<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rdf:RDF
    xmlns="http://purl.org/rss/1.0/"
    xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
    xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">
    <channel rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/rss">
        <title>وب نوشته های یك جراح</title>
        <description>من یک جراح عمومی هستم.اینجا یادداشت های روزانه منو می خونید که اکثرا ربطی به رشته تحصیلی من نداره .. دوست دارم به این فکر کنین که یه جراح هم می تونه حرفای دیگه ای غیر از رشته خشک و خشنش داشته باشه.پس لطفا ((جور دیگر )) به یادداشت های من نگاه کنین. متاسفانه به خاطر مشغله کاری نمی تونم به اکثر کامنت ها جواب بدم. لطف کنین و مرتبط با پست کامنت بزارین. و اگه سوالی غیر مرتبط دارین و دوست دارین به جوابتون برسین به 1jarrah@hotmail.com بفرستین. دیرُزود داره ولی ...(ممنون که خیلیاتون اصلا اینا رو نمی خونین)</description>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com</link>
       <dc:date>2015-01-22T02:54:19+01:00</dc:date>
        <items>
            <rdf:Seq>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/922"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/921"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/920"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/918"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/917"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/916"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/914"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/915"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/912"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/911"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/910"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/909"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/908"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/907"/>
                <rdf:li rdf:resource="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/905"/>
            </rdf:Seq>
        </items>
    </channel>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/922">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2015-01-18T05:58:16+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>خواننده ( داستان کوتاه )</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/922</link>
        <description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;میان جیغ های ممتد طرفدارانش، لبخندی زد و گفت « متشکرم ». جلوی جمعیت که تعظیم کرد بارانی از گل روی سرش فرو ریخت. به عقب برگشت و به اعضای گروه اشاره کرد. نوازنده ها هم تعظیم کردند و همچنان جمعیت تشویقشان میکرد. چندین دختر جوان می خواستند خودشان را هر طوری هست به او برسانند که نگهبانان مانع شدند. ویولونیست گروه جلو آمد. به دخترها اشاره کرد و گفت « هیشکی اندازه تو عروسک نداره » . پوزخندی زد و گفت « سن من از عروسک بازی گذشته ». به سمت جمعیت برگشت و برایشان دست تکان داد. با خودش گفت &quot;امشب هم نیومد&quot;.&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/921">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2015-01-16T07:40:57+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>روی دیگر توهین به پیامبر</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/921</link>
        <description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;مطمئناً شما هم مثل من تا چند روز پیش نمی دونستین که مجله ای به نام&amp;nbsp;شارلی اِبدو (به فرانسوی: Charlie Hebdo به معنای «هفته‌نامه شارلی» ) وجود داره.&amp;nbsp;«شارلی اِبدو» جانشین مجله «هاراکیری» است که از سال ۱۹۶۰ تا ۱۹۶۱ میلادی منتشر می‌شد. مجله پس از بسته شدن توسط دولت فرانسه بخاطر &lt;/span&gt;&lt;b style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;توهین به ارزش‌های ملی&lt;/b&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt; دوباره در سال ۱۹۶۶ منتشر شد و در سال ۱۹۷۰ و اینبار پس از مرگ ژنرال شارل دو گل بخاطر &lt;/span&gt;&lt;b style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;توهین به شخص ایشان&lt;/b&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;، به دستور وزیر داخله تعطیل شد. در دهه ۸۰ میلادی کارمندان قدیمی تحریریه با نام جدید «شارلی ابدو» (این نام کنایه ایست به نام شارل دو گل) کار مجله را ادامه دادند ولی شمارگان بسیار پایین و انتقاد مردم از کیفیت محتوی عامل نیمه تعطیل شدن مجله گشت تا اینکه گروه دیگری به تیم قدیمی مجله گرویده در سال ۱۹۹۲ هفته نامه «شارلی ابدو جدید» را منتشر کردند.&lt;br&gt;این مطالب رو در ذهنتون مرور کنید و به این فکر کنید که مجله ای که انگار هیچ طرفداری حتی تو فرانسه آزاداندیش نداشته و تو اونجا هم توقیف میشده و انگار فروشی هم نداشته و مورد استقبال مردم هم نبوده. روز 24 دی ماه آخرین شماره این نشریه هم منتشر شد و مثل شماره قبل باز هم کاریکاتوری از حضرت محمد روی جلد این مجله به چشم می خوره.نکته جالب توجه اینه که تا حال بیش از 3 میلیون تیراژ این نشریه فروش رفته و از بعضی از کشورها هم تقاضا داشته. حواشی سیاسی این داستان متعاقب گروگانگیری رو هم که باید کنار این قضیه گذاشت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;+ در شطرنج اصطلاحی هست به اسم &quot;قربانی دادن&quot;. بازیکن برای این که به موقعیت بهتری برسه یکی یا دو تا از مهره هاشو قربانی میکنه. به نظر میرسه کارمندای این نشریه شاید خلاقیتی در طنز و جذب مخاطب نداشته باشند ولی شطرنج باز های خوبی هستن و از چند روز پیش تا کنون درامد سرسام آوری داشتن. اگر به&lt;/span&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;https://www.facebook.com/pages/Charlie-Hebdo-Officiel/106626879360459&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;صفحه فیس بوک&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;این نشریه سری بزنید بیشتر تاسف خواهید خورد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&lt;i&gt;&lt;u&gt;منبع : ویکی پدیا&lt;/u&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/920">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2015-01-11T11:28:39+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>اولین تجربه غواصی</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/920</link>
        <description>




&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;جمعه 19 دی ماه، اولین تجربه من از دیدن دنیای زیر آب بود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مربی گفت صبح زود باید بریم که دریا آروم باشه و بتونیم زیر پامون رو خوب ببینیم. نشون به اون نشون که هنوز پامون رو به آب نزده بودیم که از بیمارستان زنگ زدن و گفتن مریض تصادفی آوردن. اونم تصادف با&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s4.picofile.com/file/8163175992/%D8%AE%D8%B7%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%AE%D9%88%D8%B1%D8%AF_%D8%A8%D8%A7_%D8%B4%D8%AA%D8%B1.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;شتر&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;. متاسفانه خیلی شیوع بالایی داره و معمولا هم قربانی میگیره. بعد از اینکه کارمون تو بیمارستان تموم شد دوباره برگشتیم لب دریا. مربی کلی&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s4.picofile.com/file/8163176734/%D9%88%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%BA%D9%88%D8%A7%D8%B5%DB%8C.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;وسایل&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;با خودش آورده بود که خوشبختانه لباسش سایز من بود. اول از همه بهت یاد میدن که چطوری با دهن نفس بکشی که خیلی هم سخته و یه لحظه اوضاع بر وفق مراد نباشه ممکنه یه لیوان آب تنفس کنی. داحل پرانتز عرض کنم که ما با کپسول اکسیژن نرفتیم و از همین لوله هایی که کنار ماسک وصل میشه و با اون میتونی نفس بگیری رو امتحان کردیم بهش می گن &quot;&lt;a href=&quot;http://www.pishkooh.com/upload/images/products/11115471b.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;اشنوکر&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&quot;. تنفس کردن با دهن رو که یاد گرفتی دیگه باید رفت تو آب و یه جوری آموزش شناست با &quot;&lt;a href=&quot;http://www.mihanmarket.com/images/Products/ProductImages/13614_245299153_tn_mississipi__68083.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;فین&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&quot;. اول از همه و قبل از اینکه برم تو آب تو عمق کم یه موجودی رو بهم نشون دادن که شکل جوجه تیغی بود و یه اسم بامزه ای هم داشت مثل طوطیا یا یه همچین چیزی و بهم هشدار دادن که اصلا نزدیک این هم نرو که اگه یکی از این تیغاش بره تو بدنت بدبخت میشی بنده هم یه چند متری از این موجود فاصله گرفتم و رفتم تو آب بعد هی نگام به اونور بود که مربی خندید گفت « نترس اینا به سنگ چسبیدن تکون نمی خورن» خلاصه با ترس و لرز رفتم تو آب یه ذره همین جوری شنا کردم بعد این اشنوکر رو گذاشتم تو دهنم و سرم رو بردم زیر آب چشم که باز کردم...&lt;/font&gt;&lt;br&gt;&lt;div style=&quot;font-size: 11.1999998092651px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;از ترس یه لحظه قلبم وایساد زیر بدنم پر از این جوجه تیغیا بود. با اینکه بهم گفته بودن اینا حرکت نمی کنن و نزدیکترینشون هم حداقل یه متر باهام فاصله داشت انقدر ترسیده بودم که جای شما خالی دو سه قلپ آب رفت تو این اشنوکر و ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; style=&quot;text-align: start;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دفعه بعد که رفتم بازم نمی تونستم خودمو راضی کنم که هیچ اتفاقی نمی افته. بیشتر تو رودروایسی مونده بودم خلاصه الان با اطمینان می گم دنیای زیر آب با همه قشنگیش و ماهی های رنگ و وارنگی که احیانا 10 دفعه با یه موسیقی لایت دیدین...خیلی پرهیبته&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یکی از دوستان که اومده بود بسیار شکارچی حرفه ای بود. و کنار من&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://s4.picofile.com/file/8163182926/%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D9%85%D8%B1%DA%A9%D8%A8.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;این ماهی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;رو با تفنگش زد. قبل تستشون کرده بودم خیلی گوشت خوش مزه ای دارن بهشون میگن ماهی مرکب. چون موقعی که احساس خطر می کنن یه ماده سیاه رنگ مثل مرکب رو از بدنشون دفع می کنن&lt;/div&gt;&lt;/font&gt;&lt;div style=&quot;font-size: 11.1999998092651px;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;و در پایان به&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s4.picofile.com/file/8163184400/%D8%BA%D9%88%D8%A7%D8%B5%DB%8C.mp4.html&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;این فیلم&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;نگاه کنین که دوست دیگرمون از بیرون آب گرفت&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;









</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/918">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2015-01-06T13:54:28+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>گلشیفته، نفت، حقوق، گوزن</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/918</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;دارم فکر میکنم...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چرا گل شیفته فراهانی این سبک زندگی رو انتخاب کرد و به هیچ نتیجه ای نمیرسم تهش به خودم میگم زندگی خودشه احتمالا این جوری راحته. اصلا به من چه الحمدلله برای خودش دردسر داشته باشه تو شبکه های اجتماعی که فعلا سوژس و خلق الله از هنر فتوشاپ گرفته تا غزل سرایی فعلا خیال رها کردن این سوژه داغ رو ندارن و احتمالا هم تا یه مدتی این موج ادامه داره تا خانم فراهانی یه عکسی ، فیلمی ...رو نمایی کنه&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و بعد به این فکر میکنم که چرا عربستان شیر نفتشو باز کرده تا نفت به بشکه ای حدوداً 50 دلار برسه و جیب دولت خالی بشه و من و امثال من که حقوق بگیر این دولتیم دلمون مثل سیر و سرکه بجوشه و چشممون مثل یعقوب سفید بشه در دیدار حقوق. حقوقی که از برکاتش فقط حرف و حدیثی بود که به راه افتاد و هر کانال تلویزیون رو که میزدین در مورد افزایش حقوق متخصصین حرف میزد و باز با خودم میگم احتمالا به گل شیفته هم حقوقش رو ندادن و در راستای اعتراض سمبولیک دست به این کار زده و بعد یادم میفته ای بابا گُلی تو شانزلیزه قدم میزنه با منی که تو نقطه صفر مرزی دارم کار می کنم کلی فرق داره و باز به این فکر می کنم که همه مشکلات از نفته و دست به دعا میشیم برای بالا رفتن قیمت این طلای سیاه تا شاید من&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&lt;a href=&quot;s4.picofile.com/file/8162126150/منم_آخرین_گوزنی.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;&lt;a href=&quot;http://s4.picofile.com/file/8162126150/%D9%85%D9%86%D9%85_%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86_%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86%DB%8C.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;آخرین گوزنی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/font&gt;&amp;nbsp;نباشم که گلوله می خوره&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و در پایان به این فکر میکنم که حالم خیلی خرابه دچار پرش افکار شدم و بهتره بخوا...بَـــــ..مــــ&lt;/div&gt;&lt;/font&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/917">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-12-31T15:27:21+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>بچه هایی که میان اتاق عمل</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/917</link>
        <description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;اینجا بچه ها چند دسته اند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;دسته ای که بی احتیاط و بدون گواهی نامه رانندگی می کنند و&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8160841526/%D9%84%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;این بلا&lt;/font&gt;&amp;nbsp;&lt;/a&gt;رو سر خودشون میارن&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یه سری که تا رو تخت اتاق عمل هم دارن به عالم و آدم&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8160842792/%D8%A8%DA%86%D9%87_%D8%AE%D9%88%D8%B4_%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; color=&quot;#ff0000&quot;&gt;میخندن&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;و عین خیالشون نیست&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یه سری هستن که خیلی بدشانسن و گیر یه سگ ولگرد میفتن و به&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8160843950/%DA%AF%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA%DA%AF%DB%8C_%D8%B3%DA%AF_%D9%88%D9%84%DA%AF%D8%B1%D8%AF.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;این روز&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;درمیان&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یه سری هم خیاطی می کنن بعد یادشون میره سوزن رو&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8160844642/%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C_%D8%B3%D9%88%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D9%BE%D8%A7.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; color=&quot;#ff0000&quot;&gt;کجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;انداختن&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یه سری هم براشون جراح یا عکاس فرقی نمی کنه کلا تو فاز&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8160847142/%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1_%D8%AF%D9%81%D8%AA%D8%B1%DA%86%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87.JPG&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;گریه و زاری&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;هستن&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;یه سری که همه چیزشون عالیه اصلا&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8160848434/%DA%86%D8%B4%D9%85_%D8%A2%D8%A8%DB%8C_%D8%AE%D9%88%D8%B4_%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D9%82.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;نو کامنت&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/916">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-12-20T16:09:19+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>در احوالات منطقه محروم</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/916</link>
        <description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;یلدا هم گذشت...&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;کنار دوستان جدیدم تجربه بسیار خوبی بود. به نظرم منطقه محروم به جایی میگن که نتونی یه دوست خوب برای خودت پیدا کنی. جغرافیا بهانه ست. معمولا ما جایی طعم محرومیت رو می چشیم که کسی رو نداشته باشیم تا باهاش حرف بزنیم. تو قلب تهران میشه محروم بود و تو دورافتاده ترین مناطق جنوبی ایران هم میشه ساعت ها با دوستات بگی و بخندی و یه مهمونی گرفت&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8158928250/%D9%85%D9%87%D9%85%D9%88%D9%86%DB%8C_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;مثل این&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;.&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;شما یلداتون چطور گذشت.&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;راستی...&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8158929700/%D8%B7%D9%84%D9%88%D8%B9_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D9%84.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;اینجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;برای از تو نوشتن هوا کم است&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;

</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/914">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-12-14T18:06:41+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>و از فانتزی های من...</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/914</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;و از فانتزی های من اینه یه روز در حالی که کولاک همه جا رو گرفته ماشینم تو برف گیر کنه. بعد خاموش بشه بعدش در حالی که داریم مثل سگ میلرزیم هم از سرما هم از ترس من بگم &lt;b&gt;تو اینجا بمون من برم کمک بیارم&lt;/b&gt;. بعد اون بگه &quot;نه من نمیزارم تنها بری&quot;. بعد من بگم &lt;b&gt;خوب باشه بریم &lt;/b&gt;بعد بیایم بیرون این سرما بکوفه تو سرو صورتمون بعدش با سختی شروع کنیم به راه رفتن بعدش من یه دفعه کاپشنم رو در بیارم اون اشک تو چشاش جمع بشه بگه&quot;نه بزار تن خودت باشه من سردم نیست &quot;بعد من بگم &lt;b&gt;میدونم یه چیزی چسبیده به یقه ش خیلی اذیت میکنه&lt;/b&gt; . بعد که یقه رو درست کردم کاپشنه رو بپوشم بعد این دستای یخ زدش رو هی بهم بماله بگه &quot;دستام داره یخ میزنه&quot; بعد منم بگم &lt;b&gt;منم دستام داره یخ میرنه.&lt;/b&gt;.بعد اون بگه بزار دستامو بزار تو جیبات. بعد من بگم &lt;b&gt;نه.جیب خودمه نمیشه.جیب وسیله شخصیه&lt;/b&gt;. بعد اون بگه &quot;اه ه ه ه گندشو دیگه درآوردی یکم تو فانتزی شعور داشته باش&quot;. بعد من یه دفعه عصبانی بشم بگم &lt;b&gt;بیشعور خودتی &lt;/b&gt;با مشت بزنم تو سینش بعد این عقب عقب بره از پشت بخوره زمین بعد سرش بخوره به سنگ بعد بی هوش بشه بعد من بزنم تو سرم بگم . &lt;b&gt;وای حالا چیکار کنم&lt;/b&gt;. بعد یه کلاغ بیاد بشینه رو شونم. درگوشم بگه&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;&quot;چالش کن&quot;. &lt;/font&gt;بعد من بگم چی. بعد این کلاغه چشاش قرمز شیطانی بشه دوباره با صدای خش دار همراه با اکو بگه&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt; &quot;چالش کن&quot;. &lt;/font&gt;بعد من بگم &lt;b&gt;برو بینیم باااااا. اشتباهی اومدی داداش اون قصه هایبل و قابیل بود. &lt;/b&gt;بعد کلاغه بگه&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;چرا جو میگیردت بابا می گم چالش کن یعنی به یه چالشی دعوتش کن.مثلا یه گوله برفی بزن تو صورتش بعد خودشو دو تا از دوستاتم تگ کن اونا هم همین کارو بکنن &lt;/font&gt;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;بعد من چپ چپ نیگاش کنم بگم&lt;b&gt; احمق اینو که رو برف افتاده نیگا کن نصف حجم سرش منهدم شده بعد تو میگی به چالش دعوتش کن. &lt;/b&gt;بعد کلاغه بگه &lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;چی!!! نصف حجم سرش. دیوونه او کلیپسش بود که شکسته سرش سالمه&lt;/font&gt;&lt;b&gt;. ب&lt;/b&gt;عد یه دفعه خودش پاشه بگه&lt;b&gt;&amp;nbsp;&quot;&lt;/b&gt;هی من هیچی نمی گم شما دو تا خجالت نمیکشین بعد یه دفعه بیاد تو سینه من بگه الان حقتو میزارم کف دستت&quot;. بعد من دستم ببرم جلو اونو حقمو بزاره کف دستم بعد من هی حقمو نیگاه کنم بعد اون یه لبخند موزیانه بزنه بگه...&quot;چیزی نمی خوای به من بگی&quot; بعد من با تعجب به حقم که کف دستم هستش و اون نگاه کنم بگم &lt;b&gt;نه ولی انگار یه چیزی باید می گفتم . &lt;/b&gt;بعد اون بپره بالا پایین بگه&lt;b&gt;&amp;nbsp;&quot;&lt;/b&gt;یادم تو را فراموش&quot;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;بعد من بزنم تو سرم بگم &lt;b&gt;نه ه ه ه ه. &lt;/b&gt;بعد کلاغه پربکشه به آسمون بگه&lt;b&gt; &lt;/b&gt;&lt;font color=&quot;#000099&quot;&gt;ببین تو فانتزی چه خُلو چلایی اومدیم.&lt;/font&gt;&lt;b&gt; &lt;/b&gt;بعد من همینجوری بگم &lt;b&gt;نه ه ه ه..&lt;/b&gt;بعد اون دستشو به کمرش بزنه بگه&lt;b&gt;&amp;nbsp;&quot;&lt;/b&gt;خوب حال که باختی باید من هرچی بگم بگی چشم&lt;b&gt;&amp;nbsp;&quot;. &lt;/b&gt;بعد من مثل بدبختا نیگاش کنم ابروهام هشتادوهشت باشه بعد&amp;nbsp;یه دفعه برم رو استیج داد بزنم&lt;b&gt; ایــــــــن حق قم نیـــــــست (لوک لایک خواجه امیری )&lt;/b&gt;اون بگه &quot;بیا پایین ببینم جو گیر نشو . خیلیم حقته. همین الان&lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;20 کیومتری که اومدیم رو عقب عقب برگرمیگردی تا ماشین بعد دوباره میای. بدو ببینم. &amp;nbsp;بعد من تو دلم بگم جاااان همین&quot;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;بعد یه پوزخند نهانی تو دلم بزنم و با خودم بگم&lt;b&gt; ای ساده الان میرم پشت پیچ جاده قایم میشم دو دقیقه دیگه میام. .. &lt;/b&gt;و در حالی که یک پوزخند گوشه لبم هست و دارم ازش دور میشم یه دفعه از پشت صدام کنه بگه&quot;&amp;nbsp;حمیـــــــــد&quot;&lt;b&gt;. &lt;/b&gt;بعد من بگم&lt;b&gt; جااااان &lt;/b&gt;بعد اون بگه &quot;موقع اومدن بچه رو هم بیار تو ماشین جا مونده &quot;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/915">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-12-12T03:52:05+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>معرفی کتاب(آویشن قشنگ نیست)</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/915</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;کتاب&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8156749642/%D8%A2%D9%88%DB%8C%D8%B4%D9%86_%D9%82%D8%B4%D9%86%DA%AF_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&quot;&lt;/font&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; color=&quot;#ff0000&quot;&gt;آویشن قشنگ نیست&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&quot; رو خوندم . مجموعه داستان از &quot;حامد اسماعیلیون&quot; . این کتاب رو به توصیه یکی از دوستان گرفتم. نشر ثالث اونو چاپ کرده. 73 صفحه و قیمت 4000 تومن. این کتاب 6 فصل داره و هر فصل به اسم یک نفره. 1- رضا 2- مهدی 3-بهادر 4-اهورا 5-نیلوفر 6-نیما در هر بخش یک نفر راویه و داستان رو از زیان خودش روایت می کنه به تدریج که جلو میرین متوجه میشین قصه های این آدم ها که در کودکی هم محلی بودن درهم تنیده شده و هر آدمی در سرنوشت نفر دیگه تاثیرگذار بوده. حامد اسماعیلیون طبق سرچی که کردم دندانپزشک هستن و گویا فعلا در ایران اقامت ندارند.&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://adabiatema.com/index.php/2013-09-14-10-26-30/2012-06-20-14-12-34/2012-08-16-18-47-55/871-1389-10-01-23-56-59&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot; color=&quot;#ff0000&quot;&gt;اینجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;رو بخونین یه مصاحبه با این نویسنده هستش&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;داستان جذابیه بخونیدش&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/912">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-12-06T17:22:35+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>دیدار غیرمترقبه با یکی از خواننده های وبلاگ</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/912</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;امروز بالاخره بعد از روزها به قول گفتنی دستمون اینترنتی شد اونم از نوع پرسرعتش. جونم براتون بگه که ما بالاخره تو جنوب یه گوشه واسه خودمون پیدا کردیم و مشغول شدیم. باری اگر از احوالات ما بپرسید ملالی نیست بجز دوری شما که اون هم به مدد اینترنت پرسرعت البته اگه با ما سر ناسازگاری نداشته باشه، مشکلش حله. این پست رو گذاشتم برای اینکه اعلام حضور دوباره کنم و مشت محکمی باشه بر دهان یاوه گویان که فکر میکنن اینجا رو من می بندم. و اما این پست رو با یه خاطره بسیار زیبا که امروز اتفاق افتاد تموم می کنم&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;شما فکر کنین که ما رو بردن تو یه جلسه که رییس بنده و بقیه متخصصین که همانا رییس شبکه بهداشت باشن حضور داشتن و ایشون در آن واحد پوست سه نفر رو کند که البته حقشون هم بود و در مورد یه مریض سهل انگاری کرده بودن . ما هم خیلی مودب و دست به سینه نشسته بودیم که بالاخره تیروترکشی به ما نخوره و از پایان جلسه هم مثل مهران مدیری تا زانو خم میشدیم که بالاخره ریاست محترم بر ما نظر مساعدی داشته باشند که...&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;امروز در یک گفتگوی تلفنی ایشون فرمودن که خواننده چندین ساله وبلاگ های من هستن اینجا و&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://hamidahmadi.blogsky.com/&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;خرده نوشتجات&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;. یعنی بسیار ما مشعوف شدیم و تازه فهمیدیم که ای بابا آدم ها رو نباید زود قضاوت کرد و یک دل سیر نشستیم خاطره مرور کردیم و ایشون هم با ذکر خاطراتی از نوشته هایی که من تو طول این سال ها نوشته بودم نشون دادن که بسیار خواننده پروپاقرصی هم هستن...خیلی خوشحال شدم که دیدم تو یک جای محروم مثل اینجا باز کسانی رو دارم که می تونم ساعت ها با هم در مورد مسائلی به غیر از پزشکی حرف بزنیم خوشحالم که این دنیای گرد منو با با یه دوست مجازی و خواننده خاموش آشنا کرد..خیلی وقت بود اینجوری سورپرایز نشده بودم..خلاصه این که میگن کوه به کوه نمیرسه و آدم به آدم میرسه 100 درصد درسته&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;خوب برای اینکه این پست هم خیلی خشک و خالی نباشه این&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;https://www.dropbox.com/sh/h0pv8gyety7oknw/AABljYs-Q-bC9ZWF4k7hWhfNa?dl=0&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;عکسای منتخبی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&amp;nbsp;رو که براتون گذاشتم ببینین&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/911">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-11-17T03:15:20+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>گوشی ها</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/911</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;دیگه انقدر سرعت پیشرفت تکنولوژی بالا رفته که دیگه لازم نیست خیلی سن بالایی داشته باشین تا بعضی چیزا براتون نوستالژی بشه. فکر می کنم سال های 82-3 (اگه اشتباه نکرده باشم) بود که گوشی های لمسی وارد بازار شده بودن. و یه مدت&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8152014834/%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C_%D8%A2%DB%8C_%D9%85%DB%8C%D8%AA.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot; size=&quot;2&quot;&gt;این گوشی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;&amp;nbsp;خیلی طرفدار پیدا کرده بود. الان دیگه ایشون ریش سفید و پیش کسوت به حساب میاد و نتیجه و ندیده و ...خلاصه الان دیگه باید فقط در مراسم تجلیل از پیشکسوتان، خاطره ای ازش به جا بیاریم و یه زنگی باهاش بزنیم و دوباره بزاریمش سر جاش.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد از این که رزیدنتی قبول شدم دنبال یه گوشی ساده و سبک بودم که فقط بتونم باهاش تماس بگیرم و دیدم&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8152014576/%D9%86%D9%88%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D9%82%D8%AF%DB%8C%D9%85%DB%8C.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;این گوشی&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;ها تو دست همه رزیدنتای رشته های مختلف هستش و یه جورایی گوشی دومشون بود. همه یه خط ایرانسل گذاشتته بودن توش و شمارشو داده بودن بیمارستان. یادمه هنوز اون موقع (4 سال پیش)خیلی گوشی های دو سیم کارته مقبولیت نداشت. خلاصه این گوشی هم برای من شد گوشی اول و آخر. این شادروان نوکیا هم انصافا بعضی گوشیهاش جاودانه شدن. هر بلایی متصور بشین سر این گوشیه اومد ولی همچنان قابل استفاده بود تا اینکه اضافه وزن پیدا کرد و دیگه قابش خوب بسته نمیشد و باطری هم چفت نمیشد. دیگه مجبور شدم این رو هم بایگانی کنم.&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این اواخر رزیدنتی هم باز دست به دامن نوکیا شدم و&lt;a href=&quot;http://i-cdn.phonearena.com/images/reviews/89874-image/Nokia-C2-01-Review-Design-03.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;این مدلش&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;رو گرفتم که این هم دقیقا مثل مدل قبلی بسیار جون سخت بود. ولی خوب گشت و گذار و نیاز به اتصال با اینترنت همیشه با تبلت و لپ تاپ هم خوانی نداره. افتادم تو بازار گوشی ها که چی بخرم. دوستان همه یا اپل داشتن یا سامسونگ، کسی هم که طبق معمول نمیگه ماست من ترشه. خودم شروع کردم به سرچ کردن و دیدم یه گوشی اومده که با افتخار میگه من چینی هستم. مثل بقیه هم نیست که خودش رو یه جایی معرفی کنه آخرشم باطری رو که بر میداری نوشته &quot;کورپوریتد این چاینا&quot; . کلاً به خودم گفتم این گچت باخانواده ایه. حالا بماند که قیمتش هم یک سوم نمونه های مشابهش بود. تو بعضی سایت ها هم که سرچ کردم دیدم گوشی پرطرفداری شده لذا ما هم به خانواده &quot;هواووی&quot; پیوستیم. و تو این دو سه ماهی که ازش استفاده کردم خیلی راضیم خدا ازش راضی باشه&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این هم یه&amp;nbsp;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8152014884/%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%DA%AF%DB%8C_%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C_%D9%87%D8%A7.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;عکس یادگاری&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;از گوشی ها&lt;/div&gt;&lt;/font&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/910">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-11-14T05:09:19+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>خداحافظ...آروم بخواب مرد</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/910</link>
        <description>&lt;div align=&quot;center&quot;&gt;&lt;img src=&quot;http://www.afkarnews.ir/images/docs/000375/n00375911-b.jpg&quot; alt=&quot;&quot; align=&quot;middle&quot; border=&quot;0&quot; height=&quot;307&quot; hspace=&quot;0&quot; vspace=&quot;0&quot; width=&quot;307&quot;&gt;&lt;/div&gt;


</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/909">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-11-12T11:25:24+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>آزمایش خون امیررضا</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/909</link>
        <description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;امیررضای ما یه مدتی بود که به ورزش جودو علاقه مند شده بود درین راستا در کلاسی ثبت نام کرد و ایشون قبل از رسیدن به اوج دچار شکستگی پا شد و متاسفانه الان از المپیک باید بره پاراالمپیک بعد تو این مدت هم که الحمدلله همه چی تعطیل. خورده و خوابیده بعد یکی از دوستان بالاخره کامنت دادن بچه که نباید با خونه نشینی اینجوری اضافه وزن پیدا کنه و خلاصه نتیجه داد که این بچه رو بردن &quot;جهت اطمینان&quot; آزمایش خون و ...در فیلم میزان رضایت مندی ایشون رو می تونین ببینین&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;[http://www.aparat.com/v/vtQTq]&lt;/div&gt;

</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/908">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-11-11T05:13:41+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>میوه هایی که آبی بودن</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/908</link>
        <description>



&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size: small;&quot;&gt;یه سری تحقیقاتی توسط معتبرترین مراکز تحقیقاتی دنیا انجام شده که الان اسمشم یادم نیست گیر ندین که خلاصه در سال های دور اکثر میوه ها آبی بودن داخل پرانتز عرض کنم که استقلالی ها شور حسینی به پا نکنن و خلاصه آره شما فکر کنین در زمان های قدیم مثلا دونه های انار آبی بوده ما رنگ فلفل آبی بوده و حالا خیلی وارد جزئیات نمیشم. بعد یه اتفاق عجیبی افتاد و باعث شد رنگ دانه های این گیاهان و این ها خلاصه یه هوووو قرمز شن که این دانشمندا معتقدن دقیقا اون موقعی بود که پرسپولیس 6 تا گل زد به استقلال و دیگه این میوه ها دیدن که نه اینم تیم نشد و ....&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;عزیز من چرا اینجوری نگاه می کنی خوب تحقیقات دانشمندان نشون داده به من چه. برو از دانشمندان بپرس تازه&lt;a href=&quot;http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/75/224794/photo/IMG_20141111_100409.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;font color=&quot;#FF0000&quot;&gt;اینم یه عکس&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&amp;nbsp;که تو سایتشون بود و مدیونی فکر کنی کار منه&amp;nbsp;&lt;/div&gt;&lt;/font&gt;







</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/907">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-11-09T13:40:03+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>طرح کلید خورد</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/907</link>
        <description>


&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;خوب امروز یه قسمت جدیدی &amp;nbsp;تو زندگیم شروع شد. همون که معروفه به ضریب کا یا طرح که همه فارغ التحصیلا بالاخره صابونش به تنشون مالیده میشه. همین امروز به بنده در بندرعباس حکمی ابلاغ شد که به مدت حداقل دو سال در گوشه ای ازین استان شروع به کار کنم. امیدوارم که بازم تو این مدت خاطرات جذابی برای شما داشته باشم که فکر نکنین من این وبلاگ رو ول می کنم. بازم یادآوری می کنم که این مدت اکثراً درگیر مسائل کاری خودم بودم و کار طرحم رو هم احتمالا از آذر شروع می کنم چون قانونی هست که شما می تونین 3-4 هفته بعد از ابلاغ حکم کارتون رو شروع کنین و شاید باز یه نقطه ای از میهن عزیز رو انتخاب کنم و یه مسافرت فورس ماژوری به قول معروف برم...&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بازم خدمت دوستانی که گله کردن که اینجا کم کار شده می گم که مطمئن باشید از حالت نیمکت نشینی در میارمش و میزارش نوک حمله گل بزنه. راستی&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;a href=&quot;http://s5.picofile.com/file/8151227350/%D9%86%D8%A7%D8%B2%D8%B4%D8%B5%D8%AA_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D8%A7%D8%B1.jpg&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;اینم اولین شکار&lt;/font&gt;&lt;/a&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#ff0000&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/font&gt;دوربینمه در بندرعباس&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;با ما باشید...&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;





</description>
    </item>
    <item rdf:about="http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/905">
        <dc:format>text/html</dc:format>
        <dc:date>2014-11-02T05:32:34+01:00</dc:date>
        <dc:source>dr_ahmadi.mihanblog.com</dc:source>
        <dc:creator>حمید احمدی</dc:creator>
        <title>معرفی دو رمان</title>
        <link>http://dr_ahmadi.mihanblog.com/post/905</link>
        <description>

&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#3333FF&quot;&gt;با عرض پوزش به خاطر اشکال در پست قبل&lt;/font&gt;&lt;br&gt;رمان &quot;&lt;b&gt;پخمه&lt;/b&gt;&quot; معروفترین اثر نویسنده ترکیه &quot;&lt;b&gt;عزیز نسین&lt;/b&gt;&quot; هستش. این کتاب که محتوای طنز داره داستان زندگی جوانی به ایمه فرید هستش که سعی می کنه همیشه با درستی و راستی زندگی کنه و به قول معروف نون حلال سر سفره ببره . فرید همیشه با اتفاقات و حوادث پیش بینی نشده ای برخورد می کنه که سرانجامی جز زندان نداره. من این رمان رو به صورت PDF پیدا کردم و شما هم می تونین با سرچ اسم کتاب و نویسندش اونو پیدا کنین. بعضی از تکه های کتاب جالب بودن که براتون جدا کردم . می تونین &lt;a href=&quot;https://www.dropbox.com/sh/bgad7kghovf9wz1/AABHV4eO5CI0YUKJaqXIktuHa?dl=0&quot; target=&quot;_blank&quot; title=&quot;&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#FF0000&quot;&gt;اینجا&lt;/font&gt;&lt;/a&gt; ببینین&lt;br&gt;رمان دوم به نام &quot;&lt;b&gt;نقطه فریب&lt;/b&gt;&quot; نوشته نویسنده مشهور رمان های پلیسی &quot;دن بران&quot; نوشته های این نویسنده بسیار پرطرفدار هستند و دو فیلم سینمایی از آثار این نویسنده به نام های &quot;&lt;b&gt;راز داوینچی&lt;/b&gt;&quot; و &quot;&lt;b&gt;شیاطین و فرشتگان&lt;/b&gt;&quot; تهیه شده است. رمان نقطه فریب داستان رقابت یک سناتور با رییس جمهور برای تصاحب پست ریاست جمهوری دوره بعد آمریکاست. اطرافیان رییس جمهور با شواهدی ساختگی و دروغ در وجود زندگی فرازمینی قصد در افزایش حمایت رای دهنده ها دارن. ولی دختر سناتور که رقیب رییس جمهوره ازین راز سر در میاره و ادامه داستان...&lt;br&gt;این داستان به قدری جذابیت و کشش داشت که من بدون مکث این رمان رو تموم کردم به شما هم توصیه می کنم امتحانش کنید&lt;br&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;


&lt;/font&gt;



</description>
    </item>
</rdf:RDF>
