<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/" xmlns:feedburner="http://rssnamespace.org/feedburner/ext/1.0" version="2.0">

<channel>
	<title>دیروز ، امروز ، فردا</title>
	
	<link>http://milad.cc/blog</link>
	<description>تمام آن چیزهایی که مشغولشانم</description>
	<lastBuildDate>Sun, 07 Mar 2010 23:49:39 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.2</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" type="application/rss+xml" href="http://feeds.feedburner.com/miladcc" /><feedburner:info uri="miladcc" /><atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="hub" href="http://pubsubhubbub.appspot.com/" /><feedburner:emailServiceId>miladcc</feedburner:emailServiceId><feedburner:feedburnerHostname>http://feedburner.google.com</feedburner:feedburnerHostname><item>
		<title>گالیله</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/hYA9GMMXeR8/815</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/12/17/post/815#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 23:47:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[تئاتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=815</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقت ها از یکی اصلا خوشت نمیاد ؛ ولی یه اتفاق باعث می شه تفکراتت نسبت به اون شخص کلا عوض بشه . گاهی هم ممکنه یه اتفاق بیافته که متوجه بشی نظرت در مورد اون شخص اشتباه بوده ؛ ولی نتونی خودت رو متقاعد کنی که نظرت رو درباره اون شخص عوض کنی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">گاهی وقت ها از یکی اصلا خوشت نمیاد ؛ ولی یه اتفاق باعث می شه تفکراتت نسبت به اون شخص کلا عوض بشه . گاهی هم ممکنه یه اتفاق بیافته که متوجه بشی نظرت در مورد اون شخص اشتباه بوده ؛ ولی نتونی خودت رو متقاعد کنی که نظرت رو درباره اون شخص عوض کنی ! این مقدمه مسخره رو آوردم که بگم با اینکه <a href="http://www.theater.ir/news.show/+28633" target="_blank">تئاتر گالیه </a>؛ یکی از بهترین تئاتر هایی بود که دیدم و هنوز هم کارگردانی هوشمندانش رو تحسین می کنم ؛ ولی کماکان نظر خیلی خوبی نسبت به داریونش فرهنگ ندارم و اصولا ازش خوشم نمی آد !</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="../wp-content/uploads/2010/03/galile.jpg"><img title="galile" src="http://www.up.xpars.com/images/98666352073115538344.jpg" alt="" width="333" height="500" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">با <a href="http://fakoor.net" target="_blank">حامد </a>بیرون بودیم و وقتی هیچ گزینه بهتری برای چند ساعت با هم بودن پیدا نکردیم ؛ فکر تئاتر دیدن به سرم زد . نه میدونستم چه تئاتر هایی در حال اکرانن ؛ نه اصلا هیچکدوم رو میشناختیم . ولی طبق یه فرضیه شخصی که میگه &#8220;بدترین تئاتر از بهرین فیلم ؛ بهتره&#8221; درنگ نکردیم و بلیط تئاتر سالن اصلی رو گرفتیم . حقیقتا وقتی اسم کارگردان رو دیدم ؛ فکر نمی کردم اثر فاخری ببینم و حدس مس زدم با یه نمایش کاملا شعاری روبرو شم . ولی به روی خودم نیاوردم &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">داستان تئاتر ؛ کاملا آشنا بود . روایتی بود از زندگی گالیه معروف که باورهای قبلی بشر رو در مورد صافی زمین نقض می کرد و این اصلا به مزاق کلیسا و انگیزاسیون خوش نمی یومد . داستان هیچ چیز جدید نداشت و کم و بیش از کلیات اون مطلع بودیم . ولی چیزهایی داشت که تماشای گالیه ی فرهنگ رو خیلی با ارزش تر از دیدن یه تئاتر معمولی می کرد .</p>
<p style="text-align: justify;">شخصیت گالیله (امین تارخ) تو اقتباس آقای فرهنگ از برشت (اگر اشتباه نکنم) نمادی شده از مقاومت در برابر استبداد . کلیسای قدرتمند ؛ نماد صریح دیکتاتوریه تو قالبی مردم فریب . جاهایی از نمایش ؛ اینقدر دیالوگ ها و جملات از اصل داستان به دورن و البته تاثیر گذار که یکی دو بار تماشا چیها ؛ نه به خاطر داستان و نمایش و بازی ؛ که به خاطر همون تک جمله چند لحظه ای کف می زدند &#8230; حیف که شرایط طوریه که نمی شه بیشتر رو جزئیات مانور داد و مجبورم به کلیات اکتفا کنم . ولی همینقدر بگم که گالیله ؛ به من درس آزادی خواهی داد . به من نشون داد که چطور حقیقت می تونه نادرست جلوه داده بشه و توی حقیقت گو بسوزی از نادانی ویا بهتر بگم دونستن و تظاهر به نادانی برخی &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">جایی از نمایش گالیله میگه(نقل به مضمون) : من صریح ترین مستند رو آوردم و اونها کافی بود فقط تو تلسکوپ نگاه کنند &#8230; فقط نگاه کنند &#8230; نیازی به دانش نبود .. کافی بود به چشمشون اعتماد کنند ؛ ولی نکردند و نخواستند بیدار بشن</p>
<p style="text-align: justify;">شدیدا توصیه می کنم اگرامکانش رو دارید ؛ گالیله رو از دست ندید</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/hYA9GMMXeR8" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/12/17/post/815/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/12/17/post/815</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>راه</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/ZUV9qk_SdUM/812</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/12/10/post/812#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 01 Mar 2010 17:52:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[قلم آزاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=812</guid>
		<description><![CDATA[دو تا از دوستان پادگان ؛ با اینکه از خیلی لحاظ با هم فرق دارن ؛ یه جمله مشابه بهم گفتن تو این چند وقت که بدجوری تو مخم رفته ! یعنی در واقع نتونستم این تفاوتی که بینمون هست رو هضم کنم . راستش دچار تردید شدم که من مشکل دارم یا اونا . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">دو تا از دوستان پادگان ؛ با اینکه از خیلی لحاظ با هم فرق دارن ؛ یه جمله مشابه بهم گفتن تو این چند وقت که بدجوری تو مخم رفته ! یعنی در واقع نتونستم این تفاوتی که بینمون هست رو هضم کنم . راستش دچار تردید شدم که من مشکل دارم یا اونا . معین خیلی وقت پیش می گفت &#8220;اصلا نمیتونم تصور کنم یه پنجشنبه بعد از ظهر رو تو خونه باشم و شب زودتر از ساعت ۲ برگردم خونه&#8221; میثاق هم میگفت &#8220;اگه یه روز از خونه بیرون نرم ؛ اهل بیت می پرسن چته ؟! مشکلی داری که نمی ری بیرون ؟!&#8221; خوب این با منی که کلا تو خونم خیلی فرق می کنه ! منی که حتی قبل از خدمت هم خیلی گزیده بیرون میرفتم و سعی میکردم خیلی زود برگرم (با اینکه ابدا محدودیتی نداشتم و ندارم)</p>
<p style="text-align: justify;">بیرون برام چیز جذابی نداره و ترجیح میدم تو خونه و پشت کامپیوترم بشینم و آهنگ گوش کنم و حالشو ببرم !</p>
<p style="text-align: justify;">حالا به نظر شما میثاق و معین که بخش اعظمی از عمر شبانه خودشون رو تو خیابون می گذرونن ؛ کار اصلیشون چیه؟ یقینا دنبال کار فرهنگی و اخلاقی نیستند و در بهترین شرایط میشه تصور کرد با دوستانی همفکر خودشون ؛ میشینن به جایی و قلیون میکشن و حالشو میبرن ! والا منم با رفیقام میرم بیرون و سیگار می کشیم و چشم و وگوشمون رو میجنبونیم و حالشو میبریم ! ولی نه دیگه اینقدر روال مند (!)</p>
<p style="text-align: justify;">این عادات ددری بودن ؛ منحصر به میثاق و معین نیست و خیلی از هم سن و سالهای من اینطورین . نه میخوام بگم اون سیستم درسته و نه سیستم من که در مورد سیستم خودم شدیدا به نادرست بودنش معترفم ؛ حقیقتا میخوام خوب رو از بد تشخیص بدم &#8230;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/ZUV9qk_SdUM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/12/10/post/812/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/12/10/post/812</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/t7a01Y3TPeM/810</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/810#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 21:43:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سربازی]]></category>
		<category><![CDATA[مینیمال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/810</guid>
		<description><![CDATA[نبود ، ۱۳۸ روز دیگه &#8230;
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نبود ، ۱۳۸ روز دیگه &#8230;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/t7a01Y3TPeM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/810/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/810</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/fytkpGiEh7o/807</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/807#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 21:42:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[سربازی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=807</guid>
		<description><![CDATA[نمی تونم بگم از اینکه خدمتم داره تموم میشه ناراحتم . ولی راستش اونقدری که هم که فکر می کردم قراره خوشحال بشم ؛ نیستم ! تموم شدن خدمت برای من ؛ یعنی شروع زندگی . زندگی ای که هرطور شروع بشه ؛ احتمالا تا آخرش همونطوری پیش میره و این خیلی خطرناکه
فکر اینروزها مدام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">نمی تونم بگم از اینکه خدمتم داره تموم میشه ناراحتم . ولی راستش اونقدری که هم که فکر می کردم قراره خوشحال بشم ؛ نیستم ! تموم شدن خدمت برای من ؛ یعنی شروع زندگی . زندگی ای که هرطور شروع بشه ؛ احتمالا تا آخرش همونطوری پیش میره و این خیلی خطرناکه</p>
<p style="text-align: justify;">فکر اینروزها مدام حول کارها و برنامه های آیندم میچرخه . تا چند ماله پیش ؛ بهترین برنامه ای که برای پایان خدمتم داشتم ؛ یه مسافرت طولانی مدت بود به جاهای مختلف . ولی العان دیگه خیلی بهش فکرنمی کنم و فکر نمی کنم با اینهمه کاری که دارم ؛ حداقل تا یک سال بتونم این ایده رو پیدا کنم ! این اولین تغییر &#8230;.</p>
<p style="text-align: justify;">اینکه مدام از کارهای زیاد مینالم ؛ به این خاطر نیست که آدم خیلی مهمی هستم یا دارم کارهای خیلی بزرگی انجام میدم ! علتش اخلاق گندی هست که دارم و اون اینکه فاصله بین شکل گرفتن ایده تو ذهنم تا اجراش خیلی کوتاهه ! یعنی به محضی که فکر کنم اگر فلان کار رو انجام بدم موفق خواهم شد ؛ سریعا به اجرا نزدیکش می کنم ! وقتی تعداد اینطور طرح های ضربتی زیاد میشن ؛ عملا همشون مسکوت می مونن و من بیچاره این وسط درمونده ! بخش زیادی از کارهای بعد از خدمتم سرو سامون دادن به عمده این کارهاست &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">نگرانم . از تامین هزینه های مالی و معنوی پروژه هایی که دارم . از اینکه نکنه موفق نشم که اگر نشم بیچاره میشم ! از اینکه اگر همه چیز همونی که میخوام بشه ؛ درگیر یه زندگی ماشینی نشم&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">زندگی سخت شد باز .. !</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/fytkpGiEh7o" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/807/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/12/05/post/807</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title>وایمکس</title>
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/2i5Tsa_tGUY/804</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/11/24/post/804#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 13 Feb 2010 02:19:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[اینترنت / کامپیوتر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=804</guid>
		<description><![CDATA[برای اولین با تو طول این چند سالی که کاربر اینترنت هستم ، دارم مزه اینترنت پرسرعت رو تو خونه می چشم ؛ اونم به لطف وایمکس ایرانسل!
تقریبا همه چیز خوب و  قابل قبوله &#8230; انشالله بعد بیشتر در این باره می نویسم
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برای اولین با تو طول این چند سالی که کاربر اینترنت هستم ، دارم مزه اینترنت پرسرعت رو تو خونه می چشم ؛ اونم به لطف وایمکس ایرانسل!</p>
<p>تقریبا همه چیز خوب و  قابل قبوله &#8230; انشالله بعد بیشتر در این باره می نویسم</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/2i5Tsa_tGUY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/11/24/post/804/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/11/24/post/804</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/t35RGWxfOpA/800</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/11/19/post/800#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 08 Feb 2010 18:10:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[او]]></category>
		<category><![CDATA[مینیمال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=800</guid>
		<description><![CDATA[عجب !
این کدامِ من بود که عاشق شد ؟
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عجب !</p>
<p>این کدامِ من بود که عاشق شد ؟</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/t35RGWxfOpA" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/11/19/post/800/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/11/19/post/800</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/9fPkflxjC4Y/799</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/799#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 20:43:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مینیمال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/799</guid>
		<description><![CDATA[مثل سیاهی شب که هست ؛ هست !
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مثل سیاهی شب که هست ؛ هست !</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/9fPkflxjC4Y" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/799/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/799</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/uZPWyBWKqnY/797</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/797#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 20:39:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[او]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=797</guid>
		<description><![CDATA[از اون مسیر آشنا
اگه یه روزی بگذرم
دوباره میرسم به تو
همینه حرف آخرم ؛ همینه حرف آخرم
یه عمری با تو بودمو
حالا با چند تا خاطره
دلم میخوام بگم هنوز
دوست دارم به خاطره دل شکسته خودم ؛ دل شکسته خودم
شبا به یاد اونروزا
خودت میدونی آخرم
یادم نمیره اون شبا
از این روزا نمی گذرم
شبا به خاطر کویر
کویر و محض خاطره
دلم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از اون مسیر آشنا</p>
<p>اگه یه روزی بگذرم</p>
<p>دوباره میرسم به <span style="color: #ff0000;">تو</span></p>
<p>همینه حرف آخرم ؛ همینه حرف آخرم</p>
<p>یه عمری با <span style="color: #ff0000;">تو </span>بودمو</p>
<p>حالا با چند تا خاطره</p>
<p>دلم میخوام بگم هنوز</p>
<p>دوست دارم به خاطره دل شکسته خودم ؛ دل شکسته خودم</p>
<p>شبا به یاد اونروزا</p>
<p><span style="color: #ff0000;">خودت </span>میدونی آخرم</p>
<p>یادم نمیره اون شبا</p>
<p>از این روزا نمی گذرم</p>
<p>شبا به خاطر کویر</p>
<p>کویر و محض خاطره</p>
<p>دلم میخوامد بگم هنوز</p>
<p>دوست دارم به خاطره دل شکسته خودم ، دل شکسته خودم</p>
<p><span style="color: #ff0000;">تو </span>از مسیر زندگی</p>
<p>میری و بی خبر میشی</p>
<p>هر لحظه ای که میگذره</p>
<p>داری غریبه تر میشی</p>
<p>غریبه مسیر من</p>
<p>این ردپا ما ل تونه</p>
<p>ستاره قطبی شب</p>
<p>تو جاده دنبال توئه</p>
<p>عقربه های بی خبر</p>
<p>دقیقه هامو پس بدین</p>
<p>هر چی شما بگین فقط</p>
<p><span style="color: #ff0000;">اونکه میخوامو پس بدین</span></p>
<p>اینروزها زیاد این آهنگ داریوش اقدامی رو گوش می کنم ؛ خیلی زیاد . اشکی برای ریختن ندارم که اگر داشتم &#8230;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/uZPWyBWKqnY" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/797/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/11/18/post/797</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/h7vj7FiGZYM/795</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/795#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 19:33:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[او]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/?p=795</guid>
		<description><![CDATA[کاش میشد پاک کرد ؛‌ هرچیزی رو که نمیخواستی . یا میخواستی و نمی تونستی نخوای . میشد فراموش کرد چیزی رو که نبودن  ؛ شاید شیرین تر از بودنش باشه . کاش می شد پذیرفت هر تقدیری رو . کاش می شد تن داد به هر بلا و خیری . کاش می شد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کاش میشد پاک کرد ؛‌ هرچیزی رو که نمیخواستی . یا میخواستی و نمی تونستی نخوای . میشد فراموش کرد چیزی رو که نبودن  ؛ شاید شیرین تر از بودنش باشه . کاش می شد پذیرفت هر تقدیری رو . کاش می شد تن داد به هر بلا و خیری . کاش می شد سوال نکرد ؛ تعجب نکرد ؛ غمگین و خوشحال و بی بال نشد . کاش میشد نبود  . کاش بودم انتخابی بود .</p>
<p>کاش نمی شد &#8230;</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/h7vj7FiGZYM" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/795/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/795</feedburner:origLink></item>
		<item>
		<title />
		<link>http://feedproxy.google.com/~r/miladcc/~3/2D5kdVZlpnw/792</link>
		<comments>http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/792#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Feb 2010 18:59:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>میلاد</dc:creator>
				<category><![CDATA[مینیمال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/792</guid>
		<description><![CDATA[دود و دود و دود  ،  اگر نبود &#8230;..
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دود و دود و دود  ،  اگر نبود &#8230;..</p>
<img src="http://feeds.feedburner.com/~r/miladcc/~4/2D5kdVZlpnw" height="1" width="1"/>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/792/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		<feedburner:origLink>http://milad.cc/blog/1388/11/17/post/792</feedburner:origLink></item>
	</channel>
</rss><!-- Dynamic Page Served (once) in 1.852 seconds -->
