<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0"><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148</atom:id><lastBuildDate>Fri, 16 Oct 2009 21:40:17 +0000</lastBuildDate><title>صمیمانه تر</title><description>نوشته‌های این‌سو و آن‌سوی محمد جواد روح</description><link>http://javadroh.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>72</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><itunes:owner><itunes:email>noreply@blogger.com</itunes:email></itunes:owner><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>نوشته‌های این‌سو و آن‌سوی محمد جواد روح</itunes:subtitle><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/javadrooh" type="application/rss+xml" /><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2444969638662811172</guid><pubDate>Mon, 21 Sep 2009 07:47:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-21T12:20:20.970+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">زندان</category><title>مؤمنانه دربند</title><description>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بازداشت برادر بزرگمان، &lt;a href="http://noorani.blogfa.com/"&gt;حسین&lt;/a&gt;، ما را در درستی راهی كه پیموده‌ایم، مطمئن‌تر ساخت. ثبات قدم، ایمان و باور او، البته بیش از همه ما بود. شاید از این رو هم، در مقاطعی چون دوماهه اخیر كه تحلیل‌ها و راهبردهایمان متفاوت بود، او همچنان فعال و مؤثر در راه پیشین ماند و ادامه داد.&lt;br /&gt;آزادگی‌اش را تبریك و بردباری‌اش را آرزو دارم؛ گرچه به آن، مطمئنم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2444969638662811172?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3111312898955856467</guid><pubDate>Sun, 02 Aug 2009 14:37:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-09T08:29:49.512+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">جنبش سبز، زندان</category><title>نوشيم كه از ميكده‌ها باب گشودند</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;50 روزی از بازداشت‌تان می گذرد و تاکنون، چیزی ننوشته‌ام. چیزی نبود که بنویسم. از بزرگواری‌تان؟ از پشت پا زدنتان به جیفه پست دنیوی؟ از ایستادگی‌تان؟ از پایمردی‌تان؟ از خاطره‌های زنده‌ام با یکایک شما؟ شما را چه نیاز به توصیف؟ مخصوصا آنها که بیش از دیگران، دوستشان دارم از باب ارتباط عاطفی، سابقه دوستی یا گفت‌وگویی کوتاه و یا خواندن مقاله‌ای گویا. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نامشان کافی است و بی‌نیاز از توصیف: تاج‌زاده، حجاریان، خدایاری، رمضان‌زاده، سلیمانی، میردامادی، بهزاد نبوی، تاجرنيا، صفایی‌فراهانی، کیان تاجبخش، عطریانفر، عباس کوشا، شیرکوند، سعید شریعتی، محمد قوچانی، زیدآبادی، سحرخيز و نيز همكاران سابقی چون مهسا امرآبادی و مسعود باستانی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نامهاتان از شمار، بیرون است؛ وصفتان که جای خود دارد. شما نیستید و طایفه شرک همچنان به خود می‌لرزد. و براستی، آنکه بر ایمان خویش نلرزد و هر پرده‌ای بدرد؛ چه راهی جز لرزیدن مدام دارد؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مگر اینان، همان‌ها نیستند که تا دیروز، تا قبل از بازداشت شمایان نام «م-ت» (مصطفی تاج‌زاده)ها و «ب-ن»(بهزاد نبوی) ها و «س-ح» (سعید حجاریان) ها را در پس پشت هر ماجرایی می‌دیدند و شبی را آرزو می‌کردند که شمایان را دربند ببینند و سر راحت بر بالین بگذارند؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پس، چه شد؟ 50 روز است که دربند هستید و آنها، ده برابر و صد برابر آن روزها که شما روی مغزشان راه می‌رفتید؛ بر جای خویش می‌لرزند و از هرچه رنگ و بوی ایمان و حقیقت و انسانیت می‌دهد، می‌هراسند. از سبزی درخت، از نوای الله اکبر، از نمازجمعه، از گردهم آمدن در خیابان، از دعای توسل، از ترحیم، از تجلیل و در صدر همه، از توحید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما اما در گوشه سلول های خویش، با کسی خلوت کرده‌اید که همه داشته‌های آنان در برابرش، به عطسه بزی و پشم گوسفندی نمی‌ارزد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما با کسی هم‌صحبت و همنشین شده‌اید که نمرود را با مگسی و فرعون و لشکریانش را به عصای پیرمردی از میان برد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما آن كسی را با خويش داريد كه اين طايفه شرك و كفر و تزوير؛ حال كه مردم را در برابر خويش می‌بيند، می‌كوشد با متصل نشان دادن خود به او، خويش را مشروع بداند و از اين مشروعيت به آن ديگری هم، تنفيذ می‌كند؛ غافل از اينكه يدالله مع‌الجماعه و نيز؛ والله خيرالماكرين!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستی! بگویم برایتان که در این روزها که شما دربند هستید و آزادگی‌تان را بیش از همیشه فریاد می‌کنید؛ چه‌ها دیده‌ایم و حس کرده‌ایم؟ در یک کلمه، باید بگویمتان که تاریخ از برابر چشمانمان رژه رفت. شیرینی برادری انقلابی در تظاهرات سبز و نماز عاشورایی در جمعه تهران، تجربه‌ای بود که حس کردن و لمس کمردن و نفس کشیدن در فضای آن؛ از پس دهه‌ها و سده‌ها، سعادتی می‌طلبيد كه در این 50 روز نصیب ما شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اين تجربه‌ای بود كه شما نداشتيد و نكرديد؛ ما اما اين طعم را چشيديم. آن طرف ديوار هم، البته طعمی ديگر دارد. طعمی را كه چشيدن آن، حال و در عصر مقاومت، ديگر گسستن و گفتن و شكستن را ‌برنمی‌تابد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شما بزرگان و اهل فكر كه نيازی به تحليل نوشتن و گفتن امثال من نداريد. خود نيك می‌دانيد كه دوره اصلاحات تمام شده؛ چه اين‌‌سو و چه آن‌سوی ديوار. ما در اين‌سو چشيديم و فهميديم و مست شديم؛ شما هم، جامه بنوشيد كه در ميكده‌ها بگشادند!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3111312898955856467?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2419360515570788225</guid><pubDate>Sun, 19 Jul 2009 11:16:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-07-19T17:20:48.383+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">آرايش نيروهاي سياسي، هاشمي‌رفسنجاني، جمهوري اسلامي</category><title>هاشمی رفسنجانی؛ همانی كه هميشه بود</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SmMWRmBc4ZI/AAAAAAAAAGY/VjOSg5_3bCM/s1600-h/hashemi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5360152473021243794" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 133px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SmMWRmBc4ZI/AAAAAAAAAGY/VjOSg5_3bCM/s200/hashemi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;بعد از نمازجمعه پریروز، دوستانی از نو-نمازی‌ها (این هم تعبیر جالبی است در مقابل جریان حاكم كه بی شباهت به «نو-نازی‌ها» نیستند!)، می‌گفتند كه انتظار چنین گفتاری را از هاشمی‌رفسنجانی نداشته‌اند. این نوع از تحلیل، در میان بازتاب‌های داخلی و خارجی خطبه جمعه هم دیده می‌شد. اما آیا واقعا هاشمی‌رفسنجانی، فراتر از انتظار و تعریفی كه از او سراغ داریم، گفت و كرد؟ پاسخ من به این پرسش، منفی است.&lt;br /&gt;در مقام استدلال، باید بگویم كه چهره‌ها و شخصیت‌های سیاسی چون هاشمی‌رفسنجانی، میرحسین موسوی، ابراهیم یزدی و بهزاد نبوی (مثال‌ها از باب نمونه است)، فراتر از تعریف و تعبیری كه مخاطب از آنها دارد، عمل می‌كنند. چرا كه آنان خودشان از جایگاه سیاسی-اجتماعی خودشان، تعریفی مشخص، متمایز و شخصی دارند كه آن تعریف، فراتر و بالاتر از تعاریف و تعابیر ناظران و حتی فعالان سیاسی همسو، قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;از آنجا كه این بحث، تاحدودی تازه می‌نماید؛ ترجیح می‌دهم به‌جای توضیح انتزاعی بر نمونه هاشمی‌رفسنجانی، بعنوان عالی‌ترین و شاخص‌ترین سیاستمداران از این جنس، متمركز شوم.&lt;br /&gt;تعبیر من از رویكرد هاشمی‌رفسنجانی به عرصه سیاست، نگاه و رویكردی فراجناحی است. این فراجناحی بودن، نه به معنای معمول آن؛ بلكه به معنای خاصی است كه هاشمی‌رفسنجانی در قالب آن، عمل می‌كند. هاشمی‌رفسنجانی، شخصیتی فراجناحی است نه از این منظر كه ارتباط سیاسی، تشكیلاتی یا فكری با هیچ‌یك از جناح‌ها نداشته باشد؛ بلكه از این منظر، كه او خود را فراتر از همه جناح‌ها می‌داند و شأن و جایگاه سیاسی كه خود برای خود قائل است، عمل كردن از موضع فرابازیگر با رعایت مصالحی كلان است.&lt;br /&gt;این نوع از بازی، با درگذشت امام‌خمینی در نحوه عمل و رویكرد سیاسی هاشمی‌رفسنجانی آشكار شد. در واقع، اگر كسانی از دو جناح خود را شایسته قرار گرفتن در جایگاه جانشینی رهبر انقلاب در سال 68 می‌یافتند و از این میان، آیت‌الله خامنه‌ای بر این كرسی نشست؛ هاشمی‌رفسنجانی از همان لحظه كه امام چشم از جهان فرو بست، خود را در جایگاه پدر و بازیگری فراتر از همه بازیگران سیاسی (و حتی مقام رهبری) شناخت و قرار داد. چنین بود كه در آن بحبوحه فقدان رهبر و در آن روزهای پرشور و مهنت، به جای آنكه خود مدعی ردای رهبری شود (كه می‌توانست شود)، پا به میدان گذارد و با طرح روایت و شهادت به سود آیت‌الله خامنه‌ای، گردوغبار را فرونشاند و چهره‌هایی چون آیت‌الله موسوی اردبیلی، موسوی خوئینی‌ها و دیگرانی كه از جناح چپ برای مقام رهبری مطرح بودند، به حاشیه كشاند.&lt;br /&gt;در ان روزهای تاریخی، عمل و رویكرد هاشمی‌رفسنجانی در چارچوب تقسیم‌بندی‌های معمول سیاسی؛ عملی «راستگرایانه» و به‌سود جریان محافظه‌كار (و به‌اصطلاح آن روز، اسلام آمریكایی!) تحلیل می‌شد كه البته، استقبال غرب را نیز (به‌دلیل حاشیه رفتن جریان چپ بعنوان علمدار شعار «مقابله با استكبار جهانی» در آن زمان) به همراه داشت.&lt;br /&gt;اما اقدام هاشمی‌رفسنجانی از منظر خود او و تحلیلی كه می‌توان از عملكرد سیاسی‌اش به‌ویژه بعد از درگذشت امام ارائه كرد، نه یك حركت جناحی و غربگرایانه كه اقدامی پدرانه برای گذشتن از بحران در آن شرایط بود كه فقدان طولانی‌مدت جایگاه رهبری نظام، می‌توانست برای كشور و ساختار نوپا و شكننده تازه درآمده از جنگ 8 ساله، بحران‌ساز باشد.&lt;br /&gt;بیش از این، درباره آن مرحله تاریخی توضیح نمی‌دهم كه العاقل یكفیه الاشاره!&lt;br /&gt;موضع فرابازیگر و پدرانه هاشمی‌رفسنجانی اما تنها در پی بحران جانشینی امام نبود كه آشكار شد. او بار دیگر نیز به مقابله با جریان چپ برآمد؛ انتخابات مجلس ششم. زمانی كه تصور می‌كرد پیشرفت سریع روند اصلاحات از سوی خاتمی و حامیانش، دسته‌بندی و آرایش نیروهای مورد نظر امام را برهم می‌زند و در پوشش جناح چپ سابق و اصلاح‌طلبان لاحق، جریاناتی چون نهضت آزادی، ملی-مذهبی‌ها، ملی‌گرایان، چپ‌های اوایل انقلاب و دگراندیشان لائیك میدان‌دار فضای سیاست و ساحت فرهنگ شده‌اند.&lt;br /&gt;درواقع، همان نگرانی كه دیگران را از موضع «مقابله با استحاله نظام» به قتل‌های زنجیره‌ای، حمله به كوی دانشگاه، ترور حجاریان و توقیف دسته‌جمعی مطبوعات وامی‌داشت؛ هاشمی‌رفسنجانی را نیز، نگران كرده بود. با این تفاوت، كه او همچنان به رویكرد امام در مبارزه سیاسی مبنی بر نفی خشونت و استفاده از سازوكارهای قانونی و دموكراتیك پایبند بود و به‌همین دلیل هم، تمام قد به میدان انتخابات مجلس ششم وارد شد و با تحمل انبوه انتقادهای (بحق) گنجی‌ها، عبدی‌ها و باقی‌ها كوشید روند اصلاحات دموكراتیك را كند و متوقف سازد.&lt;br /&gt;در اینجا نیز، به‌شكلی آشكار، عمل و اقدام هاشمی‌رفسنجانی در چارچوب تقسیم‌بندی‌های معمول سیاسی به سود و در خدمت جریان راست بود. اما در نزد هاشمی‌رفسنجانی و تعریفی كه او از جایگاه سیاسی-اجتماعی خویش، بعنوان «بزرگتر نظام بعد از امام» دارد؛ آن اقدام، نه حركتی جناحی، كه مقابله‌ای با روند استحاله نظام و برهم خوردن آرایش سیاسی نیروهای درون نظام به سود غیرخودی‌ها و دگراندیشان و تجدیدنظرطلبان بود.&lt;br /&gt;روند بعدی تحولات اما، بتدریج هاشمی‌رفسنجانی را به این تحلیل و این واقعیت آشنا ساخت كه خطر اصلی برای نظام، از دست دادن مردم و حذف و بی‌اعتبار كردن ساختارها و اركان دموكراتیك جمهوری اسلامی است. این روند كه از انتخابات مجلس هفتم و حذف گسترده نیروهای اصلاح‌طلب آغاز شد، در ابتدا چندان هاشمی‌رفسنجانی را نگران نكرد. مجموعه حوادث و كشمكش‌های انتخابات مجلس ششم آنقدر برای هاشمی و اطرافیانش ناگوار بود، كه چندان از ردصلاحیت گسترده طیف اصلی اصلاح‌طلبان نگران نباشد.&lt;br /&gt;او حتی در انتخابات ریاست‌جمهوری نهم نیز، از موضع خود در مقابله با اصلاح‌طلبان رادیكال دست نكشید و علیرغم حضور دو نامزد از این جناح، تحت این عنوان كه «هیچ‌یك از نامزدهای موجود در حد اداره كشور نیستند»، پا به میدان گذاشت. حركتی كه در صورت پیروزی، می‌توانست جایگاه تضعیف‌شده هاشمی‌رفسنجانی بعنوان «نفر اول نظام بعد از امام» را ترمیم كند.&lt;br /&gt;روند حوادث اما به گونه‌ای دیگر رقم خورد. حملات تند احمدی‌نژاد به هاشمی و شائبه‌ها و ابهامات موجود در انتخابات كه او شكایتش را به نزد خدا برد، واقعیتی جدی از عرصه سیاسی را به روی هاشمی گشود. او بتدریج، هم نظام تازه را می‌شناخت و هم رفیق قدیمی را.&lt;br /&gt;این دو شناخت، باعث شد تا با عزم جزم نامزد خبرگان رهبری شود و مهمتر از آن، بتدریج ادبیاتی صریح‌تر، شفاف‌تر و نزدیك‌تر به جریانات دموكراسی‌خواه را در پیش بگیرد. خطبه‌های هاشمی‌رفسنجانی در این چهارسال، همگی مهم و خواندنی و نكته‌دار بوده‌اند. گرچه خطابه اخیر، واجد اهمیت تاریخی است؛ اما ادامه منطقی روندی است كه هاشمی‌رفسنجانی پس از شناخت دوباره‌اش از عرصه سیاسی و خطرهای پیش‌روی نظام، طی كرده است.&lt;br /&gt;در خطابه اخیر، هاشمی‌رفسنجانی بار دیگر در جایگاه «بزرگتر نظام پس از امام» ایستاد. جایگاهی كه او، تنها خود را شایسته‌اش می‌داند و مجموعه حوادث اخیر هم، بر تعبیر او مهر تأیید می‌گذارد.&lt;br /&gt;خطابه اخیر اما، شاید آخرین خطابه او در این موضع باشد. او پس از آن نامه تاریخی قبل از انتخابات، برای دومین بار درباره آینده نظام سیاسی با حاكمان كنونی اش اتمام حجت كرد. او این بار بصراحت گفت كه با ادامه این روند، «جمهوری اسلامی» نخواهیم داشت. پس، باید انتظار داشت كه هاشمی رفسنجانی از قالب درون نظام بیرون آید و آشكارا در صف «احیاگران جمهوری اسلامی» بایستد.&lt;br /&gt;او البته هم‌اكنون نیز در همین صف است و تا آن وقت كه در ساختار حاكم تحمل شود، از ابزارها و امكانات دراختیار خود سود خواهد جست؛ اما نه برای حفظ نظامی كه مانده، بلكه برای احیای نظامی كه فروافتاده است.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2419360515570788225?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><media:thumbnail url="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SmMWRmBc4ZI/AAAAAAAAAGY/VjOSg5_3bCM/s72-c/hashemi.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4191021998763952085</guid><pubDate>Sat, 20 Jun 2009 11:30:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-06-20T16:09:46.928+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">حرف زدن با خود به صدای بلند</category><title>امروز 30 خرداد است</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-weight: bold;"&gt;امروز 30 خرداد است. تاریخ تکراری کمیک خواهد داشت؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4191021998763952085?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/06/30.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3538248888687305220</guid><pubDate>Tue, 16 Jun 2009 04:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-06-16T14:31:23.325+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">انتخابات رياست‌جمهوري، انقلاب اسلامي، شكاف نسل‌ها</category><title>شكاف نسل‌ها پر شد</title><description>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SjdqlCI-qaI/AAAAAAAAAGA/PPSjWKRQHY8/s1600-h/azadi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5347860266987989410" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 262px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SjdqlCI-qaI/AAAAAAAAAGA/PPSjWKRQHY8/s400/azadi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sjc0ZqgXLVI/AAAAAAAAAFw/PsmxYMo24uU/s1600-h/84.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اواخر پاییز پارسال بود كه دو دوست عزیزم، سراج‌الدین میردامادی و معصومه ناصری، برای طرح ابتكاری رادیو زمانه به تهران آمدند و سراغ مرا هم گرفتند. طرحشان این بود كه به‌مناسبت 30 سالگی پیروزی انقلاب اسلامی، با 30 ساله‌های امروز گفت‌وگو كنند و كارنامه انقلاب و نظام برآمده از آن را به بحث گذارند. این دو دوست لطف كردند و مرا هم در فهرست مصاحبه‌شوندگان خود قرار دادند. یك مصاحبه صوتی-تصویری؛ كه انصافا خوب هم از آب درآمد. متأسفانه، به‌دلیل مسایل و اختلافات شكل‌گرفته در رادیو زمانه، آن برنامه و مصاحبه‌ها منتشر نشد. اما در عوض، بهانه‌ای شد برای شروع این مطلب!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بحث اصلی آن گفت‌وگو، این بود كه آیا جوانان امروز از اقدام پدرانشان در سال 57 دفاع می‌كنند و یا آنكه، زیر سؤالش می‌برند. نمی‌دانم سایر مصاحبه‌شوندگان به این پرسش و سایر پرسش‌هایی كه ذیل آن مطرح شد، چه پاسخی داده‌اند؛ اما من شخصا به‌شكلی صریح، جدی و حتی متعصبانه به دفاع از انقلاب اسلامی و حتی رخدادی چون تسخیر سفارت آمریكا پرداختم. با این حال، تأكید كردم كه انقلاب‌اسلامی، خیلی زود از ذات اخلاقی، انسانی و آزادیخواهانه خود منحرف شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در آن گفت‌وگو بصراحت مطرح كردم كه برگزاری انتخاباتی تك‌گزینه‌ای برای تعیین نظام برآمده از انقلاب توسط امام‌خمینی، اولین انحراف جدی از انقلاب‌اسلامی بود كه بستر نخستین چندگانگی‌ها و چندپارگی‌ها میان نخبگان، سازمان‌های سیاسی و حامیان اجتماعی آنها را در پی آورد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گرچه آن انتخابات -و به‌عبارتی رفراندوم- به‌دلیل پایگاه اجتماعی و بی‌بدیل امام‌خمینی، به‌سرعت و سهولت با نتیجه مطلوب رهبر انقلاب و آرای 98 درصدی مردم همراه شد، اما در ماهیت امر و انحرافی بودن اقدام انجام‌شده، تفاوتی شكل نداد.اكنون و از پس 30 سال، تبعات آن انحرافات در ساختار سیاسی برآمده از انقلاب پاك اسلامی57، آشكارتر از همیشه پیش‌روی ملت ایران است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شكل گرفتن نهادی غیرپاسخگو كه خود را بی‌مهار، فراتر از قانون و در حد و اندازه پروردگار دوعالم می‌بیند و می‌یابد، انحرافی‌ترین انحراف از انقلاب اسلامی است كه به‌تبع آن، فساد ناشی از قدرت بی‌مهار در همه اركان قدرت لانه می‌كند و حال با انتخابات اخیر، در انتخابی‌ترین ركن قدرت نیز خودنمایی می‌كند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تداوم انحرافات از انقلاب‌اسلامی و ناسپاسی آشكار در قبال بزرگترین رأی‌اعتماد ملت به نظام سیاسی (از سال 58 تاكنون)، نه تنها شكاف ملت-دولت را به نقطه تقابل رسانده‌؛ كه نظام را در برابر انقلاب قرار داده‌است.به‌عبارت دقیق‌تر، اگر تاكنون از شكاف‌های استبداد-آزادی، راست-چپ، دموكراسی‌خواهی-اقتدارگرایی، زن-مرد، دین‌اجتماعی- سكولاریسم و شكاف نسل‌ها سخن گفته می‌شد؛ امروز بصراحت می‌توان شكاف انقلاب-نظام را تعریف و مصادیق نظری و عملی آن را احصا كرد و برشمرد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی در این میان، می‌توان گامی فراتر گذاشت و مدعی شد كه شكاف انقلاب-نظام، به پر شدن برخی شكاف‌های دیگر انجامیده است كه شكاف نسل‌ها، در رأس آنهاست. امروز براحتی می‌توان در صفوف میلیونی معترضان انتخابات اخیر، جوانان و پیران بسیاری را مشاهده كرد كه در كنار هم، رایحه روزهای انقلاب 57 را از پس سال‌ها پلشتی و كژروی استشمام می‌كنند. پیران نوستالژی روزگار از دست‌رفته را زنده می‌كنند و جوانان آشكارا، با گوشت و پوست خویش حقانیت و ضرورت انقلاب 57 را لمس و درك می‌كنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این دستاورد سترگ، بر همگان مبارك!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعدالتحرير: &lt;a href="http://eistgah.blogfa.com/post-254.aspx"&gt;گزارش جالب رضا ولی‌زاده درباره شعارهای راهپيمايی ديروز&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3538248888687305220?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post_16.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><media:thumbnail url="http://4.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SjdqlCI-qaI/AAAAAAAAAGA/PPSjWKRQHY8/s72-c/azadi.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5150348120407743237</guid><pubDate>Wed, 03 Jun 2009 19:40:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-06-04T01:22:42.126+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">انتخابات ریاست جمهوری، احمدی نژاد</category><title>مایلی کهنیسم</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آنچه احمدی نژاد در مناظره امشب از خود بروز داد؛ چیزی جز تکرار رفتار دو ماه قبل محمد مایلی کهن در عرصه ورزش نبود.&lt;br /&gt;کسی که چون جایگاه و وزنی در حد پستی که اشتغال کرده؛ نداشته و ندارد و صرفا بر مبنای اتفاقات و روابط به آن موقعیت رسیده بود، وقتی دریافت امکانی برای تداوم حضور در ان پست ندارد، کوشید همگان را همراه با خود به قعر بکشد و آنها را لجن مال کند. از قلعه نوعی تا فیروز کریمی و فدراسیون فوتبال و افشین قطبی، همگان چند روزی سوژه جناب درحال سقوط بودند و در پایان هم، نظر کلی جامعه و کارشناسان نوعی ابراز نگرانی از سلامت جسمی و روانی محمد مایلی کهن بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مایلی کهنیسم، اما با گفتار و رفتار امشب احمدی نژاد به نقطه اوج خود رسید. کسی که در این چهارسال، هیچگاه در قد و قواره رییس جمهور ایران نبود، حال که به روز خداحافظی رسیده؛ می کوشد همزمان با سقوط خود، دیگران را هم لجن مال کند و به زعم خود، بی اعتبار کند. در این لجن مال کردن، بین امام و هاشمی رفسنجانی و خاتمی و میرحسین موسوی و ناطق نوری و زهرا رهنورد و محسن صفایی فراهانی و فائزه رفسنجانی و دهها تن دیگر که لابد وقتش اجازه نداد نامشان را ببرد، فرقی قائل نمی شود.&lt;br /&gt;مایلی کهنیسم احمدی نژاد اما در روزهای آینده هم ادامه می یابد. رییس دولتی که چنین افسارگسیخته علیه چهره های باسابقه و خوشنام سیاسی و اجرایی کشور اتهام زنی می کند؛ نشان می دهد که اولا، امیدی نسبت به ادامه حمایت های خاص از خود برای بقا در قدرت ندارد و اعتمادبه نفس خود را کاملا از دست داده است. ثانیا، چنین فردی به حامیانش اعم از شبه نظامیان، گروههای فشار، رسانه های رسمی و غیررسمی، شبنامه نویسان، مداحان و... اجازه می دهد از هر ابزاری علیه مخالفانش استفاده کنند و حتی دست به خشونت عریان بزنند.&lt;br /&gt;برای مقابله با مایلی کهنیسم احمدی نژاد، باید همان راه و رویه ای را در پیش گرفت که قلعه نویی و قطبی و حتی فیروز کریمی در برابر مایلی کهن از خود بروز دادند. همان رفتاری که امشب هم، از مهندس موسوی دیده شد. تأکید بر مواضع ایجابی، دوری از واکنش های احساسی، خودداری از گشودن عرصه به روی خشونت و رفتاری توأم با اعتمادبه نفس کامل، رفتار درستی است که میرحسین امشب از خود بروز داد.&lt;br /&gt;روزهای آینده، روزهای حساسی است که باید با هوشمندی و درایت گام های آخر مبارزه ملی خود را به سوی پیروزی و ساقط کردن مایلی کهنیسم برداریم.&lt;br /&gt;اندکی صبر؛ سحر نزدیک است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5150348120407743237?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post_04.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5914270487982043329</guid><pubDate>Mon, 01 Jun 2009 07:27:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-06-01T12:01:21.338+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">انتخابات رياست‌جمهوري، ميرحسين موسوي، حرف زدن با خود به صداي بلند</category><title>امان از این روبان‌های سبز</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;این یك روایت است.&lt;br /&gt;روایت یك پیاده‌روی عصرگاهی.&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;این روزها فرصتی است برای نگاه كردن به دورو برمان. كوچه و خیابان دیدنی است. البته كسانی را كه تمایلی به دیدن آنچه اطرافشان می‌گذرد، ندارند؛ باید مستثنی كرد. اما برای آنان كه مخالف جریان حاكم و نامزد رسمی هستند؛ به ویژه آنان كه دل در گرو پیروزی میرحسین موسوی دارند، فرصت دیدن و لذت بردن مهیاست. شال‌های سبز رنگ، شیشه‌های پوستر زده، جوانان پر هیجان و نگاه‌های امیدوار، اما نگران از شعبده‌های در آستین؛ هر ناظری را به دیدن می‌خواند. اینجاست كه رفتن همان رسیدن است. باید رفت و رفت، دید و دید و طعم این روزهای قشنگ را چشید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پریروز، حوالی غروب، فرصتی بود برای من كه چنین لذتی را و چنین فضایی را تجربه‌ كنم. راهی خانه بودم كه دفتر ستاد میرحسین موسوی در نزدیكی میدان جمهوری نظرم را جلب كرد. داخل شدم. سلام و علیكی و حال و احوالی. مسوول ستاد می‌گفت: «فضا خیلی خوب است. مردم سر می‌زنند، پوستر و تراكت می‌برند و كاملا با رویكرد مهندس همراهی نشان می‌دهند». مرد میانسال البته شكایت داشت از حجم بالای درخواست برای شال و روبان سبز. می‌گفت: «هر روز می‌آوریم و تمام می‌كنیم ».&lt;br /&gt;از جمهوری كه وارد رودكی شدم، تقریبا پشت شیشه همه مغازه‌ها، پوسترهای میرحسین موسوی دیده می‌شد. این، برای امثال من كه در دوره قبل با همین شعارها و آرمان‌ها حامی نامزدی دكتر مصطفی معین بودیم و تا یكی دو روز مانده به انتخابات، هیچ تصویری از او بر در و دیوار ندیده بودیم؛ شعف‌انگیز و امیدوارکننده است.&lt;br /&gt;جلوتر كه می‌روم به معدن پوسترها و تراكت‌ها می‌رسم. مغازه‌ای پوشیده از تصاویر میرحسین موسوی، خاتمی و البته در انتهایش قاب‌هایی از دكتر شریعتی و دكتر مصدق. تا از صاحب مغازه می‌پرسم: «فضا چطور است؟». درد دلش باز می‌شود. به‌صراحت می‌گوید: «4 سال پیش ملت اشتباه كرد». با همین صراحت، روشنفكرانی چون شیرین عبادی و اكبر گنجی را شماتت می‌كند كه چرا مردم را به خانه نشستن فراخواندند. خوشحال است كه دیگر خبری از تحریم نیست. می‌گوید: «آشكار است كه مهندس رأی بالا را دارد».&lt;br /&gt;نمی‌گذارد سوالی بپرسم. من هم می‌گذارم ادامه دهد. از دوران جنگ می‌گوید. از سفره‌ای كه گرچه تجمل در آن راه نداشت، اما كسی هم نگران فراهم شدنش نبود. می‌گوید: «رزمنده جبهه و جنگ است» و بعد با تاكید می‌پرسد: «با این درآمد نفت 160 دلاری چه كردند؟ جز اینكه كوشیدند جامعه را صدقه‌ای كنند».&lt;br /&gt;جملاتش با سخنرانان حرفه‌ای تفاوتی ندارد. این، همان مغازه‌ای است كه شاید بارها در این سال‌ها از كنارش عبور كرده باشم. شاید پیراهنی هم از این فروشنده خریده باشم. اما این فرصت انتخابات است كه امكان ورودم به جهان فكری و نظری او را فراهم آورد. این روزها، از این ورودها، از این گفت‌و‌گوها و از این كشف‌ها زیاد می‌توان داشت.&lt;br /&gt;مسوول این ستاد هم البته در میان حرف‌هایش بحث شال و روبان سبز را به میان می‌كشد. می‌گوید: «روزی 5 توپ تمام می‌كنیم». ناخودآگاه یاد سرمقاله كیهان می‌افتم. یاد حرف‌های حسین شریعتمداری می‌افتم و یاد هراسی كه از این شال‌های سبز بروز داده بود و بی‌توجه به جایگاه خویش در روزنامه‌ای رسمی، میرحسین موسوی و یارانش را به معاویه صفتی و قرآن بر سر نیزه كردن تشبیه كرده بود.&lt;br /&gt;آری؛ این شال‌ها و روبان‌های سبز این روزها امان همه را بریده است. چه، دوستداران موسوی در ستادها كه نمی‌دانند این همه درخواست را چطور پاسخ گویند و هم، دشمنان میرحسین كه بعد از عمری ادعای حركت زیر بیرق سبز حسینی و فاطمی، امروز طاقت دیدن برگ درختان را هم ندارند؛ چه رسد به شال دختركان!&lt;br /&gt;این حرف را مسوول اصلی ستادهای میرحسین در منطقه نواب هم، تكرار می‌كند. او به شدت عصبانی است. می‌گوید: «در كل این منطقه، خرازی‌ها روبان سبز ندارند». می‌گوید: «سران ستاد كه این طرح را ریختند، تامین هم بكنند». برای آنكه آرام شود، می‌گویم: «حالا یك روبان سبز هم بده به من!».&lt;br /&gt;دیدنی‌های این روزها، البته تنها در این سبزینگی نیست. جوانان هیجان‌زده‌ای را می‌توان دید كه پس از رفتن به میادین و گفت‌و‌گو با مردم، با لب‌های خندان و حرف و نقل‌های فراوان به ستاد برگشته‌اند. حدود 10 شب است. از ساعت 5 در پارك‌های محل بوده‌اند.&lt;br /&gt;یكی كه ظاهرا مسوول جمع‌بندی بحث‌ها بوده، به مسؤول ستاد مركزی منطقه می‌گوید: «خیلی خوب بود. مهندس 70 به 30 جلوست». جوانان 19-18 ساله كه حالا دوم خرداد نسل خودشان را می‌جویند، از برخورد خوب مردم می‌گویند. مردمی كه چهار سال قبل درهمین منطقه با اختلاف بالایی احمدی‌نژاد را بر هاشمی‌رفسنجانی ترجیح داده بودند. حالا اما زمانه دیگری است.&lt;br /&gt;جوان تعریف می‌كند از پیرزنی كه وقتی عكس میرحسین در دوره جنگ را نشانش داده‌اند، اشك ریخته. تعریف می‌كند از پیرمردهایی كه نه فقط مخالفتی با جوانان نكرده‌اند كه خودشان در پارك، ستادكی راه انداخته‌اند و با دیگران از دوران نخست‌وزیری مهندس گفته‌اند. تعریف می‌كند از جوانانی كه دنبال تراكتی كوچك هستند كه برایشان بگوید از میرحسین، از 20 سال قبل و از روزهایی كه آنها نبودند.&lt;br /&gt;حالا دیگر حدود ساعت 10:30 شب است. یك ربع دیگر فیلم میرحسین پخش می‌شود. فیلمی كه نشان می‌دهد آنچه من در پیاده‌روی عصرگاهی دورو بر خانه‌ام دیده‌ام، به‌سرعت در همه‌جای ایران در حال تكرار شدن است. شما هم می‌توانید ببینید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5914270487982043329?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4632278267878887766</guid><pubDate>Sun, 17 May 2009 05:45:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-05-17T10:36:11.727+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">مطبوعات، ياس نو</category><title>دوست نادان و دشمن دانا</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sg-o5wE4VrI/AAAAAAAAAFo/Wafecg-cUGk/s1600-h/yaseno05.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5336669793568708274" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 130px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sg-o5wE4VrI/AAAAAAAAAFo/Wafecg-cUGk/s200/yaseno05.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انتظارش را داشتيم. چون هم خودش را می‌شناختيم و هم آلت دستش را. او هم، ما را خوب می‌شناسد. حتی اگر همه آنها كه در اين سال‌ها «سرحلقه افراطيون» خوانده شده‌اند؛ در اردوگاه ديگری باشند. برخلاف ديگرانی از دوستان ما كه چون كبك، سر در برف فرو برده‌اند و مسأله اصلی را فراموش كرده‌اند؛ او اصل و بدل را و سره و ناسره را نيك از هم بازمی‌شناسد و می‌داند رقيب اصلی و محور كليدی‌ مخالفانش در كجاست. اين همان داستان قديمی است. خاله‌خرسه را بخوانيم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;em&gt;عكس: روی جلد شماره منتشرنشده «ياس نو» كه ساعت 11 ديشب تشعييع‌اش كرديم.&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4632278267878887766?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><media:thumbnail url="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/Sg-o5wE4VrI/AAAAAAAAAFo/Wafecg-cUGk/s72-c/yaseno05.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-8451282290120082423</guid><pubDate>Sun, 22 Mar 2009 15:02:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-22T19:42:00.859+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">انتخابات ریاست جمهوری، مقام رهبری، روزنامه کیهان، حسین شریعتمداری</category><title>کاش شیفتگان خاتمی، اندکی از دید «کیهان» را داشتند!</title><description>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308656&amp;amp;Lang=P"&gt;اظهارات تازه مقام رهبری در مشهد&lt;/a&gt;، دو نکته اصلی داخلی و خارجی داشت. در حوزه خارجی، ایشان در واکنشی غیرمستقیم به پیام نوروزی اوباما، تغییر عملی در رفتارهای آمریکا (و نه صرفا تغییر گفتار) را شرط تغییر در روابط میان دو دولت دانستند. سخنی درست و البته «کلی» و «رهزن ذهن مخاطب» که در دوران کلینتون و بوش هم -علیرغم تفاوت هایشان با اوباما- عینا از سوی ایران، ابراز می شد. بنابراین، برخلاف بازتابهای بین المللی؛ به نظر نمی رسد در این حوزه اتفاقی تازه رخ داده باشد و ادامه وضع موجود، همچنان گزینه بهتر در نزد تصمیم گیرنده اصلی سیاست خارجی ایران است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما نکته مهمتر، مربوط به حوزه داخلی بود که طی آن؛ ایشان در سخنی درست و البته متمایز با روند کلی موضع گیری های یکساله اخیر، شائبه حمایت از نامزدی خاص در انتخابات آتی ریاست جمهوری را &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308656&amp;amp;Lang=P"&gt;رد کردند&lt;/a&gt;. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا، این موضعی قابل انتظار از عالیترین مقام حکومت است که دست کم در گفتار، بیطرفی خود در انتخابات را ابراز و در سطحی بالاتر، این بیطرفی را از طریق نهادهای قدرتمند تحت اختیار خود، اعمال کند. مسأله جدی و تعیین کننده در انتخابات آتی - و کلا سرنوشت انتخابات در جمهوری اسلامی- به فاصله شکل گرفته میان این گفتار و آن رفتار، باز می گردد. جز آنکه نهادهای تحت اختیار انتصابی (شورای نگهبان، صداوسیما و تشکیلات نظامی) و همسو و همفکر انتخابی (وزارت کشور و مجموعه دولت نهم) باید اعمال این بیطرفی را نشان دهند، پرسش هایی در قبال روند کلان سیاسی نیز وجود دارد که حتی گفتار طرح شده را با تردید مواجه می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این زمینه، تأمل در آخرین سرمقاله برادر حسین شریعتمداری در سال 87 نکاتی را پیش رو می گذارد. برادر حسین در روزهایی که عموم تحلیلگران و فعالان سیاسی به ارزیابی پیامدهای انصراف خاتمی از نامزدی ریاست جمهوری بر سرنوشت انتخابات آتی مشغول بودند؛ از منظری کاملا متمایز و متفاوت به بحث پرداخت. او در یادداشتی هشدارآمیز خطاب به آقایان خاتمی و میرحسین موسوی، نوشت که آنها در مکاتبات و تحرکات انتخاباتی خود به نحوی عمل کرده اند که گویی در این کشور «ولایت فقیه» وجود ندارد. (توصیه می کنم متن کامل یادداشت را در &lt;a href="http://www.shahabnews.com/vdcauin6.49nuw15kk4.html"&gt;اینجا &lt;/a&gt;بخوانید).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عبارت دیگر، همانطور که مدتی پیش &lt;a href="http://mohajerani.maktuob.net/"&gt;عطاءالله مهاجرانی&lt;/a&gt; به خاتمی و موسوی و حامیانشان &lt;a href="http://mohajerani.maktuob.net/archives/2009/01/25/1166.php"&gt;خرده گرفته بود&lt;/a&gt; چرا به نحوی عمل می کنند که گویی اصلا نامزدی به نام مهدی کروبی در عرصه انتخابات نیست، اکنون حسین شریعتمداری هم در سطحی بالاتر، این پرسش را مطرح کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته اصلی در انتخابات آتی همین جاست. آیا حمایت نکردن خاص از «یک نامزد خاص»، به معنی فقدان «یک هدف خاص» در انتخابات آتی نیز هست؟ شخصا به این پرسش، پاسخ منفی می دهم. همانطور که معتقدم استراتژی انتخابات دوره قبل می توانست بر هر یک از نامزدهای جریان حاکم (لاریجانی، رضایی، قالیباف و احمدی نژاد) تعلق بگیرد؛ اما در عمل، این راهبرد به خروجی فعلی رسید. به همین روال، ممکن است در انتخابات آتی و با همین راهبرد حاکم، خروجی دیگری (و به احتمال قوی؛ قالیباف) را شاهد باشیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما این راهبرد چیست؟ راهبرد حاکم، ادامه روند اضمحلال نهادهای انتخاباتی (و در رأس آن، ریاست جمهوری) است که یکی از راهکارهای اصلی آن، برنامه ریزی برای گماردن چهره هایی فاقد سابقه، وزن و پایگاه سیاسی در این نهادهاست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از این منظر، پیروزی چهره هایی چون خاتمی و موسوی؛ نوعی بازگشت به عقب در روند پیشبرد این راهبرد خواهد بود. حتی می توان با اطمینان گفت که پیروزی مهندس موسوی به علت سابقه و وزن سیاسی بیشتر در ساختار جمهوری اسلامی و پشتوانه قوی امام در زمان حیات ایشان، بازگشت به عقبی جدی تر از گزینش خاتمی بود که در دور دوم ریاست جمهوری اش، عملا در خدمت این راهبرد بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر این اساس است که به نظرم، نوشته هایی از قبیل یادداشت شریعتمداری نشانه هایی از بروز نگرانی در هسته طراحی و برنامه ریزی راهبرد حاکم در قبال توقف این روند و نیز نفوذ جدی میرحسین موسوی، در بدنه نیروهای حزب اللهی، خط امامی و انقلابی اما منتقد روند حاکم در دهه های دوم و سوم جمهوری اسلامی است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاش حامیان آقای خاتمی - و بویژه جوانان شیفته ایشان- هم، قدری از دید و نگاه راهبردی برادر حسین را داشتند!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-8451282290120082423?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2579265279009704736</guid><pubDate>Sat, 21 Mar 2009 20:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-22T01:26:41.777+04:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">حرف زدن با خود به صدای بلند، پرهام</category><title>Front Page</title><description>&lt;a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://salamatiran.com/Images/News/larg_Pic/28-12-1387%5CIMAGE633729831228234650.jpg"&gt;&lt;img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer; width: 268px; height: 215px;" src="http://salamatiran.com/Images/News/larg_Pic/28-12-1387%5CIMAGE633729831228234650.jpg" alt="" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: justify; font-weight: bold;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بهار امسال بیش از همیشه رنگ و بوی تو را دارد. حالا بیشتر از همیشه، بودنت را به رخم می کشی. تا آنجا که روی جلد مجله ای با تیراژ چندصدهزارتایی می روی.آن هم در روزهایی که من، دیگر از مطبوعات کنار کشیده ام. سال نویت مبارک. به قول خودت: «عیل شما مولالک!».&lt;br /&gt;&lt;span style="font-style: italic;"&gt;* با تشکر ویژه از حسین وحدانی عزیز.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2579265279009704736?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/03/front-page.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-9162380082680673327</guid><pubDate>Mon, 16 Mar 2009 12:49:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-16T17:31:02.700+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">انتخابات ریاست جمهوری، خاتمی، میرحسین موسوی</category><title>در دفاع از انصراف خاتمی</title><description>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;محتوای &lt;a href="http://bamdadkhabar.com/2009/03/post_1163/"&gt;یادداشت اخیر &lt;/a&gt;احمد زیدآبادی عزیز، همانطور که خودش هم نوشته، از ان نوع حس هایی است که بی سند و مدرک و حتی شواهد و قرائن، به تحلیلگر دست می دهد. خیلی مواقع، تحلیلگران این حس را نزد خودشان نگه می دارند و به دلایل مختلف – از «مصلحت» گرفته تا یک دلیل منطقی که همان «سند و مدرک نداشتن» است- از طرح آن، خودداری می کنند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما احمد زیدآبادی عزیز، از آنهاست که حتی اگر اسما «دبیرکل» یک تشکیلات سیاسی شده باشد، همچنان در نقش یک تحلیلگر همیشه در صحنه ایفای نقش می کند. تحلیلگری که نه تنها نظرات خود را به شکلی صریح با مخاطب در میان می گذارد؛ که از طرح بی واسطه احساسات خود هم، ابا ندارد. این ویژگی کمیاب در نزد فعالان سیاسی است که احمد زیدآبادی را به چهره ای خاص تبدیل کرده؛ چهره ای که نمی توان او را با قالب هایی چون «فعال ملی-مذهبی» و یا «دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت» تعریف کرد. گویی زیدآبادی فراتر از این القاب و عناوین، «احمد زیدآبادی» است. به قول دکترشریعتی که می گفت فاطمه، فاطمه است؛ احمد زیدآبادی هم، احمد زیدآبادی است. (و البته یک سؤال فلسفی و حاشیه ای: چه کسی در میان آدمیان را سراغ دارید، که برای تعریف و توصیف دقیقش، جز با نام خودش بتوان کاری کرد؟). &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سبک و سیاق زیدآبادی را در عرصه سیاست چه بپسندیم و و چه نه؛ فکر می کنم تحلیل حسی-شهودی او، یکی از دقیق ترین مطالب گفته شده در روزهای اخیر و در پی اعلام نامزدی میرحسین بوده باشد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در شرایطی که برخی حامیان آقای خاتمی به طرح مواضع احساساتی و عجولانه &lt;a href="http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/371/زهرا-اشرقی-در-کنگره88-دوران-یا-خاتمی-یا-میرحسین-گذشت"&gt;از این قبیل&lt;/a&gt; مشغولند و جریانات حامی هم با رویه های مألوفی چون کمپین های وبلاگی و &lt;a href="http://www.yaarinews.ir/default.aspx/n/429/برای-ماندن-خاتمی-به-30008320-پیامک-بزنید"&gt;«پویش (؟) پیامکی»&lt;/a&gt; در حال دامن زدن به این موج احساسی هستند، جای آنچه واقعا خالی است ارائه تحلیل های دقیق درباره نامزدی میرحسین موسوی و نسبت آن با شرایط کنونی جریان اصلاحات و دموکراسی خواهی در ایران است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;متأسفانه، نگاهی که در آن بر نامزدی آقای خاتمی تکیه می شود و حتی او را از کنار رفتن در شرایط کنونی که چهره ای چون موسوی به میدان آمده؛ منع می شود، نگاهی است کوتاه بین که صرفا فضای انتخاباتی 90 روزه پیش رو را در نظر می گیرد. از این روست که در استدلال های حامیان آقای خاتمی، صرفا مسایلی چون دلزدگی حامیان در صورت انصراف، دشوار بودن انتقال آرای خاتمی به میرحسین، مشکوک بودن به دلایل اعلام نامزدی میرحسین پس از سفر انتخاباتی خاتمی و نظایر آن دیده می شود. اما آنچه کمتر در آن تأمل می شود، تبعات پیروزی تقریبا محتمل هر یک از دو گزینه است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قبل از آنکه بحث را ادامه دهم، دو نکته را یادآور می شوم:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولا؛ حضور همزمان خاتمی، کروبی و میرحسین در عرصه انتخابات معنایی جز چنددستگی نمی دهد و این موضوع در مورد موسوی و خاتمی، فراتر از چنددستگی، عامل «سردرگمی» رأی دهندگان است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا؛ محتوای این یادداشت گرچه خاتمی را به انصراف به سود میرحسین دعوت می کند، اما در مقام حمایت از میرحسین و بویژه نوع برخورد و مذاکرات او با خاتمی در جلسه خصوصی دو ماه قبل نیست. البته همان زمان هم، در مطلبی از خاتمی و گفته او مبنی بر اینکه «یا من می آیم و یا میرحسین» انتقاد کرده بودم. که در &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_13.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt; می توانید بخوانید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بحث اصلی من، آن است که از میان آقایان خاتمی و موسوی کدامیک می تواند در صورت انتخاب محتمل به ریاست جمهوری (که از نظر من، هر دو این توان را دارند) کاری را به پیش ببرند. در این باره هم، یک تذکر دارم و آن اینکه منظورم از «کار»، تقویت بعد دموکراتیک جمهوری اسلامی است. به نظر من، در میان نامزدهای حاضر در عرصه انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، هیچ یک واجد توان و اراده لازم برای انجام این کاری نیستند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حامیان کروبی، به جز یک یا دو نفر، دیگران صرفا برای حضور در قدرت و بهره بردن از رانت های ناشی از آن حول او جمع شده اند؛ ضمن آنکه اغلب آنها خود را در حدی نمی دانند که حتی در صورت پیوستن به جمع حامیان آقای خاتمی، جایی در مصادر و مسؤولیت های دولت وی داشته باشند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حامیان میرحسین موسوی و شخص او نیز، اصولا داعیه دموکراسی، حقوق بشر و حتی اصلاح طلبی را ندارند. میرحسین همچون اصحاب کهف می ماند که از غار تاریخ بیرون آمده و شرایط تازه را با الگویی که برای آن به عرصه مبارزه وارد شده بودند، ناسازگار می بیند و سعی دارد وضع موجود را به الگوی ذهنی خویش نزدیک سازد. طبعا الگوی موردنظر میرحسین نسبت به وضع موجود، قرابت بیشتری با آزادی و دموکراسی دارد؛ اما اولویت ها و راهبردهای اصلی و اساسی او، مسایل دیگری است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حامیان خاتمی را البته بدنه ای گسترده، فعال و پویا از جوانان خواستار و دوستدار دموکراسی تشکیل می دهد. گفتمان خاتمی هم قرابت بسیاری با الگوی دموکراتیک دارد. اما تحقق این گفتار، نیازمند راهبردها و رفتارهایی عملی است که در زبان سیاست به آن «مبارزه» گفته می شد و کیست که نداند خاتمی «اهل مبارزه» نیست. این مبارز نبودن، از همان فردای 18 تیر که خاتمی را به سکوتی طولانی مدت در قبال آن فاجعه واداشت؛ روشن شد و با دولت دوم وی و تئوری بنیان برافکن «اعتدال» اصلاحات را به فاز استحاله، انفعال و شکست رساند. این وضعیت، در سیمای خاتمی جدید هم هویداست. او در ترکیب ستاد خود امثال عارف و صادق خرازی را به ریاست و سخنگویی می گمارد و عملا از تئوری پردازان درجه اول و چهره های شاخصی که به اصلاحات به مثابه اباز پیشبرد پروژه دموکراتیزاسیون می نگرند، کسی را در حلقه اصلی خویش راه نداده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با چنین نگاهی است که شخصا معتقدم که جریان دموکراسی خواه در انتخابات آتی، فاقد نامزد است. این در حالی است که با حضور خاتمی، این تلقی در نزد بسیاری متفاوت می شود و بسیاری از جوانان و پیران دموکراسی خواه خود را هزینه او خواهند کرد؛ بی آنکه ضمانت و تعاملی در این زمینه، از طرف خاتمی وجود داشته باشد. البته این یک واقعیت است که با حضور رییس جمهوری اصلاح طلب چون خاتمی، وضع کشور بهتر خواهد شد. اما نان این وضع بهتر را چه کسی خواهد خورد و چوب و پیازش را چه کسانی؟ ضمن آنکه «وضع بهتر» همانگونه که قبلا هم گفته ام، با امثال قالیباف و کروبی و میرحسین هم محقق می شود. پس، چه نیاز به خاتمی و طرح شعارهایی که ناگزیر از مبارزه ای است که کار او نیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل، در صورت انصراف خاتمی به سود میرحسین موسوی و فروکش کردن احساسات حامیان، جریان اصلاحات واجد نامزدی رأی آور خواهد بود که &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولا؛ آمدنش هزینه ای برای این جناح در پی ندارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا؛ نامزدی سلبی است که با هدف «سقوط احمدی نژاد» مطرح می شود و نه ایجابی و با هدف فراتر از آن. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثالثا؛ شکاف عمیق جریان اصلاح طلبی و بویژه نیروهای اصیل و مبارز آن را با طبقات فرودست اجتماعی پر می کند و خطر انحلال اصلاح طلبی در تکنوکراسی دولتی و «کارگزارانیزه شدن دوم خرداد» که از سال 80 بدین سو شکل گرفته، متوقف می سازد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رابعا؛ سابقه تاریخی تقابل مهندس موسوی با رییس دولت وقت که واجد پشتوانه رهبر انقلاب نیز بود، زمینه ورود احتمالی به سطح بالاتر منازعه با هزینه های کمتری نسبت به چهره های دیگر را فراهم می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته هر یک از این نکات، در جای خود می تواند بسط یابد که فکر می کنم؛ با لحاظ مجموعه محدودیت ها و معذوریت ها، زیادی هم هست...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-9162380082680673327?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post_16.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7372225072544994259</guid><pubDate>Tue, 10 Mar 2009 13:43:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-11T08:46:58.354+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، انتخابات ریاست‌جمهوری، میرحسین موسوی</category><title>میرحسین «کوپن تخریب» خود را اعلام کرد</title><description>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مهندس میرحسین موسوی هم امروز وارد عرصه انتخابات ریاست جمهوری شد. حال، جریانهای چپ (قبل از 76) و اصلاح طلب (بعد از 76)، دست‌کم سه نامزد در عرصه دارند؛ که کنار رفتن هریک به سود دیگران، حامیان و نزدیکانش را دلخور و از حضور جدی در انتخابات باز می‌دارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما محتوای این پست، نه ارزیابی نامزدی میرحسین و تحولاتی است که آمدنش بر عرصه سیاسی می‌گذارد؛ که، بازخوانی بندی از بیانیه کوتاه و گویای اوست. &lt;/span&gt;&lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1304672&amp;amp;Lang=P"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بیانیه‌ای&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; که برای اعلام کاندیداتوری صادر کرده است. در این بیانیه، که به‌نسبت مسأله‌ای چون اعلام نامزدی انتخابات ریاست‌جمهوری بعد از سکوتی 20 ساله، بسیار کوتاه می‌نماید؛ یک بند اختصاصا و با شرح جزئیات، به ممانعت مهندس از انتشار عکس وی اختصاص یافته است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;او می‌نویسد: «در جریان فعالیت‌های انتخاباتی، ستاد اینجانب حق چاپ و تكثیر عكس مرا نخواهد داشت و از علاقمندانی كه ممكن است به صورت خودجوش وارد صحنه تبلیغات شوند نیز انتظار دارم كه به این خواسته خدمتگزار خود توجه كنند. از نظر من نوشته ساده یك شهروند علاقمند به سرنوشت كشور در پشت شیشه مغازه‌اش دلنشین‌ترین و موثرترین الگوی تبلیغاتی است. این نه بدان معناست كه استفاده از تصویر را الزاما مسرفانه و یا فریبكارانه بدانم، بلكه می‌خواهم از كارهایی كه شایعه شیوعشان را در فصول انتخابات شنیده‌ام، و امیدوارم هرگز واقع نشده باشند، به اكیدترین وجهی پیشگیری كنم». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فکر می‌کنم بازخوانی همین چند جمله، نشان دهد که میرحسین موسوی شرایط امروز را متفاوت از 76 و 84 می‌پندارد. کسانی که آن روزها (در سال 76)، سن و سالشان به پیگیری اخبار انتخاباتی می‌خورد، حتما یادشان هست که در اوج تلاش‌ها برای نامزدی میرحسین موسوی از سوی جناح چپ، او ناگهان اعلام کرد که تمایلی به حضور ندارد؛ آنچه بستر ورود خاتمی و آفرینش دوم‌خرداد را فراهم آورد. اما چه شد که میرحسین در آن زمان نیامد؟ شایعات، بسیار بود. اما جدی‌ترین شایعه، تهدید وی از سوی گروه‌فشار به انتشار عکسی خانوادگی از او در دوران قبل از انقلاب بود. شایعه‌ای که نفس طرح آن، نشانه آشکاری از عدول جمهوری اسلامی و کانون اصلی قدرت آن، از مقوله اخلاق و حتی محرمات شرعی و فقهی بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ به‌هردلیل، از ورود به میدان سر باز زد. شاید او، باورش نمی‌شد نظامی که بنیانگذار جمهوری اسلامی به میراث گذاشته، به این سرعت و در کمتر از 7 سال (68 تا 75) به آن درجه از فساد رسیده باشد که «نخست‌وزیر محبوب امام» با انتشار تصاویر شخصی و خانوادگی، از میدان قدرت به‌در شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ شاید در آن روزها فکر می‌کرد این تهدید و بی‌اخلاقی‌ها، ناشی از مشکلات شخصی‌اش با جناح راست و رییس دولت وقت است. از این‌رو، میدان را برای سیدی دیگر خالی کرد و با اعلام حمایت از او، در آفرینش دوم‌خرداد نیز مؤثر واقع شد. اما از همان ایام، زمانی که امثال سعید امامی‌ها و کردان‌ها کارناوال «عصر عاشورا» را علیه خاتمی علم کردند و فاطمه رجبی‌ها و ده‌نمکی‌ها شبنامه‌های انصار حزب‌الله را در تیراژ میلیونی علیه او به شهرها و روستاها فرستادند، بتدریج بر او روشن شد که این فساد و بی‌اخلاقی، فراتر از کدورت‌های شخصی و گلایه‌های تاریخی است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ همچنان باید می‌ماند و می‌دید و می‌فهمید. او باید 8 سال خاتمی را می‌دید، تا دریابد آنان که به اسم پاسداران امنیت در وزارت اطلاعات خانه کرده‌اند، به قول کروبی؛ «حاضرند برای سقوط دولت، سر ببرند» و وقتی این کار هم با شجاعت و درایت دولت و مطبوعات بی‌اثر می‌شود، به قول خاتمی؛ «جنایت کوی دانشگاه تهران را رقم می‌زنند که تاوان افشای آن قتل‌ها بود». و البته بعد از آن، رسانه‌های افشاگر آن بی‌اخلاقی‌ها و فساد را به‌نام «پایگاه دشمن» ببندند. برخوردی که به قول موسوی؛ «فله‌ای بود».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ هنوز فکر می‌کرد اینها خوابی است که می‌بیند. یا دست‌کم فکر می‌کرد این وضع، کار عوامل خودسری است که مثلا نیروی انتظامی و صداوسیما را در اختیار دارند. به‌همین دلیل هم، در سال 84 شرط نامزدی خود را در اختیار گرفتن یک شبکه تلویزیونی و نیز تفویض اختیار فرمالندهی نیروی انتظامی قرار داد. این شرطها پذیرفته نشد و میرحسین، باز نیامد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ کم‌کم داشت باورش می‌شد آن نظامی که او «اخلاقی» می‌خواند و می‌شناختش، کاملا بر باد رفته است. نقاش انقلاب ایران، شاید دلش می‌خواست طرح داستان‌های جورج اورول را روی تابلو ببرد. او می‌دید که مخالفان انقلاب، تئوری‌پرداز رسمی «دولت اسلامی» شده‌اند. انقلابی که مدعایش، «جامعه بی‌طبقه توحیدی» بود، ایده‌‌آل و آرمان دولتش، اعانه‌دادن به دهک‌های پایین شده. او گرچه خود مخالف امپریالیسم بود و «نه‌غربی» دولتش، بر «نه‌شرقی»اش می‌چربید، اما نمی‌توانست ببیند برای مقابله با غرب، وامدار عمرالبشیر و دنباله‌رو بن‌لادن شده باشیم. او می‌دید نیروی انتظامی که به او تفویض نشد، به‌راحتی به‌نام ابرمیلیاردر نظامی حکم می‌خورد و حتی وعده‌اش به آن وزیر ناکام کذاب، داده می‌شود. همانطور که تلویزیونی که یک شبکه‌اش به او و خاتمی داده نشد، به‌نام بازخوانی تاریخ انقلاب، سپاسی‌ها و فراری‌ها را ستاره سالروز سی‌سالگی می‌کند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;میرحسین اما؛ امروز و از پس دیدن و چشیدن هرروزه فساد و بی‌اخلاقی، پا به‌میدان گذارده است. او دیگر بیم ندارد که عکس خانوادگی‌اش ابزار تخریب کانون قدرت شود. او می‌داند اگر تا امروز هم آن عکس درنیامده، به‌خاطر سکوت و سکونش بوده. وگرنه، در مورد هاشمی‌رفسنجانی، دیگر چه می‌شد کرد که نکردند؟ با خاتمی، چه؟ با عبدالله نوری، چطور؟ حتی به برادر هم رحم نشد. عزت‌الله سحابی‌ها و ابراهیم یزدی‌ها و بهزاد نبوی‌ها که جای خود دارند. برای مقابله با این فساد و بی‌اخلاقی مجسم، آیا می‌توان سکوت کرد و در گوشه نقاش‌خانه ماند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آری؛ مردی که نماد «کوپنیسم» در جمهوری اسلامی است، امروز نوبت کوپن خود را اعلام کرد. کوپن به‌میدان آمدن و تخریب شدن. فحش شنیدن و دم‌برنیاوردن. سوختن و ساختن. این ساختار ناعادلانه، لاجرم از تغییر است. اما کسانی می‌توانند ضربه‌گیرش باشند. کسانی که هر چند سال، نوبت یکی‌شان می‌رسد؛ و امروز، نوبت اعلام کوپن تخریب موسوی است. او با این بیانیه نشان داد که حتی از آن عکس معروف هم بیم ندارد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7372225072544994259?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/03/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5848579032403549777</guid><pubDate>Fri, 13 Feb 2009 17:32:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-02-13T21:15:17.238+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، فوتبال، داربی</category><title>داربی «زرین»؟!</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی دانم &lt;a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8711250945"&gt;این اطلاعیه&lt;/a&gt; را دیده اید یا نه؟ واقعا خواندنی است. ما را بگو که فکر می کردیم، بازی امروز داربی «سرخابی» است؛ نگو داربی «زرین» بوده و خبر نداشتیم. اما خوشبختانه این اطلاعیه درآمد و ما هم از وادی جهل و غفلت درآمدیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بگذریم که اصولا همه اتفاقات از چهار سال پیش در این مملکت، تبدیل شده به «برگ زرین افتخارات»!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید اگر سعدی-علیه الرحمه- در زمانه ما زنده بود و به جای اتابک فارس، حکومت عدل علی و دولت رحمت احمدی را با گوشت و پوست خود لمس می کرد؛ اول دیباچه گلستانش را اینطور تغییر می داد که «هر نفسی که فرو می رود برگ زرین است و چون برمی آید برگ زرینی دیگر!». حالا اینکه «به شکر اندرش» چه اموری واجب می شود، بماند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5848579032403549777?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post_13.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-178578916067329454</guid><pubDate>Mon, 09 Feb 2009 05:47:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-02-09T09:58:14.797+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، سیدمحمد خاتمی</category><title>احیای سلام</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SY_M2LXjJ9I/AAAAAAAAAFI/N5fRGSWku9Y/s1600-h/khatami.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5300680517574928338" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 140px; CURSOR: hand; HEIGHT: 143px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SY_M2LXjJ9I/AAAAAAAAAFI/N5fRGSWku9Y/s200/khatami.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صریحا بگویم و دوستانم هم می دانند که از دعوت کنندگان خاتمی نبودم. گرچه موافقم که با حضور دولتی اصلاح طلب، وضع کشور بهتر از حال خواهد شد؛ اما مجموعه واقعیت های سیاسی و اجتماعی، همواره نگرانم کرده که مفهوم «اصلاحات» و «دموکراتیزاسیون» هزینه اولویت هایی همچون «نجات کشور» شود که در این ماهها بیش از سایر مباحث در استدلال مدافعان شرکت خاتمی شنیده می شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته خوشنودم که شخص خاتمی، در موضع گیریهای چندماهه خود بر موضوعاتی چون «ورود با حفظ هویت»، «ادامه شعارهای پیشین» و مباحثی از این جنس تأکید کرده است و در تبیینی هم که از اصلاحات ارائه کرد، بیش از هرچیز به موضوعات هویتی این جریان و نگاه خود به مقوله سیاست و ساختار موجود پرداخت و بتدریج، باعث شد نگاههای «نجات محور» به سود نگاههای «هویت محور» در میان طرفداران خاتمی به حاشیه برود؛ گرچه نمی دانم در روند سیاسی هم، این رویکرد حاکم خواهد شد و یا نه؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حال که خاتمی آمده، دیگر پرداختن به این بحثها به شکل قبل، معنایی ندارد. از این رو، اگر در ماههای آینده به انتخابات و مسایل پیرامونی آن بپردازم، از منظر ناظری است که نسبت به انحرافات هویتی و درافتادن در فضای «پیروزی به هرقیمت» خاتمی و حامیانش را تهدید می کند. در اینجا، در باب آمدن خاتمی تنها دو نکته تاکتیکی را مطرح می کنم:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اول اینکه، بزرگترین اتفاقی که از سوی مخالفان خاتمی می تواند رخ دهد، نامزد کردن قالیباف است. فکر می کنم جدی ترین رقیب خاتمی، احمدی نژاد باشد؛ اما در رقابت بر سر پایگاه اجتماعی اصلاحات، رقیب اصلی می تواند قالیباف باشد. آمدن قالیباف به عرصه انتخابات، می تواند نقطه پایان خوش خیالی هایی باشد که در این چهار سال میان بخشی از اصلاح طلبان در قبال این چهره مرموز و ساخته و پرداخته کانون قدرت شکل گرفته بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دومین نکته، بحث رسانه است. به نظر من، عملی ترین کار در این شرایط «احیای سلام» است. در روزگاری که فضا برای خاتمی و حامیانش حتی از دوم خرداد هم سخت تر است و جمعی از حامیان سابق، زیر بیرق دیگری سینه می زنند و در ظاهر، با منطق اما در عمل، با استدلال هایی ترحم برانگیز، از ترجیح او بر خاتمی سخن می گویند؛ خاتمی دچار مشکلاتی جدی در حوزه رسانه ای و انسجام بخشی به حامیان خویش است. «سلام» آن چتری است که می تواند بسیاری را گرد آورد. اگر خاتمی کار سخت و پرهزینه ورود به انتخابات را برگزیده، حداقل کاری که امثال موسوی خوئینی ها می توانند انجام دهند انتشار دوباره «سلام» است و این کار را حتی با «نافرمانی مدنی» هم که شده، باید انجام دهند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-178578916067329454?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post_09.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><media:thumbnail url="http://1.bp.blogspot.com/_ZKTT1YGv7CY/SY_M2LXjJ9I/AAAAAAAAAFI/N5fRGSWku9Y/s72-c/khatami.jpg" height="72" width="72" /><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6419274544186174094</guid><pubDate>Sun, 01 Feb 2009 11:01:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-02-01T14:37:57.026+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">وضع حال</category><title>دهه چهارم</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سه شنبه ای که گذشت، 30 سالگی را هم از سر گذراندم. به قول زعمای نظام، که این روزها مدام از طرح و برنامه هایشان برای «دهه چهارم انقلاب» سخن می گویند، من هم وارد دهه چهارم شده ام. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تولد 30 سالگی ام اما، همراه بود با تولد نشریه ای با عنوان «سلامت شهر». نشریه ای که می کوشد نوع تازه ای از روزنامه نگاری در حوزه اجتماعی را بروز دهد. در آنجا دبیر تحریریه هستم. در شماره اول هم گفتگویی با دکتر معین داشتیم و مطالب دیگری که کلا فکر می کنم نشریه بدی نشد. اگر بخرید و بخوانید و نظر دهید، ممنون می شوم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در بعد سیاسی هم، فعال و تا اطلاع ثانوی، با هیچ روزنامه و سایتی همکاری نخواهم داشت. اگر حرفی برای زدن داشته باشم، در همین آب باریکه «صمیمانه تر» می نویسم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6419274544186174094?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/02/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2419243584783924194</guid><pubDate>Mon, 26 Jan 2009 21:54:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-27T02:16:01.716+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">تأملات شخصی، تلویزیون، برنامه 90</category><title>90 و لذت جمعی ما...</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;الان که این مطلب را می نویسم، تعداد smsهای برنامه 90 از مرزدو میلیون گذشته است. عادل فردوسی پور خوشحال است و لابد آن 97 درصدی هم که بعنوان موافق رویکرد برنامه او رأی داده اند هم، از این حرکت جمعی خوشنودند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«خشنودی» در حرکت جمعی، همواره مسأله ای کلیدی است. «خشنودی» یا به تعبیر دقیق تر، «رضایت» (و به تعبیر لیبرال آن، «لذت») فاکتوری است که در حرکت های جمعی ما ایرانیان، کمتر به آن توجه می شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;لذت، رضایت، خشنودی و یا هر نام دیگری که بر این پدیده بگذاریم؛ چیزی نیست جز شکل گرفتن این احساس در نزد کنشگر که اولا خود را در حال «فعالیت» حس می کند، ثانیا این فعالیت را «مثبت» و «هدفمند» می یابد و ثالثا نوعی انرژی مثبت و برانگیزاننده ازفعالیت خود کسب می کند. این سه پارامتر بر روی هم و در کنار هم است که به کنشگر، لذت می بخشد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا، در عرصه اجتماعی کمتر کنشی است که بتواند برای گروهی گسترده چنین حس مشترکی را تولید کند و حتی اگر در مقاطعی، چنین کنشی حادث شود؛ بازه زمانی و عمر آن فعالیت، کوتاه و بسیار محدود خواهد بود. چنین است که معمولا در تحلیل روند مناسبات اجتماعی، کنش های همراه با «لذت جمعی» تأثیرگذار، اما بشدت کوتاه و گذرا هستند. این کنشها در عین حال، نوعی از «نیاز اجتماعی» هم هستند. در واقع، بدون کنش های لذت آفرین، نمی توان توقع چیزی بیش از «روزمرگی» و «انفعال» را از جامعه داشت.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بدون کنش های لذت آفرین، حتی آن نیروهایی که از آنها بعنوان کنشگر (فعال) سیاسی، اجتماعی و یا مدنی نام برده می شود؛ به روزمرگی می افتند. گویی، آنها نیز از باب اینکه باید فعالیت کنند، فعالیت می کنند. به عبارت دقیق تر، وقتی کنشگر سیاسی یا اجتماعی نتواند کنش خویش را با نوعی از «لذت جمعی» درآمیزد، عملا خود نیز دچار یأس، سرخوردگی و انفعال می شود و بتدریج، از متن کنشگری به حاشیه می گراید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته، هستند در این میان افراد، شخصیتها و حتی تشکیلاتی که می توانند علیرغم حاشیه نشینی عموم جامعه، همچنان در عرصه کنشگری باقی بمانند و ازکنش خویش هم لذت ببرند، اما اولا این افراد و تشکیلات، بسیار محدود و معدود هستند، ثانیا بشدت خطر فرسودگی آنها را تهدید می کند و ثالثا به دلیل  ناتوانی در تولید «لذت جمعی» و به میدان کشاندن دیگران، در عمل کنشی خلاقانه و خارج از حلقه بسته و تکراری خویش، بروز نمی دهند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته قابل تأمل (و شاید قابل ادعا) این است که با کمرنگ شدن دیدگاه های ایدئولوژیک در عرصه سیاسی و کاهش اعتبار الگوهایی از کنش سیاسی-اجتماعی که مشروعیت خویش را از «منابع نامحسوس» چون  مذهب، حرکت تاریخی، مبارزات طبقاتی و نظایر آن کسب می کنند، بتدریج بر اهمیت الگوهایی از کنش سیاسی که بر منابع محسوس و عینی مشروعیت بخش تکیه داشته باشند، افزوده می شود و از همین منظر است که در شرایط کنونی، الگوهای لذت آفرین، واجد اهمیت و تأثیرگذاری بیشتری نسبت به دهه های قبل شده اند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ماجرای اخیر برنامه 90 و حرکتی که در مقام حمایت از آن شکل گرفت، بدین معنا حرکتی لذت آفرین بود و از همین منظر هم، کنشی سیاسی تلقی می شود. گرچه عادل فردوسی پور، امشب با خواندن متنی [سفارشی؟] هر گونه برداشت سیاسی اپوزیسیون از آن را رد کرد؛ اما در مقام تحلیل جامعه شناختی، ماجرای اخیر در مقام کنشی سیاسی و علیه وضع موجود قابل تحلیل است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته در این میان می توان و باید پرسید: «آیا ازبین رفتن مرزهای کنش سیاسی و اختلاط آن با برنامه ای ورزشی، منطقی و پیش برنده است؟».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به عبارتی، آیا منطقی است که سطح تحمل ساختار سیاسی چنان پایین بیاید که برنامه ای ورزشی به پلاتفرم حرکت اعتراضی مخالفان سیاسی اش تبدیل شود؟ از آن طرف، آیا سطح مطالبه و آرمان نیروهای مخالف نیز باید چنان پایین بیاید که در آستانه خواب، به جای گوسفندان تعداد smsهای 90 را بشمارند و با دیدن رقمی چون دومیلیون، احساس لذت و راحتی کنند و بخسبند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ریشه ماجرا البته روشن است. انسداد کانال های ارتباطی برای بروز اعتراضات در سطح حکومت از یک سو، و ضعف یا فقدان نهادهای مدنی واجد توان کنشگری لذت آفرین در میان مخالفان از سوی دیگر، برنامه ای چون 90 را به یکی از معدود منافذ باقیمانده تبدیل می کند و طبعا باری بیش از توان آن را، بر دوش هایش می نشاند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی اگر بپذیریم، برنامه ای چون 90 به دلیل نبود الگوهای بدیل و رقیب در حوزه های سیاسی، فرهنگی، مدنی و... باید بار آنها را بر دوش بکشد و از برنامه ای ورزشی تا سطح «صحنه رقابت سیاسی» فرا رود، نمی توان فراموش کرد که این «لذت جمعی» هم، همچون همه لذت های جمعی گذراست و بدون نهادهای مدنی و کانال های تأثیرگذار بر ساختارهای حقیق و حقوقی قدرت، بسرعت رو به خاموشی می نهد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;راستی! شما فکر می کنید 90 تا چند هفته دیگر می تواند در چنین سطحی بماند و چنین نقشی را ایفا کند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2419243584783924194?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/90.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-1661655885794923416</guid><pubDate>Sat, 24 Jan 2009 15:44:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-24T23:46:32.644+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، دانشگاه، دفتر تحکیم وحدت</category><title>سند مشروعیت دفتر تحکیم وحدت</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند سالی هست که دفتر تحکیم وحدت به دوپارگی و حتی چندپارگی دچار شده است. درباره چندپارگی ها که به شکل طیف های سنتی و مدرن تودرتو، طیف اصیل دفتر تحکیم وحدت (موسوم به «طیف علامه») را چند سالی به حاشیه های درونی برد و برخی را بازیچه کسانی کرد که خود بیرون از گود نشسته بودند و به دانشجویان «لنگش کن» می گفتند؛ بحثی نمی کنم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته خوشنودم که در یکی دو سال اخیر و با آگاهی یافتن عموم دانشجویان از واقعیت های سیاسی، آن چندپارگی رنگ باخت و طیف علامه ضمن حفظ موقعیت «انتقادی» خود نسبت به عموم جریان های سیاسی اصلاح طلب و دموکراسی خواه، «مسأله اصلی» را فراموش نکرده و به جایگاه واقعی خود بعنوان «نقطه و حلقه کانونی دانشجویان منتقد» باز گشته است. موقعیتی که از دل آن، دوم خرداد برآمد. (اضافه کنم که این توصیف، به معنای درخواست از دفتر تحکیم برای ورود به انتخابات؛ له یا علیه خاتمی نیست؛ بالعکس، فکر می کنم &lt;a href="http://www.fararu.com/vdcft0dy.w6deyagiiw.html"&gt;موضع دقیق این تشکل پس از نشست سراسری اخیر، &lt;/a&gt;چنان منطقی است که نیازی به توصیه و رهنمود از سوی دیگران ندارد و حتی می توان گفت، در میان کل نیروهای سیاسی داخل کشور؛ این موضع، یکی از قابل قبول ترین ها بود).&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بحث اصلی من در اینجا، درباره دوپارگی دفتر تحکیم وحدت و انشقاق آن به دو طیف «شیراز» و «علامه» است. گرچه تاکنون، عموم دانشجویان و حتی نیروهای سیاسی اصلاح طلب دریافته بودند که کدامیک از این دو طیف، اصیل و قابل رجوع است؛ اما با &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1277094&amp;amp;Lang=P"&gt;اعلامیه مشترک امروز دو وزارتخانه دولتی&lt;/a&gt;، مشروعیت و اصالت «طیف علامه دفتر تحکیم وحدت» صحه گذارده شد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این اعلامیه، آشکارا نشان می دهد که اولا، این طیف نه تنها «دولتی» و «دولت پرورده» نیست، که علیرغم همه محدودیت ها و ممنوعیت ها، مقام های دولت چشم دیدن فعالیت آن و گوش شنیدن نامش را هم ندارند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثانیا، این اعلامیه نشان داد که طیف علامه، نه تنها در شکل (غیردولتی ماندن)، اصالت خود را حفظ کرده؛ که اتفاقا در محتوا نیز چنین است. در واقع، برخلاف ادعای طیف دولت ساخته که طیف علامه را به «انحراف از مرام تحکیم وحدت» متهم می کند، نفی این تشکیلات از سوی غیرمتعهدترین نیروی حال حاضر ایران به مبانی اخلاق، آزادی، عدالت، انقلاب اسلامی، قانون و حتی امام؛ فی نفسه، به معنای پایبندی این طیف به این اصول (البته با قرائت و رویکرد انتقادی-مستقل) خویش است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;معتقدم، جریان دانشجویی از امروز و با دریافت این حکم فرصت ورود به مرحله ای تازه از حیات خویش را یافته است. و این بر خلاف خیال خام بیانیه نویسان دولتی است، که فکر می کنند اندیشه و پشتوانه جریان منتقد در دانشگاهها، همچون طیف های دولتی و نظامی است که از بیانیه و امضای آنها مشروعیت بگیرد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-1661655885794923416?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_24.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-2522496466441342295</guid><pubDate>Thu, 22 Jan 2009 22:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-23T02:18:41.951+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، دولت، دانشگاه</category><title>طرح تحول بزرگ!</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعضی وقتها مسؤولان ایرانی چنان در برنامه ریزی سخت می گیرند، که آدم حیرت می کند. مثلا جناب عباسپور، رییس کمیسیون آموزشو تحقیقات مجلس، &lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/01/090121_mg_abaspour.shtml"&gt;گفته&lt;/a&gt; که این کمیسیون در اولویت برنامه های خود، ادغام آموزش عالی و آموزش و پرورشرا در دستور کار دارد. آن هم نه برای امروز و فردا. آن طور که ایشان گفته، تحقق این «آرزو!» به عمر مجلس هشتم هم قد نمی دهد. یکی نیست به این جناب، بگوید: «چرا اینقدر، این دست و اون دست می کنید؟ نکنه واقعا باورتون شده، این جلف بازیهای غربی ها - ازقبیل تحقیق و پژوهش و بررسی- کار درستیه؟».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما جدی بخواهم بگویم، این کار کاملا درسته. وقتی از نهاد دانشگاه نه استقلالی مانده، نه اعتراضی و نه هویتی که آن از با دبیرستان (و حتی کودکستان!) متمایز کند، چرا همه اینها را در هم ادغام نکنند؟ اصلا دانشگاه مطلوب آقایان (که اسمش را هم لابد می گذارند «دانشگاه اسلامی») می توان در شیرخوارگاه هم ادغامش کرد! چه برسد به دبیرستان و وزارت آموزش و پرورش.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;البته من شخصا یک پیشنهاد عملی برای دولت دارم و آن اینکه همه نهادها را در هم ادغام کنند و کلا بشوند، یکی. اینطوری، هم خیال همه از اختلافات بین ساختاری راحت می شود و هم به شعار قدیمی «کوچک شدن دولت» عمل شده. حتی سیاست های اصل 44 هم اجرا می شود و کل دولت می شود ملک خصوصی!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عیبی دارد؟ به نظر من، همانطور که «حاکمیت یکدست» تئوریزه، توجیه و اجرا شد و دستاوردهای مشعشعش ایران را در آستانه تبدیل شدن به «قدرت جهانی!» رسانده، چه ایراد دارد این یکی را هم امتحان کنیم؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این پیشنهاد را دادم، تا فردا کسی نگوید اصلاح طلبان بی عرضه اند و بی برنامه و نمی توانند امثال «طرح تحول» را مطرح کنند. مگر ما چلاقیم؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این بود پیشنهاد من. انشاءالله اجرایش هم بماند برای وقتی که دولت محترم با این همه کبکبه و دبدبه، آن «طرح تحول کوچک» را اجرا کرد. آن وقت، ما می آییم و با «طرح تحول بزرگ» برگ برنده رو می کنیم. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;بعدالتحریر: چه حالی داد، این مطلب. خیلی وقت بود بی ترمز ننوشته بودم!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-2522496466441342295?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_23.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6422133514923716194</guid><pubDate>Mon, 19 Jan 2009 10:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-19T13:48:04.180+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">کامنت های من</category><title>کامنت های من/ مرگ تجربه ای است در دسترس تر</title><description>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«شهلا باورصاد» در &lt;a href="http://titusbogen.wordpress.com/2009/01/19/ÙØ±Ø¯Ù-Ù¾Ø±Ø³ØªÛ-ÛØ§-Ø¹ÙÙ-Ù-ÙØªÙÙÛ/"&gt;تازه ترین مطلب&lt;/a&gt; وبلاگش به مرگ و عزاداری در ایران پرداخته. نکته جالب در نگاه او، طرح بحث از زاویه جامعه شناختی است و برخلاف برخی که با ژست های روشنفکری، چنین آداب و سننی را رد و حتی نفی می کنند، پای در مسیری دیگر نهاده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توصیه می کنم مطلبش را بخوانید و بی نیاز از توصیف من، ارزیابی اش کنید. ارزیابی من که در کامنتی هم آن را نوشتم، چنین بود: «مطلب خیلی جالبی بود و به نکته درستی اشاره کرده بودی. اینکه نمی توانیم درست با هم حرف بزنیم. عامل این ناتوانی عمومی، همانطور که نوشته ای، بخشی آموزشی و بخش دیگر، ساختاری است. اما طبعا بخش ساختاری آن مهمتر و اعم از آموزشی است. ساختاری که البته، به احتمال فراوان امثال من و تو و هم نسلانمان، مرگ را تجربه خواهیم کرد و اصلاحش را، نه!».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6422133514923716194?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_19.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6882608987147479376</guid><pubDate>Tue, 13 Jan 2009 17:07:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-13T21:50:15.063+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، انتخابات ریاست جمهوری، آرایش نیروهای سیاسی، سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی</category><title>خاتمی یا میرحسین؛ تعیین تکلیف هایی متمایز</title><description>&lt;a href="http://zamaaneh.com/pictures-new/khatami-mosavi7.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 285px; CURSOR: hand; HEIGHT: 201px" alt="" src="http://zamaaneh.com/pictures-new/khatami-mosavi7.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این &lt;a href="http://www.yaarinews.com/default.aspx/n/2897/خاتمی-حرف-آخر-را-زد-یا-من-می-آیم-یا-آقای-میرحسین-موسوی"&gt;گفته&lt;/a&gt; آقای خاتمی که یا خود می آید و یا میرحسین موسوی؛ طبعا از نظر خبری واجد اهمیت است و اگر همچون برخی گفته های خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش مصداق «وعده خوبان» نباشد، زمینه تحرک جدی فعالان ستادها و تیم تبلیغاتی اصلاح طلبان در سراسر کشور را فراهم می آورد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این گفته، اما در سطحی کلان تر هم واجد اهمیت است، که در این روزها ندیده ام به آن پرداخته شود. این سطح کلان تر تحلیل، به تفاوت های خاتمی و میرحسین موسوی اشاره دارد و حول این پرسش شکل می گیرد که آمدن خاتمی یا میرحسین به کدام معناست؟ این پرسش به دو زیرپرسش کوتاه تر و روشن تر هم قابل تفکیک است: خاتمی کیست؟ و میرحسین موسوی کیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از منظر کلان، خاتمی نماد و آشناترین چهره ای است که جامعه ایرانی برای مفهوم «اصلاحات» سراغ دارد. در عرصه جهانی هم، چنین است. چنانکه پس از رحلت امام خمینی، آیت الله خامنه ای بدرستی گفته بود: «این انقلاب، بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست»؛ در ابعادی کوچک تر، «این اصلاحات، هم بی نام خاتمی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست». &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از همین منظر، میرحسین موسوی نماد چپگرایی انقلابی دوران امام خمینی است. میرحسین، البته نماد خشونت ها، محدودیت ها و حذف های سیاسی دهه اول شناخته نمی شود و عموما، این مسایل به چهره هایی چون اسدالله لاجوردی و نیز روحانیون تندرو و در سال های آخر، شایعات و خاطراتی در سطح کلان تر منتسب می شود. از این روست که میرحسین موسوی بیشتر صبغه ای اقتصادی و ضدامپریالیستی یافته است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با توجه به این دو تصویر ذهنی (که البته هریک واجد جزئیات و حاشیه های بسیاری است)، حضور هر یک از دو کاندیدا جریان حامی وی را به سمت و سویی متفاوت و گفتمان هایی متمایز ناچار می سازد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در صورت حضور خاتمی، جریان حامی وی حتی در صورتی که خود نخواهد، ناچار به ورود دوباره به مباحث کلان سیاسی، پاسخ گفتن به چالش های موجود حول ساختار مبتنی بر ولایت فقیه، گفت وگوهای جدی و چالش برانگیز فکری، تکیه بر پایگاه (هرچند تضعیف شده) دانشگاهی و در یک کلام ظاهر شدن در قد و قامت جریانی مدافع و سخنگوی «توسعه سیاسی» و «نسبیت فرهنگی» است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مقابل و با حضور میرحسین موسوی، جریان حامی وی طبعا به حوزه اقتصاد خواهد غلطید و این، در شرایطی که رقیب اصلی (احمدی نژاد) دیری است در پوستین «پوپولیسم چپ نما»افتاده، البته برگی برنده و سوزاننده بازی رقیب است. در وهله بعد، میرحسین موسوی با خود پتانسیلی جدی از خط امام را فعال خواهد کرد که این هم، در دوره و زمانه ای که جریانی غیراصیل بعنوان «احیاگر گفتمان امام و انقلاب» معرفی می شود، افشاگر یک شعار جعلی و جریانی مجعول خواهد بود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این نگاه، میرحسین موسوی و سیدمحمد خاتمی دو هویت متمایز را می مانند که حامیانی یکسان را هویت هایی متمایز می بخشند. به عبارت روشن تر، فرد a در صورتی که به خاتمی رأی دهد، رأی او به مفاهیمی چون «اصلاحات»، «دموکراسی»، «از سر گرفتن تز حاکمیت دوگانه» و پیگیری خط «مشروطه خواهی» تفسیر خواهد شد و در مقابل، اگر به میرحسین رأی دهد، رأی او به «بازگشت الگوهای خط امام»، «تأکید بر استقلال» و «پررنگ شدن الگوهای اقتصاد توزیعی» تفسیر می شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نکته جالب آن است که فرد a امکان انتخاب میان خاتمی یا میرحسین موسوی را ندارد و این انتخاب، پیشاپیش و در جلسات دونفره خاتمی-میرحسین (و نه حتی الگوهایی چون نظرسنجی و پارلمان اصلاحات) انجام شده و پیشاپیش، تفسیر رأی مردم انجام شده است. البته، طبعا در شرایط دشوار کنونی امکان به رأی گذاردن هر دو گزینه رأی آور محال و دور از عقل سیاسی است؛ اما حداقل انتظار آن است که این انتخاب، نه در جلسه ای دونفره، که توسط احزاب، نخبگان و گروه های سیاسی حامی اصلاحات انجام شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ضرورت این شکل از انتخاب کاندیدا زمانی روشن تر می شود، که از منظر مناسبات عالی قدرت هم به تأمل در ماجرا بپردازیم. از این منظر نیز، انتخاب خاتمی یا میرحسین بعنوان کاندیدای اصلی اصلاح طلبان واجد معانی متفاوتی خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در صورت نامزدی خاتمی، روشن می شود که گفتمان اصلاحات دموکراتیک و توسعه سیاسی برآمده از دوم خرداد، همچنان در میدان تعامل مستقیم با قدرت باقی مانده و «تعیین تکلیف» نکرده است. اگر بخواهم به بیان عباس عبدی سخن بگویم، در میدان ماندن خاتمی به معنای تداوم سیاست «خودداری از خروج از حاکمیت» توسط عموم اصلاح طلبان (اعم از پیگیر، پیشرو و رانت جو) است. در نتیجه، از میان راهبردهای مطرح اصلاح طلبان، تز «خروج از حاکمیت» (در قالب انفعالی «خارج ماندن از قدرت») با نامزدی خاتمی حذف می شود و راهبردهای دیگر (و در رأس آن، «حاکمیت دوگانه») مجددا احیا می شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما در صورت نامزدی میرحسین موسوی، روشن می شود که اصلاح طلبان پیشاپیش و بی مجامله با ساخت قدرت تعیین تکلیف کرده اند و خود پذیرفته اند که ساختار موجود، ظرفیت جدال مبتنی بر دموکراسی خواهی (و به تعبیر علیرضا علوی تبار «بالفعل کردن ظرفیت های دموکراتیک نظام») را ندارد. در نتیجه، با نامزدشدن و حتی پیروزی میرحسین موسوی، گفتمان اصلاح طلبی پیشرو وارد ساختار قدرت نمی شود و اگر برخی نمادهای آن (مثلا اعضای شاخص سازمان مجاهدین انقلاب و جبهه مشارکت) هم وارد ساختار شوند، ورود آنها به صفت «خط امامی» و «ماقبل دوم خرداد» آنها خواهد بود و نه هویت دموکراسی خواه آنها در سال های 78-84.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به نظرم، صورت مسأله روشن باشد و اهمیت انتخاب و گزینش نهایی اصلاح طلبان، آشکار...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6882608987147479376?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_13.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-5806413366477245538</guid><pubDate>Sun, 11 Jan 2009 18:26:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-12T09:15:11.157+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، فلسطین، جنبش زنان، نهضت آزادی، حسینیه ارشاد</category><title>فلاش بک</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این روزها LOST را می بینم و البته دوستانی که دیده اند، می دانند که دیدنش دست کم یک هفته زمان می برد. درباره اش بعدا خواهم نوشت. مثل قسمت های بعدی &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2009/01/1.html"&gt;مطلب قبلی&lt;/a&gt;، که آن هم در نوبت است. اما اشاره ام به LOST به خاطر فلاش بک های پیاپی ای است که از ذهن یکایک بازیگران محوری اش به نمایش در می آید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من هم امروز با چنین فلاش بکی مواجه شدم. وقتی یکی از بچه ها خبر داد که گروه های فشار، تجمع کنندگان دموکراسی خواهی را که در اعتراض به حوادث غزه مقابل سفارت فلسطین تجمع کرده بودند، لت و پار کرده اند. محور تجمع کنندگان گروه «مادران صلح» بودند. همان هایی که تا دوستم نامشان را آورد، ذهن من فلاش بک زد. درست مثل ذهن ستاره های LOST. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چهارشنبه دوهفته قبل بود. همان روز نحسی که کارگزاران توقیف شد. حدودا یک ساعت و نیم از روزهای معمول دیرتر به روزنامه رسیدم. توی آن کوچه همیشگی، نرسیده به در، چند زن میانسال را دیدم که سلانه سلانه و تا حدودی خسته از جهت مخالف می آیند. به هم که رسیدیم، خانم لیلی فرهادپور را از جمع 3-4 نفره شان شناختم. با همان راه رفتن لخ لخ همیشگی. در این سالها با هم همکار نبوده ایم. به همین خاطر هم، وقتی سلام کردم کمی تأمل کرد و بعد سلامی گفت و اشاره کرد که خبری در روزنامه برایم گذاشته. گفتم: «چشم، حتما!» و در مسیر مخالف راه افتادم به سمت روزنامه. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وقتی رسیدم، بچه های سرویس گفتند که اعضای مادران صلح آمده بودند و این خبر را گذاشته بودند که کار کنیم. یکی از بچه ها گفت: «نکته ای را هم می خواستند در خبر یادآوری کنی...». گفتم: «خودم می دانم. لابد اینکه قبل از خشونت ها به بان کی مون نامه نوشته بودند». محمود سر تکان داد که همین است. نیم ساعت بعد پای کامپیوتر بودم. رضا تاجیک هم یادآوری کرد. هم بیانیه زنان صلح را و هم، کانون مدافعان حقوق بشر. هر دو بیانیه در محکومیت اقدامات اسرائیل بود. خاطر جمعش کردم که کار می شود. داشتم خبرها را چک می کردم که مهران کرمی از پشت آمد و با لحنی تلخ، آن خبر مرگ را آورد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی خواهم بحث توقیف را دوباره پیش بکشم. حرفم درباره بی اخلاقی عریانی است که دیگر بی شرم و حیا آن را به نمایش می گذارند. فردای توقیف کارگزاران که با پیراهن عثمان بیانیه تحکیم انجام شد و آقایان متظاهرانه چهره &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post.html"&gt;برافروختند&lt;/a&gt; که آن دو جمله 60 سال جنایت اسرائیل را تطهیر می کند، گروه فشار اول به دفتر و بعد به منزل شیرین عبادی لشکر کشید که «ای مدعیان دروغین دفاع از حقوق بشر! چرا از بهایی ها و زندانیان دفاع می کنید و در باب غزه خاموشید؟». بی آنکه جایی برای گفتن این جمله بگذارند که کانون مدافعان حقوق بشر بیانیه داده و محکوم کرده و خود عبادی، نه امروز که در همه این سالها بارها جنایت اسرائیلی و دموکراسی آمریکایی را علیرغم طعنه ها و کنایه ها محکوم کرده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اما بی حیایی آقایان حدیقف ندارد. اینک نوبت به مادران صلح رسیده که همچون بی پناهان غزه، کتک بخورند؛ چرا؟ به جرم اعتراض به جنایات اسرائیل! همین امروز، &lt;a href="http://norooznews.ir/news/10156.php"&gt;گفته های دکتر ابراهیم یزدی&lt;/a&gt; را دیدم که به نهضت آزادی هم مجوز نشستی برای سخن گفتن علیه اسرائیل در غزه را نداده اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درود بر این همه فتوت و جوانمردی را که شماست! &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;والله فقط چهار روز از عاشورا می گذرد. آزادمرد نیستید، دست کم دین داشته باشید. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این، همان حسینیه ارشادی است که بیرق دار انقلابی بود که حکومت شما میوه آن است. اگر با نهضت آزادی دشمنید، اگر با حسینیه ارشاد دشمنید، اگر این همه سال پس از بازرگان ها، شریعتی ها، طالقانی ها و سحابی ها هنوز جرأت در افتادن فکری با آنها و برآمدگان مکتبشان را ندارید، اگر خفقان همه مخالفان و منتقدان را می خواهید، دست کم بگذارید همراه با شما علیه اسرائیل فریاد بزنند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه! نه! شما درست می دانید که چه می کنید. شما دشمن خود را خوب می شناسید. دشمن شما دموکراسی است و نه اسرائیل. از این روست که برایتان تجمع مادران صلح و بیانیه کانون مدافعان حقوق بشر و نشست نهضت آزادی و سخنرانی دکتر ابراهیم یزدی (که اندازه موی سر شما سابقه مبارزه مسلحانه و تحرک دیپلماتیک علیه اسرائیل و حتی مصر را دارد)، هیچ فرقی با بیانیه کذایی دفتر تحکیم وحدت ندارد. شما خوب حرف لنین را فهمیده اید و دشمن اصلی را بخوبی از دشمنان فرعی تمیز می دهید.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://www.feministschool.biz/spip.php?article1967"&gt;نوشته شیرین عبادی در همین زمینه&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-5806413366477245538?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_11.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-7842907741628284527</guid><pubDate>Mon, 05 Jan 2009 13:31:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-06T17:04:01.552+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، ولایت فقیه</category><title>تأملی در مباحث اخیر پیرامون ولایت فقیه (1)</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دو سه ماهی بیشتر از &lt;a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/3373/default.aspx"&gt;گفته های علی مطهری در باب ولایت فقیه&lt;/a&gt; نمی گذرد، که علی شکوهی، از نویسندگان همفکر مطهری، هم &lt;a href="http://www.ayandenews.ir/fa/pages/?cid=548"&gt;به گونه ای دیگر&lt;/a&gt; در این باب سخن گفته است. همان روزها که مطهری آن مطالب را مطرح کرد، در جمعی سیاسی از ضرورت توجه به آن و گشودن ابعاد بحث گفتم. متأسفانه، در میان طیف اکثریت اصلاح طلبان، این مباحث به حاشیه رفته و همین امر هم، ابهامات درباره ادامه راه موجود و استحاله بیشتر در گفتمان مسلط کنونی را افزایش داده است. حاشیه نمی روم و به نقد مسایل درونی اصلاح طلبان نمی پردازم که متأسفانه عیان است و بی نیاز به بیان. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گفته مهم علی مطهری مبنی بر اینکه «ولایت فقیه تعطیل عقل نیست»، در ذات خود از گونه ای دوآلیته خبر می دهد. نوعی صف بندی را در میان معتقدان به ولایت فقیه به نمایش می گذارد که ذیل آن، طیفی تعریفی مبتنی بر «تعطیل عقل» از ولایت فقیه اراده و ارائه می کنند و طیفی چون مطهری، بر این تعریف خرده می گیرند و به معارضه برمی خیزند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تعریفی که مطهری از این تعاریف دوگانه و متعارض ارائه می کند، این دوگانگی را آشکارتر می سازد: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:100%;color:#ffcc66;"&gt;برداشت برخی از اینها از ولایت‌فقیه بسیار عجیب است. می‌گویند اول برویم از آقا سوال كنیم. اگر نظر آقا این بود، ادامه بدهیم. به نظر من اینگونه سخن گفتن بهانه است. برای اینكه از زیر بار مسوولیت شانه خالی كنند. و الا معنا ندارد كه ما برای هر كاری كه داریم خدمت آقا برسیم و از ایشان سوال كنیم. اصلا این كار استقلال فكر و حریت نماینده را زیر سوال می‌برد. ولایت‌فقیه كه به معنای تعطیلی عقل نیست. ولایت‌فقیه یك اصل مترقی است. هر كس باید كار خود را انجام دهد. اگر زمانی رهبری احساس كردند كاری صلاح نیست، علنا اعلام می‌كنند. نه اینكه یكی بیاید و بگوید با رهبری دیدار داشته و از سخنان ایشان این‌گونه استشمام كردم كه نظر آقا مخالف یا موافق فلان موضوع است... من به شهید مطهری برمی‌گردم. در دوماهی كه ایشان پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بودند، خیلی جاها امام نظری داشتند، اما استاد مطهری با امام صحبت می‌كردند و نظر امام عوض می‌شد. حتی در جایی امام حكم صادر كرده بودند، مثلا حكم ریاست كمیته‌های انقلاب اسلامی، اما شهید مطهری می‌رفت و می‌گفت این آقا كه برایش حكم زده‌اید، در دو سال آخری كه در زندان بود، به مجاهدین‌خلق گرایش پیدا كرده است. مشكل دارد. اگر شما این كار را بكنید، كمیته‌ها به دست مجاهدین می‌افتد. امام سریع قبول می‌كردند. نمی‌شود گفت استاد مطهری در این مقطع باید سكوت می‌كرد، چون حكم ولی‌فقیه است. نه. گاهی من یك چیز می‌دانم. باید گفت و توضیح داد و عمل كرد. ما باید برداشت خودمان را از ولایت فقیه تصحیح كنیم. یكی از مشكلات برخی از اصولگرایان این است كه تلقی درستی از ولایت‌فقیه ندارند. همین باعث خمودی، تملق و چاپلوسی شده است.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از گفته های مطهری علاوه بر اینکه روشن می شود نوعی فهم دوگانه از ولایت فقیه در میان معتقدان این الگوی حکومتی وجود دارد، این واقعیت هم پیداست که این دو دستگی نه مثلا میان نواندیشان دینی با سنتگرایان و یا میان تجدیدنظرطلبان حکومتی با بنیادگرایان و راست کیشان، که در خود اردوگاه حاکم (موسوم به «اصولگرایان») شکل گرفته است. به تعبیر دقیق تر، اگر قرار بر این باشد که سایر جریان های سیاسی و گفتمان های فکری هم وارد این بحث شوند، باید حتی تفاسیری «چندگانه» را برای ولایت فقیه قائل شد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در یک تقسیم بندی از چنین تفاسیر چندگانه ای از ولایت فقیه، می توان طیفی از تفاسیر و قرائت های متفاوت را قائل شد که در قرائت ارتدوکس، از ولایت فقیهی که «تعطیل عقل» را می پذیرد، آغاز می شود و احتمالا به تفاسیری نظیر &lt;a href="http://www.yazdfarda.com/news/14134.html"&gt;تعریف «رسمی»خاتمی &lt;/a&gt;که ولایت فقیه را بصرف مبنای مشروعیت قانونی اش می پذیرد، ختم می شود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا نوع تعاریفی که از ولایت فقیه حاکم می شود، اثرات تبعی روشنی در پی دارد که مجموعه ساختار سیاسی و زندگی آحاد شهروندان را متأثر می سازد. چنانکه روشن است ولایت فقیه 58-60 با ولایت فقیه 60-66 و این یکی، با ولایت فقیه 66 تا 68 یکسان نبود. در ولایت فقیه متأخر نیز، دوران 68-72 با 72-76 و سپس 76-78 با 79-84 و نهایتا 84 تا امروز، از یک جنس و حتی یک قرائت نیست. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بنابراین، اینکه کدام نوع از ولایت فقیه حاکم باشد، امری قطعی الیقین نیست و نمی توان با تکیه بر ساختار حقوقی [و البته ناعادلانه] موجود، از وضعیتی سخن گفت که در آن نیروی سیاسی مسلوب الید است. البته، این نیز واقعیتی است که نهادینه شدن تعریفی خاص از ولایت فقیه، برگشت پذیری آن به تعاریف پیشین را دشوار و حتی تعلیق به محال می کند. چنانکه در دوران امام خمینی، ولایت فقیه پس از سال 60 نه تنها به الگوی 58-60 بازنگشت، که به الگوی 66-68 فرا رفت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;طبعا در اینجا قصد توصیه سیاسی ندارم و صرفا در مقام تحلیل روند تطور تعاریف در باب ولایت فقیه و تأملی در این زمینه هستم. این بحث را با بررسی نوشته اخیر علی شکوهی، ادامه خواهم داد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-7842907741628284527?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/1.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-4841103611905193603</guid><pubDate>Sun, 04 Jan 2009 17:12:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-04T22:08:14.301+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">فوتبال، شیراز، غلامحسین پیروانی، محمد عباسی، برق، مقاومت</category><title>پیچ تند فوتبال شیراز</title><description>&lt;a href="http://media.farsnews.com/Media/8702/Images/jpg/A0430/A0430057.jpg"&gt;&lt;img style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 250px; CURSOR: hand; HEIGHT: 150px" alt="" src="http://media.farsnews.com/Media/8702/Images/jpg/A0430/A0430057.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزرگترین اتفاق 10 سال اخیر فوتبال شیراز رخ داد. غلامحسین پیروانی بالاخره از همشهریانش دل کند. البته او همانطور که خودش &lt;a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1266667&amp;amp;Lang=P"&gt;گفته&lt;/a&gt; تا آخر نوروز 88 و شاید آنطور که مدیرعامل تیم مقاومت سپاسی &lt;a href="http://www1.farsnews.com/newstext.php?nn=8710151810"&gt;امیدوار است&lt;/a&gt;، تا پایان فصل همزمان هدایت تیم ملی امید و مقاومت را عهده دار باشد، اما اصل اتفاق، عملا رخ داده. شاغلام از شیراز می رود؛ اتفاقی که دیر و زود دارد، ولی دیگر سوخت و سوز ندارد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کاری که قرار بود دو فصل پیش با استقلال تهران و اوایل این فصل با ابومسلم مشهد رخ دهد، در نهایت با تیم ملی امید رخ داد تا فرگوسن ایرانی (و به تعبیر جالب مهدی زعیم زاده؛«شاالکس!») به رکود دست نیافتنی خود در حضور 10 ساله در یک باشگاه ایرانی خاتمه دهد. کاری که حتی سلطان علی پروین هم از عهده اش برنیامد؛ چه رسد به سلطانک های محلی از قبیل میثاقیان و احمدزاده.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینکه شاغلام در تیم ملی امید موفق خواهد شد یا نه، بحث من نیست. بحث من، به فوتبال شیرازبرمی گردد و دوره تازه ای که به آن وارد می شود؛ دوران پس از پیروانی.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جالب آنکه رفتن پیروانی، همزمان شده با دو اتفاق دیگر. اول، رسیدن افشین پیروانی به مرحله برکناری ازپرسپولیس؛ اتفاقی که باعث می شود سه گانه عجیب اما کوتاه مدت پیروانی ها در لیگ برتر (فجر، ابومسلم و پرسپولیس) در کمتر از سه ماه، کاملا نابود شود و احتمالا بزودی، هیچ یک ازسه برادر در رأس نیمکت لیگ برتری ها نخواهند بود.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اتفاق دوم اما، استعفای محمد عباسی از سرمربیگری برق است. عباسی گرچه با تیم کم مهره اما توانایش گردوخاکی بی سابقه را در فوتبال شیراز به راه انداخت، اما فواره ای که چنان بلند شده بود، ناگاه چنان سرنگون شد که اینک برق، فاصله ای با فانوس به دستان آماده سقوط ندارد. در تراژدی برق، البته بیش از عباسی، بازیکنان و حتی مدیران باشگاه، اسپانسرهای ملی و استانی تیم مقصرند که با رها کردن تیم اول استان فارس در فصل نقل و انتقالات، تیمی کم بنیه و بزحمت 11 نفره را شکل دادند که با اندک مصدومیت و محرومیت چند مهره کلیدی تیم، از عرش به فرش افتاد. بدتر آنکه، حمایت ها حتی زمانی که برق به اوج رفت و 15 تا 20 هزار تماشاگر به تماشای مدعی لیگ راهی حافظیه می شدند هم، شامل حال نارنجی پوشان نشد تا برق با از دست دادن داریوش یزدانی و مهدی شیری، به ترکیب تیم های لیگ یکی نزدیک شود. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدیران استانی و سیاسی فارس، امروز بصراحت با این پرسش مواجهند که شیراز چه از کرمان و اصفهان و اهواز (و حتی اخیرا رشت و انزلی!) کم دارد که اندکی به آن توجه نمی شود تا تیمی که از نظر تاکتیکی و تکنیکی پتانسیلی حتی در حد قهرمانی لیگ برتر را از خود نشان داده، چنان کم بنیه باشد که با نسیمی از حوادث عادی فوتبال فرو بپاشد و تماشاگرانش را با خوف و رجای همیشگی و هرساله سقوط به لیگ یک تنها بگذارد؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مسؤولان استان فارس البته خیلی پیش از این باید زیر سؤال می رفتند. زمانی که سرمربی موفقی چون محمود یاوری را به دلیل ناتوانی در برآوردن مطالبه عادی اش- یعنی؛ حفظ اسکلت سال گذشته و تقویت نقاط ضعف تیم- براحتی از دست دادند. یاوری کهنسال آن روز در خشت، واقعیتی می دید که نه تنها مدیران سیاسی که مدیر جوان باشگاه برق هم، از دیدن آن در آینه هم ناتوان بودند. یاوری رفت و برق هم ماه عسلی کوتاه داشت، اما شد آنچه طبیعتا باید می شد. برقی که نزدیک به 30 هفته در لیگ برتر نباخته بود، اینک 11 هفته است نمی برد و در این هفته های اخیر، حتی مساوی هم نمی کند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شاید بخشی ازاین شکست ها ناشی از آن باشد که عباسی و فلاح جوان تر از آن هستند که &lt;a href="http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=811454"&gt;به قول عباسی&lt;/a&gt;، مرد روزهای سخت باشند. اما بخش اصلی ماجرا، واقعیتی است به نام «کم بنیه» بودن برق. برق با رفتن یزدانی و شیری، امروز حتی از تیم فروپاشیده پیام مشهد هم، کم مهره تر نشان می دهد. تیمی که دست کم مهاجمی شش دانگ چون آرفی و کاپیتانی باتجربه مثل هاشمی نسب را در ترکیب خود می بیند. اما برای برق، جز ستار زارع خسته و فرسوده ازبازی های متعدد و عابدی و کریمیان نزول کرده، کسی نمانده. این واقعیت تلخی است که مظلومیت باسابقه ترین تیم شهرستانی لیگ برتر را بروز می دهد.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این موقعیت بحرانی برق، مقاومت هم وضع چندان مناسبی ندارد. تیم دوم شیراز که با کسب سه برد ناپلئونی اما تاریخی متوالی مقابل پرسپولیس، سپاهان و فولاد به جمع بالانشینان جدول لیگ پیوسته بود، با سه شکست متوالی مقابل تیم های متوسط راه آهن، مس و پیکان در شیب جدول افتاده و ممکن است رفتن پیروانی، مقاومت را هم به بحرانی جدی چون برق وارد کند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این وضعیت مشابه، فوتبال شیراز را که &lt;a href="http://javadroh.blogspot.com/2008/09/blog-post_26.html"&gt;چند ماه پیش&lt;/a&gt; تماشاگرانش را امیدوار و ذوق زده کرده بود، در پیچی تند قرار داده است. برق و مقاومت به نقطه ای رسیده اند که ناچارند پوسته سنتی خود را بشکنند و با نوعی ریسک، سکان تیم های خود را به چهره هایی جدید، متفاوت و باانگیزه بسپارند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سرمربیانی که برخلاف روحیه عموم شیرازی ها، اهل خواستن، تهاجم و حمله باشند. چهره هایی نه از جنس عباسی نجیب که نه در روزهای صدرنشینی چهره یک پیروز را داشت و نه در اوج بحران، ژست یک ناجی و مبارز را به خود گرفت. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حتی فوتبال شیراز به اسطوره ای چون پیروانی هم نیاز ندارد. مردی که گرچه بااخلاق و دوست داشتنی است، اما کمتر جوانانش را به جاه طلبی و رؤیاسازی عادت داده است. او در طول دوران حضورش در فجر (مقاومت)، هر سال چند هفته طلایی و چند جرقه آنی داشته (که معمولا هم متوجه پرسپولیس و سپاهان شده) و بیش از20 هفته عادی با تساوی های پیاپی و بردهای ضعیف یک خط در میان. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیروانی و عباسی امروز در حالی از فوتبال شیراز می روند که نه به خاطرمسایل و ایرادهای فنی شان، که ناخواسته با روحیه آرام و مسالمت جویانه شان، به فوتبال شیراز ضربه زده اند. آنها نه تنها خود توقع بالا رفتن و بالا پریدن نداشتند، که این توقع را در نزد مدیران استان و دو باشگاه و حتی تماشاگران شیرازی کشته اند. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فوتبال شیراز امروز و در آستانه این پیچ تند، می تواند سکان خود را به هر مربی (حتی با دانش فنی فروتر ازعباسی و تجربه ای کمتر از پیروانی) بسپارد؛ منوط به اینکه جاه طلب باشد و باانگیزه و جنگجو!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-4841103611905193603?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_04.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-6734084204743644523</guid><pubDate>Fri, 02 Jan 2009 08:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-04T22:12:06.774+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">سیاست، رسانه ها، فیلترینگ، نئونازی ها</category><title>سایت رسمی نئونازی های ایران؟!</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دیروز وسط صحبتی که با چند تا از دوستان داشتم، یک دفعه ذکر خیر (!) هیتلر شد. یکی از بچه ها گفت: راستی خبر داری سایت «نئونازی های ایران» راه افتاده؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از تعجب نزدیک بود شاخ در بیاورم. آدرس سایت را گفت و همان موقع رفتم و دیدم که بله!سایت فعال است. آن هم با چه گرافیک شیک و جذابی؛ و جالب تر از همه اینکه، «فیلتر» نبود. اول فکر کردم، لابد دو سه روزه راه افتاده و برادران امنیتی هنوز خبری از آن ندارند. اما وقتی به تاریخ فعال شدن سایت که به اوایل تیرماه سال جاری برمی گشت، دقت کردم؛ این تردید هم برطرف شد. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی خواهم روی این ماجرا، تحلیل بگذارم و حتی خواستار تعطیلی این سایت شوم. اما برایم جالب است در شرایطی که سایت های وابسته به تشکیلات رسمی چون سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی (امروز) و سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوارنیوز) و حزب باسابقه ای چون نهضت آزادی ایران (میزان) و دهها تشکیلات داخلی و خارجی اپوزیسیون که هرچه باشند، از حزب نازی آلمان علیه السلام تر هستند؛ با فیلترینگ مواجهند و حتی برخوردهای قضایی- امنیتی با گردانندگان آنها روا داشته می شود، این سطح از تساهل و تسامح صرفا با معجزات هزاره سوم، قابل توجیه است!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#999999;"&gt;تذکر: برای آنکه بعدا متهم به «تطهیر نازیسم!» نشوم، به سایت لینک ندادم.&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#999999;"&gt;بعدالتحریر: با مراجعه دوباره به سایت مذکور، دیدم که فعال فعالیت خود را به بهانه مسایل فنی متوقف کرده است.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-6734084204743644523?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post_02.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8990928947563358148.post-3172739270532040208</guid><pubDate>Thu, 01 Jan 2009 10:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-01T14:35:41.750+03:30</atom:updated><category domain="http://www.blogger.com/atom/ns#">مطبوعات، روزنامه کارگزاران، فلسطین</category><title>بیانیه هیأت نظارت؛ ظلم به مقاومت فلسطین</title><description>&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی خواهم درباره توقیف روزنامه «کارگزاران» حرفی بزنم. اتفاقی بود که افتاد و البته به نوعی، از اینکه محرمعلی خان خوبی نبودم و علیرغم حذف بخش های زیادی از بیانیه کذایی، باز هم کنایه ای مخالف تک صدایی حاکم به گوش رسید؛ شرمنده دوستانی هستم که دیگر بستری برای همکاری مان نمانده. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در مطلب قبلی، موضع خود را در قبال بحران غزه آورده ام. فکر می کنم مشکل اصلی و کنونی ما، بی عملی و پذیرفتن از سر ناچاری هژمونی حاکم است. وقتی ما در داخل کشور، ناچار به تسلیم در برابر این هژمونی شده ایم و هر روز گامی پسین تر از دیروز برداشته ایم، طبعا نباید ادعای برهم زدن هژمونی ناعادلانه و جائرانه جهانی را هم داشته باشیم. اگر مجاهدان اولیه، چمران، دکتر یزدی و دیگران آنگونه به مقابله با پدیده ظالمانه اسرائیل برمی خواستند، بیش و پیش از آن، خردک شرری از مقاومت و مقابله در برابر نظم غیرعادلانه مسلط داخلی بروز داده بودند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از همین زاویه، من به جای آنکه دفتر تحکیم و کارگزاران را در مظان اتهام بنشانم، از موضع همدلی و همراهی با مقاومت فلسطین، معتقدم هیأت نظارت بر مطبوعات بزرگترین توهین را به مبارزان فلسطینی روا داشت و بیشترین خدمت را به پدیده نامشروع اسرائیل مرحمت کرد. &lt;a href="http://kayhannews.ir/Detail.aspx?cid=3713"&gt;بیانیه هیأت نظارت&lt;/a&gt; را که بخوانید، ادعا کرده اقدام روزنامه کارگزاران، در جهت «تطهیر رژیم صهیونیستی» بوده. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واقعا اگر به جای یک مبارز فلسطینی بودم، این توهین را برنمی تافتم که رژیمی با حدود شش دهه ظلم، بی عدالتی و آدم کشی به دو جمله در حاشیه یک روزنامه (که تازه نیمی از آن هم به محکوم کردن اقدامات اسرائیل اختصاص داشته)، «تطهیر» شده است. &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه برادران! ظلم، جنایت و بی عدالتی نه تنها با دو جمله دوپهلو، که با صدها کانال تلویزیونی و تبلیغات رنگین نامه ای هم تطهیر نمی شود. به قول انقلابیون دوران پهلوی، «ننگ با رنگ پاک نمی شود».&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8990928947563358148-3172739270532040208?l=javadroh.blogspot.com'/&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://javadroh.blogspot.com/2009/01/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (محمد جواد روح)</author><thr:total xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0">0</thr:total></item><language>en-us</language><media:rating>nonadult</media:rating></channel></rss>
