<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" media="screen" href="/~d/styles/rss2full.xsl"?><?xml-stylesheet type="text/css" media="screen" href="http://feeds.feedburner.com/~d/styles/itemcontent.css"?><rss xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/" xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#" version="2.0">

  <channel>
    <title>هفت‌ها - Blogs</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/</link>
    <description>هفت‌ها</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator />
    <dc:date>2009-07-15T20:54:03+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <atom10:link xmlns:atom10="http://www.w3.org/2005/Atom" rel="self" href="http://feeds.feedburner.com/mojtabapourmohsen" type="application/rss+xml" /><item>
    <title>هفت ميليارد تنهايي</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=162</link>
    <description><![CDATA[<p align="center"><strong><span style="color: #990066">نقد <a href="http://www.ranjbar.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=136#">کوروش رنجبر</a> درباره&zwnj;ي مجموعه شعر&laquo;تانگوي تک نفره&raquo;</span></strong></p><p>&laquo;تانگوي تک نفره&raquo; مجموعه شعر تازه&zwnj;ي مجتبا پورمحسن ، يک اتفاق خوب و موردي قابل تامل در کارنامه&zwnj;ي شعري او محسوب مي&zwnj;شود. کمتر کسي پيدا مي&zwnj;شود که جرات و جسارت داشته باشد خود را در کارش عريان کند و تصويري دقيق از دنياي شخصي يک شاعر را پيش روي مخاطب بگذارد.<br />تنهايي، کلمه&zwnj;اي است که به خودي خود بار مثبتي ندارد و در جامعه&zwnj;اي که زندگي مي&zwnj;کنيم فرمي تراژيک پيدا کرده است.&laquo;هيچ کس تنها نيست.&raquo; اين جمله را بارها در تبليغات راديو و تلويزيون ايران شنيده&zwnj;ايم. جمله&zwnj;اي کليدي براي تبليغ تلفن همراه اول اين جمله را بارها بخوانيد و در موردش فکر کنيد. همه به نوعي مي&zwnj;خواهند شما را از تنهايي&nbsp; در بياورند. تنهايي تابو است، و رفتاري نابهنجار. با يک تلفن مي&zwnj;توان به حريم کسي تجاوز کرد و متجاوز اين حق را به خود مي&zwnj;دهد که با دليل يا بي&zwnj;دليل تو را از خودت دور کند و به تو، به انديشه&zwnj;ات به زندگي&zwnj;ات و به حريم خصوصي&zwnj;ات تجاوز کند. حق نداري دلگير بشوي يا حق نداري جواب ندهي. بايد بگذاري به حريم&zwnj;ات تجاوز بشود.</p><p><a  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">162@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>کتاب‌ها</dc:subject>
    <dc:date>2009-07-14T12:24:09+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>پوچي- ۷</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=161</link>
    <description><![CDATA[هواپيما و ماشين، جاده مالرو و اتوبان، قطار و کشتي، خر و الاغ و اسب، مترو تراموا، راه و بي&zwnj;راه، هيچ&zwnj;کس نمي&zwnj;رسد. راه، يعني نرسيدن.]]></description>
    <guid isPermaLink="false">161@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گاه‌نوشت</dc:subject>
    <dc:date>2009-07-13T21:48:04+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>دلتنگی نه، دلتنگی‌تر</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=160</link>
    <description><![CDATA[می&zwnj;گوید عکس تازه&zwnj;ای از خودت گذاشته&zwnj;ای آن&zwnj;جا. نمی&zwnj;روم و نمی&zwnj;بینم عکست را. آن&zwnj;قدر دلتنگم که عکس تازه&zwnj;ات، دلتنگی فاصله را تازه&zwnj;تر می&zwnj;کند. این چه مرضی بودی که به جانم افتادی؟]]></description>
    <guid isPermaLink="false">160@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گاه‌نوشت</dc:subject>
    <dc:date>2009-07-08T10:57:41+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>پوچی- ۶</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=159</link>
    <description><![CDATA[۱- با تنهایی نباید جنگید. باید با تنهایی رفیق شد، باید با تنهایی کنار آمد، باید با تنهایی زندگی کرد.<br />۲- با تنهایی نمی&zwnj;شود جنگید. با تنهایی نمی&zwnj;توان رفاقت کرد، نمی&zwnj;شود با تنهایی همراه شد، زندگی با تنهایی؟ امکان ندارد.<br />۳- نه با تنهایی، نه به تنهایی، تنهایی.]]></description>
    <guid isPermaLink="false">159@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گاه‌نوشت</dc:subject>
    <dc:date>2009-07-05T23:29:29+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>خنده‌اي از آن سوي قبر</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=158</link>
    <description><![CDATA[<p><u>خانم سميرا قرائي گرامي پاراگرافي درباره&zwnj;ي کتابِ <a href="http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=150">&laquo;مردي بدون کشور&raquo;</a> نوشته&zwnj;ي ونه&zwnj;گات در <a href="http://www.farheekhtegan.com/">روزنامه فرهيختگان</a> نوشته است. با سپاس از ايشان، نوشته&zwnj;ي خانم قرائي را مي&zwnj;توانيد در زير بخوانيد:</u></p><p>فرض کنيد اجتماع صف طولاني ماشين&zwnj;هايي است که به&zwnj;طور منظم و پشت سر هم کنار يک خيابان پارک کرده&zwnj;اند. هراز گاهي جايي خالي مي&zwnj;شود و کسي بايد برود آن<img width="100" height="155" border="0" align="left" src="/upload/content/Vunnegut011.jpg" alt=" " /> بين پارک کند آن هم يکي از سخت&zwnj;ترين اشکال پارک، يعني پارک دوبل. گاهي اوقات بعضي&zwnj;ها تا آخر عمر له له مي&zwnj;زنند تا اين پارک دوبل لعنتي را انجام دهند اما گاهي ذله مي&zwnj;شوند و عطاي آن را به لقايش مي&zwnj;بخشايند، يعني هيچ وقت قاطي آن اجتماع منظم و متعارف نمي&zwnj;شوند. اين شايد يکي از بهترين تصاويري باشد که کورت ونه گوت در ذهن من خلق کرده و روزهاي بسياري ياد آن مي&zwnj;افتم و کتاب مرد بي&zwnj;وطن پر است از اين تصاوير؛ مجموعه مقالاتي فکاهي درباره&zwnj;ي اين که زمين را گند برداشته و هيچ راه خلاصي از آن نيست. مشکل ونه&zwnj;گوت با تکنولوژي و شوخي&zwnj;هايش درباره&zwnj;ي تفاوت&zwnj;هاي زن و مرد موضوع بسياري از اين مقاله&zwnj;هاي کوتاه است. جالب آن&zwnj;که  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">158@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>کتاب‌ها</dc:subject>
    <dc:date>2009-07-04T17:23:04+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>نوه همینگوی و انتشار نسخه‌ی جدیدی از «یک جشن بیکران»</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=157</link>
    <description><![CDATA[<p><img height="307" alt="ارنست همينگوي در سال ۱۹۲۸ در پاريس/ عکس&zwnj; از: آرچيوو کاستيلو" src="/upload/content/Ernest-Hemingway-in-Paris-0.jpg" width="512" align="absMiddle" border="0" /></p><p>&laquo;يک جشن بيکران&raquo;، مجموعه روزنوشت&zwnj;هاي ارنست همينگوي از حضورش در پاريس در دهه&zwnj;ي ۱۹۲۰، با بازنگري نوه&zwnj;ي او منتشر خواهد شد.<br />گاردين در مطلبي به قلم <a href="http://www.guardian.co.uk/books/2009/jun/30/hemingway-grandson-moveable-feast">آليسون فلود</a> با انتشار اين خبر به نقل از نيويورک تايمز، جزييات بيشتري را از اين کتاب عرضه کرد.<br />اولين نسخه از اين خاطرات، سه سال پس از مرگ همينگوي، در سال ۱۹۶۴ با ويراستاري مري، همسر چهارم او منتشر شد. حالا شان، نوه&zwnj;ي همينگوي نسخه&zwnj;ي جديدي از اين خاطرات را تنظيم کرده است. نسخه&zwnj; جديد، جزييات منتشر نشده&zwnj;اي از زندگي همينگوي در پاريس و لحظاتي را که او با همسر اولش، هادلي و پسرش جک گذرانده و تصاويري نامتعارف از اف اسکات فيتز جرالد و فورد مادوکس فورد و خاطرات همينگوي از تجربه&zwnj;ي تلاش&zwnj;هاي اوليه&zwnj;اش در حرفه&zwnj;ي نويسندگي را شامل مي&zwnj;شود. کتاب&laquo;يک جشن بيکران، نسخه&zwnj;ي تجديد نظر شده&raquo; را ماه آينده انتشارات اسکريبنر در آمريکا منتشر خواهد کرد. شان، تنها نوه&zwnj;ي بازمانده از همينگوي نيز مقدمه&zwnj;اي بر اين کتاب نوشته است.<br />پاتريک همينگوي، فرزند  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">157@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>معرفی- خبر</dc:subject>
    <dc:date>2009-07-03T12:38:57+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>خواستن، نتوانستن است</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=156</link>
    <description><![CDATA[<p>باید بیاموزی که منصرف شوی. باید یاد بگیری که دست بکشی. باید آن&zwnj;چه را که می&zwnj;خواهی رها کنی. باید بدانی که در جایی و زمانی باید که تسلیم بشوی. این اصل تمدن و پروسه&zwnj;ی متمدن شدن است. به همین دلیل فرهنگ&zwnj;پذیری، مسیری است صعب و خشن و آموختن مالامال ناخرسندی دارد.</p><p align="left"><em><strong>زیگموند فروید</strong></em></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">156@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>چنین گفت</dc:subject>
    <dc:date>2009-06-13T09:36:40+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>در ستايش موسوي و کروبي، يا چرا به احمدي‌نژاد راي نمي‌دهم</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=155</link>
    <description><![CDATA[<p>۱- آمار، عدد نيست. آمار، يک نهاد است، نهادي مدرن براي بررسي مجموعه&zwnj;اي از اتفاقات مورد بحث و ارائه&zwnj;ي نتيجه&zwnj;اي معني&zwnj;دار که بتوان با آن هم به نقد گذشته پرداخت و هم با درنظر گرفتن آن، آينده&zwnj;اي بهتر را ساخت. آمار، نهاد است. من به آقاي احمدي&zwnj;نژاد راي نمي&zwnj;دهم، چون معتقدم رفتار او در ارائه&zwnj;ي آمار نادرست و ادامه&zwnj;ي اين روند، باعث مي&zwnj;شود نهاد آمار، خالي از معنا شود. اگر تا پيش از اين، نمودارهاي آماري، مورد وثوق و استناد همه گروه&zwnj;هاي سياسي و از آن مهم&zwnj;تر، مردم بود، حالا متاسفانه آمار، معنايش را از دست داده و شايد بعد از اين، آمار را خيلي بيشتر از يک نقاشي حساب نکنند و اين نه فقط براي کشور و مردم، بلکه براي هر نظام سياسي هم خطرناک است. البته آمار، تنها نهادي نيست که آقاي محمود احمدي&zwnj;نژاد، بي&zwnj;اعتبارش کرد. مساله صرفاً آمار، شوراي پول و اعتبار يا سازمان برنامه و بودجه نيست؛ مشکل، بي&zwnj;اعتبار کردنِ مفهوم نهاد است. نهاد، مفهومي است که نه فقط اصلاح&zwnj;طلبان، حتا يعضي از کارشناسان اردوگاه اصولگرايان، بر لزوم شکل&zwnj;گيري، حفظ و گسترشِ واقف هستند. من به احمدي&zwnj;نژاد راي نمي&zwnj;دهم، چون معتقدم او با نهادسازي فرهنگي، سياسي و اقتصادي ميانه&zwnj;اي ندارد.</p><p>۲- شيخ مهدي کروبي را دوست  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">155@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>انديشه</dc:subject>
    <dc:date>2009-06-08T22:28:38+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>ديکتاتوري شيرين عاشقانه</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=154</link>
    <description><![CDATA[فقط تو آغوش خودم دغدغه&zwnj;هاتو جا بذار...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">154@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>گاه‌نوشت</dc:subject>
    <dc:date>2009-06-08T13:00:33+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>شهوتِ افشاگري جامعه بيمار يا چرا حتماً به موسوي راي مي‌دهم</title>
    <link>http://www.pourmohsen.com/blogs/blog.php?code=153</link>
    <description><![CDATA[۱- در تعجبم از اين&zwnj; شهوتي که در جامعه ما براي بردن آبروي ديگران شکل گرفته است. مشکل بسياري از ما اين است که با فساد مخالف نيستيم، با فساد ديگران مخالفيم. الان فقط رييس&zwnj;جمهور محترم ما نيست که بر اين موج سوار شده، او صرفاً دارد به اين شهوت مردم پاسخ مي&zwnj;دهد. <br />۲- مناظره امشب مهدي کروبي و محمود احمدي&zwnj;نژاد، مطمئنم که بودم، مطمئن&zwnj;ترم کرد که بايد به ميرحسين موسوي راي بدهم. من امشب يک فاجعه را به چشم ديدم. اين&zwnj;که &laquo;افشاگري&raquo; (بدون مدرک) و آن&zwnj; چيزي که قاعدتاً بايد در ستون &laquo;شايعات&raquo; روزنامه&zwnj;ها ديده شود، به سرعت و در عرض کم&zwnj;تر از يک هفته آن&zwnj;قدر به براي جامعه خوشايند بوده که مهدي کروبي امشب ترجيح داد به جاي آرامش، اين گفتمانِ غيراخلاقي را تقليد کند. من هرگز آدم اخلاق&zwnj;گرايي نبوده&zwnj;ام و نيستم. اما به يک چيزهايي اعتقاد دارم که يکي از آن&zwnj;ها حقوق خصوصي آدم&zwnj;هاست. آن&zwnj;چه در اين شب&zwnj;ها داريم مي&zwnj;بينيم، مناظره نيست، سقوط فکري يک جامعه است، جامعه&zwnj;اي که آن&zwnj;قدر هيجان&zwnj;زده و خشمگين و دور از منطق شده است که با افشاگري بدون سند و مدرک (که اسمش اتهام است نه افشاگري) ارضا مي&zwnj;شود. به عبارت ديگر اين مردم مشکل&zwnj;&zwnj;شان ظلم نيست، مشکل&zwnj;شان ظالم است. اگر ظالم خودشان باشند،  ...]]></description>
    <guid isPermaLink="false">153@http://www.pourmohsen.com/</guid>
    <dc:subject>انديشه</dc:subject>
    <dc:date>2009-06-06T22:52:07+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>
