<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" version="2.0">

<channel>
	<title>خیاط باشی</title>
	
	<link>http://khayatbashi.ir</link>
	<description />
	<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 09:58:54 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7.1</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/khayat" type="application/rss+xml" /><item>
		<title>خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند؟</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1528</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1528#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 09:50:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[روی در یخچال]]></category>

		<category><![CDATA[من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1528</guid>
		<description><![CDATA[هنوز امید داری بفهمند؟ دست دست می‌کنی که یاد بگیرند؟ برو دختر، برو! این‌همه خودت رو راضی نکن به نشانه‌های تصادفی، به محبت‌های چند منظوره، به سردی گرمی‌های از سر پرخوری. این‌قدر راضی نشو به کم، به دور، به دیر. یک روز که قرمه‌سبزی‌ات جا افتاد، لیموهایش را که فشار دادی، شعله گاز را کم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">هنوز امید داری بفهمند؟ دست دست می‌کنی که یاد بگیرند؟ برو دختر، برو! این‌همه خودت رو راضی نکن به نشانه‌های تصادفی، به محبت‌های چند منظوره، به سردی گرمی‌های از سر پرخوری. این‌قدر راضی نشو به کم، به دور، به دیر. یک روز که قرمه‌سبزی‌ات جا افتاد، لیموهایش را که فشار دادی، شعله گاز را کم کن و برو. مزه‌چش هم نکردی، نکردی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1528</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>؟!</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1522</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1522#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 16:16:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[کتاب‌نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1522</guid>
		<description><![CDATA[این قرن زمان آن نیست که بتوان به راستی زنان را پرستید.
لیدی اِل- رومن گاری
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">این قرن زمان آن نیست که بتوان به راستی زنان را پرستید.</p>
<p>لیدی اِل- رومن گاری</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1522</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شهرعشق‌های بزرگ</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1517</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1517#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 08:59:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[این شهر سرد]]></category>

		<category><![CDATA[کتاب‌نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1517</guid>
		<description><![CDATA[&#8230; و چون پیرنگ داستان‌هایی را پی می‌گرفت که در شهرهای دوردست با نام‌های جدی و مطنطن همچون پراگ یا بارسلونا می‌گذشت به ذهنش خطور می‌کرد که شهری مانند ایبارا برای عشق‌های بزرگ ساخته نشده‌است.
پیرمردی که داستان‌های عاشقانه می‌خواند- لوئیس سپولودا


]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">&#8230; و چون پیرنگ داستان‌هایی را پی می‌گرفت که در شهرهای دوردست با نام‌های جدی و مطنطن همچون پراگ یا بارسلونا می‌گذشت به ذهنش خطور می‌کرد که شهری مانند ایبارا برای عشق‌های بزرگ ساخته نشده‌است.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">پیرمردی که داستان‌های عاشقانه می‌خواند- لوئیس سپولودا</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1517</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>بی‌ویژگی</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1512</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1512#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Jun 2009 17:20:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1512</guid>
		<description><![CDATA[من آدمی‌ام که فکر می‌کنم اِلی هیچ‌کار اشتباهی( یا حتی مهمی) نکرد و نامزدش نباید این‌همه ناراحت‌بازی درمی‌آورد. من آدمی‌ام که اگر بیشتر از این ننویسم توی وبلاگ پسورد ورود را یادم می‌رود و هیچ اتفاق خاص‌تری نمی‌افتد. من آدمی‌ام که دست همه اتفاق‌های خاص، همه احساس‌های جدید، همه روابط احتمالی، همه جمله‌ها و کلمه‌ها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">من آدمی‌ام که فکر می‌کنم اِلی هیچ‌کار اشتباهی( یا حتی مهمی) نکرد و نامزدش نباید این‌همه ناراحت‌بازی درمی‌آورد. من آدمی‌ام که اگر بیشتر از این ننویسم توی وبلاگ پسورد ورود را یادم می‌رود و هیچ اتفاق خاص‌تری نمی‌افتد. من آدمی‌ام که دست همه اتفاق‌های خاص، همه احساس‌های جدید، همه روابط احتمالی، همه جمله‌ها و کلمه‌ها را زودتر خوانده‌ام. من آدمی‌ام که کم تعجب می‌کنم، کوتاه تعجب می‌کنم در حد چند ثانیه، چند دقیقه. من آدمی‌ام که هربار گفتم من آدمِ این‌طوری‌ام به ساعت نکشیده عوض شدم، هربار گفتم من اهل فلان نیستم به هفته نکشیده اهلش شدم، هربار هربار از تعریفِ خودم پشیمان شدم. من آدم هیچ طورم، آدم هرطور راحتم، آدم بی‌تعریف بی ‌ویژگی که شاید هرچیزی را امتحان کند و باکش نباشد، که هنوز نفهمیده چه حرفی، چه کاری آزارش می‌دهد. آدمی که اگر برگردد دوباره این نوشته را بخواند می‌فهمد هنوز در شوک است، دروغ‌ گفته یا حتی عاشق شده .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1512</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>شیرعسل</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1503</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1503#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Jun 2009 23:19:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دل‌نوشت]]></category>

		<category><![CDATA[شب‌نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1503</guid>
		<description><![CDATA[خوبی خدا؟ بهشت برقرار است؟ آن شیر و عسل‌ها که وعده دادی جاری‌ست هنوز؟ می‌شود من که آمدم جای شیرعسل اینترنت پرسرعت باشد و اس‌ام‌اس؟  شاید باور نکنی ولی این‌جا زندگی خیلی سخت‌تر شده، خواهش می‌کنم خودت همه‌کاره‌ی بهشت باقی بمان. نماینده و ولی و وکیل‌وصی‌ات همین‌جا باشند، یک‌وقت  توی بهشت راه نیفتند دنبال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خوبی خدا؟ بهشت برقرار است؟ آن شیر و عسل‌ها که وعده دادی جاری‌ست هنوز؟ می‌شود من که آمدم جای شیرعسل اینترنت پرسرعت باشد و اس‌ام‌اس؟  شاید باور نکنی ولی این‌جا زندگی خیلی سخت‌تر شده، خواهش می‌کنم خودت همه‌کاره‌ی بهشت باقی بمان. نماینده و ولی و وکیل‌وصی‌ات همین‌جا باشند، یک‌وقت  توی بهشت راه نیفتند دنبال ما که یادمان بدهند جهنمی هست. جهنم&#8230; من که می‌دانم آن تنور و آتش‌بازی که گفتی با اولین سالگرد تأسیس زمین تعطیل می‌شود، همه عفو می‌خورند&#8230; بگذریم، خدا جان، مهربان‌تر باش با ما، با من.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1503</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>جامعه عادلانه</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1499</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1499#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Jun 2009 16:44:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[کتاب‌نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1499</guid>
		<description><![CDATA[
رویکرد تاریخی در فرهنگ ما، مستقل از &#8220;ساختار اساسی&#8221; جامعه که عبارت از چگونگی نظم سیستم سیاسی و قضایی است، موضوع عدالت را به عنوان یک رفتار انتخابی برای حاکمان تلقی می‌کرده‌است. در حالی‌که در نظریه عدالت رالزی، عدالت جزء اصلی یک نظام اجتماعی است که می‌توان آن‌را تقوای نظام اجتماعی نیز نامید. در این [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">رویکرد تاریخی در فرهنگ ما، مستقل از &#8220;ساختار اساسی&#8221; جامعه که عبارت از چگونگی نظم سیستم سیاسی و قضایی است، موضوع عدالت را به عنوان یک رفتار انتخابی برای حاکمان تلقی می‌کرده‌است. در حالی‌که در نظریه عدالت رالزی، عدالت جزء اصلی یک نظام اجتماعی است که می‌توان آن‌را تقوای نظام اجتماعی نیز نامید. در این چارچوب همان‌طور که صداقت، درستکاری و امانت، تقوای فردی‌اند، عدالت نیز تقوای جامعه است و حفظ حقوق فردی و آزادی‌های اساسی در آن جنبه کانونی دارد و برابری در آزادی‌ها و فرصت‌ها، ابزار اصلی نیل به عدالت است. ایجاد امتیازات ویژه، انحصارات و رانت‌ها به بروز نابرابری منجر می‌شود و لذا نافی عدالت است. تجلی یک جامعه عادلانه در این است که مردم از حکومت در وحشت نباشند، از جامعه و تاریخ خود بیزار نباشند و به زندگی دیگر جوامع رشک و حسد نبرند.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">اقتصاد و عدالت اجتماعی- مسعود نیلی و&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1499</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و از بازیچه بودن سخت بیزار است</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1494</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1494#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Jun 2009 08:53:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[آن‌چه بر ما رفت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1494</guid>
		<description><![CDATA[وای بر من
گر تو آن گم کرده‌ام باشی
که این‌سو
پیرمردی
با سپیدی‌های مو
و هزاران بار مردن،
رنج بردن،
با خمی در قامت از این راه دشوار
که این‌سو
دست‌ها خشکیده،
دل مرده،
به ظاهر خنده‌ای بر لب
و گاهی حرف‌های پیچ در پیچ
و هم هیچ
و گه گاهی
دو خط شعری
که گویای همه‌چیز است و
خود ناچیز.
وای بر من
گر تو آن گم‌کرده‌ام باشی
که بس دور است بین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">وای بر من</p>
<p dir="rtl">گر تو آن گم کرده‌ام باشی</p>
<p dir="rtl">که این‌سو</p>
<p dir="rtl">پیرمردی</p>
<p dir="rtl">با سپیدی‌های مو</p>
<p dir="rtl">و هزاران بار مردن،</p>
<p dir="rtl">رنج بردن،</p>
<p dir="rtl">با خمی در قامت از این راه دشوار</p>
<p dir="rtl">که این‌سو</p>
<p dir="rtl">دست‌ها خشکیده،</p>
<p dir="rtl">دل مرده،</p>
<p dir="rtl">به ظاهر خنده‌ای بر لب</p>
<p dir="rtl">و گاهی حرف‌های پیچ در پیچ</p>
<p dir="rtl">و هم هیچ</p>
<p dir="rtl">و گه گاهی</p>
<p dir="rtl">دو خط شعری</p>
<p dir="rtl">که گویای همه‌چیز است و</p>
<p dir="rtl">خود ناچیز.</p>
<p dir="rtl">وای بر من</p>
<p dir="rtl">گر تو آن گم‌کرده‌ام باشی</p>
<p dir="rtl">که بس دور است بین ما</p>
<p dir="rtl">که آن‌سو</p>
<p dir="rtl">نازنینی</p>
<p dir="rtl">غنچه‌ای شاداب و</p>
<p dir="rtl">صدها آرزو بر دل</p>
<p dir="rtl">دلی گهواره‌ی عشقی</p>
<p dir="rtl">که چندی بیش نیست شاید</p>
<p dir="rtl">و از بازیچه بودن سخت بیزار است.</p>
<p dir="rtl">وای بر من</p>
<p dir="rtl">گر تو آن گم‌کرده‌ام باشی</p>
<p dir="rtl">که بس دور است بین ما</p>
<p dir="rtl">وعاشق گشتن و عاشق نمودن</p>
<p dir="rtl">سخت دشوار است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1494</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>الان بیا همه آروم باشیم</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1489</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1489#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 16:46:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شب‌نوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1489</guid>
		<description><![CDATA[خدا جان، می‌دونی که ما فردا انتخابات‌مون‌ه؟ خودت در جریانی چه دهنی ازمون سرویس شد این یکی دو هفته؟ می‌بینی که اضطراب و استرس داره از چشم‌هامون می‌زنه بیرون؟ بعد الان بارون فرستادی، مرسی، دستت درد نکنه، ولی چرا با رعد و برق؟ تو با کی دعواته اون بالا ؟ تو که تک و تنهایی، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">خدا جان، می‌دونی که ما فردا انتخابات‌مون‌ه؟ خودت در جریانی چه دهنی ازمون سرویس شد این یکی دو هفته؟ می‌بینی که اضطراب و استرس داره از چشم‌هامون می‌زنه بیرون؟ بعد الان بارون فرستادی، مرسی، دستت درد نکنه، ولی چرا با رعد و برق؟ تو با کی دعواته اون بالا ؟ تو که تک و تنهایی، نامزد و رقیبم نداری، ما هم که همه عجز و ناله‌های عشقی‌مون خشکیده نمی‌تونی بگی سرت شلوغه و اعصاب نداری&#8230; خب این هفته برنامه بارونت رو نرم‌تر اجرا کن عزیز دلم، هفته دیگه رعد و برق بزن، فحشم بده . الان بیا همه آروم باشیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1489</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>حافظه</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1482</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1482#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 18:09:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[دوست]]></category>

		<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1482</guid>
		<description><![CDATA[: یادته چهارسال پیش خونه‌تون ستاد انتخاباتی بود، منم اومده‌بودم؟
- خونه ما؟؟ اشتباه گرفتی٬ من و تو هشت سال بیشتره همدیگه‌رو ندیدیم.
: هووووم آره تو نبودی. راستی هنوزم تنها از خانه بیرون نمی‌ری؟
- من نبودم که تنها بیرون نمی‌رفت، گلی بود.
: آهان آره! یادته می‌ترسید؟
- نه یادم نیست، ده سال بیشتره ندیدمش، همه خبرهام از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">: یادته چهارسال پیش خونه‌تون ستاد انتخاباتی بود، منم اومده‌بودم؟</p>
<p dir="rtl">- خونه ما؟؟ اشتباه گرفتی٬ من و تو هشت سال بیشتره همدیگه‌رو ندیدیم.</p>
<p dir="rtl">: هووووم آره تو نبودی. راستی هنوزم تنها از خانه بیرون نمی‌ری؟</p>
<p dir="rtl">- من نبودم که تنها بیرون نمی‌رفت، گلی بود.</p>
<p dir="rtl">: آهان آره! یادته می‌ترسید؟</p>
<p dir="rtl">- نه یادم نیست، ده سال بیشتره ندیدمش، همه خبرهام از توئه.</p>
<p dir="rtl">:خیلی خب! پس کی بریم گردش؟ هربار زنگ می‌زنیم می‌گی حال نداری.</p>
<p dir="rtl">- تو زنگ زدی؟</p>
<p dir="rtl">: نه ولی کیا چندبار بهت زنگ زده. تو گفتی نمی‌آی٬ حوصله نداری.</p>
<p dir="rtl">- دختر! من با کیا از دوسال پیش تا حالا شاید  یک‌بار حرف زده‌باشم، اونم از دانشگاه و پایان‌نامه٬ حرف گردش نبوده هیچ‌وقت.</p>
<p dir="rtl">: نه مطمئنم! چند دفعه جور کردیم تو زدی زیرش&#8230; همین کوچه بود خونه‌تون؟ یادش به‌خیر. یادته دستت شکسته‌بود اومدیم عیادتت؟</p>
<p dir="rtl">- آره٬ پام شکسته‌بود ولی.</p>
<p dir="rtl">: نه دستت بود٬ یادمه وقتی اومدی مدرسه نمی‌تونستی حرکتش بدی.</p>
<p dir="rtl">- باور کن من تا حالا دستم نشکسته! چرا این‌طوری شدی تو؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1482</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ترش کردن</title>
		<link>http://khayatbashi.ir/?p=1474</link>
		<comments>http://khayatbashi.ir/?p=1474#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Jun 2009 21:27:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خیاط‌‌</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[شب‌نوشت]]></category>

		<category><![CDATA[من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://khayatbashi.ir/?p=1474</guid>
		<description><![CDATA[راستش من چند وقتیه فهمیدم دلسترهای بهنوش دیگه اون طعم و خاصیت قبلی رو ندارن و احتمال می‌دم از وقتی که مزه‌های جدید( انبه و گلابی!) رو به محصولاتش اضافه کرده این اتفاق افتاده. این رو از رو مزه‌ش می‌فهمم و این‌که دیگه معده‌م رو آروم نمی‌کنه و ترش می‌کنم. لزوماً معنی‌ش این‌ نیست که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">راستش من چند وقتیه فهمیدم دلسترهای بهنوش دیگه اون طعم و خاصیت قبلی رو ندارن و احتمال می‌دم از وقتی که مزه‌های جدید( انبه و گلابی!) رو به محصولاتش اضافه کرده این اتفاق افتاده. این رو از رو مزه‌ش می‌فهمم و این‌که دیگه معده‌م رو آروم نمی‌کنه و ترش می‌کنم. لزوماً معنی‌ش این‌ نیست که کیفیتش پایین اومده، ممکنه کیفیتش بالا هم رفته باشه ولی دیگه با ذائقه من نمی‌سازه. خلاصه که این‌طوریه. من یک‌ماهه نوشتن این موضوع به نظر خودم مهم رو به تأخیر انداختم، می‌دونم که الان اصلاً وقت خوبی نیست و واقعاً دارم فکر می‌کنم که یک ربطی بین دلستر و انتخابات پیدا کنم و تو ادامه این پست بنویسم &#8230; خب برای این‌که روشنفکر جلوه کنم بگم که من جریان انتخابات رو هم به همین دقت دنبال می‌کنم یاااا این‌که حتی اگر دلسترهای بهنوش از بالاترین استاندارد کیفی برخوردار باشن من مجبورم دلسترم رو عوض کنم، چون ترش می‌کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://khayatbashi.ir/?feed=rss2&amp;p=1474</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
