعلام کنیم سیاه پوشی و سینه زنی و زنجیرزنی و نوحه خوانی و ... مخالفت سنّت و روش عملی پیامبر و می باشد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در پایان از مسلمانان آگاه و شجاع و متعهد انتظار داریم با حجّت قرار دادن قرآن و سنّت پیامبر و سخنان ائمّه به خرافه زدایی بپردازند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;borhanma1.blogsky.com&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بر گرفته از برهان ما ( اهل سنت)&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/sunnat">سنت نبوی</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Wed, 04 Jan 2012 04:14:49 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1498 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/490</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>فرهنگ صفوی یا سنّت نبوی؟(1)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/3xTNSE_E3iw/489</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    489        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    عبدالله ناصح         &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/Estimate.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;فرهنگ صفوی در ایران/&amp;nbsp;دکتر عیسی صدیق در کتاب تاریخ فرهنگ ایران می نویسد : &amp;nbsp;مؤسّس سلسه ی صفوی (شاه اسماعیل صفوی) در سال 906 برای ایجاد وحدت و یگانگی و تجانس و یکرنگی و همچنین مشخص نمودن این کشور از دیگر ممالک اسلامی و تجدید شاهنشاهی ایران و تامین استقلال کشور و استقرار سلطنت ملّی توسل به مذهب شیعه جست&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;و آن را مذهب رسمی مملکت اعلام نمود و خود و اخلافش توجه فوق العاده بدان معطوف داشتند و همه چیز را تابع این سیاست کردند و در ترویج و بسط تشیّع منتهای کوشش را نمودند و برای رسیدن به این مقصود&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt; هر کس مخالفت کرد و تشیع را قبول نکرد با نهایت شدّت از میان بردند. مدارس حنفی و شافعی را بستند و بناهای آنها را منهدم ساختند. ضدّیت و دشمنی با اهل تسنّن و کافر دانستن اهل سنّت و لعن و دشنام به سه خلیفه ی اول (ابوبکر و عمر و عثمان) را جزو دیانت محسوب داشتند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سلاطین صفویّه در تعقیب سیاست مذهبی که اتخاذ نموده بودند به تاسیس مساجد و مدارس و مرمّت بناهای سابق همّت گماشتند و مشاهد متبرّکه چون مشهد و قم را زیب و زینت دادند و مردم را به زیارت آن تشویق کردند. بزرگان و توانگران نیز به پادشاهان مذکور تأسّی کردند و در هر شهری مدارسی برای ترویج علوم دینی و مذهب شیعه بر پا شد و در این راه نیز جدّ وافی مبذول گردید.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;علمای مذهبی و پیشوایان روحانی قوّت و قدرت فوق العاده پیدا کردند. سوگواری شهداء دین که از قرن چهارم توسط آل بویه مرسوم و بعد متروک گردیده بود به تشویق دولت صفوی رونق بسیار یافت. روضه خوانی در ایّام محرّم و مدّاحی پیشوایان دین همه جا معمول شد. تشکیل دسته با عَلَم و کَتَل و لوازم دیگر و تظاهر آنها در معابر و مساجد و تکایا مرسوم گردید. شبیه خوانی و نمایش مصائبی که بر ائمّه ی اطهار وارد شده ظاهراً در این عصر آغاز شد. روزهای ولادت ائمّه را جشن گرفتند و ایّام شهادت آنها را عزاداری کردند...&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;برای ترویج عقاید شیعه و رسوخ شیعه در قلوب عامّه (اهل تسنّن) کتابها و رساله های متعدّد به فارسی ساده تدوین شد و در میان مردم به آسانی شیوع یافت. پادشاهان صفوی که سرمشق اتباع و رعایای خود بودند خویش را خادم مذهب جعفری «کلب آستان علی» و مجتهدین را «نایب امام عصر» خواندند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در دوره ی صفویّه مخصوصاً پس از شاه عبّاس بزرگ اوهام و خرافات و عقاید سخیف به حدّ اعلی نیرو گرفت ریاکاری و خشکه مقدّسی و تظاهر به دینداری، تسلیم صرف در برابر متصدّیان امور مذهبی در میان تمام طبقات، معمول و مرسوم گردید. این طرز فکر که از طرف سلاطین و اولیای امور تشویق می شد موجب انحطاط اخلاق و رکود دانش و عدم رشد قوّه ی تمییز و تحجّر و عقب ماندگی و بی حرکتی و بی قیدی و شکست بود که عاقبت کار صفویّه آن را کاملاً به ثبوت رسانید. (تاریخ فرهنگ ایران، دکتر عیسی صدّیق صفحات 250 الی 254 و 274)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;سینه زنی، زنجیززنی و ... چگونه بوجود آمد؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;... رابطه ی صفویه با مسیحیت پیداست هر دو با هم علیه قدرت جهانی کشورهای اسلامی که در حکومت عثمانی یک امپراتوری بزرگ تشکیل داده بودند و اروپا را به خطر افکنده بودند، همدست و همداستانند،&lt;/span&gt; و در نتیجه دستگاه تبلیغاتی (روحانیون صفوی) ناچار باید هماهنگ با سیاست، تشیّع را با مسیحیّت نزدیک کنند و همچنانکه شاه صفوی برای رضایت مسیحیّت، مسیحیان جلفا را به ایران کوچ می دهد و در کنار پایتخت شهرکی مستقل به نام جلفا برایشان می سازد و آنان را می نوازد و منشورها و دستورهای رسمی برای حمایت و آزادی مذهبی شان صادر می کند،&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;ملاهای صفوی نیز باید عناصر و حتّی شخصیّت های مسیحی را به صورت «پرسوناژهای مثبت و محبوب» وارد نمایشنامه هایی کنند که نام تعزیه ی کربلا و &amp;nbsp;سیره ی ائمّه و کرامات و مناقب اولیا می سازد. رژیم صفوی یک مقام رسمی وزارتی بوجود آورد و شخصیتی به اسم « وزیر امور روضه خوانی » مأموریت یافت تا در این زمینه دست بکار شود&lt;/span&gt;. این وزیر اولین تحفه های غرب را در قرن 16 و 17 به ایران سوغات آورد. وزیر امور روضه خوانی و تعزیه داری به اروپای شرقی (که در آن هنگام صفویّه روابط بسیار نزدیک و مرموز ویژه ای با آنها داشتند) رفت و درباره &amp;nbsp;ی مراسم دینی و تشریفات مذهبی آنجا تحقیق و مطالعه کرد و بسیاری از آن سنّت ها و مراسم مذهبی و تظاهرات اجتماعی مسیحیّت و برگزاری و نقل مصیبتهای مسیح و شعائر و ابزارها و وسایل خاصّ این مراسم و دکورهای ویژه ی محافل دینی و کلیسا را اقتباس کرد و همه را به ایران آورد...&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;مراسمی از نوع تعزیه گردانی، شبیه سازی، نعش و علم و کتل و عماری و پرده برداری و شمایل کشی و معرکه گیری و قفل بندی و زنجیر زنی و تیغ زنی و موزیک و سنج زنی و تعزیه خوانی و فرم خاصّ جدید و تشریفاتی «مصیبت خوانی» و « نوحه سرایی جمعی » و ... که همه اش اقتباس از مسیحیّت است و هر کس با آن آشناست، به سادگی تشخیص می دهد که تقلید است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اساس مراسم عزاداری مسیحیان بر نمایش زندگی شهدای نخستین نهضت مسیحیّت و نشان دادن مظلومیت و شهادت آنان در دوران حکومت شرک و کفر و امپراتوری وحشی سزارها و سرداران آنهاست. و نیز شرح حال حواریون و بخصوص تراژدی مریم و بیان فضایل و کرامات و رنجها و مظلومیت های او و از همه مهمتر احیای خاطره ی خون عیسی مسیح و شکنجه ها و ظلم ها و سختیهایی که از قوم یهودیها و از ظلمه (رومیهای بیرحم) تحمل کرده است تحت عنوان «Passios» یعنی «مصائب» که مراسم و اشکال برگزاری و نمایش آن بوسیله ی صفویّه تقلید و اقتباس شده است و در خدمت تاریخ خاصّ شیعه و بیان مصائب اهل بیت و حضرت فاطمه ی زهرا و بالاخص شهادت امام حسین و خاندان و اصحاب بزرگوارش قرار گرفته است. قفل زنی و سینه زنی و تیغ زنی حتّی هم اکنون به همین شکل در لورد «Lourdes» سالیانه در سالروز شهادت مسیح برگزار می شود ....&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;... شبیه سازی و تعزیه و نعش، تقلید کورکورانه از مراسم «میسترهای هفتگانه Steres septrny» و «میراکل Miracles» و نمایش نعش عیسی بر صلیب و فرودآوردن و دفن و صعود و دیگر قضایا است. نوحه های دسته جمعی درست یادآور « کور »های کلیسا است و پرده های سیاه که به شکل خاصّی بر سر در تکیه ها و پایه ها و کتیبه ها آویخته می شود و غالباً اشعار جودی و محتشم و غیره بر آن نقش شده بی کم و کاست از پرده های کلیسا در مراسم تقلید شده و شمایل گردانی و نقش صورت ائمّه و دشمنان و حوادث کربلا حتّی اسلوب نقاشی ها همان است در حالیکه صورت سازی در مذهب ما مکروه است و حتّی نوری که به صورت یک هاله، گرد سر ائمّه و اهل بیت دیده می شود درست تقلیدی است و با «فرّایزدی» و «فروغ یزدانی» در ایران باستان توجیه شده است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;این مراسم و تشریفات رسمی، مخصوص عزاداری و مصیبت خوانی و شبیه سازی مسیحیّت اروپایی است و حتّی گاه بقدری ناشیانه این تقلید را کرده اند که شکل صلیب را هم که در مراسم مذهبی مسیحیها جلو دسته ها می برند صفویّه بدون اینکه کمترین تغییری در آن بدهند به ایران آوردند&lt;/span&gt; و همین الان هم بدون توجه به شکل رمزی و مذهبی آن در مسیحیت، جلو دسته ها راه می برند و همه می بینند که شاخصه ی نمایان هر دسته ی سینه زنی همین صلیب (جریده) است و در &amp;nbsp;عین حال در نظر هیچکس معلوم نیست برای چیست؟ و هیچکس از آنهائیکه آن را می سازند و حمل می کنند نمی دانند برای چه چنین می کنند؟ امّا با اینکه این جریده در میان ما هیچ مفهومی ندارد و کاری نمی کند، همه ی شخصیّت و عظمت و افتخار یک دسته به همان جریده اش وابسته است، دعواها سر جریده است، ارزش و اعتبار و شکوه و فداکاری، اندازه ی ایمان و شور دینی یک دسته به بزرگی و سنگینی و زیبایی و گرانی جریده اش بستگی دارد. جریده نه تنها از نظر شکل همان صلیب است بلکه از نظر لفظ هم همان اسم صلیب است که همراه مسمّی از اروپای شرقی و از زبان لاتین به فارسی آمده، چون کلمه ی جریده نه در فارسی و نه در عربی با این شکل هیچ مفهومی ندارد . به نظر من کلمه جریده اصولاً تلفظ فارسی «جروئیده» است و «Croid» به معنای صلیب است و حرف «c» در ایتالیایی و لاتین صدای «ج» میدهد .&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;دکورها و پوششها و پرده هایی که در اروپای شرقی و ایتالیا و غالب کلیساهای کاتولیک وجود دارد و همه می بینند با همان شکل به ایران آمده و چون مسجد امکان پذیرش این مراسم و این تزئینات جدید را نداشت و برای چنین کاری ساخته نشده بود، ساختمانهای خاصّ این امور بنا شد به نام تکیّه و حسینیه... (تشیّع علوی و تشیّع صفوی: دکتر علی شریعتی صفحه 204 الی 211)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;.... سیّد الشهداء (ع) با اینکه با لشکر قلیل خود می دانست در جنگ با یزید احتمال شکست زیاد است و 72 نفر از عهده ی هزاران نفر از لشکریان یزید بر نمی آید ولی برای مصلحت دین خدا آن همه کشته و اسیر داد و مصلحت دین را بر مصلحت شخصی و خانوادگی ترجیح داد امّا علمای ما!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;ما به آقایان می گوییم: فلان کتاب پر از روایات جعلی است افکار جوانان را خراب می کند پس بفرمایید جوانها آن را نخوانند می گویند بلی ولی خوب، مصلحت نیست، می گویند: سینه زنی و قمه زنی و زنجیر و نعش کشی با روح اسلام سازگار نیست. می گوییم: پس اعلام بفرمایید تا نکنند می فرمایند بلی، ولی فعلاً مصلحت نیست!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;............و خلاصه آقایان مصلحت دروغین را بر مصالح دین خدا ترجیح می دهند در حالیکه برای اعتلای کلمه ی حقّ و نشان دادن دین خدا هیچ چیز به اندازه ی خود حقیقت مصلحت نیست. (شیعه مصلحتی و مصلحت شیعه ص 5 دکتر علی شریعتی)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;تا اینجا از نظر تاریخی روشن شد که عزاداری به صورت مراسم (هفتم، چهلم، سالگرد) و سینه زنی و زنجیرزنی و ... ربطی به دین اسلام ندارد و تقلید نامیمونی است از مسیحیان. اکنون این پدیده ی اجتماعی را از نظر قرآن و سنّت پیامبر و سخنان ائمّه مورد سنجش قرار می دهیم تا مردود بودن آن از نظر قرآن و سنّت وسخنان بزرگان دینی نیز معلوم گردد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;ادامه دارد.....&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;-------------------------------------------------------------------------&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;- برگرفته از : برهان ما اهل سنت&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/tarikh">تاریخ</category>
 <pubDate>Mon, 02 Jan 2012 08:29:04 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1497 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/489</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>یک سوال ساده از علمای شیعه </title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/5MnMrwGlK14/488</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    488        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/2b.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;ستون فقرات مذهب شیعه قبر پرستی است، متزلزل کردن ایمان به سود دهی &amp;nbsp;مرده ها، &amp;nbsp;باعث شکستن ستون فقرات آنها میشود , در این رابطه سوال بی جواب &amp;nbsp;زیر را در مجالس مختلف مطرح کنید و پاسخ بخواهید:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;متن سوال&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شیعه در ایران چند هزار امام زاده دارد.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شیعه های که به زیارت امام زاده ها میروند سه گروهند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;گروه اول مستقیما از مرده حاجت میخواهند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;گروه دوم توسط مرده، حاجت خود را از خدا میخواهند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و گروه سوم &amp;nbsp;حاجت خود را از خدا میخواهند اما گمان میکنند کنار قبر این امام زاده ها و با واسطه قرار دادن مقام آنها &amp;nbsp;الله حاجت آنها را روا میکند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما نکته سرگیجه آور این است که شیعه ها ، درباره بهشتی بودن &amp;nbsp;این امامزاده ها؛ از &amp;nbsp;پیامبر اسلام &amp;nbsp;و یا امام های شیعه حدیثی ندارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پس شیعه ها &amp;nbsp;از کجا میدانند که &amp;nbsp;این امام زاده ها بهشتی هستند ؟؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از کجا میدانند که اینها؛ حتی در صورتی که بهشتی هم باشند؛ حق شفاعت نامحدود &amp;nbsp;دارند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از کجا میدانند که اینها جهنمی نیستند؟ آیا میزان روز قیامت، در دست شیعه هاست و پیشاپیش و &amp;nbsp;قبل از داوری الله، &amp;nbsp;شیعه ها، جهنم و بهشت را بین مردم &amp;nbsp;تقسیم کردند ؟؟؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اگر بگویند از نمازهایشان &amp;nbsp;دانستیم که اهل بهشتند!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;فورا می پرسیم &amp;nbsp;از کجا میدانند؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از کجا یقین دارند که اینها ریا نمیکردند؟ آیا &amp;nbsp;اعماق قلب های را این امام زاده ها را دیده اند؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/aqideh">عقیده و ایمان</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Fri, 23 Dec 2011 16:02:14 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1491 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/488</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>چرا  علمای شیعه، اینقدر  مغرض و بی انصافند؟!!</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/oSLICkLoYCg/487</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    487        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/12_0.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt;اول این حدیث را در صحیح مسلم ببینید:عن سعید بن عبدالرحمن بن أبزی عن أبیه أن رجلا أتى عمر فقال : إنی أجنبت فلم أجد ماء فقال لا تصل فقال عمار أما تذكر یا أمیر المؤمنین إذ أنا وأنت فی سریة فأجنبنا فلم نجد ماء فأما أنت فلم تصل وأما أنا فتمعكت فی التراب وصلیت فقال النبی صلى الله علیه و سلم إنما كان یكفیك أن تضرب بیدیك الأرض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك وكفیك فقال عمر اتق الله یا عمار قال إن شئت لم أحدث به قال الحكم وحدثنیه ابن عبدالرحمن بن أبزی عن أبیه مثل حدیث ذر قال وحدثنی سلمة عن ذر فی هذا الإسناد الذی ذكر الحكم فقال عمر نولیك ما تولیت&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;یعنی :عبدالرحمن ابزی از پدرش نقل میکند که مردی پیش عمر آمد و گفت من جنب شدم و آب نیافتم &amp;nbsp;( چه باید &amp;nbsp;کنم؟) عمر فرمود نماز نخوان ( تا به آب برسی ) عمار گفت ای امیر المومنین آیا تو بیاد نمیاری که من و شما به سفرجهاد رفته بودیم و هر دوی ما جنب شدیم اما شما نماز نخواندی و من &amp;nbsp;خود را در خاک غلطاندم، و بعد پیش رسول الله آمدیم و ایشان فرمود &amp;lt;&amp;lt;کافی بود که دو کف دستت را به زمین میزدی &amp;nbsp;و در آن میدمیدی &amp;nbsp;و بعد صورت و دستت را مسح میکردی.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;عمر گفت از خدا بترس ای عمار! &amp;nbsp;عمار گفت ای امیر المومنین اگر بخواهی در این باره سخنی نگویم! &amp;nbsp;عمر فرمود تو مختاری و سخنت را به مردم &amp;nbsp;بگو!&amp;nbsp;&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;حالا ببینیم که از این حدیث چه چیزهای از خوبی عمر را میشود دریافت:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1 -حضرت عمر رهبر دینی بوده و مردم &amp;nbsp;می آمدند و سوال میپرسیدند&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2 -عمار با عمر &amp;nbsp;مخالفت کرد، پس رعیت &amp;nbsp;آزاد بودند و هرکس حق &amp;nbsp;اظهار نظر داشت &amp;nbsp;و این هم &amp;nbsp;از خوبی های امیر المومنین عمر بود&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3- از بودن &amp;nbsp;عمار در میابیم که در مجلس عمر صالحین حضور داشتند و این دلیل بر خوبی رهبر است که بجای متملقان، صالحین را به خود نزدیک میکند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;4–عمار میگوید من و شما در سفری جنگی بودیم پس معلوم میشود عمر مجاهد بوده است. آیا درجه جهاد را کسب کردن، مرتبه و مقام کوچکی است؟؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;5–از جمله در سفر جهاد آب نیافتیم در میابیم که این&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;جهاد سفر &amp;nbsp;پر مشقتی بود آب هم در راه نبود یعنی آب بود اما برای خورن فقط!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;کسانی که به عمر طعنه میزنند بگویند کجا جهاد کرده اند؟؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;همین بغل گوش آنها رهبرشان، نماینده امام زمانشان 8 سال با &amp;nbsp;عراق جنگید کدام آخوند رفت به جنگ ؟ نشان بدهید؟؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;6- &amp;nbsp;از جمله هردو جنب شدیم در میابیم که عمر پرهیزکار بود و زناکار نبود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;و ایضا با وجودیکه زن &amp;nbsp;داشت اما به خاطر جهاد فی سبیل الله &amp;nbsp;از زن دور بود تا آنجا که تحت فشار قرار گرفت و &amp;nbsp;بی اختیار جنب شد &amp;nbsp;و این هم خوبی عمر است که به خاطر پیشرفت اسلام هر سختی را به جان خرید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;7- از جمله اما شما نماز نخواندی، معلوم میشود حضرت عمر در اصل &amp;nbsp;نماز خوان بوده و جنب شدن مانع نماز خواندن &amp;nbsp;ایشان شده است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;8–از روش تیمم عمار در میابیم که آدم میتواند صحابی باشد و حکمی را نداند، پس این عیبی را برای صحابی اثبات نمیکند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;9–از جمله &amp;nbsp;عمر که به عمار گفت &amp;lt;&amp;lt;تقوا کن در نقل روایت و فتوا دادن &amp;gt;&amp;gt; ( من باهات بودم و چیزی بخاطرم نمیاد)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در میابیم که ایشان در این امور محتاط بودند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;10 &amp;nbsp;- از گفته عمار (اگر میخواهی به کسی نگم)&amp;nbsp;معلوم میشه که ایشان &amp;nbsp;کاملا مطیع &amp;nbsp;امیر المومنین بوده و برایشان احترام فوق العاده ای قایل بوده است&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;11–از جمله (اختیار با توست ) در میابیم که عمر به راى دیگری احترام قایل &amp;nbsp;بوده &amp;nbsp;و رای خود را بر عمار تحمیل نکرد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;حالا شیعه اینهمه خوبی را ندیده و میگوید:&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt; این درحالی است که حتی عامی ترین و بی سواد ترین مسلمانان از مسئله تیمم (فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِیدًا طَيِّبًا )&amp;nbsp;مطلعند لذا از این خبر استفاده می شود که عمرشخص سطحی بی سواد و بی اطلاعی از احکام اسلام بوده لذا از کلیه انسانهای با انصاف وعادل می خواهم قضاوت نمایند که چنین فرد بی سواد بی اطلاع ونادانی که از حل کوچکترین وساده ترین وپیش پا افتاده ترین احکام عاجز بوده با آن کسیکه تمام علوم و مسایل مانند کف دست در نزد وی حاضر بوده یکسانند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;رد اول :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;اگر اینقدر بیسواد بود، که میگویید، پس &amp;nbsp;چگونه علی را شکست داد بلکه او را بخدمت گرفت؟ &amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و اگر علی اینهمه علم داشت پس چرا عمل نداشت و عمر را شکست نداد؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;عالم بی عمل به چه ماند، به زنبور بی عسل&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و علی زنبور بی عسل نبود بلکه عالم &amp;nbsp;شیعه کذاب است&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دلیل دوم : اگر اینقدر بیسواد بود، که میگویید، پس &amp;nbsp;چگونه دو ابر قدرت را شکست داد؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دلیل سوم: اگر اینقدر بیسواد بود، که میگویید، پس &amp;nbsp;چگونه جامعه را اداره کرد؟ &amp;nbsp;اونهم به اون خوبی و ما دیدم عثمان و علی نتونستند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یعنی یه چیزی داشت&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شما میگید ترسو &amp;nbsp;بود &amp;nbsp;و در جنگ ها فرار میکرد و حتی میگویید مرض جنسی داشت خاک در دهن من و سر شما!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;دلیل چهارم: اشتباه رهبر دلیل نالایقی نیست ، صحابه &amp;nbsp;معصوم نبودند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;امیر المومنین علی هم اشتباه کرد. اشتباه که تعجب ندارد. به حضرت عمر گفت که خودش شخصاً به جنگ نرود تا شکست اول شکست آخر نباشد. &amp;nbsp;اما در زمان خلافت خودشان ، حضرت علی &amp;nbsp;شخصاً به جنگ امیر معاویه و خوارج رفت.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حضرت عمار هم در یک مرحله حکم را نمیدانست و خیال کرد تیمم یعنی در خاک غوطه زدن !!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;نادانی رهبرانی در یک موضوع یا چند موضوع، دلیل نالایقی آنها نیست حضرت علی هم نمیدانست که بعد از آمدن آب مذی، غسل واجب نمیشود.&amp;nbsp;همین حدیث که علی نمیدانست دو صفحه جلوتر در همین باب هست. و در جایی دیگر آمده که حضرت علی بعد از دانستن حکم مذی افسوس خورد و گفت :کمر شکست از بس خودمو برای آمدن آب مذی شستم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;حالا جواب سوال&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا سوال اینه که چرا &amp;nbsp;حضرت عمر &amp;nbsp;به اعرابی گفت نماز نخوان :&amp;nbsp;حضرت عمر مطابق قرآن فتوا داد زیرا در قران آمده: يَا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَأَنتُمْ سُكَارَىٰ حَتَّىٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِی سَبِیلٍ حَتَّىٰ تَغْتَسِلُوا ۚ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِیدًا طَيِّبًا ﴿٤٣﴾ &amp;nbsp;نساء.&amp;nbsp;این آیه میگوید:ای مومنان در دو وقت نماز نخوانید اول وقتی که مست هستید و دوم وقتی که جنب هستید البته مریض و مسافر استثناء هستند و &amp;nbsp;میتوانند تیمم کنند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینهم آیه ای دیگر:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;يَا أَيُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ ۚ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا ۚ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا صَعِیدًا طَيِّبًا ﴿٦﴾ &amp;nbsp;مائده.&amp;nbsp;این آیه هم میگوید: ای مومنان وقت نماز اگر جنب بودید &amp;nbsp;اول خود را بشویید البته مسافر و مریض میتوانند تیمم کنند&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و سوال کننده مسافر نبود و طبعا منظور سوال کننده این نبود که در مدینه جنب &amp;nbsp; شدم و آب نیافتم &amp;nbsp;زیرا در مدینه که آب بود بلکه &amp;nbsp;منظور اینه که در محل کارم ( وقت شترچرانی ) جنب میشدم یعنی سوال کننده مقیم بود.&amp;nbsp;و این یک حالت استثنایی است که شخص &amp;nbsp;مسافر هم نیست ولی آب برای خوردن دارد برای شستن نه.&amp;nbsp;پس &amp;nbsp;این دلیل علم عمر بود نه جهلش&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;تنها مشکل اینجا بود که عمر واقعه جنب شدن در سفر( با عمار) یادش رفته بود , و تازه اگه یادش میمود هم گناهی بر او نبود&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مثل حالا دین آسان نبود که هرچه از هم میپرسیدند حالا علما راحت کردند هرچی را .&amp;nbsp;مهم تر از همه هیچکس حرف عمر در اين مورد را قبول نکرد , بلکه خود عمر به عمار گفت .&amp;nbsp;گفت به علمت عمل کن &amp;nbsp;یعنی حالا که مطمئنی فتوا بده , یعنی من (عمر) که بیاد نمیارم دلیل نمیشه که حتما برحقم&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;پس ای خواننده عزیز&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ببین ملایان شیعه چقدر بی انصافند که خوبی های عمر را نمیبینند فقط یک جمله از حدیث را بریدند که تازه آن هم دال بر علم و احاطه عمر بر قرآن است و آگاهی نداشتن بر حدیثی دلیل جهل نیست &amp;nbsp;آیا حتی حالا که همه احادیث ها جمع آوری شده اند آیا ما همه &amp;nbsp;روایت ها را میدانید؟!!!&amp;nbsp;در زمان عمر هنوز جمع آوری هم نشده بود، پس چرا او را ملامت میکنید؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/feqh">فقه و احکام</category>
 <pubDate>Mon, 19 Dec 2011 14:56:52 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1487 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/487</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>مقدارعلم  دانشمند شیعه ابن بابويه!!!</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/BKRIVQawTyA/485</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    485        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/k.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;&amp;nbsp;برخی از شیعه ها میگویند:ابن بابویه &amp;nbsp;از حضرت امام صادق علیه السلام حدیث مفصلی نقل می‌كند، در انتهای این حدیث، حضرت تفسیر این آیه «و جعلنا لهم لسان صدقاً علیا» این‌گونه می‌فرماید:&amp;nbsp;مراد از لسان صدق حضرت علی بن ابی طالب است به این علت كه حضرت ابراهیم از خدا تقاضای لسان صدق دارد:&amp;nbsp;وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt; &lt;span style="color: #000000;"&gt;الْآخِرِینَ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;«84»&amp;nbsp;و برای من در میان امتهای آینده، زبان صدق قرار ده!&amp;nbsp;و خدا، دعای او مستجاب كرده و برای ایشان و اسحاق و یعقوب لسان صدق قرار داد. و آن وجود مبارك حضرت علی علیه السلام است.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;پاسخ اهل سنت :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آیه مورد بحث آیه 50 سوره مریم است :&amp;nbsp;«وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا»&amp;nbsp;و معنی این است&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و از رحمت خود به آنان عطا کردیم؛ و برای آنها نام نیک و مقام برجسته‌ای قرار دادیم!&amp;nbsp;حالا منظور از ( آنان ) کی ها هستند ؟ برای شناخت (آنان) باید آیات قبل را ببینیم :&amp;nbsp;وقتی در جستجوی حقیقت، آیات قبل را ببینیم ، متوجه میشویم که آز آیه 41 دارد درباره ابراهیم صحبت میکند&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّیقًا نَبِیا«41»&amp;nbsp;در این کتاب، ابراهیم را یاد کن، که او بسیار راستگو، و پیامبر بود!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;بعد کشمکش ابراهیم &amp;nbsp; را با پدرش شرح میدهد &amp;nbsp;و در آخر از زبان ابراهیم، تصمیمش را آشکار میکند و &amp;nbsp;ابراهیم تصمیم میگیرد هجرت کند و از قوم و پدر دوری &amp;nbsp;و کناره گیری نماید.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در آیه 49 &amp;nbsp;الله میگوید: چون ابراهیم به خاطر خدا از قوم دوری کرد به اوجایزه های دادیم ببینیم جایزهای ابراهیم &amp;nbsp;چه بود:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;(فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِیا«49 » &amp;nbsp; وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا) (50)&amp;nbsp;هنگامی که از آنان و آنچه غیر خدا می‌پرستیدند کناره‌گیری کرد، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم؛ و هر یک را پیامبری قرار دادیم!و از رحمت خود به آنان عطا کردیم؛ و برای آنها نام نیک و مقام برجسته‌ای قرار دادیم!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;پس جایزه های ابراهیم مشخص شد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ا = اسحاق و یعقوب&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2 = ادامه پیامبری در نسل او و در بین فرزندان و نوه هایش&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3 = نام نیک در بازمانده ها (&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt; آخرین&lt;/span&gt;)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;شیعه میگوید: نه! &amp;nbsp;الله فرموده که &amp;nbsp;به آنها &amp;nbsp;علی را دادیم!!! واضح گفته علی را دادیم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما الله میفرماید برای آنها قرار دادیم : لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا- زبان نیکوی بالاتر را &amp;nbsp;اگر منظور از علی نام علی باشد پس معنی میشود برای آنها قرار دادیم زبان نیکوی علی را این یعنی چه؟؟ این اصلا معنی ندارد&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;شیعه میگوید:&amp;nbsp;ابراهیم دعا کرده که ای الله!&amp;nbsp;«وَاجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt; الْآخِرِینَ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;»&amp;nbsp;و برای من در میان امتهای آینده، زبان صدق &amp;nbsp;قرار ده!&amp;nbsp;و زبان صدق خواسته بود آلله هم فرمود «وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا» و ما هم برایش علی را لسان صدق قرار دادیم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;پاسخ ما:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اما آیات زیر باز حرف ما را و درستی تفسیر ما را از &amp;nbsp;این آیه تایید میکند :وَتَرَ‌كْنَا عَلَيْهِ فِي &lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;الْآخِرِ‌ينَ&lt;/span&gt; ﴿١٠٨﴾ سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَ‌اهِيمَ ﴿١٠٩﴾ كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿١١٠﴾ سوره صافات .&amp;nbsp;و نام نیک او را در امتهای بعد باقی نهادیم! سلام بر ابراهیم!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم!&amp;nbsp;این آیات تایید میکند که &amp;nbsp;که لسان صدقی &amp;nbsp;که ابراهیم برای خودش در &amp;nbsp;بین اقوام بعدی &lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;(آخرین)&lt;/span&gt; خواسته بود چه بود! &amp;nbsp;و ایضا نشان میدهد معنی دعایش که اجابت شد چی بود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وَتَرَكْنَا عَلَیهِ فِی &lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;الْآخِرِینَ&lt;/span&gt;«108» سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ«109» &amp;nbsp;همانا سلام فرستادن بر ابراهیم معنی (لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیا)است &amp;nbsp;که &amp;nbsp;تا امروز همه امتها به او سلام میفرستند با ذکر نام .&amp;nbsp;و ما مسلمانها در نماز با صراحتا با ذکر نامش درود و سلام بر او آل او را یادآوری میکنیم!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آیات واضح! معنی واضح! هر چیز واضح! اما ابن بابویه خجالت نمیشکد &amp;nbsp;و از زبان امام صادق دروغ به امت تحویل میدهد و تفسیری میگوید رکیک ! خیلی رکیک!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این است &amp;nbsp;مقدار علم &amp;nbsp;دانشمند شیعه!!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/quran">قرآن کریم</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Wed, 30 Nov 2011 16:44:47 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1478 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/485</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>آيا حضرت عمر گفت اگر علی نميبود عمر هلاک ميشد (لولا علی لهلك عمر!)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/x9cm29G1r0Q/484</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    484        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/kj.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پاسخ اهل سنت :نه &amp;nbsp;نفرمود!! &amp;nbsp;این گفته منسوب شده به &amp;nbsp;حضرت عمر، &amp;nbsp;سخن ایشان نیست,به دلیل كه:در سلسله راویان &amp;nbsp;جناب مومل بن اسماعیل &amp;nbsp;است و امام &amp;nbsp;بخاری او را منکر حدیث میداند ( لسان میزان)در (الأعلام للزركلی) آمده که او در بعضی از روایاتش راه خطا را رفته است.حاکم میگوید از دارقطنی درباره مومل بن اسماعیل پرسیدم گفت راستگو &amp;nbsp;اما دارای اشتباهات فراوان است, (موسوعه اقوال الدارقطنی )&amp;nbsp;در تهذیب در باره مومل بن اسماعیل &amp;nbsp;بتفصیل آمده و نتیجه گرفته &amp;nbsp;او ضیعف است.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته &amp;nbsp;دوم:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از &amp;nbsp;حضرت عمر درباره معاذ بن جبل &amp;nbsp;نیز &amp;nbsp;چنین سخنی روایت شده است که تازه آنهم سند درستی ندارد.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;ولی &amp;nbsp;حتی اگر درست باشد &amp;nbsp;باز هم معنیش هرگز این نیست که اگر مطلقا &amp;nbsp;معاذ بن جبل &amp;nbsp;نمیبود عمر هلاک میشد&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;داستان به این صورت بود که مردی بعد از سفری دوساله برگشت و &amp;nbsp;دید زنش حامله است شکایت به &amp;nbsp;امیرالمومنین عمر برد و عمر دستور داد که زن سنگسار شود و معاذ به حضرت عمر گفت زن را حق داری که بکشی! &amp;nbsp;اما بر بچه درون شکمش را حق نداری که بکشی!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;و حضرت عمر دستور داد حکم را تا &amp;nbsp;بعد زایمان متوقف کنند و زن فرزندی به دنیا آورد که &amp;nbsp;دو دندان داشت و شبیه پدرش بود و مرد آمد گفت این پسر من است و عمر از حکم سنگسار منصرف شد و &amp;nbsp;فرمود&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;: اگر معاذ نمیبود من تباه میشدم. (یعنی در اینجا اگر معاذ نمیبود) &amp;nbsp;و معنیش این نیست که همیشه !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس حتی اگر در حق &amp;nbsp;حضرت علی باشد ( که نیست ) باز معنیش این است که فقط در این قضیه، نه در همه قضایا و نه همه مکانها و همه زمانها&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته سوم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اینکه &amp;nbsp;حضرت عمر خوشحال شد که زن را سنگسار نکرده دلیل است بر تقوای عمر که خوب شد به نصیحت معاذ عمل کردم و بیگناهی را نکشتم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته چهارم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از این داستان اگر &amp;nbsp;راست باشد هم &amp;nbsp;باز &amp;nbsp;نتیجه میگیریم که حضرت عمر خودش آدم خیلی عاقلی بود زیرا اولا وزیرانش بهترین مردم بودند دوما اقرار به فضل و دانش آنها داشتند این خود دلیل بر تواضع عمر است. یعنی دلیل شیعه بر ضد &amp;nbsp;خودش است!!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته پنجم&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ffffff;"&gt;باز از این داستان معلوم میشود که رابطه عمر و علی رضی الله عنهما &amp;nbsp;بسیار خوب بوده است! &amp;nbsp;و عمر از علی بدش نمیامده, این در جای خود یعنی دلیل محکم بر بطلان مذهب شیعه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته ششم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;...... عمری از کشته نشدن زنی بیگناه بر اساس فتوای اشتباه خوشحال میشود ، پس چگونه &amp;nbsp;ممکن است بهترین زنان را بی دلیل بکشد؟ پس تهمت قتل فاطمه نیز &amp;nbsp;دروغ است! &amp;nbsp;فاعتبروا یا اولی الابصار&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته هفتم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;ای شیعه !اگر میخواهی علم علی و جهل عمر را با این روایت ثابت کنی پس به کاهدان زده ای !!پس &amp;nbsp;به این سوال من پاسخ بده:چرا یک جاهل مطلق براحتی آبخوردن از مرد حکیمی چون علی حکومت را میگیرد &amp;nbsp;و خودش جای او حاکم میشود؟؟&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;میدانیم برای خالی نبودن عریضه جوابی خواهی داد اما خواننده ببیند جواب شیعه را که اصلا جواب نیست! فقط برای خالی نبودن عریضه چیزی میگوید( حالا هرچه که بخواهد &amp;nbsp;بگوید پوچ است !!!)&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته هشتم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;از این داستان نتیجه گرفته میشود که عمر حق گو بوده و حق را نمیپوشانده ولو که صاحب حق دشمنش باشد پس اینهم مدح عمر است! و نتیجه میگیریم که تهمت نمیزده و دروغ نمیگفته&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;فَبُهِتَ الَّذِی كَفَرَ‌ (258) بقره&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/mashahir">مشاهیر اسلام</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/tarikh">تاریخ</category>
 <pubDate>Sun, 27 Nov 2011 08:12:34 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1466 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/484</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>چرا حضرت ابوبکر حضرت عمر را به جانشینی خویش انتخاب نمودند؟</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/TsOI6Mbtp_I/483</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    483        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/nlin4.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;متن سوال : چرا حضرت ابوبکر حضرت عمر را جانشین خودش کرد؟ لطفا جواب کامل و دقیقی بدید جوابایی که تو سایت هست را مطالعه کردم اما به نظرم نمیتونه قانع کننده باشه .من شنیدم که حضرت ابوبکر ایشون را فرد &amp;nbsp;اصلح واسه خلافت پیشنهاد کرده و انتخاب را به مردم واگذار کرده اگر درست هست لطفا منابع دقیقی برام در این رابطه بفرستید&amp;nbsp;.با تشکر&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;پاسخ اهل سنت &amp;nbsp;&lt;/span&gt;برادر گرامی الله بشما توفیق روز افزون دهد, در رابطه با سوال به این نکات توجه بفرمایید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته اول :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;انتصاب اجباری آن وقت ممکن است که انسان ارتش و سپاه، تحت فرمان داشته باشد برای مثال جرج بوش نتوانست معاونش را جانشین خود کند چرا؟ چون ارتش آمریکا &amp;nbsp;تحت فرمانش نبود و اگر چنین میکرد هیچکس از او قبول نمی نمود و به عقلش میخندید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته دوم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;جرج بوش اما از مردم خواست که دیک چینی را انتخاب کنند ولی مردم به درخواستش توجه ننمودند، &amp;nbsp;پس این درخواست جرج بوش &amp;nbsp;در خواست است و انتصاب نیست&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته سوم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حضرت ابوبکر نیز ارتشی نداشت تا بزور عمر را بر سر مردم بنشانند اما نفوذ معنوی داشتند لذا عمر را انتخاب کرد اما هیچکس از این انتخاب نفهمید که اگر با عمر بیعت نکند جهنمی میشود، یا حق مخالفت ندارد ، چون انتخاب ابوبکر را پسندیدند پس قبول نمودند ، حالا فرض کنید ابوبکر میگفت فلان یهودی جانشین من است یا پسرم خلیفه بعدی است!! آیا بنظر شما میتوانست نظر خود را تحمیل کند؟ جواب حتما نه است ! پس دیدید ابوبکر قدرت اجرایی نداشت مگر با تصویب مردم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته چهارم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در منابع تاریخی آمده که بعضی ها اعتراض کردند، پس حق اعتراض سلب نشده بود&amp;gt;&amp;nbsp;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;شما سند خواستید &amp;nbsp;اینهم سند :&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;شیخ ابن تیمیه مینویسد: برخی از صحابه با ابوبكر در باره جانشینی عمر با او صحبت كردند و گفتند: چرا یك فرد خشن را بر خلافت برگزیده و بر مردم تحمیل كردی ؟ فردا جواب خدا را چه خواهی داد ؟.......منهاج السنة، ج6، ص155،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;ابن تیمیه، در منهاج السنة مینویسد:لما استخلفه أبو بكر كره خلافته طایفة حتی قال طلحة ماذا تقول لربك إذا ولیت علینا فظا غلیظا. »منهاج السنة، ج7، ص 461.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;زمانی كه ابوبكر، عمر را به جانشینی انتخاب كرد، برخی از این انتخاب ناراحت شدند، طلحه گفت: جواب خدا را چه خواهی داد هنگامی كه به ملاقات او بروی از بابت این‌كه فردی خشن و را بر ما مسلط كردی.............&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از این معلوم میشود که آزادی رای و بیان بود و حضرت عمر نیز این مخالفت را عادی و فطری دید و برای همین &amp;nbsp;وقتی &amp;nbsp;که خلیفه شد، بخاطر مخالفت طلحه &amp;nbsp;به او کینه نورزید بلکه طلحه &amp;nbsp;مشاور عالی عمر شد و توسط عمر نامزد خلافت بعد از وفات عمر شد &amp;nbsp; طلحه &amp;nbsp;آخر کار &amp;nbsp;دانست، انتخاب ابوبکر درست بوده و رای اولیه &amp;nbsp;خودش نادرست دید.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته پنجم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این انتصاب با بیعت اکثریت قاطع &amp;nbsp;مردم امضاء شد یعنی کسی نگفته که مردم بزور بیعت کردند یا اعتراض ها گسترده بود، بلکه اصلا اعتراض مهمی در کار نبود. &amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;&amp;nbsp;نکته ششم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شما توجه کنید که در آمریکا یا ایران، برای انتخاب رهبر بعدی راهکاری وجود دارد اما راهکار مسلمانان برای انتخاب رهبر بعدی این بود که بزرگان مدینه این را فقط حق خود میدانستند &amp;nbsp;پس در سقیفه جمع شدند &amp;nbsp;و ابوبکر را انتخاب کردند مردم مکه هم اعتراضی ننمودند زیرا آنها نیز بصورت طبیعی قبول کردند که حق انتخاب خلیفه برای پیشگامان نهضت اسلامی است نه برای دیگران! پس امیر المومنین ابوبکر بزور خودش حاکم نشد مردمی او را انتخاب کردند و گفتند تو امیر مایی. حالا این امیر منتخب صدها دستور صادر کرد که اطاعت شد از جمله اینکه &amp;nbsp;امیر بعدی را انتخاب نمود &amp;nbsp;و باز مردم فرمانش را پذیرفتند( ابوبکر ارتشی نداشت که زور بگویید)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;وقتی حاکم و محکوم &amp;nbsp;به خلافت &amp;nbsp;امیر المومنین عمر راضی شدند پس اعتراض آیندگان &amp;nbsp;و دیگران به چیست؟؟ این اعتراضی عجیب است!! این یک نوع فضولی در کاری است که ربطی به آنها نداشت!!!!!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;نکته هفتم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;سوال کننده عزیز شما اسنادی خواستید که دال بر مشورت ابوبکر با مردم در انتخاب عمر باشد, برای اختصار فقط این یک روایت را می نویسم ::(حدثنا ابن حمید، قال حدثنا یحی بن واضح ، قال حدثنا یونس بن عمرو، عن أبی السند، قال: أشرف أبوبكر علی الناس من كنیفه، وأسماء ابنة عمیس ممسكته موشومة الیدین، وهو یقول: أترتضون بمن استخلفه علیكم ؟ فإنی والله ما ألوت من جهد الرأی، ولا ولیت ذا قرابة، وأنی قد استخلفت عمر بن الخطاب، فأسمعوا له وأطیعوا. فقالوا: سمعنا وأطعنا).الحدیث رواه الطبری.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ابن حمید از ابن واضح و او از یونس بن عمرو، یونس ازابی سند روایت میکند که او گفت ابوبکر از جایگاه اش خود را آشکار کرد &amp;nbsp;در حالیکه اسماء بنت عمیس با دستهای خود ( که منقوش به حنا بود ) او را &amp;nbsp;گرفته بود ( یعنی ابوبکر در حالت ضعف و مرض وفات بود &amp;nbsp;و اسماء عصای او شد) و ابوبکر صدیق خطاب به مردم فرمود : آیا راضی میشود که برایتان خلیفه بعدی را انتخاب کنم به خدا قسم که من از خواهش نفس چنین نکردم &amp;nbsp;و نه از بستگان خود شخصی را انتخاب نمودم &amp;nbsp;و من بدرستیکه عمر را برای &amp;nbsp;خلافت بر شما انتخاب نمودم &amp;nbsp;پس از او بشنوید و اطاعت امرش را &amp;nbsp;کنید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مردم گفتند میشنویم و اطاعت میکنیم , ین روایت حکایت از این &amp;nbsp;دارد که مردم رای ابوبکر را در انتخاب عمر پذیرفتند و گفتند شنیدم و فرمانبرداریم میتوانستند بگویند شنیدیم اما مخالفیم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ولی نگفتند حضرت ابوبکر فقط نام عمر را در پیش مردم ذکر کرد، آنها گفتند قبول! و وقتی بوش هم نام دیک چینی را ذکر کرد مردم گفتند نه!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;اگر میگفتند آری ، آیا باز هم خلاف دمکراسی بود!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اگر بگویید نه! باید بصورت پارلمانهای امروزی باشد که هر کس یک رای در صندوق بیاندازد،&amp;nbsp;میگویم :این را کی &amp;nbsp;حضرت علی هم قبول نداشت زیرا خودش هم به همین روش &amp;nbsp; انتخاب شد &amp;nbsp;و روش بهتری را پیشنهاد ننمود,&amp;nbsp;پس اعتراض شیعه به چیست؟ شیعه در اینجا نه سر پیاز است نه ته پیاز !!!! مگر شیعه وکیل تام الاختیار مسلمانان صدر سلام است؟؟؟!!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/sunnat">سنت نبوی</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/tarikh">تاریخ</category>
 <pubDate>Thu, 24 Nov 2011 13:40:25 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1461 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/483</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>روشهای علمای شیعه برای فریب دادن شیعه(3)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/t94Ce6mkocE/482</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    482        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/sh.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;حالا در آخر مقاله برخی از مکرهای علمای شیعه را فهرست وار &amp;nbsp;ذکر میکنیم : &lt;strong&gt;حقیقت اول&lt;/strong&gt;: علمای شیعه از حدیث های صحیح ما،برداشتی غیر صحیح میکنند برداشتی مغرضانه! &amp;nbsp;برای مثال عرض کنم: &amp;nbsp;در حدیث مورد بحث &amp;nbsp;نیامده &amp;nbsp;که پیامبر به خانم سهله گفته باشد با سینه و مستقیما شیر بده, بلکه &amp;nbsp;گفتند: شیر بده و مشخص نفرمودند با چه وسیله ای؟؟ ولی شیعه اینطور فهمید که یعنی &amp;nbsp;از سینه بده!! و سنی اینطور فهمید که غیر مستقیم بده. و دلیل سنی این است که هر حکم جدیدی &amp;nbsp;در سایه احترام به حکم های سابقه است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;برای مثال : اگر رسول الله به خانمی بگوید &amp;nbsp;ماه رمضان روزه &amp;nbsp;بگیر، &amp;nbsp;نمیتوانیم نتیجه بگیریم که این زن در روزهای از رمضان که &amp;nbsp;در حالت حیض است نیز &amp;nbsp;باید روزه بگیرد ، زیرا از &amp;nbsp;سابق دستور داریم &amp;nbsp;و میدانیم که زن در حالت حیض از روزه معاف است.هکذا وقتی &amp;nbsp;پیامبر به زنی میگوید به مرد شیر بده این دستور، حکم حجاب را ملغی نمیکند &amp;nbsp;تا از سینه شیر بدهد! زیرا از سابق دستور داریم که زن باید خود را از نامحرم بپوشاند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;حقیقت دوم :&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شیعه برای اثبات برداشت خود احادیث مشابه را میاورد ولی &amp;nbsp;باز برداشت دومش هم اشتباه است!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مثال در همین حدیث شیر دادن بزرگسالان، این &amp;nbsp;با لفظ دیگر آمده که وقتی که پیامبر به زن فرمود: شیرش بده &amp;nbsp;تا محرمت شود! زن برگشت و &amp;nbsp;گفت یا رسول الله او که ریش دارد!&amp;nbsp;شیعه فورا &amp;nbsp;از این گفته زن برای تقویت برداشت اولش استفاده میکند.......که بله &amp;nbsp;زن فهمید باید از سینه شیر بدهد والا تعجب &amp;nbsp;نمیکرد ونمی گفت که ریش دارد!!&amp;nbsp;اما حقیقت این است که برداشت دوم شیعه &amp;nbsp;حُقه بروی حُقه و نیرنگ بر روی نیرنگ و مکر به توان دو است زیرا زن از اینکه برای اولین بار میشنوید بزرگسالی با خوردن شیر زنی محرمش میشود حیرت کرده بود ولی شیعه توجه به موضوع اصلی ندارد &amp;nbsp;واز ماجرا برداشت انحرافى نموده است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;حقیقت سوم :&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یک روش متداول علمای شیعه این است که خجالت نمیکشند وحتی اگر صد درصد رسوا شوند و دروغگوییشان آشکار گردد، &amp;nbsp;بازحرف خود را باقیافه حق بجانب، تکرار و تکرارا میگویند!! تو گویی که هیچ اتفاقی نیفتاده است!! &amp;nbsp;پر واضح است که این یک مکر خطرناک است. حتی از این بدتر، وقتی که رسوا میشوند &amp;nbsp;باز بازوهای خود را با خنده نشان میدهند &amp;nbsp;و سینه سپر میکنند که حق آشکار شد و &amp;nbsp;حقانیت مذهب حقه شیعه ( شما بخوانید حُقه شیعه) &amp;nbsp;را همه دیدند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;حقیقت چهارم: &amp;nbsp;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مکرهای شیعه فقط به این محدود نمیشود یک مکر دیگر علمای &amp;nbsp;شیعه( که نتیجه &amp;nbsp;خجالت نکشیدن &amp;nbsp;است) به اینصورت میباشد که از روش سنگ مفت، گنجشک مفت استفاده میکنند یعنی یک دفعه در مجلسی، دروغی میگویند و میروند چون پروای آبروی خود را ندارد( سنگ مفت) پس عزت و &amp;nbsp;آبروی خود را باکمان دروغ &amp;nbsp;پرتاب میکنند تا شاید انسان غافلی شکار شود (گنجشک مفت)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;حقیقت پنجم:&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;باید بدانیم که احادیثی که در کتابهاى ما است را تماما نمیتوانیم بگوییم که صحیح است, و همه کتابهای حدیث ما، در کنار روایات صحیح ، حاوی احادیث ضعیف و باطل نیز &amp;nbsp;هستند الا احادیث بخاری و مسلم که همه اش درسته.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;ولی &amp;nbsp;حتی اگر خیلی سختگیری کنیم &amp;nbsp;باز میتونیم یکی دوتا ایراد از بخاری و مسلم هم &amp;nbsp;بگیریم اما چون اشتباهات اندک &amp;nbsp;تاریخی و کم اهمیت است و اشتباه عقیدتی نیست، پس اهمیتی نمیدهیم و میگوییم همه اش درست است, و بد نیست بدانید که احادیث ما همه اش و چندبار توسط افراد متخصص تحقیق شده و مو را از ماست بیرون &amp;nbsp;کشیدند و درست و غلط معلوم و مشخص شده است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;واحادیث ضعیف یا متروک یا باطل برای ما، در اعتقادات حجت نیستند &amp;nbsp;و نباید به آنها استناد کنیم و نمیکنیم .&amp;nbsp;ولی مکر علمای &amp;nbsp;شیعه &amp;nbsp;این است که دربرخورد با احادیث ما این رویکرد را &amp;nbsp;دارند که همیشه و همواره به احادیث جعلی استناد میکنند روایاتی &amp;nbsp;که مورد قبول ما نیستند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;یک مکر &amp;nbsp;دیگر آنها این است:آن هنگام که &amp;nbsp;بعضی از ما ها &amp;nbsp;به احادیثی در کتب اونها استناد میکنیم، میگویند این احادیث ضعیفه شما حق استناد به اونها را ندارید! اما به خودشون این حق را میدهند که به &amp;nbsp;همیشه احادیث ضعیف ما استناد کنند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;حقیقت ششم:&lt;br&gt;&lt;/strong&gt;از همه عجیبتر این مکر آنهاست که &amp;nbsp;تا حالا لیست احادیث ضعیف و صحیح و جعلی خودشان را پنهان کردند &amp;nbsp;یا بهتر بگوییم تا حالا مشخص نکردند که احادیث ضیعفشان کدام است و احادیث صحیشان کدام!!!!!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و مکر بدترشان این است که باز بما میگن به احادیث جعلی ما استاد نکن خب ما از کجا بفهمییم که احادیث شما جعلی است یا نیست ولی خودشان هروقت خواستند به احادیث جعلی خودشان استناد مینمایند!!!!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و از این خنده دار تر &amp;nbsp;این نیرنگشان است که وقتی ما میگویم فلان حدیث ما ضعیف است میگويند که نه ما ثابت میکنیم که صحیح است,ای بابا تو که اینقدر علامه هستی همون وسایل شیعه و بحار الانوار و و استبصار و من لایحضره فقیه را تصحیح کن&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مثال: یک اوگاندایی که نمیتونه دوچرخه بسازه به &amp;nbsp;شرکت بویینگ و سازمان &amp;nbsp;ناسا ایراد میگیره که &amp;nbsp;هواپیما و سفینه هایش براساس مشخصات فنی ساخته نشده است!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;حقیقت هفتم:&amp;nbsp;&lt;br&gt;&lt;/strong&gt;علمای شیعه چون که باطل هستند، پس یک مکرشان این است که سعی میکنند بین مردم و حرف حق سد ببندند و با پارازیت و چماق &amp;nbsp;و سانسور و فیلتر و &amp;nbsp;هر وسیله دیگر بین مردم و حرف حق راه بندان درست کنند در این راستا حتی مساجد اهل سنت را هم &amp;nbsp;خراب میکنند حتی که اجازه نمیدهند آنها در خانه های خود نماز جمعه بخوانند یا نماز عید یا نماز 5 گانه ( مثال تهران مشهد تبریر) و در این راستا موحدان را میکشند یا &amp;nbsp;مجبور به هجرت مینمایند&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به خاطر داشته باشید که در 600 سال گذشته حاکمان ایران در حقیقت علمای شیعه &amp;nbsp;بوده اند ( حتی در وقت رضا خان )که با استبداد تمام مردم را از حقایق بدور نگه داشته اند و این مکر کوچکی نیست, مکر علمای شیعه محدود به همین ها نبود که نوشتیم &amp;nbsp;اما برای شناخت آنها همین ها هم کافیست&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/feqh">فقه و احکام</category>
 <pubDate>Tue, 22 Nov 2011 18:56:13 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1458 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/482</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>روشهای علمای شیعه برای فریب دادن شیعه(2)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/vYMfuCnAxD8/481</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    481        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/im.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;وقتی مقاله شماره 480 روی سایت قرار گرفت این نامه بدست ما رسید: ا&lt;span style="color: #993300;"&gt;ستاد ارجمند جناب آقای سجودی در مقاله ی شماره ی 480 سعی دارند حدیث &amp;nbsp;عایشه که میگوید سالم پسرخوانده &amp;nbsp;حذیفه &amp;nbsp;بود و در خانه همراه آنها بود مادر خوانده اش خانم سهله پیش پیامبر آمد &amp;nbsp;و &amp;nbsp;گفت سالم &amp;nbsp;بالغ شده و شوهرم ابوحذیفه از بودن او در خانه ناراحت است &amp;nbsp;پیامبر فرمود به او شیر بده تا برای هم محرم شوید زن رفت و دفعه آمد و گفت دیگه شوهرم نگران نیست!" را توجیه کنند و چون نقل آن از رواه مسلم است حاضر به رد آن نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ: &lt;/strong&gt;&amp;nbsp;به این دلیل که در مسلم ذکر است آن را قبول ندارم، &amp;nbsp;بلکه به این دلیل که سند حدیث صحیح است نمیتوانم روایت رد کنم.&amp;nbsp;&lt;span style="color: #993300;"&gt;ایشان در دنباله میفرمایند: &amp;nbsp;در فتوای شماره 2334 در سایت &amp;nbsp;با دلیل از قرآن اینچنین فتوی به حرام بودن قبول شخصی به عنوان فرزند خوانده میدهند: قبول کردن شخصي به عنوان پسر خوانده دراسلام جايز نيست، چون الله تعالي مي فرمايد: مَّا جَعَلَ اللَّـهُ لِرَ‌جُلٍ مِّن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ ۚ وَمَا جَعَلَ أَزْوَاجَكُمُ اللَّائِي تُظَاهِرُ‌ونَ مِنْهُنَّ أُمَّهَاتِكُمْ ۚ وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءَكُمْ أَبْنَاءَكُمْ ۚ ذَٰلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ ۖ وَاللَّـهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ ﴿٤﴾ ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّـهِ ۚ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءَهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ ۚ&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;- 4 احزاب (خداوند براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده است، و آن همسرانتان را كه مورد «ظهار» قرار مى‌دهيد مادران شما نگردانيده، و پسرخواندگانتان را پسران [واقعى‌] شما قرار نداده است. اين، گفتار شما به زبان شماست، و[لى‌] خدا حقيقت را مى‌گويد، و او[ست كه‌] به راه راست هدايت مى‌كند. (۴) آنان را به [نام‌] پدرانشان بخوانيد، كه اين نزد خدا عادلانه‌تر است، و اگر پدرانشان را نمى‌شناسيد پس برادران دينى و موالى شمايند)&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ ما &lt;/strong&gt;:&amp;nbsp;بله درست است (حالا) دیگر جایز نیست! اما قبل از نزول آیه، این کار در بین عرب ها &amp;nbsp;جایز بود!&amp;nbsp;آیا شما میتوانید مردم را به خاطر روزه نگرفتن در رمضان سال اول بعثت سرزنش کنید؟؟ نه!! چون هنوز روزه &amp;nbsp;رمضان فرض &amp;nbsp;نشده بود &amp;nbsp;و در شهر در مدینه روزه ماه رمضان واجب شد.&amp;nbsp;&lt;span style="color: #993300;"&gt;دنباله فرموده ایشان :حال چگونه ممکن است که پیامبر، &amp;nbsp;مخالف قرآن عمل کند و نه تنها خانم سهله را بابت فرزند خواندگی سرزنش نکرد.......&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پاسخ ما:خب خانم سهله که نمیدانست قرار است پیامبری بیاید و قرار است این پیغمبر شراب و فرزند خواندگی را حرام اعلام کند&amp;nbsp;حکم که عطف به ما فی سابق نمیشود&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;دنباله نامه ایشان: .&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;...که او را به شیر دادن به او توصیه میکند. &amp;nbsp;که بچه را شیر بده&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ ما&lt;/strong&gt; : عزیز من راه بهتر چه بود؟ آیا شایسته بود به &amp;nbsp;عواطف این مادر و آن پسر نوبالغ بیگناه &amp;nbsp;توجه نکند و &amp;nbsp;به مادر بگوید پسررا رها کن &amp;nbsp;درکوچه برود دنبال کارش؟! آن نوجوان کجا میرفت او که کسی را نداشت. هر قانونی استثنایی دارد مثلا &amp;nbsp;حکم جهاد برای کوران نیست.&amp;nbsp;دقت کنید که این &amp;nbsp;یک حکم خاص برای یک وقت خاص و برای یک نفر خاص &amp;nbsp;بود نه &amp;nbsp;برای همه امت و نه برای همه جا &amp;nbsp;و نه در همه وقت ها &amp;nbsp;و پیامبر پیامبر رحمت است و الله ی ما &amp;nbsp;رب مهربان است راه حل شما چیست؟؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;دنباله نوشته ایشان&lt;/span&gt;:&lt;span style="color: #993300;"&gt;حتی آقای سجودی آنقدر این توصیه را مضحک میدانند که سعی دارند با طرح سؤالاتی چون " کی میگوید در کتاب خودتان نوشته ‘ در حالیکه در حدیث ننوشته که آیا از سینه مستقیما شیر داد؟یا با پستانک داد؟ یا در کاسه ای دوشید ؟متن حدیث این است کجایش نوشته مستقیم از سینه داد؟ " &amp;nbsp;سعی دارند پیامبر را توجیه کنند که منظور پیامبر شیر دادن در کاسه بوده نه&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;مستقیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ ما&lt;/strong&gt;&amp;nbsp;:ببینید وقتی &amp;nbsp;مردی به زن خود بگوید به بچه یک ساله شیر بده یا بمن شیر بده &amp;nbsp;یا به میهمان شیر بد از اسم &amp;nbsp;و حالت &amp;nbsp;شخص مفعول ، زن نحو شیر دادن را در میابد ( لازم به توضیح بیشتر نیست) نوزاد را با سینه، شوهر را با لیوان شیر میدهد &amp;nbsp;و برای میهمان شیر را در یک سینی بدست شخص سومی میفرستد حالا &amp;nbsp;اگر شیعه بیاید از &amp;nbsp;این قول شوهر، بخواهد استنباط &amp;nbsp;کند که مرد گفت به میهمان شیر بده! پس مرد بی غیرت است که زنش را میفرستد پیش میهمان ...... ما این نوع برداشت را غرض ورزی میدانیم .وقتی پیامبر به سهله گفتند &amp;nbsp;پسر را شیر بده منظورشان این نبود که با پستان بده! &amp;nbsp;این که واضح است همانطور که منظور شوهر این نیست که با پستان به میهمان شیر &amp;nbsp;بده این که واضح است.&amp;nbsp;این توجیه نیست اما از بس شیعه جار و جنجال براه انداخته امررا &amp;nbsp;به شما مشتبه نموده! این که واضح است و توجیه ای در کار نیست&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;دنباله نامه این دوست ما&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;:از لحن مقالات آقای سجودی این طوربرداشت کرده ام که ایشان از شیعه متنفرهستند. لطفا از من متنفر نشوید چون من شیعه نیستم&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;strong&gt;پاسخ ما &lt;/strong&gt;:اشتباه فرمودید من هنوز بهت&lt;/span&gt;رین عزیزانم شیعه هستند &amp;nbsp;و عموما از شیعه ها بدی ندیدم که از آنها متنفر باشم اما از عقیده شیعه البته بدم میاید ولی انتقاد و آزادی بیان حق هرکس است و اگر بدم هم بیاید اینجا من اهمیتی ندارم شما حرفتان را بگویید&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;حالا برگردیم به دنباله بحث مکر علمای شیعه :&lt;/span&gt; یک مکر دیگر علمای شیعه &amp;nbsp;این است که متون را ناقص نقل میکنند که این فقط دلالت دارد بر بی تقوایی مطلق آنها &amp;nbsp;مثلا در مورد همین &amp;nbsp;موضوع شیرخوارگی بزرگسالان سعی کرده اند &amp;nbsp;با استناد به کتاب (الاقناع &amp;nbsp;نوشته شیخ شربینی ) ثابت کنند که معنی رضاع یعنی اینکه خورنده &amp;nbsp;از سینه &amp;nbsp;زن مستقیما شیر بخوردو به این جمله کتاب استناد نموده اند).و لغتا: هو اسم لمص الثدي وشرب لبنه - &amp;nbsp;الإقناع للشربيني (2/364(&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;در لغت معنی رضاع این است که سینه را مس کند و از شیرش بنوشد در حالیکه دنباله این جمله فورا شربینی در همان کتاب و در همان صفحه و در همان خط نوشته است: &amp;nbsp;وشرعاً: اسم لحصول لبن امرأة أو ما يحصل منه في معدة طفل أو دماغه –- الإقناع للشربيني (2/364)&lt;span style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و از لحاظ شرعی معنی رضاع ورود شیر زن یا ورود تولیدات شیر زن در معده یا دماغ طفل است عالمای شیعه این جمله دوم را نقل نمیکنند چرا؟ چون از خدا نمیترسند چونکه تقوا ندارند و عقلا هم وسیله مهم نیست من چه با دست، گوشت خوک بخورم چه با قاشق، چه با کارد، چه با دندان، نتیجه یکی است! چه کالباس باشد یا چه گوشت عادی نتیجه یکی است &amp;nbsp;چه شیر زن را، مستقیما به بچه بدهیم چه آن را در شیشه شیر بریزیم بدهیم چه از آن ماست یا پنیر &amp;nbsp;درست کنیم و به طفل بدهیم نتیجه یکی است.&amp;nbsp;پس همیشه متوجه این مکر علمای شیعه باشید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;که تقلب میکنند و حرف حق را از کتابهای ما نصفه نقل میکنند !!!!! ادامه دارد&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/feqh">فقه و احکام</category>
 <pubDate>Mon, 21 Nov 2011 17:13:37 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1457 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/481</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>روشهای علمای شیعه برای فریب دادن شیعه </title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/4QpQvVYqH3I/480</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    480        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/b.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;علمای شیعه به ما تهمت زدند که &amp;nbsp;اولا اهل سنت عقیده دارند که اگر مرد &amp;nbsp;بزرگسالی، از شیر زنی بخورد آن مرد ، پسر &amp;nbsp;رضاعی آن زن خواهد شد . دوما: تهمت &amp;nbsp;بدتری میزنند مبنی بر اینکه&amp;nbsp;حضرت عایشه به خواهر زاده های خود دستور میدادند که پستانهای خود را در دهان مردان ریش دار بیگانه بگذارند &amp;nbsp;و آنها را &amp;nbsp;در 5 نوبت مختلف، حداقل یک ساعت تمام شیر دهند تا محرمیت حاصل گردد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;ما در جواب این تهمت شنیع یک دلیل عقلی نشان دادیم مبنی بر اینکه:&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&amp;nbsp;اگر تهمت راست باشد پس سوال این است که چرا &amp;nbsp;زن سینه اش را برهنه مینمود ؟؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;برای اینکه بعدش خاله اش بتواند با آن مرد بنشیند و محرمش شود؟؟!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;اما سوال این است قومی که قبل از محرمیت،سینه خود را با نامحرم نشان میدهند چرا سوال دینی پرسیدن &amp;nbsp;از زن نامحرمی را ناگوار میدیدند؟؟؟!!!&amp;nbsp;زنان شیر ده &amp;nbsp;گذاشتن پستان در دهان مرد بزرگسال و بیگانه &amp;nbsp;را &amp;nbsp;بی اذن شوهران شان که انجام نمیدادند ،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;حالا تصور کنید دروازه &amp;nbsp;خانه خواهرزاده عایشه بصدا در میامد و شوهرش میرفت دم در که کیست ؟!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;میدید یک مرد نخراشیده و نتراشیده ایستاده و اذن دخول میخواهد!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;میپرسد چیکار داری؟ میگوید میخواهیم از سینه خانم شما شیر بخورم &amp;nbsp;نه یک بار که 5 بار و نه یک مکیدن که شکم سیر، تا با خاله ایشان ام مومنین &amp;nbsp;عایشه محرم شوم تا سوالات دینی خود را بپرسم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;تصور کنید که عرب ها &amp;nbsp;هم که از آمریکایی هالیوود نشین امروز هم بی غیرت تر بودند!! ( چون هالیودی هم اجازه نمیدهد )&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پس عرب &amp;nbsp;میگوید بفرمایید! بفرمایید!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;ایشان داخل خانه میشود و مرد زنش را صدا میکند که بیا سینه ات را بیرون بیار تا این مرد &amp;nbsp;شیر پستانت را بخورد و تصور کنید که مرد به زن نزدیک شود و جلوی چشم شوهرش، گوساله وار &amp;nbsp;میخورد ( نوزاد وار که نمیشه گفت با اون هیکل گنده)&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;بعد که تمام شد &amp;nbsp;زن دوان دوان بدود &amp;nbsp;و از چشم مرد نامحرم صورت خود را پنهان کند!!!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;دیگه چی مانده که میرود پنهان میشود؟؟ &amp;nbsp;هرچی را دیده بلکه لمس کرده اونهم نه با دست که با دهان!!!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&amp;nbsp;والله این شیعه خجالت نمیکشه &amp;nbsp;والله که خجالت داره&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;بعد فردا هم &amp;nbsp;مرد بیاید &amp;nbsp;و باز همین آش و همین کاسه!&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;پس فردا هم همین فیلم هندی یا هالیودی بلکه حتی هالیودی هم همینطور نیست تا 5 روز بعد برود پیش &amp;nbsp;ام مومنین عایشه و سوال دینی خود را بپرسد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;حالا سوال اول &amp;nbsp;اینه:&lt;/span&gt;&amp;nbsp;آیا تصور میکنید شوهرعرب و یا پدر این زن یا برادر این زن، این قدر بی غیرت بودند؟ تاریخ عرب &amp;nbsp;و عجم این چنین چیزی را شنیدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;سوال: دوم &lt;/span&gt;&amp;nbsp;قومی که نشان دادن سینه و مکیدنش &amp;nbsp;با دهان &amp;nbsp;را برای مدتی طولانی ، برای &amp;nbsp;مردی بیگانه حلال بدانند حرف زدن را چرا حرام بدانند؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;این به این میماند که کسی فتوا بدهد دیدن صورت زن نامحرم جایز نیست ولی دین بقیه بدنش جایز است&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;چنین تهمتی را عاقل قبول میکنه؟؟؟ &amp;nbsp;اما شیعه تسلیم این استدلال کوبنده نیست و میگوید:&amp;nbsp;&lt;span style="color: #800000;"&gt;جواب شیعه :&amp;nbsp;خب در کتابهای خودتان نوشته چرا از ما طلب کارید؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;پاسخ اهل سنت:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;این مکر اول آنهاست&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;من اسم این روش را گذاشتم روش بی بی سی!! یعنی روی یک حقیقت، داستانهای غرض ورزانه خود را سوار کردن!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;یک خبرنگار بخش فارسی &amp;nbsp;این شبکه بمن گفته بود که خبرهای ما دروغ مطلق نیست! بلکه ما روی یک خبر حقیقی، روی &amp;nbsp;خبری که اتفاق افتاده، کار میکنیم . و بعد &amp;nbsp;آن را پرورش میدهیم &amp;nbsp;و خبر را بسوی هدف خود میکشانیم !&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;مثال: &amp;nbsp;فرض کنید بی بی سی بخواهد روابط ایران و عراق را شکر آب کند، این طور نیست که از شکم خود خبری بسازد! نه!! صبر میکند تا یک ایرانی و یک عراقی بر سر یک موضوع شخصی دعوا کنند بعد او این دعوا را ربط میدهد &amp;nbsp;به اختلاف عراق و ایران &amp;nbsp;در تقسیم آب اروند رود!!!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;این همین مکر شیعه است &lt;span style="color: #993300;"&gt;&amp;nbsp;که میگوید در کتاب خودتان نوشته ‘&amp;nbsp;در حالیکه در حدیث ننوشته که آیا از &amp;nbsp;سینه مستقیما شیر داد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;&amp;nbsp;یا با پستانک داد؟&amp;nbsp;یا در کاسه ای دوشید ؟ &lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;&amp;nbsp;متن&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;حدیث این است کجایش نوشته مستقیم از سینه داد؟ :&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;عَنْ ‏عَائِشَةَ ‏‏أَنَّ ‏‏سَالِمًا ‏‏مَوْلَى ‏أَبِي حُذَيْفَةَ ‏‏كَانَ مَعَ ‏‏أَبِي حُذَيْفَةَ ‏‏وَأَهْلِهِ فِي بَيْتِهِمْ فَأَتَتْ تَعْنِي ابْنَةَ ‏‏سُهَيْلٍ ‏‏النَّبِيَّ ‏‏صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ‏فَقَالَتْ : إِنَّ ‏‏سَالِمًا ‏‏قَدْ بَلَغَ مَا يَبْلُغُ الرِّجَالُ وَعَقَلَ مَا عَقَلُوا ، وَإِنَّهُ يَدْخُلُ عَلَيْنَا ، وَإِنِّي أَظُنُّ أَنَّ فِي نَفْسِ ‏‏أَبِي حُذَيْفَةَ ‏‏مِنْ ذَلِكَ شَيْئًا ، فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ ‏صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ‏‏أَرْضِعِيهِ تَحْرُمِي عَلَيْهِ ، وَيَذْهَبْ الَّذِي فِي نَفْسِ ‏‏أَبِي حُذَيْفَةَ ‏ ، ‏فَرَجَعَتْ فَقَالَتْ : إِنِّي قَدْ أَرْضَعْتُهُ فَذَهَبَ الَّذِي فِي نَفْسِ ‏‏ أَبِي حُذَيْفَةَ . رواه مسلم في صحيحه (1453)&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;عایشه میگوید سالم پسرخوانده &amp;nbsp;حذیفه &amp;nbsp;بود &amp;nbsp;و در خانه همراه آنها بود مادر خوانده اش خانم سهله پیش پیامبر آمد &amp;nbsp;و &amp;nbsp;گفت سالم &amp;nbsp;بالغ شده و شوهرم ابوحذیفه از بودن او در خانه ناراحت است &amp;nbsp;پیامبر فرمود به او شیر بده تا برای هم محرم شوید زن رفت و دفعه آمد و گفت&amp;nbsp;دیگه شوهرم نگران نیست!&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;پایان حدیث&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;اینجا نوشته شیر داده &amp;nbsp;ولی ننوشته مستقیم یا با قاشق یا با لیوان ,&amp;nbsp;اما شیعه &amp;nbsp;با بی حیایی میگوید در کتاب خودتان نوشته از سینه و مستقیم &amp;nbsp;از نوک سینه داد &amp;nbsp;ولی در متن حدیث چنین چیزی نیست اگر هست نشان بده، این استنباط فاسد شیعه است&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;پاسخ دوم شیعه :شیعه نوار ضبط شده ای از شیخ آلبانی را دلیل میاورد در این نوار شیخ آلبانی میگوید:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;من نظر شخصی خود را میگویم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;هیچ مانعی وجود ندارد که &amp;nbsp;شیر دادن مستقیما از نوک سینه صورت گیرد و این سبب فتنه نیست، زیرا فتنه آنوقت است که تمام سینه را آشکار کند،اما لازم نیست زن بیایید جلوی مردم همه لباسش را در بیاورد، تقریبا مقدار سر سینه را بیرون بیاورد سر سینه محل شهوت نیست زیرا رنگ آن سیاه و تیره است،بعد مرد بزرگ، قرار است فرزند این زن شود، پس بسیار بعید است که موجب فتنه شود&amp;gt;&amp;nbsp;پایان نقل قول منسوب به آلبانی&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;پاسخ اهل سنت&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;شیعه اینجا چند مکر را بکار برده&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;اولا: متن را بریده آدرس هم نداده معلوم نیست که اولش چیست و آخرش چیست،&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;مکر بعدی: اینه که میگن چون &amp;nbsp;فلان عالم سنی این حرف را زده بعد &amp;nbsp;نتیجه میگیرند که این &amp;nbsp;نظر همه &amp;nbsp;سنی هاست&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;این یک فرمول غلطه,&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;نظر سنی آن است که نظر جمهور باشه یا جمهور اونو قبول کنند,&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;برای مثال آقای صانعی عقیده داره ازدواج دوم در اسلام ممنوعه,&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;خمینی تا آخر عمر عقیده داشت که روزه &amp;nbsp;گرفتن در رمضان بر کسی که از یک محله تهران به محله دیگر &amp;nbsp;آن شهر میرود &amp;nbsp;حرام است و نباید در رمضان روزه بگیرد&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;طبعا نه این نظر علمای بعد از اوست نه نظر علمای قبل از او حتی شاگردش خامنه ای هم این نظر را قبول ندارد پس ما نمیتوانیم بگوییم &amp;nbsp;چون خمینی این را گفت پس مذهب شیعه این را گفت,د&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;هان اگر شیعه ها این نظر خمینی را بستایند باز حق داریم بگوییم که چرا؟؟ اما وقتی که شیعه این نظر را قبول ندارد و به آن عمل نمیکند باز بگیم این نظر شیعه است این غرض ورزی و فریب و نیرنگ و مکر است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;حالا اگر آلبانی گفته این دلیل نمیشه که این نظر اهل سنت باشه یا حتی &amp;nbsp;نظر بخشی از اهل سنت باشه&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آیا آلبانی گفته که من پیغمبرم؟ یا آیا ما گفتیم آلبانی پیغمبر است؟؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آیا آلبانی گفته که من معصومم؟ یا آیا ما گفتیم آلبانی معصوم &amp;nbsp;است ؟؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آیا آلبانی گفته که نظرم، نظر علمای گذشته و آینده را ملغی &amp;nbsp;و نسخ میکند یا آیا ما گفتیم رای &amp;nbsp;آلبانی فوق رای همه است ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;آیا آلبانی در این نظرش طرفدارانی دارد و پیروانی دارد یا داشتند ؟ اگر بله کو کجاست؟؟؟؟؟؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;بعد اصلا آلبانی به رضاع کبیر عقیده ندارد( اگر میداشت جنجال بزرگی بپا می شد )&lt;/span&gt; بلکه &amp;nbsp;او دارد فقط &amp;nbsp;حدیث سالم را توضیح میدهد &amp;nbsp;که مربوط به یک حالت خاص است,&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;و شیخ آلبانی تا آنجا که میدانیم مثل همه ما &amp;nbsp;استباط &amp;nbsp;ام مومنین &amp;nbsp;عایشه را هم قبول ندارد شاید &amp;nbsp;برای همین نوار را بریدید&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #000000;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;بعد آلبانی اول نوار &amp;nbsp;میگوید نظر شخصی من این است و از این حرف معلوم میشود که او نظر علما را نقل کرده که مخالف این نظر بودند پس نظر خود را گفته وگرنه&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;&amp;nbsp;نمیگفت نظر شخصی من یعنی از این نطق بریده شده نیز میتوان دریافت آلبانی نیز چون ما به رضاع کبیر عقیده ندارد فقط دارد چگونگی شیر دادن به سالم توسط سهله را توضیح میدهد &lt;/span&gt;، &lt;/span&gt;تازه &amp;nbsp;با حزم هم نمیگوید چنین بوده میگوید اگر چنین باشد هم اشکالی ندارد به دو دلیل :&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;اول نوک سینه سیاه و تیره است ! پس موجب فتنه نیست&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;دوم شیرخورنده قرار است فرزند شود &amp;nbsp;پس دچار فتنه نمیشود&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;اما این گفته آلبانی &amp;nbsp;باطل است زیرا اگر قرار باشد پوست &amp;nbsp;سیاه و تیره &amp;nbsp;باعث فتنه نشود پس زنهای سیاه پوست به حجاب نیازی نمیداشتند&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;دوما: هرکس میداند که نوک سینه زن بیگانه از بدترین اسباب فتنه است خصوصا وقتی لمس یا مکیده شود&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;سوما: این گفته که قرار است شیر دهنده مادر مرد شود پس این باعث فتنه نمیشود از &amp;nbsp;عجیب ترین حرفهاست (زیرا قرار است) که به جای خود ! نوشیدن مرد بزرگ سال از سینه مادرحقیقی نیز باعث فتنه است چه برسد به زن بیگانه&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify; "&gt;این چه حرفیست؟؟ پس این یک خطای واضح است و مسئول گفته خود شیخ &amp;nbsp;آلبانی است نه اهل سنت زیرا اهل سنت این حرف ار قبول ندارند&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;پس این مکر مکرر شیعه است که میگوید :&amp;nbsp;چون فلان عالم سنی این حرفو زده پس نتیجه میگیریم &amp;nbsp;که این &amp;nbsp;نظر همه &amp;nbsp;سنی هاست!!!!!!!!!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffffff;"&gt;ادامه دارد این نیرنگی شرم آور است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/feqh">فقه و احکام</category>
 <pubDate>Mon, 14 Nov 2011 17:59:55 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1450 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/480</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>رد شبهه تولد علی در کعبه </title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/zP2YRWTXHbk/479</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    479        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    علیرضا حسینی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/13.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;متاسفانه یکی از مهمترین علل تفرقه ای که در امت اسلامی به وجود آمده و معضلی به نام مذهب را ساخته ، وجود برخی روایات و احادیث ضعیف یا واحد در کتب تاریخی یا روایی و تفسیر نابه جای آنها به نفع عقاید فرقه ای است . جالب است وقتی به عمق استدلال آقایان نگاه کنی متوجه می شوی اگر این روایات و اخبار واحد یا ضعیف ((که در کتب خود برادران تشیع صفوی هم وجود دارد )) را از حضرات بگیری ، سند و مدرک و استدلال عقلی و تاریخی و قرآنی معتبر دیگری در دست ندارند و آنگاه انسان از خودش سیوال می کند آیا می شود بر پایه ی قصه و حدیث واحد یا ضعیف ، یک اعتقاد دینی را بنا کرد و خود را روانه جهنم نمود ؟ اکنون من در این مقاله یِ کوتاه یکی از استدلال های شبهه افکنان را به عنوان نمونه و اختصار می آورم و روش آقایان را در استفاده از حدیث ، جهت مغالطات تاریخی بررسی می کنم . خواننده عزیز توجه داشته باشد که سایر استدلالات و شبهات حضرات در موارد دیگر نیز مانند همین مورد است و همین دوز و کلکها در مورد سایر مسایل تاریخی و عقیدتی نیز به کار می رود.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="white-space: pre;"&gt; &lt;/span&gt; &amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;آیا روایت معتبری مبنی بر ولادت امیر مؤمنان &amp;nbsp;در كعبه وجود دارد ؟&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;پاسخ شیعه:&amp;nbsp;ولادت امیر مؤمنان علیه السلام در كعبه از دیدگاه شیعیان قطعی و متواتر است ، و این كه كسی غیر از آن حضرت در داخل خانه كعبه به دنیا نیامده نیز اجماعی است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;شیخ مفید رضوان الله تعالی علیه در این باره مینویسد : ولد بمكة فی البیت الحرام یوم الجمعة الثالث عشر من رجب سنة ثلاثین من عام الفیل ، ولم یولد قبله ولا بعده مولود فی بیت الله تعالی سواه إكراما من الله تعالی له بذلك وإجلالا لمحله فی التعظیم .&amp;nbsp;حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام در روز جمعه سیزدهم ماه رجب پس از سی سال از عام الفیل در خانه خدا در شهر مكه به دنیا آمد ، نه پیش از وی كسی در خانه خدا به دنیا آمده و نه بعد از آن حضرت. تولد امیر مؤمنان علیه السّلام در خانه خداوند فضیلت و شرافتی است كه پروردگار بزرگ برای بزرگداشت مقام و منزلتش به آن حضرت اختصاص داده است .&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;ولادت امام علی علیه السلام در كعبه از دیدگاه اهل سنت:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;از دیدگاه علمای اهل سنت نیز ، ولادت آن حضرت قطعی است ؛ حتی برخی از آن‌ها ادعای تواتر نیز كرده‌اند كه به نام چند تن از آن‌ها اشاره میكنیم&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;1 . حاكم نیشابوری (405هـ) :فقد تواترت الأخبار أن فاطمة بنت أسد ولدت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب كرم الله وجهه فی جوف الكعبة .&amp;nbsp;روایات متواتری وارد شده كه فاطمه بنت اسد ، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب - كرم الله وجهه - را در داخل كعبه به دنیا آورده است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;با توجه به جایگاهی كه حاكم نیشابوری در میان علمای اهل سنت دارد ، اگر غیر از سخن و اعتراف او به تواتر ولادت امیر مؤمنان علیه السلام ، هیچ دلیل دیگری وجود نداشت ، برای حق جویان كفایت میكرد، ولی بازهم جهت تاكید و تقویت موضوع سخنان و اعترافات دیگر علمای اهل سنت را نیز مطرح میكنیم .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;2 . شاه ولی الله دهلوی (متوفای 1176هـ) :وی در كتاب ازالة الخفاء عن خلافة الخلفاء در مناقب امیر مؤمنان علیه السلام مینویسد :&amp;nbsp;و از مناقب وی رضی الله عنه كه در حین ولادت او ظاهر شد یكی آن است كه در جوف كعبه معظمه تولد یافت .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;3 . سبط ابن جوزی(متوفای 654هـ) :وروی أن فاطمة بنت أسد كانت تطوف بالبیت وهی حامل بعلی فضربها الطلق ففتح لها باب الكعبة فدخلت فوضتعه فیها .روایت شده است كه فاطمه بنت أسد ، در حالی كه باردار بود ، خانه خدا را طواف میكرد ، درد زایمان او را فراگرفت ، در خانه كعبه به روی او باز شد ، پس داخل خانه كعبه شد و فرزندش را به دنیا آ‌ورد .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;4 . مسعودی (متوفای346هـ) : علی بن الحسین مسعودی ، مورخ و ادیب مشهور شافعی مذهب در باره ولادت امیر مؤمنان علیه السلام در خانه كعبه میفرماید :وكان مولده فی الكَعبة .- محل تولد علی علیه السلام ، خانه كعبه است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;5 . ابن صباغ المالكی (855 هـ) : ابن صباغ مالكی در الفصول المهمة مینویسد : ولد علی ( علیه السلام ) بمكة المشرفة بداخل البیت الحرام فی یوم الجمعة الثالث عشر من شهر الله الأصم رجب الفرد سنة ثلاثین من عام الفیل قبل الهجرة بثلاث وعشرین سنة ، وقیل بخمس وعشرین ، وقبل المبعث باثنی عشرة سنة ، وقیل بعشر سنین . ولم یولد فی البیت الحرام قبله أحد سواه ، وهی فضیلة خصه الله تعالی بها إجلالا له وإعلاء لمرتبته وإظهارا لتكرمته .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;علی علیه السلام در مكه مشرفه در داخل بیت الحرام ( كعبه ) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنی ماه رجب سال سی ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد ... پیش از او هیچ كس در كعبه متولد نشد ، و این فضیلتی است كه خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار كرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;7 . حلبی (متوفای1044هـ) :علی بن برهان الدین حلبی ، صاحب كتاب مشهور سیره حلبی ،‌ بعد از سخنی طولانی در باره علی علیه السلام ، به ولادت آن حضرت در داخل خانه كعبه استدلال میكند :لأنه ولد فی الكعبة وعمره (یعنی النبی) (ص) ثلاثون سنة .- زیرا آن حضرت در داخل خانه كعبه متولد شد و عمر رسول خدا در آن روز سی سال بود .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;آنچه ملاحظه نمودید اندكی است از اعترافات و سخنان ارباب حدیث و دانش بود ، و برای اطلاع بیشتر در این باره به كتاب شریف الغدیر ، ج 6 و شرح احقاق الحق ، ج17 مراجعه فرمایید .&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc99;"&gt;پاسخ و تحلیل این مغالطه&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;1-ابتدا این سیوال به ذهن خطور می کند که مگر اهل سنت و یا علمای اهل سنت ، دشمن حضرت علی هستند که سخن آنها به عنوان اعتراف یک دشمن می تواند حجت و دلیل باشد ؟ خوب ، تمامی اهل سنت ، حضرت علی را به عنوان خلیفه چهارم قبول دارند و به قول شما اگر فضایلی که آنها برای سه خلیفه قبلی نقل می کنند دروغ باشد پس فضایلی که برای علی هم نقل می کنند دروغ است ! به عنوان مثال فرض کنید همین آقای یزید ابن قعنب ( که تنها راوی تولد حضرت علی در کعبه است ! ) در این روایت گفته بود که من دیدم مادر عمر ابن خطاب ، عمر را در کعبه به دنیا آورد ! آیا شما قبول می کردید ؟ مسلما نه و علمای شما با طعنه و مسخره بادی به غبغب می انداختند و می گفتند آقا : اولا این روایت خبر واحد است و فقط از یک طریق نقل شده و مگر می شود چنین واقعه ی مهمی را فقط یک نفر دیده باشد و در مکه ی به آن بزرگی فقط یک نفر از آن مطلع بوده باشد ؟ و در ثانی تمامی علمای علم رجال درباره ی این آقای یزید ابن قعنب گفته اند : عاش مشرکا و مات مشرکا، یعنی این آقای یزیدابن قعنب در کفر و شرک زندگی کرد و در شرک هم مٌرد ! پس هیچگونه توثیقی ندارد و هیچ اعتمادی به سخن یک کافر نیست !&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;2-اگر این روایت توسط هزار نفر از علمای طراز اول اهل سنت روایت شده بود و در یکصد هزار کتاب اهل سنت هم وجود داشت چون منبع و ریشه یِ اولیه آن فقط یک نفر آن هم کافر به نام یزید ابن قعنب بوده است برای هیچ انسان منصفی قابل قبول نبود . بالاخره چون آنها خلیفه چهارم را قبول داشته اند می خواسته اند به قول خودتان برای او فضیلتی بتراشند ! &amp;nbsp;و براستی مگر علمای اهل سنت معصومند که هر چه بگویند و هر چه در کتابهایشان بنویسند صحیح و درست باشد ؟ و اگر چنین است و شما مقام شامخ علمی و پرهیزگاری و صداقت آنها را قبول دارید دو سیوال مطرح می شود : اینکه چرا آنها سُنی بودند و اینکه چرا شما سنی نمی شوید ؟ و آیا شما هر آنچه مجلسی در بحار گفته و یا هر آنچه شیخ صدوق و شیخ مفید و یا کلینی در کتابهایشان نوشته اند را قبول دارید ؟ آقای قزوینی آیا این افراد از استوانه های علمی تشیع نیستند ؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;3-واقعا انصاف و روحیه ی علمی حضرات خیلی جالب است ، چگونه است که در مورد حكیم بن حزام می آیید و سند حدیث را بررسی می کنید ولی در مورد تولد حضرت علی با سند حدیث ، کاری ندارید ؟ پاسخ دقیقا مشخص است : روایت یزید به مذاق شما سازگار است و روایت زبیر بکار به مذاق شما ناخوشایند است ! ! ! یعنی در حقیقت ، ملاک رد و قبول حدیث توسط علمای شیعه این است که آن حدیث با اعتقادات موروثی و خرافی آنها سازگار باشد . و این آقایان به دنبال فهم حق و حقیقت نیستند بلکه &amp;nbsp;فقط می خواهید به وسیله علم کلام و با سفسطه و مغلطه از مذهب خرافی تشیع صفوی دفاع کنند !&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;4-باز هم در اینجا برای یک عقل سالم و بی طرف ، سیوالات دیگری مطرح می شود:&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چگونه تمامی اهل مکه نتوانستند درب کعبه را باز کنند ولی چند سال بعد به عنوان مثال ، یک نفر آمد و با یک ضربه ، درب خانه ی علی را از جا کَند و موجب کشته شدن فاطمه و جنین او شد ؟ !!! چگونه آنجا معجزه شد و اینجا معجزه نشد؟ و چرا خداوند متعال ، نعوذ بالله برای شیر مردان پارتی بازی کرد و برای همسر رنجورش نه ؟ ! ! !&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چگونه در خصوص این ماجرا توسط مردم عرب ( البته در همان زمان تولد علی ) اشعار و ضرب المثلها و داستان ها ساخته نشد ؟&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چگونه علی و مادرش پس از این کرامت در میان مردم بت پرست مکه به مقام خدایی نرسیدند ؟ بالاخره علی در آغوش 360 بت کعبه به دنیا آمده بود و این اگر نه برای علی ، لااقل برای بت پرستان مکه ، فخر و شرفی بسیار والا بود ! ! !&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چگونه پیامبر اسلام و حضرت علی و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین و . . . به این واقعه بسیار مهم ، در هیچ کجای تاریخ ، کوچکترین اشاره ای نکرده اند ؟ ( البته مستقیم و نه با نقل قول غلات اطراف ایمه ! ! ! )&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چرا تقدیر خداوند چنین تعلق نگرفت که حضرت محمد (ص) در کعبه به دنیا بیاید زیرا در این صورت 40 &amp;nbsp;سال بعد در زمان بعثت و دعوت ایشان ، خود همین موضوع می توانست حجتی قاطع و دلیلی جالب برای صحت ادعای نبوت ایشان در برابر کفار مکه باشد؟ و آن همه دردسر و آزار و شکنجه برای ایشان درست نمی شد .&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چگونه عقل آدم ( هر قدر هم که معیوب باشد ) می تواند قبول کند که یک دیوار آجری یا سنگی یا گلی هنگام ورود مادر حضرت علی شکاف بردارد و دوباره به هم بیاید و دوباره هنگام خروج شکاف بردارد و دوباره به هم بیاید ؟ ! ! ! درست است که خداوند &amp;nbsp;می تواند هر معجزه ای را انجام دهد ولی چگونه است که این معجزات به دست پیامبر اسلام انجام نشد ؟ ( در آیات متعددی از قرآن کریم آمده که معجزه فقط و فقط همین قرآن است)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-چگونه خداوند هنگام تولد عیسی روح الله به حضرت مریم دستور می دهد از بیت المقدس خارج شود و به بیابان برود، ولی در اینجا فاطمه مادر علی را به سوی کعبه می کشاند ؟ البته پاسخ حضرات ، روشن و مشخص است : مقام حضرت علی از مقام حضرت عیسی و از تمامی پیامبران اولی العزم و غیراولی العزم بالاتر بوده است ! ! ! ( البته عاقلان دانند، نه مغزهای گچ شده از خرافات !)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;5-شبه افكنان سعی در برجسته نمودن مقام حاکم نیشابوری کرده است و چون می دانند که حدیث تولد حضرت علی در کعبه ، خبر واحد است می خواهد به قول معروف در اینجا بول بگیرد و بگوید چون حاکم نیشابوری گفته خبر متواتر است پس حتما خبر متواتر است ! ! ! خوب ، حدیث متواتر باید دست کم از 10 طریق نقل شود، چرا حاکم نیشابوری عزیز به دو تا از این سندهای متواتر اشاره ای نفرموده اند ؟ دوستان عزیز می دانند که اینجانب نه سنی هستم و نه شیعه ، بلکه سلفی و موحدی حق جو هستم ( ان شاء الله ) و دنبال سند و دلیل هستم، نه دنبال افراد ! به قول امام صادق : نحن ابناء الدلیل نمیل حیث یمیل : ما فرزندان دلیل و استدلالیم هر کجا برود ما هم می رویم . و به قول حضرت علی : افراد (مثلا حاکم نیشابوری)ملاک حق و حقیقت نیستند . پس سخن بدون دلیل و سند یک عالم سنی نمی تواند برای ما حجت باشد . زیرا در هیچ کجای انبوه کتب تاریخی و میلیونها حدیث کتب شیعه و سنی ، برای این روایت ، سندی جز یزید بن قعنب کافر آورده نشده است .&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;از این موضوع &amp;nbsp;می گذریم و طبق استدلال خود شما سیوالی دیگر را مطرح می کنیم : همه می دانند آقای بازرگان به عنوان یک شیعه و اسلام شناس قهار مطرح بوده است و ایشان توسط آقای خمینی به عنوان اولین رییس دولت شیعه معرفی شد . آقای بازرگان در کتاب بعثت و ایدیولوژی (این سند در کتاب حامیان وابستگی نیز آورده شده ) می گوید : اینکه می گویند پیامبر اکرم(ص) در غدیر خم حضرت علی را به جانشینی خود معین کردند این درست نیست چون که اگر چنین حکمی از طرف خدا به پیامبر ابلاغ شده ، مسلمانها به آن زودی آن را فراموش &amp;nbsp;نمی کردند و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر به سراغ شورای خلافت و . . . نمی رفتند ! جالب است که این مطلب قرنها قبل توسط شریف مرتضی شیعه در کتاب الشافی ج 2 ص 128 و همچنین ابو المجد الحلبی عالم شیعی در إشارة السبق ص52 نیز تکرار شده است ! خوب ما نیز می توانیم بیاییم و مانند شما در خصوص این سه نفر عالم شیعه داد سخن بدهیم که آنها خیلی عالم بودند و دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری و میلیونها نفر از ایرانی ها آنها را قبول داشتند و . . . پس شیعیان باید اعتراف آنها مبنی بر اینکه واقعه غدیر خم خلافت حضرت علی نبوده است را قبول کنند.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;6-شما روایت زبیر بکار در خصوص تولد حکیم ابن حزام را رد می کنید و سند آنرا بررسی می کنید . جالب است که برخی از روایات مورد علاقه ی شما در کتاب همین آقای زبیر بکار آمده ولی شما نه سند آنرا بررسی می کنید و نه کاری به زبیر بکار دارید و فقط و فقط چون این روایات ، مورد علاقه ی شماست ، همه باید آنرا قبول کنند ولی اگر همین زبیر بکار روایتی بر خلاف ذایقه ی شما نقل کرد می آیید و به هر طریق ممکن سند آنرا خدشه دار می کنید . آری این است روحیه ی علمی و حق جوی کسانی که علی علیِ آنها گوش فلک را پر کرده است . همان علی که عدالت را به نحو کامل و بدون ذره ای تعصب در خصوص دشمنانش هم رعایت می کرد پس واقعا جای تاسف دارد که چه افکار خرافاتی ، سخیف و کودکانه ای مدعی طرفداری و حب او شده اند ! ! !&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;7-چرا شما به احادیثی که در بحارالانوار مبنی بر تولد حضرت علی در خانه ابوطالب است توجهی ندارید ؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;8-اگر نظر مخالف و وجود مطلبی در کتاب مخالف می تواند دلیل و سند باشد با کمال معذرت خدمت شما باید عرض کنم که :&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-بیش از 20 نفر از علمای طراز اول شیعه در زمانهای گذشته پرداخت خمس منافع را واجب نمی دانسته اند.(جلد دوم سرخاب و سفیدآب)&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;- بیش از 2000 حدیث مبنی بر تحریف قرآن در کتب شیعه وجود دارد ( کتاب فصل الخطاب محدث نوری )&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;- بیش از 70 حدیث با تواتر معنوی در کتب قدیمی شیعه ( و نه بحار الانوار ) وجود دارد که ساختمان سازی روی قبر یا بازسازی قبر را مساوی با شرک و کفر به خداوند می داند !(جلد اول کتاب سرخاب و سفیدآب)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;-احادیث متعددی دایر بر حرام بودن شیوه های عزاداری فعلی ، واسطه تراشی ، شفاعت و توسل ، صیغه زنان ، خمس منافع و . . . در کتب شیعه وجود دارد .&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;خوب چرا شما این احادیث را قبول ندارید ؟ آیا سند تمام آنها خراب است ؟ مسلما نه . پس جریان چیست ؟ من به شما می گویم : جریان ساخته شدن دکان مذهب در کنار شریعت دین است . جریان این است که مردم به جای توجه به توحید ، سرگرم حواشی شرک شوند . جریان این است که به جای کعبه متوجه علی شوند ! جریان این است که به جای مسجد سرگرم تکیه و به جای محوریت کعبه سرگرم 12 هزار امامزاده در ایران شوند ! و به جای حق ملاک آنها اشخاص شود و به جای توجه به قرآن سرگرم مفاتیح و یا تفاسیر قرآن شوند ! زیرا قرآن برای شما قابل فهم نیست و فقط امامان میتوانند قرآن را تفسیر کنند و اکنون که آنها زنده نیستند این وظیفه را روحانیون به وسیله قصه ها و روایات واحد و ضعیف انجام می دهند !&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;9- و در انتها به نظر من تولد و یا عدم تولد حضرت علی در کعبه ، کوچکترین ربطی به جایگاه و مقام والای ایشان نداشته و ندارد و من شخصا به عنوان یک سلفی موحد ( و نه یک شیعه یا سنی و بدون توجه به معجزه تراشی ها و غلوهای شیعیان ) حضرت علی را بالاترین صحابی می دانم ( البته نظر حضرت علی جز این بوده و ایشان در روایات متواتری ، حضرت ابوبکر و عمر را بالاترین صحابی معرفی کرده اند ) و می دانم برادران عزیز اهل سنت بر خلاف حضرات مدعی عدل علی ، آنقدر انصاف و شرف و آزادگی دارند که این نظر شخصی من را ( که شاید هم اشتباه باشد ) بدون سانسور درج خواهند کرد. گرچه شاید بهتر است به جای اینکه بگوییم افضل ، بگوییم حضرت علی یک صحابی متفاوت با سایرین بود که بد فهمیده شد ! که فراتر از زمانه اش بود ! که عدالت محض بود ! که حقیقت جو بود ! که جهان وطنی فکر می کرد و به درک کاملی از توحید ناب رسیده بود ! که روش مدعیان او در حکومت ایران ذره ای شباهت با سیره ی آن بزرگوار نداشته و ندارد! هم او که خوارج در حکومت او آزادانه می آمدند و در مسجد کوفه هر چه می خواستند می گفتند و می رفتند و آن حضرت نه به آنها کاری داشت و نه به یارانش اجازه تعدی به خوارج را می داد &amp;nbsp;همو که نه زندان داشت و نه ترور می کرد و نه به دنبال خط دهی زورکی و یا مخملی به افکار عمومی بود ! و این در حالی بود که جریانات متعددی از داخل و خارج بر علیه او موضع گرفته بودند، در حالیکه نه کسی جانش را فدای او کرد و نه ذخایر نفتی داشت و نه... &amp;nbsp;پس وای بر مدعیان تشیع شاه عباسی که نه تنها تشیع که چهره ی والای حضرت علی را نیز مخدوش کرده اند .&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;( ضمنا از تمامی موحدین ایران خواهش می کنم پاسخ مرا در ذیل قسمت مربوطه به سایتهای شبهه افكنان درج کنند تا ببینیم حضرات ، جرات تایید و پاسخگویی به آنرا دارند یا خیر ؟ ! ! !) و السلام . علیرضا حسینی پاییز 1390&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/akhlaq">اخلاق و تربیت</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/tarikh">تاریخ</category>
 <pubDate>Sat, 12 Nov 2011 07:10:59 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1449 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/479</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>سیاست های جدید مراجع قم در فلسطین و مترسک وهابیت</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/SzFFHRLhdJk/478</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    478        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    عبدالله حیدری        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/Baar.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;مراجع تقلید قم اخیرا تصمیم گرفتند رسما مترسک وهابیت را جایگزین مترسک سابق یعنی نصب و ناصبی کنند..این مطلب طی مقاله ای به قلم &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;حمید رضا غریب&lt;/span&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt; رضا در سایت ها با تیتر &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;ناصبی کیست؟&lt;/span&gt;&lt;span style="text-align: justify;"&gt; منتشر شد نویسنده که به گفته خودش به دستور مراجع حوزه این مقاله را نوشته است سیاست های جدید حوزه را ترسیم کرده که ما نکاتی را پیرامون آن توضیح خواهیم داد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc00;"&gt;1-&lt;/span&gt; در این مقاله ادعا شده که فقهای شیعه اهل سنت را ناصبی نمی دانند!! بنابراین &amp;nbsp;کسانی که تلاش می کنند اهل سنت را ناصبی و نجس معرفی کنند در واقع پیرو یک جریان افراطی هستند شبیه جریان وهابیت در میان اهل سنت!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;اینکه چرا مراجع محترم شیعه &amp;nbsp;پس از قرنها لعن و نفرین و &amp;nbsp;کافر و نجس خواندن اهل سنت به اسم ناصبی حالا به این فکر افتاده اند که گویا راه اعتدال را پیش گیرند می تواند دوعلت عمده داشته باشد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;اول:&lt;/span&gt; اینکه با توجه به بالارفتن سطح آگاهی عمومی در جامعه اسلامی همه فهمیده اند که ناصبی به عنوان یک تفکر افراطی جز در کتب تاریخی كهن و اذهان مدعیان تشیع &amp;nbsp;وجود خارجی ندارد یعنی در همان قرون اولیه منقرض شد و رفت و عموم اهل سنت که بیش از 90% امت اسلامی را تشکیل می دهند را به نصب و دشمنی با اهل بیت (ع)متهم کردن خلاف واقع است و هیچ کار بردی ندارد و انگیزه ای که بر اساس آن این مارک و تهمت یدک کشیده می شد اکنون با توجه به گسترش علم و دانش و عرصه رسانه دیگر کار برد خودش را از دست داده است، پس بهتر است به عنوان یک گام به ظاهر مثبت خود را معتدل معرفی کنیم!!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;دوم:&lt;/span&gt; اینکه مارک وهابیت که از یک جریان منحرف در قرن دوم از لابلای اوراق تاریخ استعاره گرفته شده و آنرا به جریان اصلاحی شیخ محمد بن عبدالوهاب از علمای حنابله در قرن دوازدهم نسبت داده شده از لحاظ کار بردی تأثیر خیلی بیشتر و مؤثرتری نسبت به نصب و ناصبی دارد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;لذا چه بهتر که بگوییم ما اهل سنت را ناصبی نمی دانیم! و با مذاهب چهارگانه اهل سنت مشکلی نداریم اما در عوض همه سنی های بیدار و آگاه را از هر مذهب فقهی اهل سنت که باشند و در هر کجایی جهان پهناور که زندگی کنند را با مارک جدید وهابیت می کوبیم!! و عقاید اهل سنت را با همین مارک و تهمت و افتراء به باد انتقاد می گیریم لذا لبه تیز تبلیغات زهراگین و دروغپردازی های مغرضانه شبکه سلام و سایر مراكز تبشیری و تئوریسین های &amp;nbsp;عقده ای آنان به ظاهر متوجه وهابیت است اما در عمل هیچ بخشی از دین اسلام و اصول و فروع عقاید و مقدسات اهل سنت و حقایق مسلم تاریخی نیست که تحت این مسمی تحریف نشده و به باد انتقاد و تمسخر گرفته نشود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc00;"&gt;2- &lt;/span&gt;مسئله فلسطین همواره مرکزی ترین محور مانور برای مدعیان تشیع و محبت اهل بیت (رحمت الله علیهم) و دفاع از اسلام بوده است، محوری که مراجع و تئوریسین های تشیع با تظاهر به دفاع از آن طی سی سال گذشته توانسته اند حداقل به بخشی از جهانیان بیاورانند که گویا مسئله فلسطین برای آنان ارزش حیاتی دارد!! و صرفا اسلام است که آنانرا وادار به دفاع از این قضیه بزرگ اسلامی و قبله اول مسلمین می کند!! اما با اندک تأملی می توان به روشنی دریافت که این ادعای گزافی بیش نیست زیرا در قضایای مشابه دیگر آنان چنین روند و سیاستی را دنبال نمی کنند، در مسئله ناگورن و قره باغ (آذربایجان)سیاست فقهای حوزه و حامیان سیاسی شان کاملا برعکس است و عوض دفاع از آذربایجان مسلمان با اکثریت شیعی! از ارمنستان مسیحی دفاع و حمایت می کنند! و در مسئله چیچن نبرد چریکهای چیچن در برابر استبداد روسی را یک مسئله داخلی قلمداد می کنند!! در عراق و افغانستان زمینه ساز حمله آمریکا بودند و بلکه همواره دوشادوش شیطان بزرگ حرکت می کنند!؟&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;آری فلسطین جای مانور است جایگاه قدس, شهرت قضیه فلسطین, تعلق و دلبستگی مسلمین جهان به این مسئله, و ضعف کشورهای عرب و اسلامی همگی به محوری بودن این مسئله کمک می کند و لذا مانور در میدان فلسطین که در سکوی رسانه های جهانی و اسلامی قرار دارد اهمیت فوق العاده دارد اما سنی بودن مردم فلسطین استخوانی در گلوست که همیشه گیر بوده و بخصوص طی این سی سال همچنان گیر است، و تاریخ گذشته فلسطین استخوان دیگری است كه هضمش برای ریاكاران و مدعیان دفاع از فلسطین كه دشمنی با صحابه و لعن و نفرین بر آنان را بهترین عبادت می دانند! دشوار است! زیرا فاتح اول فلسطین شخص عمر فاروق رضی الله عنه عدالت گستر بی همتای تاریخ بشر و فرمانده بهشتی اش ابو عبیده جراح رضی الله عنه و فاتح دیگرش صلاح الدین ایوبی بوده است پس اهمیت موضوع چشم گیر است لذا مسخ هویت و تاریخ فلسطین برای حوزه و مراجع یک هدف مهم است به همین دلیل نویسنده مقاله انگیزه اصلی طرح موضوع ناصبی و نجس نبودن اهل سنت! را بدنبال بگو مگو ها در این باره پس از جنگ 22 روزه غزه می داند &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;«همین مسئله باعث شده که برخی مردم مظلوم فلسطین را تکفیر کنند»!!&lt;/span&gt; &lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;و می نویسد&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;«اینگونه نیست که تمامی اهل سنت در فلسطین وهابی و ضد شیعه باشند.... همچنین بعد از انقلاب با پیدایش گروههای مرتبط با ایران بسیاری از توهم ها نسبت به تشیع ازبین رفته است تا جایی که به دلیل ارتباط سیاسی گروههای جهاد اسلامی و حماس و دیگر گروههای مبارز فلسطین با ایران اینان را شیعیان سیاسی می دانند»!!&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;و می نویسد:&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #ff0000;"&gt; «تشیع اعتقادی نیز در فلسطین به شکل فردی مشاهده شده و روبه رشد است&lt;/span&gt;&amp;nbsp;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;(البته)&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شیعه کردن مردم فلسطین هدف ایران نیست»!!.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;شما خود بخوانید حدیث مفصل از این مجمل! ملاحظه کنید که یک انگیزه اصلی این ترحم! حوزه و مراجع آن به اهل سنت! لجام گسیختگی جناحهای افراطی است که سیاست های شیعه گری حوزه را درک نمی کنند و رشته های زحمت کشان حوزه را پنبه می کنند! اینکه قرنهای متمادی تمام اهل سنت تکفیر می شده اند مهم نبوده و نیست اما امروز که مصلحت ها ایجاب می کند و طرحهای شیعه گری با سرعت سرسام آوری برای شیعه کردن مردم فلسطین و طبعا سایر اهل سنت به اجراء گذاشته می شود دلسوزان و مشفقان حوزه با ترحم! بر اهل سنت لطف می کنند! و جلو تکفیر مردم مظلوم فلسطین می ایستند! تا اینکه مبادا فلسطینان و سایر امت بزرگ اسلامی در برابر طرفندهای حوزه و تبلیغات شیعه گری آنان موضع شدیدتری بگیرند و اجازه ندهند که فرزندانشان به نام اسلام ناب به خرافات و مزخرفات ضد قرآنی و ضد عقل مراجع تقلید تن در دهند. آنگاه نویسنده بیشتر شفقت می فرماید و روشنگری می کند که &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;«اینطور نیست که تمامی اهل سنت در فلسطین وهابی و ضد شیعه باشند» ا&lt;/span&gt;ین در واقع تلاشی است برای قانع کردن باندها و جناحهای که پیمانه صبرشان از تأخیر ظهور امام زمان به سر رسیده و می خواهند با افزایش قتل و کشتار و تکفیر اهل سنت اسباب ظهور حضرتش را فراهم کنند! اما تئوریسین های جناح های دور اندیش حوزه که مسئولیت شیعه کردن کل اهل سنت به عنوان هدف اصلی و استراتیژی دراز مدت حوزه به آنان سپرده شده معتقدند که برای شستشوی مغزی اهل سنت باید بیشتر تلاش و کوشش کرد!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;و لذا می بینیم که آیت الله تسخیری و مجمع تقریب مذاهب اسلامی اش که با لبخند بی نمک و ماچ و پچ های بی معنا و کرنش های ریایی ایفای نقش می کند، به تازگی خبر داد که ساختمان مجمع تقریب در قم روبه اتمام است تا رابطه اش با حوزه مستحکم تر شود و تلویزیون تقریب هم در مهر ماه امسال یعنی شش ماه بعد به چند زبان آغاز به کار خواهد کرد!! تناقض شگفت انگیز نویسنده در دو جمله بی ربطی که کنار هم گذاشته نشان دهنده این واقعیت است که سیاست گذاری و ارائه این مقاله کار آسانی نبوده است این جمله را ملاحظه كنید:&lt;span style="color: #ff0000;"&gt;«تشیع اعتقادی نیز در فلسطین به شکل فردی مشاهده شده و رو به رشد است&lt;/span&gt;! &lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;و در عین حال بدون هیچ ربطی ادامه می دهد&lt;/span&gt;: &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شیعه کردن مردم فلسطین هدف ایران نیست»&lt;/span&gt; &lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;گویا افرادی از مردم فلسطین عاشق جذابیت های عقاید ناب! شیعه شده و مکرر از زحمت کشان حوزه خواهش می کنند که لطف کنید به ما اجازه دهید که شیعه شویم و از مزایای دنیوی و اخروی این عقاید پویا و نوین شما استفاده کنیم!&lt;/span&gt; اما نه شیعه کردن مردم فلسطین هدف ایران نیست! ما هرگز چنین کاری نخواهیم کرد مگر اینکه فلسطینان بدون خواست و اراده ما به گونه خود خویش مذهب شیعه را بپذیرند کما اینکه الآن دارند این کار را می کنند، و البته این روند رو به رشد است!!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;این سخنان کلیشه ای و بی نمک برای هیچ کس حتی خود شما هم قابل پذیرش نیست بقیه چگونه می خواهند باور کنند: دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc00;"&gt;3-&lt;/span&gt; نویسنده ادعا می کند که «... ما اعتقاد داریم هر مسلمان مختار است با بررسی آزادانه مذهب خود را در میان مذاهبی که همه مسلمان هستند انتخاب کند!!» عجب! اعتقاد خوبی است کاش اساتذه محترم تان را قانع می کردید که شیعه های سنی شده را به جرم ارتداد اعدام نکنند! اگر اطلاع ندارید که طی چند سال گذشته چند نفر را به این جرم اعدام کرده اند از نهاد های مربوطه استعلام فرمایید تا به شما لیست بدهند و اگر اطلاع دارید چرا خلاف واقع می نویسید؟! چرا حقایق را لوث می کنید؟! چرا به خوانندگان تان احترام نمی گذارید؟! شما از ترور نافرجام آیت الله سید ابوالفضل برقعی قمی اطلاع ندارید؟! از ترور نافرجام حیدر علی قلمداران قمی اطلاع ندارید؟! از ترور و شهادت دکتر مظفریان همشهری استاد معروفتان آیت الله ناصر مکارم شیرازی اطلاع ندارید؟! از ترور حجت الاسلام دکتر مرتضی ردادمهر اطلاع ندارید؟! از زجر و شکنجه و زندان استاد رضا زنگنه اصفهانی اطلاع ندارید؟ از آلام و مصائب آیت الله حاج علی اصغر بنابی اطلاع ندارید؟! از ظلم و ستم بر اسدالله خرقانی و شریعت سنگلجی اطلاع ندارید؟! از آنچه امروز بر سید مصطفی حسینی طباطبایی و دوستانش روا داشته می شود اطلاع ندارید؟! بازهم بگم؟! فکر نمی کنید امرز زمان تاریکی گذشته و مردم در یک لحظه و با یک دکمه سرچ می توانند به حقایقی دست یابند که شما قرنها از آنها پنهان می کردید؟!&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt; با اینهمه حقایق روشن می فرمایید&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;«شیعه کردن فلسطین هدف ایران نیست&lt;/span&gt;» طبعا شیعه کردن سایر مردم دنیا هم هدف شما نیست؟ به ادعای شماها که یک ونیم ملیون تانزانیایی شیعه شده اند!! (البته شما که می توانید از کاه کوه بسیازید شاید از 1500 نفر یک و نیم ملیون ساخته باشید و هر مالکی را هم به دلیل اینکه دست باز نماز می خواند شیعه بدانید! ولی به هر حال) اگر شیعه کردن سنی ها هدف شما نیست طلبه های آفریقایی و آسیایی و تاجیک و پاکستانی و غیره که با تلبیس و بهانه به دامشان انداخته اید در حوزه علمیه قم و سایر مراکز مرتبط مشغول چه کاری هستند و پول و امکاناتی که صرف درس خواندشان می کنید برای چیست؟! &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;و اگر جدا اعتقاد دارید که هر مسلمان مختار آزادانه بررسی کند و هر عقیده ای را خواست بپذیرد چرا این مهمانان زندانی خود را آزاد نمی گذارید که تمام ایران را ببینند؟!!&lt;/span&gt; و چرا برای چند طلبه تاجیک که با مدارک رسمی در دارالعلوم زاهدان درس می خوانند اینقدر الم شنگه راه انداختید؟! و چند ماه مولوی احمد نارویی را گروگان گرفتید و در زندان نگه داشتید که تاجیک ها را از حوزه اخراج کند!! جالب است که شما معتقدید «در زمینه انتخاب مذهب! نیز اسلام بر فضای آزادی اندیشه تأکید کرده است!» اینکه محل اختلاف نیست پرسش خوانندگان شما از شما و حوزه و مراجع محترم تقلید این است که شما چرا این فضای آزادی اندیشه را طلسم کرده اید؟! اگر قبول دارید که اسلام بر این چیز تأکید کرده شما چرا جلو آزادی مردم را می گیرید و نمی گذارید آزادانه هر فکر و عقیده ای را که خواستند قبول کنند؟! به نظر شما اگر جلو مردم را نگیرید و به زور مانع مطالعه آزاد مردم نشوید این عقاید ضد قرآنی و ضد عقل شما چند سال مقاومت خواهد کرد؟! &lt;span style="color: #ff0000;"&gt;شکایت استاد شما دکتر حسینی قزوینی این است که با یک سفر عمره از بین دویست طلبه 30 تا تلفات داده اید!&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt; این یعنی چی؟! &lt;/span&gt;در سفر عمره که عربها برای شما کلاس شستشوی مغزی نداشته اند، مانند صیغه و اخواتش اسباب تطمیع نداشته اند پس این تلفات دلیلش چیست؟! آنهم در مدت دو هفته! اگر طلبه های خود تان را آزاد بگذارید که طبق اعتقاد شما از آزادی اندیشه استفاده کنند و با بررسی آزادانه هر عقیده ای را که خواستند بپذیرند به نظر شما تلفات حوزه &amp;nbsp;روزانه چند در صد افزایش خواهد یافت؟! فقط حوزه ای ها! بقیه که حسابشان جداست، و شاید هم به همین دلیل کاروانهای حج و عمره را همواره سرگرم نگه می دارید که تلفات شما زیاد نشود؟!&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc00;"&gt;4- &lt;/span&gt;شما بر خلاف روال عمومی منطق حوزه و جامعه تشیع از اصطلاحات زندانی اصولی &amp;nbsp;و اخباری سخن گفته اید! شگفت است! حوزه که قرنهاست برای ابراز قدرت و قهرمانی در برابر نواصب نجس! و اخیرا وهابیت کافر! حتی نام صد و چند فرقه شیعه را از قاموس حذف کرده و حتی به عنوان یک حقیقت تاریخی حاضر نیستید اجازه دهید که کسی بشنود که شیعیان جهان اسلام که حد اکثر طبق آمار های شبه رسمی 7% مسلمین جهان را تشکیل می دهند بیش از صد و چند فرقه داشته اند که امروز هم حدود بیست فرقه آن زنده و موجودند و بسیاری از آنان یکدیگر را تکفیر می کنند!! با وجود این حقایق موجود در واقع و مفقود از دید و فهم عموم شیعیان! خیلی جالب است که حال در این مطلبی که به دستور آیات و مراجع عظام مرقوم فرموده اید به دو جناح شیعه اثناعشری اصولی و اخباری اشاره کرده اید! پس بیشتر توضیح دهید که خود شیعیان اثنا عشری به چند جناح یا فرقه تقسیم می شوند! از جمله شیخی های افراطی که اصولیها و اخباریها آنها را کافر می دانند و اینکه بزرگترین علمایی که هم اینک مراجع عظام برای آنها کنگره برگذار می کنند و کتب شان را ترویج می نمایند از جمله حرعاملی صاحب وسائل الشیعه و ملا باقر مجلسی (دوم) که بحار الأنوار و حق الیقین و دیگر شتائم نامه های ایشان را به کثرت دارید ترویج می کنید اخباری هستند پس چطور شد که در مسئله نواصب و نجس بودن آنها شما قول اخباری ها را قبول ندارید؟! بهتر است آشکار بگویید که اساتذه شما در عمل اخباری و در صحنه مانور اصولی هستند. آیا هنوز هم نیاز به تقیه دارید؟! پس چرا از ابراز عقیده خود خجالت می کشید؟! یا خدای نكرده نفاق لازمه كار شماست؟!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="background-color: #ffcc00;"&gt;5-&lt;/span&gt; درهمین ارتباط جالب است که شما صحبت از ضعف و قوت حدیث و روایت کرده اید؟! جدی می فرمایید؟! آیا شما حاضرید تمام احادیث خود را بر مذهب اصولیها (زیرا اخباری ها علوم حدیث را از صنع عامه و ناجایز می دانند و فقط قرینه را برای صحیح بودن حدیث کافی می شمارند جلد سی ام وسائل الشیعه حرعاملی) و اصطلاحات رجال آن در میزان بگذارید؟! اگر پاسخ مثبت است چرا تا کنون حوزه اقدامی در این راستا انجام نداده؟ یا انجام داده ما اطلاع نداریم؟! شگفت است که ملا باقر مجلسی با وجود اخباری بودن در مرآة العقول از شانزده هزار روایت کافی نه هزار آنرا ضعیف می داند، اما شما اصولی ها با اینکه ادعای اصول بودن را دارید حتی حاضر نیستید نقد مجلسی اخباری را بر اصول کافی بپذیرید چه رسد به نقد های دیگران, محمد باقر بهبودی کاری که بر روی اصول کافی انجام داد از چاپ و نشر آن جلوگیری شد تا اینکه مجبور شد آنرا به نام گزیده اصول کافی منتشر کند!! و نه نقد اصول کافی! و الاخبار الدخیله محمد تقی شوستری و بت شکن آیت الله برقعی (در نقد اصول کافی) و نقد کتب حدیث مصطفی طباطبایی کجا می تواند به حوزه راه پیدا کند! که در آن صورت از صد و ده جلد بحار و 30 جلد وسایل و سایر متون چیزی باقی نخواهد ماند!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;به امید آنکه روزی فضلای حوزه اجازه &amp;nbsp;داشته باشند با دید نقد به روایات منسوب به اهل بیت علیهم السلام نگاه کنند. &amp;nbsp; آمین&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp;منبع: سنی نیوز&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/tarikh">تاریخ</category>
 <pubDate>Sun, 30 Oct 2011 06:41:24 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1443 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/478</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>متاسفانه شیعه ها  و مشرکین در این صفات مشترکند (1)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/hf1NKFGF-po/477</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    477        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    محمد باقر سجودى        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/f.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;صفت مشترک اول:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ff99cc;"&gt;هر دو بین خود و خداوند بندگان صالح را واسطه قرار میدهند&lt;/span&gt;:قرآن میگوید: أَلَا لِلَّـهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّ‌بُونَا إِلَى اللَّـهِ زُلْفَىٰ إِنَّ اللَّـهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ‌ ﴿الزمر: ٣﴾&amp;nbsp;آگاه باشید که دین خالص از آن خداست، و آنها که غیر خدا را اولیای خود قرار دادند و دلیلشان این بود که: «اینها را نمی‌پرستیم مگر بخاطر اینکه ما را به خداوند نزدیک کنند»، خداوند روز قیامت میان آنان در آنچه اختلاف داشتند داوری می‌کند؛ خداوند آن کس را که دروغگو و کفران‌کننده است هرگز هدایت نمی‌کند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;همانطور که دیدید، مشرک برای نزدیکی به الله واسطه را میپرستد و شیعه هم برای نزدیکی به الله واسطه را میپرستد, البته شیعه میگوید ما نمیپرستیم ما ستایش میکنیم و &amp;nbsp;ما از آنها مدد میخواهیم، اما همین مدد خواندن پرستش است دلیل را در آیات بعدی ببینید.&amp;nbsp;&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;صفت مشترک دوم :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;الله در سوره انعام آیه 56 میفرماید: (قلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لَا أَتَّبِعُ أَهْوَاءَكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ)&amp;nbsp;ای محمد بمردم بگو: «من از پرستش کسانی که غیر از خدا می‌خوانید، نهی شده‌ام!»&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;یعنی اینکه من نهی شدم تا معبودان شما را پرستش کنم معبودان مشرکین کیا بودند؟ همانهای بودند که مشرکین آنها را صدا میزدند و به درگاهشان دعا میکردند و آز انان حاجت میخواستند!&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;یعنی هم شیعه هم مشرکین بدرگاه غیر الله دعا میکنند یکی میگوید یا حسین شفاعت کن یکی میگوید یا لات شفاعت کن, پس صفت (یدعون من دون الله) ( خواندن غیر الله ) &amp;nbsp;صفت مشترک بین این دو گروه است.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;اگر شیعه از امام و امام زاده ها حاجت نمیخواهد پس مشمول این آیه نیست اما اگر آنها را میخواند پس مشمول این آیه است؛ و ما موحدان &amp;nbsp;با پیروی از رسول الله منع شده ایم که امامان آنها را بخوانیم، و هرگز چنین نمیکنیم &amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;پس میبینید که هیچ یک از صفتهای مشرکین به صفت های موحدین شبیه نیست&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;صفت مشترک سوم :&amp;nbsp;&lt;/span&gt;در آیه 18 از سوره یونس آمده:&amp;nbsp;(وَیعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا یضُرُّهُمْ وَلَا ینْفَعُهُمْ وَیقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا یعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یشْرِكُونَ)&amp;nbsp;آنها غیر از خدا، چیزهایی را می‌پرستند که نه به آنان زیان می‌رساند، و نه سودی می‌بخشد؛ و می‌گویند: «اینها شفیعان ما نزد خدا هستند!» بگو: «آیا خدا را به چیزی خبر می‌دهید که در آسمانها و زمین سراغ ندارد؟!» منزه است او، و برتر است از آن همتایانی که قرار می‌دهند,&amp;nbsp;یعنی هر دو گروه بدون دلیل سخن میگویند&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;مشرک بی دلیل میگوید آقای لات و آقای هبل، شفیع ما هستند&amp;nbsp;و شیعه &amp;nbsp;هم بی سند میگوید حسین و علی و تقی و نقی &amp;nbsp; شفیع ما هستند &lt;span style="background-color: #ffffff;"&gt;&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="background-color: #ffffff;"&gt;اما موحدین میگویند: یا الله یا رحمن یا رب,&amp;nbsp;حرف های موحدین سند دارد و ما انزل الله است&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;صفت مشترک چهارم:&lt;/span&gt;&amp;nbsp;از آیه بالا همچنین معلوم میشود &amp;nbsp;که مشرکین الله را میشناختند ولی در همان حال چیزهای دیگری را شفیع بین خود و الله قرار میدادند&amp;nbsp;و این صفت را &amp;nbsp;شیعه نیز داراست یعنی &amp;nbsp;الله را میشناسند &amp;nbsp;و به قدرت الله معترف هستند، اما باز به دنبال شفیع میدود&amp;nbsp;اما موحدین الله را میشناسند و بعد از الله، دیگر نیازی به شفیع نمیبینند!&amp;nbsp;وقتی شخص مخاطب حاضر و جلوی ماست، دیگر نیازی نیست با تلفن با او تماس بگیریم&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;صفت مشترک پنجم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّیتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیاهُ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یعْلَمُونَ.&amp;nbsp;«یوسف/40»&amp;nbsp;این معبودهایی که غیر از خدا می‌پرستید، چیزی جز اسمهائی (بی‌مسما) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‌اید، نیست؛ خداوند هیچ دلیلی بر آن نازل نکرده؛ حکم تنها از آن خداست؛ فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا؛ ولی بیشتر مردم نمی‌دانند&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;هر دو گروه شیعه و مشرک ، خودشان و پدرانشان دین اختراع میکنند یعنی قران به مشرکین میگوید این دین را خودتون و پدرانتون &amp;nbsp;ساختید &amp;nbsp;,&amp;nbsp;م&lt;/span&gt;ا هم به شیعه میگوییم: دینتان را خودتون و پدرانتون ساختید&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #993300;"&gt;مثلا امام زاده داوود جزئی از دین مردم شیعه تهران است وعبادتگاه آنهاست این امام زاده و شاه عبدالعظیم . &amp;nbsp;مهدیه ها و حسینیه ها و اشهد ان علی ولی الله در نماز، ساخته دست پدران تهرانی هاست و ربطی به دین اسلام &amp;nbsp;و پیامبر و امامان ندارد و ساختن امام زاده خمینی محصول تهرانی های فعلی است یعنی دین را هم خودشون میسازند هم پدرانشون &amp;nbsp;و اینها اسامی و نامهاست و ربطی بما انزل الله ندارند&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="text-decoration: underline;"&gt;پس شیعه و مشرک در این صفت نیز مشترکند&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;صفت مشترک شیشم&lt;/span&gt;:&amp;nbsp;قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِی اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یدْعُوكُمْ لِیغْفِرَ لَكُمْ مِنْ ذُنُوبِكُمْ وَیؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى قَالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنَا تُرِیدُونَ أَنْ تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ یعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُبِینٍ.&amp;nbsp;«الإبراهیم/10»&amp;nbsp;رسولان آنها گفتند: «آیا در خدا شک است؟! خدایی که آسمانها و زمین را آفریده؛ او شما را دعوت می‌کند تا گناهانتان را ببخشد، و تا موعد مقرری شما را باقی گذارد!» آنها گفتند: «(ما اینها را نمی‌فهمیم! همین اندازه می‌دانیم که) شما انسانهایی همانند ما هستید، می‌خواهید ما را از آنچه پدرانمان می‌پرستیدند بازدارید؛ شما دلیل و معجزه روشنی برای ما بیاورید&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;آیه بالا میگوید مشرکین به این دلیل، برسول الله ایمان نمیاوردند که پیامبران را &amp;nbsp;بشری مثل خودشان دیدند و گفتند ما به پیامبری که غیب نداند و خزاین الله پیشش نباشد و مریض را شفا ندهد ایمان نمیاوریم. &amp;nbsp;شیعه هم میگوید ما به پیامبر سنی ها که یک بشر عادی است و غیب نمیداند و قادر نیست، ایمان نداریم &amp;nbsp;و در عوض به یک پیامبر صفاتی خیالی ایمان آورده اند که وجود خارجی ندارد پس مثل مشرکین هستند با این فرق که مشرکین هم عصر پیامبر نمیتوانستند دیده گان خود را تکذیب کنند و خیالبافی کرده و &amp;nbsp;بگویند پیامبر ابر مرد است، پس ایمان بیاورند!&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;اما شیعه توانسته خیال بافی کند به هر حال هر دو به یک بشر عادی که پیغمبر باشد ایمان ندارند و این صفت مشترکشان است&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; .......ادامه دارد&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/quran">قرآن کریم</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/aqideh">عقیده و ایمان</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Thu, 27 Oct 2011 18:47:31 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1441 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/477</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>سیزده شبهه قبر پرستان و جواب این شبهات (2)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/y7aGrcJI3is/476</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    476        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                     ابو حمید عبد الله بن حمید الفلاسی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/m.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="background-color: #ff9900;"&gt;شبهه نهم:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;كسانیكه قرآن در میانشان نازل شد، شهادت به لا اله الاّ الله نمی دادند، رسول الله صلی الله علیه وسلم را تكذیب می نمودند، منكر قیامت بودند و قرآن را تكذیب و آن را سحر می دانستند در حالیكه ما به لا اله الا الله و رسالت محمد صلی الله علیه وسلم شهادت می دهیم، &amp;nbsp;قرآن را تصدیق می نماییم، به روز آخرت ایمان داریم و نماز و روزه برپا می داریم پس چگونه ما را مثل آنها به حساب می آورید؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب شبهه نهم:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;همه علماء براین امر اتفاق دارند هركس به بعضی از آنچه رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما رسانده است، كافر باشد و آن را تكذیب نماید مانند كسی است كه تمام دین را تكذیب كرده و به آن كفر ورزیده است. و كسی كه به پیامبری كفر ورزد مانند این است كه منكر تمام انبیاء باشد. چنانكه الله تعالی می فرماید:((إِنَّ الَّذِینَ یكْفُرُونَ بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَیرِیدُونَ أَن یفَرِّقُواْ بَینَ اللّهِ وَرُسُلِهِ وَیقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَیرِیدُونَ أَن یتَّخِذُواْ بَینَ ذَلِكَ سَبِیلاً * أُوْلَـیكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقّاً))[24](آنان كه به خدا و رسولش كافر شده و می خواهند بین خدا و رسولانش جدایی اندازند و می گویند به برخی ایمان آورده و به بعضی ایمان نمی آوریم و قصد دارند در این بین راهی برای خود &amp;nbsp;برگزینند، آنان به حقیقت كافرند.)&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و در مورد بنی اسراییل می فرماید: ((أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاء مَن یفْعَلُ ذَلِكَ مِنكُمْ إِلاَّ خِزْی فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَیوْمَ الْقِیامَةِ یرَدُّونَ إِلَی أَشَدِّ الْعَذَابِ))[25] (آیا به بخشی از كتاب ایمان آورده و به بعضی دیگر كافر می شوید از شما هركس چنین كاری كند در دنیا به پستی و در آخرت بازگشت به شدیدترین عذابهاست.) بنابراین اگر كسی به توحید اقرار و منكر نماز باشد، كافر است و اگر كسی به توحید و نماز اقرار نماید ولی واجب بودن زكات را انكار كند او هم كافر است و در صورت اقرار به آنچه گذشت اگر واجب بودن روزه را انكار نماید كافر می شود و با اقرار به همه آنها در صورت انكار واجب بودن حج، كافر است. و دلیل بر آن فرموده الله تعالی است كه می فرماید:((وَلِلّهِ عَلَی النَّاسِ حِجُّ الْبَیتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلاً وَمَن كَفَرَ &amp;nbsp;فَإِنَّ الله غَنِی عَنِ الْعَالَمِینَ))[26] (هركس از مردم كه توانایی رفتن به بیت الله را داشته باشد حج بر او واجب است و اگر كسی واجب بودن آن را انكار نماید به درستی كه الله تعالی از تمام عالمیان بی نیاز است.)&lt;br&gt;&amp;nbsp;واگر به تمام آنچه كه گذشت اعتراف نماید اما منكر رستاخیز باشد به اجماع چنین شخصی كافر است. الله تعالی می فرماید:((زَعَمَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَن لَّن یبْعَثُوا قُلْ بَلَی وَرَبِّی لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَی اللَّهِ یسِیرٌ))[27](كافران گمان نمودند كه هرگز مبعوث نخواهند شد بگو اینگونه نیست، سوگند به پروردگارم حتماً مبعوث می شوند و به تأكید به آنچه انجام داده اند آگاه می گردند و این كار برای الله تعالی آسان است.) حال كه به این مسایل ایمان دارید شایسته ذكر است كه توحید بزرگترین فرضی است كه رسول الله صلی الله علیه وسلم آورده است و از نماز، روزه، زكات و حج نیز برتر است. حال چگونه است اگر كسی چیزی از این امور را انكار كند كافر می شود هر چند به تمام آنچه در دین است عمل كند اما در صورت انكار توحید كه دین تمام پیامبران بوده است، كافر نمی شود؟ سبحان الله! این جهالت چقدر تعجب آور است.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;منكر توحید كفرش شدیدترین نوع آن و از همه انواع كفر ظاهرتر است كه احتیاج به توضیح ندارد. به اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم نگاه كنید با بنی حنیفه در حالیكه به پیامبر صلی الله علیه وسلم ایمان آوردند، جنگیدند در حالیكه به لا اله الاّ الله و رسالت محمد صلی الله علیه وسلم شهادت می دادند، اذان می گفتند و نماز می خواندند فقط كاری كه آنها را مستحق كفر كرد این بود مردی را تا مرتبه نبوت بالا بردند. حال در مورد كسی كه مخلوقی را تا مرتبه خالق آسمانها و زمین بالا می برد، چه باید گفت: آیا این شخص شایسته تر به كفر نیست به نسبت كسی كه مخلوقی را تا مرتبه مخلوقی دیگر بالا می برد؟ به كسانی بنگرید كه علی بن ابی طالب رضی الله عنه آنها را در آتش سوزاند؛ همه آنها مدعی اسلام و مدعی یاوری علی بودند اما در مورد علی همان اعتقادی را داشتند كه در مورد یوسف و شمسان وامثال آنها دارند.پس چگونه است كه اصحاب همگی بر تكفیر و كشتنشان اتفاق كردند؟آیا گمان می كنید اصحاب، مسلمین را تكفیر می كنند؟ یا گمان می برید اعتقاد به الوهیت حسین رضی الله عنه و شیخ بدوی و امثال آنها اشكالی ندارد اما در مورد علی بن ابی طالب رضی الله عنه موجب كفر است؟ علماء در مورد كفر فرزندان عبید قداح همانهایی كه مدتها بر مصر و مراكش حكومت كردند، اجماع نمودند در حالیكه آنها به لا اله الاّ الله و رسالت محمد صلی الله علیه وسلم شهادت می دادند، جمعه و جماعت داشتند و مدعی اسلام بودند ولی در همان حال آن عقاید و اعمال مانع نشد هنگامی كه در چیزهای پایین تر از توحید با مسلمین مخالفت كردند حكم ارتداد آنها را صادر نمودند و با آنان جنگیدند تا جاییكه مسلمانان را از زیر سلطه آنها آزاد كردند. واگر گذشتگان ما تنها در صورت جمع شدن انواع كفر اعم از شرك، تكذیب و استكبار تكفیر كرده اند پس مقصود از ذكر انواع آن در كتابهای فقهی (فصل حكم مرتد) چیست؟ الله تعالی حكم كفر منافقانی كه سخن كفری را بر زبان جاری كردند را صادر نمود علی رغم اینكه آنها با پیامبر صلی الله علیه وسلم بودند و نماز و روزه برپا می داشتند،حج می كردند، جهاد می نمودند. چنانچه در موردشان می فرماید: ((یحْلِفُونَ بِاللّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدْ قَالُواْ كَلِمَةَ الْكُفْرِ وَكَفَرُواْ بَعْدَ إِسْلاَمِهِمْ))[28](به خدا سوگند می خورند كه نگفته اند در حالیكه كلمات كفرآمیز بر زبان رانده اند و بعد از اسلامشان كافر شدند.) و خداوند نسبت به منافقین كه كلمه ای كفرآمیز بر زبان رانده بودند، حكم صادر كرد. هرچند كه گفتند قصد شوخی داشتیم. الله تعالی در موردشان می فرماید:((قُلْ أَبِاللّهِ وَآیاتِهِ وَرَسُولِهِ كُنتُمْ تَسْتَهْزِیون* لاَ تَعْتَذِرُواْ قَدْ كَفَرْتُم &amp;nbsp;بعدإِیمَانِكُمْ))[29] (بگو: آیا به خدا، آیات و رسولش استهزاء می نمایید‌، هیچ عذری نیاورید به تحقیق بعد از ایمان آوردنتان كافر شدید.) انسان گاهاً چیزی را انجام می دهد و یا می گوید بدون اینكه متوجه شود كه كفری را مرتكب گردیده است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;دلیل بر آن قول بنی اسراییل، كه هر چند مسلمان عالم و صالح بودند، می باشد؛ آنگاه كه به موسی گفتند:((اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ))(برای ما معبودی قرار بده) و همچنین سخنان یاران رسول الله صلی الله علیه وسلم كه به پیامبر گفتند:"اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط"«برای ما ذات انواطی قرار بده همچنانكه مشركین برای خود ذات انواط دارند» رسول الله صلی الله علیه و &amp;nbsp;سلم در جواب فرمودند:"الله أكبر إنها السنن قلتم والذی نفسی بیده كما قالت بنو إسراییل لموسی:((اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ))[30] لتركبن سنن من كان قبلكم"«الله اكبر! آنچه گفتید سنتهای پیشینیان است، سوگند به آن كس كه جانم در دست اوست به مانند سخنان بنی اسراییل می باشد آنگاه كه به موسی گفتند: برای ما الهی قرار بده چنانكه آن قوم برای خود اله دارد. موسی علیه السلام در جواب فرمودند: به درستی كه شما قومی جاهل هستید. (آنگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند:) سنتهای كسانی كه پیش از شما بودند را دنبال می كنید.» و این دلیل است بر اینكه موسی و محمد علیهما الصلاة والسلام با شدت تمام آن را انكار كردند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ff9900;"&gt;شبهه دهم: &lt;/span&gt;&amp;nbsp;در سخنان بنی اسراییل كه خطاب به موسی گفتند:((اجْعَل لَّنَا إِلَـهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌَ))[31] (برای ما الهی قرار بده چنانكه آن قوم برای خود اله دارد.) و در گفته تعدادی از اصحاب كه به پیامبر صلی الله علیه وسلم گفتند:"اجعل لنا ذات أنواط كما لهم ذات أنواط"«برای ما ذات انواطی قرار بده همچنانكه مشركین برای خود ذات انواط دارند» هم بنی اسراییل و هم اصحاب هیچكدام كافر نشدند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب شبهه دهم:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;اصحاب و بنی اسراییل وقتی با انكار آن دو پیامبر مواجه شدند، آن كار را انجام ندادند و مورد اختلاف نیست كه اگر بنی اسراییل آن را انجام میدادند، كافر می شدند و اصحاب كه رسول الله صلی الله علیه وسلم آنها را نهی نمود اگر اطاعت نمی كردند و ذات انواطی برای خود قرار می دادند، نیز كافر می شدند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ff9900;"&gt;شبهه یازدهم:&lt;/span&gt;رسول الله صلی الله علیه وسلم اسامه بن زید رضی الله عنه را به خاطر كشتن فردی كه اقرار به لا اله الاّ الله كرده بود را مؤاخذه نمود و فرمود:"أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله "«مأمورم كه با مردم جهاد نمایم تا به این كلمه طیبه اعتراف كنند.» و در احادیث دیگری نیز دستور می دهد كه از گوینده لا اله الاّ الله دست برداریم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب شبهه یازدهم:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;رسول الله صلی الله علیه وسلم با یهود جنگ كرده و در مورد آنها كلمات خصمانه هم به كار برده است و در حالیكه آنان لا اله الاّ الله می گفتند. اصحاب با بنی حنیفه جنگ كردند در حالیكه به لا اله الاّ الله و رسالت محمد صلی الله علیه وسلم شهادت داده، نماز می خواندند و مدعی اسلام بودند؛ و همچنین كسانی را كه علی بن ابی طالب رضی الله عنه سوزاند به لا اله الاّ الله شهادت می دادند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و اگر كسی روز قیامت را انكار كند هرچند به لا اله الاّ الله اقرار نماید باید با وی جنگید؛ و به همین صورت هركس یكی از اركان اسلام را منكر شود هرچند اعتراف به كلمه توحید نماید، تكفیر و كشته می شود. در اینجا باید سؤال شود كه چگونه فردی فرعی از فروع دین را منكر شود ایمان و مسلمان بودنش به حالش نفع نمی رساند اما اگر توحید كه اصل و اساس دین است را انكار نماید باز هم دارای ایمان است؟&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;درمورد جریان اسامه رضی الله عنه باید گفت كه اسامه در جنگ با مشركین شركت داشت و كسی را كه قاتل تعدادی از اصحاب بود را قصد كرد، آنگاه كه شمشیر را بالای سر او قرار داد آن فرد لا اله الاّ الله را بر زبان جاری ساخت، درآن هنگام اسامه او را كشت،چون گمانش این بود كه آن را مخلصانه نگفته است بلكه برای نجاتش آن را بر زبان آورده است. و این دلیل قانع كننده ای نیست كه گوینده لا اله الاّ الله مسلمانی است كه باید جانش حفظ شود بلكه دلیلی است بر اینكه باید از گوینده این كلمه دست برداشت تا صداقت خویش را در بیان این كلمه بعد از آن حالت ثابت نماید. الله تعالی می فرماید:((یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَتَبَینُواْ))[32](ای كسانیكه ایمان آورده اید هنگامی كه قدم در راه جهاد فی سبیل الله می گذارید، تحقیق و جستجو كنید تا امر برایتان ثابت شود.) فَتَبَینُواْ أی فتثبتوا .&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;و این می رساند كه وقتی ثابت شد جریان خلاف آن چیزی بود كه فكر می كرد بایستی بعد از تبیین مناسب و با آگاهی بدست آمده اقدام كند و اگر معلوم گردید كه مسیله خلاف اسلام است، جنگ می كند اما در صورتی كه ما بگوییم به صرف گفتن كلمه توحید مطلقاً فردی را نباید كشت فایده ای در دستور دادن به تبیین و تثبیت باقی نمی ماند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;اما در مورد این فرموده پیامبر صلی الله علیه وسلم كه فرمودند:"أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله "«مأمورم كه با مردم جهاد نمایم تا به این كلمه طیبه اعتراف كنند.» معنی حدیث این است كه هركس اظهار اسلام نمود تا ثابت شدن امر باید از او دست برداشت. بخاطر اینكه الله تعالی می فرماید: ((فَتَبَینُواْ)) بنابراین شك در مورد چیزی باعث صادر شدن امر به تبیین می گردد، حال آنكه اگر گوینده كلمه توحید با گفتن آن جانش محفوظ می ماند احتیاجی به تحقیق و تثبیت نبود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;نكته ای كه حایز اهمیت می باشد این است كه: كسی كه اسامه را با گفتن"أقتلته بعد أن قال لا إله إلا الله"(آیا او را بعد از اینكه كلمه توحید بر زبان جاری نمود،كشتی؟) مؤاخذه كرد و فرمود:"أمرت أن أقاتل الناس حتی یقولوا لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله..." «مأمورم كه با مردم جهاد نمایم تا به این كلمه طیبه اعتراف كنند....» دقیقاً همان فرد است كه دستور كشتن خوارج را صادر فرمود:"أینما لقیتموهم فاقتلوهم" «هركجا آنها را یافتید بكشیدشان.» در حالیكه خوارج نماز می خواندند، اهل ذكر بودند، قرآن زیاد تلاوت می نمودند و از اصحاب علم آموخته بودند، با این حال اینها نفعی برایشان نداشت چون ایمان به دلهایشان نرسیده بود. همانگونه كه پیامبرصلی الله علیه و سلم میفرماید:"إنه لا یجاوز حناجرهم"«قرایتشان از گلویشان تجاوز نمی نماید.»&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ff9900;"&gt;شبهه دوازدهم:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;می گویند: مردم در روز قیامت در نهایت درماندگی و بیچارگی آدم، نوح، ابراهیم، موسی و سپس عیسی علیهم الصلاة و السلام را می خوانند ولی همگی برای انجام آن عاجزند تا اینكه به رسول الله صلی الله علیه وسلم می رسد و از او یاری خواسته می شود و این دلیل است بر اینكه استغاثه به غیرالله شرك نیست.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب شبهه دوازدهم:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;ما منكر درخواست از مخلوقات در آنچه كه قادر به انجام آن هستند، نیستیم؛ چونكه در داستان موسی علیه السلام در قرآن آمده است:((فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِی مِن شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ))[33] (یكی از دوستان موسی بر علیه كسی كه از جمله دشمنان او بود درخواست كمك نمود.) در روز قیامت نیز مردم، انبیاء را به كمك نمی طلبند كه شدت و عذاب را بردارند بلكه آنان را شفیع نزد خداوند قرار می دهند تا بواسطه دعای آنها خداوند این سختی و عذاب را بر طرف كند و در بین كسی كه مخلوقی را به كمك می طلبد كه هر گونه بدی و ضرری را از او دور كند و كسی كه مخلوقی را پیش خداوند شفیع می گرداند كه خداوند بدی و زیان را از او دفع كند، اختلاف بسیار است و این یكی جایز است، چنانكه اصحاب در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم از وی خواسته اند برایشان دعا نماید، اما بعد از اینكه از دنیا رحلت فرمود هرگز آنان چیزی از وی نخواستند و هرگز نزد قبرش برای رفع حاجتی قدم نگذاشتند بلكه برعكس سلف صالح كسی را كه به قصد دعا كردن از خداوند نزد قبر پیامبر صلی الله علیه وسلم می رفت برحذر میكردند چه رسد به اینكه از خود رسول الله صلی الله علیه وسلم درخواستی بكند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;در اینكه فردی پیش فرد صالحی كه به صلاحیتش اطمینان دارد، برود و از وی بخواهد كه پیش خداوند برایش دعا كند، اشكالی موجود نیست و این حق است. اما نباید هیچ كس این كار را تبدیل به دین نماید، هرگاه مرد صالحی را دید بگوید از خدا برایم دعا كن و این كار از جمله عادات سلف نبوده است، چون در آن تكیه و اعتماد بر دعای غیر موجود است و آنچه كه واضح است اینست كه انسان هرگاه خودش از پروردگارش طلب نیاز می كند و از او می خواهد برایش بهتر است چون او عبادتی را انجام داده كه به واسطه آن به الله تعالی نزدیك می شود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ff9900;"&gt;شبهه سیزدهم:&lt;/span&gt;&amp;nbsp;در داستان ابراهیم آمده است كه در آن هنگام كه او را در منجنیق گذاشته و به داخل آتش پرتاب كردند در آسمان جبرییل بر او ظاهر شد و گفت: آیا كمك نمی خواهی؟ در جواب گفت: كمك می خواهم اما نه از تو. و این دلیل است بر اینكه اگر استغاثه به جبرییل شرك بود آن را به ابراهیم عرضه نمی كرد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب شبهه سیزدهم:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;جبرییل كار شدنی و ممكن را به ابراهیم عرضه داشت كه در توانایی اش بود. چون الله تعالی جبرییل را اینگونه توصیف می نماید:((شَدِیدُ الْقُوَی))[34] (بسیار توانا و قدرتمند.) حال اگر الله تعالی به او اجازه می داد كه ابراهیم را نجات دهد با توجه به این توصیفات كه از جبرییل شد كاری شدنی بود. مثلاً اگر الله تعالی به وی دستور دهد آتشی را كه برای ابراهیم برافروخته اند با اطرافش بردار و به مشرق یا مغرب بیانداز، انجام می داد و یا اگر دستور می داد ابراهیم را به جای دوری نقل مكان دهد و یا او را به آسمان ببرد، انجام می داد. و این شبیه این است كه مردی ثروتمندی پیش مرد فقیری برود و به او بگوید: آیا احتیاجی به مال بصورت قرض ، بخشش و...داری؟ این از جمله كارهایی است كه او می تواند انجام دهد و این كار شرك محسوب نمی شود و اگر مرد فقیر جواب دهد: بلی احتیاج دارم به من قرض بده یا ببخش، این كار شرك نیست.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;پایان.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;بعد از اینكه ما جواب این شبهات را شناختیم، دانستن این نكته بسیار مهم است كه هر انسانی ناگزیر باید در دل، گفتار و اعمالش موحد باشد. اگر در دل موحد باشد ولی گفتار و كردارش بر توحید نباشد چنین فردی در اعمالش صادق نیست چون توحید اعمال و اقوال تابع توحید قلبی است. پیامبرصلی الله علیه وسلم می فرماید:"ألا وإن فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد كله، وإذا فسدت فسد الجسد كله، ألا وهی القلب"«آگاه باشید در جسم انسان پارچه گوشتی قرار دارد اگر اصلاح گردد تمام جسم اصلاح می شود و اگر فاسد گردد تمام جسم را فاسد می كند بدانید و آگاه باشد كه آن قلب است.» اگر كسی چنانكه گمان می برد در دل موحد باشد و در گفتار و اعمال از توحید بیگانه باشد چنین شخصی از جنس فرعون است. كسی كه عالم به حق بود و به آن یقیین داشت ولی در همان حال بر كفر و استكبار خود اصرار می ورزید و بر ادعای ربوبیت خویش باقی ماند،خداوند متعال می فرماید:((وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَیقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوّاً))[35] (و با آنكه دلهایشان به آن یقیین داشت ولی به خاطر ظلم و استكبار آن را انكار كردند.) و خداوند حكایت موسی را برایمان بازگو می كند آنگاه كه به فرعون گفت:((لَقَدْ عَلِمْتَ مَا أَنزَلَ هَـؤُلاء إِلاَّ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ بَصَآیرَ))[36](دانستی كه آنها را جز پروردگار آسمانها و زمین نازل نكرده است و به آن آگاهی یافتی.) كسی كه حق را بشناسد اما از ترس مخالفت مردم آن را انجام ندهد، معذور نیست و چنین عذری در حضور پروردگار نفعی به او نمی رساند، چون آنچه كه بر انسان واجب است اینست كه رضا و خوشنودی پروردگار را بخواهد هر چند مردم از او نارحت و خشمگین باشند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;اكثر رهبران كفر حق را می شناسند ولی در همان حال از پذیرش آن خودداری می كنند و به مخالفت آن می پردازند. چنانكه الله تعالی می فرماید:((الَّذِینَ آتَینَاهُمُ الْكِتَابَ یعْرِفُونَهُ كَمَا یعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ))(اهل كتاب همانگونه كه فرزندان خود را می شناسند او را می شناسند.) و می فرماید:((اشْتَرَوْاْ بِآیاتِ اللّهِ ثَمَناً قَلِیلاً))(آیات خداوند را به بهای اندك فروختند.) آری آنها به چیزهایی جهت معذور بودن خویش توسل می جویند كه فاقد هرگونه نفعی است چون از دست دادن ریاست یا صدارت مجلس و... نمی تواند عذری مقبول باشد.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;كسی كه حق را می شناسد و به آن عمل نمی كند از كسی كه به آن جاهل است خیلی بدتر است زیرا آنكه حق را نمی شناسد جهلش برای او عذر است چون چه بسا آگاه شده و یاد می گیرد و در صدد تعلیم آن بر می آید بر خلاف كسی كه با حق مخالفت می كند و در صدد فهم و تعلیم آن بر نمی آید. به همین خاطر یهود مشمول غضب الهی واقع شده اند چون در حالیكه حق را شناخته، به آن پشت نموده اند. و نصاری گمراهند، چون آنها حق را نشناختند، هرچند بعد از بعثت رسول الله صلی الله علیه وسلم نصاری نیز چون یهود به حق واقف شدند و از آن روی برتافتند و لذا به سان یهود مورد غضب الله قرار گرفتند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;اما عمل به توحید بدون فهم و اعتقاد دل همان نفاق است، این حالت بدتر از كفر خالص است. چنانكه خداوند متعال می فرماید:((الْمُنَافِقِینَ فِی الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ))[37] (منافقان در پایین ترین مرتبه آتش قرار دارند.) والله اعلم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="color: #333300;"&gt;وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وعلی آله وصحبه أجمعین.&lt;/span&gt;&lt;br&gt;&amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; &amp;nbsp; -------------------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[24] سورة النساء: 150-151&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[25] سورة البقرة:85&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[26] سورة آل عمران:97&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[27] سورة التغابن:7&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[28] سورة التوبة:74&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[29] سورةالتوبة:96&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[30] سورة الأعراف: 138&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[31] سورة الأعراف: 138&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[32] سورة النساء:94&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[33] سورة القصص:15&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[34] سورة النجم:5&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[35] سورة النمل:14&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[36] سورة الإسراء:102&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[37] سورة النساء:145&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/quran">قرآن کریم</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/aqideh">عقیده و ایمان</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/feqh">فقه و احکام</category>
 <pubDate>Wed, 26 Oct 2011 04:32:32 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1440 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/476</feedburner:origLink></item>
  <item>
    <title>سیزده شبهه قبر پرستان و جواب این شبهات (1)</title>
    <link>http://feedproxy.google.com/~r/islamtxt/last-articles/~3/lbjra__VxAI/475</link>
    <description>&lt;div class="field field-type-serial field-field-article-number"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              شماره مقاله:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                    475        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-text field-field-author"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                      &lt;div class="field-label-inline-first"&gt;
              نویسنده:&amp;nbsp;&lt;/div&gt;
                     ابو حمید عبد الله بن حمید الفلاسی        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;div class="field field-type-filefield field-field-article-image"&gt;
    &lt;div class="field-items"&gt;
            &lt;div class="field-item odd"&gt;
                    &lt;img src="http://www.islamtxt.net/sites/default/files/imagecache/200x150/article-images/n.jpg" alt="" title=""  class="imagecache imagecache-200x150 imagecache-default imagecache-200x150_default" width="204" height="154" /&gt;        &lt;/div&gt;
        &lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;
&lt;p&gt;&lt;p&gt;خواننده عزیز از خداوند خواهانم كه رحمتش را شامل حال من و شما بگرداند. بدان كه راه دین راستین همیشه دشمنانی را از اهل علم و فصاحت و بیان در كمین دارد، بنابراین لازم است كه ما نیز از دین خدا آن مقدار كه باشد یاد بگیریم تا سلاحی در اختیار ما برای مقابله با این شیاطین باشد. چون امام و پیشوایشان رو به پروردگار صاحب جلال و اقتدار كرد&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;وگفت:((لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ*ثُمَّ لآتِینَّهُم مِّن بَینِ أَیدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیمَانِهِمْ وَعَن شَمَآئِلِهِمْ وَلاَ تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِینَ))[1] (بر راه راست تو در كمینشان خواهم نشست پس از هر جهت بر آنها وارد خواهم شد و اكثر آنها را شكرگزار نخواهی یافت). و لازم است بدانی كه لشكریان خداوند با حجت و برهان غالبند همانگونه كه در میدانهای نبرد و جهاد با شمشیر و اسلحه پیروزند و در این وادی از موحدی باید ترسید كه بدون سلاح به این وادی گام بر می دارد، در حالیكه خداوند بواسطه كتابش كه روشنگر و مایه رحمت و بشارت برای مسلمین است بر ما منت نهاده است:((تِبْیاناً لِّكُلِّ شَیءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ))[2] (بیانگر هر چیزیست و برای مسلمین هدایت، رحمت و بشارت است). باطل هر دلیلی ارائه نماید ناقض و باطل كننده آن در قرآن موجود می باشد. چنانكه می فرماید:((وَلا یأْتُونَكَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاكَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیراً))[3](مثلی برایت نمی آورند مگر اینكه ما حق و بهترین تفسیر را برایت می آوریم). ازجمله اهل باطل پیروان بدعت و گمراهی از قبر پرستان می باشند، آنها كه اخلاص در دین برای الله تعالی را ترك، و انبیاء و اولیاء خداوند را با او در عبادت شریك كرده اند. این افراد شبهاتی دارند كه برای جواب آن، دو راه مجمل و مفصل وجود دارد.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب مجمل:&amp;nbsp;&lt;/span&gt;الله تعالی می فرماید:((هُوَ الَّذِی أَنزَلَ عَلَیكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آیاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِیلِهِ وَمَا یعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللّهُ))[4](او كسی است كه این كتاب را بر تو نازل كرده است كه بعضی از آیات آن محكم هستند كه آنها اصل كتابند و بعضی دیگر آیات متشابهند پس آنانی كه در دل میل به انحراف دارند به دنبال آیات متشابه می افتند و قصدشان در این كار فتنه گری و تأویل و تفسیر می باشد كه جز الله كسی قادر به تأویل آنها نمی باشد). و در حدیث صحیحی رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: "إذا رأیتم الذین یتبعون ما تشابه منه فأولئك الذین سمى الله فاحذروهم"«هرگاه كسانی را دیدید كه به دنبال آیات متشابه می روند، آنها همان كسانی هستند كه خداوند نامشان را ذكر كرده است پس از آنان بپرهیزید». رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را از كسی كه تابع آیات متشابه از قرآن وسنت است و با آن بر باطل خود روپوش می اندازد برحذر داشته است و اینها همان كسانی هستند كه خداوند آنها را نام برده و در این آیه كریمه توصیف نموده است:((فَأَمَّا الَّذِینَ فی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ))( آنها كه در دل میل به انحراف دارند). و به درستی كه سبب تحذیر رسول الله صلی الله علیه وسلم همان ترس از گمراهی ما بواسطه پیروی از آیات متشابه است. به همین دلیل از پیمودن راهشان ما را برحذر داشته و ما هم به پیروی از او از آن می پرهیزیم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ffff99;"&gt;جواب مفصل:&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه اول:&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #800000;"&gt;می گویند ما برای خداوند شریك قرار نمی دهیم و به او شرك نمی ورزیم بلكه شهادت می دهیم خلق كردن و روزی رساندن خاص اوست و جز خداوندی كه شریك ندارد كسی قادر به نفع و ضرر نیست و اقرار می كنیم كه محمد صلی الله علیه وسلم مالك نفع و ضرر حتی برای خودش نیز نمی باشد اما در همین حال ما گنهكاریم و صالحان دارای جاه و منزلت هستند و بواسطه آنها از خداوند درخواست می كنیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه اول&lt;/span&gt;: لازم است بدانی كسانی كه رسول الله صلی الله علیه وسلم با او جنگید و جان و مالشان را مباح دانست نیز به این مسائل اقرار داشتند و معتقد بودند كه بتهایشان چیزی را اداره و یا تدبیر نمی كنند و به آن اقرار هم می كردند و قصدشان از عبادت بتها چیزی جز جاه و منزلت آنها و یا شفاعت آنها نبود ولی این نوع توحید فاقد هرگونه نفعی برایشان در اسلام بود. خداوند در آیات محكمش می فرماید:((وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلا نُوحِی إِلَیهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ))[5](ما قبل از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینكه به وی وحی كردیم هیچ معبود بحقی بغیر از من وجود ندارد بنابراین تنها مرا عبادت كنید). و باز می فرماید:((وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلا لِیعْبُدُونِ))[6](جن و انس را خلق نكردیم جز اینكه مرا عبادت كنند). و می فرماید:((شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ))[7](الله شهادت می دهد كه جز او هیچ معبودی نیست و ملائكه و اهل علم كه اهل عدالتند گواهی می دهند جز او كه توانا و حكیم است هیچ معبودی نیست). ومی فرماید:((وَإِلَـهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لاَّ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ))[8] (و معبود شما معبود یگانه ای است كه جز او معبودی نیست، بخشنده و مهربان است.) و می فرماید:((فَإِیای فَاعْبُدُونِ))[9](و تنها من را بپرستید). و آیات دیگری از مجموعه بسیاری از آیات كه بر واجب بودن توحید در عبادت دلالت می كنند و اینكه هیچ فردی جز الله لایق به عبادت كردن نیست.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه دوم:&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt; آیاتی كه بیان داشتید در مورد كسانی بود كه بت می پرستیدند در حالیكه اینها اولیاء خداوند می باشند و بت نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه دوم:&lt;/span&gt; باید به این نكته توجه نمود كه: تمام كسانی كه غیر از خدا را عبادت می كنند معبود خود را به بتی تبد‌یل كرده است، چه فرقی بین كسی كه بت می پرستد و كسی كه انبیاء و اولیاء را پرستش می نماید وجود دارد؟&amp;nbsp;بعضی از كافران بتها را به قصد شفاعتشان عبادت می كردند و بعضی از آنها اولیاء و بندگان صالح را عبادت می نمودند و دلیل بر عبادت كردن بندگان از جانب مردم، این فرموده خداوند می باشد:((أُولَـئِكَ الَّذِینَ یدْعُونَ یبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ))[10] (آنهایی كه عبادت می شوند خود در صدد كسب وسیله برای تقرب به خداوند می باشند).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;همچنین در بین آنها كسانی را می بینیم كه برای انبیاء عبادت می كردند؛ چنانچه مسیحیان، عیسی پسر مریم را پرستش می نمودند، دلیل، این فرموده قرآن است: ((وَإِذْ قَالَ اللّهُ یا عِیسَى ابْنَ مَرْیمَ أَأَنتَ قُلتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّی إِلَـهَینِ مِن دُونِ اللّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا یكُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیسَ لِی بِحَقٍّ إِن كُنتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلاَ أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنتَ عَلاَّمُ الْغُیوبِ))[11](هنگامیكه الله تعالی به عیسی پسر مریم گفت: آیا تو به مردم گفته ای كه غیر از الله، من و مادرم را به عنوان دو اله بر گیرید؟ جواب داد: تو پاك و منزهی. برای من شایسته نیست چیزی را كه حق نیست بگویم. اگر آن را می گفتم تو آن را می دانستی. چون تو آنچه در دل من است را می دانی و من از آنچه در ضمیر تو است بی اطلاعم. براستی تو دانای نهانیها هستی). به گواهی قرآن آنها ملائكه را نیز می پرستیدند، آنجا كه می فرماید:((وَیوْمَ یحْشُرُهُمْ جَمِیعاً ثُمَّ یقُولُ لِلْمَلائِكَةِ أَهَؤُلاء إِیاكُمْ كَانُوا یعْبُدُونَ))[12](و روزی كه همه را جمع می كند سپس به ملائكه می گوید: آیا اینها بودند كه تنها شما را می پرستیدند؟) با این وصف معلوم می شود كه آنها چگونه حق و باطل را به هم می آمیزند، با این تفاوت كه مشركین بت می پرستیدند و آنها از اولیا‌ء طلب می كنند؛ فهم این مسئله از دو طریق مشخص می گردد:&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;1. اول اینكه این توجیهاتشان نادرست است، چون مشركین مردان صالح و اولیاء را هم می پرستیدند.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;2. اگر هم بپذیریم كه آن مشركین تنها برای بتها عبادت می كردند باید دانست باز هم بین آنان و مشركین فرقی وجود ندارد، چون وجه اشتراك هر دو در اینست، كسی را پرستیده اند كه قادر به دفع هیچ نیازی نیست و حتی مالك نفع و ضرر برای خود نیز نمی باشد و با این توضیح دانستیم، الله تعالی كسی را كه قصد عبادت بت و بندگان صالح را داشته، كافر محسوب نموده و رسول الله صلی الله علیه وسلم بخاطر آن شرك با آنها جنگیده است و اینكه معبود آنها پیامبران یا بندگان صالح بوده اند نفعی به حالشان نداشته است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه سوم:&lt;/span&gt; &lt;span style="color: #800000;"&gt;می گویند قصد كافران از عبادت بتها این بود كه نفع و ضرری برایشان داشته باشد در حالیكه ما آن را جز از خدا نمی خواهیم و معتقدیم صالحان صاحب هیچ امری نیستند و چنان عقیده ای را در موردشان نداریم فقط قصد ما اینست كه می خواهیم به وسیله آنها به خداوند نزدیك شویم و آنان برایمان شفاعت كنند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه سو&lt;/span&gt;م: از جمله دلایلی كه كافران به آن استناد می كردند نیز همین مسئله بود بنابراین چیز تازه ای نمی باشد. چنانكه قرآن می فرماید:((وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِیقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى))[13](آنها كه غیر از الله، اولیائی برای خود می گرفتند می گفتند: آنها را عبادت نمی كنیم جز اینكه ما را به الله نزدیك كنند) و می فرماید:((هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ))[14](اینها شفیعان ما نزد خداوند هستند).&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه چهارم&lt;/span&gt;:&lt;span style="color: #800000;"&gt; ما تنها الله را عبادت می كنیم، این پناه گرفتن و دعا كردن ازآنان عبادت نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه چهارم:&lt;/span&gt; دانستن این نكته لازم است كه الله تعالی بر انسان عبادت خالصانه را فرض نموده است كه این امر از جمله حق الله بر بندگانش می باشد. چنانچه می فرماید:((ادْعُواْ رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْیةً إِنَّهُ لاَ یحِبُّ الْمُعْتَدِینَ))[15](با حالت زاری و پنهانی و در دل پروردگار خویش را بخوانید براستی او تجاوزگران را دوست ندارد). دعا كردن عبادت است به همین دلیل دعا كردن از غیر الله شرك به اوست. چون تنها كسی كه شایسته دعا نمودن و عبادت كردن است و می توان به او امید داشت تنها خدایی می باشد كه هیچ شریكی ندارد. حال كه دانستیم دعا كردن، عبادت است و شب و روز، با حالت خوف و امید او را می خوانیم و عبادت می كنیم پس اگر در همان حال از پیامبری یا یكی دیگر از مخلوقات طلب چیزی كنیم در حقیقت در عبادت خداوند متعال كس دیگر را شریك نموده ایم. پروردگار عالم می فرماید:((فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ))[16](برای پروردگارت نماز بخوان و قربانی نما). پس اطاعت و قربانی كردن برای الله عبادت است، و اگر آن را برای مخلوقی، پیامبری یا جنی یا غیر آن دو قربانی كنیم، به تحقیق غیر الله را در عبادت شریك او قرار داده ایم.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;مشركانی كه قرآن در زمان آنها نازل شد، ملائكه، صالحان و لات را عبادت می كردند و عبادت كردنشان به شكل دعا، ذبح، توكل و امثال اینها خود را نمایان می كرد و در همان حال به بندگی الله اعتراف می كردند و به اینكه تحت سلطه و قدرت خداوند هستند و اقرار می كردند به اینكه اوست امور را تدبیر می كند اما به خاطر جاه و منزلت آنها(پیامبران، ملائكه و...) به طرفشان دعا و امید شفاعت داشتند و این امر بسیار جدی و غیر قابل اغماض است.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه پنجم:به&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;&amp;nbsp;اهل توحید می گویند كه منكر شفاعت رسول الله صلی الله علیه وسلم هستند.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه پنجم: ل&lt;/span&gt;ازم به ذكراست كه ما شفاعت رسول الله صلی الله علیه وسلم را انكار نمی كنیم و خود را نیز از آن بری نمی نماییم بلكه او را شفاعت كننده كسی كه شفاعتش پذیرفته شده می دانیم و به شفاعتش امیدواریم؛ اما باید دانست كه شفاعت همه از آن خداست. آنجا كه می فرماید:((قُل لِّلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِیعاً))[17](بگو كه شفاعت همه از آن خداست) واین شفاعت بدون اجازه خداوند ممكن نمی باشد:((مَن ذَا الَّذِی یشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ))[18](كیست كه بتوند نزد وی بدون اذن وی شفاعت نماید؟). و آنگاه جز برای كسی كه خداوند اجازه داده است شفاعت نمی شود. خداوند صاحب عزت می فرماید:((وَلا یشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى))[19](شفاعت نمی كنند جز برای كسانی كه انتخاب و برگزیده شده اند). و خداوند تنها از توحید راضی است:((وَمَن یبْتَغِ غَیرَ الإِسْلاَمِ دِیناً فَلَن یقْبَلَ مِنْهُ))[20](هركس غیر از اسلام دینی را طلب كند هرگز از وی پذیرفته نمی شود). حال كه شفاعت همه از آن خداست و در صورتی كه الله اجازه ندهد محقق نمی گردد و پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم و غیر از او از بقیه انبیاء در مورد كسی شفاعت نكرده اند مگر اینكه خداوند بر شفاعتش اجازه داده باشد، بنابراین شفاعت را از خدا بخواهید و بگویید: اللهم لا تحرمنی شفاعته، اللهم شفعه فی«پروردگارا از شفاعت او مرا محروم مگردان، بار الها شفاعت او را در مورد من بپذیر». و امثال این دعاها.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه ششم: &lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;می گویند: خداوند شفاعت را به پیامبرش عطا فرموده ما هم همان چیزی را كه خداوند عنایت فرموده را از پیامبر می خواهیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه ششم: &lt;/span&gt;بدان و آگاه باش. درست است كه الله تعالی به پیامبرش مقام شفاعت را عطا كرده ولی در همان حال ما را از چنین درخواستی نهی نموده است. آنجا كه می فرماید:((فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً))[21](همراه الله احدی را به دعا نخوانید). واین نكته ظریف لازم است به آن توجه شود. خداوند به رسولش شفاعت را بخشیده است اما رسول بدون اذن وی قادر به شفاعت نیست و همچنین جز برای كسانیكه خداوند آنها را برگزیده است شفاعت نمی نماید و خداوند بی گمان كسی را كه مشرك است، انتخاب نمی كند و برای چنین افرادی اجازه شفاعت داده نمی شود. چنانكه خداوند می فرماید:((وَلا یشْفَعُونَ إِلا لِمَنِ ارْتَضَى))[22](شفاعت نمی كنند جز برای كسانی كه انتخاب و برگزیده شده اند). كسانیكه اجازه شفاعت دارند برای كسانی شفاعت می كنند كه انتخاب شده اند. آری خداوند متعال به غیر از انبیاء به ملائكه، فرزندان مسلمانان كه به حد بلوغ نرسیده و مرده اند و بندگان صالح خود از اولیاء اجازه شفاعت می دهد. آیا به خاطر اینكه اجازه شفاعت می یابند می توانیم از آنها درخواست شفاعت نماییم؟ اگر خواستی رسول الله صلی الله علیه وسلم برایت شفاعت كند اینگونه دعا كن: پروردگارا پیامبرت، محمد صلی الله علیه وسلم را شفیع من بگردان.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;چگونه خواهان شفاعت رسول الله &amp;nbsp;محمد صلی الله علیه وسلم هستید در حالیكه مستقیماً از وی طلب و درخواست می كنید. درخواست دعا از غیر الله شرك اكبر است و باعث خروج از دین می شود.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه هفتم&lt;/span&gt;: &lt;span style="color: #800000;"&gt;می گویند: ما چیزی را شریك الله قرار نداده ایم و فقط به صالحین پناه می بریم و چنین عملی هم شرك نیست.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه هفتم:&lt;/span&gt; باید دانست كه الله تعالی خیلی جدی تر از زنا كردن شرك را تحریم نموده است و شرك مورد بخشش الله تعالی قرار نمی گیرد. با این وصف باید سؤال نمود شرك چیست؟ حال كه آنها درخواست شفاعت از رسول الله صلی الله علیه وسلم را شرك نمی دانند معلوم می گردد نمی دانند شرك چیست و این خود دلیل بر آن است كه شركی را كه الله آنقدر از آن به بزرگی یاد می كند را هنوز نفهمیده اند. چون الله تعالی در مورد آن می فرماید:((إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ))[23] (به درستی كه شرك گناه بزرگی است). پس چگونه با وجود پناه بردن به بندگان صالح در حال ممات، خود را از شرك تبرئه می نمایید و در حالیكه نمی دانید آن(منظور از پناه بردن به صالحین) چیست ؟ انسان بعد از تصور كردن چیزی حق دارد در موردش حكم صادر نماید و با این حال حكم صادر كردن شما در مورد برائت خود از شرك در حالیكه آن را نمی دانید، حكم بدون علم است و چنین حكمی مردود می باشد. و چرا از شركی كه الله تعالی حرام نمودن آن را بزرگتر از قتل نفس و زنا قرار داده و آتش جهنم را بر او واجب نموده و بهشت را بر او حرام كرده است سؤال نمی نمایید؟ آیا گمان می كنید الله تعالی آن را بر بندگانش حرام نموده و بیان ننموده است؟ حاشاه من ذلك.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #cc99ff;"&gt;شبهه هشتم:&lt;/span&gt;&lt;span style="color: #800000;"&gt;شرك عبادت بت و صنم است و ما بت پرست نیستیم.&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&lt;span style="background-color: #ccffcc;"&gt;جواب شبهه هشتم:&lt;/span&gt; بت پرستان نیز بتها را خالق، رازق و تدبیر كننده امور بندگان نمی دانستند و قرآن خلاف این عقیده را ثابت می كند. بت پرستان چوب، سنگ و یا مقبره ای را مورد قصد خویش قرار می دادند و به درخواست طلب از آنها برمی خواستند و برایشان قربانی می كردند و می گفتند اینها با این كارها ما را به الله نزدیك می گردانند و بواسطه بركت آنها خداوند ضرر را از ما دفع و یا چیزی به ما عطا مینماید.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;حال به خود بنگرید كار شما نزد سنگها و بناهای ساخته شده بر قبرها عین عمل آنهاست با این وصف عمل شما همان بت پرستی است. و حال كه می گویند شرك یعنی بت پرستی، آیا این شرك فقط مخصوص آنهاست و اعتماد كردن به صالحین و درخواست دعا نمودن از آنها داخل در مفهوم شرك نیست؟ این سخن آنچه را كه خداوند در مورد كفر كسانی كه به ملائكه، عیسی و صالحین اعتماد می كردند را رد می نماید.&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;-------------------------------------------------&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[1] سورة الأعراف:16-17&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[2] سورة النحل:89&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[3] سورة الفرقان:33&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[4] سورة آل عمران:7&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[5] سورة الأنبياء:25&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[6] سورة الذاريات:56&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[7] سورة آل عمران:18&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[8] البقرة:163&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[9] سورة العنكبوت:56&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[10] سورة الإسراء: 57&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[11] سورة المائدة:116&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[12] سورة السبأ:40&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[13] سورة الزمر:3&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[14] سورة يونس:18&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[15] سورة الأعراف:55&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[16] سورة الكوثر:2&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[17] سورة الزمر:44&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[18] سورة البقرة:255&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[19] سورة الأنبياء:28&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[20] سورة آل عمران:85&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[21] سورة الجن:18&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[22] سورة الأنبياء:28&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: justify; "&gt;[23] سورة لقمان:13&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;/p&gt;</description>
     <category domain="http://www.islamtxt.net/quran">قرآن کریم</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/aqideh">عقیده و ایمان</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/fekr">فکر و اندیشه</category>
 <category domain="http://www.islamtxt.net/shobahat">رد شبهات</category>
 <pubDate>Mon, 24 Oct 2011 17:28:54 +0000</pubDate>
 <dc:creator>NOMAN101</dc:creator>
 <guid isPermaLink="false">1439 at http://www.islamtxt.net</guid>
  <feedburner:origLink>http://www.islamtxt.net/article/475</feedburner:origLink></item>
  </channel>
</rss>

