<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0"><channel><title>از دفتر  خاطرات یک  روانی</title><link>http://limooo.blogspot.com/</link><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/limooo" /><description>در انجمن عقل فروشان ننهم پای  دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد</description><language>en</language><managingEditor>noreply@blogger.com (Misagh)</managingEditor><lastBuildDate>Mon, 13 Feb 2012 20:59:42 PST</lastBuildDate><generator>Blogger http://www.blogger.com</generator><openSearch:totalResults xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/">582</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/">1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage xmlns:openSearch="http://a9.com/-/spec/opensearch/1.1/">25</openSearch:itemsPerPage><feedburner:info uri="limooo" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><itunes:owner><itunes:email>noreply@blogger.com</itunes:email></itunes:owner><itunes:explicit>no</itunes:explicit><itunes:subtitle>در انجمن عقل فروشان ننهم پای  دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد</itunes:subtitle><item><title>آه ای هلیکوپترم</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/oHTb9KJiNjU/blog-post_13.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Mon, 13 Feb 2012 20:59:42 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-6234477562958414801</guid><description>حسن دیروز ایمیل داد که یه سری کامنت اومده رو کار ما از یه شخص سومی که قرار بوده به شکل گمنام بررسی کنه نوشته و تحقیق رو. کامنت هارو دیدیم یخ زدیم جفتمون! اکثرا تو این راستا بود که سوژه تحقیق قبلا انجام شده و تکراریه و فایده نداره و این قبیل چیزا. خلاصه رفتیم با مشاور صحبت کنیم و یه سری تغییرات جزیی دادیم ولی مسخره اینجاست که یارو برگشته میگه فردا صبح موعد ارساله و شما باید تا امشب واسه من تکمیل شده اش رو بفرستین! چه مسخره بازی، ما دو هفته پیش این چرندیات رو واسه یارو فرستادیم، گذاشته گذاشته گذاشته ١٥ ساعت مونده به موعد تحویل پیغام داده که فلان کامنت و فلان تغییر و اینا. دلم واسه بدبخت حسن سوخت. مهمترین چیزی که یارو تو کامنت هاش گفته بود این بود که این کار تکراریه و ارزش تحقیقاتی نداره...که خب من اینو یه ساله دارم میگم. ولی کلا وقتی دید دو نفر انقدر متفاوت باشه که اولی قد پشگل گاو به کار نگاه می کنه و دومی براش شفای سرطانه همین میشه دیگه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گور پدرش، بذار حسن دنبالش باشه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جدیدا نشستم این سریال مجرد رو نگاه می کنم. سریال نیست واقعا مثل هاوس، بیشتر اینطوریه که یه پسره جینگوله که از بین ٨ تا دختر می خواد زن انتخاب کنه. با اینا بیرون میره، قرار می ذاره، دلبری می کنه و فلان و هر هفته یه سری رز پخش می کنه بین شون و یه سری رو می فرسته منزل. انقدر خنده دار و احمقانه است که نگو، مخصوصا این دفعه که یه دختره قاطی ایناس که واقعا پتیاره و لوس و مادرقحبه اس و پسره فلان جزو ٤ تای نهایی بهش رز داده. خر زهره هم زیادش بود پتیاره، ولی اینطوری هیجان انگیز شده! دیروز صبح تو راه کار و تو ماشین، تو یکی از این شو های رادیویی  بحث داغی راه افتاده بود که بن جان، پسره، باید کدوم از اینا رو نگه داره و آیا کورتنی (پتیاره مذکوره) واقعا ارزش موندن رو داره یا نه. کدبانوی مستاصلیه ها، البته مدله ولی خیلی لوس و بچه ننه اس و به شدت حسود و بد طینت و از ایناس که دائما باید بهش توجه بشه وگرنه دپ می زنه و قیصریه رو آتیش! حالا آخرش چی میشه؟ بن جان با یکی از این قرار عروسی و شام و ناهار می ذاره ولی بامزه اینجاست که دیروز آمارش دراومده بود که در طول تاریخ این سریال مجرد، کمتر از ٥ درصد کسایی که با هم آخرش موندن و رزمونی(!) شدن واقعا با طرف زندگی تشکیل دادن! خب این یعنی چی؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از خنده مرده بودم. پسره با هلیکوپتر دختره رو برده بالای سواحل پاناما، تو بگو بهشت برین. از ارتفاع ٨٠ هزار متری با هم پریدن پایین. جیغ و داد و اینا. بعد برگشته میگه «بعد از پریدن از هلیکوپتر با لینزی، واقعا فکر می کنم این زنیست که من می تونم تا آخر زندگی باهاش باشم. اگه ما با هم بتونیم از بالای هلیکوپتر بپریم وسط اقیانوس، بقیه مشکلات زندگی رو هم به راحتی می تونیم با هم حل کنیم. نه؟!» یعنی می خوام بگم ببین این ٥ درصد از کجا میاد. با هم سر هلیکوپتر و اقیانوس تفاهم کامل دارن الان، پس فردا سر «چرا مسواک منو ورداشتی؟» از هم جدا میشن!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند روزیه به شدت شبها خسته ام. نمی دونم مال فشار کاره، حسن، درست حسابی و سروقت غذا نخوردن یا چی ولی وقتی می رسم خونه از خستگی دارم غش می کنم. واقعا دو روز آخر هفته کافی نیست. ترجیح میدم سه روز تعطیلی داشته باشیم در هفته ولی روزی ٩-١٠ ساعت کار کنیم. اینطوری خیلی بهتره، آدم تا میاد ببینه تعطیلیش چی شد دوباره باید بره سر کار. فکر می کنم بیشتر سر این خسته میشم که ذهنم هزار جا درگیره و دلم تنگه. مخصوصا دیشب قبل از خواب نمی دونم چرا، یه دفه به شدت احساس تنهایی کردم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هومف.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-6234477562958414801?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=oHTb9KJiNjU:sIZdTH5THEk:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=oHTb9KJiNjU:sIZdTH5THEk:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=oHTb9KJiNjU:sIZdTH5THEk:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=oHTb9KJiNjU:sIZdTH5THEk:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=oHTb9KJiNjU:sIZdTH5THEk:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/oHTb9KJiNjU" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-13T21:59:42.125-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_13.html</feedburner:origLink></item><item><title>گپی با رالف</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/fAqhm-3lV6o/blog-post_11.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sat, 11 Feb 2012 11:19:31 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-357228007114306457</guid><description>دیشب نزدیک های ساعت ٩ بود که رسیدم خونه. انقدر خسته بودم که ٩:٣٠ خوابم برد. اتفاق خاصی در این ٢-٣ روز گذشته نیفتاده غیر از اینکه کفش جینگولم دیشب رسید! چیز خاصی اصلا نیست ها، ولی بالاخره سر و سامون گرفتم. حالا پروژه بعدی اینه که یه سری لباس کهنه هامو بریزم دور یا بدم به صلیب سرخ و برم یه چمدون نونوار شم. یکی از بهترین اتفاق های هفته گذشته این بوده که از حــسن خبری نبود. یعنی خودمو گم و گور کردم که دستش بهم نرسه. کلا اشکال ما اینه که با هم تفاهم فکری چندان نداریم. اون به کاری که با هم انجام میدیم به شکل حل و فصل مشکلات کهکشان و نبوغی در عرصه فن آوری نگاه می کنه و من، فقط در حد یه نمره قبولی ٥٠ از ١٠٠. خلاصه این آخر هفته فکر کنم فقط دلم بخواد بخوابم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در راستای نونوار شدن، وقتی تو فروشگاه سفارش کفش رو دادم به یارو گفتم شوما یه دیقه اینا دستت باشه من برم یه دوری بزنم ببینم چیزی پیدا می کنم به درد بخوره. ماشالله سلیقه ام حاجی پسنده. یه شلوار دیدم گفتم خوبه، اندازه اس، خوش رنگه. قیمتو دیدم نوشته ١٥٠ دلار. جـــــــــــــــــــــان؟! سرمو بالا کردم دیدم نوشته از محصولی از رالف لورن. مخم سوت کشید ها. آخه رالف عزیز، برادر من، این چیه که بابتش باید این همه پول داد؟ واست مثال بزنم. میگن یه موسیقی خوب، آهنگ محشر وقتی خوبه که سازنده و نوازنده بتونه حس واقعی خودشو به شنونده وقت ساختن و نواختن آهنگ منتقل کنه. اگه اینطوره، تو مگه وقت طراحی یه شلوار لی داشتی با آقا کلونی تخته می زدی که پول خون سرستون ها رو از ملت می گیری؟! چه خبره بابا؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه از خیرش زدم. کلا هیچ وقت این فلسفه مارک رو درک نکردم. فکر می کنم ملت برای توجیه قیمت و صد البته چسان فسان دلیل می تراشن که نه جنسش خیلی بهتره، تو ماشین بندازیش هیچ طوریش نمیشه، خان مغول خودش از اینا داشته و چه و چه و چه. من تنها چیز مارک داری که تو طول عمرم خریدم (سوای عینکم) یک جفت کتونی بود شونصد سال پیش که اونم تازه یه سال بعدش فهمیدم مارکش مثلا خفنه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مارک کیلو چنده، سر ستون رو بچسب و البته در انتها باید بگم که اینها اصلا دلیل نمیشه و اینسان باید...خوشگل باشه!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-357228007114306457?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=fAqhm-3lV6o:ihjtVi5Bbmc:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=fAqhm-3lV6o:ihjtVi5Bbmc:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=fAqhm-3lV6o:ihjtVi5Bbmc:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=fAqhm-3lV6o:ihjtVi5Bbmc:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=fAqhm-3lV6o:ihjtVi5Bbmc:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/fAqhm-3lV6o" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-11T12:19:31.153-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_11.html</feedburner:origLink></item><item><title>Somebody That I Used to Know</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/hIH7xWu4AVo/somebody-that-i-used-to-know.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sat, 11 Feb 2012 11:02:14 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-6346535378140618359</guid><description>&lt;center&gt;&lt;iframe width="360" height="215" src="http://www.youtube.com/embed/d9NF2edxy-M" frameborder="0" allowfullscreen&gt;&lt;/iframe&gt;&lt;/center&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-6346535378140618359?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=hIH7xWu4AVo:rWL2yVIcyaU:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=hIH7xWu4AVo:rWL2yVIcyaU:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=hIH7xWu4AVo:rWL2yVIcyaU:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=hIH7xWu4AVo:rWL2yVIcyaU:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=hIH7xWu4AVo:rWL2yVIcyaU:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/hIH7xWu4AVo" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-11T12:02:14.101-07:00</app:edited><media:thumbnail url="http://img.youtube.com/vi/d9NF2edxy-M/default.jpg" height="72" width="72" /><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/somebody-that-i-used-to-know.html</feedburner:origLink></item><item><title>سینگل  کوئوت</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/vgebc7zTabk/blog-post_10.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Fri, 10 Feb 2012 11:44:20 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-2973450589296737133</guid><description>بالاخره مشکل این سینگل  کوئوت! رو در بلاگ حل کردم. ها ها، اصلا به این لامصب چی میگن تو فارسی؟ نقل قولی نازک و مجرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است چنگولانی خرده بگیرند که اصطلاحات ما جواد است. هرچه باشد، به پای «اه نه می مال خود کن» که نمی رسد.  برای خلق همچنون شاهکارهایی، بسیار جینگول باید بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بع.له.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-2973450589296737133?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vgebc7zTabk:IBSroVJUdVk:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vgebc7zTabk:IBSroVJUdVk:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vgebc7zTabk:IBSroVJUdVk:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=vgebc7zTabk:IBSroVJUdVk:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vgebc7zTabk:IBSroVJUdVk:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/vgebc7zTabk" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-10T12:44:20.083-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_10.html</feedburner:origLink></item><item><title>Somebody's Girl Syndrome</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/uExWiAIHpVg/somebodys-girl-syndrome.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Fri, 10 Feb 2012 11:19:06 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-8596300363545417027</guid><description>&lt;div class="english"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p&gt;When a really hot chick has trouble getting dates because guys all assume she already has a boyfriend and are scared to approach her.&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;
:))&lt;br /&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-8596300363545417027?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=uExWiAIHpVg:t_KUkTlfQmM:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=uExWiAIHpVg:t_KUkTlfQmM:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=uExWiAIHpVg:t_KUkTlfQmM:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=uExWiAIHpVg:t_KUkTlfQmM:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=uExWiAIHpVg:t_KUkTlfQmM:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/uExWiAIHpVg" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-10T12:19:06.557-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/somebodys-girl-syndrome.html</feedburner:origLink></item><item><title>!I am Booloo</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/a_VqsRwdmhw/im-booloo.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Thu, 09 Feb 2012 23:29:20 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-2695202858497459336</guid><description>در شرایط چندان خوبی نیستم، یعنی به شدت خسته ام. دیشب که رسیدم خونه تقریبا غش کردم. از صبحش تا نزدیک های ٣٠:٩ شب که رسیدم خونه فقط یک لیوان نسکافه خورده بودم. مثل جنازه افتادم رو تخت و خوابم برد. صبح هم با چه مشقتی بیدار شدم! امروز کلا چندان روز خوبی نبوده. از اون روزهاست که ١٠٠ تا کار با هم پیش میاد، همه یه دفه به مشکل برمی خورن میان سراغ آدم، همه شون هم عجله دارن، همه واجبه کارشون! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان که رسیدم خونه و دوش گرفتم خیلی بهترم. نمی دونم چرا قبلش انقدر احساس بیچارگی و بدبختی و ناامیدی می کردم. مخم درحال پکیدن می بود! اوه راستی، فردا به احتمال زیاد کفشم میاد. یعنی دوتا خریدم، یکیشو مجبور شدم سفارش بدم پست کنن چون شماره پای منو اونجا نداشتن. فردا که جینگولم رسید تعریف می نمایم که بر ما چه گذشت. هاه...ها!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-2695202858497459336?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=a_VqsRwdmhw:4TpLxP7PJr4:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=a_VqsRwdmhw:4TpLxP7PJr4:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=a_VqsRwdmhw:4TpLxP7PJr4:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=a_VqsRwdmhw:4TpLxP7PJr4:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=a_VqsRwdmhw:4TpLxP7PJr4:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/a_VqsRwdmhw" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-10T00:29:20.531-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/im-booloo.html</feedburner:origLink></item><item><title>منو ببرین!</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/9InyNa0DnXw/blog-post_6405.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Wed, 08 Feb 2012 11:39:05 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-5203376102388081445</guid><description>عرض کنم که تنها 6 روز دیگر و بعدش 10 روز دیگر  و بعدش...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد نداره. انده شه دیگه. من که دیگر صبرم نیست. شما چطور؟!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-5203376102388081445?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=9InyNa0DnXw:_C_9pDOCXlQ:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=9InyNa0DnXw:_C_9pDOCXlQ:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=9InyNa0DnXw:_C_9pDOCXlQ:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=9InyNa0DnXw:_C_9pDOCXlQ:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=9InyNa0DnXw:_C_9pDOCXlQ:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/9InyNa0DnXw" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-08T12:39:05.125-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_6405.html</feedburner:origLink></item><item><title>من و اتحادیه</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/wVRB8IgIlWc/blog-post_6082.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Thu, 09 Feb 2012 23:37:49 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-4996103520083566589</guid><description>امروز صبح ساعت ٥ از خواب پا شدم که ٦ جلسه باشم. اونقدرها هم که به نظر میاد خفن نبود، جلسه در Google HangOut برگذار میشد و من زیر ٣ تا پتو لپ تاپ به دست نیمه خواب و بیدار داشتم تایپ می کردم. خوشبختانه بیش تر ٤٠ دقیقه طول نکشید ولی، خب واضحه که بنده در برابر اتحادیه مسئولم و باید پاسخگوی نیازها و انتظارات هواداران و سهام دارن باشم، بع له. ولی کلا صبح زود از خواب پا شدن و رفتن سر کار خیلی خوبه. نه تنها آدم احساس می کنه از کل روزش استفاده کرده، بلکه اون هوای یخ و ملس دم صبح وقتی زیر ٣ تا پتو گرم و نرم باشی خـیــــــــلی حال میده. من کلا خیلی سرمایی هستم به این معنا که همیشه سرما رو به گرما ترجیح میدم که البته به اشاره برخی از صاحب ستونان! این معنیش اینه که من گرمایی هستم. صاحب ستونان چنگولن بابا! در هر صورت، شایان ذکر است که این ظن در گذشته البته توسط دوس دختران سابق رفته که دلیل ترجیح داده شدن سرما به گرما از جانب من علت روانشناسانه داره و واقعا، این نشون میده که کودک درونم سرده و بیروح و بی حال و بی حس. من پاسخ مناسبی و منطقی نسبت به این آنالیز ندارم و خب، تنها واکنش منطقی و البته علمی که می تونم در این رابطه داشته باشم اینه که خوار و مادر کودک درونت و بیرون خودتو، جفتش!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته کلام خارج شد از دستم، هه. عرض می کرمودم. کلا سرما به از گرما، البته به شرط اینکه آدم وسائل ایجاد گرما رو داشته باشه وگرنه خوار و مادر کودک درونش و بیرونش، تقبل الله. در بحث استفاده از کل ساعات روز هم حرف و حدیث زیاده. مثلا من الان ٢ ماهه دارم به خودم قول میدم که صبحها زود پاشم برم بیرون نرمش و ورزش و پیاده روی و اینا. نیم کیلوییست که باید هم کشید برادر من، مگه الکیه. دقیقا ٤ تا ساعت کوک کردم، هر کدوم به فاصله ١٥ دقیقه از هم زنگ می زنن که خیر سرم مثلا ٧ برم بیرون از هوای آزاد استفاده کنم. ولی دقت کردم، تنها استفاده ای که کوک کردن این ساعتها تا امروز داشته اینه که اگه قراره ٩ بری سر کار و بیرون، ٦ که ساعت زنگ می زنه یه نیگاه می اندازی به ساعت با خودت میگی «ایول، هنوز ٣ ساعت دیگه می تونم بخوابم!» و البته من همین جا از اعضای (در واقع عضو!) اتحادیه خواهش می کنم که با این موضوع، طرز برخورد و استراتژی...چـــــــــــــــی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...حال کنید!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-4996103520083566589?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=wVRB8IgIlWc:F0AMNn5SF68:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=wVRB8IgIlWc:F0AMNn5SF68:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=wVRB8IgIlWc:F0AMNn5SF68:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=wVRB8IgIlWc:F0AMNn5SF68:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=wVRB8IgIlWc:F0AMNn5SF68:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/wVRB8IgIlWc" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-10T00:37:49.978-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_6082.html</feedburner:origLink></item><item><title>ما نشستیم این بغل</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/gjzX2pn3kD4/blog-post_08.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Wed, 08 Feb 2012 11:09:31 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-60851574798180855</guid><description>چند روز پیش آخر شب نشسته بودم کار می کردم. تلویزیون هم همینطوری روشن بود و ناخواسته، ندیده، خاک به سرم و خاک به سرش، یه برنامه پخش شد که به شکل مستند عارضه های عجیب غریب جنسی-مقاربتی-نیروانایی رو بررسی می کرد. مثلا یه مرده رو نشون میداد که با ماشین هیوندای قرمز رنگش (که به گفته خودش «ماشین آدم باید...خوشگل باشه!») رابطه بسیار نزدیکی داشت، &lt;b&gt;بسیار نزدیک&lt;/b&gt; و خلاصه می رفت رو ماشین می خوابید سپرشو ماچ می کرد! که خب این البته منطقیه چون اگه ماشینه میومد روش که سپر یارو رو ماچ کنه، احتمالا برنامه همون لحظه به پایان می رسید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
...یا یه جای دیگه یه زنه رو نشون داد که فقط با دراز نشست و چار بر زمین و دو بر هوا، به اوج میل جنسی می رسید. از خنده مرده بودم. رو زمین رو یه تشک دراز کشیده بود و رو هوا واسه خودش بالا می رفت و به گفته خودش، فقط با استفاده از قوه تخیل و تصور و تامل و تظرف! و با انجام یه سری تکنیک کاملا چنگول اشتعله، یشتعلو، مشت علی رو، اشتعال قیطریه و حواشی رو کاملا به آتیش می کشید. از همه باحالتر، کلاس و دوره طرح کادر و اینا هم گذاشته بود واسه ملت، خودآموز!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی اون طرف تو سینما با شرلوک نیروانا میشه، یکی این طرف با بارفیکس و دراز نشست ظهور می کنه. مارو بگو که نشستیم این بغل میگیم سوسکش کن عمو جون! هی هی هی.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-60851574798180855?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=gjzX2pn3kD4:fGjTWKWfmqA:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=gjzX2pn3kD4:fGjTWKWfmqA:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=gjzX2pn3kD4:fGjTWKWfmqA:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=gjzX2pn3kD4:fGjTWKWfmqA:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=gjzX2pn3kD4:fGjTWKWfmqA:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/gjzX2pn3kD4" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-08T12:09:31.499-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_08.html</feedburner:origLink></item><item><title>Heads Up</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/3iid_CR2Zds/heads-up.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Tue, 07 Feb 2012 09:09:11 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-4141138634217115855</guid><description>مطالب زیر در دست تهیه و بررسی و ویرایش می باشد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مروری بر یک برنامه تلویزیون و ربط آن به امور نیروانا&lt;br /&gt;
- گزارشی از خرید کفش: بر ما چه گذشت؟!&lt;br /&gt;
- توییتر چیست؟ کیست؟ کجاست؟ هان؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با ما باشید&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-4141138634217115855?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3iid_CR2Zds:LySS35f2aW8:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3iid_CR2Zds:LySS35f2aW8:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3iid_CR2Zds:LySS35f2aW8:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=3iid_CR2Zds:LySS35f2aW8:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3iid_CR2Zds:LySS35f2aW8:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/3iid_CR2Zds" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-07T10:09:11.496-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/heads-up.html</feedburner:origLink></item><item><title>سوژه ای به نام پرتقال</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/3RvO0he6K9Q/blog-post_3712.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Mon, 06 Feb 2012 22:08:07 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-1984476810672866523</guid><description>سر میزم زل زدم به مونیتور و پرتقال پوست می کنم. لامصب انقدر پوستش نازک و ترده که هردفعه انگشتامو هل میدم زیر پوستش، فواره آبه که می پاشه بیرون. فکر می کنم ها ها، نفــــــــــــوذ...و یه دفعه به ذهنم می رسه که من چنگول به نظر میاد از پوس کندن و نفوذ به پرتقال مجهول الهویه بیشتر لذت می برم تا خوردن خود پرتقال! دارم فکر می کنم این همه پوست می کنم و می شکافم، یعنی می خوام ببینم آخرش چی میشه؟! بعد یه دفعه یه لامپ بالا سرم روشن میشه و حالاس که می فهمم لذت خرید در زنها رو. مثل پرتقال من اونقدر که خرید رو دوس دارن، خود جنس رو هم یعنی دوس دارن؟! یا پروسه خرید و حاضر شدن و بیرون رفتن و نگاه کردن و کامنت دادن و امتحان کردن و پرو کردن و پز  دادن و....و...اینا ؟! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یه دفعه به ذهنم می رسه وای خدای من، پرتقال لامصب جنسیت منو زیر سوال برد؟! و بعد آرامش خاطر پیدا می کنم. چون من وقتی پای سوژه می رسه، هم از نفوذ لذت می برم هم از خوردنش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بع.له. می قورتمتون چنگول ها. فک کردین!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-1984476810672866523?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3RvO0he6K9Q:7wg_hreZgpg:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3RvO0he6K9Q:7wg_hreZgpg:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3RvO0he6K9Q:7wg_hreZgpg:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=3RvO0he6K9Q:7wg_hreZgpg:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=3RvO0he6K9Q:7wg_hreZgpg:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/3RvO0he6K9Q" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-06T23:08:07.591-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_3712.html</feedburner:origLink></item><item><title>ساندویچ مرغ*</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/-Hlyby5_cLI/blog-post_7189.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Wed, 08 Feb 2012 11:28:01 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-7174513825376037797</guid><description>تو رستوران دم پیشخون بار نشستم منتظر که غذام حاضر شه. تلویزیون تام بِرِیدی رو نشون میده که سر هم تیمی هاش داد می زنه. با هر پرتاب توپ جمعیتیه که تو استادیوم و بار میرن رو هوا و من فکر می کنم میشد خوشحال باشم و هیجان داشته باشم اگه فقط واسم این بازی مزخرف مهم بود.هه! بازی که تموم شه تام شب با شورلت کوروِتو  اسپورتش میره پیش غزال برزیلیش. ما اسگلا سر چی داریم جیغ می زنیم؟ من شب میرم خونه پیش کی؟ با چی؟ ساندویچ مرغ با سس اضافه؟!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یه دفه لیوان ویسکیش رو هل میده رو پیشخون چوبی جلو، یه وری می چرخه و بر می گرده سمت من. با یه صدای خمار خسته ای میگه «می دونی چیه داداش؟ تقصیر منه که واسش ارزش قائل بودم. از این به بعد قد گه هم باهاش کاری ندارم. می فهمی؟ این همه توجه کردم، مهربون بودم، بهش گوش دادم...این شد؟ دست خر؟! پتیاره فکر کرده من هالوم ام. حالیته؟ تو چی، تو ام فکر می کنی من یه احمق مادر جنده ام؟! آره؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشکم زده. حس می کنم تو یه فیلم صامتم و سر و صداهای اطراف همه کر و محو شده واسم. مسئول بار رو نگاه می کنم که با بی خیالی شونه بالا می اندازه. تلویزیون داور رو نشون میده که تو زمین احمقانه ترین شکلکهایی رو درمیاره که تو عمرم دیدم. خب الاغ بگو خطا شده، چرا کونتو ٥ بار می چرخونی و خلاف جهتش دست تکون میدی؟ اومدیم بازی رو ببینیم تو وسط زمین هماهنگی کامل دو نیمکره مغزتو به رخ ما می کشی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیر چشمی نگاش می کنم. چشمای آبی که بگی نگی ٤٠ رو شیرین داره با موهای جوگندمی که حداقل یه هفته اس اصلاح نکرده. خوش لباسه ولی از این تیپاس که نمی دونی شخصیت خوبه اس یا اون که آخر فیلم خوار مادر میگاد. بدبختی تجربه هم ندارم باهاش همدردی کنم. چی بگم؟ بگم هالوئه؟ یه احمق مادرجنده اس؟ من که هنوز اونقدرها خوب نمی شناسمش، تیپش هم اصلا کمکی نمی کنه. فکر می کنم هنوز زوده واسه این مدل قضاوت ها. گیرم اصلا بود، اگه بگم شاید ناراحت شه خب. پس لبخند سردی می زنم و زیر لب آروم میگم «نه». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد به لیوانش جوری خیره میشه انگاه تو اون دو سه جرعه باقی مونده داره با دقت دنبال چیزی می گرده. میگه «ازش می پرسم چرا آخه؟ میگه چی؟ من؟ کی؟ میگه این کارها که اصلا خیانت نیست. بعد میگه خب تو نبودی، باید چی کار می کردم؟! آخرش میگه نشد جلو خودمو بگیرم، نمیشد نه بگم. آره داداش، تقصیر من آشغاله که بیشتر از ظرفیتش دوسش داشتم، واسش ارزش قائل بودم. می فهمی ارزش یعنی چی؟ می فهمی مرد؟»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جوابش جمعیت تو بار هوار می کشن جوری که انگار اونا می فهمن ارزش یعنی چی. حداقل ارزش تام رو می فهمن واسه تیم شون، یا تام ارزش غزال رو می فهمه...یا من بدبخت ارزش ساندویچ مرغمو. هه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوزخند تلخی می زنم و تو چشماش خیره میگم «هه، به من داری میگی رفیق؟»&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-7174513825376037797?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=-Hlyby5_cLI:e7-99dilQK8:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=-Hlyby5_cLI:e7-99dilQK8:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=-Hlyby5_cLI:e7-99dilQK8:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=-Hlyby5_cLI:e7-99dilQK8:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=-Hlyby5_cLI:e7-99dilQK8:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/-Hlyby5_cLI" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-08T12:28:01.092-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_7189.html</feedburner:origLink></item><item><title>می خرامتم</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/A0tulpQcrMs/blog-post_06.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Mon, 06 Feb 2012 12:55:21 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-6229263178533686672</guid><description>امروز دارم میرم کفش بخرم، اونم دو تا. کاملا  ذوق زده هستم. بع.له، آدم باید...خوشگل باشه مخصوصا وقتی در آینده نزدیک قراره به استقبال دیگر عناصر چنگول خوشگل بره! حالا در طی دو سه ساعت آینده عکس های کفشها رو منتشر خواهم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هاه...چند لحظه مکث کنید خواهش می کنم...ها!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-6229263178533686672?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=A0tulpQcrMs:bSuHLyn453Q:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=A0tulpQcrMs:bSuHLyn453Q:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=A0tulpQcrMs:bSuHLyn453Q:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=A0tulpQcrMs:bSuHLyn453Q:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=A0tulpQcrMs:bSuHLyn453Q:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/A0tulpQcrMs" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-06T13:55:21.219-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_06.html</feedburner:origLink></item><item><title>?Why Steve? Why</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/NGSPT5MD1_Y/why-steve-why.html</link><category>English</category><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sun, 05 Feb 2012 11:34:35 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-6754160662256773348</guid><description>&lt;div class="english"&gt;Been trying to teach my cousin how to do copy/paste on her Mac, which is like a bitch of a toy laptop at its best with a 10” display and a possible dildo on the side for extra pleasure courtesy of Steve himself! After almost 2 hours, we figured out that Command+C is the equivalent of Ctrl+C, even though Mac has both Ctrl and Command keys. Why Steve? Why?! The entire world knows how to use Ctrl+C, and you had to reinvent the wheel just to be extra cool? Is that your idea of innovative design?! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
Reminds me of a time I was trying to teach a changool how to restart her Mac. I literally ran out of fingers to hold down.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- No wait, I think it’s Ctrl+Alt+Command+Pause+Fart+Burp+R. Did that work? Ah crap!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-6754160662256773348?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=NGSPT5MD1_Y:Gv_lX9efHtw:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=NGSPT5MD1_Y:Gv_lX9efHtw:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=NGSPT5MD1_Y:Gv_lX9efHtw:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=NGSPT5MD1_Y:Gv_lX9efHtw:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=NGSPT5MD1_Y:Gv_lX9efHtw:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/NGSPT5MD1_Y" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-05T12:34:35.429-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/why-steve-why.html</feedburner:origLink></item><item><title>سر ستون کمپ مون</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/xIxVYkfxwAM/blog-post_05.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sun, 05 Feb 2012 11:27:19 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-3020228701092699456</guid><description>صبح کله سحر شروع کردن سفره آرایی چمنزار بیرون، اونم درست زیر پنجره من. یکی نیست بگه من الان چطوری باید جواب اتحادیه ولویسم رو پس بدم؟ هان؟ شما جوابگویی برادر من؟ مکزیکی من؟ غیرقانونی من؟ خوبه لو بدمت عمو باراک بیاد سروقتت؟! نمی ذارن که مثل آدمیزاد از صبح تعطیل و افکار و تصورات و سر ستون کمپ مون لذت ببریم، چنگولها!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واای، دیروز عصر این وااارد رو دیدم. فحش خوار و مادر بود که کشیدم به جون داستان و فیلم و هنرپیشه و کارگردان و همه. چه قــــــــــــــــــــدر افتضاح بود. لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه احمقانه تر میشد. وسطای فیلم اصلا باورم نمیشد که این فیلم ٧٠٠ میلیون فروش کرده! هی چشمامو می مالیدم خودمو نیشگون می گرفتم که یعنی من واقعا دارم اینو می بینم؟! چقدر مزخرف بود، چقدر. فک کن، یارو دختره داره به وااردک التماس می کنه که تورو خدا، خواهش می کنم ازت، می خوام اینا...بعد کره خر کدو برگشته میگه نه بلا، تو که می دونی من نمی تونم. باید جوابگو باشم، نمی تونم به تو صدمه بزنم. خلاصه با سلام و صلوات با طرف خوابیده، زنیکه صبح پا شده داره خاطرات دیشب و کبودی ها مرور می کنه. بعد وارد الاغ شاکی شده از دست خودش که نـــــــــــه من باعث این خراش ها و کبودی ها شدم. نمی تونم خودمو ببخشم!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای بمیری، ای بمیری،&lt;b&gt; ای بمیری&lt;/b&gt;!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من موندم کدوم الاغیه که از این کدو خوشش بیاد؟! دخترها که غش و ضعف میرن، واسه این بود؟ تیمم و تیمم و تیمم و تیمم، این بود تیمت؟! دقیقا مشکل همینجاست. مثلا همین الان نشستم یه شو درب و داغون نگاه می کنم به اسم «به لباس بله بگو!» جریان یه سری دختره که می خوان لباس عروسی انتخاب کنن و میان تو یه فروشگاهی (که یه مدیر داره انتهای اسپارتاکوسه!) و خلاصه میرن انواع و اقسام لباس عروس های مختلف رو پرو می کنن تا آخر پیدا کنن. قیمت هارو میگی، سر به ستون می زنه. اینا رو گفتم که بگم درسته ملت عشق واردن، میگن آه چه عشق پاک و ساده ای، خب این در توانش بوده، دوسش داشته نمی خواد بهش صدمه بزنه، آه واردم و اوه ووردم، ولی پای عمل و واقعیت که می رسه این کتاب داستان بازی ها همش  پشم قذافیه بابا. لباس سفارش میدن ٥٠ هزار دلار! هرچقدر هم ملت از وارد و فیلم دفترچه خوششون بیاد و اند رومانس و صورتیسم، اریک است که در نهایت می تازد...و البته تاوب عزیزم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوه گفتم تاوب، هنوز قسمت جدید هاوس رو ندیدم. به نظرم میاد که این سیزن دیگه قسمت آخرش باشه. باید بگردیم سریال جدید پیدا کنیم که سرش دعوا کنیم! من از همین حالا آمادگی خودمو اعلام می کنم که انتخاب هرچی باشه، من باهاش مخالفم، عمرا، خودت و بسوز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز یکشنبه، سوپرباله. من اولش فکر کردم یه بال مرغ خیلی گنده اس، ولی بعدا کشف کردم که یه چیزی تو مایه های سوپر کاپ اروپاست که قهرمان فلان لیگ فوتبال با اون یکی قهرمان اون یکی لیگ مسابقه میدن و هرکی ببره این انتخاب رو داره که ٨٠ هزار میلیون تومن پول بگیره، یا بره تو فیس بوک مطالب علمی منتشر کنه که مثلا چطور میشه از بدن سوسک انرژی برق تامین کرد! واضحه که مخالفان این طرح کاملا بر ضد انرژی های تجدید شدنی مثل برق و آفتاب و باد و سوسک هستن و با طبیعت و سنگ مون مخالفن. چنگول ها! جالب اینجاست که در این نبرد مخالفت خودشان در انتها سوسک خواهند شد و به به، چه انرژی برقی ما ازشون تامین کنیم و چه حالی بکنیم. به به، التماس هم لازم نیست، کبودی نیز ٨٠ برابر خواهد شد! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چی می گفتم؟ آها، حالا واسه این مسابقه از ٢ هفته پیش دارن تبلیغ می کنن و جیغ و داد و اینا، پارسال که جانت جکسون و جاستین تیمبرلیک بودن انگار و کنسرت بود بین دو نیمه، وسط بزن و برقص سر ستون جانت جان (همشیره مایکل) میفته بیرون و وای بیا و ببین. حالا چی بوده انقدر های و هوی راه انداختن؟ پاره آجر هم نبوده، چه برسه به ستون! حالا این دفعه قراره مدونا کنسرت بده و ما هم انگشتامونو قلاب کردیم که در کمبود امکانات شاید این دفعه چشم مون به جمالی از ساختمون روشن شد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-3020228701092699456?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=xIxVYkfxwAM:K1YEYK373vk:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=xIxVYkfxwAM:K1YEYK373vk:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=xIxVYkfxwAM:K1YEYK373vk:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=xIxVYkfxwAM:K1YEYK373vk:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=xIxVYkfxwAM:K1YEYK373vk:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/xIxVYkfxwAM" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-05T12:27:19.281-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_05.html</feedburner:origLink></item><item><title>چوب خدا</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/XBJXDdFDZws/blog-post_1396.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sat, 04 Feb 2012 18:27:56 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-2457648249814942163</guid><description>ادمین صفحه پرسپولیس در فیس بوک امروز تیتر زد: «اینقدر جریان شیث و نصرتی رو گنده کردند که کشیده شد به مطبوعات جهانی. اما امروز فوتبال جهان و اروپا (در بخش یاهو و مطبوعات ایرلند و یورو اسپورت و یکی دو جای دیگه) تیتر زد: پرسپولیس با هت تریک ایمون زاید بازی ۲-۰ را ۳-۲ از استقلال برد! اینجاست که چوب خدا صدا نداشت! خدا با ما بود و هست»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی خدا می دونه من چقدر خندیدم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آره آبجی، راس میگی. یاهو چند ماه پیش تیتر زد «کون کش بازی پرسپولیسی ها*: انگشت شیث با نصرتی چه کرد؟!» و بعد امروز تیتر زد «پرسپولیس بازی ٢-٠ باخته را ٣-٢ برد». راس میگی، چوب خدا واقعا صدا نداره!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احمق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ.ن: راستی، تیتر یاهو بیشتر بازی رو از این نظر که طرف ایرلندی بوده و گل زده بررسی کرده، نه به عشق پرسپولیس. جوگیری هم بد مرضیه.&lt;br /&gt;
*دقیقا تیتر یاهو همین بود، بدون ذره ای اغراق!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-2457648249814942163?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=XBJXDdFDZws:uFXkOs34zTM:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=XBJXDdFDZws:uFXkOs34zTM:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=XBJXDdFDZws:uFXkOs34zTM:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=XBJXDdFDZws:uFXkOs34zTM:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=XBJXDdFDZws:uFXkOs34zTM:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/XBJXDdFDZws" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-04T19:27:56.883-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_1396.html</feedburner:origLink></item><item><title>ظ.ج</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/KBDBKAJJD_M/blog-post_5935.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sat, 04 Feb 2012 13:19:22 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-6858811543316391532</guid><description>&lt;div class="separator" style="clear: both; text-align: center;" &gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/-igl7RbL8-Lk/Ty2gXD4-MnI/AAAAAAAAAMs/_ZFanE1OR_g/s1600/Capture.PNG" imageanchor="1" style="margin-left:1em; margin-bottom:1em"&gt;&lt;img border="0" height="306" width="320" src="http://2.bp.blogspot.com/-igl7RbL8-Lk/Ty2gXD4-MnI/AAAAAAAAAMs/_ZFanE1OR_g/s320/Capture.PNG" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-6858811543316391532?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=KBDBKAJJD_M:63x6bdMffG0:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=KBDBKAJJD_M:63x6bdMffG0:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=KBDBKAJJD_M:63x6bdMffG0:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=KBDBKAJJD_M:63x6bdMffG0:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=KBDBKAJJD_M:63x6bdMffG0:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/KBDBKAJJD_M" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-04T14:19:22.996-07:00</app:edited><media:thumbnail url="http://2.bp.blogspot.com/-igl7RbL8-Lk/Ty2gXD4-MnI/AAAAAAAAAMs/_ZFanE1OR_g/s72-c/Capture.PNG" height="72" width="72" /><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_5935.html</feedburner:origLink></item><item><title>مبل چشمک زن</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/L8ihWFZcmVI/blog-post_04.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sun, 05 Feb 2012 11:09:19 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-8473935603624559145</guid><description>واقعا هوا فوق العاده است و من چنگول رو بگو که تنهایی نشستم خونه و مشغول کارم. هی هی، به قول یارو یه دوس دختر هم نداریم که بیاد دستمونو بگیره بگه ول کن اینارو، به من توجه کن! من این موقع از سال رو اینجا خیلی دوس دارم؛ ساکت، خوشگل، گرم و مطلوب. حیف که کسی نیست شادی هامو باهاش قسمت کنم! اینطور وقتا که میشه همش فکر می کنم ما یه نسل نفرین شده ایم. آخه چرا ما؟ چرا باید اینطوری باشه؟ از اونجا رونده، زورکی اینجا مونده. هی هی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروز تصمیمیدم که این فیلم جدید وااااااااارد رو ببینم، چیه که انقدر تو بوق و کرنا کردن خفنه و اینا. تو اخبار هم خوندم که فینچر عزیزتون اجازه نداده که فیلمش تو هند و جاهای دیگه موقع اکران سانسور بشه. ظاهرا یه سری صحنه های خشونت بار داشته که گفتن برای آحاد ملت غیرقابل تحمله و اگه بخوای ببریم رو پرده باید اینا رو بزنی از فیلمت. اونم گفتی سوسکی عمو جون! خبر ندارن که خشونت در همه جا و همه فرمی قابل تقدیر است، نه تعدیل و لا غیر! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروزم سر این قضیه تصادف به سرور ملت به میزان هزار بار در ثانیه، لپ تاپ منو گرفتن که اسکن کنن و ٣-٤ ساعت طول کشید. منم زدم بیرون برم سینما تا اینا کارشون تموم میشه. گفتم شرلوک شاید بشه ببینم وسط سینما نیروانا بهم دست بده که حاشا و کلا، هی هی. شانس هم نداریم، لهجه انگلیسی چه ها که نمی کنه با ملت! ولی بعد فیلم رفتم ببینم یه کفش جینگول می تونم پیدا کنم و در ذهنم بود که چنگولی در دوران ماقبلی کامنت داده بود که «اینا چرا همه شون عین همه؟» و واقعا هم همینطوری بود. در مدل کفش های مردونه اصلا تنوع وجود نداره و منم تقریبا دنبال چیزی بود که بند نداشته باشه. هرچی دیدم سوای رنگ عین هم بود ولی آخرش ٢ تا پیدا کردم که یکی مال پوما بود و اون یکی مال یه چی دیگه که الان یادم نمیاد و دومی بند داشت و یه کم حالت کتونی. خیلی خوشگل بود. فکر کنم دوتاشو بگیرم ولی اون که مثل کتونیه احتمالا در آب و هوای گرم و مرطوب خیلی به کار نمیاد. پای آدم می پزه! ولی خوب چه کنم که کفشمون هم باید...خوشگل باشه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان خونه تنهام و این مبل ها هم هی بهم چشمک می زنن. چه کنم که ولو جانی هستم با دست و امکانات خالی! همیشه یه جای کارمون باید بلنگه دیگه، وگرنه روزمون که شب نمیشه. (دو نقطه دی!)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-8473935603624559145?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=L8ihWFZcmVI:Ofc6uH7-gYU:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=L8ihWFZcmVI:Ofc6uH7-gYU:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=L8ihWFZcmVI:Ofc6uH7-gYU:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=L8ihWFZcmVI:Ofc6uH7-gYU:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=L8ihWFZcmVI:Ofc6uH7-gYU:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/L8ihWFZcmVI" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-05T12:09:19.449-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_04.html</feedburner:origLink></item><item><title>لایک به آقا +</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/n8lbS5oCPvE/blog-post_7668.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Fri, 03 Feb 2012 18:55:23 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-8340640166129783506</guid><description>یارو زنگ زده امروز میگه آقا آی پی شما نشون میده در ٥ ثانیه گذشته هزار بار به سرور ما وصل شدی. خبریه؟ میگم داداش، من در ٥ ثانیه گذشته تا جایی که یادم میاد داشتم به سرور دستشویی مون وصل می شدم. هزار رو از کجات درآوردی آخه؟ میگه گزارش ما اینطور نشون میده. میگم آخه من اینجا دارم میزان تحرکات(!) شبکه رو نگاه می کنم که نوشته صفر درصد. چطوری هزار دفعه زدم به شما؟ میگه آقا شما خفنی، آقایی، فدای شما. میگم قربون شما، ما چاکریم. خفنی از خودتونه. میگه فه دات، ظی چطوره؟ میگم والله بچه ام سفره، سگ می زنه گربه می رقصه، لایکش به آقا مثبته. کم می نویسه که همش با هم جمع شه. صرفه جوئه دیگه، مقتصد. میگه آقا حالا ما با این حجم تهاجمات شما چه کنیم زدی سرور مرور مارو داغون کردی که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میگم سرور چیه داداش، فدای سرت. دلت جوون باشه، ظی رو بچسب. حالا میگم که...الو؟ الو؟ صدا میاد؟!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-8340640166129783506?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=n8lbS5oCPvE:bw3evzppVbQ:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=n8lbS5oCPvE:bw3evzppVbQ:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=n8lbS5oCPvE:bw3evzppVbQ:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=n8lbS5oCPvE:bw3evzppVbQ:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=n8lbS5oCPvE:bw3evzppVbQ:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/n8lbS5oCPvE" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-03T19:55:23.172-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_7668.html</feedburner:origLink></item><item><title>داکتر، کیل مای آنکول این مادرید</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/GiPcSyj47cE/blog-post_03.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Sat, 04 Feb 2012 13:05:24 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-1673067548276441210</guid><description>دیشب خواب دیدم تو حیاط خونه مادربزرگمم. طرفهای ظهر هم بود و جلوی در خونه یه یارو وایساده بود لبو می فروخت یا همچین چیزی. یه تیکه کاغذ مقوایی تقریبا به قد من هم افتاده بود جلو در خونه و من برداشتم که اینو پاره اش کنم بندازم دور و این یارو به من گیر داد که نه، پاره نکن! هی گفت تو بلد نیستی، نمی تونی، این راهش نیست و خلاصه چپ و راست گیر داد. صداش عین بیژن بود، قیافه اش خیلی شبیه بیژن بود و حرکاتش و همه چیز اصلا خود بیژن بود. بیژن کیه؟ ده نمی شناسی که، ولی برای اهداف این نوشته فرض کن لات ترین آدمی که دیدی با کلفت ترین صدایی که شنیدی! بهش گفتم آقا، شما اصلا دیدی من در طول عمرم باهات حرف بزنم کاری بهش داشته باشم؟ شاکی شد که تو اصلا منو آدم حساب نمی کنی، باهام حرف نمی زنی و نه، هیچوقت هیچ کاری با من نداشتی. منم گفتم تو هم الان پس کاری به من نداشته باش! خلاصه گیر گیر گیر که من آخر رفتم تو حیاط مقوائه رو ریز ریز کردما. یعنی انگار گذاشته باشیش تو مولینکس، دکمه اش رو زده باشی. خه لاص. بعد تو حیاط یه دفعه ماشین پیکان سبزمون رو دیدم. یه لحظه خشکم زد، پریدم رفتم از پله ها بالا بگم این ماشین اینجا چی کار می کنه که دیدم مامانم جلو در وایساده میگه «پسر، آخه چرا مقوا رو ریز ریز کردی؟!»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از وقتی این قرص کلسیم هارو می خورم، درد پام کاملا از بین رفته. فکر کنم ویتامین دی کم داشتم، ویتامین ظی که جای خود! صبح ها یه بطری پر شیر کاکائو می خورم با موز و گلابی و شبها هم قبل خواب قرص رو میرم بالا. حالی میده آدم پاش لب گور باشه، زندگی رو لبه تیغ و پر هیجان! از اون طرف، الان یه هفته است تقریبا سر کار ما طبقه بالا بنایی دارن. هر روز صبح که میام سر کار یه من خاک اومده رو میز. همین فرداس که روزنامه تیتر بزنه و اخبار ساعت ٥ بگه «در کمال تاسف، جامعه جهانی فاکتور بسیار مثبتی رو از دست داد» و در همین لحظه لای ابرها باز میشه و ندایی برمیاد که «ببیـــــــن، &lt;b&gt;ببیـــــــــــــــــــــــــن!&lt;/b&gt;» و پشت سر صداهه انواع و اقسام فرشته های سکسی دیدن میشن که پشت سر هم دارن فندک می زنن دنیا آتیش بگیره ولی حیف که نمی تونن و هی ضایع میشن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله. داکتر...کیل مای آنکول این مادرید!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گرچه این خوابه بعید نیست مال دستپخت دیشب هم باشه. رسیدم خونه، ٤تا استیک درست کردم، با سالاد و سیب زمینی سرخ شده همراه با پیاز و قارچ و نوشابه. خوردم و پس رفتم. یعنی غش کردم کاملا! فکر کنم ساعت ٧ بود رو مبل خوابم برد، طرفهای ٩:٣٠ از سر و صدا و سرما بیدار شدم ظرفها رو جمع کردم رفتم دوباره خوابیدم تا ٨ صبح که امروز باشه. ولو جانی بودیم ها...هفته، هفته خوبی بود غیر از این تیم الاغ خاک بر سر که بازی برده رو دو دستی داد به لنگ! نشستم این افاضات ادمین شون رو می خونم. خنده اس ها...طرف یه دختر فوق احساساتیه و تمام پست هاش کاملا ارتباط مستقیمی با میزان بالا پایین رفتن هورمونش داره. چه کنیم، دلخوشی ما این روزها همیناس که بشینیم هورمون ملت رو به باد تمسخر بگیریم. اونم کی؟ من. منی که یه پام لب گوره، آفتاب عمرم لب بومه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اوه، راستی، لب بندر شلوغه؟!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-1673067548276441210?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=GiPcSyj47cE:_KS1ahylVro:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=GiPcSyj47cE:_KS1ahylVro:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=GiPcSyj47cE:_KS1ahylVro:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=GiPcSyj47cE:_KS1ahylVro:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=GiPcSyj47cE:_KS1ahylVro:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/GiPcSyj47cE" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-04T14:05:24.344-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_03.html</feedburner:origLink></item><item><title>زهی خیال باطل</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/vKceOZ8OUgg/blog-post_02.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Thu, 02 Feb 2012 09:07:36 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-1822885842935083340</guid><description>امروز صبح پنچری ماشین رو بهونه کردم، ساعت 7 پا شدم بازی رو ببینم با لنگ. تا نزدیک های 9:30 هم خونه موندم. دقیقه 80 بازی 2-1 که شده بود زدم بیرون گفتم تمومه دیگه. عمرا اتفاقی بیفته. رسیدم سر کار و چک کردم، هی زهی خیال باطل!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لازم به ذکر و یاداوری است که انتقام این باخت با خشونت کامل از عوامل و مسئولان مربوطه گرفته خواهد شد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-1822885842935083340?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vKceOZ8OUgg:dK-diUO1ccc:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vKceOZ8OUgg:dK-diUO1ccc:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vKceOZ8OUgg:dK-diUO1ccc:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=vKceOZ8OUgg:dK-diUO1ccc:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=vKceOZ8OUgg:dK-diUO1ccc:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/vKceOZ8OUgg" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-02T10:07:36.736-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_02.html</feedburner:origLink></item><item><title>آقا کلونی</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/Q0iU-xMIawk/blog-post_977.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Wed, 01 Feb 2012 11:43:10 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-6466167895034040261</guid><description>و سوال اینجا شاید مطرح باشد که خب، چیرا اینسان به آقا کلونی خیانت می کوند؟ چیرا؟ آقا کلونی به این خوبی، ماهی، موهاش هم که تازه سفید جوگندمی، لبخند و سایر فاکتورهای جینگول دیگر. خب، اینسان مگر خوشی زیر دلش زده که به همچین جینگولی خیانت کند؟ در این مقال نگارنده قصد دارم شرحی از این باب مفصل بگشایم، باشد که درس عبرتی باشد برای هاوس فروشان ویلسون ناپسند و دگر چنگولانی که صلاح ملت(!) را به از خویشان دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درست که در نگاه اول خیانت به جرج کاملا امری غیرقابل تصوره، ولی نکته ای که باید در نظر داشت اینه که اونی که خائنه کیه؟ مثلا خب این کاملا قابل درکه اگه شریک در خیانت آنتونی بندانداز باشه، یا رایان گاسلینگ یا اصلا چرا راه دور بریم...خود من! &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین امیدوارم درس عبرتی این مقال بوده باشد و مصباح هدایتی بر گمگشتگان گمراه. هومف!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-6466167895034040261?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Q0iU-xMIawk:uCf-KM8tos8:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Q0iU-xMIawk:uCf-KM8tos8:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Q0iU-xMIawk:uCf-KM8tos8:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=Q0iU-xMIawk:uCf-KM8tos8:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Q0iU-xMIawk:uCf-KM8tos8:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/Q0iU-xMIawk" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-01T12:43:10.779-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_977.html</feedburner:origLink></item><item><title>باید...خوشگل باشه!</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/Ee5dXePWlM8/blog-post_01.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Wed, 01 Feb 2012 11:43:32 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-2939108723039442069</guid><description>میگم همچین بد فکری هم نیست که بعد از 8 سال که من دارم اینجا می نویسم، یه دستی به سر و روش بکشم  ها، نه؟ چرا؟ ده آخه اینم سوال شد؟ معلومه دیگه. وبلاگ بایــــــــــــد...چـــــی؟...خوشگل باشه!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-2939108723039442069?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Ee5dXePWlM8:gIfTL3T2UXc:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Ee5dXePWlM8:gIfTL3T2UXc:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Ee5dXePWlM8:gIfTL3T2UXc:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=Ee5dXePWlM8:gIfTL3T2UXc:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=Ee5dXePWlM8:gIfTL3T2UXc:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/Ee5dXePWlM8" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-01T12:43:32.940-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post_01.html</feedburner:origLink></item><item><title>خرابتم</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/ZTt2alGSq8E/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Wed, 01 Feb 2012 09:11:23 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-3508299474724368442</guid><description>یه کاری نکن هر کی از کنارم رد میشه بگه این خراب شده مال کیه!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ.ن: دو نقطه دی و لا غیر!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-3508299474724368442?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=ZTt2alGSq8E:y4doAg6Ss5o:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=ZTt2alGSq8E:y4doAg6Ss5o:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=ZTt2alGSq8E:y4doAg6Ss5o:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=ZTt2alGSq8E:y4doAg6Ss5o:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=ZTt2alGSq8E:y4doAg6Ss5o:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/ZTt2alGSq8E" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-02-01T10:11:23.207-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/02/blog-post.html</feedburner:origLink></item><item><title>می مورفمت!</title><link>http://feedproxy.google.com/~r/limooo/~3/koiNZkpbWrk/blog-post_31.html</link><author>noreply@blogger.com (Misagh)</author><pubDate>Tue, 31 Jan 2012 12:49:09 PST</pubDate><guid isPermaLink="false">tag:blogger.com,1999:blog-8381990.post-4067486442516587317</guid><description>بر پدر و مادر مورفی لعنت! تا همین دیروز نشسته بودم می حالیدم کاری نداشتم بکنم و با دمم بادمجون پوست می کندم و اینا، امروز اومدم دیدم دنیا سرم خراب شده. این غر می زنه، اون مشکل داره، اون یکی بلد نیست چطوری کار کنه، چراغ روشنه، پنجره بازه، لوله شکسته، اینو کی کرده؟ و خلاصه بساطی داشتیم اول صبح. البته بنده هم انگار نه انگار. ساعت 6 زنگ زد ساعت، که 7 پا شدم که 8 رسیدم سر کار!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیروز رفته بودم رو سایت اوراکل، اون که تا ماتریکس بود نه ها، چنگول ها، خود اوراکل که فلان چیز رو دانلود کنم قبلش یه فرم ثبت نام گذاشت جلوم بیا ببین. اسمت چیه، خونه ات کجاس، مامانت کیه، کارت چیه؟ جیش داری؟ اووه. ده آخه برادر من، این چه وضع نفوذه؟ بیان اینجا خودم دستت بگرفت و پا به پا برد! اینطوری که نمیشه، باید اول مصباح هدایتی بود، گربه ای داشت، ظریفی داشت. هی الکی الکی سوال کنی چه فایده. حالا گیرم فهمیدی جیش هم دارم. به چه دردت می خوره اینا؟ من که واقعا اطلاعات درست وارد نی می کو نم که. ها ها، بله گول خوردی! فک کردی جیش داشتم؟ به هیچ عنوان. همین میشه که میگم سوسکی عامو جوون!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان نشستم دارم فیلم می سازم. در راستای خدمات بشردوستانه ای که من 24 ساعته به دنیا ارائه میدم، امروز صبح وقتم به این گذشت که به چنگولی یاد بدم چطوری از نوت-پد استفاده کنه و کاملا یحتمل می دونم که یعد از نیم ساعت هرچی من گفتم یادش بره. دارم الان حرکاتم رو با دوربین رو صفحه ضبط می کنم، از زوایای مختلف کپی-پیست می کنم، نوت-پد رو  اینور اونور می کنم بله این بنده خدا حالیش شه که دنیا دست کیه. امیدوارم فقط جنس صدام خوب بشه، گرچه این میکروفون که به کله ام وصله رو زیادی فکر کنم آوردم بالا!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیشب فیلم چیز رو دیدم...چیز...اه اسمش یادم نمیاد...هنگ آن!...آها، FlyPaper. بامزه بود  ولی داستانش خیلی چنگول بود. دکتر موقشنگ توش بود، همون که در بر و باسن غضنفر فامیلیش چوپون بود! داستان از این قرار بود که یک سری دزد کارکشته و خفن و اینا میرن بانک بزنن. همون وقتی که اینا میرن و میگن دستا بالا، دوتا دزد کاملا دهاتی احمق شاسکول هم با تفنگ آبپاش میان و تصمیم می گیرن بانک رو بزنن! یکی شون اتفاقا همون یارو چاقه بود تو هاوس. همون که از سرطان ریه داشت می مرد، وقتی تو تختخوابش پیداش کردن زیر آوار گوز داد، چشماش دو دو می زد؟ یادتون نیومد؟ خب بله. ما هم از هاوس فروشان ویلسون ناپسندان تاوب گریزان انتظار بیشتری جز این نداشتیم...و نداریـــــــــــــــــــــم! بیخود نیست که ما نهیم و شما هفت (ایضا هشتاد!)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پ.ن: به این ترتیب که پیش می ریم فک کنم پوشیدن شلوار جین خطرات جانی در بر داشته باشه تا 1-2 ماه آینده!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;کلیه حقوق این وبلاگ، اعم از مطالب و
 طراحی متعلق به هیچکس حتی شخص نگارنده نبوده،
 وی هیچگونه مسئولیتی بابت محتوا قبول نمیکند.&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/8381990-4067486442516587317?l=limooo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="feedflare"&gt;
&lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=koiNZkpbWrk:kxdhxGTSDgo:yIl2AUoC8zA"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=yIl2AUoC8zA" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=koiNZkpbWrk:kxdhxGTSDgo:63t7Ie-LG7Y"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=63t7Ie-LG7Y" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=koiNZkpbWrk:kxdhxGTSDgo:-BTjWOF_DHI"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?i=koiNZkpbWrk:kxdhxGTSDgo:-BTjWOF_DHI" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt; &lt;a href="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?a=koiNZkpbWrk:kxdhxGTSDgo:dnMXMwOfBR0"&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~ff/limooo?d=dnMXMwOfBR0" border="0"&gt;&lt;/img&gt;&lt;/a&gt;
&lt;/div&gt;&lt;img src="http://feeds.feedburner.com/~r/limooo/~4/koiNZkpbWrk" height="1" width="1"/&gt;</description><app:edited xmlns:app="http://www.w3.org/2007/app">2012-01-31T13:49:09.347-07:00</app:edited><feedburner:origLink>http://limooo.blogspot.com/2012/01/blog-post_31.html</feedburner:origLink></item><media:rating>nonadult</media:rating></channel></rss>

