<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:blogger='http://schemas.google.com/blogger/2008' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd="http://schemas.google.com/g/2005" xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155</id><updated>2024-11-01T12:12:10.134+03:30</updated><title type='text'>یادداشت های پراکنده</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default?start-index=26&amp;max-results=25'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>47</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-7382365306733493039</id><published>2009-03-15T16:22:00.003+03:30</published><updated>2009-03-15T16:39:49.914+03:30</updated><title type='text'>فرهنگ لغات دولت از ابراهیم نبوی</title><content type='html'>میدونم که خیلی وقته اینجا رو به روز نکردم . نمیدونم چه بلایی سرم اومده . چندین بار شده که اومدم یه چیزی بنویسم ولی حوصلم نشده و دوباره هیچی ... :- . نه ایکه چیزی نداشته باشم برای نوشتن . اتفاقا موضوع زیاده ولی فکر میکنم به اندازه کافی تمرکز ندارم. حالا به هر جهت امروز اومدم اینجا که حداقل برای خالی نبودن اینجا یه چیزی بزارم . داشتم ایمیل هام  رو چک میکردم، یکی از ایمیلها توجهم رو جلب کرد . گفتم بزارم اینجا شما هم استفاده کنید . اینجوری که گفته شده این مطلب از &quot;&lt;a href=&quot;http://seiedebrahimnabavi.blogfa.com/&quot;&gt;سید ابراهیم نبوی &lt;/a&gt;&quot; هست :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخنگو: منبع الهام، کسي که از طريق او الهام مي شود. کسي که آنقدر شغل هاي مختلف دارد ‏که خبر ندارد که وزير کابينه اش عوض شده يا نه. ‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انرژي هسته اي&lt;/strong&gt;: نوعي انرژي که به جاي گرم کردن همه جا، فقط سر آدم را گرم مي کند. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دولت&lt;/strong&gt;: يک گروه که بصورت دسته جمعي و تمام وقت تمام پول کشور را تبديل به آشغال مي ‏کنند. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مجلس&lt;/strong&gt;: گروهي که نماينده مردم هستند، ولي نه مردم آنها را مي شناسند، نه آنها مردم را مي ‏شناسند. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سفر استاني&lt;/strong&gt;: نوعي سفر تبليغاتي که تا چند سال پس از پايان انتخابات هنوز ادامه دارد.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامه به رئيس جمهور&lt;/strong&gt;: تعدادي کاغذ که آدمها به جاي اينکه توي صندوق پستي بيندازند، ‏مستقيما آن را به رئيس جمهور مي دهند تا در صحنه عکاسي حضور آنان ثبت شود.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامه رئيس جمهور&lt;/strong&gt;: يک روش که قبلا توسط پيامبر اسلام تجربه شده بود و به نتيجه هم رسيده ‏بود. براي تکرار اين اقدام 1400 سال تاخير مدت زيادي بود.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دانشجوي عدالت خواه&lt;/strong&gt;: نوعي دانشجو که براي شنيدن سخنان رئيس جمهور دعوت مي شود و ‏برخلاف بقيه دانشجويان حرف رئيس جمهور را گوش مي کند.( کلمه عدالت خواه در اين ‏عبارت اضافي است.)‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دانشجوي بسيجي&lt;/strong&gt;: تعدادي مرد کاسب و زن خانه دار که سعي مي کنند مثل دانشجوهاي حزب ‏اللهي لباس بپوشند، بي توجه به اينکه دانشجوهاي حزب اللهي مثل کاسب ها لباس مي پوشند. ‏آنها پس از اينکه فيلمبرداري تمام شد به سر خانه و کارشان برمي گردند.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سازمان مديريت&lt;/strong&gt;: مهم ترين دشمن دولت، جايي که همه چيز در آن برنامه دارد.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;لبنان&lt;/strong&gt;: کشوري که مردمش آنطور که ما دوست داريم زندگي مي کنند، و مورد حمايت دولت ما ‏هستند، ولي ما حق نداريم مثل آنها زندگي کنيم.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سياست خارجي&lt;/strong&gt;: مجموعه اي از رفتارهاي کنترل نشده و جالب يک بندباز که چون هنوز ‏سقوط نکرده است، براي ما هيجان آور است. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تورم&lt;/strong&gt;: تنها بخش اقتصاد که روز به روز بزرگتر مي شود.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ديدار سر زده&lt;/strong&gt;: يک نام صميمانه روي يک رفتار بدون برنامه و بي نتيجه.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مافيا&lt;/strong&gt;: يک فيلم تخيلي تکراري که هر وقت شام نداريم و گرسنه مان است، پخش مي شود. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ملاقات&lt;/strong&gt;: محلي براي گرفتن عکس با آدمهاي سرشناس.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بانک&lt;/strong&gt;: يکي از دشمنان اسلام و عوامل مزدور استکبار که نابودي کامل آن بيش از چهار سال ‏طول مي کشد. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;برف&lt;/strong&gt;: يک چيز سفيد که وقتي از آسمان مي آيد برق و آب و گاز کشور قطع مي شود و براي ‏جلوگيري از آمدن آن هيچ دعاي خاصي وجود ندارد.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;صلح آميز&lt;/strong&gt;: چيزي است شبيه شرافت سياسي، نوعي دروغ که همه از گفتن آن لذت مي برند، ‏ولي مي دانند دروغ است.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;‏قله هسته اي&lt;/strong&gt;: مکاني به ارتفاع پنج هزار متر که در عرض سه روز تا ارتفاع دو قدمي آن قله ‏بالا مي رويم و به مدت سه سال در همان دوقدمي درجا مي زنيم.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;خبر خوش&lt;/strong&gt;: نوعي روانگردان براي فراموش کردن مشکلاتي که در ماه گذشته اتفاق افتاده ‏است. در اثر مصرف زياد اثر واقعي خود را از دست داده و عوارض جانبي ايجاد مي کند.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابرقدرت&lt;/strong&gt;: ما. خودمان. نوعي جهان سوم که براي افزايش اعتماد به نفس به خودش دروغ مي ‏گويد.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مانتو&lt;/strong&gt;: يک لباس زنانه که همزمان با افزايش بحران سياسي در کشور دراز و در اثر کاهش ‏بحران کوتاه مي شود. يک نمودار براي سنجش ميزان آرامش در جامعه.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پروژه:&lt;/strong&gt; واحد شمارش دروغ هاي اقتصادي دولت.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;طرح هاي اقتصادي زودبازده&lt;/strong&gt;: يک راه سريع براي از دست دادن پول و به دست آوردن ‏نمودار و آمار. نوعي طرح که با افزايش تعداد آن مي فهميم که در دراز مدت کارمان خراب ‏است. روشي که در آن مقداري پول به تعدادي آدم مورد اعتماد مي دهيم که بعدا آمار کارهايي ‏که نمي خواهند بکنند، را به ما اعلام کنند.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قيمت&lt;/strong&gt;: نوعي نردبان که دائما از آن بالا مي رويم و هر چه بالاتر برويم از ارتفاع بيشتري ‏سقوط مي کنيم. اين نردبان يکطرفه است.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پول&lt;/strong&gt;: چيزي که دولت دارد، ولي نمي داند با آن چکار کند و ملت مي دانند با آن چکار کنند، ‏ولي ندارند. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دشمن&lt;/strong&gt;: کليه کساني که از ما اطلاعات دقيق و کافي دارند.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بودجه&lt;/strong&gt;: يک وسيله براي کنترل رفتارهاي دولتي که هيچ علاقه اي به کنترل رفتارهايش ندارد. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اقتصاد&lt;/strong&gt;: يک چيز مربوط به الاغ که غيرقابل کنترل است و در وضعيت راست افراطي مي ‏تواند خانواده ملت را آبستن حوادث کند. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;رسانه&lt;/strong&gt;: وسيله اي براي جلوگيري از خبررساني.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ملي مذهبي&lt;/strong&gt;: يک گروه سياسي که همان اعتقادات و علائق دولت را دارد، منتهي دليلي براي ‏دروغ گفتن ندارد. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هزار فاميل&lt;/strong&gt;: اليگارشي. خانواده سالاري. نوعي سيستم حکومتي که بوسيله خانواده آنها اداره ‏مي شود، در حالي که خانواده ما خيلي بهتر از آنها هستند.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ميثاق&lt;/strong&gt;: عهدنامه اي که رئيس جمهور با وزرايش مي بندد، بعدا هر کدام کار خودشان را مي ‏کنند. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دبير دولت&lt;/strong&gt;: مسوول نظم دادن به دولتي که قصد دارد هر نظمي را از بين ببرد.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انتخابات&lt;/strong&gt;: روش انتخاب نمايندگان مردم توسط شوراي نگهبان.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ميراث فرهنگي&lt;/strong&gt;: مجموعه اي از آثار باقي مانده از گذشته اي که به وجود آن آثار افتخار مي ‏کنيم ولي از سازندگانش متنفريم.‏&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دکتر حسين فاطمي&lt;/strong&gt;: کسي که دوستان ما ترورش کردند و دوستانش را ما زنداني مي کنيم. ‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;گوجه فرنگي&lt;/strong&gt;: يک علامت قرمز خطر براي اقتصاد که مثل ساير خطرات با آن شوخي مي ‏کنيم.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;بوليوي&lt;/strong&gt;: يکي از معشوقه هايي که گول ما را خورد و به انتظار ما نشست.‏&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دولت چپ&lt;/strong&gt;: تصوير بيروني راست افراطي.</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/7382365306733493039/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/03/blog-post.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/7382365306733493039'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/7382365306733493039'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='فرهنگ لغات دولت از ابراهیم نبوی'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-4939081588101188440</id><published>2009-02-23T22:02:00.003+03:30</published><updated>2009-02-23T22:47:03.940+03:30</updated><title type='text'>درد دل</title><content type='html'>از وقتی سر کار میرم زندگیم یه جورایی عوض شده . خیلی کارهایی که قبلا انجام میدادم رو الان دیگه نمیرسم انجام بدم . مثلا قبلا خیلی کتاب میخوندم ، ولی الان تقریبا میتونم بگم هیچی نمیخونم . :- .  قبلا هر از چند گاهی یه فیلم میدیدم ، الان 2-3 تا فیلم خریدم همینجوری موندن منتظرن تا من برم ببینمشون . قبلا روزنامه و خبر زیاد میخوندم الان از فرط خستگی فقط میرم تیتر بعضیهاشون رو میخونم . قبلا وبلاگ زیاد میخوندم ولی الان فقط شده 1 وبلاگ که میخونم . و ...&lt;br /&gt;حتی همین وبلاگ در پیت خودم رو هم قبلا بیشتر میرسیدم به روز کنم . ولی الان ... :-(&lt;br /&gt;کم کم دارم نگران میشم که اگر زندگیم بخواد به همین شیوه ادامه پیدا کنه تبدیل میشم به یه ربات که صبح ساعت 7:30 سر کار حاضر میشه ، عصر ساعت 6-7 از سر کار برمیگرده و در این فاصله تا ساعت 11-12 شب که وقت استراحت شبانه برسه مشغول رکاور کردن خودشه تا فردا صبح دوباره سر حال و شاداب بتونه بره سر کار و دوباره در خدمت سیستم باشه و باز روز از نو روزی از نو .&lt;br /&gt;نمیدونم من به این نو زندگی هنوز عادت نکردم یا واقعا زندگی همینه و همه اینجوری زندگی میکنن . تازه من مجردم ، حالا تصور کنید یکی متاهل باشه و برگرده خونه تازه باید با یه سری مشکلات دیگه هم دسته پنجه نرم کنه.&lt;br /&gt;الانم که تازه از ماموریت 2 روزه برگشتم و احساس کسی رو دارم که حساب کتک خورده باشه. فکر کنم بیشترش بخاطر این ونی بود که ما رو رسوند تا تهران . من بدبخت نشسته بودم درست روی یکی از چرخها . این ماشین هم که مدام میفتاد تو دست انداز و من بدبخت 2 متر پرت میشدم بالا . حالا تصور کنید 3 ساعت همین وضع ادامه دشته باشه . :- . آآآآآآآآخ بدنم درد میکنه .... :-&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه جک بگم ؟ ... باشه میگم ولی بگم اینی که میگم عین واقعیته :&lt;br /&gt;یه روزی از همین روزا (مثلا 22 بهمن همین امسال) رئیس جمهور محبوب و و مردمی ما ، آقای احمدینژاد داشتن در میدان آزادی سخنرانی میکردند. حرف زد و زد و زد تا رسید به آمریکای جهان خوار. ظاهرا ایشون خیلی دوست دارن تا قبل از پایان این دوره ریاست جمهوریشون یه گپی با آمریکاییها بزنند . داشتن شرط هاشون رو میگفتن که ما چجوری با آمریکا سر میز مذاکره میشینیم . مثلا اینکه فضای گفتگو باید عادلانه باشه ، آمریکا از موضع بالا با ما حرف نزنه ، گفتگو در فضای همراه با احترام متقابل باشه و در آخر اینکه ملت ما !!! اهل گفتگو هستند و از گفتمان استقبال میکنند و از این جور حرفها ... آقا یهو ما دیدیم ملت سلحشور و همیشه در صحنه برای تایید حرف رئیس جمهورشون با صدای بلند شعار میدادن : &quot;مرگ بر آمربکا ، مرگ برآمریکا&quot; .&lt;br /&gt;آقا ما مونده بودیم پای تلویزیون حیرون که این ملت سلحشور چقدر بجا ، به موقع و با شعار مناسب حرف رئیس جمهورشون رو تایید کردند. واقعا آدمهای جالبی هستند که میرن راه پیمای ، یه جورایی با مزه هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی شنیدین یه مبلغ ناچیزی در حدود  1.5 میلیارد دلار از پولهای مملکت گم شده ؟ البته آقای احمدینژاد در مصاحبه تلویزیونی که داشتن رفع ابهام کردند . ایشون صراحتا گفتند که این مبلغ ناچیز اشتباه محاسباتی دوستان در سازمان محاسبات بوده . !!! البته لازم به یادآوریه که ظاهرا این اشتباه محاسباتی مربوط به زمانی هست که آقای رحیمی معاون ایشون رئیس این سازمان بودند !!! راستی فکر نمیکنید اگر این ماجرا در هر کشور دیگه ای اتفاق میافتاد نماینده های مجلسش بابای رئیس جمهور رو در نمیآرودن ؟ !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان حسن ختام یه سوال مطرح میکنم ، جوابش رو هم به هر صندوق پستی که خواستید پست کنید.&lt;br /&gt;به نظر شما نماینده های ما در مجلس شورای اسلامی کارکرد مفیدتری دارند یا یک گوسفند ؟</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/4939081588101188440/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post_23.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4939081588101188440'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4939081588101188440'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post_23.html' title='درد دل'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-6841314952244120646</id><published>2009-02-16T11:21:00.003+03:30</published><updated>2009-02-16T14:40:38.100+03:30</updated><title type='text'>چگونه از خدمت مقدس سربازی معاف شدم !</title><content type='html'>خیلی خب ، بالاخره فرصتی پیش اومد تا ماجرای معاف شدنم از خدمت مقدس !!! سربازی رو بنویسم. بالاخره این چشمهای ضعیف ما یه جایی به درد خورد و البته کار خودشون رو هم خوب انجام دادن. من یه مدت بود که هی پشت سر هم میرفتم چشمهام رو چک میکردم و همش در حسرت این بودم که چی میشد چشمای من 1 - 1.5 شماره ضعیفتر میشد . :-( . خلاصه یه روز که رفته بودم خونه عموم حرف بر سر این موضوع شد و پسر عموم گفت : چرا نمیری پیش فلانی (یه متخصص چشم آشنا) بهش بگی یه جوری چشمهات رو ضعیفتر کنه. منم گفتم بد فکری هم نیست ها. همون موقع این پسر عموی ما زنگ زد به این دکتر و ماجرا رو بهش گفت . دکتر هم گفت فردا صبح بیا بیمارستان . . . یه قطره بهت میدم چشمهات رو بطور موقت ضعیف میکنه. منم فردا صبحش شال و کلاه کردم رفتم بیمارستان و این آقای دکتر ما رو دید و یه قطره برام نوشت و گفت روزی 4 بار بریزم تو چشمام !!! :-( . حالا این قطره چی بود . یک قطره مزخرفی بود که تا حالا ندیده بودم . 1-2 روز اول که میریختم تو چشمهام ، چشمها و سرم (وسط پیشانی و بین ابروها ) چنان درد میگرفت که نمیدونستم چیکار کنم ولی خوشبختانه از روز سوم دیگه دردش تمام شد. فقط یه مشکل کوچیکه دیگه داشتم با این قطره . اینکه 6 ساعت یکبار باید میریختم و وقتی هم میریختم دیگه از شدت تاری چشمهام هیچ جا رو نمیدیدم و تنها کاری که میتونستم بکنم خوابیدن بود . احساس خیلی بدی بود امیدوارم هیچوقت تجربش نکنید. تمام روز جلوی چشمهام تیره و تار بود. اونم نه یک روز و 2 روز . یه چیزی در حدود  1 ماه . :- .  در همین 1 ماه هم 2-3 بار رفتم چشمهام رو چک کردم . بار اول خیلی خوشحال شدم چشمهام به مرز معاقی رسیده بود  (: دی ) . بعدش یه وقفه پیش اومد بخاطر سفری که به یزد داشتم (شاید بعدا در موردش نوشتم) . دوباره چشمهام برگشت سرجای اولش :-( . دوباره شروع کردم به قطره ریختن و دیگه یه جوری شده بود مثل اینکه با خودم لج کرده باشم . گفتم اینقدر قطره میریزم تا چشمهام بشه شماره 15 !!! . بعد از یه مدت دوباره رفتم پیش دکتر خودم معاینم کنه ببینم موقث شدم خودم رو کور کنم یا نه !!! اون روز چشمهام رو چک کرد و دیدم بعد از اینهمه مصیبت چشمهام تغییر چندانی نکرده . دست از پا درازتر برگشتم خونه و نا امیدانه برگشتم و گفتم فوقش معاف از رزم میشم دیگه .&lt;br /&gt;خلاصه فردا پس فرداش رفتم بیمارستان رسول اکرم که وقت بگیرم برای دکتری که نطام وظیفه معرفی کرده بود برای معاینه چشم . رفتم اونجا نوبت بگیرم ، نوبت 1 ماه آینده رو بهم داد . چنان عصبانی شدم اونجا که در جا 2 تا فحش نمیدونم به کی دادم و برگشتم خونه . (: دی) . خب  1 ماه بعد شد و رفتم بیمارستان که معاینه بشم و نمره چشمم رو در بیارن. نامردا 3 مدل قطره ریختن تو چشمم قبل از اینکه شماره چشمم رو با دستگاه در بیارن. مردمک چشمم اونقدر گشاد شده بود که احساس میکردم تمام نورهای اطراف داره وارد چشم من میشه . یه نکته دیگه در مورد این قطره اینه که ، این قطره برای این که مردمک چشم رو گشاد کنه فشار آدم رو اینقدر میاره پایین که اگر قبلش یه بعدش یه شیرینی نخورده باشین حتما غش میکنین. حالتی که تقریبا به من دست داد. یهو احساس میکنید که سرتون داره گیج میره و میفتید. خاک بر سرها مثل اینکه آزار دارن ، شماره چشم آدم رو با این قطره ها در میارن که همیشه نزدیک به 1 نمره کمتر از مقدار واقعیش رو نشون میده.  شانس بزرگی که در این بین آوردم این بود که به یه دکتر خوب و انسان برخوردم . دکتری که قرار بود سرنوشت 2 سال آینده من رو با 2 کلمه نوشتن رقم بزنه یه نگاه به نمره چشمم انداخت و گفت اینجوری معافت نمیکنن. گفت مدرکت چیه ، گفتم  . . .  . گفت شنبه بیا بگو بدون قطره نمره چشمت رو در بیارن ببینم چجوری میشه .&lt;br /&gt;شنبه رفتم که دوباره نمره چشمم رو در بیارن . به اون خانمه که پشت دستگاه نشسته بود گفتم خانم برای نظام وظیفه میخوام نمره چشمم رو در بیاری ، لطفا یکم رعایت کن . اولش گفت نمیشه و دستگاه خودش میزنه و ... . گفتم حالا سعی خودت رو بکن . خلاصه  جوری شد که خانمه 4 بار نمره چشم من رو در آورد تا بالاخره در بار چهارم مجموع 2 تاش + آستیگماتش شد 10.25 . یعنی 0.25 از مرز بالاتر. :-) .  دکتر هم بدون معاینه دیگه ای همون رو برام نوشت در برگه و وعده داد که اینجوری معاف میشی . منم ازش کلی تشکر کردم .&lt;br /&gt;خب شد 21 بهمن روز کومیسیون پزشکی در نظام وظیفه که طبق چیزهایی که شنیده بودم همین جا بود که 3-4 نفر پرونده پزشکی من رو میدیدن و تشخیص میدادن که من معاف میشم یا نه . :- . صدام زدن و رفتم تو با تعجب دیدم بجای 3-4 نفر جناب سرهنگ و اخمو و بداخلاق ، یه خانم دکتر خوش سیما :-) نشسته و پرونده های ملت رو یکی یکی میبینه و یه چیزهایی زیرش مینویسه و میگه برو بیرون منتظر جوابش باش. من مونده بودم همچین خانم دکتر خوش تیپ و خوشگلی اینجا چیکار میکنه !!! .&lt;br /&gt;هیچی دیگه ما رفتیم پشت اون پنجره کذایی ایستادیم و منتظر شدیم تا تکلیفمون رو مشخص کنند. اونجا صحنه های جالبی رو میدیدم . یکی اومده بود میگفت سرع دارم ، یکی میگفت دیسک دارم یکی مغز و اعصابش ناراحت بود ، یکی میگفت 1 سالم که بود ضربه مغزی شدم ، یکی کف دستش عرق میکرد ، یکی باباش مریض بود اومده بود خودش و معاف کنند  . . .    . همه هم ایستاده بودن پشت اون پنجره با رنگ و روی پریده ، اعصاب خرد ، با حرکات عصبی و همه هم چشمشون به اون در کوچیک بود که باز بشه و تکلیف زندگی 2 سال آیندشون رو مشخص کنند . (یاد اون صحنه ای افتادم که در کتابهای تعلیمات دینی برای ما ترسیم میکردن که مردم در روز قیامت نامه عملشون رو میدن دستشون :-)  ) .  یه پسره اومده بود معافیت چشم بگیره فکر کنم 4-5 تا سیگار رو همونجا پشت هم کشید . یه پنده خدایی بود اموده بود بخاطر سرع معافی بگیره گفت یک سال و نیم هست که میام و میرم . چندین بار اعتراض زده بود. بیچاره صورتش شده بد مثل گچ سفید . تفریح من هم شده بود رصد کردن حالات چهره و حرکات این آدمهای جورواجور در این لحظات بحرانی :-) . (نمیدونم چرا خودم زیاد استرس نداشتم ، مثل اینکه از قبل میدونستم معاف میشم !!!) . &lt;br /&gt;لحظه موعود فرا رسید ، اون پنچرع فسقلی باز شد و یهو همه هجوم آوردن به طرف پنجره . برای اولین بار احساس کردم صدای تپشهای قلبم ر میشنوم . آقاهه اومد شروع کرد به خوندن اسمها و گفت اینهایی که اسمشون رو میخونم معاف از رزم هستند . خدا خدا میکردم که اسم من در بین اینها نباشه . هی اون میخوند هی همه نفس میکشیدن . بالاخره تمام شد و اونهایی که مونده بودن یه نفس راحت کشیدن . بعد گفت اینهایی که میخونم معاف دائم هستند . ایندفعه خواستم ر از خدا فورا عوض کردم و گفتم خدا کنه اسمم در بین اینها باشه.&lt;br /&gt;فکر کنم خدا صدای من رو شنید ، چون نفر 4 یا 5 بود که اسم من رو خوند . :-) .  آآآآآآآآآآخیییییییشششش یه نفس راحت کشیدم و این معنی دقیقترش این بود که حکم آزادیم رو دادن دستم . (دلم میخواست بپرم آقاهه رو یه ماچ کنده بکنم .... اااییییشش : دی ) .&lt;br /&gt;این بود ماجرای معاف شدن من از خدمت مقدس سربازی . فقط من موندم که این چجور خدمت مقدسیه که همه بابای خودشون رو در میارن که گرفتار تقدسش نشن و حتی وقتی این تقدس شامل حالشون نمیشه دلشون میخواد به همه شیرینی بدن . :-)&lt;br /&gt;و اینجوری بود که من بعنوان نابینای 40% معاف شدم . حالا هم فقط منتظرم کارتم بیاد دستم برم لیزیک کنم . : دی</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/6841314952244120646/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post_16.html#comment-form' title='35 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6841314952244120646'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6841314952244120646'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post_16.html' title='چگونه از خدمت مقدس سربازی معاف شدم !'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>35</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-6762742810732414817</id><published>2009-02-09T23:27:00.003+03:30</published><updated>2009-02-09T23:30:29.291+03:30</updated><title type='text'>آزاد شدم :-)</title><content type='html'>هوراااااااااااااااااا بالاخره معاف شدم . به عبارتی آزاد شدم . :-)  . از 2 سال علافی رها شدم .&lt;br /&gt;فعلا در همین حد بدونید کافیه . مشروح خبر رو در پستهای آینده دنبال کنید .&lt;br /&gt;هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا :-)</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/6762742810732414817/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6762742810732414817'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6762742810732414817'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='آزاد شدم :-)'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-5293507245148730544</id><published>2009-01-30T21:35:00.006+03:30</published><updated>2009-01-31T19:54:15.593+03:30</updated><title type='text'>قطار بهتر است یا هواپیما</title><content type='html'>&lt;div style=&quot;TEXT-ALIGN: right;font-family:arial;&quot; &gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;امروز بعد از ظهر رفتم تو خیابون قدم بزنم . همیجوری که داشتم میرفتم از جلوی شرکت رجا (راه آهن) رد شدم. تعطیل بود ولی چراغش روشن بود و میشد جلوی در ورودیش رو دید. یه جمله ای اونجا روی یه پستر به قطع بزرگ نوشته شده بود. گفتم خوب این بیان ارزشمند و باریک بینانه رو برای شما هم بنویسم و همه با هم فیض ببریم : &lt;?xml:namespace prefix = o /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;style&gt; &lt;!--  /* Font Definitions */  @font-face  {font-family:Wingdings;  panose-1:5 0 0 0 0 0 0 0 0 0;  mso-font-charset:2;  mso-generic-font-family:auto;  mso-font-pitch:variable;  mso-font-signature:0 268435456 0 0 -2147483648 0;} @font-face  {font-family:&quot;B Nazanin&quot;;  panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0;  mso-font-charset:178;  mso-generic-font-family:auto;  mso-font-pitch:variable;  mso-font-signature:24577 -2147483648 8 0 64 0;}  /* Style Definitions */  p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal  {mso-style-parent:&quot;&quot;;  margin:0cm;  margin-bottom:.0001pt;  mso-pagination:widow-orphan;  font-size:12.0pt;  font-family:&quot;Times New Roman&quot;;  mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;} @page Section1  {size:612.0pt 792.0pt;  margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt;  mso-header-margin:36.0pt;  mso-footer-margin:36.0pt;  mso-paper-source:0;} div.Section1  {page:Section1;}  /* List Definitions */  @list l0  {mso-list-id:379399302;  mso-list-type:hybrid;  mso-list-template-ids:-1043581606 -331439760 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693;} @list l0:level1  {mso-level-start-at:0;  mso-level-number-format:bullet;  mso-level-text:-;  mso-level-tab-stop:36.0pt;  mso-level-number-position:left;  text-indent:-18.0pt;  font-family:&quot;Times New Roman&quot;;  mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;  mso-bidi-font-family:&quot;B Nazanin&quot;;} ol  {margin-bottom:0cm;} ul  {margin-bottom:0cm;} --&gt; &lt;/style&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;اگر قرار باشد بین هواپیما و راه آهن یکی را انتخاب کنید ، راه آهن را انتخاب کنید. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 18pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:+0;&quot;&gt;&lt;/span&gt;مقام معظم رهبری&lt;span style=&quot;font-size:+0;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;ltr&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:+0;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;:-)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; MARGIN-RIGHT: 18pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;(یه موقع فکر نکنید جک گفتم ، باور کنید عین عبارت همین بود !!!)&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;خب از این محل گذشتم و رفتم. رفتم تا رسیدم سر خیابان قائم مقام (هفت تیر) اونجا دیدم یه آقایی رو نقاشی کردن روی دیوار پشت میله های زندان یه قرآن هم تو دستشه و بلند کرده و مثل اینکه داره داد میزنه ، بالای سرش هم این عبارت نوشته بود&lt;span style=&quot;font-size:+0;&quot;&gt; &lt;/span&gt;: &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; TEXT-INDENT: -18pt; MARGIN-RIGHT: 36pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;من فرعون مصر را کشتم &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;اینجا بود که فهمیدم این بابا همین خالد (اسلامبولی) خودمونه. (همونی که انور سادات رئیس جمهور مصر رو ترور کرد) . حالا کاری نداریم. من فقط اون لحظه به یه چیز فکر میکردم که این بابا احمدی نژاد چقدر پر رو بود که چند وقت پیش برداشته بود تو بوق و کرنا کرده بود که : آقا ما میخواییم با مصر ارتباط برقرار کنیم اونها خودشون نمیان جلو. آخه یکی نیست بره برای ابن بابا روشن کنه که مگه مصری ها مغز خر خوردن که بیان با کشوری که عکس تروریست رئیس جمهور کشورشون رو قاب کردن زدن به در دیوار و حتی اسم طرف رو گذاشتن روی یه خیابون پایتخت ، بیان ارتباط برقرار کنن . از کجا معلوم شاید فردا دوباره یکی اومد رئیس جمهور جدیدشون رو ترور کرد و باز ایران عکس طرف رو قاب کرد زد به در رو دیوار. گرچه همین 2-3 هفته پیش در ماجرای غزه که دانشجویان !!!!! در فرودگاه مهر آباد تحصن کرده بودن یه جایزه 1 میلیون دلاری برای ترور حسنی مبارک تعیین کرده بودن. خدا وکیلی کشورهای دنیا حق ندارن ایرانیها رو .... بدونن . ؟!!! . &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class=&quot;MsoNormal&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: rightfont-family:arial;&quot; &gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;  style=&quot;font-size:100%;&quot;&gt;ولی شما غصه این چیزها رو نخورید، مهم اینه که امروز فهمیدیم که باید قطار رو بر هواپیما ترجیح بدیم.&lt;span style=&quot;font-size:+0;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/5293507245148730544/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_30.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/5293507245148730544'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/5293507245148730544'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_30.html' title='قطار بهتر است یا هواپیما'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-6250402575981422234</id><published>2009-01-26T00:38:00.002+03:30</published><updated>2009-01-26T01:21:05.896+03:30</updated><title type='text'>مهندس!!!</title><content type='html'>خودم میدونم ، یه مدت زیادی بود که نبودم. خب دلیلش هم این بود که یه 10 روزی هست که مثلا شاغل شدم و یا وقت نمیکردم و یا خسته بودم و حوصله نداشتم که بیام اینجا رو به روز کنم. آره بالاخره بعد از مدتهای زیاد یه جا رفته سر کار. کارش بد نیست ، جاش هم ای بدک نیست. حتما دلتون میخواد بدونید کجا کار میکنم . :-) . نمیگم ، به دلیل مسائل امنیتی. :دی  . بگذریم.&lt;br /&gt;من تازه فهمیدم که تو کار هیچ خبری نیست و تمام دنگ و فنگ این شرکتهای بزرگ همش الکیه. مدرک مهندسی رو هم باید گذاشت در کوزه آبش رو بخوری . چون در شرکتهای ایرانی حداقل (حالا خفن ترین جاش رو هم در نظر بگیریم) برای رضای  خدا یک محاسبه ساده هم انجام نمیشه (کلا همه کارها سر و تهش رو که بزنی دلال بازیه). شاید باورتون نشه ولی نقشه های طراحی و ساخت حساس ترین قسمتها رو هم همینجوری کتره ای و بصورت شهودی و کیفی (و نه کمی) نقشه رو میدن بره  برای ساخت !!!  اصلا یه موقع این اشتباه  رو نکنید که مثلا درسهای تئوری که خوندید در عمل هم بکار میاد ، ابدا این اشتباه رو نکنید. تو شرکتی که من هستم با این همه عظمتش و کارهای حساسش، رو هم رفته فکر کنم 4 تا ماشین حساب هم پیدا نشه که اونها هم بدون استفاده موندن :-) . شما فقظ کافیه یه نرم افزار نقشه کشی بلد باشین و بلد باشین از 4 تا جدول استاندارد استفاده کنید . در این صورت در اون شرکت و محل کارتون به شما میگن مهندس !!!&lt;br /&gt;گفتم مهندس یاد یکی از مشکلات جدیدم افتادم. بله در این 10 روزی که رفتم سر کار بدجوری به کلمه مهندس حساسیت پیدا کردم. تو این شرکت همه بجز آبدارچی (که اتفاقا بیشتر از همه کار مفید انجام میده) به همدیگه میگن مهندس. شما تصور کنید که در همین بخش کوچیک ما مثلا 10-15  نفر هستن که همشون به هم میگن مهندس. اصلا مثل اینکه هر کسی میاد اینجا اسم شناسنامه ایش دیگه بدردش نمیخوره و اسم همه میشه مهندس!! . تصور کنید یکی میخواد یه بنده خدایی رو صدا بزنه میگه : مهندس ... یهو میبینی 15 نفر برمیگردن نگاه میکنن (آخه همه خودشون رو مهندس میدونن :-) )  حالا مشخص نیست ایشون با کدوم یکی ار این مهندسها کار داشته. خلاصه وضعیت مضحکیه. اصلا من نمیدونم این چه عادت مزخرفیه که ما ایرانیها داریم که اینقدر روی همدیگه لقب میزاریم. مثلا تا یکی دانشگاه قبول میشه تو یه گرایش مهندسی همه بهش میگن مهندس. طرف تازه قبول شده دکتری همه بهش میگن دکتر. مخصوصا من دیدم مردم به مهنس و دکتر نصب دادن به اطرافیانشون خیلی علاقعه دارن. بزارنشون به صفور محل هم میگن مهندس (گرچه به نظر من کار ایشون از کار یه مهندس تو این مملکت خیلی با ارزشتره  ) . اتفاقا از همین مهندس و دکتر گفتنهای ما بود که در این جو کسانی مثل &quot;دکتر کردان &quot;  رشد کردن و میکنن. من نمیدونم چرا ما فکر میکنیم وقتی به کسی میگیم مهندس داریم بهش احترام میزازیم . آخه مگه مهندس چیه بجز این که یه نوع کارگره ؟ !! آخه شاید طرف اقتصاد خونده باشه ، معلم باشه یا ... چرا چپ و راست به همه میگیم مهندس. من که خودم شخصا حساسیت دارم کسی من رو مهندس صدا بزنه. آخه مگه من خودم اسم و فامیل ندارم . چرا همه فکر میکنن که در محل کار همه باید همدیگه رو مهندس صدا بزنن ؟ آیا این واقعا احترامه . هنوز که من تازه رفتم سر کار یه خورده رودربایستی دارم باهاشون . بزار یه مدت بگذره یه جلسه میزارم باهاشون که توجیحشون کنم که حداقل من رو به اسم کوچیک یا فامیلیم صدا بزنن  :-) .&lt;br /&gt;والا به خدا ، چه معنی داره یکی میگه مهندس 15 نفر برمیگردن . حتما این خارجیها رو دیدین (البته من تو فیلم دیدم :-) ) با رئیسشون هم که میخوان حرف بزنن به اسم کوچیک صدا میزنن. اصلا به نظر من اینجوری هم بهتره و هم محترمانه تره .&lt;br /&gt;نه مهندس ؟ !   :-) ;-)</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/6250402575981422234/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_26.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6250402575981422234'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6250402575981422234'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_26.html' title='مهندس!!!'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-1025991465710482204</id><published>2009-01-18T20:33:00.002+03:30</published><updated>2009-01-18T20:50:30.471+03:30</updated><title type='text'>وقتی کاغذ پاره ها با ارزش میشوند</title><content type='html'>یه سوالی اخیرا برای من مطرح شده و ذهن من رو به خودش مشغول کرده . اونم این قطعنامه ایه که شورای امنیت سازمان ملل میخواد برای صلح بین اسرائیل و فلسطین تصویب کنه و حکومت ایران اینقدر داره خودش  رو(گلاب به روتون روم به دیوار) جر میده که این قطعنامه تصویب بشه. حالا سوال من اینه که مگر این شورای امنیت همون شورای امنیت سازمان ملل نیست ، مگر اعضاش کما بیش همون اعضا نیستند ، مگر همین شورای امنیت تا حالا 3 تا قطعنامه بر علیه ایران صادر نکرده که احمدیمژاد به هیچ جاش نگرفته این کاغذ پاره ها رو ؟ مگر احمدینژاد پیش بینی نکرده بود که قطعنامه دان شورای امنیت داره می ترکه ؟ حالا چی شده که این کاغذ پاره ها اینقدر مهم شدن که حکومت ایران و منجمله احمدینژاد داره خودش رو جر میده برای تصویبش من نمیدونم . اصلا مگر از نظر احمدینژاد این قطعنامه ها ضمانت اجرایی دارن یا اصلا اعتباری دارن ؟&lt;br /&gt;اصلا من اعتراض دارم به این حرکت ، چرا باید توان و انرژی دولت مردان ایرانی برای همچین کاغذ پاره هایی که ارزش اجرایی و اعتباری هم ندارند تلف بشه ؟ !!! یکی نیست به احمدینژاد بگه ، ای هلو ای شفتالو ، ای ... خودت رو خسته نکن برای همچین کاغذ پاره های بی ارزشی ، بزار قطعنامه دانشون که پاره شد ، اونوقت خودشون حساب کار دستشون میاد که باید به حرفهای تو که دلسوز همه جهانیان هستی گوش میدادند. عزیز دلم ، ای رئیس جمهور مردمی تو انرژیت رو برای گسترش عدالت در میان ایرانیان و جهانیان نگه دار. محمووود ما منتظر گسترش عدالت تو هستیم ، این کاغذ پاره ها رو ول کن محمود.</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/1025991465710482204/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_18.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/1025991465710482204'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/1025991465710482204'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_18.html' title='وقتی کاغذ پاره ها با ارزش میشوند'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-3400684913994450056</id><published>2009-01-16T10:54:00.003+03:30</published><updated>2009-01-16T11:02:54.255+03:30</updated><title type='text'>هستم ولی نیستم</title><content type='html'>این روزها هر کاری میکنم دستم به نوشتن نمیره . یعنی حالش رو ندارم :-)&lt;br /&gt;خب شاید همین امروز یا فردا یا پس فردا برگشتم یه چیزی نوشتم . فعلا همین رو بنویسم شاید یخ دستم باز شد . :-)&lt;br /&gt;موفق و پیروز باشید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستی آغاز به کار تلویزیون فارسی بی بی سی رو به عموم ملت شهید پرور و انقلابی تبریک و شاد باش میگم. دیروز برای اولین بار این تلویزیون رو دیدم ، واقعا کارشون حرف نداره. با اینکه 2 روز بود کارشون رو شروع کرده بودند واقعا حرفه ای بودند. کیفیت تصویرش هم فوق العاده است. اینجوری که من فهمیدم صدا و سیمای مهندس (ضرغامی) با راه افتادن این تلویزیون کلی به هراس افتاده . :-)</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/3400684913994450056/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_16.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/3400684913994450056'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/3400684913994450056'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post_16.html' title='هستم ولی نیستم'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-6094877120086317810</id><published>2009-01-04T22:38:00.008+03:30</published><updated>2009-01-05T00:42:50.846+03:30</updated><title type='text'>انسانها وحشی شده اند؛ این هم نشانه اش : غزه</title><content type='html'>&lt;a href=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg3OhSjkFSxd5aCW0w-JKBRhxK8zRG67Yp56m68xSoo3qHFgyQwYZwjDsjCVTiaho4XNh67wTeisZi8rZqnAMw0DQSruHiaQ2-3V3ITzwgCoLje1w4WnkaA4OUMLXdp5rOM-p-zQf16gos/s1600-h/gaza_by_latuff.jpg&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5287545422360103970&quot; style=&quot;FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 320px; CURSOR: hand; HEIGHT: 238px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg3OhSjkFSxd5aCW0w-JKBRhxK8zRG67Yp56m68xSoo3qHFgyQwYZwjDsjCVTiaho4XNh67wTeisZi8rZqnAMw0DQSruHiaQ2-3V3ITzwgCoLje1w4WnkaA4OUMLXdp5rOM-p-zQf16gos/s320/gaza_by_latuff.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; اینجا زمین است. اینجا خاورمیانه است. اینجا سرزمینی است که به آن فلسطین میگویند. این روزها جایی که به آن غزه میگویند را به آتش کشیده اند. غزه این روزها بوی خون میدهد. آتشی که در غزه این روزها زبانه میکشد سرخ تر از هر آتش دیگریست زیرا این آتش با خون کودکان و زنان و مردمان بی دفاع غزه شعله ور شده است. اینجا انسانها که روزی اشرف مخلوقات بوده اند بربریت را از سر گرفته اند. خدایا آیا هنوز هم به آفریده خود افتخار میکنی و او را اشرف مخلوقات مینامی؟ !!! اینجا انسانها به اسم دین و مذهب به جان یکدیگر افتاده اند و جان یکدیگر را میگیرند. خداوندا آیا هنوز هم برای ادیانی که فرستاده ای به دنبال پیروان جدیدی میگردی ؟ &lt;div&gt;اینجا غزه است سمبل وحشیگری انسانها، نماد حقارت انسانها، جایی که کودکان بی گناه با جانشان بهای تعصبات کورکورانه بزرگترهایشان را میپردازند. اینجا کودکان شیرخواره با بمب افکنهای F-16 تکه پاره میشوند. از طرقی گروه مقاومت حماس با موشکهای شبه اسباب بازی خود و بعضا دست ساز ایستاده و آنها را با شوری کودکانه به آن سوی مرزها پرتاب میکند و با همان شور پسربچه های خردسال که وقتی ترقه ای را زیر پای عابری رها میکنند و جیغی از شادی میکشند، فریاد پیروزی سر میدهند، و از طرف دیگر رژیمی تا بن دندان مسلح ایستاده است که البته بازی کودکانه گروه مقاومت حماس رو دعوت به جنگی تمام عیار تلقی میکند. آنجا دیگر رژیمی دیوانه به نام اسرائیل ایستاده است که البته جواب موشک های اسباب بازی را با اسباب با زی دیگری نمیدهد او هواپیماهای F-16 و تانکهای پیشرفته را برای مقابله میفرستد. گرچه آن اسباب بازیها کسی را نکشتند ولی اسرائیل برای اینکه دیوانه گری و وحشیگری را به حد اعلا برساند با تجهیزات پیشرفته خود زن و مرد ، پیر و جوان ، مسلح و غیر مسلح و حتی کودک و ... را با هم تکه تکه میکند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;من نمیدانم این جنگ را چه کسی شروع کرد و واقعا چه گروهی بیشتر مقصر است. البته در دیوانه گری اسرائیل شکی نیست ولی نمیتوانم هم قبول کنم که طرف دیگر از هر تقصیری مبرا باشد. دیگر این چیزها مهم نیست ، حداقل الان مهم نیست. مهم این است که در این لحظه در غزه فاجعه ای آغاز شده است باید هر چه زودتر جلوی آن را گرفت. مردم آنجا از هر رنگ و نژاد و هر قوم و مذهبی که باشند الان دارند قتل عام میشوند، آن هم به بدترین وضع ممکن. فقط میدانم اوضاع وخیم است . چه باید کرد تا مردم این سرزمین بیش از این دچار مصیبت نشوند. نمیدانم چرا کسی به داد آنها نمیرسد. چرا مصر که تنها کشوریست که بجز اسرائیل با غزه مرز مشترک دارد مرزهایش را بری آنها بسته است. وحشتناک است . از همه طرف در محاصره هستند و هیچ راه فراری برایشان باز نگذاشته اند ، آنها فقط محکوم به نابود شدن هستند. نمیدانم گناه آن مردمان بی گناه چیست . شاید کودکان و مردم آن سرزمین از اول محکوم به نابودی بوده اند ... &lt;/div&gt;&lt;div&gt;پی نوشت : برای من تصورش هم وحشتناک است که هواپیماهای دشمن با آن صدای کر کننده شان بمبهای چند صد کیلویی را بر روی خانه مان بریزند ، خانه ای که از مدتها پیش در تاریکی مطلق بسر برده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;* شاید بد نباشه &lt;a href=&quot;http://sabbah.biz/mt/&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; رو هم ببینید.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;http://sabbah.biz/mt/&quot;&gt;منبع عکس&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/6094877120086317810/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6094877120086317810'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/6094877120086317810'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='انسانها وحشی شده اند؛ این هم نشانه اش : غزه'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEg3OhSjkFSxd5aCW0w-JKBRhxK8zRG67Yp56m68xSoo3qHFgyQwYZwjDsjCVTiaho4XNh67wTeisZi8rZqnAMw0DQSruHiaQ2-3V3ITzwgCoLje1w4WnkaA4OUMLXdp5rOM-p-zQf16gos/s72-c/gaza_by_latuff.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-904016555374974478</id><published>2008-12-31T18:19:00.003+03:30</published><updated>2008-12-31T19:08:40.675+03:30</updated><title type='text'>پستی پر از نفرت</title><content type='html'>من هم اکنون رسما اعلام میکنم که دیگه خسته شدم، کم آوردم تو زندگی. دیگه بسه ... . خسته شدممممممم، خدایا می فهمیییی .... آخه چرا ...&lt;br /&gt;دلم میخواد برم یه جایی که هیچ کس نباشه ، خودم باشم و خودم ، هیچی نباشه ، نه تلویزیون ، نه رادیو ، نه تلفن ، نه اینترنت ، هیچیییییییییی . دلم نمیخواد نه خبر خوب بهم برسه نه خبر بد . ترجیحا یه جزیره باشه وسط اقیانوس ، از این یک نخلیها که تو فیلمها و کارتونها نشون میده ، تنهای تنها وسط اقیانوس جایی که دست هیچ بنی بشری بهش نرسه.&lt;br /&gt;تف به این مملکت کثافت. 27 سالم تمام شد ، هنوز اجازه کار کردن تو این خوک دونی رو ندارم . چون کارت پایان خدمت ندارم. منم یه روزی این کارت لعنتی پایان خدمتم رو میگیرم و اون روز ، روزیه که تف میکنم به هرچی وطن و خاک وطنه و میرم گورم و گم میکنم ، پشت سرم رو هم نگاه نمیکنم. تف به گور پدر اون که گفت سربازی تو این مملکت اجباری باشه و وقت ملت رو باید 2 سال تباه کنید . لعنت بر پدر و مادر اون کسی که میگه سربازی باید هنوز به شیوه عصر حجر تو این خوک دونی اجباری باشه . تف به ذات کثیف کثافتش ... (اسمایلی خیییییییییییلیییییییییی عصبانی )&lt;br /&gt;یه تکلیف دارم برای امشبتون :&lt;br /&gt;جای خالی را با فحش مناسب پر کنید :  . . . . .   به این زندگی و این مملکت !!!&lt;br /&gt; فحشش هر چی بدتر باشه بهتر . &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت : اینم پست روز آخر سال 2008 من .</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/904016555374974478/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_31.html#comment-form' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/904016555374974478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/904016555374974478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_31.html' title='پستی پر از نفرت'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-1184044123365968498</id><published>2008-12-29T23:00:00.003+03:30</published><updated>2008-12-29T23:21:50.228+03:30</updated><title type='text'>عزاداری یا مردم آزاری ؟ !!</title><content type='html'>گیریم که محرم باشه .&lt;br /&gt;گیریم که امام حسین رو در این ماه کشته باشند .&lt;br /&gt;گیریم که مردم عزا دار باشند و بخواهند عزاداری کنند .&lt;br /&gt;یکی به من بگه راه افتادن کارناوال  طبل و سنج زنان ، اونم نصف شب ، اونم با صدای بلند و دلهره آور ، اونم بغل خونه های مسکونی ، اون ساعت 11-12 شب که مردم میخواهند استراحت کنند ، به نشانه عزاداری برای امام حسین چه معنی میده  ؟ !!!&lt;br /&gt;خدا وکیلی امام حسین راضیه اینجوری براش عزاداری کنند ؟ آیا این مردم آزاری نیست ؟&lt;br /&gt;یکی نیست بگه آقا جان میخوای طبل و سنج بزنی ، میخوای نشون بدی که عزاداری ؟ خب بزن ، ولی نه نصف شبی وقتی همه در حال استراحت هستند . روز بزن . شاید اصلا یکی مریض باشه ، شاید ناراحتی قلبی داشته باشه . والا خود  من با صدای این طبلهای وحشتناک قلبم تالاپ تالاپ میزنه و بالا و پایین میشه . دیگه چه برسه به بیماران قلب و ...&lt;br /&gt;نتیجه گیری اخلاقی این که : نصف شبی طبل نزن آقا ، روز بزن اگه میخوای بزنی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت : دقت کردین تمام طبلهایی که در محرم استفاده میشه ساخت شرکت یاماها (ژاپنی) است ؟ !!! خودتون تصور کنید که شرکت یاماها از شبهای محرم ایران چه پولی درمیاره . (هزاران کارناوال طبل زن در سراسر ایران رو در نظر بگیرید ) .&lt;br /&gt;یه چیز دیگه هم اینکه چادر های مشکی همه خانمهای با ظاهر مذهبی رو هم در ایران ژاپنیها تولید میکنند . حالا این ژاپنیها که خودشون لخت و پتی میگردن این چادرهای مشکی نفرت انگیز رو برای ما تولیید میکنند . یکی نیست به این مسولین محترم بگه شماها که چادر رو حجاب برتر اعلام کردید اقلا خودتون این پارچه سیاه نفرت انگیز رو تولید کنید که اینقدر ارز از مملکت بخاطر یه چیز مزخرف خارج نشه .</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/1184044123365968498/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_29.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/1184044123365968498'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/1184044123365968498'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_29.html' title='عزاداری یا مردم آزاری ؟ !!'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-270175054303953846</id><published>2008-12-27T22:15:00.004+03:30</published><updated>2008-12-27T22:44:21.798+03:30</updated><title type='text'>معرفی کتاب</title><content type='html'>&lt;a href=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhCIBs9fUi2U9t10BkG5AW2-ZrK9lKG0HUGKMjFqzL1T7e8IV8p2f7ZooHyA0ptPWDqjS7KoDH46Z3EWerb1ohUHJrHPPsPjR9bSSN8ySrwkEP7zC8YY32gKJ5JvPhJ3acvND4a1DocFpw/s1600-h/12-27-2008+10-32-33+PM_0000.jpg&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5284549136381550626&quot; style=&quot;FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 214px; CURSOR: hand; HEIGHT: 320px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhCIBs9fUi2U9t10BkG5AW2-ZrK9lKG0HUGKMjFqzL1T7e8IV8p2f7ZooHyA0ptPWDqjS7KoDH46Z3EWerb1ohUHJrHPPsPjR9bSSN8ySrwkEP7zC8YY32gKJ5JvPhJ3acvND4a1DocFpw/s320/12-27-2008+10-32-33+PM_0000.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; همین الان خوندن یک کتاب رو تمام کردم . فوق العاده بود . از زبان طنزش خیلی خوشم اومد. اینقدر آدم رو جذب میکنه که آدم یه نفس میتونه بخونش . 200-300 صفحه بیشتر نیست (البته نه اون صفحاتی که شما فکر میکنید). برای اینکه یه معرفی مختصر کرده باشم کتاب رو از نوشته های پشت جلد کتاب استفاده میکنم که به طور خلاصه کتاب رو معرفی کرده :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&quot; ماجراهای این کتاب-و دیگر داستانهای مجموعه دن کامیلو - جایی در دره پو اتفاق میافتدکه تنها رود مهم ایتالیاست. داستانها در یک دهکده، یک ((دنیای کوچک))؛ در دوران پس از جنگ جهانی دوم رخ میدهند و چون برخی از تقابلهای اجتماعی حاد آن زمان، از قبیل تقابل کهنه و نو، یا تقابل کلیسا و ایدئولوژی چپ را تصویر میکردند، و نیز به دلیل طنز نیرومند داستانها و سرزندگی و جذابیت شخصیت ها، خوانندگان بسیاری یافتند. دن کامیلو کشیش دهکده، و رقیبش پپونه، شهردار چپ گرا ، و نیز صدای مسیح که از فراز یک صلیب بزرگ در کلیسای دهکده ناظر وقایع است ارکان اصلی ماجراهای این دنیای کوچکند &quot; . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;خوندنش رو توصیه میکنم. :-)&lt;br /&gt;&lt;div&gt;من این کتاب رو از کتابفروشی &quot;نشر چشمه&quot; زیر پل کریمخان خریدم. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;دن کامیلو و پسر ناخلف&lt;br /&gt;نویسنده : جووانی گوارسکی، ترجمه مرجان رضایی&lt;br /&gt;چاپ دوم 1386 ، نشر مرکز ، قیمت 3500 تومان . : دی &lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/270175054303953846/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_27.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/270175054303953846'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/270175054303953846'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_27.html' title='معرفی کتاب'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhCIBs9fUi2U9t10BkG5AW2-ZrK9lKG0HUGKMjFqzL1T7e8IV8p2f7ZooHyA0ptPWDqjS7KoDH46Z3EWerb1ohUHJrHPPsPjR9bSSN8ySrwkEP7zC8YY32gKJ5JvPhJ3acvND4a1DocFpw/s72-c/12-27-2008+10-32-33+PM_0000.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-4148141601915183421</id><published>2008-12-22T10:17:00.003+03:30</published><updated>2008-12-22T12:03:04.532+03:30</updated><title type='text'>تولدم مبارک :-)</title><content type='html'>&lt;a href=&quot;http://irapic.com/uploads/1215944915.gif&quot;&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href=&quot;http://irapic.com/uploads/1215944915.gif&quot;&gt;&lt;/a&gt; &lt;img style=&quot;FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 385px; CURSOR: hand; HEIGHT: 282px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://irapic.com/uploads/1215944915.gif&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;درست 27 سال پیش در چنین روزی (2/10/1360) بود که برای اولین بار چشمم رو به روی این دنیا باز کردم . برای اولین بار صدای ونگ زدنم تو این دنیا طنین انداز شد . برای اولین بار گریه کردم ، برای اولین بار پوست تنم پوست دست انسان دیگه ای رو لمس کرد . برای اولین بار خوابیدم، برای اولین بار بیدار شدم و وقتی دوباره بیدار شدم دوباره گریه کردم و این شروع کارهای تکراری من بود در این دنیا. نمیدونم تو این 27 سال چقدر کار تکراری انجام دادم ولی میدونم که شروعش همون گریه بوده . وقتی به پشت سرم نگاه میکنم میبینم که چه سالهای پر فراز و نشیبی رو پشت سر گذاشتم تا رسیدم به اینجا (گرچه هنوز هم به هیچ جا نرسیدم ). سالهایی که قسمت عمدش در مدرسه و دانشگاه سپری شد . چقدر معلم و استاد عوض کردم . چقدر کتاب درسی خوندم یا اینکه مجبورم کردن که بخونم . چقدر دفترها که سیاه کردم برای مشق نوشتن . چقدر امتحان دادم ، اضطراب امتحان ، شبهای قبل از امتحان ، نمره ها و ... . کارنامه هایی که هر کدومش حاصل یک مقطع از عمر تحصیلی من بودن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;div&gt;به زندگی در خانواده که نگاه میکنم سالهای پر از غم و شادی رو میبینم . بچه که بودم همه برادرهام هم مثل من بچه بودن حالا یا مثل من دبستان میرفتن یا کمی بزگتر . هممون با هم بودیم تو یه خونه 1000 متری که یه باغچه خیلی بزرگ داشت. باغچه که بدست خودمون (ما بچه ها و پدر و مادرم ) کم کم تبدیل به یه باغ بزرگ شد. چهل تا درخت میوه دور تا دور خونه داشتیم . یه عالمه گل و درختهای دیگه تو باغچه. یه درخت گردو تازه کاشته بودیم که من مالکیتش رو برای خودم ثبت کرده بودم (الان باید یه درخت تنومند شده باشه) . یادمه یه بار دو تا برادر بزرگم یه چاله کنده بودن که یه درخت بکارن ، منم کوچولو بودم اون اطراف داشتم بازی میکردم ، فکر میکنم برنامه کودک شروع شد یا فیلمی چیزی بود که این دو تا ول کردن رفتن . منم نمیدونم چی شد که افتادم تو این چاله و کسی هم نبود منو بیرون بیاره . خلاصه یه یک ساعتی اون تو بودم !!! . خلاصه خونه ای که ذره ذره ساخته بودیم رو بعد از چند سال ول کردیم اومدیم یه شهر دیگه ... . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;خلاصه دیگه تا آخر دوره لیسانس تو این شهر جدید موندیم . دیگه کم کم خانواده ما خلوتتر شد . هر کسی رفت دنبال کار خودش . الان که نگاه میکنم میبینم که از این خانواده 7 نفره هر کدومشون یه گوشه دنیا برای خودشون یه زندگی جدید رو شروع کردن . مایی که هممون یه روزگاری با هم تو یه خونه زندگی میکردیم و حتی هر کسی یه کلمه هم که حرف میزد خونه شلوغ میشد ، الان هر کدوممون هزاران کیلومتر با هم فاصله داریم . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;نمیدونم چی شد که یهو امروز این خاطرات همه با هم هجوم آوردن تو مغزم  !!! خلاصه این 27 سال هر جوری بود گذشت . خیلی کارها کردم خیلی کارها هم نکردم ولی در مجموع فکر میکنم از این چیزی که هستم و از اینجایی که ایستادم ناراضی نباشم . ولی از امروز به بعد فکر میکنم مسیر زندگیم رو باید عوض کنم یعنی دیگه باید عوض کنم . من دیگه اون بچه محصل و یا اون دانشجوی سابق نیستم ، دیگه کم کم دوران تحصیلی من داره تمام میشه. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;خدایا کمکم کن تا بتونم از امروز دوران جدیدی از زندگیم رو با موفقیت شروع کنم. امیدوارم اولین خبر خوب معافیت سربازیم باشه . &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;span style=&quot;color:#33cc00;&quot;&gt;:-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-)&lt;/span&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;color:#3333ff;&quot;&gt;تولدم مبارک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;span style=&quot;color:#33cc00;&quot;&gt;:-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-) :-)&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/4148141601915183421/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_22.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4148141601915183421'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4148141601915183421'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_22.html' title='تولدم مبارک :-)'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-3853035152900297794</id><published>2008-12-17T19:30:00.005+03:30</published><updated>2008-12-17T21:24:33.736+03:30</updated><title type='text'>جشن گرفتن صدا و سیما با لنگ کفش پرتاب شده به بوش</title><content type='html'>&lt;a href=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgSRtMjzT_hUdN2BZjoSQNd8-0D8KxHYAqhruZtTNjCrP8xXVc96Bza4C-wfV0y77eHsWbyBS8S6OOhyphenhyphenQ0dnrNJ8omdXSMvPkelN2ptKvgM66a0jLHh1kp0YPftDLqZSHh4Ht_9Gd3SvxQ/s1600-h/2008_12_17t053758_450x343_us_iraq_bush_game.jpg&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5280816715070056882&quot; style=&quot;FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 213px; CURSOR: hand; HEIGHT: 162px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgSRtMjzT_hUdN2BZjoSQNd8-0D8KxHYAqhruZtTNjCrP8xXVc96Bza4C-wfV0y77eHsWbyBS8S6OOhyphenhyphenQ0dnrNJ8omdXSMvPkelN2ptKvgM66a0jLHh1kp0YPftDLqZSHh4Ht_9Gd3SvxQ/s320/2008_12_17t053758_450x343_us_iraq_bush_game.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;فکر میکنم تا حالا دیگه همه از ماجرای لنگ کفش پرتاب شده به بوش توسط خبرنگار عراقی در یک کنفرانس خبری با خبر شده باشند. حالا من واقعا نمیدونم انگیزه این خبرنگار عراقی چی بوده  ولی خب چیزی که هست اینه که کار زیاد جالبی نبوده . بالاخره کار ضایعیه که خبرنگار یک کشوری در کشور خودش بیاد و بسمت رییس جمهور کشور دیگه ای که حالا به هر ترتیب مهمان محسوب میشه لنگه کفش پرتاب کنه . به نظر من این خبرنگار میتونست از حرفه خبرنگاریش استفاده کنه و بجای پرتاب لنگه کفش خشمش رو در سوالهایی که مطرح میکنه نشون بده . در اینجا خوبه من یه اعترافی هم بکنم که من واقعا یک چنین خشم مردم عراق رو نسبت به آمریکاییها درک نمیکنم . خشمشون از چیه واقعا ، از اینکه صدام رفته؟ از اینکه کشورون نسبتا آزادتر شده ؟ ولی احتمالا عمده خشمشون از کشتارهایی هست که در کشورشون انجام میشه . ولی من هر چه نگاه میکنم تمام این کشتارها که همشون هم انتحاری هست کار هموطنهای خودشون و یا حداقل هم زبانهای عرب خودشونه . همش کار فرقه های عمدتا سنی و طرفدار طالبان است . در کدام یک از این قتل عامها آمریکاییها دست داشتند ؟ اونها که بجز مقابله با این گروههای بمب گذار انتحاری کار دیگه ای نمیکنن . این خبرنگار اگر میخواد از کسی متنفر باشه باید از همزبانها و یا حداقل از عربهای سنی متنفرباشه . تمام این بمب گذاریهای انتحاری آیا کار کسی به غیر از خود عربهاست که فقط بدلیل تعصبات قومی مذهبی همدیگه رو تیکه پاره میکنن ؟ بگذریم &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;از همه جالبتر در ابن چند روز پس از ماجرای پرتاب لنگه کفش واکنش صدا و سیمای ایران به این قضیه است که چنان به وجد اومدن و بعد از این ماجرا با دمشون گردو میشکنن که نگو . تمام بخشهای خبری در تمام شبکه ها بی ربط و با ربط صحنه پرتاب کفش بسمت بوش رو بارها نشون میدن !!! . تو اخبرا جوری این صحنه رو پشت سر هم نشون میدن مثل اینکه 100 تا لنگه داره به سمت بوش پرتاب میشه . خبرنگارهای صدا و سیما مثل مورو ملخ ریختن بیرون و از چهار گوشه دنیا دارن گزارش تهیه میکنند. از واکنشها به این ماجرا تو اخبار بیش از صد بار استقبال هوگو چاوز رییس جمهور جواد ونزوئلا و دختر معمر قزافی دیکتاتور لیبی رو پخش کرده . از همه تهوع آورتر گزارشی بود که خبرنگار بیشعور صدا و سیما دیروز تهیه کرده بود و بارها از شبکه های تلویزیون پخش شد . خبرنگار مذکور جوادوار راه افتاده تو خیابون و با شور و شعف دنبال مردم راه افتاده و ازشون میپرسه :&quot; حرکت خبرنگار عراقی رو دیدی ؟&quot; &quot; چطور بود به نظرت ؟ &quot; &quot; کیف کردی ؟ &quot; &quot; حرکت قشنگی بود نه ؟ &quot; &quot; اگه تو جای اون خبرنگار بودی چیکار میکردی ؟ &quot; . چنان تهوع آور راه افتاده تو خیابون و با دوربین روشن از مردم سوال میپرسه که آدم حقیتا دوست داره بره تو WC و عق بزنه . مضحک ترین و چندش آورترین صحنه این گزارش جایی بود که آقای خبرنگار از یه نایلون 2 لنگه کفش در میاره و به فرد مورد نظر میگه که : &quot; فرض کن این درخته بوش باشه و تو هم اون خبر نگار میخوام بببینم چجوری میزنی بوش رو ؟ چقدر محکم میزنی ؟ &quot; !!! اون شهروند ... هم لنگ کفش رو میگیره پرتاب میکنه ، جوری میزنه که در اون طرف خیابون نزدیکه که بخوره به 2 تا خانم که دارن از اون طرف رد میشن . خبرنگار میره پیششون و میگه&quot; داشتیم تمرین میکردیم که بوش رو چجوری بزنیم &quot; !!! . . . اونم چی در اخبار رسمی ساعت 9 تلویزیون سراسری . &lt;strong&gt;اینجوری به مردم درس اخلاق میدن . لنگ کفش میدن دستشون و میگن پرتاب کن .&lt;/strong&gt; خلاصه تلویزیون ایران یه جشن درست حسابی گرفته با این لنگ کفش ، اونم بطور چندش آوری. &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پی نوشت : &lt;/div&gt;&lt;div&gt;* خودمونیم بوش هم عجب جا خالیی داد ها . :-) &lt;/div&gt;&lt;div&gt;* حالا این خبرنگارها میگیم منظوری دارن ، این مردم دیگه چرا هرچی که اینا میگن انجام میدن؟ !!! &lt;/div&gt;&lt;div&gt; &lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/3853035152900297794/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_4605.html#comment-form' title='14 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/3853035152900297794'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/3853035152900297794'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_4605.html' title='جشن گرفتن صدا و سیما با لنگ کفش پرتاب شده به بوش'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgSRtMjzT_hUdN2BZjoSQNd8-0D8KxHYAqhruZtTNjCrP8xXVc96Bza4C-wfV0y77eHsWbyBS8S6OOhyphenhyphenQ0dnrNJ8omdXSMvPkelN2ptKvgM66a0jLHh1kp0YPftDLqZSHh4Ht_9Gd3SvxQ/s72-c/2008_12_17t053758_450x343_us_iraq_bush_game.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>14</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-8094288920481554023</id><published>2008-12-17T11:08:00.003+03:30</published><updated>2008-12-17T11:15:13.272+03:30</updated><title type='text'>روشندل شدم</title><content type='html'>چشمتون روز بد نبینه . یه مدتیه که کمی تا قسمتی روشندل (همون نابینا) شدم . 1 ماهی میشه که یه قطره ای میریزم تو چشمام که دید چشمم رو بشدت تار کرده . حالا فردا میخوام برم دکتر ببینم چی میگه . امیدوارم دیگه قطعش کنه . :-(&lt;br /&gt;حالا این قطره چشمی خودش ماجرایی داره که اگر فرصتش شد حتما مینویسم . فقط میدونم که اگر جواب بده خیلی جالب میشه . :دی&lt;br /&gt;یک عالمه چیز دارم برای نوشتن ولی نمیبییییینم ....</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/8094288920481554023/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_17.html#comment-form' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/8094288920481554023'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/8094288920481554023'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post_17.html' title='روشندل شدم'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-5639736710503334409</id><published>2008-12-05T00:04:00.003+03:30</published><updated>2008-12-05T00:46:24.111+03:30</updated><title type='text'>من دیگر آن نوجوان احساساتی رای اولی نیستم</title><content type='html'>این روزها همه جا صحبت از اینه که خاتمی دوباره کاندید ریاست جمهوری بشه . خیلیها هم که شدید در تلاش هستند که ایشون رو راضی کنند که دوباره بیاد در صحنه و به خیال خودشون تنها راه نجات کشور و ملت همین آقای خاتمی است . حالا هر کسی که ندونه فکر میکنه این خاتمی یه عنصر جدید و بکر در دنیای شلم شوربای سیاست ایرانه که به تازگی ظهور کرده و حرفهای نو و جدیدی زده . غافل از اینکه این خاتمی همون خاتمی 4 سال پیش که 8 سال ریاست جمهوری ایران رو بعهده داشت و عملکردش و خوب یا بد همه دیدن. حالا سوال من اینه که، آیا این خاتمی عوض شده و نظراتش چیز دیگه ای شده که این عده اینقدر مشتاق هستند که ایشون دوباره برگرده و نقش یک منجی رو بازی کنه ؟ !!! راستش به نظر من این خاتمی هیچ فرقی با خاتمی 4 سال پیش نداره به بیان دقیقتر همون &quot;تدارکاتچی&quot; قدیمیه که خودش هم اعتراف کرد در روزهای آخر ریاست جمهوریش . اصلا بذارین یه جور دیگه به قضیه نگاه بکنیم، خاتمی بیاید ولی :&lt;br /&gt;خاتمی تا وقتی که تکلیفش رو با نظام و مردم به طور آشکار روشن نکرده باشه آمدنش هیچ فایده ای نداره .&lt;br /&gt;خاتمی تا وقتی که بطور شفاف خط قرمزهاش رو مشخص نکرده باشه آمدنش فایده ای نداره .&lt;br /&gt;خاتمی تا وقتی که خط قرمز متحرک داره و به دستور ولایت مطلقه فقیه جابجا میشه آمدنش هیچ فایده ای نداره .&lt;br /&gt;خاتمی اگر گوش به فرمان ولایت مطلقه فقیه باشد و به مردم دوباره پشت کند آمدنش هیچ فایده ای نداره .&lt;br /&gt;آقای خاتمی آمدنت باید همراه باشد با جواب سوالهایی از این دست :&lt;br /&gt;1 -  برای پشتیبانی از خون نویسندگان به ناحق به قتل رسیده چه میکنی ؟&lt;br /&gt;2 - چگونه به حقهای پایمال شده مظلومان کوی دانشگاه رسیدگی میکنی ؟&lt;br /&gt;3 - چگونه حق روزنامه ها و روزنامه نگاران یک شبه ناپدید شده را باز پس میگیری ؟&lt;br /&gt;4 - گفتی هر نه روز یک بحران داشته ای ، آیا آنان که بحران آفرینی کرده اند به راه راست هدایت شده اند که دیگر بحران نیافرینند ؟&lt;br /&gt;5 - گفتی صدایت را نگذاشتند به مردم برسد، آیا حالا که تضمین میدهی که صدایت به مردم برسد ؟&lt;br /&gt;6 - گفتی لوایحت به دلایلی مسکوت ماند، به مردم چه تضمینی میدهی که لوایحت باز هم مسکوت نماند ؟&lt;br /&gt;7 - گفتی برگزاری انتخابات فرمایشی را چون زهری نوشیدی،  آیا باز هم زهر مینوشی ؟ &lt;br /&gt;در یک کلام خاتمی اگر همون تدارکاتچی سابق باشد آمدنش هیچ فایده ای که ندارد هیچ بلکه ضرر هم داره .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در این رابطه این مقاله (&lt;a href=&quot;http://www.roozonline.com/archives/2008/12/post_10404.php&quot;&gt;خيمه شب بازي تكراري&lt;/a&gt;) درسایت خبری  روز آنلاین به قلم &quot;محمد ملکی&quot; جالب و خواندنی است . چون این سایت فیلتر است بعضی از نکاتش را تیتر وار اینجا میآورم :&lt;br /&gt;* آقاي خاتمي و دوستانش دچار يك پارادوكس هستند. مگر مي شود هم قدرت هاي فراقانوني و مطلقه را قبول داشت ‏و هم دم از مردمسالاري و قانونمداري و جامعه مدني زد؟ اين تضاد را چگونه حل بايد كرد؟&lt;br /&gt;* گذشته ي ايشان و اعمال و موضع گيريهاي خاتمي نشان داده است ‏كه از روزهاي اول انقلاب كه به وكالت و وزارت و رياست جمهوري و بسياري از مشاغل كليدي برگزيده شد، ‏هرگز جز اطاعت از دستورات ولي مطلقه كار ديگري نكرد. خاتمي خاتمي است !&lt;br /&gt;* ايشان در سال 60 در اعتراض به نطق پيش از دستور مهندس بازرگان مي فرمايند: ‏‏&quot;بسياري از كساني كه امروز در همين دادگاههاي انقلاب - كه مورد اعتراض شمايند- تنها به خاطر دفاع از اسلام ‏و پاسداري از دست آوردهاي انقلاب اسلامي شب و روز زحمت مي كشند، انسانهايي سرشار از عاطفه و رحمتند. . . .&lt;br /&gt;* مهندس اميرانتظام در ديدار با شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت با اشاره به رخدادهاي دوران اصلاحات و ‏برخي مواضع خاتمي مي گويد: ‏پس از ترور اسدالله لاجوردي توسط ‏مجاهدين خلق، آقاي خاتمي مصاحبه اي كرد كه ايشان را سرباز وفادار اسلام و ايران ناميد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلام آخر ، آقای خاتمی من دیگر آن نوجوان پر از شور و حرارت رای اولی تیستم که با 4 تا شعار انتخاباتی به وجد بیایم و رایم را برای تو بیجهت مصرف کنم . نه آقای خاتمی من و امثال من وقتی رایمان را به تو یا همفکران تو میدهیم که جواب سوالهای بالا را دریافت کرده باشیم .</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/5639736710503334409/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/5639736710503334409'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/5639736710503334409'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='من دیگر آن نوجوان احساساتی رای اولی نیستم'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-471234376478975481</id><published>2008-11-18T22:46:00.003+03:30</published><updated>2008-11-18T23:42:01.434+03:30</updated><title type='text'>دف + قرآن</title><content type='html'>تازگیها دوباره یک&lt;a href=&quot;http://donbaleh.com/topic/653&quot;&gt; موج جدیدی علیه این مشایی &lt;/a&gt;مادر مرده ، فلک زده درست شده که در حضور ایشون اومدن قرآن رو با دف تحویل قاری دادن که بخونه و دوباره با همون حالت دف زدن ، قرآن رو از قاری تحویل میگیرن و میبرن. یه چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم امروز کنجکاو شدم رفتم &lt;a href=&quot;http://www.iranianuk.com/article.php?id=32851&quot;&gt;فیلمش &lt;/a&gt;رو پیدا کردم ببینم واقعا چی شده که اینهمه آه و ناله و سر صدا میکنن امت کفن پوش اسلام. خب بالاخره این فیلم رو پیدا کردم و دیدم. هر چی نگاه کردم ببینم آخه چه بی احترامی؛ چه اتفاق بدی افتاده چیزی ندیدم. واقعا من موندم این امت کفن پوش اسلام چقدر بیکاره که میاد به چه چیزهایی گیر میده . بابا جان تا اوجایی که من خوندم این یکی از رسمهای سنتی مردم غرب کشور هست.&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://kargozaaran.com/ShowNews.php?39037&quot;&gt;آیت الله صافی گلپایگانی اعلام مصیبت کرده&lt;/a&gt;. (ولی نمیدونم چرا هیچکس تحویلش نگرفت : دی )&lt;br /&gt;&lt;a href=&quot;http://www.fardanews.com/fa/pages/?cid=66059&quot;&gt;آیت الله مکارم شیرازی هم براش سوال پیش اومده که مملکت داره به کجا میره ؟ یا مسوولان چرا دل نمی سوزانند ؟ &lt;/a&gt;(اتفاقا من هم استثنا با این آیت الله موافقم که باید دل و جگر مسولین رو سوزوند و یا شاید کباب کرد . : دی )&lt;br /&gt;من موندم این آیت الله ها اگر مردم ایران رو سیل ببره و یا تو فقر و فلاکت دست و پا بزنن و یا تو آتیش بسوزن صداشون در نمیاد ولی برای یک همچین چیزی چجوری اعلام مصیبت میکنند!!! به نظر شما جالب نیست ؟ !!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لیست دسته گلهای مشایی تا به امروز :&lt;br /&gt;- حضور در مجلس رقص نمایشگاه گردشگری ترکیه&lt;br /&gt;- طرح موضوع دوستی با اسراییل ها&lt;br /&gt;- حمل قرآن توسط گروهی از زنان دف نواز و طرح موضوع توهین به قرآن&lt;br /&gt;- انتشار و توزیع پوستری که نام خلیج‌فارس را خلیج عربی نوشته در همایش فرصت‌های سرمایه‌گذاری در استان بوشهر.&lt;br /&gt;- پرواز ملائک در آسمان کشور</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/471234376478975481/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/11/blog-post.html#comment-form' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/471234376478975481'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/471234376478975481'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='دف + قرآن'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-733749332716455972</id><published>2008-10-31T19:42:00.006+03:30</published><updated>2008-11-01T00:12:22.994+03:30</updated><title type='text'>اینجا عدالتی نیست !!!</title><content type='html'>&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;من این رو خوندم :&lt;/span&gt;&lt;span style=&quot;FONT-WEIGHT: bold;font-family:arial;&quot; &gt; &lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; FONT-FAMILY: arial&quot; href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=23155&quot;&gt;استمداد خانواده زهرا بني‌يعقوب از مردم ايران&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;من هم اکنون یک عدد آدم عصبانی هستم. من هم اکنون سراپا خشم هستم. من هم اکنون دلم میخواد یک ستاد امر به معروف رو به آتیش بکشم. من هم اکنون دلم میخواد تمام اون رذلهای بی شرفی رو که باعث مرگ این دختر شدن تک تک آتیش بزنم و با لذت کباب شدنشون رو ببینم . من هم اکنون دلم میخواد رئیس اون ستاد امر به معروف روی جلوی چشمهای مادرش تکه تکه کنم. من هم اکنون دلم میخواد اون قاضی نامرد بی شرف پست فطرت رو با یک ماشین سنگین له کنم. اون فاضی بی شرف اگر بچه خودش رو هم کشته بودند حاضر بود با &quot;&lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot; href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=23155&quot;&gt;متهمان گفت‌و‌گو كنند و موضوع را حل و فصل كنند&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;&quot;. ؟!!! &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;لعنت و تف و نفرین بر تمام کسانی که باعث بی عدالتی در این مملکت هستند. از اون راس حکومت گرفته تا امثال این قاضیهای حقیر. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;لعنت به &lt;/span&gt;&lt;a style=&quot;FONT-FAMILY: arial&quot; href=&quot;http://mr-hzf.blogspot.com/2008/06/blog-post_09.html&quot;&gt;مصلحت نظام&lt;/a&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt; که هر چه میکشیم از این دو کلمه نحس است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینم ببینین : &lt;a href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=22999&quot;&gt;شاهکار سازمان میراث فرهنگی &lt;/a&gt;. آخه آدم به چیه این مملکت دلش خوش باشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;من آتیش گرفتم ، لطفا یکی آتش نشانی خبر کنه. :-( &lt;/span&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/733749332716455972/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post_31.html#comment-form' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/733749332716455972'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/733749332716455972'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post_31.html' title='اینجا عدالتی نیست !!!'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-4508778660194113116</id><published>2008-10-29T20:17:00.010+03:30</published><updated>2008-10-29T21:37:41.391+03:30</updated><title type='text'>نقل قولهای ملوکانه</title><content type='html'>&lt;div dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;em&gt;داخل پرانتزها آنجا که پررنگ تر است از من است . &lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;دکتر منصور کبکابیان (معاون پژوهشی وزیر علوم تحقیقات و فناوری )&lt;/em&gt; : هر ساله بیش از 150 هزار ایرانی تحصیلکرده ، به خارج از کشور مهاجرت می کنند که بیشتر آنها در آمریکا مستقر هستند . 90 نفر از 125 نفر دانش آموزی که در سه سال گذشته (مرجع سال 2002) در المپیادهای جهانی رتبه کسب کرده اند هم اکنون در دانشگاههای آمریکا تحصیل میکنند . &lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(خوش به حالشون عاقبت به خیر شدند :-) )&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;اسفندیار رحیم مشایی (رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری )&lt;/em&gt; : ملائکه مرتب در عرصه کشور در حال پرواز هستند. پس اینهمه قدرت ، شجاعت و جسارت از کجا می آید و اینهمه قلبهای استوار و محکم چطور شکل گرفته اند ؟ برای همان فریاد ، شعر ، ترانه و سرود فرشتگان است &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(نمیدونستم ملائکه شعر میخونن گروه سرود دارند :-) )&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;ملت ایران را خداوند برگزیده است. من معتقدم حضور کورش در ایران اتفاقی نیست و یکی از سرمایه گذاریهای خداوند است. &lt;strong&gt;(احتمالا خدا هم بعد از گذشت اینهمه سال به این نتیجه رسیده که جای بدی رو برای سرمایه گداری انتخاب کرده و سرمایش سوخت شده :-) ) &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;علی لاریجانی (رئیس مجلس)&lt;/em&gt; : من 30 سال در بخشهای اجرایی کشور کار کردم. نمایندگان مجلس جزو فقیرترین دستگاههایی هستند که در کشور زندگی میکنند. &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(البته توجه دارید که ، ایشون دارند نسبت به خودشون می سنجن . خودشون هم تاکید دارند که 30 سال در عرصه اجرایی کشور کار میکردند و البته من و شما میدانیم ایشون 30 سال چیکار میکردند :-) )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; بقیه دستگاهها دیده نمیشوند ولی نمایندگان مجلس زیر ذره بین هستند. &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(بمیرم الهی چه ذره بینی ، حتی وقتی که به نماینده ها وام 100 میلیون تومنی بلا عوض به عنوان کمک هزینه زندگی در تهران میدن هم زیر ذره بینن . بابا اینا فقیرن حالا دولت اومده یه کمکی هم بهشون میکنه این رسانه های بی تربیت چرا تو بوق و کرنا میکنند )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; . من تاسف میخورم سر اینکه یک خیار و یک سیب به یک نماینده ای در حین جلسه کمیسیون داده شد، وقت مجلس گرفته میشود. آیا این حیثیت میگذارد برای کشور ؟ &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(نه والا )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; . این حرف زدنها درست است ؟ &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(نه بلا )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; شما در منزلتان خیار و اینها میل نمیکنید ؟ &lt;strong&gt;&lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(خیار نه ولی اینها چرا ، میل میکنیم :-) )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;حسن بدخشان زاده (فرمانده ناحیه مقاومت بسیج یاسوج)&lt;/em&gt; : سپاه به هیچ جریانی وابسته نیست .&lt;strong&gt; &lt;span style=&quot;font-family:arial;&quot;&gt;(نههههههههه اصلااااااااااا )&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; و از هیچ کاندیدایی در انتخابات حمایت نخواهد کرد &lt;strong&gt;(یکی نیست بگه مگه به خودت شک داری ؟ مگه کسی چیزی گفته حالا ؟ : دی )&lt;/strong&gt; . سپاه وارد مسائل سیاسی نمیشود مگر اینکه قصد تعرض به ارزشها از سوی افراد ، احزاب ، گروهها و دسته جات احساس شود. در صورتی که به ارزشها تعرض شود سپاه به صحنه می آید واز ارزشها دفاع میکند. &lt;strong&gt;(ارزشهای ما یا ارزشهای شما ؟ البته خواننده محترم این نکته رو متوجه هست که به جز رهبر انقلاب و تعدادی از حاج آقاها و حاج خانمها بقیه اگر عطسه کنند تهدید و تعرض محسوب میشه و سپاه فقط در این موارد اندک دخالت میکنه و لا غیر )&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;علی ابراهیمی (معاون آموزشی سازمان نهضت سواد آموزی )&lt;/em&gt; : افرادی که تحصیلاتشان پایین تر از پنجم ابتدایی است بالغ بر 10 میلیون نفر در کشورهستند. اگر کم سوادان را هم به بی سوادان اضافه کنیم حدود 20 میلیون نفر مشمول برنامه های سواد آموزی قرار میگیرند. &lt;strong&gt;(این نهضت مبارزه با سواد آموزی بوده در این 30 سال یا مبارزه با بی سوادی ؟ !!!) &lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;حجت الاسلام سید عباس حسینی (عضو جامعه روحانیت مبارز استان یزد )&lt;/em&gt; : شیوع خرافه پرستی بین اقشار مختلف جامعه به ویژه برخی بانوان یک خطر جدی است و دشمن به صورت عمدی و حساب شده در پی ترویج خرافه پرستی در اقشار مختلف مردم و به ویژه بانوان است. این خطر تا حدی حدی است که اگر برای پیش گیری از آن فعالیت مناسبی صورت نگیرد، روز به روز گسترش میابد . &lt;strong&gt;(خوشحالم که ریشه خرافه پرستی استکبار جهانی تشخیص داده شد و البته ما ملت سلحشور و انقلابی میدانیم که آمریکای جهانخوار و استکبار جهانی مسجد جمکران را احداث کرده و در آن چاهی عمیق حفر کرده و همچنین در هر شهر و روستای ایران 40 امامزاده احداث کرده است)&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;*&lt;/strong&gt;&lt;em&gt; نقل از ماهنامه اقتصادی ، فرهنگی ، اقتصادی و ورزشی &quot;نسیم هراز&quot; . سال سوم شماره سی و چهارم . آبان 87&lt;/em&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/4508778660194113116/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post_29.html#comment-form' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4508778660194113116'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4508778660194113116'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post_29.html' title='نقل قولهای ملوکانه'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-750207877345634532</id><published>2008-10-20T19:05:00.017+03:30</published><updated>2008-10-20T21:34:57.896+03:30</updated><title type='text'>تفسیری بر چند عکس</title><content type='html'>&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjgI_SOK1TvLxZWTN8F9NcC0nH1q8bjQdi75DZOp0q_fM3IRQ_8MiSEDXyc4KRem4ahWOTeqzqA-DKAoUk5fN5ufczC8F7u22e4H6kHDf53a3g4SfFzS10s3hoxunF1_otHM0_JIWSbM5I/s1600-h/5392288137-65394173.jpg&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5259296868299053938&quot; style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjgI_SOK1TvLxZWTN8F9NcC0nH1q8bjQdi75DZOp0q_fM3IRQ_8MiSEDXyc4KRem4ahWOTeqzqA-DKAoUk5fN5ufczC8F7u22e4H6kHDf53a3g4SfFzS10s3hoxunF1_otHM0_JIWSbM5I/s320/5392288137-65394173.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt; خاک تو سرم . این دو تا فسقلی رو نگاه کنید !!! بابا ما شنیده بودیم این جور مسائل برای این اجنبیها حل شده است ولی دیگه نمیدونستیم در بحبوحه (درست نوشتم ؟!) کودکی این مساله رو براشون حل میکنن. آقا من هنوز که به این سن رسیدم در حل این مساله بغرنج موندم نمیدونم این دو تا فسقلی چجوری تونستن این مساله پیچیده رو حل کنن. خب همینه که اونا پیشرفنت میکنن، از کودکی بهشون یاد میدن چجوری باید مسائلشون رو حل کنند. راستی من فکر میکنم در تصویر بالا این دختره است که پسره رو اغفال کرده. کاملا مشخصه که پسره در عمل انجام شده قرار گرفته. ( : دی ) &lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5259296455088301874&quot; style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgQuJef0SaHvfMAnE4JNkc5hZKF4CgnX1aAcKCY9faUEQYPGV1TwZg1phgZYeGgWNGZqt8z96pKg-K2wS1g5w9lG4uM47E2Ebmvw-F-bLejYDulUGo2T8wS3BU6rypseBP52FWeQgx-US0/s320/sanjab.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;این سنجاب رو ببینید، مثل اینکه عاشق شده و با یه شاخه گل منتظر خانم والده یا نامزدش (یا شاید هم جی اف ش : دی) . آخی ببینید چقدر نازه . یاد بگیرید ببینید چقدر تیپ زده اومده سر قرار :-) . فکر کنم رفته روی یه تخته سنگ اون بالا ایستاده تا گیر ونهای گشت ارشاد نیفته. طفلکی چقدر هم چشم براهه ، فکر کنم خانم والده (یا همون دوست دخترش) دیر کرده. این خانمها همیشه دیر میرسن سر قرار . حدس میزنم قرار گذاشته با دوست دخترش که برن یه کافی شاپ بشینن با هم فندق بخورن . الهییییییی چقدر نازن . :-) &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5259295769411145122&quot; style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiXfdxiuo6Qz6ckB2dBkHlkMyC5vx5gvhX-ybQSOB9VEgBVL1uBwzI2URMmy4BsdtPUNIwBNYvuuxRI0dmKE4677KUv9fAVjqq3TkwQyIbeB_TQx2A4bO_WBLDsQG7_Tz7fjO4yUKw4HRs/s320/10.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;به به من واقعا از دیدن این عکس لذت میبرم . این فسقلی رو ببینید که از هر فرصتی برای مطالعه استفاده میکنه حتی وقتی که داره کار مهمی مثل ... انجام میده. اینجوری که این فسقلی خیره شده به روزنامه فکر کنم خبر مهمی در مورد اوضاع بورس رو داره بررسی میکنه، آخه میدونید که این روزها اوضاع بازار خیلی خرابه احتمالا این کوچولو هم سهامی که خریده افت قیمت شدیدی داشته برای همین هم دچار اسهال شدیدی شده طفلک . :- . امیدوارم هر چه زودتر اوضاع بازار به حالت عادی برگرده تا این فسقلی هم از نگرانی در بیاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5259294941683634354&quot; style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhqKWKIKvWCXc6IABvL9ZcYAY6KRoRZgniw4ZpEEqc4iRHe6hJww7xzqi2TJSDS3B4gMucE1_FXOTP5uhhmCJZ0R56gkWVU0nOoaTDu2Lk7otf4ZSJuxHDfzcFD-AkKAqqalxauuwCB7dU/s320/image004.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt; کاریکاتوری که باعث توقیف نمیدونم کدوم روزنامه اصلاح طلب شد. خیلی جالبه . حتما متوجه شدین که منظور از استاد ... کیه. : دی &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/750207877345634532/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post_20.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/750207877345634532'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/750207877345634532'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post_20.html' title='تفسیری بر چند عکس'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjgI_SOK1TvLxZWTN8F9NcC0nH1q8bjQdi75DZOp0q_fM3IRQ_8MiSEDXyc4KRem4ahWOTeqzqA-DKAoUk5fN5ufczC8F7u22e4H6kHDf53a3g4SfFzS10s3hoxunF1_otHM0_JIWSbM5I/s72-c/5392288137-65394173.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-4102289796928238526</id><published>2008-10-06T20:15:00.004+03:30</published><updated>2008-10-06T21:17:21.177+03:30</updated><title type='text'>من فارغ شدم</title><content type='html'>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تمام شد&lt;br /&gt;دیروز تمام شد&lt;br /&gt;تازه کم کم داره باورم میشه که آزاد شدم. فقط میدونم که احساس خوبیه . همین که دیگه نگران پایان نامه نیستم ، نگران این نیستم که چجوری سرو ته پایان نامه رو هم بیارم یا اینکه فرمت پایان نامه رو درست کنم ، خودش خیلی خوبه. الان دیگه میتونم مطمئن باشم که این مقطع از تحصیلم و یا این مقطع از زندگی هم پروندش بسته شد و خدا رو شکر خوب هم بسته شد یعنی راضی بودم.&lt;br /&gt;الان دیگه میتون به کارهایی که دوست دارم و تمام این مدت فقط در انتظار یه وقت مناسب بودم تا انجام بدم برسم . میتونم برم کتابهای مورد علاقه خودم رو بخونم . دیگه مجبور نیستم یه کار خاص بکنم یا یه کتاب خاص رو بخونم. یه عالم کتاب ردیف کردم برای خوندن. از یه رمان شروع کردم به اسم &quot;خرمگس &quot; نویسندش هم هست &quot;اتل لیلیان&quot; . واقعا حس خوبیه که میتونم بدون تشویش ( استرس )  و نگرانی وقتم رو برای خودم برنامه ریزی کنم.  :-)  .  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروز رفته بودم سازمان انرژی اتمی که برای سربازیم اگه بشه برم اونجا کار کنم . به در ورودی که میرسم نگهبان صدام میزنه که کارت شناسایی. نشون میدم ، یه زنگ میزنه بالا که یکی میخواد بیاد برای امریه ، اجازه ورور صادر میشه . نگهبان میگه : سی دی ، فلاپی ، فلش ، چاقو! ، اسلحه !! ، مبایل دوربین دار و ... اگه داری تحویل بده منم هاج و واج نگاش میکنم که یعنی چی ؟ !! مگه اینجا دارن چیکار میکنن . دو تا سی دی از تو کیفم در میارم و بهش میدم . میرم بالا رزومه  رو تحویل میدم و با یکی از دوستام که اونجا کار میکنه بر میگردم پایین . به در که میرسم نگهبان میگه کیفته باز کن بگردم . میگم بگرد . چشمتون روز بد نبینه .... :-(  کیف و باز کرد یه زیپ رو باز کرد 2 تا سی دی و یک فلاپی آورد بیرون . من مونده بودم چی بگم ، تعجب کرده بودم از دیدن اینها. آخه من اصلا فکر نمیکردم چیز دیگه ای بجز اونهایی که تحویل دادم تو کیفم باشه فکر کنم 2 سال بیشتر بود که از وجود این سی دی ها و فلاپی در کیفم بی اطلاع بودم. دوباره گشت آقا دوباره چشمتون روز بد نبینه یه فلش 1 گیگابایت پیدا کرد ، من مونده بودم اینجوری آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآا.&lt;br /&gt;خشکم زده بود . طرف همچین نگام میکرد مثل اینکه جاسوس رژیم غاصب صهیونیستی گیر آورده . گفت اینها چیه ؟ مگه نگفتم تحویل بده . من مونده بودم چی بگم و رسما به تته پته افتاده بودم و هی آب دهنم و قووووورت میدادم . تو دلم گفتم یا زهرا الان میبرنم از دو پا آویزونم میکنن و د بزن که اعتراف کن جاسوس کجایی (و من مونده بودم بگم جاسوس کجام !!) .  هر چی براش توضیح میدادم که بابا من روحم هم از وجود اینها تو کیفم خبر نداشته بیشترشاکی میشد و نگاهش چپکی تر میشد .  هیچی دیگه خلاصه پرونده برام تشکیل داد و وسایل و ضبط کرد به منظور کشف رمز و گفت یک هفته دیگه زنگ بزن ببین کارت به کجا کشیده . تو دلم گفتم ببین برای چی  اومده بودم و چی شد . اومده بودم سرباز اسلام بشم و به اسلام و مسلمین زیر پرچم آقا خدمت کنم و انرژی هسته ای کشف کنم برای محمود جون ، شدم جاسوس رژیم غاصب صهیونیستی. حالا اینا یه طرف این رفیق ما هم که اومده بود با من پایین دید اوضاع خیلی خرابه فوری به قول بچه ها گفتنی فلنگ بست و در رفت !!! . اینم از ماجرای ما در صبح اول روز بعد از فارغ شدن . قبلنا میگفتن گاوم زایید،  ولی ایندفعه من خودم واقعا فارغ شدم و زاییدم .&lt;br /&gt;تو راه که برمیگشتم فحش بود که به خودم و ... میدادم. نگران اینم بودم که نکنه این پسره  که اومده بود با من پایین و با من دیدنش رو هم اخراج کنن. بیچاره 3 روز بود رفته بود سر کار .&lt;br /&gt;بابا ابن انرژی اتمی خیلی خطرناکه حسن ، بچه ها مواظب باشید. خلاصه اگر دیدید این وبلاگ یه مدت طولانی به روز نشده بدانید و آگاه باشید که من در بند 209 زندان اوین آویزون شدم و دارم اعتراف میکنم . شایدم اومدم تو تلویزیون یه اعترافی هم کردم . و لی من از همین الان همه حرفهایی رو که در تلویزیون میزنم رو تکذیب میکنم و ملت بداند و آگاه باشد که همه این حرفها بخاطر شکنجه بوده و لیکن هیچکدام را شما باور نکنید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت :&lt;br /&gt;دیروز سر جلسه دفاع یکی از استادها به خواب عمیقی فرو رفته بود و داشت چرت میزد یهو چرتش پاره شد ، خودشو جمع و جور کرد و گفت ببخشی آقای ... میشه شکل قبل رو یه بار دیکه نشون بدید. من مونده بودم بخندم به این یا ... میخواستم بگم دکتر شما چرتت رو ادامه بده شاید جوابت رو در خواب دریافت کردی.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/4102289796928238526/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post.html#comment-form' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4102289796928238526'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4102289796928238526'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='من فارغ شدم'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-4162616747820476312</id><published>2008-09-25T00:59:00.003+03:30</published><updated>2008-09-25T02:00:00.584+03:30</updated><title type='text'>من و پایان نامه ارشد</title><content type='html'>&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;این پروژه کارشانسی ارشد دیگه رسما داره روی اعصاب من راه میره. هر کاری میکنم تمام نمیشه. فصل آخرش که نتیجه گیری و پیشنهادات است رو نمیدونم چجوری ببندم که همه چی به خوبی و خوشی تمام بشه. راستش از کارم اون نتیجه ای که باید رو نگرفتم و حالا باید یه جورایی عدد سازی کنم. چیکار کنم دیگه ، وقتی آدم به هر دری میزنه که جواب بگیره و نمیشه دیگه باید از این کارها هم بکنه. اصلا تقصیر خودم بود که نرفتم یه پروژه گلابی بردارم. مثلا مثل خیلیها برم حل CFD یه شکل خاص از معادله ناویراستوکس رو بردارم که بجز من 3 میلیارد نفر دیگه هم انجامش داده باشن و مطمئن باشم که حتما جواب داره و جوابهاش بدست آمده.&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;دقیقا مثل دوره لیسانسم که یه پروژه گنده تر از دهنم برداشته بودم و رسما سرویس شدم بتونم تمامش کنم تو فوق لیسانس هم دوباره همون اشتباه (بخونید غلط) رو کردم و در جهت هر چه بیشتر گسترده تر کردن مرزهای دانش نوین و کمک به جامعه علمی جهانی و برداشتن باری سترگ از دوش دانشمندان علم رسانایی گرمایی وظیفه دینی و ملی و جهانی خود دانستم تا ضمن بیعتی دوباره با آرمانهای بلند و انقلابی بنیانگذار جمهوری اسلامی و شهدای جنگ تحمیلی پا در عرصه علم نانو تکنولوژی گذاشته، فرمولی را برای رسانایی نانوسیالات کشف کنم که تا کنون هیچ بنی بشری موفق به کشف آن نشده !!! باشد که بدین طریق بتوانم مشت محکمی بر دهان یاوه گویان شرق و غرب بزنم تا این یاوه گویان این خیال خام را از ذهن خود خارج کنند که تنها خودشان توانسته اند به چنین کشفی نایل&lt;strong&gt; ننننشوند&lt;/strong&gt; بلکه ما هم&lt;strong&gt; نمیتوانیم&lt;/strong&gt; . &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;آخه یکی نیست به من بگه پسره ............ (این سه نقطه یعنی ناسزا به خودم که چون بار اخلاقی منفی برای کودکان زیر 25 سال داشت حذفش کردم) ، به تو چه که مرزهای دانش رو گسترش بدی . تو مرزهای دانش رو از اینی که هست کوچیکتر نکن گسترشش حالا پیش کش . خلاصه بعد از خوندن 100 تا مقاله و چندتا کتاب بی ربط و با ربط و پدرم در اومدن برای این که حداقل یکی رو پیدا کنم که بتونه یه کمی جواب سوالهای من رو بده و ماهها بالا پایین شدن برای نوشتن بیش از 1400 خط برنامه به زبان ++C و بارها و بارها اجرا گرفتن، آخرش هم تقریبا هیچی ... . شما بودید چه خالی بهتون دست می داد بعد از صرف اینهمه وقت و انرژی و اعصاب جوابی از کارتون نگیرید. قسمت بد قضیه حالا میتونه اینجا باشه که یکی از این اساتید ممتحن محترم فکر کنه که من هیچ کار خاصی نکردم و بخواد کار رو کلا ببره زیر سوال . آقا دوست دارم یکیشون همچین فکری به ذهنش خطور کنه و خدایی ناکرده به زبون بیاره تا من همونجا حسابش رو برسم حالش رو بگیرم . (یا به قول بچه ها گفتنی ، بشورمش و پهنش کنم روی بند . : دی) . &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;خلاصه شبهای قدر و شب استجابت دعا . میگن هر کی تو این شبها برای باز شده گره کار مومنی دعا کنه خدا در اون دنیا چند تا حوری و غلمان اضافی براش نگه میداره . پس بشتابید که هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم . (بنیاد امور درماندگان خاص، شماره حساب 11111 بانک رفاه کارگران) . اتفاقا یه حدیث متواتر هم در این زمینه داریم که میگه : خیرالامور اوسطها . حالا ربطش چیه من نمیدونم خودتون پیدا کنید . در ضمن حدیث که حتما نباید ربط دار باشه . &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align=&quot;right&quot;&gt;من برم فصل آخر رو تکمیل کنم که کارم از دعا و نذر و ندیفه گذشته. &lt;/p&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/4162616747820476312/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_25.html#comment-form' title='23 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4162616747820476312'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/4162616747820476312'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_25.html' title='من و پایان نامه ارشد'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>23</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-7368385443422200754</id><published>2008-09-14T15:23:00.005+04:30</published><updated>2008-09-18T12:32:13.516+04:30</updated><title type='text'>به این عکسها نگاه کنید</title><content type='html'>&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;تا حالا شده احساس نا امیدی کنید ؟&lt;br /&gt;شده تا حالا احساس کنید دیگه هیچ کاری از دستتون بر نمیاد ؟&lt;br /&gt;تا حالا دچار احساس نا توانی از انجام کاری شدید ؟ و بعدش شروع کنید به غر غر کردن که من نمیتونم این کار رو انجام بدم .&lt;br /&gt;اگر تنها یکی از موارد بالا برای شما جوابش مثب است ، پس لطفا به عکسهای پایین نگاه کنید .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt; &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/p&gt;&lt;a href=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjR7w45HRobiouoMaXe7x9puoimKCwLq6MivEv-RV_ytKP-FHC9XqOICZAj5NkkiMOxZPo7hj2UDogIBtsWyoymDRU7AWY125JhrraYQ63fddRhtnhWNJ4HjUN5J_NrJLbfWdHjaMUQ9-E/s1600-h/untitled.jpg&quot;&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5245839165763417522&quot; style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 626px; CURSOR: hand; HEIGHT: 447px; TEXT-ALIGN: center&quot; height=&quot;305&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjR7w45HRobiouoMaXe7x9puoimKCwLq6MivEv-RV_ytKP-FHC9XqOICZAj5NkkiMOxZPo7hj2UDogIBtsWyoymDRU7AWY125JhrraYQ63fddRhtnhWNJ4HjUN5J_NrJLbfWdHjaMUQ9-E/s320/untitled.jpg&quot; width=&quot;409&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;img id=&quot;BLOGGER_PHOTO_ID_5245839740448285666&quot; style=&quot;DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjzOQDuzm_Qu776sbt8y5V2LGIRYdreT1vxWGx79q20AEnSPTgqVEMJKWzkMBQdeCRTsdoVOLCEYdZb8__xhLbjUXjhm9tX4CjEgX-qM8dqbB-0fGEZA1TIK72NqwwJEHEeDLUDUhBcZqI/s320/dlqkow.jpg&quot; border=&quot;0&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;من که با دیدن این تصاویر دیگه روم نمیشه که نه از انجام دان کاری احساس نا امیدی کنم و نه از اینکه،  روزگار بر وفق مرادم نیست غر بزنم . حداقلش اینه که من دو تا پا و یک دست از این دختر بیشتر دارم . بعضی موقعها لازمه که به خودمون نگاه کنیم و بخاطر بدن سالمی که داریم و از خدا تشکر کنیم و یادمون باشه که : &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اگر از راه رفتن زیاد پاهامن درد میگیره بخاطر اینه که پاهای سالمی داریم که می تونیم راه بریم . &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اگر در دستها و انگشتانمون احساس درد و خستگی میکنیم بخاطر اینه که دستها و انگشتان سالمی داریم که میتونیم ازشون استفاده کنیم. &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;اگر میتونیم بخونیم و بنویسیم کارهای خودمون رو خودومون انجام بدیم بخاطر داشتن دو تاچشم سالم است . &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;و .&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;خلاصه یادمون باشه که هیچی در زندگی جای سلامتی رو نمیگیره . پس یادمون باشه که همیشه اولین چیزی که از خدا میخواهیم سلامتی برای خودمون و همه اطرافیانمون باشه.  &lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/7368385443422200754/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_14.html#comment-form' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/7368385443422200754'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/7368385443422200754'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_14.html' title='به این عکسها نگاه کنید'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><media:thumbnail xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/" url="https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjR7w45HRobiouoMaXe7x9puoimKCwLq6MivEv-RV_ytKP-FHC9XqOICZAj5NkkiMOxZPo7hj2UDogIBtsWyoymDRU7AWY125JhrraYQ63fddRhtnhWNJ4HjUN5J_NrJLbfWdHjaMUQ9-E/s72-c/untitled.jpg" height="72" width="72"/><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-120797570769356081</id><published>2008-09-11T12:36:00.006+04:30</published><updated>2008-10-31T20:10:06.527+03:30</updated><title type='text'>ضایع شدن مجری تلویزیون</title><content type='html'>همینجوری که تلویزیون روشن بود و داشتم کانال عوض میکردم تا یه کانالی رو پیدا کنم که یه چیزی نشون بده بجز این روحانیان محترم که دارن ملت رو 24 ساعته ارشاد میکنند ، دیدم چیزی پیدا نمیکنم . آخرش تصمیم گرفتم که از بین اونها کانال 1 رو انتخاب کنم که حداقل مجریش اون خانم خشگله برنامه خانواده است . دیدم نشسته با یه خانمی همسن مادربزرگش مصاحبه میکنه . در مورد این خانم مجری خوشگل برنامه خانواده باید عرض کنم که ایشون اگر چادر سرش نمیکرد و یه لباس خوشگل هم تنش میکرد از اون فشنهای درجه یک عالم مد میتونست باشه . تیپ و قیافش به نظر من واقعا تبارک الله احسن الخالقین داره . خلاصه ایشون که مجری برنامه تازه ها هست یه خانمی رو دعوت کرده بود که ظاهرا حامی مالی پروژه دایره المعارف تشیع بود ، همسر یک شهید و مادر یک شهید. این خانم هم از اون خانمهای مسن قدیمی و البته پولدار. از اون خانواده ای اشرافی زمان شاه. حالا نمیدونم چی شده بود که اومده بود بود شده بود حامی مالی پروژه دایره المعارف تشیع. وسط صحبتهاش هم هی از وضع مالی خوبشون حرف میزد و خونه انگلیسش و ... . لابلای حرفهاش هم هی میگفت خدای من با خدای بچه هام فرق داشت که اینجا بود که این خانم نامداری هی سعی میکرد یه لبخند ملیح بزنه و موضوع بحث رو عوض کنه. اون خانم هم باز دوباره یه دقیقه بعد میگفت خب البته خدای من با خدای بچه هام فرق داشت که دیگه این خانم نامداری نمیدونست چی بگه ، گفت خب البته شاید دیگاهتون با هم فرق داشته . ولی گاف بزرگ این خانم مجری وقتی بود که فکر کرد آره ، دیگه یه خانم با ایمان و شیعه اثنا عشری رو گیر آورده میتونه کلی از این سوالهای صد تا یه غاز ازش بپرسه . اومد اولین سوالها از سری سوالهای احساسی مذهبی رو بپرسه . پرسید خانم ... شما معمولا در زندگیتون برای چه کسی نذر میکنید و اصلا چه نذری میکنید . (اونم با یه لبخند ملیح و قیافه آرام که مثلا میخواست اوج خلوصش رو نشون بده ) . مجری هم که خانم نامداری باشه حالا منتظر بود که این خانم بگه نذر 14 معصوم میکنم و آقا امام زمان و ... . چشمتون روز بد نبینه این حاج خانم مهمان برنامه هم بدون رو دربایستی گفت من اصلا به نذر اعتقادی ندارم و اصلا در زندگیم نذر نمیکنم . این و گفت و این خانم مجری همچین خودش و جمع و جور کرد و شک بهش وارد شد که دیگه نمیدونست چی بگه ، فوری حرف رو قطع کرد و گفت : خب البته اینم یه دیدگاهه برای خودش و فوری خداحافظی کرد و برنامه تمام شد .&lt;br /&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;یکی نیست به اینا بگه میخوایین یکی رو دعوت کنین ازش سوالهای احساسی مذهبی بپرسین چرا قبلا باهاش هماهنگ نمیکنین که اینجوری ضایع نشین . یه نمونه دیگش هم این گزارشگران احساسی صدا و سیما هستند که مصادف با ایم خاص مذهبی و یا ملی راه میفتن تو خیابونها و از احساسات مردم گزارش تهیه میکنند . مثلا ماه رمضون که میشه گزارشگران صدا و سیما راه میفتن تو خیابون از مردم میپرسن که از اینکه روزه هستید چه احساسی دارید و یا میرن تو یه مسجدی که 4 تا بچه قد و نیم قد نشستن قرآن میخونن از بچهه میپرسن از اینکه الان داری قرآن میخونی چه احساسی داری ؟ !!! جوابهاش هم که مشخصه ؛ احساس خوبی دارم ، احساس میکنم به خدا نزدیکتر شدم و به ملکوت رسیدم و ... بعد تو اخبار ساعت 9 شب هم این گزارشها رو پخش میکنن!!!&lt;img src=&quot;file:///C:/DOCUME%7E1/HOJATZ%7E1/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot-6.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt; &lt;img src=&quot;file:///C:/DOCUME%7E1/HOJATZ%7E1/LOCALS%7E1/Temp/moz-screenshot-5.jpg&quot; alt=&quot;&quot; /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://azadehnamdari.blogfa.com/&quot;&gt;یه بنده خدایی بلند شده برای این خانم نامداری یه وبلاگ درست کرده . &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/120797570769356081/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_11.html#comment-form' title='18 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/120797570769356081'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/120797570769356081'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_11.html' title='ضایع شدن مجری تلویزیون'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>18</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4091917990298787155.post-7612925934511285334</id><published>2008-09-09T18:59:00.002+04:30</published><updated>2008-09-09T19:55:25.838+04:30</updated><title type='text'>بدون شرح</title><content type='html'>&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;امروز بعد از ظهر داشتم برمیگشتم خونه. تو خیابون داشتم برای خودم آسه آسه قدم زنان راه میرفتم که دیدم یه 206 کنارم ترمز زد و یه خانمی که رانندش بود داره منو صدا میزنه . نگاه کردم دیدم یه دختر 14-15 ساله هم کنارش نشسته .&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;- آقا ببخشید میشه چند لحظه تشریف بیارید ؟ &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;یه لحظه با خودم فکر کردم احتمالا این از اون ماشینها ست که میگن تو خیابونها راه میفتن و مردم رو بلند میکنند . یه دفعه رگ غیرتم باد کرد (البته برای خودم) و میخواستم بهش بگم مگه خودت پدر و برادر نداری ، چرا مزاحم ناموس مردم میشی . همینجوری که رگ غیرتم باد کرده بود یهو یادم اومد که ای بابا مثل اینکه اشتباهی شده ، اونی که معمولا بلند میکنه مرد ه  و اونی که بلند میشه هم معمولا زن ه و اینجا یه چیزی به نظرم درست نمیومد ، اینکه من ... و اون .... . : دی  .  &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;خلاصه این فکر پلید رو از خودم دور کردم و گفتم حتما میخواد آدرس بپرسه (منم که مسلط به تمام مسیرهای شهر !!!) . رفتم طرفش و منتظر بودم بپرسه فلان خیابون کجاست و منم بگم مستقیم . :-) .    در پرانتز حرفهای من .  &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;- آقا ببخشید مزاحمتون شدم ، (خواهش میکنم) ، شما هم مثل برادرم (ممنون شما لطف دارید ) ، باور کنید از سر مجبوریه که دارم بهتون میگم ، اصلا نمیخواستم مزاحمتون بشم ... (ای بابا یه آدرس پرسیدن که اینقدر صغری کبری چیدن نداره !!! )  ، آقا میخواستیم بریم تا کرج بنزینمون تمام شده اگه شما لطف کنین یه 700 تومن فقط برای اینکه بنزین داشته باشیم به کرج برسیم (اینجا بود که من به این اندازه علامت تعجب بالای سرم ظاهر شد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه حرفهاش رو نمیشنیدم و ترجیح دادم اون دختر خانمی که کنارش نشسته بود رو نگاه بکنم ببینم اون چه تریپیه. ظاهرش که خیلی معمولی بود ، اصلا هم بم من نگاه نمیکرد ، فقط با نگاهی معصوم و آرام به جلوش خیره شده بود ، یه جورایی احساس کردم داره خجالت میکشه )  . &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;خلاصه از اون اصرار که یه پولی بده برای بنزینم و از من انکار که ندارم . راستش داشتم ولی اصلا دلم راضی نمیشد که بهش پولی بدم . آخه یعنی چی ؟ یه 206 که دو تا خانم شیک پوش هم توش نشستند به من پیاده ، مظلوم و بی پول تو خیابون گیر بده که یه پولی بده برای بنزینم . اصلا من مونده بودم چی بهش بگم . !!! &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;آخرش هم خانمه با صدای نازکش همچین گفت :&quot; خااااااااک تو سرررررت&quot;  و مثل برق گازش رو گرفت و رفت و من موندم هاج و واج که این یعنی چی ؟ !!!   دوست داشتم بدوم دنبالش تو خیابون و بهش بگم خاااااک تو سر خوووودددت . حالا قیافه و تیپی هم ندارم که بگم  میخواسته من و بلند کنه ( : دی  ) . حالا اگه میخواست این کارم بکنه خوب مستقیم میگفت ، چاکرشم بودم ، اصلا یه باک بنزین هم مهمونش میکردم . واقعا قیافه من اینقدر پپه و مشنگ میزنه که اینم اومده بود سر من کلاه بزاره ؟ من که نمیتونم قبول کنم که این خانم واقعا به پول بنزینش محتاج بوده .&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;پی نوشت بی ربط : &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2008/09/080908_mg_majlis_women.shtml&quot;&gt;بالاخره مجلس تسلیم شد و مواد جنجال برانگیزه لایحه حمایت (تزلزل) خانواده رو حذف کرد .    &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;(این نشون میده که اگر همه با هم متحد و یکدست باشن اونها هم نمیتونن هر جور دلشون خواست افسار زندگی مردم رو بدست بگیرند . حذف این لایحه دقیقا نتیجه اعتراضها و مخالفتهای صریح جامعه زنان بود-آقایون برن یاد بگیرن ) &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt;&lt;a href=&quot;http://www.roozonline.com/archives/2008/09/post_9082.php&quot;&gt;این کردان وزیر کشور جدید که یادتونه، نه تنها مدرک دکتری نداره و تقلبیه بلکه الان لیسانس و فوق لیسانسش هم جعلی از آب در اومده. حتی جاسبی هم حاضر نشده مدارک این بابا رو تایید کنه از دانشگاه آزاد.  یه چیز جالبه دیگه اینکه ، کردان رفته پیش آیت الله بهجت و استخاره کرده برای سمت وزارت، و ظاهرا خوب هم اومده . مبارکه .  &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align=&quot;justify&quot;&gt; &lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://mr-hzf.blogspot.com/feeds/7612925934511285334/comments/default' title='نظرات پیام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_09.html#comment-form' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/7612925934511285334'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4091917990298787155/posts/default/7612925934511285334'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://mr-hzf.blogspot.com/2008/09/blog-post_09.html' title='بدون شرح'/><author><name>حجت</name><uri>http://www.blogger.com/profile/03706321422993451193</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='25' height='32' src='//blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjH0l73u_CBJ2eTwR82RAkx7rFLpvOZ2u2KCqLSuzbGKSlXvOboxaJFaHVLiG3CZkYWYHbhGcz4A_whh7OaZCp4FEWsx1mkvBfaeIAmuJle9X-tsCP8WjNBjIvzu2ahcQs/s220/pray.jpg'/></author><thr:total>3</thr:total></entry></feed>