<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss1full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rdf:RDF xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" xmlns="http://purl.org/rss/1.0/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0">
    <channel rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/rss">
        <title>از همه جا از همه چیز</title>
        <description />
        <link>http://are.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2009-11-10T17:40:42+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/758" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/757" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/756" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/755" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/754" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/753" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/752" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/751" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/749" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/748" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/747" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/746" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/745" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/744" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/743" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/742" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/740" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/737" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/736" />
                <rdf:li rdf:resource="http://are.mihanblog.com/post/735" />
            </rdf:Seq>
        </items>
    <atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/mehdinews" type="application/rss+xml" /><feedburner:browserFriendly></feedburner:browserFriendly><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com" /></channel>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/758">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-11-05T04:23:00+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>خدمتی که مردم به احمدی نژاد کردند: هویت بخشی به بالاترین مقام اجرایی کشور</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/758</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;قبلا نوشته بودم (http://www.mehdinews.com/post/736&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;)&amp;nbsp;که هر چقدر آرای یک رئیس جمهور بیشتر باشد، احساس مسئولیت وی در برابر مردم افزایش می یابد و به او این امکان را می دهد که با دلگرمی به حمایت گسترده مردم، جلوی هرگونه موضوع ناعادلانه ایستادگی کند و از موضع قدرت با دیگران صحبت کند. در قانون اساسی ایران به طور صریح ذکر شده است که رئیس جمهور مقام اول کشور در امور اجرایی است و تمام امور اجرایی کشور که به نحوی بر زندگی مردم تاثیر می گذارد باید تحت نظر مستقیم وی صورت بگیرد. به طور اجمالی می توان گفت که میزان آرای یک رئیس جمهور ارتباط مستقیمی با واقعی تر شدن این اصل قانون اساسی دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;گمان نمی کنم کسی در ایران زندگی کند ولی چیزی درباره لایحه هدفمند کردن یارانه ها نداند. نوروز 1387 بود که رئیس جمهور در پیام نوروزی خود که از تلویزیون پخش شد، خبر اجرای یک جراحی بزرگ اقتصادی در کشور را اعلام کرد و به مردم وعده داد که هر چه سریعتر و در عین حال با کیفیت کارشناسی بالا به اجرای این طرح بپردازد. وقتی این موضوع جدی شد، پای نمایندگان مجلس شورای اسلامی نیز به ماجرا باز شد. نمایندگان مردم معتقد بودند که دولت می بایستی این طرح را در قالب یک لایحه تنظیم و به مجلس ارائه کند تا بهارستان نشینان درباره مفاد مختلف آن تصمیم گیری کنند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;کارهای اولیه و مقدماتی این طرح به کندی پیش می رفت. نزدیک بودن به انتخابات ریاست جمهوری و همه مسائل جانبی آن، باعث عدم تمرکز بر روی این طرح می شد. گهگاه خبری مبنی بر بررسی کلیات لایحه به گوش می رسید اما با توجه به سابقه نه چندان مناسب کشور در اجرای طرح های مصوب، مردم احتمال اجرای این طرح را اندک می دانستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد و محمود احمدی نژاد با یک رای بی سابقه در یک انتخابات بی سابقه مجددا به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد. احمدی نژاد که سرمست از این پیروزی بود، از همان ابتدای کار نشان داد که با رئیس جمهور دولت نهم تفاوت های اساسی پیدا کرده است که مهمترین آن، تقویت مقام و جایگاه رئیس جمهور بود. نمود واضح این مساله در ماجرای رای اعتماد به وزرا دیده شد. جایی که اکثریت قریب به اتفاق وزرای پیشنهادی دولت توانستند از مجلس رای اعتماد بگیرند. بعد از این قضایا، دولت با یک اقدام سریع، مجلس را وادار به آغاز بررسی جدی لایحه هدفمند کردن یارانه ها کرد. مجلس هر روز در دو شیفت صبح و عصر به بررسی مفاد این لایحه می پرداخت. این روند ادامه داشت تا اینکه موضوع به نحوه در اختیار گذاشتن اعتبارات مالی این طرح به دولت رسید. بند 13 لایحه ارائه شده از سوی دولت به مذاق بهارستانی ها خوش نیامد و زمزمه هایی مبنی بر تغییر آن به گوش می رسید. این زمزمه ها آنقدر شدید شد که رئیس جمهور شخصا وارد ماجرا شد و با یک اقدام انقلابی – که فقط و فقط از احمدی نژاد بر می آید – به مجلس رفت و درباره ضرورت تصویب خواسته های دولت سخن گفت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا اینجای ماجرا تقریبا همه چیز به صورت طبیعی پیش می رفت. اختلاف میان مجلس ها و دولت ها همواره وجود داشته است و مجلس هشتم و دولت دهم نیز از این مساله مستثنی نیستند. اما ناگهان همه چیز به هم ریخت: ((اگر بند 13 به صورتی که دولت تنظیم کرده است، تصویب نشود، لایحه را پس می گیرم)). این جمله رئیس جمهور چنان شوک عظیمی ایجاد کرد که ترکش های آن حتی افرادی چون توکلی و لاریجانی را نیز بی نصیب نگذاشت. لاریجانی که ترجیح داد جایش را به ابوترابی بدهد و خودش به عراق برود و توکلی هم آنقدر دستپاچه شد که دولت را متهم به بهانه گیری برای عدم اجرای طرح متهم کرد، آن هم طرحی که خود دولت پیشنهاد اجرای آن را داده است!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/3/1257500350.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;اگر بخواهیم به طور کلی و مختصر به این ماجرا نگاه کنیم، یقینا باید حق را به دولت و شخص رئیس جمهور بدهیم. رئیس جمهور خود را در برابر مردم، موظف به ایجاد شرایط راحت زندگی می داند. همین احساس مسئولیت در مقابل مردم است که به او چنان شجاعتی می دهد که&amp;nbsp;عیار منشانه در مقابل نمایندگان مجلس بایستد و آنها را تهدید به پس گرفتن لایحه کند. این شجاعت که ناشی از پشتوانه رای بالای رئیس جمهور است، به او این امکان را می دهد که به خاطر منافع مردم با سایر مسئولین مجادله کند (به تعبیر دقیق تر، احساس حمایت مردمی که رئیس جمهور را پشتیبانی می کند، باعث افزایش قدرت چانه زنی رئیس جمهور می شود). اجرای این طرح بر عهده دولت است و رئیس جمهور هم به عنوان رئیس دولت حق دارد که به عنوان مجری این طرح و کسی که در صدر این ماجرا قرار دارد، انتظار برآورده شدن خواسته های خود را داشته باشد. مطمئنا اگر این طرح به صورت بد اجرا شود و تاثیرات نامطلوب بر روی زندگی مردم داشته باشد، توکلی و لاریجانی و کواکبیان و تابش و ... مورد بازخواست مردم قرار نمی گیرند. بلکه این شخص رئیس جمهور است که وظیفه پاسخگویی را بر عهده دارد. مجلس نمی تواند خواسته های خود را به دولت تحمیل کند و سپس در صورت اثرات سو این طرح، دولت را بازخواست کند. در خواست دولت این است که اجازه بدهند کار بر منوال پیشنهادی آن طی شود و اگر ایرادی هم پیش آمد، دولت پاسخگو خواهد بود. مثلا می توان به ماجرای بودجه سال 88 اشاره کرد که رئیس جمهور آن را اجرا ناشدنی خواند و پس از اصرار مجلس بر آن، هرگونه مسئولیت عواقب آن را از دولت سلب کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;مخلص کلام اینکه پشتوانه رای بالا برای یک رئیس جمهور، صرفا باعث تفاخر وی و هوادارانش نیست. بلکه این امر موجب هویت بخشی به مقام ریاست جمهوری می شود و تحکیم و تثبیت مناصب حکومتی در نظام مقدس جمهوری اسلامی را در پی دارد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt; آدم سوار ماشین که هست اصلا متوجه بعد مسافت نمی شود. همیشه مسافت بین خیابان طالقانی تا سید خندان را در حدود 5 دقیقه طی می کردم. دیروز بر اساس همین تجربه، از خیابان طالقانی پیاده به سمت سید خندان حرکت کردم. مگر تمام می شد؟!! حدود یک ساعت طول کشید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/757">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-11-02T03:11:13+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>گر مسلمانی از این است که مسئولین جمهوری اسلامی دارند...</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/757</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;آهان، به تریج قبای آقایون برخورده است. همه رقم فیلم مزخرف قابلیت پخش در سینمای جمهوری اسلامی را دارد اما ((کتاب قانون)) باید 2 سال توقیف شود و آخر سر هم با کلی حذفیات و التماس به اکران در بیاید. خدمت آقایان عرض می کنم ((آیینه چو بنمود نقش تو راست، خود شکن آیینه شکستن خطاست)).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;این عین واقعیت است. خیلی بخواهم حال بدهم باید بگویم که اکثریت مدیران و مسئولین کشور دقیقا مصداق همین ماجرا هستند. با ((ای دختر صحرا، نیلوفر...)) مشکل دارند ولی تا دلتان بخواهد از کارشان می زنند، نان بری می کنند، حق را ناحق می کنند و هزاران کار مدیریتی!!! دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;کل معضلات و مشکلات مملکت حل شده است، فقط این مانده که کی و کجا زنان و مردان تمرین مختلط ورزشی داشته اند. این عین حقیقت است. در طی یک ماه گذشته، 4 بار مراجع فریاد کشیده اند که وا اسلاما!! دختر و پسر در فلان باشگاه ورزشی با هم مسابقه داده اند. مگر سر ماجرای نمایشگاه پلیس نبود؟ کل مراجع به صورت متحد با هم بیانیه دادند و این عمل جنایتکارانه!! را به محضر امام عصر تسلیت گفتند!!! بعد همان موقع اخبار گزارشی را پخش کرد درباره اینکه برای ساخت ضریح امام حسین (ع) حدود 1400 کیلوگرم طلا استفاده شده است. آن وقت مراجع بزرگوار، نه تنها کوچکترین ایرادی بر این کار نگرفتند، بلکه در مدح آن فتوا هم صادر کرده اند. یک شیرپاک خورده ای هم در این میان پیدا نشده که رو به حضرات بکند و بگوید شهر قم بالاترین تعداد فقیر در کشور را دارد. چرا این خرج اضافی را برای آنها اختصاص نمی دهید؟ مثلا اگر ضریح امام حسین از آهن باشد، از ارزش ایشان کاسته می شود؟ الان امام حسن چون در قبرستان بقیع است، از ارزش و معنویت شخصیت تاریخی ایشان کاسته شده است؟!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;تمام مسلمانی ما در زبانمان است. چنان ولضالین می گوییم که عمرا یک عرب اصیل بدوی هم بتواند آن را از مخرج ادا کند (به نمازهایی که از تلویزیون پخش می شود نگاه کنید). اصلا هم نگاهی به نماز روح الله کبیر نمی اندازیم تا ببینیم که هیچ اتفاقی نمی افتد اگر برای رعایت حال روزه داران، نماز را کوتاه کرد و فقط یک سلام داد. وارد خانه مذهبیون که می شوی، هزار جور دعا و ورد و عکس فلان امام و بهمان آیت الله را می بینی. طرف زیر تابلوی چهار قل می نشیند و عین ریگ غیبت می کند. آخه نامسلمون، این در کجای اسلام آمده؟ کجای اسلام گفته که خانه ات را به گالری اسماالحسنی تبدیل کنی ولی قلبت تاریکخانه شیطان باشد؟ چرا اینقدر عوضی هستیم؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;برای تولد امام رضا (ع) جشن می گیریم. کلی هم حال می کنیم که تولد امام هشتم در هشتمین روز از هشتمین ماه از هشتمین سال از دهه هشتم تاریخ شمسی است (بازی با الفاظ را عشق می کنید؟!). رسانه ملی بزرگوار لطف می کند و برای بزرگداشت این روز گرامی، 12 ساعت برنامه زنده با اجرای رضا رشیدپور پخش می کند. داری برنامه را تماشا می کنی و با برنامه های مفرح اش!!! حال می کنی که یهو ((من نیکی نصیریان هستم و این شبکه پنج))!!! حالت از هر چی مذهب و مذهبی است بهم می خورد. یاد آن لحظه ای می افتی که در خانه برادرت روی مبل نشسته بودی و برادرت کانال را عوض می کند و ((من شهره آغداشلو هستم و This&amp;nbsp;is my PMC)). بیشتر از اینکه بخواهی به مسئولان چیزی بگویی، دلت به حال غریب الغربا می سوزد. آش آنقدر شور شده است که برای جشن میلاد امام معصوم، از شبکه های مبتذل تقلید می کنیم. ((گر مسلمانی از این است که حافظ دارد، وای گر از پس امروز بود فردایی)).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بعد از سه سال تحصیل در دانشگاه، برای اولین بار رفتم دفتر بسیج. درخواست مجوز نشریه برای بسیج کرده بودم. یک جوان 22 ساله که تازه فارغ التحصیل شده بود و ماشاالله از شدت تقوا و شب زنده داری، هم اندازه فیل بود، نشست جلوی من تا از من مصاحبه بکند. باور کنید حتی یک ربع هم دوام نیاوردم. آخه مرتیکه، به تو چه ربطی داره که من نماز می خونم یا نه؟ به تو چه ربطی داره که من نماز جمعه میرم یا نه؟ به تو چه ربطی داره که من اسم همسر امام صادق را می دانم یا نه؟ حالا باز این خوبه. یک بار برای استخدام در یک شرکت دولتی عمرانی رفته بودم. وقتی طرف خواست شروع به سوال پرسیدن بکنه، گفتم آقا سوالاتتون در چه محدوده ای هست؟ جواب داد اعتقادیه. گفتم اگر اعتقادی باشد مشکلی ندارم ولی حتی این مساله هم ربطی به تخصص من در زمینه تحصیلی و کاری که قرار است انجام بدهم ندارد. کلی به طرف برخورد و هزار جور دلیل عقلی و غیر عقلی آورد که این ها لازمه کار کردن در اینجاست. فکر می کنم سوال سوم بود که کیفم را برداشتم و از اتاق رفتم بیرون. سوالات اعتقادی ایشان حول دعای رفع سوسک و مناسک نماز جعفر طیار بود!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;برادر من، خواهر من، به والله این رسم مسلمانی نیست. به خدا، به پیامبرانش، به امامانش این رسم اسلامیت نیست. بعد از وحی، عقل مقدس ترین راهنمای الهی است. در کجای وحی و عقل گفته شده که زن برده شوهرش است؟ بعضی مواقع آنقدر ناراحت می شوم که ناخود آگاه گریه می کنم. خیر سرمان مثلا قشر دانشجو و فرهیخته جامعه هستیم. از بین رفقای من 90 درصدشان اعتقاد دارند که زن نباید تحصیل کند و کار کند و از این جور مسائل. اکثریت قریب به اتفاقشان به زن به دیده حقارت می نگرند. به قول همین کتاب قانون: ((زن رو باید رام کرد تا بشه روش زین گذاشت و سوارش شد)). آخه زن مگه حیوونه که روش زین بزاریم؟ بله، در دین مبین اسلام، سرپرست خانواده مرد است ولی این به این معنا نیست که زن نوکر بی جیره و مواجب مرد است. اساس زندگی قرار است بر پایه مهربانی و عطوفت باشد. دیروز داشتم با یکی از دوستان در این رابطه بحث می کردم. می گفت زنی که نتونه چایی باب میل من بریزه، جاش پیش ننشه!!! البته از آنوری هم داریم. فمنیست های مسلمان. همین خانم جلسه ای هایی که انشاالله خدا ازشان نگذرد که زندگی مردم را همین ها خراب کرده اند. مادرم از یک جلسه خاطره برایم تعریف می کرد که سخنران گفته مردها با تازیانه من راضی نیستم شما را در خانه حبس کرده اند. بی خود راضی نیستند. برید هر کاری می خواهید بکنید!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;ناراحتم. عصبانیم. از دین فقط و فقط پوسته اش را گرفته ایم. بله، موسیقی حرام نباید گوش داد. به نامحرم نگاه نباید کرد. گوشت حرام نباید خورد. همه اینها درست و منطقی. ولی از آن طرف غیبت هم نباید کرد، فحش هم نباید داد، توهین هم نباید کرد. یکی از دوستان که اتفاقا از مقامات بلند پایه بسیج دانشگاه هم هست، یک لحظه فحش از دهانش نمی افتد. آخه برادر من، کجای اسلام ذکر کرده که گناه فحاشی کمتر از نگاه به نامحرم است؟ تو که تا یک دختر می بینی، چشمانت را می بندی، چرا دهانت دائما در حال نقل و نبات پراکنی است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;گند زده ایم با این مسلمانی مان. آبروی اسلام و مسلمین را برده ایم. موضوعات درجه دو را مقدس کرده ایم و مقدسات را درجه دو. مفاتیح همه جا همراهمان است و قرآن در کتابخانه خاک می خورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;با چند تا از دوستان مثلا مذهبی در یک پارک قدم می زدیم. داشتیم راه می رفتیم که صدای جیغ شنیدیم. یه خرده جستجو که کردیم، دیدیم گودالی برای تاسیسات پارک حفر شده است و یک دختر که حواسش نبوده است، در آن افتاده است و&amp;nbsp;گویا پایش صدمه دیده است. یک نگاهی به اطراف انداختیم و کسی را ندیدیم که کمک کند. به دوستان گفتم کمک کنید تا دختره رو از گودال در بیاریم. جوری به من نگاه کردند که انگار حکم زنا داده ام!!! ((حاج مهدی، استغفرالله. از تو بعیده. تو که نماز اول وقت می خونی و روزه مستحبی میگیری، می خوای به نامحرم دست بزنی؟! آخرتت رو فدای هوسبازی!! نکن)). نمی توانم حال آن موقع را توصیف کنم. هم خنده ام گرفته بود، هم ناراحت شده بودم و هم عصبانی. چیزی نگفتم. پوزخندی زدم و به داخل گودال رفتم. دو دستی دختر را بلند کردم و از دوستان خواستم که از بالا بگیرنش. هزار جور آیه و حدیث خواندم و به 124 هزار پیامبر قسم شان دادم تا حاضر شدند دختر بیچاره را بگیرند و بر روی زمین بگذارند. خلاصه، تا بنده خدا را به درمانگاه برسانیم، هزار جور لقب از طرف دوستان به من هدیه شد. نمی دانم چرا دهانم قفل شده بود و بر سرشان فریاد نکشیدم که شما یک مشت احمق هستید که اسلام را به گند کشیده اید. نمی دانم چرا نگفتم اسلام بالاترین جایگاه را برای جان انسان قائل است. نمی دانم چرا فریاد نکشیدم ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;شرابخواری گناه کبیره است. گوشت برادر مرده را خوردن چطور؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;می دانم تکراری است. می دانم کلیشه ای است اما چقدر این تکرار باعث شده تا در زندگی ما اثر بگذارد؟ به والله هیچی. اصلا انگار غیبت کردن Default ماست. اصلا کسی که غیبت نکند، آدم نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;سردمداران دین شده اند مداحان. یه مشت لمپن بی سواد که فقط بلندند عربده بکشند و بدعت در دین وارد کنند. مجلس امام حسین می روی، طرف می گوید هر کس می خواهد لباسش را در نیاورد، برود بیرون!! اصلا کلاس داره. هر چقدر بیشتر بدنت را زخمی کنی، پیش خدا مقرب تر هستی. اصلا اگر بمیری، یکراست میری بغل خود امام حسین!!! کسی هم نمی گوید که آسیب رساندن به بدن دیه دارد. بدن انسان برای خودش نیست. امانتی از جانب خداست که بعد از 100 سال باید تحویل خودش بدهیم. نکته قشنگ ماجرا اینجاست که اگر اعتراض هم بکنی، با یک قیافه حق به جانب و نگاه عاقل اندر سفیه می گویند: ((این عشقه. عشق به مولا. می فهمی؟!)). سال پیش که در ایام محرم، فلسطین زیر رگبار خون آشامان صهیونیست بود، با خودم عهد کردم که به مجلس عزاداری نروم. نوحه آهنگران را به عربده کشی های مداحان ترجیح می داد. حداقل باعث می شد دو قطره اشک خالص بریزیم : ((باران گرفته، باران...)). یک روز جلوی سفارت مصر بودم، یک روز فرودگاه مهرآباد، یک روز هم جلوی دفتر سازمان ملل. روز عاشورا که شد با اصرار مادرم به هیات رفتم. یکی از دوستان من را دید و گفت مثل اینکه امسال توفیق نداشتی تو مجلس عزای پسر پیغمبر باشی! (دیدید که با الفاظ چقدر قشنگ بازی می کنند؟!). پوزخندی زدم و در دلم گفتم من جایی رفتم که خود پسر پیغمبر هم یقینا دلش آنجاست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;((چندت کنم حکایت، شرح قدر کفایت / باقی نمی توان گفت الا به غمگساران)). برادر عزیزم، خواهر بزرگوارم، بیایید از همین الان نیت کنیم که این پوسته را کنار بزنیم و مغز را بیرون بکشیم. اصلا منظورم این نیست که نباید به ظواهر اهمیت داد. نه، اصلا اینطور نیست. خواهرم، کیست که نداند سیاهی چادر شما تازیانه ای بر عمق وجود ابلیس است (من الجنه و الناس)؟ برادرم، کیست که نداند نماز اول وقت تو چشم دشمنان را کور می کند؟ همه اینها درست است و سر جای خودش ارزش دارد. مساله اینجاست که اینها ابزارهایی هستند برای رسیدن به اصل مطلب. حجاب زمانی معنا پیدا می کند که با جهاد همراه باشد. نمازی ارج و قرب دارد که با غیبت گره نخورده باشد. اصلا هم کار سختی نیست. فقط باید یادمان باشد یک Guide Book داریم. هر وقت درباره موضوعی ایراد داشتیم، به کتاب قانون مراجعه کنیم. مطمئن باشید سازنده این دستگاه، دستورالعمل بهینه عمل کردنش را بهتر از هر کسی می داند...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعدالتحریر:&lt;/STRONG&gt; گویا بر برخی از دوستان امر مشتبه شده است. این نوشته اصلا قصد ندارد کسانی که به احکام دین بی اعتنایی می کنند را تطهیر کند. نگارنده اصلا اعتقاد ندارد که دین یک امر باطنی صرف است و هیچ نمود ظاهری ندارد. حرف اصلی این است که دین دارای دو وجه ظاهر و باطن است که هر دو وجه آن دارای درجه اهمیت بالا هستند و هیچکدام بر دیگری تقدم ندارند. همانطور که حجاب همراه با غیبت کردن مذموم است، صداقت بدون نماز اول وقت هم مورد نکوهش است. دین یک مجموعه است که باید به صورت کامل و نه بخش بخش، اجرا شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعد نوشت:&lt;/STRONG&gt; دیشب داشتم یک سخنرانی از رئیس جمهور می خواندم. جمله ای از ایشان بیان شده بود که بی ارتباط با این مطلب نیست: ((امروز کسی اگر در این جمهوری اسلامی، نگاهش به عرصه های حکومتی جز برای خدمت، جز برای فداکاری و&amp;nbsp;جز برای اجرای عدالت باشد، مطمئن هستید، مطمئن تر باشید که خسره الدنیا والاخره)).&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/756">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-31T10:55:27+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>کتاب قانون</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/756</link>
        <description>&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;من کف پای مازیار میری را می بوسم.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/755">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-29T11:08:51+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>سکوت</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/755</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/3/1256879260.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5 face=arial,helvetica,sans-serif&gt;&lt;STRONG&gt;ای آبروی ایران، آبروی من می شوی؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/754">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-28T11:00:00+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>تولدت مبارک رئیس جمهور عزیز</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/754</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/3/1256761963.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;با هم میگیم یا تک تک، تولدت مبارک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;یعنی که روز دنیا، اومدنت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;عاشق مهر و خدمت، خادمه کل ملت&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;به خونه ی دلم پا، گذاشتنت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;بدونه پول و ثروت، جیبام نداره قدرت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;ز مردمه بینوا، حمایتت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;چلوکبابه بنده، نون و پنیر و خنده&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;کنار سفره ی دل، نشستنت مبارک&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مطیع رهبری و، به این سبب عزیزی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;به عزت مداوم، رسیدنت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;بسیجیه دلاور، یه یا حسین دیگر&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;قدم زدن تو راهه، حقیقتت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;همت و عزم والا، داری و پس به دنیا&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;بدون شک و تردید، پا زدنت مبارک&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;چشم و چراغ مائی، امان از این مشائی!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;به کل خاک ایران، سر زدنت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;هر کی که رو زمینه، باید بیاد ببینه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تولدت رو ملت، گفته بهت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تا فتح قله ی عشق یه یا حسین دیگر&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تو قلب پاک امت، جاشدنت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;بساط زور و تهدید، همیشه بر قراره&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;شاید بگم یه روزی، شهادتت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;خلاصه از دل و جان، ز هر کجای ایران&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;بدون&amp;nbsp;دست و کادو، تولدت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/3/1256754243.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/753">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-26T03:51:40+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>لنگه کفش در نمایشگاه غنیمت است!!</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/753</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/2/1256623464.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;یه شیخ خوب و نازی، کرده زبون درازی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مونده تو کار دنیا، که همچی کرده بازی&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;*** &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;یه لنگه کفش خوشگل، بدون خاک و بی گل&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;اومده سمتت اما،&amp;nbsp;انگاری داری مشکل &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;حوصله داری؟ هیچی، غصه نداری؟ هیچی &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دیدی میون مردم، وجهه نداری هیچی؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;ماشاالله سنگ پا رو، کرامت شما رو&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تفنگای واقعی، تو دست بچه ها رو&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;*** &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;خلیج فارس و هرمز، کو مدرک تجاوز؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تا که نیای به اونجا، کاشکی میکردی ترمز&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;مردم ما دلیرن، مثاله نره شیرن&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;حقشونو از اونی، که میخوره میگیرن&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;اتل متل کولوچه، تنها نیای تو کوچه&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;دیدی که ادعای، تو بیخودی و پوچه؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;***&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اتل متل توتوله، حالا کیه کوتوله؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;بدونه تیر و تهدید، حرفای تو قبوله !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;*** &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;خیلی عزیز و ماهی، اما تو اشتباهی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;کندی یه چاه و الان، تو انتهای چاهی&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;آخی! شدی فراری؟&amp;nbsp; سر به سرم میذاری؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;با کی گذاشته بودی، اونجا قرار مداری؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;***&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;آهای عمو خبردار، خوابی الان یا بیدار؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;وقتی که پس شد اوضاع، بگو خدا نگه دار&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;شاعر: علی میرزایی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/752">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-25T01:03:45+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>اثبات قانون علیت به زبان ساده</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/752</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#3333ff size=2&gt;&lt;STRONG&gt;آنکس که باد بکارد، طوفان برداشت می کند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/2/1256517457.jpg"&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/751">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-23T13:19:12+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>یک روز در نمایشگاه مطبوعات با چاشنی کروبی</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/751</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;مقدمه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;از حدود یک هفته پیش با مهدی صالح پور و حسین جعفریان هماهنگ کرده بودیم که جمعه صبح نمایشگاه باشیم. از قضا 5 شنبه شب یکی از دوستان یک فیلم درست و درمان برایم آورد و من هم که کلا عادت دیرینه ای در شب زنده داری دارم، بدون توجه به اینکه فردا صبح قرار دارم مشغول تماشای فیلم شدم. فیلم هم خدایی نامردی نکرد و دو ساعت و ده دقیقه ادامه داشت!!! ساعت حدودای 3 نصفه شب بود که بالاخره دیگ غیرتم به جوش آمد و بعد از انجام یکسری کارهای معمول که گفتنش موجب ریا می شود (و اصلا معلوم نیست که من دارم ریا می کنم)، سر بر بالین عزیز نهادم. حدود دو ساعت بعد موبایل عزیزتر از جان ونگ زد که مرتیکه پاشو وقت نمازه!! من هم در بین خواب و بیداری و مستی، وضو گرفتم و نماز خواندم و دوباره خوابیدم. ساعت حدودای 10 بود که با یک صدای مهیب از خواب پریدم. جای شما خالی آنقدر به مهندسین عمران فحش دادم که خودم از رو رفتم. آخه جمعه صبح مگه وقت تیرآهن خالی کردنه؟!! بعد از اینکه سرحال شدم و فهمیدن دنیا دست کیه، تازه دو زاریم افتاد که ساعت 10 با مهدی قرار داشتم!! (تازه مهدی قرار بود ساعت 9 بیاد و یه چرخ بزنه). از خدا پنهان نیست، از شما چه پنهان با یکسری حرکات موزون و ناموزون لباس پوشیدم و پله ها را دو تا یکی طی کردم تا به خیابان اصلی برسم. با کلی حرکات ناشایست که عمرا در حالت عادی از من بر نمی آید، به راننده تاکسی فهماندم که عجله دارم. خلاصه، ساعت ده و ربع رسیدم نمایشگاه. گفتم الان مهدی داره تو نمایشگاه می گرده و برای من صلوات می فرسته!! راستش روم نشد که بهش زنگ بزنم. براش اس ام اس فرستادم که من رسیدم نمایشگاه. تو کجایی؟ زنگ زد به موبایلم. با کلی ترس و لرز گوشی رو برداشتم. مهدی گفت: من هم الان می رسم!!! &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;دور نمایشگاه در دو ساعت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;مهدی گفت که حسین جعفریان دیروز آمده تهران و اومده نمایشگاه. کلی شاکی شدم. تو دلم گفتم الحق که اغتشاشگری!! حتی اعصاب من رو هم بهم ریختی. خلاصه با مهدی افتادیم در نمایشگاه. به تمام غرفه ها سر زدیم و برای همه یه یادگاری نوشتیم. اصلا انگار واجب موکد بود که برای تمام نشریات – حتی نشریه استانی لرستان – هم یادداشت بگذاریم!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;جنگ لفظی (یا بهتر بگویم قلمی) در کیهان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;به غرفه کیهان که رسیدیم، گفتم برم یه یادداشت برای حاج حسین بنویسم. مهدی هم گفت که یه سر به غرفه همشهری جوان میزنه و میاد. رفتم جلو که یادداشت بنویسم، دیدم سه چهار نفر در صف نوشتن مطلب هستند!! خلاصه بعد از 5 دقیقه نوبت من شد. آقا جاتون خالی، کلی خندیدم. دفترچه سادداشت کیهان تبدیل شده بود که به صحنه جنگ. یکی اومده بود به حاج حسین فحش داده بود و کلی مطلب سبز و از این حرفا. نفر بعدی اومده بود تمجید و تعریف از حاج حسین و مشی کیهان و از این حرفا. خلاصه فقط 10 دقیقه داشتم می خندیدم. یک یادداشت کوتاه هم نوشتم و آمدم بیرون.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;فصل آشنایی با آقای مصباح&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;برای خودم خیلی جالب است که بعد از این همه مطالعات سیاسی و این همه جبهه گیری، هنوز در مورد آقای مصباح هیچ نظری ندارم. یعنی نه کتاب های ایشان را خوانده ام و نسبت به نظریات ایشان آگاهی دارم. همین مساله باعث شد که به غرفه موسسه امام خمینی (ره) که زیر نظر ایشان است بروم و درخواست اشتراک برای چند مجله و روزنامه ی این موسسه را بدهم. مشغول پر کردن فرم اشتراک بودم که مهدی سر رسید و کل کل های همیشگی شروع شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;چشم غره در اعتماد&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;در حال گشت و گذار بودیم که به غرفه معزز روزنامه اعتماد رسیدیم. از آنجایی که ارادت خاصی به الیاس حضرتی دارم، دیدم اصلا نمی شود بدون نوشتن یک یادداشت غرفه را ترک کنم. مهدی مشغول خواندن تیترهای روزنامه شد و من هم خودکار اهدایی روزنامه جوان را برداشتم و مشغول نوشتن شدم: ((جناب آقای حضرتی، هزینه انتشار مطالب ضد انقلاب در نشریه تان را از محل پول اهدایی شهرام...)). به اینجا که رسیدم، موبایلم زنگ زد. خواهر گرامی اعلام کردند که می خواهند به نمایشگاه بیایند و در معیت ما باشند!! گردن من هم که از مو باریکتر. گفتم قدمت روی چشم. این مکث و فاصله ای که میان نوشتن یادداشت افتاد، باعث شد که مسئول غرفه نیم نگاهی به یادداشت من بکند. چشمتان روز بد نبیند. همینکه موبایلم را قطع کردن و سرم را بالا آوردم، دیدم از چشمان تیله ای رنگ مسئول غرفه خون می چکد. چنان نگاه میرغضبانه ای به من کرد که در دلم شهادتین را خواندم!! آقای غرفه دار اما با یک لبخندی از سر تمسخر به من گفت می خوای بقیه اش را من بنویسم؟! گفتم اینی که من می نویسم رو همه می دانند فقط جهت تذکر است و بس. خلاصه من نوشتن یادداشت را تمام کردم. همین که می خواستم غرفه را ترک کنم، آقای غرفه دار دستی بر ریش من کشید و گفت همتون همینجورید!! من هم گفتم تا چشم بعضی ها در بیاد!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;توصیه به میانه روی در وطن امروز&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;از غرفه اعتماد که زدیم بیرون، یه جورایی اعصابم بهم ریخته بود. برای همین وقتی به غرفه وطن امروز رسیدیم و دیدم که در ویژه نامه ای که چاپ کرده اند، عکس موسوی و کروبی هم هست، شکی شدم و به مسئول غرفه گفتم دیدن عکس اینها هم کراهت دارد. چرا عکسشان را چاپ می کنید؟! مسئول غرفه که به نظر از اون بچه حزب اللهی های خفن به نظر می رسید، یک دستمال کاغذی به من داد و گفت یه خرده یواش برادر من، اینجوری که شما میری، می خوری تو دیوار!! خودم خنده ام گرفت. منی که همیشه مصلح بودم و دعوت به آرامش و پرهیز از تندروی می کردم، حالا جلوی یک جوانک پشم شیشه ای (به قول رضا امیرخانی) نشسته بودم و داشتم موعظه گوش می دادم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نماز در معیت خواهرزاده خاتمی&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;ساعت 12 با مهدی رفتیم وضو گرفتیم و برای انجام فریضه الهی به سمت کانکسی که در محوطه بود رفتیم. خیلی جالب است که در مصلی دنبال جا برای نماز خواندن می گشتیم. وارد کانکس که شدیم و مهر را برداشتیم، می خواستم الله اکبر بگویم که دیدم جناب آقای تابش، رئیس فراکسیون اقلیت و خواهرزاده سید محمد خاتمی، وارد کانکس شد. از آنجایی که می گویند قطب های مخالف همیشه همدیگر را جذب می کنند، ایشان هم یکراست آمد و کنار من نشست!! خلاصه، سعادتی بود نماز خواندن در کنار ایشان!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;خواهر وارد می شود&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;مهدی برای انجام پروژه درسی با دوستان دانشگاهی اش قرار داشت. برای همین بعد از نماز خداحافظی کرد و رفت که به قرارش برسه. خواهر بزرگوار هم در همین اثنا وارد شد و ما را به سمت غرفه های پرباری مثل خانواده سبز و غیره کشاند!!! از همه جالب تر واکنش مسئولین غرفه رجانیوز به اظهار نظر خواهرم بود. داشتیم در نمایشگاه چرخ می زدیم که دیدیم جلوی غرفه رجا شلوغ شده است. جلو که رفتیم دیدیم بحث سر مسائل بعد از انتخابات به شدت بالا گرفته است. در این اوضاع درهم و برهم، خواهرم به سمت مسئول غرفه رفت و گفت: ((چرا الکی خودتون رو خسته می کنید؟ اینها اگر شعور داشتند که مملکت رو به اشوب نمی کشیدند)). مسئول غرفه، ناباورانه نگاهی به تیپ خواهرم کرد و با تعجبی خفن گفت خیلی ممنون خواهرم!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;از هر چه بگذریم، سخن شکم خوشتر است&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;به همراه آبجی گرامی، دو فروند چیز برگر به بدن زدیم. حالا یا چشم من کوچیک می دید یا واقعا اندازه ساندویچ ها آب رفته بود!!! از کیفیت هم همان بس که به زور دلستر سیب، در شکم فرو دادیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;و اما همشهری جوان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;پایش را در یک کفش کرده بود که الا و بلا باید بریم غرفه همشهری جوان. هر چقدر هم برایش توضیح می دادم که آخه خواهر من، من نمی خوام برم، افاقه نکرد. آخر سر با این شرط که من دور از غرفه بایستم و اون سریع بره و برگرده، قبول کردم که همراهش بروم. غرفه نشریات همشهری طبق معمول بزرگ بود و غرفه همشهری جوان طبق معمول کوچک. غرفه روبرویی همشهری جوان، متعلق به روزنامه تهران امروز بود (نه که من عاشق قالیبافم، دائما سعادت دیدار ایشان را دارم!!). من با فاصله آنجا ایستادم و خودم را با خواندن مجله اقتصاد پویا سرگرم کردم. در حال خواندن بودم که یک نفر جلو آمد و گفت: سلام حاج مهدی!! راستش جا خوردم. یک نگاه کردم و ضمن جواب سلام دادن داشتم در ذهنم مرور می کردم که خود طرف به دادم رسید: من .... هستم که با اسم کارآمد کامنت میذارم. با این معرفی بیشتر جا خوردم. قیافه اش نسبت به عکسی که در وبلاگش است، خیلی عوض شده بود (مثل اینکه تنها کسی که شبیه عکسش است، خود منم!!). جای شما خالی حدود 1 ساعت با کارآمد عزیز حرف زدیم. کاش همیشه ارتباطات مجازی به دنیای واقعی منتقل بشه چون باعث رفع شدن خیلی از اختلافات میشه. من و کارآمد کلی با هم گفتیم و خندیدم و حالشو بردیم. یکی از نکات جالبی که در بحش هایمان مشخص شد، این بود که او در سال 84 در ستاد احمدی نژاد بوده است و من در ستاد معین و امسال من در ستاد احمدی نژاد بودم و او در ستاد موسوی!!! مشغول صحبت با کارآمد بودم که یهو یک نفر اومد جلو و گفت آقای مهدی نیوز؟!! من هم جواب مثبت دادم. گفتش که وبلاگت رو می خونم و چرا از همشهری جوان انتقاد کردی و تازگی ها از کیهان هم تندرو تر شده ای و اینجور حرفا. من هم با خنده تایید می کردم. راستش را بخواهید یه خرده ترسیدم. احساس اینکه همه تو را می شناسند ولی تو کسی را نمی شناسی، احساس جالبی نیست (حالا این رفیق عزیز اگر کامنت بذاره و خودش رو معرفی کنه، خیلی عالیه). خلاصه یه مدت مخ کارآمد رو خوردم تا اینکه خانم ایشان آمد و نجاتش داد (من کلا تخصص ویژه در ملی کردن گوش ها دارم. یعنی از مالکیت خصوصی در میارمشان!!!). با کارآمد یه عکس گرفتیم و بعد هم خداحافظی کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ایسنا و روز از نو، روزی از نو&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;به اتفاق خواهر معزز داشتیم بر می گشتیم به سمت در خروج که در خبرگزاری ایسنا، پسرخاله ام که خبرنگار ایسنا است را دیدم. بعد از سلام و علیک و احوالپرسی، حدود یک ساعت هم با اون سر مسائل سیاسی بحث کردم. نکته جالبی که در مباحثه من با هادی وجود داره اینه که پایه هر دویمان بر یک سری مسائل مشترک است ولی هر چقدر به سمت جزئیات می رویم، تشابه عقایدمان به سمت صفر میل می کند!! &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;و اما شیخ لرستان&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;از آنجایی که من بسیار خوشقدم هستم، همینکه پایم را از در خروجی بیرون گذاشتم، دیدم که مهدی کروبی وارد نمایشگاه شد. دیدم اصلا نمیشه بی خیال ماجرا شد و حتما باید یک سلام ویژه خدمت ایشان عرض کنم. توضیح زیادی نمی دهم فقط این را بدانید که این بنده خدا آنقدر ((مرگ بر منافق)) و ((حروم خور برو بیرون)) شنید که حتی 10 دقیقه هم در نمایشگاه نماند و با فضاحت هر چه تمامتر، به صورت عمامه بر دست!! به سمت خارج هدایت شد. در این گیر و دار یکی از محافظینش هم که گویا از همشهریانش بود &lt;IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://www.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"&gt;، جوگیر شد و با کلت کمری تیر هوایی در کرد. جالب اینجا بود که از همه بیشتر، خود کروبی ترسید!! البته شیخ اصلاحات از لنگه کفش هم بی نصیب نماند!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/2/1256371018.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مخلص کلام&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;نمایشگاه مطبوعات از نظر من بهترین نمایشگاهی است که در ایران برگزار می شود. نمایشگاه های دیگر بیشتر به فروشگاه شبیه هستند تا نمایشگاه (نمونه اش همین نمایشگاه رسانه های دیجیتال که بیشتر به یک سی دی فروشی بزرگ شبیه بود). نمایشگاه مطبوعات جایی است که می توان حرف زد و مباحثه کرد. می توان گفت و شنید. می توان با نویسندگانی که یکسال در کنارشان بودی، صحبت کرد. و از همه مهمتر می توان با دوستان مجازی، به صورت حقیقی تبادل نظر کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/749">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-18T12:19:33+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>خداحافظ همشهری عزیز</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/749</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بالاخره روز موعود فرا رسید. روز فراق و روز جدایی. هر سال آرزوی نمایشگاه مطبوعات را می کشیدم. اینکه می توانم با نویسندگان محبوبم در همشهری جوان ملاقات کنم همیشه سرمستم می کرد. برای رسیدن این لحظه همیشه ثانیه شماری می کردم اما...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://mehdipotter.persiangig.com/image/Hamshahri%20javan.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;اما دیگر تحمل ندارم. به اندازه کافی با دوستان بحث می کنم. بعد از انتخابات، همشهری جوان به جای اینکه مرهم زخم باشد، نمک پاشی بر روی آن را شروع کرد. دیگر تحمل ندارم. نمی خواهم بگویم که همشهری جوان بد است و فلان است و بهمان. نه، من کماکان اعلام می کنم که همشهری جوان بهترین نشریه موجود در زمینه جوانان است. اینکه من دیگر نمی خواهم این مجله را مطالعه کنم به عقاید و تفکراتم بر می گردد. از نظر من همشهری جوان روند مناسبی را برای همگرایی همه عقایدی که خواننده اش هستند، در پیش نگرفته است. البته به هر حال درک می کنم که همشهری وابسته به شهرداری است و شهرداری هم زیر سلطه قالیباف. این را هم می دانم که با کم شدن من متحجر از تعداد بیشمار خوانندگان این مجله خوب و انصافا خواندنی، به هیچ جا بر نمی خورد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;چه طنز تلخی است اینکه با شماره 33 آغاز کنی و با شماره 233 به پایان برسانی. همشهری جوان برای من تبدیل به یک نوستالوژی خاطره انگیز شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پی نوشت:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;فرماندهان سپاه و مردم توسط عوامل آمریکا شهید شده اند؟! به جهنم، مهم اینه که جمهوری اسلامی ندا رو کشته...&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/748">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-15T02:44:55+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>برای نرگس کلهر عزیز</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/748</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://up.iranblog.com/2/1255594990.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;نرگس کلهر مانند همه انسان ها حق دارد سرنوشتش را انتخاب کند. مساله اصلی که باعث جنجال شده است این است که او فرزند یکی از مسئولان مملکتی است. در صورتی که چنین موضوعی نمی تواند دلیلی بر تخطئه وی باشد. نرگس کلهر دوست داشته است که در اروپا آزادی (به سبک اروپایی) را تجربه کند. او به آلمان رفته است تا آینده هنری خود را روشن کند. کجای این مساله ایراد دارد؟! اتفاقا باعث تفاخر است که کلهر در پاسخ به سوالات جهت دار حنا مخملباف (سازنده فیلم کمدی روزهای سبز) نه تنها وارد بازی های کثیف سیاسی نمی شود بلکه با شجاعت و صداقتی که در چهره اش موج می زند، با افتخار می گوید که پدرش عامل اصلی در هدایت او به سمت فیلمسازی بوده است. او حتی از رئیس جمهور هم با احترام یاد می کند و نام وی را با وجود مساعی مخملباف بدون پیشوند آقا بر زبان نمی آورد. در حین تماشای فیلم مصاحبه کلهر با مخملباف،&amp;nbsp;به صداقت و معصومتی که در گفتارش بود، غبطه خوردم. آنجایی که مخملباف سعی می کند او را دختری برآمده از جنبش مغزپسته ای بداند ولی او در نهایت سادگی می گوید که برای فیلمساز به اروپا آمده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;نرگس کلهر نماد هیچ چیزی نیست. او فقط و فقط نرگس کلهر است. او تصمیم گرفته که شکوفایی هنرش را در کشوری غیر از زادگاهش دنبال کند. همانند هزاران هزار نفر دیگر که حتی در میان آنها نمونه های جنجال برانگیزی همچون پسر محسن رضایی هم وجود دارند (بگذریم از اینکه او هم حق داشته است که آینده خودش را انتخاب کند). حساسیت ها وقتی مهم جلوه می کردند که کلهر به خاطر مسائل سیاسی ایران را ترک کرده بود. در صورتی که او فقط به خاطر ادامه فیلمسازی به اروپا رفته است و لاغیر.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;به عنوان یک ایرانی برای نرگس کلهر آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم نام ایران را در جهان طنین انداز کند. فقط باید حواسش باشد که به حنای مخملباف ها آلوده نشود!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/747">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-12T14:48:42+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>من و حاج حسین در مترو</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/747</link>
        <description>&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1058-13-919818554-MehdiKhanalizadeh.JPG"&gt;&lt;/P&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/746">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-07T13:22:53+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>مغزپسته ای ها بی انصاف تر از نیوزویک</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/746</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;کاریکاتور مجله نیوزویک بعد از مذاکرات اخیر در ژنو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1053-12-9198174232-iran-president-mahmoud-ahmadinejad.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;&lt;STRONG&gt;پی نوشت:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;وقتی دیدم که مردم مازندران زیر بارش شدید باران برای دیدار با آقای خامنه ای و شنیدن صحبت های ایشان جمع شده اند، یاد صحبت برخی دوستان درباره فرستادن مردم با اتوبوس و ... افتادم. می دانید این موضوع یعنی چه؟ یعنی مردم ایران آنقدر ساده و احمق و بی کفایت هستند که دموکراسی در ایران چیزی در مایه های یکی از اندام های&amp;nbsp;آقایان است!!! به این می گویند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/745">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-10-02T04:14:23+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>نابغه کشتی جهان مدال طلای خود را به رئیس جمهور احمدی نژاد تقدیم کرد</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/745</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;حتما در چند روز گذشته در جریان روند برگزاری مسابقات جهانی کشتی فرنگی در کشور دانمارک بوده اید. تیم ملی ایران در این مسابقات یک نتیجه بی سابقه کسب کرد و به مقام نایب قهرمانی نائل شد. یکی از افرادی که نقش بی بدیلی در رسیدن به این مهم داشته است، نابغه کشتی جهان (لقب فدراسیون جهانی کشتی) یعنی حمید سوریان است. این دلاور مرد ایرانی با کسب مقتدرانه مدال طلای این مسابقات، هم خود را برای چهارمین بار صاحب این مدال ارزشمند کرد و هم تیم ایران را نایب قهرمان جهان کرد. البته افتخار آفرینی این دلاور به اینجا ختم نشد. سوریان روز گذشته طی دیداری که با رئیس جمهور ایران داشت، مدال خود را به وی تقدیم کرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;نکته جالبی که در این میان وجود دارد، خشم مغزپسته ای ها از این حرکت سوریان است. به طوری که ادب خود را به کمال نشان دادند و هر چه می خواست دل تنگ (و البته سیاه) شان گفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1048-03-919818367-dzvdv.JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;البته باید به این کار آنان خندید و گفت که ژاژ می خایند. محبوبیت رئیس جمهور احمدی نژاد یک هدیه الهی است و حتما می دانید که ((چراغی را که ایزد بر افروزد، هر آنکس پف کند ریشش بسوزد)).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;بعدالتحریر:&lt;/STRONG&gt; برخی از دوستان مدعی هستند که این اعمال سخیف فقط از جانب یک نفر صورت گفته و نمی تواند نماینده تفکر همه مخالفین باشد. در این باره باید گفت که سایت بالاترین یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین مراجع مخالفین است و تقریبا جهت دهی جریان مخالف نظام از این سایت صورت می گیرد. وقتی در این سایت مطالب زیادی با این ادبیات منتشر می شود و آرای بسیار بالایی هم به دست می آورد، باز هم می توان چشم را بر واقعیت بست و منکر حقیقت شد؟! به مطالب زیر هم نگاه کنید:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1049-02-6549212-jf.JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1049-02-6549212-1.JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1049-02-6549212-1(1).JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1049-02-6549212-1(2).JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1049-02-6549212-1(3).JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1049-02-6549212-1(5).JPG"&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/744">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-09-29T16:31:07+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>شعری که از خاتمی پس گرفته شد</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/744</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://450.ir/upload/103/1045-15-919816543-PrFTMalaysia820224xx2.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;خاتمی را به فصاحت غزلی گفتم ناب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;كه نشانش همه جا و به همه كس بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;قید كردم: نه تو شاهی و نه ما شاعر مدح&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;تا مبادا صله ام جامه ی&amp;nbsp;اطلس بدهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;كرده بودم به غزل یك دو كَرَت بیدارش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;نكند تكیه به او هركس و ناكس بدهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;**&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;دیده بانِ شرف و شوكت ایران باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;خبر از فتنه ی این سقفِ مُقرنس بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;دشمنان را به حوادث، چه صعود و چه نزول&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;نه مقدس بدهد فیض و نه اقدس بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;نقش ایمان و وطن در نظرش باشد پاك&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;سر و جان بر سرِ این نقش مقدس بدهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;**&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;نه كه بیگانه شود با وطن و حرمت دین&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;تای تقوا بگذارد به زنان دس بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;دست دادن به غزالان نه گناهی ست بزرگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;دست ترسم بدهد پا و به كركس بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;نوجوانان وطن را به خیابان بكشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;هدیه شان مخمصه در مخمصه محبس بدهد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;**&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;طبع من از غزل گفته پشیمان شده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;BR&gt;برسانید به او: شعر مرا پس بدهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;مرتضی امیری اسفندقه&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/743">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-09-24T14:37:19+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>من کلا مخالفم!!!</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/743</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;حکایت کرده اند که در مجالس یکی از وعاظ مشهور، همیشه یک فرد در میان شاگردان می نشسته است و در پی هر جمله خطیب، با صدای بلند داد و فریاد می کرده است که فلان است و فلان و من با این جملات مخالفم. این رویه تقریبا برای همه حضار عادی شده بود تا اینکه یک روز خطیب مشهور مریض شد و نتوانست در جلسه سخنرانی شرکت کند. فردی را جایگزین وی کردند تا سخنرانی کند. همین که خطیب جدید دهان باز کرد، آن فرد باز هم شروع به داد و فریاد کرد. مردم به او گفتند که بابا، خطیب عوض شده است و دیگر آن نفر قبلی سخن نمی گوید. آن فرد نگاهی عاقل اندر سفیه به جمعیت کرد و گفت: این مسائل مهم نیست. من کلا مخالفم!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;دیروز به یک وبلاگ که نام یکی از مجلات مشهور کشور را بدون اجازه بر خود نهاده است، رفته بودم تا مواضع و تحلیل های عمیق!! این وبلاگ را بررسی کنم. مطلبی که در صدر این وبلاگ قرار داشت، داغ داغ بود و به ماجرای پخش مصاحبه با سعیده پور آقایی و مادرش پرداخته بود. نکته جالبی که باعث شد از خواندن آن مطلب – که بسیار هم مطول بود – صرفنظر کنم این بود که نویسنده آن مطلب نام این فرد را سپیده!!! پور آقایی نوشته بود. حدیث مفصل را از این مجمل خواندم. این اشتباه نشان می دهد که نویسنده فوق اصلا در جریان ماجرای این فرد و اتفاقاتی که پیرامونش بوده است، قرار نداشته است و صرفا کلا مخالف بوده است!!! این قضیه نشان می دهد که اصلا مهم نیست چه مطلبی بیان می شود. مهم این است که دوستان عزیز مخالف هستند. حتی اگر گفته شود که ماست سفید است، دوستان عزیز بدون توجه به محتوای کلام، فریاد بر می آورند که وا دروغا!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نکته 1:&lt;/STRONG&gt; خوشم میاد این همه درباره تجمع در نیویورک تبلیغ شد اما حتی از سال های قبل هم جمعیت کمتری آمده بود!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نکته 2:&lt;/STRONG&gt; گویا از منظر برخی از دوستان، کل جهان در 12 کشور خلاصه می شود. چون عدم حضور 12 کشور از حدود 140 کشور عضو سازمان ملل در مراسم سخنرانی رئیس جمهور را به سخنرانی برای صندلی ها!!! تشبیه کرده اند.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/742">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-09-19T04:55:22+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>روز قدس سبز</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/742</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بزرگی می گوید علت پیروزی و موفقیت شیعه در جهان دو چیز است: گذشته سرخ، آینده سبز.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://mehdipotter.persiangig.com/image/Copy%20of%20Image001.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;دیروز نه تنها در ایران، بلکه در سراسر جهان یک روز سبز بود. سبز به معنای واقعی کلمه. وقتی تصاویر راهپیمایی روز قدس در کشورهای مختلف جهان از تلویزیون پخش می شد، سیلاب اشک بر گونه هایم جاری شد. این اشک، نه اشک غم بود و نه اشک شوق. این اشک، اشک اعتراف عظمت بود. عظمت یک ابرمرد. ابرمردی که با دوراندیشی مثال زدنی خود، آخرین جمعه ماه رمضان را برای همیشه تبدیل به خاری در چشمان متجاوزان جهان کرد. دیروز به عظمت روح الله پی بردم وقتی دیدم از مالزی تا تانزانیا، از ترکیه تا انگلیس، از عراق تا ونزوئلا همگی شعار حمایت از مظلومان جهان سر داده اند. در تهران نیز که پیشگام این مراسم است چنین بود. تاکنون شاید فقط 3 بار در راهپیمایی 22 بهمن شرکت کرده باشم اما هر سال وظیفه خود می دانستم که در راهپیمایی روز قدس شرکت کنم. امسال ولی فضا طور دیگر بود. تاکنون ندیده بودم مردم چنین متعصبانه شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر منافق سر دهند. خشم انقلابی مردم به جوش آمده بود و چنان این خشم را روانه مشت های گره کردشان می کردند که گویی دستشان به آشمان خواهد سایید. دیروز روز افتخار بود. افتخار به داشتن هموطنانی غیرتمند که درک درستی از شرایط دارند و تحلیل هایی ارائه می دهند که حتی بزرگترین سیاستمداران جهان هم از درک آنها عاجز هستند. دیروز، روز پیروزی امید سبز بر ارتجاع مدرن بود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نکته 1:&lt;/STRONG&gt; در مورد حضور معترضین در راهپیمایی دیروز مطالبی گفته شده است. بد ندیدم که به بررسی این واقعه بپردازم. فقط این را متذکر شوم که مطالب زیر برای کسانی است که اهل منطق و انصاف هستند و به دنبال کشف حقیقت هستند. اگر واقعا اعتقاد دارید که دیروز میلیون ها نفر!!! از مخالفین در خیابان ها بوده اند، لطفا ادامه مطلب را نخوانید. هرگونه کامنتی که بدون سند و مدرک باشد و صرفا جنبه کل کل داشته باشد، حذف خواهد شد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;الف) حرف آخر را اول می زنم. همیشه در تمامی راهپیمایی های روز قدس، اصلی ترین مسیر راهپیمایی خیابان انقلاب حد فاصل میدان امام حسین (ع) و میدان انقلاب اسلامی است. دیروز به اذعان تمامی مراجع خبری، حتی یک نفر مخالف - تاکید می کنم حتی یک نفر - هم در این مسیر حضور نداشت. شخصا این مسیر را به صورت رفت و برگشت طی کردم و صحت ادعای فوق را تایید می کنم. علت این امر چیست؟ آیا به جز هراس از رویارویی با مردم دلیل دیگری وجود دارد؟ دوستان مخالف اگر واقعا بی شمارند، چرا از صف کشی مستقیم می گریزند؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;ب) من صبح تا ساعت 10 در میدان ولی عصر کلاس داشتم. بعد از اتمام کلاس به خانه رفتم و به همراه پدرم برای راهپیمایی به خیابان انقلاب بازگشتم. به همین دلیل حدود 3 بار در ساعات مختلف از میدان هفت تیر عبور کردم. در ساعت های 10، 11 و 30/13 هیچ خبری از تجمع در این میدان نبود. برای صحت مدعا می توانید به لینک های سایت ضد انقلابی بالاترین مراجعه کنید که حد فاصل این بازه زمانی هیچ عکس و فیلمی ارائه نشده است و فقط یک &lt;/FONT&gt;&lt;A title="" href="http://mytasvir.com/gallery/14ab337605939f.jpg.php" target=_blank&gt;&lt;FONT size=2&gt;عکس آرشیوی&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; موجود است. کسانی که در ایام اغتشاشات خردادماه اهل گشت و گذار در اینترنت بودند، حتما این عکس را در آن زمان مشاهده کرده بودند. ارائه این عکس آرشیوی که مربوط به 3 ماه پیش است، جز اعتراف به شکست چه معنای دیگری دارد؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://mehdipotter.persiangig.com/image/Balatarin%201%20(1).JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;ج) یکی از اتفاقات تایید شده که من هم ناظر آن بودم این بود که تعدادی از مخالفین در خیابان ولی عصر (عج) نرسیده به میدان فاطمی (از شمال) تجمع کرده بودند و به تخریب اموال عمومی می پرداختند. نکته خنده دار اینجاست که محل راهپیمایی روز قدس در خیابان انقلاب است که تا مکان فوق حدود 10 دقیقه با ماشین فاصله دارد!! چرا این بزرگواران است رویارویی با مردم اینقدر هراس دارند که با چنین فاصله ای اقدام به تجمع می کنند؟! مگر قرارشان بر شرکت در راهپیمایی نبوده است؟!! به این دوستان عزیز پیشنهاد می کنم که از این به بعد در همان قرارگاه همیشگی یعنی میدان ونک قرار بگذارند. چون مثل اینکه مخالفین دل خوشی از پایین شهر ندارند و نسبت به نیاوران، اقدسیه و میرداماد احساس علاقه خاصی دارند!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;د) از این دوستان عزیز سوال می کنم که آیا از خود پرسیده اند اگر تعداد مخالفین بسیار زیاد بوده است، چطور نتوانسته اند حتی از سردمداران خود محافظت کنند؟!!! مخالفین کجا بودند وقتی که عمامه خاتمی از سرش افتاد؟ مخالفین کجا بودند وقتی کروبی آماج اصابت بطری های آب معدنی بود؟ مخالفین کجا بودند وقتی موسوی حتی نتوانست از ماشین پیاده شود؟! لطفا نگویید که شما فلان کردید و شما فلان هستید. مگر در راهپیمایی 25 خرداد جمعیت بالای شرکت کنندگان نبود که باعث شد موسوی بیش از 20 دقیقه در کمال آرامش سخنرانی کند و احدی هم نتوانست متعرض او شود؟ پس چطور است که این بار در میان میلیون ها!!! طرفدار، موسوی اینقدر خوار و ذلیل شد؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;ه) عکسی از مراسم دیروز در خیابان آزادی حد فاصل نواب مخابره شده است (&lt;/FONT&gt;&lt;A title="" href="http://www.cloob.com/profile/memoirs/one/username/sarbaz22/memid/557185" target=_blank&gt;&lt;FONT size=2&gt;+&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt;)&amp;nbsp;که بسیار جالب است و خود گویای مقیاس موافقین و مخالفین است. در این عکس، مامورین نیروی انتظامی بین مردم و آشوبگران ایستاده اند. قضاوت اینکه اکثریت با چه کسانی است بر عهده خودتان.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;و) مثل اینکه پخش مجدد سریال اغما تاثیر زیادی بر روی مخالفین داشته است. چون این عزیزان همزمان می توانند در پای کامپیوتر باشند و مطلب بنویسند و در عین حال در راهپیمایی هم حضور داشته باشند!!! جالب تر اینجاست که تعداد زیادی از مخالفین هم به این لینک رای مثبت داده اند. یعنی آن ها هم همزمان در دو مکان حضور داشته اند!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://mehdipotter.persiangig.com/image/Balatarin%201.JPG"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;ز) اصل قضیه در راهپیمایی دیروز این بود: تا ساعت 2 که نماز جمعه اقامه شد، به هیچ عنوان مخالفین نتوانستند کوچکترین تحرکی داشته باشند. اگر هم چند نفری در گوشه ای تجمع می کردند، با واکنش شدید مردم روبرو می شدند که موجب خروجشان از جریان راهپیمایی می شد. این وضعیت به همین منوال پیش رفت تا اینکه موعد نماز شد. وقتی تمامی راهپیمایان مشغول اقامه نماز بودند، مخالفین در میدان هفت تیر تجمع کردند و چند سطل آشغال را آتش زدند و چند نرده میان راه را شکستند. برای بررسی صحت این مدعا می توانید به فیلم هایی که از میدان هفت تیر گرفته شده است، نگاه کنید. این میدان حتی در روزهای تعطیل هم این چنین خلوت و ساکت نیست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;مخلص کلام اینکه با تمام تبلیغاتی که درباره به حاشیه کشاندن این راهپیمایی انجام شد، کوچکترین خدشه ای به عظمت آن وارد نشد. رسانه های مخالف که تا دیروز این راهپیمایی را نماد تقابل موافقین و مخالفین نظام می دانستند، حالا دست به دامان یک گروه خاص شده اند. یقین داشته باشید اگر جمعیت مخالفین زیاد بود، هیچ ابایی از حضور در مسیر اصلی راهپیمایی یعنی خیابان انقلاب نداشتند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نکته 2:&lt;/STRONG&gt; سخنرانی دیروز رئیس جمهور یک نکته بسیار جالب داشت. رئیس جمهور وقتی داشت خطاب به دولت های منطقه سخن می گفت، جمله ای بر زبان آورد که یادآور مناظره تاریخی بود. رئیس جمهور خطاب به دولت های منطقه گفت: ببینید، ما به شما علاقه مند هستیم...!!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نکته 3:&lt;/STRONG&gt; به قول یکی از دوستان، اگر فصل بهار برسد، این بزرگواران می گویند که خدا هم طرفدار آن ها است چون درختان همگی سبز شده اند!!! برخی از مخالفین عدم پخش مستقیم مسابقه فوتبال دیشب را به مسائلی ربط می دهند که واقعا خنده دار است. نگاهی کوتاه به &lt;/FONT&gt;&lt;A title="" href="http://balatarin.com/topic/2009/9/18/1003433" target=_blank&gt;&lt;FONT size=2&gt;صفحه مربوط به این موضوع در سایت بالاترین&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; مشخص می کند که هیچ سندی برای این موضوع وجود ندارد و حکایت همان سبز شدن درختان است!! آیا این بزرگواران از خود سوال کرده اند که اگر این حجم عظیم از مخالفان در ورزشگاه حضور داشته اند که مانع پخش مستقیم مسابقه شده است، پس چرا حتی یک عکس هم از این حضور عظیم!! منتشر نشده است؟! نکند مخالفین موبایل دوربین دار ندارند؟!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/740">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-09-14T13:27:45+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>جمعه روز ضد صهیونیست است، نه روز ضد منافق</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/740</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;نهالی&amp;nbsp;که حضرت روح الله حدود 30 سال پیش کاشت، اکنون تبدیل به شجره طیبه ای شده است که ملجا و پناهگاه مستضعفین عالم است. این درخت تنومند همان ریسمانی است که خداوند مسلمانان را توصیه می کند که ((واعتصموا به حبل الله...)). این درخت پرصلابت همانطور که مظهر امید مستضعفین عالم است، خاری در چشم ستمگران و جنایتکاران و خونخواران عالم نیز هست. سنت حسنه ای که توسط بنیانگذار جمهوری اسلامی بنیان گذاشته شد، اکنون تبدیل به یک رسم و سنت جهانی شده است. سنتی که اربابان زر و زور و تزویر هر چه در توان دارند به کار گرفته اند تا از شکوه و عظمت آن بکاهند اما ((مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین)). راهپیمایی روز قدس در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، ابتکاری بود از سوی روح خدا که تمام رسانه های صهیونیستی را نیز مات کرد. هر چه می کنند در حکم ژاژ خاییدن است و بس. حتی موشک های تهدیدی صدام حسین هم نتوانست آزادگان ایران را به تعلل وا دارد زیرا می دانند که ((... لاخوف علیهم و لا یحزنون)).&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;جمعه ای که می آید روز جهانی قدس است. روز قدس نماد حمایت آزادگان جهان – با هر منش و سلوک – از آرمان های والای مقاومت فلسطین است. آرمان هایی که از بین سیم خاردارهای رژیم غاصب صهیونیستی سر بلند کرده است و سرافرازانه به پیش می رود. سردمداران این رژیم جعلی و جنایتکار تمام تلاش خود را در طی این سال ها به کار گرفته اند تا از تاثیرگذاری این راهپیمایی بکاهند که به حول و قوه الهی ناکام مانده اند. از گوشه و کنار خبر می رسد که امسال صهیونیست ها سرمایه گذاری عظیمی برای اخلال در روند برگزاری این راهپیمایی عظیم صورت داده اند. تمام رسانه های تبلیغاتی خود را به کار گرفته اند تا جهت و آرمان اصلی این راهپیمایی را تحت الشعاع قرار دهند و زمینه را برای حذف تدریجی آرمان فلسطین از اذهان مسلمین و در راس آن ها مردم شریف ایران آماده کنند. جالب اینجاست که تاریخ باز هم به بی رحمانه ترین شکل خود را تکرار می کند و محبوب کسی که بنیان این نهضت عظیم را بنا گذاشت، سردمدار تخطئه این رسم شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://thumbs.bc.jncdn.com/b13505622fc526ec3690672dd6ec7010_l.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;((الا بذکر الله تطمئن القلوب)). اطمینان دارم که هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. پروردگار عالمیان همانطور که در مورد قرآن عظیمش می فرماید ((انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون))، قول حمایت و پشتیبانی و محافظت&amp;nbsp;از حق طلبان را داده است. نباید از یاد برد که ((چراغی را که ایزد بر افروزد، هر آنکس پف کند ریشش بسوزد)). با این حال حتی اگر تعدادی از فریب خوردگان هم قصد بر هم زدن این مراسم را داشته باشند، نباید در دام آن ها افتاد. در حقیقت خطر اصلی این بلوای احتمالی، تغییر سمت و سوی ایدئولوژیک این مراسم است، نه صرفا چند شعار بی محتوا از سوی عده ای فریب خورده. در واقع هدف اصلی صهیونیست های طراح این برنامه، استحاله کردن موضوع راهپیمایی که همان تقبیح و محکومیت جنایات رژیم صهیونیستی است، می باشد. مساله ای که جای نگرانی دارد این است که شاید برخی از دوستان عزیز که قلبشان برای عزت و سربلندی وطن شان می تپد، در مواجهه با این افراد کنترل خود را از دست بدهند و دست به مقابله با این افراد - حتی در حد شعار دادن – بزنند. این اتفاق بزرگترین خطری است که عظمت روز قدس را تهدید می کند. نباید به هیچ قیمتی اجازه داد که چنین واقعه ای رخ دهد. یادمان باشد و هزاران بار زیر لب زمزمه کنیم که جمعه روز ضد صهیونیست است، نه روز ضد منافق. هر چقدر هم که از منافقین متنفر هستیم، هر چقدر هم که از آسیب هایی که به مملکت عزیزمان وارد کرده اند عصبانی هستیم، هر چقدر هم که سردمداران و حامیانشان را مستحق مجازات می دانیم، باز هم نباید فراموش کنیم که ((هر حرف مکانی و هر نکته زمانی دارد)). جمعه زمان مقابله با جنایتکاران غاصب فلسطین است. همان هایی که خون گرم برادران و خواهرانمان توسط گلوله های سردشان بر زمین ریخت. هنوز که هنوز است وقتی یاد نوحه حاج صادق آهنگران درباره جنایات اسرائیل در غزه می افتم، سیل اشک بر گونه هایم جاری می شود. ((از اشک بی قراران، باران گرفته...باران)).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;برادر عزیزم و خواهر بزرگوارم، نباید در دام دشمنان افتاد. یگانه شعار ما در روز قدس، مرگ بر اسرائیل است و بس. حتی اگر به رهبرمان توهین کردند، حتی اگر رئیس جمهورمان را دشنام دادند، حتی اگر اعتقاداتمان را زیر پا گذاشتند، باز هم تنها و تنها یک پاسخ برایشان داریم: ((مرگ بر اسرائیل... مرگ بر اسرائیل... مرگ بر اسرائیل)). چشمان مادران فلسطینی به مشت های گره کرده ماست. دخترکان فلسطینی منتظر دست نوازشگر ما هستند. دستی که بعد از نوازش و در آغوش گرفتن آن ها، تبدیل به مشتی می شود که دندان های صهیونیست ها را در دهانشان خواهد ریخت. نباید بگذاریم حتی لحظه ای – تاکید می کنم، حتی لحظه ای – آرمان های آن ها فدای مساله ای دیگر شود. اولویت امروز جهان اسلام، مساله فلسطین است. نباید اجازه دهیم که لاشخورهای گرسنه، عزیزانمان را به یغما ببرند. نباید بگذاریم جدالی که با حیوانات درنده&amp;nbsp;ی صهیونیست داریم، به جدالی عبث با فریب خوردگانی تبدیل شود که تمام زورشان در فحش نویسی روی دیوارهای شهر است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;خواهر عزیزم و برادر بزرگوارم، دستبندت که منقش به نقش پرچم خوش رنگ کشور عزیزمان است را در جیبت بگذار. اکنون باید عکس سید حسن نصرالله را بر روی دستانت بگیری. اکنون زمان مقابله با معاویه است. به موقع به حساب خوارج که با نام دین به مقابله با علی (شاید هم سید علی، لاتفاوت بینهما) برخواستند، خواهیم رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;جمعه، روز قدس، در راهپیمایی عظیم این روز، یک صدا فریاد خواهیم زد: ((هم غزه، هم لبنان، جانم فدای اسلام)).&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نکته:&lt;/STRONG&gt; آن روزی که ابراهیم حاتمی کیا روبروی رضا رشیدپور نشست و در واکنش به سوال وی درباره محسن مخملباف گفت خدا عاقبت همه را به خیر کند، اصلا گمان نمی کردم که عکس نخست وزیر امام را در دست کسانی ببینم که در دست دیگرشان پرچم اسرائیل است. امروز در لندن در مسیر راهپیمایی روز قدس، حامیان اسرائیل در حالیکه پرچم اسرائیل و عکس میرحسین موسوی را برافراشته بودند، به مخالفت با راهپیمایان برخواستند.&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/737">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-09-06T07:09:17+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>این دهان را باید طلا گرفت</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/737</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;جوانان پاک ایران جانشان را برای دفاع از وطنشان از دست دادند ولی ما فیلم می سازیم و می گوییم که یک سری لات و لوت در جبهه بوده اند. من در دلم سازندگان این فیلم را لعن و نفرین می کنم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;سیده زهرا حسینی - نویسنده کتاب دا&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/736">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-09-04T11:03:20+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>این یعنی جمهوریت</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/736</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;بالاخره بعد از چهار&amp;nbsp;روز جلسات طولانی و پر تنش مجلس که این بار با پخش مستقیم تلویزیونی نیز همراه شده بود، اکثریت قریب به اتفاق وزرای پیشنهادی رئیس جمهور برای کابینه دولت دهم توانستند از نمایندگان ملت رای اعتماد بگیرند و هر کدام سکان هدایت یک وزارتخانه را برای مدت 4 سال بر عهده بگیرند. مراسم رای اعتماد به وزرای پیشنهادی روسای جمهور از ابتدای انقلاب اسلامی برگزار می شده است و روند خاص خود را داشته است. در این بین مراسم رای اعتماد به وزرای دولت دهم از ویژگی خاصی بهره مند بود که خالی از لطف ندیدم که به بررسی آن بپردازم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://mehdipotter.persiangig.com/image/ahmadi%20flag.jpg"&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;همیشه رسم بر این بود که رئیس جمهور برای معرفی وزرای پیشنهادی، با بزرگان و سران مجلس شورای اسلامی رایزنی های گسترده ای را انجام دهد و حتی برای جلب رضایت آنها (که نقش مهمی هم در جلب رضایت جو حاکم بر مجلس دارد)، چند وزیر را از میان پیشنهادات این افراد انتخاب کند. با این حال باز هم موارد متعددی وجود داشته است که افراد کمی از وزرای پیشنهادی توانسته اند از مجلس رای اعتماد بگیرند. در واقع بارها پیش آمده است که رایزنی با افراد شناخته شده مجلس (که عموما از شهر تهران هستند) به عنوان الزام عرفی شناخته شده است، هر چند که لزوما نتیجه موفقی به همراه نداشته باشد. علی رغم تمام تفاسیر فوق، رای اعتماد مجلس به وزرای کابینه دولت دهم از این ویژگی برخوردار نبود. در واقع شخصیت منحصر به فرد رئیس جمهور که نمی خواهد خود را وامدار کسی ببینید و اندک غرور و لجبازی وی (که گاهی اوقات مثبت عمل می کند و گاهی اوقات منفی)، باعث شد تا سنت دیرینه رایزنی با بزرگان در این دوره اجرا نشود. علی مطهری، احمد توکلی، محمدرضا باهنر و ... و در راس همه علی لاریجانی، بر طبق همان عادت مالوف انتظار داشتند که رئیس جمهور دست نیاز به سوی آنها دراز کند و از آنها برای تغییر مثبت فضای حاکم بر جلسات رای اعتماد، یاری بخواهد. این انتظار وقتی تشدید شد که فراکسیون اقلیت مجلس اعلام کرد به تمامی وزرای پیشنهادی رئیس جمهور رای مخالف خواهد داد. در واقع بزرگان و سران جبهه اصولگرای مجلس انتظار داشتند که رئیس جمهور از ترس عدم رای آوری اکثریت وزرای پیشنهادی اش، دست به دامان آنها شود. همانطور که در بالا ذکر شد و البته همانطور که در جراید و رسانه های گوناگون مطرح شد، رئیس جمهور نه تنها به خواسته این افراد تن در نداد بلکه با یکدندگی و شهامتی مثال زدنی، به انتقاد از این افراد پرداخت و جمله ای تاریخی بر زبان آورد: ((چرا عده ای خیال می کنند مشاورت با مجلس فقط در مشاورت با آنها خلاصه می شود؟!)). حال سوال اساسی اینجاست که با تمام شرایط مذکور و مخالفت های گسترده ای که در میان فراکسیون اقلیت شکل گرفته بود، علت کسب رای اعتماد برای اکثریت قاطع وزرای پیشنهادی چه بوده است؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;پاسخ سوال فوق به مبانی تئوریک فلسفه جمهوریت و نقش مردم در این نظریه باز می گردد. در این نظریه، قدرت حکومت وابسته به مردم است و هر چقدر که مردم به حاکم اعتماد کنند، قدرت وی بیشتر خواهد بود. به صورت ساده و روان می توان اینگونه گفت که رای 25 میلیونی و بی سابقه رئیس جمهور کنونی عامل این اتفاق شگرف بوده است. احمدی نژاد که به واسطه شخصیت منحصر به فردی که دارد به صورت معمولی نیز نگاهی تمامیت خواه دارد (یعنی خواهان استفاده حداکثری از اختیارات ریاست جمهوری برطبق قانون اساسی است)، با پشتوانه رای 25 میلیونی مردم، خود را در جایگاهی می بیند که با قدرت و صراحتی که تاکنون در میان روسای جمهوری ایران سابقه نداشته است، خطاب به نمایندگان مجلس می گوید که وزرا فقط باید با رئیس جمهور هماهنگ باشند، نه با نمایندگان مجلس و سایر اشخاص (البته این سخن به معنای نفی مقام نظارت مجلس و نمایندگان نیست. بلکه نشانگر وسعت دامنه اختیارات رئیس جمهور در قانون اساسی است). این پشتوانه مردمی به رئیس جمهور اجازه می دهد که به عنوان نماینده قدرتمند مردم با دیگران صحبت کند و از آنان بخواهد که به نظر وی که در واقع نظر جمع کثیری از مردم کشور است، احترام بگذارند. نمایندگان نیز به این موضوع پی برده اند که مخالفت غیرمنطقی و غیر اصولی با رئیس جمهور، میزان محبوبیت آنها را در حوزه های انتخابیه کاهش خواهد داد. این مساله یقینا به افزایش کارآمدی منصب ریاست جمهوری می انجامد و این پست را از حالت منفعل و تشریفاتی خارج می کند و آن را به جایگاه حقیقی خود می رساند. بر طبق نص صریح قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، رئیس جمهور بالاترین مقام اجرایی کشور است. در واقع قانون اساسی برای رهبر نقش نظارت بر امور اجرایی قائل شده است. به طور مثال می توان رهبر را به یک حسابرس تشبیه کرد که رئیس جمهور وظیفه دارد بر طبق فرامین و خطوط کلی که از طرف وی ارائه می شود، حرکت کند و در برابر خطاها و انحرافات احتمالی نیز پاسخگو باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;مخلص کلام اینکه پشتوانه بالای آرای مردمی برای هر رئیس جمهوری یک افتخار محسوب می شود که منجر به اقتدار وی نیز می شود. بدین ترتیب جمهوری اسلامی روز به روز به مفهوم حقیقی مردم سالاری دینی نزدیک تر می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;نکته:&lt;/STRONG&gt; در عنوان این مطلب از یک غلط مصطلح استفاده کرده ام. ریشه این اشتباه به درک نادرست از مفهوم جمهوری اسلامی باز می گردد. ترکیب ((جمهوری اسلامی)) یک واحد اساسی است که قابل تجزیه به دو بخش جمهوریت و اسلامیت نیست. در واقع مفاهیم جمهوریت و اسلامیت در یکدیگر به نحوی حل و ممزوج شده اند که قابل تفکیک از یکدیگر نیستند. جدا کردن جمهوریت از اسلامی و یا بالعکس همانند جدا کردن بوی یک گل از خود گل، غیر ممکن و محال است.&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://are.mihanblog.com/post/735">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2009-08-31T09:48:25+01:00</dc:date>
        <dc:source>are.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>مهدی خانعلی زاده</dc:creator>
        <title>ای مطرب خوش غوغا</title>
        <link>http://are.mihanblog.com/post/735</link>
        <description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;تابستان سال پیش بود. ساعت 2 بعد از ظهر بود و از آسمان آتش می بارید. من با زبان روزه پشت فرمان پژو 405 نقره ای در ترافیک وحشتناک بزرگراه بسیج گیر کرده بودم. کلافگی امانم را بریده بود. حتی نمی توانستم یک سی دی آهنگ بگذارم. خود را عادت داده ام که هنگامی که روزه هستم، آهنگ گوش نکنم. واقعا عصبی شده بودم. بی خیال کلاس دانشگاه شدم و در اولین جایی که می شد، ماشین را کنار زدم و شیشه ها را بالا کشیدم و کولر را روشن کردم. رادیو را روشن کردم و شبکه جوان را گرفتم. پشت صندلی را خواباندم و دراز کشیدم. چشم هایم را بستم. باد خنک کولر که به صورتم می خورد، مرهمی بود بر اعصاب سوهان خورده من. گوینده رادیو یک سری حرف های نامفهوم می زد. فقط این را فهمیدم که گفت به ترانه درخواستی شما گوش می کنیم. خواستم رادیو را خاموش کنم اما با خودم گفتم چرا کاسه داغ تر از آش شوم؟! من که خودم آهنگ نگذاشته ام. دارم رادیو گوش می کنم. با این توجیه، کمی صدای رادیو را بلند کردم و دوباره دراز کشیدم...&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;گر پاسبان گوید که هی ..... بر وی بریزم جام می&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&amp;nbsp;دربان اگر دستم کشد .....&amp;nbsp;من دست دربان بشکنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;خواب از سرم پرید. دیگر چشمانم بسته نمی شد. صدای جادویی ای که از رادیو پخش می شد، مرا جادو کرد. انگار که یک سطل آب بر روی سرم ریخته بودند. سرحال شدم. هر چقدر فکر کردم که صدای خواننده را بشناسم و نام او را به خاطر بیاورم، فایده نداشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;از آن روز ماه ها گذشت تا اینکه متوجه شدم آن خواننده همان کسی است که در روزهای انتخابات صدایش را دائما در تلویزیون می شنویم. روزبه نعمت اللهی خواننده ای است که اگرچه جوان است اما برخلاف دیگر جوان های خواننده سراغ مبتذل ترین بخش موسیقی نرفته است. اکثریت اشعار او از دیوان شعرای بزرگ نظیر مولوی و سعدی استخراج شده اند. صدای گیرا و پرحجم نعمت االهی بر جذابیت کارهای او می افزاید. آخرین آلبوم او با نام عمو زنجیرباف توسط شرکت سروش به بازار ارائه شده است. الحق والانصاف این آلبوم یک شاهکار موسیقایی است. هر چقدر از شنیدن مزخرفات سیروان خسروی عصبانی شدم، تک تک آهنگ های روزبه نعمت اللهی را به گوشم هدیه کردم. شک نکنید که او یک شاهکارساز بدون رقیب است. دموی آلبو جدید او را می توانید از &lt;/FONT&gt;&lt;A title="" href="http://www.musicema.com/music/tracks/demo-amozanjirbaf.mp3" target=_blank&gt;&lt;FONT size=2&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; دریافت کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt="" align=middle src="http://www.musicema.com/images/cache/ruzbehh1242046468.jpg"&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;امروز که داشتم مراسم رای اعتماد مجلس به وزرای پیشنهادی رئیس جمهور برای دولت دهم را تماشا می کردم، نکته جالبی من را به نوشتن این پست ترغیب کرد. جایی که سید شمس الدین حسینی – وزیر پیشنهادی اقتصاد – در پایان صحبت های خود شعری از مولوی را بیان کرد. شعری که با نوای استثنایی روزبه نعمت اللهی در آلبوم عمو زنجیرباف گنجانده شده است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;آمده‌ام كه سر نهم ..... عشق تو را به سر برم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;ور تو بگویی ام&amp;nbsp;كه نه ..... می شكنم شكر برم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;اوست نشسته بر نظر ..... من به كجا نظر كنم &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;اوست گرفته شهر دل ..... من به كجا سفر كنم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;به تمام دوستان عزیز پیشنهاد می کنم که حتما این آهنگ جاودانه را گوش دهند. این تک آهنگ را برای دانلود قرار می دهم اما اگر خوشتان آمد، حتما آلبوم اصلی روزبه نعمت اللهی را خریداری کنید. این ترانه را از &lt;/FONT&gt;&lt;A title="" href="http://www.dl-musicbaran.com/Albums/1388/Tir/Roozbeh%20Nematollahi%20-%20Amo%20Zanjir%20Baf/192/Roozbeh%20Nematollahi%20-%2003.%20Hejrani.mp3" target=_blank&gt;&lt;FONT size=2&gt;اینجا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; دریافت کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;نکته:&lt;/STRONG&gt; عنوان این مطلب، نام یکی از ترانه های آلبوم عمو زنجیرباف است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
    </item>
</rdf:RDF>
