<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>بیوگرافی چهره های ماندگار|زندگی مشاهیر جهان</title>
	
	<link>http://mandegar.tarikhema.ir</link>
	<description>← بزرگان و اندیشمندان</description>
	<lastBuildDate>Mon, 06 Sep 2010 05:55:31 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
		<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/mashahir" /><feedburner:info uri="mashahir" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId>mashahir</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>اَیّوب نبی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/xHNvXJGHVpc/%d8%a7%d9%8e%d9%8a%d9%91%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%a8%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%8e%d9%8a%d9%91%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%a8%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 05:55:30 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[اَيّوب]]></category>
		<category><![CDATA[اَيّوب نبی]]></category>
		<category><![CDATA[ایوب]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت ایوب]]></category>
		<category><![CDATA[سامی]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن]]></category>
		<category><![CDATA[قرآن کریم]]></category>
		<category><![CDATA[نبی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=765</guid>
		<description><![CDATA[اَیّوب‌، پیامبری‌ از ذریة اسحاق‌ نبى‌ که‌ صبر و بردباری‌ او در مقابل‌ بلایا شهرت‌ بسیار دارد و در قرآن‌ کریم‌ نیز با همین‌ صفت‌ ستوده‌ شده‌ است‌. نام‌ ایوب‌ ۴ بار در قرآن‌ کریم‌ ذکر شده‌، و در این‌ آیات‌ از دعای‌ ایوب‌ و اقرار به‌ رحمت‌ الهى‌ نزد پروردگار و اجابت‌ آن‌ از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #800000;"><strong>اَیّوب‌</strong></span>، پیامبری‌ از ذریة اسحاق‌ نبى‌ که‌ صبر و بردباری‌ او در مقابل‌ بلایا شهرت‌ بسیار دارد و در <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86">قرآن</a>‌ کریم‌ نیز با همین‌ صفت‌ ستوده‌ شده‌ است‌. نام‌ ایوب‌ ۴ بار در قرآن‌ کریم‌ ذکر شده‌، و در این‌ آیات‌ از دعای‌ ایوب‌ و اقرار به‌ رحمت‌ الهى‌ نزد پروردگار و اجابت‌ آن‌ از جانب‌ باری‌ تعالى‌، بازگرداندن‌ خاندان‌ ایوب‌ به‌ وی‌ به‌ خواست‌ خداوند، امر آفریدگار در عمل‌ به‌ سوگند و یادکرد شکیبایى‌ او سخن‌ رفته‌ است‌ (نساء/۴/۱۶۳؛ انعام‌/۶/۸۴؛ انبیاء/۲۱/۸۳ -۸۴؛ ص‌/۳۸/۴۱-۴۴). دانسته‌های‌ ما از داستان‌ ایوب‌ نبى‌ که‌ مبتنى‌ بر روایات‌ و تفاسیر اسلامى‌ و مقایسة آنها با روایت‌ عهد عتیق‌ است‌، نشان‌ مى‌دهد که‌ در قرآن‌ کریم‌ تنها بخشى‌ از زندگى‌ این‌ پیامبر موردتوجه‌ بوده‌ است‌. از سوی‌ دیگر به‌ نظر مى‌رسد طرح‌ داستان‌ در قرآن‌ کریم‌ که‌ به‌ ویژه‌ در دو سورة مکى‌ انبیاء و ص‌ یاد شده‌، نشان‌ از آگاهى‌ مکیان‌ از داستان‌ ایوب‌ دارد و این‌ پیش‌ آگاهى‌، نیاز به‌ بیان‌ مشروح‌ داستان‌ را از میان‌ برداشته‌ است‌. با توجه‌ به‌ وجود نام‌ ایوب‌ در انساب‌ عرب‌ پیش‌ از اسلام‌، باید گفت‌ که‌ ورود نام‌ ایوب‌ به‌ میان‌ اعراب‌ (ابوالفرج‌، ۲/۱۸) بى‌گمان‌ همراه‌ با قصص‌ او و بار فرهنگى‌ آن‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. برپایة روایات‌ اسلامى‌ که‌ بیشتر آنها منقول‌ از وهب‌ بن‌ منبه‌ و کعب‌الاحبار است‌، ایوب‌ در سرزمین‌ شام‌ در محلى‌ به‌ نام‌ بَثنَه‌ مى‌زیست‌ و پس‌ از بالغ‌ بن‌ بعور (شاید بلعم‌ بن‌ باعور) بر بنى‌ اسرائیل‌ ریاست‌ یافت‌ (نک: یعقوبى‌، ۱/۲۰۶). نسب‌ وی‌ را ایوب‌ بن‌ موص‌ بن‌ رازح‌ (یا رغویل‌) ابن‌ عیص‌ بن‌ اسحاق‌ آورده‌اند (نک: ابن‌ قتیبه‌، ۴۲؛ طبری‌، تاریخ‌، ۱/۳۲۲). همسر او را که‌ با نامهایى‌ چون‌ الیا، لیا و رحمه‌ (رحیمه‌) خوانده‌ شده‌، دختر یعقوب‌ نبى‌ یا لوط گفته‌اند (نک: ابن‌ قتیبه‌، همانجا؛ قمى‌، ۲/۲۱۰-۲۱۱؛ طبری‌، همانجا) <span id="more-765"></span>و گاه‌ دختر لوط مادر او دانسته‌ شده‌ است‌. پدر ایوب‌ هم‌ مردی‌ دیندار و بر آیین‌ ابراهیم‌ (ع‌) شمرده‌ شده‌ است‌. ایوب‌ خود نیز شخصى‌ صالح‌ و موحد بوده‌، و با تضرع‌ و سجده‌ به‌ درگاه‌ باری‌ تعالى‌، پیوسته‌ از الطاف‌ و نعمتهایى‌ که‌ خداوند به‌ او ارزانى‌ داشته‌، شکرگزار بوده‌ است‌ (ابن‌ قتیبه‌، همانجا؛ مقدسى‌، ۳/۷۲). ابلیس‌ که‌ برپایة برخى‌ از روایات‌ در آن‌ روزگار هنوز در آسمانها راه‌ داشته‌ (نک: ابن‌ بابویه‌، ۱/۷۵)، بر این‌ معنى‌ حسد برد و گفت‌ که‌ این‌ شکرگزاریهای‌ ایوب‌ نه‌ از سر صدق‌، بلکه‌ از آن‌ روست‌ که‌ بهترین‌ نعمتهای‌ الهى‌ را در اختیار دارد. آنگاه‌ از خداوند اجازه‌ خواست‌ تا بر اموال‌ و خاندان‌ و جسم‌ ایوب‌ تسلط یابد و با امتحانى‌ وی‌ را بیازماید. خداوند برای‌ آشکار شدن‌ صدق‌ ایوب‌ خواستة ابلیس‌ را اجابت‌ کرد و او نیز نخست‌ اموال‌ و سپس‌ خاندان‌ ایوب‌ را از میان‌ بُرد و آنگاه‌ بیماری‌ غریبى‌ بر تن‌ او بیفکند، چنانکه‌ سر تا پای‌ او را فرا گرفت‌. از این‌ پس‌ مردم‌ شهر از ایوب‌ روی‌ برگردانیدند و برای‌ جلوگیری‌ از شیوع‌ بیماری‌، او را از شهر بیرون‌ کرده‌، در مکانى‌ ناشایست‌ جایش‌ دادند؛ اما همسرش‌ هرگز دست‌ از او بازنداشت‌ و به‌ پرستاریش‌ همت‌ گماشت‌. گویند در همین‌ دوره‌، ۳ تن‌ از ایمان‌ آورندگان‌ به‌ ایوب‌ نزد وی‌ آمدند و ابتلای‌ آن‌ پیامبر به‌ شداید و بیماری‌ سخت‌ را سزای‌ اعمال‌ او و عقوبتى‌ از سوی‌ خداوند یاد کردند و این‌ امر ایوب‌ را سخت‌ رنجاند (قس‌: احمد ابن‌ حنبل‌، الزهد، ۵۵ -۵۶؛ راوندی‌، ۱۴۰-۱۴۱). بیماری‌ درازمدت‌، پرستش‌ و حمد و ثنای‌ پروردگار را از یاد ایوب‌ نبرد و با صبری‌ شگفت‌ در برابر بلایا، ابلیس‌ را بیش‌ از پیش‌ نومید کرد. پس‌ ابلیس‌ راهى‌ دیگر اندیشید و بارها کوشید تا همسر ایوب‌ را بفریبد، اما هر بار ناکام‌ ماند؛ سرانجام‌ در کسوت‌ انسانى‌ زمینى‌ با او به‌ گفت‌ و گو پرداخت‌ و او را واداشت‌ تا در برابر قرص‌ نانى‌، موهای‌ خود را بفروشد. ایوب‌ چون‌ دانست‌ که‌ همسرش‌ به‌ نیرنگ‌ ابلیس‌ گرفتار شده‌، عنان‌ از کف‌ بداد و به‌ درگاه‌ پروردگار بنالید و سوگند یاد کرد که‌ او را به‌ صد چوب‌ تنبیه‌ نماید. پروردگار از پس‌ِ نالة ایوب‌ بلایایى‌ را که‌ برای‌ آزمودن‌ صبر و ایمان‌ ایوب‌، بر او نازل‌ شده‌ بود، قطع‌ کرد و فرمان‌ داد تا ایوب‌ از آبهایى‌ که‌ در زیر پای‌ او جاری‌ مى‌گردد، بخورد و تن‌ خود را در آن‌ بشوید (دربارة چشمه‌، نک: شیخ‌ طوسى‌، ۸/۵۶۸؛ زمخشری‌، ۴/۹۷؛ برای‌ نشانه‌های‌ وجود چشمه‌ و نیز قبر ایوب‌ در شام‌، نک: مسعودی‌، ۱/۶۰؛ یاقوت‌، بلدان‌، ۲/۶۴۵، ادبا، ۵/۲۲۸؛ فضل‌الله‌، ۱۹۱). ایوب‌ چنین‌ کرد و سلامت‌ خویش‌ بازیافت‌ و همه‌ چیز به‌ حال‌ سابق‌ بازگشت‌ (برای‌ اقوال‌ مفسران‌، نک: شیخ‌ طوسى‌، ۷/۲۷۱، ۸/۵۶۸؛ مقدسى‌، ۳/۷۳؛ سیوطى‌، ۵/۶۵۴ -۶۵۶)؛ آنگاه‌ ایوب‌ برای‌ اجرای‌ سوگند خویش‌ به‌ دستور آفریدگار، صد شاخة باریک‌ چوب‌ را به‌ هم‌ بست‌ و یک‌ بار آن‌ را به‌ آهستگى‌ بر پیکر همسر خود فرود آورد تا سوگندش‌ راست‌ آید (برای‌ داستان‌، نک: قمى‌، ۲/۲۱۰-۲۱۲؛ طبری‌، تاریخ‌، ۱/۳۲۲ بب ، نیز تفسیر، ۱۷/۴۲- ۵۸، ۲۳/۱۰۶-۱۰۹؛ جویری‌، ۱۳۳ بب ؛ ثعلبى‌، ۱۳۵ بب ؛ نیشابوری‌، ۲۵۴ بب ؛ بغوی‌، ۴/۶۸ بب ). گفته‌ شده‌ است‌ که‌ ایوب‌ ۹۳ سال‌ بزیست‌ و هنگام‌ وفات‌ فرزندش‌ را وصى‌ خود قرار داد، پروردگار نیز به‌ پسرش‌ بِشر که‌ برخى‌ او را ذوالکفل‌ دانسته‌اند، نبوت‌ عطا فرمود (نک: طبری‌، تاریخ‌، ۱/۳۲۴- ۳۲۵؛ ابن‌ عساکر، ۲۶۴). داستان‌ ایوب‌ نبى‌، به‌ عنوان‌ پیامبری‌ از بنى‌ اسرائیل‌، به‌ گونه‌ای‌ بسیار مفصل‌ در بخشى‌ از عهد عتیق‌ تحت‌ عنوان‌ «سفر ایوب‌» و سپس‌ در رساله‌هایى‌ از تلمود آمده‌ که‌ شباهتهایى‌ میان‌ آنها و سخن‌ مفسران‌ اسلامى‌ وجود دارد. از این‌ دست‌ همخوانیها جز کلیاتى‌ که‌ ذکر شد، مى‌توان‌ به‌ موضوعاتى‌ همچون‌ چگونگى‌ مبتلا شدن‌ او توسط ابلیس‌ (قس‌: سفر ایوب‌، باب‌ ۵) و مدت‌ ابتلای‌ ایوب‌ (قس‌: همان‌، باب‌ ۱۲) اشاره‌ کرد (نیز نک: «بابا باترا»، b15 -a15 ؛ برای‌ بررسیهای‌ مقایسه‌ای‌، نک: سیدرسکى‌، ۷۱ ؛ بوگرت‌، .(۳۲۲ از میان‌ مطالب‌ گوناگون‌ در قصص‌ ایوب‌ نبى‌، موضوع‌ سوگند او و عملى‌ کردن‌ آن‌ به‌ گونه‌ای‌ که‌ گزندی‌ به‌ همسرش‌ نرسد، به‌ عنوان‌ یک‌ روش‌ فقهى‌ نخست‌ توسط حضرت‌ رسول‌(ص‌) موردتوجه‌ قرار گرفت‌ و سپس‌ برخى‌ از بزرگان‌ فقها، به‌ آن‌ تمسک‌ جستند (مثلاً نک: زمخشری‌، ۴/۹۸؛ طبرسى‌، ۷/۷۴۶؛ سیوطى‌، ۶/۱۹۶). همچنین‌ غسل‌ ایوب‌ در چشمه‌ای‌ که‌ اشارت‌ آن‌ در قرآن‌ کریم‌ نیز آمده‌، توجه‌ اصحاب‌ حدیث‌ را به‌ خود جلب‌ کرده‌ است‌، و به‌ ویژه‌ دربارة استتار به‌ هنگام‌ غسل‌ بدان‌ تمسک‌ جسته‌اند (نک: احمد بن‌ حنبل‌، مسند، ۲/۳۱۴؛ بخاری‌، ۱/۷۳- ۷۴؛ نسایى‌، ۱/۲۰۱؛ نیز حمیدی‌، ۲/۴۵۷). بخشى‌ از قصص‌ ایوب‌ نبى‌ توجه‌ متکلمان‌ اسلامى‌ را هم‌ جلب‌ کرده‌ است‌، از آن‌ جمله‌ ابتلای‌ این‌ پیامبر به‌ مصائب‌ و محنتها و امراض‌ گوناگون‌ و طرح‌ چون‌ و چرا دربارة آنهاست‌. متکلمان‌ با توجه‌ به‌ اعتقاد اسلامى‌ دربارة عصمت‌ پیامبران‌ و عدم‌ امکان‌ صدور گناه‌ از سوی‌ آنها، این‌ سختیها را آزمایشى‌ الهى‌، و نه‌ عقابى‌ از سوی‌ پروردگار ذکر کرده‌اند (مثلاً نک: سیدمرتضى‌، ۹۰-۹۱؛ ابن‌ بابویه‌، ۱/۷۵؛ شیخ‌ طوسى‌، ۷/۲۷۱؛ فخرالدین‌، عصمة&#8230;، ۶۳، تفسیر، ۲۱/۲۰۸-۲۰۹). شکیبایى‌ در بلا و رنج‌ و پایداری‌ در ستایش‌ پروردگار که‌ در آیات‌ قرآنى‌ و روایات‌ و تفاسیر بارزترین‌ وجه‌ شخصیت‌ ایوب‌ به‌ شمار آمده‌، موردتوجه‌ گروههای‌ مختلف‌ از نویسندگان‌ مسلمان‌ بوده‌، و حتى‌ صبر ایوب‌ به‌ سان‌ ضرب‌المثلى‌ در ادب‌ فارسى‌ و عربى‌ رواج‌ داشته‌ است‌ (مثلاً نک: جاحظ، ۲/۲۴۶-۲۴۷؛ بلاذری‌، ۱/۱۷۵؛ ابن‌ عبدربه‌، ۳/۲۲۴؛ ابولیث‌، ۹۲؛ زمخشری‌، همانجا؛ یاحقى‌، ۱۱۴- ۱۱۵). صوفیه‌ نیز با توجه‌ به‌ اینکه‌ یکى‌ از مراحل‌ سیر و سلوک‌، صبر و رضاست‌، به‌ آیات‌ مربوط به‌ قصص‌ ایوب‌ و بردباری‌ و صبر او توجهى‌ خاص‌ داشته‌، در آثار خود از آن‌ سود جسته‌اند (مثلاً نک: هجویری‌، ۲۷، ۴۵؛ قشیری‌، ۲۸۶؛ ابن‌ عربى‌، رسائل‌، ۱۲۳؛ خلاصه‌&#8230;، ۲۸۱-۲۸۲). در میان‌ متفکران‌ صوفیه‌، حتى‌ کسى‌ چون‌ ابن‌ عربى‌، بخشى‌ از فصوص‌ الحکم‌ خود را به‌ ایوب‌ نبى‌ اختصاص‌ داده‌ است‌ (ص‌ ۱۷۰- ۱۷۵). برخى‌ از صوفیه‌ نیز با نگاهى‌ نمادین‌ به‌ موضوع‌ ابتلای‌ ایوب‌، علت‌ بیماری‌ او را بُعد از خداوند دانسته‌اند، حال‌ آنکه‌ برخى‌ دیگر رنجش‌ نهفتة ایوب‌ در آیة ۸۳ از سورة انبیاء (۲۱) را، به‌ سبب‌ بیم‌ او از قطع‌ بیماری‌ و یافتن‌ سلامت‌ و در نتیجه‌، بُعد از خداوند و محرومیت‌ از وصل‌ ذکر کرده‌اند (نک: روزبهان‌، ۳۸۶؛ ابن‌ عربى‌، رسائل‌، همانجا). مآخذ: ابن‌ بابویه‌، محمد، علل‌ الشرائع‌، به‌ کوشش‌ محمدصادق‌ بحرالعلوم‌، نجف‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۶م‌؛ ابن‌ عبدربه‌، احمد، العقد الفرید، به‌ کوشش‌ احمد امین‌ و دیگران‌، بیروت‌، ۱۴۰۲ق‌/۱۹۸۲م‌؛ ابن‌ عربى‌، محیى‌الدین‌، رسائل‌ (ده‌ رسالة مترجَم‌)، به‌ کوشش‌ نجیب‌ مایل‌ هروی‌، تهران‌، ۱۳۶۷ش‌؛ همو، فصوص‌ الحکم‌، به‌ کوشش‌ ابوالعلاء عفیفى‌، بیروت‌، ۱۴۰۰ق‌/۱۹۸۰م‌؛ ابن‌ عساکر، على‌، تاریخ‌ مدینة دمشق‌، عمان‌، دارالبشیر؛ ابن‌ قتیبه‌، عبدالله‌، المعارف‌، به‌ کوشش‌ ثروت‌ عکاشه‌، قاهره‌، ۱۹۶۰م‌؛ ابوالفرج‌ اصفهانى‌، الاغانى‌، بولاق‌، ۱۲۸۵ق‌؛ ابولیث‌ سمرقندی‌، نصر، تنبیه‌ الغافلین‌، دهلى‌، کتابخانة اشاعة الاسلام‌؛ احمد بن‌ حنبل‌، الزهد، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌؛ همو، مسند، قاهره‌، ۱۳۱۳ق‌؛ بخاری‌، محمد، صحیح‌، استانبول‌، ۱۹۸۱م‌؛ بغوی‌، حسین‌، معالم‌ التنزیل‌، قاهره‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌؛ بلاذری‌، احمد، انساب‌ الاشراف‌، به‌ کوشش‌ محمد حمیدالله‌، قاهره‌، ۱۹۵۹م‌؛ ثعلبى‌، احمد، قصص‌ الانبیاء، بیروت‌، المکتبة الثقافیه‌؛ جاحظ، عمرو، الحیوان‌، به‌ کوشش‌ عبدالسلام‌ هارون‌، قاهره‌، ۱۳۵۷ق‌؛ جویری‌، محمد، تاریخ‌ الانبیاء، تهران‌، علمى‌؛ حمیدی‌، عبدالله‌، المسند، به‌ کوشش‌ حبیب‌ الرحمان‌ اعظمى‌، بیروت‌، ۱۳۸۰ق‌؛ خلاصة شرح‌ تعرّف‌ مستملى‌ بخاری‌، به‌ کوشش‌ احمدعلى‌ رجایى‌، تهران‌، ۱۳۴۹ش‌؛ راوندی‌، سعید، قصص‌ الانبیاء، به‌ کوشش‌ غلامرضا عرفانیان‌، مشهد، ۱۴۰۹ق‌؛ روزبهان‌ بقلى‌، شرح‌ شطحیات‌، به‌ کوشش‌ هانری‌کربن‌، تهران‌، ۱۳۴۴ش‌؛ زمخشری‌، محمود، الکشاف‌، بیروت‌، دارالکتاب‌ العربى‌؛ سیدمرتضى‌، على‌، تنزیه‌ الانبیاء، نجف‌، ۱۳۸۰ق‌؛ سیوطى‌، الدر المنثور، بیروت‌، ۱۴۰۳ق‌/۱۹۸۳م‌؛ شیخ‌ طوسى‌، محمد، التبیان‌، به‌ کوشش‌ احمد حبیب‌ قصیر عاملى‌، بیروت‌، داراحیاء التراث‌ العربى‌؛ طبرسى‌، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، به‌ کوشش‌ هاشم‌ رسولى‌ محلاتى‌ و فضل‌الله‌ یزدی‌ طباطبایى‌، بیروت‌، ۱۴۰۸ق‌/۱۹۸۸م‌؛ طبری‌، تاریخ‌؛ همو، تفسیر؛ عهد عتیق‌؛ فخرالدین‌ رازی‌، التفسیر الکبیر، قاهره‌، المطبعة البهیه‌؛ همو، عصمة الانبیاء، قم‌، منشورات‌ کُتبى‌ نجفى‌؛ فضل‌الله‌ بن‌ روزبهان‌، مهمان‌نامة بخارا، به‌ کوشش‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌، ۱۳۵۵ش‌؛ قرآن‌ کریم‌؛قشیری‌، عبدالکریم‌، رسالة قشیریه‌، ترجمة کهن‌ فارسى‌، به‌ کوشش‌ بدیع‌الزمان‌ فروزانفر، تهران‌، ۱۳۶۷ش‌؛ قمى‌، على‌، تفسیر، نجف‌، ۱۳۸۷ق‌؛ مسعودی‌، على‌، مروج‌ الذهب‌، به‌ کوشش‌ یوسف‌ اسعد داغر، بیروت‌، ۱۳۸۵ق‌/۱۹۶۵م‌؛ مقدسى‌، مطهر، البدء و التاریخ‌، به‌ کوشش‌ کلمان‌ هوار، پاریس‌، ۱۹۰۱م‌؛ نسایى‌، احمد، سنن‌، قاهره‌، ۱۳۴۸ق‌؛ نیشابوری‌، ابراهیم‌، قصص‌ الانبیاء، به‌ کوشش‌ حبیب‌ یغمایى‌، تهران‌، ۱۳۴۰ش‌؛ هجویری‌، على‌، کشف‌ المحجوب‌، به‌ کوشش‌ و. ژوکوفسکى‌، تهران‌، ۱۳۷۱ش‌؛ یاحقى‌، محمدجعفر، فرهنگ‌ اساطیر، تهران‌، ۱۳۶۹ش‌؛ یاقوت‌، ادبا؛ همو، بلدان‌؛ یعقوبى‌، احمد، تاریخ‌، بیروت‌، ۱۳۷۹ق‌/ ۱۹۶۰م‌؛ نیز: X Baba Bathra n , The Babylonian Talmud, ed. I. Epstein, London, 1989; Bogret, E.A., X The Desolation and Solitude of Job n , Muslim World, 1962, vol. LII; Sidersky, D., Les Origines des l E gendes Musulmanes dans le Coran, Paris, 1933.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong><span style="color: #800000;">فرامرز حاج‌منوچهری</span>‌</strong></p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%a7%d8%b1%db%8c" title="جابربن عبداللّه انصاری ">جابربن عبداللّه انصاری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%be%db%8c%d8%a7%d9%85%d8%a8%d8%b1-%d8%a7%d8%b9%d8%b8%d9%85-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b5" title="زندگینامه پیامبر اعظم محمد (ص)">زندگینامه پیامبر اعظم محمد (ص)</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/xHNvXJGHVpc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%8e%d9%8a%d9%91%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%a8%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%8e%d9%8a%d9%91%d9%88%d8%a8-%d9%86%d8%a8%db%8c</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>دیودادبن دیودست ابوالسّاج</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/oS809wcn7xE/%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%86-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%91%d8%a7%d8%ac</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%86-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%91%d8%a7%d8%ac#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 05:52:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[ابو الساج]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالساج]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالسّاج]]></category>
		<category><![CDATA[ديودادبن ديودست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=763</guid>
		<description><![CDATA[ابوالسّاج، دیودادبن دیودست (د ربیع الآخر ۲۶۶/دسامبر ۸۷۹)، از امرا، سرداران و دیوانسالاران برجستة دستگاه خلافت عباسی و نیای ساجیان (ه‍ م). طبری (۹/۳۱۵) کنیه او را ابوجعفر ذکر کرده است. نام و نسب ابوالساج در برخی منابع به تصحیف داوود بن دوست آمده است (ابن خلکان، ۶/۴۱۵). به گفته هنینگ (ص ۲۵۳-۲۵۴)، نام پدر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%91%d8%a7%d8%ac">ابوالسّاج</a>، <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%86-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%b3%d8%aa">دیودادبن دیودست</a> (د ربیع الآخر ۲۶۶/دسامبر ۸۷۹)، از امرا، سرداران و  دیوانسالاران برجستة دستگاه خلافت عباسی و نیای ساجیان (ه‍ م). طبری (۹/۳۱۵) کنیه  او را ابوجعفر ذکر کرده است.<br />
نام و نسب <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%b3%d8%a7%d8%ac">ابوالساج</a> در برخی منابع به تصحیف داوود بن دوست آمده است (ابن خلکان،  ۶/۴۱۵). به گفته هنینگ (ص ۲۵۳-۲۵۴)، نام پدر ابوالساج به جای دیودست احتمالاً  دیودشت (ابن حوقل، ۲/۵۰۶: داودشت) بوده و دیودشت به معنی «]کسی که[» خدا خالق ]اوست[»،  شکلی دیگر از دیوداد است (قس: لغت نامه، که دیودست را به معنای تیزدست با دست شیطان  آورده است). از این نامها که منشأ سغدی دارند (مینورسکی، ۱۱۱)، چنین برمی آید که  خاندان ابوالساج پیش از فتح ماوراءالنهر به دست مسلمانان، پیرو یکی از آیینهای کهن  آریایی بوده اند که دیو را برخلاف زردشتیان می ستوده اند، زیرا سراسر نواحی سغد در  حوزة نفوذ دین زرتشتی قرار نگرفته بوده و برخی از مردم آنجا همانند آریاییان اولیه  دیو را ستایش می کردند. بهار (ص ۳۶۹) دیوداد و دیودست را از نامهای فرغانیهای  بودایی دانسته که ابوالساج نیز در زمرة آنان بوده است. ابن حوقل (همانجا) خاستگاه  خاندان ابوالساج را روستاهای جنکاکث و سویدک از توابع اشروسنه ذکرکرده است (نیز نکـ:  بارتولد، ۱/۳۷۸؛ ایرانیکا، ذیل بنوساج).<span id="more-763"></span><br />
از آغاز کار و چگونگی ورود او به دستگاه خلافت عباسی آگاهی در دست نیست. با توجه به  استیلای مسلمانان براشروسنه و اسلام آوردن افشین، خیدربن کاووس (هـ م) آخرین امیر  اشروسنه به دست مأمون (خلافت: ۱۹۸ ـ ۲۱۸ق/ ۸۱۴ ـ ۸۳۳م)، احتمالاً ابوالساج در همین  دوره و یا اندکی پس از آن اسلام آورده است.<br />
طبری (۹/۴۷) نخستین بار از ابوالساج به عنوان یکی از سرداران افشین که در ۲۲۲ق از  سوی معتصم عباسی (خلافت: ۲۱۸ ـ ۲۲۷ق/ ۸۳۳ ـ ۸۴۲م) برای نبرد با بابک خرم دین به  آذربایجان فرستاده شد، یاد کرده است. شجاعت و جنگاوری ابوالساج در این مأموریت و  نیز توفیق او در اسیر کردن خانواده و نزدیکان بابک موجب شهرتش شد (نیز نکـ: مادلونگ،  IV/228). در ۲۲۴ق که معتصم و عبدالله بن طاهر امیر خراسان در صدد سرکوب مازیار  حکمران بومی طبرستان برآمدند، فرماندهی آن دسته از لشکریان خلیفه که از جانب دماوند  و لارز (ناحیه ای در آمل طبرستان، نکـ: یاقوت، ۴/۳۴۱، ظاهراً لاریجان کنونی) به سوی  طبرستان پیشروی می کرد، با ابوالساج بود (طبری، ۹/۸۵؛ نیز نکـ: ابوعلی مسکویه،  ۶/۵۰۵). در ۲۲۶ق/ ۸۴۱م منکجور فرغانی برادر زن و نایب افشین در آذربایجان بر ضد  معتصم قیام کرد و افشین نیز ابوالساج را به مقابله با وی فرستاد، اما خلیفه که  افشین را محرک منکجور و ابوالساج را مأمور یاری او می دانست، فرمانده دیگری را به  جای ابوالساج منصوب کرد و افشین را نیز به زندان افکند (یعقوبی، ۲/۴۷۷ ـ ۴۷۸).<br />
از این پس تا ۲۴۲ق/ ۸۵۶م که متوکل عباسی (خلافت: ۲۳۲ ـ ۲۴۷ق/ ۸۴۷ ـ ۸۶۱م) ابوالساج  را به جای جعفر بن دینار به حفظ امنیت راه مکه برگماشت (طبری، ۹/۲۱۰)، از زندگانی  ابوالساج آگاهی در دست نیست. شاید بدگمانی و خشم معتصم نسبت به افشین، ابوالساج را  سالها از دستگاه خلافت دور نگاه داشت. به هر روی، از گفته های طبری (۹/۲۹۳) چنین  برمی آید که تا ۲۵۱ق/ ۸۶۵م مقام حفظ امنیت راه مکه با او بوده است. به روایت یعقوبی  (۲/۴۹۷)، دو سال پیش از این تاریخ، هنگامی که محمد المولّد از سوی المستعین خلیفه  برای مقابله با شورش یوسف بن ابراهیم تنوخی معروف به قصیص به قنسرین فرستاده شد و  ناکام ماند، خلیفه این مأموریت را به ابوالساج سپرد. او به قصیص امان داد و او را  بر حکومت لاذقیه گماشت.<br />
در ربیع الاول ۲۵۱ به هنگام رقابت و نزاع معتز ـ که از حمایت ترکان برخوردار بود ـ  با مستعین خلیفه، ابوالساج با ۷۰۰ سوار از راه مکه به بغداد آمد و به خلیفه پیوست و  از خلعتها گرفت (طبری، ۹/۳۱۴). ابوالساج چندی بعد برای دفاع از مداین و مقابله با  ترکان بدانجا گسیل شد (همو، ۹/۳۱۷) و در رجب همان سال در جَرجَر ایا (ناحیه ای در  نهروان سفلی بین واسط و بغداد، نکـ: یاقوت، ۲/۵۴) با بایکباک ترک جنگید و او را به  قتل رساند و گروهی از یارانش را به اسارت گرفت، اما اندکی پس از آن در پیکار دیگری  نتوانست ترکان را از نفوذ به مداین بازدارد و بالفردل اشروسنی نیز که به یاری او  آمده بود، به قتل رسید (طبری، ۹/۳۲۷، ۳۳۲، ۳۳۳؛ ابن اثیر، ۷/۱۵۷).<br />
ابوالساج در ۲۲ محرم ۲۵۲، حدود ۲۰ روز پس از عزل مستعین و آغاز خلافت معتز به بغداد  بازگشت و به ریاست دیوان معاون (نوعی مالیات) سرزمینهای سواد در کرانة فرات منصوب  شد. ابوالساج کسانی را از سوی خود بدان نواحی روانه کرد تا ترکان و مغربیان را از  آنجا برانند. سپس خود در ربیع الاول همان سال به سمت کوفه روانه شد (طبری، ۹/۳۵۳؛  نیز نکـ: EI1). به گفتة طبری (۹/۳۷۰) محمد بن عبدالله بن طاهر در همان سال بر آن شد  تا ابوالساج را که در بغداد به سر می برد، به سمت ری روانه کند ( قس: این اثیر،  ۷/۱۷۶، که گفته است وی در این سال به حفظ امنیت راه خراسان منصوب شد)، اما چون  علویان به سرکردگی ابواحمد محمدبن جعفر علوی در کوفه سر به شورش برداشتند، ابوالساج  را برای سرکوب شورشیان بدانجا فرستاد. ابوالساج یکی از سرداران خود به نام  عبدالرحمن را (که احتمالاً داماداش بود) به نیابت از خود بدانجا گسیل کرد. هر چند  علویان این شهر ابتدا در مقابل عبدالرحمن مقاومت کردند، اما وی به زودی با نیرنگ بر  ابو احمد دست یافت و او را به بغداد فرستاد (طبری، همانجا؛ نیز نکـ: ابوالفرج، ۶۶۶؛  بیهقی، ۱/۴۱۶). چندی بعد در همین سال ابوالساج بار دیگر به نگهبانی راه مکه منصوب  شد (طبری، ۹/۳۷۱ ـ ۳۷۲).<br />
ابوالساج در ۲۵۴ق به حکومت نواحی دیار مُضَر، قنسرین، عواصم (دژهای مرزی قلمرو  اسلام) و حلب منصوب شد (ابن اثیر، ۷/۱۸۹؛ نیز نکـ: ابن عدیم، ۱/۷۴؛ دفرمری، ۴۱۲).  به گفتة یعقوبی ۲/۵۰۷) وی تا پیش از خلافت معتمد ( ۲۵۶ ـ ۲۷۹ق/ ۸۷۰ ـ ۸۹۲م)، حکومت  دیار مضر و بیعه و نیز فرماندهی سپاه قنسرین را برعهده داشت و در همین منصب با  خلیفة جدید بیعت کرد. اما بنابر آنچه ابن عدیم (همانجا) آورده است، حکومت ابوالساج  در حلب و قنسرین پیش از معتمد و در خلافت مهتدی توسط احمد بن عیسی بن شیخ که بر  شامات تسلط یافته بود، پایان گرفت. ظاهراً از همین رو یعقوبی (همانجا) به جای حکومت  قنسرین، منصب او را فرماندهی سپاهیان آن شهر ذکر کرده است.<br />
در ۲۶۱ق ابوالساج از سوی خلیفه به حکومت اهواز منصوب شد و مأموریت یافت تا با علی  بن محمد معروف به صاحب الزنج ـ که در آن نواحی گروهی از غلامان زنگی را پیرامون خود  گردآورده و سر به شورش برداشته بود ـ نبرد کند. او داماد خود عبدالرحمن بن مفلح را  به فارس گسیل کرد و خود به اهواز روانه شد. در آنجا چون خبر قتل عبدالرحمن را در  دولاب (روستایی در نزدیکی اهواز) شنید، به عسکر مُکرَم رفت و زنگیان با استفاده از  غیبت او به اهواز تاختند و در آنجا قتل و غارت بسیار کردند. همین امر موجب شد تا  خلیفه عباسی او را از امارت اهواز عزل و ابراهیم بن سیما را به جای وی برگمارد  (طبری، ۹/۵۱۳). شاید به همین سبب در اوایل ۲۶۲ق که اختلاف بین یعقوب بن لیث صفاری و  معتمد خلیفه شدت گرفت، ابوالساج به یعقوب پیوست و مورد استقبال وی قرار گرفت  (همو۹/۵۱۶)، اما چون موفق برادر خلیفه یعقوب را در هم شکست، اموال و دارایی  ابوالساج را نیز در بغداد مصادره کرد و به یکی از سرداران خود، به نام مسرور بلخی  به اقطاع داد (ابن اثیر، ۷/۲۹۰ ـ ۲۹۲).<br />
چنین می نماید که ابوالساج تا ۲۶۶ق/ ۸۷۹م در خدمت صفاریان به سر می برد؛ چنانکه در  ربیع الآخر این سال از سوی عمرو بن لیث، برادر و جانشین یعقوب که با خلیفة عباسی  طریق صلح پیموده بود، و بغداد روانه شد، اما در بین راه در جندی شاپور درگذشت.<br />
پس از مرگ ابوالساج، پسرش محمد افشین به ولایت مکه و مدینه و حفظ امنیت راه مکه  منصوب شد (طبری، ۹/۵۴۹؛ ابن جوزی، ۵/۵۶؛ قس: تاریخ سیستان، ۲۳۶). محمد بعدها از سوی  خلیفه والی آذربایجان شد و سلسله ساجیان را در آنجا بنیاد نهاد‌ (نکـ: مادلونگ،  همانجا).<br />
در سدة ۳ق/ ۹م که شورشهای متعدد بر ضد خلافت عباسی به وقع می پیوست، ابوالساج تا  اواخر عمر در مقامهای گوناگون خلفا را خدمت، و با مخالفان آنان پیکار کرد و حتی در  برابر علویان شدت عمل نشان داد. ابوالفرج اصفهانی (ص ۶۰۰ ـ ۶۰۱، ۶۷۰، جمـ) شماری از  علویان را که در نواحی گوناگون به دست ابوالساج یا عوامل وی دستگیر شده و یا به قتل  رسیده اند، نام برده است. در این میان می توان از سرکوب شورش محمد بن صالح بن  عبدالله در سُویقه در دوران خلافت متوکل و قتل احمد بن عبدالله به دست عبدالرحمن  نایب ابوالساج در مکه در خلافت معتز اشاره کرد (نیز نکـ: مسعودی، ۴/۹۴؛ بیهقی،  ۱/۴۱۶ ـ ۴۱۷). ابن خلکان، (۲/۲۵۰، ۶/۴۱۵) سازماندهی جنگویان موسوم به سپاهیان ساجی  (اجناد الساجی*) را که یکی از گروههای محافظ خاصّ خلیفه و به گفتة او در بغداد  مستقر بودند، به ابوالساج نسبت می دهد.<br />
مآخذ: این اثیر، ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، حیدرآباد دکن، ۱۳۵۷ق؛ ابن  حوقل، محمد، صور$ الارض، لیدن، ۱۹۳۹م؛ ابن خلکان، وفیات؛ ابن عدیم، عمر بن احمد،  تاریخ حلب، به کوشش سامی دهّان، دمشق، ۱۳۷۰ق/ ۱۹۵۱م؛ ابوعلی مسکویه، احمد بن محمد،  «تجارب الامم»، همراه العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۹م؛ ابوالفرج  اصفهانی، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صفر؟، قاهره، ۱۳۶۸ق/ ۱۹۴۹م؛ بارتولد، و.  و.، ترکستان نامة ترجمة کریم کشاورز، تهران، ۱۳۵۲ش؛ بهار، محمد تقی، تعلیقات بر  مجمل التواریخ و القصص، تهران، ۱۳۱۸ش؛ بیهقی، علی بن زید، لباب الانساب، به کوشش  سید مهدی رجای، قم، ۱۳۶۹ش؛ تاریخ سیستان، به کوشش ملک الشعراء بهار، تهران، ۱۳۱۴ش؛  طبری، تاریخ؛ لغت نامة دهخدا؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد  داغر، بیروت، ۱۳۸۵ق/ ۱۹۶۶م؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ، بیروت،  ۱۳۷۹ق/ ۱۹۶۰م؛ نیز:<br />
Defremery. M., ”Memoire sur la famille des Sadjides“, JA, 1847, vol. IX; EI1;  Henning. W.B., ”A Sogdian God“, Bulletin of the School of Oriental and African  Srudies Uinuersity of London, 1965, vol. XXVIII; Iranica; Madelung, W., ”The  Minor Dynasties of Northern Iran“, The Cambridge History of Iran, Cambridge,  1975; Minorsky, V., Studies in Caucasian History, London, 1953.<br />
ابوالفضل خطیبی</p>
<h2  class="related_post_title">همچنین بخوانید :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%98%d8%a7%d9%86-%d9%be%d9%84-%d8%b3%d8%a7%d8%b1%d8%aa%d8%b1" title="ژان پل سارتر">ژان پل سارتر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c" title="باغستانی">باغستانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%88%d9%81%d8%a7" title="محمد بن وفا">محمد بن وفا</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%85%d8%b3%e2%80%8c%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%a7%d9%81%d8%b8" title="شمس‌الدین محمد حافظ">شمس‌الدین محمد حافظ</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c" title="شیخ بهایی">شیخ بهایی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d9%8a%d8%b2%d9%8a%d8%af-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%d9%8a" title="بايزيد بسطامي">بايزيد بسطامي</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%b2%d9%8a-2" title="صائب تبریزی">صائب تبریزی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/17" title="تاریخِ جهان">تاریخِ جهان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b9%d9%84%d9%8a-%d8%b3%d9%8a%d9%86%d8%a7" title="ابوعلی سینا">ابوعلی سینا</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b9%d8%a8%db%8c%d8%af-%d8%b2%d8%a7%da%a9%d8%a7%d9%86%db%8c" title="عبید زاکانی">عبید زاکانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="محمود حسابی">محمود حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b5%d8%a7%d8%a6%d8%a8-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%b2%d9%8a" title="صائب تبريزي">صائب تبريزي</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%85%d8%b3-%d8%aa%d8%a8%d8%b1%d9%8a%d8%b2%d9%8a" title="شمس تبریزی">شمس تبریزی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%81%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%af%db%8c%d8%af-%d9%88-%d9%be%db%8c%d8%ac-%d8%b1%d9%86%da%a9" title="افزایش بازدید و پیج رنک">افزایش بازدید و پیج رنک</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%b1%d9%8a%d8%a7%d8%b6%d9%8a%d8%a7%d8%aa" title="خیام و ریاضیات">خیام و ریاضیات</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/oS809wcn7xE" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%86-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%91%d8%a7%d8%ac/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%a7%d8%af%d8%a8%d9%86-%d8%af%d9%8a%d9%88%d8%af%d8%b3%d8%aa-%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d8%b3%d9%91%d8%a7%d8%ac</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>آتاتورک</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/MoTCecHxLwM/%d8%a2%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%da%a9</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%da%a9#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 05:49:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ملل مختلف]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[Ataturk]]></category>
		<category><![CDATA[Turkey]]></category>
		<category><![CDATA[آتاتورك]]></category>
		<category><![CDATA[آتاتورک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=761</guid>
		<description><![CDATA[آتاتورک ، مصطفی کمال پاشا (۱۲۹۸ـ۱۳۵۷ق/۱۸۸۱ـ۱۹۳۸م)، افسر و سیاستمدار ترک، پایه‌گذار جمهوری ترکیه و نخستین رئیس ان (۱۳۴۲ـ۱۳۵۷ق/۱۹۲۳ـ ۱۹۳۸م). وی در سالونیک زاده شد. این هر در گذشته تابع امپراتوری عثمانی بود و اکنون جزء یونان است و تسالونیکی نامیده می‌شود. پدرش علیرضا، کارمند گمرک سالونیک، در کودکیِ پسر درگذشت و مادرش زبیده، او را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a2%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%d9%83">آتاتورک</a> ، مصطفی کمال پاشا (۱۲۹۸ـ۱۳۵۷ق/۱۸۸۱ـ۱۹۳۸م)، افسر و سیاستمدار ترک،  پایه‌گذار جمهوری ترکیه و نخستین رئیس ان (۱۳۴۲ـ۱۳۵۷ق/۱۹۲۳ـ ۱۹۳۸م). وی در سالونیک  زاده شد. این هر در گذشته تابع امپراتوری عثمانی بود و اکنون جزء یونان است و  تسالونیکی نامیده می‌شود. پدرش علیرضا، کارمند گمرک سالونیک، در کودکیِ پسر درگذشت  و مادرش زبیده، او را به روستای زادگاهش نزد برادر خویش برد، اما مصطفی به سالونیک  بازگشت و مدرسة ابتدایی را به پایان برد و در همانجا وارد دبیرستان نظام شد  (۱۳۱۱ق/۱۸۹۳م). هوش و ادراکش خوب و حافظه‌اش نیرومند بود و در ریاضیات استعداد  ویژه‌‌ای از خویش نشان داد و به همین جهت معلم ریاضیات آن دبیرستان که خود نیز  مصطفی نام داشت، لقب کمال را به نام وی افزود. در ۱۳۱۳ق/۱۸۹۵م دبیرستان نظام را به  پایان برد و وارد مدرسة نظامی موناستر (اکنون بیتولا ، جزء یوگسلاوی) شد و آن را  نیز به پایان آورد. در ۱۳۱۷ق/۱۸۹۹م به آموزشگاه نظامی استانبول رفت و در  ۱۳۲۰ق/۱۹۰۲م با درجة ستوان یکمی از آن بیرون آمد. سپس در دانشگاه جنگ در رستة پیاده  به آموزش ادامه داد. در ۱۳۲۳ق/۱۹۰۵م این دوره را نیز با موفقیت به پایان رساند و با  درجة سروانی، مأمور خدمت در هنگ مستقر در دمشق گردید. در آنجا به همراهی تنی چند از  دوستانش، جمعیت سرّی «وطن و حرّیّت» را بنیاد نهاد. فعالیت این جمعیت گسترش نیافت و  چون مصطفی در شعبان ۱۳۲۵ق/ سپتامبر ۱۹۰۷م به سالونیک بازگشت، مانند بسیاری از  دوستان خویش به جمعیت «اتحاد و ترقی» (ه‍ م) پیوست. این جمعیت در سراپای نیروهای  مسلح عثمانی شاخه دوانده بود، اما مصطفی طی این سالها در این سازمان فعالیت چندانی  نداشت.<span id="more-761"></span><br />
در ۱۳۳۰ق/۱۹۱۱م نیروهای ایتالیایی به طرابلس لیبی که در آن زمان تابع عثمانی بود  حمله بردند و مصطفی به کمک گروههایی از مردم بومی، حملات پارتیزانی موفقیت‌آمیزی را  برضد آن نیروها سازمان داد. او در همین سال به درجة سرگردی رسید. در ۱۳۳۱ق/۱۹۱۲م  کار دفاع از شبه جزیرة گلیبولو (گالیپولی) که به لحاظ استراتژیک یک منطقة مهم به  شمار می‌رفت، برعهدة وی قرار گرفت. در ۱۳۳۲ق/۱۹۱۳م به عنوان وابستة نظامی به صوفیه  فرستاده شد و در اینجا بود که او با مظاهر تمدن اروپایی آشنا گشت و شیفتة آن شد. در  همین سال به درجة سرهنگی ارتقا یافت.<br />
در آغاز جنگ جهانیِ اول، مصطفی کمال به فرماندهی لشکر نوزدهم در چَناق قلعه (استانی  در شمال غربی ترکیه) منصوب شد. او دوبار در گلیبولو مانع پیشرفت نیروهای انگلیسی شد  و به همین مناسبت در جراید عثمانی به «منجی استانبول» شهرت یافت. در ۱۳۳۵ق/۱۹۱۶م به  هنگام خدمت در جبهة خاوری مانع پیشرفت نیروهای روسیه به سوی جنوب گشت و به درجة  سرتیپی ترفیع یافت. در ۱۳۳۶ق/۱۹۱۷م وحیدالدین ولیعهد عثمانی را طیّ یک سفر رسمی به  آلمان همراهی کرد. در بازگشت به استانبول بیمار شد و برای درمان و استراحت به وین و  کارلزباد (کارلووی وریِ کنونی جزو چکسلواکی) رفت. در اینجا او بیش از گذشته با تمدن  اروپایی آشنا و بدان دلباخته شد.<br />
در ذیقعدة ۱۳۳۶ق/اوت ۱۹۱۸م به فرماندهی ارتش هفتم عثمانی که در فلسطین مستقر بود،  منصوب شد؛ اما وقتی پست فرماندهی را تحویل گرفت، جنگ با نیروهای انگلیسی تقریباً  پایان یافته بود و این نیروها بی‌آنکه با پایداریِ چندانی برخورد کنند، به سوی شمال  پیش می‌رفتند. مصطفی کمال با نیروهای خویش به سوی حلب واپس نشست. و در غرب این شهر  توانست مانع پیشروی انگلیسیها شود. پس از عقد پیمان مندرس (ه‍ م) در ۲۴ محرم  ۱۳۳۷ق/۳۰ اکتبر ۱۹۱۸م، افسران و فرماندهان آلمانی که در ارتش عثمانی خدمت می‌کردند،  به کشور خویش بازگشتند و فرماندهی کلیة نیروهای جبهة جوب خاوری به عهدة مصطفی کمال  واگذار شد. در صفر ۱۳۳۸ق/نوامبر ۱۹۱۹م از این مقام بر کنار گشت و به استانبول  فرستاده شد.<br />
طبق پیمان مُندرُس، حاکمیت بر بخش وسیعی از سرزمینهای زیر تسلط دولت عثمانی به  دولتهای متفق سپرده شده و افزون بر آن، دولت عثمانی از حق داشتن ارتش محروم گشته  بود؛ اما پس از آن، شایعاتی حاکی از توافق محرمانة دولتهای متفق بر سر تقسیم  متصرفات عثمانی پراکنده شد. در چنین احوالی جمعیتهای بسیاری با هدفهای گوناگون  تشکیل یافتند. اقلیتهای ملی با استفاده از ضعف حکومت مرکزی، به عزم کسب استقلال،  سازمانهایی پدید آوردند. جمعیتهای دیگر برپایة اندیشة نژادگرایی ترک و زیر عنوان  دفاع از حقوق، به نامهای «جمعیت دفاع از حقوق در شرق آناتولی»، «تشکیلات جنبش ملّی  ردّ الحاق» و «جمعیت حمایت از حقوق در طَرابوزان» تشکیل یافتند و به مخالفت با دولت  متزلزلِ عثمانی برخاستند. کار این جمعیتها، مبارزه با استقلال‌طلبی اقلیتهای قومی و  ایستادگی در برابر جریان تجزیة کشور بود. در برابر تشکیلات اقلیتهای قومی و  جمعیتهای نژادگرا، احزابی نیز با هدف حمایت از حکومت عثمانی، به نامهای «حزب صلح و  رستگاری عثمانی»، «جمعیت تعالی اسلام» و «حزب آزادی و ائتلاف» سازمان یافتند.<br />
مجموعة این احوال دولت ترکیه را در موقعیت نامناسبی قرار داده بود. محافل حاکمة‌  عثمانی چارة کار را در آن می‌یافتند که برای ادامة تسلط خویش بر مردم، کشور را  تحت‌الحمایة انگلستان سازند؛ اما گروهی از معروف‌ترین روشنفکران ترک، و از آن میان  جمعی از روزنامه‌نگاران، در جهت نزدیکی به ایالات متحده و پذیرش قیمومت آن بر دولت  عثمانی به تبلیغ پرداختند. هدف هر دو گروه این بود که با جلب نظر و تأمین منافع یک  قدرت بزرگ خارجی، کشور را در وضع جغرافیایی گذشتة آن نگه دارند. در برابر این دو  گروه، کسان دیگری که مصطفی کمال سخنگوی آنان شده بود، بر آن بودند که حفظ سرزمینهای  امپراتوری عثمانی ممکن نیست و باید دولت تازه‌آی بر پایة پیوندهای ملی تشکیل شود.  وی در همین زمینه با برخی افراد عالی‌رتبه و از جمله سلطان و وزیرانش گفت‌وگو کرد،  اما آنان دیدگاههایش را نپذیرفتند. آنگاه مصطفی با جمعی از یاران خویش، یعنی  فرماندهانی که از پیمان آتش بسِ مندرس و به ویژه مواد مربوط به انحلال ارتش خشمگین  بودند، به گفت‌وگو پرداخت و موافقت ایشان را با دیدگاههای خود جلب کرد.<br />
در ۱۴ شعبان ۱۳۳۷ق/۱۵ مة ۱۹۱۹م نیروهای یونانی اِزمیر را اشغال کردند. در این هنگام  مصطفی کمال به سمت بازرس ارتش سوم در اَرزْروم منصوب گشت و از سوی سلطان قدرتی  بالاتر از قدرت همة مقامات کشوری و لشکری به وی واگذار شد. مصطفی به کار پرداخت. در  آماسیه با توافق فرماندهان نظامی محل، طیّ بخشنامه‌ای به تاریخ ۲۳ رمضان/۲۲ ژوئن از  نیروهای ارتش خواست که به تقویت خود پردازند و به موادّ پیمان آتش‌بس دایر بر  انحلال ارتش اعتنا نکنند. وی همچنین اعلام کرد که به منظور اتخاذ یک تصمیم ملی،  کنگره‌ای در سیواس با شرکت ۳ نفر از هر استان تشکیل خواهد شد. همچنین به کلیة  مقامات لشکری و کشوری اخطار کرد که باید تنها از خود وی دستور بگیرند. فرماندهان  ارتش از فرمانهای وی با خشنودی استقبال کردند، زیرا نجات ارتش از انحلال، در گرو  اطاعت از همین فرمانها بود، اما گروهی از کارمندان غیرنظامی کوشیدند در برابر  نقشه‌های مصطفی کمال ایستادگی کنند. از این رو، ارتش دوایر پست و تلگراف را در  آسیای صغیر زیر کنترل گرفت و همه را به فرمانبری مجبور ساخت.<br />
مصطفی کمال طیّ سفر به سوی سیواس، با گروهی از شخصیتهای برجستة شهرها و قصبات میان  راه گفت‌وگو کرد و دیدگاههای خود را برای آنان شرح داد. در سیواس نیز با گروهی از  رجال متفّذ شهر به گفت‌وگو پرداخت. حکومت عثمانی که از اقدامات مصطفی کمال ناخشنود  بود، به وی دستور داد به استانبول بازگردد. مصطفی به این دستور اعتنایی نکرد و  روانة ارزروم شد، و گرچه مقامات کشوری و لشکری ارزروم فرمان بازداشت او را داشتند،  آزادانه وارد شهر شد. در ۹ شوال / ۸ ژوئیه او کناره‌گیری خود را از ارتش اعلام کرد  و در ۲۴ شوال / ۲۳ ژوئیه به عنوان یک نمایندة ساده وارد کنگرة ارزروم گردید که به  دعوت جمعیت «دفاع از حقوق در شرق آناتولی» تشکیل شده بود. وی به ریاست آن برگزیده  شد. به پیشنهاد مصطفی کمال، کنگره متن منشور ملی را که طی آن تمامیت ارضی کشور و  ضرورت ادامة جنبش ملی تأیید می‌شد، تصویب کرد. در این کنگره که جلسات آن ۱۴ روز به  درازا کشید، همچنین یک کمیتة ۹ نفری برگزیده شد که مصطفی کمال در رأس آن نیز قرار  داشت. وی از آنجا به سیواس رفت و در ۱۲ ذیحجه / ۴ سپتامبر کنگرة ملی سیواس را گشود  و در آنجا به عنوان رئیس کنگره برگزیده شد. کنگرة سیواس کلیة مصوبات نگرة ارزروم را  تأیید کرد و طرح قیمومت ایالات متحده بر عثمانی را رد کرد. مصطفی کمال همچنین در  برابر گروهی که استقرار یک دولت جداگانه در آناتولی را هدف خود ساخته بودند،  ایستادگی ورزید و پیشنهاد کرد کلیة جمعیتهای محلیِ «دفاع از حقوق»، زیر نام «جمعیت  دفاع از حقوق در آناتولی و روم ایلی» متحد شوند. کنگره پیشنهاد وی را پذیرفت.  مقامات حکومت عثمانی همچنان فعالیتهای مصطفی کمال و یاران او را، به عنوان اقدامات  آشوبگرانه، مخالف قانون می‌شمردند.<br />
در ۴ ربیع‌الثانی / ۲۷ دسامبر، مصطفی کمال مرکز مبارزه را به آنکارا منتقل ساخت. در  این فاصله، طیّ انتخابات عمومی اعضای مجلس نمایندگان، طرفداران مصطفی اکثریت قاطعی  به دست آوردند و اصول منشور ملی را به تصویب مجلس رساندند. در ۲۴ جمادی‌الثانی  ۱۳۳۸ق/۱۶ مارس ۱۹۲۰م نیروهای انگلیس استانبول را اشغال کردند و مجلس نمایندگان را  منحل ساختند. مصطفی از اشغال پایتخت عثمانی و به ویژه منحل ساختن مجلس، در جهت وصول  به اهداف خویش استفاده کرد. وجود پایتخت و مجلس ملی رسماً مستقل، مانع از آن بود که  وی بتواند با تشکیل دولت در نقطه‌آی دیگر، به موفقیت نزدیک شود. بدین‌ترتیب، پس از  انجام یک انتخابات دیگر، وی در ۴ شعبان / ۲۳ آوریل نخستین مجلس بزرگ ترکیه را در  آنکارا گشود و خود به ریاست آن برگزیده شد. به پیشنهاد مصطفی کمال قانونی به تصویب  رسید که مطابق آن، نام کشور به ترکیه تغییر یافت و تصریح گردید که حق حاکمیت و  نیروی اجرایی، توسط مجلس بزرگ ملی و از جانب ملت اعمال خواهد شد. مطابق همان قانون،  مصطفی کمال علاوه بر ریاست مجلس، مقام نخست‌وزیری و ریاست کشور را نیز به دست آورد.  در ۲۲ شعبان ۱۳۳۸ق/۱۱ مة ۱۹۲۰م دولت استانبول، مصطفی کمال را به مرگ محکوم کرد، اما  وی عملاً بر قسمتهای بزرگی از کشور حاکم گشته بود و مقاومتهایی نیز که در برابر  حاکمیت او در گوشه و کنار کشور صورت می‌گرفت، به زودی توسط نظامیان سرکوب گردید. در  شرق، ارمنیها و گرجیها که پرچم استقلال برافراشته بودند، به سختی سرکوب شدند و در  نتیجة میانجیگری روسیة شوروی، پیمانی با نمایندگان آن ۲ اقلیت به امضا رسید که  ایشان را به اطاعت از دولت آنکارا مجبور می‌ساخت. از سوی دیگر پس از کشمکشهای  بسیار، نیروهای فرانسوی در جنوب، سرزمینهای ترکیه را تخلیه کردند و به سوریه واپس  نشستند و حکومت آنکارا را به رسمیت شناختند. در ۲۵ ذیقعدة ۱۳۳۸ق/۱۰ اوت ۱۹۲۰م  انگلیسیها دولت عثمانی را به امضای پیمان سور وادار ساختند. به موجب این پیمان به  ارتش یونان اجازه داده می‌شد که منطقة اشغالی خود را گسترش دهد. دولت آنکارا اعلام  کرد که این قرارداد را به رسمیت نمی‌شناسد. در ۳۰ ذیقعدة ۱۳۳۹ق/۵ اوت ۱۹۲۱م مجلس  ملی مصطفی کمال را به فرماندی کل قوا برگزید. در ۲۱ ذیحجة ۱۳۳۹/۲۶ اوت ۱۹۲۲م پس از  یک حملة همه جانبه که طرح و اجرای آن زیرنظر مستقیم مصطفی کمال صورت گرفت،‌ارتش  یونان شکست خورد و مجبور گشت طیّ مدت ۲ هفته، کاملاً از آناتولی واپس نشیند. پس از  این پیروزی قطعی و با میانجیگری دولتهای متفق، قراردادِ ترک مخاصمه میان ترکیه و  یونان به امضا رسید که بر مبنای آن، یونانیها همة سرزمینهای ترکیه را تخلیه کردند.  انگلیسیها نیز چناق قلعه و استانبول را، که در اشغال خود داشتند، به دولت مصطفی  کمال سپردند. در ۱۱ ربیع‌الاول ۱۳۴۱ق/اول نوامبر ۱۹۲۲م مجلس بزرگ ملی به پیشنهاد  مصطفی کمال، سلطنت را از خلافت جدا اعلام کرد و به انقراض سلطنت رای داد. در نتیجه  وحیدالدین آخرین سلطان عثمانی کشور را ترک کرد و پسر عمومی او عبدالمجید دوم (د  ۱۳۶۴ق/۱۹۴۴م) به عنوان اولین و آخرین خلیفه‌ای که از امتیازات سلطنت برخوردار نبود،  منصوب گردید. کنفرانس لوزان نیز در ۱۰ ذیحجة ۱۳۴۱ق/۲۴ ژوئیة ۱۹۲۳م تمامیت ارضی  ترکیه و استقلال کامل آن را اعلام داشت.<br />
مصطفی کمال پس از قرار یافتن بر مسند حکومت، به جای «جمعیت دفاع از حقوق در آناتولی  و روم ایلی» حزب جمهوریخواه خلق را تأسیس کرد و خود به رهبری آن برگزیده شد. در  نتیجة انتخابات عمومی که پس از امضای قرارداد لوزان انجام شد، این حزب به عنوان  یگانه حزب سیاسی ترکیه، کنترل کامل حکومت را به دست گرفت. در ۱۸ ربیع‌الاول  ۱۳۴۲ق/۲۹ اکتبر ۱۹۲۳م، مصطفی کمال به عنوان نخستین رئیس‌جمهوری ترکیه انتخاب گردید  و در ۲۴ رجب ۱۳۴۲ق/ اول مارس ۱۹۲۴م طی نطقی در مجلس بزرگ ملی خواستار الغای خلافت  شد. مجلس ملی در ۲۶ رجب ۱۳۴۲ق/۳ مارس ۱۹۲۴م به الغای خلافت رأی داد و بدین‌سان  حکومت دینی و دنیوی ۶۰۰ سالة آل عثمان برافتاد و همة اعضای خاندان عثمانی از ترکیه  اخراج گشتند. پس از آن مصطفی کمال کوشید دگرگونیهای گسترده‌ای در سراپای نظام  فرهنگی و حقوقی کشور نیز پدید آورد.کلیة مراکز دراویش را برانداخت. تعطیل همة  مکتب‌خانه‌ها و مدارس کشور را که عمدتاً زیرنظر روحانیون یا توسط آنها اداره می‌شد،  اعلام داشت و مدارس غیرمذهبی تأسیس کرد. به جای قوانین فقه اسلامی، قوانین مدنی و  جزایی تازه‌ای بر پایة نظامات حقوقی اروپایی وضع کرد و پوشیدن لباسهای شرقی را  ممنوع ساخت و نمونه‌های لباس اروپایی را جانشین آن گردانید. رقص و تفریحات اروپایی  نظیر آن را تشویق کرد و در هیچ‌یک از این موارد از توسل به خشونتِ سختگیرانه  خودداری نورزید.<br />
گروهی از دوستان مصطفی کمال که با روشهای خشن او در امر دگرگون‌سازی اجتماعی کشور  موافق نبودند، «حزب جمهوریخواه مترقی» را بنیاد نهادند. در برخی نقاط نیز  مقاومتهایی در برابر نقشه‌های مصطفی کمال صورت گرفت. در اواخر رجب ۱۳۴۳ق/ نیمه‌های  فوریة ۱۹۲۵م، یکی از رهبران مذهبی شرق ترکیه به نام شیخ سعید، جنبشی برضد  دگرگون‌سازی برپا ساخت. در ازمیر، گزارشهایی دربارة کشف توطئه‌ای به منظور ترور  مصطفی کمال پراکنده شد و اخباری نیز در مورد یک سلسله تلاشهای محلی به قصد شورش  برضدّ تبدیل کلاه منتشر شد. مصطفی کمال رهبران همة این جنبشها را به سختی کیفر داد،  حزب جمهوریخواه مترقی را منحل ساخت و همچنان با توسل به خشونت، برنامة دگرگون‌سازی  خود را دنبال کرد. وی تساوی کامل زن و مرد و از جمله برابری آنان را در حقّ انتخاب  کردن و انتخاب شدن اعلام داشت. در ۲۱ صفر ۱۳۴۷ق/۹ اوت ۱۹۲۸م حروف لاتین را به جای  حروف عربی که قرنهای دراز مورد استفادة جامعة ترک بود، متداول ساخت. همچنین کوشید  موسیقی کلاسیک غربی و نیز فنّ تئاتر را در ترکیه رواج دهد. در ۱۳۴۹ق/۱۹۳۰م با اعطای  اجازة تأسیس حزب جمهوریخواه آزاد، بار دیگر تلاش کرد نظام چند حزبی را در کشور  معمول سازد، اما اینت حزب به زودی مرکز فعالیت مخالفان وی گردید و به همین علت به  سرنوشت حزب جمهوریخواه مترقی دچار شد. مصطفی کمال همچنین برنامة گسترده‌ای به منظور  پژوهش در باب زبان و تاریخ کهن ترکیه آغاز کرد و کوشید پیوندهای ملی را در جامعة  ترک، جانشین پیوندهای دینی سازد. در ۱۳۵۲ق/۱۹۳۳م قانونی از مجلس گذراند که مطابق  آن، کاربرد نام خانوادگی اجباری گشت. مجلس بزرگ ملی به خود مصطفی کمال، نام  «آتاتورک» (پدر ترکها» داد و این نام به زودی آن قدر شهرت یافت که جانشین نام پیشین  او گردید. در عرصة اقتصادی مصطفی کمال نخست کوشید با تکیه بر سرمایه‌های داخلی،  کشور را صنعتی کند، اما توفیقی نیافت. سپس برنامة استقرار نوعی سوسیالیسم دولتی را  در پیش گرفت و باز هم با ناکامی روبه‌رو گشت. کوششهای مصطفی کمال در جهت نشر فرهنگ  اروپایی، تنها از جانب جمعی از کارمندان دولت و اقلیتی از مردمان مرفه شهرها با  استقبال روبه‌رو شد.<br />
مصطفی کمال سالهای پایان عمر خود را در نومیدی گذراند. در محرم ۱۳۵۷ق/۱۹۳۸م به سختی  بیمار شد و در ۱۶ رمضان / ۱۰ نوامبر همان سال درگذشت.</p>
<p>مآخذ: آمریکانا؛ اسلام آنسیکلوپدیسی؛ ایگدمیر، اولوغ و دیگران، آتاتورک، ترجمة حمید  لطفی، تهران، مؤسسة عمران منطقه‌ای، ۱۳۴۸ش؛ اینترنشنال؛ بریتانیکا؛ رابینسون،  ریچارد، جمهوری اول ترکیه، ترجمة ایرج امینی، تهران، کتابفروشی تهران،‌۱۳۵۶ش، جم‍ ؛  نخجوان، محمد، جنگ ترکیه و یونان یا جنگ استقلال ترکیه (۱۹۱۹ـ۱۹۲۲)، تهران، ۱۳۱۹ش،  جم‍ ؛ نیز:</p>
<p>Cohen, M., Le Kemalisme, Paris, 1937, passim; Kinross, John Patrick Duglas  Balfour, Ataürk, London, 1964, passim; Melia, Jean, Mustapha-Kemal, Ou La  Renovation de la Turquie, Paris, 1929, passim: Unaydin, Rusen Asref, Atatürk,  Ankara, 1954, passim; Webster; Donald Everett, The <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/turkey">Turkey</a> of <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/ataturk">Ataturk</a>,  Philadelphia, 1939, passim.<br />
محمدعلی مولوی</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%ab%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%85%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%b1%db%8c" title="اثيرالدين مفضل بن عمر ابهری">اثيرالدين مفضل بن عمر ابهری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%84%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%82%db%8c" title="ملا احمد نراقی">ملا احمد نراقی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c" title="زندگی نامه شیخ بهایی">زندگی نامه شیخ بهایی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%b3-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86" title="محمد مهدی شمس الدین ">محمد مهدی شمس الدین </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="پرفسور محمد حسابی">پرفسور محمد حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88-%d8%ad%d8%a7%d8%b1%d8%ab-%d9%82%d8%a8%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c" title="ناصرخسرو حارث قبادیانی">ناصرخسرو حارث قبادیانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%b0%d8%b1-%d8%a8%d9%88%d8%b2%d8%ac%d8%a7%d9%86%db%8c-2" title="ابوذر بوزجانی">ابوذر بوزجانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/MoTCecHxLwM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%da%a9/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%da%a9</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>خشایارشاه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/ESMcg4j38iw/%d8%ae%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%87</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%87#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Aug 2010 19:35:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[آتس سا]]></category>
		<category><![CDATA[آتوسا]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایران باستان]]></category>
		<category><![CDATA[خشایار]]></category>
		<category><![CDATA[خشایار شا]]></category>
		<category><![CDATA[خشایار شاه]]></category>
		<category><![CDATA[خشایارشا]]></category>
		<category><![CDATA[خشایارشاه]]></category>
		<category><![CDATA[داریوش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[داستان زندگی کوروش کبیر]]></category>
		<category><![CDATA[شاه]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنش]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشی]]></category>
		<category><![CDATA[هخامنشیان]]></category>
		<category><![CDATA[پادشاه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=757</guid>
		<description><![CDATA[خشایارشا. [ خ َ ] (اِخ ) خشایارشا پسر داریوش کبیر پادشاه ایران است مادر او آتس سا دختر کوروش بزرگ بود و در سن ۳۵ سالگی بتخت نشست . (۴۸۶ ق .م .). چون خشایارشا بتخت نشست نخست با لشکری عازم مصر شد و با وجود مقاومت سخت مصریان شورش آن ناحیه را فرونشاند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خشایارشا. [ خ َ ] (اِخ ) خشایارشا پسر داریوش کبیر پاد<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b4%d8%a7%d9%87">شاه</a> <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86">ایران</a> است مادر او <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a2%d8%aa%d8%b3-%d8%b3%d8%a7">آتس سا</a> دختر کوروش بزرگ بود و در سن ۳۵ سالگی بتخت نشست . (۴۸۶ ق .م .). چون خشایارشا بتخت نشست نخست با لشکری عازم مصر شد و با وجود مقاومت سخت مصریان شورش آن ناحیه را فرونشاند کیفیت جنگ و فرونشاندن آتش شورش معلوم نیست ولی همینقدر می دانیم که خشایارشا چون فاتح آمد خبیش رئیس شورشیان که خود را فرعون خوانده بود فرار کرد<span id="more-757"></span> و همدستان او سخت مجازات شدند و مصب نیل به غارت ایرانیان رفت . پس از آن برادر خود <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%87%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%b4">هخامنش</a> را والی مصر کرد و در تحت حمایت او نجباء و روحانیون مصری به حقوق خود رسیدند و با اختیاراتی که به آنها داده شده بود باقی ماندند. ۴۸۴ ق .م . (نقل از کتاب تاریخ هرودت کتاب ۷، بند ۷). اما قضیه بابل : بابل نیز از موقع استفاده کرد و علم طغیان برافراشت ولی وقایع این شورش هم درست معلوم نیست . اسم یاغی را هرودت ذکر نکرده است ولی از الواحی که بدست آمده معلوم میشود که چند نفر ادعای سلطنت کرده اند زیرا اسم چند نفر از ایشان مانند: «بل شیمانی » یا «بل شیمانا» و «وشی کوشتی » بدست آمده که این دو نفر خود را <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%be%d8%a7%d8%af%d8%b4%d8%a7%d9%87">پادشاه</a> بابل خوانده اند بعد آک شی ماسو نام خود را پادشاه بابل و ممالک دانسته ولی از این اشخاص لوحه هایی که تاریخ آن سال بعد از جلوس <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%ae%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%b1">خشایار</a>شا باشد بدست نیامده باری چنین معلوم میشود که زوپیر «zopyre» نام از طرف ایران والی بابل گشته و شورش را فرونشانده است گر چه چندی بعد او کشته شد ولی پسر او بغابوخش بجای او معین شد بهرحال معلوم میشود که در این بار پارسی ها با بابلی ها بخشونت رفتار کرده اند هرودوت می گوید دیوارو معابد شهر را به حکم شاه خراب کردند و مجسمه ٔ مردوک رب النوع بزرگ بابلی ها را به ایران آوردند. «آریان » و «استرابون » گویند معبد بزرگ «اساهیل » خراب شد. این هیکل زرین در نزد بابلی ها خیلی مقدس و مورد پرستش مردمان بود و هر پادشاه قانونی در اول هر سال بابلی دست می گرفت لذا با آوردن آن به ایران بابل از مقام پایتختی محروم شد و ایالتی از ایالات ایران گردید. از لوحه های بابلی یعنی از عنوان خشایارشا در اسناد معاملات بابلی ها چنین مستفاد میشود که در سال سوم یا چهارم سلطنت خشایارشا این واقعه روی داد زیرا در سال پنجم سلطنت او عنوان این شاه را «پادشاه ممالک » نوشته اند و اسمی از بابل نیست پس تاریخ این شورش باید تقریباً بین ۴۸۲ و ۴۷۱٫ ق . م . و قبل از جنگهای ایران و یونان باشد. جنگ ایران و یونان : قبل از اینکه بشرح این جنگ بپردازیم باید بگوئیم که این جنگ بطوری که هرودوت شرح آن را نوشته است یکی از وقایع مهم تاریخ بشر بشمار رفته و محققین قدیم و جدید اروپا بی استثناء عقیده دارند که دوره ٔ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%87%d8%ae%d8%a7%d9%85%d9%86%d8%b4%db%8c">هخامنشی</a> دوره ٔ پارسی مشرق قدیم یا آخرین کلمه ٔ آن بود و دولت پارس در ضمن بسط خود بالاخره به یونان برخورد و جنگ بین دو ملت هندو اروپائی به معنی اعم درگرفت و بالاخره برتری تمدن اروپایی محقق شد. از این ببعد شالوده ٔ استیلای عنصر یونانی و تمدن آن در مشرق قدیم ریخته شد و این شالوده محکمتر شدتا در زمان اسکندر استیلای عنصر یونانی تحقق یافت و دوره ٔ جدید در تاریخ مشرق قدیم شروع گردید. اما مدارک این جنگ متأسفانه یکطرفه است زیرا هر چه ما در باره ٔ این جنگ می دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ نویس یونانی ذکر کرده است و در مدارک شرقی اصلاً کلمه ای وجود ندارد و از ارقام و نوشته های هرودوت نیز برمی آیدکه او مطالب خود را از یونانیهای دیگر گرفته و متأسفانه چون قول طرف مقابل در دست نیست مدارک او همه جا گزافه گویی بلامعارض است اما از نوشته های هرودوت برمی آید که اثر حمله ایرانیان بسیار بوده و بعبارت دیگراز طرف ایرانیان به یونانیان صدمات فراوان رسیده است چه حسیات ضد پارسی در آثار یونانیان آن زمان یا نزدیک بدوره ٔ آن جنگ بسیار بوده است . وقایع قبل از جنگ : هرودوت وقایع و عللی که موجب شد تا بین <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%ae%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7">خشایارشا</a> ویونانیان جنگ در گرفت بدین شرح ذکر میکند: دمارات پادشاه سابق اسپارت که در زمان داریوش به او پناهنده شده و حال از نزدیکان خشایارشا گردیده بود همواره به او می گفت که شاه ایران می تواند پلوپونس را بگیرد و حکومت آنجا را تغییر دهد و دمارات را پادشاه کند و البته در این صورت او دست نشانده ٔ ایران خواهد بود.<br />
خانواده آله آد که در تسالی مقتدر بودند نیز شاه را تحریک به قشون کشی می کردند با این خیال که پس از تسلط ایران در یونان مقام خود را محکم کنند خانواده پی زیسترات که بعد از عدم بهره مندی ایرانیان در ماراتن تا اندازه ای مأیوس شده بودند در این زمان باز امیدوار شدند که به کمک ایران در آتن حکمران شوند و چون والی ایران در لیدیه از لجاجت آنها خسته شده بودو دیگر وقعی بحرف آنها نمی نهاد به دربار ایران آمده با دیدن این و آن از متنفذین درباری راهی به خشایارشا یافته او را به جنگ با یونان تحریک کردند. خانواده های دیگر یونانی نیز که می خواستند بحکومت و اقتدارات سابق خود برسند غیب گوئی را موسوم به ان ماکریت که کتابهای زیاد با خود داشت پیدا کردند و پیش انداختند و او به کتابهای خود نگاه کرد و گفت که یکی از پادشاهان پارس هر دو طرف هلس پونت (داردانل ) را بهم اتصال خواهد داد و بعد با دلائل ثابت کرد که این پادشاه خشایارشا است علاوه بر این خوی جهانگیری خشایارشا موجب دیگر حمله شد تا آنکه این پادشاه سرانجام مجلس مشاوره ای تشکیل و بزرگان ایران را چنین مخاطب قرار داد: او پس از آنکه از نسب خود یاد کرد گفت که او می بایست پسر لایق چنین خاندانی باشدو به فتوحات پدران خود ادامه دهد و ظاهراً بهترین نقطه برای لشکرکشی یونان است چه مملکتی است که پست تر از مملکت او نیست و بل حاصلخیزتر از آن است و ضمناً با فتوحات در آن ناحیه نسبت به توهینی که بپدر او شده است انتقام خواهد کشید. او گفت پس از آنکه پی در هلس پونت ساختم از اروپا خواهم گذشت و به یونان خواهم رفت تا انتقام توهینی را که آتنی ها به پارسی ها و پدرم وارد کرده اند بکشم . شما خوب می دانید که داریوش تصمیم گرفته بود بر ضد این اقوام اقدام کند ولی مرگ به او فرصت نداد. من بعهده دارم تا آتن را آتش نزنم بازنگردم . چنانکه می دانید مبادرت بدشمنی با من و پدرم اول از طرف آتنی ها بود: اولاً با آریستاگر یکی از بندگان ما به سارد حمله کرده آتش به معابد و جنگل مقدس آن زدند و بعد از آن هم خوب می دانید که وقتی باداتیس و ارتافرن به مملکت آنها رفتند چه بر سر شما آوردند لذا اگر ما آتن و مردم همجوار آنها را که در اراضی پلوپس فریگیائی سکنی دارند مطیع کنیم پارس دیگر حدی جز آسمان نخواهد داشت و آفتاب به مملکتی خارج از حدودممالک ما دیگر نخواهد نگریست . او پس از آنکه آنها را امیدوار کرد که با آنها از تمام اروپا خواهد گذشت آنها را تهییج کرد که ببسط قوا پردازند و به این ترتیب نطق خود را خاتمه داد پس از او مردونیه بسخن درآمد او با مدح و ثنای بسیار از خشایارشا پاره ای از حماقتهای یونانیان را گوشزد کرد و سپس گفت من بر اثر حماقتهای آنان تا مقدونیه پیش رفتم و حال نوبت آن است که باز بجنگ دست یازیم و برتری خود را بجهانیان نشان دهیم پس از بیان مردونیه عموی شاه ارتابان (اردوان )بسخن آمد و گفت اگر عقاید موافق و مخالف اظهار نشودانتخاب بهترین عقیده مقدور نیست باید به یک عقیده اکتفا کرد لذا بهتر آن است که من نظر خود را بگویم : به نظر من جنگ با یونانیان هیچ صلاح نیست چنانکه جنگ پدرت داریوش از بهترین فرزندان این کشور را بخون کشیدپدرت در بوسفور پلی ساخت و بطرف ایستر رفت و در آنجا هم پلی ساخت و به مملکت «سکاها» گذشت سکاها اصرار داشتند که بنیان پل ها را خراب کنند و اگر در آن زمان هیس تیه جبار می لت مانع نشده بود خداوند می داند بر سر برادرم چه می آمد این چقدر بد است که سرنوشت شاهی بدست کسی معین شود حال تو می گویی بر هلس پونت پل می بندم و از آن عبور می کنم اگر در خشکی فاتح شوی و در دریا شکست بخوری وای بتو مطمئناً آنان در دریا از ما قوی ترند آتنی ها دلیرترین مردمانند و همانها هستند که از سپاهیان ما در وقتی که داخل آتیک شدیم کشتار بسیار کردند پس بهتر آن است که این مجلس را مرخص کنی و در این امر فکرت بیشتر نمایی و راه عاقلانه تر پیش گیری اما مردونیه پسر گبریاس تو نیز به آتنی ها افتراء بسیار می زنی و شاه را بجنگ با آنها تحریک می کنی تو مفتری هستی و در افترا دو کس مقصر و یک نفر مظلوم است مفتری مقصر از جهت افتراء و گوش کننده نیز مقصر است از جهت پذیرش اما غایب هیچ گناهی ندارد اگر با این همه جنگ باید کرد جنگ می کنیم ولی شاه در مملکت می ماند و من و تو فرزندان خود را بگروگان پیش شاه می گذاریم و تو آنقدر که عدت می خواهی انتخاب کن و بجنگ رو اگر فایق آمدی من و فرزندان مرا شاه بکشد ولی اگر قول من راست آمد تو و فرزندانت باید کشته شوند باری من بی تأمل در عواقب کار با جنگ موافق نیستم . پس از نطق اردوان شاه برآشفت و با خطاب و عتاب به اردوان نظر خودیعنی جنگ کردن را تأیید کرد و گفت اگر ما آتنی ها را تنبیه نکنیم آنها چنانکه به آسیا آمده سارد را آتش زدند به اراضی ما خواهند آمد و تجاوز خواهند کرد باری یا ما باید مطیع آنها شویم یا آنکه آنها را مطیع کنیم شق ثالث وجود ندارد پس عدالت اقتضا می کند چیزهایی را که بما وارد شده تلافی کنیم . باری مجلس مشاوره با تصمیم بجنگ پایان یافت و شاه مشغول تدارک شد. تاریخ نویسان که همگی متأثر از قول هرودوت اند متفقند که قشون فراهم آمده از طرف خشایارشا به آن حد بود که تاآنروز کس آن را بیاد نداشت و چون در دفعه ٔ اول در حوالی کوه آتس بحریه ایران دچار طوفان گردیده بود در این بار به مدت سه سال بحفر کانالی در آن ناحیه پرداختند و این کار به عهده بوربارس پسر مگاباس وارتاخه پسر آرته بود و پس از آن این مردمان پلی بر رود ستریمون (سترومای کنونی ) در تراکیه بستند و باز خشایارشادر همین اوان امر کرد فنیقی ها و مصریها انبارهایی از غله فراهم آورند و در نقاط مختلف ذخیره کنند تا لشکر ایران در وقت رسیدن به آن نواحی بی آذوقه نماند. پیاده نظام ایران از کری تال واقع در کاپادوکیه حرکت کرد و به سارد رفت چه امر شده بود که همه ٔ لشکر در این محل جمع شوند و با خشاریاشا حرکت کنند قشون از رود هالیس (قزل ایرماق کنونی )گذشت و داخل فریگیه گردید و بشهر سلن رسید و در این جا بتوسط یکنفر از اهالی لیدی به نام پی ثی یوس نام پسر آتیس که از ثروتمندان بود پذیرایی شایان شد و پس از آن خشایارشا از رود مآندر گذشت و به دوراهی رسید که یکی به طرف کاریه و دیگری بسوی سارد می رفت شاه راه سارد در پیش گرفت و پس از ورود به سارد رسولانی بشهرهای یونان به استثنای «آتن » و لاسدمون فرستاد تا آب و خاک بخواهند پس از آن شاه خواست تا به آبیدوس برود. این محل در کنار هلس پونت واقع است توضیح آنکه این بوغاز بین شهر سس تس و مادی تس دماغه ای دارد که درمقابل آبیدوس واقع و بطرف دریا سراشیب دارد. از آبیدوس تا این دماغه بحکم خشایارشا دو پل ساختند یکی رافنیقی ها از طناب های کتانی سفید و دیگری را مصریها از ریسمانهایی از کاغذ حصیری چون این پل ساخته شد بادی برخاست و پل ها را خراب کرد وقتی که خبر به خشایارشا رسید در خشم شد و گفت سر مهندسان آن را ببرند و دریا را نیز سیصد ضربه شلاق بزنند و بعد معماران دیگر را مأمور ساختن پل دیگر کرد و روش کار چنین شد: کشتی های پنجاه پارویی و تری رم را بهم اتصال دادند از یکطرف ۳۶۰ کشتی بود بسمت دریای سیاه و از طرف دیگر ۳۱۴ کشتی بود بسمت هلس پونت (بوغاز داردانل ). این کشتیها در مقابل جریان آب مقاومت می کردند. از سفاین لنگرهای بزرگ و وزین انداخته تا در مقابل بادهایی که از دریای سیاه می وزید بستند و نیز با کشتی هایی که بطرف مغرب و بحرالجزایر بود چنین کرده بودند تا در مقابل بادهای جنوبی و پارویی قرار داده بودند تا کشتیهای کوچک بتوانند عبور کرده داخل دریای سیاه گردند و از آن خارج شوند. وقتیکه این کارها انجام شد طناب ها را با ماشینهای چوبی که در خشکی بوده کشیدند و این دفعه طنابهایی که استعمال کرده بودند که خلاف دفعه ٔ اول ساده نبود بل طناب های کتان را که دوبدو و طنابهایی را که از پوست درخت بیبلوس ساخته بودند چهار بچهار تاب داده بودند. طناب های آخری ظریف و دارای یک پهنا بود ولی طنابهای کتان خیلی ضخیم می نمود و یک آرش آن یک تالان وزن داشت (یعنی تقریباً ۹ من ) همین که پل حاضر شد چوبهای بزرگی موافق عرض پل بریده یکی را پهلوی دیگری روی طنابها نهادند. بعد روی این چوب ها را با تخته بی اینکه درزی پیدا شود فرش کردند و چون این کار هم انجام شد به این تخته ها خاک ریخته پل را صاف و هموار داشتند. بعد از دو طرف پل نرده هایی کشیدند تا اسبها و مال و بنه از دیدن دریا نترسند و رم نکنند ترتیب حرکت لشکریان این بود که ابتداء مال و بنه حمل می شد و سپس بیش از نصف قشون می گذشت بعد دبدبه ٔ شاهی نمودار می گردید در جلو شاه سوارنظامی ممتاز که از تمام پارس جمعآوری شده بود از عقب آن هزار نفر سپاهی مسلح به نیزه که نیز از پارسی ها انتخاب شده بودند و نیزه های خود را پایین می داشتند می آمدند. بعد ده اسب مقدس نیسایه با یراق های ممتاز (اسب نزد پارسیها مقدس نبود آن را مانند مخلوقات خوب آفریده ٔ هرمز می دانستند اینجا هم هرودوت اشتباه کرده ) پس از اسب ها گردونه مقدس زوس که آن را به هشت اسب سفید بسته بودند حرکت می کرد زمام این اسبها را شخصی به دست گرفته از عقب آنها راه می پیمود چه کسی نمی تواند در عرابه بنشیند. بعد از عرابه ٔ زوس عرابه خود خشایارشا که به اسب نیسایه بسته بودند می آمد پهلوی او شخصی که جلو اسبها را داشت پیاده می رفت . این عرابه ران پارسی پسر اتانس بود و پاتی رام فس نام . چنین بود حرکت خشایارشا از سارد: پس از آنکه این سپاه از لیدیه خارج شد بطرف رود کاایک رفته داخل می سیه گشت و بعد به آتارنه شهر کارن رهسپار شد از این شهر راه افتاده از وسط جلگه تب حرکت کرد و از نزدیکی ادرامیت تی و آن تاندر که شهر پلاسگ ها بود گذشته و کوه ایدا را از دست چپ داشته وارد ترواد شد و در پای این کوه اردو زد وسپس از آنجا حرکت کرد از نزدیکی داردانوس عبور نمودو به ابیدوس رسید. هرودوت می گوید خشایارشا بعد از دریسک بطرف یونان رفت این صفحات را تا تسالی مگابیز و بعد مردونیه مطیع کرده بودند و تمام مردمانی که در این نواحی بودند باج دادند. بعد خشایارشا از نزدیکی ساموتراس گذشت و پس از آن برودلیسوس رسید پس از آن از«مارونه آ» «دیسه »، «آبدر» گذشته و از رود «نس توس » که به دریا می ریزد عبور کرد بدریاچه ای رسیدند بعد خشایارشا از نزدیکی مساکن پی یرها در حالی که کوه پان ژه را از طرف راست داشت گذشت پس از آن او از میان مردمانی مانند پ ان یان و «دبر»ها و «پ اپل »ها گذشته به رود ستریمون رسید. هرودوت می گوید خشایارشا پس از آن از شهرهای متعدد یونانی گذشت بشهر آکانت رسید. خشایارشا در آکانت فرمانده بحریه را مرخص کرد و دستور داد که با سفاین به ترم رود و حرکت لشکر در این وقت چنین بود: قسمت اول : درتحت فرماندهی مردونیه و ماسیست از سواحل دریا با بحریه حرکت می کرد. قسمت دوم : در تحت ریاست ترتان تخم و گرگیس در درون قاره و قسمت سوم :با خود خشایارشا در وسط دو لشکر. قسمت آخری در تحت نظر سمردمنس و مگابیز. بعد از ورود به ترم خشایارشا اردو زد و امتداد اردو ازاین شهر و میگ دونی تا رود لیدیاس و هالیاک من بود و از این شهر کوه های بلندتسالی را موسوم به المپ و اس سا تماشا کرد. در تسالی خشایارشا زیاد ماند تا قشون او که مشغول جنگل انداختن بود کار خود را تمام کند و در همین جا بود که فرستادگان او برگشتند و از این فرستادگان بعضی با دستی پر و بعضی با دست خالی آمدند.<br />
تسلیم شدن تسالی : اهالی تسالی همین که شنیدند که خشایارشا بقصد یونان حرکت می کند به ایستم که محل اجتماع نمایندگان دول یونانی بود سفرائی فرستادند و چنین گفتند شما بایداز معبر المپ دفاع کنید تا تسالی و تمام یونان را از خسارت جنگ محفوظ دارید و اگر نکنید ما مطیع پارسی ها می شویم چه ما تنها نمی توانیم برای یونان معدوم گردیم یونانیان در نتیجه این اظهار تصمیم گرفتند که قوه ای برای دفاع این معبر تنگ بفرستند این قوه در تمپه به معبر مزبور رسید. این معبر راهی است که از مقدونیه سفلی به تسالی از دره رود «ب نه » می رود و بین کوه «المپ » و «اس سا» واقع است در اینجا قوای یونانی بده هزار نفری رسید و فرماندهان آنها «اون توسس » پسر «کاره نوس » سرکرده لاسدمونیها بود و تمبستوکل پسر ن اکلس فرمانده آتنی . در این بین الکساندر پادشاه مقدونی به آنها پیوست و گفت به فوری این ناحیه را ترک کنید زیرا لشکر ایران بسیار است وچون شما هر قدر هم پایداری بتوانید کنید آنها با دور زدن شما را نابود خواهند کرد.<br />
جنگ ترموپیل : سپاه یونانی اندیشید که بهترین نقطه برای جنگ معبر ترموپیل است چه باریکترین معبر می باشد وبعلاوه آرت میزیوم نزدیک آن است و با فرستادن قوای بحری بدانجا دو قوه بحری و بری می توانستند به کمک یکدیگر قیام کنند. ارت میزیوم بوغازی است بین جزیره سی یانوس و سواحل ماگنزی ولی ترموپیل محلی است بین کوهی بلند و غیر قابل عبور از طرف مغرب و دریا و باتلاقها از طرف مشرق و در معبری واقع است که از تراخی نه به یونان وسطی می رود و پنجاه پاعرض دارد و در پس و پیش تر موپیل معبر مزبور تنگ میشود تا حدی که فقط یک ارابه از آن می تواند بگذرد و در این جا اهالی فوسید سابقاً دیواری ساخته بودند تا از حمله ٔ اهالی تسالی در امان باشند.<br />
جدال ترموپیل : پس از ورود شاه ایران بحوالی ترموپیل شاه چهار روز جنگ را عقب انداخت و روز پنجم مادیها و کیس سی ها را فرستاد که یونانیها را زنده گرفته نزد او آورند آنها با حمله خود کاری از پیش نبردند. پس از آن پارسی ها را مأمور کرد آنان که موسوم به جاویدانها بودند نیز نتوانستند کاری از پیش برند چه هم لاسدمونیهاخوب می جنگیدند و هم محل موافق جنگ نبود سرانجام یکنفر یونانی ملیانی افی یالت پسر اوری دم بطمع پاداش بزرگ نزد خشایارشا رفت و گفت راهی است که از آن می توان پیش رفت و به ترموپیل درآمد خشایارشا با شعف بسیار پیشنهاد «افی یالت » را پذیرفت و هی دارنس مأمور شد تااز آن راه برود چون شب دررسید و چراغها روشن گشت پارسی ها حرکت کردند این کوره راه از رود آسپ شروع میشد و به آلپن شهر اول لکریهامی رسید پارسی ها پس از عبور از آسپ در تمام شب در کوره راه حرکت کردند و در طلیعه صبح به قله ٔ کوه رسیدنددر اینجا هزار فوسیدی حفاظت می کرد و چون ایرانیان به آنها رسیدند باران تیر به آنها باریدن گرفت و سرانجام آنها فرار را بر قرار ترجیح دادند. هی دارنس پس از این فتح از قله ٔ کوه سرازیر شد و به مدافعین ترموپیل حمله برد فرمانده ترموپیل لئونیداس چون دید که سپاهیان او مرگ را رویاروی خود می بینند عده ای را برداشت و به بقیه فرمان داد که بهر کجا می خواهند بروند باری بقول هرودوت تسپیان ها و اهالی تب بالئونیداس ماندند. صبح حمله ٔ ایرانیان آغاز شد و با وجود مقاومت شدید اسپارتیها عاقبت لئونیداس با همه سپاهیان خود کشته شد و از ایران نیز مردمان نامی چون دو پسر داریوش آبراکوام و هی پرانت بخاک افتادند و چون لشکر اسپارتی شکست خورد اهالی تب که در جنگ شرکت داشتند دست بسوی ایرانیان درازکردند و گفتند ما مجبور بودیم که چنین بجنگیم . در همین اوان جنگ های دریائی زیاد در ناحیه ارتی میزیوم واقع شد که سرانجامی جز غرق چند کشتی چیز دیگر نداشت و ضمناً نیز سپاهیان ایران یک یک شهرهای سر راه خود را گشود تا به آتن سرازیر شد. از زمان حرکت خشایارشا از هلس پونت تا ورود او به اتیک (ناحیه ای است که آتن در آن قرار دارد) چهار ماه طول کشید و چون خشایارشا به آتن رسید شهر را خالی یافت و فقط عده ای از آتنی ها بمعبد پناهنده شده بودند و خزانه داران آن و عده ای از فقرا که نتوانستند از شهر بیرون روند در شهر مانده بودند این ها به ارگ شهر پناه بردند و آن را با چوبهایی محافظت می کردند و پارسی ها برای تسخیر ارگ در تپه ای محاذی آنجا گرفتند و از آنجا تیرهای خود را با نخهای کتان می پیچیدند و آتش زده بشهر می انداختند و بدین منوال آتش بشهر روانه می کردند و استحکامات را در می نوردیدند مردمان آتنی در این موارد چاره ای نداشتند جز آنکه با انداختن سنگهای بزرگ خود را از خطر حمله کنندگان محفوظ دارند باری محاصره بطول انجامید تا اینکه چند نفر از پارسی ها از جایی که بواسطه ٔ استحکام طبیعی مستحفظ نداشت بالا رفته داخل ارگ شدند پارسی ها پس از ورود بشهر دروازه ها را بازکردند وآتنی ها نیز پاره ای خود را کشتند و پاره ای دیگر بمعبد پناه بردند و سرانجام پارسیان معبد را غارت کرده ارگ را آتش زدند و به این ترتیب خشایارشا به آرزوی خود که تنبیه یونانیان و آتش زدن شهر آنها بود رسید.<br />
جنگ دریایی سلامین : یونانیها قبلا می خواستنددر ایستم جنگ دریایی کنند و برای این منظور بادبانهای خود را کشیدند تا بروند و چون تمیستوکل بکشتی خودمراجعت کرد یکنفر آتنی بنام من سی فیل به او گفت چرا اشتباه می کنی و می خواهی محل جنگ را بجای دیگر بری بهترین نقطه برای جنگ سالامین است زیرا اگر یونانیان ازسالامین بیرون روند متفرق میشوند تمیستوکل نظر او راپذیرفت و در شورای جنگ نظر خود را قبولانید و گفت جنگ در ایستم بی فایده است و بهترین نظر جنگ در سالامین است از طرف دیگر شاه ایران نیز برای جنگ دریایی شور کرد همه برای جنگ رأی دادند و فقط آرت میز نام او رااز جنگ برکنار می کرد و می گفت هیچ احتیاجی به لشکرکشی نیست زیرا اگر جنگ دریایی نکنی فتوحات بری تو کافی است که یونانیان را از پای درآورد ولی با جنگ دریایی چون یونانیان قوی تر از تواند نیروی بحری خود را به این وسیله بخطر می اندازی ولی با این همه نظر او گر چه مورد توجه شاه واقع گشت ولی مقبول نیفتاد و عاقبت تصمیم بجنگ گرفته شد. باری جنگ دریایی دراز ایستم در سالامین درگرفت و تمیستوکل فرماندهی این جنگ دریایی را با أوری بیاد به عهده داشت . سالامین جزیره ای است که در نزدیکی آتّیک در مقابل الوزین واقع است و از قاره بواسطه ٔ بوغاز تنگی جدا میشود سکنه ٔ این جزیره از عهد قدیم اژینی ها بود و شهر قدیم این قوم نیز در ساحل جنوبی آن جزیره واقع بود بحریه ٔ ایران پس از ورود به سالامین آرایش یافت و سپس به محاصره کردن سالامین پرداخت و یونانیها هم که در خود جزیره اختلاف را بکنار گذارند و ایستادگی کنند. تعداد ناوگان ایرانی بسیار و مضافاً آن ناوگان بسیار سنگین بودند و قدرت تحرک آنها کم بود ولی بالعکس قدرت ناوگان و تعداد کشتی های یونانی کم بود و در مقابل تحرک آنها بسیار پس از نبرد دریایی سختی جنگ آنطور که باید بنفع ایرانیان جریان نیافت و بر اثر ضیق مکان آنهمه کشتی ایرانی نتوانستند خوب مانور کنند و سرانجام بدون حصول نتیجه جنگ خاتمه یافت . حاصل آنکه بحریه ایران پس از آنروز جنگ ، فردا بجنگ اقدام نکرد و علت آنهم تنگی محل جنگ بود اما اینکه هرودوت شکست می نامد کلمه ای است بیحد نادرست چه ایرانیان بجنگ نپرداختند نه آنکه شکست خورده باشند مضافاً اینکه بحریه ٔ یونان هم تلفات فراوان دید و چون میزان آن تلفات برای بحریه یونان قابل تحمل نبود باید گفت شکست واقعی در این جنگ به آنها وارد آمد زیرا تلفات مزبور وضع بحریه یونان را لنگ کرد و هرگونه قدرت تحرک را از آنان گرفت پس از آنکه جنگ سالامین بپایان رسید خشایارشا قصد بازگشت به ایران کرد ودر جای خود مردونیه را در یونان گذارد مردونیه چون در یونان ماند در جنگ پلاته باز با قشون یونانی مصاف داد ولی در همین مصاف کشته شد و قشون او نیز بقول هرودوت شکست خورد علاوه بر جنگ پلاته در همان اوقات جنگ پلاته در جنگ میکال نیز لشکر ایران از یونانیان شکست یافت باری جنگ های ایران و یونان گرچه نتیجه ای از جهت لشکر کشی برای طرفین متخاصمین نداشت ولی از لحاظ نفوذ تمدن یونانی بشرق اهمیت فراوان داشت و همین نفوذ بعدها با ورود قشون اسکندر تکمیل و افزون شد.<br />
دربار خشایارشا: معروف است که خشایارشا را زنی بود بنام «وشتئی ». این زن از زیبایان جهان بود در وقتی که خشایارشا در قصر خود میهمانی بزرگ برپا کرده بود از غلامان خود خواست تا ملکه را بنزد میهمانان آرند تا آنها زیبایی او به بینند و خیره شوند. چون غلامان بنزد وشتئی رفتند او از آمدن سرپیچی کرده شاه بخشم شد و او را از گذاردن تاج ملکه بودن منع کرد و زن دیگری برای اینکار انتخاب کرد. غلامان و درباریان در پی زن دیگر گشتند و سرانجام هدسه عموزاده مردخای پسر یائیرا یافتند و چون بسیار نیکو بود او را برای همسری شاه انتخاب کردند او پس از یکسال تربیت به نزد شاه هدایت شد و نام استر گرفت و تاج بر سر او نهادند. مقارن این احوال مردخا نیز راز دو نفراز خواجه سرایان بنام «بغتان » و «تارس » نام را که برضد شاه ترتیب داده بودند برملاء کرد بر اثر آن شاه آن دو را بدار آویخت . در دربار هامان نامی نیز بود و از اینجهت که مردخا به او تعظیم نمی کرد کینه مردخای را بدل داشت تا آنکه دانست مردخا یهودی است و از شاه فرمان گرفت که همه یهودیان کشور ایران را بکشد و برای این کار ماه دوازدهم معین گردید. چون این خبر به مردخای رسید او را غم زیاد گرفت و با لباس کنده و کیسه ای در بر کرده و خاکستر بر سر ریخته حال خود به استر گفت و فرمان شاه را نیز برای او فرستاد. استر برای رفع این حکم چاره اندیشید و شاه و هامان را دوبار بمهمانی خواند و شاه پس از آنکه شراب بسیار خورد از استر خواست آنچه مرادت است بمن گوی و حتی اگر نصف پادشاهی من بخواهی بتو دهم استر در بار اول خواست مقصود خود را در میهمانی آن دو گوید ولی نگفت در همین شب شاه را خواب نبرد و فرمود تا سالنامه های سلطنتش را بخوانند خواننده رسید بجایی که راجع بکشف کنگاش بغتان و تارس بود شاه پرسید که چه پاداش در ازای این خدمت دادم آنها گفتند پاداش ندادی در همین وقت هامان وارد شد و شاه جریانرا به او گفت و پاداش چنین کس را خواست او گفت باید چنین کس را لباس شاهی بر تن پوشی وبر اسب شاهی سوار کنی و تاج شاهی بر سر گذاری شاه گفت چنین کار برای مردخا کن پس از آن استر از شاه خواست که حیات ملت او را تأمین کند زیرا آنها دشمنی چون هامان بداشتند شاه غضبناک شد و از اطاق بحالت خشم بیرون رفت و چون بازگشت هامان را دید که بر بستر که استر بر آن بود افتاد شاه گفت : «عجب او در خانه من ودر حضور من به ملکه زور می گوید» چون این گفت روی هامان را با پارچه ای پوشیدند این علامت حکم اعدام بود پس استر بپای شاه افتاد و تقاضای رفع اجرای حکم هامان کرد و شاه دستور داد که حکم آنچه خواهی بنویس و به امضای من رسان استر دستور داد چنین حکم نوشتند و بنزد شاه برد و شاه امضاء کرد و بولایت ها گسیل داشت . خصائل خشایارشا: منابع شرقی چیزی از خصائل او ندارد و فقط مبانی یونانی او را معرفی می کنند هرودوت درباره ٔ او می گوید: خشایارشا شخصی است شکیل ، صبیح و خوش محضر،رفتارش نجیبانه و نظرش بلند دست باز دارد و دل جوانمرد و نظرش در انتخاب اشخاص صائب نیست و بخطا می رود رأی صحیح را می پسندد ولی قوت اراده برای اجرای آن ندارد مغلوب زنان است و زمام امور را بدست خواجه سرایان و زنان می سپارد درباره ٔ اشخاص مفرط است . خلاصه آنکه از او دوره انحطاط در خانواده هخامنشی شروع شد و زمام امور بدست زنان و خواجه سرایان افتاد ولی شایان ذکر است که با وجود اینکه یونانی ها او را بدترین دشمن خود می دانستند باز نتوانسته اند بزرگ منشی یا چنانکه نوشته اند بزرگی روح او را اذعان نکنند گذشته از هرودوت و مورخین دیگر یونانی و اسکندر نیز این صفت او را ستوده . توضیح آنکه در موقع حریق قصور تخت جمشید و ازدحام مقدونیها و یونانیها در آن جا اسکندر به مجسمه خشایارشا بر خورد و چون افتاده دید ایستاد و گفت : «آیا باید بگذرم و بگذارم تو بزمین افتاده باشی تا مجازات شوی در ازای اینکه به یونان لشکر کشیدی یا تو را به احترام آن روح بزرگ و صفات خوبی که داشتی بلند کنم » اسکندر این بگفت لختی در اندیشه فرورفت و پس از آن بگذشت .<br />
قتل خشایارشا: خشایارشا از جهت عدم بهره مندیهای متواتر که در اوایل سلطنتش روی داد بکلی فاقد اراده شد و جهانگیری را فراموش کرد در عیش و عشرت فرورفت بزرگان پارس از این جهت که در خط کشورگشایی افتاده و در هر سلطنت ممالکی به ایران ضمیمه کرده بودند از سستی خشایارشا ناراضی گشته با نظر حقارت دراو نگریستند در این احوال اردوان رئیس قراولان مخصوص شاه کنگاش بر ضد او ترتیب داده خواجه ای رامیتری دات (مهرداد) را در آن داخل کرد کتزیاس اسم این خواجه رااسپاتامیترس نوشته است اردوان بدستیاری خواجه مذکور شب وارد خوابگاه خشایارشا شده او را در خواب کشت . پس از این واقعه نزد اردشیر، پسر سوم خشایارشا رفته او را از فوت شاه آگاه کردگفت که قتل شاه کار داریوش پسر بزرگ خشایارشا است او برای رسیدن بتخت اینکار کرده و خود اردشیر هم در خطر است سخنان اردوان چنان در مزاج اردشیر نوجوان اثرکرد که او در حال برای کشیدن انتقام پدر و حفظ جان خود بسرای داریوش رفته و بهمدستی اردوان و چند نفر از قراولان او را بکشت . پس از قتل داریوش ، تخت به ویشتاسب پسر دوم خشایارشا می رسید ولی چون او ایالت باخترداشت و غایب بود اردوان اردشیر را بر تخت نشانید بااین مقصود که چندی با او مماشات کند تا موقع قتلش برسد و خودش تخت را صاحب شود جهت امیدواری او را ببهره مندی از اینجا باید دانست که در زمان خشایارشا اعتباری زیاد و اهمیتی یافته بود و هفت پسر او مشاغل مهم در دو اثر دولتی داشتند ولی اردشیر همین که بر کنگاش او آگهی یافت پیش دستی کرده نابودش ساخت سال قتل خشایارشا ۴۶۶ ق . م . بود. اقتباس از تاریخ <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86">ایران باستان</a> ج ۱ صص ۶۹۸ &#8211; ۹۰۶٫</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%a9%d9%88%d8%b1%d8%b4-%da%a9%d9%88%da%86%da%a9" title="کورش کوچک ">کورش کوچک </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%af" title="جمشيد">جمشيد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-2" title="کوروش کبیر">کوروش کبیر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%d9%90-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86" title="باستانِ ایران">باستانِ ایران</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1" title="داستان زندگی کوروش کبیر">داستان زندگی کوروش کبیر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%af%d9%87%d9%84%d9%88%db%8c" title="شاه ولی الله دهلوی">شاه ولی الله دهلوی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%87-%d8%a8%d9%86%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c" title="امان اللّه بنارسی">امان اللّه بنارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/17" title="تاریخِ جهان">تاریخِ جهان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d9%85" title="جم">جم</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%a8%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86" title="ایران باستان">ایران باستان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%da%a9%d9%88%d8%b1%d9%88%d8%b4-%d8%a8%d8%b2%d8%b1%da%af" title="زندگی کوروش بزرگ">زندگی کوروش بزرگ</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/ESMcg4j38iw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%87/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d8%b4%d8%a7%db%8c%d8%a7%d8%b1%d8%b4%d8%a7%d9%87</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>محمد ابن سعد، ابو عبدالله کاتب‌ واقدی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/WOC8L4Y9Pjc/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b3%d8%b9%d8%af-%d9%83%d8%a7%d8%aa%d8%a8%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%af%d9%8a</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b3%d8%b9%d8%af-%d9%83%d8%a7%d8%aa%d8%a8%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%af%d9%8a#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 31 Jul 2010 10:23:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>
		<category><![CDATA[ابو سعد]]></category>
		<category><![CDATA[بغداد]]></category>
		<category><![CDATA[بن سعد]]></category>
		<category><![CDATA[سیره نویس]]></category>
		<category><![CDATA[صدر اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مورخ]]></category>
		<category><![CDATA[واقدی]]></category>
		<category><![CDATA[چهره]]></category>
		<category><![CDATA[کاتب]]></category>
		<category><![CDATA[کاتب واقدی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir</guid>
		<description><![CDATA[بْن‌ِ سَعْد، ابوعبدالله‌ محمد بن‌ سعد بن‌ منیع‌، مشهور به‌ کاتب‌ واقدی‌ (۱۶۸-۲۳۰ق‌/۷۸۴- ۸۴۵م‌)، مورخ‌ و سیره‌نویس‌ مشهور بغداد. او از موالى‌ حسین‌ بن‌ عبدالله‌ نوادة عباس‌ عموی‌ رسول‌ اکرم‌ بود (ابن‌ سعد، ۷(۲)/۹۹)، ولى‌ ابن‌ خلکان‌ (۴/۳۵۱) بنا به‌ مستندی‌ نامعلوم‌ او را «زهری‌» شمرده‌ است‌. همو (همانجا) از وی‌ تعبیر به‌ «بصری‌» کرده‌، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">بْن‌ِ سَعْد، ابوعبدالله‌ محمد بن‌ سعد بن‌ منیع‌، مشهور به‌ کاتب‌ واقدی‌  (۱۶۸-۲۳۰ق‌/۷۸۴- ۸۴۵م‌)، <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d9%85%d9%88%d8%b1%d8%ae">مورخ</a>‌ و سیره‌نویس‌ مشهور <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a8%d8%ba%d8%af%d8%a7%d8%af">بغداد</a>. او از موالى‌ حسین‌ بن‌  عبدالله‌ نوادة عباس‌ عموی‌ رسول‌ اکرم‌ بود (ابن‌ سعد، ۷(۲)/۹۹)، ولى‌ ابن‌ خلکان‌  (۴/۳۵۱) بنا به‌ مستندی‌ نامعلوم‌ او را «زهری‌» شمرده‌ است‌. <span id="more-752"></span>همو (همانجا) از وی‌  تعبیر به‌ «بصری‌» کرده‌، چنانکه‌ زاخائو (ص‌ و برخى‌ دیگر بصره‌ را محل‌ تولد او  دانسته‌اند. ابن‌ سعد از نخستین‌ سیره‌نویسانى‌ است‌ که‌ در غیر مدینه‌ نشأت‌  یافته‌ بود، چه‌ آنکه‌ غالب‌ نویسندگان‌ سیرة پیش‌ از او چون‌ ابن‌ اسحاق‌ و واقدی‌  مدنى‌ بودند. او از جمعى‌ از برجسته‌ترین‌ مشایخ‌ بصره‌، کوفه‌ و بغداد چون‌ هُشیم‌  بن‌ بشیر (د ۱۸۳ق‌)، اسماعیل‌ بن‌ عُلیّه‌ (د ۱۹۳ق‌)، و کیع‌ بن‌ جراح‌ (د ۱۹۷ق‌)،  سفیان‌ بن‌ عُیینه‌ (د ۱۹۸ق‌)، هشام‌ بن‌ محمد کلبى‌ (د ۲۰۶ق‌)، هیثم‌ بن‌ عدی‌ (د  ۲۰۷ق‌) و ابونعیم‌ فضل‌ بن‌ دکین‌ (د ۲۱۹ق‌) روایات‌ تاریخى‌ و حدیث‌ فراگرفت‌  (ابن‌ سعد، ۱(۱)/۲، ۴، ۵، ۸، ۷۸، ۱(۲)/۱۹). ابن‌ سعد مدتى‌ نیز در مدینه‌ اقامت‌  گزید و از مشایخ‌ آن‌ دیار چون‌ معن‌ بن‌ عیسى‌ (د ۱۹۸ ق‌)، محمد بن‌ اسماعیل‌ بن‌  ابى‌ فدیک‌ (د ۱۹۹ق‌) و ابوضمره‌ انس‌ بن‌ عیاض‌ (د ۲۰۰ق‌) استماع‌ نمود (همو،  ۱(۱)/۲، ۳، ۱(۲)/۱۲). او همچنین‌ از برخى‌ مشایخ‌ مکى‌ چون‌ احمد بن‌ محمد ازرقى‌  (د ۲۱۲ق‌) و سعید بن‌ منصور (د ۲۲۷ق‌) حدیث‌ شنیده‌ است‌ (همو، ۱(۱)/۴، ۸۰). زمان‌  دقیق‌ حضور او در حجاز دانسته‌ نیست‌، قدر مسلم‌ این‌ است‌ که‌ او در ۱۸۹ق‌ در  مدینه‌ بوده‌ (همو، ۵/۳۱۴) و پیش‌ از ۲۱۰ق‌ به‌ عراق‌ بازگشته‌ است‌ (همو،  ۷(۲)/۵۱). بجز افراد یاد شده‌ نام‌ دهها تن‌ دیگر از مشایخ‌ ابن‌ سعد در اسانید  کتاب‌ طبقات‌ دیده‌ مى‌شود. او حتى‌ از روایت‌ از رجال‌ هم‌ طبقة خود چون‌ یحیى‌  بن‌ معین‌ (د ۲۳۳ق‌) ابا نداشته‌ است‌ (همو، ۱(۱)/۶۳، جم؛ ذهبى‌، ۲/۴۲۵).<br />
ابن‌ سعد در بغداد به‌ حلقة درس‌ محمد بن‌ عمر واقدی‌ (د ۲۰۷ق‌) پیوست‌ و از خواص‌  شاگردان‌ او گشت‌، و تا آنجا در نوشتن‌ آثار و روایات‌ استاد پیش‌ رفت‌ که‌ به‌  کاتب‌ الواقدی‌ شهرت‌ یافت‌ (ابن‌ خلکان‌، ۴/۳۵۱؛ ابن‌ طیفور، ۶۳؛ طبری‌، ۸/۶۴۳).  با توجه‌ به‌ خروج‌ واقدی‌ در ۱۸۰ق‌ از مدینه‌ به‌ عراق‌ (نک: ابن‌ سعد، ۷(۲)/۷۷) و  سن‌ّ ابن‌ سعد در آن‌ زمان‌، بعید به‌ نظر مى‌رسد که‌ سابقة آشنایى‌ ابن‌ سعد با او  به‌ مدینه‌ برگردد. او آثار و مرویّات‌ استادش‌ واقدی‌ را در تاریخ‌ و غیر آن‌ در  اختیار داشت‌ و مهم‌ترین‌ راوی‌ آن‌ آثار بود (نک: خطیب‌، ۵/۳۲۱). او برای‌ تدوین‌  آثار خود از آنها بهرة بسیار گرفت‌ (نک: ابن‌ ندیم‌، ۱۱۱) و بسیاری‌ از آنها را در  طبقات‌ خود گنجانید. البته‌ ابن‌ سعد بجز آثار واقدی‌ از دیگر منابع‌ چون‌ آثار  کلبى‌، هیثم‌ بن‌ عدی‌ و مداینى‌ در جای‌جای‌ِ طبقات‌ سود جسته‌ است‌ (قس‌: همو،  ۱۱۲). ابن‌ سعد غالباً روایات‌ را با سند کامل‌ نقل‌ مى‌کند، ولى‌ بنابر روش‌  معمول‌ از عنوان‌ مأخذ یاد نمى‌کند. او تنها از یک‌ مأخذ با عنوان‌ نسب‌ الانصار  اثر عبدالله‌ بن‌ محمد بن‌ عمارة انصاری‌ نام‌ برده‌ است‌ (نک: ابن‌ سعد، ۳(۲)/۷۰،  جم).<br />
پس‌ از درگذشت‌ مورخان‌ برجسته‌ای‌ چون‌ کلبى‌، واقدی‌ و هیثم‌ بن‌ عدی‌ طبیعى‌  است‌ که‌ ابن‌ سعد به‌ عنوان‌ مورخى‌ که‌ چنین‌ مشایخى‌ را درک‌ کرده‌، مورد توجه‌  طالبان‌ روایات‌ تاریخى‌ قرار گیرد. از مهم‌ترین‌ شاگردان‌ ابن‌ سعد مى‌توان‌ از  ابوالعباس‌ احمد بن‌ یحیى‌ بلاذری‌، حارث‌ ابن‌ محمد بن‌ ابى‌ اُسامه‌ صاحب‌ مسند،  حسین‌ بن‌ محمد عبدالرحمان‌ بن‌ فهم‌ و ابوبکر بن‌ ابى‌ الدنیا یاد کرد (بلاذری‌،  انساب‌، ۱/۵، جم؛ همو، فتوح‌، ۲۸، جم؛ خطیب‌، همانجا؛ در مورد دیگر راویان‌، نک:  همانجا؛ مزی‌، ۱۶/۲۶۲).<br />
از نظر رجالى‌ برخلاف‌ استادش‌ واقدی‌ که‌ مورد تضعیف‌ قرار گرفته‌ (نک: ابن‌ عدی‌،  ۶/۲۲۴۵)، ابن‌ سعد مورد اعتماد رجالیان‌ بوده‌ است‌. ابوحاتم‌ به‌ صدق‌ او در  روایت‌ اشاره‌ کرده‌ (ابن‌ ابى‌ حاتم‌، ۳(۲)/۲۶۲). خطیب‌ (همانجا) او را از اهل‌  عدالت‌ شمرده‌، و برخى‌ چون‌ ابن‌ ندیم‌ (ص‌ ۱۱۱) او را ثقه‌ دانسته‌اند. گفته‌  شده‌ است‌ احمد بن‌ حنبل‌ به‌ فراگرفتن‌ روایات‌ او علاقه‌ نشان‌ مى‌داد (نک:  خطیب‌، ۵/۳۲۲) و مزی‌ (۱۶/۲۶۱) او را در زمرة رجال‌ سنن‌ ابوداوود آورده‌ است‌. با  اینهمه‌ از یحیى‌ بن‌ معین‌ عبارتى‌ نقل‌ شده‌ که‌ در بردارندة طعنى‌ بر صدق‌ گفتار  اوست‌ (نک: خطیب‌، همانجا). افزون‌ بر این‌ ابن‌ سعد راوی‌ در قرائت‌ نیز بوده‌  است‌. او قرائات‌ مختلف‌، به‌ خصوص‌ قرائات‌ قاریان‌ مدینه‌ چون‌ نافع‌، ابوجعفر و  شیبه‌ را از واقدی‌ فراگرفت‌، و خود آن‌ را به‌ حارث‌ بن‌ ابى‌ اسمه‌ آموخت‌، و او  آن‌ را به‌ ابن‌ مجاهد انتقال‌ داد (نک: ابن‌ جزری‌، ۱/۲۰۱، ۲/۱۴۲، ۲۱۹، به‌ نقل‌  از کامل‌ هذلى‌). ابن‌ سعد همچنین‌ در درس‌ یعقوب‌ بن‌ اسحاق‌ حضرمى‌ قاری‌ بصره‌  از قاریان‌ دهگانه‌ حاضر مى‌شده‌ (نک: ابن‌ سعد، ۱(۲)/۹۴، جم) و بسیار دور از ذهن‌  است‌ که‌ قرائت‌ او را از وی‌ فرا نگرفته‌ باشد.<br />
ابن‌ سعد در ۲۱۸ق‌/۸۳۳م‌ در مجلس‌ «محنه‌»ای‌ که‌ مأمون‌ ترتیب‌ داد و در آن‌ از  جماعتى‌ از بزرگان‌فقها و محدّثین‌ خواست‌ تا به‌ «خلق‌ قرآن‌ »اقرار کنند، ناگزیر  از پذیرفتن‌ خلق‌ قرآن‌ شد (ابن‌ طیفور، ۳۴۳؛ طبری‌، ۸/۶۳۴) و دعوت‌ او به‌ این‌  مجلس‌ نشانة اعتبار و اهمیت‌ مقام‌ اجتماعى‌ وی‌ بوده‌ است‌. ابن‌ سعد در ۶۲ سالگى‌  در بغداد وفات‌ یافت‌ (ابن‌ سعد، ۷(۲)/۹۹؛ قس‌: خطیب‌، ۵/۳۲۲).<br />
آنچه‌ تاکنون‌ نام‌ ابن‌ سعد را زنده‌ نگاه‌ داشته‌، تألیف‌ مفصل‌ و کم‌ نظیر او  الطبقات‌ الکبیر است‌. این‌ کتاب‌ با سیرة پیامبر (ص‌) آغاز مى‌شود و با شرح‌  احوال‌ صحابه‌، عالمان‌ مدینه‌ و دیگر شهرهای‌ حجاز، شام‌ و مصر، کوفه‌، بصره‌،  بغداد و برخى‌ دیگر از مراکز علمى‌ آن‌ روزگار ادامه‌ مى‌یابد و با مجلدی‌ در شرح‌  احوال‌ زنان‌ ختم‌ مى‌شود. طبقات‌ را در ضمن‌ مى‌توان‌ گنجینه‌ای‌ در نسب‌شناسى‌  عرب‌ پیش‌ از اسلام‌ دانست‌. ابن‌ سعد در این‌ اثر بزرگ‌ نسب‌ اصحاب‌ و تابعین‌ و  دیگر کسان‌ را، از سوی‌ پدر، مادر و خویشاوندان‌ نزدیک‌، به‌ یک‌ فرد شاخص‌ و  سرشناس‌ قبیله‌ رسانده‌ است‌ و گاه‌ سلسله‌ انساب‌ یک‌ شخص‌ را به‌ دهها نسل‌ قبل‌  از وی‌ پیوند مى‌دهد. به‌ عنوان‌ مثال‌ اجداد زیدبن‌ حارثه‌ تا ۳۱ نسل‌ِ پیش‌ از او  معرفى‌ شده‌ اند (۳/۲۷؛ قس‌: گوتشالک‌، .(۱۱۱-۱۱۳ مؤلف‌ در طبقه‌بندی‌ جغرافیایى‌  تابعین‌، که‌ پس‌ از فتوحات‌ اولیه‌ در منطقة وسیعى‌ پراکنده‌ بودند و حیات‌ علمى‌  آنان‌ در برخورد با مسائل‌ جدید و محدود محلى‌ شکل‌ مى‌گرفت‌، توجه‌ خاصى‌ به‌  گسترش‌ علم‌ حدیث‌ در بلاد اسلامى‌، به‌ ویژه‌ در شهرهای‌ جدید التأسیسى‌، همچون‌  بصره‌ و کوفه‌، داشته‌ است‌.<br />
این‌ کتاب‌ بین‌ سالهای‌ ۱۰۹۴- ۱۹۱۸م‌ تحت‌ سرپرستى‌ ادوارد زاخائو، و با همکاری‌  جمعى‌ از مستشرقین‌ در ۸ مجلد در لیدن‌ منتشر شد و مجدداً در بیروت‌ براساس‌ همان‌  نسخه‌ در فاصلة ۱۹۵۷- ۱۹۶۰م‌ به‌ چاپ‌ رسید. مقایسة متن‌ چاپ‌ شدة لیدن‌ با  نسخه‌های‌ موجود در کتابخانه‌های‌ استانبول‌ و دیگر مراکز علمى‌ جهان‌ نشان‌ مى‌دهد  نسخى‌ که‌ اساس‌ چاپ‌ لیدن‌ بوده‌، افتادگیهایى‌ در طبقات‌ صحابه‌ و طبقات‌  تابعین‌اهل‌مدینه‌ داشته‌است‌. بخش‌ جاافتاده‌ از تابعین‌مدینه‌ در ۱۴۰۳ق‌/ ۱۹۸۳م‌  به‌ کوشش‌ زیاد محمد منصور در بیروت‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌، و بخش‌ مربوط به‌ شرح‌ حال‌  امامان‌ حسن‌ و حسین‌(ع‌) را عبدالعزیز طباطبائى‌ در ۱۴۰۸ق‌ در مجلة تراثنا (شم ۱۰  و ۱۱) منتشر کرده‌ است‌ (در مورد نسخه‌های‌خطى‌ از بخشهای‌چاپ‌نشدة طبقات‌، نک: ؛  GAS,I/300-301 برای‌ نظرات‌ اصلاحى‌ دربارة چاپ‌ لیدن‌، نک: دخویه‌، ؛ LIX/377-412  همو، ؛ LXI/441-485 شولتس‌، ؛ LXX/403-416 در مورد افتادگیهای‌ طبقات‌، نک: ریتر، ؛  XVIII/196-199 در مورد بررسیهای‌ صورت‌ گرفته‌ بر روی‌ متن‌ طبقات‌، نک: لوت‌، ؛  XXIII/593-614 ووستنفلد، .(IV/187-197 ترجمة فارسى‌ بخشى‌ از طبقات‌ به‌قلم‌  محمدعبدالحمید در ۱۸۹۱ق‌ در اگره‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌، و ترجمة دیگری‌ توسط محمود  مهدوی‌ دامغانى‌ از بخشى‌ از سیرة طبقات‌ صورت‌ گرفته‌ که‌ در ۱۳۶۹ش‌ در تهران‌  منتشر شده‌ است‌.<br />
کتاب‌ طبقات‌ را شاگردان‌ مختلف‌ ابن‌ سعد از او روایت‌ کرده‌اند. نسخة چاپى‌ لیدن‌  چنانکه‌ از مقدمة آن‌ برمى‌آید، روایت‌ ابن‌ حیویه‌ از حارث‌ بن‌ ابى‌ اسامه‌ است‌  (ابن‌ سعد، ۱(۱)/۱). طبری‌ نیز روایت‌ حارث‌ را مستقیماً از خود وی‌ گرفته‌ و در  اثنای‌ تاریخ‌ خود از آن‌ استفاده‌ کرده‌ است‌ (۱/۱۲۰، جم). روایت‌ مشهور دیگر  روایت‌ ابن‌ فهم‌ است‌ که‌ مورد استفادة ابن‌ عساکر در تاریخ‌ دمشق‌ قرار گرفته‌  است‌ (نک: ابن‌ عساکر، «ترجمة الامام‌ الحسین‌(ع‌)»، ص‌ ۷، جم). مقایسة آنچه‌ خطیب‌  بغدادی‌ (۵/۳۲۲) از ابن‌ فهم‌ روایت‌ کرده‌، با زیادة موجود در طبقات‌ (چاپ‌ لیدن‌،  ۷(۲)/۹۹) در مورد شرح‌ حال‌ خود ابن‌ سعد که‌ ظاهراً توسط یکى‌ از راویان‌ بدان‌  افزوده‌ شده‌ است‌، از نظر بررسى‌ رابطة بین‌ دو روایت‌ حارث‌ و ابن‌ فهم‌ قابل‌  مطالعه‌ است‌. نجاشى‌ (ص‌ ۴) نیز از نسخه‌ای‌ از طبقات‌ استفاده‌ کرده‌ که‌ روایت‌  هر دو بوده‌ است‌. بجز این‌ دو روایت‌، ابن‌ عبدالبر روایت‌ ابن‌ ابى‌ الدنیا را در  ۳ جزء در اختیار داشته‌ است‌ (نک: ابن‌ خیر، ۲۲۴- ۲۲۵؛ قس‌: ابن‌ عبدالبر، ۱/۱۱).  بلاذری‌ نیز در فتوح‌ البلدان‌ و انساب‌ الاشراف‌ از طبقات‌ ابن‌ سعد بهرة بسیاری‌  برده‌ است‌. ابن‌ سعد اثر دیگری‌ تحت‌ عنوان‌ الطبقات‌ الصغیر نیز داشته‌ (نک: ابن‌  ندیم‌، ۱۱۲) که‌ نسخه‌ای‌ از آن‌ در موزة باستان‌شناسى‌ استانبول‌ نگهداری‌ مى‌شود  (نک: I/301 .(GAS, در مورد رابطه‌ بین‌ کتاب‌ اخبار النبى‌ (نک: ابن‌ ندیم‌، ۱۱۱) و  طبقات‌ نمى‌توان‌ اظهار نظر قطعى‌ کرد. همو (همانجا). اثر دیگری‌ را با عنوان‌  «الحیل‌» (شاید الخیل‌ ) نیز در زمرة آثار ابن‌ سعد آورده‌ است‌. بجز آنچه‌ ذکر شد،  در حال‌ حاضر دو اثر منسوب‌ به‌ ابن‌ سعد وجود دارد که‌ صحت‌ انتساب‌ آنها به‌ وی‌  مورد تردید است‌. اول‌ اثری‌ با عنوان‌ فوائد الاعراب‌ که‌ در ۱۲۸۳ق‌ در ۱۴ صفحه‌  در استانبول‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌، و دیگر منظومه‌ای‌ با عنوان‌ القصیدة الحلوانیة فى‌  افتخار القحطانیین‌ على‌ العدنانیین‌ است‌ که‌ شرحى‌ بر آن‌ توسط غازی‌ بن‌ یزید در  دارالکتب‌ قاهره‌ یافت‌ مى‌شود (نک: I/301 .(GAS,<br />
مآخذ: ابن‌ ابى‌ حاتم‌، عبدالرحمان‌، الجرح‌ و التعدیل‌، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۷۲ق‌؛  ابن‌ جزری‌، محمد، غایةالنهایة، به‌ کوشش‌ برگشترسر، قاهره‌، ۱۳۵۱ق‌/۱۹۳۲م‌؛ ابن‌  خلکان‌، وفیات‌؛ ابن‌ خیر، محمد، الفهرسة، به‌ کوشش‌ کودرا، بغداد، ۱۹۶۳م‌؛ ابن‌  سعد، محمد، الطبقات‌ الکبیر، به‌ کوشش‌ جمعى‌ از مستشرقین‌، لیدن‌، ۱۹۰۴- ۱۹۱۸م‌؛  ابن‌ طیفور، احمد، کتاب‌ بغداد، به‌ کوشش‌ هانس‌ کلر، لیپزیگ‌، ۱۹۰۸م‌؛ ابن‌  عبدالبر، ابوعمر، الاستیعاب‌، در حاشیة الاصابة ابن‌ حجر، قاهره‌، ۱۳۲۸ق‌؛ ابن‌  عدی‌، عبدالله‌، الکامل‌، بیروت‌، ۱۴۰۵ق‌/۱۹۸۵م‌؛ ابن‌ عساکر، على‌، «ترجمة الامام‌  الحسین‌(ع‌)»، تاریخ‌ مدینة دمشق‌، به‌ کوشش‌ محمدباقر محمودی‌، بیروت‌،  ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌؛ ابن‌ ندیم‌، الفهرست‌؛ بلاذری‌، احمد، انساب‌ الاشراف‌، به‌ کوشش‌  محمد حمیدالله‌، قاهره‌، ۱۹۵۹م‌؛ همو، فتوح‌ البلدان‌، به‌ کوشش‌ رضوان‌ محمد  رضوان‌، قاهره‌، ۱۳۹۸ق‌/۱۹۷۸م‌؛ خطیب‌ بغدادی‌، احمد، تاریخ‌ بغداد، قاهره‌،  ۱۳۴۹ق‌؛ ذهبى‌، شمس‌الدین‌، تذکرةالحفاظ، حیدرآباد دکن‌، ۱۳۸۸ق‌/۱۹۶۸م‌؛ طبری‌،  تاریخ‌، به‌ کوشش‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهیم‌، قاهره‌، ۱۳۸۷ق‌/۱۹۶۷م‌؛ مزی‌،  جمال‌الدین‌، تهذیب‌ الکمال‌، عکس‌ نسخة خطى‌ کتابخانة احمد ثالث‌، استانبول‌؛  نجاشى‌، احمد، الرجال‌، به‌ کوشش‌ موسى‌ شبیری‌، قم‌، ۱۴۰۷ق‌؛ نیز:<br />
Goeje, M. J., X Anzeigen n , ZDMG, vol. LIX; id, X Anzeigen, Fortsetzung&#8230; n ,  ibid, vol. LXI; GAS; Gottschalk, W., X [ ber den dritten Teil&#8230; n , ZDMG, vol.  CV; Loth, O., X Ursprung und Bedeutung der 6 abak @ t n ; ibid, vol. XXIII;  Ritter, H., X Die L O cken in Ibn Sa q d V n , Der Islam, 1929; Sachau, E.,  Einleitung zu; 6 aba @ t III, Leiden, 1904; Schulthess, F., X Zu Ibn Sa q d&#8217;s  Biographien n , ZDMG, vol. LXX; W O stenfeld, F., X [ ber das Kit @ b al &#8211; 6  abak @ t al &#8211; Kabtr n , ibid, vol. IV.<br />
عبدالکریم‌ گلشنى‌<br />
تایپ‌ مجدد و ن‌ * ۱ * زا<br />
ن‌ * ۲ * زا</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d8%af%d9%88%d9%84%d9%81-%d8%a2%d9%84%d9%88%d9%8a%d8%b3-%d9%87%d9%8a%d8%aa%d9%84%d8%b1" title="آدولف آلويس هيتلر ">آدولف آلويس هيتلر </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%db%8c%d8%aa%d9%88%d8%b3-%d8%a8%d9%88%d8%b1%da%a9%d9%87%d8%a7%d8%b1%d8%aa-2" title="تیتوس بورکهارت">تیتوس بورکهارت</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d8%aa%d8%a7%d8%aa%d9%88%d8%b1%da%a9" title="آتاتورک">آتاتورک</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9-%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89" title="شاه شجاع كرمانى">شاه شجاع كرمانى</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%ab%d9%8a%d8%b1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d9%85%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%85%d8%b1-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%b1%db%8c" title="اثيرالدين مفضل بن عمر ابهری">اثيرالدين مفضل بن عمر ابهری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%84%d8%a7-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%86%d8%b1%d8%a7%d9%82%db%8c" title="ملا احمد نراقی">ملا احمد نراقی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b4%db%8c%d8%ae-%d8%a8%d9%87%d8%a7%db%8c%db%8c" title="زندگی نامه شیخ بهایی">زندگی نامه شیخ بهایی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d9%85%d9%87%d8%af%db%8c-%d8%b4%d9%85%d8%b3-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86" title="محمد مهدی شمس الدین ">محمد مهدی شمس الدین </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%be%d8%b1%d9%81%d8%b3%d9%88%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%a8%db%8c" title="پرفسور محمد حسابی">پرفسور محمد حسابی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%81%d8%b1%d9%8a%d8%af%d9%88%d9%86-%d9%85%d8%b4%d9%8a%d8%b1%db%8c" title="زندگی فريدون مشيری">زندگی فريدون مشيری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/WOC8L4Y9Pjc" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b3%d8%b9%d8%af-%d9%83%d8%a7%d8%aa%d8%a8%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%af%d9%8a/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%86-%d8%b3%d8%b9%d8%af-%d9%83%d8%a7%d8%aa%d8%a8%e2%80%8c-%d9%88%d8%a7%d9%82%d8%af%d9%8a</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>زندگانی علامه سید محمد حسین طباطبایی</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/_NMXZ8o1VP8/%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 20:49:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر فقه تفسیر کلام حکمت]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[چهره های ماندگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir</guid>
		<description><![CDATA[جدِّ علامه ولادت تحصیلات و اساتید فعالیت و کسب درآمد مهارتهای علامه هجرت رحلت جدِّ علامه جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی(صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت. مجتهد بود و به علوم غریب (رمل  و جفر و &#8230;) نیز احاطه داشت اما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_746" class="wp-caption aligncenter" style="width: 382px"><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/07/allameh-ancient.ir-1-1.jpg"><img class="size-full wp-image-746" title="علامه طباطبایی" src="http://mandegar.tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/07/allameh-ancient.ir-1-1.jpg" alt="علامه طباطبایی" width="372" height="491" /></a><p class="wp-caption-text">علامه طباطبایی</p></div>
<p><a href="#1">جدِّ علامه </a><br />
<a href="#2">ولادت</a><br />
<a href="#3">تحصیلات و اساتید</a><br />
<a href="#4">فعالیت و کسب درآمد</a><br />
<a href="#5">مهارتهای علامه</a><br />
<a href="#6">هجرت</a><br />
<a href="#7">رحلت</a></p>
<h6 style="text-align: justify;"><a name="1"></a><br />
جدِّ علامه</h6>
<p style="text-align: justify;">جدّ علامه طباطبائی(ره) از شاگردان و معاشران نزدیک شیخ محمد حسن نجفی(صاحب جواهرالکلام) بود و نامه ها و نوشته های ایشان را می نگاشت. مجتهد بود        و به علوم غریب (رمل  و جفر و &#8230;) نیز احاطه داشت اما از نعمت داشتن فرزند        محروم بود. روزی هنگام تلاوت قرآن به این آیه رسید « و ایوب إذ نادی ربه:        انیّ مسنی الضر و انت ارحم الرّاحمین ». با خواندن این آیه، دلش می شکند و از        نداشتن فرزند غمگین می شود.<span id="more-745"></span><br />
همان هنگام چنین ادراک می کند  که اگر  حاجت خود را از خداوند بخواهد، روا خواهد شد. دعا می کند و خداوند هم ـ پس از عمری دراز ـ فرزند صالحی به او عنایت می        فرماید. آن پسر، پدر مرحوم علامه طباطبائی می شود. پدر علامه نیز پس از تولد        او، نام پدر خود ( یعنی جدّ علامه) را بر وی می نهد.<br />
<a name="2"></a></p>
<h6 style="text-align: justify;">ولادت</h6>
<p style="text-align: justify;">علامه طباطبایی در آخرین روز ماه ذیحجه سال ۱۳۲۱ هـ.ق در شاد آباد تبریز        متولد شد، و ۸۱ سال عمر پربرکت کرد، و در صبح یکشنبه ۱۸ محرم الحرام سال ۱۴۰۲        هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده رحلت کردند.</p>
<div id="attachment_748" class="wp-caption alignright" style="width: 230px"><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/07/allameh-ancient.ir-1-2.jpg"><img class="size-full wp-image-748" title="allameh-ancient.ir-1 (2)" src="http://mandegar.tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/07/allameh-ancient.ir-1-2.jpg" alt="عکس علامه طباطبایی" width="220" height="249" /></a><p class="wp-caption-text">علامه طباطبایی</p></div>
<p style="text-align: justify;">اجداد علامه طباطبایی از طرف پدر از اولاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و        از اولاد ابراهیم بن اسماعیل دیباج هستند، و از طرف مادر اولاد حضرت امام        حسین علیه السلام می باشند.<br />
در سن پنج سالگی مادرشان، و در سن نه سالگی پدرشان بدرود حیات می گویند و از        آنها اولادی جز ایشان و برادر کوچکتر از ایشان بنام سید محمد حسن کسی دیگر        باقی نمانده بود.<br />
<a name="3"></a></p>
<h6 style="text-align: justify;">تحصیلات و اساتید</h6>
<p style="text-align: justify;">سید محمد حسین به مدت شش سال (۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶هـ.ش) پس از آموزش قرآن که در روش        درسی آن روزها قبل از هر چیز تدریس می شد، آثاری چون گلستان، بوستان و &#8230; را        فراگرفت.<br />
علاوه بر آموختن ادبیات، زیر نظر میرزا علینقی خطاط به یادگیری فنون خوشنویسی        پرداخت.<br />
چون تحصیلات ابتدایی نتوانست به ذوق سرشار و علاقه وافر ایشان پاسخ گوید، از        این جهت به مدرسه طالبیه تبریز وارد شد و به فراگیری ادبیات عرب و علوم نقلی        و فقه و اصول پرداخت و از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ هـ.ش مشغول فراگیری دانشهای مختلف        اسلامی گردید.</p>
<p style="text-align: justify;">علامه طباطبایی بعد از تحصیل در مدرسه طالبیه تبریز همراه برادرشان به نجف        اشرف مشرف می شوند، و ده سال تمام در نجف اشرف به تحصیل علوم دینی و کمالات        اخلاقی و معنوی مشغول می شوند.<br />
علامه طباطبایی علوم ریاضی را در نجف اشرف نزد آقا سید ابوالقاسم خوانساری که        از ریاضی دانان مشهور آن زمان بود فراگرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">ایشان دروس فقه و اصول را نزد استادان برجسته ای چون مرحوم آیت الله        نائینی(ره) و مرحوم آیت الله اصفهانی(ره) خواندند، و مدت درسهای فقه و اصول        ایشان مجموعاً ده سال بود.</p>
<p style="text-align: justify;">استاد ایشان در فلسفه، حکیم متأله، مرحوم آقا سید حسین باد کوبه ای بود، که        سالیان دراز در نجف اشرف در معیت برادرش مرحوم آیت الله حاج سید محمد حسن        طباطبایی الهی نزد او به درس و بحث مشغول بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">و اما معارف الهیه و اخلاق و فقه الحدیث را نزد عارف عالیقدر و کم نظیر مرحوم        آیت الله سید علی آقا قاضی طباطبائی(ره) آموختند و در سیر و سلوک و مجاهدات        نفسانیه و ریاضات شرعیه تحت نظر و تعلیم و تربیت آن استاد کامل بودند.</p>
<p style="text-align: justify;">استاد امجد نقل می کند که <strong>« حال مرحوم علامه، با شنیدن نام آیت الله قاضی        دگرگون می شد. »<br />
</strong><br />
حجت الاسلام سید احمد قاضی از قول علامه نقل می کند که:<br />
« پس از ورودم به نجف اشرف، به بارگاه امیرالمؤمنین علیه السلام رو کرده و از        ایشان استمداد کردم. در پی آن، آقای قاضی نزدم آمد و فرمود:<br />
«<strong> شما به حضرت        علی علیه السلام عرض حال کردید و ایشان مرا فرستاده اند. از این پس، هفته ای        دو جلسه با هم خواهیم داشت. »<br />
</strong><br />
و در همان جلسه فرمود:<br />
<strong>« اخلاصت را بیشتر کن و برای خدا درس بخوان. زبانت را هم بیشتر مراقبت نما.»</strong></p>
<p style="text-align: justify;"><a name="4"></a></p>
<h6 style="text-align: justify;">فعالیت و کسب درآمد</h6>
<p style="text-align: justify;">مرحوم علامه در مدتی که در نجف مشغول تحصیل بودند بعلت تنگی معیشت و نرسیدن        مقرری که از ملک زراعیشان در تبریز بدست می آمد مجبور به مراجعت به ایران می        شود و مدت ده سال در قریه شادآباد تبریز به زراعت و کشاورزی مشغول می شوند.</p>
<div id="attachment_749" class="wp-caption alignleft" style="width: 270px"><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/07/allameh-ancient.ir-1-3.jpg"><img class="size-full wp-image-749" title="allameh-ancient.ir-1 (3)" src="http://mandegar.tarikhema.ir/wp-content/uploads/2010/07/allameh-ancient.ir-1-3.jpg" alt="علامه طباطبایی" width="260" height="400" /></a><p class="wp-caption-text">علامه طباطبایی</p></div>
<p style="text-align: justify;">فرزند ایشان مهندس سید عبدالباقی طباطبائی می گوید:<br />
« خوب به یاد دارم که، مرحوم پدرم دائماً و در تمام طول سال مشغول فعالیت بود        و کارکردن ایشان در فصل سرما در حین ریزش باران و برفهای موسمی در حالی که،        چتر به دست گرفته یا پوستین بدوش داشتند امری عادی تلقی می گردید، در مدت ده        سال بعد از مراجعت علامه از نجف به روستای شادآباد و بدنبال فعالیتهای مستمر        ایشان قناتها لایروبی و باغهای مخروبه تجدید خاک و اصلاح درخت شده و در عین        حال چند باغ جدید، احداث گردید و یک ساختمان ییلاقی هم در داخل روستا جهت        سکونت تابستانی خانواده ساخته شد و در محل زیرزمین خانه حمامی به سبک امروزی        بنا نمود. »</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="5"></a></p>
<h6 style="text-align: justify;">مهارتهای علامه</h6>
<p style="text-align: justify;">فرزند علامه می افزاید:<br />
« پدرم از نظر فردی، هم تیرانداز بسیار ماهری بود و هم اسب سواری تیزتک و به        راستی در شهر خودمان- تبریز- بی رقیب بود، هم خطاطی برجسته بود، هم نقاش و        طراحی ورزیده، هم دستی به قلم داشت و هم طبعی روان در سرایش اشعار ناب        عارفانه و &#8230;.،<br />
اما از نظر شخصیت علمی و اجتماعی، هم استاد صرف و نحو عربی بود، هم معانی و        بیان، هم در اصول و کلام کم نظیر بود و هم در فقه و فلسفه، هم از ریاضی( حساب        و هندسه و جبر) حظی وافر داشت و هم از اخلاق اسلامی، هم در ستاره شناسی        (نجوم) تبحر داشت، هم در حدیث و روایت و خبر و &#8230;،</p>
<p style="text-align: justify;">شاید باور نکنید که        پدربزرگوار من، حتی در مسائل کشاورزی و معماری هم صاحب نظر و بصیر بود و        سالها شخصاً در املاک پدری در تبریز به زراعت اشتغال داشت و در ساختمان مسجد        حجت در قم عملاً طراح و معماری اصلی را عهده دار بود و تازه اینها گوشه ای از        فضایل آن شاد روان بود وگرنه شما می دانید که بی جهت به هر کس لقب علامه نمی        دهند و همگان بخصوص بزرگان و افراد خبیر و بصیر هیچکس را علامه نمی خوانند        مگر به عمق اطلاعات یک شخص در تمام علوم و فنون عصر ایمان آورده باشند&#8230; »</p>
<p style="text-align: justify;" dir="ltr"><a name="6"></a></p>
<h6 style="text-align: justify;">هجرت</h6>
<p style="text-align: justify;">به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم        عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند.<br />
فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید:<br />
« همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم&#8230; در ابتدا به منزل یکی از        بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در        کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو        قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست        متر مربع بود.<br />
طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم        بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم.<br />
چون خانه فاقد        آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت &#8211; در حالی که مادر ما        به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در        میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند        آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و        آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی        برقرار و رفت و آمد آغاز شد.</p>
<p style="text-align: justify;">لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف        بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به        طباطبایی معروف شوند.<br />
ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب        با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و        ساده ای داشت. »</p>
<p style="text-align: justify;"><a name="7"></a></p>
<h6 style="text-align: justify;">رحلت</h6>
<p style="text-align: justify;">مهندس عبدالباقی، نقل می کند :<br />
« هفت، هشت روز مانده به رحلت علامه، ایشان هیچ جوابی به هیچ کس نمی داد و        سخن نمی گفت، فقط زیر لب زمزمه می کرد: <strong>« لا اله الا الله! »<br />
</strong><br />
حالات مرحوم علامه در اواخر عمر، دگرگون شده و مراقبه ایشان شدید شده بود و        کمتر «تنازل» می کردند، و [ مانند استاد خود، مرحوم آیة الله قاضی] این بیت        حافظ را می خواندند و یک ساعت می گریستند:<br />
« کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش<br />
کی روی؟ ره زکه پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟! »</p>
<p style="text-align: justify;">همان روزهای آخر، کسی از ایشان پرسید: « در چه مقامی هستید؟» فرموده بودند:        <strong>«        مقام تکلم ».</strong><br />
سائل ادامه داد: « با چه کسی؟ » فرموده بودند: « با حق. »</p>
<p style="text-align: justify;">حجت الاسلام ابوالقاسم مرندی می گوید:<br />
« یک ماه به رحلتشان مانده بود که برای عیادتشان به بیمارستان رفتم. گویا آن        روز کسی به دیدارشان نیامده بود. مدتی در اتاق ایستادم که ناگهان پس از چند        روز چشمانشان را گشودند و نظری به من انداختند.<br />
به مزاح [ از آن جا که ایشان خیلی با دیوان حافظ دمخور بودند ] عرض کردم: آقا        از اشعار حافظ چیزی در نظر دارید؟ فرمودند:<br />
« صلاح کار کجا و، من خراب کجا؟ بقیه اش را بخوان! »<br />
گفتم: ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!</p>
<p style="text-align: justify;">علامه تکرار کردند: « تا به کجا! » و باز چشم خود را بستند و دیگر سخنی به        میان نیامد.<br />
آخرین باری که حالشان بد شد و راهی بیمارستان شده بودند، به همسر خود گفتند:<br />
<strong>« من دیگر بر نمی گردم. »<br />
</strong><br />
آیت الله کشمیری می فرمودند:<br />
« شب وفات علامه طباطبائی در خواب دیدم که حضرت امام رضا علیه السلام در        گذشته اند و ایشان را تشییع جنازه می کنند. صبح، خواب خود را چنین تعبیر کردم        که یکی از بزرگان [ و عالمان] از دنیا خواهد رفت؛ و در پی آن، خبر آوردند که        آیت الله طباطبائی درگذشت. »</p>
<p style="text-align: justify;">ایشان در روز سوم ماه شعبان ۱۴۰۱ هـ.ق به محضر ثامن الحجج علیه السلام مشرف        شدند و ۲۲ روز در آنجا اقامت نمودند، و بعد به جهت مناسب نبودن حالشان او را        به تهران آورده و بستری کردند، ولی دیگر شدت کسالت طوری بود، که درمان        بیمارستانی نیز نتیجه ای نداشت.<br />
تا بالاخره به شهر مقدس قم که، محل سکونت        ایشان بود، برگشتند و در منزلشان بستری شدند، و غیر از خواص، از شاگردان کسی        را به ملاقات نپذیرفتند، حال ایشان روز به روز سخت تر می شد، تا اینکه ایشان        را در قم، به بیمارستان انتقال دادند.<br />
قریب یک هفته در بیمارستان بستری می شوند، و دو روز آخر کاملاً بیهوش بودند،        تا در صبح یکشنبه ۱۸ ماه محرم الحرام، ۱۴۰۲ هـ.ق سه ساعت به ظهر مانده به        سرای ابدی انتقال و لباس کهنه تن را خلع و به حیات جاودانی مخلع می گردند، و        برای اطلاع و شرکت بزرگان، از سایر شهرستانها، مراسم تدفین به روز بعد موکول        می شود، و جنازه ایشان را در ۱۹ محرم الحرام دو ساعت به ظهر مانده از مسجد        حضرت امام حسن مجنبی علیه السلام تا صحن مطهر حضرت معصومه علیها السلام تشییع        می کنند، و آیت الله حاج سید محمد رضا گلپایگانی(ره) بر ایشان نماز می گذارند        و در بالا سر قبر حضرت معصومه علیها السلام دفن می کنند.</p>
<h5 style="text-align: justify;">« و سلام علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا<br />
و درود [ی سترگ] بر او، روزی که زاده شده و روزی که می میرد و روزی که زنده        برانگیخته می شود. »</h5>
<h2  class="related_post_title">همچنین بخوانید :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c-%d8%a8%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزی بسطامی">بایزی بسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%a8%d9%88-%d8%a7%d8%b9%d9%88%d8%b1-%d8%b3%d9%84%d9%85%db%8c" title="ابو اعور سلمی">ابو اعور سلمی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%87%d8%b1%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%b5%d8%b1" title="اهرام مصر">اهرام مصر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d9%88%d8%ad" title="نوح">نوح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d8%b5%d8%af%d9%88%d9%82" title="زندگی شيخ صدوق">زندگی شيخ صدوق</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%88%d8%a7%d8%ac%d9%87-%d8%ac%d9%84%d8%a7%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a7" title="خواجه جلال الدین محمد">خواجه جلال الدین محمد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d9%88%d8%ac%d9%8a" title="سلمان ساوجی">سلمان ساوجی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%81%d9%84%d9%88%d8%b1%d8%aa%db%8c%d9%86-%d8%a7%d8%b3%d9%85%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%a7%da%86" title="فلورتین اسمارانداچ">فلورتین اسمارانداچ</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%85%db%8c%d8%b1-%da%a9%d8%a8%db%8c%d8%b1-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%aa%d9%82%db%8c-%d8%ae%d8%a7%d9%86" title="زندگینامه امیر کبیر محمد تقی خان">زندگینامه امیر کبیر محمد تقی خان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%ac%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%84%db%8c%d9%84-%d8%ac%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d9%86" title="زندگی جبران خلیل جبران">زندگی جبران خلیل جبران</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%81%db%8c%d8%ab%d8%a7%d8%ba%d9%88%d8%b1%d8%b3" title="فیثاغورس">فیثاغورس</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a7%d9%81%d9%84%d8%a7%d8%b7%d9%88%d9%86" title="زندگینامه افلاطون">زندگینامه افلاطون</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d9%85%d8%a7%d9%85-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d9%84%db%8c-%d8%b9%d9%84%db%8c%d9%87-%d8%b3%d9%84%d8%a7%d9%85" title=" امام محمد بن علی علیه سلام"> امام محمد بن علی علیه سلام</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ae%d9%8a%d8%a7%d9%85-%d9%88-%d8%b4%d8%b9%d8%b1" title="خیام و شعر">خیام و شعر</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%84%db%8c%d9%86%da%a9%d8%af%d9%88%d9%86%db%8c%d9%90-%d9%84%db%8c%d9%86%da%a9-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86%d9%87" title="لینکدونیِ لینک های روزانه!">لینکدونیِ لینک های روزانه!</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/_NMXZ8o1VP8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>شاه شجاع کرمانى</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/rvm8XHBBl2M/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9-%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9-%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Jul 2010 10:51:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر تاریخ ایران]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالفوارس]]></category>
		<category><![CDATA[تصوف]]></category>
		<category><![CDATA[شاه شجاع]]></category>
		<category><![CDATA[صوفيان]]></category>
		<category><![CDATA[صوفی]]></category>
		<category><![CDATA[عارف]]></category>
		<category><![CDATA[عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر کرمان]]></category>
		<category><![CDATA[مشهور]]></category>
		<category><![CDATA[کرمان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir</guid>
		<description><![CDATA[شاه شجاع کرمانى ، از صوفیان قرن سوم. در برخى منابع او را شاهِ شجاع کرمانى نامیده‌اند (عطار، ص ۳۷۷؛ جامى، ص ۸۴). وى به ابوالفوارس ملقب بود که احتمالا نشانه‌اى از بزرگ‌زادگى یا مهارت او در اسب سوارى بوده است (هجویرى، ص ۲۱۱؛ همان، تعلیقات عابدى، ص ۷۵۲). گفته‌اند او ملک‌زاده‌اى بود که بعدها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>شاه شجاع کرمانى </strong>، از <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b5%d9%88%d9%81%d9%8a%d8%a7%d9%86">صوفیان</a> قرن سوم. در برخى منابع او را شاهِ شجاع کرمانى نامیده‌اند (عطار، ص ۳۷۷؛ جامى، ص ۸۴). وى به <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%a7%d9%84%d9%81%d9%88%d8%a7%d8%b1%d8%b3">ابوالفوارس</a> ملقب بود که احتمالا نشانه‌اى از بزرگ‌زادگى یا مهارت او در اسب سوارى بوده است (هجویرى، ص ۲۱۱؛ همان، تعلیقات عابدى، ص ۷۵۲). گفته‌اند او ملک‌زاده‌اى بود که بعدها زهد پیشه کرد (ابونعیم، ج ۱۰، ص ۲۳۷؛ ابن‌جوزى، ج ۴، ص ۶۷). مؤلف مزارات کرمان (خطیب، ص ۱۹۰)، روایات افسانه گونه‌اى درباره پادشاهى و توبه او نقل کرده است.<span id="more-737"></span><br />
سلمى (ص ۱۹۲) و انصارى (ص ۲۳۶) او را اهل فتوت دانسته‌اند؛ اما چون وى با برخى از ملامتیه، مانند ابوحفص حداد و یحیی‌بن معاذ، مصاحبت و مکاتبه داشته (سراج، ص ۲۳۸؛ عطار، ص ۳۷۹) و نیز مانند ملامتیه از پوشیدن خرقه صوفیه و عباى زاهدان خوددارى می‌کرده و قباى عامه را می‌پوشیده است، می‌توان او را واسطه‌اى میان اهل فتوت و اهل ملامت دانست (جامى، همانجا؛ زرین‌کوب، ۱۳۵۷ش، ص ۳۵۰).</p>
<p>شاه با مشایخى همچون ابوتراب نَخَشْبى و ابوعبید بُسْرى نیز مصاحبت داشت (سلمى؛ جامى، همانجاها). برخى او را مرید ابوحفص حداد دانسته‌اند (شیروانى، ص ۵۳۷؛ لاهورى، ج ۲، ص ۱۵۸)، حال آنکه از ماجراى سفر او به نیشابور و صحبتها و مکاتبات این دو، بیشتر مناسبات دوستانه استنباط می‌شود تا رابطه مریدى و مرادى (رجوع کنید به هجویرى، ص ۲۰۴؛ عطار، ص ۳۷۹، ۴۷۷). اما مشرب <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b9%d8%b1%d9%81%d8%a7%d9%86">عرفان</a>ى آنها چندان به هم نزدیک بوده است که وقتى <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9">شاه شجاع</a> به همراه شاگردش، ابوعثمان حِیرى، براى دیدار ابوحفص به نیشابور سفر کرد، ابوعثمان را براى شاگردى نزد ابوحفص حداد باقى گذاشت (هجویرى، همانجا؛ عطار، ص ۴۷۶ـ۴۷۷).</p>
<p>از زندگى شاه شجاع حکایاتى نقل شده که نشان‌دهندۀ بی‌اعتنایى وى به جمع ظاهرى طاعات و عبادات و توجه به باطن و حقایق معنوى آن است. از جمله گفته شده است که پنجاه حج خود را، در ازاى نان دادن به درویشى، فروخت (انصارى، ص ۲۳۷؛ جامى، ص ۸۵). روزبهان بقلى (ص ۱۵۶ـ۱۵۷) این حکایت را جزو شطحیات وى آورده و در توضیح آن گفته که آن چهل حج پیاده، حجاب رؤیت حق بوده و با توجه به اینکه اصل عبادت، اخلاص است و التفات بر عبادت، شرک؛ لذا فروختن چهل حج به دو نان، به قصد از بین بردن شرک بوده است.</p>
<p>شاه توجه و دیدن مقامات عرفانى را، به عنوان اهداف غایى، مخالف کمال می‌دانست. از سخنان اوست که اهل فضل صاحب فضل باشند تا آنگاه که فضل خود نبینند، چون بدیدند، دیگر فضل باقی‌نماند، و اهل ولایت را همچنین ولایت تا آنگاه است که ولایت خود نبینند (ابونعیم، ج ۱۰، ص ۲۳۸؛ سلمى، ص ۱۹۳؛ ابن‌جوزى، ج ۴، ص ۶۸). از دیگر ویژگیهاى <a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%81">تصوف</a> او اهمیت دادن به خوف در مقابل رجا (رجوع کنید به هجویرى، ص ۲۰۳ـ۲۰۴؛ عطار، ص ۴۷۶) و تفضیل فقر و درویشى بر توانگرى است (رجوع کنید به جامى، ص ۸۴؛ شیروانى، ص ۵۳۸). گفته‌اند وى در رد یحیی‌بن معاذ رازى، که رساله‌اى در تفضیل توانگرى بر درویشى داشته، رساله‌اى در تفضیل فقر و درویشى بر توانگرى نوشته است (جامى؛ شیروانى، همانجاها).</p>
<p>از حوادث زندگى او، که در تذکره‌ها بسیار از آن یاد شده، ریاضتها و شب زنده‌داریهاى چهل سالۀ اوست. گفته‌اند که وى در یکى از شب زنده‌داریهایش ناگهان خوابش برد و چون شهودى در آن خواب به او دست داد، پس از آن همواره به دنبال آن بود که بخوابد تا شاید آن شهود تکرار شود. در همین مورد از او شعرى نیز نقل شده است (هجویرى، ص ۲۱۱؛ قشیرى، ص ۳۶۷؛ ابن‌ملقن، ص ۳۶۱).</p>
<p>وى بعد از ۲۷۰ یا قبل از سال ۳۰۰ درگذشت (ابن‌جوزى، ج ۴، همانجا؛ جامى، ص ۸۴؛ سلمى، ص ۱۸۳). مزارش احتمالا در کنار مزار خواجه على سیرجانى، در روستاى نصرآباد در مغرب سیرجان بوده است (پورمختار، ص ۲۲۶؛ نیز رجوع کنید به عطار، ص ۳۸۱).</p>
<p>گفته‌اند که شاه رساله‌هاى بسیارى در تصوف داشته است، ولى فقط از مرآةالحکماى او نام برده‌اند (سلمى، ص ۱۹۲؛ انصارى، ص ۲۳۶؛ هجویرى، ص ۲۱۱). از شاه کرمانى تأویلهایى نیز از آیات قرآن نقل شده است (رجوع کنید به ابو نصر سراج، ص ۹۱؛ زرین‌کوب، ۱۳۶۹، ص ۱۲۲).</p>
<p>منابع : ابن‌ملقن، طبقات الاولیاء، چاپ نورالدین شربیه، مصر ۱۴۰۶/۱۹۸۶ ؛ ابونصر سراج، اللمع فى التصوف، چاپ رنلود الن نیکلسون، لیدن ۱۹۱۴؛ ابونعیم، احمدبن عبداللّه، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، بیروت ]بی‌تا[؛ خواجه عبداللّه انصارى، طبقات الصوفیه، تهران ۱۳۶۲ش؛ محسن پورمختار، «بیاض وسواد سیرجانى متنى کهن از اقوال مشاهیر صوفیه تا اوایل سده پنجم» در نامه بهارستان، سال ششم، شماره اول ـ دوم، دفتر ۱۱، زمستان ۱۳۸۵ش؛ عبدالحسین زرین‌کوب، جستجو در تصوف ایران، تهران ۱۳۵۷ش؛ همو، ارزش میراث صوفیه، تهران ۱۳۶۹ش؛ سعید خطیب، تذکره الاولیاء محرابى کرمانى یا مزارات کرمان، چاپ حسین کوهى کرمانى، انتشارات مرکز کرمان‌شناسى ]بی‌تا.[؛ ابوعبدالرحمان سلمى، طبقات الصوفیه، چاپ نورالدین شریبه، حلب ۱۴۰۶/۱۹۸۶ ؛ زین‌العابدین شیروانى، ریاض‌السیاحه، چاپ اصغر حامد ربانى، تهران ]بی‌تا.[؛ نورالدین عبدالرحمان جامى، نفحات الانس، تهران ۱۳۸۶ش؛ جمال‌الدین ابی‌الفرج عبدالرحمن‌بن علی‌بن الجوزى، صفه‌الصفوه، چاپ محمود فاخورى، حلب بیروت ۱۳۹۳/۱۹۷۳ ؛ روزبهان بقلى شیرازى، شرح شطحیات، چاپ هنرى کربین، تهران ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱م؛ فریدالدین عطار نیشابورى، تذکرةالاولیاء، چاپ محمد استعلامى، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابوالقاسم عبدالکریم‌بن هوازن قشیرى، رسالۀ قشیریه، چاپ معروف زریق و على عبدالحمید بلطه‌چى، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۸ ؛ غلام سرور لاهورى، خزینه‌الاصفیا، کانپور ۱۹۲۹؛ علی‌بن عثمان جلابى هجویرى، کشف‌المحجوب، چاپ دکتر محمود عابدى، تهران ۱۳۸۳ش.</p>
<p>/ <strong>خدیجه روزگرد </strong>/</p>
<p style="text-align: justify;">برگرفته از http://www.encyclopaediaislamica.com/   بنیاد دایرة الم<a href="http://mandegar.tarikhema.ir/tag/%d8%b9%d8%a7%d8%b1%d9%81">عارف</a> اسلامی</p>
<h2  class="related_post_title">چهره های مرتبط :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%81%d8%b6%d9%84-%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d8%ad" title="باباافضل">باباافضل</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b4%d9%88" title="اشو">اشو</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%83%d8%b1%d9%8a%d9%85%e2%80%8c-%d8%b4%d8%a8%d8%b3%d8%aa%d8%b1%db%8c" title="شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری ">شيخ محمود بن عبدالكريم‌ شبستری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d9%86%d9%82%d8%b4%d8%a8%d9%86%d8%af" title="بهاءالدین نقشبند">بهاءالدین نقشبند</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%91%db%8c%d9%86-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88%d9%84%d8%af" title="بهاءالدّین سلطان ولد">بهاءالدّین سلطان ولد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%b2%da%a9%d8%b1%db%8c%d8%a7-%d9%85%d8%b4%d9%87%d9%88%d8%b1-%d8%a8%d9%87-%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%ad%d9%82" title="بهاءالدین زکریا (مشهور به بهاءالحق )">بهاءالدین زکریا (مشهور به بهاءالحق )</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%db%8c%d8%b2%db%8c%d8%af-%d8%a8%d9%90%d8%b3%d8%b7%d8%a7%d9%85%db%8c" title="بایزید بِسطامی">بایزید بِسطامی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%ba%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86%db%8c" title="باغستانی">باغستانی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%af%da%a9%d9%88%d8%a8%db%8c" title="بادکوبی">بادکوبی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%d8%a7%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85" title="باباقاسم">باباقاسم</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%a8%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d9%84%d8%a7%d8%ac" title="حسین بن منصور حلاج">حسین بن منصور حلاج</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%b2%d9%83%d8%b1%d9%8a%d8%a7%db%8c-%d8%b1%d8%a7%d8%b2%db%8c" title="محمد زكريای رازی">محمد زكريای رازی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%86-%d8%b5%d8%a8%d8%a7%d8%ad" title="حسن صباح">حسن صباح</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%a8%da%a9-%d8%ae%d8%b1%d9%85-%d8%af%db%8c%d9%86-%d8%ae%d8%b1%d9%85%d8%af%d9%8a%d9%86" title="بابک خرم دین : خرمدين">بابک خرم دین : خرمدين</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86-%d9%81%d8%a7%d8%b1%d8%b3%db%8c-2" title="سلمان فارسی">سلمان فارسی</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/rvm8XHBBl2M" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9-%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b4%d8%a7%d9%87-%d8%b4%d8%ac%d8%a7%d8%b9-%d9%83%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%89</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/mashahir/~3/bKqRSUOAK6M/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%82%d8%b7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%8a</link>
		<comments>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%82%d8%b7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%8a#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 22 Jun 2010 18:02:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انی کاظمی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مشاهیر]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر عرفان]]></category>
		<category><![CDATA[مشاهیر فقه تفسیر کلام حکمت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mandegar.tarikhema.ir/?p=734</guid>
		<description><![CDATA[مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری: معروف به پیر زهر نوش که یکی از قطب های سلسله تصوف به شمار می رود که عالم . فقیه جامع و کاملی بوده است . سال های زندگانی وی سال های ۵۰۰ تا ۵۷۷ هجری قمری است از وی کتاب های شعر و عرفان از جمله : مقام العارفین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><strong>مولانا شیخ قطب الدین احمد ابهری</strong><span style="font-size: small;">: معروف به پیر زهر نوش که یکی از قطب های سلسله تصوف به شمار می رود که عالم . فقیه جامع و کاملی بوده است . سال های زندگانی وی سال های ۵۰۰ تا ۵۷۷ هجری قمری است از وی کتاب های شعر و عرفان از جمله : مقام العارفین ،داستان سلامان و ابسال گزارش از قطب المه و الدین مبین الاسلام الابهری و دیوان اشعار عربی بر جای مانده است &#8211; <span style="color: #888888;">برگرفته از ابهر شهر خانه های سفید</span></span></p>
<p dir="rtl">
<p dir="rtl"><span style="color: #c0c0c0;"><span style="font-size: small;">درباره شهر ابهر : </span></span></p>
<p><span style="color: #c0c0c0;"><a title="ابهر" href="http://tarikhema.ir/abhar" target="_blank">ابهر</a> یکی از شهرهای استان زنجان و مرکز شهرستان <a title="شهر ابهر" href="http://tarikhema.ir/abhar">ابهر</a> می‌باشد. این شهر پر آوازه با ۸۰٫۸۳۶ نفر جمعیت در سال ۱۳۸۸ ، به عنوان دومین شهر پرجمعیت استان زنجان پس از شهر زنجان محسوب می‌شود. ارتفاع شهر <a title="abhar" href="http://tarikhema.ir/abhar" target="_blank">ابهر</a> از سطح دریا ۱۵۴۰ متر است. این شهر در ۹۰ کیلومتری شرق زنجان و ۲۳۰ کیلومتری غرب تهران واقع شده است. و همچنین در ۱۰۰ کیلومتری استان قزوین. مهم‌ترین اثر تاریخی و دیدنی شهر <a title="شهرستان ابهر" href="http://tarikhema.ir/abhar">ابهر</a>، بقعه امامزاده زیدالکبیر در شرق این شهر است. این شهر تا تهران ۲۴۰ کیلومتر، تا قزوین ۹۰ کیلومتر و تا زنجان ۸۵ کیلومتر فاصله دارد. ارتفاع آن از سطح دریا ۱۵۴۰ متر است. بیشینه گرمای آن ۳۸ درجه و کمینه سرمای آن ۵/۱۵ درجه زیر صفر گزارش شده‌است. درباره قدمت <a title="abhar ابهر" href="http://tarikhema.ir/abhar">ابهر Abhar</a> باستان بسیار گفته اند&#8230; <a href="http://tarikhema.ir/abhar/about-abhar-city">(مطالعه ادامه &#8211; کلیک کنید)</a></span></p>
<h2  class="related_post_title">همچنین بخوانید :</h2><ul class="related_post"><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%da%a9%d9%85%d8%a8%d9%88%d8%ac%db%8c%d9%87" title="کمبوجیه">کمبوجیه</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ac%d8%a7%d8%a8%d8%b1%d8%a8%d9%86-%d8%b9%d8%a8%d8%af%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%91%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%b5%d8%a7%d8%b1%db%8c" title="جابربن عبداللّه انصاری ">جابربن عبداللّه انصاری </a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b3%db%8c%d8%b3%d8%aa%d9%85-%d8%aa%d8%a8%d8%a7%d8%af%d9%84-%d9%84%db%8c%d9%86%da%a9" title="سیستم تبادل لینک">سیستم تبادل لینک</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b9%d9%84%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%af-%d9%85%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%ad%d8%b3%db%8c%d9%86-%d8%b7%d8%a8%d8%a7%d8%b7%d8%a8%d8%a7%db%8c%db%8c" title="زندگانی علامه سید محمد حسین طباطبایی">زندگانی علامه سید محمد حسین طباطبایی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d8%b1%d9%88%da%a9%d9%84%d9%85%d8%a7%d9%86" title="بروکلمان">بروکلمان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%aa%d8%b5%d8%a7%d9%88%db%8c%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%b2-%da%86%d9%87%d8%b1%d9%87-%d9%87%d8%a7%db%8c-%d9%85%d8%a7%d9%86%d8%af%da%af%d8%a7%d8%b1-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86" title="تصاویریاز چهره های ماندگار ایران">تصاویریاز چهره های ماندگار ایران</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%86%d8%a7%d8%b5%d8%b1-%d8%ae%d8%b3%d8%b1%d9%88" title="ناصر خسرو">ناصر خسرو</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a7%d8%b3%d8%a7%d8%b7%db%8c%d8%b1-%d9%88-%d8%a7%d9%81%d8%b3%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%87%d8%a7" title="اساطیر جهان">اساطیر جهان</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d8%ad%d9%85%d9%88%d8%af-%d8%b3%d8%a7%d9%85%db%8c-%d8%a8%d8%a7%d8%b1%d9%88%d8%af%db%8c" title="محمود سامی بارودی">محمود سامی بارودی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%81%db%8c%d8%ab%d8%a7%d8%ba%d9%88%d8%b1%d8%b3" title="فیثاغورس">فیثاغورس</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a2%d9%8a%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%a7%d9%88-%d8%ba%d9%88%d9%84%d9%84%d8%b1%db%8c" title="آيدين او غوللری">آيدين او غوللری</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%ad%d8%b3%d9%8a%d9%86-%d9%85%d9%86%d8%b5%d9%88%d8%b1-%d8%ad%d9%84%d8%a7%d8%ac" title="حسین منصور حلاج">حسین منصور حلاج</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%ac%d8%aa-%d8%a7%d9%81%d9%86%d8%af%db%8c" title="بهجت افندی">بهجت افندی</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%a8%d9%87%d8%a7%d8%a1%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%91%db%8c%d9%86-%d8%b3%d9%84%d8%b7%d8%a7%d9%86-%d9%88%d9%84%d8%af" title="بهاءالدّین سلطان ولد">بهاءالدّین سلطان ولد</a></li><li><a href="http://mandegar.tarikhema.ir/%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%b2%d8%b1%d8%aa%d8%b4%d8%aa" title="زرتشت">زرتشت</a></li></ul><img src="http://feeds.feedburner.com/~r/mashahir/~4/bKqRSUOAK6M" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%82%d8%b7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%8a/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://mandegar.tarikhema.ir/%d9%85%d9%88%d9%84%d8%a7%d9%86%d8%a7-%d8%b4%d9%8a%d8%ae-%d9%82%d8%b7%d8%a8-%d8%a7%d9%84%d8%af%d9%8a%d9%86-%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af-%d8%a7%d8%a8%d9%87%d8%b1%d9%8a</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss>
