<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title> من در اینجا</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com</link>
<description>این منم، آنچه که فکر می کنم، دوست دارم و جستجویش می کنم.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 20 May 2013 06:11:39 +0500</lastBuildDate>
<item>
<title>مقدس</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/428</link>
<description>پسٍ هر مقدسی مجدلیه‌ای هم هست. پ.ن. یادم باشه دارم خوش می‌گذرونم این چند وقته، فردا نیام غرغر کنم سر خودم این‌جور شد اون‌جور شد!</description>
<pubDate>Mon, 20 May 2013 06:11:39 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/428</guid>
</item>
<item>
<title>حس</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/427</link>
<description>امسال عید نوروز کمترین شباهت رو به عید داشت. سفرم دو هفته قبل از عید به قاره سبز به جای اینکه حال و هوای بهتری برای روزهای سال نو به همرا بیاره بیشتر موجب افسردگی در این ایام شد. اولین سالی بود که حتی حوصله زنگ زدن و تبریک سال نو به اعضای خانواده‌ام رو هم نداشتم. هنوز هم زنگ نزده‌ام. فقط به پدر و مادرم زنگ زدم و به غیر از ایشان اگر کسی زنگ زده بود سال نو رو تبریک گفتم وگرنه که هیچ. یک تماس غیر منتظره هم از پسر عمه‌ام داشتم که برای چتد دقیقه خوشحالم کرد.</description>
<pubDate>Sun, 07 Apr 2013 21:13:16 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/427</guid>
</item>
<item>
<title>وهم</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/426</link>
<description>روزها رو یکی بعد از یکی به طرز عجیبی می‌گذرونم. زودتر از اونی که متوجه بشم می‌گذرن و من رو با توهم خودم تنها می‌زارن؛ توهم بودن با خودم، توهم خودم بودن.</description>
<pubDate>Mon, 25 Feb 2013 06:54:28 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/426</guid>
</item>
<item>
<title>با این اخلاقامون!</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/425</link>
<description>چندین بار اتفاق افتاده که حالت صورتم در حین بیان اصوات، کلمه‌ها، و جمله‌ها؛ و همچنین لحن سخن گفتنم باعث سوتفاهم و ناراحتی مخاطبم و یا شخص دیگری شده . وقتی این سوبرداشت تصویری اتفاق می‌افته جبران کردنش و درآوردنش از دل طرف به شدت سخت‌تر می‌شه. اون شخص تصویری در ذهنش حک شده و حالا من باید این تصویر رو با حرف زدن و یا انجام کاری کم‌رنگ و یا پاک کنم؛ که کار واقعا مشکلی هست. در این وضعیت نحوه برخورد شخص آسیب دیده به هنگام عذرخواهی و یا تلاش من برای توضیح دادن</description>
<pubDate>Sat, 09 Feb 2013 22:15:24 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/425</guid>
</item>
<item>
<title>دوست</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/424</link>
<description>یه دوتا دوست پیدا کرده‌ام بهتر از آب روان. زلال و گذرا. می‌شه باهشون حرف زد و رفت و آمد و نترسید از قضاوت. هر دو شون سرما خورده بودن، من هم سرما خوردم.</description>
<pubDate>Wed, 30 Jan 2013 08:01:10 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/424</guid>
</item>
<item>
<title>زارا</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/423</link>
<description>یه مدتی هست که از &quot;زارا&quot; یه چیزهایی می‌گیرم. از آخر سال پیش شروع شد. نهمین خرید بزرگم در سال 2012 بود و آخرین خرید. افتاده‌ام در دام &quot;برند&quot;؟</description>
<pubDate>Mon, 21 Jan 2013 00:12:03 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/423</guid>
</item>
<item>
<title>عشق</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/422</link>
<description>آسان نیست! *</description>
<pubDate>Tue, 15 Jan 2013 04:08:50 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/422</guid>
</item>
<item>
<title>ده</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/421</link>
<description>بعد از مدت‌ها ده روز استراحت کردم؛ راندن، دویدن، غلتیدن، سُر خوردن، پریدن، رقصیدن، دیدن، شنیدن، خوابیدن، خندیدن، بغل کردن، اسکی کردن، شنا کردن، بوسیدن، پختن، خوردن، نوشیدن، بازی کردن، بردن، باختن، قصه گفتن، قصه شنیدن، اشک ریختن. همه و همه خوب بود. بعد از مدت‌ها ده روز استراحت کردم. ده روز آخر دوهزار و دوازده. پ.ن. یادم باشه یه چیزی در مورد 2012 بنویسم.</description>
<pubDate>Wed, 02 Jan 2013 08:55:15 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/421</guid>
</item>
<item>
<title>خرید</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/420</link>
<description>بعد از مدت‌ها امروز یک روز کامل رو رفتم برای خرید. فقط یک پیراهن ساده تک رنگ می‌خواستم. بیشتر از سی چهل تا مغازه و دو فروشگاه بزرگ رو گشتم ولی پیدا نکردم چیزی رو که می‌خواستم. از بوتیک‌های فرانسوی و ایتالیایی گرفته تا فروشگاه‌های برندهای بزرگ و کوچک. برای دوستم که فقط برای همراهی با من اومده بود یه ساعت و دوتا بلوز خریدیم و برای من هیچی. من دقیقا می‌دونستم چی می‌خوام و فقط به همون راضی می‌شدم ولی اون دنبال چیز خاصی نمی‌گشت و هر‌چیزی که خوشش اومد رو گرفت و</description>
<pubDate>Fri, 28 Dec 2012 09:11:39 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/420</guid>
</item>
<item>
<title>بان</title>
<link>https://mandarinja.blogfa.com/post/419</link>
<description>خفته بر ساحل ندانی چیستی چون در او افتی بدانی کیستی *سایه</description>
<pubDate>Wed, 26 Dec 2012 06:42:06 +0500</pubDate>
<dc:creator>mandarinja</dc:creator>
<guid>mandarinja.blogfa.com/post/419</guid>
</item>
</channel>
</rss>
