<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز</title>
	
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description />
	<lastBuildDate>Mon, 27 Feb 2012 17:24:30 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/jamali/tazehaa" /><feedburner:info uri="jamali/tazehaa" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>پلمپ اماکن کسب بهاییان در سمنان</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/hKfbqxaMsHY/270212_45</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270212_45#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 17:24:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7844</guid>
		<description><![CDATA[پلمپ اماکن کسب بهاییان در سمنان خبرگزاری هرانا &#8211; در پی تشدید فشارهای اقتصادی بر شهروندان بهایی در طی چند ماهه اخیر تعدادی از محل‌های کسب چند شهروند بهایی ساکن سمنان توسط اداره اماکن (به دستور اداره اطلاعات) پلمپ شده و پیگیری‌های انجام گرفته توسط صاحبان این مشاغل تاکنون ثمری نداشته و در بعضی موارد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>پلمپ اماکن کسب بهاییان در سمنان</h1>
<p>خبرگزاری هرانا &#8211; در پی تشدید فشارهای اقتصادی بر شهروندان بهایی در طی چند ماهه اخیر تعدادی از محل‌های کسب چند شهروند بهایی ساکن سمنان توسط اداره اماکن (به دستور اداره اطلاعات) پلمپ شده و پیگیری‌های انجام گرفته توسط صاحبان این مشاغل تاکنون ثمری نداشته و در بعضی موارد به لغو جواز هم منتهی شده است &#8230;<br />
<span id="more-7844"></span><br />
پیش‌تر خبرگزاری هرانا سندی دال بر در خواست پلیس ناظر بر اماکن عمومی فرماندهی انتظامی استان کرمانشاه از ریاست مجمع صنفی این استان مبنی بر شناسایی اقلییت‌های مذهبی موجود در صنوف این استان و معرفی ایشان به پلیس منتشر کرد.</p>
<p>بنظر می‌رسد اقدامات مشابهی از سوی اداره اماکن در سایر استان‌ها نیز صورت گرفته است و شناسایی و پلمپ محل کسب شهروندان بهایی استان سمنان نمونه بارز و آشکار آن است.</p>
<p>مواردی که تاکنون در خصوص پلمپ محل کسب بهائیان در این استان توسط گزارشگران هرانا جمع آوری شده عبارتست از:</p>
<p>۱ – فروشگاه پوشاک متعلق به بهفر خانجانی: محل مزبور چندین ماه است که پلمپ شده که «عدم صلاحیت» نامبرده را دلیل پلمپ عنوان کرده‌اند لازم به ذکر است بهفر خانجانی در حال گذراندن دوره محکومیت ۴ ساله در زندان سمنان می‌باشد.</p>
<p>۲ – مغازه لوازم تحریر متعلق به روفیا بیدقی: تاکنون دلیل مشخصی برای تعطیلی محل مزبور ارائه نشده است قابل ذکر است طی ماههای گذشته روفیا بیدقی به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس تعزیری محکوم شده است که پرونده مزبور در مرحله تجدید نظر می‌باشد.</p>
<p>۳ – فروشگاه فیل‌تر فروشی متعلق به پیمان شادمان: تاکنون دلیل مشخصی برای تعطیلی محل مزبورارائه نشده است ولی طی یک ساله گذشته این محل چندین دفعه توسط عواملی نا‌شناس شبانه آتش گرفته و تخریب شده است.</p>
<p>۴- عینک فروشی زایس متعلق به لیدر تبیانیان: محل کسب مزبور پس از چند ماه پلمپ، به تازگی لغو جواز شده است قابل ذکر است سیامک ایقانی یکی از زندانیان بهایی سمنان است که در مغازه مذکور با لیدر تبیانیان شریک می‌باشد.</p>
<p>۵- فروشگاه لباس کودک متعلق به پیمان رحمانیان: محل کسب مزبور پس از چندین ماه پلمپ، تمدید جواز نشد قابل ذکر است پیمان رحمانیان برای تغییر شغل به «گل فروشی» هم اقدام کرده که تاکنون جواز داده نشده است.</p>
<p>۶ – فروشگاه پلاستیک فروشی رشیک متعلق به سپهر سبحانی: محل کسب مزبور پس از چند ماه پلمپ، لغو جواز شده در عین حال سپهر سبحانی به یک سال حبس تعزیری محکوم که پرونده مذکور در مرحله تجدید نظر قرار دارد.</p>
<p>۷ – فروشگاه لباس زنانه متعلق به سوسن تبیانیان: محل کسب مزبور ابتدا پلمپ سپس با عدم تمدید جواز و در خاتمه با لغو جواز مواجه شد. قابل ذکر است سوسن تبیانیان یکی از شهروندان بهایی اهل سمنان می‌باشد که به تازگی پس از یک دوره محکومیت از زندان اوین آزاد گردید.</p>
<p>۸ – فروشگاه لوازم بهداشتی رزین متعلق به افشین ایقانی: محل کسب مزبور فعلا پلمپ شده و دلیل خاصی برای آن اعلام نشده است قابل ذکر است افشین ایقانی در حال سپری کردن محکومیت ۴ ساله در زندان اوین می‌باشد.</p>
<p>۹ – فروشگاه لوازم بهداشتی متعلق به فرهاد فناییان: محل کسب مزبور بیش از سه ماه است که بدون دلیل مشخصی پلمپ شده و با توجه به آنکه لوازم بهداشتی موجود در فروشگاه مذکور، احتمال خراب شدن یا گذشتن تاریخ مصرف دارد ولی تاکنون بادرخواست‌های مکرر فرهاد فناییان برای بررسی پرونده فروشگاه مزبورهیچ ترتیب اثری داده نشده است.</p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/hKfbqxaMsHY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270212_45/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/270212_45</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>۸ اسفند‌ماه سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/rVDFC2IfmRI/270212_37</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270212_37#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 17:20:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7841</guid>
		<description><![CDATA[۸ اسفند‌ماه سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان ۸ اسفند ۱۳۹۰ ستاره‌ای که در آسمان موسیقی ایران‌زمین جاودانه می‌درخشد صدیقه نوده فراهانی : امروز همزمان است با سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان و از سویی دیگر صد سالگی مردی که شناسه‌ی تمام و کمال موسیقی ایران است. بزرگمردی که هنوز نام گرانش بر تارک هفت آسمان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>۸ اسفند‌ماه سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان</h1>
<p>۸ اسفند ۱۳۹۰</p>
<p>ستاره‌ای که در آسمان موسیقی ایران‌زمین جاودانه می‌درخشد</p>
<p>صدیقه نوده فراهانی :</p>
<p>امروز همزمان است با سالروز درگذشت استاد غلامحسین بنان و از سویی دیگر صد سالگی مردی که شناسه‌ی تمام و کمال موسیقی ایران است. بزرگمردی که هنوز نام گرانش بر تارک هفت آسمان پرفروغ موسیقی و هنر ایران‌زمین می‌درخشد و بر بلندای آن همچون اختری یگانه پابرجا و استوار نورافشانی می‌کند این وادی عشق و همایون و شهناز را &#8230;<br />
<span id="more-7841"></span><br />
استاد بنان در ۱۰ اردیبهشت‌ماه ۱۲۹۰ خورشیدی در قلهک تهران زاده شد. خواننده‌‌ای که از سال ۱۳۲۱ تا دهه‌ی ۵۰ در زمینه‌ی موسیقی ملی ایران کارهای بسیار و البته ماندگاری انجام داد از شش سالگی خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو را آغاز کرد و در این راه از راهنمایی‌‌های مادرش که پیانو را بسیار خوب مینواخت بهره‌ها گرفت. نخستین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاء ذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.</p>
<p>درخشش در رادیو<br />
سال ۱۳۲۱ روح اله خالقی در رادیو مسوولیت داشت. بنان با عبدالعلی وزیری برای امتحان به رادیو رفت. در دفتر خالقی، ابوالحسن صبا هم نشسته بود. بنان خواندن قطعه‌‌ای در «سه‌گاه» را آغاز کرد و صبا هم با ویلن او را همراهی کرد. هنوز «درآمد» تمام نشده بود که خالقی به صبا گفت: «شما نواختن ویلن را قطع کنید» و به بنان اشاره کرد تا گوشه‌ی «حصار» را بخواند. بنان درنگ نکرده و با چنان مهارت و استادی درآمد حصار را خواند و به سه‌گاه فرود آمد که خالقی بی‌اختیار بلند می‌شد و او را در آغوش گرفته و بوسید و آینده‌ی وی را در هنر آواز، درخشان پیش‌بینی کرد.<br />
از آن روز تا کنون نزدیک به ۷۰ سال سپری شده و پیش‌بینی خالقی درست از آب درآمد و نام و یاد بنان هنوز که هنوز، زنده است و از بزرگترین نام‌‌های آواز ایرانی است.<br />
برای نخستین‌بار در این سال بود که صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری شماری از هنرمندان دیگر از «رادیو تهران» به گوش مردم ایران رسید و دیری نپایید که نام بنان زبانزد همه شد. روح‌‌اله خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره‌ی یک نیز به همکاری پرداخت و به دعوت استاد داود پیرنیا، از ابتدای برنامه‌ی «گلهای رنگارنگ»، همکاری داشت.</p>
<p>پیش به سوی استادی<br />
در سال ۱۳۳۲ خورشیدی به پیشنهاد خالقی به «اداره‌ی کل هنرهای زیبا»ی کشور رفت و به سمت استاد آواز «هنرستان موسیقی ملی» به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ نیز فرنشین شورای موسیقی رادیو شد.<br />
بنان در طول فعالیت هنری خود، نزدیک به ۳۵۰ آهنگ را اجرا کرد و آنچه که برای صدای او امتیاز به شمار می‌آید زیر و بم‌‌ها و تحریرهای صدای اوست که ویژه‌ی خودش است. بنان نه تنها در آواز کهن و کلاسیک ایران استاد بود، بلکه در نغمه‌های جدید و مدرن ایران نیز چیزگی کامل داشت. تصنیف زیبا و روح پرور «الهه ناز» او بهترین شاهد این گفته است.<br />
بنان را می‌‌توان به حق، بزرگترین اجرا کننده‌ی آهنگ‌‌های سبک وزیری-خالقی دانست. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از بهترین اجرا کنندگان آثار صبا و محجوبی نیز به شمار می‌رود. استعداد شگرف او در مرکب‌خوانی و تلفیق شعر و موسیقی، بارها ستایش موسیقی‌دانان معاصرش را برانگیخته است.</p>
<p>از دست دادن چشم و بیماری‌ و سرانجام &#8230;<br />
آذر‌ماه ۱۳۳۶ هنگامی‌ که بنان با خودروی شخصی در راه کرج رانندگی می‌کرد با کامیونی که چراغ ایمنی عقب نداشت تصادف کرد و در این سانحه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می‌کرد. سال‌‌ها پس از این رویداد، بنان به فعالیتش ادامه داد اما نزدیک ده سال پس از آن بود که غلامحسین بنان آهسته آهسته فعالیت خوانندگی را کنار گذاشت. استاد مدتها به ناراحتی جهاز هاضمه مبتلا شده بود. از سویی دیگر حنجره‌اش نیز آمادگی بیان نیازهای درونی‌اش را نداشت و به همین شوند(:دلیل) اندک اندک از خواندن اجتناب کرد و از صحنه‌ی هنر کناره کشید و بیست سال پایانی عمر، تقریبا فعالیت چشم‌گیری نداشت.<br />
روز به روز ناراحتی جهاز هاضمه او را بیشتر رنجور می‌‌کرد و شوربختانه کوشش‌های پزشکان و به ویژه پرستاری‌ و فداکاری‌های پری بنان، همسر وفادار و مهربانش هم مؤثر نیفتاد و سرانجام در ساعت ۷ پسین پنج‌شنبه هشتم اسفند‌ماه سال ۱۳۶۴ خورشیدی، در بیمارستان ایرانمهر قلهک برای همیشه چشمم را به روی دنیا بست و ما را با ‌آواهای ماندگارش تنها گذاشت. از آن سال استاد بنان در «امامزاده طاهر» کرج آرمیده است.</p>
<p>آواهای ماندگار<br />
از ماندگارترین ترانه‌‌های بنان می‌توان به آهنگ «آذربایجان»، «آمدی جانم به قربانت»، «یار رمیده»، «الهه ناز»، «مِی ناب»، «خاموش»، «مرا عاشقی شیدا»، «روز ازل»، «نوای نی» و سرود همیشه جاوید «ای ایران» اشاره کرد. اما خودش بهترین اثرش را «حالا چرا» و «کاروان» می‌دانست و می‌‌گفت: ‌»کاروان را برای پس از مرگم خوانده‌ام». همچنین در واپسین سال‌های عمر، دلبستگی عجیبی به ترانه‌ی «رویای هستی» پیدا کرده بود تا آنجا که با این آهنگ می‌ گریست &#8230;</p>
<p>افسوس که گفتن و برشمردن شاهکارهای این ستاره‌ی پرفروغ آسمان موسیقی ایران در این مجال نمی‌گنجد اما اعتراف می‌کنم که بسیار سخت بود گزینش گوشه‌هایی از زندگی هنری استا بنان، تا همین چند خط چراغی باشد فراروی دوستداران هنر و فرهنگ ایران‌زمین تا خود به دنبال ناگفته‌ها بروند.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/rVDFC2IfmRI" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270212_37/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/270212_37</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>محمد ارسی : به مناسبت سوم اسفند، روز جهانی دراویش</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/mVEljh76y8Y/270212_29</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270212_29#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 17:13:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[محمد ارسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7838</guid>
		<description><![CDATA[به مناسبت سوم اسفند، روز جهانی دراویش محمد ارسی mohammadarasi@gmail.com سوم اسفند ماه سال ۱۳۸۷ دراویش گنابادی ، در میدان بهارستان تهران گرد هم آمدند تا با حرکتی مسالمت‌آمیز، به ستمی که بر آنها می‌رود، اعتراض کنند و صدای دادخواهی خود را به گوش مقامات دولتی وآزاد یخواهان ایران و جهان برسانند. این تظاهرات مسالمت‌آمیز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>به مناسبت سوم اسفند، روز جهانی دراویش</h1>
<h2>محمد ارسی</h2>
<p>mohammadarasi@gmail.com</p>
<p>سوم اسفند ماه سال ۱۳۸۷ دراویش گنابادی ، در میدان بهارستان تهران گرد هم آمدند تا با حرکتی مسالمت‌آمیز، به ستمی که بر آنها می‌رود، اعتراض کنند و صدای دادخواهی خود را به گوش مقامات دولتی وآزاد یخواهان ایران و جهان برسانند.<br />
<span id="more-7838"></span><br />
این تظاهرات مسالمت‌آمیز که پیش زمینه تظاهرات پرشکوه و صلح‌جویانه خردادماه ۱۳۸۸ بود با وحشیگری نیروهای لباس شخصی یعنی گارد ویژه ولی فقیه سرکوب شد، و حدود ۲۰۰ تن از دراویش (که خود را فقراء می‌نامند)، دستگیر و راهی زندانها شدند.</p>
<p>البته سرآغاز سرکوب این جمع بزرگ عرفانی به روی کار آمدن محمود احمدی‌نژاد و قدرت‌یابی هرچه بیشتر فرقه فاشیست مصباحیه برمی‌گردد. زیرا اخبار رسیده حاکی از آنند که: با دستور باند احمدی‌نژاد- مصباح، در سال ۱۳۸۵ بود که به مرکز بزرگ اجتماع دراویش در حسینیه قم یورش بردند و پس ازغارت حسینیه و زدن و کوبیدن و دستگیرکردن شماری از &#8220;فقراء&#8221; یعنی دراویش، سرکوب سراسری این دسته از هم میهنان عارف مسلک ما عملا آغاز شد.</p>
<p>در ادامه این حرکت ضدانسانی، نیروهای اعزامی ولی فقیه، مرکز دیگر دراویش را در بروجرد زیر حمله گرفتند و سپس حسینیه فقراء را در اصفهان به کلی تخریب و ویران کردند.</p>
<p>در پی این گونه تجاوزات به حقوق انسانی و شهروندی دراویش بود که تظاهرات مسالمت آمیز و متمدنانه آنها روز سوم اسفند ۱۳۸۷ در تهران انجام گرفت و شوربختانه با پاسخ ددمنشانه باند حاکم بر مملکت روبرو گردید و دنیا از آن آگاه شد. جای بسی تاسف است که، این ددمنشی‌ها و سرکوبگری‌ها علیه اهل طریقت همچنان ادامه دارد و بردامنه ستمگری ها روز بروز افزوده می‌شود، مثلا قتل و حبس تعدادی از آنها در گوار فارس از آخرین فجایعی است که دیکتاتوری حاکم بر ایران به بار آورده است.</p>
<p>جالب است که می‌گویند: در آغاز هر یورشی، آخوندی ار فرقه جاهلیه مصباح یزدی، نطقی علیه دراویش گنابادی ایراد می‌کند و آنها را عوامل موساد و سیا و بهائیان می‌نامد و سپس حمله قوم جاهلیه شروع می‌شود.</p>
<p>گفتنی است که این جمع بزرگ از اهل طریقت که یارانی بسیار در ایران و کشورهای همسایه دارند با وجود انبوه ستمی که بر آنها روا می دارند محکم ایستاده اند وبه دور از هرگونه خشونت طلبی و افراطی گری بر طریقت مسالمت جویانه و متمدنانه خود پامی فشارند و عقب نمی نشینند. به این سبب است که در میان ایرانیان ، خاصه در دیده جمعیت های مدافع حقوق بشر اعتباری روزافزون یافته اند&#8230;</p>
<p>گناه کبیره این دراویش دریادل این است که: تفسیری غیر از تفسیر فقهای مستبد حاکم بر ایران، از دین و مذهب و ایمان دارند، یعنی با قرائت فاشیستی از دین مخالفند. اعمال زور برای ترویج دین و مذهب را نمی‌پذیرند. خشونت را ابدا قبول ندارند. و با یک کاسه کردن دین و دولت سخت مخالفند.</p>
<p>جالب است که شخص آقای خمینی فعالیت آزاد دراویش را بلامانع می‌دانست و حتی به گونه‌ای آنها را تایید می‌کرد، اما فرقه جاهلیه مصباح یزدی که با میدانداری احمدی‌نژاد در فکر ایجاد جامعه‌ای پادگانی در ایران است، دست از سر اهل طریقت و انسانیت بر نمی‌دارد وبا اینها نیز همان معامله‌ای را می خواهند بکنند که با بهائیان ستمدیده کردند.</p>
<p>لذا، در این شرایط سخت پیکار برای دموکراسی سازی و آزادی ایران، ضروری است که به یاد این دراویش دریادل ایرانی باشیم.</p>
<p>- زیرا، دفاع از آزادی و حقوق شهروندی آنها بخشی از پیکاربرای آزادی و دموکراسی است، حمایت از آنها ترویج ایده سکولاریسمی، انسانی است که آزادی مذاهب و عقاید مختلف را وظیفه بنیادی خود می‌داند، و درنهایت، پاسداری از وحدت ملی و فرهنگ ایرانی است که عرفان در آن جایگاهی بس بلند دارد.</p>
<p>&#8220;ازکران تا به کران لشکر ظلم است ولی<br />
از ازل تا به ابد نوبت درویشان است.&#8221;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/mVEljh76y8Y" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270212_29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/270212_29</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>در فرهنگ ایران دینی که ایجاد ِکـین و قهـر و بیم و عـذاب کند، دین نیست</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/v2X3sYD-5Ds/270212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270212_1#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 16:29:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7835</guid>
		<description><![CDATA[در فرهنگ ایران دینی که ایجاد ِکـین و قهـر و بیم و عـذاب کند، دین نیست ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در فرهنگ ایران<br />
دینی که ایجاد ِکـین و قهـر و بیم و عـذاب کند، دین نیست</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/v2X3sYD-5Ds" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/270212_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اصغر فرهادی پس از گرفتن جایزه اسکار چه گفت؟</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/QOvyyJyPpMI/270212_19</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270212_19#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 27 Feb 2012 07:48:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7833</guid>
		<description><![CDATA[اصغر فرهادی پس از گرفتن جایزه اسکار چه گفت؟ عصر ایران: فرهادی پس از گرفتن جایزه اسکار ، خطاب به حاضران در مراسم گفت: سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما بلکه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>اصغر فرهادی پس از گرفتن جایزه اسکار چه گفت؟</h1>
<p>عصر ایران: فرهادی پس از گرفتن جایزه اسکار ، خطاب به حاضران در مراسم گفت: سلام به مردم خوب سرزمینم. الان ایرانی های زیادی در سرتاسر دنیا نشسته اند و مراسم را نگاه می کنند. آنها خوشحالند. نه فقط به خاطر این جایزه و سینما بلکه بیشتر به این خاطر که در روزگاری که دائم حرف جنگ است و سیاست، نام ایران همراه فرهنگ است. فرهنگی کهن کشورم زیر غبار سیاست پنهان شده واین جایزه را به مردم کشورم تقدیم می کنم که به همه فرهنگ ها و تمدن ها احترام می گذارند.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/QOvyyJyPpMI" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270212_19/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/270212_19</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>تا اسلام در ایران حاکمست، دروغ وریا و خـُدعه، ضروریات اولیه زندگیست …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/rr5kReb34iY/250212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/250212_1#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 25 Feb 2012 11:44:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7831</guid>
		<description><![CDATA[تا اسلام در ایران حاکمست، دروغ وریا و خـُدعه، ضروریات اولیه زندگیست، و بدون دروغ وریا وخدعه، نمیتوان زندگی کرد، و جستجوی حقیقت، فسـاد فی الارض، و مهـر ورزیدن، محاربه با الله است. ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تا اسلام در ایران حاکمست، دروغ وریا و خـُدعه، ضروریات اولیه زندگیست، و بدون دروغ وریا وخدعه، نمیتوان زندگی کرد، و جستجوی حقیقت، فسـاد فی الارض، و مهـر ورزیدن، محاربه با الله است.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/rr5kReb34iY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/250212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/250212_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>بزرگترین و ترسناکترین راز زندگی سید علی خامنه ای بر ملا شد</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/51QcC4Z3ZS0/220212_39</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220212_39#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 22:58:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7828</guid>
		<description><![CDATA[بزرگترین و ترسناکترین راز زندگی سید علی خامنه ای بر ملا شد سه شنبه شب، ۲۱ فوریه ۲۰۱۲ همراه یکی از دوستان روی مقاله ای در خصوص نقش جمهوری اسلامی در ترورهای اخیر کار می کردیم. در حین تحقیقات، همکارم اتفاقی به نکته ای عجیب برخورد کرد و از من پرسید: &#8230; آیا علی خامنه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>بزرگترین و ترسناکترین راز زندگی سید علی خامنه ای بر ملا شد</h1>
<p>سه شنبه شب، ۲۱ فوریه ۲۰۱۲ همراه یکی از دوستان روی مقاله ای در خصوص نقش جمهوری اسلامی در ترورهای اخیر کار می کردیم. در حین تحقیقات، همکارم اتفاقی به نکته ای عجیب برخورد کرد و از من پرسید: &#8230;<br />
<span id="more-7828"></span><br />
آیا علی خامنه ای هیچوقت در روسیه بوده است؟ با تعجب گفتم که من هیچگاه چنین چیزی نشنیده ام و بانگاهی به زندگینامه خامنه ای روی وبسایت رسمی اش متوجه شدم که اصلا به این نکته اشاره نشده است. لینک این ویدیو را برایم فرستاد و با چشمان حیرت زده ویدیو را دیدم و در حالی که عرق سردی بر تمام بدنم نشسته بود، به راز بزرگ و ترسناک زندگی سید علی خامنه ای پی بردم. این ویدیو گزارشی کوتاه از مراسم جشن پنجاهمین سالگرد تاسیس دانشگاه پاتریس لومومبا در شهر مسکو، پایتخت روسیه است که توسط تلویزیون دولتی روسیه &#8220;آر تی&#8221; تهیه شده است.<br />
جشن ۵۰ سالگی دانشگاه پاتریس لومومبا، معروف به دانشگاه دوستی مردم روسیه، هزاران فارغ التحصیل این دانشگاه در شهر مسکو گرد هم جمع شدند. هدف این دانشگاه که بیش از پنجاه سال پیش تاسیس شده است، تربیت &#8220;گروهی از نخبگان در سراسر جهان&#8221; است. ولادیمیر فلیپف، رئیس این دانشگاه می گوید: سی درصد از دانشجویان این دانشگاه را دانشجویان خارجی تشکیل میدهند و دانشگاه ما نه تنها در زمینه علوم سیاسی بلکه علوم انسانی &#8220;گروهی از نخبگان جهانی&#8221; را تربیت کرده و به کشورهای مطبوعشان بازمیگرداند. وی افزوده است که عمده دانشجویان خارجی این دانشگاه از کشورهای آفریقایی، آسیایی و آمریکای لاتین هستند که این نخبگان می توانند با فارغ التحصیلان دانشگاه های آمریکایی و اروپایی رقابت کنند. حدود یکصد هزار فارغ التحصیل این دانشگاه در ۱۶۵ کشور جهان در حال کار و فعالیت هستند. گزارشگر تلویزیون دولتی روسیه، سید علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، محمود عباس رئیس تشکیلات خود گردان فلسطین و رئیس جمهور هندوراس را بعنوان تعدادی از دانشجویان برجسته این دانشگاه معرفی می کند. در ادامه این گزارش عنوان می شود که &#8220;دانشگاه دوستی مردم روسیه&#8221; در سال ۱۹۶۰ یعنی دقیقا در سالی که بسیاری از کشورهای آفریقایی استقلال یافتند، تاسیس شده است. این دانشگاه برای یادگیری سایر کشورها از تجربیات اتحاد جماهیر شوروی و ارتباط هرچه نزدیکتر با این کشور ایجاد شده است. عبدالرحمن سیلا در وصف این دانشگاه می گوید: ما باید بدانیم که این یک نهاد آموزشی منحصر بفرد است. این دانشگاه از بدو تاسیس فرصتی را برای جوانان مستعد از کشورهای در حال توسعه فراهم کرد تا بتوانند از امکانات آموزشی با کیفیتی استفاده کنند. امروز هم این رویه ادامه دارد و جوانان پس از تحصیل در این دانشگاه به کشورهای خود بازمی گردند و تبدیل به &#8220;رهبران در زمینه های خاص&#8221; می گردند! وی معتقد است که جهان به این دانشگاه نیاز دارد</p>
<p><a href="http://www.fakhravar.org/2012/02/blog-post_22.html">http://www.fakhravar.org/2012/02/blog-post_22.html</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/51QcC4Z3ZS0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220212_39/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/220212_39</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>کردارنیک و گفتارنیک و اندیشه نیک، آنست که «مهـربه همه» بیافریند …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/ULII0nIT_Gs/220212_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220212_2#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 19:30:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7824</guid>
		<description><![CDATA[کردارنیک و گفتارنیک و اندیشه نیک، آنست که «مهـربه همه» بیافریند. کردار و گفتار و اندیشه ای که دشمنی و کینه توزی و اختلاف و ستیزندگی و نفرت و بیگانگی بیافریند، «نیک نیست». این «مهربه همه» است که مفهوم «نیکی» را معین میسازد، نه عمل و فکـر و گفتاری که طبق امر خدای هر مذهبی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کردارنیک و گفتارنیک و اندیشه نیک، آنست که «مهـربه همه» بیافریند. کردار و گفتار و اندیشه ای که دشمنی و کینه توزی و اختلاف و ستیزندگی و نفرت و بیگانگی بیافریند، «نیک نیست». این «مهربه همه» است که مفهوم «نیکی» را معین میسازد، نه عمل و فکـر و گفتاری که طبق امر خدای هر مذهبی که دردنیاست، کرده شود.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/ULII0nIT_Gs" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220212_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/220212_2</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی – ۹ – چر ا « نـا ن » ، مفهوم ِ« نیکی» رامُعـیّـن میساخت؟</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/tJWY1kdvFdA/220212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220212_1#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Feb 2012 19:11:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[از پیدایش جهان دوستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7821</guid>
		<description><![CDATA[VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC – VIEW THIS ARTICLE AS PDF منوچهرجمالی پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۹ چر ا « نـا ن » ، مفهوم ِ« نیکی» رامُعـیّـن میساخت؟ *********************** تناقـض جـوانمـردی با « ایمان به هـر مذهـبی » &#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;- ایمان به هرمذهبی و ایدئولوژی وشریعـتی، نابود سازنده « جوانمردی » دراجتماعست اسلام ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_9.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> – <a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_9.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
<h2>منوچهرجمالی</h2>
<h2>پیـدایش ِ جهان ِ دوســتی &#8211; ۹</h2>
<h1>چر ا « نـا ن » ،<br />
مفهوم ِ« نیکی» رامُعـیّـن میساخت؟<br />
***********************<br />
تناقـض جـوانمـردی<br />
با « ایمان به هـر مذهـبی »<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
ایمان به هرمذهبی و ایدئولوژی وشریعـتی،<br />
نابود سازنده « جوانمردی » دراجتماعست</h1>
<h1>اسلام ، نابود کننده اصل جوانمری<br />
*********************</h1>
<p>تـفاوت مفهوم « نیاز» با مفهوم « احتیاج »<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
«نیاز» درفرهنگ ایران ، معنای « احتیاج وحاجت » درعربی را ندارد ، بلکه معنای « مهروعشق » را دارد . به عاشق ، « نیازی» میگفتند . ورنگ « سبز» ، رنگ « نیازی ومهرورزی » هست . ازاین رو زمرد وزبرجد ، که سبزند، اینهمانی با « مهرگان = میترا کانا = کنیزبغ » ، زنخدای مهرداشتند . نیاز، کشش مهری به همدیگراست . واژه « نیاز» که از« یازیدن » برآمده معنای « افراختن = به فرازرفتن » وبلندی یافتن ونیروگرفتن دارد . « خواز» هم که « خواستن » باشد ، یازیدن هست . گوهر انسان ، که آتش جان ( فری= اصل دوستی وزیبائی » هست ، می یازد ، می افرازد که بیان « فراافشانی ، فوران، فرازروئی وبالیدن گوهری » هست . آتش جان ، آتش مهر( فری + یان ) هست . آتش جان انسان ، درمهرهست که می یازد . این گوهرخود خداهست که درجان انسان ، تشخّص وصورت یافته است ( افتاریدن ، آتش جان = وَه فـرن افتار) . اینست که رابطه خدا با انسان ، رابطه « نیازی » است و چون خدا ، آتش جان ونهاد همه چیزها ست ، بنا براین، همه باهم « رابطه نیازی = مهری » دارند . یعنی میخواهند با دیگران ، بیامیزند و با آنها یگانه شوند. واژه « maetha » که اصل واژه مهر است به معنای ۱- جفت و ۲- باهم یگانه شدن است .<br />
<span id="more-7821"></span><br />
ولی ، « احتیاج داشتن » ، رابطه « قدرتی » است . آنکه محتاج دیگری است . تابع دیگری هست ودیگری براوحاکمیت می یابد .<br />
آنکه شیران را کند روبه مزاج<br />
احتیاجست، احتیاجست، احتیاج</p>
<p>آیا انسانها ، محتاج همدیگرند ؟<br />
آیا انسان، احتیاج به « اِلاهـی » دارد ؟</p>
<p>اندیشیدن با مفهوم « احتیاج » درروابط اجتماعی وسیاسی واقتصادی ، این روابط را به عرصه ِ گلاویزی وکشمکش قدرت میکاهد . هرکسی ازیکسو حاکم وازسوی دیگر، محکومست . ازآنجا که همگی خودرا محتاج همدیگر، میاندیشند ، رابطه میان همه ، رابطه « گلاویزی وستیزندگی همه برسر حاکمیت وتابعیت » میشود . اینکه یکی محتاج دیگریست ، دیگری باید تابع اوبشود . بدینسان ، سراسراحتیاجات اجتماعی ، میدان گلاویزی قدرتخواهی همه میگردد . هرچند نیز شخصی درظاهر، حاکم برهمه باشد ، درباطن ، محکوم وتابع همه است و چون این محکومیت وتابعیت، دردناک وعذاب آوراست ، میکوشد ، برحاکمیت خود وبر محکومیت دیگران بیفزاید . ویا احتیاج دیگران را به خود ، بی ارزش وخوارسازد وخود را به عنوان « بی نیاز ازهمه » قلمداد کند . ولی خالقی نیز که دنیائی ، محتاج خود ، خلق میکند ، محتاج ِ خلقش هست . قدرت وترس ، دورویه جداناپذیر ازهمند . آنکه قدرت میخواهد ، میترساند، تا ازاو اطاعت شود ، ولی همچنین میترسد از اینکه تابعان ، ازقدرت او سرکشی کنند ، ازاین رو سرکشی ازقدرتش را « گناه » میداند . یهوه نیز که میکوشد « آدمی» مطیع ومحتاج خودش خلق کند، ازآن میترسد که آدم ، خدائی مانند او بشود. مفهوم گناه درادیان ، بیان « ترس خدا ازتابعانش » هست . آنکه نیز درترس ازقدرت ، اطاعت میکند ، قدرت را دراطاعت کردن ، میفریبد و ریا میکند ، تا فرصت گریزاز ترس را بیابد . واژه « ترس » درپهلوی ، این رویه های گوناگون را نشان میدهد .<br />
«tarsih» هم به معنای « ترس داشتن » وهم به معنای « خشک شدن » است . انسان درترس ، خشک میشود و تروتازگی و زندگی را ازدست میدهد . آنانکه دراجتماع بنام پرهیزکار، ستوده میشوند ، آنانی هستند که میترسند . ازخدا ترسیدن ، بنیاد گذاردروغ وریا هست . واژه « tars-kas» هم به معنای « ترسنده » و هم به معنای « پرهیزکار» است . پرهیزکاری او، پیایند « ترس » است ، پس پرهیزکار، ریاکاراست . احترام واطاعت کردن ، پیایند ترس است چنانچه واژه «tarskasihaa» به معنای فرمانبرانه ومحترمانه هست . اندیشیدن درمقوله « احتیاج » ، متلازم با گلاویزی این دورویه « قدرت وترس باهم » است .<br />
با اندکی دقت میتوان دید که این حاکم وحکومت نیست که پاسداری از محتاجان میکند ، بلکه درست همانان را که محتاجان مینامد ، بیخ و پایه حاکمیت اوهستند وبدون یاری آنها ، بُن قدرتش ازجا کنده میشود . ترس ازمقتدر، ازحقانیت او به حاکمیت میکاهد. سعدی در نصحیت با شاه میگوید :<br />
برو پاس درویش محتاج دار که شاه ، ازرعیت بود تاجدار<br />
رعیت چو بیخند وسلطان ، درخت<br />
درخت ای پسر باشد ازبیخ ، سخت<br />
مکن تاتوانی دل خلق ریش<br />
وگرمیکـُنی ، می کـَنی بیخ خویش<br />
بزرگی رساند به محتاج، خیر<br />
که ترسد که محتاج گردد به غیر<br />
حتی انسان بزرگ ، کارخیری را که میکند ، ازترس آنست که روزی خودش محتاج دیگری شود .هنگامی همه دراجتماع ، روابط خودرا درمقوله « احتیاج » درمی یابند ، آکنده از« ترس » از محتاج بودن ومحتاج شدن ، میگردند که زندگی اجتماعی را زهرآگین میکند . درست به شاهی که اندرز میدهد که پاس درویش محتاج را بدار، به او نیز یاد آوری میکند که تو تاجت را ازآنها داری و همان رعیت محتاج ، بیخ حکومت توهست . به عبارت دیگر، تو محتاج تراز رعایایت هستی . تا همه درمقوله « احتیاج » و طبیعا « حاکمیت وتابعیت » یعنی « قدرت وترس » میاندیشند ، این جنگ میان حکومت وملت ، ادامه دارد . برای حذف این « ترس » درهمه ، و تبدیل جنگ قدرت خواهی دراجتماع ، و تلاش برای دیگران را تابع خود ساختن ، راهی جز « اندیشیدن » درمقوله « انبازی = همبغی » وهمکاری و« نیازمهری » نیست . حافظ میکوشد که دستگیری ازمحتاجان را، تبدیل به رابطه « دوستی » بکند :<br />
به دستگیری افتادگان و محتاجان<br />
چنانکه دوست ، به دیدار دوست ، مستعجل<br />
سایه معشوق اگرافتاد بر عاشق چه شد<br />
ما به او محتاج بودیم ، او به ما مشتاق بود<br />
فرهنگ ایران ، ریشه مفهوم « احتیاج » را درهمان تصویرخدایش ، میزداید . در فرهنگ ایران ، انسان، محتاج الله نیست ، ومحتاج خدای خود نیز نیست ، تا با برآوردن احتیاجات او ، تابع وتسلیم و محتاج او شود ، بلکه « دوست وجفت وانبازخداست ». آنها باهم رابطه جفتی = همبغی = دوستی = نیازی د ارند . رابطه « نیازی » باهم دارند . همبغ وانبازند .<br />
اینست که مفهوم « احتیاج به رهبروپیشوا و معلم » و طبعا « احتیاج به آخوند وملا وپیامبر» را نیز نمی پذیرد . اساسا درفرهنگ ایران ، «انتقال دادن ِ بینش به دیگری » ، عمل « رادی = جوانمردی = مهری » است . احتیاج به کسی داشتن ، ایجاب رابطه « حاکم ومحکوم » یا « حاکمیت وتابعیت » میکند . مسئله بنیادی دراجتماع ، ازبین بردن « روابط احتیاجی » است. انسان نباید ، محتاج طبقه سرمایه دار، محتاج قشرآخوند و دانشمند و موبد وکشیش ، محتاج شاه وحاکم وحکومت وارتش محتاج حزب ، محتاج سازمانها ی گوناگون باشد . وجود روابط ِ« احتیاجی » ، نابود سازنده « آزادی » انسان است . از« نیازمندی انسانها » ، کسی حق ندارد ، « احتیاج » بسازد ، و امکان قدرت ورزی وسلطه گری وترس وهراس ووحشت پدید آورد . چون انسان ، نیازمند است ، پس من یا دیگری حق نداریم نیاز اورا به شرطی ارضاء کنیم که او تابع ومحکوم من ودیگری بشود . از« نیاز یعنی مهراو » ، وسیله قدرت ورزی ساختن ، نابود ساختن سرچشمه مهر درانسانست .</p>
<p>طرد « اندیشیدن درمقوله احتیاج »<br />
ازفرهنگ ایران</p>
<p>اینست که خدای ایران ، افشاننده ( لـَن بغ = لنبک درشاهنامه = Deva Lan درآثارهخامنشی ) است . « نان » هم که یکی ازنامهایش ، « لامان » میباشد، که گوهرهمین خداست . چنانچه دیده خواهد شد ، لام ولـَم ، همان « لان ولـن » یا افشانندگی ولبریزی وجوانمردیست. او که لما ، یا لن یا لان هست، میافشاند . نان ، گوهرخود خداهست که برای همه بدون تبعیض ، میافشاند . نان ، گوهرافشانندگی ، یعنی مهرخود خداهست .<br />
بس خلق هستند ، کز « دوست » ، مستند<br />
هرگز ندانند که « نان » چه باشد &#8211; مولوی<br />
درنان ، دوست را می یابند . مهر، معنای « خود افشانی » دارد . او اصل مهراست ، چون خود را درسراسرجهان ، برای « همه » میافشاند وخود را به همه ، هدیه میدهد( دهش ) ، و با اراده اش ، به هرکه خواست یا به هرکه نخواست ، نمیدهد .<br />
درشاهنامه میآید که لنبک که « لن بغ»، خدای نان ( لامان) وخوان باشد ،<br />
سقائیست این لنبک آبکش<br />
جوانمرد وبا « خوان» و گفتارخوش<br />
به یک نیمروز، آب دارد نگاه<br />
دگرنیمه ، « مهمان بجوید ز راه »<br />
لنبک ، آبکش است . چون لـَن بغ ، « ابر افشاننده » است . ابر، که « آب+ ور» باشد ، به معنای « آبکش » هست . « کش » ، مانند « ور» ، به معنای « زهدان » است . ازاین رو سپس دیده میشود که لنبک ، « مشک » دارد . ابردربندهش، با مشک یا خنب یا جام یا پیمانه ، آب را می بَرد ( حمل میکند = میکشد ) و میافشاند. ازآنجا که نام دیگر ابر، بنابر بندهش « سنگ = سگ » ، هست که به معنای « امتزاج واتحادو دوستی » است ، و واژه « سقا » و« سقـّا و ساقی » معرب همین واژه « سگ = سنگ » میباشد. ازاین رو هست که « سقا وآبکش وساقی » در ادبیات ایران ، نماد این خدای جوانمردی و مهرودوستی است . دراین چند بیت میتوان دید که لنبک ، پس ازاتمام کارش که آب رسانیدن به مردم باشد ، نیمی دیگر از روز را « به دنبال مهمان میرود » . آنکه « پروسرشار» است ، نیاز به « مهمان » دارد ، تا لبریزشود . درکردی به « مهمانخانه » ، « لامه ردو» یا « لامه رده » میگویند که مرکب از« لام + مر+ تی » است . « مه ردایتی » کردی که « مردی » فارسی باشد، به معنای جوانمردی است ، چون « مَـر+ دا یتتی » به معنای دهش مهری+ دهش ِاصل جفتی + دهش ِهمه خدایان زمان= مر= امر » است . « لام + مر+دایتی » ، « لان+ مر+ دایتی » ، جوانمردی و افشانندگی سیمرغ ( = امرو) ، « لانه ِ» مهراست .« لانه » هم ، همین « لان » است که جایگاه پری ومهروشادی باشد . ارتا ، ارتا لان ( اردلان ) است . فطرت هرانسانی که ارتا هست ، « ارتا لان = اردلان » است . هرانسانی تخم پری ولبریزی و غناهست و جستن مهمان برای دهش این لبریزی ، ضرورت گوهری اوست . این خدا ، همان « لـَنگـر= لـن + گـر» یا « زهدان وسرچشمه پُری ولبریزی واتصال واتحاد ویگانگی عقاید گوناگون » است که انجمن های آزادی وشادی ودوستی مردمان با عقاید گوناگون برسریک خوان ، درسراسرِ دوره چیرگی اسلام ، برغم شریعت اسلام ، بوده است ( سپس بطورگسترده بررسی خواهدشد ) .<br />
افشاندنش ، مشروط به خواست وناخواست این خدا نیست . دادن ، طبق اراده وندادن طبق اراده ، بنیاد گذ ار ِقدرت وسلطه وحاکمیت ، و تولید ترس ورُعب و وحشت است . او به کسی نمیدهد که تابع خواست واراده یا قدرت او نیست . دراسلام ، آدم (انسان) ، چون میخواهد ازگندم ( اصل نان ) برضد اجازه الله ، بخورد ، به الله عاصی میشود . برای عدم اطاعت ازقدرت الله ، ازبهشت محروم میگردد . به عبارت دیگر ، انسان میتواند فقط رزق ومعیشت خود را در ازاء اطاعت ازقدرت الله ، در گیتی داشته باشد . اوحق ندارد ازگندم ، بی اجازه الله ، بخورد . بدینسان رابطه انسان با الله ، رابطه ِ«احتیاجی »هست . بدینسان « اصل جوانمردی » دراسلام ، نابود ساخته میشود . او هنگامی حق به رزق ومعیشت خود درزندگی درگیتی دارد که از الله، اطاعت کند وازاو بترسد ، ومقهور قدرت اوباشد . احتیاج ، جانشین « رابطه نیازی = انبازی = همبغی = مهری » میشود .<br />
درقرآن ، این اندیشه که الله طبق مشیتش ، به آنکه رزق میدهد وبه آنکه نمیخواهد نمیدهد . رزق ، دربرابر ایمان ِبه او واطاعت ازاو وترس ازاو ، ممکن میگردد . « ان الله یرزق من یشاء= آل عمران » ، « الله یرزق من یشاء= بقره » . « وهو یطعم و لا یطعم = انعام » ، « لا یطعمها الا من تشاء – انعام ».<br />
« دهش وجوانمردی » ، تابع اراده الله ، و اطاعت ازقدرت او میگردد ، وبه عبارت دیگر، اصل دهش وجوانمردی ، به کلی منتفی میگردد. چون طبق خواست و اطاعت دادن ازاو ، وطبق خواست وعصیان کردن ازامر او ، ندادن ، نفی وانکار« اصل مهر» است .<br />
عبید زاکان که ریشه در فرهنگ ایران داشت، متوجه تناقض این اندیشه قرآنی با جوانمردی میشود . و اخلاق الاشرافش که درباب رحمت وشفقت است ، درباره مذهب منسوخ ومذهب مختار، با زیرکی ویژه اش ، درست همین گفتارهای محمد را نافی اصل رحمت وشفقت ( جوانمردی ) میداند که مذهب جوانمردی را منسوخ ، ومذهب ناجوانمردی را مذهب مختارمیکند . کفارعرب ، پای بند مذهب جوانمردی ( فتوت ) بودند ، و باشنیدن چنین گفتارهائی ازمحمد ، که برضد آئین فتوتست ، محمد را دست انداختند و مسخره میکردند . عبیدزاکان چنین مینویسد « درزمان مبارک حضرت رسول ، کفاررا میگفتند که : درویشانرا طعام دهید . ایشان میگفتند که درویشان بندگان خدایند( عبد الله ) هستند ، اگرخدا ( الله ) خواستی، ایشانرا طعام دادی ، چون او نمیدهد ، ما چرا بدهیم . چنانک درقرآن مجید آمده انطعم من لویشاء الله اطعمه . ان انتم الافی ضلال مبین » اعراب ، پیایند این سخنان قرآن را، بخوبی میدانستند چیست . وقتی الله طعام ومعیشت اینان را نمیدهد ، پس انسانهای دیگر چرا بدهند ؟ بدینسان ، سراسر اجتماع ، ازجوانمردی دست میکشد . وقتی خدای مهر، مادری بود که شیرش را ( طعام ) را به همه میداد و آغوش مهرش برای همه فرزندانش بازبود ، هرانسانی ، میخواست فرزند وهمگوهرمادرش باشد . ولی با چنین الله ای ، که رزق ومعیشت را فقط برای موءمنانش و ازمیان موءمنانش نیز، فقط برای آنانکه برمیگزیند ، روا میدارد ، پس انسان باید دنباله رو همین شیوه رفتار باشد ، و تامیتواند ناجوانمردی کند . چنانچه جمله بعدی سخن عبید زاکان اینست که « پس واجب باشد که برهیچ آفریده ای رحمت نکنند و بجای هیچ مظلومی ومجرمی و محتاجی و مبتلائی و گرفتاری و مجروحی و یتیمی و معیلی ( دارای عائله ) و درویشی و خدمتکاری که بردرخانه پیریا زمین گیرشده باشد ، التفات ننمایند ، بلکه حسبة الله تعالی بدانقدر که توانند ، اذیتی بدیشان رسانند ، تاموجب دفع درجات وخیرات باشد ودرقیامت در یوم – یوم لاینفع مال ولابنون – دستگیراوشود» . عبید درمی یابد و برآن گواهی میدهد که الله واسلامش ، مذهب جوانمردی را درجهان ، منسوخ کرده است. درست عبید زاکان پیایند مستقیم این آیات قرآنی را دراین نوشته ، میگشاید که اساس اخلاق ناجوانمردانه اسلامی درهمه اعصار بوده است وخواهد ماند . براساس همین انتقاد بسیارشدید به قرآن والله است که عبید زاکان ، نیکی را پدیده ای فراسوی ایمان به مذ اهب ، میداند :<br />
به هرمذهب که باشی ، باش « نیکوکار وبخشنده »<br />
که « کفر ونیکخوئی » ، به ، ز « اسلام و بد اخلاقی »<br />
مسئله بنیادی ، همان تصویر « الله » است که « اصل قدرت » است که جانشین تصویر « خدای مهر» شده است که « اصل جوانمردی» است.<br />
خدای مهرایران ، افشاننده است و برای ابقاء قدرتش به کسی نمیدهد که تابع قدرت او میشود و دیگران را از رزق محروم نمیسازد . خدای ایران که اینهمانی با نان وگندم دارد ، خدای مهروافشانندگیست ( لن+ بغ = لنبک ) ، و درفکرآن نیست که با دادن نان وندادن نان ، قدرتش را مستقرکند و آنکه ازاو اطاعت نمیکند ، با محروم ساختن از رزق و نعمت های زندگی ، و عذاب وشکنجه دادن ، مجبور به اطاعت کند . مهراو ، تابع ایمان آوردن یا ایمان نیاوردن به او نیست .<br />
نیکی درفرهنگ ایران، « عمل کردن طبق ایمان به آموزه ای وشریعتی وایدئولوژئی » یا « اطاعت ازالهی ورسولش » نیست ، بلکه « رادی یا جوانمردی یا دهشی» است . آن کردار وگفتارو اندیشه ای که از پـُری وسرشاری وغنای ِ گوهر وطبیعت خود ِ انسان ، پیدایش یابد ، آن ، نیکیست . جوانی وبـُرنائی ، درست اندیشه « زندگی بخشی و زنده کنندگی » است. فطرت یا گوهرانسان ، جوانیست (jvana= jva-vana ) ازاینرو در سغدی به نیکوکار،purnyaan.kare گفته میشده است . purnayanaاحسان وپارسائیست . اینست که واژه پُری دراوستا= parenu معنای « کمال » راهم دارد . مثلا آنکه به کمال می بیند pouru.darste خوانده میشود . درگزیده های زاداسپرم ( ۳۴ – ۲۹) دیده میشود که تخم ونطفه ، کمال پایانی را درخود دارند . نیکی ، ازسرشاری طبیعت وغنای گوهرنهفته درانسان ، میزاید . واورنه فرهنگ ایران ، انسان درادیان ابراهیمی، با نقص وکمبود و جهل وگناه ، آغازمیشود و خودش ، سرچشمه نیکی نیست . ازاین رو نیز، محتاج رهبری و راهنمائی هست . سیمرغ که اینهمانی با « خوشه زندگان = جانان » دارد ، وارتای خوشه نامیده میشود ، تخمی ( ارتا = گن ، پیشوند گندم ) است که نخستین عنصرهرانسانیست و این تخم ( ارتا ) ، درخود ، خوشه را دارد ، یا به عبارت دیگر، اصل غنا ( گنا ) هست . اینست که درفرهنگ ایران ، جستجوی نیکی درخود ، اساس اخلاق ودین است ، نه « عمل ، طبق اطاعت از رهبرو پیشوا و رسول وآخوند و کشیش&#8230; » . سیمرغ ، برای آفریدن زندگی درگیتی ، خود را میافشاند ومی پراکند . آفرینش جهان ، با امر« کـُن فـیکـُون » یا « بگوباش » و « میشود » ، خلق نمیشود . بلکه با جوانمردی یا رادی ، شروع میشود . خدا ، سرچشمه سرشاری وغنا و دوستی ومهر است و ازخود ش ، لبریز میشود . مهر،آنست که خود را درگیتی بیفشاند و بپراکند . جوانمردی ، اینست که انسان ، هستی خود را درگفتار وکردار واندیشه ، بیفشاند ، و مردمان وجهان را ازمهر، زنده کند . آفرینندگی ، جوانمردیست، برنانی « پورن + نائی » است . این جوانمردیست که میآفریند و هستی خود را درجهان پخش میکند . طبعا تخم اونیز که آتش جان هرچیزیست ، همین ویژگی افشانند گی وپراگندگی را دارد .<br />
« نیکی » درهرانسانی ، این خود افشانی درکرداروگفتارو اندیشه است . این دورویه کردار سیمرغ ، سپس به دومرغ جداگانه ، نسبت داده شده است که یکی « amru» نامیده میشود وکارش « افشاندن » بود و دیگری ، « چمرو=chamru نامیده میشود که کارش « پراکندن درهمه گیتی » بود . خدای مهرودوستی ، خودرا هم میافشاند وهم می پراکند . او با « امروقدرت » ، گیتی وانسان را خلق نمیکند ، بلکه خودش را درگیتی ، مانند خوشه میافشاند ومیپراکند . این واژه « پراکندن » دراصل « par-agandan» بوده است . « پـَر» هم به معنای « پیرامون» ، وهم به معنای « پـرُ » است . « آگندن » که از واژه « آگ » ساخته شده به معنای « گندم وخوشه گندم » است . او همه چیزها را ازخوشه وجود خود، پـُرمیکند . آگندن ، به معنای پرکردن وانباشتن است . او گیتی را پرازخودش میکند . تحول به جان هرتخمی می یابد . این واژه « چمرو» سپس تبدیل به « شاه شمیران » و « شمیران وچمران » و در عربی تبدیل به واژه « جَمره » یافته است . نام این خدا ، نزد هخامنشی ها « deva lan» بوده است ، و درشاهنامه در داستان « لنبک = لن + بغ » ، پیکریابی اصل جوانمردی شده است . همین واژه ، سپس « لم ، لما » شده است . لمالم ، به معنای لبالب ومالامال است . و « لم » ، به معنای « رحمت وبخشایش وآسایش « است . و « لـما » به تاج ریزی است، که گل بوستان افروز باشد ، و اینهمانی با « روزنوزدهم = ارتا فرورد= سیمرغ » دارد . ولـَن ولاندن ، به معنای « جنباندن وافشانیدن » است . ودرست نام نان ، « لامان = laamaan» است که اینهمانیش را با ارتا میتوان دید ، که سپس درعبری واژه « لحم = نان » شده است . ودرکردی « له م» پستان حیوان شیردهنده است . ودرتبری « لم باره» به معنای زیاد و فراوان وانباشته و « لمالم » به معنای « لبالب » است . او نان به کسی طبق خواستش نمیدهد ، بلکه او خودش ، نان همه هست . به « لم باره » ، « المباره » نیزگفته میشود که « ال + لم + باره » باشد که مجدد هویت این زنخدا ، که « ال » باشد ، پدیدار میگردد .</p>
<p>نیکی، مِهـر است</p>
<p>کردارنیک وگفتارنیک واندیشه نیک ، آنست که مهربیافریند . کردارو گفتارو اندیشه ای که دشمنی وکینه توزی و اختلاف و ستیزندگی ونفرت وقهرو تهدید بیافریند ، نیک نیست . این « مهر» است که نیکی را معین میسازد ، نه عمل ، طبق خواست ِ خدای هر مذهبی که دردنیا هست .<br />
نان وباده ، محتوای مفهوم « نیکی» را معین میسازند. باده ، درفرهنگ ایران ، برای این اهمیت فوق العاده دارد که انگیزنده جوانمردی ومادرجوانمردیست : مولوی میگوید<br />
که باده ، دخترکرم ( انگور) است و خاندان کرم<br />
دهان کیسه ، گشاده است و از کرم گوید<br />
نان، که « پکند » و « کاک » و « نان = nagan» نامیده میشوند وباده (= بگمز= بغ + مز= ماه خدا) اصل مهرهستند . پکند ( پگ+ اند) ، به معنای « تخم یا زاده زنخدای عشق و پستان » است . یه عبارت دیگربُن ویذرمهرو دوستی است . پسوند واژه نان (nagan ) که « گن » باشد، به شبدریا حندقوقا یا رطبه گفته میشود . حند قوقا که « اند+ کوکا » باشد به معنای « تخم ماه » است، وماه ، اصل مهراست . ازاین رو « کلیچه سیم = کلید دوستی وعشق » نامیده میشود . رطبه ، ارتای به است و شبدر( شب+ در)، تخم شب است که « آل » باشد که نام کوه البرز( ال+ برزه = ال بلند ومتعالی ) است . همچنین کاک ، نام ماه است که اصل مهراست . بدینسان ، نان ، تخم وبُن مهرورزی میباشد . همانگونه باده ( پاتک) ، که همان « باد » باشد ، اصل مهرورزیست . نان ، تخم مهراست و به عبارتی دیگر، با کاشتن تخم مهر ، نان درانسان ، مهرمیآفریند. ازاین رو نان وباده را باید با دیگران خورد ونوشید تا احساس بیگانگی ودوری را بزداید . ازاین رو، خوردن نان ونوشیدن باده با« دیگران ، با بیگانگان » ضروریست تا مهرآفریده شود ، وبا مهرآفریدن هست که « نیکوئی » پیدایش می یابد . ومهرورزی ، حدودی را که ایمان به هرمذهبی و عقیده ای میگذارد، یا حدود های نژادی ، وطبقاتی و جنسی وقومی و زبانی &#8230; را نمیشاسد . درست مهر، میخواهد ، این دوری ها وبریدگیها و بیگانگی هارا بزداید .<br />
نان، خود خداست ، نه رسول خدا . این نانست که ارزش نیکی را مشخص میسازد. گوهرنان ، مهررزیست و برضد هرگونه مفهوم نیکی است ، که حد ودیوارمیگـذارد . نان ، ایجاب پدیده « خوان و همخوانی » میکند . اینست که جوانمردی ، درست ازهمین اندیشه نان وباده ، که گوهر مهرآفرین هستند ، شروع میشد . جوانمرد ، کسیست که برخوانی که میگسترد ، که بیگانه ای و، غریبی ، وآواره ای ، و نا آشنائی ، و پیرو مذهب وعقیده دیگری، انسانی ازقومی و ملتی و نژادی دیگر، بنشیند . با این اندیشه ، بنیاد جوانمردی نهاده میشود . جوانمردی ، درگوهرش ، فراسوی هرگونه ایمانی به مذهبی وعقیده و ایدئولوژی هست . با ایمان به هرگونه مذهبی ، نمیتوان دیگر، جوانمرد بود . ایجاد خوراکِ « حلال » ، درمذاهب ، برضد مفهوم جوانمردی ومهر، پیدایش یافته است ، تا بنیاد مهرو جوانمردی را متزل سازد . نیکی درجوانمردی ، تابع مرزایمان مذهبی و تابع اختلاف زبانی وقومی وملی و جنسی وطبقاتی .. نمیگردد . به هرکسی باید نیکی کرد . نیکی کردن به هم مذهبی ها وهمفکرها وهم حزبیها ، وبدی کردن به غیرهم مذهبی ها ، احزاب دیگر، طبقات دیگر، ناقض اصل جوانمردیست .<br />
سراسر داستان برخورد زرتشتی ها ( گشتاسپ واسفندیارو پسرش بهمن ) چه درشاهنامه وچه دربهمن نامه ، بیان پیدایش« ناجوانمردی ، برپایه ایمان به آئین زرتشتی ، دربرابر جوانمردیهای خانواده زال ورستم وفرامرزاست . دراین داستانها نشان داده میشود که چگونه ایمان مذهبی ، به « اوج رفتارهای ناجوانمردانه » کشیده میشود . این بخش شاهنامه وبهمن نامه ، درست ، تضاد وحشتناک « ایمان به آئین زرتشتی » و « آئین جوانمردی خانواده زال ورستم وفرامرز» را نشان میدهد . درهمان رفتن اسفندیار به سیستان ، برای به بندکشیدن رستم که ازپذیرش دین زرتشتی ، سرپیجیده ، پدیدارمیشود که رستم اورا به « خوان خود » ، فرامیخواند واسفندیاراین دعوت به مهمانی را به کلی رد میکند، ومیداند که برسرخوان بارستم نشستن ، به معنای « آشتی یافتن میان دین سیمرغی» با « دین زرتشتی » است . چون برغم ایمان تازه اش به زرتشت ، هنوز ریشه آئین جوانمردی پیشین ، دراوبسیارنیرومند است . او درمیان دوقطب« جوانمردی» و « ایمان به دین زرتشتی دراطاعت ازپدرخود» بدینسو وبدانسو کشیده میشود و گرفتارکشمکش روانیست » . رستم درنخستین دیداربا او میگوید :<br />
یکی آرزودارم ازشهریار که باشم برآن آرزو کامکار<br />
خرامان بیائی سوی خان من به دیدار،روشن کنی جان من<br />
سزای تو گرنیست چیزی که هست<br />
بکوشیم وبا آن بسائیم دست<br />
ولی گشتاسپ اورا پیشاپیش ازهرگونه پذیرش آشتی ، منع کرده است وطبعا نمیتواند دعوت به مهمانی که دعوت به آشتی دو عقیده ، تلقی میشود ، بپذیرد . مسئله اساسی گشتاسپ آنست که رستم ، ایمان به آئین زرتشت بیاورد که زال ورستم هردو در نخستین ملاقات دراز ِ خود گشتاسپ به سیستان ، رد کرده بودند واکنون میخواهد با زور، آبروی ِدرازاین خانواده را درتاریخ ایران ببرد . اسفندیاردراین آویختگی میان « آئین جوانمردی » و « اطاعت ازشاه، که تنفیذدین زرتشتی به هرقیمتی است » به رستم میگوید :<br />
ولیکن پشوتن شناسد که شاه چه فرمود تامن برفتم براه<br />
گراکنون بیایم سوی خان تو بوم شاد و پیروز، مهمان تو<br />
تو، گردن به پیچی زفرمان شاه مرا تابش روزگردد سیاه<br />
فرامش کنم مهر نان ونمک<br />
به من بر، دگرگونه گردد فلک<br />
درهندوستانی به نمک ، « لـن » میگویند .<br />
وگرسربپیچم زفرمان شاه بدان گیتی، آتش بود جایگاه<br />
این زرتشت است که مفهوم پاداش در بهشت وترس از مجازات دردوزخ را که درآئینش هست ، به خانواده گشتاسپ تعلیم داده است .باهم برسریک خوان نشستن وخوردن ونوشیدن ِ پیرو دوآئین گوناگون ومتضاد ( رستم سیمرغی و اسفندیارزرتشتی ) ، درآئین جوانمردی ، به معنای « آشتی کردن میان پیروان آن دو آئین » است . خوان که« اخوان = اَخو+ وان » باشد به معنای « دوستی یابی وبه هم بافتگی وبه هم دوختگی ِ گوهرهای هستی » است . خوان ، مهررا بر هرایمانی اولویت میدهد ، چون ، خودِ گوهرخدا که مهرو« به هم بافتن» ودوستی است درهمان نان وباده هست که هردو باهم ازآن بهره مند میشوند ، واین پیوند یابی بلاواسطه درنان وباده با خدا ، ایمان به هرمذهبی ، فرغی میشود ، چون پیوند غیرمستقیم با خدا هست .<br />
ایمان به مذاهب ، پا روی هرگونه جوانمردی میگذارد . موءمن به هرمذهبی و ایدئولوژئی ، نمیتواند جوانمرد باشد ، مگرآنکه ازهمه اعمال وافکاری که آن مذهب یا آن کتاب مقدس ، در رفتار جدا گانه با « نا خودیها = نا همگروهیها » میخواهد ، نادیده بگیرد . ایمان به مذهب و ایدئولوژی را نمیتوان با آئین جوانمردی با هم جمع کرد ، چون اساس جوانمردی اینست که « نیکی ، مهروزریدن به همه است » ، ومحدویت های ایمان به مذاهب را نمیشناسد ، و درست ، خوانش را برای « بیگانگان وناخودیها و نا هم مذهبی ها » میگشاید .<br />
خوان ونان ، تنها « نان خشک وخالی » نیست ، بلکه « بهره مند ساختن از کل نعمت ها و امکانات خوشی درزندگی » است . نان دادن ، یا بهره ورساختن همه ، بدو تبعیض ، ازرفاه ونعمت و آبادی و خوشزیتی و حقوق ، عمل ایمانی نیست ، بلکه عمل مهری است .</p>
<p>نان = « لامان »<br />
لام = لَم = لان و لـَن<br />
لَما = ارتافرورد= سیمرغ<br />
لامه ردو= مهمانخانه(کردی)=لام+مرتی(مردی)<br />
اردلان = ارتا+ لان<br />
لـنـد و= لـن+ اندو(سیستانی)= گندم<br />
لنبک= لـَن + بغ<br />
لنگر= لـن + گـر= خانقاه<br />
جوانمردی ، بنیاد « آزاد اندیشی »</p>
<p>نظامی داستانی ازاسکندرآورده که حاوی ردپاهائی روشن از فرهنگ جوانمردی ایرانست . بنا براین داستان ، اسکندر:<br />
درآمد درآن شهر مینوسرشت<br />
که ترکانش، خوانند« لنگربهشت»<br />
بهاری دراو دید ، چون نوبهار<br />
پرستشگهی نام او« قندهار»<br />
عروسان بُت روی ، دروی بسی<br />
پرستنده بُت شده هرکسی<br />
این شهرمینوئی ، نزد ترکان ، « لنگربهشت » نام دارد ودراین شهر، پرستشگاهی( بهار= vihra) چون « نوبهار» هست که نامش « قندهار» است . نوبهار، نام ماه اریبهشت ( ارتا واهیشت ) است. قندهار، دراصل همان « گندرو» ، یا « گندهرب» درسانسکریت است که « گند- هرو=gand-harva » باشد،وهمین واژه ، تحول به واژه « خندروس » یونانی ، یافته است که درنوشتارهای پیشین بررسی شد . «قندهار» یا گندهرو، مطرب وموسیقی دان آسمانی و نغمه سرای بهشتی است که باماه وگیاه هوم ( نای ) اینهمانی دارد و اسرارآسمانی رامیداند و اولین زوج بشر، یعنی جمyama وجمی yamiازاو بوجود آمده اند( یعنی اصل پیدایش انسان وفطرت انسانست ) ودرمراسم عروسی اورا ستایش میکنند . نام این شهرکه « بهشت لنگر» است ، گواه بر آنست که « لـنگر» ، که سپس نام خانقاه درویشان شده است ، همان « قندهار= گندرو » هست . واینکه ترکان ، چنین نامی بدان میدهند ، بیان میکند که ترکان نیز پیروان این خدا وشیوه زندگیش بوده اند . اسکندربه دیدن این بُت میرود و درحفره دوچشمش، دوسنگ قیمتی می بیند وبه طمع میافتد که آنهارا برگیرد . البته چشم ومردمک چشم ( بیبک = کچه ) ، خود ارتا هست . به عبارت دیگر، اسکندربا طمعش میخواهد خدای جوانمردی را کور کند . دراین زمان کسی میآید و برای اسکندر، داستان این دوسنگ را که نگین چشمان این خداهستند ، چنین میگوید :<br />
دومرغ آمدند از بیابان نخست گرفته دوگوهر، به منقارچست<br />
نشستندبرگنبد این سرای زفیروزی وفرّخی ، چون همای<br />
دُری کان ره آورد مرغ هواست<br />
گرش آسمان برنگیرد، رواست<br />
این دومرغ که مانند هما هستند ( فیروز= هما ، فرّح = خرّم ، زنخدای عشق ) ، این دوآبگینه ( گین = گـَن ) را میآورند . بخوبی دیده میشود که لن ولان در نام « لنگر» و اینهممانی لنگربا « قندهار» ، گواه برآنست که « ارتا وخرّم » ولنگرو لنبغ وقندهار، نامهای یک خدا هستند . هرچند نظامی ، اسکندررا به عنوان « بت شکن » درجاهای دیگرمیستاید ، ولی دراین جا این گوینده به او میگوید که « دُر » یا تخمی را که هما آورده ودرچشم این بت گذارده ، کسی حق ندارد آنرا برگیرد. و وقتی خود سیمرغ ( آسمان ) آنرا برنگیرد ، رواست که بماند وکسی دیگرنیزآنرا برنگیرد . اسکندر، سخن را می پذیرد و ازبت شکنی و چپاول دست میکشد و رفتارجوانمردانه میکند . دست کشیدن یک غارتگر، ازغارت چیزی گرانبها ، و ازبت شکنی ، نشکستن بت ( توهین نکردن به خدای دیگران ، به ویژه بتی که خدای جوانمردیست ) ارزش جوانمردی دارد . دراینجا میتوان اینهمانی « لـن+ بغ » با « گندرو» و با « ماه- خدا = اصل عشق » و با « اصل طرب » دریافت که بنمایه گوهر هرانسانی ( بُن وطبیعت وگوهروسرشت هرانسانی) است شناخت . درست این خداهست که نه تنها به هرانسانی ( بدون استثناء) تحول می یابد ، وتخم وبذرو دانه وچهره ( چیتره ) هرانسانی میشود ( یعنی درهمه انسانها بدون تبعیض هست ) بلکه همین خدای عشق ، تحول به گندم وجوو ارزن و کنجد وخرما ( مگ= مغ ) ونیشکر( مک)&#8230;. می یابد. درست این واژه دریونانی ،شکل خندروس پیداکرده که همان « گندرو » باشد و به گندم رومی ، یعنی « گندم هرومی= گندم زنخدا » گفته میشود که دراصل به « جوگندم ، جوی که همرنگ گندمست » وسپس به گندم مکه که ذرت باشد ( مک = به نی گفته میشود و این نام زنخدا بوده است . شهر مکه نیز به همین علت مکه نامیده میشود ، چون نام دیگرش « بیدر» است که به معنای خرمن است ودراصل « وی+ در= دروای = خرّم » است ) .<br />
بلافاصله همین خدا، تحول به خوان وسفره می یابد، تاهمه فرزندان خود را ( همه انسانها ) را شیر بدهد وتغذیه کند وبپرورد . اساسا « پروردگار» به معنای « دهنده غذا، دهنده غـَد= گد= جد= ژد = شیر» و این نام « زنخدا ومادرخدا ، وخدای عشق وپستان » بوده است . چنانچه همین « قندهار= گند-هرو = گندرو » ، تحول به واژه « کندوره و کندوری » یافته که به معنای سفره ودستارخوان چرمین است و سپس به پیش اندازپارچه ای که درپیش سفره ؛ برروی زانو ی مردم میگسترند اطلاق گردیده . وخود واژه سفره نیزکه « سوفره » باشد ، ودرگیلکی « لی- سفره به معنای سفره ازنی » گفته میشود ، دراصل بافته ای ازالیاف نی بوده است . سوفرام که یکی ازبزرگان دوره قباد است ، وازتبارخرمدینان وجوانمردان بزرگ ایرانست و ازشیوه بزرگوارانه ِرفتاراو وپسرش به آسانی میتوان این جهان بینی اورا شناخت .<br />
نام همین خدای « لـن » که به معنای « بسیاری وپری و انبوهی وتوده » است درهندی « لنک » است و نام این شهربهشتی ( ارتا بهشتی ) « لنگر= لن+ گر= لنک+ گر» شده است ، شهریست که زنخدای « قندهار= گندهرو= کندوره = گندرو» ،<br />
ارتا وخرم ، خوان برای همه میگسترند ( خوان ارتا = خوان+رته = خونیروس ) . مسئله آنست که همه این انسانها، خودرا فرزند ارتا میدانند . چنانچه نام دیگر ِ« حنطه یا گندم رومی یا هرومی » ، خالا ون است که « خارا+ ون » میباشد وخارا هم به معنای زن وهم به معنای ماه پُر، و هم به معنای سنگ ( امتزاج واتحادواتصال و جمع پیروان ) میباشد . « وَن « به معنای پری وسرشاری و هم به معنای بهم دوختن وبه هم بافتن ، یعنی یک جامه وسفره شدن ویک خوان شدنست .<br />
گندم زنخدا ( هروم = روم ، دریاچه اورومیه ) ، اصل لبریزی وغنا وسرشاری وسرچشمه عشق وپیوند یابیست . ودرست مردم سیستان (سجستان)سک+استان ، که میهن ِ مهروپیوند است ورستم سکزی ازآن برخاسته ( سکانیدن به هم چسبانیدن وپیوند دادن ) ، به گندم ، « لـندو = landu میگویند که مرکب از« لن + انـدو » میباشد. و درسانسکریت « اندو » ، به معنای« به هم بستن » است . پس« لندو» یا گندم ، به معنای پری وسرشاریست که همه انسانها را به هم می بندد و پیوند میدهد . درسجستان، لندو ، هم به گندم گفته میشود و هم به « گندم وکنجد بوداده وبا خرما آغشته بطورگلوله گفته میشود که درزمستان مانند نان کنجد میخورند . هم گندم وهم کنجد وهم خرما( هره+ ما= مگ ) ، هرسه اینها ، تخمهای خدای ماه یا خدای دوستی وعشقند .<br />
این زنخدا « لـن » که هخامنشی ها « دوا لن = dva lan = زنخدا لن » مینامیدند ، همیشه اخلاق عامه را درایران ، معین میساخته است ، و درشاهنامه داستانهانش ، ازجمله « داستانهای بهرام گور » شده است . ازآنجا که هخامنشی ها اورا « دوا لن » مینامند ، بهترین دلیل برآنست آنها مانند زرتشت ، مفهوم « دیو » را خواروزشت نساخته بودند، بلکه نام خدا وزنخدایشان بوده است ، وازاینگذشته ، آنها اصل « جفتی » را باور داشته اند ، چون واژه « دیو که دوا = دوای = وای = سیمرغ » باشد ، به مفهوم « دوتا ی به هم چسبیده است .<br />
ازسوی دیگر، علتهای گوناگون ، سبب الحاق داستانهای لنبک وسایر داستانهای سیمرغی به داستان بهرام گورساسانی شده است . یکی آنکه « ارتا وبهرام » ، دوبن جفت آفرینش واصل هرچیزهستند ، بوده است .دیگرآنکه بهرام گور ، برعکس سایرشاهان ساسانی ، اهل موسیقی وطرب بوده است که نزد موبدان زرتشتی که نفوذ فوق العاده دردستگاه حکومت ساسانی داشتند ، چندان مطلوب نبوده است . دیگرآنکه ، لقب « بهرام گور» ، که « گور» باشد ، چنانچه پنداشته میشود ، چندان به شکارگور بستگی نداشته است ، بلکه سیمرغ یا مرغ ، « تنگوریا = تن گور= تنگر» خوانده میشده است ، که به معنای «زهدان یا سرچشمه ِ ازنو تکون یابی » است . بهرام گور به معنای آنست که این بهرامیست که با آن ازنو رستاخیزشده است . دردوره ساسانیان ، اکثریت مردم ایران ، که هنوزخرّمدینان بودند، منتظر ِ تجدید حیات خرّمدینی بودند ، که بنیادش ، دوبن جفت بهرام و« ارتا-خرّم » است . اینست که بسیاری ازشاهان ساسانی نام بهرام را برمیداشته اند که خودرا به عنوان رستاخیز بهرام( خدائی که جفت ارتا وخرّم است ) نشان دهند . و چون نام دیگر بهرام ، پابغ است که « بابک » شده است ، به معنای « خدای جهانگردی وسیردرآفاق » است . خدای بهرام ، همیشه درسیر است ، چون معشوقه خود را که « ارتا= خرّم » هست ، همیشه ازنو میجوید وهمیشه ازنو می یابد ، ولی همیشه نیزپس ازوصال ، گم میکند ومیکوشدهمیشه اورا ازنو بیابد . اندیشه بزرگی که دراین تصویر بیان شده است آنست که عشق ، پدیده ایست که همیشه باید ازنو آنرا جست . او«ارتا-خرم» را که محبوبه اش هست پس ازوصال ،همیشه گم میکند ، ولی همیشه نیز این گمشده خود را ازنو میجوید تا به وصالش برسد. درست دروصال، چیزی را که می یابد ، گم میکند . به عبارت امروزه ما ، رسیدن به حقیقت ، متلازم با گم کردن حقیقتست ، واحساس گم کردن ، تولید کشش جستجوی ازنو است . این اندیشه درادبیات عرفانی دردوره اسلام ، کمتر دنبال شده است . درزندگی روزانه نیز، همین اصل ، انسان را هرروز به « جشن تازه » ، به « سپنج تازه » ، به « پذیرفته شدن درمهمانی تازه » میکشاند ، و درست بهرام گور، پی درپی بدنبال « سپنج یابی تازه » است . اوهمیشه به شکل بیگانه پدیدارمیشود و از مردم، سپنج میطلبد تا مردمان را بیازماید . و آنانکه این خدارا نمیشناسند ، از درمیرانند. ولی لنبک با آنکه اورا نمیشناسد ، ولی میداند که عاشقش ، همیشه به شکل ناشناس میآید .</p>
<p><a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_9.doc">VIEW THIS ARTICLE AS WORD.DOC</a> – <a href="http://jamali.info/az_pedayesh_jahan_dusti/doost_9.pdf">VIEW THIS ARTICLE AS PDF</a></p>
<p>&nbsp;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/tJWY1kdvFdA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/220212_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اعظم گرگین – در سوگ همسرم ایرج گرگین</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/yGnhraF7WF4/210212_29</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210212_29#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 17:03:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[اعظم گرگین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7815</guid>
		<description><![CDATA[در سوگ همسرم ایرج گرگین اعظم گرگین (متن گفتار در یادبود ایرج گرگین در لوس آنجلس) در دانشگاه UCLA روز یکشنبه ۲۹ ژانویه برابر با بامداد دوشنبه ۱۰ بهمن) امروز سوگوار مرگ مردی هستیم که پیشرفته‌تر از زمان خود بود اما فروتن بود &#8211; مغرور بود اما متفرعن نبود. ایرج گرگین فرهنگ، ادب، شعر و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>در سوگ همسرم ایرج گرگین</h1>
<h2>اعظم گرگین</h2>
<p>(متن گفتار در یادبود ایرج گرگین در لوس آنجلس)<br />
در دانشگاه UCLA روز یکشنبه ۲۹ ژانویه برابر با بامداد دوشنبه ۱۰ بهمن)</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/02/iraj_azam_gorgin03.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-7816" title="iraj_azam_gorgin03" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/02/iraj_azam_gorgin03.jpg" alt="" width="600" height="370" /></a></p>
<p>امروز سوگوار مرگ مردی هستیم که پیشرفته‌تر از زمان خود بود اما فروتن بود &#8211; مغرور بود اما متفرعن نبود.<br />
<span id="more-7815"></span><br />
ایرج گرگین فرهنگ، ادب، شعر و موسیقی ایران و غرب را خوب می‌دانست؛ دانش او در حد تعالی بود اما به آنچه می‌دانست قناعت نمی‌کرد و در جستجوی بیشتر دانستن بود.</p>
<p>ایرج مردی بود نجیب، آرام، معتدل و دموکرات و به همین علت همیشه آماج خشم تندروها بود. ایرج بنیانگذار روش ارتباط مستقیم میان صاحب نظران ایرانی بود و در زمینه ابراز عقاید گونگون سیاسی تحول ایجاد کرد و با صبر و بردباری به چپ و راست آموخت می‌توان دگراندیش بود اما متخاصم نبود.</p>
<p>ایرج پیوسته در فکر ایجاد نوعی اعتدال و هماهنگی بود و مشوق همبستگی و همزیستی مسالمت‌آمیز. از افراط بیزار بود و معتقد بود که افراط و تعصب دو روی یک سکه‌اند و می‌کوشید افراد را به تفاهم و اصلاحات ترغیب کند. خصلت دموکراتیک در زندگی خصوصی او نیز جریان داشت. ایرج یک انسان برجسته بود و هر کاری می‌کرد بهترین بود.</p>
<p>او خیرخواه، صمیمی و دلسوز بود. بیش از توانش به دیگران کمک می‌کرد &#8211; نه برای قدرشناسی بلکه به دلیل باور شخصی، به سبب دوستی و از روی حسن نیت.</p>
<p>روزی دوستی به من گفت: مهربانی بیش از حد آقای گرگین باعث هج و مرج می‌شود؛ آدمها باید بدانند کی خوبند و کی بد! ایرج به این گفته لبخند می‌زد و می‌گفت: خوب بودن را باید به آدمها آموخت.</p>
<p>ایرج محترم بود و به همه احترام می‌گذاشت. رفتارش با خرد و کلان و عارف و عامی یکسان بود. با همه دانشی که داشت رفتارش به گونه‌ای بود که کسی با احساس خود کم بینی از محضرش جدا نمی‌شد؛ بلکه حس می‌کرد چیزی از او آموخته است و آرزو داشت روزی به آن درجه تعالی از دانش دست یابد.</p>
<p>ایرج شریف و با حقیقت بود. مردم او را باور داشتند و می‌دانستند در راه حقیقت رسانی ذره‌ای فروگذار نمی‌کند. برای او اخلاق بالاترین ارزشها بود. ایرج مشوق اخلاق اجتماعی بود. معتقد بود که جامعه ایده‌آل دست نیافتنی است و باور داشت که باید مثبت بود نه مطلق‌گرا.</p>
<p>از ویژگی‌های دیگر ایرج این بود که هرگز از فعالیت فرهنگی و رسانه‌ای باز نمی‌نشست و همواره در حال برنامه‌ریزی پروژه‌های مختلف بود &#8211; از جمله راه اندازی یک پایگاه اینترنتی جدید و ساختن فیلم‌های مستند تاریخی. از این که وقتش را به بطالت بگذراند متنفر بود. می‌گفت بی‌کاری کسالت آور است.</p>
<p>ایرج به سرزمین و مردم ایران مهر می‌ورزید و هر مسافری به ایران سفر می‌کرد او کنجکاو بود از شواهد عینی پرس‌وجو کند که در ایران چه می‌گذرد. او دائم وسوسه می‌شد که به ایران سفر کند. از شکنجه بدنی وحشت نداشت ولی از این که از او استفاده تبلیغاتی کنند و در تلویزیون و رادیو او را مجبور به اعترافات ساختگی به کارهای ناکرده کنند وحشت داشت. ولی همواره آرزوی بازگشت به ایران را در سر می‌پروراند. افسوس که این یک آرزو باقی ماند و جامه عمل به خود نپوشید.</p>
<p>انسانها همه یک روز به دنیا می‌آیند و روزی از دنیا می‌روند. بی‌تردید عده کثیری از ما بر آن هستیم که بعضی انسانها جایگزین و همتا نخواهند داشت. ایرج نیز جایگزین و همتا نخواهد داشت. و فقدان او خلا سهمگینی ایجاد کرده است. من پس از گذشت یک ربع قرن، همسر و تکیه‌گاه زندگیم را از دست داده‌ام و اکنون فقط با خاطرات و نام نیکش زنده‌ام.</p>
<p>به امید آن که روزی یاد او را با هم در ایران گرامی بدارم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/02/iraj_azam_gorgin04.jpg"><img class="alignnone size-full wp-image-7817" title="iraj_azam_gorgin04" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/02/iraj_azam_gorgin04.jpg" alt="" width="600" height="876" /></a></p>
<p>نظر کاربران:</p>
<p>اعظم نازنین، در دنیای باورها و مفاهیم گیج و درهم پیچیده ای که ذهن انسان را به اسارت میکشاند، تا پاسخ چرایی ها و چگونگی های زندگیش را تنها از لابلای اوراق زنگار بسته تاریخ به جستجو بنشیند، هستند انسانهایی که از حلقه های تو در توی بندها و مفاهیم القایی چند هزار ساله عبور کرده، و حضوری رها، زاینده و هستی بخش پیدا میکنند. بودشان ارمغان اور افرینش های نو و افق های تازه زیستن میشود و نمودشان انکار سکون و انکار خاموشی. انها از بطن سویه های روشن حیات بر تاریکیهای ذهن جاری میشوند تا فکر در گستره های باز بارور شود ، وسعت بخشی و شکوفایی انسان، رسالت پایدار او بماند، و زایش هستی ساز انسانی امتداد بودن و شدن او را معنا بخشد. همسر نازنین تو ، ایرج دوست داشتنی ما از تبار این افراد بود. بدان که او در ادارک جمعی ما همواره ماندگار خواهد بود.</p>
<p style="text-align: left;">Thank you for posting Mrs. Azam Gorgin&#8217;s reflections on her husband, Mr. Gorgin&#8217;s life, work, and character. Those of us who had the honor and pleasure of knowing Mr. Gorgin could not agree more that a man of such outstanding morals, ethics and knowledge, a man so giving, gentle and kind was truly unique and irreplaceable. His passing was tragic and has left a void the lives of all who were fortunate to have known him but my heart goes out to his wonderful wife, Azam, an outstanding individual in her own right, today more than ever, who shared his live and love with him all those years and was &#8220;the wind behind his wings&#8221;<br />
Thank you .a.m</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/yGnhraF7WF4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210212_29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210212_29</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اسلام وآئین زرتشتی ، فرهنگ کهن مردمی پیش ازخود را « دیوی » و « جهل وجاهلیت» و« ابلیسی» ساخته اند …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/gLne0fssE3s/210212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210212_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 16:54:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7812</guid>
		<description><![CDATA[اسلام وآئین زرتشتی ، فرهنگ کهن مردمی پیش ازخود را « دیوی » و « جهل وجاهلیت» و« ابلیسی» ساخته اند . محمد ، نام خدای ایران را که ارتا ِی ِآذرفروز باشد وتخم یا فطرت هرانسانیست تقلیل به ابلیس، اصل شرّوفسادوطغیان دراسلام داده ، و نام دیگراورا که « جَـل= جهـل » است ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">اسلام وآئین زرتشتی ، فرهنگ کهن مردمی پیش ازخود را « دیوی » و « جهل وجاهلیت» و« ابلیسی» ساخته اند . محمد ، نام خدای ایران را که ارتا ِی ِآذرفروز باشد وتخم یا فطرت هرانسانیست تقلیل به ابلیس، اصل شرّوفسادوطغیان دراسلام داده ، و نام دیگراورا که « جَـل= جهـل » است ، « اصل نادانی = اصل ضدعلم وحکمت » شمرده است . جـَل ، نام نای ونام یاسمین هست ، که اینهمانی با زنخداخرّم، دخترارتا دارند، که اصل عشق ورامشگری وشادی وشناخت است . نای، چنانچه درشاهنامه میتوان دید، ماده آتشگیره است ، و ازاینرو درسانسکریت ،« جهل» به شعله آتش وبه عشق و عاطفه گفته میشود. نام دیگراین زنخدا ، « جهل وجَـل » بود، وبسیارخوشمزه است که این واژه ،در«جلال = جل+ آل » و « جل تعالی » باقیمانده است . زرتشت ، همه خدایان زنخدائی را که اصل جوانمردی وموسیقی وشناخت بودند، « دیـو» ساخت . جنبش آزاد اندیشی آنگاه درایران آغازخواهدشد که ازستمی که ازاین ادیان ، بر « دیو» و« جهل وجاهلیت» و « ابلیس وشیطان» رفته است ، آنها را برهانند، و حقی را که ازآنها سلب کرده اند ، بازبه آنها بازگردانند . آنچه برای محمد وزرتشت ، دیو وابلیس وجهل وخناس بوده است ، درست فطرت اصیل هرانسانی بوده است.</p>
<p dir="rtl">( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/gLne0fssE3s" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210212_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>فروغ فرخزاد – بر روی ما نگاه خدا خنده میزند …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/eoPkBceO6wE/210212_17</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210212_17#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 21 Feb 2012 08:10:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[فروغ فرخزاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7809</guid>
		<description><![CDATA[فروغ فرخزاد بر روی ما نگاه خدا خنده میزند هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا نام خدا نبردن از آن به که زیر لب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>فروغ فرخزاد</h2>
<p>بر روی ما نگاه خدا خنده میزند<br />
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم<br />
زیرا چو زاهدان سیه کار خرقه پوش<br />
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم<br />
پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود<br />
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا<br />
نام خدا نبردن از آن به که زیر لب<br />
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا<br />
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع<br />
بر رویمان ببست بشادی در بهشت<br />
او میگشاید … او که به لطف و صفای خویش<br />
گوئی که خاک طینت ما را ز غم سرشت<br />
توفان طعنه، خندهء ما را ز لب نشست<br />
کوهیم و در میانهء دریا نشسته ایم<br />
چون سینه جای گوهر یکتای راستیست<br />
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم<br />
مائیم … ما که طعنه زاهد شنیده ایم<br />
مائیم … ما که جامه تقوی دریده ایم<br />
زیرا درون جامه بجز پیکر فریب<br />
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!*ه*<br />
آن آتشی که در دل ما شعله میکشید<br />
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود<br />
دیگر بما که سوخته ایم از شرارعشق<br />
نام گناهکارهء رسوا نداده بود<br />
بگذار تا به طعنه بگویند مردمان<br />
در گوش هم حکایت عشق مدام ما<br />
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق<br />
ثبت است در جریدهء عالم دوام ما</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/eoPkBceO6wE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210212_17/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210212_17</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>جوزف ساسون : جباران تصمیم های خود را چگونه می گیرند</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/MHeYfbOKcdU/200212_2</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/200212_2#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 20:33:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[جوزف ساسون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7807</guid>
		<description><![CDATA[جباران تصمیم های خود را چگونه می گیرند جوزف ساسون برگردان از: شهباز نخعی در طول چندین دهه، در عراق و سوریه، صدام حسین و حافظ اسد – و سپس پسرش بشار – قدرتی بی بدیل اعمال کردند. آنها همهء شکل های اپوزیسیون را از میدان بدرکردند و صداهای مخالف، حتی در میان نظام خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>جباران تصمیم های خود را چگونه می گیرند</h1>
<h2>جوزف ساسون</h2>
<p>برگردان از: شهباز نخعی</p>
<p>در طول چندین دهه، در عراق و سوریه، صدام حسین و حافظ اسد – و سپس پسرش بشار – قدرتی بی بدیل اعمال کردند. آنها همهء شکل های اپوزیسیون را از میدان بدرکردند و صداهای مخالف، حتی در میان نظام خود را به سکوت واداشتند و با این کار هرگونه بحث واقعی دربارهء گزینه های راهبردی را غیرممکن نمودند. با چاپلوسی های رسانه های فرمایشی، جباران نه تنها بر موقعیت خود در افکار عمومی، که بر واقعیت های پیچیدهء بین المللی هم چشم می بندند و این آنان را به گرفتن تصمیم های فاجعه بار می کشاند.<br />
<span id="more-7807"></span><br />
با آنکه مقایسهء فرآیند تصمیم گیری سیاسی همواره دشوار است، این واقعیت که عراق و سوریه هر دو توسط حزب بعث (اولی از سال ۱۹۶۸ تا ۲۰۰۳ و دومی از سال ۱۹۷۰)[۱] کنترل می شدند و منشأ ایدئولوژیک واحدی داشتند، امکان یافتن شباهت هائی را می دهد. هر دو رژِیم دیوان سالاری متمرکزی ایجاد نمودند که بر پایه نیروهای امنیتی زیر سلطهء رییس جمهوری بنا شده بود. در بغداد یا دمشق، شاخه های حزب بعث به عنوان ابزاری برای کنترل توده مردم عمل می کردند. متن صورت جلسه نشست های شورای فرماندهی منطقه ای حزب و نوارهای ضبط شده شورای فرماندهی انقلاب به ریاست صدام حسین، به خوبی نشانگر ساز و کار گرفتن تصمیم ها در بغداد هستند.<br />
در عملکرد دستگاه، دستورهای کتبی نقش کمی داشتند. رهبران حزب، اعضای شورای فرماندهی انقلاب و افسران بلندپایه در بحث ها شرکت می کردند، اما اگر صدام حسین با استدلال های آنان «متقاعد» نمی شد، پیشنهاد نخستین تغییری نمی یافت. این روند تحمیل از بالا به پایین در عرصهء نظامی، که صدام حسین در آن هیچ گونه قابلیتی نداشت، شدیدتر هم بود (بشار اسد هم بر خلاف پدرش حافظ اسد دانش نظامی ندارد).<br />
عملکرد هرمی با خود حساسیت منفی نسبت به خبرهای بد را به همراه آورد. صدام حسین در این مورد به بسیاری از جباران دیگر دنیا شباهت دارد. در بحبوحهء جنگ خلیج [فارس] در ۱۹۹۱، هنگام یک گردهمایی در حضورمسئولان بلند پایه نظامی، او ناخرسندی خود را از کسانی که درباره ظرفیت های کشور تردید می کنند ابراز داشت: «من اجازهء بیان دیدگاه های بدبینانه را نمی دهم، فقط دیدگاه های مثبت (۲)». در عراق – و این تا حدودی در مورد سوریهء بشار اسد هم صادق است -، مخالفت با رییس جمهوری دشوار بود. نوارهای ضبط شدهء نشست ها حاکی از این هستند که چاپلوسی غالب بر فضا، راه را بر هر گونه گفت و گوی جدی دربارهء موضوع های حیاتی می بست. نشست ها وابسته به خلق و خوی رییس بود و هیچ توجه واقعی به دستور جلسه نمی شد: غالب اوقات صدام حسین فکرهایی که به مغزش خطور می کرد را مطرح می نمود.<br />
رواج کیش شخصیت به هذیان های خود بزرگ بینانهء رییس جمهوری دامن می زد، باور او به این که محبوبیت دارد و تقدیر او را برای رساندن پیام و انجام رسالت نسبت به مردمش برگزیده [عمیق بود]. بشار اسد نیز اخیراً به یک روزنامه نگار گفت: «من یک زندگی معمولی دارم. برای این است که محبوب هستم(۳)».<br />
چه در مورد صدام حسین و چه بشار اسد، رییس جمهوری خود را فراتر از هرگونه انتقاد می داند. تمام تصمیمات غلط باید به حساب فرد دیگری گذاشته شود. علاوه بر همه چیز، این مستبدان بیش از پیش به خاطر خود خشنودی رسانه ای که در اختیاردارند و مجیز گوئی مداوم همکاران و زیر دستان شان از واقعیت بریده می شوند. بشار اسد در گفتگو با یک تلویزیون امریکایی چنین توضیح می دهد: «من بهترین سعی را برای حفاظت از مردم خود کرده ام، از این رو خود را گناهکار حس نمی کنم&#8230; وقتی مردم خود را نکشی، خود را گناهکار نمی دانی(۴)».</p>
<p>یک نوار جالب<br />
درعراق یا سوریه و لیبی، نظام های اقتدارگرا با حاکم کردن «رعب» ماندگاری خود را تضمین می کنند. در یک گردهمایی در سال ۱۹۸۷ با مقامات بلند پایه، صدام حسین ارادهء خود برای کاربرد خشونت را توجیه می کند. او به رییس سازمان امنیت خود (الامن العام) چنین توضیح می دهد: «وجود ما برای خدمت به شهروندان است، نه برای کشتن آنان. با این حال، هر کس باید کشته شود، کشته خواهد شد. ما سرهایی را قطع می کنیم تا به ۱۵ میلیون [عراقی] خدمت کنیم(۵)». با این حال، در سوریه به نظر می آید که همزمان با افزایش سرکوب ددمنشانه، ترس مردم کاهش می یابد: «گلوله ها ترس را کشته اند (۶)».<br />
مسخ دایمی ماهیت حقیقت، پیامد حذف هرگونه اپوزیسیون است. فرماندهان نظامی و مسئولان اطلاعاتی از دادن خبرهایی که خوشامد رییس جمهوری نیست پرهیز می کنند. در نوار ضبط شده یک گردهمایی که در سال ۱۹۹۲ برای بررسی ترازنامهء اشغال کویت، در ماه اوت ۱۹۹۰ و جنبش عمومی بهار ۱۹۹۱، برگزار شد (۷)، حسین کامل، داماد صدام حسین، که در آن زمان از همکاران نزدیک اش بود، به او اعلام کرد: «حقیقت این است که بیشتر [نظامیان] بجز دو سه تا فرار کرده اند. صدام حسین: مردم شرافتمند چهرهء واقعی خود را در چنین شرایطی نشان می دهند. کامل: ما به دلیل هایی مانند ترس یا این که کسی نتیجه گیری کند که ما خواهیم باخت تمام اطلاعات واقعی دربارهء وضعیت را به شما ندادیم. روحیه در پایین ترین حد بود اما هنگامی که آنها [ژنرال ها] برای گفتگو با شما آمدند، نمی توانستیم حقیقت را درباره وضعیت خود بگوییم(۸)».<br />
در ۱۹۹۱ و ۲۰۱۱ صدام حسین و بشار اسد از بروز شورش درکشور خود شگفت زده شدند. در هر دو مورد، دایرهء نزدیکان رییس جمهوری نقش دیده بانی خود را [خوب] بازی نکردند. در هر دو مورد، هستهء مرکزی از افراد خانواده یا قبیله تشکیل شده بود: برادران، عمو زادگان یا منسوبین آنها که با اعضای خانواده رییس جمهوری ازدواج کرده بودند. از یک سو این امر موجب شکل گیری یک گروه بهم پیوسته دارای منافع مشترک می شود که بر این نکته آگاهی دارد که سرنگونی رییس جمهوری به زیان خودش است و از سوی دیگر، چنین چهارچوبی موجب غیاب کامل هرگونه گفت و گوی صریح و باز می شود.<br />
در عراق، به تدریج بیشتر تصمیم ها بدون مشورت و توسط صدام حسین گرفته می شدند. هیچ گفتگویی زمینه ساز اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ نبود، در حالی که پیش از حمله علیه ایران، در سپتامبر ۱۹۸۰ چندین بحث سیاسی و نظامی درگرفته بود.<br />
ماندگاری این رژیم را می توان با قاطعیت رهبری در حذف و دفع شر هرگونه اپوزیسیون، اعم از نظامی یا غیر نظامی، دست یازی به خشونت و ارعاب برای کنترل تودهء مردم، از طریق برپایی یک دستگاه پاداش و تنبیه، عضو گیری شمار بزرگی از هواداران، حتی اگر خیلی از آنها چندان فعال نبوده اند، با ظرفیت بهره گیری از استعدادها و خلاقیت های عراقی های با فرهنگ برای بازسازی کشور (پس از ۱۹۸۸، مانند پس از ۱۹۹۱) و سرانجام با ذکاوت صدام حسین و قابلیت اش در خنثی کردن تحرکات حریفان و رقیبان توضیح داد. او هرگز حتی به دو پسرش، عدی و قصی اجازه نداد آنقدر قدرتمند شوند که برتری مطلق او را زیر سئوال ببرند.<br />
صدام حسین در مبارزات داخلی و شکست ها با خونسردی کامل روبرو می شد، که در عین حال ناشی از شخصیت قدرتمند و وضعیت روحی هذیان آلودش بود. به عنوان نمونه، او اعتقاد داشت – و مردم را نیز متقاعد کرده بود – که برغم خسارات و تلفات مادی و انسانی عظیم، او برندهء جنگ علیه ایران بوده است. بشار اسد هم تأیید کرده که بحران کنونی خواب از چشمان او نمی رباید: «من طبیعتی آرام دارم&#8230; من با بحران ها به شیوهء احساسی برخورد نمی کنم. با آنها آرام روبرو می شوم. این به قابلیت من می افزاید و به من توانایی یافتن راه حل ها را می دهد(۹)».<br />
صدام حسین مراکز بزرگ قدرت را کنترل می کرد. او هیچ رقیب جدی نداشت و هیچ کس هرگز به قدر کافی نفوذ نیافت تا قدرت او را به چالش بگیرد. با رسیدن به ریاست جمهوری در ۱۹۷۹ (از سال ۱۹۶۸ معاون رییس جمهوری بود)، او تاکید کرد که مسئولیت یک وزیر: «دریافت رهنمودها از شورای فرماندهی انقلاب، پیگیری اجرای آنها در سطوح پایین تر [وزارتخانهء خود] تا جایی که در زمان مقرر به اجرا درآیند (۱۰)» ، است. در سوریه هم، دیوان سالاری وزارتی یک «نهاد زیردست» است (۱۱).<br />
از سوی دیگر، نیروی صدام حسین و طولانی بودن در قدرت ماندن اش را می توان به ظرفیت تطبیق سریع او با موقعیت های جدید نسبت داد. زمانی که او در می یافت که اشتباه محاسبه ای کرده، بدون این که هرگز بپذیرد که مرتکب یک اشتباه در داوری شده، تغییر جهت می داد. او به این ترتیب چرخش هایی نمایشی در مورد قبیله گرایی، مذهب و وضعیت زنان انجام داد (۱۲). با این حال، این کنترل خشن و گریز ناپذیر موجب ایجاد فرآیند تصمیم گیری ناقصی شد که نامرادی های سخت و شدیدی پدید آورد: رییس جمهوری عراق واکنش به اشغال کویت در سال ۱۹۹۰ را دستکم گرفت و قاطعیت مقامات امریکایی در اشغال عراق در سال ۲۰۰۳ را درست ارزیابی نکرد.<br />
بشار اسد، برخلاف پدرخود و صدام حسین، که می بایست یک پایگاه سیاسی مستحکم برای خود می ساختند، ادارهء کشور را به ارث برد: او به خانوادهء خود و عمدتاً برادرش &#8220;ماهر&#8221;، رییس گارد ریاست جمهوری، وابسته است. او با نخستین مشکل جدی داخلی خود روبرو شده و زمان نشان خواهد داد آیا حلقهء پیرامونی مدیران او خواهند توانست راه حل هایی برای بحران بیابند یا زیر فشار بی حد داخلی و خارجی خرد شده و از بین خواهد رفت.<br />
برای هر دو خودکامه، آزمایش نهایی می توانست، یا هنوز می تواند، وفاداری در رأس مدیریت باشد. در زمانی که گریز از ارتش در شورش بهار ۱۹۹۱ گسترش یافت، موجودیت رژیم عراق هرگز تهدید نشد. حزب بعث این مسئله را به شیوهء معمول خود سامان داد: بادادن پاداش به کسانی که نظامیان گریخته را لو می دادند و تنبیه آنهایی که به ایشان کمک می کردند. شورای فرماندهی انقلاب فرمان داد که نه فقط گوش های نظامیانی که فرار می کردند بریده شود، بلکه کسانی که ایشان را مخفی می کردند نیز به همین سرنوشت دچار شوند. صدام حسین به هیئت دولت خود چنین توضیح داده بود: «من بارها کوشیدم مدیریت را از دست زدن به این کارها [بریدن گوش و دست] منصرف کنم. زیرا می دانم که در این عملیات پنج تا شش هزار نفر را می کشیم. اما سرانجام پذیرفتم (۱۳)&#8230;». برای گفتن این که گریز از ارتش سوریه آیا گروه مدیران کشور را دستخوش عدم ثبات خواهدکرد و موجب انشعاب و انشقاق خواهد شد هنوز زود است اما تجربه نشان می دهد که این رژیم ها برای مبارزه با اپوزیسیون، برشمار اندکی از افراد وفادار درمیان سربازان و اعضای نهادهای امنیتی تکیه می کنند.</p>
<p>نپذیرفتن واقعیت<br />
گزینهء صدام حسین و بشار اسد در رویارویی با مشکلات همواره یافتن راه حل های موقت بوده که به ایشان امکان یافتن حاشیه هایی در عملکرد را می دهد. آنان با باور ژرف به این که حق با آنهاست و زمان به نفع شان کار می کند، عمل می کنند. در تمام سال های دهه ۱۹۸۰، در دوران جنگ عراق-ایران، رییس جمهوری عراق می خواست خود را متقاعد کند که رژیم آیت الله خمینی در مرز فروپاشی است. او اسیر این فکر بود که ایران را می توان به آسانی شکست داد. زمانی که جنگ پایان یافت، تفسیر او چنین بود: «ما کار خوبی کردیم که به مردم عراق فرمان دادیم [پیروزی را ] جشن بگیرند. مردم عراق نیاز به این دارند که به آنان گفته شود چکار باید بکنند (۱۴)».<br />
در سال های دههء ۱۹۹۰، زمانی که سازمان ملل متحد تحریم هایی شدید [علیه عراق] مقرر کرده بود او گام های کوچک متعددی به سوی سازمان ملل برداشت اما برنامهء «نفت در برابر غذا»(۱۵) را چندین سال نپذیرفت [زیرا] ین باور بود که می تواند به توافق بهتری دست یابد و سرانجام تسلیم شد. مردم عراق برای این فقدان روشن بینی بهای سنگینی پرداختند. همچنین، تغییرات پیشنهادی بشار اسد به طرح اتحادیه عرب برای پایان بخشیدن به خشونت در سوریه ترفندهایی ایزگم کننده برای به تعویق انداختن مصالحه های واقعی هستند.<br />
با این همه، تفاوت هایی بین دو رژیم وجود دارد. صدام حسین روش همکاریابی خود را بر مبنای یک دستگاه وسیع پاداش و تنبیه بنا کرد که موجب دوام رژیم او به مدت سی و پنج سال، با وجود جنگ ها، شورش ها و تحریم های سخت متعدد شد. او همچنین موفق شد پایگاهی برای خود ایجاد کند که به او وفادار ماند و بدون تردید رژیم [عراق] بدون دخالت امریکایی ها درسال ۲۰۰۳ سرنگون نمی شد.<br />
بشار اسد اما از نظر نظامی و سیاسی چنین عمیق ریشه ندوانده است. فزون بر این، عراق یک کشور نفتی ثروتمند است و تحریم ها به شکلی متناقض کنترل قدرت بر روی محافل بازرگانی را تحکیم کردند، با متمرکز کردن فعالیت های اقتصادی در دستان آن. اقتصاد سوریه اما به روی دنیا بازتر است و فروپاشی آن می تواند حمایت اقتصادی از بشار اسد را به خطر بیاندازد. تصمیم او در آغاز اکتبر ۲۰۱۱ مبنی بر لغو ممنوعیت واردات کالاهای مصرفی، درست یک هفته پس از برقراری این ممنوعیت، تأییدی بر وزن [و قدرت] محافل تجاری و بازرگانی است. از سوی دیگر، فرار پول از سوریه به خارج، عمدتاً به لبنان، نشانهء خوبی برای رژیم نیست.<br />
مسئله این است که بدانیم آیا بشار اسد هنوز می تواند قدرت خود را نجات دهد یا به طی مسیر در جهت خلاف واقعیت ادامه خواهد داد تا خیلی دیر، مانند صدام حسین پیش از او، دریابد محاسبات اش تا چه اندازه نادرست بوده اند.</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
* Joseph SASSOON<br />
استاد دانشگاه جرج تاون (واشنگتن دی سی) و، در حال حاضر، استاد وابسته کالج آل سول (آکسفورد) است. او اخیراً کتاب: حزب بعث صدام حسین: درون یک نظام اقتدارگرا، انتشارات دانشگاه کمبریج، ۲۰۱۲ را منتشر نموده است.<br />
۱- این حزب در سال ۱۹۴۳ توسط یک گروه روشنفکر به رهبری میشل عفلق (مسیحی) و صلاح بیطار (مسلمان سنی) بنیاد گذاشته شد. بعث (در لغت به معنی رستاخیر) خود را حزبی بیشتر عربی تا سوری می دانست و دنبال اتحاد ملل عرب بود.<br />
۲- مصاحبه با یک ژنرال که در حلسه ۲۷ نوامبر ۱۹۹۵ حضور داشت.<br />
۳- The Sunday Telegraph, 30 octobre 2011..<br />
4- مصاحبه بشار الاسد با روزنامه نگار امریکائی باربارا والترز، ABC, 6 décembre 2011<br />
5- Enregistrement de mai 1987, Conflict Records Research Center (CRRC), SH-SHTP-A-000-958 [quote des documents dans les archives].<br />
6- مقاله «روزهای پرآشوب در سوریه» نوشته آلن گرش در لوموند دیپلماتیک اوت ۲۰۱۱ http://ir.mondediplo.com/article172&#8230;<br />
7- پش از شکست در کویت ، یک شورش بر ضد رژیم بویژه در مناطق کرد و شیعه نشین بوقوع پیوست.<br />
۸- حسین کامل در سال ۱۹۹۵ از عراق فرار کرد و پس از بازگشت مجدد توسط اعضای خانواده اش کشته شد.<br />
۹- The Sunday Times, 20 novembre 2011.<br />
10- Saddam Hussein in a discussion with the Cabinet, July 31, 1979, in Al-Mukhtarat, vol. 7, p. 54. Al-Mukhtarat son tune collection de dix volumes de discours et d’interview de Saddam Hussein, Dar al-Shu’un al-Thaqafiyya al-‘Ammah, Bagdad,1988.<br />
11- Raymond Hinnebusch, Authoritarian Power and State Formation in Ba’thist Syria : Revolution from Above, Westview Press, Boulder (Etats-Unis), 1990, p. 190.<br />
12- پس از آنکه در ابتدای به قدرت رسیدنش ، مبارزه بر ای حقوق زنان، برعلیه عزلت گزینی مذهبی و ضد قبیله گرائی، را دنبال کرد، تمام این دستاوردها را بعدها و از جمله در دوران جنگ با ایران زیر سوال برد.<br />
۱۳- نوار جلسه دولت در ۲۱ فوریه ۱۹۹۴٫ سربازان گوش های فراریان و دستان پزشکانی که آنها را معالجه می کردند، می بریدند. بعضی از آنها به دلیل اینکه قطع اعضای بدن بدون نظارت پزشکی انجام می گرفت، می مردند.<br />
۱۴- نوار جلسه دولت در ماه اوت ۱۹۸۸٫<br />
۱۵- این برنامه توسط سازمان ملل دنبال شد و به عراق اجازه می داد علی رغم تحریم های بین المللی پس از اشغال کویت، مقدار معینی نفت صادر کرده و بجای آن مواد خوراکی، دارو و مواد ضروری وارد کند. عراق این توافق را تنها در سال ۱۹۹۶ امضا کرد<br />
<a href="http://ir.mondediplo.com/article1782.html">http://ir.mondediplo.com/article1782.html</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/MHeYfbOKcdU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/200212_2/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/200212_2</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>با نهضت مصدق، پدیده ملی گرائی در ایران، انعطافی کلی پیداکرد …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/cLTo_0mXKH8/200212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/200212_1#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 20 Feb 2012 14:47:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7805</guid>
		<description><![CDATA[با نهضت مصدق، پدیده ملی گرائی در ایران، انعطافی کلی پیداکرد. پدیده ملیگرائی، با «محوریت شاه» به کلی طرد وترک شد، و اندیشه ملیگرائی با محوریت ملت، سراسر جامه را فراگرفت. این چرخش انقلابی را محمدرضاشاه درنیافت، و بازکوشید که شاه را بجای ملت، در ضمیر مردم محوراصلی کند. ولی اینگونه ملیگرائی، نتوانست دیگر، حقانیتیپیداکند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با نهضت مصدق، پدیده ملی گرائی در ایران، انعطافی کلی پیداکرد. پدیده ملیگرائی، با «محوریت شاه» به کلی طرد وترک شد، و اندیشه ملیگرائی با محوریت ملت، سراسر جامه را فراگرفت. این چرخش انقلابی را محمدرضاشاه درنیافت، و بازکوشید که شاه را بجای ملت، در ضمیر مردم محوراصلی کند. ولی اینگونه ملیگرائی، نتوانست دیگر، حقانیتیپیداکند. و بدینسان شاه مجبوربود، حداقل مشروعیتش را ازآخوند بگیرد. از سوی دیگر، ملیگرائی که فجرش بامصدق دمید، تئوریسینی پیدانکرد که آنرا در فلسفه ای اجتماعی وسیاسی، استوار بر فرهنگ ایران بگسترد، و راه را برای یک جنبش فکری مردمی و آزاد و سوسیال برای جوانان بازکند. بدینسان، رهبران جبهه ملی، مانند شاهی ها، همه «پراگماتیستهای تهی از فلسفه فرهنگ ایران» بودند. و بی این فلسفه فرهنگی، نه مصدقیها و نه شاهیها، دیگر نیروبرای جذب جوانان نداشتند و نتوانستند در برابر جنبش اسلامسازان راستین و در برابر جنبش های چب، تاب بیاورند.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/cLTo_0mXKH8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/200212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/200212_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>خمیرمایهِ نهضت مشروطه، جنبشهای بابی و بهائی در ایران بودند که ریشه ژرف در فرهنگ مردمی ایران داشتند …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jamali/tazehaa/~3/SrUFVIjvgYI/190212_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/190212_1#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 19 Feb 2012 17:07:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=7803</guid>
		<description><![CDATA[خمیرمایهِ نهضت مشروطه، جنبشهای بابی و بهائی در ایران بودند که ریشه ژرف در فرهنگ مردمی ایران داشتند، و «دشمن حقیقی» را، استبداد آخوندی میدانستند، نه استبداد شاهی. از اینرو، نهضت مشروطه، به پیروزی نسبی رسید. ولی خمیرمایه انقلاب اسلامی- آخوندی، جنبش هائی بودند که برپایه درک بسیارتنگ و ایمانی ،ازمارکسیسم ایجادشده بودند که درفرهنگ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خمیرمایهِ نهضت مشروطه، جنبشهای بابی و بهائی در ایران بودند که ریشه ژرف در فرهنگ مردمی ایران داشتند، و «دشمن حقیقی» را، استبداد آخوندی میدانستند، نه استبداد شاهی. از اینرو، نهضت مشروطه، به پیروزی نسبی رسید. ولی خمیرمایه انقلاب اسلامی- آخوندی، جنبش هائی بودند که برپایه درک بسیارتنگ و ایمانی ،ازمارکسیسم ایجادشده بودند که درفرهنگ مردمی ایران، هیچ ریشه نداشتند، و «دشمن حقیقی» را امپریالیسم و سرمایه داری غرب میدانستند، ودشمن کهنسال ومقتدرآزادی وپیشرفت ایران را ناچیزوحقیرمیشمردند. ازاینروآنها باهمکاری آخوند، آنچه را نهضت مشروطه به هدیه آورده بود، برباد داند.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jamali/tazehaa/~4/SrUFVIjvgYI" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/190212_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/190212_1</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>

