<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>تـازه هـا - جـمالی به روز</title>
	
	<link>http://www.jamali.info/alternate</link>
	<description />
	<lastBuildDate>Thu, 31 May 2012 00:07:28 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/jomhouri_irani" /><feedburner:info uri="jomhouri_irani" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>خیام ودین شادی و رابطه اش با زنخدا خرّم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/jp8kekpdebk/300512_28</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300512_28#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 31 May 2012 00:07:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8473</guid>
		<description><![CDATA[خیام ودین شادی و رابطه اش با زنخدا خرّم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="res">
<h1 dir="rtl"><span class="rN">خیام ودین شادی و رابطه اش با زنخدا خرّم</span></h1>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto;"><object style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/WFZZYHk-4t0" /><embed style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/WFZZYHk-4t0" /></object></div>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto;"><object style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/W0FVOKlP6Y0" /><embed style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/W0FVOKlP6Y0" /></object></div>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto;"><object style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/dDjgO2YELBU" /><embed style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/dDjgO2YELBU" /></object></div>
</div>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=jp8kekpdebk:oZX6-GjN4MA:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/jp8kekpdebk" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300512_28/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/300512_28</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>جلال ایجادی : اسلام و خودسانسوری روشنفکران</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/B6Wy5BTlnXE/300512_19</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/300512_19#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 May 2012 11:28:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8471</guid>
		<description><![CDATA[اسلام و خودسانسوری روشنفکران جلال ایجادی اشخاص خودسانسوراز نفی شخصیت فرهنگی خود، به پذیرش هنجارها وزبان مبلغان دین رسمی نزدیک میشوند وباین ترتیب خواسته یا ناخواسته راه خرد ستیزی را هموار میکنند. اینان در رفتار خویش تاریخ جامعه ایران را تاریخی در خدمت دین میخواهند، وبناگزیر درآنجا که با اندیشه آزاد مقابله میکنند &#8230; در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>اسلام و خودسانسوری روشنفکران</h1>
<h2>جلال ایجادی</h2>
<p>اشخاص خودسانسوراز نفی شخصیت فرهنگی خود، به پذیرش هنجارها وزبان مبلغان دین رسمی نزدیک میشوند وباین ترتیب خواسته یا ناخواسته راه خرد ستیزی را هموار میکنند. اینان در رفتار خویش تاریخ جامعه ایران را تاریخی در خدمت دین میخواهند، وبناگزیر درآنجا که با اندیشه آزاد مقابله میکنند &#8230;<br />
<span id="more-8471"></span><br />
در جامعه هنگامی از سانسور حرف زده میشود که دستگاه سیاسی (یا مذهبی) موانعی دربرابر آزادی بیان شهروند قرار میدهد ومانع از ابراز نظر میشود. تعیین قواعد محدود کننده، برقراری سیستم کنترل، تعقیب و آزار و زندانی نمودن افراد، ایجاد فضای ترس بابکار گیری ماشین تبلیغاتی از جمله ضوابط اجرای سانسور در جامعه است. البته عامل اجرای این سانسور همیشه دولت ها نیستند بلکه دستگاه های سازمانی وحزبی نیزمیتوانند مبتنی بر منافع خود بر همین شیوه عمل کرده و اعضای خود ویا افراد بیرون از ساختار خودرا به سکوت وادار کنند.</p>
<p>خودسانسوری و عملکرد آن نزد روشنفکر<br />
خودسانسوری عمل شخص جهت محدود کردن ویا حذف بیان وکردارخود میباشد. خودسانسوری یا از زاویه ترس ونگرانی است ویا از زاویه رعایت اخلاق وقواعد جزمی موجود در جامعه میباشد. این خودسانسوری که که به ساختار روانی و تربیتی تبدیل شده، فرد را وامیدارد تا ابراز نظر را محدود نموده، از شفافیت آن بکاهد ویا بطور کامل ازبیان نظرویا انجام اقدامی چشم پوشی کند. فرد از یکسو به لحاظ حفظ منافع خویش ومحدود کردن ریسک در مناسبات اجتماعی ویا تمایل به اجتناب از &#8220;اخلالگری&#8221; در بستر سیاسی و روحی ومذهبی، افکار خودرامیپوشاند و روحیه کوتاه آمدن و صرفنظر کردن ازبیان اندیشه در ذهن خود را توسعه میدهد واز سوی دیگر فرد شرایط حفظ منافع وآسودگی خودرا باعدم شجاعت فکری وفقدان صراحت و بالاخره با کرنش و فرصت طلبی فراهم میسازد. روزنامه نگاران یکی از گروه های اجتماعی درگیر این پدیده خودسانسوری بوده واین امر در نظامهای دیکتاتوری و نیز در ساختارهای دموکراتیک عمل میکند. بعنوان نمونه روزنامه نگاران مستقل در ایران از جمله بلحاظ استبداد بمیزان گسترده ای دستخوش خودسانسوری میباشند ویا در فرانسه دمکراتیک روزنامه نگاران در رسانه های خصوصی مانند نشریات وتلویزیون ویا دررسانه های دولتی بلحاظ گوناگون به خودسانسوری پرداخته و پیشاپیش قلم و زبان خود را از شفافیت دور میکنند. بعنوان نمونه توجه به سیاست مسلط و منافع سهامدار رسانه خصوصی، حفظ منافع سیاسی یک شخصیت ویا گروه سیاسی، واکنش های ناشی از نقد دین ویا قدرت سیاسی، تصمیم گیری در چهارچوب یک سلسله مراتب سازمانی ازجمله عواملی هستند که روزنامه نگار رابسوی خودسانسوری میکشاند. خودسانسوری یک پدیده روحی، فرهنگی، روانشناختی فرد در جهت کنترل خویش و انطباق رفتاری با هنجارها و فضای مستولی در جامعه است. خودسانسوری عاملی برای پنهان کردن شخصیت خود ونفی استقلال فردی است.<br />
در طول تاریخ یکی از عواملی که سلطه مذهبی ویا سیطره ایدئولوژی-اعتقادی را آسان ساخته خودسانسوری بوده است. در جامعه ایران ودرمیان ایرانیان یکی از اشکال اساسی خودسانسوری در برخورد به پدیده مذهب اسلام است. این پدیده درجامعه وبویژه درمیان روشنفکران و افراد سیاسی وروزنامه نگاران بشدت عمل میکند. دراین نوشته کوتاه قصد من رفتار طیفی ازافراد خود سانسوراست که نقش اجتماعی خود رابا مذهب تعریف نمیکنند و در عرصه اجتماع خود رامدافع ونماینده یک مکتب سیاسی مذهبی معرفی نمی نمایند وبیش از هرچیز خودرا لائیک تعریف میکنند. اینان چه بسا در تبادل نظرهای درگوشی و دوستانه خود به انتقاد دینی دست بزنند، ولی در عرصه اجتماع وسیاست رفتار دیگری می گزینند. اینان نوعی دوگانگی رفتاری دارند که این امر خود از یکسو ناشی ازشخصیت فاقد خودمختاری و بینشی است که خواهان شفافیت نمیباشد واز سوی دیگربینشی که مصالح سیاسی کوتاه مدت را بردیدگاه روشنفکری و فلسفی ومصالح بلند مدت ارجح وحاکم میداند. دستگاه اعتقادی پوزیتیویستی و سیاستگرائی عملگرای این اشخاص، بینش وجهت گیری اجتماعی آنان را مقید میکند. البته رفتاراین افراد از منافع ریز ودرشت سیاسی و دوستانه، فقدان جسارت فکری وروحی وکشش بسوی قطب نیرومند در تناسب قوای اجتماعی، جدا نیست. بعنوان نمونه دربرابر استبداد حاکم، با توجه به گستردگی نیروهای سیاسی مذهبی مخالف، روشنفکر خودسانسور پیروی ویا دفاع ازاین احزاب را به امری مقدس تبدیل کرده و هرگونه انتقاد نسبت به آنها را تندروی و نامناسب ارزیابی مینماید و شفافیت روشنگرانه ونظری را قربانی عملگرائی کوته بینانه میکند.<br />
پدیده مذهب وعملکردآن بطور عموم بسیار پیچیده است. پیوندها ورازهای آن را در تاریخ فرهنگی، نقش اسطوره ای و ایدئولوژیک آن وتمایل انسان به تکیه گاه روانی آرامش بخش ویا معنابخش باید جستجو نمود. این پیوند ورازتاریخی و روانی در ضمن در طول تاریخ با اقدامات تحکیم کننده سلاطین و زورگویان و افسانه سرایان و مراکز قدرت سیاسی و مذهبی گره خورده است. درجامعه ایران اسلام از ابتدای وجودش با روشی خشونت بار جایگزین میشود و سپس از دوران صفویه باعتبار دستگاه سیاسی، مذهب رسمی گشته وبدنبال این زمینه تاریخی، دردوران معاصر کشور ما، پدیده مذهب حاکم باامتیازاتی بزرگ همچون قدرت مالی عظیم وتعرض تبلیغات دستگاه حاکم و نیز بازتولید مدام اعتقادات سفت وسخت در ذهن مردم، گره خورده است. از اعتقاد به تقدس دین، آسمانی بودن احکام، معصوم بودن امام، ظهور مهدی، تا امامزاده و سفره انداختن و سینه زدن و صواب بردن، ودر یک کلام تمامی اسطوره هاومراسم ونمادها، در ذهنیت مردم به دیواری سخت از باورمذهبی تبدیل شده است. دربستر این ذهنیت، نقش زوروقهر در تاریخ اسلام، بعنوان عامل اساسی در مشروعیت دادن در ذهن مردم باید نگریسته شود و این اعتقاددینی بدنبال پیچیدگی های تاریخی امروز بمثابه &#8220;امری طبیعی ومشروع&#8221; جلوه میکند. حال دراین شرایط بسته و هولناک &#8220;مشروعیت یافته&#8221;، عملکرد آزادانه ذهنیت متمایل به نقد وآزادی روحی و فکری آسان نیست. در این فضا، همه چیزپدیده مذهب جنبه تقدس بخود گرفته وگریز از آن، عبور از مشروعیت و حتاجرم مهلک بشمار میاید. ذهنیت با کوهی از &#8220;قواعد ممنوعه&#8221; مواجه است که نادیده گرفتن آن &#8220;گناه و توهین&#8221; نابخشودنی تلقی گشته وبطرز شدید مورد قضاوت و محکومیت قرار خواهد گرفت. چگونه دربرابر کوه انبوه تقدس گرائی میتوان قد برافراشت؟ چگونه در برابر فشارهای روحی وسیاسی میتوان مقاومت کرد؟ چگونه در برابر ناسزاگوئی ها و سرزنش ها پایداری نمود؟ چگونه خرافات و نادانی هارا که در سطح جامعه &#8220;عادی&#8221; گشته، به نقد کشید وآیااین نقد حقانیتی دارد؟ نقد باور اکثریت ویا توده &#8220;توهین&#8221; نیست؟ دربرابر این همه فشارو پرسش، ذهن فردسیاسی وروشنفکروروزنامه نگار، نگران است، شک دارد، هراسان است، بهم ریخته است، دودل است ودر مخمصه است. ذهن ناتوان عقب نشینی کرده وبالاخره خودسانسور وگاه سانسورگرا میشود.</p>
<p>خودسانسوری و خرد ستیزی<br />
دربرابر چنین شرایط سنگین وپرهزینه، خودسانسوری یکی از راه های گریز است. سانسور موجود در جامعه به درون ذهن نفوذ میکند و آهسته وآهسته به رفتارطبیعی درون ذهنی فرد تبدیل میگردد. ذهن سانسورگرا میشوند وخودرا با معیارها و هنجارهای حاکم و موجور سازگار میکند. ذهنیتی که باعتبار خرد و بازنگری وآموزش و تجربه، میتواند آزادانه تر عمل کند و در اسارت &#8220;نظام ایدئولوژیک و اعتقادی&#8221; حاکم نباشد، بطرز نامرئی ومرموزخودرا به الگوی مسلط و&#8221;طبیعی&#8221; وفق میدهد. این ذهنیت سانسورگرا نه تنها ویژه گی انتقادی نسبت به الگوی مذهبی فرهنگی حاکم در جامعه را کم کم از دست میدهد، بلکه خود به نیروی فعال برای محدود کردن آزادی اندیشه و روح تبدیل میگردد.<br />
درتاریخ معاصر افرادبرجسته ای چون میرزا آقاخان کرمانی، صادق هدایت، احمدکسروی، نادر بوده اند. اینان نسبت به خرافات ودین حاکم به انتقاد وروشنگری دست زدند واین مبارزه را در دوران تاریک جامعه ودر دل اجتماعی پرخرافه، با شهامت و جسارت مطرح ساختند. این افراد بمثابه &#8220;اشیاء تاریخی&#8221; نیستند، اینان فقط موضوع تاریخی برای مطالعه نیستند، اینان نمونه برجسته از روشنفکران خردگرای باجسارت هستند که منکوب نظام فرهنگی و دینی حاکم نشدند. افراد در درون زمان وتاریخ زندگی میکنند ولی شخصیت ها گاه نقش برجسته ایفا کرده واز خط ممنوع عبور کرده وتاریخ می آفرینند. بحث بر سر تائید کامل بینش این سه شخصیت نامور نیست، بحث بر سر شجاعت آنان برای ابراز نظر و جسارت درنقد دینی اشان است. اینان به خودسانسوری بیمارگونه در برخورد به مذهب دچار نشدند وآزادانه تر نفس کشیدند. احمد کسروی باعتقادات رسمی جامعه وباورهای حاکم مانند شیعه گری انتقاد نوشت و دوزاده امامی رابعنوان دستگاه خرافات شیعه بر ملا کرد و از نگاه تلخ و محکوم کننده جامعه و آخوندها و سیاستمداران نهراسید. در دوران کنونی در ادامه این سنت خوب آزاد اندیشی، ودر بستر تجربه های دردناک جامعه، خشونت حکومت اسلامی و فشارهای ناشی از دستگاه حاکم و ایدئولوژی دینی حاکم در جامعه، کسانی بوده وهستند که میخواهند آزاد فکرباشند وبیافرینند. اینان به قواعد فکری حاکم بر جامعه باور ندارند و آزادی اندیشه را اصل دانسته وازجمله نقد مذهب و خرافات را، نه توهین، بلکه یک ضرورت تاریخی، یک خواهش ژرف در جامعه، یک تمایل فرحبخش و یک حق میدانند. در دوران اخیر نوشته های بسیاردر نقد اسلام منتشر گشته و انتقادات بیشمار نسبت به خرافات مطرح شده اند. در چنین موقعیتی باورهای سخت دینی در اشکال گوناگون وپیچیده، مورد شک قرار گرفته، رنگ عوض کرده ویادرحال فروریختن است. این موج انتقادی فزاینده در ایران و در خارج کشور جریان داشته وکافی است نگاهی بیاندازیم به سیستم جهانی فیس بوک ها و افرادی که درمورد دین نگاه ونکته انتقادی مطرح کرده ویا با طنز، باورها ورسوم خرافی دینی رامورد انتقاد وپوزخند قرارمیدهند. این حجم انبوه پیام ها همیشه با متانت برخوردار نبوده وگاه به ناسزاگوئی دست میزنند. ولی این پیامها در بخش اصلی و بیشمار خود جالب و حاوی نگاه انتقادی و طنز عریان نسبت به اسلام میباشد وبه باورهای مذهبی تلنگر میزند. بعلاوه کتابها ومقالات متنوع در تارنماهای گوناگونی منتشر شده وآشکارا اصول قرآنی و اسلامی وشیعه را مورد بررسی ونقد قرارداده اند. آثار شجاع الدین شفا، آرامش دوستدار، روشنگر، مسعود انصاری، دلارام مشهوری، محمدرضا نیکفر ونیز فعالیت روشنگرانه بهرام مشیری ازجمله تلاشهای باارزش سالهای اخیر در نقد اسلام میباشند.(۱)<br />
در چنین شرایطی حاکمیت سیاسی برای حفظ خود، سرکوب وخرافات مذهبی راباهم تلفیق نموده وبا هزینه های سرسام آور وبا اعدام وحکم دینی ارتداد در خفه کردن جامعه اقدام ورزیده است. حاکمیت برای ادامه سلطه یکپارچه فقط تفسیردینی خودرا موجه دانسته وهرگونه دوری از تفسیر خودرا خطا و محکوم میداند وبه همین خاطر مبتکران ومفسران دیگر اسلامی را مورد فشار وسرکوب وسانسور قرارمیدهد. حاکمیت خواهان انحصار در قدرت و تفسیر است. دربرابر این حاکمیت انحصاری ودر شرایط سستی در اعتقاد مذهبی اسلامی درجامعه، تعدادی از شخصیت های ایدئولوگ اسلام وکنشگران سیاسی اصلاح طلب برای دفاع از اسلام و مذهب شیعه به تکاپو افتاده و تفاسیر &#8220;مدرنتری&#8221; از دین عرضه میکنند. بعنوان نمونه شخصیت های دینی مانند محمد مجتهد شبستری، عبدالکریم سروش، محسن کدیور، که به بازتولید هنجارهای دینی میپردازند نگرانند و با طرح برخی اصلاحات در جستجوی نجات اصل دین هستند. این افراد که دررسانه ها از امتیازات بسیار برخوردار بوده و تلاش خودرا تنها کوشش &#8220;معقول ومورد پسند&#8221; جامعه وانمود میسازند به همت خود وبا همیاری جامعه سیاسی و روشنفکری به کسب پرستیژ دست زده وهرگونه انتقاد نسبت به خودرا تهمت ارزیابی میکنند. اینان خودرا نیروئی &#8220;تاریخی و مشروع وتوده شناس&#8221; تعریف مینمایند وکار انتقاد نسبت به خود را ناپسند جلوه داده و نقد اسلام را حمله به شخصیت خود تلقی میدهند.<br />
در همین شرایط افراد سیاسی وروشنفکر وروزنامه نگار شیفته این قطب نیرومند در جامعه برای خدمت بآن وارد عمل میشوند. آنهااندیشه و بینش خاص خودرا در کردار بکنار می نهند و به متحدین این قطب تبدیل میشوند. آنها چون انگیزه قدرتمند برای ارزشهای نظری خود ندارند و کیفیت و استقلال تئوریک ونظری را نمیدانند، آماده انطباق با شرایط هستند. آنها فکر میکنند که مبارزه با استبداد حاکم هرگونه استقلال فکری و شفافیت نظری و روحیه نقد را بی معنا میسازد. آنها دارای ذهن خوکرده به هنجار رسمی بوده، نگرانند واز جابجائی ها هراس دارند. این ذهن خواهان همسازی است ومیکوشد تفاوتهای خودرابا دین ودیندار تخفیف داده ویا پاک کند. این ذهنیت چه بسا به ظهور مهدی وشفای امام رضا و سفره ابوالفضل اعتقادی ندارد، این ذهن به اینکه پیش از ظهور مهدی دجالی خواهد آمد و آفتاب از غرب طلوع خواهد کرد، باورندارد، ولی انتقاد آشکار این باورهای خرافاتی را نابجا ونامناسب میداند وخود سانسوری را در خود تقویت میکند. میدانیم که درقرآن بین انسانها تبعیض قائل شده است و مرد وزن وبرده وغیر مسلمان حقوق یکسانی ندارند، میدانیم که در قرآن تعداد بسیاری از آیات در ستایش خشونت و جنگ میباشند و بازتاب جامعه قبیله ای شبه جزیره عربستان بوده و فاقد &#8220;تقدس آسمانی&#8221; میباشند. در ذهن سانسورگرا آن بیعدالتی انسانی و این خشونت طلبی را نباید آشکار گفت وتکرارکرد زیرا توهینی باعتقادات دیگران شده و موجب ناراحتی فعالان مذهبی مخالف رژیم شده وبه وحدت ویا هنجار رسمی صدمه وارد میسازد. در این ذهنیت عقیده ای که درنزد مردم به &#8220;باور مقدس&#8221; تبدیل شده قابل احترام است و هرتلاشی در نقد آن &#8220;توهین&#8221; به مردم است، در این نگاه هم عقیده توده مقدس است وهم خود توده بهرحال قابل احترام و ستایش میباشد. از این نگاه وقتی توده عقیده ای را قبول داشت، مشروعیت وحقانیت آن برای همیشه ثبت میشود وکسی حق ندارد آشکارا آنرا نقد کند وبه حاملین اجتماعی آن ایراد بگیرد. مصاحبه روزنامه نگار &#8220;بی بی سی&#8221; با شاهین نجفی نمونه بارزاین رفتاراست. روزنامه نگار تمام تلاش خود را بکار برد تا این هنرمند اعتراف به خطا بکند و هنجارها و مقدسات حاکم را بررسمیت بشناسد.</p>
<p>خودسانسوری و خودباختگی<br />
در واقع این دیدگاه کرنش کننده، انتقاد اساسی به منفی بودن خرافات ندارد، زیرا جنبه منفی وخردستیز اعتقادمذهبی در ذهن مردم بظاهر پاک میشود وقابل انتقاد نیست. از این نظرگاه چنانچه انتقادی نیز به خرافات مذهبی مطرح باشد به حامل این خرافات و معیارهای غیر انسانی آن انتقاد نباید کرد. افراد سیاسی و روشنفکر خودسانسورعلیرغم شک وتردید ها در نهایت بنفع مذهب اسلام و مبلغان آن کوتاه می آیند. این کوتاه آمدن به قیمت حذف کیفیت روشنفکری وحذف شفافیت تئوریک وفلسفی تمام میشود. اینان در واقع در راه کاهش کیفیت زندگی روشنفکری تلاش میکنند و به تداوم جامعه سرکوفته از دین و خرافه کمک میرسانند. روش آنان راه روشنگری برای گسترش خرد ورهانی روزافزون ازموهومات مذهبی نیست. آنها با ایجاد ترس وجنجال، علیه روشنفکر آزاد وآزاد اندیشی وهمسوبا تبلیغات مساعد برای مبلغان اسلام، نقش ایفا میکنند. آنان سکوت در برابر کهنه پرستی را &#8220;بردباری&#8221; میگویند، حال آنکه بردباری ومدارا در زمانی معنا دارد که اندیشه بطورباز وآشکار مطرح گردد وانسانها در عین احترام به شرافت و حقوق انسانی متقابل، به بررسی و نقد افکار بپردازند وکسی کسی را سانسور نکند. این افراد سانسورگرا، نه تنها گرفتار خود سانسوری میباشند، بلکه بعلاوه دیگران را به خودسانسوری دعوت کرده و با پرخاش تند نسبت به روشنفکر آزاد منش رفتار میکنند. آنان گاه با شگردهای ظریف وبا طرح مخالفت با &#8220;جنگ کفر ودین&#8221; اقدام به سانسور نموده و لبه تیز انتقاد را نه بسمت فعالین و مبلغان خرافات بلکه بسوی دیگراندیش وناباور جهت میدهند. این افراد روشنفکر و سیاسی وروزنامه نگار همیشه با طرح &#8220;مبارزه مشترک&#8221; خواهان پایان بخشیدن به مبارزه فکری وتئوریک وفلسفی هستند و وهمسو با روحانیت میگویند مبارزه با خرافات ومذهب غیر منطقی است، کسالت آوراست، چپ روی است، بیفایده است، توهین به مردم است.<br />
این اشخاص خودسانسور مبارزه روشنفکران قرن هیجده فرانسه را غیر منطبق با فضای جامعه ایران تعریف کرده و از کنارکسروی ها و هدایت ها آهسته رد میشوند. آنان خودرا با هنجارهای موجود همساز میکنند. همانگونه که در جامعه شناسی روانشناختی مطرح است در چنین حالتی فرد به &#8220;تنظیم روانشناسانه&#8221; خود با جامعه میپردازد و به &#8220;هماهنگی رفتاری&#8221; خود وذهن خود با گروه حاکم ویا با قطب قدرت دست میزند. این هماهنگی رفتاری برای او منجر به کاهش نزاع وکم شدن هزینه اجتماعی ودفع بحران با هنجارهای حاکم میگردد وبه مرور در روند ساختن شخصی شخصیت به همبستگی با گروه مسلط و دشمنی با &#8220;آزاداندیش ویرانگر&#8221; روی میاورد. این افراد در این روند بافتهای فرهنگی وزبانی گروه حاکم را از خود میسازند. بعنوان نمونه این روشنفکروروزنامه نگار از &#8220;توهین به اعتقادات مردم&#8221; حرف میزنند، حال آنکه گفته ابلهانه، ابلهانه است حتا اگریک میلیارد نفر آنرا تکرار کنند، اینان از &#8220;اسلام ستیزی&#8221; بعنوان یک خطای بزرگ سخن میگویند، حال آنکه این اصطلاح را روحانیت ساخته است و آنرابمنظور مرعوب نمودن منقدان دین بکارمیبرد. کنشگران ومعماران دین این واژه رامرتب تکرار میکنند تا پیروان خود را در حالت بسیج علیه &#8220;کفار&#8221; نگهدارند ودر عین حال به جامعه بگویند که نقد مذهب و خرافات، همچون جنگی است که جنگی دیگر میطلبد. فرد خودسانسور این ساختار زبانی را از آن خود میکند.<br />
اشخاص خودسانسوراز نفی شخصیت فرهنگی خود، به پذیرش هنجارها وزبان مبلغان دین رسمی نزدیک میشوند وباین ترتیب خواسته یا ناخواسته راه خرد ستیزی را هموار میکنند. اینان در رفتار خویش تاریخ جامعه ایران را تاریخی در خدمت دین میخواهند، وبناگزیر درآنجا که با اندیشه آزاد مقابله میکنند، این تاریخ را نه در راه اعتلای خرد، بلکه به تداوم خرافه های ناهنجار و جانکاه دعوت میکنند.</p>
<p>جلال ایجادی<br />
استاد دانشگاه در فرانسه<br />
۲۴ ماه مه ۲۰۱۲<br />
idjadi@free.fr</p>
<p>1 – برخی از نوشته های من در بررسی دین عبارتند از: &#8220;نقد اسلام آزاد است&#8221;، &#8220;فلاسفه ونویسندگان وهنرمندان فرانسوی مخالف اسلام&#8221;، &#8220;سیاستمداران، روشنفکران دینی و حکومت لائیک&#8221;، &#8220;ما اسلام نمیخواهیم، ما آزادی میخواهیم&#8221;، &#8220;آقای سروش اسلام خشن است&#8221;.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=B6Wy5BTlnXE:Uv8bvsLS7Rk:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/B6Wy5BTlnXE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/300512_19/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/300512_19</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>۲۹-۰۵-۱۲ — سخنرانی منوچهر جمالی در باره فرهنگ ایران در دو بخش</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/uF_7lFGS6LU/290512_18</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/290512_18#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 May 2012 17:58:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8467</guid>
		<description><![CDATA[سخنرانی منوچهر جمالی در باره فرهنگ ایران در دو بخش]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="res">
<h1 dir="rtl"><span class="rN">سخنرانی منوچهر جمالی در باره فرهنگ ایران در دو بخش</span></h1>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto;"><object style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/yHm_bnj4rpk" /><embed style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/yHm_bnj4rpk" /></object></div>
<div style="text-align: center; margin: 20px auto 20px auto;"><object style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" codebase="http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0"><param name="src" value="http://www.youtube.com/v/xGi8dMd0zB8" /><embed style="width: 525px; height: 384px;" width="320" height="240" type="application/x-shockwave-flash" src="http://www.youtube.com/v/xGi8dMd0zB8" /></object></div>
</div>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=uF_7lFGS6LU:LoENxW-Z2e8:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/uF_7lFGS6LU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/290512_18/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/290512_18</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گفتگوی فرشید با منوچهر جمالی — ۵</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/TMh8D4yeVys/270512_18</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/270512_18#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 27 May 2012 13:15:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8461</guid>
		<description><![CDATA[گفتگوی فرشید با منوچهر جمالی — ۵ گفتگوی فرشید آذرفروز با منوچهر جمالی شماره ۵ گفتگوی فرشید آذرفروز با منوچهر جمالی درباره « دیـو » در داستان طهورث در شاهنامه دیوان، نخسـتین خـدایان ایران بـودند که زرتشت برضـد آنها برخاسـت DOWNLOAD AND LISTEN TO MP3 FILE]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="rebl">
<h1 dir="rtl"><span class="rN">گفتگوی فرشید با منوچهر جمالی — ۵</span></h1>
<h2 dir="rtl"><a href="http://www.jamali.info/soxan_m9/goftegoo_farshid_v_jamali_5.mp3">گفتگوی فرشید آذرفروز با منوچهر جمالی شماره ۵</a></h2>
<h2 dir="rtl">گفتگوی فرشید آذرفروز با منوچهر جمالی<br />
درباره « <span class="dpk">دیـو</span> » در داستان <span class="dpk">طهورث در شاهنامه</span></h2>
<h2><span class="vl">دیوان، نخسـتین خـدایان ایران بـودند<br />
که زرتشت برضـد آنها برخاسـت</span></h2>
</div>
<div class="soxanraniha">
<p><span class="s"><a class="audio" title="Listen" href="http://www.jamali.info/soxan_m9/goftegoo_farshid_v_jamali_5.mp3">DOWNLOAD AND LISTEN TO MP3 FILE</a></span></p>
</div>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=TMh8D4yeVys:UBZ6hnb35uA:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/TMh8D4yeVys" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/270512_18/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>

		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/270512_18</feedburner:origLink><enclosure url="http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~5/XaCPHG21pJc/goftegoo_farshid_v_jamali_5.mp3" length="41855013" type="audio/mpeg" /><feedburner:origEnclosureLink>http://www.jamali.info/soxan_m9/goftegoo_farshid_v_jamali_5.mp3</feedburner:origEnclosureLink></item>
		<item>
		<title>آزادی ، حق انتقاد ازاسلام است …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/iHkh8A-M-PQ/220512_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/220512_1#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 May 2012 18:25:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8458</guid>
		<description><![CDATA[آزادی ، حق انتقاد ازاسلام است آزادی ، حق انتقاد از اسلام است آزادی ، حق انتقاد ازاسلام است آزادی ، حق انتقاد از اسلام است در فرهنگ ایران ، فقط جان انسان ، مقدس است چون ، « سرچشمه آزادی » است ( http://www.jamali.info/chashniha )]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آزادی ، حق انتقاد ازاسلام است<br />
آزادی ، حق انتقاد از اسلام است<br />
آزادی ، حق انتقاد ازاسلام است<br />
آزادی ، حق انتقاد از اسلام است<br />
در فرهنگ ایران ، فقط جان انسان ، مقدس است<br />
چون ، « سرچشمه آزادی » است</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=iHkh8A-M-PQ:FrpAqYaWYaQ:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/iHkh8A-M-PQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/220512_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/220512_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مجید محمدی : هشت انقلاب آرام که در جامعه‌ ایران جریان دارد</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/SuSZy3a-64M/210512_47</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210512_47#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 May 2012 00:13:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[مجید محمدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8455</guid>
		<description><![CDATA[هشت انقلاب آرام که در جامعه‌ ایران جریان دارد رادیو فردا / مجید محمدی کسانی که منتظر وقوع انقلاب در ایران و براندازی جمهوری اسلامی هستند بعضا بدین نکته توجه ندارند که حکومت جمهوری اسلامی ۳۳ سال در حال براندازی تدریجی خود بوده است &#8230; شهروندان ایرانی نیز در این سی و سه سال دارند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>هشت انقلاب آرام که در جامعه‌ ایران جریان دارد</h1>
<h2>رادیو فردا / مجید محمدی</h2>
<p>کسانی که منتظر وقوع انقلاب در ایران و براندازی جمهوری اسلامی هستند بعضا بدین نکته توجه ندارند که حکومت جمهوری اسلامی ۳۳ سال در حال براندازی تدریجی خود بوده است &#8230;<br />
<span id="more-8455"></span><br />
شهروندان ایرانی نیز در این سی و سه سال دارند به تدریج پایه‌ها و بنیادهای حکومت را از درون ویران می کنند. هیچ ضرورتی ندارد که همه‌ی انقلاب‌ها خشونت آمیز و خونین باشند و علائم آن را همه در عرصه‌ی خیابان ببینند. انقلاب‌ها و براندازی‌ها می توانند زیر پوستی و آرام باشند: نخست به گروه‌هایی اندک محدود باشند و به تدریج بخش‌های بزرگ تری را در برگیرند.</p>
<p>در نهایت نیز نظام‌های از درون ویران شده با یک تظاهرات چند ده هزار نفری مستمر (مثل آنچه در میدان تحریر قاهره روی داد یا انقلاب‌های مخملی اروپای شرقی) یا حمله‌ی خارجی (مثل رژیم بعثی عراق یا دیکتاتوری قذافی در لیبی) فرو می پاشند.</p>
<p>مبانی نظری و رفتاری کاست حاکم و گفتمان‌هایی که رژیم جمهوری اسلامی بر اساس آنها شکل گرفت سال‌هاست که در حال اضمحلال هستند و از درون می پوسند. این رژیم هر روز ریزش داشته و ناراضی می تراشیده و حذف می کرده است و تنها با اتکا به دستگاه انحصاری تبلیغاتی، حزب پادگانی و درآمد نفتی سرپاست. آنچه موجب شکل گیری جمهوری اسلامی شد امروز تنها یکی از دهها گفتمان‌ و مجموعه بنیادهای فکری و عقیدتی و رفتاری در جامعه‌ی ایران و از ضعیف ترین آنهاست و یک اقلیت ده تا پانزده درصدی را به همراه دارد.</p>
<p>در سه دهه‌ی گذشته هشت انقلاب آرام و بدون خشونت در ایران در جریان بوده است که دیر یا زود به جمهوری اسلامی به عنوان رژیمی با باورها، نگرش‌ها و تکیه گاه‌های اجتماعی ویژه پایان خواهد داد. این انقلاب‌های زیر پوستی‌ از روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در واکنش به تیرباران بدون محاکمه‌ی مقامات رژیم سابق و روش و محتوای تصمیم گیری‌ها در جمهوری اسلامی آغاز شده و به اقشار مختلف بسط یافته‌اند. اگر روزی این رژیم با حمله‌ی خارجی ساقط شود (با احتمال بسیار اندک) نیروهای خارجی اولا در حضیض ضعف حکومت چنین کاری را انجام خواهند داد و ثانیا تنها تیر خلاص را شلیک خواهند کرد. خود رژیم قبلا پایه‌های خود را برانداخته است.</p>
<p>انقلاب فرهنگی</p>
<p>فرهنگ غیر رسمی با پوشش همگانی (حتی شامل آن ده تا پانزده درصد در خانه‌هایشان) دارد به تدریج جای فرهنگ رسمی را می گیرد. فرهنگ رسمی جذابیت خود را در سه دهه حکومت دینی از دست داده و ظرفیت تولید و جذب آن به شدت آسیب دیده است. به عنوان نمونه مقامات شهر مشهد همواره با برگزاری کنسرت موسیقی در این شهر مخالفت کرده‌اند اما همین شهر که ادعا می شود شهری مذهبی است &#8220;پایگاه اول موسیقی رپ کشور&#8221; است. (سالار مرتضوی، سرپرست گروه موسیقی بامداد مشهد، مهر، ۷ مرداد ۱۳۹۰)</p>
<p>در حوزه‌ی سینما نیز علی رغم تلاش برای اختصاص بودجه به خودی‌ها، تعداد آثاری که بتواند ایدئولوژی رسمی را وانمایی کند و مورد توجه قرار گیرد و مقامات را نیز راضی کند در یک دهه‌ی اخیر (از میان حدود ۷۰۰ فیلم) به انگشتان یک دست نمی رسند. آثار خودی ترین کارگردان‌ها (سعید سهیلی و محمد حسین فرحبخش) از اکران نوروزی پایین کشیده می شوند. اثری در چارچوب فرهنگ رسمی در حوزه‌های ادبی و هنری نیست که بتواند بدون کمک بخش دولتی تولید شده و هزینه‌هایش را تامین کند. دولت خود کتاب و نشریه تولید می کند و خود همان‌ها را می خرد و در کتابخانه‌ها (برای نخواندن) انبار می کند. این انقلاب فرهنگی هیچ نیازی به اخراج اساتید و دانشجویان ندارد و از بالا هم انجام نمی شود.</p>
<p>انقلاب در روابط صمیمی/جنسی</p>
<p>اکثر جوانان امروز ایران برای روابط صمیمی دیگر غریزه‌های خود را سرکوب نمی کنند. آنها همچنین برای ارضای غریزه‌های جنسی خود کمتر ازدواج می کنند و آنها که ازدواج می کنند دیرتر بچه دار می شوند و فرزندان کمتری می خواهند. بنا به نتایج اولیه‌ی سرشماری سال ۱۳۹۰، متوسط نرخ رشد جمعیت در سال ۹۰ معادل ۱.۳ درصد بوده است در حالی که این رقم در سرشماری سال ۸۵ معادل ۱.۶ درصد بوده است.</p>
<p>بعد (متوسط تعداد اعضا خانوار ایرانی) بر اساس سرشماری ۹۰ معادل ۳.۶ نفر بوده است در حالی که بعد خانوار بر اساس سرشماری سال ۸۵ معادل چهار نفر و در سرشماری سال ۷۵ معادل ۴.۴ نفر بوده است. (رئیس مرکز آمار ایران، مهر، ۲۸ آذر ۱۳۹۰) کاهش جمعیت به کاهش بی سابقه‌ی تعداد دانش آموزان از حدود هجده میلیون در اوایل دهه‌ی هشتاد به ۱۲میلیون و ۳۰۰ هزار دانش‌آموز (و ۹۲۰ هزار فرهنگی رسمی و پیمانی در کشور، وزیر آموزش و پرورش، ایسنا، ۱۱ دی ۱۳۹۰) در سال ۱۳۹۰ انجامیده است. بسیاری از شهروندان ایرانی علی رغم تاکید مقامات بر تولید مثل بیشتر و برخی سیاست‌های تشویقی، زندگی بر اساس نیازهای شان را به تدریج بر ایثار خود برای کودکانی که قرار است تحت تعلیمات ایدئولوژیک حکومت زجر بکشند ترجیح می دهند.</p>
<p>بخش قابل توجهی از شهروندان ایرانی از باورهای قدیمی خود مبنی بر اعتبار بی چون و چرای فقه (در محدود کردن رابطه‌ی جنسی به ازدواج) و وجود قدرتی ماوراء الطبیعی که کارش مجازات خاطیان از فقه است فاصله گرفته و به سوی این باور حرکت می‌کنند که وجدان فردی و عقل ابزار سنجش میان درستی و نادرستی است و دین و اخلاق دو مقوله‌ی کاملا متفاوت‌اند.</p>
<p>انقلاب مذهبی</p>
<p>دین از انحصار دین رسمی با نمایندگی روحانیت خارج شده است. تنها حکومت و قشر منتفع از حکومت، دیندار مطابق با دینداری رسمی‌اند یا به آن تظاهر می کنند. بقیه و حتی بسیاری از منتفعان امروز از امتیازات حکومتی، دین را امری شخصی می دانند، چه دیندار باشند و چه نباشند. تظاهر به دینداری یا خود دینداری صرفا ابزار تداوم حیات در عرصه‌ی عمومی‌اند و همه با یک توافق ناگفته این را می دانند و به روی خودشان هم ممکن است نیاورند.</p>
<p>باور به جدایی دین از دولت (به زبان ساده این که روحانیون به مساجد و امامزاده ها برگردند و دین را به مردم حقنه نکنند) به صورت یک فرهنگ در اکثریت مردم درآمده است. ایده‌ی اجرای قهر آمیز و موفقیت آمیز دین در عرصه‌ی عمومی توسط دولت تنها محدود به اقمار دستگاه رهبری است. حتی روستاییان کشور دوست ندارند نیروی انتظامی بشقاب‌‌های ماهواره‌ای آنها را از پشت بام‌ها جمع آوری کند یا داشبورد اتومبیل شان را بگردد.</p>
<p>انقلاب ارزشی</p>
<p>تبدیل شدن پول به خدای قاهر جامعه مهم ترین وجه انقلاب ارزشی در جامعه‌ی ایران است. پول، امروز هم خدای سکولارهاست و هم خدای مکتبی‌ها، هم خدای فارس‌ها و هم خدای اقوام دیگر، هم خدای همجنسگرایان و هم خدای ناهمجنسگرایان، هم خدای زنان و هم خدای مردان، هم خدای جوانان و هم خدای میانسالان و کهنسالان (این تحول البته بالضروره تحولی منفی نیست؛ حسابگری یکی از مولفه‌های عقلانیت است).</p>
<p>آنچه افراد را از حیث اخلاقی متمایز می کند نحوه‌ی کسب پول و نحوه‌ی مصرف آن است و نه محوریت پول در تصمیمات راهبردی زندگی شان.</p>
<p>خدا بودن آن بدین گونه خود را نشان می دهد که امروزه هیچ کالای عمومی و غیر عمومی را در ایران بدون پول نمی توان خریداری کرد و هیچ تصمیم را نمی توان بدون در نظر گرفتن وجوه مالی آن اخذ کرد. فعالیت داوطلبی در ایران نزدیک به صفر است و اصولا افراد نمی توانند جایی برای این گونه فعالیت در زندگی خود باز کنند. خیریه‌ها در ایران ضعیف ترین نهادهای مدنی و عمومی هستند. ایثار و شهادت به گذشته‌ی باستانی تعلق دارند.</p>
<p>در دهه‌ی شصت تصور نمی رفت نامزدهای انتخابات با گرفتن وام و فروختن اموال خود، رایزنی با پیمان‌کاران، کارخانه‌داران و تاجران، دادن شام و ناهار و اجاره سالن و گروه‌های موسیقی و استخدام چهره‌های مشهور ورزشی و هنری، اهدای گوشی تلفن و تی‌شرت به جوانان، راه‌اندازی کاراناوال‌های پرخرج تا چاپ و انتشار بنرهایی با ابعاد ساختمان‌های بزرگ برای رفتن به مجلس تلاش کنند. در سال ۱۳۹۰ تنها با پول است که می توان رای خرید (یکی از کاندیداهای انتخابات مجلس در شمال کشور برای پیشی گرفتن از رقبای خود با برگزاری همایش پیاده روی، اقدام به اعطای جوایزی چون یک دستگاه پراید، ۱۰۰ دوچرخه و دهها دست لباس گرمکن کرده است، خراسان ۴ اسفند ۱۳۹۰)؛ و تنها با پول است که می توان در دستگاه‌های دولتی کارها را پیش برد. (مه آفرید امیر خسروی متهم ردیف اول اختلاس ۳۰۰۰ میلیارد تومانی می گوید &#8220;روسای بانک‌ها تا پول نمی گرفتند کاری نمی کردند&#8221; جهان نیوز، ۲ اسفند ۱۳۹۰) بر همین اساس حکومت به توزیع صدقه‌ای پول در کشور و حتی به خبرنگاران و سینماگران (تحت عنوان عیدی رییس دولت) می پردازد تا عمر خویش را تداوم بخشد.</p>
<p>انقلاب اطلاعات</p>
<p>بستن کامل مجاری اطلاعات در ایران علی رغم سه دهه تلاش حکومت برای این هدف غیر ممکن شده است. درایران بیش از ۲۶ میلیون خط تلفن ثابت و ۴۸ میلیون خط تلفن همراه وجود دارد. (الف، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱) حدود بیست و هشت میلیون نفر(همان جا) در ایران به اینترنت دسترسی دارند یا به قولی دیگر چهل درصد جامعه (حدود ۳۰ میلیون نفر) کاربر اینترنت هستند (سرپرست مرکز مدیریت توسعه ملی اینترنت، ایسنا ۹ اردیبهشت ۱۳۹۱). در حالی که سایت فیس بوک در ایران فیلتر است گفته می شود ۱۷ میلیون ایرانی در این سایت عضویت دارند.</p>
<p>تشنگی اطلاعات در ایران آن قدر بالاست که حکومت گلوی جریان آزاد اطلاعات را با هر زجر و زحمتی گرفته است. هفتاد درصد از کاربران ایرانی دارای سرعت زیر ۱۲۸ کیلو بایت در ثانیه‌اند (سرعتی که شما را زجر کش می کند) در حالی که سرعت متوسط در کره‌ی جنوبی حدود ۱۳ مگابایت بر ثانیه یعنی حدود ۱۰۰ برابر است. با این حال، افراد تلاش می کنند به هر طریق ممکن به اطلاعات دسترسی پیدا کنند. گذاشتن و جمع آوری بشقاب‌های ماهواره‌ای دو دهه است به بازی موش و گربه میان حکومت و شهروندان (از اقشار و طبقات مختلف اجتماعی) تبدیل شده است و به گفته‌ی مقامات جمهوری اسلامی بیش از ۵۰ درصد جمعیت کشور دارای تجهیزات دریافت از ماهواره هستند.</p>
<p>انقلاب فکری</p>
<p>اندیشه در ایران دیگر در انحصار فیلسوفان نیست و فیلسوفان معدود مانند گذشته جایگاه بلندی در جامعه‌ی ایران ندارند. جوانان شجاعت اندیشیدن به سبک خود را یافته‌اند. دیگر در جامعه‌ی ایران چند فیلسوف یا ایدئولوگ موثر که آثارشان همه جا به چشم بخورد و مورد بحث قرار گیرد مشاهده نمی شود. دستگاه‌ها و نهادهای ایدئولوژیک حکومت نیز صرفا به تبلیغات و پاسخ به پرسش‌های مربوط به ولایت فقیه و اجرای اجباری احکام دینی می پردازند.</p>
<p>این دستگاه‌ها تنها به شبهات درون دینی پاسخ می دهند (نامش را گذاشته‌اند شبهات چون تنها سوالات سرپایی را پاسخ می دهند) و تصور می کنند که تنها رقیب سیاسی حکومت، دینداران و بالاخص روحانیون هستند. از این جهت همه‌ی نقدها و پرسش‌هایی که از منظر برون دینی و عقلانی در باب روال‌های جاری در حکومت طرح می شود پاسخ ناگفته می ماند.</p>
<p>دستگاه‌های ایدئولوژیک حکومت در این عرصه کاملا خود را خلع سلاح کرده‌اند. حکومت برای مواجهه با نیروهای سکولار و لیبرال صرفا از قوای قهریه استفاده می کند و نیازی به مواجهه‌ی فکری نمی بیند. همین امر علت بی توجهی عمومی به مباحث مطرح از سوی کارکنان دیوانسالاری دینی است.</p>
<p>انقلاب منزلتی</p>
<p>روحانیت حاکم شیعه با سه دهه فساد مالی و تقلب و دروغ گویی و امتیازجویی منزلت اجتماعی خود را حتی در میان کسانی که به آنها اقتدا می کنند و حتی بسیجیان و سپاهیان از دست داده‌ است (نگاه کنید به سخنان مکارم شیرازی در مورد رابطه‌ی سپاه و مرجعیت، ۶ اردیبهشت ۱۳۹۱).</p>
<p>بسیجیان در کنار روحانیت قرار می گیرند چون بهترین پله برای ارتقای اقتصادی و سیاسی است. سپاهیان نیز روحانیت را ابزار تداوم قدرت خود می دانند و نگاهی ابزاری به آن دارند. در نظر سنجی‌ها، روحانیون به پایین رتبه ها از حیث اعتماد و رجوع در میان گروه‌های مرجع تنزل یافته‌اند.</p>
<p>وقتی علی خامنه‌ای تنها کسی است که با نورافکن و فاصله اندازی و دکور و نمایش به عنوان چهره‌ی مقدس به جامعه معرفی شود و بقیه‌ی روحانیون در کنار دیگر پیروان در برابر رهبر قد خم کنند و به مباشران حکومت تبدیل شوند دیگر تقدسی برای آنان نمی ماند. علی خامنه‌ای برای آن که بر فراز همه بایستد دیگران را خوار و تحقیر کرده است. منزلت اجتماعی ائمه‌ی جمعه در جامعه‌ی ایران تا آن حد تنزل یافته که اگر از فیلم‌هایی (خصوصی و گشت ارشاد) بد بگویند فروش آنها سه برابر می شود. (ابوالقاسم طالبی در برنامه‌ی هفت، ۲۶ فروردین ۱۳۹۱)</p>
<p>انقلاب در سبک زندگی</p>
<p>روحانیون بیش از همه برای تحمیل سبک زندگی خود در پوشش و خوراک و مراسم و شعائر و تفریحات بر جامعه‌ی ایران تلاش کرده‌اند. آنها عناصر سبک زندگی‌های رقیب را بی خاصیت یا مضر معرفی کردند: &#8220;کراوات یک پوشش بی خاصیت است نه شما را گرم می کند نه می پوشاند و نه نشانه شخصیت شما است. بهتر است آن را باز کنید.&#8221; (قرائتی خطاب به وکلا، الف، ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۰) اما اکثریت شهروندان ایرانی در حیطه‌ی خصوصی دیگر خود را مقید به سبک زندگی رسمی نمی بینند و همان طور که بخواهند زندگی می کنند حتی به قیمت از دست دادن بخشی از شبکه‌ی روابط خانوادگی و اجتماعی. کاهش رفت و آمدهای خانوادگی و دوستانه تا حدی به همین اصرار بر سبک زندگی انتخابی باز می گردد.</p>
<p>کشف حجاب میلیون‌ها بانوی ایرانی عملا در آلبوم‌های عکس گذاشته شده در فیس بوک انجام شده است. به عکس‌های عروسی‌های طبقات فقیر و زیر متوسط حتی در جوامع روستایی نگاه کنید تا سبک‌های زندگی کاملا متفاوت با الگوی روحانیت را مشاهده کنید. حتی نسل دوم خانواده‌های مکتبی مطابق با سبک زندگی روحانیت زندگی نمی کنند. تنها برخورداران از منافع و مزایای حکومت (حدود ۱۰ درصد) سبک زندگی روحانیت را در برابر دیدگان &#8220;غریبه‌ها&#8221; (رقبایی که می خواهند آن مزایا را به خود اختصاص دهند) پیروی می کنند.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=SuSZy3a-64M:qdxueSeIIts:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/SuSZy3a-64M" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210512_47/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210512_47</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>با « بیدارساختن یک ملت»، آن ملت، « بیدارنمیشود». با واردکردن و تزریق کردن یک مشت افکار …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/MxrjugU2WZE/210512_3</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210512_3#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 May 2012 17:16:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8452</guid>
		<description><![CDATA[با « بیدارساختن یک ملت»، آن ملت، « بیدارنمیشود». با واردکردن و تزریق کردن یک مشت افکار، میتوان ملتی را « بیدارساخت »، ولی آن ملت، هنگامی بیدارمیشود که، دربیدارشدن، با روءیاهائی که در خواب دیده و در بیداری نیز دست ازسراونمیکشند وسایه وارهمیشه بدنبال او میدوند، و خودآگاهی اورا دربیداری تسخیرمیکنند، دست وپنجه نرم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با « بیدارساختن یک ملت»، آن ملت، « بیدارنمیشود». با واردکردن و تزریق کردن یک مشت افکار، میتوان ملتی را « بیدارساخت »، ولی آن ملت، هنگامی بیدارمیشود که، دربیدارشدن، با روءیاهائی که در خواب دیده و در بیداری نیز دست ازسراونمیکشند وسایه وارهمیشه بدنبال او میدوند، و خودآگاهی اورا دربیداری تسخیرمیکنند، دست وپنجه نرم کند. روءیاهائی که دربیداری، اجزاء وتاروپود بیداری میشوند، بیداری را نیز، « وسیله » خود میسازند. بیداری، فقط گستره تعبیر وتاءویل روءیاها، درعمل وواقعیت میگردد. ملت هنوز دربیداری، خواب می بیند. درهفتخوان رستم، دیده میشود که وقتی اژدها ( اژی دها = ضد زندگی ) پدیدارمیشود واوخوابست، رخش که اصل روشنی میباشد ( رخش = رخشان = روشنی ) میکوشد که با کوبیدن سُم، رستم را بیدار « سازد » ورستم که ناخواسته، بیدار « ساخته میشود »، دربیداری بسیار خشمگین میشود، چون چشم او اژدها ( ضد زندگی ) را نمیتواند ببیند و ازبیدارسازنده خود متنفر میگردد ورخش را تهدید میکند که اگر بار دیگر مرا بیدارسازی، ترا خواهم کشت. درآن بیداری که از روءیاها خالی ساخته شده است، میتوان ضد زندگی را دید وشناخت. ملت، هنگامی بیدار میشود که میتواند ضد زندگی را ببیند، و آن هنگامیست که دربیداریش، ازچنگال روءیاهائی که درخواب دیده، رها ئی یابد.</p>
<p>( <a href="http://www.jamali.info/chashniha/">http://www.jamali.info/chashniha</a> )</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=MxrjugU2WZE:BV0TfpElm3w:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/MxrjugU2WZE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210512_3/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210512_3</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>امیر سپهر : آیا امیدی به «سپاه پاسداران» هست؟ (بخش سوم و پایانی)</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/j6nRhLmbzRo/210512_29</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210512_29#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 May 2012 16:54:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[امير سپهر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8449</guid>
		<description><![CDATA[آیا امیدی به «سپاه پاسداران» هست؟ (بخش سوم و پایانی) امیر سپهر zaadgaah@gmail.com طرح حل «آرتش شاهنشاهی ایران» در سپاه پاسداران پس از این که دانستیم نخستین عناصر تشکیل دهنده سپاه ابدآ «احساسات میهنی» نداشته و، به تبع آن هم، این نهاد هرگز با «تفکری ایران دوستانه» و برای «پدافند از منافع ملی ایران» پی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>آیا امیدی به «سپاه پاسداران» هست؟</h1>
<h3>(بخش سوم و پایانی)</h3>
<h2>امیر سپهر</h2>
<p>zaadgaah@gmail.com</p>
<p>طرح حل «آرتش شاهنشاهی ایران» در سپاه پاسداران<br />
پس از این که دانستیم نخستین عناصر تشکیل دهنده سپاه ابدآ «احساسات میهنی» نداشته و، به تبع آن هم، این نهاد هرگز با «تفکری ایران دوستانه» و برای «پدافند از منافع ملی ایران» پی ریزی نشد، اینک بجاست که بدانیم فاتحان رسمی ایران برای «آرتش» بجای مانده از نظام شاهنشاهی ایران چه نقشه هایی در سر داشتند. برای همان نیروی کلاسیک تربیت یافته با اندیشه هایی «میهن پرستانه» و کارآمدی که خود رهبر انقلاب اسلامی و مریدان وی هم به نیکی می دانستند که در هیچ زمینه ای کوچکترین سنخیت و شباهتی به خود آنان، طرفداران و سپاهیان ایشان ندارد.<br />
<span id="more-8449"></span><br />
پیش از آن اما باید این حقیقت تاریخی ـ البته ناخوشایند برای عده ای ـ را هم بیاورم که در آن روزگار «روان پریشی ملی» دوران انقلاب و بویژه، پس از سقوط ایران، یکی از تراژدی های بزرگ و دردآور این بود که تندترین حمله ها و زشت ترین توهین ها به «آرتش ملی ایران» نه از سوی خمینی و مریدان نزدیک وی و نه حتا از جانب دار و دسته لمپن ها، بل که اتفاقآ از سوی به اصطلاح «روشنفکران» و گروه های به خیال خود، «مردمی» صورت میگرفت.<br />
همچنان که افراطی ترین جانبداری ها از «تشکیل سپاه» و بویژه، «مسلح کردن آن» در برابر «آرتش» هم از سوی همان کسان و گروه ها بود. پند تلخ تاریخ را هم بنگرید که به محض قدرت یابی سپاه پاسداران، درست همان کسان و گروه هایی که برای تشکیل آن بیش از همه گریبان چاک داده و حنجره پاره کرده بودند، اتفاقآ خود از نخستین و بزرگترین قربانیان این نهاد ضدملی گشته و بسیاری از ایشان حتا جان شیرین بر سر این ناآگاهی و انحراف تاریخی خویش نهادند.<br />
این دشمنی نابخردانه و هیستریک به اصطلاح «روشنفکران» و «خلقی ها» با «آرتش» هم تا بدان اندازه ژرف بود که آنان، جدای از خواست «انحلال کامل ارتش»، حتا خواستار اعدام انقلابی تمام ارتشیان ایران بوسیله دادگاه های فرمایشی آیت الله خمینی نیز بودند. بویژه دو گروه چریکی «سازمان مجاهدین خلق» و «سازمان چریکهای فدایی خلق» هنوز یک پارچه، طبیعی است که از این دو گروه هم بسیار بسیار افراطی تر، از سوی عوامل داخلی پیدا و نهان اتحاد جماهیر شوروی و در راس آنها هم «حزب توده» و همچنین به اصطلاح «روشنفکران کمونیست!» ایرانی.<br />
نخستین «دیوار نوشته» ها هم با مضامینی چون: «ارتش ضدخلقی نابود باید گردد»، «انحلال ارتش خائن، خواست خلق قهرمان ما است»، «ارتش امپریالیستی، نابود است»، و همچنین: «سپاه پاسداران، بازوی نیرومند خلق ما است»، «ما از سپاه حمایت می کنیم» و از آنها هم نابخردانه تر و تاسف بار تر، «سپاه پاسداران را به سلاح های سنگین مسلح کنید»&#8230; با آرم های همین سه گروه بر دیوار های پایتخت نقش بست.<br />
از آن هم بدتر، بزرگترین شیفته‌گان «شیخ صادق خلخالی» هم در آن زمان، همین سه گروه و مثلاً «روشنفکران» بوده و آن روضه خوان جانی را به کشتن شمار بیشتری از آرتشیان و آنهم به شکل سریع تری تشویق و ترغیب میکردند. این عشق و حمایت گسترده «چپی ها» از وی «به خاطره کشتار های کور و جنون آمیزش» هم تا بدانجایی پیش رفت که آنان بهنگام برگزاری نخستین انتخابات مجلس شورای اسلامی روضه خوان ها، در نشریات خود، «رای به خلخالی» برای راهیابی بدان مجلس را «وظیفهء انقلابی» هر روشنفکر و «نیروی مترقی!» خواندند.<br />
آنچه آوردم اما، هرگز بدین مفهوم نیست که آیت الله خمینی و یاران وی دوستدار و یا حتا خواهان حفظ آرتش بودند. روشن است که آن طایفه هم از این نیروی مسلح کلاسیک ایران به شدت بیزار بودند. لیکن از آنجایی که این دسته خود را صاحب اصلی انقلاب و ایران دانسته و به تبع آنهم، آرتش را نیز جزیی از غنیمت های جنگی خویش بشمار میاورد، نسبت به آن گروه های بیرون از دایره قدرت، در این باره موضع نرم تری داشت. مهم تر از آن هم با توجه به این که در آن زمان جز همان آرتش، هیچ نیروی متشکلی دگری وجود نداشت، طایفهء خمینی با وجود عدم اعتماد به این نهاد، از ترس همان گروههای مدعی خلقی و روشنفکران هم که شده، جز تکیه نسبی به همین نهاد، راه دگری پیش روی خود نمی دیدند.<br />
اصولاً همین عدم اعتماد به آرتش بدلیل «ناهمگونی ریشه ای جنس آن» با سران انقلاب هم یکی دیگر از بنیادی ترین دلایل تشکیل سپاه و جایگزین کردن تدریجی آن با ارتش از سوی دستگاه خمینی بود. البته با استفاده از دانش نظامی ارتشیان و حل آهسته آهسته آن در سپاه. چرا که آنان بخوبی میدانستند که ارتشی با ساختاری چنان مدرن و تربیتی «ملی گرایانه» و با آن شمار افسر تحصیل کرده در بهترین آکادمی های نظامی جهان و با آن همه کادر متخصص دوره دیده در خارج، هرگز به مشتی روضه خوان و عده ای حاجی بازاری و گروهی چاقوکش «همگی هم کاملآ بیگانه با آیین کشورداری و بویژه، نظامی گری»، سواری نداده و دیر یا زود هم بر علیه آنان خواهد شورید. همچنان که عملیات پایگاه شاهرخی که به «کودتای نوژه» شهره گشت، بخوبی نشانگر این واقعیت شد.<br />
با دیده ها و شنیده های شخصی خود هم، امروز با اطمینان کامل می نویسم که چنانچه جنگی در نمی گرفت، ما اینک تنها همین «سپاه پاسداران انقلاب» و برادر خونی آن، «سازمان بسیج مسضعفان» را بعنوان نیرو های مسلح ایران در صحنه می داشتیم، لیکن آنچه نقشهء انحلال آرتش را دگرگون ساخته و باعث مانده گاری آن عقاب تیزچنگ به شکل کبوتر بی بال و پر کنونی شد، تنها و تنها درگرفتن ناگهانی آتش جنگ میان ایران و عراق بود.<br />
زیرا آرتش تا دندان مسلح و مدرن صدام حسین زمانی به ایران یورش آورد که آن پروسه «حل ارتش در سپاه» تازه آغاز گشته بود. از این روی هم رژیم نوپای برخاسته از انقلاب، سخت خود را محتاج به این نیروی کارآمد ملی می دید. یعنی درست به همین نیرویی که از دید و حتا بگفتهء خود خمینی، «تربیت ملی» و بویژه، «ایران دوستی» اش، «مخالف اسلام» بود و گناهی نابخشودنی.<br />
پس از آغاز جنگ هم اسلامیون اتفاقآ با زیرکی تمام، با تحریک همان «رگ میهن پرستی» در آرتشیان هم بود که بخوبی توانستند درست از آن نیرویی حداکثر استفاده را بکنند که تا آنروز، اتفاقآ بیشترین ستم ها و توهین ها را هم در حق آن رواداشته بودند. چرا که وقتی آرتش مطئمن شد که دیگر مسئله «بود و نبود ایران» در میان است، به یک باره تمامی آن توهین ها و بیدادگری ها را فراموش کرده و در راه پدافند از مردم و میهن خود، از هیچ جان فشانی دریغ نکرد.<br />
تا بدانجا که حتا بیشترین پرسنل آن هم که کاری ترین زخم ها را از قبیله خمینی خورده و خلع درجه و از آرتش اخراج گشته، اموالشان به غارت رفته، زندانی شده، با توهین تازیانه خورده و سپس هم از ترس جان به خارج گریخته بودند، داوطلبانه به ایران بازگشته، راهی جبهه های جنگ شده و بسیاری از ایشان هم جان شریف خود را فدای حفظ و سرفرازی مُـلک و مـلت خویش کردند.<br />
پس تردیدی نیست که طرح انحلال تدریجی آرتش به موازات گسترش سپاه و افزایش توان رزمی آن را تنها «شروع جنگ» بر هم زد. این برهم خوردن اجباری اما نه به کنارنهادن آن طرح، بلکه تنها به تغییر شیوهء پیاده کردن آن انجامید. یعنی به «تخریب و هم رنگ سازی» تدریجی منش، محتوا و شکل آرتش «با خود رژیم»، البته با استفاده هم زمان از دانش و نفرات آن در جنگ. همچنان که «آرتش شاهنشاهی ایران» با پرسنلی بسیار مدرن، شیک و خوش فکر وارد جنگ ایران و عراق شده و به شکل «ارتش جمهوری اسلامی ایران» از آن جنگ خارج شد. یعنی در شکل و شمایل یک نیروی کپک زده و چرکین پر از لات و روضه خوان و مداح و زیارتنامه خوان ریشو و متحجر و بدترکیب.<br />
رژیم اسلامی اما به آن میزان بسنده نکرده و پس از جنگ هم با بازنشسته کردن اجباری تمامی افسران و درجه داران استخوان دار آرتش، با تصفیه های پی در پی و نشاندن روضه خوان های متحجر و عوامل بی دانش سپاه و لمپن های بسیج بر جای آنها، آن تشکیلات را آنچنان مسخ و ویران کرد که چنانچه گفته شود «ارتش کنونی ایران» عملآ به شکل یک نیروی سمبلیک فاقد قدرت عملیاتی در آمده، ادعای درستی خواهد بود. در صحنهء داخلی هم که اصلآ یک نیروی کاملآ خنثی و حتا فاقد سلاح. به تبع آنهم، بدون هیچ امکان تأثیرگذاری احتمالی در معادلات آتی درونی.<br />
توجه داشته باشید که این پروسهء به لجن کشیدن تدریجی «آرتش کلاسیک ایران» در سه دههء گذشته هم، در حالیست که علی رغم الدرم بلدرم و هرزه درائی های فراوان سپاه پاسداران، این تشکیلات نتوانسته حتی ده درصد از آن قدرت نظامی کوبنده ای را بیابد که «آرتشی شاهنشاهی ایران» در سی و سه سال پیش از آن برخوردار بود. همچنان که بر اساس بررسی های سازمان های رسمی بین المللی، در رده بندی «توان نظامی» کشور های جهان هم، جایگاه «نیروی های مسلح ایران» از «رتبهء پنجم» سی و سه سال پیش، امروز به رتبه «شصت و دوم» سقوط کرده است.<br />
تنها برای بهتر نشان دادن «ادامهء همچنانی» این پروسهء به لجن کشیدن آرتش، در اینجا خبری را میاورم که هم امروز، بیست و نهم اردیبهشت ماه سال نود و یک خورشیدی با تیتر «ارتش ایران و حوزه علمیه &#8216;تفاهم نامه همکاری&#8217; امضا کردند» بر روی همه سایت های سازمان های خبری داخلی و خارجی آمده است:<br />
«به گزارش روابط عمومی ارتش جمهوری اسلامی، بین محمد علی آل هاشم، رئیس «سازمان عقیدتی و سیاسی ارتش»، و مرتضی مقتدایی، «مدیر حوزه های علمیه»، &#8220;تفاهم نامه همکاری&#8221; امضا شده است. براساس این گزارش، این تفاهم نامه شامل شناسایی، نیازسنجی، جذب و به کار گیری طلبه جهت استفاده بهتر از &#8220;توانمندی های&#8221; آنان در ارتش است. آقای آل هاشم در جلسه امضای تفاهم نامه همکاری، همچنین گفت که طبق دستور رهبر جمهوری اسلامی برای افزایش آگاهی روحانیون شاغل در ارتش، برای آنها در روزهای تعطیل کلاس هایی برگزار می شود.» پایان خبر.</p>
<p>خون سالاری، تبارسالاری و قبیله سالاری در ساختار سپاه پاسداران<br />
پس از مسئله آرتش، اینک وقت آن رسیده است که نیم نگاهی هم به چگونه‌گی فربه گشتن سپاه پاسداران افکنده و آن نهاد اینک به «اژدهای غارت و جنایت» مبدل شده را بیشتر و بهتر بشناسیم. نهادی را که امروزه عملآ هم جز زورگویی، جز سرکوبگری، جز بگیر و ببند و جز جنایت و غارت، هیچ رسالت دگری را برای خود برسمیت نشناخته و اصلآ سرزمین ایران و همهء دارا و ندار ملت آنرا هم پشت قباله ای مادر خود میداند.<br />
بویژه به روش عضوگیری آن که درست هم به سیاق پذیرفتن فردی تازه در «خانواده ای مافیایی» بود و هست. یعنی پس از اطمینان کامل از وفاداری آن فرد به آن «تشکیلات مافیایی» و آماده‌گی وی برای دزدی و باجگیری و قاچاقچی گری و آدمکشی برای آن باند. این سرسپرده گی به سپاه و ویژه‌گی هایی که برشمردم البته شامل بخش بزرگی از جوانانی که دوران سربازی خود را در این سازمان گذراندند و می گذرانند، نبود و نیست. چه که آن بخش بزرگ، پس از خاتمه خدمت زیرپرچم، به دنبال کار و زندگی خود رفتند و خواهند رفت.<br />
لیکن همان گذراندن خدمت زیرپرچم در این تشکیلات، یکی از بهترین و مطمئن ترین راه های «عضوگیری» برای سپاه است. چرا که در آن زمان نزدیک به دو سال، بخش «عقیدتی سیاسی» سپاه مستقر در مراکز نظامی آن، فرصت کافی می یابند که تک تک آن جوانان را زیر نظر گرفته و از میان آنها سرسپرده ترین های به رژیم و مستعد ترین ها برای بزهکاری و آدمکشی به نفع سپاه را شکار کنند. برای همین هم بود که نوشتم «بخش بزرگی» از سربازان سپاه پس ار خاتمه خدمت بدنبال کار و زندگی خود میروند، نه همگی آنان.<br />
مجاری مطمئن دیگر برای سپاه پاسداران که این تشکیلات از راه آنها کسانی را به درون خود راه میدهد در درجه نخست مجرای «هم خونی»، سپس مجرای «هم تباری» و آنگاه مجرای «خویشی» است. یعنی هر سه حالتی که کاملآ هم «کپی برابر اصل» همان ساختار «سازمان های مافیایی» است. این کپی برداری هم نه دانسته و عمدآ، بل که نادانسته و برآمده از نوع ساختار خود سپاه پاسداران است. چه که این نوع ساختار، ویژه‌گی ذاتی و مشترک تمامی سازمان های بزرگ تبهکاری و آدمکشی در همه جای جهان است و کاملآ هم قابل کنترل و مورد اعتماد.<br />
بدان قرار، امروزه بی گمان در هیچ کجای این جهان تشکیلاتی به بزرگی سپاه پاسداران را نمی توان یافت که در آن، اینهمه «هم خون» و «هم تبار» و «هم فبیله» وجود داشته باشد. تا بدانجا که اینک خانواده هایی در ایران وجود دارند که از بیست عضو بالغ آن، پانزده تن عضو سپاه هستند و پنج تن دگر هم عضو «بسیج مسضعفان» وابسته به همان سپاه. امری که البته در اصل، ناشی از ذات خود جمهوری اسلامی بوده که این شیوه از همان ابتدای تأسیس سپاه پاسداران هم، تبعآ در ساختار این بزرگترین و امین ترین نهاد نظامی آن نیز ساری و جاری گشته.<br />
پس استخوان بندی سپاه پاسداران کنونی امروزه هم درست بسان دیگر ارگان های برساخته رژیم روضه خوان ها، ترکیبی از عناصری‌ست که همگی به گونه ای با هم پیوندی نسبی یا سببی دارند. یعنی از برادران، پسرعمو ها، پسرخاله ها، پسردائی ها و پسر عمه ها، باجناق ها، شوهرخواهر ها و برادرزن ها، پدرزن ها و داماد ها و در دورترین حالت هم، همشهری های نزدیک به هم و بچه محل های کاملآ آشنا و صمیمی باهم. و این درست همان ساختاری‌ست که آرتش علوی سوریه هم آن را داشته و بیش و کم، حزب الله لبنان نیز همان را داراست .<br />
آنچه هم که به چگونه‌گی عضوگیری سپاه در سالهای نخست تشکیل آن برمیگردد، دستکمی از این مکانیزم مافیایی کنونی نداشت. زیرا کسانی که پنج ـ شش ساله نخست استقرار این رژیم را خوب بیاد دارند، بدون شک این را هم بخاطر میاورند که در آن روزگار، فردی حتا برای گرفتن «شغلی در آبدارخانه یک نهاده نیمه دولتی» هم، جدای از قبولی در «امتحان ایدئولوژی»، میباید از فیلتر های گوناگونی هم گذر میکرد. از فیلترهایی چون پرس جو از مسجد و روضه خوان محله، کسبه، همسایه‌گان، کمیته چی ها و پاسداران کوچه و خیابان خود و گاهی همچنین از فیلتر تحقیقات از مسئولان و آموزگاران مدارس کودکان خویش.<br />
تحقیقات هم بگونه مضمونی این پرسش ها را شامل میشد که: او کیست؟ فرزند چه کسی‌ست؟ آیا سابقه شرکت در تظاهرات ضد شاه را دارد؟ آیا عکس امام را بر دیوار خانه خود آویخته؟ آیا تاکنون در خانواده وی، فرد ضدانقلابی وجود داشته؟ آیا او و حتا فرزندان و همسرش مقلد امام بوده و اصلآ اهل روزه و نماز هستند؟ اگر متقاضی مرد بود، آیا همسر وی حجاب اسلامی را کاملآ رعایت میکند؟ و اگر زن بود، آیا شوهر وی تا بحال مشروب خورده یا میخورد؟ و، و، و. جدای از مسئله استخدام، در آن دوران حتا اگر جوانی خواهان شرکت در کنکور و ورود احتمالی به دانشگاه بود هم به ناگزیر میباید از این علم شنگه و تمام مسخره بازی های آن قبول بیرون میامد.<br />
با فراچشم داشت آنچه به کوتاهی آوردم، اینک ژرف بیاندیشید که چنانچه کسی در چنین نظام ایدئولوژیک بستهء دارای انواع و اقسام کانالهای جاسوسی، خواهان ورود به مراکز پاسداران و گرفتن سلاح بدست و نزدیک شدن مسلحانه به مقامات آن نظام میبود، دیگر میباید از چگونه فیلتر هایی گذر کرده و خود خانواده وی تا چه اندازه میباید سرسپرده ی این نظم اهریمنی می بودند؟! آنهم در روزگاری که خمینی حتا کودکان دبستانی را هم به جاسوسی بر ضد مادران و پدران و آموزگاران و همسایگان خودشان مکلف کرده بود.</p>
<p>جنگ ایران و عراق، آتش ایرانسوزی که با دست و کبریت خود ایرانیان افروخته شد<br />
و اکنون به مرحله یافتن «پاسخ درست» یکی از آن «دو پرسش اساسی» رسیده ایم که مراد اصلی این نوشته هم از ابتدا همین بود. پاسخ این پرسش که: «آیا ما بدلیل جان فشانی سپاه پاسداران در جنگ، سخت مدیون این نهاد هستیم؟» که بهترین راه یافتن پاسخ درست این پرسش هم از دید من، بررسی «نقش سپاه در جنگ» در «دو مقطع زمانی» است. یعنی در مقطع «پیش از جنگ» و سپس در مقطع «هشت ساله جنگ».<br />
زیرا درست است که در «عرف سیاسی» حاکم بر جهان و همهء نهاد های بین المللی، همواره، آن طرفی «مسئول آغاز جنگ» شناخته می شود که به سرزمین دگری حمله می کند. لیکن در قلمرو اندیشه سیاسی و بویژه از دید یک عنصر سیاسی آگاه که مفهوم «مسئولیت در سیاست» را بدرستی درک می کند، مسئول اصلی کشت و کشتار ها و ویرانی های یک جنگ، همیشه آغاز کننده آن جنگ نمی تواند باشد. چرا که جنگ هرگز بخودی خود و به شکل ناگهانی شعله ور نگشته و محصول و برایند یک کشمکش طولانی لاینحل مانده است که اگر درایتی در کار باشد، بخوبی میتوان از وقوع آن پیش گیری کرد.<br />
به پیروی از چنین روش دانشی ـ دیالکتیکی هم هست که از دید من، مسئولان اصلی خون های ریخته شده در جنگ ایران عراق را باید در میان ایرانیان جستجو کرد، نه در بین عراقیان و دیگر ملت ها. زیرا درست است که صدام حسین بطور رسمی آغازگر جنگ شناخته شد، لیکن از پشت پنجره عقل، به روشنی می شد دید که آتش آن جنگ، خیلی بیش از حملهء صدام به ایران افروخته شد بود. حال اگر کسانی در آن موقع آن آتش را ندیده و بیش از زبانه کشیدن و سوزاندن جان و سلامت دو میلیون انسان هم آنرا خاموش نکردند، این دیگر از ناآگاهی و نابینایی سیاسی خود ایشان ناشی میشد. همچنان که سالهاست که جمهوری اسلامی آتش جنگی را بر علیه اسرائیل و آمریکا و کشور های اروپایی افروخته است و باز هم عده ای قادر به دیدن شعله های فعلآ کوتاه آن نیستند.<br />
بنابر همین استدلال ها هم به گمان من، سهم خود ما مردم ایران و در مرحله اول هم شخص «خمینی»، «مدعیان روشنفکری»، «دست اندرکاران سیاسی» و در مرحله بعد هم «عناصر سپاهی»، «گروه حزب الهی ها» و همچنین «الوات عربده کش» و سینه زنان برای خمینی، در فراهم آوردن هیمهء آن آتش ایرانسوز، هزاران بار بیش از صدام حسین و همهء حامیان شرقی و غربی وی بود.<br />
در این که صدام حسین در نوع خود یک هیتلر بود، جای هیچ تردیدی نیست. زیرا آنچه که آن فاشیست تنها بر سر مردم کرد و بویژه، در حلبچه آورد، براستی یک هولوکاست بود و ننگ دگری بر پیشانی بشریت متمدن. چرا که عمل او نیز، این سان نبود که ارتشی ولو یک میلیونی را در یک «برخورد نظامی» قتل عام کرده باشد، به همین دلیل هم حتا یک تن از خود عراقی ها هم بتواند برای آن جنایات هولناک، گونه ای توجیه «میهن پرستانه» بیاورد. کاری که آن بی وجدان کرد، تبلور عینی یک «نسل کشی» بود. آنهم در برابر دیده گان همه ی بشریت. از اینروی هم به باور من نه تنها خود عراقی ها، بل که اصولآ هر انسان باشرف و باوجدانی هم میباید از آن نسل کشی اظهار نفرت و شرمنده گی کند.<br />
صدام آن اندازه از کرد ها نفرت داشت که می خواست اصلآ نسل آنها را از عراق براندازد. درست با همان هدف نسل کشی هم بود که آن جانی، به جز افراد کهنسال و زنان بی دفاع و مظلوم حلبچه، حتا کودکان معصوم شیرخواره آنان را هم در آغوش مادران خویش و در گهواره های خود با بمب های شیمیایی به هلاکت رساند.<br />
لیکن همان موجود بی وجدان خونخوار، از زمان عقد قرارداد هزار و نهصد و هفتاد و پنج الجزیره به میانجی‌گری «حواری بومدین» تا زمان استقرار رژیم خمینی در ایران، دیگر با ما کاری نداشت. همچنان که ایران هم دیگری کاری با او نداشت و میان ما و عراق هم احترام متقابل پایداری بوجود آمده بود. مفاد قرارداد میان دولت های ایران و عراق هم بخوبی اجرا شده و دیگر هیچ اختلاف عرضی و مرزی هم بین ما وجود نداشت. اما موضع ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی در برابر صدام حسین و عراق چگونه شد؟<br />
گردآمدن هر روزه پاسداران سیه پوش و سیه دل و الوات چاقوکش حزب اللهی در حسینیه جماران، کنار رفتن پرده آن نمایش مهوع و ظاهر شدن آیت الله خمینی با یک ربدشامبر گلدار بر روی سن و دعوت و تحریک مردم عراق و سعودی و مصر و اردن و مراکش و تونس و یمن و بحرین و قطر&#8230; به قیام بر عیله حکومت های خود. ناسزاگویی به صدام و رهبران سعودی و دیگر کشور های عربی و به رهبران آمریکا و اروپا و آسیا و آفریقا و سپس هم فریاد های تأیید و کف به دهان آوردن آن روان‌باخته‌گان مرید ملای جماران و سر دادن شعار «روح منی خمینی، بت شکنی خمینی» و گریستن از عشق آن روضه خوان و شور آن سخنان سخیف و غیرمسئولانه ای که هیچ مفهومی دگری هم نداشت، الا «مداخله آشکار در امور داخلی دیگر کشور ها» و بویژه عراق و به تبع آن هم، هیچ پیامد دگری هم نمی توانست داشته باشد، مگر ایران هتاک و فضول را بر سر جای خود نشاندن.<br />
بنابر این، کاملآ روشن بود که آن همه ناسزاگویی ها و فضولی ها، پیامد های سهمگینی در پی خواهند داشت. به همان خاطر هم هست که نوشتم جنگ خیلی پیش از حملهء صدام به ایران آغاز شده بود و آنرا هم ما آغاز کرده بودیم، نه صدام حسین و دیگران.<br />
آخر بدبختی بزرگ ما این است که حتا اکثریت بخش به اصطلاح «الیت» جامعهء ما هم هنوز درک نکرده اند که در جهان امروز جنگ دیگر با غرش توپ ها و به پرواز درآمدن بمب افکن ها آغاز نمی شود، چه رسد به مردم عادی ایران. این «مرگ بر» گفتن ها و مشت گره کردن های هرروزه، این «پرچم آتش زدن» ها و عربده جویی ها و این فتنه گری های گوناگون در بیرون از مرز های ایران در حال حاضر هم درست بسان حمله به دیگر کشور هاست، نه شوخی و بچه بازی! از اینروی بدون تردید باز هم با پیامد هایی کمرشکن.<br />
الیت جامعه ایرانی اما در این اوضاع بسیار خطرناک چه میکند؟ به میان انداختن بحث هایی کاملآ انحرافی در رسانه های بزرگ و «علت» را بحال خود رها کردن و تاختن در پی «معلول». یعنی این گرامیان بجای درک مسئولیت و به تبع آنهم، گرفتن گریبان پایوران رژیم هرزهء کشور خودمان که چرا با مزخرف گویی و ماجراجویی در همه جای جهان، زمینه های یک جنگ خانمانسوز دگری را فراهم می سازند، باز هم چسبیده اند به آمریکا و اسرائیل و انگلیس&#8230; که چرا خوی جنگ طلبی دارند و می خواهند به ایرانی حمله کنند که هیچ یک از موازین بین المللی را برسمیت نشناخته و برای حق حاکمیت ملی هیچ ملت و دولتی هم در جهان پشیزی ارزش قائل نیست!<br />
بنابر این، همهء نیرو های سرسپرده به خمینی در درگیر شدن آتش آن جنگ و پیامد های خانمانسوز آن نقش و مسئولیت بزرگی داشتند. بویژه، سپاه پاسداران که اعضای نخستین آن از فدائیان کاملآ نزدیک و مورد اعتماد روح الله خمینی بوده و بدان سبب هم، پای ثابت همهء مراسم «پرچم سوزی» ها و «مرگ بر» گویی ها. از این ها مهم تر هم، بازو های اجرایی رژیم در دخالت در امور دگر کشور ها و فتنه گری های درون و برون آن. امری که البته در اساسنامه خود آن تشکیلات هم آمده و من در بخش دوم این مقال آنرا به تفصیل از زبان خود بزرگان سپاه نقل کردم.</p>
<p>میهن‌پرستی سپاهیان، دروغ یا توهم<br />
آنچه هم که به نقش سپاه در جنگ مربوط میشود که عده ای از آن، «سرفصلی» با عنوان «جان‌فشانی سپاه برای مردم و کشور» در «تاریخ پس از انقلاب ایران» گشوده و به اعتبار آن هم، ما ملت را به زیر بار «دین سنگین سپاه پاسداران» کشیده اند، ادعایی از بن و پایه نادرست است. امری که اگر ناشی از ناآگاهی نباشد، بی شک برای تحریف آگاهانه تاریخ است و یک حقه بازی رذیلانه.<br />
زیرا وقتی من و میلیون ها تن ایرانی دیگر چون من خود بار ها و بار ها با چشمان و گوش های خود دیده و شنیده ایم که روح الله خمینی «ملی‌گرایی»، «میهن‌پرستی» و حتا نَفس «ایرانیت» را خلاف اسلام دانسته و به توهین آمیز ترین شکل هم این اندیشه ها را میکوبید که تمامی آن رکیکیات هم با همان الفاظ زشت خود وی در صحفیه نور گردآوری شده و حتا بر روی شبکه جهانی اینترنت موجود و در دسترس همگان، آیا آویختن مدال «میهن‌پرستی» به جای «تمثال مبارک آقا!» بر سینه یونیفورم های اعضای سپاه در زمان جنگ، بستن تهمت «نامسلمانی» به آن طفلکی های «فدایی امام خمینی» معبودشان و همچنین مستهجن ترین توهین به فروزه هایی چون میهن‌پرستی و میهن‌پرستان و خود میهن نیست؟<br />
و باز هم، وقتی ما میلیون ها انسان هنوز زنده و زبان دار هرگز هیچ نمادی از «ایران» و «ایرانیت» در دستان پاسداران راهی جنگ ندیدیم، وقتی تمام سربند های پاسداران در آن روزگار بجای نماد های ملی، جملاتی شیعی چون «یا زهرا»، «یا حسین»، «یا قمر بنی هاشم»، «یا علی اصغر» و «یا علی اکبر» و «یا زینب»&#8230; بود، وقتی خود ما هزاران بار دیدیم که پاسداران بجای درفش های ایرانی، بیرق های سبز و سرخی با نوشت هایی چون «لشگر اباعبدالله»، «جان نثاران امام»، «راهیان کربلا»، «وعده دیدار در حرم شش گوشه سیدالشهدا»&#8230; در دست داشتند، آخر چگونه عده ای به خود اجازه میدهند که به شعور و اصلآ به شأن و شرف انسانی نسل ما توهین کرده و از «میهن‌پرستی سپاهیان» برای ما سخن گفته و از آن عناصر «ضد ایرانی» برای ما «قهرمانان ملی» بسازند!<br />
یعنی اصلاً حتا با توجه به اساس‌نامه و شرح «وظایف اسلامی» خود «سپاه پاسداران» هم نمی شود پاسداران را «قهرمانان ملی» بشمار آورد، ولو که جان خود را هم در جنگ از دست داده باشند. زیرا جدای از این که در آن اساس‌نامه هیچ سخنی از ««ملت»، «پدافند از ایران» و «منافع ملی» به میان نیامده، اصلآ بتون این تشکیلات را در آن زمان از دشمنی با «ناسیونالیسم ایرانی» و از باور به «اسلام وطنی» ریختند. همچنان که دو شعار اصلی جنگ هم در تمامی آن هشت سال، یکی: «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم» بود و آن دگری هم: «جنگ جنگ تا آزادی قدس شریف»، نه آزادی ایران. حال چه رسد به شعار های شورانگیز و برانگیزاننده حس میهن‌پرستی در مردم.<br />
آنچه هم که در این مورد برشمردم، درست همان وظایفی است که برای پاسداران در نظر گرفته شده، یعنی «پاسداری از اسلام»، نه ایران. به همین خاطر اصولآ حتا بکارگیری واژهء «میهن» هم در شعار و نوشته ای در قاموس سپاهی‌گری، به معنای یک کفرورزی و گناه بزرگ بود و هست، بویژه در فرهنگ واژه‌گان نسل اول سپاهیان. این واژه مرکب ارتجاعی و ناموزون «میهن اسلامی» هم که مفهوم آن (بخشیدن کشور ایران به اسلام و اسلامیون) است، پس از دوم خرداد باب شد. آنهم البته بوسیلهء اصلاح طلبان، نه خود پاسداران.<br />
همچنان که آن دگر واژهء بدترکیب «دفاع مقدس» پس از پوچ از کار در آمدن همهء آن شعار های جهان‌گشایانه رژیم، بوسیله روضه خوان ها باب شد. هدف این یکی هم، سُریدن آرام از اوج موضع «تهاجمی» به زیرین ترین لایهء «مظلومیت». یعنی برای پوشاندن آن لاف های گنده که: «راه قدس از کربلا میگذرد»، «بعد از قدس، نوبت آزادی حرمین شریفین در سعودی است»&#8230; و توجیه آن شکست خفت بار از عراق، آن هم پس از آن همه سال هل من مبارز گویی و رجزخوانی شبانه روزی. همچنان که در این واژه ای از ریشه ارتجاعی هم «دفاع» از اینروی «مقدس» میشود که دفاع از «اسلام» باشد، نه «دفاع از میهن و هم میهن» که لابد کار مجوسان آتش پرست است!.<br />
بر اساس همان اصول اعتقادی هم هست که در وصیت نامه هیچ سپاهی کشته شده در جنگ، ابداً حرفی از میهن و میهن‌پرستی و حتا «ملت» و «مردم» هم به میان نیامده. هر چه هست، سخن از «امت شهید پرور» است و مناجات و روضه خوانی و اظهار غلامی به درگاه روح الله خمینی و «توهم» جنگیدن در رکاب امام زمان، آن هم بر علیه کفر و کافر، نه بر علیه دشمن ایران و ایرانی.<br />
پس هیچ سپاهی، و بار دیگر هم مینویسم که «هیچ سپاهی» با اندیشه «میهن‌پرستی » و به خاطر «میهن» وارد جنگ نشد تا بتواند این ادعا را هم داشته باشد که گویا بخاطر پدافند از «نیابوم» و سرفرازی ملت خود زخم برداشته، شیمیایی شده، بخشی از اندام خود را از دست داده یا موجی شده و به سبب آن فداکاری خود برای میهن و مردم خویش هم، دینی بر گردن تاریخ ایران داشته و از ما ملت ایران هم طلبکار است.<br />
سپاه پاسداران حتا مثلآ بسان «سپاه دانش»، و «سپاه بهداشت» و «سپاه ترویج و آبادانی» روزگار پهلوی دوم که ماموریت شان خدمت به آبادانی ایران و رفاه ایرانیان و ساخت مدرسه و درمانگاه و جاده و پل و برق و آب رسانی&#8230; بود، تا کنون از محل بودجهء خود هیچ کمکی هم به مردم ما نکرده است که دستکم از این بابت ما خود را مدیون آن بدانیم. حتا در آن زمان ها که مردم براستی هم به امکانات بی حد و حصر این تشکیلات و کمک انسانی نیرو های بی شمار آن نیازمند بودند. یعنی به هنگام سیل و طوفان و زلزله.<br />
این پرهزینه ترین نهاد ایران در این سی و سه ساله حتا یک باب مدرسه کوچک هم در روستایی نساخته که یادگار خوبی از خود بجای نهاده باشد. تنها وظیفه این نیروی طفیلی، پاسداری از این نظم اهریمنی بوده و هست. آن هم به هر بهایی. همچنان که وقتی مصاحبه گر «شهروند امروز» از محسن رفیق دوست میپرسد که: آیا در اساسنامه سپاه، خدمت به مردم قید شده است؟» این عضو تیم بنیان گذاری سپاه و نخستین وزیر آن پاسخ میدهد که: «خیر، نیست. در اساسنامه، سپاه یک وظیفه بیشتر ندارد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای حراست از انقلاب و دستاوردهای انقلاب باقی می‌ماند!»<br />
از اینروی، بی تردیدی، هم آن ادعای «میهن پرستی» سپاهیان، قلب کامل حقیقت است و خیانتی به تاریخ ایران، و هم بدهکار بودن ملت ایران به سپاهیان یک دروغ کاملآ آشکار و توهین به عقل و شعور و حافظه و حتا توهین به چشمان و گوش های چند نسل از ما، مرادم هم، همین چند نسل زنده و حاضریست که در آن دوران در ایران می زیسته و در سنی هم بوده اند که خود تمامی آن رخداد ها را به چشم و گوش خویش دیده و شنیده اند.<br />
البته هیچ تردیدی در این واقعیت نیست که اکثر قربانیان جنگ ایران عراق از نازنین ترین فرزندان ایران بوده و درصدی از آنها هم براستی با روانی پاک و وجدانی سلامت در راه حفظ سرزمین آباءاجدادی خود از شر دشمنان و بخاطر پدافند از شرف و ناموس مردم خود به خاک و خون افتاده و جان شریف خود از دست داده یا مجروح و معلول گشتند. لیکن این گروه از جانباخته‌گان و مصدومان و معلولان، نه از اعضای اصلی سپاه، بل که از میان سربازان وظیفه، درجه داران و افسران آرتش، کودکان و نوجوانان فریب خورده و همچنین نیرو های مردمی داوطلب بودند.</p>
<p>سپاه است که تا گلو به ما بدهکار است<br />
پس من و شمای ایرانی، نه تنها هیچ بدهکاری به سپاهیان نداریم، بل که کلی هم از آن طلبکار هستیم. چرا که در این سی و سه ساله پر از ستم و نکبت و غارت و جنایت و بیدادگری، به تحقیق هیچ گروه و دسته و نیرویی به اندازه عناصر سپاهی به مردم ایران ظلم نکرده اند. همچنان که هیچ طایفه ای به اندازه طایفهء سپاهی پول مردم را ندزدیده و این سان ایران را غارت نکرده است.<br />
اساساً هر ظلم و جنایت و دزدی و تجاوزی هم که روضه خوان ها و دیگر پایواران این رژیم به مردم ما روا داشته اند، به دست همین سپاهیان بی رگ و غیرت بوده. تمام ترور های ددمنشانه سیاسی هم که بدست «نیروی قدس» همین سپاه پاسداران انجام گرفته، یعنی همهء آن سربریدن ها، دست و پا بریدن ها، خفه کردن ها و قطعه قطعه کردن اعضای اپوزیسیون در خارج و داخل کشور که اصلآ در تاریخ هیچ کشوری هم سابقه ندارد.<br />
اصلاً اگر سپاهیان «شرف سربازی» سرشان می شد و بقول طبقه خودشان حتا یک مثقال «لوطی‌گری» هم که می داشتند، تنها از مشاهدهء همین سرکوب های وحشیانه، شکنجه ها، جوان‌کشی ها، دزدی های نجومی و بویژه این تجاوز ها به نوامیس خواهران و مادران ایرانیان در پس از آخرین نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری هم، یا شر این نظام بربریت را از ایران بر می کندند و یا این که آب دهانی بر این شغل «عمله‌گی ظلم» و نان آلوده به خون جوانان و بکارت دختران معصوم ایرانی انداخته و با اسلحه هایی که در اختیارشان هست، چند تیری بر سر خود شلیک میکردند.<br />
اما می بینید که در این زمان نزیک به سه سال، حتا پنج تن از این نیروی نزدیک به نیم میلیون نفری سپاه پاسداران هم از رژیم جدا نشدند که بشود بروز مبادا حسابی بر روی کمک آنان باز کرد. توجه داشته باشید که حتا در شش ماهه نخست مبارزات مردم سوریه هم صد ها و بنا بر شواهدی، هزاران تن از نیرو های مسلح کاملآ «فرقه ای» رژیم آن کشور هم به اردوی مردم پیوستند. در تونس و مصر و لیبی و یمن همه گی «قبیله ای» هم که در همان نخستین هفته های خیزش، ده ها افسر بلند پایه و هزاران افسر جزء و درجه دار به طرف مردم خود آمدند.</p>
<p>و فرجام کوتاه سخن<br />
و سر انجام، با آن چه آوردم، اینک لطفاً خود از خود بپرسید که آیا نیرویی با چنان عناصری و ساختاری مافیایی و کارنامه ای از ابتدا تا انتها پر از ستم و بیداد و قتل و تجاوز و غارت هستی مردم ایران به سود خود و هودهء این نظام ضدایرانی، ممکن است که روزی به جبههء ما بپیوندد؟ همانگونه که در لابلای مطالب هم آوردم، من نادان که چنین «توهمی» ندارم! همین.<br />
استکهلم، هژدهمین روز ماه می سال دوهزار و دوازده ترسایی<br />
<a href="http://www.zadgah.com">www.zadgah.com</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=j6nRhLmbzRo:1xIj1uaSucc:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/j6nRhLmbzRo" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210512_29/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210512_29</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>Bâ dorud be to Bahrâme gerâmi, wenn ich helfen kann …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/d3ZQQhU3C3g/210512_12</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/210512_12#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 21 May 2012 16:38:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[نظرات خوانندگان ارجمند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8443</guid>
		<description><![CDATA[Bâ dorud be to Bahrâme gerâmi, wenn ich helfen kann, dann tue ich es auch gerne. Ich freu mich, dass du dich so intensiv mit Vandidâd beschäftigst. Es ist natürlich ziemlich schwer die altertümliche Sprache und ihre Wörter zu verstehen, aber “nâborde ranj ganj moyassar nemišavad”! Ich würde es auch begrüßen, wenn du über die [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="ltr">Bâ dorud be to Bahrâme gerâmi, wenn ich helfen kann, dann tue ich es auch gerne. Ich freu mich, dass du dich so intensiv mit Vandidâd beschäftigst. Es ist natürlich ziemlich schwer die altertümliche Sprache und ihre Wörter zu verstehen, aber “nâborde ranj ganj moyassar nemišavad”!<br />
Ich würde es auch begrüßen, wenn du über die Kosmologie/Moral oder die zoroastrischen Weltanschauung schreiben und deine Forschung hier (natürlich unter deinem Pseudoname) veröffentlichen würdest, damit jeder sich an deinem Wissen bereichern kann!<br />
Was ich dir noch empfehlen kann, in beider Sprachen, ist die Seite von Professor Dr. Manuchehr Jamali mit zwei Links:<br />
<a href="http://www.jamali.info/index.php">http://www.jamali.info/index.php</a><br />
<a href="http://www.jamali-online.com/">http://www.jamali-online.com/</a><br />
Da wirst du eine Welt entdecken, in der du gerne dich aufhältst!<br />
Ob wir hier bei uns im Blog zartoštis haben, weiß ich nicht. Wichtig ist als erster Stelle ein Mensch zu sein, der gute Gedanken, gute Worte und gutes Benehmen praktiziert, ohne unbedingt den zartošti Glaube zu praktizieren.<br />
Ruzat por bâr bâd. <a href="http://parseundparse.wordpress.com/">http://parseundparse.wordpress.com/</a></p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=d3ZQQhU3C3g:a9RGAh8P33E:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/d3ZQQhU3C3g" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/210512_12/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/210512_12</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گفتارهای کوتاه منوچهر جمالی درباره فرهنگ ایران – گفتار سوّم درباره معنویت …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/K5m618nU89g/200512_28</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/200512_28#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 May 2012 18:19:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8441</guid>
		<description><![CDATA[گفتارهای کوتاه منوچهر جمالی درباره فرهنگ ایران گفتار سوّم درباره معنویت انسان و گیتی، و معنای زهشیِ آنها چرا در فرهنگ ایران به زندگی معنوی زندگی با مـزه گفـته میشد؟ گفتارهای کوتاه — ۱۰ DOWNLOAD AND LISTEN TO MP3 FILE]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>گفتارهای کوتاه منوچهر جمالی<br />
درباره فرهنگ ایران</h2>
<h1>گفتار سوّم درباره معنویت<br />
انسان و گیتی، و معنای زهشیِ آنها<br />
چرا در فرهنگ ایران به زندگی معنوی<br />
زندگی با مـزه گفـته میشد؟</h1>
<h2><a href="http://www.jamali.info/soxan_m9/2012_goftare_kutah_10.mp3">گفتارهای کوتاه — ۱۰</a></h2>
<div>
<p><a title="Listen" href="http://www.jamali.info/soxan_m9/2012_goftare_kutah_10.mp3">DOWNLOAD AND LISTEN TO MP3 FILE</a></p>
</div>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=K5m618nU89g:cw6WwPBR_xk:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/K5m618nU89g" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/200512_28/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>

		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/200512_28</feedburner:origLink><enclosure url="http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~5/8PbEi3Js4MY/2012_goftare_kutah_10.mp3" length="48801091" type="audio/mpeg" /><feedburner:origEnclosureLink>http://www.jamali.info/soxan_m9/2012_goftare_kutah_10.mp3</feedburner:origEnclosureLink></item>
		<item>
		<title>حسن صالحی : پشت پرده مساجد!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/E1NYDme-OHw/200512_19</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/200512_19#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 May 2012 17:28:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[حسن صالحی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8438</guid>
		<description><![CDATA[پشت پرده مساجد! حسن صالحی اخیرا یکی از مشهورترین برنامه های تلویزیون سوئد بنام &#8221; ماموریت بررسی&#8221; مستندی را پخش کرد که نام آن &#8220;پشت پرده مساجد&#8221; است. در این برنامه با استفاده از دوربین مخفی چهره واقعی امامان مساجد و رهبران جریانات اسلامی در سوئد به نمایش گذاشته می شود &#8230; اخیرا یکی از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>پشت پرده مساجد!</h1>
<h2>حسن صالحی</h2>
<p>اخیرا یکی از مشهورترین برنامه های تلویزیون سوئد بنام &#8221; ماموریت بررسی&#8221; مستندی را پخش کرد که نام آن &#8220;پشت پرده مساجد&#8221; است. در این برنامه با استفاده از دوربین مخفی چهره واقعی امامان مساجد و رهبران جریانات اسلامی در سوئد به نمایش گذاشته می شود &#8230;<br />
<span id="more-8438"></span><br />
اخیرا یکی از مشهورترین برنامه های تلویزیون سوئد بنام &#8221; ماموریت بررسی&#8221; مستندی را پخش کرد که نام آن &#8220;پشت پرده مساجد&#8221; است. در این برنامه با استفاده از دوربین مخفی چهره واقعی امامان مساجد و رهبران جریانات اسلامی در سوئد به نمایش گذاشته می شود. این جماعت که بطور خود گمارده خود را نماینده مردم منتسب به مسلمان می دانند در مقابل دوربین مخفی آشکارا مواضع ضد زن و ضد انسانی خود را نشان می دهند. منجمله آنها از چند همسری دفاع می کنند، می گویند زنان حق ندارند که به همسرانشان در زمینه سکس نه بگویند، به زنان اکیدا توصیه می کنند که وقتی مورد ضرب و شتم همسرانشان قرار می گیرند به نزد پلیس شکایت نبرند و عملا از کتک زدن زنان توسط شوهران دفاع می کنند.<br />
همه این مراکز مذهبی، نهادهایی هستند که مستقیم و یا غیر مستقیم از کمک های دولتی برخوردارند و آشکارا شرط پذیرش این کمک ها یعنی پایبندی به ارزشهای انسانی و برابری طلبانه و منجمله اصل برابری زن و مرد را زیر پا می گذارند. پخش این مستند تلویزیونی بازتاب گسترده ای در مدیای سوئد داشت و بحث های زیادی را دامن زده است.<br />
طبعا پخش چنین برنامه هایی از تلویزیون سوئد نقش مهمی در تنویر افکار عمومی دارد و باید از آن استقبال کرد. اما برای ما منتقدین مذهب و اسلام سیاسی موارد افشا شده در این فیلم مستند بهیچ وجه چیز تازه ای نبودند. بخشی از جامعه سوئد از پی بردن به حقایق پشت پرده مساجد دچار شوک شدند. اما این برای ما شوکی بهمراه نداشت چرا که قبلا از این حقایق تلخ خبر داشتیم و به سهم خود تلاش کرده بودیم که جامعه را نیز با خبر سازیم. به مستند تلویزیون سوئد هنوز می توان مسائلی از این دست را اضافه کرد: به عقد درآوردن کودکان از سوی امامان، نفرت پراکنی علیه معتقدین به عقاید دیگر، ابراز نفرت علیه همجنسگرایان، جلوگیری از رشد طبیعی کودکان و محدود کردن حقوق آنها، نقض حقوق جوانانی که می خواهند به سبک غربی زندگی کنند، دعوت به انجام خشونت برای کنترل زندگی پسران و دختران جوان و غیره. با پخش این برنامه باید انتظار داشت که خشم جریانات اسلامی حتی متوجه تلویزیون سوئد شود و تهدیدات آغاز شود.<br />
آنچه که در مقابل چشمان ما در سوئد و دیگر کشورهای اروپایی جریان دارد به محک گذاشتن تحمل جامعه در همزیستی عقاید مختلف در کنار یکدیگر نیست. پر واضع است که در یک جامعه آزاد و باز عقاید مختلف لازم است و باید آزادانه ابراز وجود کنند. آنچه که ما شاهدیم بی اعتنایی جامعه در زیر پا گذاشتن حقوق بخشی از شهروندان خود تحت عنوان احترام به مذهب است. اکنون وقت آن فرا رسیده است که جامعه سوئد بیدار شود و در مقابل این نقض بی حقوقی و عناد با ارزشهای انسانی و مساوات طلبانه از خود واکنش جدی نشان دهد. در این رابطه اقدامات زیاد و متفاوت هستند و ما برخی از آنها را اینجا لیست می کنیم:<br />
۱ـ ممنوعیت هر نوع تقویت مالی و مادی و معنوی مذهب و فعالیت ها و نهادها و فرقه های مذهبی توسط دولت و نهادهای دولتی<br />
۲ـ ممنوعیت مدارس مذهبی<br />
۳ـ مصونیت کودکان و افراد زیر شانزده سال از هر نوع دست اندازی مادی و معنوی مذاهب و نهادهای مذهبی. ممنوعیت جلب افراد زیر شانزده سال به فرقه های مذهبی و مراسم و اماکن مذهبی<br />
۴ـ ممنوعیت حجاب کودکان<br />
۵ـ ممنوعیت ازدواج کودکان و تعیین مجازات برای کسانی که مبادرت به این کار می کنند<br />
۶ـ موقعیت دختران و یا پسران جوانی که بدلیل انتخاب نرم های زندگی خود از سوی بستگانشان مورد تهدید قرار می گیرند، بطور جدی دنبال شود. خانه امن در اختیار آنها قرار گیرد و تهدیدات از سوی پلیس پیگیری شود.</p>
<p>برای دیدن فیلم مستند تلویزیون سوئد به لینک زیر مراجعه کنید:<br />
svt.se</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=E1NYDme-OHw:LR2pfOwP2qk:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/E1NYDme-OHw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/200512_19/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/200512_19</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>اینجا جمهوری اسلامی ایران است … یک عدد کلیه به فروش می رسد!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/v30MUSkkcf8/170512_39</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/170512_39#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 20:58:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8434</guid>
		<description><![CDATA[یک عدد کلیه به فروش می رسد! اینجا جمهوری اسلامی ایران است&#8230; گزارش زیر، حکایت شش جوان خوزستانی است که به خاطر مشکلات مالی در بدر به دنبال کسانی می گردند که کلیه خود را به آن ها بفروشند &#8230; گاهی وقتی می‌شنویم یک نفر کلیه‌اش را برای فروش گذاشته، کلی توی دلمان به او [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1><a href="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/05/170512_49.jpg"><img class="size-full wp-image-8435 alignleft" title="170512_49" src="http://www.jamali.info/alternate/wp-content/uploads/2012/05/170512_49.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a>یک عدد کلیه به فروش می رسد!</h1>
<h2>اینجا جمهوری اسلامی ایران است&#8230;</h2>
<p>گزارش زیر، حکایت شش جوان خوزستانی است که به خاطر مشکلات مالی در بدر به دنبال کسانی می گردند که کلیه خود را به آن ها بفروشند &#8230;<br />
<span id="more-8434"></span><br />
گاهی وقتی می‌شنویم یک نفر کلیه‌اش را برای فروش گذاشته، کلی توی دلمان به او بد و بیراه می‌گوییم و مدام به این و آن می‌گوییم: &#8220;می‌بینی چه دوره و زمانه‌ای شده، مردم به خودشان هم رحم نمی‌کنند؛ خوشی زده زیر دلشان؛ نمی‌دانند چکار کنند، کلیه‌شان را می‌فروشند.&#8221; بعد هم به خودمان می‌بالیم که عجب آدم‌های خوبی هستیم که فکرمان اصلا به طرف این چیزها نمی‌رود و برای به دست آوردن پول، دست به چنین کارهایی نمی‌زنیم.<br />
حتی یکبار به خودمان تلنگر نمی‌زنیم که چرا یک نفر باید از خیر کلیه کوچولوی دوست داشتنی‌اش بگذرد. فکر نمی‌کنیم که وقتی انجام چنین کاری برای ما سخت است، خوب برای او که کلیه‌اش را می‌فروشد هم سخت است؛ این همه سختی کشیدن به خاطر چیست؟</p>
<p>به گزارش خبرنگار ایسنا، منطقه خوزستان، معمولا وقتی افراد می‌خواهند ازدواج کنند، خوشحال هستند؛ سر و سامان می‌گیرند و از بلاتکلیفی راحت می‌شوند؛ آرامش آنها بیشتر می‌شود؛ ولی انگار بعضی‌ها نمی‌خواهند این خوشحالی‌ها دوام داشته باشد. می‌خواهم درباره &#8220;حامد&#8221; بگویم؛ او که یک روز نشست و با خودش فکر کرد که باید زن بگیرد و مثل بقیه جوان‌های هم سن و سال خودش زندگی تشکیل بدهد و در نتیجه ازدواج کرد، ولی حالا به نظر نمی‌رسد حامد از ازدواجش خوشحال باشد. وقتی شنید باید یخچال &#8220;سایدبای ساید&#8221; بخرد، یا اجاق گاز گران قیمت و به قول مادر زنش، &#8220;چشم درآر&#8221; بخرد، وقتی شنید باید عروسی‌اش مجلل باشد و توی بهترین تالار شهر؛ حتما توی ذوقش خورد؛ حتما خانه و ماشین هم ضمیمه این‌ لیست بلندبالا بوده است. خوب عروس است، حق دارد، آرزو دارد؛ ولی به چه قیمتی؟ به قیمت فروش کلیه‌اش؟ به قیمت از دست دادن عضوی از بدن؟<br />
حتما با خودش فکر کرده که طلاق بگیرد و خودش را از دست این هزینه‌ها راحت کند، ولی مهریه ۱۰۰۰ سکه‌ای کاملا راه جدایی را بسته و فقط باید پول عروسی را جور کند. شاید حامد هیچ وقت فکر نمی‌کرد که زن گرفتن اینقدر دردسر داشته باشد. نمی‌دانم وجود یخچال &#8220;سایدبای ساید&#8221; و تلوزیون LCD و انواع کالای‌های گران قیمت می‌توانند جای کلیه حامد را بگیرند؟<br />
حامد دلش نمی‌خواهد برای گرفتن پول به کسی رو بزند؛ شاید هم می‌خواهد، ولی می‌داند جواب مثبت نمی‌گیرد، پس کاری نمی‌کند؛ تنها امیدش شده همین یک کلیه. ۱۲ میلیون تومان روی آن قیمت گذاشته؛ دقیقا همان مقداری که برای خرج عروسی و تهیه لوازم زندگی مشترک احتیاج دارد. به کسی هم نگفته که چنین قصدی دارد. نمی‌دانم باید دعا کنم برای کلیه‌اش مشتری پیدا شود یا نه.</p>
<p>نمی‌دانم سارا توی زندگی چقدر سختی کشیده؛ پدر ندارد تا مثل من و خیلی از دانشجوهای دیگر خرج تحصیل را بدهد. دوبار رفته دانشگاه و هربار به خاطر مشکلات مالی انصراف داده، حالا هم به این نتیجه رسیده که تنها راه، فروش کلیه است. فقط ۲۱ سال دارد و برای او خیلی زود است که به این مسایل فکر کند، ولی به هر حال سارا در این سن رسیده که کلیه‌اش را حراج کند! نمی‌دانم بعدها که ازدواج کرد و خواست مادر شود برایش مشکلی ایجاد می‌شود یا نه؟ این سوال را از او می‌پرسم و می‌گوید: &#8220;می‌دانم، ولی می‌خواهم تا ته این خط بروم! نمی‌دانم انتهای این خط کجاست و نمی‌خواهم که بدانم.&#8221; سارا درس خواندن را دوست دارد و تا حالا هم تنها درس خوانده و کار دیگری بلد نیست که بتواند از آن طریق درآمدی داشته باشد.<br />
نمی‌دانم پدر سارا اگر بشوند که دخترش برای تامین هزینه‌های دانشگاه قصد دارد کلیه‌اش را بفروشد چه حسی پیدا می‌کند؟ خوشحال می‌شود که بالاخره هزینه تحصیل دخترش تامین شده و یا نگران سلامتی او می‌شود؟ نمی‌دانم چرا انگار هیچ کس افرادی مثل سارا را نمی‌بینند؛ شاید هم نمی‌خواهند ببینند.</p>
<p>دوست ندارم جای تو باشم مسعود! وقتی طلبکارها با یک عالمه چک برگشتی آمدند جلوی خانه‌ات و زن و بچه‌ات را تهدید کردند؛ وقتی همسرت زنگ می‌زند و به تو می‌گوید که چطور آبرویت را توی کوچه و خیابان بردند و به تو تهمت دزدی زدند، چه حالی شدی؟ ریختی به هم؟ به همه رو زدی شاید کسی کمک کند و مشکل حل شود، ولی نشد که نشد. حتما فکرت پیش پسرخاله‌ات بود که با اطمینان پولت را به او سپردی و او رفت؛ رفت که رفت. حالا تو مانده‌ای و طلبکارها. چاره‌ای نماند؛ مجبور ‌شدی آگهی بزنی و کلیه‌ات را بگذاری برای فروش؛ آن هم برای پرداخت قرض و حفظ آبرو.<br />
وقتی داشتی آگهی را می‌نوشتی حتما یاد این هم افتادی که ۱۵ بار رفتی و خون اهدا کردی و گفتی در راه خدا. به این هم فکر کردی که دوست داشتی اگر روزی خواستی کلیه‌ات را بدهی، آن را به بیماری که نیاز دارد اهدا کنی، ولی انگار تقدیر چیز دیگری خواسته و حالا تو اینجایی؛ در جایگاه یک فروشنده کلیه! به خانواده‌ات هم نگفتی که ناراحت نشوند و از این بیشتر نگران گرفتاری‌های تو نباشند.</p>
<p>خیلی سخت است که مادرت توی بیمارستان باشد و با درد، شب را روز کند. خیلی سخت است وقتی می‌روی خانه و سلام می‌کنی، مادر جواب سلام تو را ندهد؛ نباشد که بدهد! روی تخت بیمارستان باشد و با درد، شب را روز کند. هر روز به او سر بزنی و ببینی که دارد آب می‌شود و تو هیچ کاری نمی‌توانی بکنی.<br />
هر روز به خودت ناسزا بگویی که چرا آنقدر پول ندارم که مادرم را نجات بدهم. آخرش خودت و خواهرت می‌نشینید و تصمیم می‌گیرید؛ جان مادرتان را می‌خرید، آن هم به ازاء کلیه‌تان. می‌گویید: &#8220;وقتی مادر بفهمد حتما ناراحت می‌شود، ولی اصلا مهم نیست، مهم این است که مادر داخل خانه باشد و روشنی بدهد، امید بدهد؛ باشد و زیر سایه‌اش زندگی کنیم. مهم این است که باشد و مادری کند.&#8221; به این ترتیب &#8220;مریم&#8221; می‌آید و آگهی فروش کلیه خودش و خواهرش را توی اینترنت منتشر می‌کند. مریم فقط ۲۵ سال دارد و خواهرش دو سال از خودش کوچکتر است. حالا این دو خواهر اهوازی منتظر نشسته‌اند تا تلفن زنگ بزند و مشتری قیمت بدهد؛ برای آنها مهم نیست که کلیه‌ها را چند بفروشند؛ فقط هزینه عمل مادر باید تامین شود.</p>
<p>&#8220;وقتی می‌بینی شوهرت ۴۰۰ میلیون تومان بدهکار است، چه می‌توانی بکنی؟ دست روی دست بگذاری تا شوهرت را ببرند زندان؟&#8221; این‌ پاسخ &#8220;فاطمه&#8221; است، وقتی از او می‌پرسم که چرا کلیه‌اش را برای فروش گذاشته. ناراحت است، خیلی ناراحت. نمی‌توانم او را درک کنم. حتما زندگی‌اش را دوست دارد، شوهرش را دوست دارد. می‌گوید: &#8220;به دلایلی شوهرم مجبور شد از افرادی زیادی قرض بگیرد؛ تقصیر خودش نبود، برایش مشکل درست کردند. تا حالا توانسته‌ایم پول را جور کنیم، فقط مانده ٣۰ میلیون تومان که آن هم اگر کلیه‌هایمان را بفروشیم درست می‌شود و از دست هرچه طلبکار و قرض و قوله است، راحت می‌شویم. کلیه‌ام را می‌دهم، در ازای زندگی مشترکمان.&#8221; راست می‌گوید؛ راحت می‌شوند، ولی قیمت این راحتی خیلی گران است؛ به این راحتی‌ها به دست نمی‌آید.</p>
<p>یک روز برایت اتفاقی می‌افتد که به کسی نمی‌گویی؛ بین خودت و خدا نگهش می‌داری، ولی با خدا یک عهد می‌بندی؛ یک عهد بزرگ. بعد منتظر می‌نشینی تا زمانش برسد و عهد خود را عملی کنی. استوار پای عهد خود ایستاده‌ای و هیچ چیز و هیچ کس نمی‌تواند تو را منصرف کند. وقتی شرایط فراهم شد، می‌روی و آگهی می‌زنی که &#8220;من مرتضی، ۲۶ ساله، کاملا سالم، می‌خواهم کلیه‌ام را به کسی که واقعا نیازمند است، اهدا کنم. گروه خونی O+ هر جای ایران هم که باشد، می‌آیم.&#8221;<br />
نمی‌دانم زمانی که این آگهی را نوشتی چه حسی داشتی. نمی‌دانم با خدای خودت چه عهدی بستی که بابت آن عهد چنین کاری می‌کنی. راستش منتظر دیدن هر نوع آگهی بودم، به جز این آگهی. فهم این موضوع برای ذهن من دشوار است. دلم می‌خواهد باور کنم، ولی نمی‌توانم. زمانی که گفتی عازم مشهد هستی و می‌روی تا به پدر و نان‌آور یک خانواده که حالا به خاطر دیالیز نمی‌تواند کار کند، کلیه‌ات را اهدا کنی، تازه باورم شد که راست می‌گویی. نمی‌دانم شاید تو خیلی مرفه هستی که بابت دادن کلیه‌ات حتی یک ریال هم نمی‌خواهی؛ شاید هم تو در دنیای دیگری سیر می‌کنی که من و امثال من از آن بی‌خبرند؛ دنیایی که مردانگی هنوز توی رگهایش جریان دارد.<br />
توی دنیای مادی ما که چنین چیزی ممکن نیست؛ می‌دانم که به مشکلات بعد از اهدا کلیه هم فکر کرده‌ای.</p>
<p>داغ می‌شوی وقتی پای حرفهای این افراد می‌نشینی؛ جوش می‌آوری. حس می‌کنی اکسیژن هوا ناگهان تخلیه شده و هیچ راهی برای نفس کشیدن نداری. انگار زمین و زمان به هم ریخته. دلت برای کلیه‌ات تنگ می‌شود و دست می‌گذاری گوشه پایین قفسه سینه‌ات. کلیه‌هایت را لمس می‌کنی و خیالت راحت می‌شود که سر جایشان هستند، ولی حامد، سارا، مسعود و فاطمه را فراموش نکنیم؛ حقیقت همین است که می‌بینی؛ در همین همسایگی ما چند نفر کمک می‌خواهند و خودشان را به آب و آتش می‌زنند که فردی پیدا شود و به آنها کمک کند تا مشکل آنها حل شود.<br />
همین نزدیکی‌ها پدری شرمنده دخترش شده و مادری کنج بیمارستانی خوابیده و محتاج تنها چند هزار تومان پول درمان است؛ ولی انگار همه چیز عادی شده و درد و رنج مردم، مال مردم است، نه مال ما. وقتی از نزدیک می‌بینی کسی مشکلی دارد و برای حل آن مشکل راضی می‌شود عضوی از بدن خود را حراج کند، تازه می‌فهمی آگهی فروش کلیه یعنی چه؟ دل بزرگی می‌خواهد نوشتن این آگهی. در همین نزدیکی‌ها، توی همین شهر شلوغ و رنگارنگ، مردمی هستند که برای مرهم گذاشتن روی دردها، از جان هزینه می‌کنند.</p>
<p>طیبه رفیعی، خبرنگار ایسنا، منطقه خوزستان</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=v30MUSkkcf8:wKA1XMyBzDg:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/v30MUSkkcf8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/170512_39/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/170512_39</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>گفتارهای کوتاه منوچهر جمالی درباره فرهنگ ایران – گفتار دوم درباره معنویت …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/pg6m0y2_vco/170512_28</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/170512_28#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 20:50:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سـخـنـرانـیـهـا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8430</guid>
		<description><![CDATA[گفتارهای کوتاه منوچهر جمالی درباره فرهنگ ایران گفتار دوم درباره معنویت معنی، صورت میشود. معنی دادن، صورت شدنست بهم خوردگی رابطه صورت بامعنی و پیدایش علاقه به معنویت در فرهنگ ایران، زیبائی و مهر، معنایِ انسان وهستیست که درشـادیِ تکـویـن یـابی، بـه خـود صـورت میـدهـد گفتارهای کوتاه — ۹ DOWNLOAD AND LISTEN TO MP3 FILE]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>گفتارهای کوتاه منوچهر جمالی<br />
درباره فرهنگ ایران</h2>
<h1 dir="rtl">گفتار دوم درباره معنویت</h1>
<h2 dir="rtl">معنی، صورت میشود. معنی دادن، صورت شدنست<br />
بهم خوردگی رابطه صورت بامعنی و پیدایش علاقه به معنویت<br />
در فرهنگ ایران، زیبائی و مهر، معنایِ انسان وهستیست<br />
که درشـادیِ تکـویـن یـابی، بـه خـود صـورت میـدهـد</h2>
<h2><a href="http://www.jamali.info/soxan_m9/2012_goftare_kutah_9.mp3">گفتارهای کوتاه — ۹</a></h2>
<div>
<p><a title="Listen" href="http://www.jamali.info/soxan_m9/2012_goftare_kutah_9.mp3">DOWNLOAD AND LISTEN TO MP3 FILE</a></p>
</div>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=pg6m0y2_vco:jp4wHmGunn0:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/pg6m0y2_vco" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/170512_28/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>

		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/170512_28</feedburner:origLink><enclosure url="http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~5/Adn-Y9tMvFg/2012_goftare_kutah_9.mp3" length="40549750" type="audio/mpeg" /><feedburner:origEnclosureLink>http://www.jamali.info/soxan_m9/2012_goftare_kutah_9.mp3</feedburner:origEnclosureLink></item>
		<item>
		<title>تا حق دادن حکم فتوای قتل یا جهاد از ریشه ، کنده نشود نخواهیم توانست به آزادی وحاکمیت ملی و …</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/kEQUD7r3Ck4/170512_1</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/170512_1#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 17 May 2012 12:44:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[چاشنی های اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[چاشنی ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8427</guid>
		<description><![CDATA[تا حق دادن حکم فتوای قتل یا جهاد از ریشه ، کنده نشود نخواهیم توانست به آزادی وحاکمیت ملی وعدالت برسیم واین فقط با گسترش فرهنگ ایران ممکنست اینکه در فرهنگ ایران، جان و خرد انسان مقدس (گزندناپذیر) است، یعنی چه؟ یعنی، هیچ قدرتی، حق کشتن انسان و آزردن خردش را ندارد &#8230; یعنی، کشتن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h2>تا حق دادن حکم فتوای قتل یا جهاد از ریشه ، کنده نشود<br />
نخواهیم توانست به آزادی وحاکمیت ملی وعدالت برسیم<br />
واین فقط با گسترش فرهنگ ایران ممکنست</h2>
<p>اینکه در فرهنگ ایران، جان و خرد انسان مقدس (گزندناپذیر) است، یعنی چه؟<br />
یعنی، هیچ قدرتی، حق کشتن انسان و آزردن خردش را ندارد &#8230;<br />
یعنی، کشتن به حق، برضد حق هست.<br />
حقی که امر به کشتن بدهد، نا حقست &#8230;<br />
یعنی، هیچ ملائی، حق فتوای قتل و فتوای جهاد ندارد &#8230;<br />
یعنی، هیچکسی حق ندارد، امر به معروف و نهی از منکر بکند &#8230;<br />
یعنی، هیچ کتابی و پیامبری و رهبری و آموزه ای، جز جان وخرد انسان، مقدس نیست &#8230;<br />
یعنی، هیچکس، حق سلب آزادی از خرد انسان در اندیشیدن ندارد، چون خرد انسان، از جانش میجوشد &#8230;<br />
یعنی، فقط خرد انسانی، حق نگهبانی و سامان دادن جان یا زندگی را دارد &#8230;<br />
یعنی، فرقی میان بودائی و یهودی و مسلمان و زرتشتی و ترک و عرب و کرد و چینی و هندی نیست &#8230;<br />
یعنی، گرانیگاه و سرچشمه حقوق انسانها، جان وخرد انسانهاست، نه ایمانشان به عقاید و ادیان و مکاتب و ایدئولوژیها &#8230;<br />
یعنی، حکومت دینی و ایدئولوژیکی، سلب آزادی از خرد انسانیست که از جان میجوشد &#8230;<br />
یعنی، «زندگی» برتراز «همه حقیقت ها»ست</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=kEQUD7r3Ck4:y5IZR8gKy6s:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/kEQUD7r3Ck4" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/170512_1/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/170512_1</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مهدی اصلانی : تبهکارِ تحقیر‌کار اعدام باید گردد! “آی نقی” خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/jomhouri_irani/~3/ahv_BBh8tSg/160412_49</link>
		<comments>http://www.jamali.info/alternate/160412_49#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 16 May 2012 19:23:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمانان سخن میگویند]]></category>
		<category><![CDATA[مهدی اصلانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.jamali.info/alternate/?p=8425</guid>
		<description><![CDATA[تبهکارِ تحقیر‌کار اعدام باید گردد! &#8220;آی نقی&#8221; خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن مهدی اصلانی در تمامی نوشته‌های منسوبین بدین نحله‌ی فکری نقطه‌ی شروع آن بود که در کلیپ &#8220;آی نقی&#8221; از جانب شاهین نجفی تحقیر و توهینی بزرگ به باورهای اکثریتی عظیم از شیعیان روا شده. این همه گفتم تا پلی زده باشم به سخنِ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h1>تبهکارِ تحقیر‌کار اعدام باید گردد!</h1>
<h3>&#8220;آی نقی&#8221; خودت اصلاح‌طلب‌ها را اصلاح کن</h3>
<h2>مهدی اصلانی</h2>
<p>در تمامی نوشته‌های منسوبین بدین نحله‌ی فکری نقطه‌ی شروع آن بود که در کلیپ &#8220;آی نقی&#8221; از جانب شاهین نجفی تحقیر و توهینی بزرگ به باورهای اکثریتی عظیم از شیعیان روا شده. این همه گفتم تا پلی زده باشم به سخنِ اصلی و بهانه‌ی این مکتوب. و آن عبارت است از واکنشِ یک‌سر خطا و تباه از جانبِ اصلاح‌طلبان و بخشی از &#8220;سبز‌ها&#8221; نسبت به غائله‌ی &#8220;آی نقی&#8221; &#8230;<br />
<span id="more-8425"></span><br />
صورت مسئله‌: شاهین نجفی خواننده‌ی جوان و خوش‌قریحه‌ی رپ ایرانی با انتشار کلیپ ویدیوی &#8220;آی نقی&#8221; امام دهم شیعیان را دست‌مایه‌ی آخرین اثر هنری خود قرار داد. خبرگزاری نیمه‌دولتی &#8220;فارس&#8221; منسوب به بخش اطلاعات و امنیت سپاه پاسداران با انتشار خبری تحت عنوان: &#8220;حکم ارتداد شاهین نجفی صادر شد&#8221; از فتوای آیت‌الله صافی گلپایگانی پرده برداشت. بر زیر صدور این فتوی که عکس آن در خبرگزاری فارس به دید گذاشته شد، تاریخ و مُهر دو هفته پیش از انتشار ترانه کلیپ &#8220;آی نقی&#8221; خودنمایی می‌کرد. مرجع نود و شش ساله‌ی شیعیه در پاسخ به سئوالی درباره حکم توهین‌کنندگان به امام هادی (امام دهم شیعیان) بدون نام بردن از هیچ‌کس فتوی با این مضمون صادر کرد: پرسش: مدتی است عده‌ای اجیرشده که عمدتاً از ضدانقلاب خارج کشور می‌باشند در فضای اینترنت، سایت‌ها و وبلاگ‌های خود به راحتی به امام مظلوم شیعیان حضرت امام هادی اهانت می‌کنند (طراحی، جوک، کاریکاتور، فحاشی، دروغ بستن و &#8230;) حکم این افراد چیست؟ پاسخ: چنانچه اهانت و جسارت به حضرت نموده باشند مرتدند. والله‌اعلم.<br />
خبرگزاری امنیتی فارس هم‌چنین از &#8220;تشکیل کمپین اعدام شاهین نجفی&#8221; گفت. پس از آن سایت خبری شیعه‌آن‌لاین از اختصاص یافتن صدهزار دلار جایزه برای سر شاهین نجفی که توسط فردی خیر از کشورهای عربی(؟) تاًمین شده خبر داد. تدارکِ صدور این فتوی و نفرین‌نامه‌ی شوم و بهیمی اما پیش‌تر کلید خورده بود. حدود یکسال پیش در برخی شبکه‌های اجتماعی هم‌چون فیس بوک و صفحه‌ای مجازی بر روی اینترنت تحت عنوانِ &#8220;کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان&#8221; تعدادی از جوانان منتقد اوضاع اجتماعی سیاسی در ایران به زبانِ طنز و شوخی با نام بردن از امام دهم شیعیان که به ساده‌گی به زبان آمده و خوش‌تلفظ می‌باشد، بر مبنای کم اشتهار بودن و ناشناخته‌گی امام دهم شیعیان، &#8220;نقی&#8221; را به ابزاری برای بیان پاره‌ای اعتراضات و انتقادات در چهارچوبه‌ی طنز قرار دادند. گفتنی است در میان دوازده امام منسوب به شیعیان، بر مبنای موضوعیتِ تاریخی، اهمیت و اشتهارشان می‌توان چندتنی را به ساده‌گی رج زد. به عنوان نمونه در شمارش امامان پس از امام هشتم می‌توان با جا انداختن امام نهم و دهم یک‌سر به ایستگاه امام یازدهم رسید. ناشناخته‌گی امام دهم شیعیان چنان بود که پس از غائله‌ی &#8220;آی نقی&#8221; بیژن فرهودی مجری برنامه تفسیر خبر تلویزیون صدای آمریکا در برنامه جمعه بیست و دوم اردیبهشت &#8220;نقی&#8221; را امام چهارم! خواند. جالب‌تر آن‌که مهمان ویژه این برنامه دکتر محمد سهیمی که خود را مسلمانی معتقد معرفی کرد نیز &#8220;نقی&#8221; را امام یازدهم معرفی کرد. پیش از ورود به بحث اما،</p>
<p>مقدمه‌‌ای ناگزیر: اصلاح‌طلبان از ابتدای حضور و قدم‌رنجه‌ فرما شدنشان به خارج کشور که آن را نقطه‌ی آغاز اپوزیسیون می‌خوانند، در برخورد با موضوعات حقوق بشری از نوعی ضرورت سیاسی پیروی کرده و می‌کنند. تمامی اصلاح‌طلبان امروز و یا چپ‌های مسلمان دیروز نه تنها در &#8220;دوران طلایی&#8221; در موضع اعتراض قرار نداشته‌اند که یک خط اعتراض به نقض حقوق بشر نیز. صدور حکم ارتداد و آدم‌کشی یکی از دست‌آوردهای &#8220;امام راحل!&#8221; بود. از جمله مشهورترین و فجیع‌ترین احکام خمینی صدور حکم ارتداد و مرگ برای شنونده یکی از برنامه‌های رادیو درست هفده روز پیش از صدور حم ارتداد سلمان رشدی در روز مادر و ماجرای معروف به اوشین بود.(۱) اصلاح‌طلبان هماره بر مبنای مفروضاتی نادقیق ابتدا یک ساخت به وجود می‌آورند و سپس در آن ساخت یک گفتمان می‌سازند و دیگران را به مسابقه‌ای دوسرباخت که قوانین و زمین بازی از قبل توسط خودشان تعیین شده دعوت می‌کنند. در موردِ اخیر ابتدا متفقاً گفتند توهینی از جانب شاهین نجفی به اعتقادات و باورهای اکثریتی عظیم وارد شده است. شما باید این فرض نادقیق و معیوب از جانب ایشان را بپذیرید تا بازی آغاز شود. یعنی شما به بازی دعوت می‌شوید که از پیش بازنده‌‌ی آن هستید. مشکل اصلی اصلاح‌طلبان در برخورد با عمده مسائل نه ساختی معیوب به نام کلیت نظام اسلامی که از ابتدای شکل‌گیری‌اش تن دریده و سر زده که وجود &#8220;بدمن‌ها&#8221; و آدم‌ مریخی‌هاست. چاره‌ی کار نیز آن‌که باید بدمن‌ها از قدرت رانده و آدم خوب‌ها را دوباره به قدرت برگرداند. در ماجرای اخیر جان‌مایه‌ی حرف بیشتر اصلاح‌طلبان آن است که اگر آیت‌الله منتظری بود این‌طوری نمی‌شد. اگر آقای کروبی الان در قدرت بود با چانه‌زنی معضل را حل می‌کرد و نمی گذاشت کار به این جا‌ها بکشد. به همین روشنی بخشی از سبزها و اصلاح‌طلبان هرگز قادر به نقد تمامی جنایات دوران جمهوری اسلامی نمی‌باشند. نقد جنایات جمهوری اسلامی الزاماً باید با نقدِ موجودیت جمهوری اسلامی تواًمان صورت گیرد. جمهوری اسلامی روزی اصلاح خواهد شد که دیگر نباشد. پاره‌ای وامانده‌گان و پرت‌شده‌گان از قدرت (نه کناررفته‌گان از قدرت) اگر فرجام چانه‌زنی در بالا مطابق میل طی شود اصل موضوع را به فراموشی وا می‌نهند. چرا که اصل برای اصلاح‌طلبان حفظ کلیت نظام می‌باشد. به معنای روشن و ساده‌تر، باید نظامی موجود باشد که بشود و بتوان بخشی از آن‌را اصلاح کرد، وگرنه نه نشان از تاک خواهد ماند و نه از تاک‌نشان.در مورد اخیر در تمامی نوشته‌های منسوبین بدین نحله‌ی فکری نقطه‌ی شروع آن بود که در کلیپ &#8220;آی نقی&#8221; از جانب شاهین نجفی تحقیر و توهینی بزرگ به باورهای اکثریتی عظیم از شیعیان روا شده. این همه گفتم تا پلی زده باشم به سخنِ اصلی و بهانه‌ی این مکتوب. و آن عبارت است از واکنشِ یک‌سر خطا و تباه از جانبِ اصلاح‌طلبان و بخشی از &#8220;سبز‌ها&#8221; نسبت به غائله‌ی &#8220;آی نقی&#8221;. از میان برخوردهایی که فضای رسانه‌ای ده روز گذشته را اشغال کرد به پاره‌ای نوشته‌های اینان می‌پردازم. در غائله‌ی &#8220;آی نقی&#8221; ابتدا اکثرِ سبزها و اصلاح‌طلبان ترجیح دادند خودشان را نجس نکنند و با سکوت از کنار ماجرا بگذرند، که لابد از شرِ یک &#8220;تحقیرکننده مقدسات&#8221; و &#8220;تبهکار&#8221; راحت شوند. با کمی تاًخیر در ستون &#8220;برگ سبز&#8221; تارنمای &#8220;جرس&#8221; که اصلی‌ترین پایگاه خبری-تحلیلی سبزها می‌باشد با این توضیح که: &#8220;نظرات وارده در ستون یادداشت‌ها الزاماً دیدگاه جرس نیست&#8221; سه نوشته از مهدی جامی، مرتضی کاظمیان، و طاها پارسا منتشر شد. از آن‌جا که این سه نوشته با درجاتی متفاوت در یک شوم‌آوایی مطلق، بازتابِ نظری و سقوط اخلاقی بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان در واکنش به رُخ‌داد اخیر را شمول می‌دهد، می‌توان آن‌را &#8220;الزاماً دیدگاه جرس خواند&#8221; ابتدا مکثی خواهم داشت بر روی این سه مکتوب و سپس نگاهی به نوشته‌ی مجتبی واحدی در تارنمای &#8220;گویا&#8221; و علی افشاری در &#8220;روز آنلاین&#8221; در میان تمامی نوشته‌های تاکنونی بر &#8220;آی نقی&#8221; بی‌تردید فاجعه‌آمیز‌ترین و رسواترینِ آن تعلق به مهدی جامی مدیر سابق رادیو زمانه در &#8220;جرس&#8221; دارد. (با پوزش از ف. م. سخن. که تارنمای &#8220;گرامی&#8221; جرس و البته نویسنده‌ی گرامی و محترم‌شان را ناگرامی و نامحترم می‌دانم ۲)</p>
<p>اول، مهدی جامی: نوشته‌ی مهدی جامی، جدا از نادقیق و غیر‌اخلاقی بودن، شباهتی قریب به پاپوش‌دوزی امنیتی و زیر چَک دادن شاهین نجفی به دست سربازان گمنام دارد. این‌ها گوشه‌ای از اتهام‌نامه و کیفرخواستِ کوتاه جامی علیه شاهین نجفی در &#8220;جرس&#8221; می‌باشد، وی ابتدا کار شاهین را توهین به مقدسات و تحقیر و تمسخر می‌خواند. سپس تحقیر را روش تبهکاران دانسته و خوب بعدش هم که معلوم است دیگر، تبهکارِ تحقیر‌کار اعدام باید گردد! جامی می‌نویسد: «تمسخر هیچ مناسبتی با رواداری ندارد. شوراندن خلق (امت) و گزک به دست تبهکاران حاکم دادن.[...] تحقیر روش تبهکاران است نه آزادگان» مهدی جامی سپس اتهام هم‌کاری با گروه‌هایی که از روش توهین پیروی می‌کنند را تن‌خور شاهین کرده (نام مستعار و اسم رمز ضد‌انقلاب و جریان فتنه) و این‌گونه پرونده را بر دل‌بسته‌گانِ جمران و جمکران چرب‌تر می‌کند: «شاهین نجفی به پشتوانه و دلگرمی گروههایی که از روش توهین برای پیشبرد مقاصد سیاسی و اجتماعی خود در ایران بهره می‌برند است که می‌تواند ترانه آی نقی بنویسد و اجرا کند. اگر این دلگرمی نبود او هرگز تصورش را هم نمی‌کرد یا اگر می‌کرد جسارت بیانی‌اش را نمی‌یافت» و البته حالا که شاهین جسارت بیانی‌اش را یافته باید تاوان پس دهد و کسی که خربزه می‌خورد لابد پای لرزش هم می‌نشیند. چشم شاهین کور و دندش هم نرم، می‌خواست توهین نکند و تحقیر پیشه نکند که «تحقیر روش تبهکاران است.» و تبهکار تحقیر‌کار اعدام باید گردد!. مهدی جامی، اما ول کن ماجرا نیست و در دفاعی آشکار و &#8220;دین‌خویانه&#8221; از رحمانیت اسلام بر سر شاهین تشر می‌زند که: «دین اسلام دین زندانیان و قربانیان این نظام است. دین تاجزاده‌ها و نبوی‌ها و سحابی‌ها و موسوی و کروبی است. دین نوری‌زاد و سردار علایی است. دین رهنورد و فائزه است. [...] دین آل احمد است دین سروش. ٣ » این بیانِ امنیتی که هیچ نامی جز سقوط اخلاقی نمی‌توان بر آن نهاد با زبان بی‌زبانی به شاهین می‌گوید ای هتاک و تحقیرکننده اگر رعایت هیچ چیز را نکردی دست‌کم رعایت اسلام فائزه و رهنورد و سردار علایی را می‌کردی، و به حرمت منتظری و موسوی و کروبی هم که شده بود این غلطِ زیادی را نمی‌کردی. و کجاست احمد شاملو که ندا سردهد &#8220;زمانه‌&#8221; غریبی‌است نازنین! حرمت را در پستوی خانه نهان باید کرد.</p>
<p>دوم، طاها پارسا: سبزینه‌پوش دیگر آقای طاها پارسا با تحقیری خفیف و &#8220;جوانک&#8221; خواندن شاهین نجفی (معادل طفلک) آن‌هم از نوع &#8220;جویای نام&#8221; شاهین را با قاتل نروژی مقایسه کرده و می‌نویسد: «روی سخن با جوانک جویای نامی نیست که در هر جامعه‌ای و هر از گاهی از این هتاکی‌ها به آبرو و نام و جسم و جان انسان‌ها یافت می‌شود. شاهین نجفی لابد حالا می‌داند که توهین کردن یکی از ساده‌ترین کارهایی است که در زندگی می‌شود کرد و لذا به یک معنا کاری است معمولی و بیهوده؛ یعنی نه تنها منجر به نتیجه نمی‌شود بلکه در همان لحظه اول صاحب گفتار را تحقیر می‌کند و بر زمین می‌کوبد جایی خوانده‌ام که هر انسانی این ظرفیت را دارد که دست کم ۱۰ دقیقه بر صدر اخبار قرار گیرد اما مسئله این است که به چه قیمتی؟ آیا قاتل نروژی هم که ۷۷ نفر را یکجا در ساحل کشت از همین قاعده پیروی نکرد؟ ۴» به باور طاها پارسا، شاهین ده دقیقه در صدر خبر‌ها جای گرفت. بسیار خوب. بعد تحقیر شد. این هم قابل فهم است که در جنگ تحقیر، سبزها کمر به تحقیر متقابل شاهین گرفته‌اند. اما می‌ماند بر زمین کوبیده شدن شاهین؟ شاهین را چه کسی زمین‌گیر کرده است؟ طاها پارسا از چه می‌گوید؟ حکم آیت‌الله نود و شش ساله که با زمین گیر کردن شاهین دل جناب پارسا را خنک کرده.</p>
<p>سوم، مرتضی کاظمیان: نوشته‌ی مرتضی کاظمیان، در جرس با فاصله از وقاحت نوشته‌ی مهدی جامی، به گونه‌ای در صدد جمع کردن ماجرا برآمده. وی پس از متکثر خواندنِ جنبش سبز محتوای آهنگ &#8220;آی نقی&#8221; را &#8220;به‌دلیل رنجاندن بخشی از شهروندان، و توهین به باورهای آنان اقدامی غیر‌اخلاقی&#8221; خوانده و سپس با توسل و دخیل بر آستان دکتر علی شریعتی از &#8220;جغرافیای سخن&#8221; و چه جایی؟ و چگونه سخن گفتن؟ با نامناسب خواندنِ شاهین نجفی به این نتیجه‌گیری در متن نوشته‌اش می‌رسد که: &#8220;در روزهایی که محمدرضا معتمدنیا، اسیر آزاده‌ سبز، اعتصاب غذا را چونان راهی برای رساندن صدای اعتراض خود&#8221; در پیش گرفته و محمد توسلی عنقریب به وظیفه شرعی خود که همانا روزه و اعتصاب غذا دست خواهد زد و &#8220;نرگس محمدی بیمار تحت فشار بازجوها و شرایط زندان، دچار فلج مجدد می‌شود؛ [و] مهسا امرآبادی به همسر زندانی‌اش می‌پیوند&#8221; را شایسته دموکراسی‌خواهان ایران ندانسته و به همه‌گان توصیه می‌کنند تا &#8220;انرژی‌های کمتری را تلف کنند و تمرکز و همگامی بیشتری پیرامون جنبش اجتماعی ایران امروز (جنبش سبز) بیافرینند&#8221; (۵)</p>
<p>چهارم مجتبی واحدی: مجتبی واحدی، مشاورِ ارشد و سخنگوی سابق مهدی کروبی (با پوزش از آقای واحدی. سابق می‌گویم و نه ساقط، چرا که &#8220;شیخ&#8221; در حال حاضر به گاه هواخوری یا دیدار با فرزندانش هم چهار جفت چشمِ بپا دارد. در جایی که سخن گفتن &#8220;شیخ&#8221; موضوعیت ندارد، وظیفه‌ی سخنگویی و مشاور ارشد بودن امری است متعلق به سابق) در آخرین مکتوب‌شان که در تارنمای &#8220;گویا&#8221; منتشر شد، به بهانه‌ی سنگ‌انداختن آیت‌الله صافی در چاه و غائله‌ی &#8220;آی‌ نقی&#8221; اندر فواید &#8220;شیخ‌&#8221;شان مهدی کروبی، به نقل دو داستان می‌پردازند تا گفته باشند از پایبندی &#8220;شیخ&#8221; بر اصول و &#8220;سخن انسانی&#8221; گفتن‌شان. یکی از این دو داستان مربوط به سال ٨۱ و مخالفت شیخ باصدور حکم ارتداد برای هاشم آغاجری به بهانه‌ی توهین به مقدسات می‌باشد. &#8220;شیخ&#8221; در جلسه‌ای خصوصی در حضور آقای واحدی و &#8220;دو تن از روحانیون سرشناس حکومتی&#8221; که بر اساس روایت آقای واحدی آن دو روحانی آمده بودند تا: «برای آنکه به خیال خود شیخ را خلع سلاح کند انبوهی از روایات و احادیث را بر سر او ریختند. کروبی هم که از قبل خود را برای &#8220;تکرار مخالفت&#8221; آماده کرده بود در کمال آرامش به آنها پاسخ داد که &#8220;حتی اگر همه روایاتی که شما می‌گویید درست باشد برای اثبات توهین، وجود دو عنصر ضروری است: نخست آنکه گوینده، واقعا قصد توهین داشته و دوم، وجود عبارات صریح که در جامعه، توهین تلقی شود ۶» آقای مجتبی واحدی به عنوان یک مسلمان معتقد البته ضروری نمی‌دانند به خواننده‌ی مطلب‌شان بگویند با این استدلال اگر گوینده‌ی مطلب (آغاجری یا هر فرد دیگر) واقعاً قصد توهین داشته باشد و عبارت صریح از طرف جامعه (امت همیشه در صحنه) توهین تلقی شود تکلیف گوینده‌ی مادرمرده چه می‌باشد؟ و حکم &#8220;شیخ&#8221; شان بر مبنای قوانین شرعی در مورد توهین‌کننده چه خواهد بود؟ اصلاً چه کسی میزانِ سنجشِ توهین با غیرِ آن به ویژه در مورد اخیر مرتبط با یک اثر هنری می‌باشد؟ جناب واحدی! شوخی نفرمایید و از &#8220;سخن انسانی&#8221; گفتن شیخ، برای‌مان قصه سرندهید. &#8220;شیخ&#8221; شما در سیاه‌ترین دوره تاریخ جمهوری اسلامی و در &#8220;دوران طلایی&#8221; دست راست آقای خمینی نشسته بودند. شما نمی‌توانید حتا یک مورد اعتراض از جانب ایشان به سلاخی دهه‌ی شصت ارائه دهید. &#8220;شیخ&#8221; هماره طرفدار جمهوری اسلامی و شخص &#8220;امام خمینی&#8221; بوده و هستند. ایشان مکرر در مکرر انقلاب اسلامی را عصر سربلندی و آیت‌الله خمینی را مطلق عدالت خوانده و معتقد که &#8220;بُعد رحمانی، بخشش، قانون‌گرایی و دقت در حفظ حقوق شهروندی از خصایل برجسته &#8220;امام راحل&#8221; بوده است. ایشان در دوران موج سبز و در ارتباط با اعدام‌های تابستان شصت و‌هفت و نقش خمینی که دیگر تنها خواجه حافظ شیرازی است که نداند قاتل اصلی جز خودش کسی نمی‌باشد فرمودند: «ماجرا در ابهام قرار دارد و معلوم نیست که تا چه اندازه امام در این ماجرا دخالت داشته‌اند ۷» آقای واحدی! نه شمای مسلمان معتقد نوعی نه &#8220;شیخ&#8221;‌تان و نه هیچ مرجعی به زعم شما &#8220;عادل&#8221; نمی‌تواند با قوانین اسلامی مخالفت کند چرا که به محض مخالفت از مسلمانی ساقط می‌شود. شما جناب واحدی ما را بدهکار &#8220;شیخ&#8221;‌ می‌کنید که مرحمت فرموده و آن‌دفعه را ندید گرفته‌اند. شما با برگرداندن انگشت اتهام به سمت بخشی از اپوزیسیون معتقدید که حاشیه‌های داستانِ اخیر بیش از اندازه حساسیت برانگیز شده. بر من دانسته نیست شما با چه اطمینانی و بر چه مبنایی تهدید جانی علیه شاهین نجفی را &#8220;غیرواقعی&#8221; می‌خوانید؟ به راستی به معنای این بخش از نوشته‌تان وقوف دارید: «تلاش مشکوک برخی رسانه‌های حکومتی و همراهی سئوال برانگیز بخشی از اپوزیسیون برای مرتبط کردن یک فتوا از آیت‌اله صافی گلپایگانی با این موضوع موجب تبلیغات وسیع پیرامون تهدید غیر‌واقعی علیه جان خواننده ترانه شد» آقای واحدی صدهزاردلار برای سر شاهین جایزه تعیین شده شما اپوزیسیون را هدف گرفته که فتوای آیت‌الله صافی ربطی به شاهین ندارد؟ مگر آیت‌الله صافی زبانم لال! که عمرشان دراز باد و چند سال دیگر امت همیشه درصحنه! باید صدسالگی‌شان را جشن بگیرند خودشان زبان ندارند دو کلمه بگویند این فتوا ربطی به شاهین نداشته و ندارد؟ سخن‌گویی البته برازنده‌ی شماست اما در این مورد مشخص چرا نقش سخن‌گوی ایشان را ایفا می‌کنید؟ جناب واحدی! اگر فردا بر مبنای فتوی که شما مرتبط با شاهین نمی‌دانید، سر این پسر را ته‌تراش کرده و روی سینه‌اش به نمایش گذاشتند و مانند فریدون فرخزاد &#8220;مثله&#8221;‌اش کردند تکلیف ما با اسلامِ رحمانی شما چه خواهد بود؟ لابد مانند همیشه عده‌ای مریخی و خودسر با هدایت اجانب برای آلودن رحمانیت &#8220;اسلام عزیز!&#8221; دست به کار شده‌اند. حتماً نمی‌خواهید کسانی را نام برم که همین‌گونه با چنین فتواهایی به &#8220;درک واصل شده‌اند&#8221; لیست جنایات و تباهی‌های نظام به ویژه در دوران طلایی چنان است که شماره کردنش موجب کسالت خواننده خواهد شد. مجتبی واحدی هم‌چنین با &#8220;دروغین خواندن فتوی&#8221; بخشی از اپوزیسیون یا به زعم ایشان کسانی که &#8220;ادعای دموکراسی‌خواهی&#8221; دارند را مورد تفقد اصلاح‌طلبانه‌شان قرار می‌دهند: «گروهی از حامیان دو آتشه شاهین نجفی، با ادعای دموکراسی‌خواهی، یک فتوای دروغین را دستاویز قرار داده‌اند و با تبلیغ گسترده پیرامون آن، به صورت غیر مستقیم به حکومت کمک می‌کنند تا مظاهر گوناگون &#8220;نقض دموکراسی&#8221; را از چشم‌ها مخفی نگه دارد. آنها با منتسب کردن فتوای بیست روز پیش آقای صافی گلپایگانی به ترانه‌ای که حدودِ یک هفته پیش منتشر شده &#8220;فریاد بر می آورند « جان ترانه سرا، در خطر است&#8221; آقای واحدی به پیر به پیغمبر قسم جان خواننده در خطر بوده و هست که پلیس آلمان وارد ماجرا شده است. آخرسر شما جناب واحدی مرقوم داشته‌اید: «حقیقت آنست که من شخصاً در ترانه جدید شاهین، هیچ آموزندگی ندیدم.» (خواننده مصیبت‌زده را با نام کوچک خواندن از جانب آقای واحدی را لابد باید نوعی هم‌دردی به حساب آورد. معادل حالا جوانی کردی و کاری است که شده) آخر جناب واحدی! چه کس تعیین کرده و قرار نهاده و گفته که در موسیقی رپ که بنیانش بر اعتراض و مقابله با هرنوع تبعیض از جمله بدترین نوعش (آپارتاید دینی در ایران) واقع شده و با زبانی خاص و خیابانی عرضه می‌شود باید دنبال آموزندگی گشت؟</p>
<p>پنجم علی افشاری: مشابه چنین برخوردی را علی افشاری این‌گونه فرمول می‌کند: «مسئله ارتداد و مجازات مرگ برای آن که بنا به قولی امری متعلق به دوران اولیه بعثت پیامبر بوده و سپس منسوخ شده است و به باور دیگری احادیث و روایات مربوط به آن ضعیف بوده و قابل استناد نیستند ٨» شوخی نفرمایید آقای افشاری. چی منسوخ شده؟ چه چیز قابل استناد نیست؟ دست‌کم جدای از فریدون فرخزاد و کوروش آریامنش که به اتهامی مشابه و توهین به مقدسات سلاخی شدند از بختیار و قاسملو و شرفکندی و کاظم رجوی و دکتر سامی و فروهرها بگیرید و بروید جلو الا‌ماشالله تا برسید به تابستان شصت‌و‌هفت که تنها در یک فقره با حکمِ امامِ خوش‌خط &#8220;دست طلایی&#8221; ۹ چندین هزار نفر سهمیه گورستان‌های بی‌نام شدند. در این زمینه از برکاتِ اسلامِ عزیز! چنان لیستی بلند در اختیارمان است که می‌توانیم آن‌را در کتابِ جهانی رکوردهای گینس ثبت کنیم. آقای افشاری هم‌چنین انتشار این آهنگ را &#8220;چون باعث آلام و درد و رنج مومنان و شیعیان معتقد شده است به لحاظ اخلاقی نیز ایراد و اشکال‌دار&#8221; می‌دانند. علی افشاری، عمومی شدنِ آی نقی را &#8220;دامن زدن به فضای تخاصم و ستیز و تنش در جامعه و از منظر کارکرد‌گرایی آرامش جامعه را مختل&#8221; کردن می‌دانند. کارکرد‌گرایی؟دامن زدن به فضای تخاصم؟ آلام شیعیان و رنج مومنان؟ آقای افشاری به عنوان فردی معتقد و مسلمان معتقدند: &#8220;ترانه فوق چون مرز مشخصی با تمسخر و استهزاء ندارد و عرف جامعه در خصوص مقدسات را رعایت نکرده است، مشکل آفرین است&#8221;.<br />
فصل مشترکِ تمامی نوشته‌های فوق و منطق ارائه شده در آن یک چیز است و لاغیر. دعوت به سکوت. چرا می‌گویم دعوت به سکوت؟ خط مشترکی که در تمامی نوشته‌های فوق اصل قرار گرفته و دنبال می‌شود آن است که شاهین نجفی، به چیزی توهین کرده که اولاً مقدس بوده است. دوماً به اکثریتی عظیم توهین شده. مبنای این تقدس اما آسمان است. حوزه‌ی آسمان هم مقدس است و هم مصونیت دارد، زان‌بیش‌تر اکثریت را هم دارد. اگر شاهین در ترانه‌ی خود به جای &#8220;آی نقی بیا&#8221; به حوزه‌ی دین ورود نمی‌کرد و به عنوان مثال می‌گفت آی مارکس بیا و یا ژان پل سارتر یا کامو و یا هر اندیشمندی دیگر را به آمدن فرا می‌خواند و دست‌مایه‌ی کار هنری‌اش قرار می‌داد آب از آب تکان نمی‌خورد. مبنای نقد‌ناپذیری آسمان شروع از نیمه‌ی دوم بازی است. شما آقایان اگر باورمند به تقدس هستید این تقدس باید همه‌گانی و شامل همه‌ی اندیشه‌های انسانی شود. هیچ اندیشه‌ای به خودی خود نسبت به هیچ اندیشه‌‌ی دیگری برتری ندارد. شما با نگاهی تبعیض‌آمیز که به نوعی راسیسم نظری پهلو می‌زند یک اندیشه را که همانا اسلام عزیز! باشد را از شمول نقد خارج می‌کنید چون هم آسمانی است و هم دارای اکثریت. مرتب دور می‌زنید و جلز و ولز می‌کنید و از هواس‌پرتی‌های اسلام بهره می‌جویید تا صحت عقلش را به اثبات برسانید. در هنر اساس این پرسش که چرا گفتی؟ ناصحیح است. جخ! بحث شما این نیست که چه گفته؟ بحث شما آن است که چرا گفته؟ شما برای هنرمند از پیش سبک و موضوع تعیین می‌کنید. هنرمند باید بتواند هرچه خواست بگوید. شما هم نقد کنید. در این حق هیچ مرزی وجود ندارد. در هنر تنها یک باید وجود دارد و آن همانا بی‌مرزی سخن می‌باشد. مرز پس از تولد اثر تعیین می‌شود. بنیانِ هنر تخیل است. یک چیز در جهان آزاد است و از حوزه‌ی هر محدودیتی خارج، و آن ذهن آدمی است. هنرمند از هفت دولت آزاد است چون مدام تخیل می‌کند. هنر ثبت تخیل و ذهن است. تحقیر در این مقوله اساساً موضوعیت ندارد. شما اول ساکت می‌کنید و بعد می‌گویید جنبش سبز متکثر است و بیایید حرفتان را بزنید. آخر این نوع حرف زدن که می‌شود پانتومیم! شما هرجا کم می‌آورید جِر می‌زنید و می‌گویید به مقدسات اکثریتی عظیم توهین شده است. جوهره‌ی حرف شما ساکت کردن است. بعد این حوزه‌ی تقدس را به سیاست تسری می‌دهید که مثلاٌ &#8220;آی نقی&#8221; خواندن شاهین در جنبش سبز افتراق ایجاد کرده است و یا بیماری نرگس محمدی و زندانی شدن محمدرضا معتمدنیا را به سایه رانده و زیر گرفته و یا خوب بود شاهین به حرمت موسوی و منتظری و کروبی نمی‌خواند. چرا که آی نقی! آسیب‌رسان ائتلاف‌های سیاسی شده است. شما با این نوع نگرش گفتمان سکون می‌سازید هر ائتلافی وقتی معنا دارد که همه‌ی صداها در آن شنیده شود. گفتن این‌که جنبش سبز رنگین‌کمان است و متکثر و چه و چه دیگر به کار سیاست امروز نمی‌آید. چون از اولش هم سبز متکثر نبود و نیست. از همان آغاز همه باید به سبز می‌پیوستند، سبز با کسی ائتلاف نداشت و ندارد. شما مدام کنار تشک قدرت بدن‌سازی می‌کنید و تمرین سکوت می‌دهید. غایت حرف شما این است: دین نباید آسیب ببیند. شما از نقطه‌ای آغاز می‌کنید که مورد توافق نیست. در پایان چه دارم بگویم جز آن‌که آی نقی خودت اصلاح‌طلبان را به راه راست هدایت کن. آمین!</p>
<p>۱- ماجرای صدور حکم ارتداد از سوی خمینی از این قرار بود که هم‌زمان با &#8220;روز مادر&#8221; سال ۱٣۶۷، رادیوی جمهوری اسلامی ایران در سالروز تولد حضرت فاطمه طی برنامه‌ای زنده از مخاطبینش سوال می‌کند الگوی شما به عنوان زن ایرانی کیست؟ به رغم نام بردن اکثر پاسخ دهندگان از حضرت فاطمه به عنوان الگو، یکی از مخاطبان از &#8220;اوشین&#8221; به عنوان الگویش نام می‌برد و در پاسخ به گوینده که می‌پرسد چرا الگوی شما فاطمه نیست می‌گوید: &#8220;حضرت زهرا مال ۱۴۰۰ سال پیش است. ما یک الگوی امروزی می‌خواهیم&#8221; خمینی تنها ساعاتی پس از پخش این مصاحبه و اطلاع از پخش زنده این برنامه از آنتن صدا و سیما، در نامه‌ای خطاب به محمد هاشمی، رئیس وقت این سازمان که بدون استفاده از واژگان محترمانه‌ای چون &#8220;جناب&#8221; و &#8220;محترم&#8221; و &#8220;با تشکر&#8221; و &#8220;موفق باشید&#8221; و&#8230; نوشته شد، و حکم ارتداد صادر کرد. &#8220;آقای محمد هاشمی، مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی با کمال تأسف و تأثر روز گذشته (روز شنبه ۸ بهمن) از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می‌گردد و دست‌اندرکاران آن تعزیر خواهند شد و [...] توهین‌کننده محکوم به اعدام است. نگاه کنید به صحیفه نور، جلد ۲۱ صفحه ۷۶<br />
۲- نگاه کنید به ف.م.سخن&#8221;ترانه نقی، توهین به مقدسات یا طرح تلخ معضلات؟&#8221; در این نوشته ف. م. سخن سایت جرس را با صفت &#8220;گرامی&#8221; به کار گرفته؟! گویا نیوز.<br />
٣- نگاه کنید به مهدی جامی، &#8220;حق تمسخر و تحقیر محفوظ نیست&#8221; تارنمای جرس<br />
۴- نگاه کنید به طاها پارسا،&#8221; دشمنان درجه اول آزادی&#8221; پیش‌گفته<br />
۵- نگاه کنید به مرتضی کاظمیان، ستاره قطبی، شکاف اصلی. پیش‌گفته<br />
۶- نگاه کنید به مجتبی واحدی، &#8220;اسلام گرایی نمایشی دموکراسی خواهی گزینشی&#8221; گویا نیوز‬<br />
۷- نگاه کنید به نامه کروبی به موسوی‌اردبیلی در اعتراض به سخنان دادستان عمومی تهران<br />
٨- نگاه کنید به علی افشاری، &#8220;ترانه جنجالی و نفی خشونت و اهانت&#8221; روز‌آنلاین<br />
۹- وام گرفته شده از عطاء مهاجرانی که از خوش‌خطی امام راحل سخن گفته‌اند.</p>
<div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?a=ahv_BBh8tSg:cmv5ZFyYcnc:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/jomhouri_irani?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/jomhouri_irani/~4/ahv_BBh8tSg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.jamali.info/alternate/160412_49/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://www.jamali.info/alternate/160412_49</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>

