<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:creativeCommons="http://backend.userland.com/creativeCommonsRssModule" version="2.0">

<channel>
	<title>با اینترنت</title>
	
	<link>http://www.midinternet.com</link>
	<description>به امید روزی که هر ایرانی حداقل یک وبلاگ داشته باشد!</description>
	<lastBuildDate>Wed, 11 Nov 2009 04:38:37 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=abc</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>به امید روزی که هر ایرانی حداقل یک وبلاگ داشته باشد!</itunes:subtitle><creativeCommons:license>http://creativecommons.org/licenses/by/2.0/</creativeCommons:license><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/khosrobaigy" type="application/rss+xml" /><feedburner:emailServiceId xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">khosrobaigy</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /><item>
		<title>دانشگاه صنعتی اصفهان ۱</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3410</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3410#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Nov 2009 04:19:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3410</guid>
		<description><![CDATA[برای اولین بار در عمرم، روز چهارشنبه ۶۵/۷/۲۳ به اصفهان رفتم. صبح آن روز ساعت ۱۰.۵ از تهران حرکت کرده بودم و ۶ عصر رسیدم. به یک مسافرخانه در خیابان مسجد سید رفتم و شب را به صبح رساندم. صبح با سرویس دانشگاه از ایستگاهش که نزدیک چهار راه هفتم محرم بود، به دانشگاه رفتم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای اولین بار در عمرم، روز چهارشنبه ۶۵/۷/۲۳ به اصفهان رفتم. صبح آن روز ساعت ۱۰.۵ از تهران حرکت کرده بودم و ۶ عصر رسیدم. به یک مسافرخانه در خیابان مسجد سید رفتم و شب را به صبح رساندم. صبح با سرویس دانشگاه از ایستگاهش که نزدیک چهار راه هفتم محرم بود، به دانشگاه رفتم. وقتی سرویس، ساعت ۸.۵ صبح به <a href="http://www.midinternet.com/201">درب ورودی دانشگاه</a> رسید، نگهبان وارد اتوبوس شد و گفت کسانی که برای ثبت نام آمده‌اند بدانند که تعطیل است و من همانجا پیاده شدم!  به اراک برگشتم. اونموقع بین اراک و اصفهان فقط ۲ اتوبوس مسافرکشی میکرد. از اراک تعاونی ۳ ساعت ۰۹۰۰  و تعاونی ۱۵ ساعت ۱۳۳۰  و به ترتیب از اصفهان ساعت ۱۵۰۰  و ساعت ۰۷۳۰.<br />
ساعت ۱۳۳۰روز جمعه ۶۵/۷/۲۵ با آقای احمد پیروز از اراک به اصفهان رفتیم. صبح روز ۶۵/۷/۲۶ ثبت‌نام کردیم  و شدیم دانشجو!<br />
خب، اینکه از مهر ۶۵ تا بهمن ۷۱ چه گذشت؛ بماند! شاید بعدا چیزهایی نوشتم.<br />
اونموقع صبحانه ۴ تومان ناهار ۱۰ تومان و شام ۸ تومان بود. ماهی ۸۰۰ تومان کمک هزینه میگرفتیم. اولی که بورسیه شدم ماهی ۴۰۰۰ تومان کمک هزینه‌ام بود که اواخر شد ماهی ۸۰۰۰ تومان!<br />
پس از فراغت از تحصیل، به اتفاق برادرم در روز ۷۱/۱۱/۵ وسایلم را از خوابگاه ۴ به اراک آوردم. اما باز هم مدتی به دانشگاه رفت و آمد داشتم (برای پیگیری فراغت از تحصیل و نوشتن برنامه‌های کامپیوتری  دفتر امور ایثارگران و حراست دانشگاه). گواهی موقت فراغت از تحصیل را در تاریخ ۷۱/۱۲/۲۵ گرفتم. یادم نمی‌آید که  مراسم جشن فارغ‌التحصیلی در تاریخ ۷۲/۳/۱۷ جریانش چه بوده؟ شخصی بوده یا دانشگاه برگزار کرده؟! اما در یادداشتهای روز ۷۲/۵/۱ رکورد بیشترین مدت زمان بیداری‌ام  را ۳۷ ساعت نوشته‌ام که مشغول برنامه‌نویسی فاکس پرو در صنعتی اصفهان بوده‌ام! ظاهرا آخرین باری که آنموقع به اصفهان و دانشگاه صنعتی  رفته بودم، روز ۷۳/۲/۱۷ بوده است. از آن پس، در تاریخ ۸۱/۱۲/۱۵ در مسیر برگشت از ماموریت شیراز، یک نشست و برخاست در فرودگاه اصفهان داشتیم و عید ۸۲ هم به اصفهان (نه دانشگاه صنعتی!) رفتیم و همچنین ۸۳/۳/۲۸ در دانشگاه اصفهان مقاله ارائه کردم که به دانشگاه صنعتی هم نرفتم.<br />
گذشت و گذشت تا &#8230;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/ykxWLr159kM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3410/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مغز شما چند سالشه؟</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3402</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3402#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 05 Nov 2009 08:13:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3402</guid>
		<description><![CDATA[ابتدا روی لینک زیر کلیک کنین.
بعد دکمه استارت رو بزنین.
بعد از یک آماده باش ۳ – ۲ -  ۱ بایستی جای اعداد رو که چند لحظه نمایش داده می شه به خاطر بسپارین و روی جای اون ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنین!!!
بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ابتدا روی لینک زیر کلیک کنین.</p>
<p>بعد دکمه استارت رو بزنین.</p>
<p>بعد از یک آماده باش ۳ – ۲ -  ۱ بایستی جای اعداد رو که چند لحظه نمایش داده می شه به خاطر بسپارین و روی جای اون ها به ترتیب از کم به زیاد کلیک کنین!!!</p>
<p>بعد از چند مرحله، سن مغز شما با توجه به زمان عکس العمل و درستی اون محاسبه و نمایش داده می شه !!!</p>
<p><a href="http://flashfabrica.com/f_learning/brain/brain.html">http://flashfabrica .com/f_learning/ brain/brain. html</a></p>
<p>با تشکر از دوستی که مطلب رو ایمیل کرده</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/xdZ8rhJbuvY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3402/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ایراد وردپرس و یک توصیه پزشکی</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3388</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3388#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 21:24:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمات]]></category>
		<category><![CDATA[وردپرس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3388</guid>
		<description><![CDATA[۱- آقا این وردپرس ۲.۸.۵ فارسی ایراد دارد! اشکال در زمانبندی انتشار یک پست برای آینده است. تاریخهای شمسی  را قاطی میکند. موقتا برای رفع مشکل  باید از طریق &#8220;ویرایش سریع&#8221;   تاریخ را به میلادی تنظیم کنید اما لطفا دست اندرکاران مربوطه مشکل را اساسی حل کنند!
راستی مشکلی که قبلا در اینجا مطرح کرده بودم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱- آقا این <a href="http://fa.wordpress.org/wordpress-2.8.5-fa_IR.zip">وردپرس ۲.۸.۵ فارسی</a> <span style="color: #ff0000;">ایراد </span>دارد! اشکال در زمانبندی انتشار یک پست برای آینده است. تاریخهای شمسی  را قاطی میکند. موقتا برای رفع مشکل  باید از طریق &#8220;ویرایش سریع&#8221;   تاریخ را به میلادی تنظیم کنید اما لطفا دست اندرکاران مربوطه مشکل را اساسی حل کنند!<br />
راستی مشکلی که قبلا در <a href="http://www.midinternet.com/1794">اینجا</a> مطرح کرده بودم کماکان وجود داره. مشکل از اونجا ناشی میشه که «می» را که ماه پنجم میلادیست به &#8220;مرداد&#8221; تبدیل میکنه. برای همین سمینار میشه سمردادنار که البته راه حل موقتش رو همونجا گفته بودم.</p>
<p>۲- در یک گاردن‌پارتی، خانم ژولی پایش به سنگی خورد و با بشقاب غذا در دستش به زمین خورد. علت زمین خوردن‌اش کفش جدیدش بود که هنوز به آن عادت نکرده بود. دوستان کمک کرده و او را از زمین بلند و بر نیمکتی نشاندند و جویای حالش شدند. جواب داد حالش خوب است و ناراحتی ندارد.</p>
<p>مهماندار بشقاب جدیدی با غذا به ایشان داد. خانم ژولی بعد از ظهر خوبی را به اتفاق دوستان‌اش گذراند و بسیار راضی به اتفاق همسرش به خانه برگشت. چند ساعت بعد همسر ژولی به دوستانی که در گاردن‌پارتی بودند تلفن کرد و اطلاع داد که ژولی را به بیمارستان برده‌اند. خانم ژولی در ساعت ۱۸ همان روز در بیمارستان فوت کرد و پزشکان علت مرگ را سکته مغزی تشخیص دادند.</p>
<p>چند لحظه از وقت خود را به مطالبی که در پی می آیند معطوف کنید، شاید روزی شما با چنین اتفاقی</p>
<p>برخورد کنید و بتوانید زندگی شخصی را نجات دهید.</p>
<p>یک متخصص اعصاب (نرولوژ) می گوید:</p>
<p>بعد از یک ضربه مغزی که منجر به خون‌ریزی، رگی در ناحیه مغز شده، اگر شخص ضربه دیده را در زمانی کمتر از سه ساعت به بیمارستان برسانند امکان بر طرف کردن حادثه و نجات شخص بسیار زیاد است. ولی همواره باید قادر به تشخیص حادثه بود و این عمل بسیار ساده است.</p>
<p>پزشک متخصص می گوید مهمترین وظیفه، تشخیص حادثه خون ریزی مغزی است و بعد از تشخیص و قبل از</p>
<p>سه ساعت باید شخص را به پزشک رساند. متخصص می‌گوید یک شاهد حادثه با آشنا بودن به علائم خون‌ریزی مغزی می تواند با سه سئوال ساده از مریض به سهولت او را نجات دهد.اگر در آن گاردن‌پارتی یک نفر سئوال‌های زیر را از ژولی کرده بود حتماً ژولی زیبا و جوان اکنون زنده بود.</p>
<p>۱ ــ از بیمار یا شخص ضربه مغزی خورده بخواهید به خندد.</p>
<p>۲ ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید دو دستش را بالا نگه دارد.</p>
<p>۳ ــ از بیمار یا شخص ضربه خورده بخواهید یک جمله ساده را تکرار کند؛ مثلاً بگوید خورشید در آسمان بسیار خوب می‌درخشد.</p>
<p>اگر بیمار یا شخص ضربه خورده قادر به انجام یکی از این کارها نباشد باید فوری اورژانس را خبر کرده و بیمار را به بیمارستان منتقل کرده و به مسئول مربوطه عدم اجرای یک یا چند اعمال فوق را اطلاع داده تا ایشان پزشک را در جریان گذارد.</p>
<p>یک متخصص قلب و یا اعصاب می‌گوید اگر کسی این ایمیل را دریافت کند و حداقل آنرا برای ده نفر دیگر ارسال دارد، مطمئن باشد که در زندگی‌اش جان یک یا چند فرد را نجات داده است.</p>
<p>توجه کنید، تعداد افرادی که این روزها با اینترنت کار می‌کنند در دنیا چقدر است و اگر ده نفر به ده نفر دیگر این ایمیل را ارسال دارند، تعداد افراد آشنا با این سئوال‌ها به صورت تابع نمایی در کمتر از یک ماه به میلیونها نفر خواهد رسید.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/ERPjhbYQ_nE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3388/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<enclosure url="http://fa.wordpress.org/wordpress-2.8.5-fa_IR.zip" length="-1" type="application/octet-stream" /><media:content url="http://fa.wordpress.org/wordpress-2.8.5-fa_IR.zip" type="application/octet-stream" /><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>۱- آقا این وردپرس ۲.۸.۵ فارسی ایراد دارد! اشکال در زمانبندی انتشار یک پست برای آینده است. تاریخهای شمسی  را قاطی میکند. موقتا برای رفع مشکل  باید از طریق &amp;#8220;ویرایش سریع&amp;#8221;   تاریخ را به میلادی تنظیم کنید اما لطفا دست اندرکاران مربوطه مشکل را اساسی</itunes:subtitle><itunes:summary>۱- آقا این وردپرس ۲.۸.۵ فارسی ایراد دارد! اشکال در زمانبندی انتشار یک پست برای آینده است. تاریخهای شمسی  را قاطی میکند. موقتا برای رفع مشکل  باید از طریق &amp;#8220;ویرایش سریع&amp;#8221;   تاریخ را به میلادی تنظیم کنید اما لطفا دست اندرکاران مربوطه مشکل را اساسی حل کنند! راستی مشکلی که قبلا در اینجا مطرح کرده بودم [...]</itunes:summary><itunes:keywords>مهمات, وردپرس</itunes:keywords></item>
		<item>
		<title>سیزده آبان</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3382</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3382#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 03 Nov 2009 09:15:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3382</guid>
		<description><![CDATA[
۱- پوستر فوق حاوی پیامهای جالبیست!
۲- سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است. ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/11/880813.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-3383" title="880813" src="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/11/880813-185x300.jpg" alt="880813" width="185" height="300" /></a></p>
<p>۱- پوستر فوق حاوی پیامهای جالبیست!</p>
<p>۲- سپاه باید پشت مردم باشد. اصل مردمند. ارتش هم باید پشت مردم باشد. ارتش وسپاه باید بگویند: جانم فدای مردم. اگر بگوید جانم فدای رهبر انحراف است. اصل مردمند. رهبر هم جانش فدای مردم است. ما همه برای مردمیم. سپاه باید از حقوق مردم دفاع کند. پشتیبان مردم باشد.اگر بگوید جانم فدای رهبر که این می‌شود همان زمان شاه. پس مردم برای چی انقلاب کردند؟<br />
<span style="text-decoration: line-through;"> امام خمینی، صحیفه نور، جلد سوم</span></p>
<p>۳- جمله آخر در <a href="http://www.fararu.com/vdcb8fbf.rhba8piuur.html">این مطلب</a>:</p>
<blockquote><p>اگر قرار است ایشان با مطرح کردن اتهام علیه آقای هاشمی و خانواده‌اش در انتخابات ۴۰میلیون رای جمع کنند، اصلا بیایند و کل انقلاب را زیر سوال ببرند و ۷۰میلیون رای جمع کنند.</p></blockquote>
<p>یعنی چی؟ یعنی هاشمی رفسنجانی ۴۰ میلیون مخالف داره و انقلاب ۷۰ میلیون؟! اگر اینجوری باشه باز هم خوبه. منظورم اینه که خوبه رفسنجانی ۳۰ میلیون طرفدار داره. در اینصورت طرفداراش، از طرفدارای احمدینژاد که ۲۴ میلیونند، بیشتره!!! اصلا مگر همه ۷۰ میلیون نفر جمعیت ایران (اگر ۷۰ میلیون باشند که معلوم نیست چون سرشماری ۸۵ ماستمالی بود!) واجد شرایط  رای دادن هستند. یاد جمله یکی از علما یا روحانیون بالای منبر افتادم که گفته: ما افتخار میکنیم که جمعیت کشورمون بالای ۱۰۰ درصده! یادتون هست که در تعدادی از حوزه‌های انتخابی، درصد آرا بالای ۱۰۰ درصد بود!!!</p>
<p><strong>پی نوشت:</strong> یکی از دوستان به اینکه بند ۲ گفته‌ی امام خمینی باشه <a href="http://www.midinternet.com/3382#comment-3272">شک کرده</a><br />
من هم چون دسترسی به کتابهای صحیفه نور ندارم، فعلا بخشی از متن را خط خطی کردم<br />
البته معتقدم <a href="http://www.midinternet.com/92">به</a> «انظر الی ماقال و لا تنظر الی من قال» که فرموده‌ی  امام علی علیه‌السلام است!</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/u45nhR5X7tg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3382/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادرستان</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3373</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3373#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 20:35:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمات]]></category>
		<category><![CDATA[وب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3373</guid>
		<description><![CDATA[۱- آمار بازدید را نمیدانم. اما تعداد کامنتهای بلاگرهای مونث به نظر، بسیار بسیار بیشتر از تعداد کامنتهای وبلاگنویسان مذکر است! رک بگم که قبلا به این موضوع حسودیم میشد. اما امروز رشد کردم!(؟)  خب بالاخره هر کسی یه روزی بزرگ میشه دیگه؟! شما که از اول که به دنیا آمدید، بزرگ نبودید که. بودید؟
۲- [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱- آمار بازدید را نمیدانم. اما تعداد کامنتهای بلاگرهای مونث به نظر، بسیار بسیار بیشتر از تعداد کامنتهای وبلاگنویسان مذکر است! رک بگم که قبلا به این موضوع حسودیم میشد. اما امروز رشد کردم!(؟)  خب بالاخره هر کسی یه روزی بزرگ میشه دیگه؟! شما که از اول که به دنیا آمدید، بزرگ نبودید که. بودید؟</p>
<p>۲- یادمه یه جایی نوشته بودم که بلاگرهای زن به تلطیف فضای خشن و مردانه وب بسیار کمک میکنند ( <a href="http://madarestan.blogspot.com/2009/10/blog-post_27.html">+</a> و <a href="http://madarestan.blogspot.com/2009/10/blog-post_28.html">+</a> ). گرچه بیشتر وقتها از زنانه‌نویسی آنان زیاد خشنود نیستم اما انصافا بعضی از آنها خیلی جالب مینویسند. امروز <a href="http://madarestan.blogspot.com/">مادرستان</a> را پیدا کردم! فکر میکنم فضای سایبر مردانه‌تر از فضای اجتماع است و علتش اینست که بلاگرهای زن تعدادشان کم است.</p>
<p>۳- تازه شانس آورده‌ایم که چندسالیست وبلاگنویسی رواج پیدا کرده وگرنه اگر قرار بود در وب فقط سایتها وجود داشته باشند، آنوقت دیگر تحمل روح رسمی غالب بر وب بسیار بسیار دشوارتر میشد!</p>
<p>۴- اوایل که شروع به وبلاگنویسی کردم، وقتی یک پیوند ثابت اضافه میکردم، پستی هم مینوشتم. نمیدانم چرا <a href="http://www.midinternet.com/454">یه وقت</a> به سرم زد که دیگر پست نذارم. اما الآن تصمیمم در این مورد عوض شد. تا قبل از اضافه کردن لینک «مادرستان»، تعداد ۱۲۶ لینک در وبلاگم گذاشته‌ام. خدا زیاد کند!</p>
<p>۵- وقتی لینکی اضافه میکنم، مشترک فید وبلاگش هم میشوم. با اینکار آمار بازدیدش کم میشود اما آمار مشترکین فیدش بالا میرود که به نظر ارزشمندتر است. این به اون در!</p>
<p>۶- مادرستان از «<a href="http://madarestan.blogspot.com/2009/10/blog-post_9432.html">اولین روزی که گیر کردم!</a>» یاد کرده و <strong>لذتی که وبلاگنویسی داره</strong>. من هم با این <strong>امید که جوانان از لذایذ تکنولوژی روز محظوظ شوند</strong>، قبلا در <a href="http://www.midinternet.com/488">اینجا</a> و <a href="http://www.midinternet.com/2103">اینجا</a> نوشته‌ام.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/uy0XvjJO9sA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3373/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پروژه درسی مهندسی اینترنت</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3364</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3364#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 21:12:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تخصصی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3364</guid>
		<description><![CDATA[ایجاد یک سایت یا وبلاگ شخصی!   با html یا asp یا php. میتوانید از فضا و CMS های رایگان استفاده کنید اما هرچه بیشتر کار کنید، ارزشمندتر است. مخصوصا سعی کنید دامنه شخصی ثبت کنید و CMS را خودتان نصب کنید. ضمنا ضرری ندارد خواندن این مقاله.

چند روزیست که میخواستم موضوع را در کلاس مطرح [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>ایجاد یک سایت یا وبلاگ شخصی!   با html یا asp یا php. میتوانید از فضا و CMS های رایگان استفاده کنید اما هرچه بیشتر کار کنید، ارزشمندتر است. مخصوصا سعی کنید دامنه شخصی ثبت کنید و CMS را خودتان نصب کنید. ضمنا ضرری ندارد خواندن <a href="http://site.midinternet.com/235">این مقاله</a>.<br />
</strong></p>
<p>چند روزیست که میخواستم موضوع را در کلاس مطرح کنم اما فراموشی مانع شده! یادتان نرود.</p>
<p><strong>پی نوشت:</strong> نگاه کنید پایینتر را! این درسته؟</p>
<p><a href="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/11/1077-08-4724483i84-94407.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-3371" title="1077-08-4724483i84-94407" src="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/11/1077-08-4724483i84-94407-190x300.jpg" alt="1077-08-4724483i84-94407" width="190" height="300" /></a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/_7686JbAw5U" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3364/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲ نکته پزشکی</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3361</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3361#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 07:45:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3361</guid>
		<description><![CDATA[دیروز از رادیو پیام شنیدم:
۱- تحقیقات نشان داده که وجود ۱۰ میلیگرم آلودگی در ۱ متر مکعب هوا، بین ۱۱ الی ۱۷ درصد احتمال مرگ را افزایش میدهد. دقت کنید؛ فقط ۱۰ میلیگرم!
۲- بار دیگر یک ایرانی در جهان افتخار آفرید! یک پزشک ایرانی مقیم آمریکا توانست با جراحی ساده پلاستیک، میگرن را درمان کند. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیروز از رادیو پیام شنیدم:</p>
<p>۱- تحقیقات نشان داده که وجود ۱۰ میلیگرم آلودگی در ۱ متر مکعب هوا، بین ۱۱ الی ۱۷ درصد احتمال مرگ را افزایش میدهد. دقت کنید؛ <strong>فقط ۱۰ میلیگرم!</strong></p>
<p>۲- بار دیگر یک ایرانی در جهان افتخار آفرید! یک پزشک ایرانی مقیم آمریکا توانست با جراحی ساده پلاستیک، میگرن را درمان کند. دقت کنید؛ <strong>مقیم آمریکا! </strong></p>
<p>خب اگر اینجا بود که اینطور نمیشد. بهش میگفتند تو نخبه‌ای <strong>اما </strong>فقط در صورتی که مثل ما فکر کنی!</p>
<p>و در آنصورت دیگر موفق به افتخارآفرینی نمیشد!!!  به نظر شما، میشد؟</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/u-wIgr-y3lc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3361/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دانشجو کیست؟</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3355</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3355#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 21:26:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3355</guid>
		<description><![CDATA[اصلا دانشجو یعنی چه؟ با دانش‌آموز چه فرقی دارد؟
برخی دانشجویان میگویند:
۱- ما جلسه پیش نبوده‌ایم. لطفا کوئیز نگیرید.
۲- ما نمیتوانیم برویم و کتابها را مطالعه کنیم. جزوه بدهید.
۳- ما مطالبی را که در جلسات قبل گفته اید، فراموش کرده‌ایم. تکرار کنید.
اما:
۱- غیبت در کلاس، جرم است! برای همین آیین‌نامه آموزشی برای آن مجازات تعیین کرده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اصلا دانشجو یعنی چه؟ با دانش‌آموز چه فرقی دارد؟</p>
<p>برخی دانشجویان میگویند:<br />
۱- ما جلسه پیش نبوده‌ایم. لطفا کوئیز نگیرید.<br />
۲- ما نمیتوانیم برویم و کتابها را مطالعه کنیم. جزوه بدهید.<br />
۳- ما مطالبی را که در جلسات قبل گفته اید، فراموش کرده‌ایم. تکرار کنید.</p>
<p>اما:<br />
۱- غیبت در کلاس، جرم است! برای همین آیین‌نامه آموزشی برای آن مجازات تعیین کرده (البته من حضور غیاب نمیکنم). «چون نبودم؛ کوئیز نگیر» میشود عذر بدتر از گناه. نبودی! باید از همکلاسی میپرسیدی که چه گذشت؟ شاید به دلیل همین بی‌دقتی‌هاست که پیشرفت نمیکنیم.<br />
۲- شما دانش‌آموز نیستید! باید دانش را بجوئید.<br />
۳- اهمیت نمیدهید. نمیخواهید وگرنه میتوانید. شاید دلیلش عدم امید به آینده شغلیست. اگر الآن یاد بگیرید، ممکن است  کاری گیرتان بیاید و آنگاه <strong>بلدید</strong>! اما اگر الآن یاد نگیرید، اگر یک فرصت  کاری دست بدهد، بدلیل <span style="color: #ff0000;"><strong>نابلدی</strong></span>،  از دستتان خواهد رفت!</p>
<p><a href="http://www.midinternet.com/208">امام علی علیه السلام</a>:فرصتها مانند ابر در گذرند پس فرصت های نیک را غنیمت شمارید.</p>
<p><strong>پی نوشت:</strong> پرزنتیشنهای مطالب،  آماده شده. به دلیل حجم زیاد آنها و مشکل برای دانلود، از گذاشتن آنها در سایت یا وبلاگ منصرف شدم. بهتر است در کلاس کپی بگیرید!</p>
<p><strong>پی نوشت۲:</strong> غیر متصل! <a href="http://www.medianews.ir/fa/2009/10/26/digital-detox.html#">سه دانشجوی آمریکایی ۲۱ روز بدون رایانه زندگی کردند</a></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/vm3jaDpfN78" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3355/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نخبه کیست؟</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3353</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3353#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 15:40:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[عمومی]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[مهمات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3353</guid>
		<description><![CDATA[یادتان هست گفتند سود بانکی را یک رقمی میکنند؟ بعد آمدند و مثلا اعلام کردند ۱۲ درصد اما وقتی حساب میکردی متوجه میشدی که عملا همان ۱۷ درصد است! یعنی فرمول محاسبه را عوض کرده بودند. مثل کلاهی که چند سال پیش مخابرات سر مردم گذاشت. یادتان هست که -علیرغم قانون افزایش سالیانه ۱۰ درصد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یادتان هست گفتند سود بانکی را یک رقمی میکنند؟ بعد آمدند و مثلا اعلام کردند ۱۲ درصد اما وقتی حساب میکردی متوجه میشدی که عملا همان ۱۷ درصد است! یعنی فرمول محاسبه را عوض کرده بودند. مثل کلاهی که چند سال پیش مخابرات سر مردم گذاشت. یادتان هست که -علیرغم قانون افزایش سالیانه ۱۰ درصد هزینه خدمات- مجلس تصویب کرده بود قیمتها ثابت بماند که حال دولت خاتمی را بگیرد؟ آنموقع ظاهرا هزینه مکالمه تلفن هر پالسی ۴۴.۷ ریال بود. اما با اینکه مبلغ پالس اضافه نشده بود، مبلغ قبض اضافه شده بود! بررسی کردم و فهمیدم که بجای اینکه هر ۳ دقیقه را یک پالس حساب کنند، هر ۲.۵ دقیقه را یک پالس حساب کرده‌اند!<br />
از اینکارها زیاد شده و میشود. مثلا برای اینکه بگویند بیکاری کم شده، آمدند و تعریف بیکار را از کسی که در هفته کمتر از ۲ <strong>روز </strong>کار میکند به کسی که در هفته کمتر از ۲ <strong>ساعت </strong>کار میکند، تغییر دادند!<br />
حالا شده حکایت <a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1429411&amp;Lang=P">تعریف نخبه</a>!   واقعا نخبه کیست؟ آیا کسی که در جلسه اخیر با رهبری انتقادات صریحی داشته نخبه است یا نیست؟ اگر نیست چرا او را بردند و اگر هست چرا خلاف سایر نخبگانی که صحبت کرده‌اند،  حرف زده؟ آیا همواره همه نخبگان باید مثل هم و مثل رهبر یا نمایندگان یا سایر مسئولان کشوری و لشکری  فکر کنند؟</p>
<p>متن زیر را از <a href="http://masihalinejad.com/?p=841">اینجا</a> کپی کرده‌ام:<br />
شش آبان ماه برای ملاقات با رهبری از طرف بنیاد ملی نخبگان به بیت رهبری رفتم.طبق روال همیشگی این گونه دیدار ها،تعداد معدودی از نخبگان از میان جمع هزار نفری نخبگان حاضر در بیت برای صحبت در حضور رهبر انتخاب می شوند که البته هیچ مشخص نیست ملاک این گزینش ها چیست؟<br />
در ابتدای مجلس این افراد منتخب به بیان گفته های خود می پردازند و پس از آن جناب رهبر باید به پاسخ گویی بپردازد.<br />
در دیداری که در روز ۶ آبان ماه انجام شد،حدود ۵ نفر از این نخبگان گزینش شده که تقریبا همگی جان بر کف رهبر بودند،صحبت هایی کردند و پس از آن جناب رهبر پرسیدند آیا شخص دیگری هم مانده که صحبت کند؟از میان جمع نخبگان جوانی بلند شد و گفت گرچه نام من در لیست افراد منتخب برای صحبت نیست اما حرف هایی دارم.<br />
وی که یکی از دانشجویان نخبه رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف است پس از کسب اجازه از جناب خامنه ای حول ۴ محور اصلی صحبت هایی کرد که خلاصه آن از این قرار است:<br />
“۱/نخبگان انتخاب شده برای صحبت در حضور رهبر به معنای واقعی کلمه نمایندگان دیگر نخبگان نیستند چرا که از جانب خود نخبگان برگزیده نشده اند و حرف های آن ها صرفا مربوط به رشته شخصی خودشان است.<br />
(این سخن با تشویق اکثر نخبگان حاضر در بیت رو به رو شد و نشان داد حرف دل دیگران نیز بوده)<br />
۲/اعتراض به عملکرد صدا و سیما در ناقص نشان دادن حقایق اوضاع کشور و جانب گیری واضح و علنی و انتقاد به اینکه چرا با وجود انتخاب ریاست صدا و سیما توسط رهبر،ایشان نظارت مبسوط و کافی را در این زمینه اعمال نمی کنند.و دیگر اینکه چرا به سران اعتراضات اخیر اجازه دفاع در مقابل دوربین های صدا و سیما داده نمی شود.<br />
۳/بیان این حقیقت که هیچ گاه هیچ کس از خانواده مطبوعات و یا حتی مردم عادی نتوانسته و یا جرات نکرده است که به عملکرد رهبر اعتراض و یا انتقادی بکند.و ارائه این پیشنهاد که باید نشست ها و دیدار هایی با اعضای مطبوعات ترتیب داده شود تا آن ها بتوانند نقد های خود را در قالب جملات محترمانه به روند عملکرد رهبری اعلام دارند.<br />
۴/اعتراض به شدت خشونت های اعمال شده توسط نیروهای ویژه و لباس شخصی نسبت به معترضان حوادث پس از انتخابات که در قالب یک مثال مطرح شد:” پدر خانواده ای ممکن است فرزندان خود را به صورت فیزیکی تنبیه کند.اگر برادر بزرگ خانواده،برادر کوچکتر خود را بزند در تقصیر او شکی نیست اما از تقصیر بزرگ پدر خانواده که الگوی برادر بزرگتر بوده،هیچ کم نمی شود.”</p>
<p>در حین گفته های این جوان دلیر ایرانی،برخی از نخبگان بسیجی و ولایتی سعی داشتند با فرستادن صلوات(از نوع وحشیانه و کوبنده)،صحبت های او را خاتمه بخشند که جناب خامنه ای اجازه دادند جوان صحبت های خود را کامل بیان کند.<br />
پس از اتمام گفته های او،جمع نه چندان کمی از نخبگان، وی را برای مدت طولانی تشویق کردند که البته جناب خامنه ای از آن به عنوان “جو برخاسته پس از جنجال” یاد کرد.نخبگان بسیجی هم بیکار ننشستند و شعار های توهین آمیزی(مرگ بر ضد ولایت فقیه)سر دادند.<br />
صد دریغ، که نمی شد گفنه های تلخ در عین حال شیرین آن جوان دوست داشتنی را با دوربینی جز از دوربین صدا و سیما ثبت کرد!و صد درود بر او که شجاعتش ستودنی است!بر او که توانست چیزی حدود ۳ برابر دیگر نخبگان صحبت کند.<br />
نا گفته نماند که صدا و سیما نه تنها بخش صحبت های جوان معترض را نشان نداد، بلکه به کلی صحبت های نخبگان را حذف کرده و فقط پاسخ های جناب رهبر را پخش کرد.خدا داند ملتی که این برنامه را از تلوزیون دیدند از کجا باید سوالات این پاسخ های داده شده را می دانستند.<br />
در آخر،برای من گرچه حضور در چنین دیداری در ابتدا تناقض برانگیز و خفت بار می نمود،اما حال،از بودنم در آنجا و شنیدن آن حرف ها که عمق فاجعه به وقوع پیوسته در میان جامعه ایران را نشان می دهد،خوشحالم!<br />
باشد تا چنین مردمان غیوری تا همیشه در میانمان بزی اند….!<br />
و اما خامنه ای در کل صحبت هایش بک جمله را راست گفت:<br />
“جوان نسل امروز را نمی توان متوقف کرد!”</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/70pwBW9soOo" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3353/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3349</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3349#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 04:45:54 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دریانوردی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3349</guid>
		<description><![CDATA[
فقط تصور کنید که بتوانیم سن زمین را که غیر قابل تصور است ، فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم !
در اینصورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود!
هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره ی سالهای میانی زندگی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/10/4415.jpg"><img class="aligncenter size-medium wp-image-3350" title="4415" src="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/10/4415-300x300.jpg" alt="4415" width="300" height="300" /></a></p>
<p>فقط تصور کنید که بتوانیم سن زمین را که غیر قابل تصور است ، فشرده کنیم و هر صد میلیون سال آن را یک سال در نظر بگیریم !</p>
<p>در اینصورت کره زمین مانند فردی ۴۶ ساله خواهد بود!<br />
هیچ اطلاعی در مورد هفت سال اول این فرد وجود ندارد و در باره ی سالهای میانی زندگی او نیز اطلاعات کم و بیش پراکنده ای داریم !<br />
اما این را میدانیم که در سن ۴۲ سالگی ، گیاهان و جنگلها پدیدار شده و شروع به رشد و نمو کرده اند.<br />
اثری از دایناسورها و خزندگان عظیم الجثه تا همین یکسال پیش نبود !<br />
یعنی زمین آنها را در سن ۴۵ سالگی به چشم خود دید و تقریبا ۸ ماه پیش پستانداران را به دنیا آورد .<br />
در اوایل هفته ی پیش میمون های آدم نما به آدمهای میمون نما تبدیل شدند!<br />
و آخر هفته گذشته دوران یخ سراسر زمین را فرا گرفت .<br />
انسان جدید فقط حدود ۴ ساعت روی زمین بوده و طی همین یک ساعت گذشته کشاورزی را کشف کرده است !!!<br />
بیش از یک دقیقه از عمر انقلاب صنعتی نمی گذرد و&#8230;<br />
حالا ببینید انسان در این یک دقیقه چه بلائی بر سر این بیچاره ی ۴۶ ساله آورده است !!!<br />
او از این بهشت یک آشغالدانی کامل ساخته است ..<br />
او خودش را به نسبتهای سرسام آوری زیاد کرده ، و نسل ۵۰۰ خانواده از جانداران را منقرض کرده است!<br />
سوختهای این سیاره را مال خود کرده و همه را به یغما برده است!<br />
و الان هم مثل کودکی معصوم و بی تقصیر ایستاده و به این حمله ی برق آسا نگاه میکند</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/DZ-32TbUIVU" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3349/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روبان آبی</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3340</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3340#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 21:10:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3340</guid>
		<description><![CDATA[
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:
« من آدم تاثیرگذارى هستم.»
سپس آموزگار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #0000ff;"><br />
آموزگارى تصمیم گرفت که از دانش‌آموزان کلاسش به شیوه جالبى قدردانى کند. او دانش‌آموزان را یکى‌یکى به جلوى کلاس می‌آورد و چگونگى اثرگذارى آن‌ها بر خودش را بازگو می‌کرد. آن گاه به سینه هر یک از آنان روبانى آبى رنگ می‌زد که روى آن با حروف طلایى نوشته شده بود:<br />
« من آدم تاثیرگذارى هستم.»<br />
سپس آموزگار تصمیم گرفت که پروژه‌اى براى کلاس تعریف کند تا ببیند این کار از لحاظ پذیرش اجتماعى چه اثرى خواهد داشت. آموزگار به هر دانش‌آموز سه روبان آبى اضافى داد و از آن‌ها خواست که در بیرون از مدرسه همین مراسم قدردانى را گسترش داده و نتایج کار را دنبال کنند و ببینند چه کسى از چه کسى قدردانى کرده است و پس از یک هفته گزارش کارشان را به کلاس ارائه نمایند.<br />
یکى از بچه‌ها به سراغ یکى از مدیران جوان شرکتى که در نزدیکى مدرسه بود رفت و از او به خاطر کمکى که در برنامه‌ریزى شغلى به وى کرده بود قدردانى کرد و یکى از روبان‌هاى آبى را به پیراهنش زد. و دو روبان دیگر را به او داد و گفت:<br />
ما در حال انجام یک پروژه هستیم و از شما خواهش می‌کنم از اتاقتان بیرون بروید، کسى را پیدا کنید و از او با نصب روبان آبى به سینه‌اش قدردانى کنید.<br />
مدیر جوان چند ساعت بعد به دفتر رییسش که به بدرفتارى با کارمندان زیر دستش شهرت داشت رفت و به او گفت که صمیمانه او را به خاطر نبوغ کاری‌اش تحسین می‌کند. رییس ابتدا خیلى متعجب شد آن گاه مدیر جوان از او اجازه گرفت که اگر روبان آبى را می‌پذیرد به او اجازه دهد تا آن را بر روى سینه‌اش بچسباند. رییس گفت: البته که می‌پذیرم. مدیر جوان یکى از روبان‌هاى آبى را روى یقه کت رییسش، درست بالاى قلب او، چسباند و سپس آخرین روبان را به او داد و گفت:<br />
لطفاً این روبان اضافى را بگیرید و به همین ترتیب از فرد دیگرى قدردانى کنید.<br />
مدیر جوان به رییسش گفت پسر جوانى که این روبان آبى را به من داد گفت که در حال انجام یک پروژه درسى است و آن‌ها می‌خواهند این مراسم روبان زنى را گسترش دهند و ببینند چه اثرى روى مردم می‌گذارد. آن شب، رییس شرکت به خانه آمد و در کنار پسر ?? ساله‌اش نشست و به او گفت:<br />
امروز یک اتفاق باور نکردنى براى من افتاد. من دردفترم بودم که یکى از کارمندانم وارد شد و به من گفت که مرا تحسین می‌کند و به خاطر نبوغ کاری‌ام، روبانى آبى به من داد. می‌توانى تصور کنی؟ او فکر می‌کند که من یک نابغه هستم! او سپس آن روبان آبى را به سینه‌ام چسباند که روى آن نوشته شده بود:<br />
«من آدم تاثیرگذارى هستم.»<br />
سپس ادامه داد: او به من یک روبان اضافى هم داد و از من خواست به وسیله آن از کس دیگرى قدردانى کنم. هنگامى که داشتم به سمت خانه می‌آمدم، به این فکر می‌کردم که این روبان را به چه کسى بدهم و به فکر تو افتادم. من می‌خواهم از تو قدردانى کنم. مشغله کارى من بسیار زیاد است و وقتى شب‌ها به خانه می‌آیم توجه زیادى به تو نمی‌کنم. من به خاطر نمرات درسی‌ات که زیاد خوب نیستند و به خاطر اتاق خوابت که همیشه نامرتب و کثیف است، سر تو فریاد می‌کشم. امّا امشب، می‌خواهم کنارت بنشینم و به تو بگویم که چقدر برایم عزیزى و مى‌خواهم بدانى که تو بر روى زندگى من تاثیرگذار بوده‌اى. تو در کنار مادرت، مهم‌ترین افراد در زندگى من هستید. تو فرزند خیلى خوبى هستى و من دوستت دارم. آن گاه روبان آبى را به پسرش داد.<br />
پسر که کاملاً شگفت زده شده بود به گریه افتاد. نمی‌توانست جلوى گریه‌اش را بگیرد. تمام بدنش می‌لرزید. او به پدرش نگاه کرد و با صداى لرزان گفت:<br />
« پدر، امشب قبل از این که به خانه بیایى، من در اتاقم نشسته بودم و نامه‌اى براى تو و مامان نوشتم و برایتان توضیح دادم که چرا به زندگیم خاتمه دادم و از شما خواستم مرا ببخشید.»<br />
من می‌خواستم امشب پس از آن که شما خوابیدید، خودکشى کنم. من اصلاً فکر نمی‌کردم که وجود من برایتان اهمیتى داشته باشد. نامه‌ام بالا در اتاقم است.  پدرش از پله‌ها بالا رفت و نامه پرسوز و گداز پسرش را پیدا کرد. فردا که رییس به اداره آمد، آدم دیگرى شده بود. او دیگر سر کارمندان غر نمی‌زد و طورى رفتار می‌کرد که همه کارمندان بفهمند که چقدر بر روى او تاثیرگذار بوده‌اند. مدیر جوان به بسیارى از نوجوانان دیگر در برنامه‌ریزى شغلى کمک کرد&#8230; یکى از آن‌ها پسر رییسش بود و همیشه به آن‌ها می‌گفت که آن‌ها در زندگى او تاثیرگذار بوده‌اند. و به علاوه، بچه‌هاى کلاس ، درس با ارزشى آموختند:<br />
« انسان در هر شرایط و وضعیتى می‌تواند تاثیرگذار باشد. »<br />
</span></p>
<p><span style="color: #0000ff;">همین امروز از کسانی که بر زندگی شما تاثیر مثبت گذاشته‌اند قدردانی کنید.<br />
یادتان نرود که روبان آبی را از طریق ایمیل [یا وبلاگ]هم می‌توان فرستاد!</span></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/F_ZNmeDQwhA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3340/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سبب خیر</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3290</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3290#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Oct 2009 21:03:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهمات]]></category>
		<category><![CDATA[وردپرس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3290</guid>
		<description><![CDATA[
ابهام نامه: 
۱- وبلاگنویسان محترم! مخصوصا شما که  فکر میکنید خیلی خواننده و خاطرخواه دارید! اگر میخواهید بدانید واقعا چند نفر با سماجت پیگیر خواندن نوشته‌های شما در وبلاگتان هستند، مدتی وبلاگ را ببندید! آنها که دلشان برای خواندن مطالبتان تنگ شود، به شما ایمیل خواهند زد و دلیل تعطیلی وبلاگتان را خواهند پرسید (آمار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/10/image006.jpg"><img class="size-medium wp-image-3297 aligncenter" title="image006" src="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/10/image006-300x199.jpg" alt="image006" width="300" height="199" /></a></p>
<p><span style="color: #ff00ff;">ابهام نامه: </span></p>
<p>۱- وبلاگنویسان محترم! مخصوصا شما که  فکر میکنید خیلی خواننده و خاطرخواه دارید! اگر میخواهید بدانید واقعا چند نفر با سماجت پیگیر خواندن نوشته‌های شما در وبلاگتان هستند، مدتی وبلاگ را ببندید! آنها که دلشان برای خواندن مطالبتان تنگ شود، به شما ایمیل خواهند زد و دلیل تعطیلی وبلاگتان را خواهند پرسید (آمار بازدید و مشترکین فید، کشک است؟!). <strong>در مدتی که وبلاگم بسته بود ۲ یا ۳ نفر احوال و سراغ گرفتند!</strong></p>
<p>۲- آنها که برخی وبلاگها را پیگیری میکنند، بدانند که:  نویسنده وبلاگ از نظر قانونی (؟! &#8211; لابد منظور اصل ۲۷ قانون اساسیست؟!) مسئول نوشته‌های خودش است و نه کامنتهای دیگران (یا نوشته‌های دیگران که با ذکر منبع آنها را تکرار کرده)! راستی در مورد «روزانه‌ها» هم قبلا، <a href="http://grlog.midinternet.com/51">اینجا</a> و همچنین بند ۱۴ <a href="../manifest">مرامنامه</a> نوشته‌ام.</p>
<p>۳- آنها هم که کامنت میگذارند، بدانند که: &#8220;آنها که برخی وبلاگها را پیگیری میکنند&#8221; اعتقاد دارند که مسئولیت کامنتهای دیگران هم با نویسنده وبلاگ است (<a href="http://smto.ir/?p=2332">در این راستا</a>)! بنابراین مجبور شدم مجددا کامنتها را قبل از انتشار کنترل کنم!</p>
<p>۴- آنها که برخی وبلاگها را پیگیری میکنند، بدانند که: همانهایی که کامنت گذاشتند، خودشان خبر دادند! به عبارت دیگر: همانهایی که خبر دادند، خودشان کامنت گذاشتند!</p>
<p>۵- من هم میترسم تغییر موضع دهم و بازگردم و آنوقت دستگیر شوم و بلاتکلیف <a href="http://alef.ir/1388/content/view/55327/">مطلق</a>! حقشه(؟)!</p>
<p><span style="color: #ff00ff;">روزنوشت:</span></p>
<p>عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!  وقتم خیلی کم شده!!!</p>
<p><span style="color: #ff00ff;">پی نوشت: </span></p>
<p>مدتی در اتصال به اینترنت مشکل داشتم (؟!) و مدتی هم معطل شدم  برای اینکه <a href="http://www.midinternet.com/3178">قالب</a> را کمی تغییر دهم. سرعت پیشرفت تکنولوژی قالب رفته بالا!!!<br />
علاوه بر اینکه روی قالب، <a href="http://www.midinternet.com/3311">کمی کار باقی مانده</a>، روی محتوا هم کارهایی باقیست اما فرصت کم! صبر میکنیم.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/i5JrBdm6ClE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3290/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>می خواهم معجزه بخرم</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3323</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3323#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 20:53:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3323</guid>
		<description><![CDATA[داستان زیر را یکی از دوستان ایمیل کرده که از ایشان تشکر میکنم:
وقتی سارا دختر ۸ ساله‌ای بود شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچک او صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدرش به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینه جراحی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>داستان زیر را یکی از دوستان ایمیل کرده که از ایشان تشکر میکنم:</p>
<p>وقتی سارا دختر ۸ ساله‌ای بود شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچک او صحبت می‌کنند. فهمید که برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدرش به تازگی کارش را از دست داده بود و نمیتوانست هزینه جراحی پرخرج برادرش را بپردازد و به نظر میرسید که هیچ کسی هم نبود که بتواند چنین پولی را به آنها قرض بدهد. او شنید که پدر به آهستگی به مادر می گوید ” فقط معجزه میتواند پسرمان را نجات بدهد.” سارا به آرامی به اتاقش رفت , قلک کوچک خود را که در گوشه‌ای از کمد پنهان کرده بود بیرون آورد و آن را شکست , همه سکه‌ها را روی کف اتاق ریخت و به دقت آنها را شمرد. سه بار دیگر سکه‌ها را شمرد. مقدار آن باید دقیق مشخص می‌شد. شانسی برای اشتباه نبود. سپس به دقت سکه‌ها را در جیبش گذاشت و به آهستگی از در پشتی خارج شد و به سمت داروخانه‌ای که چند کوچه بالاتر بود راه افتاد.</p>
<p>دخترک مدت زیادی منتظر ماند تا داروساز متوجه او شود. اما او چنان گرم صحبت با مشتری دیگر بود که اصلا متوجه سارا نشد. دخترک چند بار پاهایش را بر روی زمین کشید تا بلکه صدای آن نظر آنها را جلب کند. اما خبری نشد. نفسی به گلویش داد و با صدایی بلند اعلام وجود کرد. باز هم بی‌فایده بود. سارا بالاخره حوصله‌اش سر رفت و سکه‌ها را محکم روی پیشخوان شیشه‌ای داروخانه ریخت. داروساز جا خورد , رو به دخترک کرد و با لحن تندی گفت: ” چه می خواهی؟”, وبدون آنکه منتظر جواب بماند ادامه داد:” مگر نمیبینی با برادرم که بعد از سالها آمده است حرف میزنم؟” دخترک در جواب هم به همان تندی گفت: ” بسیار خب. من هم می خوام راجع به برادرم حرف بزنم . برادر من خیلی خیلی مریض است , می خواهم معجزه بخرم” , داروساز با تعجب پرسید”ببخشید؟!”</p>
<p>دخترک توضیح داد: ” برادر کوچک من , در داخل سرش چیزی رفته و بابام میگوید فقط معجزه میتواند او را نجات دهد. من هم میخواهم کمی معجزه بخرم. قیمتش چند است؟”</p>
<p>داروساز که صدایش نرم‌تر شده بود گفت: ”ما اینجا معجزه نمی‌فروشیم دختر کوچولو. کمکی هم از دست من بر نمی‌آید. متاسفم”.</p>
<p>چشمان دخترک پر از اشک شد و گفت: ” شما را بخدا. او خیلی مریض است. بابام پول نداره تا معجزه بخرد. این تمام پول من است و اگر کم است من باقی آن را می‌آورم فقط بگید  من کجا میتوانم معجزه بخرم؟”  مردی که در گوشه‌ای ایستاده بود و این صحنه‌ها را میدید به کنار دخترک آمد و از او پرسید” چه نوع معجزه‌ای میخواهی؟” سارا پاسخ داد: ” نمیدانم. فقط میدانم برادرم واقعا مریض هست و مادرم میگوید او به یک عمل جراحی احتیاج دارد که پول زیادی میخواهد و من الان میخوام از پولم استفاده کنم.” مرد ناشناس پرسید” چقدر پول داری؟”  سارا سکه‌هایش را کف دست ریخت و با صدایی که به زحمت شنیده میشد گفت: یک دلار ویازده سنت “ و ادامه داد: ”این همه پولی است که الان دارم. اما اگر بیشتر نیاز بود میتوانم تهیه کنم.” مرد لبخندی زد و گفت: ” آه چه جالب , یک دلار و یازده سنت! این مقدار دقیقا همان پولی است که برای خرید معجزه برادرت لازم میباشد!.” و بعد دست دخترک را گرفت و گفت: ” مرا به جایی که زندگی میکنی ببر. میخواهم برادر و والدینت را ببینم , فکر میکنم معجزه برادرت پیش من باشد.”</p>
<p>آن مرد غریبه – آرمسترانگ , متخصص جراحی مغز و اعصاب – در شیکاگو بود. فردای آن روز , جراحی بر روی مغز پسرک با موفقیت انجام شد و او از مرگ نجات یافت. پس از عمل جراحی , پدر به نزد دکتر رفت و گفت: ” از شما متشکرم. نجات پسرم معجزه‌ای واقعی بود! میخواهم بدانم بابت هزینه عمل , چقدر باید پرداخت کنم؟” دکتر آرمسترانگ لبخندی زد و گفت: ”فقط یک دلار و یازده سنت….”.</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/HN609U28IQg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3323/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>SAR</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3315</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3315#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 20:38:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تخصصی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3315</guid>
		<description><![CDATA[هفته گذشته یکی از دانشجویان پرسید که آیا امواج فرستنده های رادیویی برای بدن انسان مضر است یا نه؟
گفتم بله. مخصوصا در مجاورت فرستنده و بسته به قدرت خروجی آن! این آسیب بیشتر برای مغز و اعصاب است و مخصوصا برای کودکان بیشتر مضر است و بعبارتی آسیب پذیری کودکان بیشتر است. برای همین هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>هفته گذشته یکی از دانشجویان پرسید که آیا امواج فرستنده های رادیویی برای بدن انسان مضر است یا نه؟</p>
<p>گفتم بله. مخصوصا در مجاورت فرستنده و بسته به قدرت خروجی آن! این آسیب بیشتر برای مغز و اعصاب است و مخصوصا برای کودکان بیشتر مضر است و بعبارتی آسیب پذیری کودکان بیشتر است. برای همین هم قاعدتا آنتنهای موبایل را نباید در مدارس ابتدایی و راهنمایی نصب کنند که متاسفانه در ایران به دلیل عدم توجه/آگاهی مسئولین مدارس و آموزش پرورش این کار را زیاد میکنند!</p>
<p>پیشنهاد میکنم <a href="http://www.etemaad.ir/Released/88-07-28/215.htm#162898">مطلب روزنامه اعتماد</a> در این خصوص را نیز بخوانید (نویسنده: رامتین راوندی).</p>
<p>یکی از مولفه ها و پارامترهای مهم در موقع خرید گوشی موبایل همین SAR است که مخفف Specific Absorption Rate میباشد. این پارامتر در گوشیهای ۲ سیمکارته همزمان فعال، نگران کننده تر است به این دلیل که به نظر میرسد با وجود فعالیت همزمان هر دو سیمکارت، این مولفه ۲ برابر گوشی تک سیمکارته باشد.</p>
<p>نویسنده عزیز وبلاگ «عصر نوشتن» در مطلبی در خصوص <a href="http://www.writeage.com/samsung_d880_duos_mobile_review.html">D880</a> در این مورد توضیح داده که:<span style="color: #888888;"> SAR یا Specific Absorption Rate درجه ایست بر حسب وات بر کیلوگرم که میزانی از تاثیر امواج الکترومغناطیسی منتشر شده از دستگاه های رادیوئی را در اختیار کاربر قرار می دهد و بالطبع هرچه عدد این شاخص رقم پائین تری را نشان دهد، میزان جذب این تشعشعات نیز پائین تر است. بر این اساس احتمال آنکه این میزان از تشعشعات با افزوده شدن سیمکارت ها به دو عدد به دو برابر افزایش یابد، اولین احتمالیست که به ذهن هر کسی می رسد. بد نیست بدانید که میزان مجاز SAR در اروپا حداکثر ۲W/Kg  بوده و در آمریکا این عدد توسط FCC حداکثر تا ۱.۶W/Kg تعیین شده است. اما این عدد در مورد D880 تنها ۰.۲۱۹W/Kg است که در قیاس با عدد ۰.۵۸W/Kg موجود در <a href="http://www.writeage.com/nokia_n95_mobile_review.html">N95</a> بسیار فوق العاده و بهینه می باشد.</span></p>
<p><span style="color: #888888;"><span style="color: #333333;"><strong>پی نوشت:</strong> با توجه به <a href="http://www.midinternet.com/3315#comment-3249">کامنت پویا</a>، همینجا اضافه کنم که پارازیتهای ارسالی برای تخریب سیگنالهای ماهواره در حکم  «نویز» میباشند و با توجه به نسبت S/N یا توان سیگنال/توان نویز، برای اینکه نویز بتواند سیگنال اصلی را خراب کند باید قدرتش بیشتر از سیگنال اصلی باشد و بنابراین اثرات سوء بیشتری بر بدن انسانها دارد!</span></p>
<p></span></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/pUkcQtuO6u8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3315/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عاقبت خیاط هم در کوزه افتاد!</title>
		<link>http://www.midinternet.com/3311</link>
		<comments>http://www.midinternet.com/3311#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 09:30:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>خسروبیگی</dc:creator>
				<category><![CDATA[تخصصی]]></category>
		<category><![CDATA[وردپرس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.midinternet.com/?p=3311</guid>
		<description><![CDATA[خوبست این خبرنگارها (یا خبرگزاریها) قبل از انتشار خبر، با خبرساز(؟!) هماهنگ کنند؟! بابا ما کی به این صورت  گفتیم؟ بروید کاملش را بخوانید!
ایتنا نوشته: &#8220;خسروبیگی یکی از چالش‌هاى مهم در زمینه استفاده از اینترنت به عنوان ابزار کار براى خدمات رسانی متعدد در پیکربندى مراکز ISP الکترونیکی به شهروندان را فیل.ترینگ و تغییرات معرفی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خوبست <a href="http://www.itna.ir/archives/news/000884.php">این خبرنگارها</a> (یا خبرگزاریها) قبل از انتشار خبر، با خبرساز(؟!) هماهنگ کنند؟! بابا ما کی به این صورت  گفتیم؟ بروید <a href="http://site.midinternet.com/123">کاملش</a> را بخوانید!</p>
<p>ایتنا نوشته: &#8220;<span style="color: #808080;">خسروبیگی یکی از چالش‌هاى مهم در زمینه استفاده از اینترنت به عنوان ابزار کار براى خدمات رسانی متعدد در پیکربندى مراکز ISP الکترونیکی به شهروندان را فیل.ترینگ و تغییرات معرفی کرد.</span>&#8221; درستش اینه: &#8220;برخی مواقع مشکلاتی در استفاده از سایت های اینترنتی و Email بوجود می آید که عمدتا ناشی از فیل.ترینگ مخابرات – بهم خوردن پیکربندی کامپیوترهای عملیاتی نواحی و عدم پیکربندی مناسب سخت افزارها و نرم افزارهای مورد استفاده در ISP ها در سطح کشور می باشد&#8221;. میشد اینطور نوشت:  خسروبیگی یکی از چالش‌هاى مهم در زمینه استفاده از اینترنت به عنوان ابزار کار براى خدمات رسانی الکترونیکی به شهروندان را، فیل.ترینگ و تغییرات متعدد در پیکربندى مراکز ISP   معرفی کرد.</p>
<p>حالا شده حکایت خود ما. پیکربندی برخی آی اس پی ها، با پلاگین <a href="http://blog.taragana.com/index.php/archive/wordpress-plugin-to-make-your-blog-temporarily-unavailable-for-maintenance/">Site Unavailable</a> <span style="color: #ff0000;">مشکل </span>دارد! یعنی وقتی این پلاگین را فعال میکنی، به کنترل پنل هم دستیابی پیدا نخواهی کرد!!!</p>
<p><strong>و اما بعد:</strong><br />
در <a href="http://www.midinternet.com/1618">اینجا</a> و <a href="http://www.midinternet.com/1682">اینجا</a> و <a href="http://www.midinternet.com/3178">اینجا</a> در مورد تغییر قالب چیزهایی نوشته بودم. حالا من میخوام کمی دیگه قالب رو تغییر بدم. یعنی میخوام بجای اینکه قسمت اصلی صفحه (ستون پهن تر) در سمت چپ باشه &#8211; این ستون به سمت راست بیاد و هر دو سایدبار در سمت چپ نمایش داده بشه (مشابه اسکرین شات زیر):</p>
<p><a href="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/10/screenshot.png"><img class="aligncenter size-full wp-image-3312" title="screenshot" src="http://www.midinternet.com/wp-content/uploads/2009/10/screenshot.png" alt="screenshot" width="300" height="219" /></a><br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /> قالب فعلی مورد استفاده ام i3Theme 1.7 Grassy Green (Center Edition) 1.7  هست.  البته چیزی که در حال حاضر مشاهده میکنید  به شکل زیر بدست اومده:<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" />۱- قالب فارسی شده ی قرمز رو از قسمت پوسته های سایت وردپرس فارسی برداشتم<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /> ۲- رنگش رو ابتدا به کلاسیک (آبی) و بعد به سبز تغییر دادم<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /> ۳- تغییراتی جزئی هم در قالب انجام دادم.<br />
۴- در پایان  فایل استیل نسخه i3theme-1-7-grassygreen-right را هم (پس از افزودن کد مربوط به Feedburner Block Daily CSS) جایگزین کردم.<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /><br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /><strong>وقتی در فایل مذکور، میرم float سایدبارها را به left تغییر میدم قالب کمی به هم میریزه. نمیدونم آیا غیر از این، جای دیگر یا فایلهای دیگر را هم باید تغییر بدم یا نه؟</strong><br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /> <br style="font-family: tahoma,sans-serif;" />چطور میتونم به خواسته ام برسم؟<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /><br style="font-family: tahoma,sans-serif;" />ناگفته نماند که در حال حاضر نسخه ۱.۸.۱ قالب فوق در <a href="http://www.mangoorange.com/resources/i3theme/">منبع اصلی</a> موجوده که فارسی نیست و وقتی هم فایلهای اونو روی قالب فعلی کپی میکنم، قالب به هم میریزه. ضمنا دسترسی به i3theme-1-7-grassygreen-left  هم ندارم.<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /> <br style="font-family: tahoma,sans-serif;" />از برخی دوستان با ایمیل کمک خواسته ام. لطفا دوستانی که واردند، کمک کنند. ممنون<br style="font-family: tahoma,sans-serif;" /></p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/khosrobaigy/~4/3hycJYCs4Yw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.midinternet.com/3311/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
	<media:rating>nonadult</media:rating></channel>
</rss>
