<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>قارقارهای هوشمندانه کلاغک خاتون</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com</link>
<description>در پَس ِ &quot;قار قار&quot;های یک کلاغ  همیشه پیامی مخفی است!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 27 Jan 2014 20:29:39 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شبانه</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/298</link>
<description>گفتی بخواب اما ببین من شب ندارم گفتی بخوان اما به صورت لب ندارم قلبم درون سینه در حال غریبی ست داغم ولی باور کن امشب تب ندارم... شعر از خودم... تقدیم به افسانه ی فردا...</description>
<pubDate>Mon, 27 Jan 2014 20:29:39 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/298</guid>
</item>
<item>
<title>عمو آغو!</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/297</link>
<description>سالها پیش زیاد به وبلاگ عمو آغو (طنزشگاه آغو) سر می زدم و ایشون هم اینجا زیاد می اومدن الان در شبکه آموزش عمو آغو کنار سه نفر دیگه توی مسابقه شعر طنز قند پهلو نشسته و من برای اولین بار قیافه ایشون رو دیدم از همینجا بهشون سلام میکنم و براشون آرزوی سلامتی دارم.</description>
<pubDate>Tue, 14 Jan 2014 07:53:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/297</guid>
</item>
<item>
<title>آن مرد در برف رفت</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/296</link>
<description>مهم نیس که نه زبونی داشت برای گفتن نه گوشی برای شنیدن مهم نیس که نه شغلی داشت و نه سرمایه دار بود مهم اینه که اسمش پدر بود و همین سایه ش مهم بود و بس... هر جور که بود، هر چی که بود یه مرد بود کنارخانواده هیچ وقت یادم نمیره با ایما و اشاره با نوه جدیدش حرف میزد با ایما و اشاره محبتش رو ابراز میکرد منو که می دید کلی باهام حرف می زد چند روز پیش که کلیدشو گم کرده بود چقدر سعی کرد بهم بفهمونه که واقعا یادش نیس کجا جا گذاشته بودش...</description>
<pubDate>Mon, 06 Jan 2014 12:05:46 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/296</guid>
</item>
<item>
<title>بوی ماندگار!</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/295</link>
<description>اگه این عطرا رو یه جوری با استفاده از خواص عنبر نسارا درست میکردن تا قیامت یه پیس میزدی بوش می موند! والا یک هفتس واسه میکروب کشی هوای منزل استفاده ش کردیم هنو همه جا بوش میاد. اسپری خوشبو کننده هم میزنم تازه بوی اونم میکشه! فک کنم تا خودمونم نکشته ول نمیکنه. انقد قویه!</description>
<pubDate>Sat, 28 Dec 2013 08:06:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/295</guid>
</item>
<item>
<title>باز هم 20 آذر</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/294</link>
<description>و باز هم پاییز و باز هم آذر و باز هم 20 آذر و من بازم بدنیا اومدم یک سال دیگه قارقار کردم از این شاخه به اون شاخه پریدم لونه مو تمیز کردم کلی پریدم اینور اونور کلی اتفاقای خوب و یه اتفاق خیلی بد خدایا ازت ممنونم تولد کلاغکی ِ من بر خودم مبارک!</description>
<pubDate>Wed, 11 Dec 2013 15:13:45 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/294</guid>
</item>
<item>
<title>لواااااشک بهداشتیییی</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/293</link>
<description>در حال قدم زدن توی خیابون آمادگاه بودیم که یه دختربچه با فرم مدرسه اومد چسبید بهم و گفت لواشک بخررر. لواشک خوشمزززززه قیافش خلی ناز بود. با مغنعه صورتی تپلی چندتا کم مک کوچولو هم روی لپش بود منتها در همون ابتدا انقد دوس داشتنی نمی نمود. مثل بقیه بچه ها با دست یواش کنارش زدم و گفتم لواشک نمیخوام دوباره پرید تو دلم و همینجوری که چسبیده بود بهم سرشو بالا گرفت و گفت لواشکک خوشمزه ترشششش اصلا قیافش رو نگا میکردم با طرز حرف زدنش که انقد کش دار و با نمک حرف میزد</description>
<pubDate>Fri, 06 Dec 2013 15:46:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/293</guid>
</item>
<item>
<title>حرفی از ته جیگر</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/292</link>
<description>جا داره همینجا از: استاد راهنمای فعالم! استاد داور با شعورم! مدیرگروه با فکرم! دانشگاه دوست داشتنی دوره کارشناسیم! و کلیه کسانی که دست به دست هم دادن تا من از شر این درس لعنتی خلاص نشم ابراز انزجار کنم. درس خوندن، وقتی که چند سال بینش وقفه بوده و وقتی میری دانشگاه جوجه استادان حاکمند و هیچ بویی از فضای دانشگاهی قدیم حس نمیشه اشتباهی ست بس بزرگ. نکنید این اشتباه رو دوستان من. نکنیییییید!</description>
<pubDate>Mon, 02 Dec 2013 20:05:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/292</guid>
</item>
<item>
<title>برگ من</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/291</link>
<description>چه هوایی بود جون میداد برای قدم زدن. توی اونهمه برگ خیس که مث فرش تو پیاده رو پهن بود تا خونه پیاده اومدم. تو راه نزدیک ورودی خیابون از میون اونهمه برگ خوشگل یه برگ خوشگل تر از همه دیدم بزرگ نارنجی منتها یگم گل و لای روش بود و کثیف شده بود. تا یه جایی آوردمش اما نشد دیگه. گذاشتمش تو سوراخ یه درخت کاش تا وقتی برم برش دارم کسی ورش نداشته باشه یا باد جابجاش نکنه * همون موقع میاوردمش هم طوری نمیشدااا :(</description>
<pubDate>Wed, 20 Nov 2013 14:40:59 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/291</guid>
</item>
<item>
<title>روزهای رفته</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/289</link>
<description>برای خیلیا عجیب بود که روزای ملاقات اینهمه دختر و پسر و مرد و زن بیان ملاقات یه پیرزن مریض احوال وقتی از وخامت حالش همه گریه میکردیم پرستارا و هم اتاقی ها تعجب میکردن وقتی حالش بدتر شد و توی خونه ش جمع می شدیم. شب و روز، صبح و ظهر... وقتی عمه صدیقه که خیلی ها رو در حال مرگ دیده بود گفت داره میره... فک نمیکنم هیچ مادربزرگی اینهمه آدم برای بدرقه دورش بوده باشن فک نمیکنم هیچ مادربزرگی با اینهمه اشک و ناله راهی شده باشه مادربزرگ من مادربزرگ همه فامیل بود.</description>
<pubDate>Sun, 20 Oct 2013 11:39:06 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/289</guid>
</item>
<item>
<title>خاموش</title>
<link>https://jarfaa.blogfa.com/post/288</link>
<description>و مادربزرگ رفت...</description>
<pubDate>Tue, 15 Oct 2013 08:46:55 +0330</pubDate>
<dc:creator>jarfaa</dc:creator>
<guid>jarfaa.blogfa.com/post/288</guid>
</item>
</channel>
</rss>
