<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2enclosuresfull.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">
<channel>
<title>حاشیه کیمیا</title>
<link>http://kimiaweb2.blogfa.com</link>
<description>امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 29 Mar 2010 16:54:14 GMT</lastBuildDate>
<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/kimia" /><feedburner:info uri="kimia" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>امروز که در دست توام مرحمتی کن / فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت ؟؟؟</itunes:subtitle><item>
<title>پرسشها و پاسخها ( 8 )</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/6mftsnTRMFo/post-96.aspx</link>
<description>&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;br&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;&lt;strong&gt;با توجه به تفكيك مشروعيت از مقبوليت، در نظام سياسى اسلام و جايگاه مقبوليت مردمى در حكومت دينى، قيد «جمهورى» نظام، چگونه تفسير مى‌شود؟&lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اصطلاح «جمهورى» در فلسفه‌ي سياسى، مفهومى متعين، ثابت و غيرقابل تغيير ندارد. گاه اين اصطلاح در مقابل رژيم سلطنتى، گاه در برابر رژيم ديكتاتورى و خودكامه به كار مى‌رود. نظام حكومتى در امريكا، فرانسه و خيلى از كشورها جمهورى است. حتى شوروى سابق كه رژيم سوسياليستى داشت، خود را جمهورى مى‌خواند و مناطق تابع آن به عنوان جمهوري‌هاى شوروى خوانده مى‌شدند و اكنون كه آزاد شده و خودمختارند، باز جمهورى‌هاى جديد به شمار مى‌آيند، با اينكه هر يك از اين كشورها با ديگرى -از جهات گوناگون- تفاوت دارد. اگر دقت كنيم مى‌بينيم خيلى از كشورها كه از لحاظ نوع اداره و تدبير حكومتى، مردمى هستند، هنوز رژيم سلطنتى دارند؛ مثل انگلستان، بلژيك، تايلند، دانمارك، سوئد و هلند.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;نبايد گمان كرد «جمهورى» دقيقاً شكل خاصى از حكومت است، تا نظام فعلى ما -كه جمهورى است- همان شكل را تقليد كند. هنگامى كه مردم مسلمان ايران به رهبرى امام خمينى، مبارزه با رژيم سلطنتى را شروع كردند و سرانجام آن را برانداختند و نظام جمهورى را به جاى رژيم سلطنتى جايگزين نمودند، به واقع حكومتى را نفى كردند كه معيار مشروعيت خويش را موروثى‌بودن حاكميت مى‌دانست. مردم نظامى را جايگزين رژيم سابق كرده‌اند كه شكل و خصوصيات آن همخوان با موازين اسلامى و ديدگاه‌هاى دينى درباره‌ي حكومت است و بر اساس مصالحى كه بايد در اوضاع متغير زمان، مورد توجه قرار گيرد، تعيين مى‌شود. از اين رو بايد ارزش‌ها و احكام اسلامى، مبناى عمل مسؤولان نظام باشد، نه اينكه «جمهورى»بودن نظام به معناى «غير دينى»بودن آن قلمداد شود.&lt;br&gt;&lt;/p&gt;&lt;/font&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/6mftsnTRMFo" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Mar 2010 16:54:14 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-96.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پرسشها و پاسخها ( 7 )</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/Ca_dNFREDUA/post-95.aspx</link>
<description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;&lt;b&gt;&lt;br&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;اگر زمانى مقبوليت عامه‌ي حاكميت ولى فقيه از دست برود،&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt; &lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;وظيفه‌ي حاكم اسلامى چيست؟&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;از ديدگاه اعتقادى ما «مقبوليت» با «مشروعيت» تلازمى ندارد، يعنى «مشروعيت» ولايت فقيه، كه ادامه‌ي ولايت معصومان (عليهم‌السلام) است، منوط به «مقبوليت» آن نيست، و «مقبوليت» فقط به حكومت دينى عينيت مى‌بخشد، زيرا حاكم دينى، حق استفاده از زور براى تحميل حاكميت خويش را ندارد.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;بر اين اساس مختصراً بايد گفت: اگر مقبوليت حاكميت ولى فقيه از دست برود، مشروعيتش از دست نمى‌رود، بلكه تحقق حاكميت و پياده شدن آن، با مشكل مواجه مى‌گردد.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;پيش از پرداختن به جواب تفصيلى بايد گفت: فرض مطرح شده در سؤال، در زمان ما واقع نشده است و آنچه در نوشته‌ها و سخنان دگرانديشان برون مرزى يا مقلدان آنها -‌مبنى بر عدم مقبوليت نظام اسلامى در ميان مردم‌- ادّعا مى‌شود فقط براى ايجاد جوّ كاذب است.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;در زمان حيات امام راحل (قدس‌سره) بارها از سوى مخالفان جمهورى اسلامى، تبليغ مى‌شد [كه] مردم ايران به دليل مشكلات اقتصادى ناشى از جنگ و محاصره‌ي اقتصادى، از جمهورى اسلامى بريده‌اند، ولى ما شاهد بوديم در همان اوضاع، مردم به طور گسترده در صحنه حاضر مى‌شدند و از هيچ فداكارى دريغ نمى‌كردند. پس از رحلت حضرت امام جريان اجتماعى همان شكل و جهت را حفظ كرده، از اين رو پشتيبانى مردم از نظام و رهبرى آن محفوظ است. پس بررسى اين فرض و پاسخ‌گفتن به آن، به معناى عدم مقبوليت نظام اسلامى و رهبرى آن از سوى مردم نيست.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;احتمال عدم مقبوليت نظام اسلامى از سوى مردم، به دو صورت متصور است:&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اوّل: مردم به هيچ روى حكومت دينى را نپذيرند؛ در اين صورت اگر فرض كنيم امام معصوم (عليهم‌السلام) يا فقيهِ داراى شرايط حاكميت، در جامعه باشد، به اعتقاد ما او از جانب خدا حاكم و والى است، ولى حكومت دينى تحقق نخواهد يافت، زيرا شرط تحقق حكومت دينى پذيرش مردم است. نمونه‌ي بسيار روشن اين فرض، 25 سال خانه‌نشينى حضرت على (عليه‌السلام) است. ايشان از سوى خدا به ولايت منصوب شده بودند، ولى حاكميت بالفعل نداشتند، زيرا مردم با آن حضرت بيعت نكردند.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;دوّم: اين است كه حاكميت شخصى كه داراى حق حاكميت شرعى است به فعليت رسيده باشد؛ ولى پس از مدتى عده‌اى به مخالفت با او برخيزند.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اين فرض خود دو حالت دارد:&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;يكى اينكه مخالفان گروه كمى هستند و قصد براندازى حكومت شرعى را -كه اكثر مردم پشتيبان آن هستند- دارند؛ شكى نيست در اين حال، حاكم شرعى موظّف است با مخالفان مقابله كند و آنان را به اطاعت از حكومت شرعى وادار كند. نمونه‌ي روشن اين مورد برخورد خونين حضرت امير(عليه‌السلام) با اصحاب جمل، صفين، نهروان و غيره بود و در زمان كنونى برخورد جمهورى اسلامى با منافقان و گروه‌هاى الحادى محارب از همين گونه است، زيرا روا نيست حاكم شرعى با مسامحه و تساهل راه را براى عده اى كه به سبب اميال شيطانى، قصد براندازى حكومت حق و مورد قبول اكثر مردم را دارند، باز بگذارد.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;صورت دوّم -از اين فرض- اين است كه بعد از تشكيل حكومت شرعىِ مورد پذيرش مردم، اكثريت قاطع آنها مخالفت كنند؛ مثلاً بگويند: ما حكومت دينى را نمى‌خواهيم. با توجه به جواب اجمالى پيش، بايد گفت: در اين حال، حاكم شرعى، هنوز شرعاً حاكم است، ولى با از دست دادن مقبوليت خويش، قدرت اعمال حاكميت مشروعش را از دست مى‌دهد.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;تنها در صورتى مشروعيت حكومت دينى از دست مى‌رود كه او يكى از شرايط لازم حاكميت شرعى را از دست بدهد، ولى در غير اين صورت مشروعيت باقى است.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;شايد بتوان دوران امامت امام حسن مجتبى (عليه‌السلام) و درگيرى ايشان با معاويه و فرار سران سپاه آن حضرت، به اردوگاه معاويه را نمونه‌اى از فرض اخير دانست؛ تاريخ نشان داد حضرت، به علّت پيروى‌نكردن مردم از ايشان، عملاً حاكميتى نداشتند و مجبور به پذيرش صلح تحميلى شدند، ولى مردم هم مكافات اين بدعهدى و پيمان شكنى خود را ديدند و كسانى بر آنان مسلّط شدند كه دين و دنياى آنها را تباه كردند.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/Ca_dNFREDUA" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Wed, 24 Mar 2010 21:51:14 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-95.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت تحویل سال نو</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/omNxWK_nkjE/post-94.aspx</link>
<description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;br&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;img alt="" hspace="0" src="http://leader.ir/media/album/medium/15425_547.jpg" align="baseline" border="0"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt; &lt;p dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;بسم‏ اللَّه‏ الرّحمن‏ الرّحيم‏&lt;br&gt;«يا مقلّب القلوب و الأبصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار»؛ اى دگرگون‏كننده‏ى دلها و ديدها! اى سامان‏دهنده‏ى به روز و شب! «يا محوّل الحول و الأحوال»؛ اى گرداننده‏ى سالها و دلها و حالها! «حوّل حالنا الى احسن الحال»؛ حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما .&lt;br&gt;تبريك عرض ميكنم عيد سعيد نوروز و آغاز سال نو را - كه آغاز بهار و سرزندگى طبيعت است - به همه‏ى هم‏ميهنان عزيز كه در سراسر كشور پهناور عزيز ما زندگى ميكنند، و همچنين به همه‏ى ايرانيانى كه در هر نقطه‏اى از جهان هستند و چشم اميد و انتظار به كشور عزيزشان دوخته‏اند؛ بخصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجان‏گذشته‏اى كه براى هدفهاى عالى انقلاب و كشور فداكارى‏هاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مايه گذاشتند و جوانان خود را تقديم انقلاب و سربلندى كشور كردند؛ به خانواده‏هاى عزيز شهيدان، به جانبازان و خانواده‏هاى فداكار آنها و به همه‏ى ايثارگران و كسانى كه براى سربلندى كشور تلاش ميكنند و كار انجام ميدهند. و درود و سلام ميفرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان كه سلسله‏جنبان اين حركت عظيم مردمى و مايه‏ى پيشرفت و اعتلاى كشور بزرگ اسلامى ايران بوده‏اند.&lt;br&gt;عيد نوروز، آغاز رويش است. اين رويش همچنان كه در طبيعت محسوس است، ميتواند در دلهاى ما و جانهاى ما و حركت رو به پيشرفت ما نيز خود را مجسم و نمايان كند. نگاهى بيندازيم به سال 88 كه اكنون به پايان آن رسيده‏ايم. اگر بنا باشد سال 88 در يك جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصه‏هائى كه به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت كشورمان بستگى داشت و منتهى ميشد.&lt;br&gt;در آغاز سال 88 مردم با حضور بى‏سابقه‏ى خود انتخاباتى را ساماندهى كردند كه در تاريخ انقلاب ما - و البته در تاريخ طولانى كشور ما - سابقه نداشت و يك نقطه‏ى برجسته و اوج به حساب مى‏آمد. در طول ماه‏هاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حركتى عظيم و سرنوشت‏ساز، حضور خود، اراده‏ى خود، ايستادگى خود، عزم ملى خود و بصيرت خود را نشان دادند.&lt;br&gt;تفسير كوتاهى كه از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه ميشود ارائه كرد، عبارت از اين است كه دشمنان كشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همه‏ى تلاش خود و توان خود و نيروهاى خود را متمركز كرده‏اند براى اينكه بتوانند اين انقلاب را از درون شكست بدهند. ملت در مقابل اين توطئه‏ى بزرگ، اين حركت خصمانه، با آگاهى و بصيرت و عزم و ايستادگىِ بى‏نظيرى توانست دشمن را به شكست بكشاند. تجربه‏اى كه در اين هشت ماه بعد از انتخابات تا بيست و دوم بهمن بر اين ملت و بر اين كشور گذشت، تجربه‏اى پر از درس، پر از عبرت و حقيقتاً مايه‏ى سربلندى ملت ايران است. &lt;br&gt;در سال 88 ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاشهاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاشها در حد خود، تلاشهاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همه‏ى ناظران منصف فرض است كه از اين تلاشها، از اين زحمات و كار و كوششى كه براى عمران و آبادانى و پيشرفت كشور در عرصه‏هاى مختلف انجام گرفت، قدردانى كنند. در عرصه‏ى علمى، در عرصه‏ى صنعتى، در فعاليتهاى اجتماعى، در سياست خارجى، در بخشهاى مختلف، مسئولين كشور كارهاى بزرگى را انجام داده‏اند. خداوند به همه‏ى آنها اجر عنايت كند و توفيق پيشرفت مرحمت بفرمايد.&lt;br&gt;آنچه كه از ملاحظه‏ى وضعيت موجود كشور و ظرفيتهاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، ميشود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام داده‏ايم، آنچه مسئولين و مردم انجام داده‏اند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاشها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام داده‏ايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند.&lt;br&gt;در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه ميخوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه ميفرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نميفرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض ميكند ما را به بهترين حالها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همه‏ى عرصه‏ها به بهترينها دست پيدا كند. &lt;br&gt;امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفه‏ى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكم‏تر و پرتلاش‏تر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى ميكنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همه‏ى عرصه‏ها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكم‏تر، راه‏هاى نرفته‏اى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود ان‏شاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است.&lt;br&gt;بايد به خداى متعال توكل كنيم؛ از خداى متعال استمداد كنيم و بدانيم كه زمينه براى كار، زياد است. دشمنان، دشمن علم و ايمان جامعه‏ى ما هستند. علم و ايمان را به صورت مضاعف در ميان خودمان بايد تقويت كنيم. ان‏شاءاللَّه راه‏ها هموار خواهد شد؛ موانع، كوچك خواهد شد و كمك الهى و نصرت الهى، ملت ما و كشور ما و مسئولين ما را همراه و زير سايه‏ى خود خواهد داشت.&lt;br&gt;والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href="http://leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;amp;id=6579"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;لينك منبع&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/omNxWK_nkjE" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Mar 2010 22:58:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-94.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پرسش ها و پاسخ ها (6)</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/cVMEHd3UqWA/post-93.aspx</link>
<description>&lt;b&gt; &lt;p align="justify"&gt;&lt;br&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8000" size="2"&gt;6ـ ملاك شما در ترجيح مشروعيت دينى بر مقبوليت مردمى چيست؟&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;به اعتقاد ما همه هستى از آنِ خداست. انسان‌ها نيز همچون همه پديده‌هاى عالم هستى، مملوك خدا هستند. بنده‌اى كه همه چيزش از آنِ خداست، تصرّف در او بدون اذن مالك حقيقى، مجاز نخواهد بود. انسان حتى در خودش بدون اجازه خدا حقّ تصرّف ندارد، تا چه رسد به ديگران. براى مثال ما حق نداريم دست يا چشم خود را معيوب كنيم، چرا؟ براى اينكه همه چيز از آنِ خداست. وقتى ما اختيار خود را نداشته باشيم، چگونه اختيار ديگران را خواهيم داشت؟! اگر كسى به هر دليل مرتكب دزدى شد، چه كسى حق دارد او را مؤاخذه، جريمه، تنبيه يا حبس كند و يا دستش را ببرد؟ فقط كسى كه مالك حقيقى به او اذن داده باشد، مى‌تواند اختيار ديگران را داشته باشد.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;ما معتقديم اين نظام بايد بر اراده تشريعى الهى استوار باشد و رضايت خداوند و اذن او در امور مختلف لازم است. كارى كه مى‌كنيم، قانونى كه درباره ديگران اجرا مى‌كنيم، تصميماتى كه براى ديگران مى‌گيريم، تصرفى كه در زمين‌ها، جنگل‌ها، كوه‌ها و بيابان‌ها مى‌كنيم، نفت، گاز، طلا، مس و معادنى كه استخراج مى‌كنيم، اين كارها و تصرفات را بايد با مجوّز انجام دهيم. در بينش اسلامى، مجوّز اين تصرفات، اذن خداوند است. در حدّ اجازه‌ي او، مجاز به تصرف هستيم. رأى مردم جايگاه خود را دارد ولى براى ما حجيت شرعى ندارد، مشروعيت نمى‌آورد، از اين رو اگر اسلام چيزى را نهى كرده باشد، حق نداريم با رأى و انتخاب خود آن را مجاز بشماريم. رأى خداوند در همه‌جا مطاع است و اعتبار رأى مردم تا وقتى است كه با دين تنافى نداشته باشد. بر اساس اين مبانى، مشروعيت دينى محور است و بر مقبوليت مردمى برترى دارد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/cVMEHd3UqWA" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sat, 20 Mar 2010 19:30:37 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-93.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پرسشها و پاسخها (5)</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/V3bcM29qzsI/post-92.aspx</link>
<description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;br&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="#ff8040"&gt;&lt;font size="2"&gt;5ـ اگر مشروعيت حاكم اسلامى منوط به آراى مردم نيست، انتخابات چرا؟&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;شايسته است ابتدا به چند نظريه اشاره كنيم كه معتقدند آراى مردم بايد در حكومت دينى نقش داشته باشد:&lt;br&gt;1. برخى مى‌گويند: حكومت يا «ليبرالى» است و توسط آراى مردم مشروعيت پيدا مى‌كند، و يا «فاشيستى» است و در آن مردم هيچ دخالتى ندارند. در نظام اسلامى بايد آراى مردم را معتبر بدانيم، تا انگ فاشيستى به نظام زده نشود.&lt;br&gt;2. معدودى از فقهاى معاصر شيعه به عنوان احتمال گفته‌اند: در زمان غيبت معصوم، مشروعيت حكومت منوط به آراى مردم است.&lt;br&gt;3. برخى معتقدند: چون از طرف خدا براى حكومت -در زمان غيبت- حكمى صادر نشده و امر و نهى‌اى به ما نرسيده است، يعنى امر حكومت در عصر غيبت مسكوت مانده است، پس اين امر به مردم واگذار شده و آنان بايد به حاكميت شخص و يا اشخاصى نظر بدهند، يعنى نظر و رأى مردم نقش تعيين كننده در مشروعيت نظام دارد.&lt;br&gt;4. گروهى مى‌گويند: چون توسط خدا به كسى حق حاكميت اعطا نشده است، خود مردم بايد تصميم بگيرند، زيرا مردم بر جان و مال خويش مسلط هستند (الناس مسلطون على اموالهم و انفسهم): مردم حاكميت را -كه حق آنان است- به شخصى واگذار مى‌كنند و يا او را وكيل خود مى‌گردانند. -تفاوت «توكيل» با «تفويض» اين است كه در اوّلى حق تجديد نظر داريم، ولى در تفويض نمى‌توانيم از رأى خود برگرديم- پس مشروعيت حاكميت در هر دو صورت، به آراى مردم است.&lt;br&gt;در نقد نظريه‌ي نخست بايد گفت: به چه دليل حكومت بايد در دو شكل ياد شده منحصر باشد؟!&lt;br&gt;ما شكل سوّمى از حكومت را مى‌شناسيم كه در آن مشروعيت، با آراى مردم به دست نمى‌آيد، بلكه مشروعيت آن با حكم الهى است، در همان حال هيچ‌گونه تحميلى هم بر مردم وجود ندارد، زيرا توسّل به زور براى دستيابى به حكومت مورد نظر ما روا نيست.&lt;br&gt;درباره‌ي نظريه‌ي دوّم بايد توجه كرد اكثريت فقهاى شيعه، مشروعيت حكومت در زمان غيبت را از ناحيه‌ي خدا مى‌دانند، اگرچه پذيرش و بيعت مردم باعث عينيت بخشيدن به حكومت دينى خواهد شد. و اگر مشروعيت، بسته به آراى مردم باشد، اشكالاتى پيش خواهد آمد كه در نقد نظريات ديگر مطرح مى‌شود.&lt;br&gt;درباره‌ي نظريه‌ي سوم بايد گفت: خداى متعال در مورد حكومت در عصر غيبت سكوت نكرده است؛ متون دينى مى‌گويند: مردم در زمان غيبت بايد تحقيق كنند و فقيه جامع شرائط را براى حكومت بيابند و حكومت را به او بسپارند.&lt;br&gt;درباره‌ي نظريه‌ي چهارم بايد گفت: در بينش دينى حق حاكميت از آنِ خداست، همه چيز مملوك اوست. هيچ كس حق تصرف در چيزى را مگر با اجازه‌ي خدا ندارد، حاكميت بر مردم در صورتى مشروع است كه با اذن خدا باشد. پس حاكميت حق مردم نيست، تا بخواهند آن را به كسى واگذار كنند يا كسى را وكيل نمايند.&lt;br&gt;اشكالاتى -كه در جاى خود- بر «دموكراسى» وارد است، بر نظريه‌ي چهارم هم وارد است؛ از جمله اينكه اگر اكثر مردم حاكميت را به كسى توكيل يا تفويض كردند، وظيفه‌ي مخالفان چيست؟ آيا بايد اطاعت كنند؟ چرا؟! همچنان كه مى‌توان اشكال كرد، چرا مردم حق حاكميت را فقط به فقيه واگذار كنند؟! اگر حق مردم است، مى‌توانند آن را به هر كس كه بخواهند واگذارند. پس طبق نظريه‌ي چهارم، ولايت فقيه ضرورت ندارد.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;&lt;b&gt;&lt;font color="#ff8040"&gt;جايگاه حقيقى مردم در حكومت دينى&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/b&gt;پس از بررسى نظريه‌ها، به نظريه‌ي مورد قبول مى‌پردازيم. گفته شد مردم هيچ مشروعيتى به حكومت فقيه نمى‌دهند؛ رأى و رضايت آنان باعث بوجود آمدن آن مى‌شود. خدا به پيامبر مى‌فرمايد: «هُوَ الَّذى اَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤمنينَ&lt;sup&gt;1&lt;/sup&gt;؛ «خداست كه تو را با يارى خويش و مؤمنان تقويت كرد.» كمك و همدلى مردم مؤثر در عينيت بخشيدن به حكومت -حتّى حكومت پيامبر است-. حضرت امير (عليه السلام) مى‌فرمايد: «لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ... لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها&lt;sup&gt;2&lt;/sup&gt; مى‌فرمايد: «اگر حضور بيعت‌كنندگان نبود و با وجود ياوران، حجّت بر من تمام نمى‌شد... رشته‌ي كار [حكومت] را از دست مى‌گذاشتم.» همچنين از آن حضرت نقل كرده‌اند: «لارَأْىَ لِمَنْ لايُطاعٌ&lt;sup&gt;3&lt;/sup&gt;؛ «كسى كه فرمانش پيروى نمى‌شود، رأيى ندارد.» اين سخنان همگى بيانگر نقش مردم در پيدايش و تثبيت حكومت الهى، خواه حكومت رسول اللّه و امامان معصوم و خواه حكومت فقيه در زمان غيبت، دارد.&lt;br&gt;اكنون به اين مطلب مى‌پردازيم كه اگر چنين است، حكمت شركت مردم در انتخابات خبرگان رهبرى براى تعيين رهبر چيست؟&lt;br&gt;مردم با رأى به خبرگان، رجوع به «بيّنه» كرده‌اند؛ يعنى كارشناسان دينى را برگزيده‌اند تا سخن آنان به عنوان حجّت شرعى اعتبار داشته باشد و اين امر تازگى ندارد، زيرا مردم هميشه در امور شرعى خويش، به «بينه» رجوع مى‌كنند، مثلاً براى تشخيص مرجع تقليد به افراد خبره‌ي عادل مراجعه مى‌كنند، تا حجت شرعى داشته باشند. با اين تحليل، انتخابات زمينه‌اى براى كشف رهبر مى‌شود، نه اينكه به او مشروعيت ببخشد. روشن است كه بهترين راه [شناخت] فقيه جامع شرائط رهبرى، مراجعه به خبرگان است.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;&lt;b&gt;&lt;font color="#ff8040"&gt;پ.ن:&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;1ـ انفال (8)، آيه 62.&lt;br&gt;2ـ نهج البلاغه، خطبه سوّم.&lt;br&gt;3ـ نهج البلاغه، خطبه 27.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/V3bcM29qzsI" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Fri, 05 Mar 2010 22:27:44 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-92.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>آمنه(س) مادر خورشيد</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/CZOSfkhnh-k/post-91.aspx</link>
<description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;br&gt;اطلاعات تاريخى از آرمان‌ها و اخلاق و رفتار مادر پيامبر(ص) اندك است. آنچه در اين نوشتار آمده بر اساس اسناد محدودى است كه از مادر نور سخن‏ مى‏گويد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;زندگانى آمنه را مى‏توان در چهار زمينه بررسى كرد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;ويژگيهاى خاندان وى &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;صفات والاى آمنه &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;ازدواج &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;و درس‌هاى معرفت‏افروز آن &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;تبار آمنه&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;آمنه دختر وهب بن‏ عبدمناف است و مادربزرگوارش «بره‏» دختر عبدالعزى&lt;sup&gt; (1) &lt;/sup&gt;به شمار مى‏آمد. اين دو بزرگوار در نسب ‏شريف به كلاب بن‏ مره بن‏كعب بن ‏لوى مى‏رسند و در واقع پدر و مادر آمنه دخترعمو وپسرعمو بوده، از خصلت‌هاى مشابه بهره مى‏بردند. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;خاندان «بنوزهره‏» همواره در افتخارهاى بزرگ قريش و حوادث پر شكوه مكه شريك‏ بوده و برگ‌هاى زرينى از تاريخ مكه به نام افتخارآفرين آن‌ها مزين شده است. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;عبدمناف، نياى سوم پيامبر اسلام، مغيره نام داشت و «قمر البطحاء»&lt;sup&gt; (2) &lt;/sup&gt;خوانده ‏مى‏شد. او در قلب مردم موقعيتى ويژه داشت. تاريخ‏نگاران در باره‏اش چنين ‏مى‏نويسند: «شعار او پرهيزگارى، دعوت به تقوا، خوش‏رفتارى با مردم و صله‌ي رحم‏ بود. سقايت و ميهماندارى حجاج بيت ‏الله الحرام با فرزندان عبدمناف بود، و اين ‏منصب با شكوه تا زمان پيامبر به قوت خود باقى بود.» آمنه دختر «قمرالبطحاء» (ماه مكه) نه تنها زيبايى چهره، بلكه ويژگي‌هايى چون پرهيزكارى، مردم‏دارى و... را نيز از پدر به ارث برده بود. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«بره‏»، مادر آمنه، نيز از خاندان شريف و بزرگوار «بنى‏كلاب‏» بوده. در نسب‏ با وهب بن ‏عبد مناف اشتراك دارد. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;مادر بره، ام حبيبه نيز از همين نسب است. و از زيباترين جلوه‌[هاي] «ارحام‏مطهره‏» به شمار مى‏آيد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8000" size="2"&gt;&lt;strong&gt;ويژگي‌هاى والاى آمنه(س) &lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;آنچه بيش از هر چيز آدمى را جاودانه مى‏سازد، صفات نيك‏ و اخلاق شايسته‌ي اوست. ويژگي‌هاى اخلاقى افراد نشان‏دهنده‌ي عظمت ‏شخصيت آنان است. برجسته‏ترين اين صفات از زبان عبدالمطلب، پير بطحاء بيان مى‏شود: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;عبدالمطلب، قبل از خواستگارى آمنه، نزد عبدالله، جوان برومند و زيباى ‏بنى‏هاشم، آمد و چنين گفت: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«پسرم آمنه دخترى است از خويشان تو و در مكه مانند او دخترى نيست.» و سپس‏فرمود: «فوالله ما فى بنات اهل مكه مثلها لانها محتشمه فى نفسها طاهره مطهره عاقله‏دينه؛&lt;sup&gt; (3) &lt;/sup&gt;سوگند به عزت و جلال خداوند، كه در مكه دخترى مثل او (آمنه) نيست. زيرا او با حيا و ادب است و نفسى پاكيزه دارد و عاقل و فهيم و دين‏باوراست.» &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;بينش عميق و عفت و پاكى اين بانو چنان بود كه تاريخ چنين مى‏نويسد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;«او (آمنه) در آن روز، از نظر نسب و ازدواج، با فضيلت‏ترين دختران قريش بود.»&lt;sup&gt; (4) &lt;br&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;از صفات برجسته ديگر اين بانو ساده‏زيستى و دورى از جلوه‏هاى مادى است. به گونه‏اى كه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«انما انا ابن امراءه من قريش تاكل القديد»&lt;sup&gt; (5) &lt;/sup&gt;همانا من فرزند زنى ازقريشم كه گوشت‏ خشكيده مى‏خورد. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;بخشى از صفات برجسته اين جاودانه مادر چنين است: &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;الف) دين‏باورى (دينه)&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;[...] برخى از كوتاه‏نظران كه با نگرش مادى به ‏مسايل پيرامون خود مى‏نگرند، معتقدند كه: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«چون آمنه قبل از ظهور اسلام مى‏زيسته نمى‏تواند مؤمن باشد و از زنان مشرك به ‏شمار مى‏آيد.» اما مورخان و پژوهشگران شيعه بر اين باورند كه پدران و مادران ‏پيامبر ايمان داشتند. آن‌ها براى اثبات اين مطلب به سخن پيامبر(ص) استنادكرده‏اند كه مى‏فرمايد: «لم يزل ينقلنى الله من اصلاب الشامخه الى الارحام ‏المطهرات حتى اخرجنى الى عالمكم هذا و لم يدسننى دنس الجاهليه؛&lt;sup&gt; (8) &lt;/sup&gt;خداوند همواره مرا از پشت‌هاى پاك به رحم‌هاى پاك منتقل مى‏ساخت تا اينكه به اين دنياى ‏شما آمدم و هرگز به افكار و ناپاكي‌هاى جاهليت آلوده نشدم.» از اين حديث ‏شريف، كه با عبارات مختلف بيان شده است، پاكى وجود آمنه و طهارت فكرى او ثابت مى‏شود. بسيارى از دانشمندان اهل سنت، ايمان آمنه را بيان كرده، براى ‏اثبات اين امر از روايت زير استفاده كرده‏اند: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«كعب الاحبار به معاويه گفت: من در هفتاد و دو كتاب خوانده‏ام كه فرشتگان، جز براى مريم و آمنه بنت وهب براى ولادت هيچ پيامبرى به زمين نيامدند و جز براى‏ مريم و آمنه، براى هيچ زنى حجاب‌هاى بهشتى را برپا نساختند.»&lt;sup&gt; (9) &lt;/sup&gt;«واقدى‏» و گروهى از دانشمندان اهل سنت، پس از ذكر حديث فوق، مى‏گويند: خداوند متعال ‏هرگز زن كافره را در برابر زن با ايمانى مانند مريم (ع) قرار نمى‏دهد. اگرآمنه ايمان نداشت، هرگز مقامات مريم (ع) براى او به وجود نمى‏آمد. زيرا بين ‏ايمان و كفر فاصله بسيار است و هرگز اين دو جمع نمى‏شوند.&lt;sup&gt;(10) &lt;/sup&gt;شيخ صدوق نيز در «اعتقادات‏» خود مى‏فرمايد: «اعتقادنا فى آباء النبى انهم مسلمون من آدم‏ الى ابيه و اباطالب و كذا آمنه بنت وهب ام رسول الله(ص)&lt;sup&gt;(11) &lt;/sup&gt;اعتقاد ما اين‏است كه پدران پيامبر(ص) از آدم تا عبدالله و ابوطالب و همچنين آمنه، مادرپيامبر، مسلم بوده‏اند. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;امام صادق(ع) نيز مى‏فرمايد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;جبرئيل بر پيامبر نازل شد و گفت: «يا محمد ان الله جل جلاله يقرئك السلام و يقول انى قد حرمت النار على صلب‏ انزلك و بطن حملك و حجر كفلك...»&lt;sup&gt;(12) &lt;/sup&gt;اى محمد(ص)، خداوند تعالى بر تو سلام ‏فرستاد و گفت: من آتش را بر صلب و پشتى كه تو را فرود آورد و بطنى كه حامل ‏تو بود و دامنى كه تو را تربيت كرد، حرام كردم. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;مرحوم مجلسى (ره) مى‏نويسد: اين خبر دلالت ‏بر ايمان عبدالله و آمنه و ابوطالب‏ دارد؛ زيرا خداوند آتش را بر جميع مشركان و كفار واجب كرده است و اگر اينان ‏مؤمن نبودند، آتش بر آنان حرام نمى‏شد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;strong&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;ب) محجوب و با حيا (محتشمه)&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;ويژگى ديگر اين بانوى بزرگوار حيا و ادب اوست كه‏ با واژه «محتشمه‏» در ميان عرب شناخته شده بود. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;در كتب لغت اين واژه را اينگونه تعريف كرده‏اند: «احتشام و هو افتعال من الحشمه بمعنى الانقباض و الاستحياء و الحشمه الحياء والادب‏»&lt;sup&gt;(13) &lt;/sup&gt;احتشام از حشمت گرفته شده است و به معناى گرفته بودن و حيا داشتن‏است. حشمت‏ به معناى ادب و حيا است و زيباترين صفتى است كه بانوان كريمه ‏مى‏توانند داشته باشند و در سايه آن آسودگى جسمى و روانى يابند. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;جريان خواستگارى «فاطمه‏»، همسر عبدالمطلب، از آمنه و آنچه در اين مجلس به‏ وقوع پيوست، ‏حيا و ادب اين دختر برگزيده عرب را نشان مى‏دهد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;زمانى كه همسر عبدالمطلب به منزل وهب بن‏ عبد مناف آمد، آمنه در مقابل او ايستاد. خوش‏آمد گفت و مقدمش را گرامى داشت. وقتى فاطمه نيكي‌هاى آمنه را ديد، به مادرش گفت: «من پيشتر آمنه را ديده بودم، فكر نمى‏كردم چنين با حسن و كمال باشد.»&lt;sup&gt; (14) &lt;/sup&gt;سپس با آمنه گفتگو كرد و او را فصيح‏ترين زن مكه يافت. آنگاه از جاى برخاست، نزد عبدالله شتافت و گفت: فرزندم، در ميان دختران عرب مانند او نديدم. من او را مى‏پسندم... . &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;br&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;&lt;strong&gt;ج) فرزانگى و فرهيختگى (عاقله) &lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;فهيم بودن از صفات و ويژگي‌هاى اولياى الهى‏است. عبدالمطلب آمنه را با كلمه عاقله ستوده است. &lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;&lt;br&gt;آمنه عقيله‌ي عرب، در فهم و كمال بى‏نظير بود. سخن اين بانوى بزرگ در هنگام ‏مرگ، نشان‏دهنده‌ي ميزان خرد و درك اوست. او به فرزندش حضرت محمد(ص) مى‏گويد: هر زنده‏اى مى‏ميرد، هر تازه‏اى كهنه مى‏شود، هر گروهى فانى مى‏شود و من مى‏ميرم؛ اما ياد من هميشه هست. من خير به جاى گذاشتم و مولود مطهرى [چون تو] زادم.&lt;sup&gt;(15) &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8000" size="2"&gt;&lt;strong&gt;د) فصاحت و بلاغت (اديبه) &lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;از ديگر صفات دختر شايسته مكه شيرينى ‏بيان و گويايى كلام اوست. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اشعار زيبايى كه از او به جاى مانده، گواه درستى اين سخن است. او خطاب به‏ فرزندش حضرت محمد(ص) چنين سرود: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;ان صح ما ابصرت فى المنام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;فانت مبعوث على الانام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;من عند ذى الجلال و الاكرام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;تبعث فى الحل و فى الحرام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;تبعث‏ بالتحقيق و الاسلام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;دين ابيك البر ابراهام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;فالله انهاك عن الاصنام &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;ان لا تو اليها مع الاقوام&lt;sup&gt; (16) &lt;br&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;معناى شعر به اختصار چنين است: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اگر خوابى كه ديدم درست ‏باشد، تو بر مردم مبعوث خواهى شد. از طرف خداوندى كه‏ داراى جلال و اكرام است. براى بيان حلال و حرام مبعوث مى‏شوى. براى حق‏گويى و اسلام كه دين پدرت ابراهيم ‏است، برانگيخته مى‏شوى. پس خداوند تو را از پرستش بت‌ها و پيروى خويشان بازداشت. &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;font color="#ff8000"&gt;&lt;strong&gt;ذ) پاك و طهارت (طاهره، مطهره، عفيفه)&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;پاكى و طهارت آمنه بر اهل مكه ‏پوشيد نبود. اين طهارت به مناسبت‌هاى مختلف در سخنان و اشعار عرب مطرح شده‏است. در توصيف اين بانوى كريمه چنين نوشته‏اند: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;انها كان وجهها كفلقه القمر المضيئه و كانت من احسن النساء جمالا و كمالا وافضلهن حسبا و نسبا&lt;sup&gt; (17) &lt;/sup&gt;به درستى كه چهره‏اش (آمنه) مثل ماه نورانى بود، در زيبايى و كمال از بهترين زنان به شمار مى‏آمد؛ و از نظر صفات و دودمان نيز از بهترين‏ها بود. او هم پاكيزگى ظاهرى داشت و هم پاكى معنوى(عفت). &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8000" size="2"&gt;&lt;strong&gt;ازدواج آمنه &lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;در اين ازدواج آسمانى چند مساله مهم بايد مورد توجه قرار گيرد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;1. انتخاب و معيارهاى انتخاب از سوى خانواده «عبدالله‏»: به نظر مى‏رسد معيارهاى عبدالمطلب و همسرش در انتخاب همسرى شايسته براى «ماه‏» مكه ‏عبدالله در دو بعد خلاصه مى‏شد: اصالت‏ خاندان و ويژگي‌هاى فردى. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;معيارهاى خانواده آمنه نيز بر اساس ماديات نبود، بلكه به كمال و عظمت روحى و معنوى خانواده‌ي عبدالله توجه داشتند. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;2. ميزان مهريه: به گواهى تاريخ پدر آمنه، پس از مراسم خواستگارى، به ‏عبدالمطلب گفت: «دخترم هديه‏اى است ‏به فرزند شما؛ هيچ مهرى نمى‏خواهيم.» عبدالمطلب گفت: «خداوند تو را جزاى خير دهد، دختر بايد مهر داشته باشد وكسانى از بستگان ما نيز بايد ميان ما گواه باشند.»&lt;sup&gt; (18) &lt;br&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«مهريه‏» يك ارزش‏ معنوى نيست و بسيارى آن نمى‏تواند نشان‏دهنده‌ي جايگاه معنوى و اجتماعى فرد باشد. در فرهنگ اهل بيت(ع) كمى مهريه، نشان‏دهنده برترى دختر است. به هر حال ‏اين ازدواج، بى‏آنكه با مشكلاتى چون مهريه و جهيزيه روبه‏رو شود، تحقق يافت. ومقدمات ميلاد محمد(ص) فراهم شد. &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8000" size="2"&gt;&lt;strong&gt;آمنه در آينه‌ي مادرى &lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;هنوز نخستين فرزند آمنه پاى به گيتى ننهاده بود كه خبر فوت همسر مهربانش او را در اندوه فرو برد. لطف الهى، بردبارى، اشعارى كه درسوگ همسر مى‏سرايد و روياهاى دوران باردارى و فرزندى كه پيش از تولد با اوسخن مى‏گويد، تنها سرمايه‏هاى اين زن پاكدامن به شمار مى‏آيد؛ سرمايه‏هايى كه در سايه‌ي آن، فرزندش را به دنيا مى‏آورد. شايد از اين جهت است كه پيامبر(ص) را نيز مانند حضرت مسيح (ع) به نام مادر بزرگوارش مى‏خواندند. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;«جارود» هنگامى كه از نزد رسول خدا برمى‏گردد، خطاب به قبيله‏اش چنين‏ مى‏سرايد: &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اتيتك يابن آمنه الرسولا &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;لكى بك اهتدى النهج السبيلا&lt;sup&gt; (19) &lt;br&gt;&lt;/sup&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;اى پسر آمنه، اى رسول، آمدم سوى تو تا به وسيله تو به راه راست هدايت ‏شوم. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;و اينك پس از گذشت قرن‌ها، مسلمانان با نام اين بشر آسمانى در كره‌ي زمين به پاخاسته، نماز عشق مى‏خوانند. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;بر ماذنه‏هاى جاودانه‌ي تاريخ بانگ «اشهد ان محمدا رسول الله‏» گوش زمان را نوازش مى‏دهد و ياد و خاطره‌ي جاودانه مادر خورشيد را در سيناى دل‌ها زنده ‏مى‏سازد. آرى، تا پايان آفرينش، هر مسلمانى در هر كجاى تاريخ و هر سرزمينى ‏بشكفد، رويش او وامدار بارش لطف الهى از دامان اين مادر مهربان است. &lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8000" size="2"&gt;&lt;strong&gt;پى‏نوشت‏ها: &lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;1. رياحين الشريعه، ذبيح‏الله محلاتى، ج 2، ص‏386. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;2. فرازهايى از تاريخ پيامبر اسلام، جعفر سبحانى، ص 38. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;3. بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 15، ص‏99. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;4. مادر پيامبر، دكتر بنت الشاطى، ترجمه دكتر احمد بهشتى، ص‏99. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;5. همان، ص 18. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;6. مجمع البحرين، شيخ فخرالدين طريحى، ترجمه محمود عادل، ص‏79 و 78. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;7. منجد الطلاب، ص 231. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;8. رياحين الشريعه، ج 2، ص 388. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;9، 10، 11، 12،13. بحارالانوار، ج 15، ص‏117. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;14. همان، ص 100 و99. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;15. رياحين الشريعه، ج 2، ص‏387. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;16. همان. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;17. خصايص فاطميه، ملاباقر واعظ كجورى، ص 292. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;18. زنان نامدار، دكتر احمد بهشتى، ص‏19. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;19. بحارالانوار، ج 15، ص‏247. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;br&gt;&lt;font color="#ff8040"&gt;&lt;strong&gt;نويسنده: ن طيبى &lt;br&gt;ماهنامه كوثر شماره16&lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href="http://www.balagh.net/persian/specific/milad_pyambar/06.htm"&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8040" size="2"&gt;&lt;strong&gt;منبع كيميا&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/CZOSfkhnh-k" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 00:03:18 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-91.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>پرسشها و پاسخها (4)</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/_DmDTzz1ykw/post-90.aspx</link>
<description>&lt;p align="justify"&gt;&lt;font face="Tahoma" color="#ff8040" size="2"&gt;&lt;b&gt;&lt;br&gt;4ـ نقش مردم در حكومت اسلامى چيست؟&lt;br&gt;&lt;/b&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;نقش مردم در دو جنبه قابل بررسى است: يكى در مشروعيت بخشيدن به حكومت اسلامى و ديگرى در عينيت بخشيدن به آن.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;به اتفاق نظر مسلمانان مشروعيت حكومت رسول الله (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) از سوى خداى متعال بوده است؛ يعنى خدا حق حكومت را به ايشان عطا فرمود و رأى و نظر مردم هيچ نقشى در مشروعيت حكومت آن حضرت نداشت. ولى در تحقق حكومت پيامبر (صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم) نقش اساسى از آنِ مردم بوده؛ يعنى آن حضرت با يك نيروى قهرى حكومت خويش را بر مردم تحميل نكرد، بلكه خود مسلمانان از جان و دل با پيامبر بيعت كرده، با رغبت حكومت نبوى را پذيرا شدند. كمك‌هاى بى‌دريغ مردم بود كه باعث تحكيم پايه‌هاى حكومت پيامبر گشت.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;در مورد مشروعيت حكومت امامان معصوم (عليهم‌السلام) ميان اهل تسنّن و شيعيان اختلاف نظر وجود دارد. اهل تسنن بر اين عقيده‌اند كه حكومت هر كس -بجز رسول الله(صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم)- با رأى مردم و بيعت آنان مشروعيت مى‌يابد. آن‌ها معتقدند اگر مردم با حضرت على (عليه السلام) بيعت نكرده بودند، حكومت آن حضرت نامشروع بود. ولى شيعيان معتقدند مشروعيت حكومت ائمه‌ي معصومين (عليهم‌السلام) با نصب الهى است، يعنى خداى متعال است كه حق حكومت را به امامان معصوم(عليهم‌السلام) واگذار كرده است، و پيامبر اكرم نقش مبلّغ را در اين زمينه داشته‌اند. ولى در تحقق بخشيدن به حكومت ائمه (عليهم‌السلام) بيعت و همراهى مردم نقش اساسى داشته است، از اين رو على (عليه‌السلام) با اينكه از سوى خدا به امامت و رهبرى جامعه منصوب شده بود و حكومت ايشان مشروعيت داشت ولى 25 سال از دخالت در امور اجتماعى خوددارى كرد، زيرا مردم با ايشان بيعت نكرده بودند. ايشان با توسل به زور حكومت خويش را بر مردم تحميل نكرد. در مورد ديگر ائمه نيز همين سخن درست است.&lt;br&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;b&gt;&lt;font size="2"&gt;&lt;font face="Tahoma"&gt;&lt;font color="#ff8040"&gt;حكومت اسلامى در عصر غيبت&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/b&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;درباره حكومت در زمان غيبت معصوم بايد گفت:&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;از آنجا كه در نظر اهل تسنن زمان حضور امام معصوم (عليه‌السلام) با زمان غيبت تفاوتى ندارد -زيرا آن‌ها امامت بعد از پيامبر را آن‌گونه كه در شيعه مطرح است قبول ندارند- مشروعيت حكومت با رأى مردم است؛ يعنى سنّى‌ها معتقدند با رأى مستقيم مسلمانان يا تعيين خليفه‌ي قبلى و يا با نظر شوراى حلّ و عقد، حكومت يك شخص مشروعيت مى‌يابد. فقهاى شيعه -به جز معدودى از فقهاى معاصر- بر اين باورند كه در زمان غيبت، «فقيه» حق حاكميت دارد و حكومت از سوى خدا به وسيله امامان معصوم (عليهم‌السلام) به فقها واگذار شده است. پس در زمان غيبت، مشروعيت حكومت از سوى خداست نه از سوى آراى مردم. نقش مردم در زمان غيبت فقط عينيت بخشيدن به حكومت است، نه مشروعيت بخشيدن به آن. &lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;برخى خواسته‌اند نقش مردم در حكومت اسلامى - در زمان غيبت- را پررنگ‌تر كنند؛ از اين رو گفته‌اند آنچه از سوى خدا توسط امامان معصوم (عليهم‌السلام)به فقها واگذار شده، ولايت عامه است؛ يعنى نصب فقها همانند نصب معصومان براى حكومت و ولايت نيست، زيرا نصب امامان به گونه‌اى خاص و معيّن بوده است [ولي] فقها به عنوان كلى به ولايت منصوب شده‌اند و براى معيّن ‌شدن يك فقيه و واگذارى حكومت و ولايت به او بايد از آراى مردم كمك گرفت؛ پس اصل مشروعيت از خداست، ولى تعيين فقيه براى حاكميت به دست مردم است. اين نقش افزون بر نقشى است كه مردم در عينيت بخشيدن به حكومت فقيه دارند.&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;در مقام نقد و بررسى اين نظريه بايد گفت: يا مقصود گوينده اين است كه در زمان غيبت حكومت فقيه مشروعيتى تلفيقى دارد؛ بدين معنا كه مشروعيت ولايت فقيه به نصب الهى و نيز رأى مردم است؛ و به تعبير ديگر: رأى مردم همراه با نصب الهى، جزء تعيين‌كننده براى مشروعيت حكومت فقيه است، و يا اينكه مقصود اين است كه عامل اصلى مشروعيت حكومت فقيه در زمان غيبت، نصب الهى است، ولى خداوند شرط كرده است تا آراى مردم نباشد فقيه حق حاكميت ندارد؛ يعنى رأى مردم شرط مشروعيت حكومت فقيه است نه جزء دخيل در آن.&lt;br&gt;به هر صورت كه بخواهيم نظر مردم را در مشروعيت دخالت بدهيم، با اين اشكال مواجه مى‌شويم كه آيا حاكميت حق مردم بود تا به كسى واگذار كنند؟ پيشتر گفتيم حاكميت فقط حق خداست، و امامان معصوم از سوى خدا حق حاكميت بر مردم يافته‌اند. اگر نظر مردم در مشروعيت حكومت دخالت داشته باشد، بايد هر زمان كه مردم نخواستند فقيه حاكم باشد، حكومت او نامشروع باشد، ولى گفتيم كه فقيه در زمان غيبت حق ولايت دارد [و] اين حق با موافقت مردم تحقق عينى مى‌يابد. افزون بر اين، لازم مى‌آيد كه در صورت عدم موافقت مردم، جامعه اسلامى بدون حكومت مشروع باشد.&lt;/font&gt; &lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="text-justify: kashida; text-align: justify; text-kashida: 0%" align="justify"&gt;&lt;span dir="ltr" style="font-size: 9pt; font-family: tahoma"&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;font face="Tahoma" size="2"&gt;&lt;/font&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/_DmDTzz1ykw" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 22 Feb 2010 19:57:20 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-90.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>عکس و مکث </title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/pmyKC87ZiLA/post-89.aspx</link>
<description>&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt="" hspace=0 src="http://dc179.4shared.com/img/184895599/9c7c5add/Use_It.gif?rnd=0.006183678279502947&amp;sizeM=3" align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;&lt;STRONG&gt;پ.ن:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;اين پست و اين عكس، تمام حرف‌های كيميا راجع به تمام حوادث بعد از انتخابات تا امروز و تمام اتفاقات زندگي، تا هميشه است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;پ.ن ۲:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;اهمیت این پست برام باعث شد که به حاشیه‌ي كيميا هم منتقلش کنم؛ شايد مدتي اينجا بود. بايد يه فكري كنم كه يه جورايي اين پست، همش جلو چشم كيميا و كيميايي‌ها باشه!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href="http://kimiaweb.blogfa.com/comments/?blogid=kimiaweb&amp;postid=209&amp;timezone=12642" target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;STRONG&gt;ثبت نظر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/pmyKC87ZiLA" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Mon, 01 Feb 2010 12:16:12 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-89.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>یاد او (به بهانه‌ی ماه شعبان و رمضان)(23)(قسمت آخر)</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/A97pMBKGDlY/post-88.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;كيفيت محاسبه نفس&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;A name=link54&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;چنان كه گفتيم، آيات و روايات فراوانى در زمينه‌ی محاسبه نفس وارد شده، اما در كمتر جايى به تفصيل، كيفيت محاسبه‌ی نفس ذكر شده است . در اين خطبه حضرت كيفيت حساب‌رسى اهل ذكر بر اعمال خويش را به تفصيل بيان مى‌كنند و مى‌فرمايند:&lt;BR&gt;فلو مثلتهم لعقلك فى مقاومهم المحمودة و مجالسهم المشهودة و قد نشروا دواوين اعمالهم و فرغوا لمحاسبة انفسهم على كل صغيرة و كبيرة امروا بها فقصروا عنها او نهوا عنها ففرطوا فيها و حملوا ثقل اوزارهم ظهورهم فضعفوا عن الاستقلال بها فنشجوا نشيجا و...؛ &lt;BR&gt;اگر در انديشه‌ی خود اهل ذكر را مجسم مى‌كردى و مقام‌هاى ستوده و جايگاه آنها را آشكارا مى‌نگريستى، خود مى‌ديدى كه آنان فارغ از همه‌ی هياهوها و زياده‌طلبى‌هاى دنياخواهان، نامه‌هاى اعمال خويش را گشوده‌اند و براى حساب‌رسى آماده شده‌اند [که] كوتاهى‌هاى خويش را جبران كنند.&lt;BR&gt;آنان در اين انديشه‌اند كه در كدام يك از اعمال كوچك و بزرگى كه بدان فرمان داده شده‌اند كوتاهى كرده‌اند و يا چه اعمالى را كه از آن نهى شده بوده اند مرتكب گرديده‌اند. آنان هنگامى كه كوتاهى‌هاى خود را تك‌تك مى‌نگرند و در فرجام هر يك تامل مى‌كنند، بارى سنگين را بر دوش خود مى‌بينند كه توان برداشتنش را ندارند.&lt;BR&gt;اگر انسان كوتاهى‌ها و گناهانش را يك جا در نظر گيرد، شايد سنگينى آنها را احساس نكند، اما وقتى كه تك تك آنها را ملاحظه كرد و تبعات منفى دنيوى و اخروى آنها را در نظر گرفت، شديدا پشيمان و سرافكنده مى‌شود. گاهى سخنى، زندگى گوينده كه اميد و نشاط را از مخاطب مى‌گيرد و او را از راه و كارى كه بر گزيده منصرف مى‌سازد، و چه بسا سخنى اميد مى‌آفريند و سرنوشت كسى را عوض مى‌كند و او را به زندگى اميدوار مى‌نمايد. از اين رو نبايد هيچ لغزشى، و از جمله سخنان نسنجيده را سبك بشماريم.&lt;BR&gt;هنگامى كه اهل ذكر سنگينى بار گناهان و كوتاهى‌هايى را بر دوش خود حس كردند كه توان برداشتن آن را ندارند، گريه امانشان نمى‌دهد و از شدت پشيمانى و در مقام اعتراف به پيشگاه خداوند فرياد برمى‌آورند و بى‌تابى مى‌كنند. اما به ناگاه مى‌نگرى كه فرشتگان خدا آنان را كه به حق نشانه‌هاى هدايت و چراغ‌هاى روشن تاريكى‌ها هستند در برگرفته‌اند و آرامش بر دل‌هايشان نازل مى‌كنند. سكينه لطف و آرامش خاصى است كه وقتى بندگان خدا دچار اضطراب و نگرانى مى‌شوند و بلاها آنان را احاطه مى‌كند، خداوند آن را بر دل آنها نازل مى‌كند تا آن اضطراب‌ها و نگرانى‌ها از دل آنان زايل گردد و اميد و آرامش جايگزين آن شود. &lt;BR&gt;به جز روايات، در قرآن، در چند آيه، نزول سكينه الهى بر دل مؤمنان، و از جمله پيامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله مطرح شده است. از جمله، در شبى كه پيامبر مى‌خواستند از مكه به مدينه هجرت كنند و خطر مشركان كاملا مشهود بود و هر لحظه ايشان را تهديد مى‌كرد، خداوند سكينه بر قلب پيامبر نازل كرد و به ايشان آرامش بخشيد. خداوند در اين باره مى‌فرمايد:&lt;BR&gt;الا تنصروه فقد نصره الله اذ اخرجه الذين كفروا ثانى اثنين اذ هما فى الغار اذ يقول لصاحبه لا تحزن ان الله معنا فانزل الله سكينته عليه و ايده بجنود لم تروها...&lt;BR&gt;اگر او (پيامبر) را يارى نكنيد، قطعا خدا او را يارى كرد؛ هنگامى كه كسانى كه كفر ورزيدند او را (از مكه) بيرون كردند و او نفر دوم از دو تن بود، آن گاه كه در غار (ثور) بودند، وقتى به همراه خود مى‌گفت: اندوه مدار كه خدا با ما است؛ پس خدا آرامش خود را بر او فرستاد و او را با سپاهيانى كه شما آنها را نمى‌ديديد تاييد كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;جايگاه و حالات معنوى اهل ذكر&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;A name=link55&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الكرامات فى مقعد اطلع الله عليهم فيه ...؛ درهاى آسمان و عالم ملكوت به روى آنان گشوده شده است و آنان از تنگناى خاكدان زمين به سوى نور و ملكوت و فراخناى عالم قدس الهى پرواز مى‌كنند و به مقام جايگاهى ارزشمند كه خدا براى آنان مهيا كرده گام مى‌سپارند، مقامى كه خداوند در آن، با نظر رحمت و لطف به آنان مى‌نگرد. اين مقام همان مقام پرهيزگاران در بهشت است:&lt;BR&gt;ان المتقين فى جنات و نهر. فى مقعد صدق مليك مقتدر؛ در حقيقت، مردم پرهيزگار در ميان باغ‌ها و نهرها، در قرارگاه راستين، نزد پادشاهى توانايند.&lt;BR&gt;آرى، آنان به جهت تلاش و كوشش و سعى بليغ خود در خودسازى و مداومت در ذكر خدا و رسيدگى به اعمال خويش و ملامت كردن نفس ‍ سركش خود، مهار كردن آن و طلب مغفرت از محضر خداى بخشنده، به جايگاهى رفيع در عالم آخرت مى‌رسند. جايگاهى كه در دنيا نيز بهره‌هايى وافر از آن نصيبشان مى‌گردد و از تماشا و مشاهده‌ی آن لذتى وصف‌ناپذير مى‌برند و اشتياقشان در انس با حضرت حق افزون و افزون‌تر مى‌گردد. تلاش گران‌سنگ آنان خشنودى و رضايت خدا را در پى دارد و منزلت آنان مورد ستايش پروردگار عالم قرار مى‌گيرد، آنان رايحه‌ی لطف و رحمت الهى را استشمام مى‌كنند و روحشان با خنكاى نسيم رحمت الهى آرامش و تسكين مى‌يابد و دست به دعا برمى‌دارند و از خداوند آمرزش و نزول بيشتر باران رحمتش را مى‌خواهند:&lt;BR&gt;راستى مؤمنان پاك‌باخته در آن هنگام كه رضايت الهى را درك مى‌كنند چه احساسى دارند؟ ما كه دركمان از محسوسات و مشهودات حسى فراتر نمى رود، چگونه مى‌توانيم لذت چشيدن رضايت الهى را به تصوير كشيم؟ پس چاره‌اى جز اين نداريم كه براى بيان شعاع بسيار ضعيفى از آن احساس، به تمثيل و تشبيه روى آوريم.&lt;BR&gt;همگان كمابيش جايگاه و عظمت امام راحل رحمة الله را تا حدودى مى‌شناسيم. به خصوص كسانى كه ايشان را از نزديك درك كرده‌اند و ساليانى افتخار شاگردى ايشان را داشته‌اند با شخصيت ايشان بهتر آشنا هستند. حال با توجه به عظمت و جايگاه امام، تصور كنيد اگر كسى در محل كار خود مشغول كار و انجام وظيفه بود و ناگاه امام را در برابر خود مى‌ديد كه لبخند رضايت بر لب دارد، چه لذت و سرورى براى او پديد مى‌آمد؟ بى‌شك از شدت شادمانى از خود بى‌خود مى‌شد و سر از پا نمى‌شناخت و قادر نبود عمق احساس و لذتى را كه به كامش نشسته بر زبان آورد. و اگر لحظه‌اى وجود مقدس امام زمان عجل الله فرجه الشريف را با لبخند رضايت‌آميزى در كنار خود ببيند چه احساسى خواهد داشت؟! اين در حالى است كه امام فقط بنده‌اى از بندگان خالص خدا است؛ حال اگر كسى به مقام درك رضايت الهى نايل گردد چه احساسى خواهد داشت؟! بى‌ترديد درك رضايت الهى چنان لذت و سرورى در بنده پديد مى‌آورد كه اگر پس از سال‌ها كه گرفتار بدترين عذاب‌ها و شكنجه‌ها بوده، اين احساس و درك براى او رخ دهد، همه‌ی آن عذاب‌ها و ناراحتى‌ها را فراموش مى‌كند و وجودش سراسر شادمانى و سرور مى‌گردد و ذره‌اى غم و اندوه در او باقى نمى‌ماند.&lt;BR&gt;رهائن فاقة الى فضله و اسارى ذلد لغظمته ، جرح طول الاسى قلوبهم ، و طول البكاء عيونهم ...؛&lt;BR&gt;آنان در گروه نياز به فضل خدا هستند و اسيرانى‌اند كه در برابر عظمت پروردگار احساس خوارى دارند. هنگامى كه بر كرده‌هاى خود مى‌نگرند، تاسف مى‌خورند كه چرا كوتاهى كردند و مرتكب مكروهات گرديدند و كمتر به انجام مستحبات پرداختند. اين اندوه‌هاى طولانى دل‌هايشان را مجروح مى‌سازد و ريزش پيوسته‌ی اشك، چشمهايشان را مجروح مى‌گرداند.&lt;BR&gt;از بنده‌اى كه ياد و توجه به خدا پرده‌هاى ظلمت و تاريكى را از برابر ديدگان دلش فرو نشانده و حقايق اصيل هستى را به او نمايانده است جز اين هم انتظار نمى‌رود. او هنگامى كه كوتاهى‌هاى خود را مى‌بيند و به حقارت و خردى خويش در برابر عظمت بى‌پايان الهى واقف مى‌گردد، بايد هم از خود بى‌خود شود و به ملامت و سرزنش نفس خود بپردازد و پيوسته هم‌نشين غم و اندوه و گريه گردد. اگر ما بر كردار خود تاسف نمى‌خوريم و در جفاى به خويش و حرمان از رحمت و لطف الهى و عنايات او، اندوه و غم به دل راه نمى‌دهيم و سعى نمى‌كنيم كه با اين باران گريه، دل و وجود خود را از ناخالصى‌ها و پلشتى‌ها پاك سازيم، بايد در پى معالجه نفس بيمار خود باشيم، سيره‌ی پيامبر اسلام صلى‌الله‌عليه‌وآله و اولياى خدا اين بوده كه پيوسته در فراق يار مى‌گريستند و اندوه غمى طولانى در دل داشتند و در پيشگاه خداوند پيشانى خضوع بر زمين مى‌ساييدند:&lt;BR&gt;ان الذين اوتوا العلم من قبله اذا يتلى عليهم يخرون للاذقان سجدا. و يقولون سبحان ربنا ان كان وعد ربنا لمفعولا، و يخرون للاذقان يبكون و يزيدهم خشوعا؛&lt;BR&gt;كسانى كه پيش از (نزول ) آن (قرآن) به آنها دانش داده شده، چون (اين آيات) بر آنان خوانده مى‌شود، سجده‌كنان به خاك مى‌افتند و مى‌گويند:&lt;BR&gt;منزه است پروردگار ما، كه وعده پروردگار ما قطعا انجام نشدنى است و آنها بر روى زمين مى‌افتند و مى‌گريند و (تلاوت اين آيات همواره) بر خشوعشان مى‌افزايد.&lt;BR&gt;لكل باب رغبة الى الله منهم يد قارعة، يسالون من لاتضيق لديه المنادح و لا يخيب عليه الراغبون ...؛&lt;BR&gt;دست آنان همواره به سوى درهاى رحمت خدا دراز است و از كسى درخواست مدد و يارى دارند كه هيچ‌گاه درهاى لطفش به روى بندگان بسته نيست. به كسى كه از او درخواست كند، فزون‌تر از آنچه مى‌خواهد مى‌دهد و بخشش او را كاستى نيست و هرگز درخواست‌كنندگان از او نا اميد نمى‌گيرند.&lt;BR&gt;پس اكنون اگر خير و صلاح خود را مى‌خواهى، شايسته است حساب خويشتن را برسى و بنگرى به لغزش‌ها و كوتاهى‌هايى كه از تو سرزده و در صدد جبران آنها برآيى و با استغفار و توبه از ساحت رحمت الهى درخواست بخشش كنى. حساب‌رسى اعمال ديگران را فروگذار كه هم نفع و فايده‌اى براى تو ندارد و هم اين كه آنان كسى را دارند كه به رفتار و اعمالشان رسيدگى كند.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;پايان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/A97pMBKGDlY" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 14:53:11 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-88.aspx</feedburner:origLink></item>
<item>
<title>یاد او (به بهانه‌ی ماه شعبان و رمضان)(22)</title>
<link>http://feedproxy.google.com/~r/kimia/~3/vGqe5HFyp0g/post-87.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;اهميت محاسبه‌ی نفس&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;از جمله ويژگى‌هايى كه حضرت براى اهل ذكر بر مى‌شمارند، محاسبه‌ی نفس ‍ و بررسى رفتار خويش است. به همين مناسبت جا دارد در اين‌جا به بحث محاسبه‌ی نفس و اهميت و ضرورت آن اشاره‌اى داشته‌ باشيم.&lt;BR&gt;ضرورت و اهميت محاسبه‌ی نفس بر كسى پنهان نيست و نگاهى اجمالى به آيات و روايات فراوانى كه در اين زمينه وارد شده، ضرورت و جايگاه حياتى آن را براى ما آشكار مى‌سازد. علماى اخلاق نيز اكيدا سفارش ‍ كرده‌اند كه انسان در پايان هر روز به بررسى و محاسبه‌ی رفتار خويش بپردازد و بنگرد به وظايف الهى و واجباتى كه بر عهده‌ی او بوده عمل كرده يا نه؟ اگر پس از بررسى پى برده كه به وظايف خويش عمل كرده است و رفتارش بر طبق موازين شرع بوده است، خداوند را سپاس گويد كه توفيق انجام وظايف را به او عنايت كرده است و سعى كند در روزهاى بعد همان مسير سالم و صحيح را ادامه دهد؛ اما اگر به وظايف الهى خويش عمل نكرده، يا آنها را ناقص انجام داده و به لغزش و انحراف آلوده گرديده است، سعى كند با انجام اعمال نيك و مستحبات، به خصوص نمازهاى نافله، كاستى‌ها را جبران كند و در برابر ترك وظايف الهى و انجام معصيت خداوند، خويشتن را سرزنش كرده، استغفار نمايد تا خداوند از گناهانش درگذرد.&lt;BR&gt;درباره‌ی اهميت محاسبه‌ی نفس امام كاظم عليه‌السلام مى‌فرمايند:&lt;BR&gt;ليس منا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم فان عمل حسنا استزاد الله و ان عمل سيئا استغفر الله منه و تاب اليه؛&lt;BR&gt;از ما نيست كسى كه هر روز، حساب خود را نرسدت پس اگر عمل نيكى انجام داده از خداوند زياد شدن اعمال خير را طلب كند و اگر كار بدى مرتكب شده، از خداوند آمرزش بخواهد و به سوى او بازگشت كند.&lt;BR&gt;پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله به اصحابشان مى‌فرمايند:&lt;BR&gt;الا انبئكم باكيس الاكيسين و احمق الحمقاء؟ قالوا بلى يا رسول الله. قال: اكيس الاكيسين من حاسب نفسه و عمل لما بعد الموت، و احمق الحمقاء من اتبع نفسه هواء و تمنى على الله الامانى؛ آيا شما را از زيرك‌ترين زيركان و نادان‌ترين نادانان آگاه نسازم؟ اصحاب گفتند: بله، اى رسول خدا. حضرت فرمود: زيرك‌ترين انسان‌ها كسى است كه به حساب نفس خويش رسيدگى كند و براى پس از مرگ خويش عمل كند، و احمق‌ترين احمق‌ها كسى است كه پيرو هواى نفس خويش باشد و پيوسته آرزوهاى خود را از خداوند در خواست كند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;فايده‌ی محاسبه‌ی نفس&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;از جمله فوايد محاسبه‌ی نفس اين است كه وقتى انسان به لغزش‌هاى خود پى برد، فورا آنها را جبران مى‌كند و نمى‌گذارد آثار آنها در روح و روانش ‍ باقى بماند. اگر انسان از خود حساب نكشد، متوجه نمى‌شود كه چقدر گناه كرده است، و وقتى به گناهان خود توجه نكرد، آن گناهان در روح او اثر مى‌گذارند و با هر گناه نقطه‌ی سياهى در دلش پديد مى‌آيد تا جايى كه با افزايش گناهان، سياهى و تاريكى دل را فرا مى‌گيرد و چه بسا كه نقطه‌اى نورانى در آن باقى نمى‌ماند. اين نكته مضمون برخى روايات است؛ و از جمله‌ی آنها مى توان به اين روايت از امام صادق عليه‌السلام اشاره كرد:&lt;BR&gt;اذا اذنب الرجل خرج فى قلبه نكته سوادء، فان تاب انمحت، و ان زاد زادت، حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابدا؛&lt;BR&gt;هرگاه شخصى گناهى كند، در دلش نقطه‌اى سياه برآيد. پس اگر توبه كند، محو شود و اگر بر آن گناه بيفزايد، آن سياهى فزونى گيرد تا بر دلش چيره گردد و هرگز رستگار نشود. آرى، اگر انسان به محاسبه‌ی نفس خود نپردازد، آثار واقعى و تكوينى گناه از بين نمى‌رود و دلش را سياه و تيره مى‌كند؛ اما او توجهى ندارد. مانند كسى كه لباس سفيدى بپوشد و مرتب لكه‌هايى بر آن بنشيند و او چشم برهم نهد و ننگرد كه لباسش كثيف و آلوده شده است. مسلما با زياد شدن لكه‌ها، آن لباس چنان آلوده و نفرت‌انگيز مى‌شود كه نفرت هر بيننده‌اى را بر مى‌انگيزد، اما انسان چون چشم بر هم نهاده، غافل و بى خبر است.&lt;BR&gt;بزرگ‌ترين عيب و زيان ترك محاسبه‌ی نفس اين است كه آثار گناه در روح باقى مى‌ماند و روز به روز انسان آلوده‌تر گشته، قلبش ظلمانى‌تر و تاريك‌تر مى‌گردد و بيشتر از خداوند فاصله مى‌گيرد. در حالى كه توجه ندارد و چه بسا خيال مى‌كند كه فرد شايسته و خوبى شده است و به خود مى‌بالد كه من چنين و چنانم، در صورتى كه واقعيت اين است هر روز بيش از پيش سقوط مى‌كند و در پرتگاه شقاوت و بدبختى فرو مى‌غلطد:&lt;BR&gt;قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا. الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسبون صنعا؛&lt;BR&gt;بگو: آيا شما را از زيان‌كارترين مردم آگاه گردانم؟ آنان كسانى‌اند كه تلاششان در دنيا به هدر رفته و خود مى‌پندارند كه كار خوب انجام مى‌دهند.&lt;BR&gt;علامه طباطبايى رحمة الله [علیه] درباره‌ی آيات فوق مى‌فرمايند: خسران و زيان رد كسب و كارى كه به هدف سودبرى انجام مى‌گيرد، هنگامى رخ مى‌دهد كه هدف از كسب و كار حاصل نگردد و يا از سرمايه كاسته شود و يا تلاش ‍ انسان هدر رود. در آيه‌ی شريفه از هدر رفتن تلاش، به گم شدن و تباهى تعبير شده؛ مثل اين كه انسان راه را گم كند و با سير و حركت خود به مقصد نرسد. گاهى زيان ديدن انسان در كسب و تلاش، به جهت ناآزمودگى در كار است و يا به جهت ناآشنايى به راه، و يا به دليل عوامل ناخواسته ديگر است. اميد اين كه اين زيان و خسران برطرف گردد وجود دارد، چون اميد مى‌رود كه زيان‌كار بيدار گردد و كارش را از سر گيرد و از دست‌رفته را باز مى‌پندارد كه سود برده است؛ ضرر مى‌كند و بر اين باور است كه چيزى جز نفع عايدش نشده است. اين بدترين خسران و زيان است كه اميدى به برطرف شدنش نيست.&lt;BR&gt;وظيفه‌ی انسان در دنيا تنها تلاش براى سعادت است و نبايد جز آن خواسته‌اى داشته باشد. اگر در مسير حق قرار گرفت و به هدف دست يافت، به سعادت واقعى رسيده است، و اگر از مسير منحرف شد و به انحراف و اشتباه خود پى نبرد، در تلاش و سعى خود زيان ديده است و لكن اميدى به نجات او هست. اما اگر از مسير حق منحرف شد و به غير حق دست يافت و بر آن پافشارى كرد و هرگاه پرتوى از حق براى او ظاهر گشت، نفسش پرده‌اى بر آن كشيد و او را به بزرگ‌بينى و تعصب جاهلى گرفتار ساخت، چنين فردى زيان‌كارترين افراد در عمل و تلاش است؛ چرا كه اميدى به برطرف شدن زيان و خسران او نيست و انتظار نمى رود به سعادت برسد.&lt;BR&gt;با توجه به اين كه از جمله فوايد محاسبه‌ی نفس اين است كه انسان به لغزش‌هاى خود پى مى‌برد و در صدد برطرف ساختن آنها برمى‌آيد و نمى‌گذارد كه آثار تكوينى گناه در روح او باقى بماند و در نتيجه در عالم قيامت هم حساب‌رسى اعمال و كردارش دشوار نخواهد بود و شرمنده و سرافكنده و حسرت‌زده نخواهد شد. اين حقيقت را پيامبر اكرم صلى‌الله‌عليه‌وآله، با دو تعبير كه لازم و ملزومند، بيان فرموده‌اند:&lt;BR&gt;حاسب نفسك قبل ان تحاسب فهو اهون لحسابك غدا؛&lt;BR&gt;قبل از آن كه به حساب تو رسيدگى شود، خود به حساب اعمالت برس، چرا كه اين محاسبه، حساب فرداى قيامت را آسان مى‌كند.&lt;BR&gt;محاسبه‌ی اعمال در دنيا، حساب روز قيامت را آسان مى‌كند و اگر انسان خود به حساب عمالش برسد و در صدد علاج و جبران لغزش‌ها و انحرافات خود برآيد حساب روز قيامت او سبك مى‌گردد. اما اگر چنين نكند، گناهان روى هم انباشته مى‌گردد و باعث افزون گشتن گرفتارى‌هايش در روز قيامت مى‌شود. رسول خدا صلى‌الله‌عليه‌وآله در ادامه مى‌فرمايند:&lt;BR&gt;و زن نفسك قبل ان توزن و تجهز للعرض الاكبر يوم تعرض لاتخفى على الله خافية؛ و خويشتن را بسنج پيش از آن كه تو را بسنجند و براى عرضه به پيشگاه خداوند در روز رستاخيز آماده باش كه هيچ چيز بر خداوند پنهان نمى‌ماند.&lt;BR&gt;ميزان و سنجش اعمال از باورهاى اعتقادى ما است و ما معتقديم كه در روز قيامت كفه‌ی اعمال نيك و بد ما را با يكديگر مقايسه مى‌كنند. حال اگر ما خود به سنجش اعمالمان بپردازيم و بنگريم كه گناهانمان سنگين‌تر شده است، تلاش مى‌كنيم كه بارمان را سبك كنيم، اما اگر در مقام سنجش اعمال خويش برنيامديم و گناهانمان را نسنجيديم و به تاثير آنها بر روحمان پى نبرديم، روزى پاى ميزان الهى حاضر مى‌شويم و آن‌جا رسوا و دچار حسرت مى‌گرديم.&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff6600&gt;ادامه دارد... &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kimia/~4/vGqe5HFyp0g" height="1" width="1"/&gt;</description>
<pubDate>Sun, 27 Sep 2009 18:22:57 GMT</pubDate>
<dc:creator>kimiaweb2</dc:creator>
<guid isPermaLink="false">http://kimiaweb2.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
<feedburner:origLink>http://kimiaweb2.blogfa.com/post-87.aspx</feedburner:origLink></item>
<media:rating>nonadult</media:rating></channel>
</rss>

