<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" version="2.0">
<channel>
<title>همینجوری</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/</link>
<description>همینجوری یک چیزایی به ذهنم رسیده. تو هم سخت نگیر. همینجوری بخونش!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 10 Nov 2009 07:53:54 GMT</lastBuildDate>
<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/khodesh" type="application/rss+xml" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
<title>قبیله سبز!</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-495.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT size=5&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;اول: در مورد سیستمهای قبیله ای گفته شده که در این سیستمها مسئولیت به عهده جمع است نه فرد. اگر کسی کار مثبتی انجام دهد به حساب قبیله اش نوشته می شود و اگر هم کسی کینه ای از یک عضو قبیله داشته باشد، تمام قبیله در معرض آسیب قرار می گیرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;دوم: زمانی که در دیدار نخبگان با رهبری، یکی از حاضران زبان به انتقاد گشود و صراحتا شخص اول مملکت را مورد انتقاد قرار داد، می شد برق شادی را در چشمان بسیاری از منتقدین دید که با اشتیاق از این واقعه حرف می زدند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;در واقع محمود وحیدنیا به جای یک جمع حرف زده بود. جمعی که  هر فرد آن به هر دلیل علی رغم میلش جسارت انتقاد را نیافته بود و اینک می دید که یک نفر دیگر به جای او و از زبان او سخن می گوید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;سوم: روزی که به خوابگاه کوی حمله شد، جمع زیادی از دانشجویان بازداشت شده و منتقل شدند. آنها که در صحنه حاضر بودند به وضوح می دیدند که این افراد نه به سبب فعالیت خاصی که در آنجا انجام داده باشند، بلکه بیش از هر چیز بر اساس تصادف بود که دستگیر شدند. دستگیریهایی هم که در جریان راهپیمایی های اعتراضی انجام شد عمدتا از همین قسم بود. یعنی یک عده به صورت تصادفی به جای همه معترضین دستگیرشده و تجربیات بدیعی را از سر گذراندند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;چهارم: آنچه تاکنون بر جنبش سبز رفته نشان می دهد که حداقل طرف مقابل، سبزها را به چشم یک قبیله می بیند و برایش مهم نیست که با چه کسی طرف است. عقده هایش را بر سر کسانی خالی می کند که در دسترسش هستند. آنها را که از دسترسش خارج می شوند رها کرده و به جایشان سراغ نزدیکترها می رود.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;شما ممکن است به صرف حضور در خیابان به هنگام اعتراضات سبزها کشته شوید بدون آنکه کسی احساس شرمندگی کند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;قبیلگی دیدن سبزها حتی محدود به جریان مقابل نمی شود. بسیاری از خود ما نیز ترجیح می دهیم که چنین نگاهی به خود داشته باشیم. وقتی از نقد دیگران به رهبری صرفا خرسند می شویم بی آنکه قدم در این راه بگذاریم، وقتی بی صدا در تجمعات اعتراضی غیبت می کنیم و تنها دعا می کنیم که دیگران به این حضور، رونق و سبزی دهند، وقتی زندانها مملو از کسانی می شود که فقط مثل ما سبزند و ما صدایمان در نمی آید تا مبادا به آنها بپیوندیم، یعنی که ما هم دوست داریم دیگرانی از این قبیله به جای همه کار کنند و هزینه دهند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;ایراد بزرگ این شیوه آن است که در ازای هزینه ندادن ما، دیگران هزینه ای سنگین تر از آنچه معمول است، می پردازند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;سالهاست که نظامهای قبیله ای جای خود را به نظامهای مدنی داده اند. نظامهایی که در آن افراد هویت می یابند، خودشان کارهای خودشان را انجام می دهند و خودشان به اندازه کاری که کرده اند هزینه می دهند. اینجا ولی هنوز یک جای داستان لنگ می زند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;پنجم: هزینه دادن یک گروه کوچک به جای همه چیزی نیست که فقط در خیابان رخ داده باشد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;به دانشکده خودمان که نگاه می کنم دانشجویانی را می بینم که ممنوع الورود شده اند، به کمیته انضباطی یا دادگاه انقلاب احضار شده و برایشان پرونده ساخته اند و حتی زندان را تجربه کرده اند بی آنکه کار خاصی کرده باشند. کاری که به واسطه آن در معرض این آسیب ها قرار گرفته باشند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;آنها شاید فقط در بین خبرچینان دانشکده دشمنان بیشتری داشته اند و خرده حسابهای شخصی تسویه نشده ای با کسانی که حالا صاحب همه حقوق شده اند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;آنچه حیات دانشجویی این دانشجوها را مختل کرده بیش از هر چیز اراده جریانی است که می خواهد کینه های خود را بر این قبیله اعمال نماید و برای این کار نیاز به قربانی دارد. دانشجویان مورد اشاره لزوما گناهکارتر از بقیه دانشجویان منتقد نیستند. حتی اتهامات برخی از آنها خنده دار و مضحک است یا به سبب کاری پرونده دار شده اند که عملا امکان ارتکابش را نداشته اند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;این دانشجویان صرفا دارند به جای همه تقاص می دهند و مجازات می شوند. اینان قربانیان هدف شومی هستند که کل قبیله را نشانه رفته است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;در این هنگامه راه بر کنار ماندن از آسیب، سکوت و انفعال نیست. اتفاقا به عکس به نظرم می رسد که همه ما باید با گذر از این زیست قبیله ای آماده  انجام تکالیف مربوط به منتقد بودنمان و پذیرش هزینه های آن شویم. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;ما موظفیم کاری را که درست می دانیم رها نکنیم و از هزینه های احتمالی اش نترسیم و نیز در قبال هرینه دادن تک تک کسانی که جرمشان همچون ما منتقد بودن است مسئولیت داریم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;تنها در این صورت است که طرف مقابل در رسیدن به خواسته نامبارکش ناکام شده و با این واقعیت مواجه می شود که دیگر با قربانی کردن کور چند دانشجو نمی تواند به هدفش برسد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Nov 2009 07:53:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=495</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-495.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب اصطلاح "به اصطلاح"</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-494.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;اول: سالهای دبستان بود یا راهنمایی درست یادم نیست. توی یکی از کتابهایمان مدلهای رایج حکومت در جهان را نقد کرده بود. مدلهای رایج مورد نقد البته دو تا بیشتر نبود. سوسیالیستی و دموکراسی. ما باید یاد می گرفتیم که هیچکدامشان خوب نیستند و مدل سوم که جمهوری اسلامی است، ویژگیهای منفی هیچکدام از آنها را ندارد و تقریبا چیز بی نقصی است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم: دیروز تحلیل سیاسی تلوزیون را می شنیدم. داشت درباره کشورهای غربی حرف می زد و طبق معمول اینکه چقدر آنها بد هستند. هر بار که درباره سیستم حکومتی شان حرف می زد تاکید داشت که "به اصطلاح دموکراسی".&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سوم: سالها گذشته است از دورانی که دست اندرکاران این مملکت با اعتماد به نفس دموکراسی را نفی می کردند و از جمهوری اسلامی حرف می زدند. حالا زیاد پیش می آید که وقتی می خواهند به دیگران فحش بدهند می گویند که طرف دموکراتیک نیست. و وقتی می خواهند خودشان را تحویل بگیرند می گویند در جهان هیچ کس دموکراتیک تر از ما نیست. انگار نه انگار دموکراسی قبلا چیز خوبی نبوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چهارم: وقتی منابع رسمی ما هنگام صحبت از آدم بدهای عرصه سیاست پیش از واژه دموکراسی از اصطلاحاتی نظیر "به اصطلاح" یا "مدعیان" استفاده می کنند، قبل از هر چیز نشان می دهند که تغییراتی اساسی در نگرششان نسبت انواع حکومت ایجاد شده، آنچنان که حالا دیگر دموکراسی مدل خوبی محسوب می شود و اگر مخالفتی با کشورهای دیگر داریم نه به خاطر این است که آنها دموکراتیکند بل از آن روست که تنها مدعی چنین امری هستند بدون آنکه به واقع چنین باشند. حالا روسای ما ادعا می کنند که از همه دموکراتیکترند و دموکراسی را بهتر از همه فهم می کنند و ساز و کارهایش را به کار می بندند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پنجم: این تغییر نگرش می تواند ما را به آینده امیدوار سازد. آینده ای که آنچه امروز فحش محسوب می شود شاید مایه افتخار شود. خدا را چه دیدید. شاید تا چند وقت دیگر شاهد رواج عباراتی نظیر "به اصطلاح لیبرال" و یا "مدعیان فمنیسم" و... باشیم و مثلا از زبان سردمداران کشورمان بشنویم که ما از همه فمنیست تریم و...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 19:37:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=494</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-494.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یازده سال دیگر کجاییم؟</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-493.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;A href="http://smto.ir/" target=_blank&gt;خانم توحیدلو&lt;/A&gt; به مناسبت تولد امام رضا و مقارنتش با ۸/۸/۸۸ از دوستان در بند یاد کرده و آزادی شان را خواسته است. از دیگران هم &lt;A href="http://smto.ir/?p=2542" target=_blank&gt;دعوت کرده&lt;/A&gt; تا در این باره بنویسند که آرزو می کنند در ۹/۹/۹۹ در کجا ایستاده باشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اول: ۸/۸/۸۸ برای من روز خاصی نبود. یک تصادف تقویمی و همزمانی با تولد امام هشتم. اما همین تقارن تصادفی هم می توانست بهانه ای باشد برای جشن و شادمانی. ولی حیف!&lt;BR&gt;چه جای شادمانی در مملکتی که عده ای داغدار فرزندانشان شده اند، جماعتی همین آزادی حداقلی شان را هم از دست داده اند و زندگی برای بخش بزرگی از جامعه شده پر از تشویش و نگرانی! نگرانی از اینکه فردا چگونه خواهد بود و قربانیان جدید قدرت طلبی آقایان چه کسانی هستند.&lt;BR&gt;حتی اگر هم بخواهی جشن بگیری و شاد باشی ممکن نیست در فضایی که هر لحظه منتظری تا خبر دهند که چه کسی دستگیر شده و به کدام مجلس حمله برده اند و خطیب کدام تریبون چه ادعای جدیدی مطرح کرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دوم: راستش نوشتن از آرزویی که برای ۱۱ سال دیگر دارم سخت است. واقعا تصوری ندارم از اینکه یازده سال دیگر کجا هستیم. سعی میکنم یازده سال قبل را به یاد بیاورم. سال ۷۷، زمانی که هنوز دولت اصلاحات تازه یکسال از فعالیتش را پشت سر گذاشته بود.&lt;BR&gt;پاییز ۷۷، پاییز عجیب ۷۷، قتلهای زنجیره ای و اطلاعیه شجاعانه وزارت اطلاعات.&lt;BR&gt;دولت اصلاحات امیدهای زیادی ایجاد کرده بود و این اقدامش امیدها را افزون کرد. درست یادم نیست ولی شاید در آن روزها فکر می کردم این راه را که برویم، یازده سال بعد، دولتی پاک خواهیم داشت. دولتی که به سمت جنایت نمی رود، دولتی که دروغ نمی گوید، دولتی که مسئولیت می پذیرد، دولتی که قصوراتش را انکار نمی کند و...&lt;BR&gt;نشد. نگذاشتیم که بشود. آنقدر اشتباه کردیم که امروز ناچاریم به سالهای دوران اصلاحات (همان سالهایی که به حق انتقادات زیادی به آن داشتیم) چنان بنگریم که گویی عصری طلایی است در تاریخی دور.&lt;BR&gt;حالا سال ۸۸ است و جالب است که امسال هم وزیر اطلاعات وادار به کناره گیری شد. این وزارتخانه باز هم تصفیه شد اما در جهتی دیگر.&lt;BR&gt;دلم نمیخواهد سال ۹۹ را پیش بینی کنم. حتی نمی توانم تصور روشنی هم از آرزوهایم برای آن زمان داشته باشم. فقط  دوست دارم که این بار اگر دستاوردی داشتیم با اشتباهات بچه گانه مان از دستش ندهیم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 16:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=493</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-493.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ما غیر مجازیم</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-492.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;در جاهایی که باید برای محصولات و فعالیتها مجوز بگیری، معمولا سیستم به این شکل است که یک مرجعی، هیاتی چیزی وجود دارد که آن کالا یا فعالیت را با قوانین و استانداردهای رسمی مطابقت می دهد و اعلام نظر می کند که مجاز است یا نه. اختیار این تصمیم را هم احتمالا قانون به آن مرجع داده است.&lt;BR&gt;اتفاقی که از مدتها پیش در کشور ما در حال وقوع بود و الان دیگر حاد و علنی شده این است که مراجع قانونی، قانون را بی خیال شده و به جای اینکه مشخص کنند چه چیزی مجاز است و چه چیزی مجاز نیست، در حال تعیین کردند این مساله هستند که چه کسانی مجازند و چه کسانی غیر مجاز. با حساب آنها آدمهای مجاز می توانند هر کاری بکنند. دروغ بگویند، به مردم حمله کنند، آنها را بزنند و اموالشان را نابود کنند، بیگناهان را دستگیر و شکنجه کنند و... اما آدمهای غیر مجاز حق هیچ فعالیتی ندارند. راهپیمایی و تجمع و اعتراض مسالمت آمیز که هیچ، حق دور هم نشستن و مراسم ختم و جلسه دعا هم ندارند. اگر هم هنوز در تعداد وعده های غذایی شان مداخله نشده، تنها و تنها به خاطر رافت اسلامی نظام است و عنایات ویژه مقامات عالی!&lt;BR&gt;جالب است که طرف مدعی قانونگرایی هم هست و گروه غیر مجاز شده را متهم می کند که قانون را قبول ندارد. پایش را گذاشته بیخ گلوی این طرفی ها و باتوم به دست تهدیدشان می کند و بعد هم دم از قانون می زند.!!!&lt;BR&gt;مدام جمله امام خمینی را برایمان می خوانند که "غلط می کنی قانون را قبول نداری، قانون تو را قبول ندارد" شاید به این شکل دارند اعتراف می کنند که مشکل از کارهایمان نیست، از خودمان است. از خودِ خودِ خودمان و هر کاری که بخواهیم بکنیم از نظرشان غیر قانونی است چون ما غیر مجازیم، چون قانونی که مساوی شده با نهادهای تحت اختیار آنها، ما را قبول ندارد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:19:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=492</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-492.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بچه نباشیم</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-491.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;بزرگترها گاهی که از دست بچه ها ذله می شوند، گاهی که احساس میکنند علی رغم آنکه قدرت فیزیکی زیادتری نسبت به بچه ها دارند، اما با این حال بچه ها تحویلشان نمی گیرند و مشغول کار خودشان هستند از در تهدید وارد می شوند. تهدیدهایی از جنس اینکه مثلا اگر فلان کار را ادامه بدهی دیگه باهات حرف نمی زنم، یا پول توجیبیت را قطع می کنم یا احتمالا کتکت می زنم و از این دست تهدیدها برای ترساندن!&lt;BR&gt;بچه چه می داند که این تهدیدها توخالی است و چه می داند آنقدرها هم که ادعا می شود عملیاتی نیست. بچه ها باور می کنند این تهدیدها را و گول میخورند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حالا سیستم حکومتی ما هم به این بچه ترسونک ها روی آورده البته در ورژن سیاسی اش و متناسب با آدمهایی که باید قربانی شوند. تهدید امنیت منتقدین. تهدید به اینکه شما همیشه در معرض دستگیری هستید.&lt;BR&gt;جلسات سیاسی چند وقتی است که امنیت ندارند. دستگیری های دسته جمعی پس از حمله به جلسات سیاسی، فعالان منتقد را متقاعد کرده بود که عجالتا کمتر برای گفتگوی سیاسی دور هم بنشینند تا شانس بیشتری برای تنفس در هوای بیرون از زندان داشته باشند. جلسات مذهبی و دعا اما رونق گرفته بود. آنها که هیچ راهی برای ابراز وجودشان نمانده بود پناهنده نیایش جمعی با خداوند شدند و هر روز به بهانه آزادی عزیزی از خیل بزرگ اسیران جنبش سبز در کنار هم دست به دعا بر می داشتند.&lt;BR&gt;اتفاق پنج شنبه شب و حمله به شرکت کنندگان در دعای کمیل، در نوع خودش بدیع و جالب است. دور هم نشستن منتقدین لج حاکم شده ها را در می آورد. دستشان هم به هیچ جا بند نیست. بهانه ای هم ندارند برای جلوگیری از آن. نیاز دارند که دوباره ترس ایجاد کنند که ما حتی حرمت دعا و نیایش را هم نگه نمی داریم، پس دور هم جمع نشوید که به ضررتان می شود. باید سبزها خودشان صحنه را ترک کنند.&lt;BR&gt;این اتفاق اما به نظر من بچه ترسونکی بیش نیست و نباید زیاد جدی اش گرفت. جلسات دعا را باید ادامه داد. بیشتر از قبل و باید در آنها شرکت کرد. پرشورتر از گذشته.&lt;BR&gt;مگر چقدر می توانند بگویند ذکر گفتن براندازی است و چند بار می توانند مدعی شوند که هرگونه تلاش برای سخن گفتن با خداوند مخالف امنیت ملی است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;من که تا به حال در این گونه جلسات حضور نداشتم اما تصمیم دارم از این پس شرکت کنم.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 22:49:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=491</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-491.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی پناه می بریم به دعا!!!</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-490.aspx</link>
<description>
&lt;div style="text-align: justify;"&gt;اول: بچه تر از الان که بودم وقتی در مورد امام سجاد می شنیدم که به سبب خفقان دستگاه اموی روی به دعا آورده و کوشیده اعتراض سیاسی اش را با ترکیب مضامین دینی و خواسته های مومنانه اش از طریق دعا بیان کند، تعجب می کردم که چگونه ممکن است فضا آنقدر تنگی کند که راهی جز دعا به درگاه خداوند برای بیان اعتراض وجود نداشته باشد.&lt;br /&gt;حالا ولی که می بینم جلسات دعا هم مصون از تعدی زورمندان نیست می فهمم این شیوه اعتراض تا چه حد موثر است و چگونه ممکن است حکومت به جایی برسد که حتی دعا به درگاه خداوند را هم نتواند تحمل کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوم:&lt;br /&gt;هفته گذشته انجمن دانشکده جلسه دعایی را ترتیب داد تا دانشجویان دانشکده در حضور خانواده های مهدی شیرزاد و علی پیرحسینلو آزادی این دو عزیز و سایر زندانیان سیاسی را از خداوند بخواهند. برگزاری دعای افتتاح در دانشکده گرچه از سوی دانشجویان عادی دانشکده مورد استقبال قرار گرفت اما چندان به مذاق دانشجویان غیر عادی و مسئولان دانشگاه خوش نیامد و حرف و حدیثهای خودش را داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img src="http://xs344.xs.to/xs344/09436/6290.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://xs344.xs.to/xs344/09436/5532.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://xs344.xs.to/xs344/09436/4227.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://xs344.xs.to/xs344/09436/7667.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://xs344.xs.to/xs344/09436/9677.jpg" /&gt;&lt;/div&gt;
&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 22:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=490</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-490.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نامه جمعی از بلاگرهای ایرانی برای آزادی علی پیرحسینلو</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-489.aspx</link>
<description>&lt;P style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;SPAN style="FONT-FAMILY: times new roman,times"&gt;&lt;SPAN style="FONT-SIZE: small"&gt;روزگاری دور و نزدیک در پرسه‌های اینترنتی خود به صفحه‌یی در اینترنت برمی‌خوردیم که در بالای صفحه‌ی آن نوشته شده بود «پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم». علی پیرحسین‌لو از دوستان قدیمی‌مان در وبلاگ‌ستان پارسی نویسنده‌ی این صفحه بود که مانند بسیاری از ما اندیشه‌ها و تفکرات خود را در وبلاگ‌اش بدون پرده‌پوشی و با شجاعت می‌نوشت.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;SPAN style="FONT-FAMILY: times new roman,times"&gt;&lt;SPAN style="FONT-SIZE: small"&gt;در گیر و دارهای حوادث بعد از 22 خرداد و  در ادامه‌ی بازداشت گسترده‌ی روزنامه‌نگاران و نویسنده‌گان و اهل اندیشه که همه از سر کینه‌توزی و انتقام بود،علی پیرحسینلو یا همان الپر قدیمی وبلاگ‌ستان به همراه همسرش  (فاطمه ستوده) بازداشت و روانه‌ی زندان شده است. همسرش در ابتدای امر آزاد شد، ولی علی هم‌چنان زندانی است…&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;SPAN style="FONT-FAMILY: times new roman,times"&gt;&lt;SPAN style="FONT-SIZE: small"&gt;اکنون بیش از سه هفته است که علی دوست و همراه قدیمی‌مان زندانی است و در زندان اوین حال و روزگار او از ما و خانواده و همسرش پوشیده است. کسی که بدون پرده پوشی می‌نوشت، اکنون در غباری از بی‌خبری در زندانی نگه‌داری می‌شود که جای و او امثال او آن‌جا نیست. در زندانی که دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان‌، هم‌چون محمدعلی ابطحی، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه و بسیاری دیگر در بازداشت به سر برده و از کانون گرم خانواده‌ی خود دور هستند؛&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;SPAN style="FONT-FAMILY: times new roman,times"&gt;&lt;SPAN style="FONT-SIZE: small"&gt;برای این‌که اعتراف کنند به ناکرده‌ها، برای این‌که پرونده‌شان مشروعیتی باشد برای دولتی که مشروع نیست، برای این‌که بدون پرده پوشی سخن گفتن در این دیار جرم محسوب شده و سرانجام صادقانه نوشتن و صادقانه زنده‌گی کردن و صادقانه اندیشیدن زندان است و از دیدگاه تمامیت‌خواهان جرم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;SPAN style="FONT-FAMILY: times new roman,times"&gt;&lt;SPAN style="FONT-SIZE: small"&gt;پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم؛ علی پیرحسینلو مجرم نیست، جای او زندان نیست، بازداشت و زندانی کردن او و بازداشت دیگر دوستان‌مان که اکنون ماه‌ها است در زندان‌اند و زیر فشارهای نامتعارف و غیرقانونی و غیر انسانی، بازداشت همه‌ی ما وبلاگ‌نویسان ایرانی است.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;SPAN style="FONT-FAMILY: times new roman,times"&gt;&lt;SPAN style="FONT-SIZE: small"&gt;پوشیده چه گوییم همینم که هستیم؛ ما جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی خواهان آزادی علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان هستیم. ما می‌خواهیم که وی هر چه زودتر نزد خانواده و همسرش بازگردد و پرونده‌سازی و تهمت و افتراها از روی او رخت بربندد. ما وبلاگ‌نویسان ایرانی حضور علی پیرحسینلو در زندان را بر خلاف موازین حقوق‌بشر و رفتاری غیرقانونی و غیرانسانی می‌دانیم. ما خواهان آزادی هر چه سریع‌تر علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس دربندمان هم‌چون هنگامه شهیدی، محمدعلی ابطحی و فریبا پژوه هستیم.&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 00:20:30 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=489</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-489.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به یاد دوستان در بند</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-488.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt="" hspace=0 src="http://xs344.xs.to/xs344/09413/aaa436.jpg" align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;چند وقتی است که دوستان تقسیم شده اند به دو دسته اینور دیوار و اونور دیوار. به آنهایی که در بندند و آنهایی که به نظر می رسد آزادند. &lt;BR&gt;حساب که میکنم می بینم بعد از انتخابات خیلی از دوستان نزدیک و صمیمی را گرفته اند و قاطی بقیه بیگناهها چند وقتی زندانی کرده اند. &lt;BR&gt;هر بار که یکی شان آزاد می شود، خوشحال میشوی اما زود یادت می افتد که از این بیگناهان بسیارند و این ظلم ادامه دارد.&lt;BR&gt;حالا هنوز هم که به فهرست زندانیان حوادث اخیر (البته با نیتهای غیر اخیر) نگاه میکنم آشنایان زیادی را در آن میبینم. صمیمی ترین هایشان البته مهدی شیرزاد و علی پیرحسینلو. دوستان چندین ساله ای که اتفاقا هر دوشان پیش از من در رشته جامعه شناسی تحصیل کرده اند.&lt;BR&gt;نمیدانم این بازی مسخره بگیر و ببند تا کجا قرار است ادامه پیدا کند و چند نفر دیگر را به کام خواهد کشید و نمیدانم چه کاری از دست ما بر میاید در زمانی که اینچنین آشکارا ظلم میشود.&lt;BR&gt;شاید حداقلی ترین آن نوشتن از آنها و بیگناهی شان و اعلام علنی برائت و دوری از این حرکت و درخواست برای آزادی آنها باشد. کاری که &lt;A href="http://freeshirzad.blogfa.com/post-1.aspx" target=_blank&gt;جمعی از دانشجویان علوم اجتماعی&lt;/A&gt; برای مهدی و &lt;A href="http://freepirhoseinloo.blogfa.com/" target=_blank&gt;جمعی از دوستان علی&lt;/A&gt; برای او شروع کرده اند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2009 08:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=488</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-488.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وقتی ابزارهای سرکوب بی خاصیت می شوند</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-487.aspx</link>
<description>
&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پیش نوشت:این نوشته در حقیقت کامنتی است روی پست "&lt;a title="مرثیه ای برای تهران" target="_blank" href="http://dark-midnight.blogfa.com/post-350.aspx"&gt;مرثیه ای برای تهران&lt;/a&gt;" و نگرانی های آن.&lt;/p&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;تا چند ماه پیش شاید زندان ابزاری بسیار وحشتناک بود برای تهدید فعالان سیاسی و اجتماعی. چند روز بازداشت یک نفر می توانست به سرعت جامعه را ملتهب کرده و اطرافیان فرد بازداشت شده را به تکاپو برای آزادی وی به هر طریق بیندازد. فعالان نیز محتاط بودند تا به گونه ای رفتار نکنند که سر از زندان در بیاورند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پس از انتخابات و با آغاز موج دستگیریها به سرعت جامعه وحشت زده شد به گونه ای که هر کس اندک فعالیتی کرده بود، خوفناک می شد که مبادا سر از زندان دراورد. این وحشت عمومی اما با طولانی شدن و گسترده شدن بازداشت ها اندک اندک رنگ باخت. چه اینکه اینک زندان رفتن و کتک خوردن به امری عادی و رایج بدل شده بود و دیگر دور از ذهن یا قابل گریز نمی نمود. در واقع زندان شمشیری بود که فرود آمد و دیگر نمی توانست ابزار تهدید و پیشگیری باشد. مردم دسته دسته زندان رفتن را تجربه کردند و در کنار آن به زندگی خود ادامه دادند بی آنکه گرهی از مشکلات حکومت وا شود.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;در حالت عادی به هیچ وجه خوب نیست که حکومت توانایی اعمال قدرتش را به این سادگی از دست بدهد، اما حکومتی که ابزارهایش را اینچنین ساده و بی حساب خرج می کند، باید فکر اینجایش را هم می کرد.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حالا چاره ای نمانده است برایشان جز آنکه ابزارهای جدید درست کنند. دوربین به دستی پلیسها یکی از این ابزارهاست. احتمالا با خودشان فکر کرده اند که اینجوری جواب می گیرند و در دل مردم ترسی خواهند انداخت که با تفنگ و باتوم میسر نشده است. ته دلشان هم خوشحالند که خیلی باکلاس شده اند و مقابله نرم می کنند با مردم.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;به نظر من اما باز هم جواب نخواهند گرفت. از مردم فیلم می گیرند که مثلا چه بشود. که به آنها بگویند شناسایی تان می کنیم و می گیریمتان؟ خب این کار را که تا حالا هم انجام می دادند.&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;پلیسهای ما دیر باکلاس شده اند. این کار را باید بسیار پیشتر از این انجام می دادند. پیش از آن که بخواهند مردم را با مشت و لگد و باتوم توی خیابان بزنند. پیش از آن که مردم کشته بدهند. پیش از آنکه زندانها و بازداشتگاههای استاندارد و غیر استانداردشان بشود پر از مردم معترض. پیش از آنکه...&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: justify;"&gt;حالا دیگر جواب نمی دهد این قرتی بازی ها. یکی دو روز وهمی ایجاد می کند و بعد به محض بی اعتنایی اولین گروههای مردمی به این ابزار جدید، به کلی رنگ خواهد باخت. ایراد نیروهای امنیتی ما این است که تمام توانشان را در شروع ماجرا به کار گرفتند و حالا دستشان خالی مانده است.&lt;/div&gt;&lt;p style="text-align: justify;"&gt;پی نوشت: دوربین به دستی ماموران می تواند اعتراف ضمنی باشد به این نکته که تاکنون آدم گرفتن هایشان روی هوا بوده و بیگناهان را قربانی می کرده اند ولی حالا خواسته اند که درست مردم را شناسایی کنند.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2009 13:48:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=487</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-487.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتظار...</title>
<link>http://khodesh.blogfa.com/post-486.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG alt="محسن جعفري مقدم" hspace=3 src="http://www.freezpic.com/pictures/febbcc07d0d31d156ad3e2a19fb6270c.jpg" align=left border=0&gt;همین است دیگر! دوشنبه را می گذرانی به امید سه شنبه و سه شنبه را به امید چهارشنبه. پنج شنبه و جمعه تعطیل است و می رود تا شنبه!!! و اینگونه است که انتظار شکل می گیرد. روز به روز و ساعت به ساعت تا زمان آزادي برسد. حق ما. حق بديهي ما كه اينك به تاراج رفته و بارزترين نماد اين تاراج حق در بند بودن بيگناه ترين جوانان اين كشور است.&lt;BR&gt;راستی آنجا چه خبر است؟ دنبال چه چیزی می گردند؟ واقعا فکر می کنند اغتشاش کرده ای يا دارند سناريوي جديدي را دنبال مي كنند كه قصه جديدي بسازند براي سرگرم كردن هوادارانشان؟&lt;BR&gt;تقاص چه چیزی را می دهی توی آن چهاردیواری شمال تهران که حالا شده است جایگاه بسیاری از دوستان و جمعی از سرامدان این کشور؟ تقاص فعاليتهاي عدالتخواهانه دانشجويي را؟&lt;BR&gt;آن کسی که حکم جلبت را داده می داند چه کسی را گرفته؟ می داند که توی چهار سال تحصیلت، توی چهار انتخابات آزاد رای اول شده ای؟ از جشن فارغ التحصیلی خبر دارد که بیش از همه تو تشویق شدی؟ می داند که این دستگیریها پيش از همه خودش را بی آبرو می کند؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گمان نمي كنم آنها چيزي را بدانند. نمي دانند و نمي خواهند بدانند كه دارند چه مي كنند. وقتي زور دارند چه نيازي دارند به دانستن و فهميدن؟&lt;BR&gt;اين ماييم كه بايد بدانيم در چه كشوري و در چه وضعيتي داريم زندگي مي كنيم. اين ماييم كه بايد بدانيم اگر آينده بهتري مي خواهيم ناچاريم راسخ تر و مصمم تر از گذشته ظلم ستيزي پيشه كنيم.&lt;BR&gt;باز هم منتظر مي مانيم تا آزادي ات.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 15:11:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=khodesh&amp;postid=486</comments>
<dc:creator>khodesh</dc:creator>
<guid>http://khodesh.blogfa.com/post-486.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
