<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>کمانگیر</title>
	
	<link>http://persian.kamangir.net</link>
	<description>بترسیم از زمانی که کشتن آدمیزاد در جامعه عادی شود</description>
	<lastBuildDate>Fri, 10 Sep 2010 00:44:14 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/kamangir/persian" /><feedburner:info uri="kamangir/persian" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId>kamangir/persian</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>ویدیوی روز – درباره‌ی آغاز ِ دهمین ‌سال ِ وبلاگ‌نویسی به فارسی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/DDuE57-nSAc/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6368#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 10 Sep 2010 00:44:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[مصاحبه - ارایه]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ نویسان ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[ویدئوی روز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6368</guid>
		<description><![CDATA[(لینک مستقیم به ویدیو) دیروز نزدیک یک ربع با آرش سیگارچی عزیز به مناسبت شروع دهمین سال وبلاگ‌نویسی فارسی در برنامه‌ی روی‌خط حرف زدیم. موضوع ِ صحبت، قضیه‌ی رکود وبلاگستان و وبلاگ نویسی احمدی‌نژاد و فیلترینگ و چیزهای دیگری از این دست بود. اینجا ویدیوی کامل را ببینید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><object width="500" height="400"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/KDKfnEy9nVM?fs=1&amp;hl=en_GB"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/KDKfnEy9nVM?fs=1&amp;hl=en_GB" type="application/x-shockwave-flash" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true" width="500" height="400"></embed></object></p>
<p style="text-align: center;">(<a href="http://www.youtube.com/watch?v=KDKfnEy9nVM">لینک مستقیم به ویدیو</a>)</p>
<p>دیروز نزدیک یک ربع با آرش سیگارچی عزیز به مناسبت شروع دهمین سال وبلاگ‌نویسی فارسی در برنامه‌ی روی‌خط حرف زدیم. موضوع ِ صحبت، قضیه‌ی رکود وبلاگستان و وبلاگ نویسی احمدی‌نژاد و فیلترینگ و چیزهای دیگری از این دست بود. اینجا ویدیوی کامل را ببینید.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/DDuE57-nSAc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6368</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6368</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>پاییز که می‌شود، لولو را باد می‌برد</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/vKPtSt0boek/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6359#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 16:52:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[شطحیات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6359</guid>
		<description><![CDATA[من یک آدم تجربی هستم. مطمئن نیستم دارم اصطلاح درستی را استفاده می‌کنم، اما به‌نظرم «ماتریالیست» هم اینجا کلمه‌ی مناسبی نیست. من می‌توانم تصور کنم که خدایی وجود دارد و فرشته‌هایی هستند که حتی گاهی میان آدم‌ها می‌آیند. یا حتی اینکه بهشتی هست و جهنمی و نظامی برای عاقبت و مجازات. اما همچنان معتقدم برای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://photo.kamangir.net/index.php?showimage=991"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/2010-09-08-019-v.jpg" alt="" align="left" /></a>من یک آدم تجربی هستم. مطمئن نیستم دارم اصطلاح درستی را استفاده می‌کنم، اما به‌نظرم «ماتریالیست» هم اینجا کلمه‌ی مناسبی نیست.</p>
<p>من می‌توانم تصور کنم که خدایی وجود دارد و فرشته‌هایی هستند که حتی گاهی میان آدم‌ها می‌آیند. یا حتی اینکه بهشتی هست و جهنمی و نظامی برای عاقبت و مجازات. اما همچنان معتقدم برای هرچیزی یک خط‌کش هست که لزوما من حالا ندارمش، اما من می‌توانم داشته باشمش. معتقد نیستم من قادرم هر چیزی را با دقت بی‌نهایت اندازه بگیرم. در واقع من هیچ چیز را نمی‌توانم با دقت بی‌نهایت اندازه بگیرم. اما اگر خدایی هست، و اگر فقط یکی است، این به این دلیل است که معادله‌ای هست که جوابش می شود «یک و فقط یک خدا هست». و اگر نوعی از موجود هست که پرواز می کند و یک جوری اثیری است، بعد یک فرشته مساوی دو فرشته نیست و یک فرشته و سه‌چهارم معنی ندارد و می‌شود درمورد فرشته‌ها اطلاعات کسب کرد و اینطور نیست که یک فرشته برود توی یک اتاق و یک آرمادیلو بیاید بیرون، مگر اینکه تبدیلی وجود داشته باشد که فرشته را به آرمادیلو، و شاید بالعکس، تبدیل کند.</p>
<p>تورنتو پاییز شده است. امروز صبح رفتم بیرون و وسط پارکینگ ایستادم. کسی کلاه‌به‌سر دم ِ در ِ شرکت ِِ کناری ایستاده بود و سیگار می‌کشید. باد بلند شد و یک غاز مهاجر از جلوی پایم خیز گرفت که پرواز کند و سر راه از دست باد که می‌خواست به دیوار و دودکش بکوبدش در رفت و چیزی از تهش ریخت و پشت یک ساختمان پیچید و دور شد. بعد چند مرغ مهاجر جلوی یک کامیون جیغ و داد کردند و پرواز کردند و رفتند. باد می‌آمد و آفتاب روی دیوارهای آجر قرمز افتاده بود و من خوشحال بودم.</p>
<p>اینکه من خوشحال بودم قابل اندازه‌گیری است. یعنی من امروز بیشتر از دیروز خوشحال بودم و باد که بلند می‌شد من خوشحال‌تر می شدم و می‌دانم اگر قهوه بنوشم خوشحال می‌شوم اما اگر قهوه با شکر باشد نیم ساعت بعد خوشحالیم سقوط می‌کند. من حتی از این اطلاع اگاهانه و بطور برنامه‌ریزی شده استفاده می‌کنم. مثلا قبل از جلسه‌های مهم یک ته‌لیوان قهوه می‌خورم و بعد یک ساعت و نیم بلبل‌زبانی می‌کنم و اسلاید هوا می‌کنم و ریپورت رو می‌کنم و آقای رییس لبخند می‌زند.</p>
<p>چیزی که درش هستم، و خودم هم، راز و گوشه ی ناشناخته اصلا کم ندارد. اما شعبده و معجزه ندارد. چیزهای زیادی هست که نمی‌دانیم. این ندانستن را اگر هزینه‌اش را بدهیم تبدیل به دانستن می‌شود. همیشه البته از پس از هزینه‌ها برنمی‌آییم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://photo.kamangir.net/index.php?showimage=991"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/2010-09-08-019-h.jpg" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: left;">عکس را همان صبح با موبایل گرفتم. افتاده بود روی آسفالت (<a href="http://photo.kamangir.net/index.php?showimage=991">بزرگتر</a>)</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/vKPtSt0boek" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6359</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6359</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>سرطان را با سطل اندازه نمی‌گیرند</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/AqHyDPEb1Ho/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6347#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 17:13:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف می زنیم]]></category>
		<category><![CDATA[مو از ماست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6347</guid>
		<description><![CDATA[در گوگل‌ریدر مطلبی با ااین عنوان می بینم «تاثیرات انکار ناپذیر امواج پارازیت ماهواره بر بدن انسان، ایران چرنوبیل می شود». نویسنده ی مطلب مدعی است «فاجعه چرنوبیل بار دیگر در ایران تکرار میشود». مطلب با این جملات آغاز می شود، دکتر ایرج خسرونیا، رئیس انجمن پزشکان داخلی ایران در این خصوص به خبرنگار همشهری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://antiparasite.wordpress.com/"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/sjoc.jpg" alt="" align="left" /></a>در گوگل‌ریدر مطلبی با ااین عنوان می بینم «<a href="http://antiparasite.wordpress.com/2010/06/09/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7/">تاثیرات انکار ناپذیر امواج پارازیت ماهواره بر بدن انسان، ایران چرنوبیل می شود</a>». نویسنده ی مطلب مدعی است «فاجعه چرنوبیل بار دیگر در ایران تکرار میشود».</p>
<p>مطلب با این جملات آغاز می شود،</p>
<blockquote><p>دکتر ایرج خسرونیا، رئیس انجمن پزشکان داخلی ایران در این خصوص به خبرنگار همشهری می‌گوید: امواج موجود در فضا روی سیستم مغز و اعصاب و تعادل انسان اثر دارد. گاهی اوقات نیز روی غدد داخلی و رحم به‌خصوص در زنان باردار تاثیر منفی دارد؛ به‌طوری که این امواج در زنان باردار باعث سقط جنین و عوارض مادرزادی و ژنتیک درنوزادآنهاخواهد شد.</p></blockquote>
<p>نویسنده «مغز»، «اعصاب»، «تعادل انسان»، «غدد داخلی و رحم» و «سقط جنین» را موکد (بولد) کرده است. در ادامه، نویسنده با تاکید روی کلمات «پرده گوش و سیستم شنوایی»  و «قلبی وعروقی» ادعا می کند «تعداد زیادی از افراد در معرض امواج به‌طور غیرعادی عصبی هستند و اضطراب و هیجان دارند» و سپس توضیح می دهد،</p>
<blockquote><p>در این میان نکته‌ مهم این است که به تازگی افرادی به مراکز درمانی مراجعه می‌کنند که بنا به گفته برخی متخصصان علت بیماری آنها ناشی از اثرات تشعشعات پارازیت‌های ماهواره‌ای است. البته متخصصانی که اعلام کردند نامی از آنها نباید در هیچ رسانه‌ای منتشر شود و آن هم به‌دلیل اینکه ظاهرا تعهد داده‌اند در مورد افزایش مراجعات ناشی از عوارض پارازیت‌ها هیچ نظری ندهند.</p></blockquote>
<p style="text-align: center;"><a href="http://antiparasite.wordpress.com/2010/06/09/%D8%AA%D8%A7%D8%AB%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%A7/"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/sjoc_blog.jpg" alt="" /></a></p>
<p>«سردردهای شدید»، «عصبانیت»، زیاد شدن «علائم افسردگی» و «حملات شدید‌ ام‌اس»، طبق نظر نویسنده ی مطلب از دیگر عوارض پارازیت‌های ماهواره‌ای هستند.</p>
<p>نویسنده توضیح می دهد که «با پخش هزار گیگاهرتز امواج پارازیت می خواهند ایران را سراسر “چرنوبیل” کنند!»،</p>
<blockquote><p><strong>پخش ۱۰۰۰ گیگاهرتز امواج</strong> برای قطع برنامه های ماهواره ای آغاز شده است. این امواج بسیار خطرناک و سرطان زا حتی مایکروفرهای خانگی پخت غذا را دچار مشکل کرده است. <strong>در منزل من مایکروفر کارنمی کند</strong> و همه شبکه ها قطع شده است. حتی شبکه های خودشان (خیابان شریعتی پایین تر از دولت). (تاکید از من)</p></blockquote>
<p>نویسنده اضافه می‌کند،</p>
<blockquote><p>در زنان بافت های نرم بدنی مثل دهانه لوله رحم، بافت های خود رحم و سینه ها در معرض خطر بیشتری قرار دارند.</p></blockquote>
<p>و نتیجه‌گیری می‌کند،</p>
<blockquote><p>آنها که تا امروز برنج با بخار سرطان زای آرسنیک به ملت داده اند هم اکنون امواج چرنوبیلی که کمتر از خطر مواد رادیواکتیو در چرنوبیل روسیه نیست را راه اندازی کرده اند.</p></blockquote>
<p>قابل تصور است که، با توجه به تکرار نام «چرنوبیل» در این متن، نویسنده باید توضیح دهد که چرنوبیل چیست و اصطلاح «امواج چرنوبیلی» بنابر چه تشابهی ابداع شده‌است.</p>
<blockquote><p>چرنوبیل یکی از پایگاه ها و سایت های مهم اتمی اتحاد شوروی سابق بود که در آخرین سالهای آن نظام، <strong>در یک حادثه عجیب و سئوال برانگیز</strong> منفجر شد و منطقه وسیعی را دچار آلودگی اتمی کرد. &#8230; <strong>در دادگاهی که برای این حادثه تشکیل شد، اشاره شد که انفجار این پایگاه و سایت اتمی آن بر خلاف ادعاها، نه بدلیل کهنگی و فرسودگی دستگاه ها، بلکه بر اثر یک عمل تخریبی از طریق فضا صورت گرفت</strong>. در این ارتباط انگشت اتهام به سوی امریکا و طرح جنگ فضائی و جنگ ستارگان دراز شد. حتی گفته می شود جنگ سرد و رقابت نظامی و اتمی شوروی و امریکا، با این حمله و حادثه، به پایان خود رسید! توضیحات پیک نت (از متن &#8211; تاکید از من)</p></blockquote>
<p>این مطلب در وبلاگی منتشر شده است که لوگویی با عنوان <a href="http://antiparasite.wordpress.com/about-sjoc/">Satellite Jamming Opposition Campaign &#8211; SJOC</a> در کنار آن وجود دارد. جستجوی من در گوگل برای نام یا عنوان اختصاری این وبلاگ به اطلاعی منجر نشد. از متن به نظر می‌رسد که بخشی از ادعاها، مثلا درمورد چرنوبیل، از پیک‌نت است. من نتوانستم مطلب اصلی را در پیک‌نت پیدا کنم.</p>
<p>اینکه امواج الکترومغناطیسی ممکن است برای بدن موجودات زنده خطرناک باشند ادعای جدیدی نیست. در بسیاری از کشورها ساخت و ساز در مجاورت خطوط عبور نیرو ممنوع است و شواهد زیادی وجود دارد که امواج موبایل می‌تواند منجر به سرطان، بخصوص در کودکان، شود. اما نکته‌ی مهم این است که اساسا زندگی مدرن بدون امواج الکترومغناطیس ناممکن است. به همین دلیل است که بمب <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Electromagnetic_pulse">EMP</a> سالهاست در کتابها و فیلم‌های علمی-تخیلی برای از کار انداختن شهرها و کشورها مورد استفاده قرار می‌گیرد. شواهدی از استفاده‌ی تسلیحاتی از امواج الکترومغناطیسی در جنگ سرد و پس از آن هم وجود دارد. این‌همه یعنی آدمیزاد با علم به همه‌ی خطرات امواج الکترومغناطیسی بصورت جمعی تصمیم گرفته‌است که از تکنولوژی‌های مبتنی بر آنها استفاده کند. این چیزی است مثل تصمیم ما به استفاده از مواد منفجره و سیانور در وضعیت کنترل شده.</p>
<p>در کنار موبایل، تلویزیون، دربازکن و ماشین کنترلی، پارازیت هم یکی از استفاده‌ها از امواج الکترومغناطیسی است. من و تو ممکن است موافق باشیم که «پارازیت بد است»، اما این دقیقا معادل «موج الکترومغناطیسی بد است» نیست. دقت کنیم که ممکن است مثلا اینکه هر کدام از ما یک گوشی موبایل حمل می کنیم برای ما خطرناک‌تر از پارازیت دولتی باشد و همچنان ما می‌توانیم معتقد باشیم موبایل خوب است اما پارازیت ماهواره‌ای بد است.</p>
<p>گذشته از این، میزان خطر یک موج الکترومغناطیسی صرفا با توجه به پهنای باند آن، که با واحد هرتز اندازه‌گیری می‌شود، تخمین زده نمی‌شود. همین حالا من و تو در معرض نویز سفید هستیم. این یعنی موجی با پهنای باند بی‌نهایت و توان بسیار کوچک. اینکه موجی در پهنای «۱۰۰۰گیگاهرتز» پخش می‌شود، لزوما آن را ۱۰۰۰ برابر خطرناک‌تر از موجی که در پهنای ۱ گیگاهرتز پخش می‌شود نمی‌کند. واحد اندازه‌گیری توان یک موج الکترومغناطیسی وات است.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/AqHyDPEb1Ho" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6347</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6347</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>در تهران سر هر کوچه یک نخبه ایستاده است</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/n7DnZaDgFCc/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6342#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 22:38:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6342</guid>
		<description><![CDATA[فارس نیوز از یک عضو هیات علمی دانشگاه تهران نقل کرد «مردم ایران از نظر ضریب هوشی جزو ۱۰ کشور نخست جهان هستند». حسین خنیفر در ادامه گفت، نیمی از مردم ایران نخبه هستند و ایران از کشورهایی است که مردم آن از لحاظ IQ جزو ۱۰ کشور اول جهان است. دانشیار دانشکده ی مدیریت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فارس نیوز از یک عضو هیات علمی دانشگاه تهران نقل کرد «<a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8906090123">مردم ایران از نظر ضریب هوشی جزو ۱۰ کشور نخست جهان هستند</a>». حسین خنیفر در ادامه گفت،</p>
<blockquote><p>نیمی از مردم ایران نخبه هستند و ایران از کشورهایی است که مردم آن از لحاظ IQ جزو ۱۰ کشور اول جهان است.</p></blockquote>
<p><a href="http://qc.ut.ac.ir/edu/teachers/khanifar.htm">دانشیار دانشکده ی مدیریت پردیس قم دانشگاه تهران</a> سپس پیشنهاد کرد «به نمایندگی از نخبگان استان می‌خواهم که دیداری با رئیس جمهور داشته باشیم  تا بتوانیم بهتر توانمندی‌های استان (قم) را به گوش مسئولان برسانیم».</p>
<p>این ادعا که مردم ایران ضریب‏ هوشی بالایی دارند را بارها شنیده ایم. من تخصصی در زمینه ی تعریف و اندازه ‏گیری ضریب هوشی ندارم، پس دست به دامن گوگل می شوم. یک فهرست از کشورها و متوسط ضریب‏ هوشی مردم آنها <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/IQ_and_the_Wealth_of_Nations#National_IQ_estimates">در ویکیپدیا</a> ذکر شده است. بالای فهرست توضیح داده شده است که سوالات زیادی درمورد همین رده بندی وجود دارد. به هرحال، ایران با متوسط ضریب هوشی ۸۴ در رتبه ی ۵۶ام و بعد از فرانسه، اسلونی، مالزی و ترکیه ایستاده است. این تصویر رده بندی کشورهای مختلف را از نظر ضریب‏ هوشی نشان می دهد (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Race_Differences_in_Intelligence_%28book%29">منبع تصویر</a>).</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/AverageIQ-Map-World.jpg" alt="" /></p>
<p>همانطور که در این شکل دیده می شود، چین و ژاپن بالاترین متوسط ضریب هوشی را در این رده بندی داشته اند. بعد از این دو کشور، روسیه، کشورهای آسیای میانه و اروپای غربی در رده بندی ضریب هوشی ایستاده اند. ایران، بقیه ی کشورهای خاورمیانه، آفریقای شمالی و قاره ی آمریکا جایگاه بعدی را در فهرست دارند.</p>
<p>حتی اگر فرض کنیم که مردم ایران از نظر ضریب هوشی در جایگاه بالایی در دنیا ایستاده اند، سوال مهم این است که چرا درمورد ایران ضریب هوشی ِ بالا به استاندارد بالاتر زندگی منتهی نشده است. آمار <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Higher_education_in_Iran#Academic_system_of_Iranian_universities">نشان می دهد</a> که در ایران در سالهای اولیه ی دهه ی ۲۰۰۰ بودجه ی تحقیقات برابر ۰٫۴ درصد از تولید ناخالص ملی بوده است. بدون مقایسه ی این عدد با آماری که درمورد کشورهای توسعه یافته وجود دارد، ایران حتی از متوسط ۱٫۴ درصدی بودجه ی تحقیقات جهانی هم بسیار عقب تر است. در سال ۲۰۰۹ بودجه ی تحقیقات در ایران ۰٫۸۷ درصد از تولید ناخالص ملی بود.</p>
<p>یک سوی این مساله این توهم جمعی است که «ما نابغه هستیم». سوی دیگر مساله استاد دانشگاهی است که هندوانه ی مشکوک ِ «ما ویژه هستیم» را زیر بغلمان هل می دهد.</p>
<p>از دکتر خنیفر کتابهای متعددی، از جمله «<a href="http://bustaneketab.org/BView/Book/BookView.aspx?LanguageID=1&amp;ID=412">نگاهی دوباره به روش های فنون تدریس</a>»، و <a href="http://journals.ut.ac.ir/page/search-page.html?jourId=44&amp;text=%25%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86%20%D8%AE%D9%86%D9%8A%D9%81%D8%B1%25&amp;option=author">مقالاتی</a>، از جمله «<a href="http://journals.ut.ac.ir/download?service=articleFileService&amp;f=AwZnVYUjz0U%3D">ارائه الگوی مدیریت بومی مبتنی بر دیدگاه امام علی(ع) با استفاده از مدل مفهومی سه شاخگی</a>» منتشر شده است.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/n7DnZaDgFCc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6342</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6342</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>عدد به‌مثابه ی قرص روان‌گردان – فارس‌نیوز و آمارهایش از صنعت توریسم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/1vjzZhafH2Y/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6326#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 17:29:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[رسانه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6326</guid>
		<description><![CDATA[فارس نیوز تیتر زده‌است «اختصاصی فارس / شورای جهانی گردشگری پیش‌بینی کرد: رشد ۸ برابری صنعت گردشگری ایران نسبت به متوسط جهانی در ۲۰۱۰». خبرگزاری فارس: شورای جهانی مسافرت و گردشگری رشد صنعت گردشگری ایران در سال ۲۰۱۰ را ۳٫۹ درصد پیش‌بینی و این رقم را برای جهان ۰٫۵ درصد و برای منطقه خاورمیانه منفی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.wttc.org/bin/pdf/original_pdf_file/iran.pdf"><img title="tourism_iran_cover" src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/tourism_iran_cover.jpg" alt="" width="200" height="283" align="left" /></a>فارس نیوز تیتر زده‌است «<a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8906090989">اختصاصی فارس / شورای جهانی گردشگری پیش‌بینی کرد: رشد ۸ برابری صنعت گردشگری ایران نسبت به متوسط جهانی در ۲۰۱۰</a>».</p>
<blockquote><p>خبرگزاری  فارس: شورای جهانی مسافرت و گردشگری رشد صنعت   گردشگری ایران در سال ۲۰۱۰  را ۳٫۹ درصد پیش‌بینی و این رقم را برای جهان   ۰٫۵ درصد و برای منطقه  خاورمیانه منفی ۰٫۱ درصد اعلام کرد&#8230;این گزارش   رشد خوبی را برای صنعت  گردشگری ایران طی سال های آتی پیش بینی کرده است&#8230;</p></blockquote>
<p>اعداد جالب به نظر می‌رسند. به متن اصلی گزارش نگاه می‌کنم (گزارش کامل درمورد <a href="http://www.wttc.org/eng/Tourism_Research/Economic_Research/Country_Reports/Iran/">ایران</a> (<a href="http://www.wttc.org/bin/pdf/original_pdf_file/iran.pdf">pdf</a>)، <a href="http://www.wttc.org/eng/Tourism_Research/Economic_Research/Regional_Reports/Middle_East/">خاور‌میانه</a> (<a href="http://www.wttc.org/bin/pdf/original_pdf_file/middleeast.pdf">pdf</a>) و <a href="http://www.wttc.org/eng/Tourism_Research/Economic_Research/">جهان</a>).</p>
<p>یک نگاه اجمالی نشان می دهد که پیش‌بینی ده ساله برای وضعیت صنعت توریسم ایران در هر پنج شاخه ی زیر منفی است،</p>
<ol>
<li>تولید ناخالص‌ ملی از طریق توریسم</li>
<li>رشد</li>
<li>نیروی کار درگیر در توریسم</li>
<li>صادرات در اثر توریسم</li>
<li>سرمایه‌گذاری</li>
</ol>
<p>در  مقایسه، وضعیت کلی خاورمیانه تنها در زمینه ی صادرات منفی است و در   چهار  مورد دیگر رشد مثبت خواهد بود (در شکل زیر ببینید). مشکوک می شوم که فارس‌نیوز اعدادش را   از کجا  آورده است. پس دقیق‌تر نگاه می کنم،</p>
<blockquote><p><strong>فارس نیوز</strong>:  شورای جهانی مسافرت و گردشگری رشد صنعت گردشگری   ایران در سال ۲۰۱۰ را ۳٫۹  درصد پیش‌بینی و این رقم را برای جهان ۰٫۵ درصد و   برای منطقه خاورمیانه  منفی ۰٫۱ درصد اعلام کرد.</p>
<p><strong>حقیقت</strong>:  رشد توریسم در سال ۲۰۱۰ در ایران ۳.۹ درصد خواهد بود.   سپس در یک دوره ی ده  ساله صنعت توریسم ایران سالی ۳.۸ درصد رشد خواهد کرد.   خاورمیانه در سال  ۲۰۱۰ رشد منفی ۰.۱ درصدی داشته است اما در ده سال  آینده  سالی ۵.۲ درصد رشد  خواهد کرد. صنعت توریسم جهانی در سال ۲۰۱۰ به  اندازه ی  ۰.۵ درصد رشد داشته  است. این  عدد را باید با رشد منفی ۴.۸  درصدی این  صنعت در سال ۲۰۰۹ مقایسه  کرد. در ده سال آینده هر سال توریسم  جهانی ۴.۴  درصد رشد خواهد کرد. <strong>بصورت  خلاصه، وضعیت ایران در ۲۰۱۰ از  وضعیت جهان و  خاورمیانه بهتر بوده است اما  در ده سال آینده هر سال ایران  از خاورمیانه و  همینطور از کل جهان در زمینه ی  توریسم عقب تر خواهد  افتاد</strong>. اینکه فارس  نیوز ۳.۹ را بر ۰.۵ تقسیم کرده و  به عدد هشت رسیده است  مثل این است که  شتاب یک ماشین در یک لحظه ی خاص هشت  برابر شتاب ماشین  دیگری در همان لحظه است. این  اطلاع تا زمانی که ندانیم سرعت این دو  چقدر است و چه  آینده ای برای آنها  پیش بینی می‌شود معنای قابل اعتنایی  ندارد.</p></blockquote>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.wttc.org/bin/pdf/original_pdf_file/iran.pdf"><img title="tourism_iran" src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/tourism_iran.jpg" alt="" width="500" height="523" /></a></p>
<blockquote><p><strong>فارس نیوز</strong>:  بر اساس این گزارش سهم صنعت گردشگری ایران از میزان   اشتغال در این کشور طی  سال جاری به ۴٫۷ درصد معادل ۱٫۶۰۹ میلیون نفر  خواهد  رسید. در ده سال آینده  تعداد افراد شاغل در بخش گردشگری ایران به  ۱٫۸۷۸  میلیون نفر معادل ۷٫۱  درصد از کل افراد شاغل در این کشور می رسد.</p>
<p><strong>حقیقت</strong>:  میزان اشتغال در صنعت توریسم در ایران از ۷.۴ درصد در   سال ۲۰۰۹ به ۷.۱  درصد در سال ۲۰۲۰ خواهد رسید. در خاورمیانه میزان اشتغال   از ۹.۶ درصد در  سال ۲۰۱۰ به ۹.۹ درصد در ۲۰۲۰ خواهد رسید. در سال ۲۰۱۰   صنعت میزان اشتغال  در توریسم جهانی ۸.۱ درصد بوده است. این عدد در سال   ۲۰۱۰ به ۱۰.۹ درصد  خواهد رسید. <strong>بطور خلاصه، صنعت توریسم ایران شاهد کاهش   اشتغال خواهد بود در  حالیکه در خاورمیانه و همینطور در کل جهان در بازه ی   ده ساله‌‌ی آینده اشتغال در  صنعت توریسم افزایش خواهد داشت.</strong></p></blockquote>
<blockquote><p><strong>فارس نیوز</strong>: ساکت است.</p>
<p><strong>حقیقت</strong>:  در سال ۲۰۱۰ سهم توریسم از سرمایه‌گذاری در ایران ۳.۲   درصد بود. در سال  ۲۰۲۰ این عدد به ۲.۸ درصد خواهد رسید. در منطقه ی   خاورمیانه، سهم توریسم درسرمایه‌گذاری  از ۹.۸ درصد در سال ۲۰۱۰ به ۱۲.۱   درصد در ۲۰۲۰ خواهد رسید.  در سطح جهانی میزان سرمایه‌گذاری در توریسم در   همین بازه ی زمانی از ۹.۲  درصد به ۹.۴ درصد خواهد رسید. <strong>بطور خلاصه، میزان سرمایه‌گذاری ایران در صنعت توریسم حدود یک سوم میزان جهانی است و همین عدد هم در حال کاهش است. در سطح جهانی و منطقه‌ای سرمایه‌گذاری در صنعت توریسم در حال افزایش است.</strong></p></blockquote>
<p>آمارهای کامل را <a href="http://www.wttc.org/eng/Tourism_Research/Economic_Research/Country_Reports/Iran/">اینجا</a>، <a href="http://www.wttc.org/eng/Tourism_Research/Economic_Research/Regional_Reports/Middle_East/">اینجا</a> و <a href="http://www.wttc.org/eng/Tourism_Research/Economic_Research/">اینجا</a> ببینید. ایران در بین ۱۸۱ کشور رتبه ی ۱۳۷ام را در زمینه رشد در ده سال آینده به‌دست آورده    است. در منطقه ی خاورمیانه ایران در بین ۱۲ کشور در رتبه‌ی ۹‌ام ایستاده    است.</p>
<p>بفرمایید اگر اشتباه می کنم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/1vjzZhafH2Y" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6326</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6326</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>قضیه‌ی مردی که درمورد میمون‌ها دروغ می‌گفت</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/9OeUTH7xpKE/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6320#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Sep 2010 17:23:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[آزادی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[حرف می زنیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6320</guid>
		<description><![CDATA[صفحه‌ی‌ شخصی مارک هوزر Marc Hauser استاد روانشناسی در دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد که این محقق را اصلا نمی‌توان دست‌کم گرفت. آقای محقق برجسته‌ی آزمایشگاه Primate Cognitive Neuroscience، که ترجمه‌اش را از من نخواهید، از سال ۲۰۰۷ زیر ذره‌بین رفته است. یک دلیل برای شک به آقای هوزر سه مقاله‌ای است که بعد از انتشار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/marc_hauser.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-2139" title="marc_hauser" src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/marc_hauser.jpg" alt="" width="500" height="179" /></a><a href="http://www.wjh.harvard.edu/~mnkylab/HauserBio.html">صفحه‌ی‌ شخصی مارک هوزر </a>Marc Hauser استاد روانشناسی در دانشگاه هاروارد نشان می‌دهد که این محقق را اصلا نمی‌توان دست‌کم گرفت. آقای محقق برجسته‌ی آزمایشگاه Primate Cognitive Neuroscience، که ترجمه‌اش را از من نخواهید، از سال ۲۰۰۷ زیر ذره‌بین رفته است. یک دلیل برای شک به آقای هوزر سه مقاله‌ای است که بعد از انتشار پس گرفته‌شده‌اند (یکی از این مقالات در سال ۲۰۰۷ در ساینس چاپ شده بود). گویا آقای هوزر نشان داده بود که قابلیت‌های شناختی بعضی میمون‌ها بیشتر از آنچه قبلا تصور می‌شد به انسان‌ها نزدیک است. ایشان <a href="http://www.economist.com/node/16886218">متهم است</a> که نتایج این تحقیقات بصورت دستکاری‌شده منتشر شده‌ است. بعضی از دانشجویان سابق دکتر هوزر به مجله ی Chronicle of Higher Education گفته‌اند که او اجازه نمی‌داد درمورد اشتباهات احتمالی در تحلیل داده‌ها بحث کنند و تفسیر‌هایی می‌کرد که گاهی سوال برانگیز بودند. آقای هوزر قبل از این قرار بود درسی با عنوان «دریافت های اخلاقی: از ژن تا قانون» ارایه کند که حالا <a href="http://www.boston.com/news/education/higher/articles/2010/09/01/citing_misconduct_inquiry_harvard_professor_cancels_classes/">ملغی اعلام شده است</a>. قبل از این مارک هوزر برای کارهایش در زمینه‌ی ریشه‌های تکاملی اخلاق مشهور شده بود.</p>
<p><a href="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/portrait_hauser.jpg"><img title="portrait_hauser" src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/portrait_hauser.jpg" alt="" width="200" height="223" align="left" /></a><strong>تحلیل اول</strong>) با همه ی دبدبه و کبکبه و ساختمان ِ عریض و طویلش، هنوز جامعه ی علمی این امکان را به یک محقق می‌دهد که داده‌هایش را دستکاری کند و از سازمان‌های مختلف کمک مالی بگیرد و به شهرت برسد.</p>
<p>این اولین باری نیست که کسی نشان می‌دهد که در فضای علمی، که خط‌کش و معیارها بسیار روشن‌تر از شاخه‌های دیگری از فعالیت آدمیزاد است، می‌توان برای مدت طولانی از حاصل تقلب ارتزاق کرد. این اولین باری هم نیست که ساختار علمی تباهی را پیدا می‌کند و آن را رسوا می کند.</p>
<p><strong>تحلیل دوم</strong>) این ادعا که جامعه‌ی علمی بنایی از سنگ گرانیت ِ بدون ترک است بیشتر حاصل یک علاقه‌ی رمانتیک است تا مدلی برای وضعیت ِ گروهی که چند ده میلیون عضو دارد. نکته‌ی مهمی که وضعیت ِ فعلی مارک هوزر نشان می‌دهد این است که متقلب در سیستم عمر ِ محدودی دارد و نکته ی مهم هم همین است. در این قضیه دانشجویان، که پایین‌ترین طبقه در هرم ِ جامعه‌ی علمی هستند، توانستند علیه کسی در راس هرم اقدام کنند و او را پایین بکشند.</p>
<p>گاهی که استدلال‌هایی به نفع ِ کنترل مرکزی و علیه خودسامان‌‌دهی، مثلا دموکراسی، می کنیم، منطق‌مان برمبنای چیزهایی مثل تحلیل اول است.</p>
<p style="text-align: left;">عکس از <a href="http://salon.seedmagazine.com/salon_profile_hauser.html">اینجا</a> &#8211; لینک از فیس‌بوک ِ امیر ِ عزیز</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/9OeUTH7xpKE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6320</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6320</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>برای روز جهانی وبلاگ</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/FTul4qXPolg/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6316#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 16:13:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[وبلاگ نویسان ایرانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6316</guid>
		<description><![CDATA[پدربزرگ مرحومم یکبار در جوانی با چند رفیقش رفته بود «آب عسل». صبح زود می‌پریده‌اند توی آب و تا ظهر «آب‌تنی» می‌کرده‌اند و بعد نهار مفصلی می‌خورده‌اند و چرت می‌زده‌اند و باز می‌پریده‌اند توی آب و تا دم ِ غروب «آب‌تنی» می‌کرده‌اند و شب «خواب ِ خوبی می‌کرده‌اند». این حکایت را پدربزرگ ِ مرحومم، تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/09/up.jpg" alt="" align="left" /></p>
<p>پدربزرگ مرحومم یکبار در جوانی با چند رفیقش رفته بود «آب عسل». صبح زود می‌پریده‌اند توی آب و تا ظهر «آب‌تنی» می‌کرده‌اند و بعد نهار مفصلی می‌خورده‌اند و چرت می‌زده‌اند و باز می‌پریده‌اند توی آب و تا دم ِ غروب «آب‌تنی» می‌کرده‌اند و شب «خواب ِ خوبی می‌کرده‌اند». این حکایت را پدربزرگ ِ مرحومم، تا وقتی زنده‌بود، هفته‌ای چندبار تعریف می‌کرد و سرآخر می‌گفت «گذشت اون دوران ِ طلایی» و به ما نگاه می‌کرد و سر تکان می‌داد و اضافه می‌کرد «شماها که جوونی ندارین!» ما البته «جوونی» داشتیم.</p>
<p>اینکه «دوران طلایی وبلاگ نویسی تمام شده‌است» یک نظریه است که می‌شود درموردش حرف زد و شواهدی برایش پیدا‌کرد. یک شاهد هم این است که همین حالا <a href="http://likekhor.com/search/?site=http://1pezeshk.com">در وبلاگستان وبلاگی وجود دارد که ۱۳ هزار و خرده ای مشترک دارد</a>. یکسال پیش همین موقع، پرطرفدارترین وبلاگ در همین وبلاگستان کمتر از این تعداد مشترک داشت. اگر «تعداد مشترک ِ پرمشترک‌ترین وبلاگ ِ وبلاگستان» را بعنوان معیاری برای «طلایی بودن» وضعیت وبلاگستان بدانیم همین لحظه طلایی‌ترین وضعیت وبلاگستان در همه‌ی زمانها است. و البته ده دقیقه دیگر از این هم طلایی‌تر خواهد بود.</p>
<p>این بود پستی به مناسبت <a href="http://www.blognevesht.com/1389/05/29/blogday-and-persianblogbirthday-2010/">روز جهانی وبلاگ</a> (<a href="http://www.blogday.org/">وبسایت مخصوص این روز</a>).</p>
<p><strong>پس‌نوشت:</strong> چند روز نیما اکبرپور و من با احسان نوروزی از دویچه‌وله در همین مورد حرف زدیم که اینجا منتشر شد: <a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,5965960,00.html">وبلاگستان فارسی؛ حیات یا زوال؟</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/FTul4qXPolg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6316</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6316</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>کارآگاهی‌گری با مایو</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/Fuwz-N4YpDM/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6289#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Sep 2010 00:59:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف می زنیم]]></category>
		<category><![CDATA[کتاب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6289</guid>
		<description><![CDATA[اول) ساحل فرانکلین در ۷۰ کیلومتری شمال تورنتو. بدون ترافیک. ۵۰ دقیقه بعد از اینکه صبحانه را تمام می کنیم کنار ساحل هستیم. برمی گردم که پول پارکینگ را بدهم. باید پول را به دستگاهی که گوشه ی پارکینگ گذاشته اند بدهم و قبض را زیر شیشه بگذارم. وقتی کنار دستگاه می رسم، مردی، هندی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/undercovereconomist_small.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>اول</strong>) ساحل فرانکلین در ۷۰ کیلومتری شمال تورنتو. بدون ترافیک. ۵۰ دقیقه بعد از اینکه صبحانه را تمام می کنیم کنار ساحل هستیم. برمی گردم که پول پارکینگ را بدهم. باید پول را به دستگاهی که گوشه ی پارکینگ گذاشته اند بدهم و قبض را زیر شیشه بگذارم. وقتی کنار دستگاه می رسم، مردی، هندی یا از همان حوالی، دارد کلیدها را پشت سر هم می زند. بهش که می رسم سر برمی گرداند و می گوید «۳۰ دلار برای تمام روز؟ می ارزه اصلا پول ندم. مگه جریمه اش چقدره؟» و پول را در جیبش می گذارد و سمت ساحل می رود. قصد داشتم گزینه ی «برای تمام روز» را انتخاب کنم، اما حالا به موارد دیگر نگاه می کنم «۶ دلار برای یک ساعت، ۱۲ دلار برای دو ساعت، ۱۸ دلار برای سه ساعت». ساعت ۱۲ و نیم است. حساب می کنم که بعید است تا پنج و نیم بمانیم. بالاخره ۱۲ دلار می دهم. فکر می کنم اگر تصمیم بگیریم بیشتر بمانیم برمی گردم و می دهم. حساب و کتاب ِ هزینه طوری است که اگر به جای سه ساعت، یکبار یک ساعت و بعد دو ساعت بگیرم هزینه فرقی نمی کند. این یعنی اگر کمتر از پنج ساعت بخواهیم بمانیم بهتر است که ساعتی بگیرم.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/beach_sign.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>دوم</strong>) روی ماسه ی داغ نشسته ام. روبرویم مردم از نژادها و رنگ های مختلف از ساحل به سمت آب می روند یا خیس برمی گردند. حالا یک خانم آسیایی و پسر کوچکش سر می رسند. روبروی من قبل از این یک خانواده ی سفید نشسته بودند اما حالا همه توی آب هستند و فقط مادر خانواده کنار بساط نشسته است. خانم آسیایی یک تیوب بزرگ پلاستیکی ِ بادنشده را یک دستش گرفته است و با دست دیگر پسرش را که از هیجان بالا و پایین می پرد آرام می کند. حالا به خانم سفید می رسند و مادر ِ آسیایی با جمله های کوتاهی به او می فهماند که تلمبه شان را می خواهد قرض بگیرد. خانم سفید می گوید «حتما» و مادر و پسر مشغول تلمبه و تیوب می شوند. حالا پدر خانواده و بعد یک زن و مرد ِ آسیایی دیگر هم رسیده اند و همه با هم نوبتی تیوب را باد می کنند. تیوب بزرگ است و وقتی توی آب می اندازندش مادر و پسرش درش جا می شوند. در پنج یا ده دقیقه ای که باد زدن ِ تیوب طول می کشد چند بار دسته و لوله ی تلمبه در می رود که هر بار پدر ِ پسرک فوتشان می کند و جایشان می اندازد. بالاخره کار تمام می شود و از صاحب تلمبه تشکر می کنند و داخل آب می روند.</p>
<p><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/beach_sign3.jpg" alt="" align="left" /></p>
<p><strong>سوم</strong>) وقتی از پارکینگ سمت ساحل می آمدیم دیدم که چند جا تابلوهای یاسی رنگی با مهر و نشان اداره ی محلی بهداشت زده اند. بار قبل که همینجا آمدیم این تابلوها نبود.</p>
<blockquote><p>توجه: آبهای این منطقه ممکن است تا ۴۸ ساعت بعد از یک بارش شدید حاوی سطوح بالایی از باکتری باشد.</p></blockquote>
<p>جاهایی از ساحل که درختها سایه انداخته اند هنوز ماسه خیس است. انگار دیشب باران تندی آمده است. با گذشتن ساعت ساحل شلوغ تر می شود. زیر یکی از تابلوها، که نزدیک تر به آب گذاشته اند، خانواده ای بساط پهن کرده اند. پسر ِ چند ساله ی خانواده از دریا آب می آورد و در حوض قلعه ی ماسه ای اش می ریزد.</p>
<p><strong>چهارم</strong>) این ساحل غریق نجات ندارد. روی تابلویی، که حالا کج شده است، نوشته شده،</p>
<blockquote><p>غریق نجات حاضر نیست. با مسوولیت خودتان شنا کنید!</p></blockquote>
<p>هر چه جلوتر می روم دریاچه عمیق نمی شود. آب آرام است و ماسه ی کف دیده می شود.</p>
<p><strong>پنجم</strong>) حالا من تنها کنار بساط نشسته ام. و دارم وسایل را می پایم. در گوشه ی سمت راست ِ زیرانداز، درست پشت سرم، کیف بزرگ دوربین نشسته است که کیف پول من و همه ی کارت های اعتباری و مدارکم هم تویش است. گاهی سر برمی گردانم و نگاهش می کنم. بوضوح اگر کسی بخواهد کیف را بردارد می تواند در دقیقه های متوالی که من به دریا زل زده ام این کار را بکند. اما اینکار ریسک زیادی دارد، چون ساحل پر از آدمهای دیگری است که حتما دیده اند که من نیم ساعت است اینجا دراز کشیده ام. کسی که بخواهد دوربین و محتویات کیف را بدزدد باید حساب و کتاب زیادی کند. گذشته از این، در پنج سال گذشته کمتر از ده بار شنیده ام که از کسی چیزی دزدیده شده باشد. از من یکبار سرعت سنج دوچرخه ام را دزدیدند، که آن هم بیشتر خرابکاری بود تا دزدی. به دریا زل می زنم.</p>
<p><a href="http://www.goodreads.com/book/show/70420.The_Undercover_Economist"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/undercovereconomist_s.jpg" alt="" align="left" /></a><strong>ششم</strong>) از دیشب قرار گذاشتیم که روز را در شهر بگذرانیم. صبح که پاشدیم و آفتاب و هوای ۳۰ درجه را که دیدیم تصمیم تغییر کرد: «می ریم ساحل». وضع هوا ممکن بود ناگهان تغییر کند، با اینحال ما تصمیم گرفتیم نزدیک دو ساعت در ماشین بنشینیم و خطر تصادف را بپذیریم و هزینه ی بنزین و پارکینگ را بپردازیم به این امید که روز خوبی در ساحل خواهیم داشت. پیش بینی ما درست بود. ما روز خوبی در ساحل داشتیم.</p>
<p><strong>هفتم</strong>) کاملا ممکن است که خانواده ی آسیایی تلمبه اش را آخرین لحظه در خانه جا گذاشته است. یا شاید لوله ی تلمبه ناگهان پاره شده است. این هم ممکن است که خانواده تصمیم گرفته است پول برای تلمبه ندهد. با توجه به ظاهر تلمبه تصور نمی کنم شی گرانقیمتی بود اما «گران» در مقایسه تعریف می شود، یعنی گران در مقایسه با چه چیزی. قابل تصور است که برای کسی گشتن دنبال تلمبه در ساحل و خواهش کردن از یک غریبه که تلمبه اش را قرض بدهد و پذیرفتن این خطر که روزی تلمبه پیدا نشود کم هزینه تر از قیمت یک تلمبه باشد. برای دیگرانی، احتمالا شامل خانواده ی سفید، پرداختن بهای تلمبه بهتر از دردسر تلمبه نداشتن است.</p>
<p><strong>هشتم</strong>) شاید آب آلوده بود. شاید خیلی از کسانی که در ساحل بودند تابلو را ندیده بودند یا جدی اش نگرفته بودند. یا شاید تابلو را دیده بودند و تصمیم گرفته بودند «می ریم توی آب اما دهنمان را بسته نگه می داریم و سریع دوش می گیریم». قابل تصور است که عده ای قبل از آمدن سری به وبسایت اداره ی محلی بهداشت زده بودند و تصمیم گرفته بودند به جای ساحل، روز را در شهر بگذرانند. واضح است که عده ی زیادی بوده اند که هشدار ِ روی تابلو به اندازه ی کافی برایشان ترسناک نبوده است که از راه ِ آمده برگردند و توی آب نروند. یا شاید ندیده اند که ماسه ها خیس است.</p>
<p>دارم «<a href="http://www.goodreads.com/book/show/70420.The_Undercover_Economist">کارآگاه اقتصادی</a>» <a href="http://www.goodreads.com/book/show/70420.The_Undercover_Economist">The Undercover Economist</a> را می خوانم. قبلا درباره ی «<a href="http://persian.kamangir.net/index.php?s=The+Logic+of+Life">منطق زندگی</a>» <a href="http://persian.kamangir.net/index.php?s=The+Logic+of+Life">The Logic of Life</a> از همین نویسنده اینجا حرف زده ایم. نویسنده ی کتاب، که اقتصاددان است، به اتفاقات روزمره نگاه می کند و تلاش می کند برای رفتارهای فردی و جمعی توضیح پیدا کند. به عبارت دیگر، فرض براین است که انسان ها در تصمیم هایی که بصورت شخصی یا گروهی می گیرند گزینه های مختلف را می سنجند و با توجه به اطلاعات موجود و نوع ارزش گذاری، راه حل بهینه را انتخاب می کنند. یک جایگزین برای این نگاه، تقسیم دنیا به جزیره های سیاه و سفیدی است که در آن جزیره های سیاه به سفیدها ظلم می کنند و اهالی جزیره های سفید مجسمه های مناعت و شرافت هستند. تیم هرفورد در «<a href="../index.php?s=The+Logic+of+Life">منطق زندگی</a>» بطور مستقیم تری روی پیدا کردن توضیح برای رفتار آدمیزاد تمرکز می کند.</p>
<p>در مورد این کتاب بیشتر حرف می زنیم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/Fuwz-N4YpDM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6289</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6289</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>نامه ی وارده – وقتی به اسم مقابله با شرکت هرمی، انسانها را متضرر می کنیم</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/Ukmw5VWr1nM/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6293#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 30 Aug 2010 17:28:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نامه ی وارده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6293</guid>
		<description><![CDATA[بعد از اینکه «در جستجوی لبخند روی لبه ی پرتگاه – درمورد اوریف لیم و باقی قضایا» منتشر شد، چند پاسخ از طرف کسانی که در شبکه ی فروش این شرکت فعالیت کرده بودند گرفتم. یکی از این افراد یوسف بود که پرسید «میشه ازتون بپرسم چقدر در مورد شرکت اوریف لیم اطلاعات دارین؟» در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بعد از اینکه «<a href="http://persian.kamangir.net/?p=6282">در جستجوی لبخند روی لبه ی پرتگاه – درمورد اوریف لیم و باقی قضایا</a>» منتشر شد، چند پاسخ از طرف کسانی که در شبکه ی فروش این شرکت فعالیت کرده بودند گرفتم. یکی از این افراد یوسف بود که پرسید «میشه ازتون بپرسم چقدر در مورد شرکت اوریف لیم اطلاعات دارین؟» در ایمیل دیگری یوسف ادعا کرد «فعالیت توی اوریف لیم الان برای خیلیها شغل ثابت هست! یعنی این ۲ هفته شاید بیش از ۱۰۰۰ نفر از نون خوردن افتادن.» از یوسف خواستم که به تفصیل درمورد شناختش از اوریف لیم و اینکه چرا به نظرش اوریف لیم یک گلدکوئست دیگر نیست بنویسد. حاصل را اینجا بصورت یک <a href="http://persian.kamangir.net/?cat=56">نامه ی وارده</a> می خوانید.</p>
<p>اگر شما هم مطلبی نوشته اید اما وبلاگ ندارید یا به هر دلیل مطلب را نمی خواهید در وبلاگتان بگذارید، نوشته/عکس/ویدئوتان (یا هر چیز دیگری) را بفرستید به arash@kamangir.net. واضح است که استانداردهای وبلاگ نویسی را در این کار لحاظ خواهیم کرد.</p>
<blockquote><p><strong>وقتی به اسم مقابله با شرکت هرمی، انسانها را متضرر می کنیم</strong></p>
<p>قصه پیدایش و شروع به کار شرکتهای هرمی در ایران سری دراز دارد؛ از پیدا شدن سر و کله شرکت گلد کوئست و فروش سکه های کلکسیونی با چند برابر قیمت به مردم، تا شرکتهای هرمی دیگری که به هر شکل کالای لوکسی را به چند برابر قیمت واقعی به مردم می فروختند و رویای پولدار شدن یک شبه را برای مردم به ارمغان می آوردند. در یکی دو هفته اخیر هم سر و صداهای زیادی در رادیو و تلویزیون ایران به خاطر جمع شدن و دستگیری سر دسته های یکی دیگر از شرکتهای هرمی به نام «<strong>اوریف لیم</strong>» به پا شد.</p>
<p>از آنجایی که صحبتها و برداشتهایی که در گوشه و کنار در مورد این شرکتِ به خصوص و فعالیتش در ایران، و صد البته در دیگر کشورها، می بینم حتی به واقعیت نزدیک هم نیست، تصمیم گرفتم در نوشته ای برای دوستان توضیح بدهم که واقعیت چه بوده و اصلا اوریف لیم چه شرکتی هست و چه کاره بود. اما برای این منظور ابتدا باید یک مفهوم نه چندان آشنا و جدید در صنعت بازاریابی را تعریف کنیم. مفهومی به نام <strong>فروش مستقیم</strong>.</p>
<p><strong>فروش مستقیم یعنی چه؟</strong></p>
<p>با دومثال این مفهوم را مرور می کنیم. بیایید با هم فرض کنیم که من یک کارخانه تولید لوازم بهداشتی دارم. من در این کارخانه یک نوع صابون خاص با هزینه ۵۰ تومان تولید می کنم و برای آن بازاریابی می کنم. در این مرحله چند خریدار عمده برای محصولات من پیدا می شوند و محصولات را به قیمت هر عدد ۱۰۰ تومان می خرند. هر کدام از این خریداران باید محصول من را به یک خریدار عمده ی دیگر که در ابعاد کوچکتری کار می کند بفروشند. و صد البته باید از این کار سود ببرند. بنابراین محصول من به قیمت هر عدد ۱۵۰ تومان به دست خریدار عمده دوم می رسد. خریدار دوم نیز باید محصول را به یک خرده فروش بفروشد. او نیز احتیاج به سود دارد. پس خرده فروش محصول من را به قیمت هر کدام ۲۳۰ تومان خریداری میکند. همین روند برای رسیدن محصول به دست مغازه دار نیز تکرار میشود و قیمت محصول به ۳۵۰ تومان میرسد. در نهایت محصول ۱۰۰ تومانی با قیمتی در حدود ۴۵۰ یا ۵۰۰ تومان به دست مصرف کننده نهایی خواهد رسید. اما در این بین، قیمت نهایی محصول تولیدی ۴ یا ۵ برابر شده است.</p>
<p>در فروش مستقیم، تمامی این واسطه ها حذف خواهند شد و من به عنوان تولید کننده، محصول را به مصرف کننده نهایی میفروشم و هیچ نیازی به واسطه ها نخواهد بود.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/oriflame_s.jpg" alt="" /></p>
<p>همانطور که در تصاویر پیداست و طبعا به دلیل کمتر شدن واسطه ها در شکل دوم، یعنی فروش مستقیم، محصول با قیمت و هزینه بسیار کمتری به دست مصرف کننده نهایی خواهد رسید.</p>
<p>مثال دوم: آخر هفته است و من با دوستان به گردش رفته ایم. تصمیم میگیریم چیزی بخوریم. کجا برویم که هم مطلوب باشد و هم خوشمزه؟ آقای X &#8220;فری کثیف&#8221; را پیشنهاد میکند. ما به رستوران فری کثیف میرویم و، در عین اینکه از سلامت حال او با خبر میشویم، ۱۰ هزار تومان خرید می کنیم. این خرید به واسطه توصیه آقای X به وقوع پیوسته، اما آیا سودی نصیب وی شده؟ آیا فری کثیف یک تشکر خشک و خالی از آقای X می کند؟ طبعا خیر. اما در سیستمهای فروش مستقیم، در صورتی که من آقای X را برای خرید به شرکت معرفی کنم، به دلیل این بازاریابی برای شرکت و اینکه هر خرید ایشان به واسطه معرفی من انجام گرفته، سودی به من تعلق خواهد گرفت.</p>
<p>به این ترتیب دقیقا <strong>تنها محل تلاقی</strong> سیستمهای فروش مستقیم با سیستمهای هرمی در همین نقطه است. یعنی معرفی زیر مجموعه ها و خریداران. در سیستمهای فروش مستقیم، هر فرد به عنوان بازاریاب و فروشنده محصولات شرکت به عضویت شبکه فروش در خواهد آمد. همچنین افرادی که به واسطه معرفی هر فرد به شبکه فروش وارد شده و از شرکت خرید می کنند، به عنوان زیر مجموعه های وی شناخته خواهند شد که شرکت با توجه به میزان فعالیت و خریدِ کلیه زیر شاخه های هر فرد، درصدی را به عنوان حق بازاریابی به وی می دهد. تا اینجا، شکل کلیِ کار شبیه به فعالیت شرکتهای هرمی است. اما،<strong> میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است.</strong></p>
<p><strong>مهمترین تفاوتهای سیستمهای فروش مستقیم با سیستمهای هرمی چیست؟</strong></p>
<p><strong>تفاوت اول: هزینه ورود به شبکه فروش</strong></p>
<p>اولین و یکی از مهمترین تفاوتهای سیستم فروش مستقیم، مقدار هزینه ای است که برای شروع کار باید پرداخت کرد. خاطرم هست که در اوج شور و هیجان شبکه های هرمی، دوستانی داشتم که در به در به دنبال ۳ یا ۴ میلیون تومان پول برای سرمایه گذاری در یک شرکت هرمی بودند. و گاهی پس از پرداخت این مبلغ افسوس می خوردند که ای کاش محصول گرانتری را خریداری کرده بودیم. این مبلغ گاهی به ۱۰ یا ۲۰ میلیون تومان هم می رسید. اما برای شروع به کار در یک شرکت فروش مستقیم، به سرمایه آنچنان زیادی نیاز نیست (این سرمایه در شرکت اوریف لیم ایران ۱۵۵۰۰ تومان است. یا بهتر بگوییم، <strong>بود</strong>) که البته در قبال پرداخت این مبلغ نیز، خدماتی به فرد متقاضی در نظر ارائه میشود.</p>
<p><strong>یکی از نکات مهم و تفاوت ساز در این زمینه این است که فرد معرف، </strong><strong>صرفا </strong><strong>با معرفیِ افراد به شبکه هیچ سودی بدست نمی آورد.</strong></p>
<p><strong>تفاوت دوم: نوع کالاها</strong></p>
<p>کلیه کالاهای شرکتهای هرمی را کالاهای لوکس و غیر مصرفی مانند سکه یا گردنبند یا اقلام این چنینی تشکیل می دهند اما در یک شرکت فروش مستقیم، کلیه کالاها مصرفی هستند. به عنوان مثال یک کرم دست و صورت، خمیر دندان، شامپو یا&#8230; که در زندگی هر فردی استفاده می شوند.</p>
<p><strong>تفاوت سوم: ساختار شرکت</strong></p>
<p>به طور معمول در شرکتهای هرمی نوع فعالیت به این گونه است که باید بین دستهای چپ و راست توازن بر قرار کرد. اما در شرکتهای فروش مستقیم شیوه کار به این گونه نیست. در این شبکه ها هر فرد هر تعدادی که بخواهد میتواند زیر مجموعه داشته باشد و <strong>صرفا به واسطه <span style="text-decoration: underline;">فعالیت</span> افراد زیر مجموعه </strong>به سود خواهد رسید. نه وجود آنها.</p>
<p>اما اوریف لیم ایران یا شرکت اوریف لیم پرشیا. شرکت اوریف لیم یک شرکت سوئدی تولید کننده لوازم آرایشی، بهداشتی و مراقبت پوستی است که در ۶۳ کشور دنیا به صورت فروش مستقیم فعالیت دارد. فعالیت این شرکت زیر نظر فدراسیون جهانی انجمنهای فروش مستقیم (WfDSA) است. (<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Oriflame">تارخچه شرکت در ویکیپدیا</a>) این شرکت از سال <strong>۱۳۸۳</strong> فعالیت خودش را در ایران شروع کرده است. تا جایی که من در جریان هستم، کلیه مجوز های لازم برای فعالیت رسمی این شرکت صادر شده بوده. گو اینکه اگر جز این بود مطمئنا پیش از اینها جلوی فعالیتش گرفته شده بود (<a href="http://www.oriflamepersia.com/doc/doc1.htm">لینک مجوزها</a> که البته الان در دسترس نیست &#8211; <a href="http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:s7FtrHk40LYJ:www.oriflamepersia.com/doc/doc1.htm+http://www.oriflamepersia.com/doc/doc1.htm&amp;cd=1&amp;hl=en&amp;ct=clnk&amp;gl=us">کش گوگل</a>). کلیه محصولات شرکت اوریف لیم پرشیا <strong>با برچسب و تاییدیه وزارت بهداشت ایران </strong>توزیع می شده و این موضوع کاملا دلالت بر قانونی بودن فعالیت شرکت دارد. حالا اینکه به چه دلیل به طور ناگهانی جلوی فعالیت این شرکت گرفته میشه و این همه آدمی که توی این شرکت کار می کردند و نان می خوردند، به طور ناگهانی بیکار می شوند، قصه ای است که بنده در این مطالب جوابی برای آن پیدا نمیکنم. شرکت اوریف لیم تا این لحظه نه شاکی خصوصی دارد، نه قانونی را نقض کرده و نه فعالیت خارج از چهارچوبی انجام داده است.</p>
<p>شاید بعدا بیشتر صحبت کردیم.</p>
<p>با تشکر از کمانگیر عزیز</p>
<p><strong>لینکهای بیشتر:</strong></p>
<ul>
<li><a href="http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_network_marketing_companies">لیست شرکتهای فروش مستقیم در دنیا</a></li>
<li><a href="http://www.oripersia.net">سایت شرکت اوریف لیم پرشیا</a></li>
</ul>
</blockquote>
<p>این نامه پیش از انتشار توسط من، کمانگیر، بصورت محدودی ویرایش شده است.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/Ukmw5VWr1nM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6293</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6293</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>در جستجوی لبخند روی لبه ی پرتگاه – درمورد اوریف لیم و باقی قضایا</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kamangir/persian/~3/FiJmlgCzwHE/</link>
		<comments>http://persian.kamangir.net/?p=6282#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 27 Aug 2010 15:13:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کمانگیر</dc:creator>
				<category><![CDATA[ایران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://persian.kamangir.net/?p=6282</guid>
		<description><![CDATA[به نوشته ی فارس نیوز، حسین غفوریان، که یکی از معروف ترین سرشاخه‌های گلد کوئست در ایران است، بعنوان «هشتمین بازاریاب شبکه‌ای برتر دنیا از نظر عضوگیری» شهرت دارد. غفوریان فعالیت خود را از ۲۵ سالگی آغاز کرده است و ۵ سال بعد یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان از این طریق درآمد داشته است. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/mlm4.jpg" alt="" align="left" /></p>
<p>به <a href="http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8906050286">نوشته ی فارس نیوز</a>، حسین غفوریان، که یکی از معروف ترین سرشاخه‌های گلد کوئست در ایران است، بعنوان «هشتمین بازاریاب شبکه‌ای برتر  دنیا از نظر عضوگیری» شهرت دارد. غفوریان فعالیت خود را از ۲۵ سالگی آغاز کرده است و ۵ سال بعد یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان از این طریق درآمد داشته است. به عبارت دیگر، فعالیت در شبکه ی گلدکوئست برای آقای غفوریان ۲۸۰ میلیون تومان در سال، ۲۳ میلیون تومان در ماه، گردش مالی داشته است.</p>
<p>فارس نیوز ادامه می دهد که دانشجو، طلبه، استاد دانشگاه، بازیگر، فوتبالیست و چهره های معروف و برخی مقام ها، از جمله «یک نماینده ی مجلس» و «مشاور رییس یک دانشگاه بزرگ غیردولتی در اهواز» از جمله افراد درگیر در شرکت های هرمی هستند. همین گزارش، تعداد افرادی که در شبکه های هرمی فعالیت داشته اند را ۴ میلیون نفر تخمین می زند و توضیح می دهد که ۸۸% این افراد مالباخته هستند. به عبارت دیگر، ۳٫۵ میلیون نفر، یا یک نفر از هر بیست ایرانی، در فعالیت هرمی وارد شده و ضرر کرده اند. واضح است که این ۳٫۵ میلیون نفر بصورت ناگهانی و در یک لحظه وارد فعالیت نشده اند. این روندی حداقل ۵ ساله بوده است. به این ترتیب سوال مهم این است که چرا در تمام این دوره مکانیزم های دفاعی گروهی فعال نشده است؟</p>
<p><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/mlm3.jpg" alt="" align="left" /></p>
<p>می دانیم که با بزرگ شدن یک شبکه ی اجتماعی و اشباع شدن فضا، بخش های پایین دستی ِ هرم ضرر اصلی را می پردازند. قابل تصور است که فعالیت هرمی باید خیلی زودتر از اینکه ۳ میلیون نفر در این تجارت مغبون شوند متوقف می شد. سوال مهم این است که چرا این اتفاق نیافتاد. آیا مساله عدم وجود کانال های ارتباطی مناسبی است که با شروع موج مالباختگی در شبکه های هرمی این اطلاع در جامعه منتشر شود و روند زیان دادگی متوقف شود؟ قابل تصور است که اتفاقا ضرر دیدگان دقیقا علاقه مند بودند که این نکته که تراز مالی فعالیت هرمی برای آنها هنوز منفی است در جامعه پخش نشود، چون به این ترتیب آنها می توانسته اند زیرشاخه هایی برای خود پیدا کنند و به این ترتیب به نقطه ی سودآوری، نزدیک شوند. اما همین انگیزه برای جلوگیری از پخش این اطلاع در جامعه کافی بوده است؟</p>
<p>ایران کمی بیشتر از ۱% از جمعیت جهان را در خود جای داده است و تولید ناخالص ملی آن کمتر از ۰٫۵% کل تولید ناخالص جهان است. با اینحال به نوشته ی فارس نیوز، در ۴ سال گذشته، ۷۹% از منابع درآمدی شرکتهای هرمی جهان از طریق پولی بوده است که ایرانیان در این شبکه ها سرمایه گذاری کرده اند. این حجم از سرمایه سپس از طریق «صرافی های غیرمجاز و رابطین ایرانی» از کشور خارج شده است. اگر آمارهای فارس نیوز درست باشد، این اعداد نشان می دهند که ۱% از ساکنان زمین ۷۹% سرمایه ی درگردش در تجارت های هرمی را به خود اختصاص داده اند. این نکته که بیش از ۸۵% از این افراد در انتهای این تجارت ضرر می کنند نشان می دهد که این ۱% یا هنوز درمورد مخاطرات این تجارت اطلاع درستی ندارند یا با قبول ریسک در آن شرکت کرده اند، و می کنند.</p>
<p>اینکه چرا چنین اتفاقی در ایران در حال اتفاق افتادن است سوال بسیار خوبی است که اهل فن باید به آن جواب بدهند. سوال دیگر این است که راه حل پیشنهادی فارس نیوز و حاکمیت سیاسیی که فارس نیوز ابزار رسانه ای آن است، قرار است چه کمکی به حل مساله کند؟ گذشته از همه ی سوالات دیگر درباره ی بالای دار کشیدن ِ آدمیزاد، سوال مهم است که آیا کسی که خطر ۸۸%ی ِ ورشکستگی را پذیرفته است با سایه ی طناب دار از شرکت در تجارت هرمی صرف نظر خواهد کرد؟</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://daily.kamangir.net/wp-content/uploads/2010/08/mlm2.jpg" alt="" /></p>
<p><strong>پس نوشت </strong>- تجارت هرمی اساسا راه حلی است که تنها در زمان ِ محدود جواب می دهد. به عبارت دیگر این روش یک <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Pyramid_scheme">تجارت ناپایدار</a> است. آیا از علاقه ی عجیب ایرانیان به تجارت های هرمی می توان بعنوان شاخصه ای برای شناخت بهتر وضعیت جامعه ی ایرانی استفاده کرد؟</p>
<p style="text-align: left;">عکسها از <a href="http://www.farsnews.com/plarg.php?nn=M646862.jpg">فارس نیوز</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kamangir/persian/~4/FiJmlgCzwHE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://persian.kamangir.net/?feed=rss2&amp;p=6282</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://persian.kamangir.net/?p=6282</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
