<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" version="2.0">

<channel>
	<title>مسیح علی نژاد</title>
	
	<link>http://masihalinejad.com</link>
	<description>نوشته های مسیح علی نژاد...</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Sep 2010 18:46:02 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/masihalinejad" /><feedburner:info xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" uri="masihalinejad" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><item>
		<title>یک مصاحبه نفس گیر با دویچه وله و یک ولوله در دل خودم</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2411</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2411#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 13:16:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2411</guid>
		<description><![CDATA[وقتی مسافر آلمان بودم از نزدیک با بچه های رادیو دویچه وله آشنا شدم. کسانی که شاید سالها صدایشان را از ایران شنیده بودم و کسانی که در ایران و در تحریریه های دیگر می شناختم شان. یک ایران کوچولو در طبقه ای از آن ساختمان شیک و آرام که هیچ چیزش به تحریریه های [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>وقتی مسافر آلمان بودم از نزدیک با بچه های رادیو دویچه وله آشنا شدم. کسانی که شاید سالها صدایشان را از ایران شنیده بودم و کسانی که در ایران و در تحریریه های دیگر می شناختم شان. یک ایران کوچولو در طبقه ای از آن ساختمان شیک و آرام که هیچ چیزش به تحریریه های ما شباهت نداشت به جز اعضای تحریریه. دوستان و مهاجران و رانده شدگان جدید در کنار روزنامه نگاران و پیشکسوتانی که پیش از نسل ما مهاجرت کرده بودند،  تحریریه ای غبطه برانگیز ساخته بودند. دلم می خواست همه آن ساختمان یک جایی در ایران می بود.  مثلادر  میدان هفت تیر خودمان یا خیابان جردن، یا اصلا هر جایی که أدم خیالش راحت بود که این تحریریه همه چیزش ایرانی است، حتی جا و مکانش&#8230;در دلم ولوله ای شد که وقتی آسمان خراش بلومبرگ را دیدم این حس را نداشتم. </strong><strong>همه مرغانِ هم آواز پراکنده شدند،</strong><strong> وقتی روزنامه نگاران قدرتمند و حرفه ای مان را می بینم که   در همه جای دنیا پخش و پلا شده اند و آنان که مانده اند، یا در زندان اند، یا به روزنامه اند و یا محکوم به سکوت و بی نام و نشان کار کردن&#8230;. </strong></p>
<p><strong> به امید روزی که در خود ایران بار دیگر تحریریه هایی به همین آرامی و زیبایی و بزرگی داشته باشیم&#8230;. </strong></p>
<p><strong>در مورد دویچه وله فارسی، بی بی سی فارسی، رادیو فرانسه فارسی و رادیو فردای فارسی و&#8230; به زودی یک گزارش مفصل خواهم نوشت. </strong></p>
<p><strong>این هم لینک یک مصاحبه نفس گیرم با دویچه وله آلمان که مهدی محسنی، نویسنده وبلاگ جمهور انجام داده است.  می گذارم اینجا تا یادم باشد که یک خبرنگار هم می تواند گیر یک خبرنگار سمج تر از خودش بیافتند که مدام ایرادها و گیرهای آدم را پرسشگری کند.</strong></p>
<p><strong>***<br />
</strong></p>
<h1>چهره‌ها − گفت‌وگو با نویسنده‌ی &#8220;آواز دلفین‌ها&#8221;</h1>
<div>
<div><a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125,00.html" target="_blank"><img src="http://www.dw-world.de/image/0,,5969379_1,00.jpg" border="0" alt="مسیح علی‌نژاد" /></a></p>
<div><em><a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125,00.html" target="_blank">Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: مسیح علی‌نژاد</a></em></div>
</div>
<div>
<h4>در صفحه رودروی سایت دویچه‌وله فارسی با چهره‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به گفت‌وگو می‌نشینیم. اولین گفت‌وگو را با مسیح‌علی‌نژاد، روزنامه‌نگار ایرانی ساکن آکسفورد انگلستان انجام داده‌ایم.</h4>
</div>
</div>
<div>
<p><strong>معصومه علی‌نژاد قمی، که با نام مسیح علی‌نژاد شناخته شده است، در سال ۱۳۵۵ در روستای قمی‌کلا از توابع بابل به دنیا آمد. او خبرنگاری را از سال ۱۳۷۸ با روزنامه‌ی &#8220;همبستگی&#8221; آغاز کرد و بعد از آن با خبرگزاری کار ایران، ایلنا همکاری نمود. </strong><strong>علی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی ششم که اکثریت نمایندگان آن اصلاح طلب بودند، به عنوان خبرنگار پارلمانی فعالیت می‌کرد.</strong></p>
<p><strong>مسیح‌علی‌نژاد:</strong> «کتاب اولم ‏وقایع‏نگاری از تحصن نمایندگان مجلس ششم بود. در این کتاب، زمانی که به عنوان یک خبرنگار در راهروهای مجلس حضور داشتم، به یک واقعه پرداختم. اما می‏توان گفت که کتاب‏های بعدی‏ام، نوعی جسارت برای ورود به حوزه‏ی داستانی بود.</p>
<p>در دوره‏ای که آقای خاتمی باید کنار می‏رفت و آقای احمدی‏نژاد می‏آمد، من برای انتشار  کتاب &#8220;تحصن&#8221; به دنبال مجوز بودم و با مشقت تمام توانستم برای این کتاب مجوز بگیرم.</p>
<p><!-- width= Bildbreite +2--><a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_1,00.html" target="_blank"><img src="http://www.dw-world.de/image/0,,5969489_1,00.jpg" border="0" alt="" width="194" height="143" /></a><em>Bildunterschrift: <a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_1,00.html" target="_blank">Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: </a></em>بعد از این‏که کتاب منتشر شده بود، خبرنگاران اصلاح‏طلب پارلمانی با نمایندگان مجلس هفتم دچار مشکلات فکری وحشتناکی شده بودند که یکی یکی با آن‏ها برخورد می‏شد. یکی از دلایل اخراج من از مجلس ممکن است کتاب &#8220;تحصن&#8221; باشد. چون از این بابت بازخواست هم شدم که چطور این کتاب را وارد مجلس و به نمایندگان معرفی کردم.</p>
<p><strong>علی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی هفتم نیز خبرنگار پارلمانی بود. او در سال ۲۰۰۵ پرداخت عیدی ده میلیون ریالی به نمایندگان مجلس هفتم را در خبرگزاری ایلنا افشا کرد که جنجال بسیار آفرید و موجب اخراج وی از مجلس شد.</strong></p>
<p>«&#8221;تاج خار&#8221; روایت داستانی زندگی یک خبرنگار است که در دو حریم حرفه‏ای و شخصی مورد بررسی قرار می‏گیرد. چون من بارها در باره‏ی اتفاقات مجلس هفتم در حوزه‏های سیاسی مقالات تحلیلی نوشته بودم و احساس می‏کردم، مخاطب خیلی رغبت ندارد که بخواهد در قالب مقاله‏های تحلیلی از وقایع و روی‏دادهای سیاسی باخبر بشود. این کتاب روایتی داستانی از فضای سیاسی دوره‏ی اصلاحات و تبدیل آن به مجلس اصول‏گرا است.</p>
<p>فکر می‏کنم ماجرای اخراج من از مجلس هفتم، در این کتاب بهانه‏ای قرار گرفت؛ یعنی دست‏مایه‏ای بود برای ترسیم فضای چهارساله‏ای که اصول‏گرایان آمده بودند و در رأس کار قرار گرفته بودند.»</p>
<p><strong>سومین کتاب مسیح علی‌نژاد داستانی با عنوان &#8220;من آزاد هستم&#8221; روایت‌گر نسلی است که سرگردانی و خطر را برای تغییر شرایط برگزیده است.</strong></p>
<p>«&#8221;من آزاد هستم&#8221; در کتاب چندین بار تکرار می‏شود. روایتی داستانی از زندگی نسل جوانی است که در آن‏ها نسبت به اسلام بدبینی به‏وجود آمده است و مسیحی شده‏اند.</p>
<p><!-- width= Bildbreite +2--><a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_2,00.html" target="_blank"><img src="http://www.dw-world.de/image/0,,5969362_1,00.jpg" border="0" alt="" width="194" height="143" /></a><em>Bildunterschrift: <a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_2,00.html" target="_blank">Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: </a></em>اسم شخصیت این کتاب &#8220;آزاد&#8221; است. این کتاب روایت زندگی شخصی یک خبرنگار است که وقتی تحت تعقیب قرار می‏گیرد، از این شهر به آن شهر فرار می‏کند تا بتواند به لحاظ امنیتی جای امن و آرامی برای زندگی پیدا کند.</p>
<p>در آنجا وقتی دوستان‏اش از مجلس مدام به او زنگ می‏زنند و با نگرانی سراغش‏اش را می‏گیرند، مرتب تکرار می‏کند: &#8220;من آزاد هستم&#8221;. نام کتاب از این &#8220;من آزاد هستم&#8221;، به اضافه‏ی نام پسر مسلمانی که مسیحی شده، گرفته شده است و نه آزادی‏ای که قطعاً وجود  ندارد.»</p>
<p><strong>علی‌نژاد می‌گوید تا چند ماه دیگر چهارمین کتاب خود را منتشر خواهد کرد. داستانی که از اتفاقات پس از دهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران مایه گرفته است.</strong></p>
<p>«این روزها خیلی‏ها از جنبش سبز نوشته‏اند و فکر می‏کنم نوشته‏هایی که از داخل ایران می‏رسد، گویاترین و رساترین تصویر از اتفاقاتی که در این یک ساله افتاده، باشد.</p>
<p>من هم به عنوان یک خبرنگار سهمی داشته‏ام که فکر می‏کردم علاوه بر کارهای خبری و مصاحبه‏هایی که با خانواده‏های کشته شده‏ها یا خانواده‏های زندانیان سیاسی و یا فعالین سیاسی انجام داده‏ام، بخشی کم‏رنگ در زندگی کاری خودم باقی مانده و آن زندگی و عشقی است که در جنبش سبز جریان دارد.</p>
<p>یعنی در زندگی شخصی کسانی که زندان می‏روند و یا کسانی که کشته می‏شوند، چه اتفاق‏هایی ممکن است بیفتد. کتابی هم که الان تمام شده است، می‏توانم با جرأت بگویم آن را من ننوشته‏ام. این کتاب تلفیقی است از تجربه‏های آدم‏های متعددی که در ایران هستند و به من رسیده و من فقط راوی آن‏ها بوده‏ام. فکر می‏کنم تا یکی دو ماه دیگر باید حتماً مراحل چاپ آن را نهایی کنم.»</p>
<p><strong>مسیح علی‌نژاد در دوران فعالیت خود در روزنامهٔ اعتماد ملی مقاله ای با عنوان &#8220;آواز دلفین ها&#8221; نوشت.  در آن مقاله رفتار محمود احمدی‌نژاد با مردم در سفرهای استانی‌اش به رفتار مربیان تربیت دلفین با دلفین‌ها تشبیه شده بود. عده‌ای این تشبیه را توهین به رئیس دولت و مردم ایران ارزیابی کردند که منجر به عذرخواهی مهدی کروبی، مدیر مسئول روزنامه اعتماد ملی شد.</strong></p>
<p>«آن مقاله به این دلیل که می‏خواست نیاز جامعه را نشان بدهد، مورد خشم دولت قرار گرفت. در این مقاله من در رابطه با مردمی که  دوروبر احمدی‏نژاد جمع می‏شوند، مقایسه‏ای کرده‏ بودم و نوشته بودم این‏که مردم برای دادن نامه و یا به دلیل نیازهای معیشتی‏ زندگی‏شان دوروبر احمدی‏نژاد می‏آیند،  نوعی سمفونی گرسنگی و گردن‏کجی است و نشانه‏ی نیاز یک جامعه است.</p>
<p><!-- width= Bildbreite +2--><a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_3,00.html" target="_blank"><img src="http://www.dw-world.de/image/0,,5969381_1,00.jpg" border="0" alt="" width="194" height="143" /></a><em>Bildunterschrift: <a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_3,00.html" target="_blank">Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: </a></em>نوشته بودم احمدی‏نژاد حق ندارد فخر این حضور را به عنوان محبوبیت خودش بفروشد. ولی آوازدولفین توهین نیست. چون ما دو نوع آواز دولفین داریم: آوازی که با زور و نیاز و حتی چه بسا در زندان خوانده می‏شود و آواز دولفینی که در اقیانوس آزاد خوانده می‏شود. چه بسا همان جمعیت ۲۵ میلیونی‏ای که بیرون آمدند، با تمام هراس‏شان، آواز آزادی خواندند.»</p>
<p><strong>ادبیات و سبک نوشتاری علی‌نژاد موافقان و مخالفان خود را دارد. برخی معتقدند که وی بیش از اندازه عنصر احساسات را در مقالاتش دخیل می‌کند</strong>.</p>
<p>«ادبیات من، ادبیات خشک سیاسی نیست. یا فقط به این اکتفا نکرده‏ام که مقاله‏ای تحلیلی بنویسم و به‏خورد مخاطبی بدهم که دیگر حوصله‏ی خواندن تحلیل‏های کلان را ندارد.</p>
<p>به عنوان یک روزنامه‏نگار، خیلی خودم را مکلف به این نمی‏دانم که راجع به هر مسئله‏ای بخواهم از تک تک نظریه‏های تخصصی و تئوری‏های خشک سیاسی استفاده کنم. چون برای هر روزنامه‏نگاری مهم است که مخاطب خود را جلب کند. فکر می‏کنم این شیوه هم تا حدی مخاطب دارد. اگرچه بی‏خطا هم نیست و باید در مورد آن بیشتر فکر کرد.»</p>
<p><strong>مسیح‌علی‌نژاد بعد از اتفاقات سال گذشته یکی از خبرنگاران فعال &#8220;جنبش سبز&#8221; بود. اما این فعالیت بی حاشیه هم نبود. برخی وی را مورد انتقاد قرار دادند که به جای خبرنگاری، نقش سخنگویی جنبش را  برعهده دارد.</strong></p>
<p>«یکی دو موردی که پیش آمد و این بحث مطرح شد که ادبیات یک روزنامه‏نگار نباید ادبیاتی به نمایندگی از مخاطبان خودش باشد، چه بسا که حتی مخاطبان‏اش در نیمه‏ی راه بخواهند از آن روزنامه‏نگار نظر برگردانند، باعث شد که من حتی یک‏بار در مطلب‏ام آن‏قدر از واژه‏ی «من» استفاده کردم که در انتهای مطلب تاکید کردم، این «من» تعمداً به‏کار گرفته شد که بگویم در جنبش سبز هر فرد می‏تواند نظریه‏ای بدهد که مورد استقبال جریان عظیمی قرار بگیرد.</p>
<p>من هم یک روزنامه‏نگارم و وقتی می‏گویم &#8220;من&#8221;، به دنبال مصادره نیستم. ایده‏ها و دغدغه‏ها و راه‌کارهای خودم را می‏گویم و چه بسا که به‏راحتی، با دیدگاه‏های خطایی که مطرح می‏کنم، طرد هم بشوم.</p>
<p>بنابراین فکر می‏کنم، اگر یک روزنامه‏نگار واقعاً چنین استنباطی به‏وجود بیاورد که به تنهایی سخن‏گوی یک جنبش است و یا جنبشی را بخواهد مصادر کند، ناخواسته خود او طرد می‏شود و مخاطبان خود را از دست می‏دهد.</p>
<p>فکر نمی‏کنم من آن‏قدر غیرزیرک باشم که با این ادبیات بخواهم همان اندک مخاطبی را هم که دارم، دل‏زده و دل‏آزرده کنم.»</p>
<p><strong>مسیح‌علی‌نژاد نقش &#8220;شهروند خبرنگار&#8221;ها را در انتشار اخبار &#8220;جنبش سبز&#8221; بسیار پررنگ ‌ارزیابی می‌کند و معتقد است، وجود این شهروندان است که موجب شده اخبار جنبش اعتراضی مردم به این سرعت منتشر شود.</strong></p>
<p>«به جرأت می‏توانم بگویم که اگر فضای مجازی نبود و اگر شهروند- روزنامه‏نگاری در ایران نبود، من هم هرگز موفق نمی‏شدم خانواده‏های برخی از کشته شدگان در راه‌پیمایی‏های اعتراضی را بعد از یک سال پیدا کنم.</p>
<p><!-- width= Bildbreite +2--><a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_4,00.html" target="_blank"><img src="http://www.dw-world.de/image/0,,5969385_1,00.jpg" border="0" alt="" width="194" height="143" /></a><em>Bildunterschrift: <a onclick="return openPopup(this.href,'Image','picPopup');" href="http://www.dw-world.de/popups/popup_lupe/0,,5969125_ind_4,00.html" target="_blank">Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: </a></em>مثلاً جوان بیست ساله‏ای که اصلاً در ایران احساس امنیت نمی‏کند، ای‏میل می‏زند که: &#8220;من دلم می‏خواهد کاری برای جنبش انجام بدهم، به من بگویید چه‏کار می‏توانم کنم؟&#8221; و من هم با دلهره، در همان روزها از او خواستم به بهشت‏زهرا برود و خانواده‏های کشته شدگان را ببیند و اگر توانست کسی را شناسایی کند، ما را در جریان بگذارد.</p>
<p>خبری که او می‏فرستاد، شده بود مبنای اخباری که بعد ما پی کشته شدگان را بگیریم و بتوانیم آن‏ها را پیدا کنیم. من هنوز صدای برخی از خانواده‏هایی که عزیزان‏شان را در راه‌پیمایی‏های اعتراضی از دست داده‏اند، در لپ‏تاپم دارم که بعد از یک سال و اندی هنوز اجازه‏ی انتشارش را ندارم. به این دلیل که احساس امنیت نمی‏کنند.»</p>
<p><strong>علی‌نژاد اصلاح‏طلبی را بزرگ‏ترین افتخار خود می داند و می گوید عبور از فضای انقلابی به باور اصلاحی پس از تحمل سختی و مشکلات زیاد حاصل شده است. وی همچنین به آینده جنبش اعتراضی مردم ایران امیدوار است.</strong></p>
<p>«به جای پررنگ‏ کردن اختلافات، درگیری‏ها و دل‏آزردگی‏های شخصی، بهتر است هم‏دیگر را تشویق کنیم تا به ایران آزادی برسیم که همه‏ی تفکرها، با همه‏ی اندیشه‏های متفاوت‏شان، پای یک صندوق انتخابات آزاد بایستیم و برای دولتی که سزاوار جامعه‏ی ایرانی باشد، رأی بدهیم و تصمیم بگیریم. پس جنبش سبز هیچ‏وقت نمی‏میرد، مگر این‏که ما خودمان آن را بکشیم.»</p>
<p>مهدی محسنی<br />
تحریریه: فرهاد پایار</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2411</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>می خواهم برای مادرم نامه بنویسم ولی مادرم مرده…</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2403</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2403#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 08 Sep 2010 10:32:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2403</guid>
		<description><![CDATA[در یک روز دو مصاحبه انجام داده ام ، مصاحبه اولم  با زهرا رهنورد است در مورد اینکه آیا جنبش سبز مرده است، منفعل است، زنده است، امیدوار است و &#8230;.و مصاحبه دومم با نگین دختر شبنم سهرابی همان زن جوانی که خودروی نیروی انتشامی او را در راهپیمایی روز عاشورا زیر گرفت. در کنار [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در یک روز دو مصاحبه انجام داده ام ، مصاحبه اولم  با زهرا رهنورد است در مورد اینکه آیا جنبش سبز مرده است، منفعل است، زنده است، امیدوار است و &#8230;.و مصاحبه دومم با نگین دختر شبنم سهرابی همان زن جوانی که خودروی نیروی انتشامی او را در راهپیمایی روز عاشورا زیر گرفت. در کنار کار خبری نمی توانم کار دلی ام را رها کنم.</p>
<p>.ممنونم از دوستی که این <a href="http://www.youtube.com/user/hoomanamir?feature=mhum">کلیپ</a> را ساخت و برایم نوشت: کاردیگری از من بر نمی آید وقتی دور از ایرانم و دستم از همه جا کوتاه. نوشتکار من و دوستم حرفه ای نیست اما برای اینکه بگوییم شبنم سهرابی و عاشورایی که همه شور و عشق بودیم برای مبارزه،&#8230; هرگز فراموشنشد و ما به یاد دختر هفت ساله اش هستیم ، فقط همین را بلد بودیم</p>
<p>با تاکید دوباره بر این باور همواره ام که «غم حق ماست اما نا امیدی هرگز» دعوت می کنم به صدای نگین هفت ساله دختر شهید عاشورا کوش کنید که می گوید:</p>
<p><a href="می خواهم برای مادم نامه بنویسم ولی مادرم مرده...">می خواهم برای مادم نامه بنویسم ولی مادرم مرده&#8230;</a></p>
<p>هفته همراهی  با شهدای جنبش:</p>
<p>این هفته،  هفته همراهی با خانواده  شبنم سهرابی است، هفته ی دختر هفت ساله ای که مادرش زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده است، هفته مادر پیری که بسیار تنهایی و رنج کشیده است اما امیدش را از دست نداده است&#8230;در ایران هستند کسانی که این خانواده ها را هرگز تنها نگذاشته اند اما هر کس سهم خودش را دارد. هر کسی هر کاری که می تواند انجام دهد تا نشان دهد به یاد عزیز از دست رفته این خانواده بزرگ و صبور هست، لطفا خبر کند تا هماهنگی های لازم انجام شود. فکر می کنم همه دوستان هم درک می کنند که از قبل باید هماهنگی های لازم انجام شود تا هم کسی که می خواهد کاری انجام دهد ابتدا مورد شناسایی قرار گیرد و در قدم بعدی رضایت خانواده هم شرط است. مهمتر از همه اینکه اصلا قرار نیست کار سیاسی و یا کمک اقتصادی به این خانواده های بزرگ و مقاوم انجام شود اینها فقط همدلی و همراهی با خانواده ای است که واقعا در این یک سال تنهایی و سختی و رنج کشیده اند در حالی که شعار اصلی جنبش این بود: نترسید نترسید ما همه با هم هستیم، حالا نگین از مدرسه می ترسد و همین همدلی های ساده ما شاید از ترس کودکانه اش بکاهد.<br />
نگین را در یک مدرسه دولتی ثبت نام کرده اند اما اگر احیانا یکی از ما یک مدرسه غیرانتفاعی داشت، شاید بشود از نگین دعوت کرد تا به مدرسه اش بیاید. مادر نگین را به عنوان شهید نپذیرفته اند و سهمیه شهید هم برایش قایل نیستند. اما مردمی که او را شهید می دانند شاید فرصتی مهیا کنند تا این دختر نازنین با اتکا به توانایی های خودش فرصت رشد بیابد و معنای نقاشی هایش روی دیوار اتاق را در صفحات بزرگتری به ما نشان دهد. نگین از مدرسه می ترسد و در هیمن مدت که خبر هراسش از مدرسه منتشر شد، معلمی به سراغش رفت و این برای مادربزرگی که نمی دانست چطور نگین را به مدرسه امیدوار کند، یک دنیا می ارزد.<br />
نمونه ای دیگر از این همراهی  که امروز نهایی شد را از طریق یک ایمیل بخوانید:<br />
سلام ، من با خانواده نگین تماس گرفتم و قرار شد قبل از آغاز مدرسه ها<br />
در اول مهر ، نگین و مادربزرگش دو سه روزی را به خانه ما در نیشابور<br />
بیایند.این پیشنهاد من بود فکر می کنم نگین نیاز به کمی مسافرت و رها شدن<br />
از آن محیط غم گرفته داشته باشد و البته مادربزرگش نیز. مادربزرگ نگین<br />
خیلی دعایت می کند می گوید از وقتی زنگ زده ای بهش آدمهایی می روند سراغ<br />
خودش و نوه اش که&#8230;</p>
<p>باور دارم این همدلی ها خیلی کوچک است در برابر رنج بزرگی که کشیده اند اما باور کنیم که بی اثر هم نیست. در کنار کارهای دیگرمان، گاهی می شود خویشاوندِ کسانی باشیم که با آنها خویشاوندی فکری هم داریم و از قضا آنها خویشان شان را در جریان یک اعتراض مسالمت آمیز از دست داده اند. هیچ کس نداند خودمان خوب می دانیم که ما جماعتی هستیم که خیلی زود دو رو بر کسی که عزیز از دست داده را خالی می کنیم، وقتی هنوز غم تازه است ما نیز بسیار با داغدیدگان مویه می کنیم اما همین که هفت و چهلم او برگزار شد، خانواده می ماند و باری از غم که گاهی با یک سلام هم می شود از سنگینی آن کاست.<br />
می دانم سخت است مدام به جنبش فکر کردن، اما زندگی کردن با جنبش آسان است. در کنار زندگی روزمره مان به کسانی که برای جنبش هزینه های بیشتری داده اند فکر کنیم &#8230;</p>
<p>پی نوشت:</p>
<p>نگین، دختر شبنم سهرابی، تنها یک نفر از آن هزاران فرزندی است که والدین شان به جرم دگر اندیشی در ایران کشته و یا زندانی می شوند، نسلی که پدران و مادرانش یا کشته شده اند و یا در زندان اسیر هستند، را دریابیم. این نسل از طرف حاکمیت طرد می شود پس ما تنهایشان نگذاریم. پسران و دختران ِ شهدا و زنداینان را باید به نوبت در لیست این هفته های سبز قرار دهیم و آنها را از تنهایی در آوریم. فعلا در مورد نگین هر کسی ایده ای دارد همراهی کند تا این همدلی مجازی را تبدیل به یک خاطره حقیقی برای فرزند کسی که از جنس خود ما بود و در یک راهپیمایی مردمی جانش را تقدیم کرد بدل سازیم، سپس سراغ کسان دیگری می رویم که چشم به راه هستند. کودکان را از بازی آلوده سیاست دور باید نگاه داشت پس برای ایده های غیرسیاسی شما در همدلی با کودکان ستودنی است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2403</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پرهیز  از توهم اثرگذاری و  وهم بی اثری؛ ما هنوز بیشماریم اما شعورِ ترسیدن هم داریم</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2388</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2388#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 09:38:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2388</guid>
		<description><![CDATA[
نگین دختر شبنم سهرابی، همان شهروندی که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده بود، آنقدر تنهایی کشیده است که هر دیداری برایش یک دنیا می ارزد و این همه بضاعت ماندگان است.
بعد از اینکه از قفسه اسباب بازی های نگین دختر یک شهید عاشورا نوشتم، از اینترنت دور بوده ام، وقتی برگشتم: اولین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="../wp-content/uploads/2010/09/58455_433345733129_79757303129_4789933_1961673_n.jpg"><img class="aligncenter" title="58455_433345733129_79757303129_4789933_1961673_n" src="../wp-content/uploads/2010/09/58455_433345733129_79757303129_4789933_1961673_n-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p>نگین دختر <a href="http://www.rahesabz.net/story/22077/">شبنم سهرابی</a>، همان شهروندی که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده بود، آنقدر تنهایی کشیده است که هر دیداری برایش یک دنیا می ارزد و این همه بضاعت ماندگان است.</p>
<p>بعد از اینکه از <a href="http://masihalinejad.com/?p=2369">قفسه اسباب بازی های نگین دختر یک شهید عاشورا نوشتم</a>، از اینترنت دور بوده ام، وقتی برگشتم: اولین ایمیل از همان دوستی است که من او را «سبز امیدوار» نامیدم.  گمنام و بی نشان برایم عکس ها را می فرستد و می نویسد: این هم عکس دیدار خانم رهنورد با نگین دختر شبنم. دانشجوی جوان دیگری نوشته است: دیدارهای ما با خانواده شبنم هم به دلایل امنیتی بی خبر می ماند اما بی اثر نمی ماند. مادری که از قضا معلم هم هست نوشته است، برای اول مهر نگین هفت ساله را در اولین روز مدرسه اش تنها نمی گذارد. دختر جوانی نوشته است از این پس بیشتر به نگین سر خواهم زد و برایش قصه های بیشمار خواهم گفت. اما نامم را می گذارم قاصدک و هر بار برایش از مادرش خبر می برم. دختر دیگری نوشته است که یک کلیپ ویدیویی از مادر نگین ساخته است تا او را برای رفتن به مدرسه تشویق کند و حالا دنبال کسی می گردد تا این کلیپ کودکانه را به نگین برساند، این سوی آب است و دستش را به آن سوی آب به سمت خانه دراز کرده است تا کسی او را به نگین برساند. همه اینها همدلی ها و همراهی های معنوی سبزهاست. وقتی به اینترنت برگشتم انگار همه جا پر از عکس نگین است و در کنارش طعنه های مجازی به مرگ جنتی و ریشخندهایی به تنهایی کروبی هم کم نیست.<br />
نیک آهنگ عزیز باز کاریکاتوری کشیده است که تنها ماندن کروبی و بیشمار بودن سبزها را به مجازی بودن آنها نسبت داده است که پشت کامپیوتر نشسته اند و شعار بیشمار بودن سر می دهند.</p>
<p>از قضا اینبار نیک آهنگ درست گفته است با این توضیح شاید؛ آنکه پشت کامپیوتر نشسته است و فقط شعار می دهد و به طعنه می گیرد ما هستیم، همین ما که این سوی آب نشسته ایم و هنوز جنتی نمرده، برخی هامان جشن گرفته ایم و برخی هامان تذکر می دهیم که آی جشن را تعطیل کنید. ما مترصد یک فرصت کوچک هستیم تا دنیای مجازی را پر کنیم از منویات درونی خودمان. وقتی می گویم «ما» یعنی ، من، تو و همه ما که می خواهیم درست و بی غلط کار کنیم اما به واقع بی خطا نیسیتم. ما آنقدر گیج و گنگ و دلتنگ و خسته ایم که گاهی یادمان می رود باید صدای همه آنان باشیم که عمل می کنند. که احساس مسولیت می کنند، که یک جا نمی نشینند. به جز ما که پشت کامپیوتر نشسته ایم و گاهی احساس اثرگذار بودن و بیشمار بودن به ما دست می دهد، دیگرانی هستند که اتفاقا دارند اثر می گذارند، اگر فقط تکثیر آنها باشیم شاید ما هم از این بطالت برهیم. درست مثل همه آنها که در اوج تهدید و احتمال بازداشت و تیراندازی و هرچیزی که از این جماعت چماقدار بر می آید، به خانه شیخ رفته اند و زیر دیواری پر از جای گلوله، نشان پیروزی بالا برده اند. درست همانند جمعی که می دانند هر نوع همدلی آنها با خانواده های کشته شدگان و زندانیان ممکن است هم به آنها آسیب برساند و هم به خانواده های کشته شدگان و زندانیان اما بی صدا و بی هیاهو در کنار هم می ایستند بی آنکه بدانند چه سرنوشتی بعد از هر دیداری که عکس هایش به ما می رسد در انتظارشان است. شاید انتشار این عکس ها برای ما پشت کامپیوتر نشینان طنز و طعنه باشد اما برای میزبانانی که همه زندگی شان را از دست داده اند و خوب می دانند که مردم برای همدلی با آنها احساس امنیت نمی کنند، این دیدار ها دنیا دنیا می ارزد.</p>
<p>بیایید مثلا بگوییم، این هفته، هفته ی گرامیداشت یاد شبنم است. هفته دیگر از آنِ محرم چگینی، ما در فضای مجازی برایش می نویسیم و کلیپ آماده می کنیم و دیگران به دیدارشان می روند و بعد روند آگاه سازی در جامعه تکمیل می تر می شود. هفته دیگر حمید عراقی، هفته بعد به یاد احمد زیدآبادی باشیم و هفته آینده همه ما برای همسر عیسی سحرخیز گل و کارت پستال بفرسیتم و به دیدار بچه های عبدالله مومنی برویم. این هفته برای من هفته ی نگین است. هفته دختر شبنم سهرابی. تا اول مهر که نگین هفت ساله اولین روز مدرسه اش را بی مادرش تجربه می کند، همه به یادش هستیم، در کنارش هستیم و این به یاد بودن ها هرگز هم مجازی و بی اثر نیست، از کامپیوتر آغاز می شود و بعد به کنار می رسد. به خود آنان که چشم انتظار هستند می رسد. دچار توهمِ اثرگذاریِ  مطلق نشویم اما دچار توهم بی اثری هم نشویم. جنبشی که در خیابان متولد شد، حالا دارد در میان شهروندان رشد می کند. شبکه های اجتماعی را هر هفته با یادآوری نام یک شهید می شود جدی گرفت. یا هر ایده دیگری که جمع را برای آگاه سازی بخش های بیشتر جامعه یک جا و گرد هم جمع می کند.<br />
برای تقویت شبکه های اجتماعی و تکثیر صدای کسانی که در اوج نا امنی کارهای اثر گذار می کنند با هماهنگی و اجازه خودشان خبررسانی کنیم و باور کنیم که نه بی اثر مطلق ایم و نه اثرگذار مطلق. در میانه بایسیتم و بشویم حلقه وصل توده ای که از اینترنت دور است با آنانی که برای جنبش سبز هزینه های سنگین داده اند اما سهمی در رسانه های رسمی کشور ندارند.</p>
<p>به چشم های نگین نگاه می کنم و باور دارم که غم حق اوست اما نا امیدی هرگز.<br />
مثل نگین بسیار هستند که می خواهند ادامه راه مادران و پدران خود باشند. تو حق داری نقد کنی، من حق دارم نقد کنم، همه حق دارند نقد کنند، اما به خاطر حقِ بیشتری که نگین و دیگران در ایران اشغالی بر گردن مان دارند، این حق های کوچکمان را گاهی کمرنگ کنیم و تریبونِ بی تریبون هایی که در خانه جا مانده اند باشیم. دچار یاس شان نکنیم، همراه شان باشیم و میان بگو مگوهایمان گم شان نکنیم.</p>
<p>ما هنوز بیشماریم. در برابر حق گمشده یک جنبش صلح آمیز معلوم است که ما بیشماریم  و این شمار ، مرز هم نمی شناسد اما در برابر یک نظام سرکوبگری که تا دندان مسلح است معلوم است که ما شعور ترسیدن داریم.<br />
اینکه جرات حضور و عرض اندام در برابر گرگی به نام «حاکمیت کودتا» در ایران  را نداریم این دلیلی بر اندک بودن ما نیست. اینکه بی اسلحه و نا امن ، نا گزیر گوشه ای نشسته ایم و با کلمه به جنگ یک نظام استبدادی می رویم این دلیلی بر بی اثر بودن ما نیست. نه آنقدر اثر گذاریم که در همین یکی دوساله، دولت و حکومت را فتح کنیم و نه انقدر بی اثریم که دولت و حکومت ما می تواند با افتخار سر در جهان بالا بگیرید و بگوید، مشروعیت و رسمیت دارد.</p>
<p>بی ربط نیست:</p>
<p><a href="http://www.rahesabz.net/story/22077/"> مادر شبنم سهرابی در گفتگو با جرس:  چه بگویم که نشان دهد چقدر زجر کشیده ایم؟</a></p>
<p><a href="http://www.rahesabz.net/story/22077/">فقسه اسباب بازی های دختر یک شهید عاشورا</a></p>
<p><a href="http://www.rahesabz.net/story/22780/">عکس های مادر شبنم سهرابی </a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2388</wfw:commentRss>
		<slash:comments>16</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به قفسه اسباب بازی کودک یک شهید عاشورا نگاه کنید</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2369</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2369#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 04 Sep 2010 09:42:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2369</guid>
		<description><![CDATA[





عکس نوشت:
خبرها در ایران چنان شتابی دارند که من از شدتِ دلتنگی های نگین، دختر شبنم سهرابی زنی که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده بود، جا مانده ام. تو که نه خبرنگاری، نه عکاس و نه مدعیِ هیچ یک از ادعاهای ما مدعیان عرصه خبر و نظر، در ایران پای کامپیوتر نشسته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<div>
<div>
<div id="c4c82118d6026c0fd6cd75_input">
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" title="DSC08879-2" src="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/DSC08879-21-164x300.jpg" alt="" width="164" height="300" /></p>
</div>
<div>عکس نوشت:</div>
<div>خبرها در ایران چنان شتابی دارند که من از شدتِ دلتنگی های نگین، دختر شبنم سهرابی زنی که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده بود، جا مانده ام. تو که نه خبرنگاری، نه عکاس و نه مدعیِ هیچ یک از ادعاهای ما مدعیان عرصه خبر و نظر، در ایران پای کامپیوتر نشسته ای و این درست عین نوشته توست که تعادلِ از دست رفته ام رابه من برمی گرداند: « سرعت اینترنت اینجا خیلی پایین است، دیروز نگران روزقدس و کروبی بودم و نتوانستم عکس هایی که وعده داده بودم را برایت ایمیل کنم اما این هم عکسهایی از نگین و خانه شبنم سهرابی.»<br />
عکس ها را یکی یکی نگاه می کنم و باورم می شود که:سبز یعنی احساس مسولیت. چون تو با احساس مسولیتی ناب، در و دیوار و اتاق و آدم هایی که بعد ازرفتن یک مادر دارند در هیاهوی شهر، با خاطره شان زندگی می کنند را به تصویر کشیده ای. همه عکس ها یک سو و این عکس چیز دیگری است. حتی تکان دهنده تر از عکس های خود نگین و چشم های غمگین او. پرمعنا تر از آن عکسی که مادر شبنم با التماس از پزشکی قانونی گرفته بود. همان عکسی که پزشکی قانونی از جسد شبنم تهیه کرده بودند اما بر بالای عکس نوشته بودند: «عکس مورد ادعا».<br />
به این عکس خوب نگاه می کنم که تو در توضیح آن نوشته ای: «کفش های شبنم اینجاست». در طبقه انتهایی قفسه‌ ی پر از اسباب بازی، این کفش های مادراست که لابلای باقی اشیاء و اسبابِ دوست داشتنی یک کودک هفت ساله جا خوش کرده است. کودکان در قفسه های اسباب بازی شان، دوست داشتنی ترین چیزها و دلنشین ترین اشیا را نگاه می دارند و برای نگین کفش های مادری که زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شده است، یک اسباب بازی شیرین است. یک خاطره دلنشین است، یک حسرت است برای  روزها و راه های رفته با مادر.  برای من این کفش ها حکایت  همان راه های نرفته است که باید با هم و در کنار هم برویم.</div>
<div>دوباره می نشینم و به صدای ضبط شده نگین هفت ساله که در لپ تاپم جا مانده است گوش می دهم وقتی که می گوید: «آخه من مدرسه را دوست ندارم.» می گویم «ولی مدرسه به تو یاد می دهد به هر کسی که دوست داری نامه بنویسی». می گوید: «من دوست دارم به مادرم نامه بنویسم ولی مادم مرده» و این کلمه ی «مرده» را چنان کودکانه کش می دهد که آدم می ماند چه بگوید تا کودکی را راضی کند که اول مهر بدون مادر به مدرسه ای برود که در آن به کودکان یاد می دهند «بهشت زیر پای مادران است» اما خودشان مادری را زیرچرخ های ماشین شان له می کنند و بعد برای مادر دیگری که شاهد این شهادت بوده است را زندانی می کنند و زندگی را برای کودکان شان جهنم&#8230;..<br />
پی نوشت:<br />
سبز یعنی احساس مسولیت. سبز یعنی سبز کرن ، یعنی آگاه کردن حتی یک نفر.<br />
اینترنت خودش می تواند حلقه وصل باشد میان کسانی که اینترنت ندارند و مردمی که به عنوان طبقه متوسط شهری تعریف شده اند.<br />
از این پس از عکس ها و نوشته ها و کارهایی که دوستان سبز در ایران انجام می دهند با اجازه و هماهنگی خودشان در اینجا بیشتر خواهم گفت . این عکس یکی از آنهاست که من آن را کوچک و بی مقدار نمی بینم. حضور یک روزه یک نفر در کنار دختر یکی از کشته شده های عاشورا را هم بی مقدار نمی بینم. از این پس بیشتر از شهروندان سبزی که احساس مسولیت می کنند می نویسم و ضرورت تقویت شبکه های اجتماعی. از این پس نامشان را می گذارم سبزهای امیدوار و بیشتر از آنها خواهم نوشت. از کسانی که شاید گزارشگر درد در ایران باشند اما از نفس نمی افتند و نمی ترسند و کارهای ناب می کنند. به کسانی که به اینترنت دسترسی ندارند نزدیک می شوند و در موردشان خبررسانی می کنند. خبر کسانی که وصل به دنیای اخبار و رسانه نیستند را سینه به سینه اطلاع رسانی می کنند. به جای ساختن جهان گاهی باید جهان کوچک دور و بر خودمان را بسازیم.<br />
اگر کسی مایل بود با این عکس ها و صدای نگین دختر شبنم یک کلیپ بسازد خبر دهد تا با اجازه و هماهنگی خودشان این کار هم انجام شود. شاید به مدرسه علاقمندش کند.</div>
<div>***</div>
<div>عکس های نگین دختر شهید شبنم سهرابی که امروز با سرعت پایین اینترنت در ایران دوستی برایم فرستاد و نوشت: به سختی می شود ایمیل کرد. دانه دانه می فرستم.  می نویسم مبادا تو به سختی یک عکس را آپلود  کنی و ما به راحتی از کنارش بگذریم. بفرست تا حداقل تا اول مهر ما با نگین باشیم و او احساس تنهایی نکند.</div>
<div><a href="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/DSC08920.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-2380" title="DSC08920" src="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/DSC08920-300x245.jpg" alt="" width="300" height="245" /></a></div>
<div><a href="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/shabnam-sohrabi-16.jpg"><img class="alignright size-medium wp-image-2382" title="shabnam sohrabi (16)" src="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/shabnam-sohrabi-16-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a></div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2369</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست، خاتمی، هاشمی، مردم، منتقدان، ما کجا هستیم</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2347</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2347#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Sep 2010 07:51:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2347</guid>
		<description><![CDATA[
این پرسش خیلی ها است و من نیز از حسین کروبی می پرسم :
کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست؟
می گوید که آقای میرحسین موسوی بعد از صدور اطلاعیه اعتراضی خود با شیخ  تماس  هم گرفته اند و از قضا به شیخ هم گفته اند که اگر صلاح می داند به دیدار بیاید.


مردم کجا هستند؟
می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><a href="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/Picture-097.jpg"><img class="size-medium wp-image-2346 aligncenter" title="Picture 097" src="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/09/Picture-097-300x225.jpg" alt="" width="300" height="225" /></a></p>
<p style="text-align: right;">این پرسش خیلی ها است و من نیز از حسین کروبی می پرسم :</p>
<p style="text-align: right;">کروبی در محاصره نشسته است، موسوی کجاست؟<br />
می گوید که آقای میرحسین موسوی بعد از صدور اطلاعیه اعتراضی خود با شیخ  تماس  هم گرفته اند و از قضا به شیخ هم گفته اند که اگر صلاح می داند به دیدار بیاید.</p>
<div>
<div>
<div id="c4c80a456878675074722b_input">مردم کجا هستند؟</div>
<div>می گوید، بنده خدا همسایه ها چند نفری هم که به حمله و محاصره اعتراض کردند و یکی دو تا شعار علیه شان داده اند هم از لطف اراذل و اوباش در امان نمانده اند و شیشه های خانه آنها را هم شکسته اند. مردم در برابر این وحشی ها چه می توانند بکنند.</div>
<div>ما کجا هستیم؟</div>
<div>ما می گفتیم چرا کروبی و موسوی  برای شرکت مردم در راهپیمایی ها بیانیه نمی دهند. کروبی  اعلام کرد که در راهپیمایی روز قدس شرکت می کند. برای همین  بعد از این اعلام رسمی، چند روز است که خانه اش را محاصره کرده اند. امروز کروبی به جای خیابان در خانه نشسته است.</div>
<div>منتقدان همواره جنبش کجا هستند؟</div>
<div>لابد در یک اقدام انقلابی باید توقع داشت میرحسین موسوی و خانم رهنورد هم به دیدار کروبی و همسرش بروند و مردم نیز برای نجات کروبی به سمت خانه شیخ راهپیمایی کنند ورنه هر تحلیل دیگری متناسب می شود  با اینکه چرا در برابر یک حکومت تا دندان مسلح که سگان را به جان مردمان انداخته است، مردم و رهبران  منفعل نشسته اند و به سمت خانه کروبی راهپیمایی نمی کنند.</div>
<div>
<div>هواداران دولت کودتا کجا هستند؟</div>
<div>خیال می کنند امروز  روز ظلمی است که بر فلسطین می رود و می خواهند قدس را آزاد کنند غافل از اینکه خود ایران در اشغال است و ظلم دارد در خانه زید آبادی ها، سحرخیزها، نورانی نژاد ها و شیوا ها و عاطفه ها و کشته شده های همین کشور بیداد می کند. هواداران دولت لباس شخصی پوشیده اند و مسلح شده اند و هلهله کنان با موتور به خانه کروبی حمله ور شده اند و قصد ورود به خانه شیخ را دارند. شیخ با شجاعت اعلام حضور در راهپیمایی را کرد و حالا به ناگزیر در خانه مانده است. همسرش و پسرانش شجاعانه دارند در مورد این وحشی گری ها خبررسانی می کنند. حتی خط قرمز شکسته اند با بی بی سی و رادیو فردا هم مصاحبه کرده اند و گفته اند کسی که ادعای علی بودن می کند خبر دارد در حکومت اسلامی او چه بلایی به سراعضای خانواده یک کاندیدای انتخاباتی و همسایه های  او آورده اند؟</div>
</div>
<div>حاکمیت کجاست؟</div>
<div>به نظر می رسد حاکمیت در محاسبات غلط اش فکر می کند دستگیری کروبی را با سربازان پیاده نظام و لباس شخصی های همیشه در صحنه اش محک بزند. میرحسین را از آرای بالاتری برخوردار می داند و ترجیح می دهد پروژه «سرکوب سران فتنه»  را از خانه شیخ محک بزنند. موسوی و کروبی و سران دیگر اگر  در اولین فرصت اعتراض شدید و هماهنگ  به رفتارهایی که با شیخ می شود نکند فردا در برابر خانه خیلی های دیگر نیز هلهله و حمله لباس شخصی ها مامور برپا خواهد شد. شیخ و میر و مردم در اوج خشونت این حکومت  هیچ گاه یکدیگر را تنها نگذاشته بودند. این بار نیز شاید تدبیری مشترک چاره ساز باشد. ورنه برای جلوگیری از هر نوع احتمال حضور و راهپیمایی  مردم در خیابان همین شیوه را به کار می بندند.</div>
<div>خودم کجا هستم؟</div>
<div>لابلای   خبرها گم هستم و هیچ تحلیلی ندارم. پرسش اما بسیار است. یک گوشم به صداهایی که از ایران بلند است و گوش دیگرم به صداهایی که در ایران و در این بحران خاموش است و می پرسم   هاشمی کجاست؟ سید حسن خمینی کجاست خاتمی کجاست؟&#8230;.حتما باید کروبی را هم مثل منتظری حبس کنند تا بزرگان بیانیه<br />
بدهند؟</div>
<div>
<div>به عکس جدیدی که از کروبی رسیده است نگاه می کنم که در خانه محاصره شده نشسته است. درست در شبی که صفایی فراهانی بر تخت بهداری زندان است و روزنامه نگاران و فعالان سیاسی هم یا در حبس اند، یا در تهدید و یا در تبعید، با این همه باز هم معلوم نیست حضرات از چه ترسیده اند که بی خوابی به سرشان زده است و از دیشب  برای راهپیمایی قدس تدراک دیدند تا احیانا  کسی جرات نکند نشان سبزی را جای پرچم زرد حزب الله در خیابان های تهران بالا رود.</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2347</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همسر یکی از شهدای بیست و پنج خرداد: مردم و رهبران جنبش ما را تنها نگذارید</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2338</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2338#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 31 Aug 2010 16:57:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2338</guid>
		<description><![CDATA[
به این عکس خوب نگاه کنید: مقبره ای که در آن عکس شهید محرم چگینی و قران و چند شاخه گل بود را شکستند، از جا کندند و بردند. درست در همین روزها که ما  از یاس و سکون و مرگ جنبش حرف می زنیم،  آنکه عزیزش را در راهپیمایی بیست و پنج خرداد از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><a href="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/08/906ac82c43d44c92333797ef1c45cbbc-300x400.jpg"><img class="size-medium wp-image-2341 aligncenter" title="906ac82c43d44c92333797ef1c45cbbc-300x400" src="http://masihalinejad.com/wp-content/uploads/2010/08/906ac82c43d44c92333797ef1c45cbbc-300x400-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: right;">به این عکس خوب نگاه کنید: مقبره ای که در آن عکس شهید محرم چگینی و قران و چند شاخه گل بود را شکستند، از جا کندند و بردند. درست در همین روزها که ما  از یاس و سکون و مرگ جنبش حرف می زنیم،  آنکه عزیزش را در راهپیمایی بیست و پنج خرداد از دست داده است بعد از یک سال وقتی به مقبره و سنگ قبر شهیدش نیز حمله می کنند، از امید حرف می زند و می گوید این حمله های وحشیانه  او را در هدفش راسخ تر کرده است. برای او جنبش زنده است و تنها یک خواسته دارد که مردم و رهبران جنبش آنها را تنها نگذارند. می گوید درست است مثل پارسال مردم به خیابان نمی آیند اما به موقعش همه باهم خواهیم بود.</p>
<p style="text-align: right;">متن مصاحبه ام با همسر یکی از کشته شدگان راهپیمایی بیست و پنج خرداد که در <a href="http://www.rahesabz.net/story/22346/">جرس</a> منتشر شده است:</p>
<p style="text-align: right;">معصومه چگینی همسر شهید محرم چگینی در گفتگویی تلفنی با جرس خبر داد: طی دو هفته متوالی به مزار این شهید که در راهپیمایی ۲۵ خرداد مورد هدف گلوله قرار گرفته بود، حمله شده است اما در عین حال پیگیری های آنان از طریق مسولان بهشت زهرا نتیجه ای نداده است.</p>
<p style="text-align: right;">وی  ضمن ابراز ناراحتی شدید از هجوم به سنگ قبر این شهید راهپیمایی بیست و پنج خرداد، در تشریح این واقعه گفت: هفته اول که تمام شیشه های مقبره همسرم را شکستند و این هفته وقتی به مزار همسرم رفتم ، دیدم با بی رحمی تمام، عکس شهید و قرآنی که در مقبره بود را هم بردند، حتی تابلویی که از نام شهید ساخته بودیم را نیز از جا کندند و بردند.</p>
<p style="text-align: right;">خانم چگینی با بیان اینکه  برای آنها  هویت کسانی که مقبره این شهید را تخریب کرده اند، هنوز روشن نیست، یادآور شد: ابتدا به مسولان بهشت زهرا مراجعه کردم اما آنها می گویند بروید در ساختمان اداری، از آنجا به جای دیگر و در نهایت هم گفته اند، بروید یک تابلوی دیگر بر سر مزار نصب کنید.</p>
<p style="text-align: right;">وی ادامه داد: شاهدانی که در بهشت زهرا بوده اند، می گویند، چهارنفر با هجوم به مقبره همسرم در قطعه۲۵۶ تابلویی که ما خودمان برای همسرم درست کرده بودیم را از جا کندند ولی آنها هم نتوانستند تشخیص دهند که این افراد چه کسانی بودند و با چه هدفی اینکار را انجام دادند.</p>
<p style="text-align: right;">وی ضمن ابراز تاسف از این واقعه خطاب به مسولان می گوید: در تمام این یک سال، هیچ کسی سراغ مان نیامد، یک کارت شهید هم دادند دست مان و بعد گفتند بروید دنبال دیه که همان را هم نداده اند اما هرگز حاضر نشدند به ما بگویند چه کسی همسر من و جوانان بیگناه این کشور را تنها به جرم آنکه دنبال رای گمشده خود بودند با گلوله کشته است. چطور می شود که در خیابان های همین کشور کسانی به سمت این مردم و در برابر چشمان ما  گلوله شلیک کنند و بیش از یک سال هم بگذرد و نه تنها جوابگو نباشند بلکه هر روز داغ ما را هم  تازه تر کنند.</p>
<p style="text-align: right;">وی گفت: وقتی به خانه برگشتم و هیچ کس جوابگوی این نبود که چه کسی شیشه های مقبره همسرم را شکسته است، با خودم گفتم مگر وقتی به سنگ قبر ندا حمله کردند، کسی جوابگو بود که حالا ما دنبال جوابگویی مسولان باشیم اما از فردا دوباره پیگیر می شوم تا ببینم چه کسانی چنین بی رحمی می کنند  که همین دلخوشی های کوچک خانواده های داغدار را هم از آنها می گیرند.</p>
<p style="text-align: right;">همسر این شهید ۲۵ خرداد، با بیان اینکه در تمام این یک سال سخت ترین روزهای زندگی اش را در شرایط دشوار  روحی، اقتصادی و تنهایی تجربه کرده است، می گوید: اما علی رغم همه این فشارها امیدی در دلم هست که با این امید زندگی می کنم.</p>
<p style="text-align: right;">وی می گوید: اگر چه با دیدن شیشه های شکسته شده  مقبره همسرم، داغی که در روز کشته شدن او به دلم گذاشته بودند را دوباره تازه تر کردند و درست یاد همان روزی افتادم که همسرم را از دست داده بودم اما هدفی در دلم هست که به زندگی ام معنای دوباره بخشیده است. هدفی که با رفتن همسرم من هم به آن باور پیدا کردم که هرگز نباید راه او و راه آن همه جوانان نازنینی  که بیگناه کشته شدند را فراموش کنیم.</p>
<p style="text-align: right;">وی ادامه داد: درست است که دیگر در خیابان راهپیمایی برگزار نمی شود، درست است که مردم ساکت به نظر می رسند اما من فکر می کنم در دل ما چیزی هست که به این راحتی ها فراموش نخواهیم کرد، چون نه همسر من و نه سایر جوانان که به خیابان رفته بودند رای خودشان را پس گرفته اند و نه به ما جواب داده اند که قاتلان عزیزان ما چه کسانی هستند.</p>
<p style="text-align: right;">خانم چگینی می گوید: مگر می شود این همه خون پایمال شود، مگر می شود مردم فراموش کنند که در برابر چشمان شان ، آن همه آدم را با گلوله کشتند و بعد هم به داد هیچ خانواده ای نرسیدند.  من همه امیدم  این است که بالاخره یک روزی قاتل همسرم را پیدا کنم و نگذارم خون همسرم و بقیه جوانان پایمال شود و خواهشم از رهبران جنبش و مردم عزیز هم همین است که ما را تنها نگذارند.</p>
<p style="text-align: right;">وی می افزاید: همسرم یک کارگر بود که با تلاش فراوان و زحمت خرج و اجاره خانه را می آورد، در یک کشور اسلامی هیچ یک از مسولان که این همه ادعای عدالت دارند از خودشان پرسیده اند که وقتی نان آور یک خانه را می کشید همسر تنهای او چگونه می تواند در شرایط اسف بار فعلی زندگی کند، هیچ یک از مسوولان از خودش پرسید که چرا حتی به وکیل ما هم جوابگو نیستند .</p>
<p style="text-align: right;">وی در پایان گفت: کسانی که خون جوانان را می ریزند و بعد هم اصلا به روی خودشان نمی آورند که این کشته شدگان زن و بچه دارند و ممکن است در شرایط سختی زندگی کنند بیاد بدانند همین امیدی که در دل ما و مردم هست، یک روز قاتلان را زمین گیر خواهد کرد. درست است که درد می کشیم وقتی می بینیم هر روز زخم ما را تازه تر می کنند اما همین کارهایشان هم  مرا در هدفی که در دلم  دارم راسخ تر می کند تا نگذارم خون همسرم پایمال شود</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2338</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ما به خودزنی مشغول و نمایندگان به چند زنی</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2327</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2327#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 16:33:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2327</guid>
		<description><![CDATA[ما مشغول خودزنی هستیم و   مجلس شورای اسلامی هم مشغول لایحه ای به منظور تسهیلِ  چند زنی. صفحه های مجازی را یکی یکی باز می کنم، می بینم  ما مشغول نقد خویشیم و صفحات فارس و کیهان و رجا و باقی هواداران کودتا را که باز می کنم آنها هم مشغول نقد ما هستند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ما مشغول خودزنی هستیم و   مجلس شورای اسلامی هم مشغول لایحه ای به منظور تسهیلِ  چند زنی. صفحه های مجازی را یکی یکی باز می کنم، می بینم  ما مشغول نقد خویشیم و صفحات فارس و کیهان و رجا و باقی هواداران کودتا را که باز می کنم آنها هم مشغول نقد ما هستند . لابلای جنگ های زرگری شان حسابی هم مشغول« نقد» کردن لایحه ای هستند تا  ازدواج مجدد مردان را آسان کند.</p>
<p>کمپینی هم که برای شیوا نظرآهاری راه انداخته شد هم تبدیل به خودمشغولی دیگری شد که به جای همراه و همدل شدن با خانواده ظاهرا خانواده او را هم رنجانده است. در فضای مجازی حالا به جای اعتراض به لایحه حمایت خانواده مشغول اعتراض به خود شده ایم که چرا از ابتدا برای همراهی با شیوا، کمی حسابگری نشد که اگر قرار است کاری برای کسی انجام دهیم باری به شانه خانواده اش نشویم. اینها تنها یک گلایه از خودمان است و فرع است، اصل همان است که در مجلس و دولت می گذرد  ما گهگداری از آن غافل و مشغول خویش می شویم.</p>
<p>مصاحبه ام با یکی از نماینده های مجلس در مورد لایحه حمایت از خانواده در جرس:</p>
<p>جرس: لایحه حمایت از خانواده با ورود به مرحله جدیدی در مجلس، واکنش های مختلفی را نه تنها در مجلس شورای اسلامی بلکه در میان عموم جامعه مخصوصا زنان برانگیخت که حذف و اضافات زیاد از همان ابتدای طرح شدن این لایحه در مجلس نتوانست به این موج واکنش ها پایان دهد. تبصره ۲۳ این لایحه و قرار دادن تمکن مالی مرد برای ازدواج مجدد او بیش ازسایر تبصره های این لایحه مخالفت برانگیز بوده و موجی از بدبینی را در جامعه به وجود آورده است. این در حالی است که جمعی از نمایندگاه زن ادوار مختلف با حضور در راهروهای مجلس نسبت به تصویب این لایحه در مجلس اعتراض کردند.</p>
<p>در حالی که بسیاری از مخالفان لایحه حمایت ازخانواده را زنانی فارغ از گرایشات سیاسی تشکیل می دهند، یکی از نمانیدگان روحانی مجلس در گفتگو با خبرنگار جرس ضمن دفاع از این لایحه معتقد است اعتراضات مطرح شده به این لایحه نوعی جوسازی های سیاسی است که برای ایجاد بدبینی در جامعه صورت گرفته است و مجلس بدون توجه به این فضا سازی ها باید کار خودش را بکند. گفتگوی جرس با یحیی زاده نماینده تفت و میبد در پی می آید:</p>
<p><strong> آقای یحیی زاده، شما به عنوان یکی از نماینمدگان مجلس در مواجهه با بدبینی های جامعه به خصوص جامعه زنان کشور نسبت به لایحه حمایت از خانواده و به خصوص ماده ۲۳ که باعث ترویج چند همسری در میان مردان می شود چه پاسخی دارید؟</strong></p>
<p>شما اجازه دهید مجلس کار خودش را پیش ببرد بدون شک این مجلس در خدمت مردم است و کاری که به ضرر آنها باشد را انجام نمی دهد.</p>
<p><strong> به هر حال جامعه نگرانی هایی دارد و باید پاسخی به این نگرانی ها داده شود</strong>.</p>
<p>در مورد این لایحه آنچه بیرون مجلس رخ داده با آنچه نمایندگان دارند انجام می دهند مظابقت ندارد</p>
<p><strong> خب شما همین عدم تطبیق مذاکرات داخلی مجلس و اعتراضات بیرونی به این لایحه را برای افکار عمومی روشن کنید. بالاخره یک پاسخ روشن می شود داد که آیا تبصره ۲۳ موجب ترویج چند همسری بدون اجازه همسر اول و سست شدن بنیان خانواده می شود یا خیر؟</strong></p>
<p>ببینید به هر حال در مورد چند همسری مردان یک چیزی در قانون مطرح شده و یک مسایلی هم در مکنب و دین ما مطرح شده است، اجازه بدهید به آن ماده جنجالی برسیم بعد در این مورد اظهار نظر کنیم.</p>
<p><strong> همین که می گویید جنجالی آیا به این معنی نیست که نگرانی هایی وجود دارد که نمی شود بی پاسخ از کنار آن گذشت؟</strong></p>
<p>نه خیر ، بیشتر فضا سازی سیاسی صورت گرفته است به این شکل که عده ای خودشان را طرفدار زنان نشان دادند و با حمله به این لایحه خواستند فضا سازی کنند.</p>
<p><strong> بساری از مخالفان این لایحه را خود زنان تشکیل می دهند</strong>.</p>
<p>در منظق قانونگذاری و مباحث حقوقی مجلس، نکاتی وجود دارد که این اعتراضات را نامربوط می سازد. برخی از ایرادات هم که وارد بوده است در کمیسیون های تخصصی مجلس برطرف شده است. ما نمی توانیم به دلیل این جوسازی های سیاسی، لایحه را کنار بگذاریم و یا تحت این فشارهای سیاسی تصمیم گیری کنیم<strong>.</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> زنان بیشتر احساس نا امنی در حریم خصوصی زندگی شان می کنند و به نظر می رسد این خیلی موضوع سیاسی نیست</strong>.</p>
<p>زنان باید بدانند امنیت خانواده مورد توجه حاکمیت هست و دولت و مجلس هرگز تصمیمی نخواهند گرفت که بنیان خانواده سست شود. در بسیاری از موارد باید برخی از خلاهای قانونی را با توجه به خواست اکثریت افکار عمومی و بدون توجه به جوسازی های حاشیه ای بررسی کرد. اگر مجلس در یک فضای آرام به آن ماده جنجالی بپردازد بی شک از حقوق همه دفاع خواهد کرد نباید طوری جامعه را ملتهب کنند که اراده نمایندگان از آنان سلب شود.</p>
<p><strong> بیشترین نگرانی در مورد ترویج چند همسری مردان هست که تا کنون اگر پاسخی قانع کننده به این مورد داده می شد آیا باز هم به تعبیر شما این همه جامعه ملتهب می شد؟</strong></p>
<p>ما باید بین واقعیت موجود و دستورالعمل هایی که در مذهب مان وجود دارد دقت کنیم. نمی شود بدون توجه به این دستورالعمل ها در موارد واقعیت ها و خلاهایی که در جامعه موجود هست اظهار نظر کرد.</p>
<p><strong> یعنی دستور العمل ازدواج مجدد مردان که در اسلام آمده و خانم افتخاری به عنوان یکی از نمایندگان زن مجلس آن را مورد تاکید هم قرار داده در واقع متناسب با واقعیت جامعه و خواست افکار عمومی در دستور کار دولت و مجلس قرار گرفته است؟</strong></p>
<p>یکی از وظایف اصلی حکومت اسلامی دفاع از بنیان خانواده و حقوق زنان است که مجلس نمی گذارد این حقوق پایمال شود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2327</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آقای موسوی، نسل ما نه اهل قهر است و نه اهل غمزه برای دیکتاتور.</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2325</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2325#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 29 Aug 2010 06:28:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2325</guid>
		<description><![CDATA[
مطلب این هفته ام در ستون « مسافر» روز آن لاین قرار بود خطابش به ابوالفضل فاتح مسوول کمیته اطلاع رسانی ستاد میرحسین موسوی در انتخابات گذشته و بنیانگزار خبرگزاری ایسنا باشد که در  یاداشت خود ضمن تمجید از جایگاه رهبری، پیشنهاد آشتی سبز را مطرح کرده بود اما به نظر می رسد خود میرحسین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div>
<p>مطلب این هفته ام در ستون « مسافر» روز آن لاین قرار بود خطابش به ابوالفضل فاتح مسوول کمیته اطلاع رسانی ستاد میرحسین موسوی در انتخابات گذشته و بنیانگزار خبرگزاری ایسنا باشد که در  یاداشت خود ضمن تمجید از جایگاه رهبری، <a href="http://faryad1.wordpress.com/2010/08/20/%D8%A2%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1-%D8%AA%D9%87%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87/">پیشنهاد آشتی سبز را مطرح کرده بود</a> اما به نظر می رسد خود میرحسین این روزها زبانش به زبان اکثریت سبزها نزدیک تر است تا برخی از همراهان او برای همین خطاب نامه را به او نوشته ام:</p>
<p>آشتی با آتش بانان؟</p>
<p>چندی است در محافل دور، بر طبل جنگ می کوبند و در محافل نزدیک بر طبل وحدت. ساده تر آنکه، هر چقدر تهدیدات خارجی علیه ایران افزایش می یابد، در داخل کسانی هستند که ضرورتِ وحدت در عینِ کثرت، تازه برایشان معنا و مفهوم ملموس تری می یابد و دست نیاز برای آشتی با معترضین و مخالفین خود در برابر « دشمن» مشترک دراز می کنند.</p>
<p>در این میانه اما آنکه پررنگ تر از سایرین بر راهکار اتحاد درونی پای فشرد، رهبری جمهوری اسلامی ایران بود. اگرچه آقای خامنه ای پیش از این به وضوح بر برون رفتن یاران سابق انقلاب از  کشتی نظام صحه گذاشته بود اما اینک شرط سیاست ورزی و مملکت داری بر آن دید تا همه ی آن خشمِ کلامیِ سابق را با تلطیفی ناگزیر به کنار گذارد و به جای بی بصیرت خواندن و باز گذاشتن راه خروج بزرگان از آنچه مهدی کروبی آن را قایق به گل نشسته نظام خوانده بود، راه  ورود به وحدت را باز گذارد.</p>
<p>جناب آقای موسوی!</p>
<p>جنگ طلبان دیروز و آشتی جویان امروز، جانب انصاف اگر نگاه می داشتند، بی شک باید در این گردش ناگهانیِ لحن و بیانِ خویش، اعتراف می کردند که برای مقابله با تهدیدات خارجی، نیازمند مردم سبزی هستند که بی هیچ چشم داشت و تبلیغات، حماسه حضور می آفرینند. باید بی هیچ شرم و شائبه ای اذعان می کردند که قدرت جنبش سبز برای آنان نیز روشن شده است و می دانند که عظمت مشارکت حماسه آفرینانِ بی توقع را در برابر آنانی که با ساندیس و سند شغل و ملک و ارتقای حقوق و مزایا، حماسه ای کاریکاتور گونه در یک راهپیمایی  نظیر نهم دی می آفرینند، نمی توان نادیده گرفت. حاکمیت دریافته است که در دل یک ملت دو شقه شده، شقه ای هست که نان و نام و زندگی برباد می دهد تا از آرمان و حقیقت دفاع کند، زندان می رود، شکنجه می شود، کشته می شود اما از باور و اعتقادش به مبارزه باز نمی ایستد. این نسلِ استوار و ایستاده را نمی توان در برابر بخش هایی از مردم که با منفعت های مالی و شغلی به میدان می آیند، به دور انداخت. حاکمیت در این یک سالِ بحران اگر چه در کلام، بحران را انکار کرد اما مقاومتی را در جنبشی که اینک به آتشِ زیر خاکستر بدل شده است، شاهد بود که به آسانی نمی تواند از چنین سرمایه عظیمی بگذرد. یادمان نرود بسیاری از آنان که این روزها داعیه دار جنگ و جبهه و بسیجی شده اند، رنگ و بوی جبهه و خط مقدم را هم ندیده اند و لذا خوب می دانند جنگی اگر درگیرد، آنان که در همین یک سال تمام زندگی خود را تقدیم مبارزه برای باور خویش کرده اند، بهترین گزینه برای مقاومت در برابر تهدیدات خارجی هستند.</p>
<p>جناب آقای میرحسین!</p>
<p>اگر چه من تنها یک نفر از میان آن میلیون ها نفری هستم که به جریانِ جنبش سازی که شما و آقای کروبی هم در راس آن قرار دارید، تعلق دارد اما در حوالی خود نمی بینم کسانی را که ندانند دولت نامشروع فعلی، دهان اگر بیش از  روال معمول و معقولِ دیپلماتیک  باز می کند و برای غرب شاخه و شانه می کشد، همه از آن روست که دلش به قدرت نسل سبز ما گرم است.  خواهان جنگ است تا آتش داخلی را خاموش کند چرا که می داند  نسل ما، ملت خانه براندازی نیست. این روزها پیشنهاد وحدت و آشتی ملی را در مواجهه با جنبشی مطرح می کنند که اعضای آن اساسا از ابتدا هم نکرده بودند که اینک کسی آنها را به آشتی دعوت کند.  از قضا در جریان همین انتخابات پر اما اگر ریاست جمهوری بود که  قهر یک اکثریت خاموش، پای همان صندوق های انتخاباتی که آرایش دزدیده شد، به آشتی ملی بدل شد و این حاکمیت است که با یک ملت، قهر و غضب کرده است. بازی بیمارشان را به خودشان برگردانید،  ما اهل قهر نیستیم اما اهل غمزه آمدن برای دیکتاتوری هم نیستیم.  اهلِ سواری دادن به کسانی که زندان هایشان پر از همراهان ماست هم نیستیم. ما قهر نکرده ایم که اینک با حاکمیتی که بهشت زهرایش پر از گورهای برادران و خواهران سبز ماست آشتی کنیم.</p>
<p>آقای موسوی!</p>
<p>همان راهی که ملت در این یک سال دشوار رفته است به حاکمیت نشان داد که ما اساسا اهل بغض و کینه نیستیم که اینک خطاب حاکمان کینه ورز قرار گیریم تا ما را به آشتی و دعوت فرا خوانند. ما عضو خانواده ای هستیم که در آن مادری خون سهرابش را به عفو برادران و خواهران دیگر سهراب که در بند همین حاکمیت گرفتار آمده اند می بخشد. مگر می شود اعضای خانواده ما را تنها به جرم دگر اندیشی، یک سال و چند ماه، بدون حتی یک روز مرخصی در زندان نگاه دارند، بدترین و سخیف ترین توهین ها را نثار آنها و خانواده چشم به راهشان کنند و بعد فتوای اتحاد بپیچند؟ مگر می شود فعالان سیاسی یک حزب شناسنامه دار را به جرم شکایت از متقلبان، از خانه به زندان برگردانند، هرگز هم سراغ کسانی که از آنان در این شکایت نامه نام برده شده بود نروند و بعد دم از یک آشتی کذایی بزنند؟</p>
<p>من نیز همانند برخی از همکارانم اینجا در همین کامپیوتر شخصی کوچکم، صدای مادران و پدرانی را ضبط و ثبت کرده ام که بعد از یک سال هنوز جرات شرحِ دردی که بر عزیز از دست رفته شان گذشته است را ندارند، هنوز از ترس همان حاکمیتی که به تعبیر خود شما به ظلم و فساد دچار شده است، دچار لکنت زبان هستند و احساس امنیت نمی کنند تا خبر کشته شدن عزیزان شان تنها به جرم حضور در یک راهپیمایی اعتراضی را رسانه ای کنند، آن وقت چگونه می شود آنان که  خود مسببان اصلی این قهر و غضب هستند، بشوند مدعیان اصلی طرح آشتی و آنگاه در میان حلقه هواداران شما نیز یکی از این طرح استقبال کند و بگوید &#8220;رهبری انقلاب و هم رهبران جنبش سبز در کنترل سطح منازعه ی داخلی موثر بوده اند&#8221; و سپس و با استناد به همین استدلال خود طرح &#8220;آشتی سبزها با غیر سبزها&#8221;  را پیشنهاد کند.</p>
<p>آقای موسوی!</p>
<p>او که در سایت کلمه، از آشتی و صلح سبز می نویسد آیا تا کنون کلمه ای از زبان مادران صلح که هر یک عزیزی را در فاجعه انتخاباتی ایران از دست داده اند، شنیده است؟ اگر او نشنیده، شما که خوب به دیدار خانواده های کشته شدگان و زخم دیدگان و آسیب دیدگان یک انتخابات خانمان برانداز رفته اید. آنکس که باید پیشنهاد آشتی بدهد چه کسانی هستند؟ کسانی که تمام هستی و زندگی و چه بسا آینده کودکان شان را هزینه مقاومت خویش کرده اند یا کسانی که میدان را خالی کرده اند و از دور به نظاره نشسته اند؟  همانگونه که از منظر یک &#8220;همراه کوچک جنبش سبز&#8221; به آنان که دور از خانه برای جنبش نسخه می پیچند، می گویید که دایره جنبش را تنگ نکنید اینبار نیز بگویید که اگر بنا باشد کسانی پیشنهاد آشتی بدهند، اجازه دهید این سخن  بر  زبان رنج دیدگان و مبارزانی که در داخل، مقاومت و صبوری کرده اند جاری شود نه بر زبان کسانی که تنها چند روز بعد از انتخابات همانند خود من از خانه گریخته اند و اینک علاوه بر فتوای آشتی، از فحوای کلامشان پیداست که فتوای منزه بودن رهبری را نیز در در همین نوشته اینگونه  صادر کرده اند  :</p>
<p>&#8220;خوشبختانه با همه ی شدت و حدت مواجهات و به رغم برخی فشارها، هم رهبری انقلاب و هم رهبران جنبش سبز در کنترل سطح منازعه ی داخلی موثر بوده اند&#8221;.</p>
<p>نمی دانم از اثرگذار بودن کدام روش در  کنترل منازعات داخلی در این نوشته سخن رفته است وقتی تنها راه کنترل  در این یک ساله، سرکوب کردن معترضان بود و تک تک معترضان یا کشته شده اند، یا زندانی شده اند و یا تهدید به  سکوت و سرکوب می شوند.</p>
<p>ابوالفضل فاتح در همین مطلب نوشته و در کلمه نیز منتشر شده است: &#8220;تا فرصت هست، تا هنوز الفتی هست، تا نسل نخست انقلاب هست، تا هنوز احتمال اجماعی هست، تا خاطره ی همنشینی با امام هست، تا بزرگان و مراجع عظام هستند، تا رهبری انقلاب هستند، تا مهندس موسوی هست، تا خاتمی و کروبی و هاشمی هستند باید فکری کرد. در غیر این صورت، خدای ناکرده حسرت غفلت از امروز بر جای خواهد ماند&#8221;.</p>
<p>بازهم روشن نیست که ایشان از بودنِ کدام موسوی و کروبی و خاتمی در کدام نظام سخن می گوید وقتی در صدا و سیمای تحت نظارت همان رهبر، همه این افرادی که ایشان لیست کرده اند هیچ جایی ندارند و در میان این لیست عریض و طویلی که ایشان ردیف کرده اند به جز خود آقا و گهگداری هم امام، سهمی اساسا برای دیگران قائل ن‍شده اند که ایشان نگران هستند که این سهم مورد غفلت قرار گیرد.</p>
<p>آقای موسوی!</p>
<p>مشاور رسانه ای سابق شما نوشته است: &#8220;برای عبور از گذرگاه خطیر این روزها و صیانت از سرمایه های ملی از جمله نیروگاه بوشهر و صنعت هسته ای که ریشه در دهه های گذشته دارد، نیازمند همت، الفت و دقت همگانی است. بیگانه باید بداند و دریابد که ایرانی با هر آیین و زبان و از هر جناح و خط سیاسی به رغم همه ی تفاوت ها و اختلاف نظرها در برابر تهدید او ید واحده است. ایستادگی سبز و غیر سبز نمی شناسد&#8221;.</p>
<p>بله درست است بیگانه باید بداند که ایستادگی سبز و غیر سبز نمی شناسد اما بد نیست که آشنا هم بداند این نسل، هیزم هر آتشی هم نخواهد شد خاصه آنکه آتش بانان، برای شعله ور ساختن زبانه های این آتش، مدام برای غرب، زبان درازی  کنند تا جنگی در گیرد که حاصل اش اتحاد درونی یا همان آشتی ساختی باشد برای نادیده گرفتن آتش خشم داخلی.</p>
<p>درست است، &#8220;گفتگو نه به خودی خود حرام است و نه واجب&#8221; اما وقتی در دهانِ یکی ازگفتگو کنندگان، به جای زبان تبر کاشته اند، آنگاه باید  در میدان گفتگو چنان ظاهر شد که از  یک نسلِ مبارز و مقاوم با اتکا به روحیه ایران دوستی آنان  مایه نگذاشت.</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2325</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مادر شبنم سهرابی؛ می گویند شاهد بیاورید که دخترتان زیر چرخ های ماشین نیروی انتظامی له شد</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2313</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2313#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Aug 2010 12:52:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2313</guid>
		<description><![CDATA[این  فیلم صحنه ای است که شاهدان فریاد می زنند ماشین از روی پیکر یک نفر در راهپیمایی روز عاشورا عبور کرده است. اول این فیلم را ببینید و بعد مصاحبه مادری را بخوانید که فرزندش زیر چرخ ماشین های نیروی انتظامی کشته شد و بعد از هشت ماه همچنان به او می گویند برو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این  <a href="http://www.youtube.com/watch?v=kllfqvAwAqs">فیلم</a> صحنه ای است که شاهدان فریاد می زنند ماشین از روی پیکر یک نفر در راهپیمایی روز عاشورا عبور کرده است. اول این فیلم را ببینید و بعد مصاحبه مادری را بخوانید که فرزندش زیر چرخ ماشین های نیروی انتظامی کشته شد و بعد از هشت ماه همچنان به او می گویند برو فیلم و شاهد بیاور . این  هم فیلمِ شاهدان و هزاران شاهد دیگر که هیچ احساس امنیت نمی کنند در کشوری که شاهدان را هم به دار می کشد&#8230;.لیلا توسلی هم که شهادات داد به شهادت کشته شدگان عاشورا خود محکوم به زندان شده است لابد به جرم سیاه نمایی.</p>
<p>جرسک شبنم سهرابی زن جوانی است که ششم دی ماه و در جریان راهپیمایی روز عاشورا توسط خودروی نیروی انتظامی زیرگرفته شد و پس از انتقال به بیمارستان به شهادت رسید، پس از گذشت نه ماه خانواده وی هنوز موفق به پیگیری پرونده کشته شدن این زن سی و چهارساله نشده اند.</p>
<p>نیروی انتظامی در همان ایام عاشورا، از شبنم سهرابی به عنوان یک «زن ناشناس» یاد کرد که به گفته آنان در اثر تصادف جان باخته بود و پس از آن نیز به خانواده این  شهید اجازه طرح شکایت و پیگیری چگونگی ماجرای له شدن این زن جوان زیر چرخ های خودروی نیروی انتظامی را ندادند.</p>
<p>علی رغم آنکه در رسانه های هوادار دولت به کرات مطرح شده است که جنبش سبز، متعلق به طبقه متوسط و بالای شهری جامعه ایرانی است، شبنم سهرابی مانند برخی دیگر از کشته شدگان راهپیمایی های اعتراضی بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایران به قشر کم درآمد و جنوب شهر تهران تعلق دارد .</p>
<p>مادر این شهید عاشورا در عین حال که در یک آپارتمان پنجاه متری محقر در جنوب شهر تهران زندگی می کند به گفته خودش هیچ مایل نیست تا برای گرفتن دیه اقدام کند و باور دارد که برای او پاسخگویی مسولان به اینکه قاتل فرزند او چه کسی بوده است به مراتب ارزشمند تر از آن است که درخواست پول خون فرزندش را بدهد.</p>
<p>مادر شبنم سهرابی در یک گفتگوی تلفنی با جرس شرحی مختصر از پیگیری های چندین ماهه خود در نهادهای قضایی کشور برای روشن شدن ابعاد پنهان پرونده مرگ فرزندش می دهد و می گوید: به من می گویند که شاهد بیاورید تا شهادت دهد که فرزند شما توسط ماشین نیروی انتظامی کشته شده است و از طرفی می شنویم که کسانی که شهادت داده اند را به زندان محکوم کرده اند.</p>
<p>متن کامل گفتگوی جرس با مادر شهید شبنم سهرابی در پی می آید:</p>
<p><strong>خانم سهرابی، هشت ماه گذشت از روزی که شبنم در راهپیمایی روز عاشورا توسط خودروی نیروی انتظامی زیر گرفته شد و سپس جان باخت، در این هشت ماه مهمترین نتیجه پیگیری های شما به عنوان یک مادر چه بوده است؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>مهمترین نتیجه ای که گرفتم این است که ما خیلی تنهاییم و هیچ مسوولی حاضر نیست جواب این همه دردی که کشیده ایم  را بدهد. وقتی فکرش را می کنم که داریم به سالگرد دخترم نزدیک می شویم ولی من نتوانستم هیچ کاری برایش بکنم، خجالت می کشم. هم از دخترم و هم از نگین نوه هفت ساله ام که هر روز سراغ مادرش را از من می گیرد، خجالت می کشم.</p>
<p><strong>شما مشخصا به چه جاهایی برای پیگیری مراجعه کرده اید و چه جوابی به شما دادند؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>اول که رفتم کلانتری محل در شادمان برای تشکیل پرونده که گفتند باید بروید اداره آگهی حبیب اللهی، بعد رفتم جنایی، آنجا گفتند پرونده به دادستان ارجاع شده است، به هر جا که می رویم طوری برخورد می کنند انگار هیچ خبری ندارند . یعنی گاهی می گفتند بروید ما خودمان با شما تماس می گیریم که در این هشت ماه، هیچ کسی با ما تماس نگرفت با این که شماره تلفن ما را هم داشتند.   گاهی وقت ها هم می گویند شما که شاکی هستید، سندی دارید از کشته شدن دخترتان. بروید شاهد بیاورید، بروید فیلم را بیاورید.</p>
<p><strong>کسی را  پیدا کرده اید که حاضر باشد به عنوان شاهد در دادگاه بیاید  و در مورد صحنه کشته شدن دخترتان اظهار نظر کند؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>دو تا فیلم از نحوه کشته شدن دخترم توسط خودروی نیروی انتظامی توسط مردم تهیه شده است که به عنوان شاهد و سند وجود دارد و همه دنیا این  فیلم را دیده اند ولی به من می گویند برو فیلم را بیاور.  من وقتی در کوچه و خیابان، در اتوبوس، پارک و خیلی جاها گاهی وقت ها با مردم درددل می کنم همه می گویند آن فیلم را دیده اند. مردم شبنم را روی دست بلند کرده اند و دخترم دست هایش را بالا برده بود و به  سمت جمعیت ناله می کرد&#8230;اینها دل مرا آتش می زند. من این فیلم را کجا ببرم؟ جایی که شنیده ام حتی   کسانی که به عنوان شاهد در مورد کشته شدن شهدای روز عاشورا اظهارنظر کرده اند را به زندان محکوم کرده اند؟ خب اگر شاهدی بیاید به ما کمک کند، نمی داند چه بلایی سرش می آید. برای همین می گویم ما تنهاییم چون مردم می ترسند و نگران هستند که اگر کمکی هم به ما بکنند، زندانی شوند، خطری برایشان به وجود بیاید. صدایم را فقط باید به خدا برسانم اینجا دیگر نمی شود کاری کرد&#8230;</p>
<p><strong>یعنی برگه پزشکی قانونی هم هیچ کمکی به شما در پیگیری برونده نکرد؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>نه، چون در برگه پزشکی قانونی ننوشته اند که ماشین نیروی انتظامی از روی بدن دخترم گذشت و تمام تن و صورت و دست هایش را له و کبود کرد. وقتی می نویسند یک زن ناشناس، دیگر نمی نویسند که باتوم خورد یا سرش به جدول خورد یا چه اتفاقی افتاد فقط نوشته اند در اثر اصابت با جسم سخت کشته شد. و این خیلی تلخ است  که  حاضر نیستند  به ما بگویند این جسم، اسمش چه بود، جسم سخت همان ماشین نیروی انتظامی است؟ ما در یک کشور اسلامی از نیروی انتظامی توقع داریم حافظ جان و مال و امنیت مردم باشند نه اینکه چنین بلایی سرمان بیاورند و بعد هم بگویند ناشناس بوده و تصادف کرده و بعد از هشت ماه هم هیچ جوابی به ما ندهند.</p>
<p><strong>آیا وکیل گرفته اید تا در پیگیری پرونده شما را یاری کند؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>من با دو وکیل صحبت کرده ام ولی می گویند به آنها اجازه ورود به این پرونده را نداده اند و آنها نمی توانند وکالت را قبول کنند.</p>
<p><strong>مردم ، مسولان، نمایندگان موسوی و کروبی هم به سراغ شما و دختر هفت ساله خانم شبنم سهرابی نیامده اند تا شما را در پیگیری پرونده یاری دهند و یا دلجویی کنند؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong>چرا، در روزهای نخست، کسانی نمایندگانی از طرف آنها  به خانه ما آمدند، همراهی کردند، کمک کردند، دلجویی کردند و حتی نگین  گاهی وقت ها سراغ کسانی را می گیرد که برایش عروسک آورده بودند.  ولی مگر آنها چقدر می توانند وقت بگذارند؟ فقط دختر من تنها کسی نبود که کشته شد، ما هم منزل مان را جابجا کرده ایم.</p>
<p><strong>می توانم بپرسم دلیل جابجایی منزل شما چه بود؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>در این محله مگر می شد زندگی کرد؟ تمام مغازه ها و فروشگاه ها همه برایم خاطرات دخترم را زنده می کرد، سخت است زندگی کردن در جایی که تمام مدت با دخترم به آنجا می رفتم.</p>
<p><strong>آیا تا کنون با خانواده شهدای دیگر امکان تماس یا ارتباط داشته اید؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong>وقتی می روم دادسرا برای پیگیری پرونده دخترم، خانواده زندانیان سیاسی را آنجا می بینم اما خانواده های کسانی که کشته شده اند را ندیده ام. من رفتم سر خاک سهراب و خیلی گریه کردم. گفتم جوان است بروم پیدا کنم کجا دفن شده است.  سهراب با همان پیشانی بند سبز که روی سرش بسته بود، دل آدم به درد می آید، جوان کشته شد .</p>
<p><strong>نوه هفت ساله شما در چه شرایطی است؟</strong><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p><strong> </strong>نگین باید امسال به مدرسه برود، باور کنید این بچه معصوم  دچار بیماری افسردگی شده است، می ترسد برود مدرسه و همیشه می گوید از مدرسه بدم می آید، من با یک بچه هفت ساله ای که مدام سراغ مادرش را از من می گیرد چه می توانم بگویم، می گوید من اگر بروم مدرسه همه مرا می زنند. به نوه ام گفته ام مادرش رفته است بهشت ولی تا کی می شود به او دروغ گفت&#8230;سخت است.</p>
<p><strong>از هلال احمر و یا دولت کسی سراغ شما نیامد؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>نه . می ترسند اگر به سراغ ما بیایند، مردم بگویند پس آنها مسولیت کشته شدن دخترم را به عهده گرفته اند، برای همین اصلا کسی سراغی از ما نگرفت، برای من دخترم شهید همین مردم است و من توی دلم او را شهید می دانم. به من می گویند، دیگر نگو دخترت رفته در اعتراض خیابانی و کشته شده. این پرونده را باز نکن و حرف نزن. هیچ ایرادی ندارد که  مسولان و یا دولت اصلا ما را به عنوان یک شهروند ایرانی نمی بینند، بالاخره خدا این دردهای ما را می بیند و خودش به داد ما که این همه مدت بی پناه مانده ایم و صدای ما به هیچ جا نمی رسد خواهد رسید. ماه رمضان که ماه نور است،  در یک کشور اسلامی کسی سراغ یک دختر هفت ساله نیامد که ببیند این دختر چرا هشت ماه چشم اش به در مانده است، من چه بگویم که نشان دهد چقدر زجر کشیده ایم در نبود دخترم.</p>
<p><strong>و اما حرف آخرتان؟</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
<p>خدا می داند، بعد از رفتن دخترم، از روز عاشورا تا امروز، دنیا برایم جهنم شده است. مهم نیست که دخترم را نه به عنوان شهید قبول کرده اند و نه هیچ جوابی به ما می دهند، خدا خودش مدال شهادت را به دخترم داده است. من فقط دلم برای نوه ام می سوزد که هنوز چشم به راه است و گاهی وقت ها با دیدن کسانی که با او مهربانی می کنند، کمی احساس آرامش می کند و بعد آنقدر احساس تنهایی می کند که سراغ شان را از من می گیرد. من هم هنوز امید دارم و هربار می روم دنبال کار دخترم تا شرمنده او نباشم. دخترم ماه محرم را تمام نکرد، آرزو می کنم همان بلایی که بر سر دخترم آورده اند بر سر خودشان بیاید و ماه رمضان را تمام نکنند تا بفهمند ما چه کشیده ایم</p>
<p><a href="http://www.rahesabz.net/story/22077/"><strong>با تشکر از فرصتی که در اختیار جرس گذاشتید.</strong></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2313</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنبشِ  یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش</title>
		<link>http://masihalinejad.com/?p=2301</link>
		<comments>http://masihalinejad.com/?p=2301#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 Aug 2010 06:05:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>مسیح علی نژاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[گاه نویس]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masihalinejad.com/?p=2301</guid>
		<description><![CDATA[فشارها، تهدیدات و ناامنی حاکم بر خانواده های برخی از کشته شدگان چاره ای جز سکوت برای شان باقی نمی گذارد. در تمام این یک سال که به سراغ خانواده های کشته شدگان رفته ام، صدای کسانی در لپ تاپم مانده است که خودم تاب شنیدن دوباره آن صدا ها را ندارم. مادری که می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فشارها، تهدیدات و ناامنی حاکم بر خانواده های برخی از کشته شدگان چاره ای جز سکوت برای شان باقی نمی گذارد. در تمام این یک سال که به سراغ خانواده های کشته شدگان رفته ام، صدای کسانی در لپ تاپم مانده است که خودم تاب شنیدن دوباره آن صدا ها را ندارم. مادری که می گوید: می خواهید من با شما مصاحبه کنم و فردا به دختر جوانم در خیابان تجاوز کنند و بگویند کار اوباش بوده است. همسر یکی از کشته شدگان که اساسا اهل اینترنت نبوده است و تنها دو ساعت بعد از انتشار مصاحبه، به کمک همسایه اش ایمیلی برای خودش راه اندازی کرد تا مرا در اینترنت پیدا کند و بنویسید: « خواهش می کنم مصاحبه ام را حذف کنید و از من نپرسید چرا».  بعد صدایش می لرزد و می گوید من یک زن تنها هستم از من دیگر هیچ نپرسید فقط مصاحبه را حذف کنید. دوست دختر جوان یکی از کشته شدگان که هر بار وقتی صدایش را می شنوم می گویم او می توانست  یکی از ما ها باشد. هنوز بعد از یک سال احساس ناامنی می کند برای علنی کردن قصه عشق اش و می گوید: بگذار کمی زمان بگذرد شاید آنوقت بگویم که چقدر سخت است که وسط هفته ها، دزدکی به مزار عزیز از دست رفته ات بروی تا مبادا کسی قضاوت بدی در موردت بکند، اینجا ایران است و همه خانواده ها نمی پذیرند که یک دختر برای پسرشان ضجه بزند.</p>
<p>این صداها اینجا در لپ تاپ ام باقی می ماند اما تا کی می تواند در پستوی خانه های ایرانی همچنان پنهان بماند؟  کی احساس امنیت به خانواده ها بر می گردد که دیگر از تقسیم دردهایشان با مردم دلشان نلرزد.</p>
<p>خرده نگیرید بر این خانواده ها چون سراغ دارم  کسانی را  که شجاعت کرده اند و نام شهیدشان را با صدای بلند هم فریاد زده اند، اما این روزها تنها شده اند و ما مشغول جریان زندگی خودمان شده ایم. مشغول بگومگوهای خودمان که آیا جنبش زنده است یا مرده&#8230;کسانی که برای جنبش کشته شده اند را فراموش نکنیم چرا که هنوز باور دارم جنبش هرگز نمی میرد مگر آنکه ما خودمان آن را بکشیم. هر وقت می پرسیم آیا جنبش از کار افتاده است یا مرده است این سوال را از خودمان بپرسیم که ما برای جنبش چه می کنیم؟</p>
<p>بخوانید صدای خانواده های برخی از این شهدای گمنام جنبش سبز را که تصویرشان از بهشت زهرا همچون تصویر خاوران است انگار&#8230;در دهه شصت مردم هم سکوت کردند در این دهه ی درد ما دیگر سکوت نکنیم . به جای اینکه بگوییم جنبش مرده است یا زنده، یاد کشته شده های جنبش را زنده نگاه داریم و  به جای عکس یک یا دو شهید، عکس  بیش از صد شهید انتخابات را باید روبروی دولت کودتا بالا ببریم تا انکار کشته ها همانند انکار شهادت ندا برایشان آسان نباشد. کسی اگر خانواده دیگری را می شناسد که تاکنون در مورد عزیز از دست رفته اش خبر رسانی نشده است، همت کند و مشخصات و شماره تماس این شهدای گمنام یا کمتر شناخته شده تر را در اختیار خبرنگارانی که می شناسد قرار دهد تا حداقل در مورد شهروندان مان که برای جنبش سبز جان شان را از دست داده اند خبررسانی کنیم و جنبشی برای یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش راه بیاندازیم.</p>
<p><a href="http://www.rahesabz.net/story/21947/">متن مصاحبه ام با خانواده های جان باختگان نا شناس در جرس:</a></p>
<p>که بعید نیست همین را هم در اثر فشارهای بعدی توضیح و تصحیح کنند، در پی می آید:</p>
<p>سنگ قبرهای بی نشان و گریه های بی صدا در بهشت زهرا</p>
<p>جرس:بیش از یک سال است که برخی از خانواده هایکشته شدگان راهپیمایی های اعتراضی بعد از انتخابات ریاست جمهوری، سکوت رابه خبررسانی در مورد وضعیت خود ترجیح داده اند.</p>
<p>فشارهای امنیتی بر خانواده های کشته شدگان در روزهای نخست شکل گیری جنبش سبز تاآنجا بود که برخی از خانواده های شهدا احضار و بازداشت شده و برخی دیگر باقرار کفالت و یا تعهد کتبی آزاد شدند.</p>
<p>درطول این یک سال اگرچه بسیاری از خانواده ها علی رغم تمامی تهدیدات سکوت خود را شکستند و با رسانه ها در مورد رنجی که متحمل شده بودند، به گفتگو نشستند اما خانواده هایی هستند که همچنان احساس امینت نمی کنند و درمواردی ترجیح می دهند به جز نزدیکان خود،  دیگران را نیز نسبت به نحوه کشته شدن فرزندان خود مطلع نسازند. آنها غالبا کسانی هستند که فرزندانجوان دیگرشان نیز در داخل ایران زندگی می کنند و به کرات از سوی نهادهای امنیتی تهدید شده اند که اگر سکوت خود را بشکنند، آینده خوشی در انتظار فرزندان شان نخواهد بود.</p>
<p>ازخانواده شهدایی که پنجشنبه ها به مزار فرزندان خود می روند در موردشهدای گمنامی که تاکنون نامی از آنها برده نشده است،  بارها پرس و جوکرده  و تا کنون با تنی چند از این خانواده ها مصاحبه هایی نیز انجام شده است اما  عدم اجازه انتشار این مصاحبه ها کماکان به فضای نا امن سیاسی ایران مربوط است.</p>
<p>در ادامه، گفتگوی جرس با برخی خانواده های جان باختگان، در رابطه با شهدای گمنام انتخابات می آید:</p>
<p>مادر سهرابی اعرابی:  خانواده شهدای گمنام را که می بینم غم خودم یادم می رود</p>
<p>پروین فهیمی مادر سهراب اعرابی جوان نوزده ساله ای که در راهپیمایی بیست و پنج خرداد با شلیک گلوله کشته شده است، در پاسخ به این پرسش که آیا تاکنون دربهشت زهرا با خانواده های کشته شدگانی از وقایع انتخابات سال گذشته مواجه شده است که در رسانه ها نامی از آنها برده نشده باشد، گفته است: برخی اوقات وقتی به بهشت زهرا می روم کسانی را می بینم که  مصیبت و غم خودم یادم می رود.</p>
<p>وی که جز اولین مادرانی است که حاضر به سکوت در برابر کشته شدن فرزند خود نشدبه جرس می گوید:  همه کسانی که جان شان را در جریان اعتراضات سال گذشته ازدست داده اند، برای من مثل سهراب هستند، مثل اعضای خانواده ما هستند که باید یاد آنها را هم گرامی بداریم. برای من جوانان دیگری که کمتر از آنان نام برده شد و یا اساسا نامی از آن شهدا برده نشد هیچ فرقی با سهراب ندارند و گاهی وقت ها که سختی ها و مصیبت های این خانواده ها را می بینم، واقعا غم و سختی های خودم از یادم می رود.</p>
<p>خان مفهیمی در پاسخ به این پرسش که آیا در بهشت زهرا خانواده هیچ یک از این کشته شدگان را از نزدیک دیده است  می گوید:  بله ، حمید یوسف زاده  ازجمله کسانی است که پنج شنبه ها برخی از خانواده اش را می بینم. پدر پیری دارد که هر بار سر مزار این جوان می نشنید و بی صدا اشک می ریزد.</p>
<p>ازخانم فهیمی در مورد حمید یوسف زاده می پرسم می گوید اطلاعات زیادی در این زمینه ندارد اما  آقای یوسف زاده  ظاهرا دانشجوی جوانی بوده است که درواقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده است.</p>
<p>پدر بزرگ علی فتحعلیان: نوه بیست ساله ام رفته بود مسجد قبا و دیگر برنگشت</p>
<p>یکی دیگر از خانواده های کشته شدگان راهپیمایی سی تیر می گوید: علی فتحعلیان هم دانشجوی جوانی است که در نا آرامی های مقابل مسجد قبا مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما تا کنون مصاحبه ای از خانواده او منتشر نشده است.  تماس جرس با خانواده علی فتحعلیان هم نتیجه نداد اما پدربزرگ این جوان جان باخته تنها کسی بود که در این تماس تلفنی آرام گریست و گفت: ما دیگر کاری به کارکسی نداریم، خودشان جوابگوی اعمال خودشان هستند، نوه من اصلا سیاسی نبود فقط وقتی خیابان شلوغ شده بود او هم مثل بقیه هم سن و سالهای خودش رفته بود ببیند چه اتفاقی افتاده است که دیگر به خانه برنگشت.</p>
<p>وی می گوید: علی فقط بیست سال داشت، دانشجوی عمران بود و سرش به درسش گرمب ود، همیشه هم می آمد پیش من، همین جا هم درسش را می خواند. روزی که درمقابل مسجد قبا شلوغ شده بود هم علی با لباس خانه و حتی با دمپایی رفته بود بیرون که دیگر برنگشت.</p>
<p>وی در پاسخ به این سوال که چگونه از کشته شدن او مطلع شدید، می گوید: ما تاساعت چهار و پنج صبح به موبایل علی تلفن می کردیم تا اینکه بلاخره پرستار  بیمارستان جواب تلفن را داد. گفت، اینجا بیمارستان است، شناسنامه را بیاورید و علی را ببرید، جنازه را که تحویل دادند، مراسم تشیع برگزار کردیم اما من نتوانستم علی را در آغوش بکشم. همه ما در بهشت زهرا با علی خداحافظی کردیم. در این یک سال هم آنچه بر همه می گذرد بر ما هم می گذرد.در سوز و گداز هستیم.</p>
<p>وی راضی به ادامه این مصاحبه نیست و می گوید:‌ حرفی نداریم . کاری نداریم. ازهلال احمر ، از ریاست جمهوری از شورای شهر آمدند ولی ما دیگه کاری نداریم.حرفی نداریم . جوان بیست ساله ای که اصلا سیاسی نبود و فقط در انتخابات شرکت کرده بود و رای هم داده بود را از دست دادیم. دیگر چه بگوییم.</p>
<p>مادر مصطفی کیارستمی:  توان پیگیری ابهامی که در نحوه جان باختن پسرم به وجود آمده را ندارم</p>
<p>نام مصطفی کیارستمی در فضای اینترنتی و در روزهای پس از نماز جمعه به عنوانیکی از جان باختگان این روز مطرح شد .اما از همان روزها این خانواده هم سکوت را ترجیح دادند.  مصطفی کیارستمی پس از نا آرامی های  مربوط به مراسم نماز جمعه ای که با سخنرانی هاشمی رفسنجانی برگزار شده بود، از خیابان بامادر خود تماس می گیرد و می گوید که شرایط مناسبی ندارد. مادر مصطفی بابیان اینکه از اتفاقات آن روز هیچ اطلاعی ندارد ، می گوید:  مصطفی سیاسی نبود اما به هر حال برای خودش عقیده ای داشت برای عقیده خودش هم ارزش قایل بود. در مسایل سیاسی نبود، صرفا به عنوان یک آدم معمولی عقایدی داشت ونسبت به باورهای خودش بی تفاوت و باری به هر جهت نبود، اما چون از واقعه روز جمعه هیچ خبری ندارم و اصلا نمی دانم بر پسرم چه گذشت برای همین شکایتی ندارم. توان این را هم ندارم که پیگیری کنم.</p>
<p>وی ادامه داد: آدم نمی داند به چه کسی باید اعتماد کند، در این شرایط  من اصلا نمی دانم یقه چه کسی را باید بگیریم.</p>
<p>مادرمصطفی کیا رستمی می گوید: بعد از ظهر جمعه بچه ام زنگ زد و گفت من اصلا حالم خوب نیست و می خواهم برگردم خانه. من گفتم بمان تا خودم برسانمت منزل. تازه شش ماه از ازدواج او می گذشت. وقتی رساندمش خانه مدام حالت تهوع داشت و خوابش می برد و هر وقت که بیدار می شد هم  تا از او می پرسیدم  چی شد، کجا بودی، صدمه خوردی، کسی ضربه ای زد،  فقط می گفت مامان حلالم کن. برادرش را بوسید و  گفت من دیگه دارم می روم.</p>
<p>تادوازده شب دکتر بودیم اما  وقتی رسید خانه، خوابید و هرچی فریاد کشیدیم بیدار نشد. من دیدم ضربان قلب بچه ام از کار ایستاد. همانجا زدم توی سرخودم. بچه ام جلوی چشم خودم  تمام کرد بدون آنکه به ما حرفی بزند . آنموقع ما اصلا نفهمیدیم چه شد و تا خود امروز هم فقط یک ابهام در زندگی ماباقی مانده که اذیت مان می کند. نزدیک به سه ماه من دچار افسردگی شدید شده بودم ، دچار فراموشی شدم و اصلا نمی توانستم سرکار بروم.</p>
<p>وی در پاسخ به پرسشی دیگری می گوید: اجازه بدهید صحبتی نکنم. من یک بچه دیگردارم، خسته ام، از دوران  جنگ و جبهه  آنقدر سختی کشیده ام که بچه های من هم شاهد همه جور سختی های من بوده اند. دیگر نمی کشم. پیگیر نشدم. من توانای این را ندارم. کسی را پیدا نمی کنم که حق آدم را بخواهد بستاند. با سر که نمی شود زد  یک دیوار بتونی را خراب کرد .</p>
<p>مراسم تشییع و دفن خیلی سریع تمام شد. وقتی جوی درست شد در تشییع جنازه من هم به  همه می گفتم سکته مغزی کرده است.  به همه دوستان او که می آمدند و ماجراهای دیگری را در مورد جان باختن پسرم  مطرح می کردند من همه چیز را انکارمی کردم چون اصلا توان این را ندارم که فردا مشکل دیگری برای من که نان آور خانه هستم و یا بچه جوان دیگرم پیش بیاید.</p>
<p>سنگ قبرهای گمنام در بهشت زهرا‌</p>
<p>خبردفن دسته جمعی کشته شدگان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته در رسانه های اصلاح طلب منتشر شد اما پس از انتشار این خبر در سایت نوروز، مسولان این سایت بازداشت و مورد تهدید قرار گرفتند. اینک بعد از گذشت یکسال، وقتی با برخی از خانواده های کشته شدگان مصاحبه می شود، آنها می گویند هنوز در بهشت زهرا و در کنار عزیزان آنها قبرهایی هستند که تنها بایک کد ناشناس دفن شده اند.</p>
<p>مهدی فرهادی یکی از کشته شدگان راهپیمایی اعتراضی روز عاشورا است. برادر مهدی فرهادی نیز به جرس می گوید، ترجیح می دهد، سکوت کند. یک منبع آگاه به جرس خبر می دهد، برادران مهدی فرهادی را وزارت اطلاعات شهر ری بارها احضارکرده است و از آنها تعهد گرفته است که سکوت کنند. این منبع آگاه همچنین خبر داده است که فرزندان برادران  این شهید نیز از سوی نهادهای امنیتی موردتهدید قرار گرفته اند.</p>
<p>یکی از بستگان این شهید می گوید: وقتی به بهشت زهرا می رویم و می بینم که تعداد زیادی از کشته شدگان روزهای انتخابات را فقط با یک کد چند رقمی دفن کرده اند، خدا را شکر می کنیم که حداقل جنازه مهدی ما را به ما برگردانده اند.</p>
<p>وی که می خواهد نامش ناشناس باقی بماند می گوید: غم خانواده های گمنام تری رادر بهشت زهرا می بینیم که فشارها و سختی های ما در برابر آنها هیچ است.</p>
<p><strong>پی نوشت و پیشنهاد: </strong></p>
<div>
<div>
<div>
<div id="c4c72185c7637141a7c468_input">تا مرثیه خانواده ها را نشنویم ما ملت کاری برایشان نمی کنیم. پس شما هم ببخش که تلخ نوشتم اما برای بیدار کردن ملتی که برای کمپین ممه لرزه و لولو، هزاران لایک و وبلاگ می زند اما صدای این خانواده ها را کمی بی حوصله تر می خواند باید گاهی تلخ و مرثیه وار نوشت تا خاورانی دیگر ساخته نشود&#8230;.الان مطالب کمپین مربوط به «لولو ممه را برده است» بیشتر از مطالبی که در پیج سهراب و ندا هست کلیک می شوددر چنین شرایطی چاره ای جز  مرثیه خواندن نمی ماند و اما راهکار&#8230;هر کسی نشان و شماره ای از شهدای ناشناس دارد در اختیار خبرنگاران قرار دهد تا خبررسانی کنیم و در عین حال جنبشی برای یاد کردن از شهدای ناشناس جنبش سبز راه بیاندازیم&#8230;  .</div>
</div>
</div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masihalinejad.com/?feed=rss2&amp;p=2301</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
