<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>به دنبال چراغی</title>
	<atom:link href="http://negaheayande.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://negaheayande.wordpress.com</link>
	<description>سر جای خودم</description>
	<lastBuildDate>Thu, 07 Jan 2010 23:17:05 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='negaheayande.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/ae87e58db00c86cf1cebae08a9612e58?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>به دنبال چراغی</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://negaheayande.wordpress.com/osd.xml" title="به دنبال چراغی" />
		<item>
		<title>یک اتفاق ساده!</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/08/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/08/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Jan 2010 23:07:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[آه مظلوم]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=669</guid>
		<description><![CDATA[دوازده سال پیش در خانه ای ساکن شدیم که چند ماه بعدش گربه ای شد مهمان ناخوانده حیاط آن خانه !حکایت گربه ها هم همان حکایت قدیمی در دیزی و حیای نداشته گربه هاست !همیشه‌ي خدا گرسنه بود و هر چقدر هم بهش غذا می دادی بازهم می خواست !کم باهاش مهربان نبودم !خیلی زیاد [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=669&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;">دوازده سال پیش در خانه ای ساکن شدیم که چند ماه بعدش گربه ای شد مهمان ناخوانده حیاط آن خانه !حکایت گربه ها هم همان حکایت قدیمی در دیزی و حیای نداشته گربه هاست !همیشه‌ي خدا گرسنه بود و هر چقدر هم بهش غذا می دادی بازهم می خواست !کم باهاش مهربان نبودم !خیلی زیاد هوایش را داشتم که گرسنه نماند! هرچند تلاش نافرجامی بود. ولی کم هم اذیتش نکردم !هر جور که سر به سرش می گذاشتم صدایش یک طوری می شد. گاهی فریبش می دادم و جایی گیرش می انداختم &#8230;بعد ملتمسانه صدا می کرد که درب را باز کنم و بگذارم برود!چه ناله عجیبی داشت صدایش آن موقع !</p>
<p style="text-align:justify;">می آمد روی تراس و جلوی درب هال دراز می کشید.گربه عجیبی بود. آنقدر نزدیک می شد که می شد به راحتی لمسش کرد. یکبار خیلی اتفاقی پایم در حالیکه دراز کشیده بود خورد به گردنش !صدای بامزه ای درآورد!خندیدم ! بعدها چندین بار دیگر و این بار آگاهانه این کار را تکرار کردم و باز هم همان صدا و خنده من !</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p style="text-align:justify;">فاطمه، خواهرزاده گلم دو سال و چند ماهی دارد.وقتی می آید پیشمان خودش  همیشه می آید جلو ومی خواهد که باهم بازی کنیم .امشب داشتیم با هم بازی می کردیم .دراز کشیده بودم و خودش را می انداخت ومن می‌گرفتمش .ناخودآگاه پای کوچکش رفت روی گلویم! بدون اینکه بخواهم، صدایم درآمد !شاید صدای خنده داری هم شد.گلویم کمی درد گرفت !</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p style="text-align:justify;">یاد گربه‌ي خانه دوازده سال پیشمان افتادم!</p>
<p style="text-align:justify;">دنیا هم عجب دنیایی است !به چه دلشان را خوش کرده اند کسانی که هر چقدر هم پایشان بزرگ وگردن دیگری باریک و نازک باشد و از شنیدن صدای آه آن دیگری قهقهه سر بدهند باز هم دنیا دنیاست! می ماند و حساب و کتابش!</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/669/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/669/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/669/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/669/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/669/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/669/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/669/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/669/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/669/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/669/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=669&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/08/%db%8c%da%a9-%d8%a7%d8%aa%d9%81%d8%a7%d9%82-%d8%b3%d8%a7%d8%af%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>آنگاه که‌هدایت شدم&#8230;!</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/04/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d9%85/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/04/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Jan 2010 16:09:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[طنز]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=659</guid>
		<description><![CDATA[آقایی که شما باشی یا نباشی پیرو سخنرانی های کوبنده و توفنده ای که در حد سونامی2020 بودند و با توجه به هدایت شدن برادر با بصیرت متولد آذر، من هم طی یک سری عملیات انقلابی آنچنان تکان خوردم که بالاخره بالاجبار تصمیم گرفتم هدایت شوم تا ذره ای از &#8220;بصیرت &#8221; سیاسی دوستان خودجوش [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=659&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p style="text-align:justify;" dir="rtl">آقایی که شما باشی یا نباشی پیرو سخنرانی های کوبنده و توفنده ای که در حد سونامی2020 بودند و با توجه به هدایت شدن برادر با بصیرت<a href="http://hailstone.blogfa.com/post-11.aspx" target="_blank"> متولد آذر</a>، من هم طی یک سری عملیات انقلابی آنچنان تکان خوردم که بالاخره بالاجبار تصمیم گرفتم هدایت شوم تا ذره ای از &#8220;بصیرت &#8221; سیاسی دوستان خودجوش وزودجوش را‌به دست آورم.باشدکه بنده بابت یک‌عمرغفلت، نفهمی،‌آب به آسیاب &#8220;دشمن&#8221; ریختن،‌آلت دست &#8220;دشمن&#8221; شدن ومفتخرگشتن به القابی چون گوساله،‌بزغاله،‌خس و خاشاک، منافق،صفر بودن و‌هرآنچه که دوستان صلاح می دانند از سوی دوستان خودجوش وبخارجوش مورد عفو قرار گیرم.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">زین‌پس‌ با وجود هدایت عظیم و عظمی ومعظمی که به لطف برادرانِ دوستدارِ چماق و آلات و ادوات مشابه نصیبم شده به اموری که ذیلا&#8221; می آید اشتغال خواهم ورزید. امید است اینگونه اموردشوار و‌طاقت فرسا که بنا به وظیفه انقلابی وبه قصد قربت انجام می‌دهم به عنوان کفاره گناهان سابق مورد قبول واقع شود وما راهم از ابتلائات دنیوی دور بدارد چون  اصولا بنده طاقت و توان تحمل هیچ گونه ابتلاء‌دنیوی را ندارم ولوبه عنوان کفاره!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">تلاش خواهم کرد اگر‌ زبانم لال، رویم به دیوار،گلاب به روی گل وبلبل شما کسی مثل ممد سیدخندان جرات کرد حرف از &#8220;کلمه قبیحه آزادی&#8221; بزند به طرفة العینی با چماقهایی‌دردست ونعره هایی درحنجره به سویش حمله کنم تا بداند یک من ماست چقدر کره می‌دهد واز این حرفهای بی تربیتی نزند وکارهای بی ناموسی هم نکند.یک ضربه هم حواله می‌کنم به آنجایش که حساب کار دستش بیایدوبداندبا کی طرف است! هرچند این ممدتمدن چون یک جو از این &#8220;بصیرت&#8221; های ما را ندارد خیلی  گوشش بدهکار این حرفها نیست ودیگر قابل هدایت‌هم نیست چون خودش را به خواب زده و منحرف ازل وابد است ولی چماق ما هم احساس تکلیف می‌کند دیگر!این احساس تکلیف کردن هم وقتی به دست می‌آیدکه صاحب &#8220;بصیرت&#8221; شوی! بنده هم از اینکه بالاخره صاحب &#8220;بصیرت&#8221; شدم با این چماق که حالا همراهم شده دیگردر پوست خود گنجانیده نمی‌شوم !شما هم اگر بودی نمی گنجیدی ! امتحان کن ! هدایت شو تا از برکات و مواهب &#8220;چماق&#8221; بهره مند شوی !</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اگر روزی روزگاری عده ای فریب خورده که نسبتی هم با گوساله دارند وآلت دست دشمن شده اند،‌احیانا دست دشمن از آستین آنها بیرون آمده و یحتمل دانشجوی بهترین دانشگاهها هم بودند و خواستند با تجمعی در کوی دانشگاه اقدام به اغتشاش کنند فی الفور و بدون هیچ گونه کوتاه آمدن و فوت وقت و صرفا برای انجام تکلیف به قصد قربت با حمایت برادرانی در یه جاهایی از چماق خود استفاده خواهم کرد و شبانه در حالیکه در خواب هستند اقدام به پاکسازی محل مربوطه از هر گونه اغتشاشی خواهم کرد. اگر درب اتاقهایشان را در آن موقع شب بسته و قفل هم کرده باشند‌در این صورت دیگر چماق کارآمد نیست.البته چماق خیلی خوب است ها و رفیق شفیق ماست ولی خب این دفعه از تبر استفاده می کنم که به هرحال دسته اش شبیه چماق است  و یکدفعه درب اتاقهایشان  بیخ تا بیخ با تبر برخورد می کند!!!وارد اتاق که شدم چون صحنه های ناجوری دیده می شود و‌اینجا هم زن و بچه مردم ممکن است عبور کنند نمی شود گفت که چه کاری انجام می دهم. اگر هدایت وبه مقدار کافی از بصرت برخودار شوید بعدا درگوشتان می‌گویم!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">ممکن است یک روزی لازم شود دادگاههایی برگزارشودکه زمانی یک کسی در یک جایی از این کارها انجام می داد واتفاقا این گوساله های بی ادب شعار مرگ بر آنجا هم سر داده اند!پیشاپیش از براران ارزشی وبا بصیرت که از این کارهای خوب انجام می دهند وهدفی جز تزریق بصیرت ندارندتشکر می کنم و اعلام می کنم که اصولا یا باید همه  این گوساله ها  را اعدام کنند یا اینکه اگر مشمول مهرورزی شدند از هر گونه حرف زدن، نوشتن، مصاحبه، و امثال آنها محروم شوند تا خدای نکرده باعث انحراف و کم شدن بصیرت ما نشوند!چون فقط ما با بصیرتها حق داریم حرف بزنیم!بقیه را هم باید کشت یا با لگد یا با مشت !گاهی اوقات هم این خس و خاشاک ها همین جورخودسر و در طی یه سری اقدامات &#8220;مشکوک&#8221; به گلوله هایی که معلوم نیست ازکجا می آیند برخورد می کنند.</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">از آنجا که ما از مقادیر معتنابهی بصیرت برخورداریم اگر جایی به جز جاهای ما خواستند ادای دینداری دربیاورند ما خیلی زودمی‌فهمیم که قرآن سرنیزه کرده اند و مسجد ضرار درست کرده اند والساعه چماق خودرا درآورده، قول می‌دهم به صغیر و کبیر رحم نکنم و نعره هایی بزنم که مثل بید به خود بلرزند وچون صدای شکستن شیشه را خیلی دوست دارم هر چیزی دم دستم بیایدمی‌شکنم  واز فتح الفتوحی که همراه صد نفر از دوستان چماقی با بصیرت خوددر مقابل ده نفردر حریم خصوصی انجام داده ام خیلی خوشحال می شوم وبه خودم افتخار می کنم و چون خیلی اهل رعایت قانون هستم این کاررا خیلی هم قانونی اعلام می دارم و باز هم دوستان چماقی قانونگرا بنده را به دلیل بصیرت زیادی که به دست آورده ام حمایت می‌کنند!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">چون ما خیلی خوب هستیم و بصیرت را بیشتر از پدر ومادر دوست داریم فقط ما هستیم که می‌دانیم چیزی به اسم دین یعنی چه !و اگرمقدار بصیرتمان خیلی غلیظ باشد نماز هم می‌خوانیم و روزه هم می‌گیریم.ولی این خس و خاشاک ها چون سرسوزنی بصیرت ندارند ونه می‌دانند دین چیست و نه نماز می‌خوانند ونه روزه می‌گیرند و کلا زیادکفریات می‌گویند ما این حق را داریم که بهشان بگوییم بی دین!و چون ما ملاک دینداری هستیم اعلام می‌داریم نه خونشان حرمتی دارد و نه آبرویشان! خیلی هم حرف بزنند حالشان را با چماق می گیریم !معیار ما هم برای دین و ایمان ملت شل حجابی و سفت حجابی و اندازه و متراژ ریش است!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">اگر یک روز صدا و سیمای ما که چون در دست برادران با بصیرت ما قرار دارد، اصلا نمی داند دروغ را چطور می‌نویسند یک سری تصاویرقبیحه را نشان داد فقط همانها را نگاه می‌کنم و بقیه را هم ابدا نگاه نمی‌کنم چون همه شان جعلی هستند و محصول بوقهای استکباری .بعد که رگ غیرتم باد می‌کند و خونم به جوش می‌آید می‌روم راهپیمایی میلیونی  و خودجوش می‌کنم تا بگویم فقط چماق نداریم که!  کلی‌هم حال می‌آیم از انبوه جمعیتی که هر کدام یکپارچه بصیرت بودند و همین جور تند و تند به همدیگر بصیرت دهی می‌کردند و خوششان می‌آمد از اینکه به بی بصیرتها بگویند گوساله وبزغاله ! بعد هم می‌نشینم پای صدا و سیمای خودمان که در حد تیم ملی ملی است و مثل تیم ملیِ این روزها بازی می کند همین جور برای خودم کیف می کنم و از اینکه سخنران می‌گفت اینها گوساله و بزغاله اند ذوق مرگ می شوم و برای بصیرت خودم که باعث شده هیچ شباهتی به گوساله نداشته باشم یک عدد نوشابه باز می‌کنم .اگر هم یک وقت  آن طرفی های منافق بی چشم و رو و خس و خاشاک و گوساله و بزغاله خواستند پررو شوند و بیایند بیرون که نشان دهند آنها هم خیلی هستند من می دانم و چماق و آلات و ادوات مانند آن !تیغ هم دم دستمان هست و حلقوم گوساله ها! یادم می آید کلا خین وخین ریزی جزوعلایقم بوده! البته جدیدا برادران بابصیرت که خیلی هم خلاق هستند نشان داده اند می شود خیلی کارهای دیگر هم انجام داد. مثل له کردن و زیر گرفتن !اصلا مگر گوساله و بزغاله هم می تواند بیرون بیاید ؟ این گوساله و بزغاله ها را فقط باید به به جایی مثل کویر و زندان فرستاد تا کتاب بخوانند .ما که نخوانده ملا هستیم .ولی باید فکری هم به حال کتاب خواندن این گوساله ها کرد !همین ها را می خوانند که مسخ شده و به سمت بزغاله گی تغییر شکل داده اند .فقط نمی دانم چه جور کفریات و شعرهای بزغاله‌ای در آنها می نویسند که بصیرت را از اینها می‌گیرد ؟!سرم که خلوت شد و از بند وبساط تکلیف استفاده از چماق خلاص شدم فکری به حال کتاب خواندن این گوساله ها می‌کنم .اصلا همین دوستان جوشیده که تا تصمیم کبری را بیشترنخوانده اند و بعدهم دو کلاس اکابر شرکت کرده اند وحالا هم بهشان ‌می‌گویند &#8220;دکتر&#8221;،خیلی بیشتراز این گوساله ها بصیرت دارندو حالیشان می‌شود! والا!</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">&#8230;</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خب همین ها بس است فعلا ! البته واضح و مبرهن است که کار ما خیلی بیشتر از این حرفهاست ولی چون الان دیگر حالش را ندارم و بعضی از کارهای ما هم قابل اطلاع رسانی نیست تا همین جا بس است. بقیه را خودتان فکر کنید !</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">امیدوارم همه شما به جمع ما با بصیرتها بپیوندید و احیانا اگر در جمع گوساله ها و بزغاله ها و خس و خاشاک ها قرار دارید با خواندن این یادداشت که محصول هدایت شدن من بود به جمع با بصیرتها بپیوندید تا هم از ابتلائات دنیوی در امان بمانید وهم به یک جاهای خوبی برسید !</p>
<p style="text-align:justify;" dir="rtl">خیلی هم فکر نکنید !</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/659/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/659/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/659/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/659/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/659/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/659/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/659/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/659/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/659/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/659/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=659&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/04/%d8%a2%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87-%da%a9%d9%87-%d9%87%d8%af%d8%a7%db%8c%d8%aa-%d8%b4%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>حالم خوب نیست!</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/01/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/01/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 31 Dec 2009 23:15:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف دلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=647</guid>
		<description><![CDATA[حالم خوب نیست .دیدم که بی صفتان ناخوانده آمدند به مجلس عزای شام غریبان حسین و بر سر ریختن حرمت عزای حسین با یکدیگر مسابقه دادندو در شکستن و نعره زدن رقابت کردند و حمایت هم  شدند .حالم خوب نیست. شبها کابوس می بینم .دکتررمضان زاده با استقبالی در حد توان بچه ها آمد به [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=647&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>حالم خوب نیست .دیدم که بی صفتان ناخوانده آمدند به مجلس عزای شام غریبان حسین و بر سر ریختن حرمت عزای حسین با یکدیگر مسابقه دادندو در شکستن و نعره زدن رقابت کردند و حمایت هم  شدند .حالم خوب نیست. شبها کابوس می بینم .دکتررمضان زاده با استقبالی در حد توان بچه ها آمد به دانشکده .ده دقیقه حرف زد و در تمام آن مدت من که در ردیف دوم و رو به رویش نشسته بودم خوب دیدم که چگونه دو دستش به شدت می لرزید . می لرزید ها !گفت عجیب است که هر آن کس که در پی آرام کردن فضاست بازداشت می شود.حالم خوب نیست .تصاویر و فیلمهای روز عاشورا را دیدم .خشونت سبوعانه و وحشیانه بود .دوستان در خوابگاه  سخت گریسته بودند .دوستی دیگر از شرایط دوستش در روز عاشورا گفت.حالم خوب نیست.حرکتی که در &#8220;سکوت&#8221; آغاز شد و نجیب هم بود و هست با اعمال خشونتی عجیب برده شد به سمتی که به سودشان هست. سنگها را که در دستانشان دیدم به خود لرزیدم!حالم خوب نیست. انقلاب و هر گونه تغییر ناگهانی سراب است. توهم است . بیچاره کننده است. ملتی را سالها عقب می اندازد.میرحسین عزیز ما در ترجیع بندی دقیق می گوید &#8220;اجرای بدون تنازل قانون اساسی&#8221;! ما همین را می خواهیم .زدند،کشتند، مغول وار به کوی دانشگاه یورش بردند، کهریزک درست کردندو بهترین فرزندان این ملت را به زندان انداختند .کاش اما نجیب و امیدوار باقی بمانیم .شعار ساختارشکن را فقط طرف مقابل دوست دارد .انگار که با شنیدن آنها جان می گیرد و لذت می برد.در حالیکه ما حامیان واقعی &#8220;جمهوری اسلامی&#8221; هستیم و حتی می دانیم که در جمهوری اسلامی آنها هم بهتر خواهند زیست  و آنهایند که به ما &#8220;جمحوری اصلامی&#8221; تحویل داده اند .حالم خوب نیست . در سایت دانشگاه نشسته بودم و در حالیکه از بیرون گوینده ای حرف ازخون  و خون ریختن و قیام می زد داشتم فیلمی را می دیدم که چگونه دارند له می کنند. نه یک بار که چندین بار !حالم خوب نیست. نمی دانم آن گوینده می دانست که چگونه له می کنند و می زنند یا نه !  روزگاری که خون آدمیان را هیچ ارزشی نیست و به صراحت می گویند&#8221;ما می دانیم و تیغ و حلقوم شما&#8221; !حالم خوب نیست. در حال بازگشتن و سوار بر مترو آنقدر حالم خوب نیست که دیگر طاقت شنیدن و لب فروبستن به روی حرفهای کسی را که از فتح الفتوح سخن می گوید ندارم .حرفهایم را می زنم . نگاههای خیلی ها  ترسان است اما موید . حالم خوب نیست !به کوتاه مدت نه ولی به بلندمدت امیدوارم .</p>
<p>_________________________________</p>
<p>دوستی که در یادداشت قبل سوالی پرسیده بودی. اگر هنوز به اینجا سر می زنی در حد توان خودم حرفهایی را نوشتم برایت . همانجا می توانی بخوانی .</p>
<p>_________________________________</p>
<p>بعدالتحریر:</p>
<p>از خواندن بیانیه اخیر میرحسین عزیز حس خوبی بهم دست داد .هیچ چیزی مهمتر از این نیست که جلوی رادیکال شدن فضا گرفته شود.نان طرف مقابل در رادیکال شدن فضاست و اگر جلوی آن گرفته شود انگار هوا را ازدست داده.مردمی که با سکوت آغاز کرده اند با وجود همه کشتارها، کهریزک درست کردنها ، بازداشتها و&#8230;راه خود را به دور از خشونت خواهند پیمود.</p>
<p>آن بلندمدت که گفتم بهش امیدوارم آنقدرها هم &#8220;بلند&#8221; نیست&#8230;</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/647/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/647/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/647/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/647/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/647/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/647/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/647/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/647/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/647/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/647/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=647&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2010/01/01/%d8%ad%d8%a7%d9%84%d9%85-%d8%ae%d9%88%d8%a8-%d9%86%db%8c%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>امشب !</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/27/%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/27/%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Dec 2009 22:57:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=640</guid>
		<description><![CDATA[صبح تاسوعا  مثل این چند سال، روضه آقای وحید بودم .مثل همیشه روضه خوب و با صفایی داشتن . آقای وحید این روزها قم نیستن. شنیدم ایام محرم مشهد هستن .شیخ صادق لاریجانی هم بود. نمی دونم چه جوری اونجا نشسته بود در حالیکه کلی آدم این شبها رو تو زندان دارن می گذرونن !ولی  [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=640&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>صبح تاسوعا  مثل این چند سال، روضه آقای وحید بودم .مثل همیشه روضه خوب و با صفایی داشتن . آقای وحید این روزها قم نیستن. شنیدم ایام محرم مشهد هستن .شیخ صادق لاریجانی هم بود. نمی دونم چه جوری اونجا نشسته بود در حالیکه کلی آدم این شبها رو تو زندان دارن می گذرونن !ولی  به چه جرمی ؟! شب عاشورا هم رفته بودم روضه مجمع مدرسین و محققین قم. شب هفتم درگذشت مرحوم آقای منتظری هم بود. آقای خلج منبربود. خیلی هم خوب صحبت کرد.از مرگ و تفاوتش بین انسانهای مختلف صحبت کرد.حرفهای دیگه ای هم گفت .مثل جبر و اختیار از نگاه عرفان .چند نفر از اساتید دانشگاه مفید هم بودند.خدا رو شکر دکتر ادیب آزاد شده.ظاهرا شب قبل اونجا هم اومده . من خیلی از صحبتهاش درباره نهج البلاغه تو دانشگاه مفید استفاده کردم .چند باری باهاش هم صحبت شده بودم . روز تشییع مرحوم آقای منتظری  دیدمش و سلام و علیکی کردیم. خیلی غصه دار بود. تو مراسم ختم مرحوم آقای منتظری تو اصفهان برای چندین ساعت اسیر شده بود.عجیب آدم دوست داشتنی، خوش صحبت  و فاضلی ه !آقای خلج داستان نافع بن هلال رو گفت که چطور  بعد از اون قضیه که امام حسین به همه اعلام می کنن بیعتشون رو برداشتن باز وقتی نافع با امام حسین شب عاشورا تنها شده بود امام حسین یه بار دیگه خصوصی بهش می گن نافع من بیعتم رو از تو برداشتم ! برو !&#8230;و نافع انگار که ناراحت شده باشه می گه کجا برم ؟&#8230;واقعا اون کسایی که موندن آدمهای خوشبختی بودن. مهم هم اینه که از سر معرفت مونده بودن. می دونستن که اگه بمونن نه به قدرت می رسن و نه به ثروت و شهرت .چیزی جز از دست دادن حیات دنیایی انتظارشون رو نمی کشه .هر جور که حساب کنی می بینی با حساب و کتاب دنیایی خیلی کار درستی به نظر نمی اومد که بمونن . ادعا کردنش آسونه ولی خیلی آدم باید خودساخته باشه که این جور پای کار بمونه . عجیب نیس که امام حسین در موردشون می گن من بهتر از یاران خودم سراغ ندارم .خیلی یادمرحوم آقای منتظری بودم .تو مجلس هم ازش یاد کردند.</p>
<p>مجلس که تموم شد، محمد گفت خوبه که نریختن اینجا !!! بعد شنیدم پریدن به جماران . لابد دیگه وقت نداشتن به جای دیگه بپرن!</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p>یه اس ام اس برام اومد به این مضمون :</p>
<p>چه کراست گوشی که به جای فریاد آزادی خواهی حسین، فریاد العطش می شنود!</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p>امشب امام حسین(ع) زمزمه می کند :</p>
<p>یا دهر اف لک من خلیل/کم لک بالاشراق و الاصیل/من صاحب او طالب قتیل/و الدهر لا یقنع بالبدیل/و انما الامر الی الجلیل/و کل حی سالک سبیل</p>
<p>ای دنیا! اف بر دوستی تو که بسیار از دوستان و خواستارانت را سپیده دمان و شامگاهان به کشتن می دهی و هرگز به بدیل آنان قناعت نمی ورزی.همانا کارها را به خدای بزرگ واگذارده و هر زنده ای رهرویِ ناگزیر این راه است.</p>
<p dir="rtl">
<p>اما فردا هم ابالفضل العباس (ع) درعلقمه اینگونه زبان حال می خواند :</p>
<p>یا نفس من بعد الحسین هونی/و بعده لاکنت ان تکونی/هذا الحسین وارد المنون/و تشربین بارد المعین/تالله ما هذا فعال دینی</p>
<p>یا حسین!</p>
<p style="text-align:center;">***</p>
<p>دعاگوی همه دوستان اینجا بودم و هستم و به یادتون.</p>
<p>التماس دعا.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/640/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/640/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/640/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/640/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/640/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/640/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/640/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/640/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/640/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/640/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=640&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/27/%d8%a7%d9%85%d8%b4%d8%a8/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد*</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/25/%da%86%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%af/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/25/%da%86%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 24 Dec 2009 23:05:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[آه مظلوم]]></category>
		<category><![CDATA[حرف دلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=637</guid>
		<description><![CDATA[ساعت 9:49 دقیقه صبح یکشنبه 29 آذر 1388یک اس ام اس برای ویران شدنم کافی بود!چه روز بدشگونی در حافظه ام ثبت شد ! سر کلاس وقتی اس ام اس را دیدم دیگر چیزی از حرفهای استاد نشنیدم ! آنچنان ضربان قلبم تند می زد که فکر می کردم الان است قلبم از کار بایستد! [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=637&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p dir="rtl">ساعت 9:49 دقیقه صبح یکشنبه 29 آذر 1388یک اس ام اس برای ویران شدنم کافی بود!چه روز بدشگونی در حافظه ام ثبت شد ! سر کلاس وقتی اس ام اس را دیدم دیگر چیزی از حرفهای استاد نشنیدم ! آنچنان ضربان قلبم تند می زد که فکر می کردم الان است قلبم از کار بایستد! جواب اس ام اس را با بهت دادم و گفتم باور نمی کنم .آخر این سالها زیاد از این حرفها شایعه درست کرده بودند.دوست داشتند دیگر نباشد.سابقه طولانی مجاهدت پیرمرد، انگار کسانی را که نمی دانند مجاهدت یعنی چه آزارمی داد. پیرمرد مجاهد ما را دوست نداشتند. اخلاق مداری و ثبات قدم پیرمرد بر سر آرمانهایش موی دماغشان شده بود.وقتی منتظر جواب این ناباوری بودم آرزو می کردم، التماس می کردم از خدا که درست نباشد .شایعه باشد. جواب آمد که موثق است .ویران شدم.</p>
<p dir="rtl">یک دور در ذهنم همه آنچه از علامه مجاهد،فقیه متاله داشتم مرور کردم .دلتنگش شدم.با خودم دعوا کردم که چرا این سالها برسر یک سری ملاحظات مزخرف سیاسی-که هیچ اندر هیچند- از محضرش استفاده نکردم. آن هم ازمحضرعلامه ای که حالا احساس می کردم بیش از هر کسی دوستش داشته ام.این فکرها خیلی زود جای خودش را به غمی بزرگ داد.احساس کردم چیزی دارد گلویم را می فشارد.زنگ زدم به همان دوستی که خبر داده بود. سکوت او و اشکهای روان من ! و حرفهایی که با اشکهایم درآمیخته بود با صدایی لرزان !پیرمرد خوب ما کجا رفت آخر ؟ آن هم بی سر و صدا؟!</p>
<p dir="rtl"><a href="http://www.khabgard.com/?id=2122438798" target="_blank">آشیخ حسینعلی</a> برای من تفسیر عملی نهج البلاغه بود. هر وقت می خواستم بفهمم اینکه امیرالمومنین فرمود قدرت نزد من از آب بینی بزی پست تر است یعنی چه به آشیخ حسینعلی نگاه می کردم .آشیخ حسینعلی از آن مراجعی بود که عبایش به وسعت همه جهان تشیع گسترده شده بود.ملجأ و پناهگاه بی پناهان بود. از هر کجا که بودند.هنوز بیتش مثل مراجع سلف باقی مانده بود.درب بیت به روی همه باز بود و فریاد دادخواهی همه در آنجا شنیده می شد.هر چند خودش کم زجر ندید و درد نکشید اما هیچگاه باعث نشد درد دیگران را فراموش کند.حتی از حقوق آنانی دفاع کرد که فرزند خود او را کشته بودند! مردانگی تا کجا ! اخلاق و اخلاقی زیستن تا کجا آخر ؟! پیرمرد آخر به این فکر نکرده بود که بگذارد ما هم به گرد پایش برسیم ؟!</p>
<p dir="rtl">او به راستی <a href="http://www.rahesabz.net/story/5920/" target="_blank">حجت مسلمانی ما </a>بود&#8230;ثابت کرد می شود مسلمان بود و از حقوق دیگران هم دفاع کرد.دیگرانی که حتی فرزندعزیزی را کشته اند. می شود مسلمان بود و صدای مخالف را هم شنید. می شود مسلمان بود و از حقوق مردم دفاع کرد. حقوق مردم را به رسمیت شناخت و در مقابل این حقوق سر تعظیم فرو آورد و بر سر آن فداکاری کرد.</p>
<p dir="rtl">من نمی دانم &#8220;ساده لوح&#8221; یعنی چه !ولی اگر اخلاقی زیستن در دنیای سیاست به معنای ساده لوح بودن است من همه ساده لوح های تاریخ را دوست دارم.من نمی توانم . ولی اگر می شد دوست داشتم من هم ساده لوح باشم.اسطوره های تاریخی من همه ساده لوحند!</p>
<p dir="rtl">با خودم فکر می کردم این حیات طیبه یعنی چه ؟ آشیخ حسینعلی حیات طیبه را برای من معنا کرد.زندگی اش بی نظیر بود.خودش دوست داشتنی. بودنش مایه قوت قلب.احدی ندیده و نشنیده حتی  در مورد آنانکه به او بدی کردند زبان به درشتی بگشاید. بین همه صفاتی که به آشیخ می گفتند &#8220;علامه مجاهد&#8221; را از همه درست تر می دانستم و می دانم .آشیخ حسینعلی جامع معقول و منقول بود.از اساطین فقه بود. به درستی شیخ الفقهاء می گفتندش. فلسفه را استاد بود.در کلام چیره دست و ماهر بود.فقیه،متکلم و فیلسوف هر کدام بخشی ازآنچه او بود را به ما نشان می دادند اما اینها همه واقعیت او نبودند. او  قبل از این هر سه، مرد اخلاق عملی بود.بزرگی که اخلاقی آغاز کرد،ادامه داد وتمام کرد تا بشود در موردش با اطمینان گفت عاش سعیدا و مات سعیدا. آشیخ حسینعلی به مجاهدت درس مجاهدت داد .به راستی علامه ای مجاهد بود. سالها و بلکه قرنها باید بگذرد تا چون اویی بار دیگر زاده شود.</p>
<p dir="rtl">خوشابه حال دشمنانش! می توانند مطمئن باشند هر آنچه غیبت کردند، دروغ گفتند، پرده ها دریدند، هتاکی ها کردند، مزاحمتها ایجاد کردند، سختی ها و شدائد سنگین بر او تحمیل کردند،محدودیتهای ناروا ایجاد کردند&#8230;همه و همه را آشیخ حسینعلی  در این دنیا گذاشته و رفته است.آخر آشیخ حسینعلی مرد اخلاق عملی بود.</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl">یکشنبه بعد از ظهر همراه دو دوست عزیز راه افتادیم به سمت قم .رفتیم حرم و زیارت حضرت معصومه ! در حرم به یاد عزیز سفر کرده بودم.بعد از زیارت بلافاصله به سمت بیت حرکت کردیم. تا آن شب هیچ جنازه ای ندیده بودم !وقتی وارد بیت شدیم به طرف حیات محقر بیت رفتیم که پیکرآیت الله را آنجا گذاشته بودند و چه مظلومانه عده ای از دوستدارنش آنجا جمع شده بودند و در حیرتی وصف ناشدنی در خود فرو رفته بودند.بعضی ها هم آرام آرام و در سکوت اشک می ریختند.من اما اشکهایم این بار خشکیده بودند.صبح اشکهایم پشت تلفن امانم را بریده بودند،آن موقع اما یکسره بهت بودم&#8230; یکپارچه ناباوری&#8230;دلم نیامد نگاهی به صورت مظلومانه آیت الله بیندازم. یاد نقلهایی می افتادم که از خوش مشربی و طبع طنز آیت الله شنیده بودم.آیت اللهی که می گفتند برای صحبت کردن با او نیازی به ترسیدن نبود! حاجتی نبود که در هراس این باشی که آیا  احترامش را حفظ کردی ؟ آخوندی که اخلاق آخوندی نداشت !همه می گفتند و می گویند صمیمی بود و دست یافتنی ! دوست داشتم آن لحظات بلند می شد و لبخندی به فرزند کوچک عزادارش می زد و نشان می داد همه آنچه از آن صبح بدشگون آغاز شده ،وهم و گمانی بیش نبوده و من آن وقت او را بی درنگ غرق بوسه می کردم.بی آنکه نگاهم به چهره مظلومانه اش بیفتد نگاهی به پیکرِ حالا بی جانش کردم که چون کودکی تازه متولد شده و پاک آرمیده بود.پاکِ پاک !آرامِ آرام !</p>
<p dir="rtl">در آن لحظات ناگاه به فکر همسرفداکار و زجر دیده اش افتادم که در این سالها چگونه بی آنکه نامی از او در میان باشد دردکشیده و زجر دیده!در ایام اسارت، تبعید و بعدها در روزهای عسرت و حصر پا به پای آشیخ حسینعلی آمده این شیرزن !رحمت خدا بر او باد.</p>
<p style="text-align:center;" dir="rtl">***</p>
<p>در آن روز پرشکوهِ پر غصه و در میان فریادهای &#8220;منتظری مظلوم آزادی ات مبارک&#8221; و &#8220;یا حضرت معصومه منتظری مظلومه &#8221; همه اش فکر می کردم آشیخ حسینعلی کفاره کدامین گناه ناکرده را با عمری مجاهدت پس داد؟</p>
<p>_________________________________</p>
<p>در این روزهای خردکننده، غم و درد کم بود که بازداشت دکتر ادیب مرا بیچاره کرده ! چه نازنین مردی را ناجوانمردان گرفته اند !</p>
<p>_________________________________</p>
<p>*عنوان از اشعار مرحوم اخوان ثالث است که در یادداشت قبل هم آمده.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/637/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/637/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/637/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/637/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/637/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/637/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/637/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/637/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/637/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/637/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=637&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/25/%da%86%d9%87-%d8%ac%d8%a7%d9%86%d8%b3%d9%88%d8%b2-%d9%88-%da%86%d9%87-%d9%88%d8%ad%d8%b4%d8%aa-%d8%a2%d9%88%d8%b1-%d8%a7%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%db%8c%d9%86-%d8%af%d8%b1%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>ببینم باز هست و باز خندان است خوش ، بر روی دشمن هم</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/20/633/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/20/633/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 10:20:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[آه مظلوم]]></category>
		<category><![CDATA[حرف دلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=633</guid>
		<description><![CDATA[چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا  آمد؟
که غمگین باغ بی آواز ما را  باز
در این محرومی و عریانی  پاییز
بدینسان ناگهان محروم و خالی  کرد
از آن تنها و تنها قمری محزون و خوش  خوان نیز
چه جانسوز و چه وحشت آور است این  درد
نمی خواهم ، نمی آید مرا [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=633&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p dir="rtl">چه بود؟ این تیر بی رحم از کجا  آمد؟</p>
<p dir="rtl">که غمگین باغ بی آواز ما را  باز</p>
<p dir="rtl">در این محرومی و عریانی  پاییز</p>
<p dir="rtl">بدینسان ناگهان محروم و خالی  کرد</p>
<p dir="rtl">از آن تنها و تنها قمری محزون و خوش  خوان نیز</p>
<p dir="rtl">چه جانسوز و چه وحشت آور است این  درد</p>
<p dir="rtl">نمی خواهم ، نمی آید مرا  باور</p>
<p dir="rtl">و من با این شبیخونهای بیشرمانه و شومی  که دارد مرگ</p>
<p dir="rtl">بدم می آید از این زندگی  دیگر</p>
<p dir="rtl">بسی پیغامها، سوگندها  دادم</p>
<p dir="rtl">خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر  خاطر</p>
<p dir="rtl">نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر  سر</p>
<p dir="rtl">که زنهار، ای خدا، ای داور ، ای  دادار</p>
<p dir="rtl">تو را هم با تو سوگند،  آی</p>
<p dir="rtl">مکن ، مپسند این ،  مگذار</p>
<p dir="rtl">مبادا راست باشد این خبر  زنهار</p>
<p dir="rtl">تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی  هرگز</p>
<p dir="rtl">و نفشرده است هرگز پنجه بغضی گلویت  را</p>
<p dir="rtl">نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این  درد</p>
<p dir="rtl">خداوندا ،  خداوندا</p>
<p dir="rtl">به هر چه نیک و نیکی ، هرچه اشک گرم و  آه سرد</p>
<p dir="rtl">تو کاری کن نباشد  راست</p>
<p dir="rtl">همین تنها تو میدانی چه باید  کرد</p>
<p dir="rtl">نمی دانم ، ببین گر خون من او را به کار  آید دریغی نیست</p>
<p dir="rtl">تو کاری کن که بتوانم ببینم زنده ماندست  او</p>
<p dir="rtl">و ببینم باز هست و باز خندان است خوش ،  بر روی دشمن هم</p>
<p dir="rtl">و ببینم باز</p>
<p dir="rtl">گشوده در بروی  دوست</p>
<p dir="rtl">نشسته مهربان و گربه اش را بر روی دامن  نشانده است او &#8230;</p>
<p dir="rtl">الا با هرچه زین جنبنده ای ، جانی ،  جمادی یا نباتست از تو</p>
<p dir="rtl">سپهر و آن همه  اختر</p>
<p dir="rtl">زمین و این همه صحرا و کوه و بیشه و  دریا</p>
<p dir="rtl">جهانها با جهانها بازی مرگ و حیات از  تو</p>
<p dir="rtl">سلام دردمندی هست</p>
<p dir="rtl">و سوگندی و  زنهاری</p>
<p dir="rtl">الا با هرچه هست کائنات از  تو</p>
<p dir="rtl">به تو  سوگند</p>
<p dir="rtl">دگر ره با تو ایمان خواهم  آوردن</p>
<p dir="rtl">و باور می کنم بی شک همه پیغمبرانت  را</p>
<p dir="rtl">مبادا راست باشد این خبر،  زنهار</p>
<p dir="rtl">مکن ، مپسند این ،  مگذار</p>
<p dir="rtl">ببین آخر پناه آورده ای زنهار می  خواهد</p>
<p dir="rtl">پس از عمری همین یک آرزو ، یک  خواست</p>
<p dir="rtl">همین یکبار می  خواهد</p>
<p dir="rtl">ببین غمگین دلم با وحشت و با درد می  گرید</p>
<p dir="rtl">خداوندا به حق هرچه  مردانند</p>
<p dir="rtl">ببین یک مرد می  گرید</p>
<p dir="rtl">چه سود اما دریغ و  درد</p>
<p dir="rtl">در این تاریکنای کور بی  روزن</p>
<p dir="rtl">در این شبهای شوم اختر که قحطستان جاوید  است</p>
<p dir="rtl">همه دارایی ما ، دولت ما ، نور ما ، چشم  و چراغ ما</p>
<p dir="rtl">برفت از دست</p>
<p dir="rtl"><em>*مرحوم اخوان ثالث</em></p>
<p>_________________________________</p>
<p>چشمان سرخ شده…اشكهاي ريخته شده.. دل پردردم …همه گواهي مي دهند به غمي كه بار آنرا كوهها نتوانند كشيد.</p>
<p>اذا مات العالم ثلم في الاسلام ثلمة لا يسدها شيء.</p>
<p>پروردگارا !او غرق در رحمت واسعه توست …ما را درياب !</p>
<p>______</p>
<p>اين يادداشت حتما ادامه خواهد داشت&#8230;</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/633/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/633/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/633/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/633/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/633/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/633/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/633/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/633/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/633/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/633/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=633&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/20/633/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>غربت غدیر!</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/08/%d8%ba%d8%b1%d8%a8%d8%aa-%d8%ba%d8%af%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/08/%d8%ba%d8%b1%d8%a8%d8%aa-%d8%ba%d8%af%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 10:32:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[سنت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/08/%d8%ba%d8%b1%d8%a8%d8%aa-%d8%ba%d8%af%db%8c%d8%b1/</guid>
		<description><![CDATA[دوستی داشتم که در جمع دوستان دیگر هنوز حرفی از گفتگو و مفاهمه با اهل سنت نشده بود رگهای گردنش می زد بالا و آنچنان پرحرارت می شد که دیگر جای صحبتی را باقی نمی گذارد.گویی خود را در میدان نبردی احساس می کرد که لازم است برای نشان دادن ارداتش به &#8220;ولایت&#8221;  منکر هر [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=628&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>دوستی داشتم که در جمع دوستان دیگر هنوز حرفی از گفتگو و مفاهمه با اهل سنت نشده بود رگهای گردنش می زد بالا و آنچنان پرحرارت می شد که دیگر جای صحبتی را باقی نمی گذارد.گویی خود را در میدان نبردی احساس می کرد که لازم است برای نشان دادن ارداتش به &#8220;ولایت&#8221;  منکر هر گونه صحبتی در این باره شود.اعتقاد داشت گفتگو میان شیعه و سنی یعنی دست برداشتن شیعه از اصولش!و این همه را خلاصه می کرد در ماجرای سقیفه و باقی حواشی آن! من هم باوجود آنکه همان روزها هم حس می کردم این برخوردها و به اصطلاح داغ کردنها نمی تواند حظی از حقیقت داشته باشد اما از ترس متهم شدن به بی معرفتی نسبت به &#8220;ولایت&#8221; مجبور می شدم احتیاط کنم.شاید همه فکر می کردیم شیعه یعنی ماجرای سقیفه و به اصطلاح حب و بغض و دیگر هیچ !شیعه را بعدها طور دیگری هم شناختم.شیعه را در سیره امیرالمومنین (ع) در ایام فترت و خلافت سعی کردم بشناسم.مصائب پیش آمده در راه عدالتخواهی حسین(ع) در کربلا  دلم را پرغصه کرد.آن گاه که تاریخ شیعه و اندیشه شیعه را نگاهکی انداختم دلم بیشتر دلبسته اندیشه و رفتار امام صادق(ع) شد. در زمانه غیبت امام اما عدالت محور باقی ماندن اندیشه شیعه باعث افتخارم شد.اینکه همواره شیعه به دنبال ترسیم نظامی آرمانی بوده است که در آن وعده های خواستنی همه محقق شده اند دلم را قرص می کرد به روزی که این همه جلوی چشمان نه فقط شیعیان که فردفرد آدمها جلوه گری و دلربایی خواهد کرد.</p>
<p>از میان این همه آنچه بیش از هر مبنای دیگری قند توی دلم آب می کرد اعتقاد شیعه به &#8220;حسن و قبح عقلی&#8221; بود.مبنایی که شیعه به همراه معتزله در مقابل اشاعره -که به &#8220;حسن و قبح شرعی&#8221; اعتقاد دارند- به آن معتقد بود.اینکه حسن &#8220;عدالت&#8221; و قبح &#8220;ظلم&#8221; را عقل مستقلا و بدون دلیل شرعی دیگری می فهمد مرا مفتخر می کرد به شیعه بودن!اینکه عدالت حتی اصل مقدمی است نسبت به شریعت مرا به وجد می آورد!وقتی ما درباره خداوند هم قائل هستیم به اینکه عقل درک می کند که خداوند بایستی&#8221;عادلانه&#8221;برخورد کند و ظلم براو قبیح است ،در بقیه موارد تکلیف معلوم است.و حال آنکه در مقابل اشاعره معتقد بودند هر آنچه خداوند انجام دهد عدل است ! مثلا می تواند حتی انسانی  را که تمام عمر عامل به اوامر بوده و نسبت به نواهی کف نفس کرده به دوزخ بیندازد!فعل خالق را چه به مخلوق؟!مگر دست خداوند بسته است ؟اینکه امامیه و معتزله می گویند خداوند بایستی عادلانه برخورد کند و این عدل را عقل مستقل می فهمد به معنای نادیده انگاشتن فعال مایشاء بودن خداوند است!حال آنکه امامیه با افتخار می گوید اینکه ما می گوییم عقل لزوم رفتار عادلانه خداوند را می فهمد نه به معنای بسته شدن دست خداوند که به مفهوم درک این مساله است که به دوزخ افکندن انسان صالح از خداوند سر نخواهد زد !عقل مستقلا این معنا را می فهمد.و چنین نگرشی راه را باز می کرد برای ملاک قرار دادن &#8220;چگونگی&#8221;!اینکه فعل چه کسی است اهمیت ندارد بلکه چگونگی آن اصالت دارد و این را عقل مستقلا درک می کند.باری درباره معصومین(ع) از این رو که-فارغ از مباحث پیرامون اینها- دو اصل &#8220;عصمت&#8221; و &#8220;علم&#8221; به ایشان ضمیمه می شود می توان یقین کرد که هر فعل آنها عادلانه است !با وجود چنین مبنایی می شود انتظار داشت که اندیشه شیعه در طول تاریخ &#8220;عدالت محور&#8221;باشد و نقش ویژای را به عقل دهد.اگر چه این مبنا در &#8220;فقه&#8221; یا نمود نداشته یا خیلی کم بوده است.امروز اما سوگمندانه این &#8220;عدالت محور&#8221;ی گویی تبدیل شد به &#8220;امنیت محور&#8221;ی اشعری !و آنان که چنین کردند به احتمال به این فکر نکرده اند که حالا چگونه می شود قیام حسین(ع) را توجیه کرد؟و آیا گفته بعضی از اهل سنت را تصدیق می کنند که حسین(ع) امنیت جامعه اسلامی رابه هم زد و &#8230; ! آه !</p>
<p>***</p>
<p>استقلال نهاد دین از قدرت سیاسی درذهن من همواره افتخاردیگری برای شیعه بود.اگر نهاد افتاء در میان اهل سنت وابسته به نظام سیاسی بوده در شیعه اما &#8220;مرجعیت&#8221; همواره استقلال خود را از قدرت حفظ کرده بود امروز اما به باورمن آرام آرام راهی آغاز شده که این دو در هم ادغام شوند و یک گام دیگر به نظام سیاسی اهل سنت نزدیک شود !اینکه &#8220;مرجعیت&#8221; در میان شیعیان و تعیین مصداق یا مصادیق آن از پایین به بالا بوده افتخار بی بدیل شیعه است و امروز وقتی از بالا به پایین می شود و حتی نهادی سیاسی عهده دار تعیین مصادیق می شود دیگر چه جای افتخاری باقی می ماند؟</p>
<p>***</p>
<p>وقتی نهاد دین مستقل از قدرت شکل بگیرد طبیعتا مکانهای مرتبط با آن مانند مساجد هم استقلال خواهند داشت.امروز اما از استقلال مساجد هیچ نمانده! حتی باید برای برگزاری مراسمی مذهبی کسب اجازه کنند و این همانی است که مساجد اهل سنت(تا جایی که من می دانم) اسیر آنند !</p>
<p>نمونه هایی از این دست بسیارند.مثل قائل بودن شیعه به خطاپذیری فهم مجتهدان (مخطئه) در مقابل اعتقاد اشعریون به تصویب و اصابت رای مجتهد به واقع! (مصوبه)</p>
<p>***</p>
<p>حالا شیعه مانده و بربادرفتن یا کمرنگ شدن بسیاری از مبانی و اصولی که برای من باعث سربلندی بودند! سنتی پرشکوه. سنتی شیعی که حالا کم کم به همان راهی می رود که اهل سنت رفته اند. آن هم در اندیشه قدیم اهل سنت! اندیشه جدید اهل سنت اما حرفهای تازه ای برای گفتن دارد.چنین مباد که اندیشه پرشکوه شیعی این چنین در راهی بیفتد که زمانی فرسنگ ها از آن دور بوده است تا وقتی غدیر می آید بشود غربت غدیر را بیش از هرزمان دیگر لمس کرد !حالا دوست دارم آن دوستم رابار دیگر ببینم تا ازاو بپرسم آیا با این اوصاف هنوز هم رگ گردنش باد می کند یا شیعه را تنها فرو می کاهد به سقیفه و حب و بغض ؟!</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/628/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/628/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/628/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/628/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/628/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/628/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/628/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/628/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/628/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/628/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=628&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/12/08/%d8%ba%d8%b1%d8%a8%d8%aa-%d8%ba%d8%af%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>به همین سادگی!</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/27/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/27/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 22:38:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[از دیگران]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=624</guid>
		<description><![CDATA[&#8220;وارد مغازه باریک و لاغر ابمیوه فروشی شدم. دو پسر جوان در ان کار می کردند. گفتم  که همان معجونی را می خواهم که دوستم اینجا خورده و نامش را نمی دانم. نشانی هایش  را دادم و انها فهمیدند کدام است. بادستپاچگی از من می پرسیدند که دوستم خوشش امده  یا نه؟ [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=624&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p dir="rtl"><em>&#8220;وارد مغازه باریک و لاغر ابمیوه فروشی شدم. دو پسر جوان در ان کار می کردند. گفتم  که همان معجونی را می خواهم که دوستم اینجا خورده و نامش را نمی دانم. نشانی هایش  را دادم و انها فهمیدند کدام است. بادستپاچگی از من می پرسیدند که دوستم خوشش امده  یا نه؟ گفتم حضور من در اینجا دلیل براین است که خوشش امده</em></p>
<p dir="rtl"><em>روی صندلی کوچک در راهرو تنگ نشستم. مردم بیرون با دیدن  من به این ابمیوه فروشی فقیرانه اعتماد می کردند و داخل می شدند.</em></p>
<p dir="rtl"><em>دو پسر با جدیت در حال درست کردن معجون من بودند و زمانی  که ظرف را جلوی من گذاشتند، تلاششان برای تزئین مضحک ان لبخند بر لبم اورد.</em></p>
<p dir="rtl"><em>اولین قاشق را که در دهانم گذاشتم متوجه نگاه از گوشه چشم  یکی از انها شدم.</em></p>
<p dir="rtl"><em>و بعد جشنی بود از موزها و اناناسها و پسته ها و کنجد ها  و نقلهای رنگی پنهان شده در بستنی&#8230;</em></p>
<p dir="rtl"><em>و زمانی که برای حساب کردن رفتم. یکی از پسرها با صورتی  پر از جوش بلوغ با نگرانی از من پرسید: حالا تعریفی هم بود؟</em></p>
<p dir="rtl"><em>می خواستم ماچش کنم&#8221;</em></p>
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl">نصف شبی این یادداشت را خواندم . پر شدم از اشک . دوباره خواندمش. صورتم بیشتر و بیشتر اشک آلود شد . وجودم پر شد از اشک شوق !</p>
<p dir="rtl">اصل یادداشت <a href="http://gistela.blogspot.com/2009/11/blog-post_26.html" target="_blank">اینجا</a></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/624/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/624/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/624/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/624/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/624/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/624/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/624/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/624/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/624/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/624/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=624&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/27/%d8%a8%d9%87-%d9%87%d9%85%db%8c%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%af%da%af%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>به یاد استاد نادیده ام !</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/23/%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/23/%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 20:57:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف دلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/23/%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/</guid>
		<description><![CDATA[چند روزی است مریض شده ام انگار ! هر کسی هم این روزها مرا می بیند ترس برش می دارد که مباداآنفولانزا گرفته باشم آن هم از نوع خوکی اش ! و بعد من باید کلی قسم بخورم که نترسد !آنفولانزا نیست ! آنفولانزا شاخ و دم دارد و من هیچ کدامش را ظاهرا ندارم! [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=615&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p>چند روزی است مریض شده ام انگار ! هر کسی هم این روزها مرا می بیند ترس برش می دارد که مباداآنفولانزا گرفته باشم آن هم از نوع خوکی اش ! و بعد من باید کلی قسم بخورم که نترسد !آنفولانزا نیست ! آنفولانزا شاخ و دم دارد و من هیچ کدامش را ظاهرا ندارم! ولی تابلوست که باز ته دلشان باور نمی کنند و چپ چپ نگاه می کنند که مبادا از یک متری نزدیکتر شوم بهشان ! بعد از یک روز استراحت به خودم امروز رفتم دانشگاه ! هر چند زیاد دوام نیاوردم و ظهر برگشتم .هم حالم سرجایش نبود و هم به احتمال زیاد  یک ملت خوشحال شدند که  برگشتم !این ترس از آنفولانزا انگار دوستی هم سرش نمی شود ! عجب دردی است ها ! تازه خوب شد آنفولانزا نگرفته ام تا بیش از این مورد لطف دوستان قرار بگیرم !این وسط دوستی پیشنهاد داد که چند دقیقه ای بروم و درباره تبارشناسی جنبش سبز در دفتر انجمن صحبتی با بقیه داشته باشیم .وضعم را بهش گفتم و عذر خواستم .بگذریم از اینکه گریزان هستم از زیر تابلو جایی قرار گرفتن و به دلایل شخصی هرگز در میان هیچ دسته و گروهی نخواهم بود.گواینکه رفتن و عضو شدن در دسته یا گروهی به ویژه احزاب شناسنامه دار را مطلقا بد نمی دانم . اگر چه یقین دارم تا اوضاع این باشد که هست و تاریخ ما دائما در حال تکرار باشد عضویت در &#8220;تشکلی مستقل&#8221; در آینده مترادف با تحمل هزار و یک هزینه خواهد بود. شاید هم من زیادی عافیت طلب هستم .باز هم بگذریم که تا همین جا هم بدون عضویت در جایی ظاهرا اوضاع چندان برای من بسامان نیست .اگر قرار بود بروم حتما از این می گفتم که چگونه روح شیخ فضل الله  نوری -به ظاهر فاتحانه- بر فراز  این روزهای ما حاضر است!و کشمکش های فکری و نظری میان علامه بزرگ نائینی و آخوندخراسانی با شیخ فضل الله چگونه حل نشده تا اینجای تاریخ ما کش پیدا کرده و امروز رهروان نائینی و آخوند را به بند کشانده است.و همچنان این مساله حیرت آور باقی مانده که چگونه بزرگراه شیخ فضل الله است که به میدان آزادی می رسد !&#8230;انگار آزادی هم آنفولانزای خوکی می گیرد که از چند کیلومتری اش نمی شود بهش نزدیک شد و اگر بخواهی به آزادی نزدیک شوی لاجرم در بند خواهی بود .</p>
<p>امروز دیدم بچه ها عکس دکتر رمضان زاده را به دیوار زده اند و رویش تولد 47 سالگی اش را تبریک گفته اند ! استاد آزاده دربندمان را می گویم . آن طرف تر طوماری گذاشته بودند و از رئیس دانشگاه پیگیری کارهای مربوط به دکتر رمضان زاده و دکتر میردامادی را خواسته بودند. می دانم و می دانند که به رئیس دانشگاه چندان امیدی نیست .این روزها به هیچ کس جز خدا امیدی نیست. توحید هم یعنی همین دیگر !مخلوق کی می تواند جای خالق بنشیند ؟ پناه بی پناهان جز خدا مگر می تواند باشد ؟برای ما که به ادامه داشتن زندگی در دنیای دیگر ایمان داریم ،اجرشان محفوظ می ماند حتما !الذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا !</p>
<p>روی طوماری که پر شده بود از امضاهای بچه ها را می خواندم و می دیدم که دانشجویان این دو چگونه ابراز علاقه کرده بودندبهشان .همه چشم انتظار دیدنشان هستند انگار و من هم دلتنگ آزادیشان. آنقدر آشکارا علاقه و مهر خود را ابراز کرده بودند که من هم آرزو کردم ای کاش از نزدیک کلاسهایشان را ببینم .</p>
<p>اتاق دکتر رمضان زاده از ابتدای این ترم هنوز باز نشده است .کلاسهای دکتر هم هرگز تشکیل نشد .بچه ها رفته اند و روی کاغذی که به درب اتاقش چسبیده نوشته اند: استاددوستت داریم! استاد شما یک مرد بزرگ هستید! استاد منتظرتان هستیم ! استاد راهتان ادامه داردو پایداریتان را می ستاییم .</p>
<p>با دو روز تاخیر&#8230;تولدت مبارک استاد نادیده !</p>
<p>___________________________________________</p>
<p>تعداد جستجوهایی که این دو سه روز با نام &#8220;محمدرضا حکیمی&#8221; به اینجا می رسند بسی زیاد شده است . استاد حکیمی را با همه انتقاداتی که به نگاهش دارم  دوست داشتم .آن نوشته های حماسی که موقع خواندن به وجدم می آوردند هنوز در خاطرم مانده . و امروز مانند آنچه سالها در کتابهایش می گوید ،  فاش گفته :&#8221;<em><strong>&#8230;دو واژه انسان و انسانیت، اولی در کوچه ها سرگردان است و دومی در کتاب ها&#8230;</strong></em>&#8221; باعث شد بیشتر دوستش داشته باشم .</p>
<p>____________________________________________</p>
<p>خبر فوت علی کردان را که شنیدم تعجب کردم ، خندیدم و بعد هم متاثر شدم ! انگار همه می میریم !!!</p>
<p>خدایش بیامرزاد !</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/615/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/615/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/615/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/615/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/615/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/615/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/615/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/615/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/615/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/615/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=615&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/23/%d8%a8%d9%87-%db%8c%d8%a7%d8%af-%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d8%af-%d9%86%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%af%d9%87-%d8%a7%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>برای برادرم !</title>
		<link>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/13/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/</link>
		<comments>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/13/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Nov 2009 11:34:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>Ali</dc:creator>
				<category><![CDATA[حرف دلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://negaheayande.wordpress.com/?p=610</guid>
		<description><![CDATA[آن روزها که تازه شده بودم اهل روزنامه خوانی می دیدم که چطور روزنامه همشهری گل کرده و چقدر هم فرق داشت با بقیه !
چه می دانستم از آدمهایی که در همشهری می نوشتند آن روزها .هر چقدر که بیشتر همشهری را خواندم یک اسم بیش از همه برایم ماندنی می شد.به محض آنکه در [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=610&subd=negaheayande&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p dir="rtl">آن روزها که تازه شده بودم اهل روزنامه خوانی می دیدم که چطور روزنامه همشهری گل کرده و چقدر هم فرق داشت با بقیه !</p>
<p dir="rtl">چه می دانستم از آدمهایی که در همشهری می نوشتند آن روزها .هر چقدر که بیشتر همشهری را خواندم یک اسم بیش از همه برایم ماندنی می شد.به محض آنکه در صفحه آخر می دیدم مقاله ای از او چاپ شده با علاقه ای وصف ناشدنی می خواندمش. کوتاه می نوشت و گزیده .انگار که می خواهد &#8220;کم گوی و گزیده چون در&#8221; را نشان مخاطب دهد.</p>
<p dir="rtl">از آن روزها گذشت و من از همشهری خوانی فاصله گرفتم .نام آن نویسنده اما در ذهنم به یادگار ماند.بعدها که متوجه تفاوتهای نشریات شدم و از خواندن سیاهترین روزنامه روزگار ما خلاصی پیدا کردم باز نوشته هایش را پیدا کردم و این بار بهتر و بیشتر می فهمیدمشان .این صراحت ، شجاعت و شرافت نهفته در نوشته هایش به من می فهماند که نویسنده آنها هم اینگونه شریف است و شجاع و صریح &#8230;و چه درست فهمیدم !</p>
<p dir="rtl">آرام آرام که یادداشتهایش را می خواندم متوجه شدم که از خانواده فقیری بوده . یادم می آید که در یادداشتی از اوضاع و احوال دوران بچگی اش نوشته بود .از محله ای که در آن زیسته و رشد کرده.از هم محلی هایش که بیشترشان یا در یکی از جاده های سیرجان تصادف کردند و کشته شدند و یا اسیر قاچاق مواد مخدر شدند. از کارکردنهای گاه و بیگاه دوران بچگی اش نوشته بود.از دوران تابستانی کودکی اش که مجبور به کارکردن بوده است و بعدها چطور خودش را رسانده به دانشگاه تهران و دکترایش را گرفته ومتخصص مسائل خاورمیانه به ویژه در حوزه مسائل اعراب و اسرائیل شد.در دانشگاه مفید پرسیدیم چرا او را برای درس اعراب و اسرائیل نمی آورند ؟ گفتند ممنوع التدریس است آقا !</p>
<p dir="rtl">جنس نوشته هایش متفاوت بود با بقیه. آنچنان که خودش هم تفاوت داشت با خیلی ها. جز از طریق مقاله هایش نمی شناختمش .یادداشتهایش برایم شد مظهر شجاعت و صراحت. کودک فقیر داستان ما آنقدر با شرافت زیسته که این همه در نوشته هایش نمودار می شد.ما که رخسار را نمی دیدیم که از سر درون حکایت کند اما رخساره کلماتش را که می دیدیم و چه راحت می شد این شرافت و شجاعتی را که درآنها موج می زد درک کرد. تلخ می نوشت و حتی گزنده اما اینها همه برخاسته از دل سوخته و نگاه حساسش بود.</p>
<p dir="rtl">زهی ناباوری و تاسف بی حد که گویی تاریخ ما همچنان ادامه دارد و به حکم این تاریخ چنین نوشتن و زیستن کم جرمی نیست ودو بار روانه زندان شد.و حالا سومین زندان که بی شک رنجش فزونتر است و دل من داغدار این روزهای سخت !</p>
<p dir="rtl">***</p>
<p dir="rtl">برادرم !</p>
<p dir="rtl">چقدر این روزها دنبال نامی و نشانی از تو گشته باشم خوب است ؟ چقدر در حسرت خواندن یادداشت جدیدی از تو مانده باشم  خوب است ؟ چقدر با خواندن نامه های همسر مقاومت  اشک ریخته باشم خوب است ؟هان ؟تو چه می کنی این روزها ؟</p>
<p dir="rtl">یادداشت سه سال پیشت را باز  خواندم یادداشتی که  بارها و بارها خوانده بودمش . با خود فکر کردم تو چگونه زیسته ای و من انگار آنچه را خود ندارم در تو جستجو می کنم و وقتی این شجاعت و صراحت را در تو می بینم ناگزیر آن حس تحسین برانگیز باز سراغم می آید.آنجا که گفته ای چگونه در برابر تباه شدن شخصیتت مقاومت می کنی ! و به راستی چه مقاومی تو برادرشریفم!</p>
<p dir="rtl">برادرخوبم !</p>
<p dir="rtl">خوب از علاقه تو به مرحوم شریعتی آگاه بودم و می دانستم که تو چطور مرحوم شریعتی را بری می دانستی از انتقاداتی که به او وارد می کردند . من اما در این بین با تو موافق نبودم و وآن  انتقادات را نادرست نمی دانستم .گویی اما این علاقه و شناخت از شریعتی تو را اینگونه سلحشورو مقاوم ساخته است. آن کلام و رفتار ابوذری بی شک از میان نوشته های مرحوم شریعتی برخاسته است . و تو چه مدافع خوبی هستی که در عمل نشان می دهی اینها را !با چنین رفتاری انگار آن انتقادات را کمرنگ تر کردی و می کنی و حالا من چه بگویم در مقابل قدرت استدلال عملی  تو ؟</p>
<p dir="rtl">برادر نادیده ام !<br />
این روزها می گذرند و من هر روز بیش از قبل اطمینان پیدا می کنم که این تو نیستی که در زندانی ! این زندان و بازجویان تو هستند که اسیر تو هستند ! شک ندارم که همانها هم در دل تحسینت می کنند . زندگی ات را ، شرافت و شجاعتت را و &#8220;خود&#8221; ماندنت را !</p>
<p dir="rtl">در انتظار آمدنت خواهم ماند برادر !</p>
<p dir="rtl"><em>&#8220;&#8230;می‏توانی مرا نیز مانند توماس مور فرض كنی، من به سبك خاص خویش، آدمی عارف مسلكم.  در زندگی اجتماعی دایره‏ای برای انعطاف قائلم و دایره‏ای برای مقاومت. هر كس از  دایره نخست با من برخورد كند، مرا راحت و منعطف و بذله‏گو و شوخ‏طبع خواهد یافت،  اما آنكه بخواهد از دایره دوم بر من وارد شود و شخصیت انسانی‏ام را تباه كند، مرا  سخت و عبوس و جدی و انعطاف‏ناپذیر خواهد دید، حتی اگر گردنم مانند توماس مور به زیر  گیوتین رود، نادم نخواهم شد، می‌توانی بیازمایی!&#8221;</em></p>
<p dir="rtl">
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/negaheayande.wordpress.com/610/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/negaheayande.wordpress.com/610/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/negaheayande.wordpress.com/610/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/negaheayande.wordpress.com/610/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/negaheayande.wordpress.com/610/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/negaheayande.wordpress.com/610/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/negaheayande.wordpress.com/610/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/negaheayande.wordpress.com/610/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/negaheayande.wordpress.com/610/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/negaheayande.wordpress.com/610/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=negaheayande.wordpress.com&blog=2109456&post=610&subd=negaheayande&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://negaheayande.wordpress.com/2009/11/13/%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/1a232567acb9afaf4e1794a5560e43a7?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">negaheayande</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>