<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/" xmlns:blogger="http://schemas.google.com/blogger/2008" xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:thr="http://purl.org/syndication/thread/1.0" version="2.0"><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-7538010</atom:id><lastBuildDate>Sat, 05 Oct 2024 03:19:37 +0000</lastBuildDate><title>خونه من</title><description></description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (Ghazal)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>201</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-908472433907485065</guid><pubDate>Fri, 20 Apr 2012 09:08:00 +0000</pubDate><atom:updated>2012-04-20T13:41:00.385+04:30</atom:updated><title>حــواسـت باشـد</title><description>حــواسـت باشـد
اگـر بـه فـردی بیـش از حـد بهـا دهی حتـما به او بدهـکار میشـوی.....!!


و یادمان باشد
آنهایی که به جای فریاد زدن سکوت میکنند، یک روز به جای اینکه صبر کنند, در را باز میکنند و میروند.....</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2012/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4317203735617709600</guid><pubDate>Sat, 26 Feb 2011 15:39:00 +0000</pubDate><atom:updated>2011-02-26T19:09:30.823+03:30</atom:updated><title></title><description>مــــــــــــــــــــــــــادر</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2011/02/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4272556082103038909</guid><pubDate>Sat, 25 Dec 2010 17:04:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-12-25T20:38:27.174+03:30</atom:updated><title>عشق مرد</title><description>هیچ منظور خاص و غیر خاصی ندارم از این نقل قول، جز اینکه به نظرم جالب اومد و در بعضی از مردان دیده ام این ویژگی رو. البته بی انصافی نکنم هستن خانومهایی هم این چنین نامرد!!! اما ما یه زمانی به فمنیستی معروف بودیم خوب ....&lt;br /&gt;&quot; مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش، گدایی میکنند&lt;br /&gt;اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند... &quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر علی شریعتی</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/12/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-8030071552211159398</guid><pubDate>Tue, 07 Dec 2010 13:23:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-12-07T16:59:19.918+03:30</atom:updated><title>امتحان سخت</title><description>حس می کنم توی این 10 روز اخیر قد 10 سال شاید هم 20 سال باتجربه تر، سرد و گرم چشیده تر، و دنیادیده تر شدم. بعضی تجربه ها، بعضی اتفاقها، درس زندگی رو خیلی بیشتر از بقیه به آدم می ده. من یکی از همون تجربه ها رو تجربه کردم....</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/12/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-5623733255367603878</guid><pubDate>Sun, 22 Aug 2010 15:11:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-22T20:07:36.762+04:30</atom:updated><title>دوست</title><description>امروز دلم برای خودم سوخت و در خلوتم به خیلی چیزها اعتراف کردم. امروز یه چیزایی که قبلاً برام ثابت شده بود، دوباره به اثبات رسید و من بیشتر از قبل به سادگی خودم پی بردم. امروز دلم از خودم و بعضی ها گرفت. امروز دلم شکست و از خدا شکایت کردم. امروز خیلی راجع به خودم فکر کردم. به نقاط بد و خوبم، به مثبت و منفی هام و از همه مهمتر روابط اجتماعیم. از خودم سوالهای بی جواب زیادی رو دوباره و چندباره پرسیدم. &lt;br /&gt;می دونین امروز در واقع بهم شوک وارد شد. از آدما در عجبم، از دوستا، از رابطه های به ظاهر عمیق و قشنگ. امروز وقتی که فهمیدم برای دوستام اون چیزی که فکر می کردم نیستم، امروز وقتی که دیدم دوستای صمیمیم مثل قدیم نیستن، امروز وقتی که فهمیدم رابطه ها عوض شده، آدما عوض شدن، معنای دوستی عوض شده، شوکه شدم. شما هم اگه به جای من بودین می شدین. به نظر شما آدم چه کارهایی باید بکنه تا دوست کسی باشه؟ آدم چه کارهایی باید بکنه تا دوستیهاشو حفظ کنه؟ آدم برای یه دوست چقدر باید مایه بذاره؟ چطور باید به دوستش محبت کنه؟ باورتون می شه که به همه اینها در وجود خودم شک کردم؟ باورتون می شه که چقدر دلم به حال خودم سوخت و چقدر به همه چی بی اعتماد شدم؟ بی اعتماد به آدمها و ظاهرشون و دوستیهاشون.&lt;br /&gt;وقتی که احساس کنی بدجوری دورت زدن، وقتی که حس کنی برات فیلم بازی کردن، وقتی ببینی قدر دوست داشتنهاتو ندونستن، وقتی بشنوی که با تو صادق نبودن، می شی الآن من. داغونم. داغون ِ داغون....</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/08/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-1331296178518523508</guid><pubDate>Sat, 07 Aug 2010 18:39:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-07T23:09:29.239+04:30</atom:updated><title>پذیرش</title><description>یکی دیگه هم رفت ......</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/08/blog-post_07.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-3402887181977239431</guid><pubDate>Fri, 06 Aug 2010 13:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-08-06T18:21:00.235+04:30</atom:updated><title>مراقبه</title><description>از امروز تمرکزم رو چند کلمه بیشتر می شه:&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;آگاهی، پذیرش، دم و بازدم، بدن دردمند&lt;/span&gt;</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-6806723979336909371</guid><pubDate>Thu, 15 Jul 2010 16:06:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-07-15T20:39:36.806+04:30</atom:updated><title>لغت نامه آقایان</title><description>چه جالب . بعد چی شد؟&lt;br /&gt;    ترجمه : هنوز داری حرف می زنی؟ بس کن دیگه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    عزیزم خسته ای . بیا یه کم استراحت کن.&lt;br /&gt;    ترجمه: صدای جارو برقی نمی ذاره پلی استیشن بازی کنم. خاموش کن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  نتونستم پیداش کنم.&lt;br /&gt;    ترجمه: شئی مورد نظر  بیش از یه متر با من فاصله داشت. حوصله نداشتم پاشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;    برای تمام کارهام یه دلیل منطقی دارم.&lt;br /&gt;    ترجمه: یه کم فرصت بده یه خالی بندی جور کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.................</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-6870056650691169429</guid><pubDate>Mon, 28 Jun 2010 15:45:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-06-28T20:23:35.647+04:30</atom:updated><title>تکه ها</title><description>* گاهی اوقات مثل امروز به اندازه ای تنبل می شم که دلم یه آدم خلاق می خواد تا یه ماشین آدم شویی اختراع کنه، درست مثل ظرفشویی و لباسشویی. البته خلاقیت زیاد هم نمی خواد. طرحش تو ذهن خودم هست!!!!!&lt;br /&gt;* دوری از خانواده سخته و برای منِ احساساتیِ به ظاهر منطقی سخت تر، اما گاه بعد از دو دو تا چهار تاها هیچ راه چاره دیگه ای نمی مونه ....&lt;br /&gt;* دیدین دنیا داره هر روز کوچکتر از دیروز می شه؟ واقعاً شده دهات اینترنشنال مدرن!</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/06/blog-post_28.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-2901127422410670903</guid><pubDate>Mon, 07 Jun 2010 14:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-06-07T19:01:54.596+04:30</atom:updated><title></title><description>- آی خدا دلگیرم ازت ...&lt;br /&gt;- از &lt;a href=&quot;http://mac.worldof.us/2010/05/post_193.php&quot;&gt;این نوشته&lt;/a&gt; &lt;a href=&quot;http://mac.worldof.us/&quot;&gt;مکین&lt;/a&gt; گرفته تر شدم، مکین زنها و خصوصاً خردادیا چه می فهمن همو ...&lt;br /&gt;- خدا، با خود خودتم! چرا موجودی به نام زن آفریدی؟ با یه جنس کارت راه نمی افتاد؟ تو کار، خونه، زندگی، مردگی، همه اش دلیلی نمی بینم!</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4601570648081373758</guid><pubDate>Sun, 23 May 2010 17:43:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-23T22:15:45.859+04:30</atom:updated><title>ورود به صحنه</title><description>بیست واندی سال پیش در چنین روزی وارد صحنه نمایش زندگیم شدم...&lt;br /&gt;دهه بیستم زندگی رو به پایان است و قصد دارم تا حد امکان این وقتهای باقیمانده را خوش باشم و همچنین قصد دارم که توجهی به عدد سنم نکرده و به قولی حالشو ببرم!</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/05/blog-post_23.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-8592005997263207930</guid><pubDate>Thu, 13 May 2010 14:05:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-13T18:46:38.993+04:30</atom:updated><title>نیایش</title><description>ما آدما گاهی چقدر ضعیفیم و جالب اینجانست که خدا با وجودی که آفریده هاشو بهتر از هر کس دیگه ای می شناسه، گاهی امتحانهای خیلی سختی ازشون می گیره. بعضی وقتا تو خلوتم با خدا ازش می پرسم که چرا انقدر آزمونهای سخت برای بنده هاش می گذاره؟ من که انقدر احساس ناتوانی می کنم که همیشه بهش می گم و ازش می خوام که از من هیچ وقت چنین امتحانهایی نگیره که قطعاً همون اول رد می شم...&lt;br /&gt;کاش که همیشه در پناه خودش باشیم. آمین.&lt;br /&gt;دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد&lt;br /&gt;به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/05/blog-post_13.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-1536962145322626692</guid><pubDate>Mon, 03 May 2010 15:27:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-05-03T20:02:36.055+04:30</atom:updated><title></title><description>اين را به ياد داشته باشيد كه اشياء براي استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند ...</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-2360745230346330024</guid><pubDate>Wed, 21 Apr 2010 15:55:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-04-21T20:27:35.993+04:30</atom:updated><title>:|</title><description>از دخالت آدمها تو زندگی شخصی دیگران &lt;span style=&quot;font-weight:bold;&quot;&gt;متنفرم&lt;/span&gt;</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4585373721071752171</guid><pubDate>Tue, 16 Mar 2010 06:14:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-03-16T10:02:40.888+03:30</atom:updated><title>بهار می آید</title><description>بهار قشنگ داره از راه می رسه، در تکاپوی کارهای آخر سالیم و فرصت دیدن اومدن بهار رو به خودمون نمی دیم. من که فقط تو دقیقه های کمی که پیاده روی می کنم به ریز ریز برگها و شکوفه های تازه متولد شده نگاه می کنم. &lt;br /&gt;آنچه که هستیم هدیه خداست به ما و آنچه که میشویم هدیه ماست به خدا...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&quot; بنوش باده كه فصل بهار مي آيد، نويد خرمي از روزگار مي آيد&lt;br /&gt;ز ابر قطره آب حيات مي بارد، ز باد نفحه مشك تتار مي آيد&lt;br /&gt;براي رونق بزم معاشران لاله، گرفته جام مي خوشگوار مي آيد&lt;br /&gt;ميان باغ به صد لب شكوفه مي خندد، كه سبزه مي دمد و گل ببار مي آيد&lt;br /&gt;دماغ شيفتگان را بجوش مي آرد، خروش مرغ كه از مرغزار مي آيد&lt;br /&gt;هزار پيرهن از شوق مي كند پاره، بگوش غنچه چو بانگ هزار مي آيد&lt;br /&gt;بهر كجا كه رود مرده زنده گرداند، نسيم كز طرف جويبار مي آيد&lt;br /&gt;كنون چوغنچه وگل هركجا زنده دليست، بزير سايه بيد و چنار مي آيد&lt;br /&gt;كنار آب و كنار بتان غنيمت دان، كنون كه موسم بوس و كنار مي آيد&lt;br /&gt;غلام دولت آنم كه مست سوي چمن، گرفته دست بتي چون نگار مي آيد&lt;br /&gt;بباغ جلوه كنان گل نهاده زر بركف، ببزم شاه جهان با نثار مي آيد&lt;br /&gt;جمال دنيي و دين كافتاب هر روزه، به سوي درگه او بنده وار مي آيد&lt;br /&gt;خدايگان سلاطين كه دولت او، مدد ز حضرت پروردگار مي آيد&lt;br /&gt;شهي كه مژده اقبال و كامراني او، ز اوج طارم نيلي حصار مي آيد&lt;br /&gt;بروز معركه خورشيد تيغزن هردم، ز زخم تيغ تو در زينهار مي آيد&lt;br /&gt;زياد نيزه آتش نهيب چون آبت، عدوي سوخته دل خاكسار مي آيد&lt;br /&gt;به هرطرف كه رودرايت تونصرت وفتح، پذيره اش زيمين ويسار مي آيد&lt;br /&gt;خجسته سايه چتر جهانگشاي ترا، ز همنشيني خورشيد عار مي آيد&lt;br /&gt;به بندگي تو هركو نگه كند ننگش، ز نام رستم و اسفنديار مي آيد&lt;br /&gt;ز گفته هاي كسان عرض مي كنم بيتي، كه عرض كردنش اينجابكارمي آيد&lt;br /&gt;ز عمر برخور و دل را نويد شادي ده، كه بوي دولتت از روزگارمي آيد&lt;br /&gt;هزار سال بمان كامران كه دولت تو، بدانچه راي كني كامكار مي آيد &quot;&lt;br /&gt;* عبید زاکانی</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/03/blog-post_16.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-8341459987117125863</guid><pubDate>Mon, 01 Mar 2010 06:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-03-01T10:28:34.736+03:30</atom:updated><title>برای شــــنیده شدن شاید باید چون گودیوا برهـــنه شد</title><description>&quot; همسر دوک کاونتری انگلیس  زنی  خیلی محبوب و محترم بود.  وقتی ظلم شوهر و مالیات سنگینی که  باعث بدبختی مردم شده بود،را مشاهده کرد . اصرار زیادی کرد به شوهرش که مالیات رو کم کنه ولی شوهرش از این کار سرباز می زد. بالاخره شوهرش یه شرط گذاشت، گفت اگر برهنه دور تا دور شهر بگردی من مالیات رو کم می کنم . گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای  ریخته شده روی سینه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است. &quot;&lt;br /&gt;من دیروز هم گفتم تا شنیده بشم و هم خواستم تا بشنوم، برای یکی از مهمترین انتخابهای زندگی که بعضیها می گن به اندازه ازدواج و یا شاید بیشتر از اون اهمیت داره.</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/03/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-2665307693025991839</guid><pubDate>Sat, 30 Jan 2010 05:02:00 +0000</pubDate><atom:updated>2010-01-30T08:36:33.430+03:30</atom:updated><title>بیشتر از اینکه این نقل قولهای قشنگ رو کپی پِیست کنم وقت ندارم :(</title><description>&quot; زندگی بافتن یک قالیست&lt;br /&gt;نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی&lt;br /&gt;نقشه از قبل مشخص شده است&lt;br /&gt;تو در این بین فقط می بافی&lt;br /&gt;نقشه را خوب ببین ، خوب بباف&lt;br /&gt;نکند آخر کار ، قالی بافته ات را نخرند ...&quot;</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2010/01/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4568417780917894038</guid><pubDate>Tue, 22 Dec 2009 14:27:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-22T18:00:48.492+03:30</atom:updated><title>so much busy these days.... :(</title><description>&quot; تو تنهایی، تو از تن ها جدایی&lt;br /&gt;غریبی، بی کسی، بی آشنایی&lt;br /&gt;دلا گویی تو را من می شناسم&lt;br /&gt;تو از این خانه ای، اهل کجایی؟ &quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قیصر امین پور</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/12/so-much-busy-these-days.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-294150039168966114</guid><pubDate>Fri, 30 Oct 2009 15:52:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-30T19:25:10.689+03:30</atom:updated><title>8/8/88</title><description>اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت، باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود...&lt;br /&gt;8/8/88، امروز، دانشگاه، استاد ملکیان، 10 سال پیش، دوستای عزیزم... جز بغض چیزی ندارم.</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/10/8888.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>7</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-8696193302676467183</guid><pubDate>Sun, 25 Oct 2009 10:34:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-25T14:49:29.839+03:30</atom:updated><title>دوست دارم این مُد قدیمی رو ...</title><description>به نقل از وبلاگ &lt;a href=&quot;http://oldestfashion.blogspot.com/&quot;&gt;A Man Called Old Fashion&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div direction=ltr&gt; &quot; Work is the greatest thing in the world. So we should save some of it for tomorrow - Don Herold&quot; &lt;/div&gt;</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/10/blog-post_25.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4789208566145301855</guid><pubDate>Mon, 19 Oct 2009 10:18:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-21T12:11:54.706+03:30</atom:updated><title>گناهکار ...</title><description>دیدین یه وقتایی آدم بدون اینکه از جرمش خبر داشته باشه متهم می شه، بدون اینکه تفهیم اتهام بشه و حق دفاع داشته باشه محاکمه و مجرم می شه و بعد قبل از درخواست تجدید نظر مجازات می شه؟؟؟&lt;br /&gt;الآن من دارم دوران محکومیت خودم رو در سلول انفرادی ام می گذرونم...&lt;br /&gt;---------------------------------&lt;br /&gt;&quot; با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند، با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه می کند، تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا می کند ترجیح دهیم، از سرعت خود بکاهیم که آنان که سریعتر می دوند فرصت اندیشیدن را به خود نمی دهند، از کودکان بیاموزیم پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آنان آموخت....&quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن: به دلایل امنیتی و سوتفاهماتی که از بخش نظرات متوجه شدم، باید بگم و در کمال صحت عقل اعلام کنم که:&lt;br /&gt;1. این دو پاراگراف ربطی به هم نداره و دومی یه تیکه از یک ایمیله و چون به نظرم زیبا اومد اون رو اینجا گذاشتم.&lt;br /&gt;2. پاراگراف اول هم کاملاً کلی ایه و به همه جامعه بشر برمی گرده نه من و کس دیگه ای....&lt;br /&gt;3. عزیزترینم الآن اینا چی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ &quot;دست شما درد نکنه ، ...&quot; چرا فکر کردی با شمام؟ ما که با هم دوستیم که گُلم :|&lt;br /&gt;4. خان داداش می دونی که خودم به حساب هرکسی که به من چپ نگاه کنه می رسم، البته ممنونم که به فکر آبجی کوچیکه هستی...</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/10/blog-post_19.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-8288186034649816432</guid><pubDate>Sat, 03 Oct 2009 10:48:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-10-03T16:27:26.309+03:30</atom:updated><title>روز ِ ک َج</title><description>یه روزایی از صبح که بیدار می شی به نظرت هیچ چی سر جاش نیست هیچ چی رادستت نیست، انگار همه زمین و زمان دست به دست هم دادن تا کارات درست پیش نره. همیشه ساعت شیش و نیم بیدار می شی که تا ساعت هفت که خواهر جونه می آد دنبالت آماده بشی، اما اون روزا ساعت شیش و پنجاه و پنج دقیقه از خواب می پری. با عجله می ری دستشویی که تو پنج دقیقه خودتو آماده کنی می بینی دستمال رولی تموم شده. می آی مسواک بزنی خمیر دندون از روی مسواک سُر می خوره و از سوراخ روشویی با سرعت می ره پایین. هرکار که می کنی، مقنعه روی سرت چفت نمی شه. با بند نبسته کفشت پله ها رو دو تا یکی می پری و بند تازه شسته کفشت صد و بیست بار می ره زیر پات و دوباره نشُسته می شه. با مصیبتی خودتو می کشونی سر کار... &lt;br /&gt;با اینکه دیر بیدار شدن صبحت رله شده و به موقع خودتو رسوندی، اما باز هم انگار همون بیست و پنج دقیقه صبح یا شایدم همون دندۀ چپ کار خودشو ادامه می ده و تا خودِ خودِ شب که بخوابی و تموم بشه باهات هست....&lt;br /&gt;این روزا دلت یه گوش شنوا می خواد، یه دوست صمیمی، یه مامان حاضر و آماده، دوست داری بشینی و یه کم غُر بزنی تا شاید آروم شی، درست شی، اما همین روزا این چیزا هم انگار مال تو نیست، مامانی که همیشه تو خونه است، گوشیشو جواب نمی ده، دوست همیشه آنلاینت چراغش خاموشه، عزیزترین عصر دیر می آد و این قصه سر دراز دارد...&lt;br /&gt;حیف که امروز از این روز نامیزونهاست :(</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-4313258540657069180</guid><pubDate>Tue, 22 Sep 2009 05:45:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-22T17:12:28.230+03:30</atom:updated><title>پاییزانه</title><description>این روزا حال و هوای پاییز پیشاپیش رفته توی همه وجودم. یکی دو روز اول رو خیلی باهاش حال کردم، اون نسیمش، ابراش، بارونش، خیسیاش و از همه مهمتر طراوت مثل بهارش بهم زیادی حال داد. اما حالا که چند روز گذشته، حالا که دیگه پاییز اومدنشو جدّی جدّی داره به رخ می کشه، هنوز هیچی نشده عصرا دلم می گیره و دوست دارم خودمو بزنم به اون کوچه و با دیدن سریالهایی مثل &quot;Lost&quot; و &quot;Prison Break&quot; و درست کردن پازل جدید و گشت و گذار اینترنی، از یاد ببرم ورود پاییز رو. آخه می دونین چیه؟ من بچه بهارم و با پاییز، با بارون طولانی ِ چند روزه، با ابری ِ گرفته آسمون، با زود تاریک شدن هوا و شبهای بلندِ بی انتها، خیلی دل خوش نمی شم...&lt;br /&gt;تو دنیا کجاها همیشه مثل بهاره؟؟</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/09/blog-post_22.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>4</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-8213731268454536687</guid><pubDate>Tue, 01 Sep 2009 07:06:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-09-01T11:43:33.624+04:30</atom:updated><title>کتاب مقدس</title><description>&quot; وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمینهایمان را داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند. &quot;*&lt;br /&gt;*: جومو کیانتا</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/09/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-7538010.post-6023341308664624581</guid><pubDate>Sun, 30 Aug 2009 06:20:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-08-31T10:17:04.894+04:30</atom:updated><title>تکه ها</title><description>* نمی دونم چرا این روزهای طول و دراز با این احساس رخوت تموم نمی شن... حس می کنم رو تموم بلاگستان خاک مرده پاشیدن... کمی از این گرد و خاک رو روی همه &lt;br /&gt;وسایل این خونه هم می بینم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* ذهنم این روزها پر است از تک جمله ها، خوانده ها، شنیده ها، فکرها :&lt;br /&gt;نقل قولی از آرتور رمبو : &quot; نمی‌توان نیمی مدرن و نیمی پیشامدرن بود.باید مطلقا ً مدرن بود...&quot; &lt;br /&gt;نقل قولی از چیانگ مربیِ جاناتان مرغ دریایی: &quot; مکانی به نام بهشت وجود ندارد، بهشت یک زمان و یا یک مکان نیست، بهشت یعنی کامل شدن...&quot;&lt;br /&gt;جمله عمیقی از دکتر شریعتی‌: &quot; ترجیح میدهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.&quot;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* در آخرین عزیمت ما به منزل برادر، اين برادرزاده وروجکه در بغل اینجانب از پشت پنجره به نظاره بیرون پرداخته و هوس پاب(!!!) نمودند. از روی تنبلی پرسدم: &quot;با من &lt;br /&gt;می ری پارک یا با عمو جون؟&quot; فرمودند: &quot;با من&quot;!!!!!!!!!&lt;br /&gt;بالاخره بر تنبلی و سستی خویش غلبه کرده و با هم به پارک رفتیم. پس از بسی شیطنت و آتش سوزانیدن بر روی پاب (!) و سُرسُره، پرسیدم: &quot;تاب رو بیشتر دوست داری یا سُرسُره؟&quot; فرمودند: &quot;الاکلنگ&quot;!!!!!!&lt;br /&gt;سوار بر پاب از بنده پرسیدند: &quot; عمه زَگِلِه (!!!!!) از کجا اومدی؟!&quot; برای اینکه کمی دست به سر شود، عرض کردم : &quot; از کُرۀ ماه!&quot; فرمودند: &quot; ماه؟؟؟؟؟ نَــــــــــــه، از حوشید (!!!) اومدی، حوشید خانوم&quot; !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* راستی برادرزاده بزرگتره هم انقدی بزرگ شده که داره وبلاگ راه می اندازه واسه خودش...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن. امروز زنگ زدم خونه مامان اینا، برادرزاده وروجکه گوشیو برداشته، بهش می گم داری چه کار می کنی، می گه دارم توگ موتود (!!!! همون تخم مرغ خودمون) می حورم، 2 تا !!!!</description><link>http://ghazalgol.blogspot.com/2009/08/blog-post_30.html</link><author>noreply@blogger.com (Ghazal)</author><thr:total>0</thr:total></item></channel></rss>