<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>دنیای راه راه</title>
	
	<link>http://kosaraneh.com</link>
	<description />
	<lastBuildDate>Tue, 16 Mar 2010 21:45:19 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/kosaraneh-com" /><feedburner:info uri="kosaraneh-com" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>طلبه به چه حقی شهریه می‌گیرد؟!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/8WIRQqFph1E/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Mar 2010 20:33:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[رلیجس!]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[بورسیه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[شهریه]]></category>
		<category><![CDATA[طلبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1261</guid>
		<description><![CDATA[چرا نهاد روحانیت مهم است؟
توی پست قبلی (زن آخوند می‌شوی؟) نوشته بودم که «فکر می‌کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس و زکات تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد».
ولی انگار آن‌قدرها هم که من فکر می‌کرده‌ام، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">چرا نهاد روحانیت مهم است؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">توی پست قبلی (<a title="زن آخوند می‌شوی؟" href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/" target="_blank">زن آخوند می‌شوی؟</a>) نوشته بودم که «فکر می‌کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس و زکات تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد».</p>
<p style="text-align: justify;">ولی انگار آن‌قدرها هم که من فکر می‌کرده‌ام، روشن نبوده است. دوستان زیادی در ذیل مطلب پیشین و در بالاترین و فرندفید، پرسیده‌اند که چرا این نهاد را مهم‌تر از سایر نهادها دانسته‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">اصل و اساس همه‌ی این حرف‌ها، برمی‌گردد به اسلامی بودن ایران. توی یک کشور اسلامی، مبنا و معیار و ملاک، اسلام است. در نظر داشتن همین مسئله، خیلی از ابهامات را حل می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">در یک کشور اسلامی، زنده نگه‌داشتن مبانی دینی و تلاش برای پیاده‌سازی دستورات دینی، یک اصل بدیهی و غیرقابل خدشه است. نه فقط کشور اسلامی؛ هر کشوری سعی در زنده نگه‌داشتن آیین‌های خودش را دارد. خصوصا که ما در یک کشور سکولار زندگی نمی‌کنیم که دین صرفا یک جنبه‌ی فردی داشته باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بدانیم که مبانی عملی و قوانین یک کشور اسلامی، بر اساس آموزه‌های دینی آن شکل می‌گیرد، به راحتی به این می‌رسیم که تبلیغ و آموزش علوم اسلامی، در صدر نیازهای آن کشور است. باید کسانی باشند که به صورت تخصصی به یادگیری و تبلیغ این علوم بپردازند و پویایی آن را با اطلاع از فقه و مقتضیات زمان حفظ کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این سنت آموزش افراد و تبلیغ دین از صدر اسلام تا کنون بوده و پیامبر و ائمه، و حتی خلفا هم افرادی را جهت آموزش احکام دین و قرآن به شهرهای مختلف می‌فرستادند. قابل توجه دوستانی که وجود حوزه و تعلیمات دینی را بدعت می‌دانستند!</p>
<p style="text-align: justify;">پس اینکه می‌گویم اهمیت این نهاد بیشتر است، به همین دلیل است و این مسئله نافی نیاز کشور به علوم دیگر که بعضی از دوستان گفته بودند، نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #993366;"><strong><span style="color: #993366;">حوزه کارکرد چندگانه دارد</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;">اهمیت علوم حوزوی، ربط مستقیم به کارکردهای آن دارد. این مورد را با پیش‌فرض کامل بودن دین اسلام می‌نویسم. بنابراین دوستانی که اسلام را کامل نمی‌دانند، طبعا مخاطب این بخش از نوشته نیستند.</p>
<p style="text-align: justify;">با توجه به اینکه اسلام دین کاملی است و سعادت دنیوی و اخروی را تأمین می‌کند؛ وجود نهاد روحانیت به منظور تبلیغ و آموزش مبانی آن به مردم، و نهادینه شدن آموزه‌های اسلامی، به پیشرفت اخلاقی و عمومی جامعه می‌انجامد.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #0000ff;">دقت کنید که اینجا صحبت بر سر این نیست که آیا در کشور ما همه‌ی آموزه‌های اسلامی نهادینه شده و یا همه‌ی فرامین آن اجرا می‌شود یا نه. اینکه نهاد روحانیت در این امور چقدر موفق بوده است، مورد بحث نیست؛ بحث روی چرایی وجود و چگونگی وظایف این نهاد است. داریم از وظایف و ضرورت آن حرف می‌زنیم، نه از میزان موفقیتش.</span></p>
<p style="text-align: justify;">درونی شدن ارزش‌های اسلامی، به سلامت روح و روان جامعه و درنتیجه پویایی آن در امور مختلف، از جمله حوزه‌ی علم و تجارت می‌انجامد. برقراری امنیت اجتماعی از مهم‌ترین مسائل هر جامعه است و نهادهای آموزشی تلاش می‌کنند مردم را قانون‌مند کنند. نهادهای امنیتی و انتظامی هم با برخوردی سخت‌افزاری تلاش می‌کنند این امنیت را برقرار کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">در حالی‌که عملکرد صحیح حوزه‌های علمیه و پرورش روحانیون مطلع و آگاه و خوش‌فکر، به تنهایی می‌تواند این امنیت را تا حد بالایی در سایه‌ی آموزه‌های دینی برقرار کند. برقراری تعادل روانی افراد، آرامش در خانواده‌ها و امنیت و الفت در جامعه، تنها در سایه‌ی آموزه‌های صحیح دینی امکان‌پذیر است. به عبارتی هزینه کردن برای حوزه‌های علمیه و سرمایه‌گذاری اصولی و صحیح در این نهاد، باعث کاهش هزینه‌های اجتماعی دیگر برای آموزش و قانون‌مندی، و نهادهای امنیتی و بعضی از خدمات اجتماعی می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">حوزه‌ی علمیه، یک کارکرد ندارد که مثل بعضی از دوستان بگوییم حالا اگر آخوندها نباشند نماز میت بخوانند یا خطبه‌ی عقد را، آدم‌های دیگر می‌خوانند! یا به این سادگی آن را با مثلاً علم پزشکی مقایسه کنیم و بگوییم این یکی با جان آدم‌ها سر و کار دارد و آن یکی با عبادت‌هایشان.</p>
<p style="text-align: justify;">حوزه‌ی علمیه مجموعه‌ای از کارکردها را دارد؛ هم به روح انسان‌ها که سلامتش از هر چیز دیگری مهم‌تر است می‌پردازد، هم به جسم انسان‌ها، هم به حیاتشان، هم به کیفیت زندگی‌شان، هم به تجارت‌شان، هم به شیوه‌ی اداره‌ی کشورشان و هم خیلی چیزهای دیگر. و این مهم‌ترین تفاوت دین اسلام با ادیان دیگر است و همین‌هاست که از اسلام دین کاملی ساخته است.</p>
<p style="text-align: justify;">به نظرم ما آن‌قدر غرق در این نعمت شده‌ایم که وجود و اثراتش برای‌مان درست محسوس نیست؛ مثلاً دوستی گفته بود همین محرم و صفر است که آخوندها را زنده نگه داشته است! بد نیست به این فکر کنیم که خود محرم و صفر چطور زنده نگه داشته شده است!</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">طلاب بورسیه می‌شوند</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">حالا چرا سهمی از خمس به طلاب داده می‌شود؟ خمس یک بخشی‌اش به سادات فقیر تعلق می‌گیرد و یک بخشی‌اش موسوم به سهم امام عصر است که موارد مصرف خاص خودش را دارد. بخشی از این سهم امام که در غیبت ایشان، در دست مراجع تقلید است، جهت تبلیغ دین مصرف می‌شود که یکی از مصادیقش کمک به طلاب است که علت پرداختش با توضیحاتی که در بالا دادم، کاملا روشن است.</p>
<p style="text-align: justify;">درباره‌ی بورسیه‌ی دانشگاه تا به حال چیزی شنیده‌اید؟ شده اعتراض کنید به دانشگاه‌ها که «چرا پول مفت می‌دهید به یک عده دانشجو»؟ نشده. چرا؟ چون می‌دانید که دانشجو در قبال این شهریه‌ای که دریافت می‌کند، یک سری وظایفی نسبت به آن دانشگاه دارد که باید انجام بدهد. شهریه دادن به طلبه هم دقیقا حکم بورسیه کردن آن‌ها را دارد. طلبه اگر قرار باشد آن طلبه‌ی مبلغ تأثیرگذار باشد، باید با فکری آسوده، وقت زیادی بگذارد برای درس و حسابی غور کند توی مباحث و کتب و مباحثه‌های مرسوم در حوزه؛ پس بورسیه‌اش می‌کنند و او در قبالش به تبلیغ می‌پردازد.</p>
<p style="text-align: justify;">البته این سهم امام که به او داده می‌شود، خیلی محدود است و هر مرجع مقدار متفاوتی را اختصاص می‌دهد. بعضی از مراجع فرضا برای هر طلبه هزار تومن در نظر می‌گیرند و بعضی پنج هزار تومن. اما همه‌ی این‌ها را که جمع کنید، برای طلاب مجرد در سطح مقدمات، چیزی بیشتر از ۵۰ هزار تومان نمی‌شود. البته مراجع شرایطی هم برای دریافت این شهریه دارند؛ مثلا بعضی از مراجع کارمندان را مشمول این شهریه نمی‌دانند، یا شرط حضور مستمر در کلاس، یا حضور در قم را لازمه‌ی دریافت شهریه می‌دانند. بگذریم از سیستم سنتی پرداخت شهریه که حسابی جای نقد دارد و طلاب نسبت به آن شکایت دارند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #993366;">از جیب ما می‌بخشند؟</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;">نکته‌ی دیگر درباره‌ی اینکه بعضی از دوستان گفته بودند ما راضی نیستیم تومانی از پول ما به طلاب داده شود. خیالتان راحت باشد که یک قران از پول شما به طلبه‌ای داده نمی‌شود. آن پولی هم که احیانا شما به عنوان خمس به مرجع‌تان می‌دهید، اولا که فی‌نفسه سهم شما نبوده؛ به خاطر همین هم هست که خروج خمس از مال، باعث حلال شدن مال‌تان می‌شود؛ ثانیا بر فرض محال که این پول هم مال شما بوده باشد، وقتی به مرجع‌تان می‌دهید، از ملکیت شما خارج می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">پس این دوستان از امشب می‌توانند با خیال راحت سرشان را روی بالش بگذارند!</p>






	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-scholarship%2F&amp;t=%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87%20%D8%A8%D9%87%20%DA%86%D9%87%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%20%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D8%9F%21" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87%20%D8%A8%D9%87%20%DA%86%D9%87%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%20%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D8%9F%21&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-scholarship%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87%20%D8%A8%D9%87%20%DA%86%D9%87%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%20%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D8%9F%21%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-scholarship%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-scholarship%2F&amp;title=%D8%B7%D9%84%D8%A8%D9%87%20%D8%A8%D9%87%20%DA%86%D9%87%20%D8%AD%D9%82%DB%8C%20%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%AF%D8%9F%21" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/" rel="bookmark" title="اسفند ۲۶, ۱۳۸۸">زن آخوند می‌شوی؟</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1386/06/laeik/" rel="bookmark" title="اسفند ۲۶, ۱۳۸۸">لائیک</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.116 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=8WIRQqFph1E:OznXrtdsd-g:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=8WIRQqFph1E:OznXrtdsd-g:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=8WIRQqFph1E:OznXrtdsd-g:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=8WIRQqFph1E:OznXrtdsd-g:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=8WIRQqFph1E:OznXrtdsd-g:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=8WIRQqFph1E:OznXrtdsd-g:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/8WIRQqFph1E" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>زن آخوند می‌شوی؟</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/WhZuEFXoeVE/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Mar 2010 09:30:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[رلیجس!]]></category>
		<category><![CDATA[آخوند]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[روحانی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی طلبگی]]></category>
		<category><![CDATA[طلبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1254</guid>
		<description><![CDATA[بین دخترهای مذهبی اغلب این بحث پیش می‌آید که «حاضری زن یه آخوند بشی؟»
جواب‌ها متفاوت‌اند. بعضی‌ها با وجود مذهبی بودنشان، تا اسم «آخوند» می‌آید، انگار برق گرفته باشدشان می‌گویند: «نع»! بعضی‌های دیگر صراحتا می‌گویند: «بعله». اما یک تعدادی هم جواب منطقی‌تر «بستگی داره» می‌دهند. بستگی به خود طرف دارد. به روحیات و خلقیاتش. مثل هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-Rouhani.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="روحانی" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-Rouhani.jpg" alt="" width="150" height="300" /></a>بین دخترهای مذهبی اغلب این بحث پیش می‌آید که «حاضری زن یه آخوند بشی؟»</p>
<p style="text-align: justify;">جواب‌ها متفاوت‌اند. بعضی‌ها با وجود مذهبی بودنشان، تا اسم «آخوند» می‌آید، انگار برق گرفته باشدشان می‌گویند: «نع»! بعضی‌های دیگر صراحتا می‌گویند: «بعله». اما یک تعدادی هم جواب منطقی‌تر «بستگی داره» می‌دهند. بستگی به خود طرف دارد. به روحیات و خلقیاتش. مثل هر خواستگار دیگر که باید در موردش صحبت بشود و شرایطش بررسی شود.</p>
<p style="text-align: justify;">اما اغلب آن‌هایی که جوابشان «نع» هست، مشکل‌شان نفس روحانیت نیست؛ لباس آخوندی است. آن هم نه مشکل خودشان، مشکل جامعه با این لباس. خب سخت است آدم همسر کسی بشود که به خاطر طرز تلقی مردم از لباسش، نتواند راحت توی جامعه حضور داشته باشد. یک عده توهین می‌کنند، یک عده هم آن‌قدر این لباس را افراطی مقدس می‌دانند که به قول دوستان حتی ساندویچ خوردن یک آخوند را هم در یک غذاخوری تقبیح می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">این خیلی محدودیت می‌آورد. نمی‌خواهم به این بپردازم که بعضی از این محدودیت‌ها فی نفسه خوب، و بلکه لازم است. اما اینجا منظورم محدودیت در مسائل مباح و بی‌اشکال است که بعضی‌ها حساسیت بیخودی نسبت بهش دارند. محدودیت‌هایی که نمی‌گذارد آدم‌ها آن‌طور که دوست دارند تصمیم بگیرند و زندگی کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">بی‌تعارف بگویم، یک عده‌ی زیادی هم به خاطر مسائل اقتصادی، آن «نع» محکم را می‌گویند. خیلی از طلبه‌ها به خاطر شرایط تحصیل، وضع اقتصادی خوبی ندارند؛ یعنی حجم زیاد درس‌ها اجازه‌ی انجام کارهای درآمدزای آنچنانی به‌شان نمی‌دهد.</p>
<p style="text-align: justify;">البته در این مورد طلبه‌ها دو دسته می‌شوند، آن‌هایی که سطوح را حضوری می‌گذرانند و آن‌هایی که غیرحضوری ادامه می‌دهند. دسته‌ی دوم طبعا زمان بیشتری دارند برای اینکه شغلی دست و پا کنند و فکری به حال درآمدشان کنند. شاید در مورد پایه‌های تحصیلی طلبه‌ها هم بعدا چیزهایی بنویسم.</p>
<p style="text-align: justify;">ولی حالا مگر طلبه‌ها درآمدشان چقدر است که خیلی از خانواده‌ها راضی نمی‌شوند دختر به طلبه بدهند؟ اصلا طلبه مگر درآمد دارد؟ از کجا؟</p>
<p style="text-align: justify;">به طلاب سهی از خمس و زکاتی که به مراجع داده می‌شود، تعلق می‌گیرد. اگر کسی با دروس حوزه آشنایی داشته باشد، می‌داند که انصافا دروسش، دروس مشکلی است. اگر بخواهی خوب درس بخوانی، خیلی باید وقت بگذاری. فکر کنم اهمیت نهاد روحانیت در جامعه آن‌قدر روشن باشد که نیاز نباشد به بحث روی این بپردازیم که چرا به طلبه‌ها چیزی از خمس و زکات تعلق می‌گیرد و مثلا به دانشجوها تعلق نمی‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا مگر روی‌هم‌رفته به طلبه‌ها چقدر می‌دهند؟ حدودا ماهیانه از ۱۱۰ هزار تومان تا ۲۳۰ هزار تومان؛ بستگی به پایه‌ی تحصیلی‌شان دارد. تازه برای متأهل‌هایشان! دیگر خودتان حساب کنید ببینید ماهی ۲۰۰ تومان به کجای زندگی می‌رسد؟!</p>
<p style="text-align: justify;">اما&#8230; با همه‌ی این سختی‌ها، خیلی‌ها دارند با طلبه‌ها زندگی می‌کنند و از زندگی‌شان هم راضی هستند. این حرف را همین‌طوری نمی‌گویم. نمونه‌هایش را دیده‌ام.</p>
<p style="text-align: justify;">از پارسال که دانشجوی قم شدم، تازه فهمیدم که ما تقریبا هیچ چیز از زندگی طلبگی نمی‌دانیم. ضمن تشکر از نهادهای فرهنگی کشور که در مبهم بودن زندگی طلبگی از هیچ کوششی فروگذار نکرده‌اند!</p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-life%2F&amp;title=%D8%B2%D9%86%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%9F&amp;notes=%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%20%D8%A7%D8%BA%D9%84%D8%A8%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%AD%D8%AB%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D9%87%20%C2%AB%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%DB%8C%20%D8%B2%D9%86%20%DB%8C%D9%87%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%9F%C2%BB%0D%0A%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF.%20%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%A7%D8%B3%D9%85%20%C2%AB%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%C2" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-life%2F&amp;t=%D8%B2%D9%86%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%9F" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D8%B2%D9%86%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%9F&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-life%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-life%2F&amp;title=%D8%B2%D9%86%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%9F&amp;bodytext=%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%AF%D8%AE%D8%AA%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%20%D8%A7%D8%BA%D9%84%D8%A8%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%AD%D8%AB%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%DB%8C%D8%AF%20%DA%A9%D9%87%20%C2%AB%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1%DB%8C%20%D8%B2%D9%86%20%DB%8C%D9%87%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D8%A8%D8%B4%DB%8C%D8%9F%C2%BB%0D%0A%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D9%85%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF.%20%D8%A8%D8%B9%D8%B6%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D8%A8%D8%A7%20%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF%20%D9%85%D8%B0%D9%87%D8%A8%DB%8C%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%A7%D8%B3%D9%85%20%C2%AB%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%C2" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D8%B2%D9%86%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%9F%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-life%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fclergymans-life%2F&amp;title=%D8%B2%D9%86%20%D8%A2%D8%AE%D9%88%D9%86%D8%AF%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%DB%8C%D8%9F" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-scholarship/" rel="bookmark" title="اسفند ۲۲, ۱۳۸۸">طلبه به چه حقی شهریه می‌گیرد؟!</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1386/06/laeik/" rel="bookmark" title="اسفند ۲۲, ۱۳۸۸">لائیک</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.041 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=WhZuEFXoeVE:epXFAOFa-H4:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=WhZuEFXoeVE:epXFAOFa-H4:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=WhZuEFXoeVE:epXFAOFa-H4:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=WhZuEFXoeVE:epXFAOFa-H4:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=WhZuEFXoeVE:epXFAOFa-H4:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=WhZuEFXoeVE:epXFAOFa-H4:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/WhZuEFXoeVE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>134</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/12/clergymans-life/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>سوگُل</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/SzSv0pGV5Xw/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/treasure/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 04:20:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[تواشیح]]></category>
		<category><![CDATA[جریان سیال ذهن]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[سرود]]></category>
		<category><![CDATA[مدرسه]]></category>
		<category><![CDATA[نمایش]]></category>
		<category><![CDATA[گنجینه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1246</guid>
		<description><![CDATA[چقدر فرق داشتیم با بچه‌های حالا. دوره‌ی راهنمایی که بودیم، توی فکر این جور چیزها نبودیم اصلا. بزرگ‌ترین خبط بچه‌ها آن موقع، شاید دل بستن به هنرپیشه‌های تلویزیون بود و بازیگران فوتبال. یادم هست یک بار روزنامه‌ای که توی‌اش عکس ستاره‌های فوتبال ایتالیا را داشت چطور بین بچه‌ها تکه و پاره شد! آن موقع جام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-treasure.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="گنجینه" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-treasure.jpg" alt="" width="161" height="236" /></a>چقدر فرق داشتیم با بچه‌های حالا. دوره‌ی راهنمایی که بودیم، توی فکر این جور چیزها نبودیم اصلا. بزرگ‌ترین خبط بچه‌ها آن موقع، شاید دل بستن به هنرپیشه‌های تلویزیون بود و بازیگران فوتبال. یادم هست یک بار روزنامه‌ای که توی‌اش عکس ستاره‌های فوتبال ایتالیا را داشت چطور بین بچه‌ها تکه و پاره شد! آن موقع جام جهانی بود و خیلی‌هامان توی مود فوتبال بودیم.</p>
<p style="text-align: justify;">من که کلا آن سال‌ها حسابی مشتری فوتبال بودم. قرمز بودم؛ اما نه تند و آتشین. مسابقات آن دوره‌ی جام جهانی را، تماما دنبال می‌کردم. داداش ساعت کوک می‌کرد برای سه نصفه شب و من را هم بیدار می‌کرد تا بازی‌ها را مستقیم ببینیم! بازیکن‌ها را خوب می‌شناختم. طوری که لازم نبود آقای خیابانی بگوید الان توپ توی پای کیست. از روی پستی که توی زمین داشتند و از مشخصات‌شان، می‌شناختم‌شان. حتی بازیکن‌های تیم‌های مطرح خارجی را!</p>
<p style="text-align: justify;">مدرسه را می‌گفتم. من بودم و شیما مشیدی و سمیه عبداللهی و شیروانی و آن اوائل هم عالیه. سه سال راهنمایی را برخلاف دوره‌ی دبستان که اغلب ردیف دوم می‌نشستم، ردیف آخر می‌نشستیم تا حسابی جا برای حرف زدن و میدان برای آتش‌باراندن داشته باشیم. البته خب درسمان خوب بود. جزء ممتازین بودیم. ولی کم هم اذیت نمی‌کردیم.</p>
<p style="text-align: justify;">چقدر سرود و نمایش و این جور برنامه‌ها داشتیم. فکرش را بکن، من نمایشنامه‌ی طنز می‌نوشتم و اجرا می‌کردیم! یک‌بار برای ۲۲ بهمن، یک نمایشنامه‌ی طنز را به تقلید از مسابقه‌ی هفته اجرا کردیم. به سبک همان مسابقه‌ی هفته‌ای که یکی از برنامه‌های طنز اجرا می‌کرد. «ساعت خوش» بود شاید! یادم نیست. خودم نقش «رادش» را برداشته بودم با آن عینکی که می‌زد و بیشتر هیکلش را زیر میز پنهان می‌کرد. همین‌قدر یادم هست که آن‌قدر همه‌ی مدرسه از این نمایش طنز ما روده‌بر شده بودند که مدیر و معلم‌ها و حتی خانم ناظم که هیچ‌وقت خنده‌اش را ندیده بودیم، داشتند می‌خندیدند. ما که دیگر روی سن ترکانده بودیم بس‌که خودمان خندیده بودیم!</p>
<p style="text-align: justify;">توی همان برنامه‌ها بود که شیما ارگ برادرش را می‌آورد مدرسه و برای سرودی که می‌خواندیم، می زد. به من هم چیزهایی یاد داده بود. البته اولین بار خاله فائزه یک چیزهایی یادم داده بود. بس‌که دوستش داشتیم بهش می‌گفتیم خاله. نت‌ها را یادم داده بود و یک قطعه‌ی خیلی کوتاه، برای اینکه نت‌ها یادم نرود: دو ر می، ر می فا، می فا، می فا، سل سل، سل لا سی لا&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">وای که چقدر دلم برای شیما تنگ شده است! تا چند سال بعدش با هم مکاتبه داشتیم و گاهی تماس می‌گرفتیم؛ اما بعد تماس‌ها قطع شد و دیگر هیچ خبری از هم نداشتیم. عوضش دوستان دبیرستانم برایم مانده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify;">دبیرستان که تصمیم گرفته بودم دیگر دختر خوبی باشم، همیشه ردیف اول می‌نشستم و خوب به درس گوش می‌دادم. من بودم و کنار دستم نسیم. هر سه سال با هم بودیم. پشت سرمان هم معصومه و رضوانه. گروه چهار نفره‌ای که هنوز هم گاهی به بهانه‌هایی دور هم جمع می‌شویم. از این جمع نسیم ازدواج کرده است. از آن دخترهای تخس بود که پسرها را حسابی حریف بود. توی آخرین دیدارمان قبل از ازدواجش، خیلی جدی و مصمم گفته بود: «من تا ۳۰ سالگی نمی‌خواهم شوهر کنم. مگر دیوانه‌ام؟!» چند ماه بعد که خبر ازدواجش را با یکی از همکارانش شنیده بودیم، پُقی زده بودیم زیر خنده و گفته بودیم کاش ما هم نمی‌خواستیم تا سی‌سالگی ازدواج کنیم!</p>
<p style="text-align: justify;">رضوانه عاشق فیزیک بود. به خاطر خانم فرمد شاید. آخرش هم دبیر فیزیک شد. هیچ وقت اولین جلسه‌ی کلاس خانم فرمد را یادم نمی‌رود. از سال دوم، دبیرمان شد. خیلی جدی بود و خیلی سطح بالا درس می‌داد. تقریبا همه‌مان سر کلاسش گیج می‌زدیم! درس را برای آن‌هایی می‌داد که دوست داشتند یاد بگیرند. مثل بقیه‌ی معلم‌ها نبود که نصف کلاسش را به «هیس» و «ساکت باشید» و «گوش کنید» بگذراند. می‌خواستی یاد بگیری، گوش می‌دادی؛ نمی‌خواستی هم، هیچ!</p>
<p style="text-align: justify;">تا وقتی رو به کلاس بود و درس می‌داد، همه سیخ می‌نشستیم و ساکت گوش می‌دادیم. به محض اینکه پشتش را به ما می‌کرد و روی تخته شروع به نوشتن می‌کرد، یک‌باره همه با هم ولو می‌شدیم و وا می‌رفتیم. باز وقتی می‌خواست رو برگرداند؛ همه سیخ و دست به سینه می‌نشستیم.</p>
<p style="text-align: justify;">صدای اعتراض بچه‌ها به سطح بالای درس‌های خانم فرمد، از انجمن اولیا و مربیان به گوش مدیر و خودش رسیده بود. گفته بود این روش من است و این‌ها چیزهایی است که یک دانش‌آموز باید بداند. معتقد بود دبیرهای قبلی ما را تنبل بارآورده‌اند و شاید بی‌سواد.</p>
<p style="text-align: justify;">سال سوم هم فیزیک‌مان باز با خودش بود. ولی حالا همه عاشقش شده بودیم و فیزیک از قشنگ‌ترین و لذت‌بخش‌ترین درس‌هایمان بود. مسائل فیزیک را که حل می‌کردیم، انگار بزرگ‌ترین تفریح زندگی‌مان را می‌کردیم.</p>
<p style="text-align: justify;">با اینکه از سال بعدش تهران نبودم، باز با خانم فرمد تماس تلفنی داشتم. خیلی بهم امید داشت. این را وقتی فهمیدم که یک سال بعد که نتایج کنکور اعلام شد، خودش زنگ زد ببیند چه کار کرده‌ام! هنوز هم گاهی از بچه‌ها احوال‌مان را می‌پرسد.</p>
<p style="text-align: justify;">خانم بنکدار هم همین‌طور با معرفت است. مدیرمان بود. یک تکه ماه! چند وقت بود تماس تلفنی باهاشان نداشتم؛ بعد به راضیه که عروس شیرازی‌ها شده بود، سپرده بود به‌مان سلام برساند!</p>
<p style="text-align: justify;">اسم کوچکش ژاله بود. هر چند وقت یک‌بار بچه‌ها را جمع می‌کرد و برایمان حرف می‌زد و جواب بعضی از نامه‌هایی را که بچه‌ها توی صندوق مدرسه انداخته بودند،‌ می‌داد. با آنکه موهایش بعضا سفید شده بود، آن‌قدر باهامان گرم و صمیمی بود که بچه‌ها توی نامه‌هایشان با اسم کوچک خطابش می‌کردند: سلام ژاله جان!</p>
<p style="text-align: justify;">خانم هاشمی، سمیه (سوگل)، بهرامی، اکبری، فاطمه مقیمی، اعظم خیراتی، حوزان، خانم اقارب‌پرست، اکرم‌السادات سجادی، مونا، نرگس&#8230; اوه! چه گنیجنه‌ای دارد ورق می‌خورد&#8230;</p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F&amp;title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84&amp;notes=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%20%D9%81%D8%B1%D9%82%20%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7.%20%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%8C%20%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%D9%81%DA%A9%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%88%D8%B1%20%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85%20%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7.%20%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D8%AE%D8%A8%D8%B7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%D8%8C%20%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF%20%D8%AF%D9%84%20%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F&amp;t=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.google.com/bookmarks/mark?op=edit&amp;bkmk=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F&amp;title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84&amp;annotation=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%20%D9%81%D8%B1%D9%82%20%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7.%20%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%8C%20%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%D9%81%DA%A9%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%88%D8%B1%20%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85%20%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7.%20%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D8%AE%D8%A8%D8%B7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%D8%8C%20%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF%20%D8%AF%D9%84%20%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86" title="Google Bookmarks"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F&amp;title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84&amp;bodytext=%DA%86%D9%82%D8%AF%D8%B1%20%D9%81%D8%B1%D9%82%20%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DB%8C%D9%85%20%D8%A8%D8%A7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AD%D8%A7%D9%84%D8%A7.%20%D8%AF%D9%88%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85%D8%8C%20%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%D9%81%DA%A9%D8%B1%20%D8%A7%DB%8C%D9%86%20%D8%AC%D9%88%D8%B1%20%DA%86%DB%8C%D8%B2%D9%87%D8%A7%20%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%DB%8C%D9%85%20%D8%A7%D8%B5%D9%84%D8%A7.%20%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86%20%D8%AE%D8%A8%D8%B7%20%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%20%D8%A2%D9%86%20%D9%85%D9%88%D9%82%D8%B9%D8%8C%20%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF%20%D8%AF%D9%84%20%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D9%86" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Ftreasure%2F&amp;title=%D8%B3%D9%88%DA%AF%D9%8F%D9%84" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1385/10/zardaloo/" rel="bookmark" title="اسفند ۹, ۱۳۸۸">زردآلو</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1385/11/zang-e-tafrih/" rel="bookmark" title="اسفند ۹, ۱۳۸۸">زنگ تفریح وبلاگی!</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 4.988 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=SzSv0pGV5Xw:YAWLJHDcsdY:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=SzSv0pGV5Xw:YAWLJHDcsdY:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=SzSv0pGV5Xw:YAWLJHDcsdY:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=SzSv0pGV5Xw:YAWLJHDcsdY:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=SzSv0pGV5Xw:YAWLJHDcsdY:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=SzSv0pGV5Xw:YAWLJHDcsdY:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/SzSv0pGV5Xw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/treasure/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>32</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/12/treasure/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>و الفتنة اشد من القتل</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/FnIlc2sit5U/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Feb 2010 10:27:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی بزرگان!]]></category>
		<category><![CDATA[روزانه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[ریگی]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی]]></category>
		<category><![CDATA[پنبه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1238</guid>
		<description><![CDATA[یادتان هست اولین بار در جواب سؤال «یک کیلو آهن سنگین‌تر است یا یک کیلو پنبه»، چه گفته‌اید؟ خیلی‌هامان بی‌معطلی جواب داده‌ایم: «آهن» و بعد که با خنده‌ی سؤال‌کننده‌مان مواجه شده‌ایم، یک کم فکر کرده‌ایم و فهمیده‌ایم عجب اشتباه مضحکی کرده بودیم.
دلیل این اشتباه ساده است. آهن وزن مخصوصش بیشتر از پنبه است، به خاطر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">یادتان هست اولین بار در جواب سؤال «یک کیلو آهن سنگین‌تر است یا یک کیلو پنبه»، چه گفته‌اید؟ خیلی‌هامان بی‌معطلی جواب داده‌ایم: «آهن» و بعد که با خنده‌ی سؤال‌کننده‌مان مواجه شده‌ایم، یک کم فکر کرده‌ایم و فهمیده‌ایم عجب اشتباه مضحکی کرده بودیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دلیل این اشتباه ساده است. آهن وزن مخصوصش بیشتر از پنبه است، به خاطر همین یک حجم یکسان از آهن و پنبه، وزن‌شان تفاوت زیادی دارد. احتمالاً خیلی از ما، در جواب این سؤال، ناخواسته و به اشتباه، حجم یکسانی برای آهن و پنبه تصور کرده‌ایم و بعد بدون هیچ تردیدی، به این نتیجه رسیده‌ایم که آهن باید سنگین‌تر باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">خیلی چیزهای دیگر دور و بر ما هستند که ما همین معامله را باهاشان می‌کنیم؛ مثلاً به فروشنده‌ای که دو کیلو و ۷۰۰ گرم پرتقال را به جای سه کیلو به ما می‌دهد، کمتر حساسیت نشان می‌دهیم تا کسی که دور از چشم فروشنده، دو تا پرتقال می‌دزدد. یا آن‌قدر که دزدی را تقبیح می‌کنیم، عملاً غیبت را -که از زنا بدتر دانسته شده است- بد نمی‌دانیم.</p>
<p style="text-align: justify;">برای ما کسانی که رو بازی می‌کنند و خباثت‌شان را پنهان نمی‌کنند، منفورترند از کسانی که همین گروه خبیث را رهبری می‌کنند، اما خباثت‌شان را پنهان می‌کنند. هر جا که بحث خون و درگیری و خشونت و زد و خورد و کشت و کشتار باشد، بیشتر خون‌مان به جوش می‌آید تا جایی که بحث تحریف افکار و عقیده و ایدئولوژی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">اصولاً از قدیم، با چاقو سر بریدن را جنایتکارانه‌تر از با پنبه سر بریدن می‌دانستیم. هر چند هر دو سر بریدن باشند!</p>
<p style="text-align: justify;">حساسیت ما نسبت به سخت‌افزارها بیشتر است تا نرم‌افزارها. شاید برای همین باشد که نسبت به حمله‌ی نظامی خیلی بیشتر حساس‌ایم تا حمله‌ی نرم فرهنگی. درست است که اولی در گستره‌ی محدودی از زمان، خیلی چیزها را یک‌باره به هم می‌ریزد و از بین می‌برد، ولی دومی ریشه‌ها را سست می‌کند و کل مجموعه را بر باد می‌دهد؛ گرچه در مدت زمانی طولانی‌تر. بین جنگ سخت‌افزاری‌ای که صدام هشت‌سال علیه کشور داشت، با جنگ‌نرم‌افزاری‌ای که دست‌کم سی‌سال غرب نسبت به ایران دارد، کدام‌یک می‌تواند یک نظام را از ریشه مضمحل کند؟</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #808080;">دیشب یکی از دوستان، در یکی از شبکه‌های مجازی، عکسی از عبدالمالک ریگی و یکی از مسئولین مورد اتهام حوادث اخیر گذاشته بود و دور سرشان دایره‌ی قرمزی کشیده بود و پرسیده بود «کدام‌یک برای نظام خطرناک‌تر است؟». امروز صبح یکی دیگر از دوستان، دو عکس مذکور را ضمیمه کرده بود به عکس همان دوست اول‌ و دور سر دوست‌مان را هم دایره‌ی ضخیم‌تری کشیده بود و پرسیده بود «کدام‌یک برای نظام خطرناک‌تر است؟». این مطلب را نوشتم که بگویم یک کیلو آهن، سنگین‌تر از یک کیلو پنبه نیست؛ اما حجم یک کیلو پنبه از یک کیلو آهن، خیلی بیشتر است.</span></p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fsoft-war%2F&amp;title=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A9%20%D8%A7%D8%B4%D8%AF%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AA%D9%84&amp;notes=%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%A7%D8%B1%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%20%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%20%C2%AB%DB%8C%DA%A9%20%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%20%D8%A2%D9%87%D9%86%20%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%20%DB%8C%D8%A7%20%DB%8C%DA%A9%20%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%20%D9%BE%D9%86%D8%A8%D9%87%C2%BB%D8%8C%20%DA%86%D9%87%20%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%9F%20%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B7%D9%84%DB%8C%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85%3A%20%C2%AB%D8%A2%D9%87%D9%86%C2%BB%20%D9%88%20%D8%A8" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fsoft-war%2F&amp;t=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A9%20%D8%A7%D8%B4%D8%AF%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AA%D9%84" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A9%20%D8%A7%D8%B4%D8%AF%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AA%D9%84&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fsoft-war%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fsoft-war%2F&amp;title=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A9%20%D8%A7%D8%B4%D8%AF%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AA%D9%84&amp;bodytext=%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%D9%87%D8%B3%D8%AA%20%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%A7%D8%B1%20%D8%AF%D8%B1%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%20%D8%B3%D8%A4%D8%A7%D9%84%20%C2%AB%DB%8C%DA%A9%20%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%20%D8%A2%D9%87%D9%86%20%D8%B3%D9%86%DA%AF%DB%8C%D9%86%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1%20%D8%A7%D8%B3%D8%AA%20%DB%8C%D8%A7%20%DB%8C%DA%A9%20%DA%A9%DB%8C%D9%84%D9%88%20%D9%BE%D9%86%D8%A8%D9%87%C2%BB%D8%8C%20%DA%86%D9%87%20%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%9F%20%D8%AE%DB%8C%D9%84%DB%8C%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%20%D8%A8%DB%8C%E2%80%8C%D9%85%D8%B9%D8%B7%D9%84%DB%8C%20%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C%D9%85%3A%20%C2%AB%D8%A2%D9%87%D9%86%C2%BB%20%D9%88%20%D8%A8" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A9%20%D8%A7%D8%B4%D8%AF%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AA%D9%84%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fsoft-war%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Fsoft-war%2F&amp;title=%D9%88%20%D8%A7%D9%84%D9%81%D8%AA%D9%86%D8%A9%20%D8%A7%D8%B4%D8%AF%20%D9%85%D9%86%20%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AA%D9%84" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/11/gap/" rel="bookmark" title="اسفند ۵, ۱۳۸۸">فاصله</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/11/justice/" rel="bookmark" title="اسفند ۵, ۱۳۸۸">عدالت برای همه</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.204 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=FnIlc2sit5U:2_gFqcOnxb8:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=FnIlc2sit5U:2_gFqcOnxb8:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=FnIlc2sit5U:2_gFqcOnxb8:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=FnIlc2sit5U:2_gFqcOnxb8:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=FnIlc2sit5U:2_gFqcOnxb8:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=FnIlc2sit5U:2_gFqcOnxb8:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/FnIlc2sit5U" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/12/soft-war/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مهار قُلدری</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/znsMe33mmbs/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/12/law/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Feb 2010 17:49:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اتوبوس]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت]]></category>
		<category><![CDATA[قانون]]></category>
		<category><![CDATA[قانون‌مندی]]></category>
		<category><![CDATA[قُلدری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1228</guid>
		<description><![CDATA[
پریشب از شیراز که می‌آمدم قم، بین راننده‌ی اتوبوس و یکی دو تا از مسافران، سر گرمای بیش از حد داخل اتوبوس درگیری پیش آمد.
دما که از حد تحمل مسافرین بالا رفت، کم‌کم صدای اعتراض‌شان هم بلند شد. سه تا دانشجویی که ردیف جلوی ما نشسته بودند، به شاگرد راننده گفتند دریچه‌ی سقفی را باز [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-justice.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="قانون‌مداری و عدالت" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-justice.jpg" alt="" width="140" height="293" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پریشب از شیراز که می‌آمدم قم، بین راننده‌ی اتوبوس و یکی دو تا از مسافران، سر گرمای بیش از حد داخل اتوبوس درگیری پیش آمد.</p>
<p style="text-align: justify;">دما که از حد تحمل مسافرین بالا رفت، کم‌کم صدای اعتراض‌شان هم بلند شد. سه تا دانشجویی که ردیف جلوی ما نشسته بودند، به شاگرد راننده گفتند دریچه‌ی سقفی را باز کند تا یک کم هوا عوض بشود و دما هم پایین بیاید. او به بهانه‌ی اینکه آقایی که ردیف اول نشسته است سردش می‌شود، از باز کردن دریچه طفره رفت.</p>
<p style="text-align: justify;">شاگرد راننده که رفت جلو، دانشجوی صندلی جلوی من، بلند شد و دریچه را باز کرد. چند ثانیه بعد، همان آقای سرمایی، بلند شد و با عصبانیت دریچه را بست. پشت سرش صدای شاگرد راننده بلند شد که «اگر پایه‌ی دریچه بشکنه، پسر خدا هم که باشی، خسارتش رو ازت می‌گیرم!»</p>
<p style="text-align: justify;">پسرها همچنان با شوخی و خنده از گرمای هوا، شکایت می‌کردند. چند دقیقه بعد که به یکی از پلیس‌راه‌ها رسیدیم، راننده قبل از پیاده شدن، وسط راهرو ایستاد و پرسید کی بود که دریچه را باز کرد؟ جوان دانشجو بی‌معطلی جواب داد من بودم. راننده گفت: «دفعه‌ی آخرت باشه مثل لات‌ها دریچه رو باز می‌کنی».</p>
<p style="text-align: justify;">و همین کافی بود برای شروع یک درگیری لفظی. البته چون پسر دانشجو خلق و خوی‌اش آرام بود، زیاد به درازا نکشید. راننده که پایین رفت، پسر هم انگار یک‌هو چیزی یادش آمده باشد، از اتوبوس پیاده شد. دستگیرمان شد که فرصت را غنیمت شمرده و قصد شکایت از راننده را دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">پشت سرش دو دانشجوی دیگر هم پایین رفتند و توقف اتوبوس در پلیس‌راه، به خاطر همین طولانی شد. حدود نیم ساعت معطل شدیم. توی این فاصله یک پسربچه‌ی هشت-نُه ساله هم گلاب به رویتان، حالش بد شد و &#8230; بله! این هم خودش شد یک دلیل دیگر تا خون یکی دیگر از مسافران هم به جوش بیاید و به بهانه‌ی اینکه بچه گرمازده شده است، به جمع شاکیان بپیوندد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد معلوم شد که جوان، از راننده شکایت کرده بوده و به خاطر شکایتش، نیروی انتظامی بنا داشته ماشین را بخواباند و بعد دو جوان دیگر وساطت می‌کنند و جوان شکایتش را پس می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">ظاهرا هر سه‌شان دانشجوی یک رشته‌ی نظامی بودند و از قوانین این جور چیزها سر در می‌آوردند. یکی‌شان می‌گفت اتوبوسی که تهویه ندارد، به خاطر اینکه مسافرینش اذیت می‌شوند، اصلا اجازه‌ی حرکت ندارد. مشاجره در اتوبوس، هم برای مسافر و هم راننده ممنوع است؛ چون هم اعصاب راننده را حساس می‌کند، هم احساس امنیت را از مسافر می‌گیرد&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه بعد از این قضایا، تا مقصد، با خاموش کردن بخاری‌های اتوبوس، دما روی حد تعادل حفظ شد و دیگر کسی شاکی نشد.</p>
<p style="text-align: justify;">و من در تمام مدتی که اتوبوس توی پلیس راه معطل شده بود، توی دلم آن جوان را تحسین می‌کردم که بدون برخورد غیرمنطقی، راه اصولی و قانونی ای برای مهار قُلدری راننده انتخاب کرده بود. و چقدر من همیشه حرص می‌خوردم از اینکه آقایان محترم در مقابل راننده‌های اتوبوس شهری که به بهانه نداشتن پول خرد، کرایه‌ی بیشتری کم می‌کنند، یا توقف غیر مجاز و بیش از حد دارند، سکوت می‌کنند یا عین خیالشان نیست که فروشنده‌ای به تشخیص خودش قیمت کالا را بالا ببرد و &#8230;. و هزار بلای دیگر که خودمان سر خودمان درمی‌آوریم و نه خبر از اعتراض زبانی است و نه اقدام قانونی. نهایت کاری که خیلی زحمت می‌کشیم و انجام می‌دهیم این است که زیر لب، طوری که راننده یا فروشنده نشنود، غر می‌زنیم و به دولت ناسزا می‌گوییم.</p>
<p style="text-align: justify;">همه‌ی این مسامحه‌کاری‌های ما، نتیجه‌اش این شده که می‌بینیم؛ بالا می‌کشند و ناحق می‌گویند، و اگر اعتراض کنی، به جای شنیدن عذرخواهی، بدهکار هم می‌شوی!</p>
<p style="text-align: justify;">نمی‌دانم این تساهل از کجا توی خون ما ایرانی‌ها جریان پیدا کرده است. درست است که توی اسلام زیاد تأکید شده روی «گذشت»؛ ولی این مال وقتی است که منافع و مضار این گذشت به خود فرد برگردد، نه زمانی که گذشت او مضراتی را متوجه جامعه بکند.</p>
<p style="text-align: justify;">آن آقا و خانمی که به خیال خودش با بزرگ‌منشی و دست و دل بازی مابقی کرایه‌اش را به راننده می‌بخشد، باید حواسش باشد که با این کار، پایبندی راننده را نسبت به قانون کم‌رنگ می‌کند و ضررش را قشر آسیب‌پذیر جامعه می‌بینند و فشارش را آن‌ها تحمل می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">برای قانون‌مند شدن جامعه، نمی‌شود نشست و فقط از دولت و قوه‌ی قضائیه مطالبه کرد. تک‌تک ما در نهادینه کردن قانون‌مداری وظیفه داریم. بهتر است به جای این همه مدارا و تنبلی در مقابل قانون‌شکنی‌های هر چند کوچک، و بعد بد و بیراه گفتن به دولت و نظام، فقط کمی احساس مسئولیت کنیم. برای مهار قُلدری‌های بی‌مورد، راهی جز همان اقدام آرام و قانونی آن جوان دانشجو وجود ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از راه افتادن اتوبوس، فرصت را غنیمت شمردم و برای اینکه این حس مسئولیت را تحسین و تقویت کرده باشم، به جوان دانشجو گفتم: «اجازه دارم به خاطر این کار، ازتون تشکر کنم؟»</p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F&amp;title=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;notes=%0D%0A%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A8%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%20%DA%A9%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85%20%D9%82%D9%85%D8%8C%20%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3%20%D9%88%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%AF%D9%88%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%D8%B3%D8%B1%20%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%D8%B4%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AD%D8%AF%20%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%20%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3%20%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D8%A2%D9%85%D8%AF.%0D%0A%D8%AF%D9%85%D8%A7%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AD%D8%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F&amp;t=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.google.com/bookmarks/mark?op=edit&amp;bkmk=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F&amp;title=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;annotation=%0D%0A%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A8%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%20%DA%A9%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85%20%D9%82%D9%85%D8%8C%20%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3%20%D9%88%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%AF%D9%88%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%D8%B3%D8%B1%20%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%D8%B4%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AD%D8%AF%20%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%20%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3%20%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D8%A2%D9%85%D8%AF.%0D%0A%D8%AF%D9%85%D8%A7%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AD%D8%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9" title="Google Bookmarks"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F&amp;title=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C&amp;bodytext=%0D%0A%D9%BE%D8%B1%DB%8C%D8%B4%D8%A8%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%20%DA%A9%D9%87%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%85%20%D9%82%D9%85%D8%8C%20%D8%A8%DB%8C%D9%86%20%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3%20%D9%88%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%AF%D9%88%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%D8%B3%D8%B1%20%DA%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%DB%8C%20%D8%A8%DB%8C%D8%B4%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AD%D8%AF%20%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D9%84%20%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3%20%D8%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D8%A2%D9%85%D8%AF.%0D%0A%D8%AF%D9%85%D8%A7%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AD%D8%AF%20%D8%AA%D8%AD%D9%85%D9" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F12%2Flaw%2F&amp;title=%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%B1%20%D9%82%D9%8F%D9%84%D8%AF%D8%B1%DB%8C" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/11/justice/" rel="bookmark" title="اسفند ۲, ۱۳۸۸">عدالت برای همه</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1387/04/shal-sourati/" rel="bookmark" title="اسفند ۲, ۱۳۸۸">شال صورتی</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.345 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=znsMe33mmbs:VQ3SBy5LxTg:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=znsMe33mmbs:VQ3SBy5LxTg:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=znsMe33mmbs:VQ3SBy5LxTg:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=znsMe33mmbs:VQ3SBy5LxTg:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=znsMe33mmbs:VQ3SBy5LxTg:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=znsMe33mmbs:VQ3SBy5LxTg:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/znsMe33mmbs" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/12/law/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/12/law/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>داستان کوتاه: موازی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/x2JOBp9iCzM/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/11/short-story/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 17 Feb 2010 07:10:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[دست‌نوشته]]></category>
		<category><![CDATA[داستان کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[داستان‌نویسی]]></category>
		<category><![CDATA[موازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1216</guid>
		<description><![CDATA[شاید شش ماه پیش بود که طی یک جو گرفتگی ادبی (!)، شب تا صبح نشستم اولین داستان کوتاهی را که از قلب و فکرم تراوش کرده بود، نوشتم. اما خب، از آنجا که نه دوره‌ای قبلش دیده بودم و نه اصولاً از مباحث کلاسیک داستان‌نویسی چیزی می‌دانستم، برای ارزیابی فرستادم خدمت یکی از دوستان. البته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شاید شش ماه پیش بود که طی یک جو گرفتگی ادبی (!)، شب تا صبح نشستم اولین داستان کوتاهی را که از قلب و فکرم تراوش کرده بود، نوشتم. اما خب، از آنجا که نه دوره‌ای قبلش دیده بودم و نه اصولاً از مباحث کلاسیک داستان‌نویسی چیزی می‌دانستم، برای ارزیابی فرستادم خدمت یکی از دوستان. البته بگویم «استاد» درست‌تر است. چون علاوه بر انگیزه‌ی نوشتن، مختصر چیزهایی که بلد بودم، مطالبی بود که از کلام و نوشته‌های ایشان یاد گرفته بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">دو دوست دیگر هم البته لطف کردند و داستان را نقد کردند؛ اما خب، سیر این نقد و اصلاحات به خاطر مشغله‌ی خودم و مشغله‌ی دوستان، به مقصد نرسید و خلاصه، داستان ِ بی‌عیب و نقصی نشد. راستش بعد از این پنج شش ماهی که از نوشتن داستان می گذرد، آن‌قدر از فضای داستان فاصله گرفتم که حس ترمیمش کلاً از سرم پریده است. امروز به سرم زد داستان را همان‌طوری بگذارم روی وبلاگ.</p>
<p style="text-align: justify;">اسم داستان، پیشنهاد همان دوست و استاد مذکور است که به احترام ایشان، تغییرش نداده‌ام. بخوانید و صریح و بی‌رحمانه اولین داستان کوتاه یک نابلد را نقد کنید و او را به ادامه‌ی راه تشویق کنید!</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #ffffff;">.</span><br />
موازی</strong></p>
<p style="text-align: justify;">به سرمان زده بود پیاده‌روی کنیم. نزدیک غروب است. انگار عهد کرده باشیم تا رسیدن به سر قرار همیشگی، با هم حرفی نزنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">به راه آهن که رسیدیم، انگار پیاده‌روی‌مان را تازه شروع کرده باشیم، از جاده سرازیر می‌شویم و از زیر پل، راسته‌ی ریل را می‌گیریم و راه می‌افتیم. مثل همیشه، او روی ریل سمت راست قدم برمی‌دارد و من روی ریل سمت چپ. سمت راست ریل تا چند صد متر، زمین خشکی است که غیر از بوته‌های خاری که رنگشان به زردی می‌زند و چند تپه‌ی کوچک از آت و آشغال‌های ساختمانی و کیسه‌های پلاستیکی رنگ‌به‌رنگ که جابه‌جا توی خارها گیر کرده‌اند، چیز دیگری تویش دیده نمی‌شود. بعد از آن، خانه‌های یک طبقه‌ای است که هنوز نما نشده‌اند. انگار صاحبانشان فقط خواسته باشند سرپناهی داشته باشند. این خانه‌ها را جاده‌ی آسفالته‌ای که از پل ِ عمود بر ریل می‌گذرد، به مرکز شهر متصل می‌کند و از غربت در می‌آورد. سمت چپش هم ردیفی از درختان چنار، صف بسته‌اند که دیوارهای چند باغ شهری کوچک و سنگ‌بُری نبش خیابان را می‌پوشانند.</p>
<p style="text-align: justify;"><span id="more-1216"></span>به راه‌آهن که می‌رسم، نگاهم در امتداد آن کش می‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;">- می‌بینی؟ دو تا خط موازی هیچ‌وقت به هم نمی‌رسن.</p>
<p style="text-align: justify;">این را او گفته بود. همان اوائل آشنایی‌مان. و حالا هر بار که چشمم به ریل می‌افتاد، به امتدادِ بی‌شکست دو ریل چشم می‌دوختم و حرف او را با خودم زمزمه می‌کردم:</p>
<p style="text-align: justify;">- دو تا خط موازی هیچ‌وقت به هم نمی‌رسن.</p>
<p style="text-align: justify;">ناخواسته آهی می‌‌کشم و ابر رقیقی، با تنبلی از دهانم آزاد می‌شود.</p>
<p style="text-align: justify;">نگاهش را از سنگ‌ریزه‌های کنار ریل می‌گیرد. لحظه‌ای نگاهم می‌کند و بی‌هیچ سؤالی رد چشمانم را می‌گیرد و به امتداد ریل خیره می‌شود. نیازی نیست چیزی بپرسد. بارها برایش گفته‌ام که راه آهن، چقدر تلخی ِ حرفِ کهنه‌ی او را به یادم می‌آورد.</p>
<p style="text-align: justify;">پیرمردی با دوچرخه از کنار ریل، می‌گذرد. نرم و آرام رکاب می‌زند. انگار هیچ کاری توی دنیا جز رکاب زدن و خیره شدن به مسیر پیش ِ رویِ دوچرخه ندارد.</p>
<p style="text-align: justify;">- فکر می‌کنی آخرش چی می‌شه؟</p>
<p style="text-align: justify;">نوک انگشت‌هایش را توی جیب شلوار جینش می‌کند و شانه‌ها را بالا می‌دهد. دوچرخه اندازه‌ی خود پیرمرد قدمت دارد. سنگی از زیر چرخ جلویش در می‌رود و چرخ جلو کمی لق می‌زند. پیرمرد فرمان دوچرخه را تیز به راست و چپ می‌دهد و کنترل دوچرخه را باز به دست می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">نفس عمیقی می‌کشم، نگاهم را دوباره به امتداد بی‌انتهای ریل می‌دوزم:</p>
<p style="text-align: justify;">- نمی‌دونم.</p>
<p style="text-align: justify;">این سؤال و جواب را هر دو از بَریم. نه پرسیدنش نیاز به فکر دارد و نه پاسخش. انگار قرار داد نانوشته‌ای را امضا کرده باشیم که هر وقت سکوت میان‌مان، از شدت بلاتکلیفی سنگین شد، با این سؤال و جواب، نگرانی‌مان را ناخواسته اظهار کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">باد می‌دود توی درخت‌ها و صدا می‌کند. انگار که به زور خودش را توی برگ‌های به هم چسبیده‌ی درختان جا کرده و صدای اعتراض برگ‌ها را درآورده است. کیفم را روی شانه جابجا می‌کنم. تازه یادم می‌افتد به شکلات کاکائویی مغزداری که وقت آمدن خریده‌ام. دست می‌کنم توی کیف و ته آن دنبال دو جسم مستطیل‌شکل تخت می‌گردم. یک لحظه تعادلم به هم می‌خورد و مجبور می‌شوم از کنار ریل حرکت کنم. صدای حرکت سنگین قطاری، از دورتر به گوش می‌رسد. همین‌طور که دارم توی کیف را می‌گردم، نگاهم می‌افتد به گل‌های زرد و کوچک نزدیک ریل. تا به حال متوجه‌شان نشده بودم. با خودم فکر می‌کنم بعضی زیبایی‌ها انگار عادت دارند جایی ظاهر بشوند که بیننده‌ای ندارند.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا صدای سنگین قطار نزدیک‌تر شده و زمین، لرزَش گرفته است. انگار قطار دارد دست‌اندازهای مکرری را رد می‌کند و بعد از هر دست‌انداز، با تمام قدرت، طوری به زمین ضربه می‌زند که آه زمین در می‌آید و می‌پیچد توی پوسته‌اش و تا چند صد متر آن‌طرف‌تر، کش می‌آید. قطار از زیر پل که رد می‌شود، صدایش می‌پیچد توی قوس سیمانی پل و بم می‌شود.</p>
<p>□□□</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;"> </span>- قطار داره میاد. بیا کنار.</p>
<p style="text-align: justify;">- نه بابا! هنوز مونده تا بهمون برسه. هنوز از پل هم نگذشته. گوش کن! وقتی از پل می‌گذره صداش می‌پیچه اون تو و مثل صدای غرغر بابابزرگ‌ها بم می‌شه.</p>
<p style="text-align: justify;">به عقب برگشته بودم و قطار را دورترها دیده بودم. راست می‌گفت؛ هنوز به پل نرسیده بود. او حتی سرش را هم برنگردانده بود. همین‌طور یک‌ریز داشت حرف می‌زد و دست‌هایش را توی هوا تاب می‌داد. اگر کسی نمی‌دانست، خیال می‌کرد خودش «پدر» شده است که این‌قدر ذوق و شوق دارد و سر کِیف است.</p>
<p style="text-align: justify;">سر ظهر بود که زنگ زده بود و خواسته بود ناهار را با هم بخوریم. از خوشحالی سر کارش بند نشده بود. تازه بهش خبر داده بودند که «عمو» شده. بعدش بنا گذاشتیم قدم بزنیم. آمده بودیم کنار همین ریل و از اولش شروع کرده بود حرف زدن تا آخر، که سرمای هوا مجبورمان کرده بود برگردیم. آن‌قدر خوشحال بود که یک بار دیگر از اول، جریان ازدواج برادرش و ماجرای بچه‌دار شدن و انتخاب اسم و خرید وسایل و اسباب‌بازی‌های بچه و آماده کردن اتاقش را تعریف کرده بود. بعد شروع کرده بود به فکر کردن و مشورت برای خرید کادو؛ یکی برای برادر و همسرش، یکی هم برای برادرزاده‌اش. موقع تعریف کردن، آرام و قرار نداشت. نگاهش بین من و امتداد ریل می‌رفت و برمی‌گشت. بعد که حرف‌هایش را شنیده بودم، بهش گفته بودم که فکر می‌کنم پدر خوبی می‌شود. نگاهم کرده بود و لبخندی زده بود و بعد سرش را پایین انداخته بود. گفته بودم که به خاطر مهربانی و آرامش و تصمیم‌های عاقلانه‌ای که در مواقع حساس زندگی‌اش گرفته است، پدر خوبی می‌شود. از آن پدرهایی است که بچه‌هایشان حسابی باهاشان رفیق می‌شوند و بی‌ترس و واهمه برایشان درد دل می‌کنند و از اشتباهاتی که کرده‌اند می‌گویند و بعد ازشان کمک می‌خواهند. لبخند کم‌رنگی روی لب‌هایش مانده بود. حالا چشم‌هایش کمی تنگ شده بود و نگاهش بین سنگ‌ریزه‌های جلوی پا و امتداد ریل در رفت و آمد بود. بعد که گفته بودم از همان‌هایی که با بچه‌هایشان دست به یکی می‌کنند تا سر به سر مادرشان بگذارند، زده بود زیر خنده و گفته بود: «این یکیو راس می‌گی!»</p>
<p style="text-align: justify;">قطار به پل رسیده بود و صدایش توی تونل کوتاه زیر پل پیچیده بود. صدای قطار که بلند می‌شد، تن صدای ما هم بالاتر می‌رفت. آن‌قدر با حرارت و انرژی حرف می‌زد که خوشحالی‌اش به من هم سرایت کرده بود و روی پا بند نمی‌شدم. بهش گفته بودم بیاید کمی بدویم. ولی او سنگ‌ریزه‌ها را بهانه کرده بود که نمی‌گذارند خوب سرعت بگیریم. اما بعد که صدای سوت قطار درآمده بود و خواسته بودم به عقب برگردم، صدایش را بلندتر کرده بود و گفته بود:</p>
<p style="text-align: justify;">- برنگرد! می‌دویم، ولی «سه» که گفتم با هم می‌پریم کنار. خب؟</p>
<p style="text-align: justify;">انگار با قطار هم شوخی‌اش گرفته بود. با این که اضطراب افتاده بود توی دلم، هوس بی‌کله‌گی زده بود به سرم. گفته بودم «باشه» و شروع کرده بودیم به دویدن. پهنای ریل باریک‌تر از آن بود که بشود رویش بدویم. پاهای‌مان گاهی روی ریل و گاهی کنار آن فرود آمده بود. بعد از چند ثانیه دویدن، با صدای بلند شروع کرده بود به شمردن:</p>
<p style="text-align: justify;">- یک&#8230; دو&#8230; سه.</p>
<p style="text-align: justify;">و هر جفتمان به کنار ریل‌ها پریده بودیم و ده دوازده ثانیه بعدش قطار سر رسیده بود. تمام مدتی که قطار داشت از بین‌مان می‌گذشت، نفس‌نفس زده بودیم، خم و راست شده بودیم و خندیده بودیم.</p>
<p style="text-align: justify;">از آن به بعد هر وقت موقع پیاده‌روی روی ریل، قطاری از پشت سرمان می‌آمد، خوب صبر می‌کردیم تا به‌مان نزدیک شود و بعد با «یک، دو، سه»‌ی او می‌پریدیم دو طرف ریل و منتظر رفتن قطار می‌ماندیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><span style="color: #ffffff;"><span style="color: #333333;">□□□</span></span></p>
<p style="text-align: justify;">صدای سوت قطار بلند می‌شود. به گُل‌های کوچک زردرنگی فکر می‌کنم که نزدیک ریل ردیف شده‌اند و به بیننده‌ای که ندارند. شکلات‌ها را پیدا کرده‌ام. باز می‌آیم روی ریل. هنوز چشمش را از امتداد ریل برنداشته است. انگار نگرانی، او را به کما برده است. قطار هر لحظه از پشت سر به‌مان نزدیک‌تر می‌شود:</p>
<p style="text-align: justify;">- آماده باش! یک&#8230; دو&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">تیز می‌پرم وسط شمردنش:</p>
<p style="text-align: justify;">- نه؛ صبر کن!</p>
<p style="text-align: justify;">شکلات‌ها را کف دستم می‌گذارم و به طرفش دراز می‌کنم:</p>
<p style="text-align: justify;">- اول بردار، بعد بپر!</p>
<p style="text-align: justify;">با تعجب نگاهم می‌کند و بعد به عقب برمی‌گردد. دست‌ها را از جیبش بیرون می‌آورد و داد می‌زند:</p>
<p style="text-align: justify;">- داره می‌رسه؛ برو پایین.</p>
<p style="text-align: justify;">برمی‌گردم و به قطاری که انگار از همیشه بیشتر عجله دارد، نگاه می‌کنم. او با یک جهش، به سمت راست ریل می‌پرد و با اضطراب و دست‌پاچگی به من نگاه می‌کند. فکر می‌کنم فاصله‌ی قطار آن‌قدرها هست که بتوانم تصمیم بگیرم به سمت او بروم یا از همین طرف، از ریل خارج بشوم. یک قدم به سمت او برمی‌دارم و هنوز پایم روی زمین نیامده که بلندتر از قبل داد می‌زند:</p>
<p style="text-align: justify;">- برو اون‌ور!</p>
<p style="text-align: justify;">در یک لحظه خون می‌دود زیر پوستش. رگ‌های گردنش متورم شده است. رگ پیشانی‌اش هم بالا آمده است. اولین بار یک سال پیش بود که متوجه رگی شدم که از گوشه‌ی پیشانی‌اش می‌گذرد. هر وقت به هیجان می‌آمد، خون تویش می‌جهید و بالا می‌آمد. می‌شد مثل رودی وسط بیابان که از توی هواپیما نگاهش می‌کنی.</p>
<p style="text-align: justify;">بعدترها اسمش را گذاشته بودم «آمپرسنج»! وقتی از ته دل می‌خندید، یا به شدت عصبانی می‌شد، آمپرش پر می‌شد از خونی که توی رود وسط بیابان می‌گذشت.</p>
<p style="text-align: justify;">رگ پیشانی‌اش بالا آمده است. نمی‌دانم از ترس نرسیدن به آن طرف ریل است یا فریاد او، که یک لحظه میخ‌کوب می‌شوم و یکی از شکلات‌ها از دستم می‌افتد درست وسط فاصله‌ی بین دو ریل. به سرعت به عقب برمی‌گردم و خودم را به آن طرف ریل می‌رسانم.</p>
<p style="text-align: justify;">قلبم به شدت می‌زند. دو سه ثانیه بعد، قطار از میان‌مان می‌گذرد. ریه‌ام را پرصدا، از هوا خالی می‌کنم. ابر رقیقی با شتاب از دهانم بیرون می‌جهد و ناپدید می‌شود. به تک شکلات توی دستم نگاه می‌کنم. سعی می‌کنم از بین واگن‌ها، آن یکی شکلات را بین سنگ‌ریزه‌های دو ریل پیدا کنم. چند واگن اول قطار، واگن مسافربری است و مابقی، واگن‌های بدون سقفِ باربری. دیواره‌ی واگن‌های آبی و قرمز، به سیاهی می‌زند. بار ذغال‌سنگ دارد. از میان واگن‌ها پاهایش را می‌بینم. انگار به حالت خبردار ایستاده باشد، کفش‌های قهوه‌ای‌اش کنار هم جفت شده‌اند. نگاهم را از پاها به صورتش می‌لغزانم. از بین واگن‌ها چشم دوخته است به من و بی‌اینکه پلکی بزند دارد نگاهم می‌کند. از شادابی و امید روزهای اول، در چشم‌هایش خبری نیست. پلک‌هایش به نظر افتاده‌تر می‌آید.</p>
<p style="text-align: justify;">آخرین واگن که می‌گذرد راه می‌افتم به طرفش. هیچ اثری از شکلاتی که از دستم افتاده بود، نیست. بی‌حوصله‌تر از آنم که چشمانم را به جست‌وجوی شکلات، مأمور کنم. تک شکلات باقی‌مانده را به طرفش می‌گیرم:</p>
<p style="text-align: justify;">- شده‌ن یکی! اینم سهم شما!</p>
<p style="text-align: justify;">هنوز از جایش تکان نخورده است. بهم زل زده است. از نگاهش چیزی نمی‌فهمم. بی‌رمق‌تر از آن است که بفهمم از دستم عصابی است یا باز فکرش درگیر آینده‌ی مبهم شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">- نمی‌خوای ازم بگیریش؟ دستم افتادا!</p>
<p style="text-align: justify;">به تک شکلاتی که کف دستم گرفته‌ام، نگاه می‌کند. به نرمی آن را میان انگشت شست و اشاره‌ام می‌گیرم. لبخندی می‌زند و نگاهم می‌کند. چشمانش برق می‌زند. وقتی می‌خندد، انگار همه‌ی سلول‌های صورتش به لبخند می‌نشیند، چروک محوی کنار چشم‌ها و لبش ظاهر می‌شود و همه‌ی مهربانی‌اش می‌ریزد توی چشم‌هایش. شکلات را از دستم می‌گیرد و چند بار سیاهی چشم‌هایش بین دو چشمم دو دو می‌زند.</p>
<p style="text-align: justify;">راه می‌افتیم. هر کدام روی ریل خودش! زرورق دور شکلات را باز می‌کند و شکلات را کف دست چپش می‌گذارد و می‌گیرد طرفم:</p>
<p style="text-align: justify;">- بیا! نصفی‌ش سهم توئه!</p>
<p style="text-align: justify;">هنوز لبخند روی لب‌های صورتی‌رنگش است. یک طرف شکلات را با دو انگشتم می‌گیرم و با فشاری اندک، آن را از خط میانه‌اش، به دو نیم می‌کنم و بی‌معطلی توی دهانم می‌گذارم. قطار، کوچک و کوچک‌تر می‌شود. یک دسته کلاغ، پرسروصدا از روبرو می‌آیند و از بالای سرمان می‌گذرند. ناخواسته گردن‌مان به طرف آن‌ها می‌گردد و از حرکت می‌ایستیم. به عقب برمی‌گردیم و با نگاه بدرقه‌شان می‌کنیم. نزدیک پل، سه پسر بچه دارند توی سر و کله‌ی هم می‌زنند و از عرض ریل می‌گذرند.</p>
<p style="text-align: justify;">دوباره راه می‌افتیم به سمت امتداد بی‌انتهای ریل. نوک انگشت‌هایم بوی کاکائو می‌دهد. پوسته‌ی زرورق شکلات را که توی دستش گلوله شده است، به کنار ریل پرتاب می‌کند. پوسته از روی ریل سمت چپ می‌گذرد و می‌افتد پای بوته‌ی گل‌های کوچک زردرنگ.</p>
<p style="text-align: justify;">






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fshort-story%2F&amp;title=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%3A%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;notes=%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF%20%D8%B4%D8%B4%20%D9%85%D8%A7%D9%87%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%DA%A9%D9%87%20%D8%B7%DB%8C%20%DB%8C%DA%A9%20%D8%AC%D9%88%20%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C%20%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%20%28%21%29%D8%8C%20%D8%B4%D8%A8%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%B5%D8%A8%D8%AD%20%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%85%20%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%20%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%82%D9%84%D8%A8%20%D9%88%20%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%85%20%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%B4%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%8C%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85.%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%D8%AE%D8%A8%D8%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fshort-story%2F&amp;t=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%3A%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%3A%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fshort-story%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fshort-story%2F&amp;title=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%3A%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C&amp;bodytext=%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%AF%20%D8%B4%D8%B4%20%D9%85%D8%A7%D9%87%20%D9%BE%DB%8C%D8%B4%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%20%DA%A9%D9%87%20%D8%B7%DB%8C%20%DB%8C%DA%A9%20%D8%AC%D9%88%20%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C%20%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%20%28%21%29%D8%8C%20%D8%B4%D8%A8%20%D8%AA%D8%A7%20%D8%B5%D8%A8%D8%AD%20%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%D9%85%20%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%20%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%DB%8C%20%D8%B1%D8%A7%20%DA%A9%D9%87%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%82%D9%84%D8%A8%20%D9%88%20%D9%81%DA%A9%D8%B1%D9%85%20%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%B4%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%8C%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85.%20%D8%A7%D9%85%D8%A7%20%D8%AE%D8%A8%D8%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%A2%D9%86%D8%AC%D8%A7" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%3A%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fshort-story%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fshort-story%2F&amp;title=%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86%20%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87%3A%20%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B2%DB%8C" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/08/story-of-a-start/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۸, ۱۳۸۸">داستان یک جرقه</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1387/04/labkhand-madar/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۸, ۱۳۸۸">لبخند مادر</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.133 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=x2JOBp9iCzM:vh3lefbOHwU:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=x2JOBp9iCzM:vh3lefbOHwU:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=x2JOBp9iCzM:vh3lefbOHwU:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=x2JOBp9iCzM:vh3lefbOHwU:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=x2JOBp9iCzM:vh3lefbOHwU:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=x2JOBp9iCzM:vh3lefbOHwU:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/x2JOBp9iCzM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/11/short-story/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/11/short-story/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>عدالت برای همه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/lXv1UhTB0hQ/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/11/justice/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 16 Feb 2010 09:54:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی بزرگان!]]></category>
		<category><![CDATA[جرئت]]></category>
		<category><![CDATA[عدالت]]></category>
		<category><![CDATA[قوه قضائیه]]></category>
		<category><![CDATA[موسوی]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی]]></category>
		<category><![CDATA[کروبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1211</guid>
		<description><![CDATA[قبلا نوشته بودم که توی یکی از تجمعات خودجوش مردمی در قم، بعد از قضایای تشییع پیکر آیت‌الله منتظری شرکت کردم. و نوشتم که یکی از صحبت‌هایی که شد این بود که «اگر قوه‌ی قضائیه می‌ترسد با هاشمی روبرو شود، ما این کار را انجام می‌دهیم» که مورد تأیید تجمع‌کنندگان هم قرار گرفت؛ اما یادم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-Hashemi.jpg"><img class="alignleft" style="margin: 5px;" title="هاشمی" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-Hashemi.jpg" alt="" width="300" height="150" /></a>قبلا<a title="قوه قضائیه؛ اقتدار، اقتدار!" href="http://kosaraneh.com/1388/10/demonstration/" target="_blank"> نوشته بودم</a> که توی یکی از تجمعات خودجوش مردمی در قم، بعد از قضایای تشییع پیکر آیت‌الله منتظری شرکت کردم. و نوشتم که یکی از صحبت‌هایی که شد این بود که «اگر قوه‌ی قضائیه می‌ترسد با هاشمی روبرو شود، ما این کار را انجام می‌دهیم» که مورد تأیید تجمع‌کنندگان هم قرار گرفت؛ اما یادم رفت بنویسم با وجود اینکه علیه آقایان موسوی و کروبی و خاتمی شعارهایی سر داده شد؛ وقتی که برای اولین و آخرین بار، عده‌ای خواستند علیه آقای هاشمی شعار بدهند، هیچ‌کس همراهی‌شان نکرد؛ حتی سخنران.</p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F&amp;title=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87&amp;notes=%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85%20%DA%A9%D9%87%20%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AA%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%B4%20%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%82%D9%85%D8%8C%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9%20%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%20%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C%20%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85.%20%D9%88%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85%20%DA%A9%D9%87%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%DA%A9" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F&amp;t=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.google.com/bookmarks/mark?op=edit&amp;bkmk=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F&amp;title=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87&amp;annotation=%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85%20%DA%A9%D9%87%20%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AA%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%B4%20%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%82%D9%85%D8%8C%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9%20%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%20%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C%20%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85.%20%D9%88%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85%20%DA%A9%D9%87%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%DA%A9" title="Google Bookmarks"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F&amp;title=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87&amp;bodytext=%D9%82%D8%A8%D9%84%D8%A7%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%20%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%85%20%DA%A9%D9%87%20%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%AA%20%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%AC%D9%88%D8%B4%20%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85%DB%8C%20%D8%AF%D8%B1%20%D9%82%D9%85%D8%8C%20%D8%A8%D8%B9%D8%AF%20%D8%A7%D8%B2%20%D9%82%D8%B6%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D8%B4%DB%8C%DB%8C%D8%B9%20%D9%BE%DB%8C%DA%A9%D8%B1%20%D8%A2%DB%8C%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%DB%8C%20%D8%B4%D8%B1%DA%A9%D8%AA%20%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85.%20%D9%88%20%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%85%20%DA%A9%D9%87%20%DB%8C%DA%A9%DB%8C%20%D8%A7%D8%B2%20%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C%20%DA%A9" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fjustice%2F&amp;title=%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AA%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D9%87%D9%85%D9%87" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/10/demonstration/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۷, ۱۳۸۸">قوه قضائیه؛ اقتدار، اقتدار!</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/03/dormitory-tv/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۷, ۱۳۸۸">تلویزیون خوابگاه</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.103 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=lXv1UhTB0hQ:5JAJvSMdc4o:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=lXv1UhTB0hQ:5JAJvSMdc4o:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=lXv1UhTB0hQ:5JAJvSMdc4o:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=lXv1UhTB0hQ:5JAJvSMdc4o:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=lXv1UhTB0hQ:5JAJvSMdc4o:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=lXv1UhTB0hQ:5JAJvSMdc4o:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/lXv1UhTB0hQ" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/11/justice/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/11/justice/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>وقتی عدو سبب خیر می‌شود!</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/JQznMG2z-as/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/11/fresh-revolution/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Feb 2010 13:44:10 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[بازی بزرگان!]]></category>
		<category><![CDATA[22 بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب اسلامی ایران]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش سبز اموی]]></category>
		<category><![CDATA[رهبری]]></category>
		<category><![CDATA[سبز]]></category>
		<category><![CDATA[طراوت]]></category>
		<category><![CDATA[فتنه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1198</guid>
		<description><![CDATA[برای ما که زمان انقلاب را درک نکرده‌ایم و در جریان حوادث دهه‌ی اول آن نبوده‌ایم، تجربه‌ی این چند ماه فتنه، تجربه‌ی جالبی بود.
در جریان حوادث اخیر، شاهد پوست‌انداختن‌های زیادی بودیم؛ آدم‌هایی که مشی جدیدی نسبت به گذشته‌شان در پیش گرفتند و راه خودشان را از مسیر امام(ره)  و انقلاب جدا کردند. غربال شدن آدم‌ها، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 533px"><a href="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-22-11-88.jpg"><img title="راهپیمایی حماسی 22 بهمن 88" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-22-11-88.jpg" alt="" width="523" height="338" /></a><p class="wp-caption-text">راهپیمایی حماسی ۲۲ بهمن ۸۸</p></div>
<p style="text-align: justify;">برای ما که زمان انقلاب را درک نکرده‌ایم و در جریان حوادث دهه‌ی اول آن نبوده‌ایم، تجربه‌ی این چند ماه فتنه، تجربه‌ی جالبی بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در جریان حوادث اخیر، شاهد پوست‌انداختن‌های زیادی بودیم؛ آدم‌هایی که مشی جدیدی نسبت به گذشته‌شان در پیش گرفتند و راه خودشان را از مسیر امام(ره)  و انقلاب جدا کردند. غربال شدن آدم‌ها، و خصوصاً خواص در جریانات اخیر، یکی از بهترین و مهم‌ترین نتایج این فتنه بود.</p>
<p style="text-align: justify;">در معنای لغوی «فتنه» گفته‌اند: «اصل آن به معنی گذاشتن طلا در آتش است تا خوبى آن از ناخوبى آشکار شود». یعنی اتفاقی که دقیقاً در این حوادث افتاد (و دارد می‌افتد) و بدنه‌ی خواص را رو به خالص شدن برد.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از راهپیمایی عظیم و سراسری ۲۲ بهمن، بعضی از دوستان، از آقایانی که آتش فتنه را برانگیخته بودند و خصوصاً از آقای موسوی تشکر کرده بودند که باعث رونق هر چه بیشتر راهپیمایی شده بودند! واقعیت این است که همه‌ی این حوادث باعث تجدید بیعت ملت با آرمان‌های انقلاب و امام خمینی(ره) و تقویت وحدت و یک‌پارچگی شد و طراوت تازه‌ای به مناسبت‌های سالانه‌ای مثل روز قدس و ۲۲ بهمن داد.</p>
<p style="text-align: justify;">صدا و سیما در این تجدید بیعت، دست‌کم در دهه‌ی فجر، سهم بسزایی داشت. البته انتقادات آقای سعید قاسمی به صدا و سیما و سایر نهادهای مسئول، مانند آموزش و پروش و آموزش عالی، همچنان به قوت خود باقی است. رو کردن آرشیوهای نابی از انقلاب و حوادث بعد از آن، نه فقط برای ما نسل سومی‌ها، که حتی برای کسانی که آن زمان‌ها را درک کرده‌اند، از بسیاری جهات تازه بود و تبیین کننده.</p>
<div style="text-align: justify;">
<div class="wp-caption alignleft" style="width: 171px"><a href="http://www.talkhandak.blogfa.com/post-32.aspx"><img class=" " style="margin: 5px;" title="دیدار ما به قیامت" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-cartoon-green.jpg" alt="" width="161" height="236" /></a><p class="wp-caption-text">کلیک کنید.</p></div>
<p>سرخوردگی و اعتراف به شکست دوستان متوهم سبز، بعد از ۲۲ بهمن و شکست پروژه‌های مضحک‌شان در این روز و ناامیدی و دلسردی‌ای که در تک‌تک نوشته‌ها و توجیهاتشان مشهود است، همه حکایت از ته‌کشیدن اعتبار این جنبش و سران غافل و جاهل و معاند آن، حتی نزد سبزها دارد. فقط به عنوان یک نمونه، دست و پا زدن‌های نویسنده‌ی <a title="کدام پیروز است؟ بره زخمی یا گرگ وحشی" href="http://www.rahesabz.info/story/10081/" target="_blank">این مطلب </a> را ببینید که چطور سعی دارد بعد از شکست مفتضحانه، به خودش دلداری بدهد. (برای خواندن موارد مشابهی از این دست، و دیدن اعتراف به شکست و نمونه‌هایی از سرخوردگی دوستان متوهم سبز، به سایت‌های جرس و بالاترین سری بزنید.)</p>
<p>جان کلام را درباره‌ی متوهمینی که در توجیه قدرت‌طلبی‌ها و قانون‌شکنی‌های خود، دم از مطالبات «مردم» و نارضایتی «ملت» و همراهی آن‌ها با خودشان می‌زدند، در این بند از <a title="پیام تشکر و قدردانی رهبر انقلاب اسلامی از حضور دهها میلیونی ملتِ شگفتی آفرین ایران" href="http://www.leader.ir/langs/fa/index.php?p=contentShow&amp;id=6432" target="_blank">پیام رهبری</a> بخوانید:</p>
<p>«آیا حضور ده‌ها میلیون انسان بصیر و پرانگیزه در جشن سی و یک‌سالگی انقلاب کافی نیست که معاندان و فریب خوردگان داخلی را که گاه ریاکارانه دم از «مردم» می‌زنند، به خود آورد و راه و خواست مردم را که همان صراط مستقیم اسلام ناب محمدی صلی‌الله علیه و آله و راه امام بزرگوار است،‌ به آنان نشان دهد؟»</p>
</div>






	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ffresh-revolution%2F&amp;t=%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C%20%D8%B9%D8%AF%D9%88%20%D8%B3%D8%A8%D8%A8%20%D8%AE%DB%8C%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%21" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C%20%D8%B9%D8%AF%D9%88%20%D8%B3%D8%A8%D8%A8%20%D8%AE%DB%8C%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%21&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ffresh-revolution%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C%20%D8%B9%D8%AF%D9%88%20%D8%B3%D8%A8%D8%A8%20%D8%AE%DB%8C%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%21%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ffresh-revolution%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ffresh-revolution%2F&amp;title=%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C%20%D8%B9%D8%AF%D9%88%20%D8%B3%D8%A8%D8%A8%20%D8%AE%DB%8C%D8%B1%20%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B4%D9%88%D8%AF%21" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1387/11/oxygen/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۳, ۱۳۸۸">اکسیژن</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1388/10/demonstration/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۳, ۱۳۸۸">قوه قضائیه؛ اقتدار، اقتدار!</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.124 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=JQznMG2z-as:Y3XdiMnfHUQ:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=JQznMG2z-as:Y3XdiMnfHUQ:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=JQznMG2z-as:Y3XdiMnfHUQ:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=JQznMG2z-as:Y3XdiMnfHUQ:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=JQznMG2z-as:Y3XdiMnfHUQ:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=JQznMG2z-as:Y3XdiMnfHUQ:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/JQznMG2z-as" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/11/fresh-revolution/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/11/fresh-revolution/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>فاصله</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/kq-b11zi7W0/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/11/gap/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 12 Feb 2010 05:23:17 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[بازی بزرگان!]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[22 بهمن]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی‌نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[راهپیمایی]]></category>
		<category><![CDATA[فاصله]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1192</guid>
		<description><![CDATA[






	
	
	
	
	
	
	


پست‌های مشابه:۲۲ بهمن‌ماه، حق مسلم ماست!

بدون شرح
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://dl.dropbox.com/u/1566485/Kosaraneh/kosaraneh-22-bahman-88.jpg" alt="فاصله" /></p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F&amp;title=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87&amp;notes=" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F&amp;t=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.google.com/bookmarks/mark?op=edit&amp;bkmk=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F&amp;title=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87&amp;annotation=" title="Google Bookmarks"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F&amp;title=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87&amp;bodytext=" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Fgap%2F&amp;title=%D9%81%D8%A7%D8%B5%D9%84%D9%87" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><ul>پست‌های مشابه:<li><a href="http://kosaraneh.com/1387/11/22-bahman/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۳, ۱۳۸۸">۲۲ بهمن‌ماه، حق مسلم ماست!</a></li>

<li><a href="http://kosaraneh.com/1387/11/bedoone-sharh/" rel="bookmark" title="بهمن ۲۳, ۱۳۸۸">بدون شرح</a></li>
</ul><!-- Similar Posts took 5.300 ms --><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=kq-b11zi7W0:kKqts2sJti4:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=kq-b11zi7W0:kKqts2sJti4:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=kq-b11zi7W0:kKqts2sJti4:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=kq-b11zi7W0:kKqts2sJti4:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=kq-b11zi7W0:kKqts2sJti4:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=kq-b11zi7W0:kKqts2sJti4:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/kq-b11zi7W0" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/11/gap/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/11/gap/</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مدارا؛ صلاح یا فساد؟</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/kosaraneh-com/~3/nB9QWusLAqg/</link>
		<comments>http://kosaraneh.com/1388/11/tolerance/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 10:37:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>کوثر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بازی بزرگان!]]></category>
		<category><![CDATA[برخورد]]></category>
		<category><![CDATA[دیروز، امروز، فردا]]></category>
		<category><![CDATA[صلاح]]></category>
		<category><![CDATA[فلاحیان]]></category>
		<category><![CDATA[مدارا]]></category>
		<category><![CDATA[منافقین]]></category>
		<category><![CDATA[یامین‌پور]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://kosaraneh.com/?p=1186</guid>
		<description><![CDATA[دیشب بالاخره شرایط زندگی دانشجویی اجازه داد و برای اولین بار، برنامه‌ی «دیروز، امروز، فردا» را دیدم.
توی مجموع صحبت‌های آقای فلاحیان، یک چیزی بود که بعدش فکرم را به خودش مشغول کرده بود.
فلاحیان که از همان اوائل افتاده بوده است توی کارهای اطلاعاتی، انگار کلا مشی سیاسی‌اش اطلاعاتی‌وار و برمبنای سکوت و بی‌خبر گذاشتن و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;" dir="rtl">دیشب بالاخره شرایط زندگی دانشجویی اجازه داد و برای اولین بار، برنامه‌ی «دیروز، امروز، فردا» را دیدم.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">توی مجموع صحبت‌های آقای فلاحیان، یک چیزی بود که بعدش فکرم را به خودش مشغول کرده بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">فلاحیان که از همان اوائل افتاده بوده است توی کارهای اطلاعاتی، انگار کلا مشی سیاسی‌اش اطلاعاتی‌وار و برمبنای سکوت و بی‌خبر گذاشتن و تطهیر شکل گرفته بود.</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">وقتی از سانسور و عدم انتشار بعضی صحبت‌های منتظری در زمان قائم‌مقامی‌اش می‌گفت، وقتی از تطهیر منتظری و تلاش برای حفظ ظاهر او حرف می‌زد، وقتی درباره‌ی کتمان کردن بی‌رقیب بودن جرائم فساد اقتصادی در زمان وزارتش می‌گفت، و زمانی که درباره‌ی تحولات اخیر حرف می‌زد و مسئله‌ی اصلی نظام را با سران فتنه، اعلام برائت آن‌ها از اتاق‌فکر پوسیده‌شان در خارج از مرز‌ها می‌دانست(!)؛ ماندم که کدام یک درست‌تر است: سکوت و تطهیر و لاپوشانی هر گند و اشتباهی به نام «مصلحت نظام» یا اعتراض و فاش کردن و رسوا کردن فاسدین و فاسقین؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ماندم که اگر همین سکوت و تطهیر و حفظ ظاهر مفسدین و منافقین نبود، الان اوضاع کشور چطور بود؟ آیا همین مداراهای امثال آقای فلاحیان -که کم هم نیستند- باعث کِش‌دار شدن قضایایی مثل قضیه‌ی سید مهدی هاشمی و منتظری، و خون دل خوردن امام نبود؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">ماندم که صلاح مملکت، واقعا تا چه حد در گرو این همه کتمان کردن و بی‌خبر گذاشتن ملت بوده است؟</p>
<p style="text-align: justify;" dir="rtl">نمی‌دانم فاش کردن و رسوا کردن این‌ها بیشتر به نظام ضربه می‌زده است یا سکوت و اجازه‌ی رشد دادن و ریشه دواندنشان در نظام؟</p>






	<a rel="nofollow"  href="http://delicious.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ftolerance%2F&amp;title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%9B%20%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%A7%20%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%9F&amp;notes=%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A8%20%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87%20%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7%20%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%20%D9%88%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C%20%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%C2%AB%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%8C%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%8C%20%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7%C2%BB%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85.%0D%0A%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%20%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%20%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%DB%8C" title="del.icio.us"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/delicious.png" title="del.icio.us" alt="del.icio.us" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.facebook.com/share.php?u=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ftolerance%2F&amp;t=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%9B%20%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%A7%20%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%9F" title="Facebook"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/facebook.png" title="Facebook" alt="Facebook" class="sociable-hovers" /></a>
	<img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/googlebookmark.png" title="Google Bookmarks" alt="Google Bookmarks" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.friendfeed.com/share?title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%9B%20%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%A7%20%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%9F&amp;link=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ftolerance%2F" title="FriendFeed"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/friendfeed.png" title="FriendFeed" alt="FriendFeed" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://digg.com/submit?phase=2&amp;url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ftolerance%2F&amp;title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%9B%20%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%A7%20%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%9F&amp;bodytext=%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D8%A8%20%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AE%D8%B1%D9%87%20%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7%20%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%20%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C%20%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D9%87%20%D8%AF%D8%A7%D8%AF%20%D9%88%20%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C%20%D8%A7%D9%88%D9%84%DB%8C%D9%86%20%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%8C%20%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C%20%C2%AB%D8%AF%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%8C%20%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%8C%20%D9%81%D8%B1%D8%AF%D8%A7%C2%BB%20%D8%B1%D8%A7%20%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%85.%0D%0A%D8%AA%D9%88%DB%8C%20%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%20%D8%B5%D8%AD%D8%A8%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C%20%D9%81%D9%84%D8%A7%D8%AD%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%8C%20%DB%8C" title="Digg"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/digg.png" title="Digg" alt="Digg" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://twitter.com/home?status=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%9B%20%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%A7%20%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%9F%20-%20http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ftolerance%2F" title="Twitter"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/twitter.png" title="Twitter" alt="Twitter" class="sociable-hovers" /></a>
	<a rel="nofollow"  href="http://www.diigo.com/post?url=http%3A%2F%2Fkosaraneh.com%2F1388%2F11%2Ftolerance%2F&amp;title=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%9B%20%D8%B5%D9%84%D8%A7%D8%AD%20%DB%8C%D8%A7%20%D9%81%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D8%9F" title="Diigo"><img src="http://kosaraneh.com/blog/wp-content/plugins/sociable/images/diigo.png" title="Diigo" alt="Diigo" class="sociable-hovers" /></a>


<br/><br/><div class="feedflare">
<a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=nB9QWusLAqg:n-dpw2Dhuz4:V_sGLiPBpWU"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=nB9QWusLAqg:n-dpw2Dhuz4:V_sGLiPBpWU" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=nB9QWusLAqg:n-dpw2Dhuz4:qj6IDK7rITs"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=qj6IDK7rITs" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=nB9QWusLAqg:n-dpw2Dhuz4:Pmaevz9gpwc"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?i=nB9QWusLAqg:n-dpw2Dhuz4:Pmaevz9gpwc" border="0"></img></a> <a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?a=nB9QWusLAqg:n-dpw2Dhuz4:yIl2AUoC8zA"><img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/kosaraneh-com?d=yIl2AUoC8zA" border="0"></img></a>
</div><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/kosaraneh-com/~4/nB9QWusLAqg" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://kosaraneh.com/1388/11/tolerance/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://kosaraneh.com/1388/11/tolerance/</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss><!-- Dynamic page generated in 0.911 seconds. --><!-- Cached page generated by WP-Super-Cache on 2010-03-17 01:15:31 -->
